امروز:
چهار شنبه 26 مهر 1396
بازدید :
1159
تفسير نمونه : سوره نوح آيات 28 – 1


تفسير نمونه ج : 25ص :51


( 71 )سوره نوح اين سوره در مكه نازل شده و داراى 28 آيه است


تاريخشروع 22 ذى الحجة الحرام 1406


تفسير نمونه ج : 25ص :52


تفسير نمونه ج : 25ص :53


محتواى سوره نوح


اين سوره چنانكه از نامش پيدا است سرگذشت نوح پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را بيان مى‏كند ، در سوره‏هاى متعددى از قرآن مجيد به سر گذشت اين پيامبر بزرگ اشاره شده ، از جمله سوره‏هاى شعرا ، مؤمنون ، اعراف ، انبياء و از همه مشروحتر در سوره هود آمده كه در حدود 25 آيه درباره اين پيامبر اولو العزم سخن مى‏گويد ( از آيه 25 تا 49).


ولى آنچه در سوره نوح آمده قسمت خاصى از زندگى او است كه در جائى ديگر به اين سبك نيامده است ، و اين قسمت مربوط به دعوت مستمر و پى‏گير او به سوى توحيد ، و كيفيت ، و عناصر اين دعوت .


و ريزه‏كارى‏هائى است كه در اين مساله مهم به كار رفته است ، آن هم در برابر قوم لجوج و خود خواه و متكبرى كه مطلقا حاضر نبودند در برابر حق سر فرود آورند.


با توجه به اينكه اين سوره در مكه نازل شده ، و پيامبر و مسلمانان اندك آن زمان در شرائطى مشابه شرائط زمان نوح و يارانش قرار داشتند ، مسائل زيادى را به آنها مى‏آموزد ، و يكى از اهداف ذكر اين ماجرا همين بوده است از جمله اينكه:


1 -به آنها ياد مى‏دهد كه چگونه از طريق استدلال منطقى توأم با محبت و دلسوزى كامل دشمنان را تبليغ كنند ، و از هر وسيله مفيد و مؤثرى در اين راه بهره گيرند .


2 -به آنها مى‏آموزد كه هرگز در طريق دعوت به سوى خدا خسته نشوند


تفسير نمونه ج : 25ص :54


هر چند سالها طول بكشد ، و دشمن كارشكنى كند.


3 -به آنها مى‏آموزد كه در يك دست وسائل تشويق ، و در دست ديگر عوامل انذار را داشته باشند ، و از هر دو در طريق دعوت بهره گيرند.


4 -آيات آخر اين سوره هشدارى است براى مشركان لجوج كه اگر در برابر حق تسليم نشوند و به فرمان خدا گردن ننهند عاقبت دردناكى در پيش دارند .


5 -علاوه بر اينها اين سوره سبب تسلى خاطر براى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و مؤمنان نخستين و افراد مشابه آنها است كه در برنامه‏هاى خود به لطف خدا دلگرم و در برابر مشكلات و سختيها صابر و شكيبا باشند.


به تعبير ديگر اين سوره ترسيمى است از بيان مبارزه دائمى طرفداران حق و باطل و برنامه‏هائى كه طرفداران حق در مسير خود بايد به كار بندند.


فضيلت تلاوت سوره


در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم : من قرأ سورة نوح كان من المؤمنين الذينتدركهم دعوة نوح : كسى كه سوره نوح را بخواند از مؤمنانى خواهد بود كه شعاع دعوت نوح پيامبر او را فرا مى‏گيرد.


و در حديث ديگرى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم من كان يؤمن بالله و اليوم الاخر و يقرأ كتابه فلا يدع ان يقرأ سورة انا ارسلنا نوحا فاى عبد قرأها محتسبا صابرا فى فريضة او نافلة ، اسكنه الله مساكن الابرار و اعطاه ثلاث جنان مع جنته كرامة من الله:


تفسير نمونه ج : 25ص :55


كسى كه ايمان به خدا و روز رستاخيز دارد و كتاب او را مى‏خواند تلاوت سوره نوح را رها ننمايد ، هر كس آن را براى خدا و توأم با شكيبائى در نماز فريضه يا نافله تلاوت كند خداوند او را در منازل نيكان جاى مى‏دهد ، و سه باغ از باغهاى بهشت همراه باغ خودش براى احترام او مرحمت مى‏كند .


ناگفته پيدا است كه هدف از تلاوت آن اين است كه از راه و رسم اين پيامبر بزرگ و استقامت و شكيبائى ياران او در راه دعوت به سوى حق الهام گيرد ، و خود را در شعاع دعوت او قرار دهد ، نه خواندن فاقد انديشه و فكر و نه انديشه‏اى خالى از عمل.



تفسير نمونه ج : 25ص :56


سوره نوح.


سورة نوح‏


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ إِنَّا أَرْسلْنَا نُوحاًإِلى قَوْمِهِ أَنْ أَنذِرْ قَوْمَك مِن قَبْلِ أَن يَأْتِيَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ‏(1) قَالَ يَقَوْمِ إِنى لَكمْ نَذِيرٌ مُّبِينٌ‏(2) أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اتَّقُوهُ وَ أَطِيعُونِ‏(3) يَغْفِرْ لَكم مِّن ذُنُوبِكمْ وَ يُؤَخِّرْكُمْ إِلى أَجَلٍ مُّسمًّىإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ إِذَا جَاءَ لا يُؤَخَّرُلَوْ كُنتُمْ تَعْلَمُونَ‏(4)


ترجمه:


بنام خداوند بخشنده بخشايشگر


1 -ما نوح را به سوى قومش فرستاديم ، و گفتيم : قوم خود را انذار كن پيش از آنكه عذاب دردناك به سراغشان آيد.


2 -گفت : اى قوم ! من براى شمابيم دهنده آشكارى هستم.



تفسير نمونه ج : 25ص :57


3 -كه خدا را پرستش كنيد ، و از مخالفت او بپرهيزيد ، و مرا اطاعت نمائيد.


4 -اگر چنين كنيد خدا گناهانتان را مى‏آمرزد ، و تا زمان معينى شما را عمر مى‏دهد ، اما هنگامى كه اجل الهى فرا رسد تاخيرى نخواهد داشت اگر مى‏دانستيد.


تفسير : نخستين پيام نوح


گفتيم اين سوره بيانگر آن قسمت از حالات نوح است كه مربوط به مساله دعوت او مى‏باشد ، و نكات جالبى را در زمينه دعوت به سوى حق مخصوصا در برابر اقوام لجوج به همه رهروان راه خدا مى‏آموزد.


نخست از مساله بعثت او شروع كرده ، مى‏فرمايد : ما نوح را به سوى قومش فرستاديم ، و گفتيم : قوم خود را انذار كن پيش از آنكه عذاب دردناك به سراغشان آيد ( انا ارسلنا نوحا الى قومه ان انذر قومك من قبل ان ياتيهم عذاب اليم ) .


اين عذاب دردناك ممكن است عذاب دنيا باشد يا عذاب آخرت ، و مناسبتر اينكه هر دو باشد ، هر چند به قرينه آيات آخر سوره بيشتر منظور عذاب دنيا است.


تكيه روى انذار ( و بيم دادن ) با اينكه پيامبران هم بيم دهنده بودند و هم بشارت دهنده به خاطر آن است كه انذار غالبا تاثير قويتر دارد ، همانگونه كه براى ضمانت اجرائى قوانين در تمام دنيا روى انذار و مجازات تكيه مى‏شود .


نوح اين پيامبر اولو العزم كه صاحب نخستين شريعت و آئين الهى


تفسير نمونه ج : 25ص :58


بود و دعوت جهانى داشت بعد از دريافت اين فرمان به سراغ قومش آمد و گفت : اى قوم ! من براى شما بيم دهنده آشكارى هستم ( قال يا قوم انى لكم نذير مبين ) هدف اين است كه خداوند يگانه يكتا را پرستش كنيد و هر چه غير از او است به دور افكنيد ، تقوا را پيشه نموده ، و از دستورات من كه دستور خدا است اطاعت كنيد ( ان اعبدوا الله و اتقوه و اطيعون ) در حقيقت نوح محتواى دعوت خودرا در سه جمله خلاصه كرد : پرستش خداى يكتا ، رعايت تقوا و اطاعت از قوانين و دستوراتى كه او از سوى خدا آورده كه مجموعه عقايد و اخلاق و احكام بود.


سپس به تشويق آنها پرداخته نتائج مهم اجابت اين دعوت را در دو جمله كوتاه بيان مى‏كند و مى‏گويد : اگر دعوت مرا اجابت كنيد خداوند گناهان شما را مى‏آمرزد ( يغفر لكم من ذنوبكم).


در حقيقت قاعده معروف الاسلام يجب ما قبله ( اسلام پيش از خود را مى‏پوشاند و از بين مى‏برد ) قانونى است كه در همه اديان الهى و توحيدى بوده است و منحصر به اسلام نيست.


سپس مى‏افزايد : و شمارا تا زمان معينى به تاخير مى‏اندازد ، عمرتان را


تفسير نمونه ج : 25ص :59


طولانى كرده و عذاب را از شما دور مى‏دارد ( و يؤخركم الى اجل مسمى).


زيرا هنگامى كه اجل نهائى الهى فرا رسد تاخير پيدا نمى‏كند اگر مى‏دانستيد ( ان اجل الله اذا جاء لا يؤخر لو كنتم تعلمون).


از اين آيه به خوبى استفاده مى‏شود كه اجل و سر رسيد عمر انسان دو گونه است اجل مسمى و اجل نهائى و يا به تعبير ديگر اجل ادنى ( نزديكتر ) و اجل اقصى ( دورتر ) و يا اجل معلق ( مشروط ) و اجل حتمى ( مطلق ) قسم اول سر رسيدى است كه قابل تغيير و دگرگونى است ، و بر اثر اعمال نادرست انسان ممكن است بسيار جلو بيفتد كه عذابهاى الهى يكى از آنها است و به عكس بر اثر تقوا و نيكو كارى و تدبير ممكن است بسيار عقب بيفتد .


ولى اجل و سررسيد نهائى به هيچوجه قابل دگرگونى نيست ، اين موضوع را با يك مثال مى‏توان مشخص كرد و آن اينكه يك انسان استعداد عمر جاويدان ندارد اگر تمام دستگاههاى بدن خوب كار كند سر انجام زمانى فرا مى‏رسد كه بر اثر فرسودگى زياد قلب او خود به خود از كار مى‏افتد ، ولى رعايت اصول بهداشت و جلوگيرى به موقع از بيماريها مى‏تواند عمر انسان را طولانى كنددر حالى كه عدم رعايت اين امور ممكن است آنرا بسيار كوتاه سازد و به زودى به آن پايان دهد.


نكته عوامل معنوى زيادى و كوتاهى عمر


نكته ديگرى كه به خوبى از اين آيه استفاده مى‏شود تاثير گناهان در كوتاهى عمر است ، زيرا مى‏گويد : اگر ايمان بياوريد و تقوا پيشه كنيد خدا


تفسير نمونه ج : 25ص :60


به شما عمر طولانى مى‏دهد و مرگ شما را به تاخير مى‏اندازد ، با توجه به اينكه گناهان همواره بر جسم و يا روح انسان ضربه‏هاى هولناك وارد مى‏كند درك اين معنى آسان است.


در روايات اسلامى نيز روى اين معنى تاكيد فراوانشده است ، از جمله در يك حديث پر معنى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم من يموت بالذنوب اكثر ممن يموت بالاجال ، و من يعيش بالاحسان اكثر ممن يعيش بالاعمار ! : آنها كه بر اثر گناهان مى‏ميرند بيش از آنها هستند كه به مرگ الهى از دنيا مى‏روند ، و كسانى كه بر اثر نيكو كارى عمر طولانى پيدا مى‏كنند بيش از كسانى هستند كه بر اثر عوامل طبيعى عمرشان زياد مى‏شود!.



تفسير نمونه ج : 25ص :61


قَالَ رَب إِنى دَعَوْت قَوْمِى لَيْلاً وَ نَهَاراً(5) فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعَاءِى إِلا فِرَاراً(6) وَ إِنى كلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصبِعَهُمْ فى ءَاذَانهِمْ وَ استَغْشوْا ثِيَابهُمْ وَ أَصرُّوا وَ استَكْبرُوا استِكْبَاراً(7) ثُمَّ إِنى دَعَوْتهُمْ جِهَاراً(8) ثُمَّ إِنى أَعْلَنت لهَُمْ وَ أَسرَرْت لهَُمْ إِسرَاراً(9)


ترجمه:


5 -(نوح ) گفت پروردگارا ! من قوم خود را شب و روز ( به سوى تو ) دعوت كردم.


6 -اما دعوت من چيزى جز فرار از حق بر آنها نيفزود!


7 -و من هر زمان آنها را دعوت كردم كه ايمان بياورند و تو آنها را بيامرزى انگشتان خويش را در گوشها قرار داده ، و لباسهايشان را بر خود ( پيچيدند ، و در مخالفت اصرار ورزيدند ، و شديدا استكبار كردند .


8 -سپس من آنها را آشكارا ( به توحيد و بندگى تو ) دعوت كردم.


9 -و پنهان آنها را به سوى تو خواندم.



تفسير نمونه ج : 25ص :62


تفسير : از هر فرصتى براى هدايت آنها استفاده كردم ، اما...


در اين آيات در ادامه رسالت و ماموريت نوح براى دعوت قومش سخنانى از زبان خود او ، هنگامى كه به پيشگاه پروردگار شكايت مى‏برد ، نقل شده كه بسيار آموزنده است.


سخنان نوح در اين زمينه سخنانى است كه مى‏تواند راهگشا براى همه مبلغان دينى باشد ، مى‏فرمايد : نوح گفت پروردگارا ! من قوم خود را شب و روز به سوى تو دعوت كردم ( قال رب انى دعوت قومى ليلا و نهارا ) و لحظه‏اى در ارشاد و تبليغ آنها كوتاهى نكردم .


اما اين دعوت و ارشاد من چيزى جز فرار از حق بر آنها نيفزود ( فلم يزدهم دعائى الا فرارا ) و اين عجيب است كه دعوت به سوى چيزى سبب فرار از آن شود ، اما با توجه به اينكه تاثير دعوتهاى نياز به يك نوع آمادگى و سنخيت و جاذبه متقابل دارد جاى تعجب نيست كه در دلهاى تا آماده اثر معكوس و منفى ببخشد ، و به تعبير ديگر افراد لجوج و دشمن حق هنگامى كه دعوت مردان خدا را مى‏شنوند در مقابل آن مقاومت به خرج مى‏دهند ، و همين مقاومت آنها را از خدا دورتر مى‏كند و كفر و نفاق را راسختر مى‏سازد .


اين درست همانند چيزى است كه در آيه 80 سوره اسراء آمده است : و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنين و لا يزيد الظالمين الا خسارا ما در قرآن آياتى نازل كرده‏ايم كه مايه شفاء و رحمت براى مؤمنان است اما


تفسير نمونه ج : 25ص :63


ظالمان را جز خسران و زيان نمى‏افزايد ! و اينكه در آيات قرآن مى‏خوانيم اين كتاب آسمانى مايه هدايت پرهيزگاران است هدى للمتقين ( بقره - 2 ) به خاطر همين است كه بايد مرحله‏اى از تقوا هر چند ضعيف ، در وجود انسان باشد ، تا آماده پذيرش حق گردد ، اين مرحله همان روح حقيقت جوئى و آمادگى براى پذيرش گفتار حق است .


سپس نوح در ادامه اين سخن مى‏افزايد : خداوندا ! من هر زمان آنها را دعوت كردم كه ايمان بياورند تا تو آنها را مشمول آمرزش خود قرار دهى ، آنها انگشتان خويش را در گوشهاى خود قرار داده ، و لباسهايشان را بر خود پيچيدند و در مخالفت و عدم ايمان اصرار ورزيدند و شديدا استكبار كردند ( و انى كلما دعوتهم لتغفر لهم جعلوا اصابعهم فى آذانهم و استغشوا ثيابهم و اصروا و استكبروا استكبارا).


گذاشتن انگشت در گوشها براى اين بوده كه صداى حق را نشنوند و پيچيدن لباس بر خويشتن يا به اين معنى است كه لباس بر سر مى‏انداختند تا پشتوانه‏اى براى انگشتان فرو كرده در گوش باشد و كمترين امواج صوتى به پرده صماخ آنها نرسد ، و از آنجا كه پيامى به مغز منتقل نگردد ! و يا مى‏خواستند صورت خود را بپوشانند مبادا چشمانشان بر قيافه ملكوتى نوح اين پيامبر بزرگ بيفتد ، در واقع اصرار داشتند هم گوش از شنيدن باز ماند و هم چشم از ديدن ! اين راستى حيرت‏انگيز است كه انسان به اين مرحله از عداوت و دشمنى با حق برسد كه حتى اجازهديدن و شنيدن و انديشيدن را به خود ندهد.


در بعضى از تفاسير اسلامى آمده است كه بعضى از آن قوم منحرف دست فرزندان خويش را گرفته و نزد نوح مى‏بردند ، و به فرزند خود چنين مى‏گفتند:


تفسير نمونه ج : 25ص :64


از اين مرد بترس مبادا تو را گمراه كند اين وصيتى است كه پدرم به من كرده ، و من الان همان سفارش را به تو مى‏كنم ( تا حق وصيت و خير خواهى را ادا كرده باشم).


اين آيه نشان مى‏دهد كه نوح با عمر طولانى خود در طى چند نسل همچنان به دعوت الهى خويش ادامه مى‏داد و هرگز خسته نمى‏شد.


و ضمنا نشان مى‏دهد كهيكى از عوامل مهم بدبختى آنها استكبار و غرور بود ، زيرا خود را بالاتر از اين مى‏ديدند كه در برابر انسانى مانند خود هر چند نماينده خدا باشد و قلبش كانون علم و دانش و تقوا سر تسليم فرود آورند ، اين كبر و و غرور هميشه يكى از موانع مهم راه حق بوده و ثمره شوم آنرا در تمام طول تاريخ بشر در زندگى افراد بى‏ايمان مشاهده مى‏كنيم.


نوح همچنان به سخنان خود در پيشگاه پروردگار ادامه داده ، مى‏گويد : خداوندا ! سپس آنها را آشكارا به توحيد و عبادت تو دعوت كردم ( ثم انى دعوتهم جهارا).


در جلسات عمومى و با صداى بلند آنهارا به سوى ايمان فرا خواندم.


به اين نيز قناعت نكردم آشكارا و نهان ، حقيقت توحيد و ايمان را براى آنها بيان داشتم ( ثم انى اعلنت لهم و اسررت لهم اسرارا).


به گفته بعضى از مفسران ، نوح براى نفوذ در اين جمعيت لجوج و خود خواه دعوت خود را از سه طريق مختلف دنبال كرد : گاه تنها دعوت مخفيانه


تفسير نمونه ج : 25ص :65


مى‏نمود كه مواجه با عكس‏العملهاى چهارگانه شد ( انگشتها را در گوش گذاشته لباسها را به خود پيچيدند ، و در كفر اصرار ورزيدند ، و استكبار نمودند ) و گاه تنها دعوت علنى و آشكار داشت ، و گاه نيز از روش آميختن دعوت آشكار و نهان استفاده مى‏كرد ولى هيچ يك از اينها مؤثر نيفتاد .


اصولا ساختمان انسان چنين است كه اگر در مسير باطل آن قدر پيش برود كه ريشه‏هاى فساد در وجود او مستحكم گردد ، و در اعماق وجودش نفوذ كرده به صورت طبيعت ثانوى در آيد نه دعوت مردان خدا در او اثر مى‏بخشد ، و نه پيامهاى رساى الهى فايده‏اى مى‏دهد.


نكته‏ها:


1 -راه و رسم تبليغ


آنچه در آيات فوق درباره دعوت نوح آمده در عين اين كه وسيله‏اى براى تسلى خاطر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و مؤمنان اندكى كه در مكه به او پيوستندبود يك برنامه عمومى و همگانى را براى همه مبلغان راه خدا ارائه مى‏دهد.


او هرگز انتظار نداشت مردم دعوتش را اجابت كرده ، در يك مركز عمومى شهر جمع شوند سپس با آرامش خاطر در حالى كه همگان چشم به دهان او دوخته و گوش به سخنانش دارند پيام الهى را به آنان برساند ، بلكه از لحن آيات استفاده مى‏شود ( و در بعضى از روايات نيز آمده ) كه او گاه به سراغ مردم در خانه‏هايشان مى‏رفت ، يا در كوچه و بازار آنها را به طور خصوصى صدا مى‏زد ، و با حوصله و لحن محبت آميزى تبليغ مى‏كرد ، و گاه در مجالس عمومى كه به منظورهاى ديگرى از قبيل جشن و عزا تشكيل شده بود مى‏آمد و با صداى بلند


تفسير نمونه ج : 25ص :66


و آشكار فرمان خدا را بر آنها مى‏خواند ، اما هميشه با عكس‏العملهاى نامطلوب و توهين و استهزاء ، و گاه ضرب و جرح روبرو مى‏شد ، ولى با اين حال هرگز دست از كار خود برنداشت.


اين حوصله عجيب ، و آن دلسوزى عجيب‏تر ، و پشتكار و استقامت بى‏نظير سرمايه او در راه دعوت به آئين حق بود.


و شگفت‏انگيزتر اينكه در طول نهصد و پنجاه سال دعوتش تنها حدود هشتاد نفر به او ايمان آوردند كه اگر اين دو عدد را بر يكديگر تقسيم كنيم روشن مى‏شود كه براى هدايت هر يك نفر به طور متوسط حدود دوازده سال تبليغ كرد ! ! .


آيا اگر مبلغان اسلامى از يك چنين استقامت و پشتكارى برخوردار باشند اسلام با اين محتواى غنى و جالب عالمگير نخواهد شد ؟!


2 -فرار از حقيقت چرا ؟


گاه انسان تعجب مى‏كند كه مگر ممكن است در زير اين آسمان كسانى پيدا شوند كه حتى حاضر به شنيدن حرف حق نباشند و از آن فرار كنند ؟ سخن از پذيرش نيست سخن تنها از شنيدن است.


ولى تاريخ مى‏گويد اين گونه افراد بسيار بوده‏اند.


نه تنها قوم نوح به هنگامى كه آنها را دعوت به توحيد مى‏كرد انگشت در گوش نهاده وجامه بر سر و صورت مى‏پيچيدند كه حق را نشنوند و نبينند ، بلكه در عصر پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) طبق صريح قرآن گروهى بودند كه وقتى صداى دل‏انگيز پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به آيات قرآن بلند مى‏شد با جار و جنجال و سوت و صفير چنان غوغائى به راه مى‏انداختند كه هيچكس صداى او را نشنود ، و قال الذين كفروا لا تسمعوا


تفسير نمونه ج : 25ص :67


لهذا القرآن و الغوا فيه لعلكم تغلبون : كافران گفتند : گوش به اين قرآن فرا ندهيد و به هنگام تلاوت آن جنجال كنيد تا پيروز شويد ( فصلت 26).


در تاريخ خونين كربلا نيز آمده است هنگامى كه امام حسين (عليه‏السلام‏) سالار شهيدان مى‏خواست دشمنان منحرف را ارشاد و بيدار كند چنان جنجالى به راه انداختند كه صداى امام در ميان آنها گم شد .


امروز نيز اين برنامه ادامه دارد منتهى در اشكال و چهره‏هاى ديگر ، طرفداران باطل با انواع سرگرميهاى ناسالم ، موسيقيهاى مخرب مواد مخدر و مانند آن چنان جوى فراهم كرده‏اند كه مردم مخصوصا جوانان نتوانند صداى دلنواز مردان خدا را بشنوند.



تفسير نمونه ج : 25ص :68


فَقُلْت استَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كانَ غَفَّاراً(10) يُرْسِلِ السمَاءَ عَلَيْكم مِّدْرَاراً(11) وَ يُمْدِدْكم بِأَمْوَلٍ وَ بَنِينَ وَ يجْعَل لَّكمْ جَنَّتٍ وَ يجْعَل لَّكمْ أَنهَراً(12) مَّا لَكمْ لا تَرْجُونَ للَّهِ وَقَاراً(13) وَ قَدْ خَلَقَكمْ أَطوَاراً(14)


ترجمه:


10 -به آنها گفتم از پروردگار خويش آمرزش بطلبيد كه او بسيار آمرزنده است.


11 -تا بارانهاى پر بركت آسمان را پى در پى بر شما فرستد،


12 -و شما را با اموال و فرزندان فراوان امداد كند ، و باغهاى سر سبز و نهرهاى جارى در اختيارتان قرار دهد.


13 -چرا شما براى خدا عظمت قائل نيستيد ؟!


14 -در حالى كه شما را در مراحل مختلف آفريده است .


تفسير : پاداش دنيوى ايمان


نوح در ادامه بيانات مؤثر خود براى هدايت آن قوم لجوج و سركش اين بار روى بشارت و تشويق تكيه مى‏كند ، و به آنها وعده مؤكد مى‏دهد كه اگر از


تفسير نمونه ج : 25ص :69


شرك و گناه توبه كنند خدا درهاى رحمت خويش را از هر سو به روى آنها مى‏گشايد ، عرض مى‏كند : خداوندا من به آنها گفتم : از پروردگار خويش تقاضاى آمرزش كنيد كه او بسيار آمرزنده است ( فقلت استغفروا ربكم انه كان غفارا).


نه تنها شما را از گناهان پاك مى‏سازد ، بلكه اگر چنين كنيد بارانهاى پربركت آسمان را پى‏درپى بر شما فرو مى‏فرستد ( يرسل السماء عليكم مدرارا ) خلاصه هم باران رحمت معنوى و هم باران پر بركت مادى او شما را فرا مى‏گيرد .


قابل توجه اينكه مى‏گويد : آسمان را بر شما مى‏فرستد يعنى آنقدر باران مى‏بارد كه گوئى آسمان دارد نازل مى‏شود ! اما چون باران رحمت است نه ويرانى مى‏آورد ، و نه آسيبى مى‏رساند ، بلكه در همه جا مايه خرمى و سر سبزى و طراوت است.


سپس مى‏افزايد : و اموال و فرزندان شما را افزون مى‏كند ، ( و يمدد كم باموال و بنين).


و براى شما باغهاى خرم و سرسبز و نهرهاى آب جارى قرار مى‏دهد .


(و يجعل لكم جنات و يجعل لكم انهارا).


به اين ترتيب يك نعمت بزرگ معنوى ، و پنج نعمت بزرگ مادى به آنها وعده داده ، نعمت بزرگ معنوى بخشودگى گناهان و پاك شدن از آلودگى


تفسير نمونه ج : 25ص :70


كفر و عصيان است ، اما نعمتهاى مادى : ريزش بارانهاى مفيد و به موقع و پر بركت ، فزونى اموال ، فزونى فرزندان ( سرمايه‏هاى انسانى ) ، باغهاى پر بركت ، و نهرهاى آب جارى آرى ايمان و تقوى طبق گواهى قرآن مجيد هم موجب آبادى دنيا و هم آخرت است.


در بعضى از روايات آمده است كه وقتى اين قوم لجوج از قبول دعوت نوح سر باز زدند ، خشكسالى و قحطى آنها را فرا گرفت ، و بسيارى از اموال و فرزندانشان هلاك شدند ، زنان عقيم گشتند و كمتر بچه مى‏آوردند ، نوح به آنها گفت : اگر ايمان بياوريد همه اين مصائب و بلاها از شما دفع خواهد شد ، ولى آنها اعتنائى به او نكردند و همچنان سر سختى نشان دادند تا عذاب نهائى فرا رسيد و همه را درو كرد ! سپس بار ديگر به انذار باز مى‏گردد ، و مى‏گويد : چرا شما از خدا نمى‏ترسيد و براى خداى عظمت قائل نيستيد ؟ ! ( ما لكم لا ترجون لله وقارا ) .


در حالى كه خدا شما را آفرينش‏هاى گوناگون داد ( و قد خلقكم اطوارا ) نخست نطفه بى‏ارزشى بوديد ، چيزى نگذشت كه شما را به صورت علقه و از آن پس به صورت مضغه در آورد ، سپس شكل و اندام انسانى به شما داد ،


تفسير نمونه ج : 25ص :71


بعد لباس حيات در اندام شما پوشانيد ، و به شما روح و حس و حركت داد ، همين گونه مراحل مختلف جنينى را يكى پس از ديگرى پشت سر نهاديد ، تا به صورت انسانى كامل از مادر متولد شديد باز اطوار حيات و اشكال مختلف زندگى ادامه يافت ، شما هميشه تحت ربوبيت او قرار داريد ، و دائما نو مى‏شويد ، و آفرينش جديدى مى‏يابيد ، چگونه در برابر آستان با عظمت خالق خود سر تعظيم فرود نمى‏آوريد ؟ نه تنها از نظر جسمانى اشكال مختلفى به خود مى‏گيريد ، كه چهره روح و جان شما نيز دائما در تغيير است ، هر يك از شما استعدادى داريد ، و در هر سرى ذوقى و در هر دلى عشقى است ، و همه شما دائما دگرگون مى‏شويد ، احساسات كودكى جان خود را به احساسات جوانى مى‏دهد ، و آن هم جاى خود را به احساسات كهولت و پيرى مى‏بخشد .


و به اين ترتيب او در همه جا با شما است و در هر گام رهبرى و هدايت مى‏كند و با اين همه لطف و عنايت او ، اينهمه كفران و بى‏حرمتى چرا ؟


نكته : رابطه تقوى و عمران و آبادى


از آيات مختلف قرآن ، از جمله آيات فوق ، اين نكته به خوبى استفاده مى‏شود كه ايمان و عدالت مايه آبادى جامعه‏ها ، و كفر و ظلم و گناه مايه ويرانى است.


در آيه 96 اعراف مى‏خوانيم : و لو ان اهل القرى آمنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء و الارض : اگر اهل شهرها و آباديها ايمان بياورند و تقوا پيشه كنند درهاى بركات آسمان و زمين را به روى آنها مى‏گشائيم.



تفسير نمونه ج : 25ص :72


و در آيه 41 سوره روم مى‏خوانيم : ظهر الفساد فى البر و البحر بما كسبت ايدى الناس : فساد در خشكى و دريا بر اثر اعمال مردم ظاهر شد .


و در آيه 30 شورى آمده است : و ما اصابكم من مصيبة فبما كسبت ايديكم : هر مصيبتى به شما مى‏رسد به خاطر اعمال شما است و در آيه 66 مائده آمده است و لو انهم اقاموا التوراة و الانجيل و ما انزل اليهم من ربهم لاكلوا من فوقهم و من تحت ارجلهم : اگر آنها تورات و انجيل و آنچه از طرف پروردگارشان بر آنان نازل شده است بر پا دارند ، از آسمان و زمين روزى مى‏خورند ( و بركات زمين و آسمان آنها را فرا خواهد گرفت ) و آيات ديگرى از اين قبيل.


اين رابطه تنها يك رابطه معنوى نيست ، بلكه علاوه بر رابطه معنوىكه آثارش را به خوبى مى‏بينيم رابطه مادى روشنى نيز در اين زمينه وجود دارد.


كفر و بى‏ايمانى سرچشمه عدم احساس مسؤوليت ، قانون‏شكنى ، و فراموش كردن ارزشهاى اخلاقى است ، و اين امور سبب از ميان رفتن وحدت جامعه‏ها ، متزلزل شدن پايه‏هاى اعتماد و اطمينان ، هدر رفتن نيروهاى انسانى و اقتصادى ، و به هم خوردن تعادل اجتماعى است.


بديهى است كه جامعه‏اى كه اين امور بر آن حاكم گردد به سرعت عقب‏نشينى مى‏كند و راه سقوط و نابودى را پيش خواهد گرفت.


و اگر مى‏بينيم جوامعى هستند كه با وجود عدم ايمان و تقوا از پيشرفت نسبى وضع مادى برخوردارند آن را نيز بايد مرهون رعايت نسبى بعضى از اصول اخلاقى بدانيم كه ميراث انبياى پيشين و نتيجه زحمات رهبران الهى و دانشمندان و علما در طول قرنها است .


علاوه بر آيات فوق در روايات اسلامى نيز روى اين معنى زياد تكيه شده


تفسير نمونه ج : 25ص :73


است كه استغفار و ترك گناه سبب فزونى روزى و بهبودى زندگى مى‏شود ، از جمله : در حديثى از على (عليه‏السلام‏) آمده كه فرمود اكثر الاستغفار تجلب الرزق : زياد استغفار كن تا روزى را به سوى خود جلب كنى.


در حديث ديگرى از پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) چنين نقل شده كه فرمود : من انعم الله عليه نعمة فليحمد الله تعالى ، و من استبطا الرزق فليستغفر الله ، و من حزنه امر فليقل : لا حول و لا قوة الا بالله : كسى كه خداوند نعمتى به او بخشيده شكر خدا را بجا آورد ، و كسى كه روزيش تاخير كرده از خدا طلب آمرزش كند ، و كسى كه بر اثر حادثه‏اى غمگين گردد بگويد : لا حول و لا قوة الا بالله .


در نهج البلاغه نيز مى‏خوانيم و قد جعل الله سبحانه الاستغفار سببا لدرور الرزق و رحمة الخلق ، فقال سبحانه استغفروا ربكم انه كان غفارا يرسل السماء عليكم مدرارا ... : خداوند سبحان ، استغفار را سبب فزونى روزى و رحمت خلق قرار داده ، و فرموده از پروردگارتان طلب آمرزش كنيد كه او بسيار آمرزنده است ، باران پر بركت آسمان را بر شما مى‏فرستد .


حقيقت اين است كه مجازات بسيارى از گناهان محروميتهائى در اين جهان است و هنگامى كه انسان از آن توبه كند و راه پاكى و تقوى را پيش گيرد خداوند اين مجازات را از او بر طرف مى‏سازد.



تفسير نمونه ج : 25ص :74


أَ لَمْ تَرَوْا كَيْف خَلَقَ اللَّهُ سبْعَ سمَوَتٍ طِبَاقاً(15) وَ جَعَلَ الْقَمَرَ فِيهِنَّ نُوراً وَ جَعَلَ الشمْس سِرَاجاً(16) وَ اللَّهُأَنبَتَكم مِّنَ الأَرْضِ نَبَاتاً(17) ثمَّ يُعِيدُكمْ فِيهَا وَ يخْرِجُكمْ إِخْرَاجاً(18) وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكمُ الأَرْض بِساطاً(19) لِّتَسلُكُوا مِنهَا سبُلاً فِجَاجاً(20)


ترجمه:


15 -آيا نمى‏دانيد چگونه خداوند هفت آسمان را يكى بالاى ديگرى آفريده ؟


16 -و ماه را در ميان آسمانها مايه روشنائى ، و خورشيد را چراغ فروزانى قرار داده است.


17 -و خداوند شما را همچون گياهى از زمين رويانيد!


18 -سپس شما را به همان زمين باز مى‏گرداند ، و بار ديگر شما را خارج مى‏سازد.


19 -و خداوند زمين را براى شما فرش گسترده‏اى قرار داد .


20 -تا از راههاى وسيع و دره‏هاى آن بگذريد ( و به هر نقطه مى‏خواهيد برويد).


تفسير : باغبان هستى ، شما را چون گلى پرورش داد


حضرت نوح در بيانات عميق و مستدل خود در برابر مشركان لجوج


تفسير نمونه ج : 25ص :75


-نخست دست آنها را گرفته و به اعماق وجودشان برد ، تا آيات انفسى را مشاهده كنند ، ( چنانكه در آيات قبل گذشت ) سپس همان گونه كه آيات مورد بحث مى‏گويد آنها را به مطالعه نشانه‏هاى خدا در عالم بزرگ آفرينش دعوت كرده و آنان را به سير آفاقى مى‏برد.


نخست از آسمان شروع كرده ، مى‏گويد : آيا نمى‏دانيد چگونه خداوند هفت آسمان را يكى بالاى ديگرى آفريده است ؟ ! ( ا لم تروا كيف خلق الله سبع سماوات طباقا ) .


طباق مصدر باب مفاعله به معنى مطابقه است ، گاه به معنى قرار گرفتن چيزى بالاى چيزى مى‏آيد ، و گاه به معنى هماهنگى و مطابقت دو چيز با يكديگر است ، و در اينجا هر دو معنى صدق مى‏كند.


مطابق معنى اول آسمانهاى هفتگانه يكى بالاى ديگرى قرار دارد ، و به طورى كه در تفسير آسمانهاى هفتگانه در گذشته گفته‏ايم يك تفسير قابل توجه اين است كه تمام آنچه را ما با چشم مسلح و غير مسلح از ستارگان ثوابت و سيار مى‏بينيم همه جزء آسمان اول است ، و شش عالم ديگر يكى ما فوق ديگرى بعد از آن قرار دارد كه از دسترس علم و دانش انسان امروز بيرون است ، و ممكن است در آينده اين شايستگى را پيدا كند كه آن عوالم عجيب و گسترده را يكى


تفسير نمونه ج : 25ص :76


بعد از ديگرى كشف كند.


و بنابر احتمال دوم قرآن به هماهنگى و مطابقت آسمانهاى هفتگانه در نظم و عظمت و زيبائى اشاره مى‏كند.


سپس مى‏افزايد : خداوند ماه را در ميان آسمانهاى هفتگانه مايه نور و روشنائى براى شما قرار داد ، و خورشيد را چراغ فروزانى ( و جعل القمر فيهن نورا و جعل الشمس سراجا ) .


درست است كه در آسمانهاى هفتگانه ميليونها ميليون كوكب فروزنده است كه از خورشيد و ماه ما نيز پرفروغ‏تر مى‏باشد ، ولى آنچه براى ما مهم است و در زندگى ما اثر دارد همين خورشيد و ماه منظومه شمسى است كه فضاى زندگى ما را يكى در روزها ، و ديگرى در شبها روشن مى‏سازد.


تعبير به سراج ( چراغ ) در باره خورشيد و نور در مورد ماه به خاطر آن است كه نور خورشيد از درون خودش مى‏جوشد مانند چراغ ، اما نور ماه از درون خودش نيست و شبيه بازتابى است كه از آئينه منعكس مى‏شود ، و لذا كلمه نور كه مفهوم اعمى دارد در مورد آن به كار رفته است .



تفسير نمونه ج : 25ص :77


اين تفاوت تعبير در آيات ديگر قرآن نيز ديده مى‏شود.


شرح بيشترى در اين زمينه ذيل آيه 5 سوره يونس آورده‏ايم ( جلد 8 صفحه 226).


سپس بار ديگر به آفرينش انسان باز مى‏گردد ، و مى‏افزايد : خداوند شما را همچون گياهى از زمين رويانيد ! ( و الله انبتكم من الارض نباتا).


تعبير به انبات و رويانيدن ، در مورد انسان ، به خاطر آن است كه اولا آفرينش نخستين انسان از خاك است ، و ثانيا تمام مواد غذائى كه انسان مى‏خورد و به كمك آن رشد و نمو مى‏كند از زمين است ، يا مستقيما مانند سبزيها و دانه‏هاى غذائى و ميوه‏ها ، و يا به طور غير مستقيم مانند گوشت حيوانات ، و ثالثا شباهت زيادى در ميان انسان و گياه وجود دارد و بسيارى از قوانينى كه حاكم بر تغذيه و توليد مثل و نمو و رشد گياهان است بر انسان نيز حكمفرما است .


اين تعبير در مورد انسان بسيار پر معنى است و نشان مى‏دهد كه كار خداوند در مساله هدايت فقط كار يك معلم و استاد نيست ، بلكه همچون كار يك باغبان است كه بذرهاى گياهان را در محيط مساعد قرار مى‏دهد تا استعدادهاى نهفته آنها شكوفا گردد.


در مورد حضرت مريم نيز در آيه 37 آل عمران مى‏خوانيم : فانبتها نباتا حسنا خداوند به طرز شايسته‏اى گياه وجود مريم را آفريد و پرورش داد اينها همه اشاره به همان نكته لطيف است .



تفسير نمونه ج : 25ص :78


بعد به سراغ مساله معاد كه يكى ديگر از مسائل پيچيده براى مشركان بوده است رفته ، مى‏فرمايد : سپس شما را به همان زمين كه از آن روئيديد باز مى‏گرداند ، و بار ديگر شما را از آن خارج مى‏كند ( ثم يعيدكم فيها و يخرجكم اخراجا).


در آغاز خاك بوديد بار ديگر به خاك بر مى‏گرديد ، و همان كسى كه قدرت داشت در آغاز شما را از خاك بيافريند توانائى دارد بار ديگر بعد از خاك شدن لباس حيات در اندامتان بپوشاند .


اين انتقال از مساله توحيد به معاد كه به طرز بسيار جالبى در آيات فوق منعكس شده بيانگر رابطه نزديك اين دو مساله است ، و به اين ترتيب نوح در مقابل مخالفان از طريق نظام آفرينش هم استدلال بر توحيد مى‏كند و هم از اين طريق استدلال بر معاد.


مجددا به آيات آفاقى و نشانه‏هاى توحيد در عالم بزرگ باز مى‏گردد و از نعمت وجود زمين سخن مى‏گويد ، مى‏فرمايد : خداوند زمين را براى شما فرش گسترده‏اى قرار داد ( و الله جعل لكم الارض بساطا).


نه آنچنان خشن است كه نتوانيد بر آن استراحت و رفت و آمد كنيد ، و نه آنچنان نرم است كه در آن فرو رويد و قدرت حركت نداشته باشيد .


نه چنان داغ و سوزان است كه از گرمايش به زحمت بيفتيد ، و نه چنان سرد و بى‏حرارت است كه زندگى روى آن براى شما مشكل گردد ، به علاوه بساطى است گسترده و آماده و داراى همه نيازمنديهاى زندگى شما.



تفسير نمونه ج : 25ص :79


نه تنها زمينهاى هموار همچون فرش گسترده‏اى است ، بلكه كوهها به خاطر دره و شكافهائى كه در لابلاى آن وجود دارد و قابل عبور است نيز بساط گسترده‏اى مى‏باشد ، هدف اين استكه از راههاى وسيع و دره‏هائى كه در اين زمين قرار دارد بگذريد و به هر نقطه‏اى كه مى‏خواهيد برويد ( لتسلكوا منها سبلا فجاجا).


فجاج ( بر وزن مزاج ) جمع فج ( بر وزن حج ) به معنى دره‏اى است كه در ميان دو كوه قرار دارد ، و به جاده‏هاى وسيع نيز گفته مى‏شود.


به اين ترتيب نوح در اين قسمت از سخنان خود گاه به نشانه‏هاى خدا در آسمانها و كواكب آسمانى اشاره مى‏كند ، و گاه به نعمتهاى گوناگون او در كره زمين ، و گاه به ساختمان خود انسان و مساله حيات و زندگى او كه هم دليلى است براى شناخت خداوند و هم اثبات مساله معاد.


ولى نه آن انذارهاى نخستين و نه بشارتها و تشويقها و نه استدلالات منطقى هيچيك در دل سياه اين قوم لجوج اثر نگذاشت ، همچنان به مخالفت و كفر ادامه دادند و از قبول حق استنكاف جستند كه در آيات بعد سر انجام اين خيره سرى را خواهيم ديد.



تفسير نمونه ج : 25ص :80


قَالَ نُوحٌ رَّب إِنهُمْ عَصوْنى وَ اتَّبَعُوا مَن لَّمْ يَزِدْهُ مَالُهُ وَ وَلَدُهُ إِلا خَساراً(21) وَ مَكَرُوا مَكْراً كبَّاراً(22) وَ قَالُوا لا تَذَرُنَّ ءَالِهَتَكمْ وَ لا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لا سوَاعاً وَ لا يَغُوث وَ يَعُوقَ وَ نَسراً(23) وَ قَدْ أَضلُّوا كَثِيراًوَ لا تَزِدِ الظلِمِينَ إِلا ضلَلاً(24) مِّمَّا خَطِيئَتهِمْ أُغْرِقُوا فَأُدْخِلُوا نَاراً فَلَمْ يجِدُوا لهَُم مِّن دُونِ اللَّهِ أَنصاراً(25)


ترجمه:


21 -نوح ( بعد از ياس از هدايت آنها ) عرض كرد پروردگارا ! آنها نافرمانى من كردند ، و از كسانى پيروى نمودند كه اموال و فرزندانشان چيزى جز زيانكارى بر آنها نيفزوده.


22 -و ( اين رهبران گمراه ) مكر عظيمى به كار بردند.


23 -و گفتند : دست از خدايان و بتهاى خود بر نداريد ، مخصوصا بتهاى ود و سواع و يغوث و يعوق و نسر را رها نكنيد !


تفسير نمونه ج : 25ص :81


24 -و آنها گروه بسيارى را گمراه كردند خداوندا ! ظالمان را جز ضلالت ميفزا!


25 -(آرى سر انجام ) همگى به خاطر گناهانشان غرق شدند ، و در آتش دوزخ وارد گشتند ، و جز خدا ياورانى براى خود نيافتند!


تفسير : لطف حق با تو مداراها كند...


هنگامى كه نوح آخرين تلاش خود را در طى صدها سال به كار زد ، و آن قوم ، جز گروه اندكى ، همچنان بر كفر و بت‏پرستى و گمراهى و فساد اصرار ورزيدند از هدايت آنها مايوس شد ، رو به درگاه خدا آورد ، و ضمن مناجات مستدلى از خداوند تقاضاى مجازات براى آنها كرد ، چنانكه در آيات مورد بحث مى‏خوانيم : نوح گفت پروردگارا ! آنها نافرمانى من كردند ، و از كسى پيروى نمودند كه اموال و فرزندانش چيزى جز زيانكارى بر او نيفزوده است ( قال نوح رب انهم عصونى و اتبعوا من لم يزده ماله و ولده الا خسارا ) .


اشاره به اينكه رهبران اين قوم جمعيتى هستند كه تنها امتيازشان اموال و فرزندان زياد است ، آن هم اموال و فرزندانى كه جز در مسير فساد به كار گرفته نمى‏شود ، نه خدمتى به خلق مى‏كنند ، و نه خضوعى در برابر خالق دارند ، و اين امكانات فراوان مايه غرور و طغيان و سركشى آنها شدهاست.


اگر به تاريخ بشر نگاه كنيم مى‏بينيم بسيارى از رهبران اقوام مختلف از همين قماش مردم بوده‏اند ، كسانى كه تنها امتيازشان اندوختن اموال حرام ، و به وجود آوردن فرزندان ناصالح ، و سپس سر كشى و طغيان ، و سر انجام تحميل افكار خود بر توده‏هاى مستضعف و به زنجير كشيدن آنها بوده است.



تفسير نمونه ج : 25ص :82


سپس مى‏افزايد : اين رهبران ضال و مضل مكر عظيمى به كار بردند ( و مكروا مكرا كبارا).


كبار كه صيغه مبالغه از كبر است و در اينجا به صورت نكره ذكر شده ، نشان مى‏دهد كه آنها طرحهاى شيطانى عظيم و گسترده‏اى براى گمراه ساختن مردم ، و ممانعت از قبول دعوت نوح ريخته بودند ، اما اين طرحها چه بوده است ؟ درست مشخص نيست .


احتمال دارد كه همان مساله بت پرستى بوده باشد ، زيرا طبق بعضى از روايات بت پرستى قبل از نوح سابقه نداشت ، بلكه قوم نوح آن را به وجود آوردند ، و مساله از اينجا سر چشمه گرفت كه در فاصله زمان آدم و نوح مردان صالحى بودند كه مردم به آنها اظهار علاقه مى‏كردند ، شيطان ( و انسانهاى شيطان صفت ) از علاقه مردم سوء استفاده نمود ، و آنها را تشويق به ساختن مجسمه آن بزرگان و گرامى داشت آن مجسمه‏ها كرد.


اما چيزى نگذشت كه نسلهاى بعد رابطه تاريخى اين موضوع را فراموش كرده و تصور نمودند كه اين مجسمه‏ها موجوداتى محترمند كه بايد مورد پرستش قرار گيرند ، و به اين ترتيب به پرستش بتها سرگرم شدند ، و مستكبران ظالم با اغفال آنها از اين طريق آنان را به بند كشيدند ، و مكر بزرگ واقع شد.


آيه بعد مى‏تواند گواه اين مطلب باشد ، زيرا بعد از اشاره سر بسته به اين مكر بزرگ مى‏افزايد : رؤساى آنها گفتند : دست از خدايان و بتهاى خود برنداريد ( و قالوا لا تذرن الهتكم).


و هرگز دعوت نوح را به خداى يگانه نپذيريد ، خدائى كه هرگز ديده نمى‏شود ، و با دست قابل لمس نيست !


تفسير نمونه ج : 25ص :83


مخصوصا روى پنج بت تاكيد كردند ، و گفتند : بتهاى ود و سواع و يغوث و يعوق و نسر را هرگز رها نكنيد ، و دست از دامنشان نكشيد ! ( و لا تذرن ودا و لا سواعا و لا يغوث و يعوق و نسرا).


از قرائن چنين استفاده مى‏شود كه اين پنج بت امتيازات ويژه‏اى داشتند ، و مورد توجه خاص آن قوم گمراه بودند ، به همين دليل رهبران فرصت طلب آنان نيز روى عبادت آنها تكيه مى‏كردند.


در اينكه اين پنج بت از كجا پيدا شدند ؟ روايات گوناگونى وجود دارد:


1 -بعضى گفته‏اند اينها نام پنج مرد صالح است كه قبل از نوح مى‏زيستند ، هنگامى كه از دنيا رفتند مجسمه‏هاى آنان را به عنوان يادگار به تحريك ابليس ساختند و گرامى داشتند ، و تدريجا به صورت بت پرستى در آمد .


2 -بعضى گفته‏اند اينها نامهاى پنج فرزند آدم است كه هر كدام از دنيا مى‏رفت مجسمه او را براى ياد بود مى‏ساختند ، ولى مدتى بعد اين مسائل فراموش شد و در عصر نوح موج پرستش آنها بالا گرفت.


3 -بعضى ديگر معتقدند كه اينها نام بتهائى است كه در عصر خود نوح ساخته شد ، و اين به خاطر آن بود كه نوح مردم را از طواف قبر آدم جلوگيرى مى‏كرد ، گروهى به تحريك ابليس بجاى آن مجسمه‏هائى ساختند و به پرستش آنها مشغول شدند .


اتفاقا اين بتهاى پنجگانه به عرب جاهلى منتقل شد ، و هر قبيله‏اى يكى از اين بتها را براى خود برگزيدند ، البته بسيار بعيد است كه خود آن بتها منتقل شده باشد ، بلكه ظاهر اين است كه نام آنها منتقل شد و بتهائى به اين نامها ساختند ، ولى بعضى از مفسران از ابن عباس نقل كرده‏اند كه اين بتهاى پنجگانه


تفسير نمونه ج : 25ص :84


در طوفان نوح دفن شد و در عصر جاهليت عرب شيطان آنها را بيرون كشيد و مردم را به پرستش آن دعوت نمود.


باز در اينكه اين بتها در ميان قبائل عرب جاهلى چگونه تقسيم شد ؟ گفتگو است.


بعضى گفته‏اند بت ود متعلق به طايفه بنى كلب در سر زمين دومة الجندل قرار داشت ( شهرى در نزديكى تبوك كه امروز آن را جوف مى‏نامند ) و سواع متعلق به قبيله هذيل در سرزمين رهاط بود ، و بت يغوث بطائفه بنى قطيف يا طائفه بنى مذجح تعلق داشت ، و يعوق به طايفه همدان و نسر به طايفه ذى الكلاع از قبائل حمير.


رويهمرفته از اين پنج بت سه بت ( يغوث و يعوق و نسر ) در سرزمين يمن قرار داشت كه با تسلط ذو نواس بر يمن از ميان رفت و مردم آن سامان به آئينيهود گرويدند.


واقدى مورخ معروف مى‏گويد : بت ود به شكل مرد بود و سواع به صورت زن و يغوث به صورت شير و يعوق به صورت اسب و نسر به صورت باز ( پرنده معروف).


البته عرب جاهلى مخصوصا اهالى مكه بتهاى ديگرى نيز داشتند كه از جمله بت هبل بود كه بزرگترين بتهاى آنان محسوب مى‏شد و در داخل خانه كعبه قرار داشت ، و 18 ذراع طول آن بود ! و بت اساف در مقابل حجر الاسود و بت نائله در مقابل ركن يمانى ( گوشه جنوبى خانه كعبه ) و همچنين بت لات و عزى بود.



تفسير نمونه ج : 25ص :85


سپس نوح مى‏افزايد : خداوندا اين رهبران گمراه و خود خواه گروه بسيارى را گمراه ساختند ( و قد اضلوا كثيرا ) .


خداوندا ! ظالمان را جز ضلالت ميفزا ( و لا تزد الظالمين الا ضلالا).


منظور از افزودن ضلالت و گمراهى ظالمان و ستمگران ، همان سلب توفيق الهى از آنها است كه سبب بدبختى آنها مى‏شود ، و يا مجازاتى است كه آنها به خاطر ظلمشان دريافت مى‏دارند كه خدا نور ايمان را از آنها مى‏گيرد ، و تاريكى كفر را جانشين آن مى‏سازد.


و يا اين خاصيت اعمال آنهاست كه به خدا نسبت داده مى‏شود ، زيرا هر موجودى هر تاثيرى دارد به فرمان او است ( دقت كنيد).


هر چه باشد هيچ منافاتى با حكمت خداوند در مورد مساله ايمان و كفر و هدايت و ضلالت ندارد ، و سبب سلب اختيار نيز نمى‏شود .


سرانجام در آخرين آيه مورد بحث ، خداوند سخن آخر را در اين زمينه چنين مى‏فرمايد : به خاطر گناهانشان غرق شدند ، و آنها را در آتش وارد ساختند ، و ياورانى جز خدا نيافتند كه در برابر خشم او از آنها دفاع كند


تفسير نمونه ج : 25ص :86


(مما خطيئاتهم اغرقوا فادخلوا نارا فلم يجدوا لهم من دون الله انصارا).


تعبير آيه نشان مى‏دهد كه آنها بعد از غرق شدن ، بلافاصله وارد آتش شدند ، و اين عجيب است كهاز آب فورا وارد آتش شوند ! و اين آتش همان آتش برزخى است ، چرا كه طبق گواهى آيات قرآن گروهى بعد از مرگ در عالم برزخ مجازات مى‏شوند ، و طبق بعضى از روايات قبر يا باغى از باغهاى بهشت است يا حفره‏اى از حفره‏هاى دوزخ ! اين احتمال نيز داده شده كه منظور آتش قيامت است ، ولى از آنجا كه وقوع قيامت قطعى است و فاصله زيادى ندارد به صورت فعل ماضى ذكر شده است.


بعضى نيز احتمال دادند كه منظور آتش دنيا است ، مى‏گويند به فرمان خدا در ميان همان امواج طوفان آتشى ظاهر شد و آنها را در كام خود فرو كشيد!.



تفسير نمونه ج: 25ص :87


وَ قَالَ نُوحٌ رَّب لا تَذَرْ عَلى الأَرْضِ مِنَ الْكَفِرِينَ دَيَّاراً(26) إِنَّك إِن تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبَادَك وَ لا يَلِدُوا إِلا فَاجِراً كفَّاراً(27) رَّب اغْفِرْ لى وَ لِوَلِدَى وَ لِمَن دَخَلَ بَيْتىَ مُؤْمِناً وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَتِ وَ لا تَزِدِ الظلِمِينَ إِلا تَبَارَا(28)


ترجمه:


26 -نوح گفت : پروردگارا ! روى زمين احدى از كافران را زنده مگذار.


27 -چرا كه اگر آنها را بگذارى بندگانت را گمراه مى‏كنند ، و جز نسلى فاجر و كافر به وجود نمى‏آورند.


28 -پروردگارا!مرا بيامرز ، و همچنين پدر و مادرم ، و تمام كسانى را كه با ايمان وارد خانه من شدند ، و جميع مردان و زنان باايمان را ، و ظالمان را جز هلاكت ميفزا!


 


تفسير : اين قوم فاسد و مفسد بايد بروند!


اين آيات همچنان ادامه سخنان نوح و شكايتش از قوم به درگاه خدا و نفرين درباره آنها است ، مى‏فرمايد : نوح گفت : پروردگارا ! احدى از كافران را روى زمين زنده مگذار ! ( و قال نوح رب لا تذر على الارض من الكافرين ديارا).



تفسير نمونه ج : 25ص :88


اين سخن را هنگامى گفت كه به طور كامل از هدايت آنها مايوس شده بود ، وآخرين تلاش و كوشش خود را براى ايمان آوردن آنها به كار زد و نتيجه‏اى نگرفت ، و تنها گروهى اندك به او ايمان آوردند.


تعبير به على الارض ( بر صفحه زمين ) نشان مى‏دهد كه هم دعوت نوح جهانى بوده ، و هم طوفان و عذابى كه بعد از آن آمد.


ديار ( بر وزن سيار ) از ماده دار به معنى كسى است كه در خانه‏اى سكنى مى‏گزيند ، اين واژه معمولا در موارد نفى عام به كار مى‏رود ، مثلا گفته مى‏شود ما فى الدار ديار ( در خانه احدى ساكن نيست).


سپس نوح براى نفرين خود استدلال مى‏كند و مى‏افزايد : زيرا اگر آنها را واگذارى بندگانت را گمراه مى‏كنند ، و جز نسلى فاجر و كافر به وجود نمى‏آورند ! ( انك تذرهم يضلوا عبادك و لا يلدوا الا فاجرا كفارا ) .


اين نشان مى‏دهد كه نفرين انبياء ، از جمله نوح (عليه‏السلام‏) از روى خشم و غضب و انتقامجوئى و كينه‏توزى نبود ، بلكه روى يك حساب منطقى صورت گرفته است ، و نوح مانند افراد كم حوصله‏اى نبود كه با كوچكترين چيزى از جا در برود و دهان به نفرين بگشايد ، بلكه بعد از نهصد و پنجاه سال دعوت و صبر و شكيبائى و خون دل خوردن ، و بعد از ياس كامل زبان به نفرين گشود.


در اينكه نوح از كجا فهميد كه اينها ديگر ايمان نمى‏آورند ، و علاوه بر آن ، بندگان خدا را كه در آن محيط بودند گمراه مى‏سازند ، و از اين گذشته


تفسير نمونه ج : 25ص :89


نسل آينده آنان نيز فاسد و مفسد است ؟ ! بعضى گفته‏اند اين از طريق آگاهى بر غيب بود كه خدا به او داد ، اين احتمال نيز داده شده كه نوح اين مطلب را از وحى الهى استفاده كرد آنجا كه مى‏فرمايد : و اوحى الى نوح انه لن يؤمن من قومك الا من قد آمن : به نوح وحى فرستاده شد كه از قوم تو احدى جز آنان كه ايمان آورده‏اند ايمان نخواهد آورد سوره هود - آيه 36.


ولى اين احتمال نيز قابل قبول است كهنوح از روى مجراى طبيعى و محاسبات معمولى به اين حقيقت رسيده بود ، زيرا قومى كه نهصد و پنجاه سال با مؤثرترين بيانات تبليغ شوند و ايمان نياورند اميدى به هدايتشان نيست ، و چون اين گروه كافر اكثريت قاطع را در اجتماع داشتند و همه امكانات در اختيار آنها بود طبعا براى اغواى ديگران كوشش مى‏كردند ، و نسلهاى آينده چنين قومى قطعا فاسد بوده جمع ميان اين احتمالات سه گانه نيز ممكن است.


فاجر به معنى كسى كه گناه زشت و شنيعى مرتكب مى‏شود ، و كفار مبالغه در كفر است ، بنابر اين تفاوت ميان اين دو واژه اين است كه يكى مربوط به جنبه‏هاى عملى است و ديگرى اعتقادى .


از مجموع اين آيات به خوبى استفاده مى‏شود كه عذابهاى الهى بر اساس حكمت است ، جمعيتى كه فاسد و مفسد باشند و نسلهاى آينده آنها نيز در خطر فساد و گمراهى قرار گيرند در حكمت خداوند حق حيات ندارند ، طوفان يا صاعقه يا زمين لرزه ، يا بلاى ديگرى ، نازل مى‏شود و آنها را از صفحه زمين بر مى‏اندازد ، همانگونه كه طوفان نوح زمين را از لوث وجود آن قوم شرور شستشو داد.


و با توجه به اينكه اين قانون الهى مخصوص زمان و مكانى نيست ، بايد توجه


تفسير نمونه ج : 25ص :90


داشته باشيم كه اگر امروز هم قومى فاسد و مفسد و فرزندانشان فاجر و كفار بودند بايد منتظر عذاب الهى باشند ، چرا كه در اين امور تبعيضى وجود ندارد و اين يك سنت الهى است .


تعبير به يضلوا عبادك ( بندگانت را گمراه مى‏كنند ) ممكن است اشاره به گروه اندك مؤمنانى باشد كه در اين مدت طولانى به نوح ايمان آوردند ، و نيز ممكن است اشاره به توده‏هاى مستضعف مردم باشد كه بر اثر فشار رهبران گمراه از آئين آنها پيروى مى‏كنند.


در پايان ، نوح براى خودش و كسانى كه به او ايمان آورده بودند چنين دعا مى‏كنند : پروردگارا ! مرا بيامرز ، و همچنين پدر و مادرم ، و تمام كسانى را كه با ايمان وارد خانه من شدند ، و براى تمام مؤمنين و مؤمنات ، و ظالمان را جز هلاكت ميفزا ( رب اغفر لى و لوالدى و لمن دخل بيتى مؤمنا و للمؤمنين و المؤمنات و لا تزد الظالمين الا تبارا ) .


اين طلب آمرزش براى اين است كه نوح مى‏خواهد بگويد گرچه من صدها سال تبليغ مستمر داشتم ، و هر گونه زجر و شكنجه را در اين راه تحمل كردم ، اما چون ممكن است ترك اولائى در اين مدت از من سر زده باشد من از آن هم تقاضاى عفو مى‏كنم ، و هرگز خود را در پيشگاه مقدست تبرئه نمى‏نمايم.


و چنين است حال اولياء الله كه بعد از آنهمه زحمت و تلاش در راه خدا باز هم خويش را مقصر مى‏دانند و هرگز گرفتار غرور و خود بزرگ‏بينى نمى‏شوند


تفسير نمونه ج : 25ص :91


نه همچون افراد كم‏ظرفيت كه با انجام يك كار كوچك چنان مغرور مى‏شوند كه گوئى از خداوند طلبكارند ! نوح در حقيقت براى چند نفر طلب آمرزش مى‏كند : اول براى خودش ، مبادا قصور و ترك اولائى از او سر زده باشد.


دوم براى پدر و مادرش ، به عنوان قدردانى و حق‏شناسى از زحمات آنان.


سوم براى تمام كسانى كه به او ايمان آوردند هر چند كم بودند ، و سپس همراه او سوار بر كشتى شدند كه آن كشتى نيز خانه نوح بود .


چهارم براى مردان و زنان باايمان در تمام جهان و در تمام طول تاريخ ، و از اينجا رابطه خود را با مؤمنان سراسر عالم بر قرار مى‏سازد.


ولى در پايان باز تاكيد بر نابودى ظالمان مى‏كند ، اشاره به اينكه آنها به خاطر ظلمشان مستحق چنين عذابى بودند.


نكته‏ها:


نوح (عليه‏السلام‏)


نخستين پيامبر اولوا العزم قرآن مجيد در آيات فراوانى از نوح (عليه‏السلام‏) سخن مى‏گويد ، و روى هم رفته در بيست و نه سوره از قرآن درباره اين پيامبر بزرگ ، سخن گفته شده ، و نام او 43 بار در قرآن آمده است .


قرآن مجيد ، قسمتهاى مختلفى از زندگى او را دقيقا شرح داده ، قسمتهائى كه بيشتر مربوط به جنبه‏هاى تعليم و تربيت و پند و اندرز گرفتن مى‏شود.


مورخان و مفسران نوشته‏اند ، اسم نوح (عليه‏السلام‏) عبد الغفار يا عبد الملك يا عبد الاعلى بوده ، و لقب نوح از اين نظر به او داده شده است كه ساليان


تفسير نمونه ج : 25ص :92


دراز بر خويشتن يا بر قوم خود نوحه‏گرى مى‏كرد ، نام پدرش لمك يا لامك بود ، و در مقدار عمرش اختلاف است ، بعضى 1490 سال ، و در بعضى از روايات 2500 سال آمده ، و در باره قوم او نيز عمرهاى طولانى در حدود 300 سال نوشته‏اند ، آنچه مسلم است اينكه او عمرى بسيار طولانى داشت ، و طبق صريح قرآن 950 سال در ميان قومش درنگ كرد ( و مشغول تبليغ بود ) .


نوح سه فرزند داشت حام و سام و يافث و مورخان معتقدند كه تمام نژادهاى امروز كره زمين به آن سه فرزند باز مى‏گردد ، گروهى نژاد حامى هستند كه در منطقه آفريقا ساكنند ، و گروه ديگرى از نژاد سامى هستند كه در خاور ميانه و خاور نزديك سكنى دارند ، و نژاد يافث را ساكنان چين مى‏دانند.


در اينكه نوح بعد از طوفان چند سال زندگى كرد نيز گفتگو است بعضى 50 سال ، و بعضى 60 سال نوشته‏اند .


در منابع يهود ( تورات كنونى ) نيز بحث مشروحى پيرامون زندگى نوح آمده كه در جهات زيادى با قرآن متفاوت است ، و از نشانه‏هاى تحريف تورات مى‏باشد.


اين بحثها در فصل 6 و 7 و 8 و 9 و 10 از سفر تكوين تورات ذكر شده است.


نوح فرزند ديگرى داشت بنام كنعان كه با پدر مخالفت نمود حتى حاضر نشد در كشتى نجات به او ملحق شود ، و با بدان بنشست و ارزش خاندان نبوت را گم كرد ، و طبق صريح قرآن سر انجام همچون ساير كفار در طوفان غرق شد.


در اينكه چند نفر در اين مدت طولانى به نوح ايمان آوردند ، و با او


تفسير نمونه ج : 25ص :93


بر كشتى سوار شدند ، نيز گفتگو است : بعضى 80 نفر و بعضى 7 نفر ! نوشته‏اند داستان نوح در ادبيات عربى و فارسى انعكاس فراوانى دارد و بيشتر روى طوفان و كشتى نجات او تكيه شده است.


نوح اسطوره‏اى از صبر و شكر و مقاومت بود و گفته‏اند نخستين كسى است كه براى هدايت انسانها علاوه بر منطق وحى از منطق استدلال و عقل نيز كمك گرفت ، ( همانگونه كه در آيات اين سوره به خوبى منعكس است ) و به همين دليل حق بزرگى بر همه خداپرستان جهان دارد.


شرح حال نوح را با حديثى از امام باقر (عليه‏السلام‏) پايان مى‏دهيم : فرمود : نوح هنگام غروب و صبح اين دعا و نيايش را مى‏خواند : امسيت اشهد انه ما امسى بى من نعمة فى دين او دنيا فانها من الله وحده لا شريك له ، له الحمد بها على و الشكر كثيرا ، فانزل الله : انه كان عبدا شكورا فهذا كان شكره : شام كردم در حالى كه گواهى مى‏دهم هر نعمتى در دين و دنيا دارم از خداوند يگانه‏اى است كه شريك ندارد ، و او را ستايش بر اين نعمتها مى‏كنم و بسيار شكر مى‏گويم .


به همين جهت خداوند در قرآن نازل فرموده كه او بنده شكرگزارى بود و شكر نوح چنين بود.


2 -در جمله رب اغفر لى و لوالدى و لمن دخل بيتى مؤمنا پروردگارا مرا ببخش و پدر و مادرم را و هر كس در خانه من مؤمن وارد شود در معنى بيت گفتگو است ، و روى هم رفته چهار معنى براى آن ذكر شده بعضى آن


تفسير نمونه ج : 25ص :94


را به معنى خانه شخصى ، و بعضى مسجد ، و بعضى كشتى نوح ، و بعضى آئين و شريعت او دانسته‏اند ، در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم كه فرمود : منظور از بيت در اينجا ولايت است ، هر كس وارد ولايت گردد در خانه انبيا وارد شده است من دخل فى الولاية دخل فى بيت الانبياء عليهم السلام.


خداوندا ! به ما توفيق مرحمت كن كه از طريق پذيرش ولايت ائمه اهل بيت در بيت انبيا وارد شويم .


پروردگارا ! به ما چنان استقامتى مرحمت كن كه همچون پيامبران بزرگى مانند نوح در راه دعوت به آئينت خسته نشويم ، و هرگز از پاى ننشينيم.


بارالها در آن هنگام كه طوفان خشم و غضبت فرا مى‏رسد ما را با كشتى نجات لطف و رحمتت رهائى ببخش.


آمين يا رب العالمين .


پايان سوره نوح اول محرم الحرام 1407 .

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :