امروز:
چهار شنبه 29 شهريور 1396
بازدید :
1501
تفسير نمونه : سوره انفطار آيات 19 – 1


تفسير نمونه ج : 26ص :204


تفسير نمونه ج : 26ص :205


( 82 )سوره انفطار اين سوره در مكه نازل شده و داراى 19 آيه است



تفسير نمونه ج : 26ص :206


محتواى سوره انفطار


اين سوره مانند بسيارى از سوره‏هاى ديگر جزء آخر قرآن بر محور مسائل مربوط به قيامت دور مى‏زند ، و رويهمرفته در آيات نوزدهگانه آن به پنج موضوع در اين رابطه اشاره شده :


1 -اشراط الساعة : يعنى حوادث عظيمى كه در پايان جهان و در آستانه قيامت رخ مى‏دهد.


2 -توجه انسان به نعمتهاى خداوند كه سراسر وجود او را فرا گرفته ، و شكستن غرور او ، تا خود را براى معاد آماده سازد.


3 -اشاره به فرشتگانى كه مامور ثبت اعمال انسانها هستند.


4 -سر نوشت نيكان و بدان در قيامت.


5 -گوشه‏اى از سختيهاى آن روز بزرگ.


فضيلت تلاوت اين سوره


در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : من قرأ هاتين السورتين اذا السماء انفطرت و اذا السماء انشقت و جعلهما نصب عينه فىصلاة الفريضة و النافلة لم يحجبه من الله حجاب ، و لم يحجزه من الله حاجز ، و لم يزل ينظر الى الله و ينظر الله اليه حتى يفرغ من حساب الناس : هر كس اين دو سوره : سوره انفطار و سوره انشقاق را تلاوت كند ، و آن دو را


تفسير نمونه ج : 26ص :207


در نماز فريضه و نافله برابر چشم خود قرار دهد هيچ حجابى او را از خدا محجوب نمى‏دارد ، و چيزى ميان او و خداوند حائل نمى‏شود ، پيوسته ( با چشم دل ) به خدا مى‏نگرد و خدا ( با لطفش ) به او نگاه مى‏كند ، تا از حساب مردم فارغ شود.


مسلما نعمت بزرگ حضور در پيشگاه خدا ، و از ميان رفتن حجابها ميان او و پروردگار ، براى كسى است كه اين دو سوره را در عمق جانش جاى دهد و خود را بر اساس آن بسازد ، نه اينكه به لقلقه زبان اكتفا كند .



تفسير نمونه ج : 26ص :208


سوره انفطار.


سورة الانفطار


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ إِذَا السمَاءُ انفَطرَت‏(1) وَ إِذَا الْكَوَاكِب انتَثرَت‏(2) وَ إِذَا الْبِحَارُ فُجِّرَت‏(3) وَ إِذَا الْقُبُورُ بُعْثرَت‏(4) عَلِمَت نَفْسٌ مَّا قَدَّمَت وَ أَخَّرَت‏(5)


ترجمه:


بنام خداوند بخشنده بخشايشگر


1 -آن زمان كه آسمان ( كرات آسمانى ) از هم شكافته شود .


2 -و آن زمان كه ستارگان پراكنده شود و فرو ريزد.


3 -و آن زمان كه درياها به هم پيوسته شود.


4 -و آن زمان كه قبرها زير و رو شود ( و مردگان خارج شوند).


5 -در آن زمان هر كس مى‏داند آنچه را از قبل فرستاده ، و آنچه را براى بعد گذاشته است.



تفسير نمونه ج : 26ص :209


تفسير : آن زمان كه نظام جهان درهم ريزد!


باز در آغاز اين سوره به قسمتى از حوادث وحشت‏انگيزى كه در آستانه رستاخيز سرتاسر اين جهان را فرا مى‏گيرد بر خورد مى‏كنيم.


نخست مى‏فرمايد : در آن زمان كه آسمان ( كرات آسمانى ) از هم شكافته شود ( اذا السماء انفطرت ) .


و آن زمان كه ستارگان پراكنده شوند و فرو ريزند ( و اذا الكواكب انتثرت).


نظام جهان بالا درهم مى‏ريزد ، و انفجارهاى عظيمى سراسر كرات آسمانى را فرا مى‏گيرد ، منظومه‏ها نظام خويش را از دست مى‏دهند ، و ستارگان از مدار خود بيرون مى‏روند ، و بر اثر تصادم شديد به يكديگر متلاشى مى‏شوند ، عمر اين جهان به پايان مى‏رسد ، و همه چيز ويران مى‏شود ، تا بر ويرانه‏هايش عالم نوين آخرت بر پا گردد.


انفطرت از ماده انفطار به معنى انشقاق و شكافته شدن است ، نظير اين تعبير دربسيارى از آيات قرآن آمده ، از جمله : در آيه 1 سوره انشقاق مى‏خوانيم اذا السماء انشقت ، و در آيه 18 سوره مزمل مى‏فرمايد السماء منفطر به انتثرت در اصل از ماده نثر ( بر وزن نصر ) به معنى پراكنده ساختن و انتثار به معنى پراكنده شدن و از آنجا كه پراكنده شدن ستارگان ( همانند گردن بندى كه رشته آن گسيخته باشد ) سبب مى‏شود كه هر كدام در گوشه‏اى


تفسير نمونه ج : 26ص :210


بيفتد بسيارى از مفسران آن را به معنى سقوط ستارگان تفسير كرده‏اند ، و اين لازمه معنى پراكندگى است.


كواكب جمع كوكب در لغت عرب معانى زيادى دارد از جمله : ستاره به طور اعم ، و ستاره زهره به طور اخص ، سفيدى كه در چشم ظاهر مى‏شود ، گياهان بلند ، شكوفه درختان ، درخشندگى فولاد ، نوجوان زيبا ، شمشير ، آب ، رئيس يك جمعيت ، و غير آن .


ولى ظاهرا معنى حقيقى آن ، همان ستاره درخشنده و فروزان است ، و بقيه ، معانى مجازى محسوب مى‏شود كه به مناسبت شباهت با معنى اصل ، در آنها استعمال شده است.


در اينكه پراكنده شدن ستارگان و انفجار كواكب آسمان و به هم ريختن نظام آنها تحت تاثير چه عواملى رخ مى‏دهد ؟ آيا تعادل جاذبه و دافعه به هم مى‏خورد ؟ يا يك نيروى عظيم مرموزى آن را تحت الشعاع خويش قرار مى‏دهد ؟ يا انبساط تدريجى عالم كه امروز از نظر دانشمندان به اثبات رسيده به جائى مى‏رسد كه اين نتيجه را به دنبال دارد ؟ هيچكس به درستى نمى‏داند ، ولى همين اندازه مى‏دانيم كه هدف اعلام اين مطلب است جائى كه اين كرات عظيم آسمانى به چنين سرنوشتى دچار شوند تكليف انسان ضعيف در اين ميان معلوم است ! اين همه هشدارى است به انسان در زمينه فناى اين جهان ، تا آن را سراى جاويدان خود نداند ، به آن دل نبندد ، به خاطر آن آلوده هزاران گناه نشود .


سپس از آسمان به زمين مى‏آيد و مى‏فرمايد : در آنزمان كه درياها به هم پيوسته شوند ( و اذا البحار فجرت).


گرچه امروز نيز تمام درياهاى روى زمين ( غير از درياچه‏ها ) به هم ارتباط


تفسير نمونه ج : 26ص :211


دارند ، ولى به نظر مى‏رسد كه در آستانه قيامت بر اثر زلزله‏هاى شديد ، يا متلاشى شدن كوهها و ريختن آنها در درياها چنان درياها پر مى‏شوند كه آب سراسر خشكيها را فرا مى‏گيرد ، و درياها به صورت يك اقيانوس گسترده فراگير در مى‏آيند ، همانگونه كه يكى از تفسيرهاى آيه 6 سوره تكوير ( و اذا البحار سجرت).


همين است و قبلا اشاره كرديم.


احتمال ديگرى كه درتفسير اين آيه و همچنين آيه 6 سوره تكوير داده شده اين است كه منظور از فجرت و سجرت همان انفجار و برافروختگى است كه اقيانوسها را مبدل به يكپارچه از آتش مى‏كند ، زيرا همانگونه كه اشاره كرديم آب از دو عنصر تشكيل يافته كه هر دو شديدا قابل احتراق است ، و اگر بر اثر عواملى آب درياها تجزيه و تبديل به اكسيژن و ئيدروژن شود بر اثر يك جرقه همگى تبديل به آتش خواهد شد ! سپس درباره مرحله دوم رستاخيز مرحله تجديد حيات جهان و تجديد حيات مردگان است مى‏فرمايد : و در آن هنگام كه قبرها زير و رو شود ( و اذا القبور بعثرت).


و مردگان بيرون آيند و براى حساب آماده شوند .


بعثرت به معنى زير و رو شدن و پراكنده گشتن است ، راغب در مفردات بعيد نمى‏شمرد كه اين واژه مركب از دو واژه بعث و اثيرت بوده باشد ، و لذا معنى هر دو را در خود جمع كرده ، و در نتيجه به معنى زير و رو و پراكنده شدن آمده است ( نظير بسمله كه از بسم و الله گرفته شده).


به هر حال آنچه در آيه فوق آمده شبيه چيزى است كه در سوره زلزال مى‏خوانيم و اخرجت الارض اثقالها : زمين ذخائر خود را خارج مى‏سازد


تفسير نمونه ج : 26ص :212


(بنا بر اينكه منظور مردگان مدفون در زمين باشد كه يكى از تفسيرهاى مشهور اين آيه است ) و يا شبيه چيزى كه در سوره نازعات آيه 13 و 14 آمده است : فانما هى زجرة واحدة فاذا هم بالساهرة : تنها يك صيحه خواهد بود و به دنبال آن ناگهان همگى بر صفحه زمين ظاهر مى‏شوند .


همه اين تعبيرات نشان مى‏دهد كه زنده شدن و خارج گشتن مردگان از قبرها سريع و ناگهانى صورت مى‏گيرد.


و بعد از ذكر اين نشانه‏ها كه قبل از رستاخيز و بعد از آن صورت مى‏گيرد ، سخن نهائى را چنين بيان مى‏كند : در آن روز هر كس مى‏داند آنچه را كه از قبل فرستاده و آنچه را براى بعد گذاشته است ( علمت نفس ما قدمت و اخرت ) .


آرى آن روز حجابها كنار مى‏رود ، پرده‏هاى غرور و غفلت دريده مى‏شود ، و حقايق جهان عريان و آشكار مى‏گردد ، و از آنجا كه آن روز يوم البروز است همه چيز بارز و ظاهر مى‏شود ، و در آنجا است كه انسان تمامى اعمال خود را مى‏بيند و از نيك و بد آن آگاه مى‏شود ، چه اعمالى را كه از قبل فرستاده ، و چه كارهائى كه آثارش بعد از او در دنيا باقيمانده ، و نتائجش به او رسيده است ، مانند خيرات و صدقات جاريه ، و بناها و آثارى كه براى مقاصد رحمانى يا شيطانى ساخته ، و از خود بجا نهاده است ، و يا كتابها و آثار علمى و غير علمى كه براى مقاصد نيك و بد تحرير يافته ، و بعد از او مورد بهره‏بردارى ديگران قرار گرفته است ، همچنين سنتهاى نيك و بد كه اقوامى را به دنبال خود كشانيده .


اينها است نمونه‏هائى كه از كارهائى كه نتائجش بعد از انسان به او مى‏رسد و مصداق اخرت در آيه فوق است.


درست كه انسان در اين دنيا نيز اجمالا از اعمال خود با خبر است ، ولى


تفسير نمونه ج : 26ص :213


فراموشكاريها و خودخواهيها و حب ذات غالبا مانع مى‏شود كه همه را به خاطر بسپارد ، و به عمق آثار اعمال خويش واقف گردد ، ولى در آن روز كه انقلاب و تحولى در همه چيز پيدا مى‏شود روح و جان آدمى نيز دستخوش چنين انقلابى مى‏گردد ، آنجاست كه به تمام اعمال خود علم تفصيلى و دقيق پيدا مى‏كند بلكه طبق آيه 30 سوره آل عمران يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا و ما عملت من سوء همه را در مقابل خود حاضر مى‏بيند .


بعضى از مفسران براى آيه تفسيرهاى ديگرى نيز ذكر كرده‏اند ، از جمله اينكه منظور كارهائى است كه در آغاز عمر مقدم داشته و كارهائى كه به اواخر عمر انداخته است ، ولى تفسير اول از هر جهت مناسبتر است.


ضمنا منظور از نفس در اينجا هر نفسى از نفوس انسانى است و تمامىافراد بشر را شامل مى‏شود.


نكته : آثارى كه از انسان باقى مى‏ماند


علاوه بر آنچه در آيات فوق آمده از روايات اسلامى نيز به خوبى استفاده مى‏شود كه ممكن است آثارى از انسان باقى بماند كه بركات يا عواقب سوئش تا سالهاى متمادى و حتى تا دامنه قيامت به او برسد.


چنانكه در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : ليس يتبع الرجل بعد موته من الاجر الا ثلاث خصال : صدقة اجراها فى حياته ، فهى تجرى بعد موته ، و سنة هدى سنها ، فهى تعمل بها بعد موته ، و ولد صالح يستغفر له : بعد از مرگ انسان پرونده اعمال او بسته مى‏شود ، و اجر و پاداشى به او نمى‏رسد مگر از سه طريق : بناها و اشياء مفيدى كه براى استفاده مردم از خود به يادگار


تفسير نمونه ج : 26ص :214


گذارده ، و بعد از او جريان خود را طى مى‏كند ، و سنت هدايتگرى كه آن را به وجود آورده ، و بعد از مرگ او به آن عمل مى‏شود ، و فرزند صالحى كه براى او استغفار مى‏كند.


در روايت ديگرى اين امور شش چيز شمرده شده كه به حال مؤمنان بعد از موتشان مفيد است : فرزند صالح ، قرآنى كه آن را تلاوت مى‏كند ، چاهى كه حفر كرده ، درختى كه غرس نموده ، تهيه آب ، و سنت حسنه‏اى كه بعد از او باقى مى‏ماند و مورد توجه قرار مى‏گيرد .


در بعضى از روايات روى علم و دانشى كه از انسان در ميان مردم نيز مى‏ماند تكيه شده است.


مخصوصا در مورد سنت نيك و بد روايات متعددى داريم كه به مردم هشدار مى‏دهد ، مراقب باشند كه بر اثر اعمال آنها چگونه سنتى در ميان مردم باقى مى‏ماند.


مرحوم طبرسى در ذيل آيات مورد بحث حديثى به اين مضمون نقل مى‏كند كه روزى شخصى در محضر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) برخاست و از مردم تقاضاى كمك كرد ، همگى خاموش شدند ، در اين موقع يكى از اصحاب چيزى به سائل داد ، بقيه نيز از او پيروى كرده و به مرد فقير كمك مى‏كردند ، پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : من استن خيرا فاستن به فله اجره ، و مثل اجور من اتبعه ، غير منتقص من اجورهم ، و من استن شرا فاستن به فعليه وزره ، و مثل اوزار من اتبعه غير منتقص من اوزارهم : كسى كه سنت نيكى بگذارد و ديگران به او اقتدا كنند پاداش خود را دارد ، و همانند پاداش كسانى كه از او پيروى كرده‏اند ،


تفسير نمونه ج : 26ص :215


بى‏آنكه از اجر آنها كاسته شود ، و كسى كه سنت بدى بگذارد و از آن پيروى كنند ، گناه خود را دارد و همانند گناهان كسانى كه از اوپيروى كرده‏اند ، بى‏آنكه از گناهان آنها چيزى كاسته شود ، در اينجا بود كه حذيفه يكى از ياران پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آيه علمت نفس ما قدمت و اخرت را تلاوت كرد.


امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) نيز مى‏فرمايد : فكيف بكم لو تناهت بكم الامور و بعثرت القبور هنالك تبلو كل نفس ما اسلفت و ردوا الى الله مولاهم الحق و ضل عنهم ما كانوا يفترون : چگونه خواهيد بود آنگاه كه همه امور پايان پذيرد ، قبرها زير و رو شود ، و همه شما در عرصه محشر حاضر شويد ، آنجا است كه هر كس هر عملى را قبلا انجام داده مى‏آزمايد ، و همگى به سوى خداوند كه مولى و سرپرست حقيقى آنها است باز مى‏گردند ، و كسانى را كه به دروغ همتاى او قرار دادند از خاطر آنها مى‏رود .


اين آيات و روايات ابعاد مسئوليت انسان را در برابر اعمالش از ديدگاه اسلام منعكس مى‏كند و نشان مى‏دهد كه تا چه حد هر انسانى در مقابل اعمال خويش مسئول است ، تا آنجا كه ممكن است بعد از گذشتن هزاران سال آثارش براى او پاداشى نيك بيافريند ، يا وزر و لعن و گناه به بار آورد.


در اين زمينه در جلد 11 صفحه 206 تا 208 ( ذيل آيه 25 سوره نحل ) نيز بحث كرده‏ايم).



تفسير نمونه ج : 26ص:216


يَأَيهَا الانسنُ مَا غَرَّك بِرَبِّك الْكرِيمِ‏(6) الَّذِى خَلَقَك فَسوَّاك فَعَدَلَك‏(7) فى أَى صورَةٍ مَّا شاءَ رَكَّبَك‏(8) َكلا بَلْ تُكَذِّبُونَ بِالدِّينِ‏(9) وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لحََفِظِينَ‏(10) كِرَاماً كَتِبِينَ‏(11) يَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ‏(12)


ترجمه:


6 -اى انسان چه چيز تو را در برابر پروردگار كريمت مغرور ساخته ؟!


7 -همان خدائى كه تو را آفريد و منظم ساخت.


8 -و در هر صورتى مى‏خواست تو را تركيب نمود.


9 -آنچنان كه شما مى‏پنداريد نيست ، بلكه شما روز جزا را منكريد.


10 -و بدون شك نگاهبانانى بر شما گمارده شده.


11 -والامقام و نويسنده ( اعمال نيك و بد شما).


12 -آنها مى‏دانند شما چه مى‏كنيد.



تفسير نمونه ج : 26ص :217


تفسير:اى انسان چه چيز تو را مغرور ساخته ؟!


در تعقيب آيات گذشته كه پيرامون معاد سخن مى‏گفت ، در آيات مورد بحث براى بيدار كردن انسان از خواب غفلت ، و توجه او به مسئوليتهايش در برابر خداوند ، نخست او را مخاطب ساخته و با يك استفهام توبيخى شديد و در عين حال توأم با نوعى لطف و محبت مى‏فرمايد : اى انسان چه چيزى تو را از پروردگار كريمت غافل ساخته ؟ و در برابر او جسور و مغرور نموده ؟ ! ( يا ايها الانسان ما غرك بربك الكريم ) .


در اينجا انسان را به عنوان انسانيتش كه اتمام امتيازات او را بر ساير موجودات اين جهان ياد آور مى‏شود مخاطب ساخته ، سپس او را در برابر خداوندى قرار مى‏دهد كه هم رب است و هم كريم به مقتضاى ربوبيتش پيوسته او را در كنف حمايت خود قرار داده ، و تربيت و تكامل او را بر عهده گرفته ، و به مقتضاى كرمش او را بر سر خوان نعمت خود نشانده ، و از تمام مواهب مادى و معنوى برخوردار ساخته است ، بى‏آنكه انتظارى از او داشته باشد و پاداش و عوضى بطلبد ، حتى خطاهاى او را ناديده مى‏گيرد ، و با كرمش او را مورد عفو قرار مى‏دهد .


آيا سزاوار است چنين موجود شريفى در برابر چنان پروردگار بزرگى جسور گردد ؟ و يا لحظه‏اى از او غافل شود و در انجام فرمانش كه ضامن سعادت خود او است قصور ورزد ؟ و لذا در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمده است كه هنگام تلاوت اين


تفسير نمونه ج : 26ص :218


آيه فرمود : غره جهله : جهل و نادانيش او را مغرور و غافل ساخته است!.


و از اينجا روشن مى‏شود هدف اين است كه با تكيه بر مساله ربوبيت و كرم خداوند غرور وغفلت انسان را درهم بشكند ، آنگونه كه بعضى پنداشته‏اند كه هدف تلقين آدمى در زمينه عذر خواهى او است كه در جواب بگويد : كرمت مرا مغرور ساخت.


و نيز آنچه از فضيل بن عياض نقل شده كه از او سؤال كردند اگر در روز قيامت خداوند تو را به حضور طلبد و از تو بپرسد : ما غرك بربك الكريم ، در جواب چه مى‏گوئى گفت : در جواب مى‏گويم : غرنى ستورك المرخاة پرده‏هائى كه بر گناهان من افكنده بودى مرا غافل و مغرور ساخت نيز متناسب مفهوم آيه نيست ، بلكه در جهت مخالف هدف اصلى آيه قرار دارد ، چرا كه هدف درهم شكستن غرور و بيدار كردن ازخواب غفلت است ، نه پرده جديدى بر پرده‏هاى غفلت افكندن ! بنا بر اين سزاوار نيست آيه را از هدفى كه داشته منحرف سازيم ، و در جهت مخالف آن نتيجه‏گيرى كنيم.


غرك از ماده غرور در اصل به معنى غفلت به هنگام بيدارى است ، و به تعبير ديگر غفلت در جائى كه انسان بايد غافل نباشد ، و از آنجا كه غفلت گاه سر چشمه جسارت و يا خود برتر بينى مى‏شود واژه غرور به اين معانى نيز تفسير شده است ، و شيطان را از اين رو غرور ( بر وزن شرور ) مى‏گويند كه انسان را با وسوسه‏هاى خود فريب مى‏دهد و غافل و مغرور مى‏كند.



تفسير نمونه ج: 26ص :219


در تفسير كريم تعبيرات گوناگونى گفته‏اند ، بعضى گفته‏اند : كريم بخشنده‏اى است كه تمام افعالش احسان است و هرگز با بخشش خود در پى كسب سود يا دفع زيان نيست.


بعضى گفته‏اند : كريم كسى است كه هم آنچه را بر او است و هم آنچه را بر او لازم نيست مى‏بخشد.


و بعضى گفته‏اند : كريم كسى است كه متاع كم را مى‏پذيرد ، و بهاى زياد در برابر آن مى‏دهد.


ولى در حقيقت همه اينها در مفهوم كريم در صورتى كه در حد اعلى همچون كرم خداوند در نظر گرفته شود جمع است.


و در كرم خداوند همين بس كه تنها به عفو گنهكار راضى نمى‏شود بلكه گناهان را ( در مورد كسانى كه شايستگى دارند ) به حسنات تبديل مى‏كند .


امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) در تفسير اين آيه جمله‏هاى عجيبى دارد ، مى‏فرمايد : اين آيه كوبنده‏ترين دليل در برابر شنونده است ، و قاطعترين عذر در برابر شخص مغرور ، كسى كه جهالت و نادانيش او را جسور و مغرور ساخته ، خداوند مى‏فرمايد : اى انسان چه چيز تو را بر گناهت جرأت داده ؟ ، و چه چيز تو را در برابر پروردگارت مغرور ساخته ؟ ، و چه چيز تو را به هلاكت خويش علاقه‏مند نموده ؟ آيا اين بيمارى تو بهبودى ندارد ؟ يا اين خوابت به بيدارى نمى‏انجامد ؟ چرا ( لااقل ) آن مقدار كه به ديگران رحم مى‏كنى به خودت رحم نمى‏كنى ، تو هر گاه كسى را در ميان آفتاب سوزان به بينى بر او سايه مى‏افكنى ، هر گاه


تفسير نمونه ج : 26ص :220


بيمارى را به بينى كه درد ، او را سخت ناتوان ساخته از روى ترحم بر او گريه مى‏كنى ، پس چه چيز تو را بر بيماريت صبور ساخته ، و بر مصيبتت شكيبا نموده ، و از گريه بر خويشتن تسليت داده ؟ در حالى كه عزيزترين افراد نزد تو خودت مى‏باشى چگونه ترس از نزول بلا در شب ترا بيدار نكرده ، با اينكه در گناه و معصيت او غوطه‏ورى ، و درحالى كه زير سلطه او قرار دارى.


بيا و اين بيمارى ( غفلت از خدا ) را با داروى تصميم و عزم راسخ مداوا كن ، و اين خواب غفلتى را كه چشمانت را فرو گرفته با بيدارى برطرف ساز ، بيا مطيع خداوند شو ، و به ياد او انس گير ، خوب تصور كن كه به هنگام غفلتت از خدا او با دادن نعمتها به تو عنايت مى‏كند ، تو را به سوى عفو و بخشش خويش مى‏خواند ، و زير پوشش فضل و بركات خود قرار مى‏دهد.


در حالى كه تو همچنان به او پشت كرده‏اى ، و به ديگرى رو مى‏آورى ، بزرگ است خداوندى كه با اين قدرت عظيم ، كريم است ، اما تو با اين ضعف و حقارت چقدر بر معصيت او جسورى ! ... .


سپس براى بيدار ساختن اين انسان غافل به گوشه‏اى از كرم و الطافش به او در چهار مرحله اشاره كرده.


مى‏فرمايد : همان خدائى كه تو را آفريد ، سپس دستگاههاى وجودت را منظم ساخت و سپس تعديل نمود ( الذى خلقت فسواك فعدلك).


و به هر صورتى مى‏خواست تو را تركيب نمود ( فى اى صورة ما شاء ركبك).



تفسير نمونه ج : 26ص :221


و به اين ترتيب مراحل چهارگانه عظيم خلقت را يعنى اصل آفرينش ، و سپس تنظيم ، و بعد از آن تعديل ، و سر انجام تركيب بندى را در عباراتى كوتاه و پر معنى بيان مى‏كند .


در مرحله اول اصل آفرينش انسان قرار دارد كه او را از نطفه‏اى ناچيز در ظلمتكده رحم آفريد.


و در مرحله بعد كه مرحله تسويه و تنظيم است هر عضوى از اعضاء پيكر او را با نظم بندى عجيبى موزون ساخت ، چشم و گوش و قلب و عروق و ساير اعضا را كه اگر انسان در ساختمان و نظام هر يك به تنهائى بينديشد ، و الطاف و مواهب الهى را در هر يك از آنها بنگرد دنيائى از علم و قدرت و لطف و كرم را در برابر چشمان خود مجسم مى‏بيند.


مواهبى كه هزاران سال است دانشمندان علوم طبيعى درباره آن مى‏انديشند ، و مى‏گويند ، و مى‏نويسند، و هنوز آغاز دفتر است و آنها همچنان در اول وصف او مانده‏اند.


سپس نوبت به موهبت سوم ديگرى مى‏رسد كه تعديل ميان قوا و اعضاى پيكر و هماهنگى و رابطه آنها با يكديگر است.


بدن انسان عمدتا از دو بخش آفريده شده كه قرينه يكديگرند : دستها و پاها چشمها و گوشها و استخوان بنديها و عروق و اعصاب و عضلات در دو بخش بدن هماهنگ و مكمل يكديگرند.


بعلاوه اعضاء مختلف نيز كار يكديگر را تكميل مى‏كنند ، فى المثل دستگاه تنفس به گردش خون كمك مى‏كند ، و دستگاه گردش خون به تنفس ، براى بلعيدن يك لقمه غذا ، دندانها و زبان ، و غده‏هاى بزاقى ، و عضلات اطراف دهان ، و گلو ، همه دست به دست هم مى‏دهند تا لقمه‏اى وارد دستگاه هاضمه شود ، و از آن پس نيز هماهنگيهاى زيادى صورت مى‏گيرد تا غذا هضم و جذب بدن گردد ،


تفسير نمونه ج : 26ص :222


و نيروى لازم را براى تلاش و حركت ايجاد كند اينها همه در جمله فعدلك جمع است.


بعضى اين جمله را اشاره به راست قامت بودن انسان در ميان انواع حيوانات كه فضيلت و مزيتى براى او محسوب مى‏شود دانسته‏اند ، اين معنى با مرحله بعد سازگارتر است ولى معنى قبل جامعتر مى‏باشد.


و سر انجام مرحله تركيب و صورت بندى اودر مقايسه با موجودات ديگر فرا مى‏رسد ، آرى خداوند نوع انسان را در مقايسه با انواع حيوانات و جانوران صورتى موزون و زيبا و بديع داده است ، همچنين سيرتى زيبا توأم با فطرتى بيدار ، و تركيبى كه آماده پذيرش هر گونه علم و آگاهى و تعليم و تربيت است.


و از اين گذشته صورتهاى افراد انسان با يكديگر متفاوت است و همانگونه كه در آيه 22 سوره روم آمده است اختلاف رنگها و زبانهاى شما از آيات خدا است و من آياته خلق السموات و الارض و اختلاف السنتكم و الوانكم كه اگر اين تفاوت نبود نظام زندگى اجتماعى بشر مختل مى‏شد.


علاوه بر اين اختلاف ظاهرى ، اختلافهائى در استعدادها و ذوقها و سليقه‏ها قرار داده ، و آنها را به صورتهائى كه حكمتش اقتضا مى‏كرده تركيب و تنظيم نموده ، تا از مجموع آنها جامعه‏اى سالم به وجود آيد كه همه نيازمنديهاى خود را تامين كند و قواى ظاهر و باطن انسانها مكمل يكديگر شوند .


در مجموع همانگونه كه در آيه 4 سوره تين آمده است لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم خداوند اين انسان را به بهترين صورت آفريده است.


كوتاه سخن اينكه در اين آيات و بسيارى ديگر از آيات قرآن خداوند اين انسان فراموشكار و مغرور را وادار به عرفان خويشتن مى‏كند از آغاز آفرينش


تفسير نمونه ج : 26ص :223


در رحم مادر ، تا لحظه تولد ، و از آنگاه تا نمو و رشد كامل ، وجود خويش را مورد بررسى دقيق قرار دهد ، و ببيند در هر گام ، و در هر لحظه ، نعمت تازه‏اى از سوى آن منعم بزرگ به سراغش آمده ، تا خود را سراپا غرق احسان او بيند و از مركب غرور و غفلت پائين آيد و طوق بندگى حق را بر گردن نهد.


سپس قرآن به سراغ منشا غرور و غفلت آنها مى‏رود ، و مى‏فرمايد : آن گونه كه مى‏پنداريد نيست بلكه روز جزا را منكريد ( كلا بل تكذبون بالدين).


نه مساله كرم خداوند مايه غرور شما است ، و نه لطف و نعمتهاى او ، بلكه ريشه اصلى را در عدم ايمان به روز رستاخيز بايد بيابيد .


آرى هنگامى كه در حال افراد مغرور و غافل دقت كنيم مى‏بينم مساله اصلى اين است كه در اعماق روح بسيارى از آنها شك و ترديد يا انكار قيامت نهفته است ، و امور ديگر همگى بهانه است ، به همين دليل اگر پايه‏هاى ايمان به معاد در دلها تقويت گردد اين غرور و غفلتها برچيده خواهد شد.


منظور از دين در اينجا جزا و روز جزا است و اينكه بعضى احتمال داده‏اند


تفسير نمونه ج : 26ص :224


منظور دين اسلام است بعيد به نظر مى‏رسد چرا كه محور سخن در اين آيات معاد است .


سپس براى از ميان بردن عوامل غرور و غفلت و تقويت ايمان به معاد مى‏افزايد : بدون شك نگاهبانانى بر شما گمارده شده است ( و ان عليكم لحافظين).


نگاهبانانى كه در نزد پروردگار مقرب و محترمند و پيوسته اعمال شما را مى‏نويسند ( كراما كاتبين).


و از آنچه شما انجام مى‏دهيد آگاهند ، و همه را به خوبى مى‏دانند ( يعلمون ما تفعلون).


منظور از حافظين در اينجا فرشتگانى هستند كه مامور حفظ و نگهدارى اعمال انسانها اعم از نيك و بد هستند كه در آيه 17 سوره ق از آنها تعبير به رقيب و عتيد شده است : ما يلفظ من قول الا لديه رقيب عتيد : انسان هيچ سخنى را تلفظ نمى‏كند مگر اينكه نزد آن فرشته‏اى است مراقب و آماده براى انجام ماموريت ، و در همان سوره ق در آيه قبل مى‏فرمايد : اذ يتلقى المتلقيان عن اليمين و عن الشمال قعيد : به خاطر بياوريد هنگامى را كه دو فرشته راست و چپ كه ملازم شما هستند اعمال شما را تلقى و ثبت مى‏كنند .



تفسير نمونه ج : 26ص :225


در آيات ديگر قرآن نيز به وجود اين فرشتگان مراقب اعمال اشاره شده است.


بدون شك خداوند قبل از هر كس ، و بهتر از هر كس ، شاهد و ناظر اعمال آدمى است ، ولى براى تاكيد بيشتر و احساس مسؤوليت فزونتر مراقبان زيادى گمارده است كه يك گروه از آنها همين فرشتگانند .


علاوه بر اينها مراقبان ديگرى انسان را از هر طرف احاطه كرده‏اند كه مجموع آنها را تحت عنوان گواهان در دادگاه قيامت در هفت قسمت در جلد 20 صفحه 254 - 258 ذكر كرده‏ايم ( ذيل آيه 20 و 21 سوره فصلت ) و فهرست وار در اينجا به آن اشاره مى‏شود : نخست ذات پاك خداوند كه مى‏فرمايد : هر عملى را انجام مى‏دهيد ما شاهد و ناظريم ( يونس 61).


سپس پيامبران و اوصيا هستند ( نساء - 41).


و بعد از آن زبان و دست وپا و به طور كلى اعضاى پيكر انسان ( نور - 24).


و ديگر پوست تن انسان ( فصلت 21).


و ديگر فرشتگان ( ق - 21 ) و آيه مورد بحث.


و سپس زمينى كه انسان روى آن زندگى مى‏كند و اطاعت و گناه از او سر مى‏زند ( زلزال - 4).


و سر انجام زمانى كه اعمال در آن انجام مى‏شود ( سفينة البحار جلد 2 ماده يوم).


در احتجاج طبرسى آمده است كه شخصى از امام صادق (عليه‏السلام‏) پرسيد : علت وجود فرشتگان مامور ثبت اعمال نيك و بد انسانها چيست ، در حالى كه مى‏دانيم خداوند عالم السر و ما هو اخفى است يعنى هر چيزى را كه از آن مخفى‏تر نيست مى‏داند ؟ ! امام (عليه‏السلام‏) در پاسخ فرمود :


تفسير نمونه ج : 26ص :226


استعبدهم بذلك ، و جعلهم شهودا على خلقه ، ليكون العباد لملازمتهم اياهم اشد على طاعة الله مواظبة ، و عن معصيته اشد انقباضا ، و كم من عبد يهم بمعصية فذكر مكانهما فارعوى و كف ، فيقول ربى يرانى ، و حفظتى على بذلك تشهد ، و ان الله برأفته و لطفه و كلهم بعباده ، يذبون عنهم مردة الشياطين ، و هو ام الارض ، و آفات كثيرة من حيث لا يرون باذن الله ، الى ان يجى‏ء امر الله عز و جل.


خداوند اين فرشتگان را به عبادت خود دعوت كرد و آنها را شهود بر بندگانش قرار داد ، تا بندگان به خاطر مراقبت آنان ، بيشتر مراقب اطاعت الهى باشند ، و از عصيان او بيشتر ناراحت شوند ، و چه بسيار بنده‏اى كه تصميم به گناه مى‏گيرد سپس به ياد اين فرشته مى‏افتد و خوددارى مى‏كند ، مى‏گويد : پروردگارم مرا مى‏بيند ، و فرشتگان حافظ اعمال نيز گواهى مى‏دهند ، علاوه بر اين ، خداوند به رحمت و لطفش اينها را مامور بندگان كرده ، تا به فرمان خدا شياطين سركش را از آنها دور كند ، و همچنين جانوران زمين و آفات بسيار را كه آنها نمى‏بينند ، تا آن زمان كه فرمان خدا و مرگ آنها فرا - رسد .


از اين روايت به خوبى استفاده مى‏شود كه آنها علاوه بر ماموريت ثبت اعمال مامور حفظ انسان از حوادث ناگوار و آفات و وسوسه‏هاى شياطين نيز هستند.


(در باره وظائف مختلف فرشتگان الهى و ماموريتهاى آنها شرح مبسوطى در جلد 18 صفحه 173 تا 177 ( ذيل آيه 1 سوره فاطر ) آمده است.


قابل توجه اينكه آيات فوق در توصيف اين فرشتگان مى‏گويد : آنها


تفسير نمونه ج : 26ص :227


بزرگوار و در نزد پروردگار والامقامند تا انسانها بيشتر مراقب اعمال خويش باشند زيرا هر قدر ناظر بر اعمال انسان شخصيت والاترى داشته باشد انسان بيشتر از او ملاحظه مى‏كند ، و از انجام گناه شرمنده‏تر مى‏شود .


تعبير به كاتبين در حقيقت تاكيدى است بر اين معنى كه آنها به حافظه قناعت نمى‏كنند ، بلكه دقيقا مى‏نويسند و ثبت مى‏كنند ، و به اين ترتيب هرگز چيزى از آنها فوت نمى‏شود و صغير و كبير را ثبت مى‏كند.


تعبير به يعلمون ما تفعلون آنچه را انجام مى‏دهيد آنها مى‏دانند باز تاكيد مجددى است بر اين حقيقت كه آنها از همه اعمال شما بدون استثنا آگاهند و نوشتن آنها بر اساس همين آگاهى است.


ضمنا تمام اين تعبيرات بيانگر اختيار و آزادى اراده انسان است ، چرا كه اگرآدمى اختيارى از خود نداشت گماردن اينهمه مامورين ثبت و ضبط اعمال ، و اينهمه هشدار و اخطارها هدف و مفهوم صحيحى نخواهد داشت.


از سوى ديگر همه اينها بيانگر اين واقعيت است كه مساله حساب و جزاى الهى بسيار سخت جدى است ، چرا كه خداوند اهميت فوق العاده‏اى به آن داده است.


و توجه و ايمان به اين واقعيت كافى است كه انسان را تربيت كند و به مسؤوليتهايش آشنا سازد و اثر بازدارنده فوق العاده روى اعمال خلاف بگذارد.


نكته : ماموران ثبت اعمال


نه تنها در آيات فوق كه در بسيارى ديگر از آيات قرآن و روايات اسلامى به اين معنى اشاره شده كه خداوند مامورانى مراقب هر انسانى كرده كه اعمال او را اعم از نيك و بد مى‏نويسند ، و نامه اعمال را براى روز جزا آماده مى‏كنند .



تفسير نمونه ج : 26ص :228


در باره ويژگيهاى اين فرشتگان تعبيرات پر معنى و هشدار دهنده‏اى در روايات اسلامى وارد شده است از جمله اينكه:


1 -كسى از امام موسى بن جعفر (عليه‏السلام‏) سؤال كرد : دو فرشته‏اى كه مامور ثبت اعمال انسان هستند آيا از اراده و تصميم باطنى او به هنگام گناه يا كار نيك نيز با خبر مى‏شوند ؟ امام (عليه‏السلام‏) در پاسخ فرمود : آيا بوى چاه فاضل آب و عطر يكى است ؟ راوى عرض كرد : نه ! امام (عليه‏السلام‏) فرمود : هنگامى كه انسان نيت كار خوبى كند نفسش خوشبو مى‏شود ! فرشته‏اى كه در سمت راست است ( و مامور ثبت حسنات مى‏باشد ) به فرشته سمت چپ مى‏گويد : برخيز كه او اراده كار نيك كرده است و هنگامى كه آن را انجام داد زبان آن انسان قلم آن فرشته ، و آب دهانش مركب او مى‏شود ، و آن را ثبت مى‏كند ، اما هنگامى كه اراده گناهى مى‏كند نفسش بد بو مى‏شود ! ملائكه طرف چپ به فرشته سمت راست مى‏گويد بر خيز كه او اراده معصيت كرده ، و هنگامى كه آن را انجام مى‏دهد زبانش قلم آن فرشته و آب دهانش مركب او است و آن را مى‏نويسد ! .


اين حديث به خوبى نشان مى‏دهد كه نيت انسان در تمام وجود او اثر مى‏گذارد ، و فرشتگان از اسرار درونش بوسيله آثار برون آگاه مى‏شوند ، و مسلما اگر آگاه نباشند نمى‏توانند اعمال انسان را به خوبى ثبت كنند ، چرا كه چگونگى نيت در ارزش و خلوص و آلودگى عمل فوق العاده مؤثر است تا آنجا كه پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در حديث معروفى فرموده : انما الاعمال بالنيات اعمال به نيتها بستگى دارد.



تفسير نمونه ج : 26ص :229


ديگر اينكه معلوم مى‏شود از خود انسان مى‏گيرند و براى او خرج مى‏كنند ، زبان ما قلم آنها است ، و آب دهان ما مركب آنها !


2 -آنها مامورند به هنگامى كه انسان نيت كار نيك مى‏كند آن را به عنوان يك حسنه ثبت كنند ، و هنگامى كه آن را انجام مى‏دهد ده حسنه بنويسند ، اما هنگامى كه تصميم بر گناه مى‏گيرد تا عمل نكرده چيزى بر او نمى‏نويسند و بعد از عمل تنها يك گناه ثبت كنند.


اين تعبير بيانگر نهايت لطف و فضل الهى بر انسان است كه نيت گناه را بر او مى‏بخشد ، و فعل گناه را بر طبق موازين عدالت جزا مى‏دهد ، ولى در مسير اطاعت هر نيتى حسنه‏اى است ، و هركار نيكى را بر طبق تفضل پاداش مى‏دهد ، نه بر ميزان عدل ، و اين تشويقى است براى انجام اعمال نيك.


3 -در روايت ديگرى آمده است كه رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بعد از اشاره به وجود اين دو فرشته ، و نوشتن حسنات با پاداش ده برابر ، فرمود هنگامى كه انسان كار بدى انجام مى‏دهد ، فرشته راست به فرشته چپ مى‏گويد : در نوشتن اين گناه عجله مكن شايد كار نيكى بعد از آن انجام دهد كه گناه او را بپوشاند همانگونه كه خداوند بزرگ مى‏فرمايد : ان الحسنات يذهبن السيئات يا اينكه توبه و استغفار كند ( و اثر گناه از ميان برود ) ... و او هفت ساعت از نوشتن كار بد خوددارى مى‏كند ، و اگر كار نيك يا استغفارى به دنبال آن نيايد فرشته حسنات به فرشته سيئات مى‏گويد بنويس بر اين بدبخت محروم ! .


4 -در حديث ديگرى از امام صادق (عليه‏السلام‏) آمده است : هنگامى كه مؤمنان در يك مجلس خصوصى با هم سخن مى‏گويند حافظان اعمال ، به يكديگر مى‏گويند


تفسير نمونه ج : 26ص :230


ما از آنها دور شويم ، شايد سرى دارند كه خدا آن را مستور داشته!.


5 -على (عليه‏السلام‏) در يكى از خطبه‏هايش كه مردم را در آن به تقوى دعوت كرده ، مى‏فرمايد : بدانيد اىبندگان خدا كه مراقبانى از خودتان بر شما گماشته شده ، و ديدبانهائى از اعضاى پيكرتان ، و نيز بدانيد حسابگران راستگو اعمال شما را ثبت مى‏كنند ، و حتى شماره نفسهايتان را نگه مى‏دارند ، نه ظلمت شب تاريك شما را از آنها پنهان مى‏دارد ، و نه درهاى محكم و فرو بسته و چه فردا به امروز نزديك است!


تفسير نمونه ج : 26ص :231


إِنَّ الأَبْرَارَ لَفِى نَعِيمٍ‏(13) وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفِى جَحِيمٍ‏(14) يَصلَوْنهَا يَوْمَ الدِّينِ‏(15) وَ مَا هُمْ عَنهَا بِغَائبِينَ‏(16) وَ مَا أَدْرَاك مَا يَوْمُ الدِّينِ‏(17) ثمَّ مَا أَدْرَاك مَا يَوْمُ الدِّينِ‏(18) يَوْمَ لا تَمْلِك نَفْسٌ لِّنَفْسٍ شيْئاًوَ الأَمْرُ يَوْمَئذٍ لِّلَّهِ‏(19)


ترجمه:


13 -مسلما نيكان در نعمت فراوانى هستند.


14 -و بدكاران در دوزخند.


15 -روز جزا وارد آن مى‏شوند و مى‏سوزند.


16 -و هيچگاه از آن غائب و دور نيستند.


17 -تو چه مى‏دانى روز قيامت چيست ؟


18 -باز چه مى‏دانى روز قيامت چيست ؟


19 -روزى است كه هيچكس قادر بر انجام كارى در حق ديگرى نيست ، و همه امور در آن روز از آن خدا است.



تفسير نمونه ج : 26ص :232


تفسير : آن روز كه هيچكس براى ديگرى كارى انجام نمى‏دهد !


به دنبال بحثى كه در آيات گذشته پيرامون ثبت و ضبط اعمال انسانها وسيله فرشتگان آمد ، در اين آيات به نتيجه اين حسابرسى ، و مسير نهائى نيكان و بدان اشاره كرده ، مى‏فرمايد : مسلما نيكان در نعمت عظيم الهى هستند ( ان الابرار لفى نعيم).


و مسلما بدكاران در دوزخند ! ( و ان الفجار لفى جحيم).


ابرار جمع بار و بر ( بر وزن حق ) به معنى شخص نيكوكار است ، و بر ( به كسر باء ) به معنى هر نوع نيكوكارى مى‏باشد ، و در اينجا هم عقايد نيك را شامل مى‏شود و هم نيات خير و هم اعمالصالح را ! نعيم مفرد است و به معنى نعمت مى‏باشد ، و در اينجا به معنى بهشت جاودانى است و اينكه به صورت نكره ذكر شده براى بيان اهميت و گستردگى و عظمت اين نعمت است كه هيچكس جز خدا وسعت و عظمت آن را به درستى نمى‏داند ، و انتخاب نعيم كه صفت مشبهه است در اينجا تاكيدى است بر بقاء و استمرار اين نعمت ، زيرا اين مفهوم معمولا در صفت مشبهه نهفته شده است.


فجار جمع فاجر در اصل از فجر به معنى شكافتن وسيع است ، و طلوع صبح را به اين جهت طلوع فجر مى‏گويند كه گوئى پرده سياهى شب با سپيده دم به كلى شكافته مى‏شود ، و از همين رو واژه فجور در مورد اعمال كسانى كه پرده عفاف و تقوى را مى‏درند و در راه گناه قدم مى‏گذارند به كار مى‏رود .



تفسير نمونه ج : 26ص :233


جحيم از ماده جحم ( بر وزن فهم ) به معنى بر افروختن آتش است ، بنا بر اين جحيم همان آتش فروزان و شعله‏ور است ، و معمولا در تعبير قرآن به معنى دوزخ آمده.


و اينكه مى‏فرمايد : نيكوكاران در بهشت ، و بدكاران در دوزخند ممكن است به اين معنى باشد كه آنها هم اكنون نيز در بهشت و دوزخ وارد شده‏اند ، و در همين دنيا نيز نعمتهاى بهشتى و عذابهاى دوزخى آنها را فرا گرفته ، همانگونهكه در آيه 54 سوره عنكبوت مى‏خوانيم : و ان جهنم لمحيطة بالكافرين : دوزخ كافران را احاطه كرده است.


ولى جمعى گفته‏اند كه اينگونه تعبيرها اشاره به آينده حتمى است ، زيرا در ادبيات عرب آينده حتمى ، و مضارع متحقق الوقوع را به صورت حال و گاه به صورت ماضى بيان مى‏كنند ( معنى اول با ظاهر آيه سازگارتر ولى معنى دوم مناسبتر است).


در آيه بعد توضيح بيشترى درباره سر نوشت فاجران داده ، مى‏افزايد : آنها در روز جزا داخل دوزخ مى‏شوند و با آتش آن مى‏سوزند ( يصلونها يوم الدين).


هرگاه معنى آيه گذشته چنين باشد كه آنها هم اكنون داخل دوزخند اين آيه نشان مى‏دهد كه در روز قيامت ورود بيشتر و عميقترى در اين آتش سوزان مى‏يابند و اثر آتش را به خوبى احساس مى‏كنند .


يصلون از ماده صلى ( بر وزن سعى ) به معنى دخول در آتش و سوختن و برشته شدن و تحمل درد و رنج آن ، آمده است ، و به حكم اينكه فعل مضارع


تفسير نمونه ج : 26ص :234


است دلالت بر استمرار و ملازمت دارد.


و باز براى تاكيد بيشتر مى‏فرمايد : آنها هيچگاه از آن غائب و دور نيستند ( و ما هم عنها بغائبين).


بسيارى از مفسران اين جمله را دليلى بر خلود و جاودانگى عذاب فجار گرفته‏اند ، و چنين نتيجه‏گيرى كرده‏اند كه منظور از فجار در اين آيات كفارند ، چرا كه خلود و جاودانگى جز در مورد آنها وجود ندارد ، بنا بر اين فجار كسانى هستند كه پرده‏هاى تقوى و عفاف را به خاطر عدم ايمان و تكذيب روز جزا دريده‏اند ، نه به خاطر غلبه هواى نفس در عين داشتن ايمان .


تعبير اين آيه به صورت زمان حال باز تاكيدى است بر آنچه قبلا اشاره شد كه اينگونه افراد در اين دنيا نيز به كلى از جهنم غائب و دور نيستند ، زندگى آنها خود دوزخى است ، و قبرشان نيز طبق حديث معروف حفره‏اى از حفره‏هاى آتش است ، و به اين ترتيبدوزخ دنيا ، و دوزخ برزخ ، و دوزخ قيامت هر سه براى آنها فراهم است.


ضمنا آيه فوق اين حقيقت را نيز بازگو مى‏كند كه عذاب دوزخيان هيچگونه فترتى ندارد ، و حتى براى ساعت و يا لحظه‏اى از آن دور نمى‏شوند.


بعد براى بازگو كردن اهميت آن روز بزرگ مى‏افزايد : تو چه مى‏دانى روز جزا چه روزى است ؟ ! ( و ما ادراك ما يوم الدين).



تفسير نمونه ج : 26ص :235


باز هم چه مى‏دانى روز جزا چه روزى است ؟ ! ( ثم ما ادراك ما يوم الدين).


جائى كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) با آن آگاهى وسيع از قيامت و علم فوق العاده او نسبت به مبدأ و معاد ، حوادث آن روز بزرگ و اضطراب و وحشت عظيمى را كه بر آن حاكم است به خوبى نداند تكليف بقيه روشن است .


اين سخن بيانگر اين واقعيت است كه ابعاد حوادث هولناك قيامت آنقدر گسترده و عظيم است كه با هيچ بيانى قابل توصيف نيست ، و همانگونه كه ما زندانيان عالم خاك از نعمتهاى بى‏پايان بهشت به درستى آگاه نيستيم ، از عذاب جهنم ، و به طور كلى حوادث آن روز بزرگ نيز نمى‏توانيم آگاه شويم.


سپس در يك جمله كوتاه و پر معنى يكى ديگر از ويژگيهاى آن روز را كه در حقيقت همه چيز در آن نهفته است مطرح كرده، مى‏فرمايد : همان روزى كه هيچكس قادر بر انجام كارى در حق ديگرى نيست ، و همه امور در آن روز از آن خدا است ( يوم لا تملك نفس لنفس شيئا و الامر يومئذ لله).


البته در اين جهان نيز همه كارها به دست قدرت او است ، و همگان به او نيازمندند ، ولى در اينجا به هر حال مالكان و حاكمان و فرمانروايان صورى وجود دارند كه گاهى افراد سطحى و ناآگاه آنها را مبدأ قدرت مستقلى مى‏پندارند ، ولى در آن روز اين مالكيت و حاكميت صورى و مجازى نيز بر چيده مى‏شود ، و حاكميت مطلقه خداوند و مالكيت او بر هر چيز از هر زمان آشكارتر است.


اين همان است كه در آيات ديگر قرآن نيز آمده : لمن الملك اليوم


تفسير نمونه ج : 26ص :236


لله الواحد القهار حكومت امروز براى كيست ؟ براى خداوند يكتاى غالب ( مؤمن - 16).


اصولا در آن روز هر كس به قدرى گرفتار خويش است كه اگر به فرض قدرتى هم مى‏داشت به ديگرى نمى‏پرداخت : لكل امرى‏ء منهم يومئذ شان يغنيه : هر كدام از آنها در آن روز گرفتاريهائى دارد كه براى او كافى است ! ( عبس - 37).


در حديثى از امام باقر (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : ان الامر يومئذ و اليوم كله لله ، ... اذا كان يوم القيامة بادت الحكام فلم يبق حاكم الا الله : همه كارها امروز و آن روز به دست خدا است ... ولى هنگامى كه روز قيامت مى‏شود تمام حاكمان از ميان مى‏روند و هيچ حكومتى جز حكومت خدا باقى نمى‏ماند .


در اينجا سؤالى مطرح است كه آيا اين تعبير با مساله شفاعت انبيا و اوليا و فرشتگان منافات ندارد ؟.


پاسخ اين سؤال از بحثهائى كه سابقا در مساله شفاعت كرده‏ايم روشن مى‏شود ، و آن اينكه قرآن در آيات متعددى تصريح مى‏كند كه شفاعت نيز به اذن و اجازه خدا است ، و شفيعان روز جزا جز به رضاى او براى كسى شفاعت نمى‏كنند : و لا يشفعون الا لمن ارتضى ( انبيا- 28 ).


خداوندا ! در آن روز هولناك چشم همه به تو دوخته شده ما هم امروز


تفسير نمونه ج : 26ص :237


نيز چشم به سوى تو داريم.


پروردگارا ! ما را در اين جهان و در آن جهان از الطاف بى‏پايانت محروم مگردان.


بارالها ! در همه حال حاكم مطلق توئى ، ما را از گرفتارى در وادى شرك و پناه بردن به ديگران حفظ فرما.


(آمين يا رب العالمين ) .


پايان سوره انفطار.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :