امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
730
تفسير نمونه : سوره مرسلات آيات 50 – 1


تفسير نمونه ج : 25ص :388


تفسير نمونه ج : 25ص :389


( 77 )سوره مرسلات اين سوره در مكه نازل شده و داراى 50 آيه است



تفسير نمونه ج : 25ص :390


تفسير نمونه ج : 25ص :391


محتواى سوره مرسلات


معروف اين است كه اين سوره در مكه نازل شده ، ولى بعضى تصريح كرده‏اند به اين كه آيه 48 و اذا قيل لهم اركعوا لا يركعون مدنى است ، هر چند دليل روشنى براى آن ذكر نكرده‏اند ، و اگر مساله ركوع و نماز سبب اين استنباط شده ، درست به نظر نمى‏رسد ، زيرا مدتها مسلمانان در مكه نماز مى‏خواندند و ركوع مى‏كردند.


به هر حال بيشترين مطلبى كه در اين سوره مطرح شده است ، مسائل مربوط به قيامت و تهديد و انذار مكذبان و منكران است.


و از امتيازات اين سوره اين است كه آيه ويل يومئذ للمكذبين : واى در آن روز بر تكذيب كنندگان ده بار در آن تكرار شده ، و هر بار به دنبال مطلب تازه‏اى.


بعد از ذكر سوگندهائى ، از قيامت و حوادث سنگين و سخت رستاخيز خبر مى‏دهد ، و به دنبال آن همين آيه را ذكر مى‏كند ، و مى‏گويد : واى بر تكذيب كنندگان در آن روز ! در مرحله بعد سرگذشت غم‏انگيز اقوام گنهكار پيشين.


و در مرحله سوم گوشه‏اى از ويژگيهاى آفرينش انسان .


و در مرحله چهارم قسمتى از مواهب الهى در زمين.


و در مرحله پنجم قسمتهائى از عذاب تكذيب كنندگان را شرح مى‏دهد.


همچنين در هر مرحله اشاره‏اى به مطلبى بيدارگر و تكان دهنده كرده ، و به دنبال آن اين آيه را تكرار مى‏كند ، و حتى در بخشى از آن به نعمتهاى


تفسير نمونه ج : 25ص :392


بهشتى كه نصيب پرهيزگاران شده اشاره نموده تا انذار را با بشارت بياميزد و تهديد را با تشويق.


و به هر حال اين تكرار ، تكرار بعضى از آيات را در سوره الرحمان تداعى مى‏كند ، با اين تفاوت كه در آنجا سخن از نعمتها بود ، و در اينجا غالبا از عذاب‏هاى مكذبان است .


انتخاب نام مرسلات براى اين سوره به تناسب نخستين آيه اين سوره است.


فضيلت تلاوت اين سوره


در حديثى از پيامبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم : من قرء سورة و المرسلات كتب انه ليس من المشركين : كسى كه سوره مرسلات را بخواند نوشته مى‏شود كه او از مشركان نيست.


و در حديث ديگرى از امام صادق (عليه‏السلام‏) آمده است : من قراها عرف الله بينه و بين محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) : كسى كه اين سوره را بخواند خداوند او را با پيامبر آشنا ( و همجوار ) مى‏سازد .


بدون شك اين ثواب و فضيلت از آن كسانى است كه بخوانند و بينديشند و عمل كنند ، و لذا در حديثى آمده است : بعضى از ياران پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) خدمتش عرض كردند : اسرع الشيب اليك يا رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) : چه زود آثار پيرى در شما نمايان شده اى رسول خدا ؟!


تفسير نمونه ج : 25ص :393


فرمود : شيبتنى هود و الواقعه و المرسلات و عم يتسائلون ! : سوره‏هاى هود ، واقعه ، مرسلات ، و عم يتسائلون مرا پير كرده!.


قابل توجه اين كه در تمام اين سوره‏ها احوال قيامت و مسائل هول‏انگيزآن دادگاه بزرگ منعكس است ، و همين‏ها بوده كه در روح مقدس پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اثر گذارد.


بديهى است تلاوت بدون فكر و تصميم بر عمل نمى‏تواند چنين اثرى بگذارد.



تفسير نمونه ج : 25ص :394


سورة المرسلات‏


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَ الْمُرْسلَتِ عُرْفاً(1) فَالْعَصِفَتِ عَصفاً(2) وَ النَّشِرَاتِ نَشراً(3) فَالْفَرِقَتِ فَرْقاً(4) فَالْمُلْقِيَتِ ذِكْراً(5) عُذْراً أَوْ نُذْراً(6) إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَقِعٌ‏(7) فَإِذَا النُّجُومُ طمِست‏(8) وَ إِذَا السمَاءُ فُرِجَت‏(9) وَ إِذَا الجِْبَالُ نُسِفَت‏(10) وَ إِذَا الرُّسلُ أُقِّتَت‏(11) لأَى يَوْمٍ أُجِّلَت‏(12) لِيَوْمِ الْفَصلِ‏(13) وَ مَا أَدْرَاك مَا يَوْمُ الْفَصلِ‏(14) وَيْلٌ يَوْمَئذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ‏(15)



تفسير نمونه ج : 25ص :395


ترجمه:


1 -سوگند به فرشتگانى كه پى‏درپى فرستاده مى‏شوند.


2 -و آنها كه همچون تند باد حركت مى‏كنند.


3 -و سوگند به آنها كه ( ابرها را ) مى‏گسترانند ، و منتشر مى‏سازند.


4 -و آنها كه جدا مى‏كنند.


5 -و سوگند به آنها كه آيات بيدار كننده ( الهى ) را به ( انبياء ) القا مى‏نمايند .


6 -براى اتمام حجت ، يا انذار!


7 -كه آنچه به شما ( در باره قيامت ) وعده داده مى‏شود به وقوع مى‏پيوندد.


8 -در آن هنگام كه ستارگان محو و تاريك گردند،


9 -و ( كواكب ) آسمان از هم بشكافند،


10 -و در آن زمان كه كوهها از جا كنده شوند.


11 -و در آن هنگام كه براى پيامبران ( به منظور اداء شهادت ) تعيين وقت شود.


12 -اين امر براى چه روزى به تاخير افتاده ؟


تفسير نمونه ج : 25ص :396


13 -براى روز جدائى ( حق از باطل).


14 -تو چه مى‏دانى روز جدائى چيست ؟


15 -واى در آن روز برتكذيب كنندگان.


تفسير : وعده‏هاى الهى حق است ، واى بر تكذيب كنندگان!


در آغاز اين سوره مقدمه در پنج آيه ، پنج سوگند آمده كه در تفسير معنى آنها سخن بسيار است : مى‏فرمايد : سوگند به آنها كه پى در پى فرستاده مى‏شوند ( و المرسلات عرفا.


و آنها كه همچون طوفان و تند باد حركت مى‏كنند ( فالعاصفات عصفا).


و سوگند به آنها كه مى‏گسترانند و منتشر مى‏سازند ( و الناشرات نشرا).


و آنها كه جدا مى‏كنند ( فالفارقات فرقا).


و آنها كه آيات بيدار كننده را القا مى‏نمايند ( فالملقيات ذكرا).



تفسير نمونه ج: 25ص :397


براى اتمام حجت يا انذار ( عذرا او نذرا).


اكنون ببينيم اين سوگندهاى سربسته كه از مسائل مهمى خبر مى‏دهد مفهومش چيست ؟ در اينجا سه تفسير معروف وجود دارد:


1 -تمام اين قسمتهاى پنجگانه اشاره به بادها و طوفانها است ، كه نقش مؤثرى در بسيارى از مسائل جهان طبيعت دارند ، بنابر اين مفهوم آيات چنين مى‏شود : سوگند به بادهائى كه پشت سر هم مى‏وزند.


و سوگند به طوفانهائى كه شديدا حركت مى‏كنند.


و قسم به آنها كه ابرها را مى‏گسترانند و قطرات حياتبخش باران را از لابلاى آنها روانه سرزمينهاى خشك مى‏كنند .


و سوگند به آنها كه ابرها را بعد از ريزش باران پراكنده مى‏سازند.


و قسم به اين بادها كه با اين برنامه انسانها را به ياد خدا مى‏اندازند.


(بعضى نيز فالعاصفات عصفا را اشاره به طوفانهاى عذاب كه نقطه مقابل بادهاى حياتبخش است دانسته‏اند كه آن هم به نوبه خود مايه تذكر و بيدارى است).


2 -تمام اين سوگندها اشاره به فرشتگان آسمان است ، يعنى قسم به فرشتگانى كه پى در پى به سوى انبياء فرستاده مى‏شوند ( يا فرشتگانى كه با برنامه‏هاى شناخته شده و معروف فرستاده مى‏شوند.


و قسم به آنها كه همچون طوفان با سرعت تمام به دنبال ماموريت خود مى‏روند .



تفسير نمونه ج : 25ص :398


و به آنها كه آيات كتب آسمانى را در برابر پيامبران مى‏گسترانند و نشر مى‏دهند.


و آنها كه با اين عمل حق را از باطل جدا مى‏سازند.


و آنها كه ذكر حق و دستورات او را به انبياء القا مى‏كنند.


3 -سوگند اول و دوم ناظر به مساله بادها و طوفانها است ، و سوگند سوم و چهارم و پنجم را ناظر به نشر آيات حق به وسيله فرشتگان ، و سپس جدا كردن حق از باطل ، و بعد القاء ذكر و دستورهاى الهى به پيامبران ، به منظور اتمام حجت و انذار است.


چيزى كه مى‏تواند شاهد بر تفسير سوم باشد اولا جداسازى اين دو دسته از سوگندها در آيات به وسيله واو است ، در حالى كه بقيه به وسيله فاء عطف شده كه نشانه ارتباط و پيوند آنها است .


ثانيا چنانكه خواهيم ديد همه اين سوگندها براى مطلبى است كه در آيه هفتم آمده ، يعنى حقانيت و واقعيت رستاخيز و معاد ، و مى‏دانيم در آستانه رستاخيز دگرگونى عظيمى در عالم پيدا مى‏شود ، طوفانهاى شديد زلزله‏ها و حوادث تكاندهنده از يكسو ، و سپس تشكيل دادگاه عدل الهى از سوى ديگر كه در آنجا فرشتگان نامه‏هاى اعمال را نشر مى‏دهند ، و ميان صفوف مؤمنان و كافران جدائى مى‏افكنند ، و حكم الهى را در اين زمينه القا مى‏كنند .


اگر قسمتهاى پنجگانه فوق طبق اين تفسير بيان شود تناسبى با مقسم به يعنى چيزى كه براى آن سوگند ياد شده است خواهد داشت و تفسير اخير از اين نظر برترى دارد.


ذكر در جمله فالملقيات ذكرا يا به معنى علوم و دانشهائى است كه به انبياء القا شده ، يا آياتى است كه بر آنها نازل گشته است ، و مى‏دانيم در آيات قرآن از خود قرآن تعبير به ذكر شده است ، چنانكه در آيه 6 سوره حجر


تفسير نمونه ج : 25ص :399


آمده است و قالوا يا ايها الذى نزل عليه الذكر انك لمجنون ( دشمنان ) مى‏گفتند اى كسى كه ذكر بر تو نازل شده است تو ديوانه‏اى ! تعبير به الملقيات به صورت جمع با اينكه فرشته وحى يعنى جبرئيل يك فرد بيشتر نبود ، به خاطر اين است كه از بعضى از روايات استفاده مى‏شود كه گاه براى نزول آيات قرآن گروههاى عظيمى از فرشتگان جبرئيل را همراهى مى‏كردند ، در آيه 15 سوره عبس نيز آمده است بايدى سفرة يعنى آيات قرآنى به دست سفيران الهى ( فرشتگان ) بر پيامبر اسلام نازل شده است .


حال بايد ديد كه اين سوگندها براى چه منظورى است ؟ در آيه بعد پرده از روى اين معنى برداشته ، مى‏گويد : آنچهبه شما وعده داده مى‏شود واقع خواهد شد ( انما توعدون لواقع).


بعث و نشور ، ثواب و عقاب ، حساب و جزا ، همه حق است ، و ترديدى در آن نيست.


بعضى نيز آن را اشاره به تمام وعده‏هاى الهى ، اعم از وعده‏هائى كه به نيكان يا بدان در دنيا ، يا در آخرت داده است ، ولى آيات بعد نشان مى‏دهد كه منظور فقط وعده قيامت است.


گرچه در اين آيه استدلالى بر مساله معاد نشده است و تنها به ادعا قناعت گرديده ، ولى لطف مطلب اينجا است كه در قسمهاى پيشين مطالبى آمده كه خود از دلائل معاد است ، از جمله زنده شدن زمينهاى مرده به وسيله نزول بارانها كه خود نمونه‏اى از صحنه معاد است ديگر نزول تكاليف الهى بر پيامبران و ارسال رسل كه بدون وجود معاد نامفهوم است ، خود نشان مى‏دهد كه وعده رستاخيز


تفسير نمونه ج : 25ص :400


قطعى است.


نظير اين مطلب در آيه 23 سوره ذاريات نيز آمده است كه خداوند مى‏فرمايد : فو رب السماء انه لحق : سوگند به پروردگار آسمان كه روزى شما حق است سوگند به رب كه اشاره به ربوبيت پروردگار و تدبير او در جهان آفرينش است ايجاب مى‏كند كه بندگان را بى‏روزى نگذارد.


سپس به بيان نشانه‏هاى اين روز موعود پرداخته ، مى‏فرمايد : اين روز موعود زمانى فرا مى‏رسد كه ستاره‏ها از صفحه آسمان محو و تاريك گردند .


(فاذا النجوم طمست).


و آسمان ( كواكب آسمان ) از هم شكافته شود ( و اذا السماء فرجت ) و زمانى كه كوهها از جا كنده شود ( و اذا الجبال نسفت).


طمست از ماده طمس ( بر وزن شمس ) به معنى محو كردن و زائل كردن آثار چيزى است ، و در اينجا ممكن است اشاره به محو نور ستارگان باشد يا متلاشى شدن آنها ، ولى تفسير اول مناسبتر است ، همانگونه كه در آيه 2 - تكوير آمده است و اذا النجوم انكدرت : در آن هنگام كه ستارگان تاريك شوند.


و نسفت از ماده نسف ( بر وزن حذف ) در اصل به معنى ريختن دانه‏هاى غذائى در غربال و تكان دادن آن است تا پوست از دانه جدا شود ، و در اينجا به معنى خرد شدن و سپس بر باد رفتن كوهها است .


اصولا از آيات متعددى در قرآن مجيد استفاده مى‏شود كه پايان اين جهان


تفسير نمونه ج : 25ص :401


با يك سلسله حوادث بسيار هول‏انگيز و كوبنده همراه است ، به طورى كه نظام آن را به كلى متلاشى مى‏سازد ، و جهان آخرت با نظامى نوين جايگزين آن مى‏گردد.


به طورى كه اين حوادث عجيب و وحشتناك است كه با هيچ بيانى نمى‏توان آن را توصيف كرد ، آيا حوادثى كه كوهها را از جا مى‏كند و چنان به هم مى‏كوبد كه تبديل به غبار مى‏شود ، و به صورت پشمهاى زده شده در مى‏آورد قابل توصيف است ؟ و به تعبير بعضى از مفسران عظمت اين حوادث به قدرى است كه عظيمترين زلزله‏هائى كه انسان به چشم ديده در برابر آن مانند ترقه‏هاى كوچكى است كه بچه‏ها براى بازى منفجر مى‏كنند در برابر بزرگترين بمب اتم .


و به هر حال اين تعبيرات قرآنى دليل بر تفاوت زياد نظامات آخرت با نظامات دنيا است.


و به دنبال آن اشاره‏اى به صحنه رستاخيز كرده مى‏افزايد : و اين در هنگامى است كه براى پيامبران تعيين وقتمى‏شود كه به نوبت بيايند و شهادت خود را در باره امتها بدهند ( و اذا الرسل اقتت).


همانگونه كه در آيه 6 سوره اعراف آمده است ، فلنسئلن الذين ارسل اليهم و لنسئلن المرسلين : ما هم از كسانى كه رسولان به آنها مبعوث شدند سؤال مى‏كنيم ، و هم از رسولان.



تفسير نمونه ج : 25ص :402


سپس مى‏افزايد : براى چه روزى شهادت اين رسولان و گواهى آنها بر امتها به تاخير افتاده ؟ ! ( لاى يوم اجلت).


براى روز جدائى ( ليوم الفصل).


روز جدائى حق از باطل ، جدائى صفوف مؤمنان از كافران ، و نيكوكاران از بدكاران ، و روزداورى مطلق حق در باره همگان.


اين سؤال و جواب براى بيان عظمت آن روز بزرگ است و چه تعبير پر معنى و گويائى از آن روز شده است روز جدائيها ! سپس براى بيان عظمت آن روز مى‏فرمايد : تو چه مى‏دانى يوم الفصل و روز جدائيها چيست ؟ ( و ما ادريك ما يوم الفصل).


جائى كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) با آن علم وسيع و گسترده ، و با آن ديده تيز بينى كه اسرار غيب را مشاهده مى‏كرد ابعاد عظمت آن روز را به درستى نداند ، تكليف بقيه مردم روشن است ، و همان گونه كه بارها گفته‏ايم درك تمام اسرار با عظمت قيامت براى ما زندانيان قفس دنيا ممكن نيست تنها شبحى از آن را مى‏بينيم و به آن ايمان داريم .



تفسير نمونه ج : 25ص :403


و در آخرين آيه مورد بحث ، تكذيب كنندگان آن روز را شديدا مورد تهديد قرار داده ، مى‏فرمايد : واى در آن روز بر تكذيب كنندگان ( ويل يومئذ للمكذبين).


ويل را بعضى به معنى هلاكت ، و بعضى به معنى انواع عذاب و بعضى آن را به معنى وادى پر عذابى در جهنم تفسير كرده‏اند ، اين كلمه معمولا در مورد حوادث اسفناك به كار مى‏رود ، و در اينجا حكايت از سرنوشت دردناك تكذيب كنندگان در آن روز مى‏كند.


منظور از مكذبين در اينجا كسانى است كه قيامت را تكذيب مى‏كنند ، و مى‏دانيم كسى كه ايمان به قيامت و دادگاه عدل خداوند و حساب و جزا نداشته باشد به آسانى مرتكب هرگونه گناه و ظلم و فسادى مى‏شود ، اما ايمان راسخ به آن روز به انسان تعهد و احساس مسؤوليت و تقوى و پرهيزگارى مى‏بخشد .


نكته : 1 - محتواى اين سوگندها!


در آيات فوق نخست به بادها و طوفانها سوگند ياد شده ، و اين بخاطر نقش مهمى است كه آنها در جهان آفرينش دارند : ابرها را به حركت در مى‏آورند ، و سپس آنها را بر فراز زمينها خشك و مرده پيوند مى‏دهند ، و بعد از نزول باران آنها را متفرق مى‏سازند .


بذرهاى گياهان را جابجا مى‏كنند ، و جنگلها و مرتعها به وجود مى‏آورند.


بسيارى از گلها و ميوه‏ها را بارور مى‏سازند ، و حرارت و برودت را از


تفسير نمونه ج : 25ص :404


مناطق مختلف زمين به نقاط ديگر مى‏برند و هوا را تعديل مى‏كنند.


هواى زنده و پر اكسيژن را از مزارع و صحراها به شهرها مى‏برند ، و هواى آلوده را براى تصفيه به صحراها مى‏فرستند.


آبهاى دريا را متلاطم و مواج ، و براى موجودات زنده آبزى پر اكسيژن مى‏كنند آرى بادها و نسيمها خدمات عظيم و حياتى در جهان دارند.


بخش ديگر اين سوگندها كه از برنامه نزول وحى به وسيله فرشتگان سخن مى‏گويد نيز در عالم معنى شباهت با وزش نسيم در عالم ماده دارد ، فرشتگان ، كلمات وحى را كه همچون قطرات باران زنده كننده است بر قلوب پيامبران خدا نازل مى‏كنند ، و گلها و ميوه‏هاى معارف الهى و تقوى را در قلبها مى‏رويانند ، و به اين ترتيب خداوند هم به مربيان عالم ماده و هم مربيان عالم معنى سوگند ياد كرده است .


و جالب اينكه تمام اين سوگندها براى بيان واقعيت روزى است كه تمام اين تلاشها و كوششها به ثمر مى‏نشيند روز قيامت و يوم الفصل.



تفسير نمونه ج : 25ص :405


أَ لَمْ نهْلِكِ الأَوَّلِينَ‏(16) ثمَّ نُتْبِعُهُمُ الاَخِرِينَ‏(17) كَذَلِك نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ‏(18) وَيْلٌ يَوْمَئذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ‏(19) أَ لَمْ نخْلُقكم مِّن مَّاءٍ مَّهِينٍ‏(20) فَجَعَلْنَهُ فى قَرَارٍ مَّكِينٍ‏(21) إِلى قَدَرٍ مَّعْلُومٍ‏(22) فَقَدَرْنَا فَنِعْمَ الْقَدِرُونَ‏(23) وَيْلٌ يَوْمَئذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ‏(24) أَ لَمْ نجْعَلِ الأَرْض كِفَاتاً(25) أَحْيَاءً وَ أَمْوَتاً(26) وَ جَعَلْنَا فِيهَا رَوَسىَ شمِخَتٍ وَ أَسقَيْنَكم مَّاءً فُرَاتاً(27) وَيْلٌ يَوْمَئذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ‏(28)



تفسير نمونه ج : 25ص :406


ترجمه:


16 -آيا ما اقوام ( مجرم ) نخستين را هلاك نكرديم ؟


17 -سپس آخرين را به دنبال آنها مى‏فرستيم.


18 -(آرى ) اينگونه با مجرمان رفتار مى‏كنيم.


19 -واى در آن روز بر تكذيب كنندگان.


20 -آيا شما را از آبى پست و ناچيز نيافريديم ؟


21 -سپس آن را در قرارگاهى محفوظ و آماده قرار داديم.


22 -تا مدتى معين.


23 -ما قدرت بر اين كار داشتيم پس ما قدرتمند خوبى هستيم ( و امر معاد براى ما سهل است).


24 -واى در آن روز بر تكذيب كنندگان.


25 -آيا زمين را مركز اجتماع انسانها قرار نداديم ؟


26 -هم در حال حياتشان و هم مرگشان.


27 -و در آن كوههاى استوار و بلند قرار داديم ، و آبى گوارا به شما نوشانديم.


28 -واى در آن روز بر تكذيب كنندگان.


تفسير : با اينهمه مظاهر قدرت باز در معاد شك داريد ؟!


در اين آيات نيز از طرق مختلف به منكران رستاخيز هشدار مى‏دهد ، و با بيانات گوناگون آنها را از خواب سنگين غفلت بيدار مى‏كند.


نخست دست آنها را گرفته و به گذشته تاريخ مى‏برد ، و سرزمينهاى بلا ديده اقوام كفار پيشين را به آنها نشان مى‏دهد ، مى‏فرمايد:آيا ما اقوام نخستين كه راه كفر و انكار را پيش گرفتند هلاك نكرديم ( ا لم نهلك الاولين).


آثار آنها نه تنها بر صفحات تاريخ كه بر صفحه روى زمين نيز نمايان است،


تفسير نمونه ج : 25ص :407


اقوامى همچون قوم عاد و ثمود و قوم نوح و قوم لوط و قوم فرعون كه گروهى با طوفان ، و جمعى با صاعقه ، و عده‏اى با تندباد ، و قومى با زلزله و سنگهاى آسمانى به كيفر اعمالشان مجازات و نابود شدند.


سپس ما اقوام آخرين را كه اعمال مشابهى دارند به دنبال آنها مى‏فرستيم ( ثم نتبعهم الاخرين).


چرا كه اين يك سنت مستمر است و تبعيض و استثنا برنمى‏دارد ، مگر ممكن است گروهى را به جرمى مجازات كند و همان جرم را براى ديگران بپسندد ؟ ! و لذا در آيه بعد مى‏افزايد : اينگونه ما با گنهكاران رفتار مى‏كنيم ( كذلك نفعل بالمجرمين ) .


اين آيه در حقيقت به منزله بيان دليل بر هلاكت اقوام اولين و به دنبال آنها هلاكت اقوام آخرين است ، چرا كه عذابهاى الهى نه جنبه انتقامجوئى دارد ، و نه تصفيه حساب شخصى است ، بلكه تابع اصل استحقاق و مقتضاى حكمت است.


بعضى گفته‏اند : منظور از اولين اقوامى هستند كه در گذشته دور بودند ، مانند قوم نوح و عاد و ثمود ، وآخرين اقوامى مى‏باشند كه بعد از آنها آمدند ، مانند قوم لوط و قوم فرعون ، ولى با توجه به اينكه نتبعهم به صورت فعل مضارع آمده در حالى كه ا لم نهلك معنى ماضى دارد روشن مى‏شود كه اولين تمام اقوام پيشين را مى‏گيرد كه به عذاب الهى هلاك شدند ، و آخرين كفارى را شامل است كه در عصر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بودند ، يا بعد از آن پا به عرصه وجود مى‏گذارند و آلوده جرم و گناه و ظلم و فساد مى‏شوند.



تفسير نمونه ج : 25ص :408


و سرانجام نتيجه‏گيرى كرده ، مى‏افزايد : واى در آن روز بر تكذيب كنندگان ( ويل يومئذ للمكذبين ) .


يومئذ در اينجا اشاره به روز رستاخيز است كه مجازات اصلى و مهم آنها مربوط به آن روز است ، و اين تكرار براى تاكيد مطلب است ، و اينكه بعضى احتمال داده‏اند كه اين آيه ناظر به عذاب دنيا مى‏باشد ، و آيه مشابه آن كه قبلا آمد ناظر به عذاب آخرت است بسيار بعيد به نظر مى‏رسد.


سپس دست آنها را گرفته ، و به عالم جنين مى‏برد ، و عظمت و قدرت خداوند ، و كثرت مواهب او را در اين جهان اسرار آميز ، به آنها نشان مى‏دهد ، تا از يكسو به قدرت خدا بر مساله رستاخيز و معاد پى ببرند ، و از سوى ديگر خود را مديون نعمتهاى بيشمارش بدانند ، و سر تعظيم بر آستانش فرود آورند .


مى‏فرمايد آيا ما شما را از آبى پست و ناچيز نيافريديم ؟ ! ( ا لم نخلقكم من ماء مهين).


سپس ما آن را در قرار گاهى مناسب و محفوظ و آماده قرار داديم ( فجعلناه فى قرار مكين).


قرار گاهى كه تمام شرائط حيات و پرورش و رشد و محافظت نطفه انسان در آن از هر نظر تامين شده ، و آنقدر عجيب و جالب و موزون است كه هر انسانى


تفسير نمونه ج : 25ص :409


را در شگفتى فرو مى‏برد.


سپس مى‏افزايد : قرار گرفتن نطفه در آن جايگاه محفوظ تا مدت معينى ادامه دارد ( الى قدر معلوم ) .


مدتى كه آن را هيچكس جز خدا نمى‏داند ، مدتى مملو از تغييرات و دگرگونيها و تحولات بسيار كه هر روز لباس تازه‏اى از حيات و زندگى بر نطفه پوشانيده مى‏شود ، و او را در مسير تكامل در آن مخفيگاه پيش مى‏برد.


سپس نتيجه‏گيرى مى‏كند ما قدرت بر اين كار داشتيم كه از نطفه بى‏ارزش و حقير و ناچيزى چنان انسان شريف و كاملى بسازيم ، پس ما قادر و تواناى خوبى هستيم ( فقدرنا فنعم القادرون ) و 2).


اين همان دليلى است كه قرآن بارها براى اثبات مساله معاد روى آن تكيه كرده است ، از جمله در آيات آغاز سوره حج مى‏گويد : چگونه در بازگشت مردگان به حيات جديد ترديد مى‏كنيد با اينكه قدرت او را در آفرينش اين انسان از يك نطفه بى‏ارزش مشاهده مى‏كنيد كه هر روزش معاد و رستاخيزى


تفسير نمونه ج : 25ص :410


است ؟ ! چه تفاوتى ميان خاك و آن نطفه بى‏ارزش است ؟ در پايان باز همان جمله را تكرار فرموده ، مى‏گويد : واى در آن روز بر تكذيب كنندگان ( ويل يومئذ للمكذبين).


واى بر آنها كه اينهمه آثار قدرت او را مى‏بينند و باز او را انكار مى‏كنند.


امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) در اين زمينه مى‏فرمايد : ايها المخلوق السوى ، و المنشا المرعى فى ظلمات الارحام ، و مضاعفات الاستار ، بدئت من سلالة من طين ، و وضعت فى قرار مكين ، الى قدر معلوم ، و اجل مقسوم ، تمور فى بطن امك جنينا ، لا تحير دعاء ، و لا تسمع نداء ، ثم اخرجت من مقرك الى دار لم تشهدها ، و لم تعرف سبل منافعها ، فمن هداك لاجترار الغذاء من ثدى امك ، و عرفك عند الحاجة مواضع طلبك و ارادتك ؟ ! اى مخلوقى كه با اندام متناسب و در محيطى محفوظ آفريده شده‏اى ! در ظلمات رحم و پرده‏هاى مضاعف ، آفرينش تو از عصاره گل آغاز شده ، و در قرارگاه محفوظى تا زمان معلوم و سرآمد معينى قرار داده شدى .


آن روز كه چنين بودى و در رحم مادر حركت داشتى نه قدرت پاسخگوئى در تو بود ، و نه توانائى شنيدن صداى كسى.


سپس از اين قرارگاه به سرائى آمدى كه هرگز آن را مشاهده نكرده بودى ، و راه منافع آن را نمى‏شناختى.


بگو چه كسى در مكيدن شير از پستان مادرت تو را هدايت كرد ؟ و چه كسى راههاى وصول به نيازهايت را به تو نشان داد ؟


تفسير نمونه ج : 25ص :411


در بخش ديگرى از اين آيات به بيان قسمتى از آيات و نشانه‏هاى آفاقى خداوند و نعمتها و مواهب او در جهان بزرگ مى‏پردازد كه هم دليل بر قدرت و رحمت واسعه او است ، و هم دليلى بر امكان معاد ، در حالى كه در آيات گذشته سخن از آيات انفسى و مواهب خداوند در آفرينش خود انسان بود .


مى‏فرمايد : آيا ما زمين را مركز اجتماع انسانها قرار نداديم ؟ ! ( ا لم نجعل الارض كفاتا).


هم در حال حيات و هم مرگشان ( احياء و امواتا).


كفات ( بر وزن كتاب ) و كفت ( بر وزن كشف ) به معنى جمع كردن و ضميمه كردن چيزى به يكديگر است ، و به پرواز سريع پرندگان نيز كفات گفته مى‏شود ، چرا كه به هنگام پرواز سريع بالها را جمع مى‏كند تا با سرعت بيشترى هوا را بشكافد و به پيش رود.


منظور اين است كه زمين قرار گاهى است براى همه انسانها ، زندگان را روى خود جمع مى‏كند ، و تمام حوائج و نيازهايشان را در اختيارشان مى‏گذارد ، و مردگان آنها را نيز در خود جاى مى‏دهد ، كه اگر زمين آماده براى دفن مردگان نبود عفونت و بيماريهاى ناشى از آن فاجعه‏اى براى همه زندگان به وجود مى‏آورد .


آرى زمين همچون مادرى كه فرزندان را دور خود جمع مى‏كند و زير


تفسير نمونه ج : 25ص :412


پر و بال خويش قرار مى‏دهد انسانها را روى خود جاى مى‏دهد ، نوازش مى‏كند ، تغذيه مى‏نمايد ، لباس مى‏پوشاند ، مسكن مى‏دهد ، و همه حوائجشان را تامين مى‏نمايد و مردگان آنها را نيز در دل خود نگاه مى‏دارد ، و جذب مى‏كند ، و آثار سوء آنها را از بين مى‏برد .


بعضى در اينجا كفات را به معنى پرواز سريع تفسير كرده ، و آيه را اشاره به حركت زمين به دور آفتاب و حركات ديگر مى‏دانند كه در زمان نزول قرآن مسلما كشف نشده بود.


ولى با توجه به آيه بعد از آن يعنى احياء و امواتا تفسير اول مناسبتر به نظر مى‏رسد.


به خصوص اينكه در روايتى آمده است كه امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) هنگامى كه از ميدان صفين باز مى‏گشت به نزديك كوفه رسيد ، هنگامى كه چشمان مباركش به قبرستانى كه بيرون دروازه كوفه بود افتاد فرمود : هذه كفات الاموات اى مساكنهم : اين كفات مردگان است يعنى منزلگاههاى آنها است و سپس نگاهى به خانه‏هاى كوفه كرده ، و فرمود : هذه كفات الاحياء : اين هم منازل زندگان است سپس آيات فوق را تلاوت فرمود : ا لم نجعل الارض كفاتا احياء و امواتا .


اشاره به اينكه فاصله زيادى ميان منازل زندگان و مردگان وجود ندارد ! سپس به يكى از نعمتهاى بزرگ الهى در كره زمين اشاره كرده ، مى‏افزايد : در آن كوههاى ثابت و استوار و بلند قرار داديم ( و جعلنا فيها رواسى


تفسير نمونه ج : 25ص :413


شامخات).


اين كوهها كه سر به آسمان كشيده ، و ريشه‏هاى آن به يكديگر پيوسته است از يك سو همچون زرهى زمين را در بر گرفته ، و در برابر فشار داخلى و فشارهاى ناشى از جزر و مد خارجى حفظ مى‏كند ، و از سوى ديگر جلو اصطكاك قشر هوا را با زمين مى‏گيرد ، و پنجه در هوا انداخته و آن را با خود به گردش در مى‏آورد ، و از سوى سوم طوفانها و بادهاى عظيم را كنترل مى‏كند ، و به اين ترتيب از جهات مختلف به اهل زمين آرامش مى‏بخشد.


و در ذيل همين آيه به يكى ديگر از بركات كوهها اشاره كرده مى‏افزايد : و آبى گوارا به شما نوشانديم ( و اسقيناكم ماء فراتا ) .


آبى كه هم براى شما گوارا و مايه حيات است ، و هم براى حيوانات شما و زراعتها و باغهايتان.


درست است كه تمام آبهاى گوارا از باران است ، ولى كوهها مهمترين نقش را در آن ايفا مى‏كند ، بسيارى از چشمه‏ها و قناتها از كوهها مى‏جوشد ، و سرچشمه بسيارى از نهرها و شطهاى عظيم از برفهاى متراكمى است كه بر قله‏هاى كوهها مى‏نشيند ، و مهمترين ذخائر آبى انسانها را تشكيل مى‏دهد.


قله كوهها به خاطر دورى از سطح زمين هميشه سرد است و مى‏تواند ذخائر برف را ساليان دراز در خود جاى دهد تا تدريجا در پرتو آفتاب آب شود و به صورت نهرها جريان يابد .



تفسير نمونه ج : 25ص :414


در پايان اين قسمت باز مى‏فرمايد : واى در آن روز بر تكذيب كنندگان ( ويل يومئذ للمكذبين).


همان كسانى كه اينهمه آيات و نشانه‏هاى قدرت حق را با چشم خود مى‏بينند ، و اينهمه نعمتهاى الهى را كه در آن غرقند مشاهده مى‏كنند باز هم رستاخيز و دادگاه قيامت را كه مظهر عدل و حكمت او است انكار مى‏نمايند.



تفسير نمونه ج : 25ص :415


انطلِقُوا إِلى مَا كُنتُم بِهِ تُكَذِّبُونَ‏(29) انطلِقُوا إِلى ظِلّ‏ٍ ذِى ثَلَثِ شعَبٍ‏(30) لا ظلِيلٍ وَ لا يُغْنى مِنَ اللَّهَبِ‏(31) إِنهَا تَرْمِى بِشرَرٍ كالْقَصرِ(32) كَأَنَّهُ جِمَلَتٌ صفْرٌ(33) وَيْلٌ يَوْمَئذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ‏(34) هَذَا يَوْمُ لا يَنطِقُونَ‏(35) وَ لا يُؤْذَنُ لهَُمْ فَيَعْتَذِرُونَ‏(36) وَيْلٌ يَوْمَئذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ‏(37) هَذَا يَوْمُ الْفَصلِجَمَعْنَكمْ وَ الأَوَّلِينَ‏(38) فَإِن كانَ لَكمْ كَيْدٌ فَكِيدُونِ‏(39) وَيْلٌ يَوْمَئذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ‏(40)



تفسير نمونه ج : 25ص :416


ترجمه:


29 -(و در آن روز به آنها گفته مى‏شود ) بيدرنگ برويد به سوى همان چيزى كه پيوسته آنراانكار مى‏كرديد!


30 -برويد به سوى سايه سه شاخه ( دودهاى خفقان بار آتش!).


31 -سايه‏اى كه نه آرامبخش است ، و نه از شعله‏هاى آتش جلوگيرى مى‏كند!.


32 -جرقه‏هائى از خود پرتاب مى‏كند مانند يك كاخ!


33 -گوئى ( در سرعت و كثرت ) همچون شتران زرد رنگى هستند ( كه به هر سو پراكنده مى‏شوند).


34 -واى در آن روز بر تكذيب كنندگان.


35 -امروز روزى است كه سخن نمى‏گويند ( و قادر بر دفاع از خويش نيستند).


36 -و به آنها اجازه داده نمى‏شود كه عذر خواهى كنند.


37 -واى در آن روز بر تكذيب كنندگان.


38 -امروز همان روز جدائى ( حق از باطل ) است كه شما و پيشينيان را در آن جمع كرده‏ايم.


39 -اگر چاره‏اى در برابر من ( براى فرار از چنگال مجازات ) داريد انجام دهيد.


40 -واى در آن روز بر تكذيب كنندگان.


تفسير : نه قدرت بر دفاع دارند نه راهى براى فرار!


در اين آيات سرنوشت نهائى تكذيب كنندگان قيامت ، و منكران آن دادگاه عدل الهى بيان شده است ، بيانى كه به راستى انسان را در وحشتى عميق فرو مى‏برد ، و ابعاد فاجعه را روشن مى‏سازد.


مى‏فرمايد : به آنها گفته مى‏شود بى‏درنگ رهسپار شويد به سوى همان چيزى كهپيوسته آن را انكار مى‏كرديد ! ( انطلقوا الى ما كنتم به تكذبون).


رهسپار شويد به سوى جهنم سوزان كه هميشه آن را به باد استهزا


تفسير نمونه ج : 25ص :417


مى‏گرفتيد.


حركت كنيد به سوى انواع عذابها كه با اعمالتان آن را از پيش فراهم ساخته‏ايد.


انطلقوا از ماده انطلاق به معنى حركت كردن بدون توقف است ، و يك نوع آزادى از قيد و بند نيز در آن نهفته شده ، و اين در حقيقت توضيحى است براى وضع آنها در عرصه محشر كه آنها را مدتى طولانى براى حساب نگه مى‏دارند ، سپس آنها را رها ساخته ، مى‏گويند بدون توقف به سوى دوزخ حركت كنيد .


گوينده اين سخن ممكن است خداوند متعال باشد كه مستقيما به آنها خطاب مى‏كند ، و يا فرشتگان عذاب ، و به هر حال لحنى است آميخته با سرزنشى عميق كه خود عذابى است دردناك و جانكاه.


سپس به توضيح بيشترى در باره اين عذاب پرداخته مى‏گويد : رهسپار شويد به سوى سايه‏اى از دودهاى خفه كننده آتش كه داراى سه شعبه است ! ( انطلقوا الى ظل ذى ثلاث شعب).


شاخه‏اى از بالاسر ، و شاخه‏اى از طرف راست ، و شاخه‏اى از طرف چپ ، و به اين ترتيب از هر طرف اين دود غليظ مرگبار آنها را احاطه مى‏كند ، و در كام خود فرو مى‏برد .


اما سايه‏اى كه آرام بخش نيست ، و هرگز دوزخيان را از شعله‏هاى آتش جلوگيرى نمى‏كند ( لا ظليل و لا يغنى من اللهب).


چه اينكه خود بر خاسته از آتش است.



تفسير نمونه ج : 25ص :418


ممكن است تعبير به ظل ( سايه ) اين تصور را ايجاد كند كه در آنجا سايه‏اى وجود دارد كه از سوزندگى شعله‏هاى آتش ، كمى مى‏كاهد ، ولى اين آيه بر اين پندار غلط خط بطلان مى‏كشد ، و مى‏گويد : اين سايه هرگز سايه‏اى كه شما تصور مى‏كنيد نيست ، سايه‏اى است سوزان و خفقان آور ، و بر خاسته از دودهاى غليظ آتش كه مى‏تواند گرماى شعله‏ها را كاملا منعكس كند .


شاهد اين سخن آيات سوره واقعه است كه در باره اصحاب الشمال مى‏فرمايد : فى سموم و حميم و ظل من يحموم لا بارد و لا كريم : آنها در ميان بادهاى كشنده و آب سوزان قرار دارند ، و در سايه دودهاى متراكم و آتش‏زا ، سايه‏اى كه نه خنك مى‏باشد ، و نه مفيد و آرام بخش ( سوره واقعه 41 - 44).


بعضى گفته‏اند اين شعبه‏هاى سه گانه بازتابى است از تكذيبهاى سه گانه آنها نسبت به اساس دين ، يعنى توحيد و نبوت و معاد زيرا تكذيب معاد از تكذيب نبوت و توحيد جدا نيست.


و بعضى گفته‏اند اشاره‏اى است به مبدأهاى سه گانه گناه قوه غضبيه و شهويه و وهميه آرى آن دود تاريك تجسمى است از تاريكيهاى شهوات : ز تاريكى خشم و شهوت حذر كن كه از دود آن چشم دل تيره گردد ! غضب چون در آيد رود عقل بيرون هوى چون شود چيره جان خيره گردد ! سپس در توصيف ديگرى از آن آتش سوزان مى‏افزايد : جرقه‏هائى از خود بيرون مى‏دهد مانند يك كاخ عظيم ! ( انها ترمى بشرر كالقصر ) .



تفسير نمونه ج : 25ص :419


نه همچون جرقه‏هاى آتش اين دنيا كه گاه به اندازه سر سوزنى بيش نيست تعبير به قصر ( كاخ ) در اينجا تعبير پر معنائى است ، شايد تصور شود مناسبتر اينبود كه گفته شود جرقه‏هائى همچون كوه ، ولى نبايد فراموش كرد كوهها همان گونه كه در آيات قبل اشاره شد منبع انواع بركات است و سرچشمه‏هاى آب فرات و گوارا ، اين قصرها و كاخهاى ستمكاران هستند كه منشا شعله‏هاى سوزان و آتشهاى شرربارند.


در آيه بعد به توصيف ديگرى از شراره‏ها و جرقه‏هاى اين آتش سوزان پرداخته ، مى‏فرمايد : آنها همچون شترهاى زرد رنگى هستند ( كانه جمالت صفر).


جمالة جمع جمل به معنى شتر است ( مانند حجر و حجارة ) و صفر ( بر وزن قفل ) جمع اصفر به معنى چيزى است كه زرد رنگ باشد و گاه به رنگهاى تيره و متمايل به سياه نيز اطلاق شده ، ولى در اينجا مناسب همان معنى اول است زيرا جرقه‏هاى آتش زرد متمايل به سرخ است .


در آيه قبل اين جرقه‏ها از نظر حجم به كاخ بزرگ تشبيه شده بود ، و در اين آيه از نظر كثرت و رنگ و سرعت حركت و پراكنده شدن به هر سو به گروهى از شتران زرد رنگ تشبيه شده كه به هر سو روانند.



تفسير نمونه ج : 25ص :420


جائى كه جرقه‏ها اين چنين باشد ، پيدا است كه خود آن آتش سوزان چگونه است ؟ و در كنار آن چه عذابهاى دردناك ديگرى قرار گرفته ؟ ( خداوند همه ما را به رحمت و لطفش از آن حفظ كند).


بار ديگر در پايان اين بخش از آيات همان هشدار را تكرار كرده ، مى‏فرمايد : واى در آن روز بر تكذيب كنندگان ( ويل يومئذ للمكذبين ) .


سپس فصل ديگرى از مشخصات آن روز هولناك را شروع كرده ، مى‏افزايد : امروز ، روزى است كه سخن نمى‏گويند : ( هذا يوم لا ينطقون).


آرى خداوند در آن روز بر دهان مجرمان و گناهكاران مهر سكوت مى‏زند همانگونه كه در آيه 65 سوره يس آمده است ، اليوم نختم على افواههم : امروز بر دهانشان مهر مى‏نهيم و باز همانگونه كه در ذيل همين آيه آمده است دست و پاى آنها به سخن درمى‏آيند و حتى طبق آيات ديگر قرآنپوستهاى آنان زبان باز مى‏كنند و همه گفتنيها را مى‏گويند.


سپس مى‏افزايد : و به آنها اجازه داده نمى‏شود كه عذر خواهى كنند ( و لا يؤذن لهم فيعتذرون).



تفسير نمونه ج : 25ص :421


نه اجازه سخن گفتن دارند ، و نه عذر خواهى و دفاع از خويشتن ، چرا كه همه حقايق در آنجا روشن است ، و چيزى براى گفتن ندارند ، آرى اين زبان پشت هم انداز كه در دنيا از آزادى خود سوء استفاده كرده ، به تكذيب انبياء ، و استهزاء اولياء ، و باطل كردن حق ، و حق جلوه دادن باطل ، مى‏پرداخت در آنجا بايد به كيفر آن اعمال قفل شود ، و از كار بيفتد ، كه اين خود عذاب و شكنجه دردناكى است كه در چنان صحنه‏اى انسان قدرت بر دفاع از خويش ، و يا عذرخواهى نداشته باشد .


در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) آمده است كه خداوند برتر و عادلتر و بزرگتر از آن است كه بنده‏اش عذر موجهى داشته باشد و به او اجازه عذرخواهى ندهد ، بلكه آنها در حقيقت هيچ عذر موجهى ندارند كه مطرح كنند.


البته از بعضى از آيات قرآن استفاده مى‏شود كه در قيامت مجرمان گاهى سخن مى‏گويند ، اين بخاطر آن است كه همان گونه كه قبلا هم اشاره كرده‏ايم - در قيامت مواقف زيادى است ، در بعضى از مواقف زبان از كار مى‏افتد و نوبت به گواهى اعضاء مى‏رسد ، و در بعضى ديگر زبان گشوده مى‏شود ، و مطالبى را بازگو مى‏كند كه نشانه حسرت و اندوه شديد و سرگردانى و بدبختى آنها است .


باز در پايان اين مقطع مى‏گويد : واى در آن روز بر تكذيب كنندگان ( ويل يومئذ للمكذبين).


در مقطع ديگر روى سخن را به مجرمان كرده ، به عنوان حكايت از صحنه آن روز ، مى‏گويد : امروز همان روز جدائى است كه همه شما و پيشينيان را


تفسير نمونه ج : 25ص :422


در آن جمع كرده‏ايم ( هذا يوم الفصل جمعناكم و الاولين).


امروز همه انسانها را بدون استثنا از اولين گرفته ، تا آخرين ، همه را براى حسابرسى و فصل خصومت در اين عرصه و دادگاه بزرگ گرد آورده‏ايم .


اكنون اگر شما در برابر من چاره‏اى براى فرار از چنگال مجازات داريد انجام دهيد ( فان كان لكم كيد فكيدون).


آيا مى‏توانيد از قلمرو حكومت من بگريزيد ؟ يا مى‏توانيد بر قدرت من غلبه كنيد ؟ يا توانائى داريد با پرداختن فديه‏اى آزاد شويد ؟ و يا قدرت داريد ماموران حسابرسى را فريب دهيد ؟ هر كار از دست شما ساخته است انجام دهيد ، ولى بدانيد كارى از شما ساخته نيست ! در حقيقت اين امر به اصطلاح امر تعجيزى است كه براى روشن ساختن عجز و ناتوانى طرف مقابل ذكر مى‏شود ، مثل همان چيزى كه در مورد قرآن مجيد آمده است كه مى‏فرمايد : اگر در آنچه بر بنده خود نازل كرده‏ايم ترديد داريد سوره‏اى مانند آن را بياوريد .


كيد ( بر وزن صيد ) به طورى كه راغب در مفردات ميگويد : نوعى چاره‏جوئى است كه گاه نكوهيده و گاه قابل تمجيد است ، هر چند استعمال


تفسير نمونه ج : 25ص :423


آن در موارد مذموم بيشتر است ( همانگونه كه در آيه مورد بحث نيز چنين است).


مسلما در آن روز كارى از دستشان ساخته نيست ، چرا كه مى‏دانيم آن روز روزى است كه دست انسان از هر گونه اسباب و وسائل كوتاه مى‏گردد ، چنانكه در آيه 166 سوره بقره آمده است : و تقطعت بهم الاسباب .


قابل توجه اينكه از يكسو مى‏فرمايد : آن روز ، يوم الفصل يعنى روز جدائيها است ، از سوى ديگر مى‏فرمايد آن روز يوم الجمع يعنى روز اجتماع است كه هر كدام از اين دو در يك مقطع انجام مى‏شود ، نخست همه را در آن دادگاه بزرگ جمع مى‏كنند ، و سپس بر حسب عقائد و اعمالشان در صفوف مختلفى از هم جدا مى‏شوند ، حتى آنها كه رهسپار بهشت مى‏شوند صفوف گوناگون و درجات مختلفى دارند و راهيان دوزخ نيز صفوف متفاوت و دركاتى دارند .


آرى آن روز روز جدائى حق از باطل ، و ظالم از مظلوم است.


و باز همان جمله تهديد آميز و بيدار كننده را تكرار كرده ، مى‏فرمايد واى در آن روز بر تكذيب كنندگان ( ويل يومئذ للمكذبين).



تفسير نمونه ج : 25ص :424


إِنَّ الْمُتَّقِينَ فى ظِلَلٍ وَ عُيُونٍ‏(41) وَ فَوَكِهَ مِمَّا يَشتهُونَ‏(42) كلُوا وَ اشرَبُوا هَنِيئَا بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ‏(43) إِنَّا كَذَلِك نجْزِى المُْحْسِنِينَ‏(44) وَيْلٌ يَوْمَئذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ‏(45) كلُوا وَ تَمَتَّعُوا قَلِيلاً إِنَّكم مجْرِمُونَ‏(46) وَيْلٌيَوْمَئذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ‏(47) وَ إِذَا قِيلَ لَهُمُ ارْكَعُوا لا يَرْكَعُونَ‏(48) وَيْلٌ يَوْمَئذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ‏(49) فَبِأَى حَدِيثِ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ‏(50)



تفسير نمونه ج : 25ص :425


ترجمه:


41 -افراد با تقوى در سايه‏هاى ( درختان بهشتى ) و در ميان چشمه‏ها قرار دارند.


42 -و ميوه‏هائى از آنچه مايل باشند.


43 -بخوريد و بنوشيد گوارا ، اينها در برابر اعمالى است كه انجام مى‏داديد.


44 -ما اينگونه نيكوكاران را جزا مى‏دهيم.


45 -واى در آن روز بر تكذيب كنندگان.


46 -(در مقابل، به مجرمان گفته مى‏شود ) بخوريد و بهره گيريد در اين مدت كم ( ولى بدانيد عذاب الهى در انتظار شما است ) چرا كه شما مجرميد.


47 -واى در آن روز بر تكذيب كنندگان.


48 -و هنگامى كه به آنها گفته شود ركوع كنيد ركوع نمى‏كنند.


49 -واى در آن روز بر تكذيب كنندگان.


50 -(اگر آنها به اين قرآن ايمان نمى‏آورند ) پس به كدام سخن بعد از آن ايمان مى‏آورند.


تفسير : اگر به قرآن ايمان نمى‏آورند به كدام سخن ايمان مى‏آورند ؟!


مى‏دانيم برنامه قرآن آميختن انذار به بشارت ، و تهديد به تشويق است ، و همچنين ذكر سرنوشت مؤمنان در برابر سرنوشت مجرمان تا با قرينه مقابله مسائل بهتر درك شود .


بر اساس همين سنت ، در آيات فوق به دنبال بيان مجازاتهاى گوناگون مجرمان در قيامت ، اشاره پر معنى و كوتاهى در باره وضع پرهيزكاران در آن روز كرده ، مى‏فرمايد : افراد با تقوى در سايه‏هاى درختان و در ميان چشمه‏ها قرار دارند ( ان المتقين فى ظلال و عيون).


اين در حالى است كه مجرمان چنانكه از آيات قبل دانسته شد در سايه


تفسير نمونه ج : 25ص :426


شرر بار و سوزان دودهاى خفه كننده‏اند.


ظلال جمع ظل به معنى سايه است ، خواه سايه‏اى مانند سايه درختان در روز ، و يا سايه‏اى كه در تاريكى شب حاصل مى‏شود ، در حالى كه فى‏ء به سايه‏اى گفته مى‏شود كه تنها در مقابل يك مبدا نورانى به وجود مى‏آيد همچون سايه درختان در مقابل آفتاب .


سپس مى‏افزايد : آنها در ميان انواع ميوه‏ها از آنچه مايل باشند و مى‏خواهند قرار دارند ( و فواكه مما يشتهون).


روشن است ذكر ميوه‏ها و سايه‏ها و چشمه‏ها اشاره به گوشه‏اى از مواهب عظيم الهى بر آنها است ، گوشه‏اى كه با زبان اهل دنيا قابل بيان و ترسيم است ، اما آنچه در بيان نمى‏گنجد ، و به فكر ساكنان دنيا خطور نمى‏كند ، از آن به مراتب برتر و بالاتر است .


جالب اينكه آنها در اين ميهمان سراى الهى به عاليترين وجهى پذيرائى مى‏شوند ، همان گونه كه در آيه بعد آمده كه به آنها گفته مى‏شود بخوريد و بنوشيد گوارا ، اينها در برابر اعمالى است كه انجام مى‏داديد ! ( كلوا و اشربوا هنيئا بما كنتم تعملون).


اين جمله خواه مستقيما از سوى خداوند به عنوان خطاب به آنها باشد ، يا وسيله فرشتگان توام با لطف و محبتى است آشكار كه غذائى است براى روح و جان آنها.


تعبير بما كنتم تعملون ( در مقابل اعمالى كه انجام مى‏داديد ) اشاره به اين است كه اين مواهب را بدون حساب به كسى نمى‏دهند ، و با ادعا و خيال


تفسير نمونه ج : 25ص :427


و پندار به دست نمى‏آيد ، تنها به وسيله اعمال صالح فراهم مى‏شود.


هنى‏ء ( بر وزن مليح ) به گفته راغب در مفردات هر چيزى است كه مشقتى به دنبال ندارد ، و ناراحتى توليد نمى‏كند ، و لذا به غذا و آب گوارا هنى‏ء گفته مى‏شود ، گاه به زندگى گوارا نيز اطلاق مى‏گردد.


و اين اشاره به آن است كه ميوه‏ها و غذاها و نوشابه‏هاى بهشتى ، همانند آب و غذاى دنيا نيست كه گاه آثار سوئى در بدن مى‏گذارد يا عوارض نامطلوبى به دنبال دارد.


در ميانمفسران گفتگو است كه اين امر به خوردن و نوشيدن آيا براى بيان مباح بودن استفاده از اين نعمتها است ، و يا واقعا امر و فرمان و دستور است ؟ ولى بايد توجه داشت اينگونه اوامر كه به هنگام پذيرائى گفته مى‏شود نوعى طلب و خواست گوينده است كه براى عظمت و احترام ميهمان بيان مى‏گردد ، و ميزبان دوست دارد غذايش را بيشتر بخورد تا اكرام بيشترى از او شده باشد.


در آيه بعد باز روى اين مطلب تكيه مى‏كند كه اين نعمتها بى‏حساب نيست ، مى‏افزايد : مسلما ما اين گونه ، نيكوكاران را جزا مى‏دهيم ( انا كذلك نجزى المحسنين).


جالب اينكه در آيه نخست روى مساله تقوى تكيه شده ، و در آيه بعد از آن روى عمل و در اين آيه روى احسان و نيكوكارى .


تقوى هرگونه پرهيز از گناه و فساد و شرك و كفر است و احسان انجام هر كار نيك ، و عمل نيز ناظر به اعمال صالح است ، تا روشن شود برنامه نعمتهاى الهى تنها مربوط به اين گروه است ، نه مدعيان دروغين ايمان،


تفسير نمونه ج : 25ص :428


و آلودگان به انواع فساد ، هر چند ظاهرا در سلك اهل ايمان در آيند.


و در پايان اين مقطع باز تكرار مى‏كند : واى در آن روز بر تكذيب كنندگان ( ويل يومئذ للمكذبين).


واى بر آنها كه از تمام اين نعمتها و محبتها محروم مى‏شوند ، كه حسرت اين محروميت آزارش كمتر از آتش سوزان دوزخ نيست ؟ و از آنجا كه يكى از عوامل انكار معاد پرداختن به لذات زودگذر دنيا ، و تمايل به آزادى بى‏قيد و شرط براى بهره‏گيرى از اين لذات است ، در آيه بعد روى سخن را به مجرمان كرده با لحنى تهديد آميز مى‏فرمايد : بخوريد و بهره گيريد در اين چند روز كوتاه ، ولى بدانيد عذاب الهى در انتظار شما است ، چرا كه شما مجرم و گنهكاريد ( كلوا و تمتعوا قليلا انكم مجرمون ) .


تعبير به قليلا مى‏تواند اشاره به مدت كوتاه عمر انسان در دنيا باشد ، و هم ناچيز بودن مواهب اين جهان در برابر نعمتهاى بى‏حساب آخرت .


گرچه بعضى از مفسران گفته‏اند كه اين خطاب را در آخرت به مجرمان مى‏كنند ، ولى با توجه به اينكه در آخرت هيچ گونه تمتع و بهره‏گيرى براى مجرمان از مواهب حيات تصور نمى‏شود ، بايد قبول كرد كه اين سخن خطابى است به آنها در اين دنيا.


در حقيقت متقين و پرهيزگاران با نهايت احترام در آخرت پذيرائى مى‏شوند ، و با جمله پر از لطف كلوا و اشربوا هنيئا مخاطب مى‏گردند ، ولى دنيا پرستان در اين دنيا با جمله تهديد آميز كلوا و تمتعوا قليلا مخاطبند.


به پرهيزكاران مى‏فرمايد : بما كنتم تعملون ( اينها در برابر اعمال صالحى


تفسير نمونه ج : 25ص :429


است كه انجام مى‏داديد).


و به اينها نيز مى‏گويد : انكم مجرمون : اين تهديد به خاطر آن است كه شما مجرميد.


و به هر حال نشان مى‏دهد كه سرچشمه عذاب الهى جرم و گناه انسان است كه از بى‏ايمانى يا اسارت در چنگال شهوات ناشى مى‏شود.


سپس اين تهديد را بار ديگر با جمله : واى در آن روز بر تكذيب كنندگان تكميل مى‏كند ( ويل يومئذ للمكذبين).


همانها كه به زرق و برق دنيا و لذات و شهوات آن مغرور و فريفته شدند ، و عذاب الهى را براى خود خريدند .


در آيه بعد به يكى ديگر از عوامل انحراف و بدبختى و آلودگى آنها اشاره كرده ، مى‏افزايد : چنان از باده غرور سرمستند كه وقتى به آنان گفته شود در برابر پروردگار ركوع كنيد ركوع نمى‏كنند ( و اذا قيل لهم اركعوا لا يركعون).


بسيارى از مفسران گفته‏اند كه اين آيه در باره قبيله ثقيف نازل شد كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به آنها فرمود : نماز بخوانيد آنها گفتند : ما هرگز در برابر كسى خم نمى‏شويم ، و اين براى ما عيب است ! پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : لا خير فى دين ليس فيه ركوع و لا سجود : دينى كه در آن ركوع و سجود نباشد ارزشى ندارد ! .


آنها نه فقط از ركوع و سجود ابا داشتند بلكه اين روح غرور و نخوت


تفسير نمونه ج : 25ص :430


در تمامى افكار و زندگيشان منعكس بود ، نه در برابر خدا تسليم بودند ، و نه در برابر دستورات پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ، نه حقوق مردم را به رسميت مى‏شناختند و نه تواضعى در برابر خالق و فروتنى در برابر خلق داشتند در حقيقت اين دو عامل ( غرور و شهوت پرستى ) از مهمترين عوامل جرم و گناه و كفر و ظلم و طغيان است.


بعضى احتمال داده‏اند كه اين خطاب اركعوا ( ركوع كنيد ) در قيامت به آنها گفته مى‏شود ، ولى اين احتمال بعيد به نظر مى‏رسد ، مخصوصا با در نظر گرفتن آيات قبل و بعد .


و بعد براى دهمين و آخرين بار در اين سوره مى‏فرمايد : واى در آن روز بر تكذيب كنندگان ) ويل يومئذ للمكذبين.


و در آخرين آيه مورد بحث كه آخرين آيه سوره مرسلات است با لحنى آميخته از عتاب ، و مملو از سرزنش ، به صورت يك استفهام آميخته با تعجب مى‏فرمايد : اگر به اين قرآن كه دلائل صدقش از تمام آياتش نمايان است ، و حقانيتش در تمام تعبيراتش منعكس مى‏باشد ايمان نياورند ، به كدام سخن بعد از آن ايمان مى‏آورند ؟ ! ( فباى حديث بعده يؤمنون ) .


كسى كه به قرآنى كه اگر بر كوهها نازل مى‏شد لرزان و خاشع مى‏شدند و از هم مى‏شكافتند ايمان نياورد ، در برابر هيچ كتاب آسمانى ، و هيچ منطق عقلانى تسليم نخواهد شد ، و اين نشانه روح عناد و لجاج است.



تفسير نمونه ج : 25ص :431


نكته:


همان گونه كه در آغاز سوره اشاره كرديم ده بار جمله ويل يومئذ للمكذبين در آن تكرار شده ، و اين براى تاكيد بر يك واقعيت مهم و تكان دهنده است ، و شبيه آن در سخنان فصحا و بلغا فراوان است كه قسمتى را كه عنايت و تاكيدمخصوصى روى آن دارند در شعر و نثر تكرار مى‏كنند.


ولى بعضى از مفسران معتقدند كه هر يك از اين ده آيه اشاره به نكته جديدى است كه به تكذيب مطالب قبل از آن مربوط مى‏شود بنابر اين تكرارى در بين نيست.


اين سوره را با جمله‏اى از تفسير روح البيان خاتمه مى‏دهيم ، او مى‏گويد اين سوره در غارى در نزديكى مسجد خيف در سرزمين منى بر پيامبر نازل گرديد ، و من شخصا اين غار را زيارت كرده‏ام.


خداوندا ! ما را توفيقى مرحمت كن كه هرگز آلوده تكذيب آيات تو نشويم.


پروردگارا ! ما را از غرور و نخوت و هوا و هوس كه سرچشمه‏هاى اصلى جرائمند محفوظ دار .


بارالها ! در آن روزى كه پرهيزگاران در جوار قرب تو با احترام تمام پذيرائى مى‏شوند ما را در صف آنان قرار ده.


آمين يا رب العالمين .


11 ربيع الثانى 1407 - 1365 / 9/ 23پايان جلد 25 تفسير نمونه.


 

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :