امروز:
پنج شنبه 30 شهريور 1396
بازدید :
794
تفسير نمونه : سوره انسان آيات 31 – 1


تفسير نمونه ج : 25ص :324


تفسير نمونه ج : 25ص :325


( 76 )سوره انسان ( دهر ) اين سوره در مدينه نازل شده و 31 آيه دارد



تفسير نمونه ج : 25ص :326


تفسير نمونه ج : 25ص :327


محتواى سوره انسان


اين سوره در عين كوتاهى محتواى عميق و متنوع و جامعى دارد و از يك نظر مى‏توان آن را به پنج بخش تقسيم كرد : در بخش اول از آفرينش انسان و خلقت او از نطفه امشاج ( مختلط ) و سپس هدايت و آزادى اراده او سخن مى‏گويد.


در بخش دوم سخن از پاداش ابرارو نيكان است كه شان نزول خاصى در مورد اهل بيت (عليهم‏السلام‏) دارد كه به آن اشاره خواهد شد.


در بخش سوم دلائل استحقاق اين پاداشها را در جمله‏هائى كوتاه و مؤثر بازگو مى‏كند.


در بخش چهارم به اهميت قرآن ، و طريق اجراى احكام آن ، و راه پرفراز و نشيب خودسازى اشاره شده.


و در بخش پنجم سخن از حاكميت مشيت الهى ( در عين مختار بودن انسان ) به ميان آمده است.


براى اين سوره نامهاى متعددى است كه مشهورترين آنها سوره انسان و سوره دهر و سوره هل اتى است كه هر كدام از آنها از يكى از كلمات اوائل سوره گرفته شده است ، هر چند در رواياتى كه بعدا در فضيلت سوره مى‏خوانيم تنها از هل اتى ياد شده است .



تفسير نمونه ج : 25ص :328


آيا اين سوره در مدينه نازل شده است ؟


در اينكه سوره هل اتى مدنى يا مكى است ؟ در ميان مفسران گفتگو است ، ولى اجماع علما و مفسران شيعه بر اين است كه همه يا حداقل قسمتى از آيات آغاز سوره كه مقام ابرار و اعمال صالح آنها را بيان مى‏كند در مدينه نازل شده ، كه شان نزول آن يعنى داستان نذر على (عليه‏السلام‏) و فاطمه زهرا و امام حسن و امام حسين (عليه‏السلام‏) و فضه مشروحا خواهد آمد.


و همچنين مشهور درميان علماى اهل سنت نيز نزول آن در مدينه است ، همانگونه كه قرطبى مفسر مشهور اهل تسنن در تفسيرش مى‏گويد : و قال الجمهور مدنية : مشهور علما معتقدند كه در مدينه نازل شده است.


از كسانى كه تمام اين سوره يا قسمتى از آيات آن را كه در بالا اشاره شد مدنى مى‏دانند علماء زير را مى‏توان نام برد:


1 -حاكم ابو القاسم حسكانى از ابن عباس تعداد آياتى را كه در مكه و در مدينه نازل شده به ترتيب مشروحا نقل كرده است ، و اين سوره را جزء سوره‏هاى مدنى شمرده كه بعد از سوره رحمن ، و قبل از سوره طلاق نازل گرديده.


صاحب كتاب ايضاح استاد احمد زاهد نيز همين معنى را از ابن عباس آورده است .


2 -در تاريخ القرآن ابو عبد الله زنجانى از كتاب نظم الدرر و تناسق الايات و السور از جمعى از بزرگان اهل سنت نقل كرده كه سوره انسان را


تفسير نمونه ج : 25ص :329


در رديف سوره‏هاى مدنى آورده‏اند.


3 -و نيز در همان كتاب از فهرست ابن نديم از ابن عباس نقل شده كه سوره هل اتى را يازدهمين سوره مدنى مى‏شمارد.


4 -در اتقان سيوطى از بيهقى در دلائل النبوة از عكرمه نقل شده كه سوره هل اتى در مدينه نازل شده است.


5 -در در المنثور نيز همين معنى از ابن عباس به طرق مختلف نقل شده .


6 -زمخشرى در تفسير كشاف شان نزول معروف آيات آغاز اين سوره را در مورد نذر على (عليه‏السلام‏) و همسر و فرزندانش نقل كرده است.


7 -گذشته از موارد بالا جمع كثير ديگرى از بزرگان اهل سنت نزول آيات آغاز اين سوره را ( ان الابرار ... ) در باره على (عليه‏السلام‏) و فاطمه زهرا و حسن و حسين (عليهماالسلام‏) نقل كرده‏اند كه شهادتى است بر مدنى بودن آن ( زيرا مى‏دانيم تولد امام حسن و امام حسين (عليه‏السلام‏) در مدينه بوده است ) مانند واحدى در اسباب النزول بغوى در معالم التنزيل سبط بن جوزى در تذكره گنجى شافعى در كفاية الطالب و جمعى ديگر .


اين مساله به قدرى معروف و مشهور است كه محمد بن ادريس شافعى يكى از ائمه چهار گانه اهل سنت ، در شعر معروفش مى‏گويد:


تفسير نمونه ج : 25ص :330


الى م الى م و حتى متى ؟ اعاتب فى حب هذا الفتى ! و هل زوجت فاطم غيره ؟ و فى غيره هل اتى هل اتى ؟ ! تا كى تا كى و تا چه زمانى ؟ مرا در محبت اين جوانمرد سرزنش مى‏كنيد ! مگر فاطمه به غير او تزويج شد ؟ و مگر هل اتى در باره غير او نازل شده است ؟ ! مدارك فراوان ديگرى در اين زمينه وجود دارد كه به قسمتى از آنها به هنگام بيان شان نزول آيات ان الابرار يشربون ... اشاره خواهيم كرد .


اما با اين همه بعضى از متعصبان اصرار دارند كه آن را مكى بدانند ، و تمام روايات مربوط به نزول آن در مدينه ، و همچنين نزول اين سوره در باره على (عليه‏السلام‏) و فاطمه زهرا و حسنين انكار كنند ! راستى عجيب است ، هر جا آيه و روايتى منتهى به فضائل على و اهل بيت (عليهم‏السلام‏) مى‏شود گروهى داد و فرياد بلند مى‏كنند و حساسيت فوق العاده‏اى نشان مى‏دهند گوئى اسلام به خطر افتاده ! با اينكه ادعا مى‏كنند على (عليه‏السلام‏) را از خلفاى راشدين ، و از پيشوايان بزرگ اسلام مى‏دانند و نسبت به اهل بيت (عليهم‏السلام‏) اظهار علاقه مى‏كنند ، به اعتقاد ما اين عصبيت نتيجه حاكميت روح اموى بر افكار اين گروه است و زائيده تبليغات آن دوران شوم ، خدا همه ما را از اينگونه اشتباهات حفظ كند .



تفسير نمونه ج : 25ص :331


فضيلت تلاوت سوره انسان


در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمده است : من قرأ سورة هل اتى كان جزاؤه على الله جنة و حريرا : كسى كه سوره هل اتى را بخواند پاداش او بر خداوند بهشت و لباسهاى بهشتى است.


و در حديثى از امام باقر (عليه‏السلام‏) آمده كه يكى از پاداشهاى كسى كه سوره هل اتى را در هر صبح پنجشنبه بخواند اين است كه در قيامت با پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) خواهد بود .



تفسير نمونه ج : 25ص :332


سورة الإنسان‏


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ هَلْ أَتى عَلى الانسنِ حِينٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُن شيْئاً مَّذْكُوراً(1) إِنَّا خَلَقْنَا الانسنَ مِن نُّطفَةٍ أَمْشاجٍ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَهُ سمِيعَا بَصِيراً(2) إِنَّا هَدَيْنَهُ السبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً(3) إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْكَفِرِينَ سلَسِلا وَ أَغلَلاً وَ سعِيراً(4)


ترجمه:


بنام خداوند بخشنده بخشايشگر


1 -آيا چنين نيست كه زمانى طولانى بر انسان گذشت كه چيز قابل ذكرى نبود ؟!


2 -ما انسان را از نطفه مختلطى آفريديم ، و او را مى‏آزمائيم ( لذا ) او را شنوا و بينا قرار داديم.


3 -ما راه را به او نشان داديم ، خواه شاكر باشد ( و پذيرا گردد ) يا كفران كند.


4 -ما براى كافران زنجيرها و غلها و شعله‏هاى سوزان آماده كرده‏ايم.



تفسير نمونه ج : 25ص :333


تفسير : نطفه بى‏ارزش را انسان كرديم ، و تمام وسائل هدايت را در اختيارش نهاديم


با اينكه بيشترين بحثهاى اين سوره پيرامون قيامت و نعمتهاى بهشتى است ، ولى در آغاز آن سخن از آفرينش انسان است چرا كه توجه به اين آفرينش زمينه‏ساز توجه به قيامت و رستاخيز است ، همانگونه كه در تفسير سوره قيامت در چند صفحه قبل شرح داديم.


مى‏فرمايد : آيا چنين نيست كه زمانى طولانى بر انسان گذشت كه چيزى قابل ذكر نبود ؟ ( هل اتى على الانسان حين من الدهر لم يكن شيئا مذكورا).


آرى ، ذرات وجود او هر كدام در گوشه‏اى پراكنده بود ، در ميان خاكها ، در لابلاى قطرات آب درياها ، در هوائى كه در جو زمين وجود دارد ، مواد اصلى وجود او هر كدام در گوشه يكى از اين سه محيط پهناور افتاده بود ، و او در ميان آنها در حقيقت گم شده ، و هيچ قابل ذكر نبود .


آيا منظور از انسان در اينجا نوع انسان است ، و عموم افراد بشر را شامل مى‏شود ؟ يا خصوص حضرت آدم است ؟.


آيه بعد كه مى‏گويد ما انسان را از نطفه آفريديم قرينه روشنى بر معنى اول مى‏باشد ، هر چند بعضى معتقدند كه انسان در آيه اول به معنى حضرت


تفسير نمونه ج : 25ص :334


آدم و انسان در آيه دوم اشاره به فرزندان آدم است ، ولى اين جدائى در اين فاصله كوتاه بسيار بعيد به نظر مى‏رسد.


در تفسير جمله لم يكن شيئا مذكورا : چيز قابل ذكرى نبود نيز نظرات ديگرى اظهار شده است ، از جمله اينكه : انسان به هنگامى كه در عالم نطفه و جنين بود موجود قابل ذكرى نبود ، ولى بعدا كه مراحل تكامل را پيمود به موجودى قابل ذكر تبديل شد.


در حديثى از امام باقر (عليه‏السلام‏) نقل شده كه فرمود : انسان در علم خدا مذكور بود ، هر چند در عالم خلق مذكور نبود.


در بعضى از تفاسير نيز آمده كه منظور از انسان در اينجا علماء و دانشمندان است كه قبل از فرا گرفتن علم قابل ذكر نبودند ، اما بعد از رسيدن به نظام علم در ميان همه مردم ، در حيات و بعد از موتشان ، همه جا ذكر آنها است .


بعضى نقل كرده‏اند كه عمر بن خطاب اين آيه را از كسى شنيد گفت اى كاش آدم همچنان غير مذكور باقى مانده بود ، و از مادرزاده نمى‏شد ، و فرزندانش مبتلا نمى‏شدند!.


و اين سخن تعجب آور است چرا كه در واقع ايرادى است به مساله آفرينش.


به هر حال بعد از اين مرحله نوبت آفرينش انسان ، و موجود قابل ذكر شدن است ، مى‏فرمايد.


ما انسان را از نطفه مختلطى آفريديم ، و او را مى‏آزمائيم ، و لذا او


تفسير نمونه ج : 25ص :335


را شنوا و بينا قرار داديم ( انا خلقنا الانسان من نطفة امشاج نبتليه فجعلناه سميعا بصيرا ) .


امشاج جمع مشج ( بر وزن نسج يا بر وزن سبب ) يا جمع مشيج ( بر وزن مريض ) به معنى شى‏ء مخلوط است.


آفرينش انسان از نطفه مخلوط ممكن است اشاره به اختلاط نطفه مرد و زن و تركيب اسپر و اوول بوده باشد همانگونه كه در روايات اهلبيت (عليهم‏السلام‏) اجمالا به آن اشاره شده است.


يا اشاره به استعدادهاى مختلفى كه در درون نطفه از نظر عامل وراثت از طريق ژنها و مانند آن وجود دارد ، و يا اشاره به اختلاط مواد مختلف تركيبى نطفه است ، چرا كه از دهها ماده مختلف تشكيل يافته ، و يا اختلاط همه اينها با يكديگر ، معنى اخير از همه جامعتر و مناسبتر است .


اين احتمال نيز داده شده كه امشاج اشاره به تطورات نطفه در دوران جنينى است.


جمله نبتليه اشاره به رسيدن انسان به مقام تكليف و تعهد و مسؤوليت و آزمايش و امتحان است ، و اين يكى از بزرگترين مواهب خدا است كه به انسان كرامت فرموده و او را شايسته تكليف و مسؤوليت قرار داده است.


و از آنجا كه آزمايش و تكليف بدون آگاهى ممكن نيست ، در آخر آيه اشاره به ابزار شناخت و چشم و گوش مى‏كند كه در اختيار انسانها قرار داده است.



تفسير نمونه ج : 25ص :336


بعضى نيز گفته‏اند منظور از ابتلاء و آزمايش در اينجا تطورات و تحولاتى است كه به جنين از مرحله نطفه تا رسيدن به يك انسان كامل دست مى‏دهد.


ولى با توجه به تعبير نبتليه و همچنين تعبير به انسان تفسير اول مناسبتر است.


ضمنا از اين تعبير استفاده مى‏شود كه ريشه همه ادراكات انسان از ادراكات حسى او است : و به تعبير ديگر ادراكات حسى مادر همه معقولات است ، و اين نظريه بسيارى از فلاسفه اسلامى است ، و در ميان فلاسفه يونان ارسطو نيز طرفدار همين نظر بوده است.


و از آنجا كه تكليف و آزمايش انسان علاوه بر مساله آگاهى و ابزار شناخت نياز به دو عامل ديگر يعنى به مساله هدايت و اختيار دارد آيه بعد به آن اشاره كرده ، مى‏فرمايد : ما راه را به او نشان داديم ، خواه شاكر و پذيرا باشد ، يا كفران كننده و ناپذيرا ( انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا ) .


هدايت در اينجا معنى وسيع و گسترده‏اى دارد كه هم هدايت تكوينى را شامل مى‏شود و هم هدايت فطرى و هم تشريعى را هر چند سوق آيه بيشتر روى هدايت تشريعى است.


توضيح اينكه از آنجا كه خداوند انسان را براى هدف ابتلاء و امتحان و تكامل آفريده است مقدمات وصول به اين هدف را در وجود او


تفسير نمونه ج : 25ص :337


آفريده ، و نيروهاى لازم را به او بخشيده اين همان هدايت تكوينى است.


سپس در اعماق فطرتش عشق به پيمودن اين راه را قرار داده ، و از طريق الهامات فطرى مسير را به او نشان داده ، و از اين نظر هدايت فطرى نموده و از سوى ديگر ، رهبران آسمانى و انبياى بزرگ را به تعليمات و قوانين روشن براى ارائه طريق مبعوث كرده ، و به وسيله آنها هدايت تشريعى فرموده است ، و البته تمام اين شعب سه گانه هدايت ، جنبه عمومى دارد ، و همه انسانها را شامل مى‏شود.


رويهمرفته اين آيه به سه مساله مهم و سرنوشت‏ساز در زندگى انسان اشاره مى‏كند : مساله تكليف ، مساله هدايت و مساله آزادى اراده و اختيار كه لازم و ملزوم يكديگر و مكمل يكديگرند .


در ضمن جمله انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا خط بطلان بر مكتب جبر مى‏كشد.


تعبير به شاكرا و كفورا مناسبترين تعبيرى است كه در اينجا امكان دارد ، چرا كه در مقابل نعمت بزرگ هدايت الهى آنها كه پذيرا و تسليم شوند ، و راه هدايت پيش گيرند ، شكر اين نعمت را بجا آورده ، و آنها كه مخالفت كنند كفران كرده‏اند.


و از آنجا كه از دست و زبان هيچكس بر نمى‏آيد ، كه ازعهده شكرش بدر آيد ، در مورد شكر تعبير به اسم فاعل كرده ، در حالى كه در مورد كفران تعبير به كفور ( صيغه مبالغه ) آمده ، زيرا آنها كه اين نعمت بزرگ را ناديده بگيرند بالاترين كفران را كرده‏اند ، چرا كه خداوند انواع وسائل هدايت را در اختيار آنها گذارده ، و اين نهايت كفران است كه همه را ناديده بگيرد و راه خطا برود.



تفسير نمونه ج : 25ص :338


ضمنا بايد توجه داشت كفور واژه‏اى است كه هم در مورد كفران نعمت به كار مى‏رود و هم در مورد كفر اعتقادى ( همانگونه كه راغب در مفردات آورده است).


در آخرين آيه مورد بحث اشاره كوتاه و پرمعنائى به سرنوشت كسانى كه راه كفر و كفران را مى‏پويند كرده ، مى‏فرمايد : ما براى كافران زنجيرها و غلها و شعله‏هاى سوزان آتش آماده كرده‏ايم ( انا اعتدنا للكافرين سلاسلا و اغلالا و سعيرا ) .


تعبير به اعتدنا ( آماده كرده‏ايم ) تاكيدى است بر مساله حتمى بودن مجازات اين گروه ، درست است كه آماده كردن از قبل ، كار كسانى است كه توانائى محدودى دارند و احتمال مى‏دهند به هنگام نياز توانائى پيدا نكنند ، و اين معنى در باره خداوند موردى ندارد چرا كه هر چه را اراده كند با فرمان كن فورا موجود مى‏شود، در عين حال براى بيان قطعى بودن مجازات كافران اعلام مى‏كند كه وسائل مجازات آنها از هم اكنون آماده است ! سلاسل جمع سلسله به معنى زنجير و اغلال جمع غل به معنى حلقه‏اى است كه بر گردن يا دستها قرار مى‏دهند ، سپس آن را با زنجير مى‏بندند.


به هر حال ذكر غل و زنجير ، و سپس شعله‏هاى سوزان آتش بيانگر مجازات عظيم اين گروه است كه در آيات ديگر قرآن نيز به آن اشاره شده ، و عذاب و اسارت در آن جمع است.


آزادى آنها در شهوات در اينجا سبب اسارت آنها در آنجا مى‏شود،


تفسير نمونه ج : 25ص :339


آتشهائى كه در اين دنيا بر پا كرده‏اند در آنجا تجسم مى‏يابد و دامانشان را مى‏گيرد .


نكته : عالم پر غوغاى جنين


مى‏دانيم نطفه انسان از تركيب نطفه مرد و زن كه اولى اسپر يا كرمك و دومى اوول يا تخمك نام دارد تشكيل مى‏شود.


اصل وجود نطفه و سپس تركيب آن ، و بعد مراحل مختلف جنين ، از عجائب و شگفتيهاى بزرگ جهان آفرينش است كه با پيشرفت علم جنين شناسى پرده از اسرار آن برداشته شده ، هر چند اسرار بيشترى هنوز در پرده نهان است.


از جمله شگفتيهاى مزبور كه گوشه كوچكى را تشكيل مى‏دهد امور زير است:


1 -اسپر كه با آب نطفه مرد خارج مى‏شود موجود زنده متحرك بسيار كوچك ذره‏بينى است كه داراى يك سر و گردن و دم متحرك مى‏باشد ، و عجب اينكه در هر بار انزال مرد ممكن است از دو تا پانصد ميليون ! اسپر وجود داشته باشد كه مطابق جمعيت چندين كشور است ، ولى از اين عده بيشمار ، فقط يك يا چند عدد وارد تخمك شده ، و بارور مى‏گردد ، وجود اين تعداد نطفه نر به خاطر آن است كه اسپرها براى رسيدن به تخمك و تركيب با آن تلفات زيادى مى‏دهند ، و اگر اين تعداد عظيم نبود شايد امر بارور شدن


تفسير نمونه ج : 25ص :340


مشكل مى‏شد.


2 -رحم قبل از دوران باردارى فقط به اندازه يك گردو است ! اما بعد از انعقاد نطفه و پرورش جنين به قدرى بزرگ مى‏شود كه جاى زيادى را اشغال مى‏كند و عجب اينكه جدار آن بقدرى قابل ارتجاع است كه در برابر اين حجم عظيم كاملا مقاومت مى‏كند .


3 -خون در ديواره رحم در عروق و رگها نيست ! بلكه به صورت ناودان در ميان عضلات جارى است ، زيرا اگر رگى وجود داشت مسلما در برابر كشش فوق العاده جدار رحم تاب مقاومت نمى‏آورد!


4 -بعضى از دانشمندان معتقدند كه نطفه زن داراى الكتريسته مثبت است و اسپر دارى الكتريسته منفى ، و لذا به سوى هم كشيده مى‏شوند ، اما هنگامى كه اسپر وارد تخمك شد بار الكتريكى آن را منفى مى‏كند و به همين دليل اسپرهاى بيشمار ديگر كه در اطراف آن وجود دارند از آن رانده مى‏شوند ، و بعضى نيز گفته‏اند با ورود اسپر ، ماده شيميائى مخصوص ترشح مى‏شود كه ساير اسپرها را مى‏راند .


5 -جنين در ميان كيسه‏اى بزرگ در آبى غليظ بنام آمنى‏بوس غوطه‏ور است كه خاصيت ضد ضربه در مقابل انواع حركات تند مادر ، و يا اصابت چيزى به شكم ، دارد ، بعلاوه جنين را به صورت يكنواخت گرم نگه مى‏دارد ، و تغيير حرارت خارجى در آن به زودى اثر نمى‏كند و از همه جالبتر اينكه او را در حالت بى‏وزنى قرار مى‏دهد ، و از فشار آوردن اعضاى مختلف جنين روى همديگر كه ممكن است موجب ضايعاتى شود جلوگيرى مى‏كند !


6 -تغذيه جنين از طريق جفت و بند ناف صورت مى‏گيرد ، يعنى خون مادر با تمام مواد غذائى و اكسيژن وارد جفت شده ، و با تصفيه جديدى از


تفسير نمونه ج : 25ص :341


طريق بند ناف وارد قلب جنين مى‏شود ، و از آنجا به تمام اعضاى بدن پخش مى‏گردد.


جالب اينكه بطن چپ و راست قلب جنين با يكديگر مربوط است چون مساله تصفيه از طريقه ريه در آنجا مطرح نيست ، زيرا جنين تنفس نمى‏كند اما به محض ، تولد ، حفره‏هااز هم جدا مى‏شوند ، و دستگاه تنفس به كار مى‏افتد!.



تفسير نمونه ج : 25ص :342


إِنَّ الأَبْرَارَ يَشرَبُونَ مِن كَأْسٍ كانَ مِزَاجُهَا كافُوراً(5) عَيْناً يَشرَب بهَا عِبَادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونهَا تَفْجِيراً(6) يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يخَافُونَ يَوْماً كانَ شرُّهُ مُستَطِيراً(7) وَ يُطعِمُونَ الطعَامَ عَلى حُبِّهِ مِسكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً(8) إِنمَا نُطعِمُكمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِيدُ مِنكمْ جَزَاءً وَ لا شكُوراً(9) إِنَّا نخَاف مِن رَّبِّنَا يَوْماً عَبُوساً قَمْطرِيراً(10) فَوَقَاهُمُ اللَّهُ شرَّ ذَلِك الْيَوْمِ وَ لَقَّاهُمْ نَضرَةً وَ سرُوراً(11)


ترجمه:


5 -ابرار ( نيكان ) از جامى مى‏نوشند كه با عطر خوشى آميخته است.


6 -از چشمه‏اى كه بندگان خاص خدا از آن مى‏نوشند ، و از هر جا بخواهند آنرا جارى مى‏سازند!


7 -آنها به نذر خود وفا مى‏كنند ، و از روزى كه عذابش گسترده است مى‏ترسند.


8 -و غذاى ( خود ) را با اينكه به آن علاقه ( و نياز ) دارند به مسكين و يتيم و اسير مى‏دهند.


9 -(و مى‏گويند : ) ما شما را براى خدا اطعام مى‏كنيم و ، هيچ پاداش و تشكرى از


تفسير نمونه ج : 25ص :343


شما نمى‏خواهيم.


10 -ما از پروردگارمان خائفيم در آن روز كه عبوس و شديد است.


11 -از اين رو خداوند آنها را از شر آن روز نگه مى‏دارد و از آنها استقبال مى‏كند در حالى كه شادمان و مسرورند.


شان نزول : سندى بزرگ بر فضيلت اهل بيت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏)


ابن عباس مى‏گويد حسن و حسين (عليهماالسلام‏) بيمار شدند پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) با جمعى از ياران به عيادتشان آمدند ، و به على (عليه‏السلام‏) گفتند : اى ابو الحسن ! خوب بود نذرى براى شفاى فرزندان خود مى‏كردى ، على (عليه‏السلام‏) و فاطمه (عليهاالسلام‏) و فضه كه خادمه آنها بود نذر كردند كه اگر آنها شفا يابند سه روز روزه بگيرند ( طبق بعضى از روايات حسن و حسين (عليهماالسلام‏) نيز گفتند ما هم نذر مى‏كنيم روزه بگيريم ) .


چيزى نگذشت كه هر دو شفا يافتند ، در حالى كه از نظر مواد غذائى دست خالى بودند على (عليه‏السلام‏) سه من جو قرض نمود ، و فاطمه س يك سوم آن را آرد كرد ، و نان پخت ، هنگام افطار سائلى بر در خانه آمد و گفت : السلام عليكم اهل بيت محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) سلام بر شما اى خاندان محمد ! مستمندى از مستمندان مسلمين هستم ، غذائى به من بدهيد خداوند به شما از غذاهاى بهشتى مرحمت كند ، آنها همگى مسكين را بر خود مقدم داشتند ، و سهم خود را به او دادند و آن شب جز آب ننوشيدند .


روز دوم را همچنان روزه گرفتند و موقع افطار وقتى كه غذا را آماده كرده بودند ( همان نان جوين ) يتيمى بر در خانه آمد آن روز نيز ايثار كردند و غذاى خود را به او دادند ( بار ديگر با آب افطار كردند و روز بعد را


تفسير نمونه ج : 25ص :344


نيز روزه گرفتند).


در سومين روز اسيرى به هنگام غروب آفتاب بر در خانه آمد باز سهم غذاى خود را به او دادند هنگامى كه صبح شد على (عليه‏السلام‏) دست حسن (عليه‏السلام‏) و حسين (عليه‏السلام‏) را گرفته بود و خدمت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمدند هنگامى كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آنها را مشاهده كرد ديد از شدت گرسنگى مى‏لرزند ! فرمود ! اين حالى را كه در شما مى‏بينم براى من بسيار گران است ، سپس برخاست و با آنها حركت كرد هنگامى كه وارد خانه فاطمه س شد ديد در محراب عبادت ايستاده ، در حالى كه از شدت گرسنگى شكم او به پشت چسبيده ، و چشمهايش به گودى نشسته ، پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ناراحت شد .


در همين هنگام جبرئيل نازل گشت و گفت اى محمد ! اين سوره را بگير ، خداوند با چنين خاندانى به تو تهنيت مى‏گويد ، سپس سوره هل اتى را بر او خواند ( بعضى گفته‏اند كه از آيه ان الابرار تا آيه كان سعيكم مشكورا كه مجموعا هيجده آيه است در اين موقع نازل گشت ) .


آنچه را در بالا آورديم نص حديثى است كه با كمى اختصار در الغدير به عنوان قدر مشترك ميان روايات زيادى كه در اين باره نقل شده آمده است ، و در همان كتاب از 34 نفر از علماى معروف اهل سنت نام مى‏برد كه اين حديث را در كتابهاى خود آورده‏اند ( با ذكر نام كتاب و صفحه آن).


به اين ترتيب روايت فوق از رواياتى است كه در ميان اهل سنت مشهور بلكه متواتر است.



تفسير نمونه ج : 25ص :345


و اما علماى شيعه همه اتفاق نظر دارند كه اين هيجده آيه يا مجموع اين سوره ، در ماجراى فوق نازل شده است ، و همگى بدون استثناء در كتب تفسير يا حديث ، روايت مربوط به آن را به عنوان يكى از افتخارات و فضائل مهم على (عليه‏السلام‏) و فاطمه زهرا و فرزندانشان آورده‏اند.


حتى چنانكه در آغاز سوره گفتيم اين مطلب به قدرى معروف و مشهور است كه در اشعار شعرا ، و حتى در شعر معروف امام شافعى آمده است.


در اينجا بهانه‏جويانى كه هر وقت به فضائل على (عليه‏السلام‏) مى‏رسند حساسيت فوق العاده‏اى نشان مى‏دهند منتهاى دقت را در اشكال‏تراشى به عمل آورده و خرده - گيرى‏هائى بر اين شان نزول دارند از جمله:


1 -اين سوره مكى است در حالى كه داستان شان نزول مربوط به بعد از تولد امام حسن (عليه‏السلام‏) و امام حسين (عليه‏السلام‏) است كه قطعا در مدينه واقع شده ! ولى چنانكه در آغاز اين سوره مشروحا بيان كرديم دلائل روشنى در دست داريم كه نشان مى‏دهد تمام سوره هل اتى و يا لااقل هيجده آيه در مدينه نازل شده است.


2 -لفظ آيهعام است چگونه مى‏توان آن را تخصيص به افراد معينى داد.


ولى نا گفته پيدا است كه عام بودن مفهوم آيه منافاتى با نزول آن در مورد خاصى ندارد ، بسيارى از آيات قرآن مفهوم عام و گسترده‏اى دارد ، ولى شان نزول كه مصداق اتم و اعلاى آن است مورد خاصى مى‏باشد ، و اين عجيب است كه عموميت مفهوم آيه‏اى را كسى دليل بر نفى شان نزول آن بگيرد.


3 -بعضى ، شان نزولهاى ديگرى نقل كرده‏اند كه با شان نزول فوق سازگار نيست ، از جمله اينكه سيوطى در در المنثور نقل كرده كه مرد سياه پوستى خدمت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمد و از تسبيح و تهليل سؤال كرد .



تفسير نمونه ج : 25ص :346


عمر گفت : بس است زياد از رسول خدا سؤال كردى ، پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود عمر خاموش باش ، و در اين هنگام سوره هل اتى بر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نازل شد!.


در حديث ديگرى در همان كتاب آمده است كه مردى از حبشه خدمت رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمد و مى‏خواست از او سؤال كند ، پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود سؤال كن و فرا گير ، عرض كرد اى رسول خدا گروه شما از نظر رنگ و صورت و نبوت به ما برترى داريد ، اگر من به آنچه تو ايمان آورده‏اى ايمان بياورم ، و همانند آنچه عمل مى‏كنى عمل كنم ، من با تو در بهشت خواهم بود ؟ فرمود آرى ، سوگند به كسى كه جانم به دست او است سفيدى سياه‏پوستان در بهشت از هزار سال راه ديده مى‏شود ، سپس پيامبر ثوابهاى مهمى براى گفتن لا اله الا الله و سبحان الله و بحمده بيان فرمود و در اين هنگام سوره هل اتى نازل شد ! .


ولى با توجه به اينكه اين روايات تقريبا هيچگونه تناسبى با مضمون آيات سوره هل اتى ندارد ، به نظر مى‏رسد كه براى پايمال كردن شان نزول سابق از سوى عمال بنى اميه يا مانند آنان جعل شده باشد .


4 -بهانه ديگر كه ممكن است در اينجا مطرح شود اين است كه چگونه انسان مى‏تواند سه روز گرسنه بماند و تنها با آب افطار كند ؟ ! ولى اين ايراد عجيبى است براى اينكه خود ما افراد متعددى را ديده‏ايم كه براى بعضى از معالجات طبى سه روز كه سهل است امساك معروف چهل روز را انجام داده‏اند ، يعنى چهل روز تمام تنها آب نوشيده‏اند ! و مطلقا غذائى نخورده‏اند ! و همين امر باعث درمان بسيارى از بيماريهاى آنها شده،


تفسير نمونه ج : 25ص : 347


حتى يكى از اطباى معروف غير مسلمان بنام الكسى سوفورين كتابى در زمينه آثار درمانى مهم چنين امساكى با ذكر برنامه دقيق آن نوشته است .


حتى اگر تعجب نكنيد بعضى از همكاران در تفسير نمونه ، اين امساك را تا 22 روز عملا انجام داده‏اند.


5 -بعضى ديگر براى اينكه به سادگى از كنار اين فضيلت بگذرند از طريق ديگرى وارد شده‏اند ، مثلا آلوسى مى‏گويد : اگر بگوئيم اين سوره در باره على (عليه‏السلام‏) و فاطمه س نازل نشده چيزى از قدر آنها نمى‏كاهد ، زيرا داخل بودن آنها در عنوان ابرار مطلب آشكارى است كه هر كس مى‏داند ، سپس به بيان بعضى از فضائل آنها پرداخته ، مى‏گويد : انسان چه در باره اين دو بزرگوار مى‏تواند بگويد جز اينكه على (عليه‏السلام‏) مولاى مؤمنان و وصى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و فاطمه س پاره تن رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و جزء وجود محمدى (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و حسنين (عليهماالسلام‏) روح و ريحان ، و آقايان جوانان بهشتند ، اما مفهوم اين سخن ترك ديگران نيست ، بلكه هر كس غير اين راه را بپويد گمراه است .


ولى ما مى‏گوئيم اگر بنا شود فضيلتى را با اين شهرت ناديده بگيريم ، بقيه فضائل نيز تدريجا به چنين سرنوشتى دچار مى‏شود ، و روزى فرا خواهد رسيد كه بعضى اصل فضيلت على و بانوى اسلام و حسنين (عليهماالسلام‏) را نيز انكار كنند ! قابل توجه اينكه در بعضى از روايات از خود على (عليه‏السلام‏) نقل شده كه در موارد متعدد به نزول اين آيات در مورد خود و فرزندانش در مقابل مخالفان استدلال كرده است .



تفسير نمونه ج : 25ص :348


اين نكته نيز قابل توجه است كه اسير معمولا در مدينه وجود داشت ، و در مكه به حكم آن كه هنوز غزوات اسلامى شروع نشده بود كمتر اسير ديده مى‏شد ، و اين گواه ديگرى بر مدنى بودن اين سوره است.


آخرين نكته‏اى را كه در اينجا لازم به ياد آورى مى‏دانيم اين است كه به گفته جمعى از دانشمندان اسلامى از جمله آلوسى مفسر معروف اهل سنت بسيارى از نعمتهاى بهشتى در اين سوره بر شمرده شده است ولى از حور العين كه غالبا در قرآن مجيد در عداد نعمتهاى بهشتى آمده مطلقا سخنى مطرح نيست ، ممكن است اين امر به خاطر نزول اين سوره در باره فاطمه زهرا و همسر و فرزندانش مى‏باشد كه به احترام بانوى اسلام س ذكرى از حور به ميان نيامده ! .


گرچه بحث ما در زمينه اين شان نزول طولانى شد ولى در برابر اشكال - تراشيهاى بهانه‏جويان چاره‏اى جز اين نبود.


تفسير : پاداش عظيم ابرار


در آيات گذشته بعد از آن كه انسانها را به دو گروه شكور و كفور يا شكرگزار و كفران كننده تقسيم كرد ، اشاره كوتاهى به مجازات و كيفر سخت كفران كنندگان آمده بود ، آيات مورد بحث به سراغ پاداشهاى شكر گزاران و ابرار ( نيكان و پاكان ) مى‏رود ، و نكات جالبى در اين زمينه يادآورى مى‏كند .


نخست مى‏فرمايد : نيكان از جامى مى‏نوشند كه با عطر خوشى آميخته است


تفسير نمونه ج : 25ص :349


(ان الابرار يشربون من كاس كان مزاجها كافورا).


ابرار جمع بر ( بر وزن رب ) در اصل به معنى وسعت و گستردگى است ، و به همين جهت صحراهاى وسيع را بر مى‏گويند ، و از آنجا كه افراد نيكوكار اعمالشان نتائج گسترده‏اى در سطح جامعه دارد اين واژه بر آنها اطلاق مى‏شود ، و بر ( به كسر ب ) به معنى نيكو كارى است ، بعضى گفته‏اند فرق بيان آن و خير اين است كه بر به معنى نيكى توام با توجه است در حالى كه خير معنى اعمى دارد .


كافور در لغت معانى متعددى دارد و يكى از معانى معروف آن بوى خوش است همچنين گياهى است خوشبو ، و يكى ديگر از معانى آن همان كافور معمولى است كه بوى تندى دارد ، و براى مصارف طبى از جمله ضدعفونى كردن به كار مى‏رود.


به هر حال آيه فوق نشان مى‏دهد كه اين شراب طهور بهشتى بسيار معطر و خوشبو است كه هم ذائقه از آن لذت مى‏برد ، و هم شامه .


بعضى از مفسران نيز گفته‏اند كافور نام يكى از چشمه‏هاى بهشتى است ، ولى اين تفسير با تعبير كان مزاجها كافورا كه مى‏گويد آميخته با كافور است سازگار نيست.


از سوى ديگر با توجه به اين كه كافور از ماده كفر به معنى پوشش است ، بعضى از ارباب لغت مانند راغب در مفردات معتقدند كه انتخاب اين نام براى كافور به خاطر پوشيده بودن ميوه درختى كه اين ماده از آن گرفته مى‏شود در ميان غلافها است.


بعضى نيز تعبير كافور را اشاره به سفيدى فوق العاده و خنكى آن دانسته‏اند ، زيرا كافور معمولى نيز از نظر خنكى و سفيدى ضرب المثل است .


اما روى هم رفته تفسير نخست از همه مناسبتر به نظر مى‏رسد ، به خصوص


تفسير نمونه ج : 25ص :350


اين كه گاهى در عبارات كافور را همرديف مشك و عنبر شمرده‏اند كه از بهترين بوهاى خوش است.


سپس به سرچشمه‏اى كه اين جام شراب طهور از آن پر مى‏شود اشاره كرده مى‏افزايد : اين از چشمه خاصى است كه بندگان خدا از آن مى‏نوشند ، و آن را از هر جا بخواهند جارى مى‏سازند ! ( عينا يشرب بها عباد الله يفجرونها تفجيرا و 2).


آرى اين چشمه شراب طهور چنان در اختيار ابرار و عباد الله است كه هر جا اراده كنند از همانجا سر بر مى‏آورد ، و جالب اينكه در حديثى از امام باقر (عليه‏السلام‏) نقل شده كه در توصيف آن فرمود : هى عين فى دار النبى (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) تفجر الى دور الانبياء و المؤمنين : اين چشمه‏اى است در خانه پيغمبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كه از آنجا به خانه ساير پيامبران و مؤمنان جارى مى‏شود .


آرى همانگونه كه در دنيا چشمه‏هاى علم و رحمت از خانه پيامبر اكرم


تفسير نمونه ج : 25ص :351


(صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به سوى بندگان خدا و نيكان سرازير مى‏شود ، در آخرت كه تجسم بزرگى از اين برنامه است چشمه شراب طهور الهى از همين بيت وحى مى‏جوشد ، و شاخه‏هاى آن به خانه‏هاى مؤمنان سرازير مى‏گردد ! يفجرون از ماده تفجير در اصل از ريشه فجر گرفته شده كه به معنى شكافتن وسيع است ، خواه شكافتن زمين باشد ، يا چيز ديگر ، و از آنجا كه نور صبح گوئى پرده شب را مى‏شكافد به آن فجر گفته‏اند ، و به شخص فاسق از اين رو فاجر مى‏گويند كه پرده حيا و پاكى را دريده ، و از مسير حق خارج شده است .


اما در آيه مورد بحث به معنى شكافتن زمين است.


قابل توجه اينكه در ميان نعمتهاى فراوان بهشتى كه در اين سوره آمده است نخستين نعمت شراب طهور معطر خاصى ذكر شده ، و اين شايد به خاطر آن است كه پس از فراغ از حساب محشر در نخستين گام كه در بهشت مى‏نهند با نوشيدن از اين شراب هرگونه اندوه و ناراحتى و ناخالصى را از درون جان خود مى‏شويند ، و سرمست از عشق حق به استفاده از ساير مواهب بهشتى مى‏پردازند .


در آيات بعد به ذكر اعمال و اوصافى كه ابرار و عباد الله دارند ، پرداخته با ذكر پنج وصف دليل استحقاق آنها را نسبت به اين همه نعمتهاى بى‏مانند توضيح مى‏دهد.


مى‏فرمايد : آنها به نذر خود وفامى‏كنند ( يوفون بالنذر).


و از روزى كه عذاب و شر آن گسترده است بيمناكند ( و يخافون يوما كان شره مستطيرا).



تفسير نمونه ج : 25ص :352


جمله يوفون و يخافون و جمله‏هاى بعد از آن كه همه به صورت فعل مضارع آمده نشان مى‏دهد كه اين برنامه مستمر و هميشگى آنان است.


البته همانگونه كه در شان نزول گفتيم مصداق اتم و اكمل اين آيات امير مؤمنان على و فاطمه زهرا و فرزندان آنها حسن و حسين سلام الله عليهم اجمعين مى‏باشند كه نذر خود را در مورد سه روز روزه داشتن ادا كردند ، و جز با آب افطار ننمودند ، و قلب آنان از خوف خدا و خوف قيامت مالا مال بود .


مستطير به معنى گسترده و پراكنده است ، و اشاره به عذابهاى گوناگون و وسيع آن روز عظيم مى‏باشد.


به هر حال وقتى آنها به نذرهائى كه بر خويشتن واجب كرده‏اند وفا مى‏كنند به طريق اولى واجبات الهى را محترم شمرده و در انجام آن مى‏كوشند.


ترس آنها از شر آن روز بزرگ اشاره به ايمانشان به مساله معاد ، و احساس مسؤوليت شديد در برابر فرمان الهى است.


آنها به خوبى معاد را باور كرده‏اند ، و به تمام كيفرهاى بدكاران در آن روز ايمان دارند ، و اثر اين ايمان در اعمالشان كاملا نمايان است .


سپس به ذكر سومين عمل شايسته آنها پرداخته ، مى‏گويد : آنها غذاى خود را در عين اينكه به آن نيازمندند و دوست دارند به مسكين و يتيم و اسير مى‏دهند ( و يطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا).


اطعام كردن آنها ساده نيست ، بلكه توام با ايثار در هنگام نياز شديد است ، و از سوى ديگر اطعامى است گسترده كه انواع نيازمندان را از مسكين و يتيم و اسير شامل مى‏شود ، و به اين ترتيب رحمتشان عام و خدمتشان گسترده است.


ضمير در على حبه به طعام باز مى‏گردد ، يعنى در عين اينكه علاقه به طعام


تفسير نمونه ج : 25ص :353


دارند آن را انفاق مى‏كنند ، و به اين ترتيب شبيه چيزى است كه در آيه 92 سوره آل عمران آمده است لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون : هرگز به حقيقت نيكوكارى نمى‏رسيد تا از آنچه دوست داريد انفاق كنيد.


بعضى نيز گفته‏اند ضمير مزبور به الله بر مى‏گردد كه در آيات گذشته آمده يعنى آنها به عشق پروردگار اطعام اطعام مى‏كنند ولى با توجه به اينكه اين مطلب در آيه بعد مى‏آيد معنى اول صحيحتر به نظر مى‏رسد.


معنى مسكين و يتيم و اسير روشن است ، اما در اينكه اين اسير اشاره به كدام اسير است در ميان مفسران گفتگو است .


بسيارى گفته‏اند منظور اسيرانى است كه از مشركان و كفار مى‏گرفتند ، و به قلمرو حكومت اسلامى در مدينه مى‏آوردند ، بعضى احتمال داده‏اند كه منظور از آن بردگانى است كه اسير دست مالك خود مى‏باشند ، و بعضى آن را به زندانيان تفسير كرده‏اند ، ولى تفسير اول از همه مناسبتر و مشهورتر است.


در اينجا اين سؤال پيش مى‏آيد كه مطابق شان نزول مرد اسير بر در خانه على (عليه‏السلام‏) به هنگام افطار آمد ، مگر اسيران زندانى نبودند ؟ اما با توجه به يك نكته پاسخ اين سؤال روشن مى‏شود كه طبق نقل تواريخ در زمان پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مطلقا زندانى وجود نداشت ، و حضرت (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اسيران را تقسيم كرده و به دست مسلمانان مى‏سپرد ، و مى‏فرمود مراقب آنها باشيد ، و به آنها نيكى كنيد ، و گاه كه توانائى بر تامين غذاى آنها نداشتند ، از ديگر مسلمانان براى اطعام اسيران كمك مى‏گرفتند ، و آنها را همراه خود و يا حتى بدون همراهى خود به سراغ ساير مسلمانان مى‏فرستادند ، تا به آنها كمك كنند .


زيرا در آن موقع مسلمين سخت در مضيقه بودند.


البته بعدا كه حكومت اسلامى گسترش پيدا كرد ، و تعداد اسيران بالا گرفت


تفسير نمونه ج : 25ص :354


و حتى مجرمان با گسترش دامنه حكومت زياد شدند ، زندان به وجود آمد ، و ارتزاق اسيران و مجرمان از طريق بيت المال صورت مى‏گرفت.


به هر حال از آيه فوق به خوبى استفاده مى‏شود كه يكى از بهترين اعمال ، اطعام محرومان و نيازمندان است ، نه تنها نيازمندان مسلمان كه اسيران بلاد شرك نيز تحت پوشش اين دستور اسلامى قرار گرفته ، تا آنجا كه اطعام آنها يكى از كارهاى برجسته ابرار شمرده شده است.


در حديثى از رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم : استوصوا بالاسرى خيرا و كان احدهم يؤثر اسيره بطعامه : با اسيران به نيكى رفتار كنيد ، مسلمانان هنگامى كه اين سخن را شنيدند گاه غذاى خود را به اسير داده و او را بر خويشتن مقدم مى‏شمردند .


چهارمين عمل بر جسته ابرار را اخلاص مى‏شمرد ، و مى‏فرمايد : آنها مى‏گويند ما شما را تنها براى خدا اطعام مى‏كنيم ، نه پاداشى از شما مى‏خواهيم و نه تشكرى ( انما نطعكم لوجه الله لا نريد منكم جزاء و لا شكورا).


اين برنامه منحصر به مساله اطعام نيست كه تمام اعمالشان مخلصانه و براى ذات پاك خداوند است و هيچ چشمداشتى به پاداش مردم و حتى تقدير و تشكر آنها نيست ، و اصولا در اسلام ارزش عمل به خلوص نيت است ، و گرنه اعمالى كه انگيزه‏هاى غير الهى داشته باشد ، خواه رياكارانه باشد ، و يا به خاطر هواى نفس ، و يا تشكر و قدردانى مردم ، يا پاداش مادى ، و هيچگونه ارزش معنوى و الهى ندارد ، و حديث مشهور پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) لا عمل الا بالنية و انما


تفسير نمونه ج : 25ص :355


الاعمال بالنيات اشاره به همين معنى است.


منظور از وجه الله همان ذات خدا است ، و گرنه خدا صورت جسمانى ندارد ، و اين همان چيزى است كه در ساير آيات قرآن نيز روى آن تكيه و تاكيد شده است ، در آيه 272 بقره مى‏خوانيم : و ما تنفقون الا ابتغاء وجه الله : شما جز براى خداوند انفاق نكنيد و در آيه 28 سوره كهف در توصيف همنشينان شايسته پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) چنين آمده است : و اصبر نفسك مع الذين يدعون ربهم بالغداة و العشى يريدون وجهه : با كسانى باش كه پروردگار خود را صبح و شام مى‏خوانند ، و تنها ذات او را مى‏طلبند .


و در آخرين توصيف ابرار مى‏فرمايد : آنها مى‏گويند : ما از پروردگارمان خائفيم از آن روز كه عبوس و شديد است ( انا نخاف من ربنا يوما عبوسا قمطريرا).


اين سخن ممكن است زبان حال ابرار باشد يازبان قال آنها.


تعبير از روز قيامت به روز عبوس و سخت با اينكه عبوس از صفات انسان است و به كسى مى‏گويند كه قيافه‏اش را در هم كشيده ، به خاطر تاكيد بر وضع وحشتناك آن روز است ، يعنى آنقدر حوادث آن روز سخت و ناراحت كننده است كه نه تنها انسانها در آن روز عبوسند بلكه گوئى خود آن روز نيز عبوس است.


در اينكه قمطرير از چه ماده‏اى گرفته شده ؟ در ميان مفسران و ارباب لغت گفتگو است ، بعضى آن را از قمطر مى‏دانند ، و بعضى آن را مشتق از ماده قطر ( بر وزن مرغ ) و ميم را زائده مى‏دانند.


ولى مشهور همان اول است كه به معنى شديد و عبوس است .



تفسير نمونه ج : 25ص :356


در اينجا سؤالى پيش مى‏آيد و آن اينكه اگر ابرار تنها براى ذات پاك خدا كار مى‏كنند پس چرا مى‏گويند ما از عذاب روز قيامت بيمناكيم ، آيا انگيزه الهى ، با انگيزه ترس از عذاب قيامت ، سازگار است ؟ ! اما با توجه به يك نكته پاسخ اين سؤال روشن مى‏شود ، و آن اين كه آنها به هر حال به خاطر خدا گام بر مى‏دارند ، و اگر از عذاب قيامت مى‏ترسند به خاطر آن است كه عذاب الهى است ، و اگر به نعمتهاى بهشت علاقه دارند چون اين نعمتها از ناحيه او است ، و اين همان چيزى است كه در باب نيت عبادت در فقه مطرح است كه مى‏گويند : قصد قربت در عبادات منافات با انگيزه علاقه به ثواب ، و ترس از عقاب ، و يا حتى كسب مواهب مادى اين دنيا از سوى خداوند ( مانند نماز استسقا براى نزول باران ) ندارد ، زيرا همه اينها بازگشت به خداوند مى‏كند ، و به اصطلاح از قبيل داعى بر داعى است ، هر چند مرحله عالى عبادت اين است كه علاقه به نعمتهاى بهشت و ترس از عذاب دوزخ نيز انگيزه آن نباشد بلكه يك پارچه به عنوان حبا لله انجام گيرد .


تعبير به انا نخاف من ربنا يوما عبوسا قمطريرا نيز شاهد بر اين است كه اين خوف نيز خوفاز پروردگار است.


نكته قابل توجه اينكه دومين وصف از اوصاف پنجگانه ، و پنجمين وصف هر دو مساله خوف است ، با اين تفاوت كه در اولى تنها سخن از خوف روز قيامت است و در دومى خوف از پروردگار در روز قيامت ، در يك مورد روز قيامت چنين توصيف شده كه شر آن گسترده است و در مورد ديگر عبوس و شديد است كه در واقع يكى گستردگى آن را مى‏رساند و ديگرى گستردگى كيفى را.


در آخرين آيه مورد بحث به نتيجه اجمالى اعمال نيك و نيات پاكى كه


تفسير نمونه ج : 25ص :357


ابرار دارند اشاره كرده ، مى‏فرمايد : به خاطر همين‏ها خداوند آنها را از شر آن روز نگهدارى مى‏كند ، و در حالى كه با طراوت و مسرور و شادمان هستند از آنها استقبال مى‏كند ( فوقاهم الله شر ذلك اليوم و لقاهم نظرة و سرورا ) .


نظرة به معنى طراوت و خرمى و شادابى خاصى است كه بر اثر وفور نعمت و رفاه به انسان دست مى‏دهد ، آرى رنگ رخسار آنها در آن روز آرامش و نشاط درونى آنان خبر مى‏دهد.


بنابر اين اگر در دنيا به خاطر احساس مسؤوليت از آن روز بيمناك بودند ، خداوند در عوض آنها را در آن روز غرق شادمانى و سرور مى‏كند.


تعبير به لقاهم از تعبيرهاى بسيار جالبى است كه نشان مى‏دهد خداوند بزرگ از اين ميهمانان گرانقدر با لطف خاصش استقبال مى‏كند ، و آنها را كه غرق شادى و سرورند در سايه رحمتش جاى مى‏دهد .


نكته : سير كردن گرسنگان از بهترين حسنات است


نه تنها در آيات مورد بحث اطعام طعام را يكى از كارهاى برجسته ابرار و عباد الله مى‏شمرد ، بلكه در بسيارى از آيات قرآن روى اين معنى تكيه و تاكيد شده است ، و نشان مى‏دهد اين كار در پيشگاه خدا محبوبيت خاصى دارد.


و اگر نگاه به دنياى امروز كنيم كه طبق اخبار منتشره هر سال ميليونها نفر از گرسنگى مى‏ميرند ، در حالى كه در مناطق ديگر دنيا آن قدر غذاى اضافى به زباله‏دانها مى‏ريزند كه حسابى براى آن نيست ، اهميت اين دستور اسلامى از يكسو و دورى دنياى امروز از موازين اخلاقى از سوى ديگر روشن مى‏گردد .



تفسير نمونه ج : 25ص :358


در روايات اسلامى نيز تاكيد بسيار در اين زمينه ديده مى‏شود كه به عنوان نمونه چند حديث را در اينجا مى‏آوريم:


1 -در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمده است : من اطعم ثلاثة نفر من المسلمين اطعمه الله من ثلاث جنان فى ملكوت السموات : كسى كه سه نفر از مسلمانان را اطعام كند خداوند او را از سه باغ بهشتى در ملكوتآسمانها اطعام خواهد كرد.


و در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : من اطعم مؤمنا حتى يشبعه لم يدر احد من خلق الله ما له من الاجر فى الاخرة ، لا ملك مقرب ، و لا نبى مرسل الا الله رب العالمين : كسى كه مؤمنى را اطعام كند تا سير شود احدى از خلق خدا نمى‏داند چقدر در آخرت پاداش دارد ، و نه فرشتگان مقرب الهى ، و نه پيامبران مرسل ، جز خداوند كه پروردگار عالميان است.


در حديث ديگرى از همان امام آمده است كه فرمود : لان اطعم مؤمنا محتاجا احب الى من ان ازوره ، و لان ازوره احب الى من ان اعتق عشر رقاب : اگر مؤمن نيازمندى را اطعام كنم نزد من محبوبتر است از اينكه تنها به ديدار او بروم ، و اگر بديدار او بروم نزد من محبوبتر است از اينكه ده برده را آزاد كنم ! .


قابل توجه اينكه در روايات تنها روى نيازمندان و گرسنگان تكيه نشده بلكه در بعضى صريحا آمده است كه اطعام مؤمنان هر چند بى‏نياز باشند همچون آزاد كردن برده است ، و اين نشان مى‏دهد كه هدف از اين كار علاوه بر رفع نيازمنديها جلب محبت و تحكيم پيوندهاى دوستى و صميميت است ، به عكس


تفسير نمونه ج : 25ص :359


آنچه در دنياى مادى امروز معمول است كه گاه دو دوست نزديك ، يا دو خويشاوند به مهمانخانه‏اى مى‏روند هر كدام بايد سهم خود را بپردازد ، گوئى مساله ميهمانى كردن مخصوصا نفرات بسيار براى آنان بسيار شگفت‏آور است .


در بعضى از روايات نيز تصريح شده كه اطعام گرسنگان به طور مطلق ( هر چند مؤمن و مسلمان هم نباشند ) از افضل اعمال است ، چنانكه در روايتى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمده است كه فرمود : من افضل الاعمال عند الله ابراد الكباد الحارة و اشباع الكباد الجائعة و الذى نفس محمد صلى الله عليه و آله بيده لا يؤمن بى عبد يبيت شبعان و اخوه - او قال جاره - المسلم جائع : يكى از برترين اعمال نزد خدا خنك كردن جگرهاى داغ است ، و سير كردن شكمهاى گرسنه ، سوگند به كسى كه جان محمد در دست او است بنده‏اى كه شب سير بخوابد و برادر - يا فرمود همسايه - مسلمانش گرسنه باشد به من ايمان نياورده است ! .


ذيل حديث فوق گرچه در باره سير كردن مسلمانان است ، ولى آغاز آن هر تشنه و گرسنه‏اى را شامل مى‏شود ، و بعيد نيست گستردگى مفهوم آن حتى حيوانات را نيز شامل شود.


و در اين زمينه روايات بسيار است.



تفسير نمونه ج : 25ص :360


وَ جَزَاهُم بِمَا صبرُوا جَنَّةً وَ حَرِيراً(12) مُّتَّكِئِينَ فِيهَا عَلى الأَرَائكِلا يَرَوْنَ فِيهَا شمْساً وَ لا زَمْهَرِيراً(13) وَ دَانِيَةً عَلَيهِمْ ظِلَلُهَا وَ ذُلِّلَت قُطوفُهَا تَذْلِيلاً(14) وَ يُطاف عَلَيهِم بِئَانِيَةٍ مِّن فِضةٍ وَ أَكْوَابٍ كانَت قَوَارِيرَا(15) قَوَارِيرَا مِن فِضةٍ قَدَّرُوهَا تَقْدِيراً(16) وَ يُسقَوْنَ فِيهَا كَأْساً كانَ مِزَاجُهَا زَنجَبِيلاً(17) عَيْناً فِيهَا تُسمَّى سلْسبِيلاً(18) × وَ يَطوف عَلَيهِمْ وِلْدَنٌ مخَلَّدُونَ إِذَا رَأَيْتهُمْ حَسِبْتهُمْ لُؤْلُؤاً مَّنثُوراً(19) وَ إِذَا رَأَيْت ثمَّ رَأَيْت نَعِيماً وَ مُلْكاً كَبِيراً(20) عَلِيهُمْ ثِيَاب سندُسٍ خُضرٌ وَ إِستَبرَقٌوَ حُلُّوا أَساوِرَ مِن فِضةٍ وَ سقَاهُمْ رَبهُمْ شرَاباً طهُوراً(21) إِنَّ هَذَا كانَ لَكمْ جَزَاءً وَ كانَ سعْيُكم مَّشكُوراً(22)



تفسير نمونه ج : 25ص :361


ترجمه:


12 -خداوند در برابر شكيبائى آنان ، بهشت و لباسهاى حرير بهشتى را به آنها پاداش مى‏دهد.


13 -اين در حالى است كه بر تختهاى زيبا تكيه كرده‏اند ، نه آفتاب را در آنجا مى‏بينند ، نه سرما را.


14 -و در حالى است كه سايه‏هاى آن ( درختان بهشتى ) بر آنها فرو افتاده ، و چيدن ميوه‏هايش بسيار آسان است .


15 -و در گرداگرد آنها ظرفهائى از نقره ، و قدحهائى بلورين مى‏گردانند ( مملو از بهترين غذاها و نوشيدنى‏ها)


16 -ظرفهاى بلورينى از نقره ! كه آنها را به اندازه لازم آماده كرده‏اند.


17 -و در آنجا از جامهائى سيراب مى‏شوند كه لبريز از شراب طهورى است كه با زنجبيل آميخته است.


18 -از چشمه‏اى در بهشت كه نامش سلسبيل است.


19 -و بر گرد آنها نوجوانانى جاودانى ( براى پذيرائى ) مى‏گردند كه هر گاه آنها را ببينى گمان مى‏كنى مرواريد پراكنده‏اند!


20 -و هنگامى كه آنجا را ببينى نعمتها و ملك عظيمى را مى‏بينى !


21 -بر اندام آنها ( بهشتيان ) لباسهائى است از حرير نازك سبز رنگ ، و از ديباى ضخيم و با دستبندهائى از نقره تزيين شده‏اند ، و پروردگارشان شراب طهور به آنها مى‏نوشاند!


22 -اين جزاى شما است و سعى و تلاش شما مورد قدردانى است.



تفسير نمونه ج : 25ص :362


تفسير : پاداشهاى عظيم بهشتى!


بعد از اشاره اجمالى در آيات گذشته به نجات ابرار و نيكان از عذابهاى دردناك روز قيامت ، و رسيدن آنها به لقاى محبوب ، و غرق سرور و شادمانى شدن ، در آيات مورد بحث به شرح اين نعمتهاى بهشتى پرداخته ، حداقل پانزده نعمت را در طى اين آيات بر مى‏شمرد : نخست از مسكن و لباس اين بهشتيان سخن مى‏گويد ، و مى‏فرمايد : خداوند در برابر صبر و شكيبائى آنها بهشت و لباسها و فرشهائى از حرير را به آنها پاداش مى‏دهد ( و جزاهم بما صبروا جنة و حريرا ) .


آرى در برابر آن همه استقامت و ايثار كه نمونه آن وفاء به نذر ، و روزه داشتن ، و بخشيدن طعام مورد نياز خود هنگام افطار به مسكين و يتيم و اسير است ، خداوند آنها را در باغهاى مخصوصى از بهشت جاى مى‏دهد ، و بهترين لباسها را بر آنها مى‏پوشاند.


نه تنها در اين آيه كه در آيات ديگر قرآن نيز به اين حقيقت تصريح شده كه پاداشهاى قيامت در مقابل صبر و شكيبائى انسان است ( صبر در طريق اطاعت ، صبر در برابر معصيت ، و صبر و استقامت در برابر مشكلات و مصائب ) .


در آيه 24 سوره رعد مى‏خوانيم فرشتگان به بهشتيان چنين خوشامد مى‏گويند : سلام عليكم بما صبرتم : درود بر شما به خاطر صبر و استقامتى كه داشتيد.


و در آيه 111 مؤمنون آمده است : انى جزيتهم اليوم بما صبروا انهم هم الفائزون : من امروز آنها را به خاطر صبر و استقامتشان پاداش دادم ، آنها پيروز و رستگارند.



تفسير نمونه ج : 25ص :363


سپس مى‏افزايد : اين در حالى است كه آنها بر تختهاى زيبا تكيه كرده ، نه گرمى آفتاب را مى‏بينند ، و نه سردى هوا را ( متكئين فيها على الارائك لا يرون فيها شمسا و لا زمهريرا : ذكر اين حالت ( تكيه كردن بر تختها ) اشاره به آرامش و راحتى كامل آنها است ، چرا كه انسان معمولا در حالت آرامش در چنين حالتى به سر مى‏برد ، و ذيل آيه نيز اشاره به اعتدال كامل هواى بهشت است.


نه اينكه خورشيد و ماه در آنجا وجود نداشته باشد ، بلكه تابش ناراحت كننده خورشيد وجود ندارد ، با وجود سايه‏هاى درختان بهشتى.


زمهرير از ماده زمهر به معنى شدت سرما ، يا شدت غضب ، يا سرخ شدن چشم بر اثر خشم ، مى‏باشد ، و در اينجا منظور همان معنى اول است .


در حديثى آمده است كه در جهنم نقطه‏اى وجود دارد كه از شدت سرما اعضاى بدن از هم متلاشى مى‏شود.


ارائك جمع اريكه در اصل به تختهائى مى‏گويند كه در حجله عروس مى‏نهند و منظور در اينجا تختهاى زيبا و فاخر است.


آلوسى مفسر معروف اهل سنت در روح المعانى در حديثى از ابن عباس چنين نقل مى‏كند : بينا اهل الجنة فى الجنة اذا راوا ضوءا كضوء الشمس ، و قد اشرقت الجنان به فيقول اهل الجنة يا رضوان ما هذا ؟ و قد قال ربنا لا يرون فيها شمسا و لا زمهريرا ، فيقول لهم رضوان ليس هذا بشمس ، و لا قمر ، و لكن على (عليه‏السلام‏) و فاطمة (عليهاالسلام‏) ضحكا ، و اشرقت الجنان من نور ثغريهما ! : هنگامى كه بهشتيان در بهشت هستند ناگهان نورى


تفسير نمونه ج : 25ص :364


همچون نور آفتاب مشاهده مى‏كنند كه صحنه بهشت را روشن ساخته ، بهشتيان به رضوان ( فرشته مامور بهشت ) مى‏گويند : اين نور چيست با اينكه پروردگار ما فرموده در بهشت نه آفتاب را مى‏بينند و نه سرما را ؟ ! او در پاسخ مى‏گويد : اين نور خورشيد و ماه نيست ، ولى على(عليه‏السلام‏) و فاطمه س خندان شده‏اند و بهشت از نور دندانشان روشن گشته است!.


آيه بعد در ادامه اين نعمتها مى‏افزايد : اين در حالى است كه سايه‏هاى درختان بهشتى بر آنها فرو افتاده ، و چيدن ميوه‏هايش براى آنها بسيار سهل و آسان است : ( و دانية عليهم ظلالها و ذللت قطوفها تذليلا.


نه مشكلى وجود دارد ، نه خارى در دست مى‏رود ، و نه احتياج به تلاش و حركتى براى چيدن ميوه‏ها است ! بار ديگر ياد آورى اين نكته را ضرورى مى‏دانيم كه اصول حاكم بر زندگى انسان در آن جهان با اين جهان بسيار متفاوت است ، و آنچه در باره نعمتهاى بهشتى در اين آيات و آيات ديگر قرآن آمده ، تنها اشاراتى است پر معنى به آن مواهب عظيم ، و گرنه طبق تصريح بعضى از روايات در آنجا نعمتهائى است كه هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و بر انديشه هيچ كسى نگذشته است .


ابن عباس سخنى دارد كه در ذيل بعضى از آيات همين سوره بيان كرده است : مى‏گويد : آنچه را خداوند در قرآن از نعمتهاى بهشتى نام برده مثل


تفسير نمونه ج : 25ص :365


و مانندى در دنيا ندارد ، ولى خداوند آن را با نامى كه براى ما شناخته شده است نام مى‏برد ، مثلا از شراب طهورى نام مى‏برد كه با زنجبيلممزوج است اين ماده معطرى بود كه عرب به آن علاقه داشت.


در آيه بعد به توضيح قسمتى از چگونگى پذيرائى از اين ميهمانان بهشتى خدا وسائل پذيرائى آنها ، و پذيرائى كنندگان مى‏پردازد و مى‏فرمايد : در گرداگرد آنها ظرفهائى از نقره و قدحهائى بلورين مى‏گردانند ( و يطاف عليهم بانية من فضة و اكواب كانت قواريرا).


ظرفهاى بلورينى از نقره ! كه آن را به اندازه لازم آماده كرده‏اند ( قوارير من فضة قدرها تقديرا).


در اين ظرفها انواع غذاهاى بهشتى ، و در آن قدحهاى بلورين انواع نوشيدنيهاى لذت بخش و نشاط آفرين ، به مقدارى كه مى‏خواهند و علاقه دارند موجود است ، و خدمتكاران بهشتى پيوسته گرد آنها دور مى‏زنند و به آنها عرضه مى‏كنند .


آنية جمع اناء به معنى هرگونه ظرف است ، و اكواب جمع كوب ( بر وزن خوب ) به معنى ظرف آب است كه دسته نداشته باشد كه گاه از آن تعبير به قدح مى‏شود.


قوارير جمع قاروره به معنى ظرف بلورين و شيشه‏اى است.


عجب اينكه مى‏فرمايد : ظرفهاى بلورين بهشتى از نقره ساخته شده ! در حالى كه در عالم دنيا چنين ظرفى مطلقا وجود ندارد ، و ظرفهاى بلورين را


تفسير نمونه ج : 25ص :366


از سنگهاى مخصوصى كه ذوب مى‏كنند مى‏سازند ، ولى همان خدائى كه اين امكان را در سنگ تيره آفريد كه قابل تبديل به شيشه و بلور باشد ، مى‏تواند در فلزى همچون نقره نيز بيافريند .


و به هر حال از اين تعبير استفاده مى‏شود كه ظرفها و جامهاى بهشتى هم صفا و شفافيت بلور را دارد ، و هم درخشندگى و زيبائى نقره را ، و نوشابه‏هائى كه در آن است كاملا نمايان است.


قابل توجه اينكه : در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) آمده است كه ينفذ البصر فى فضة الجنة كما ينفذ فى الزجاج ! : نور چشم انسان در نقره بهشتى نفوذ مى‏كند ، آنچنانكه در شيشه و بلور دنيا نفوذ دارد.


اين را نيز مى‏دانيم در عصر ما دانشمندان به اشعه‏هائى پى برده‏اند ( مانند اشعه ايكس ) كه از اجسام تيره نيز عبور مى‏كند و درون آن را مانند بلور نشان مى‏دهد.


ابن عباس مى‏گويد : همه نعمتهاى بهشتى شبيه و مانندى در دنيا دارد جز ظرفهاى بلورين كه از نقره است كه در دنيا شبيه و مانندى براى آن نيست.


سپس مى‏افزايد : در آنجا از جامهائى سيراب مى‏شوند كه لبريز از شراب طهورى است كه با زنجبيل آميخته ( و يسقون فيها كاسا كان مزاجها زنجيلا).


بسيارى از مفسران تصريح كرده‏اند كه عرب جاهلى از شرابهائى كه آميخته با زنجبيل بود لذت مى‏برد زيرا كه تندى مخصوصى به شراب مى‏داد ، و قرآن در اينجا از جامهائى سخن مى‏گويد كه شراب طهورش با زنجبيل آميخته


تفسير نمونه ج : 25ص :367


است ، ولى بديهى است ميان اين شراب و آن شراب تفاوت از زمين تا آسمان است ! و يا به تعبير ديگر تفاوت از دنيا تا آخرت است!.


به نظر مى‏رسد كه عرب دو نوع شراب با دو حالت مختلف داشته يكى به اصطلاح نشاط آور و محرك ، و ديگرى سست كننده و آرام بخش كه اولى را با زنجبيل مى‏آميخته ، و دومى را با كافور ، و از آنجا كه حقايق عالم آخرت در قالب الفاظ اين جهان نمى‏گنجد چاره‏اى جز اين نيست كه اين الفاظ با معانى گسترده‏تر و والاترى براى آن حقايق بزرگ استخدام شود .


گرچه در باره معنى زنجبيل تفسيرهاى مختلفى نقل شده ، ولى غالبا به همان ريشه معطر و خوشبوئى كه در ادويه مخصوص غذا ، و نوشابه‏ها به كار مى‏رود تفسير كرده‏اند.


سپس مى‏افزايد : اين جامها از چشمه‏اى در بهشت پر مى‏شود كه سلسبيل ناميده مى‏شود ( عينا فيها تسمى سلسبيلا).


سلسبيل نوشيدنى بسيار لذيذى را مى‏گويند كه به راحتى در دهان و گلو جارى مى‏شود و كاملا گوارا است ، بسيارى معتقدند كه از ماده سلاسه به معنى روانىگرفته شده ، همانگونه كه به عبارات روان و جالب نيز سليس گفته مى‏شود.


بعضى ديگر گفته‏اند از ماده تسلسل گرفته شده كه به معنى حركت پى در پى است در نتيجه روان بودن چيزى را تداعى مى‏كند ، بنابر اين هر دو معنى به هم نزديك است ، و در هر صورت باء در آن اضافى مى‏باشد.


بعضى نيز معتقدند كه اين واژه‏اى است مركب از دو كلمه سال و سبيل


تفسير نمونه ج : 25ص :368


و بعضى نيز آن را مركب از سال و سبيل مى‏دانند كه در صورت اول مفهومش اين است راهى به طلب و در صورت دوم راهى طلبيد و معنى كنائى هر دو گوارا است.


بعضىنيز تصريح كرده‏اند كه در لغت عرب كلمه سلسبيل وجود نداشته و اين از ابداعات قرآن مجيد است.


ولى معنى اول از همه مشهورتر و مناسبتر است.


سپس از پذيرائى كنندگان اين بزم پرسرور كه در جوار رحمت حق در بهشت برين برپا مى‏شود سخن به ميان آورده ، مى‏گويد : بر گرد آنها نوجوانان جاودانى مى‏گردند كه هر گاه آنها را ببينى گمان مى‏كنى مرواريدهاى پراكنده‏اند ! ( و يطوف عليهم ولدان مخلدون اذا رايتهم حسبتم لؤلؤا منثورا).


هم خودشان در بهشت جاودانى هستند ، و هم طراوت و زيبائى و نشاط جوانى آنها جاودانى است ، و هم پذيرائىكردن آنان ، چرا كه تعبير مخلدون از يكسو ، و تعبير يطوف عليهم ( بر آنها طواف مى‏كنند ) از سوى ديگر بيانگر اين واقعيت است.


تعبير به لؤلؤا منثورا ( مرواريدهاى پراكنده ) اشاره‏اى است به زيبائى و صفا و درخشندگى و جذابيت آنها ، و هم حضورشان در همه جاى اين بزم الهى و روحانى.



تفسير نمونه ج : 25ص :369


و از آنجا كه نعمتهاى جهان ديگر به وصف نمى‏آيد هر قدر الفاظ گويا و رسا باشد ، در آيه بعد به صورت سربسته مى‏افزايد : و هنگامى كه آنجا را مى‏نگرى نعمتها و ملك عظيمى را مى‏بينى ! ( و اذا رايت ثم رايت نعيما و ملكا كبيرا ) .


براى نعيم و ملك كبير تفسيرهاى زيادى شده ، از جمله در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم معنى آيه اين است كه ملكى است كه هرگز زائل نمى‏شود و فنا نمى‏پذيرد.


يا نعمتهاى بهشتى آنقدر گسترده است كه از نظر كثرت به وصف نمى‏آيد.


يا اينكه ملك كبير آن است كه فرشتگان به هنگام دخول بر بهشتيان اذن مى‏گيرند ، و با سلام به آنها تحيت مى‏گويند.


يا بهشتيان هر چه اراده كنند به آن دست مى‏يابند.


يا پائين‏ترين فرد بهشتى قلمرو ملكش به اندازه است كه وقتى نگاه مى‏كند فاصله هزار سال راه را مى‏بيند ! يا به معنى ملك دائمى و ابدى و توام با تحقق تمام آرزوها است .


واژه نعيم كه در لغت به معنى نعمتهاى فراوان است ، و ملك كبير كه از عظمت و وسعت باغهاى بهشتيان خبر مى‏دهد مفهوم وسيع و گسترده‏اى


تفسير نمونه ج : 25ص :370


دارند كه همه تفسيرهاى فوق را شامل مى‏شوند.


تا اينجا به قسمتى از نعمتهاى بهشتى از قبيل مساكن و تختها و سايه‏ها و ميوه‏ها و نوشيدنيها و ظرفها و گروه پذيرائى كنندگان اشاره شد ، اكنون نوبت وسائل تزيينى بهشتيان است ، مى‏فرمايد : بر اندام آنها لباسهائى است از حرير نازك سبز ، و از ديباى ضخيم ( عاليهم ثياب سندس خضر و استبرق ) .


سندس به معنى پارچه ابريشمين نازك است ، در حالى كه استبرق به معنى پارچه ابريشمين ضخيم است ، بعضى آن را از كلمه فارسى استبر يا ستبر مى‏دانند ، و بعضى احتمال داده‏اند كه از ريشه عربى برق به معنى تلالؤ گرفته شده.


سپس مى‏افزايد : و آنها با دستبندهائى از نقره تزيين شده‏اند ( و حلوا اساور من فضة).


نقره‏هائى شفاف كه همچون بلور مى‏درخشد ، و از ياقوت و در و مرواريد زيباتر است.


اساور جمع اسورة ( بر وزن مغفرة ) و آن نيز به نوبه خود جمع سوار ( بر وزن غبار ) يا سوار(بر وزن كتاب ) است كه در اصل از كلمه فارسى دستوار به معنى دستبند گرفته شده ، و به هنگام نقل به زبان عربى مختصر تغييرى در آن پيدا شده است ، و به صورت سوار در آمده است.



تفسير نمونه ج : 25ص :371


انتخاب رنگ سبز براى لباسهاى بهشتى به خاطر آن است كه رنگى است بسيار نشاط آفرين ، همانند برگهاى زيباى درختان ، و البته رنگ سبز انواع و اقسامى دارد و هر كدام خود داراى لطفى است.


در بعضى از آيات قرآن مانند آيه 30 سوره كهف آمده است كه بهشتيان يا دستبندهائى از طلا تزئين مى‏شوند يحلون فيها من اساور من ذهب و اين منافاتى با آنچه در آيه مورد بحث آمده ندارد ، زيرا ممكن است از جهت تنوع ، گاه با اين تزيين كنند ، و گاه با آن .


در اينجا اين سؤال پيش مى‏آيد كه مگر دستبند طلا و نقره زينت زنانه نيست ؟ چگونه براى مردان بهشتى اين زينت ذكر شده ؟ ولى جواب آن روشن است چرا كه در بسيارى از محيطها زينت طلا و نقره هم براى مردان است ، و هم براى زنان ( هر چند اسلام زينت طلا را براى مردان تحريم كرده ) ولى البته نوع دستبندهاى مردان و زنان متفاوت است ، و از آيه 53 سوره زخرف كه از قول فرعون نقل شده : فلو لا القى عليه اسورة من ذهب چرا به موسى دستبندهائى از طلا داده نشده ؟ بر مى‏آيد كه دستبند طلا براى مردان در محيط مصر نشانه عظمت محسوب مى‏شد .


بعلاوه همانگونه كه بارها اشاره كرده‏ايم چون براى بيان نعمتهاى بهشتى الفاظ معمولى اين دنيا هرگز كافى نيست ، راهى جز اين وجود ندارد كه با اين الفاظ اشاراتى به آن نعمتهاى عظيم و توصيف‏ناكردنى شود.


و سرانجام در پايان آيه به عنوان آخرين و مهمترين نعمت از اين سلسله نعمتها مى‏فرمايد و پروردگارشان شراب طهور به آنها مى‏نوشاند ( و سقاهم ربهم شرابا طهورا).


درست است كه در لابلاى اين نعمتها نيز سخن از نوشيدنيهاى گوارا ، از جامهائى كه از چشمه سلسبيل پر مى‏شود ، و بهشتيان از آن سيراب مى‏گردند ، در


تفسير نمونه ج : 25ص :372


ميان بود ، ولى ميان آنها و آنچه در اين آيه آمده است فرق بسيار است.


زيرا از يكسو در آنجا ساقى ولدان مخلدون بودند ، اما در اينجا ساقى خدا است ، و چه تعبير عجيبى ؟ مخصوصا با تكيه بر كلمه رب خداوندى كه هميشه اين انسان را پرورش داده و مالك و مربى او است ، وى را در مراحل تكامل همواره به پيش برده تا به آخرين مرحله رسيده ، و اكنون نوبت آن است كه ربوبيتش را به حد اعلا برساند ، و با دست قدرتش از جام شراب طهور بندگان ابرار و نيكان را سيراب و سرخوش كند .


و از سوى ديگر طهور به معنى چيزى است كه هم پاك است و هم پاك كننده به اين ترتيب اين شراب ، جسم و روح انسان را از هر گونه آلودگى و ناپاكى پاك مى‏كند ، و آنچنان روحانيت و نورانيت و نشاط به او مى‏بخشد ، كه وصفش در هيچ عبارتى نمى‏گنجد ، حتى در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) نقل شده است : يطهر هم عن كل شى‏ء سوى الله : قلب و جان آنها را از همه چيز جز خداوند پاك مى‏كند.


پرده‏هاى غفلت را مى‏درد ، حجابها را از بين مى‏برد ، و انسان را شايسته حضوردائم در جوار قرب خدا مى‏كند ، نشئه اين شراب طهور از هر نعمتى برتر ، و از هر موهبتى بالاتر است.


اگر شراب آلوده دنيا عقل را زايل مى‏كند ، و انسان را از خدا دور مى‏سازد ، اما شراب طهورى كه با دست ساقى الست داده مى‏شود ، او را از ما سوى الله بيگانه كرده ، غرق در جمال و جلال او مى‏كند.


كوتاه سخن اينكه لطفى كه در اين آيه و در اين نعمت نهفته است از همه برتر و بالاتر است.



تفسير نمونه ج : 25ص :373


از حديثى كه از رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نقل شده استفاده مى‏شود كه چشمه شراب طهور بر در بهشت قرار دارد : فيسقون منها شربة فيطهر الله بها قلوبهم من الحسد ! ... و ذلك قول الله عز و جل و سقاهم ربهم شرابا طهورا : جرعه‏اى از اين شراب طهور به آنها داده مى‏شود و خدا به وسيله آن قلوب آنها را از حسد ( و هر گونه صفات رذيله ) پاك مى‏سازد .


جالب اينكه تعبير به طهور در قرآن مجيد فقط در دو مورد آمده يكى در مورد باران ( فرقان 48 ) كه همه چيز را پاك و زنده مى‏كند و ديگر در آيه مورد بحث در باره شراب مخصوص بهشتى كه آن نيز پاك كننده و حيات بخش است و در آخرين آيه مورد بحث آخرين سخن را در اين زمينه بيان كرده ، مى‏فرمايد : از سوى خدا به آنها گفته مى‏شود : اين نعمتهاى عظيم و مواهب بى‏نظير پاداش اعمال شما است ، و سعى و كوشش و تلاش شما در طريق اطاعت فرمان حق مقبول و مشكور است ( ان هذا كان لكم جزاءا و كان سعيكم مشكورا ) .


مبادا كسى تصور كند كه اين مواهب و پاداشهاى عظيم را بى‏حساب مى‏دهند ، اينها همه جزاى سعى و عمل است ، و پاداش مجاهدتها و خودسازيها و چشم‏پوشى از گناه است.


بيان اين مطلب خود لذت و لطف خاصى دارد كه خداوند بزرگ ، يا فرشتگان او ، ابرار و نيكان را مخاطب ساخته و به عنوان قدردانى و تشكر از آنها مى‏گويد : اينها همه پاداش اعمال شما است ، و سعى شما مشكور است ، بلكه به


تفسير نمونه ج : 25ص :374


گفته بعضى از مفسران اين نعمتى است مافوق همه نعمتها و موهبتى است بالاتر از همه مواهب كه خدا از انسان تشكر كند.


تعبير به كان كه فعل ماضى است خبر از گذشته مى‏دهد ، ممكن است اشاره به اين باشد كه اين نعمتها از قبل براى شما فراهم شده است ، چرا كه هر وقت كسى به ميهمان خود بسيار اهميت دهد وسائل پذيرائى او را از مدتها پيش آماده مى‏كند.



تفسير نمونه ج : 25ص :375


إِنَّا نحْنُ نَزَّلْنَا عَلَيْك الْقُرْءَانَ تَنزِيلاً(23) فَاصبرْ لِحُكمِ رَبِّك وَ لا تُطِعْ مِنهُمْ ءَاثِماً أَوْ كَفُوراً(24) وَ اذْكُرِ اسمَ رَبِّك بُكْرَةً وَ أَصِيلاً(25) وَ مِنَ الَّيْلِ فَاسجُدْ لَهُ وَ سبِّحْهُ لَيْلاً طوِيلاً(26)


ترجمه:


23 -مسلما ما قرآن را بر تو نازل كرديم.


24 -پس در ( تبليغ و اجراى ) حكم پروردگارت شكيبا باش ، و از هيچ گنهكار و كافرى از آنان اطاعت مكن.


25 -و نام پروردگارت را هر صبح و شام به ياد آور.


26 -و در شبانگاه براى او سجده كن ، و مقدارى طولانى از شب ، او را تسبيح گوى.


تفسير : پنج دستور مهم براى موفقيت در اجراى حكم خدا


آيات اين سوره از آغاز تاكنون در باره خلقت انسان و سپس معاد و رستاخيز او سخن مى‏گفت ، در آيات مورد بحث روى سخن را به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كرده ، دستورات مؤكدى براى هدايت انسانها و صبر و مقاومت در اين راه به او مى‏دهد ، در واقع اين آيات راه وصول به آنهمه نعمتهاى بى‏مانند را نشان داده است كه


تفسير نمونه ج : 25ص :376


تنها از طريق تمسك به قرآن و پيروى از رهبرى چون پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و الهام گرفتن از دستورات او امكان پذير است.


نخست مى‏فرمايد:مسلما ما قرآن را بر تو نازل كرديم ( انا نحن نزلنا عليك القرآن تنزيلا).


بعضى از مفسران تنزيلا را كه به صورت مفعول مطلق در آيه فوق آمده اشاره به نزول تدريجى قرآن دانسته‏اند كه اثر تربيتى آن روشن است ، و بعضى اشاره به عظمت مقام اين كتاب آسمانى و تاكيدى بر نزول قرآن از ناحيه خداوند ، مخصوصا با توجه به تاكيدات ديگر كه در آيه آمده ( تاكيد به وسيله ان و نحن و جمله اسميه ) مى‏دانند ، و در حقيقت پاسخى است به كسانى كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را به كهانت و سحر و افترا بر خداوند متهم مى‏كردند.


سپس پنج دستور مهم به پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏دهد كه نخستين آن دعوت به صبر و استقامت است ، مى‏فرمايد : اكنون كه چنين است در طريق تبليغ و اجراى احكام پروردگارت صابر و شكيبا باش ( فاصبر لحكم ربك ) .


از مشكلات و موانع راه و كثرت دشمنان و سرسختى آنها ترس و هراسى به خود راه مده ، و همچنان به پيش حركت كن.


قابل توجه اينكه : دستور به استقامت را ( با توجه به فاء تفريع در فاصبر ) فرع بر نزول قرآن از سوى خدا مى‏گيرد ، يعنى چون پشتيبان تو خدا است قطعا در اين راه استقامت كن ، و تعبير به رب اشاره لطيف ديگرى به همين معنى است .


و در دومين دستور پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را از هر گونه سازش با منحرفان بر حذر داشته مى‏گويد : از هيچ گنهكار و كافرى از آنها اطاعت مكن ( و لا تطع منهم


تفسير نمونه ج : 25ص :377


اثما او كفورا ) : در حقيقت اين حكم دوم تاكيدى است بر حكم اول چرا كه جمعيت دشمنان تلاش مى‏كردند كه از طرق مختلف پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را در مسير باطل به سازش بكشانند ، چنانكه نقل شده كه عتبة بن ربيعه و وليد بن مغيره به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏گفتند از دعوت خود باز گرد ، ما آنقدر ثروت در اختيار تو مى‏گذاريم كه راضى شوى ، و زيباترين دختران عرب را به همسرى تو در مى‏آوريم ، و پيشنهادهاى ديگرى از اين قبيل ، و پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به عنوان يك رهبر بزرگ راستين بايد در برابر اين وسوسه‏هاى شيطانى ، يا تهديداتى كه بعد از بى‏اثر ماندن اين تطميعات عنوان مى‏شود ، صبر و استقامت به خرج دهد ، نه تسليم تطميع گردد ، و نه تهديد .


درست است كه پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) هرگز تسليم نشد ، ولى اين تاكيدى است بر اهميت اين موضوع در مورد آن حضرت (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و سرمشقى است جاودانى براى ساير رهبران راه خدا .


گرچه بعضى از مفسران آثم را به عتبة بن ربيعه و كفور را به وليد بن مغيره يا ابو جهل كه هر سه از مشركان عرب بودند تفسير كرده‏اند ، ولى روشن است كه آثم ( گنهكار ) و كفور ( كافر و كفران كننده ) مفهوم وسيع و گسترده‏اى دارد كه همه مجرمان و مشركان را شامل مى‏گردد ، هر چند اين سه نفر از مصداقهاى روشن آن بودند.


اين نكته نيز قابل توجه است كه آثم مفهوم عامى دارد كه كفور را نيز شامل مى‏شود ، بنابر اين ذكر كفور از قبيل ذكر خاص بعد از عام و براى تاكيد است.


ولى از آنجا كه صبر و استقامت در برابر هجوم اين مشكلات عظيم كار آسانى


تفسير نمونه ج : 25ص :378


نيست ، و پيمودن اين راه را دو توشه خاصى لازم دارد ، در آيه بعد مى‏افزايد : نام پروردگارت را هر صبح و شام به ياد آور ( و اذكر اسم ربك بكرة و اصيلا).


و شبانگاه براى او سجده كن ، و مقدار زيادى از شب او را تسبيح گوى ( و من الليل فاسجد له و سبحه ليلا طويلا).


تا در سايه آن ذكر و اين سجده و تسبيح ، نيروى لازم و قدرت معنوى و پشتوانه كافى براى مبارزه با مشكلات اين راه فراهم سازى.


بكرة ( بر وزن نكته ) به معنى آغاز روز است و اصيل نقطه مقابل آن يعنى شامگاهان و آخر روز است .


بعضى گفته‏اند اطلاق اين واژه بر آخر روز با توجه به اينكه از ماده اصل گرفته شده ، به خاطر آن است كه آخر روز اصل و اساس شب را تشكيل مى‏دهد.


از بعضى از تعبيرات استفاده مى‏شود كه اصيل گاه به فاصله ميان ظهر و غروب اطلاق مى‏گردد ( مفردات راغب).


و از بعضى ديگر بر مى‏آيد كه اصيل به اوائل شب نيز گفته مى‏شود ، زيرا كه آن را به عشى تفسير كرده‏اند و عشى آغاز شب است چنانكه نماز مغرب و عشا را عشائين مى‏گويند ، حتى از بعضى كلمات استفاده مى‏شود كه عشى از زوال ظهر تا صبح فردا را نيز شامل مى‏شود .


ولى با توجه به اينكه اصيل در آيه شريفه در مقابل بكرة ( صبحگاهان ) قرار گرفته ، و بعد از آن نيز سخن از عبادت شبانه به ميان آمده ، روشن مى‏شود


تفسير نمونه ج : 25ص :379


كه منظور همان طرف آخر روز است.


به هر حال اين دو آيه در حقيقت بيانگر لزوم توجه شبانه روزى و مستمر به ذات مقدس پروردگار است.


بعضى آنرا به خصوص نمازهاى پنجگانه ، يا به اضافه نماز شب ، يا خصوص نماز صبح و عصر و مغرب و عشا تفسير كرده‏اند ، ولى ظاهر اين است كه اين نمازها مصداقهائى از اين ذكر مستمر الهى ، و تسبيح و سجده در پيشگاه مقدس اوست .


تعبير به ليلا طويلا اشاره به اين است كه مقدار زيادى از شب را تسبيح خدا كن ، در حديثى از امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام‏) در تفسير آن آمده كه در پاسخ اين سؤال كه منظور از اين تسبيح چيست ؟ فرمود : منظور نماز شب است!.


ولى بعيد نيست كه اين تفسير نيز از قبيل بيان مصداق روشن باشد ، چرا كه نماز شب در تقويت روح ايمان ، و تهذيب نفوس ، و زنده نگهداشتن اراده انسان در طريق اطاعت خدا ، تاثير فوق العاده‏اى دارد.


در اينجا بايد به اين نكته توجه داشت كه دستورهاى پنجگانه آيات فوق گرچه به صورت برنامه‏اى براى پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ذكر شده ، ولى در حقيقت سرمشقى است براى همه كسانى كه در مسير رهبرى معنوى و انسانى جامعه بشرى گام بر مى‏دارند .


آنها بايد بدانند بعد از اطمينان و ايمان كامل به هدف و رسالتى كه دارند لازم است صبر و استقامت پيشه كنند ، و از انبوه مشكلات راه ، وحشت نداشته باشند ، چرا كه هدايت يك جمعيت به خصوص زمانى كه در مقابل انسان افراد ناآگاه و دشمنان لجوج وجود داشته باشند ، هميشه توام با مشكلات عظيم بوده و هست،


تفسير نمونه ج : 25ص :380


و اگر صبر و استقامت رهبران نباشد هيچ رسالتى به ثمر نمى‏رسد.


و در مرحله بعد بايد در برابر وسوسه‏هاى شياطينى كه مصداق آثم و كفورند ، و با انواع حيل و تزوير سعى در منحرف ساختن رهبران و پيشوايان مى‏كنند ، تا رسالت آنها عقيم ماند ، با كمال قدرت مقاومت كنند ، نه فريب تطميع بخورند و نه واهمه‏اى از تهديد به خود راه دهند.


و در تمام مراحل براى كسب قدرت روحى ، و نيروى اراده ، عزم راسخ ، و تصميم آهنين ، هر صبح و شام به ياد خدا باشند ، و پيشانى را بر درگاهش بسايند ، مخصوصا از عبادتهاى شبانه و راز و نياز با او مدد گيرند كه اگر اين امور رعايت شود پيروزى حتمى است .


و اگر در پاره‏اى از مراحل مصيبت و شكستى رخ دهد در پرتو اين اصول مى‏توان آنها را جبران كرد ، برنامه زندگى پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و دعوت و رسالت او سرمشق مؤثرى براى رهروان اين راه است.



تفسير نمونه ج : 25ص :381


إِنَّ هَؤُلاءِ يحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ وَ يَذَرُونَ وَرَاءَهُمْ يَوْماً ثَقِيلاً(27) نحْنُ خَلَقْنَهُمْ وَ شدَدْنَا أَسرَهُمْوَ إِذَا شِئْنَا بَدَّلْنَا أَمْثَلَهُمْ تَبْدِيلاً(28) إِنَّ هَذِهِ تَذْكِرَةٌفَمَن شاءَ اتخَذَ إِلى رَبِّهِ سبِيلاً(29) وَ مَا تَشاءُونَ إِلا أَن يَشاءَ اللَّهُإِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيماً حَكِيماً(30) يُدْخِلُ مَن يَشاءُ فى رَحْمَتِهِوَ الظلِمِينَ أَعَدَّ لهَُمْ عَذَاباً أَلِيمَا(31)


ترجمه:


27 -آنها زندگى زودگذر دنيا را دوست دارند در حالى كه پشت سر خود روز سخت و سنگينى را رها مى‏كنند.


28 -ما آنها را آفريديم و پيوندهاى وجودشان را محكم كرديم ، و هر زمان بخواهيم جاى آنان را به گروه ديگرى مى‏دهيم.


29 -اين يك تذكر و ياد آورى است و هر كس بخواهد ( با استفاده از آن ) راهى به سوى


تفسير نمونه ج : 25ص :382


پروردگارش انتخاب مى‏كند.


30 -و شما چيزى را نمى‏خواهيد مگر اينكه خدا بخواهد ، خداوند عالم و حكيم است.


31 -هر كس را بخواهد ( و شايسته ببيند ) در رحمت خود وارد مى‏كند ، و براى ظالمان عذاب دردناكى فراهم ساخته است.


تفسير : اين يك هشدار است ، و انتخاب راه با شماست!


در آيات گذشته به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) هشدار داده شده كه تحت تاثير افراد آثم و كفور ( مجرم و كافر ) هرگز واقع نشود ، و به شهادت تاريخ ، آنها كسانى بودند كه به پندار خامشان براى نفوذ در اراده و تصميم پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خواستند از تطميع به مال و مقام و زنهاى زيبا كمك بگيرند .


آيات مورد بحث معرفى بيشترى از آنها كرده ، مى‏گويد : آنها زندگى زود گذر اين جهان را دوست دارند ، در حالى كه در پشت سر خود روز سخت و سنگينى را رها مى‏كنند و ناديده مى‏گيرند ! ( ان هؤلاء يحبون العاجلة و يذرون وراءهم يوما ثقيلا).


افق افكار آنها از خور و خواب و شهوت فراتر نمى‏رود ، و آخرين نقطه ديد آنها همين لذائد بى‏قيد و شرط مادى است ، و عجب اينكه مى‏خواهند روح بزرگ پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را نيز با همين مقياس بسنجند .


اما اين بى‏خبران كوردل توجه ندارند كه چه روز سنگينى در پيش دارند ؟ ! ، سنگين از نظر مجازاتها ، سنگين از نظر محاسبه ، و سنگين از نظر طول زمان و فضاحت و رسوائى سنگين.


تعبير به وراءهم ( پشت سرشان ) با اينكه بايد قاعدتا پيش روى آنها گفته شود به خاطر آن است اينها آن روز را به دست فراموشى مى‏سپارند،


تفسير نمونه ج : 25ص :383


گوئى پشت سر انداخته‏اند ، ولى به گفته بعضى از مفسران كلمه وراء گاه به معنى پشت سر ، و گاه به معنى پيش رو به كار مى‏رود.


در آيه بعد بهآنها هشدار مى‏دهد كه از نيرو و قدرت خود مغرور نشوند كه اينها را همه خدا داده ، و هر زمان بخواهد به سرعت باز پس مى‏گيرد ، مى‏فرمايد : ما آنها را آفريديم ، و پيوندهاى وجودشان را محكم كرديم ، به آنها قوت و قدرت بخشيديم ، و هر زمان بخواهيم آنها را مى‏بريم و گروه ديگرى را جانشينشان مى‏سازيم ( نحن خلقناهم و شددنا اسرهم و اذا شئنا بدلنا امثالهم تبديلا).


اسر ( بر وزن عصر ) در اصل به معنى بستن چيزى با زنجير است ، و اسيران را از اين جهت اسير ناميده‏اند كه آنها را مى‏بندند ، ولى اسر در اينجا اشاره به استحكام پيوندهاى وجودى انسان است كه قدرت حركت و توانائى فعاليتهاى مهم به او مى‏دهد .


به راستى قرآن در اينجا انگشت روى نقطه حساسى گذارده ، و آن پيوندهاى مختلف اجزاى وجود بشر است از عصبهاى كوچك و بزرگ كه همچون طنابهاى آهنين عضلات را به يكديگر مربوط مى‏سازد گرفته ، تا رباطها و عضلات مختلف،


تفسير نمونه ج : 25ص :384


آنچنان قطعات كوچك و بزرگ استخوان و گوشتهاى اندام انسان را به يكديگر محكم بسته كه از مجموع آنها يك واحد كاملا منسجم كه آماده انجام هر گونه فعاليتى است ساخته ، اما رويهمرفته اين جمله كنايه از قدرت و قوت است .


اين آيه در ضمن غنا و بى‏نيازى ذات پاك خدا را ، از آنها ، و از اطاعت و ايمانشان ، روشن مى‏سازد ، تا بدانند اگر اصرارى براى ايمان آنها است ، در حقيقت لطف و رحمتى است از ناحيه پروردگار.


نظير اين معنى در آيه 133 سوره انعام نيز آمده است ، آنجا كه مى‏فرمايد : و ربك الغنى ذو الرحمة ان يشا يذهبكم و يستخلف من بعدكم ما يشاء : پروردگار تو بى‏نياز و مهربان است ، اگر بخواهد همه شما را مى‏برد ، و هر كس را بخواهد جانشين شما مى‏سازد.


سپس به كل بحثهائى كه در اين سوره آمده است كه مجموعا يك برنامه جامع سعادت را ارائه مى‏دهد اشاره كرده ، مى‏گويد : اين يك تذكر و يادآورى است ، و هر كس بخواهد با استفاده از آن راهى به سوى پروردگارش انتخاب مى‏كند ( ان هذه تذكرة فمن شاء اتخذ الى ربه سبيلا ) .


وظيفه ما نشان دادن راه است ، نه اجبار بر انتخاب ، اين شما هستيد كه بايد با عقل و درك خود ، حق را از باطل تشخيص دهيد ، و با اراده و اختيار خود تصميم بگيريد.


اين در حقيقت تاكيدى است بر آنچه در آغاز سوره گذشته كه فرمود:


تفسير نمونه ج : 25ص :385


انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا : ما راه را به او نشان داديم ، خواهپذيرا شود و شكر اين نعمت را بجا آورد ، يا اعراض و كفران كند.


و از آنجا كه ممكن است افراد كوته‏فكر از تعبير فوق نوعى تفويض و واگذارى مطلق به بندگان تصور كنند ، در آيه بعد براى نفى اين توهم مى‏افزايد : شما چيزى را نمى‏خواهيد مگر اينكه خدا بخواهد ( و ما تشاءون الا ان يشاء الله).


چرا كه خداوند عالم و حكيم است ( ان الله كان عليما حكيما).


و اين در حقيقت اثبات اصل معروف الامر بين الامرين است ، از يكسو مى‏فرمايد : خدا راه را نشان داده و انتخاب با شما است و از سوى ديگر مى‏افزايد : انتخاب شما منوط به مشيتالهى است يعنى شما استقلال كامل نداريد بلكه قدرت و توان و آزادى اراده شما همه به خواست خدا و از ناحيه او است ، و هر زمان اراده كند مى‏تواند اين قدرت و آزادى را سلب كند.


به اين ترتيب نه تفويض و واگذارى كامل است و نه اجبار و سلب اختيار ، بلكه حقيقتى است دقيق و ظريف در ميان اين دو ، يا به تعبير ديگر : نوعى آزادى وابسته به مشيت الهى است ، كه هر لحظه بخواهد مى‏تواند آن را باز پس گيرد ، تا هم بندگان بتوانند بار تكليف و مسؤوليت را كه رمز تكامل آنهاست بر دوش گيرند و هم خود را بى‏نياز از خداوند تصور نكنند.


خلاصه اين تعبير براى آن است كه بندگان ، خود را بى‏نياز از هدايت


تفسير نمونه ج : 25ص :386


و حمايت و توفيق و تاييد ذات مقدس او ندانند ، و در عين تصميم‏گيرى در كارها ، خود را به او بسپارند ، و تحت حمايت او قرار دهند.


از اينجا روشن مى‏شود اينكه بعضى از مفسران جبرى مسلك مانند فخر رازى به اين آيه چسبيده‏اند به خاطر پيشداوريهائى است كه در اين مساله داشته‏اند ، او مى‏گويد : و اعلم ان هذه الاية من جملة الايات التى تلاطمت فيها امواج الجبر و القدر ! : بدان كه اين آيه از آياتى است كه امواج جبر در آن متلاطم است!.


آرى ، اگر اين آيه را از آيات قبل جدا كنيم جاى اين توهم وجود دارد ولى با توجه به اينكه در يك آيه بيان تاثير اختيار شده ، و در يك آيه ديگر بيان تاثير مشيت پروردگار ، به خوبى مساله الامر بين الامرين تثبيت مى‏گردد.


عجيب است طرفداران تفويض به همان آيه‏اى مى‏چسبند كه سخن از اختيار مطلق مى‏گويد ، و طرفداران جبر به آيه‏اى كه به تنهائى بوى جبر مى‏دهد ، و هر كدام مى‏خواهند پيشداوريهاى خود را با آن توجيه كنند ، در حالى كه فهم صحيح كلام الهى ( و هر كلام ديگر ) ايجاب مى‏كند كه همه را در كنار هم بگذارند ، و بدون تعصب و پيشداورى قبلى قضاوت كنند .


ذيل آيه كه مى‏فرمايد : ان الله كان عليما حكيما نيز ممكن است اشاره به همين معنى باشد چرا كه علم و حكمت خدا ايجاب مى‏كند بندگان را در پيمودن راه تكامل آزاد بگذارد ، و گرنه تكامل اجبارى و تحميلى تكامل نيست ، بعلاوه علم و حكمت او اجازه نمى‏دهد كه افرادى را مجبور به كار خير و افرادى را مجبور به كار شر ، كند ، و بعد گروه اول را پاداش دهد ، و گروه دوم را مجازات كند.



تفسير نمونه ج : 25ص :387


و سرانجام در آخرين آيه اين سوره ، به سرنوشت نيكوكاران و بدكاران در يك جمله كوتاه و پرمعنى اشاره كرده ، مى‏فرمايد : خدا هر كس را بخواهد در رحمتش وارد مى‏كند ، و براى ظالمان عذاب دردناكى فراهم ساخته است ( يدخل من يشاء فى رحمته و الظالمين اعدلهم عذابا اليما ) .


جالب اينكه در آغاز آيه مى‏گويد : هر كس را بخواهد در رحمت خود وارد مى‏كند ولى در پايان آيه ، عذاب را روى ظالمان متمركز مى‏سازد ، و اين نشان مى‏دهد كه مشيت او بر عذاب به دنبال مشيت انسان بر ظلم و گناه است ، و به قرينه مقابله روشن مى‏شود كه مشيت او در رحمت نيز به دنبال اراده انسان در ايمان و عمل صالح و اجراى عدل است ، و جز اين از حكيم نمى‏توان انتظار داشت .


عجب اينكه با اين قرينه روشن باز افرادى مانند فخر رازى صدر آيه را دليل بر مساله جبر گرفته‏اند بى‏آنكه ذيل آيه را كه در باره آزادى اراده و عمل ظالمان سخن مى‏گويد مورد توجه قرار دهند!.


خداوندا ! ما را در رحمتت داخل كن ، و از عذاب اليمى كه در انتظار ظالمان است برهان.


پروردگارا ! تو راه را نشان دادى ، ما نيز تصميم به پيمودن اين راه داريم ، ما را مدد فرما ! بارالها ! اگر از ابرار نيستيم دوستدار آنهائيم ، ما را به آنها ملحق نما.


پايان سوره انسان ( دهر ) 1 ربيع الثانى 1407.


 

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :