امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
785
تفسير نمونه : سوره مطففين آيات 36 – 1


تفسير نمونه ج : 26ص :238


تفسير نمونه ج : 26ص :239


( 83 )سوره مطففين اين سوره در مكه نازل شده و داراى 36 آيه است



تفسير نمونه ج : 26ص :240


محتواى سوره مطففين


در اينكه اين سوره در مكه نازل شده يا در مدينه ؟ در ميان مفسران گفتگو است.


شان نزولى نشان مى‏دهد كه آيات آغاز اين سوره كه درباره كم‏فروشان سخن مى‏گويد ناظر به افرادى است كه در مدينه به اين كار كثيف مشغول بودند.


ولى لحن ديگر آيات اين سوره شباهت زيادى با سوره‏هاى مكى دارد كه در آياتى كوتاه و پر طنين از رستاخيز و حوادث قيامت خبر مى‏دهد ، مخصوصا آيات اواخر اين سوره كه بيانگر استهزاى كفار نسبت به مسلمانان است نيز تناسب زيادى با محيط مكه دارد كه مؤمنان در اقليت بودند و كفار در اكثريت قاطع .


و شايد به همين دليل است كه بعضى قسمتى از سوره را مكى و قسمتى را مدنى مى‏دانند ولى روى هم رفته اين سوره به سوره‏هاى مكى شبيه‏تر است.


به هر حال بحثهاى اين سوره بر پنج محور دور مى‏زند:


1 -هشدار و تهديد شديدى نسبت به كم‏فروشان.


2 -اشاره به اين مطلب كه گناهان بزرگ از عدم ايمان راسخ به رستاخيز سر چشمه مى‏گيرد.


3 -بخشى از سر نوشت فجار در آن روز بزرگ.


4 -قسمتى از مواهب عظيم و نعمتهاى روح‏پرور نيكوكاران در بهشت.



تفسير نمونه ج : 26ص :241


5 -اشاره‏اى به استهزاى جاهلانهكافران نسبت به مؤمنان و معكوس شدن اين كار در قيامت.


فضيلت تلاوت اين سوره


در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم : من قرأ سورة المطففين سقاه الله من الرحيق المختوم يوم القيامة : هر كس سوره مطففين را بخواند خدا او را از شراب طهور زلال و خالص كه دست احدى به آن نرسيده است در آن روز سيراب مى‏كند.


و در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) آمده است : من قرأ فى فرائضه ويل للمطففين اعطاه الامن يوم القيامة من النار ، و لم تره ، و لم يرها ... : هر كس در نمازهاى فريضه خود سوره مطففين را بخواند خداوند امنيت از عذاب دوزخ را در قيامت به او عطا مى‏كند ، نه آتش دوزخ او را مى‏بيند و نه او آتش دوزخ را پيدا است ، اينهمه ثواب و فضيلت و بركت براى كسى است كه خواندن آن را مقدمه‏اى براى عمل قرار دهد .



تفسير نمونه ج : 26ص :242


سوره مطففين.


سورة المطففين‏


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَيْلٌ لِّلْمُطفِّفِينَ‏(1) الَّذِينَ إِذَا اكْتَالُوا عَلى النَّاسِ يَستَوْفُونَ‏(2) وَ إِذَا كالُوهُمْ أَو وَّزَنُوهُمْ يخْسِرُونَ‏(3) أَ لا يَظنُّ أُولَئك أَنهُم مَّبْعُوثُونَ‏(4) لِيَوْمٍ عَظِيمٍ‏(5) يَوْمَ يَقُومُ النَّاس لِرَب الْعَلَمِينَ‏(6)


ترجمه:


بنام خداوند بخشنده مهربان


1 -واى بر كم‏فروشان.


2 -آنها كه وقتى براى خود كيل مى‏كنند حق خود را به طور كامل مى‏گيرند.


3 -اما هنگامى كه مى‏خواهند براى ديگران كيل يا وزن كنند كم مى‏گذارند!


4 -آيا آنها باور ندارند كه برانگيخته مى‏شوند.


5 -در روزى بزرگ.


6 -روزى كه مردم در پيشگاه رب العالمين مى‏ايستند.



تفسير نمونه ج : 26ص :243


شان نزول:


ابن عباس مى‏گويد : هنگامى كه پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) وارد مدينه شد بسيارى از مردم سخت آلوده كم‏فروشى بودند ، خداوند اين آيات را نازل كرد و آنها پذيرفتند : و بعد از آن كم‏فروشى را ترك كردند .


در حديث ديگرى آمده است كه بسيارى از اهل مدينه تاجر بودند و در كار خود كم‏فروشى مى‏كردند ، و بسيارى از معاملات آنها معاملات حرام بود ، اين آيات نازل شد و پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آنها را براى اهل مدينه تلاوت فرمود سپس افزود خمس بخمس : پنج چيز در برابر پنج چيز است ! عرض كردند اى رسول خدا : كدام پنج در مقابل كدام پنج است ؟ ! فرمود : ما نقض قوم العهد الا سلط الله عليهم عدوهم!و ما حكموا بغير ما انزل الله الا فشا فيهم الفقر ! و ما ظهرت فيهم الفاحشة الا فشا فيهم الموت ! و لا طففوا الكيل الا منعوا النبات و اخذوا بالسنين ! و لا منعوا الزكات الا حبس عنهم المطر ! : هيچ قومى عهدشكنى نكردند مگر اينكه خداوند دشمنانشان را بر آنها مسلط ساخت.


و هيچ جمعيتى به غير حكم الهى حكم نكردند مگر اينكه فقر در ميان آنها زياد شد.


و در ميان هيچ ملتى فحشاء ظاهر نشد مگر اينكه مرگ و مير در ميان آنها فراوان گشت ! هيچ گروهى كم‏فروشى نكردند مگر اينكه زراعت آنها از بين رفت و


تفسير نمونه ج : 26ص :244


قحطى آنها را فرو گرفت ! و هيچ قومى زكات را منع نكردند مگر اينكه باران از آنها قطع شد ! مرحوم طبرسى نيز در مجمع البيان در شان نزول اين آيات نقل كرده است كه مردى در مدينه بود بنام ابو جهينه كه دو پيمانه كوچك و بزرگ داشت به هنگام خريدن از پيمانه بزرگ استفاده مى‏كرد و به هنگام فروش از پيمانه كوچك ( اين سوره نازل شد و به او و امثالش هشدار داد).


تفسير : واى بر كم‏فروشان!


در اين آيات قبل از هر چيز كم‏فروشان را مورد تهديد شديدى قرار داده ، مى‏فرمايد واى بر كم‏فروشان ! ( ويل للمطففين).


اين در حقيقت اعلان جنگى است از ناحيه خداوند به اين افراد ظالم و ستمگر و كثيف كه حق مردم را به طرز ناجوانمردانه‏اى پايمال مى‏كنند .


مطففين از ماده تطفيف در اصل از طف گرفته شده كه به معنى كناره‏هاى چيزى است ، و اينكه سر زمين كربلا را وادى طف مى‏گويند به خاطر اين است كه در ساحل فرات واقع شده ، سپس به هر چيز كمى واژه طفيف اطلاق شده است ، همچنين به پيمانه‏اى كه پر نباشد يعنى محتوايش به كنارهاى آن رسيده اما مملو نشده است نيز همين معنى اطلاق مى‏شود ، و بعد اين واژه در كم


تفسير نمونه ج : 26ص :245


فروشى به هر شكل و به هر صورت استعمال شده .


ويل در اينجا به معنى شر يا غم و اندوه يا هلاكت يا عذاب دردناك و يا وادى سخت و سوزانى در دوزخ است ، و معمولا اين واژه به هنگام نفرين و بيان زشتى چيزى به كار مى‏رود ، و يا اينكه تعبيرى است كوتاه اما مفاهيم زيادى را تداعى مى‏كند.


قابل توجه اينكه در روايتى از امام صادق (عليه‏السلام‏) آمده كه خداوند ويل را درباره هيچكس در قرآن قرار نداده مگر اينكه او را كافر نام نهاده همانگونه كه مى‏فرمايد : فويل للذين كفروا من مشهد يوم عظيم : واى بر كافران از مشاهده روز بزرگ از اين روايت استفاده مى‏شود كه كم‏فروشى بوى كفر مى‏دهد ! سپس به شرح كار مطففين و كم‏فروشان پرداخته مى‏فرمايد : آنها كسانى هستند كه وقتى مى‏خواهند براى خود كيل كنند حق خود را به طور كامل مى‏گيرند ( الذين اذا اكتالوا على الناس يستوفون ) .


اما هنگامى كه مى‏خواهند براى ديگران كيل يا وزن كنند كم مى‏گذارند ( و اذا كالوهم او وزنوهم يخسرون).


جمعى از مفسران از آيات فوق چنين استفاده كرده‏اند كه منظور از مطفف


تفسير نمونه ج : 26ص :246


كسى است كه به هنگام خريد بيش از حق خود مى‏گيرد ، و به هنگام فروش كمتر از حق مى‏دهد ، لذا خداوند به خاطر هر دو جهت ويل را بر آنها نهاده .


ولى اين اشتباه است ، زيرا تعبير يستوفون مفهومش اين است كه حق خود را به طور كامل مى‏گيرند ، و چيزى كه دلالت بر اضافه بر حق كند در اين عبارت نيست ، و اينكه مى‏بينيم خداوند آنها را مذمت كرده در مقايسه اين دو حالت با يكديگر است كه به هنگام خريد حق را به طور كامل مى‏گيرند ، و به هنگام فروش ناقص مى‏دهند ، درست مثل اين است كه در مقام مذمت كسى مى‏گوئيم : هر گاه طلبى از كسى داشته باشد سر موعد آن را مى‏گيرد ، اما اگر بدهكار باشد ماهها تاخير مى‏اندازد با اينكه گرفتن طلب دررأس موعد كار بدى نيست ، كار بد در مقايسه اين دو با يكديگر است.


قابل توجه اينكه : در مورد گرفتن حق تنها سخن از كيل است ولى در مورد پرداختن سخن از كيل و وزن هر دو به ميان آمده ، اين تفاوت تعبير ممكن است به يكى از دو دليل زير باشد : نخست اينكه خريداران عمده در زمانهاى گذشته بيشتر از كيل استفاده مى‏كردند ، زيرا ترازوهاى بزرگى كه بتواند وزنهاى زياد را بسنجد وجود نداشت ، اما پيمانه‏هاى بزرگ به آسانى يافت مى‏شد ( در باب كر نيز گفته‏اند كه اين واژه در اصل نام پيمانه بزرگى بوده است).


ولى به هنگام فروش هم عمده‏فروشى داشتند ( با كيل ) و هم خرده‏فروشى ( با وزن ) .


ديگر اينكه براى گرفتن حق استفاده از پيمانه مناسبتر است ، چرا كه تقلب در آن مشكلتر مى‏باشد ، ولى براى كم ‏فروشى استفاده از وزن معمول‏تر است چرا كه امكان تقلب در آن بيشتر مى‏باشد.


اين نكته نيز قابل توجه است كه آيات فوق گرچه تنها از كم‏فروشى در مورد


تفسير نمونه ج : 26ص :247


كيل و وزن سخن مى‏گويد ، ولى بدون شك مفهوم آيه وسيع است و هر گونه كم‏فروشى را هر چند در معدودات ( چيزهائى را كه با عدد مى‏فروشند ) نيز شامل مى‏شود.


بلكه بعيد نيست با استفاده از الغاى خصوصيت ، كم گذاردن در خدمات را نيز فرا گيرد ، فى المثل اگر كارگر و كارمندى چيزى از وقت خود بدزدد در رديف مطففين و كم‏فروشانى است كه آيات اين سوره سخت آنها را نكوهش كرده است .


بعضى مى‏خواهند براى آيه توسعه بيشترى قائل شوند و هر گونه تجاوز از حدود الهى و كم و كسر گذاشتن در روابط اجتماعى و اخلاقى را مشمول آن بدانند ، گرچه استفاده اين معنى از الفاظ آيه روشن نيست ، ولى بى‏تناسب هم نمى‏باشد.


و لذا از عبد الله بن مسعود صحابى معروف نقل شده كه گفت : نماز نيز قابل پيمانه است ! كسى كه كيل آن را به طور كامل ادا كند خداوند پاداش او را كامل مى‏دهد ، و هر كس از آن كم بگذارد درباره او همان جارى مى‏شود كه خداوند درباره مطففين ( كم‏فروشان ) فرموده .


سپس آنها را با اين جمله استفهام توبيخى مورد تهديد قرار مى‏دهد : آيا آنها باور ندارند كه برانگيخته مى‏شوند ؟ ! ( الا يظن اولئك انهم معبوثون).


در روزى بزرگ ( ليوم عظيم).


روزى كه عذاب و حساب و خبر او و هول و وحشتش همه عظيم است.



تفسير نمونه ج : 26ص :248


روزى كه مردم از قبرها برمى‏خيزند ، و در پيشگاه رب العالمين حاضر مى‏شوند ( يوم يقوم الناس لرب العالمين ) .


يعنى اگر آنها قيامت را باور مى‏داشتند و مى‏دانستند حساب و كتابى در كار است ، و تمام اعمالشان براى محاكمه در آن دادگاه بزرگ ثبت مى‏شود ، و هر كس به اندازه سر سوزنى كار نيك و بد كرده ، نتيجه آن را در آن روز عظيم مى‏بيند ، هرگز چنين ظلم و ستم نمى‏كردند ، و حقوق افراد را پايمال نمى‏ساختند.


بسيارى از مفسران يظن را كه از ماده ظن است در اينجا به معنى يقين مى‏دانند ، و نظير اين تعبير در قرآن مجيد وجود دارد ، مانند آيه 249 سوره بقره قال الذين يظنون انهم ملاقوا ربهم كم فئة قليلة غلبت فئة كثيرة باذن الله : آنها كه مى‏دانستند خدا را ملاقات خواهند كرد ( و به روز قيامت ايمان داشتند ) گفتند چه بسيار گروه كوچكى كه به فرمان خدا بر گروه عظيمى پيروز شدند ( توجه داشته باشيد اين آيه درباره گروهى از بنى اسرائيل است كه ايمان و استقامت خود را در مراحل مختلف نشان داده بودند ) .


شاهد گوياى اين سخن حديثى است كه از امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) نقل شده كه در تفسير آيه : الا يظن اولئك انهم مبعوثون ليوم عظيم فرمود : مفهومش اين است : ا ليس يوقنون انهم مبعوثون ؟ آيا يقين ندارند كه آنها برانگيخته مى‏شوند ؟!.


و نيز از همان حضرت (عليه‏السلام‏) نقل شده است كه فرمود : ظن بر دو گونه است : ظن ترديد ، و ظن يقين ، آنچه در قرآن درباره معاد آمده است ظن يقين است ، و آنچه درباره دنيا آمده است ظن شك ! .


اين احتمال نيز از سوى جمعى داده شده است كه ظن در اينجا به همان


تفسير نمونه ج : 26ص :249


معنى معروف امروز يعنى گمان بوده باشد ، اشاره به اينكه توجه به قيامت آنچنان در روح و جان انسان اثر مى‏گذارد كه حتى اگر كسى گمان به آن داشته باشد و احتمال وجود چنين روزى را بدهد بايد از انجام كارهاى خلاف خوددارى كند ، تا چه رسد به اينكه يقين داشته باشد ، و اين همان چيزى است كه در ميان دانشمندان به عنوان دفع ضرر مظنون يا دفع ضرر محتمل معروف شده است ، و مفهوم اين سخن آن خواهد بود كه اين گنهكاران بى‏پروا و بى‏باك نه تنها يقين به قيامت ندارند بلكه گمان آن را نيز ندارند ( ولى تفسير اول با دلائلى كه گفته شد مقدم است ) .


مهم اين است كه واژه ظن به گفته راغب در مفردات در اصل اسم براى آن حالتى است كه از وجود قرائنى در فكر انسان حاصل مى‏شود اگر نشانه‏ها قوى باشد علم و يقين مى‏آورد ، و اگر نشانه‏ها ضعيف باشد از حد گمان بالاتر نمى‏رود.


بنا بر اين واژه مزبور بر خلاف آنچه امروز در ميان ما معروف است مفهوم گسترده‏اى دارد كه هم علم و هم گمان را شامل مى‏شود ، و گاه در اين ، و گاه در آن به كار مى‏رود .


نكته : كم‏فروشى از عوامل فساد در ارض.


در آيات قرآن مجيد كرارا از كم‏فروشى نكوهش شده ، گاه در داستان شعيب (عليه‏السلام‏) در آنجا كه قوم را مخاطب ساخته ، مى‏گويد : اوفوا الكيل و لا تكونوا من المخسرين و زنوا بالقسطاس المستقيم و لا تبخسوا الناس اشيائهم و لا تعثوا فى الارض مفسدين : حق پيمانه را ادا كنيد ، و ديگران


تفسير نمونه ج : 26ص :250


را به خسارت ميفكنيد ، با ترازوى صحيح وزن كنيد ، و حق مردم را كم نگذاريد ، و در زمين فساد نكنيد ( شعراء 181 - 183 ) .


و به اين ترتيب كم‏فروشى و ترك عدالت به هنگام پيمانه و وزن را در رديف فساد در زمين شمرده است ، و اين خود دليلى به ابعاد مفاسد اجتماعى اين اين كار است.


و نيز در آيه 7 و 8 سوره الرحمن رعايت عدالت در وزن را همرديف عدالت در نظام آفرينش در عالم جهان هستى گذارده ، مى‏فرمايد : و السماء رفعها و وضع الميزان الا تطغوا فى الميزان : خداوند آسمان را برافراشت و ميزان و حساب در همه چيز گذاشت تا شما در وزن و حسابطغيان نكنيد اشاره به اينكه مساله رعايت عدل در سنجش مساله كوچك و كم اهميتى نيست ، بلكه در حقيقت جزئى از اصل عدالت و نظم كلى حاكم بر سراسر عالم هستى است.


و به همين دليل پيشوايان بزرگ اسلام به اين مساله اهميت فراوانى مى‏دادند ، تا آنجا كه در روايت معروف اصبغ بن نباته آمده است كه مى‏گويد : از على (عليه‏السلام‏) شنيدم كه بر فراز منبر مى‏فرمود : يا معشر التجار ! الفقه ثم المتجر : اى گروه تجار ! اول فقه بياموزيد ، و سپس تجارت كنيد و اين سخن را امام (عليه‏السلام‏) سه بار تكرار فرمود ... و در پايان اين كلام فرمود : التاجر فاجر ، و الفاجر فى النار ، الا من اخذ الحق و اعطى الحق : تاجر فاجر است و فاجر در دوزخ است مگر آنها كه به مقدار حق خويش از مردم بگيرند و حق مردم را بپردازند .


و در حديث ديگرى از امام باقر (عليه‏السلام‏) نقل شده است : هنگامى كه امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) در كوفه بود همه روز صبح در بازارهاى كوفه مى‏آمد و بازار به بازار مى‏گشت و تازيانه‏اى ( براى مجازات متخلفان ) بر دوش داشت در وسط


تفسير نمونه ج : 26ص :251


هر بازار مى‏ايستاد و صدا مى‏زد : اى گروه تجار ! از خدا بترسيد ! هنگامى كه بانگ على (عليه‏السلام‏) را مى‏شنيدند هر چه در دست داشتند بر زمين گذاشته و با تمام دل به سخنانش گوش فرامى‏دادند ، سپس مى‏فرمود : قدموا الاستخارة و تبركوا بالسهولة ، و اقتربوا من المبتاعين ، و تزينوا بالحلم ، و تناهوا عن اليمين ، و جانبوا الكذب ، و تجافوا عن الظلم و انصفوا المظلومين ، و لا تقربوا الربا ، و اوفوا الكيل و الميزان ، و لا تبخسوا الناس اشيائهم ، و لا تعثوا فى الارض مفسدين : از خداوند خير بخواهيد ، و با آسان گرفتن كار بر مردم بركت بجوئيد ، و به خريداران نزديك شويد ، حلم را زينت خود قرار دهيد ، از سوگند بپرهيزيد ، از دروغ اجتناب كنيد ، از ظلم خوددارى نمائيد ، و حق مظلومان را بگيريد ، به ربا نزديك نشويد ، پيمانه و وزن را به طور كامل وفا كنيد ، و از اشياء مردم كم نگذاريد ، و در زمين فساد نكنيد ! و به اين ترتيب در بازارهاى كوفه گردش مى‏كرد ، سپس به دار الاماره باز مى‏گشت و براى دادخواهى مردم مى‏نشست .


و نيز همانگونه كه در شان نزول آيات نيز آمده پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏فرمايد : هر گروهى كم‏فروشى كنند خداوند زراعت آنها را از آنها مى‏گيرد ، و گرفتار قحطى مى‏شوند ! از مجموع آنچه در بالا گفته شد استفاده مى‏شود كه يكى از عوامل مهم نابودى و عذاب بعضى از اقوام گذشته مساله كم‏فروشى بوده است كه موجب به هم خوردن نظام اقتصادى آنها ، و نزول عذاب الهى شده .


حتى در روايات اسلامى در آداب تجارت آمده است كه مؤمنان بهتر است به هنگام پيمانه و وزن كمى بيشتر بدهند ، و به هنگام گرفتن حق خود كمى


تفسير نمونه ج : 26ص :252


كمتر بگيرند ( درست بر عكس كار كسانى كه در آيات فوق به آنها اشاره شده است كه حق خود را به طور كامل مى‏گيرند و حق ديگران را به طور ناقص مى‏پردازند).


از سوى ديگر همانگونه كه در تفسير آيهفوق اشاره كرديم مساله كم - فروشى به عقيده بعضى معنى وسيعى دارد كه هرگونه كم و كسر گذاردن در كار و انجام وظائف فردى و اجتماعى و الهى را شامل مى‏شود.



تفسير نمونه ج : 26ص :253


َكلا إِنَّ كِتَب الفُجَّارِ لَفِى سِجِّينٍ‏(7) وَ مَا أَدْرَاك مَا سجِّينٌ‏(8) كِتَبٌ مَّرْقُومٌ‏(9) وَيْلٌ يَوْمَئذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ‏(10)


ترجمه:


7 -چنين نيست كه آنها ( درباره قيامت خيال مى‏كنند ) مسلما نامه اعمال فاجران در سجين است!


8 -تو چه مى‏دانى سجين چيست ؟


9 -نامه‏اى است رقم زده شده و سرنوشتى است حتمى.


10 -واى در آن روز بر تكذيب كنندگان.


تفسير : تو نمى‏دانى سجين چيست ؟!


در تعقيب بحثى كه در آيات گذشته درباره كم‏فروشان ، و رابطه گناه با عدم ايمان راسخ به روز رستاخيز آمده بود ، در اين آيات به گوشه‏اى از سرنوشت بدكاران و فاجران در آن روز اشاره مى‏كند.


نخست مى‏فرمايد : چنين نيست كه آنها درباره رستاخيز مى‏پندارند كه حساب و كتابى در كار نيست ، بلكه نامه اعمال فاجران در سجين است ( كلا ان كتاب الفجار لفى سجين).



تفسير نمونه ج : 26ص :254


تو چه مى‏دانى سجين چيست ؟ ( و ما ادراك ما سجين).


نامه‏اى است رقم زده شده ( كتاب مرقوم).


در تفسير اين آيات عمدتا دو نظريه وجود دارد:


1 -منظور از كتاب همان نامه اعمال انسانها است كه هيچ كار كوچك و بزرگ و صغيره و كبيره‏اى نيست مگر اينكه آن را احصا كرده ، و همه چيز بى‏كم و كاست در آن ثبت است.


و منظور از سجين كتاب جامعى است كه نامه اعمال همه انسانها به طور مجموعى در آن گرد آورى شده ، و به تعبير ساده مانند دفتر كلى است كه حساب هر يك از بستانكاران و بدهكاران را در صفحه مستقلى در آن ثبت مى‏كنند ، منتها از اين آيات و آيات بعد استفاده مى‏شود كه اعمال همه بدكاران در يك كتاب بنام سجين و اعمال همه نيكوكاران و ابرار در يك كتاب ديگر بنام عليين جمع آورى مى‏شود .


سجين از ماده سجن به معنى زندان و حبس گرفته شده ، و معانى مختلفى دارد : زندان سخت و شديد ، هر موجود صلب و محكم ، وادى بسيار هولناكى در قعر جهنم ، محلى كه نامه‏هاى اعمال بدكاران در آنجا گذارده مى‏شود و آتش دوزخ.


طريحى در مجمع البحرين در ماده سجن مى‏گويد : و فى التفسير هو كتاب جامع ديوان الشر دون الله فيه اعمال الكفرة و الفسقة من الجن و الانس : در تفسير آمده است كه سجين كتابى است جامع ديوان بديها كه خداوند اعمال كافران و فاسقان جن و انس را در آن تدوين كرده است ( طريحى


تفسير نمونه ج : 26ص :255


روشن نساخته كه منظور از اين تفسير كدام تفسير است ، از معصوم است يا از غير او).


قرائنى كه اين معنى را تاييد مى‏كند عبارت است از:


1 -تعبير به كتاب در قرآن مجيد در اينگونه موارد غالبا به معنى نامه اعمال است.


2 -آيه اخير كه به صورت تفسير براى سجين ذكر شده مى‏فرمايد آن كتابى است رقم زده شده ، و اينكه بعضى آيه را تفسير سجين نگرفته‏اند مسلما بر خلاف ظاهر است.


3 -بعضى گفته‏اند كه سجين و سجيل يك معنى دارد ، و مى‏دانيم سجل ( به كسر سين و جيم و تشديد لام ) به معنى كتاب بزرگ است .


4 -از آيات ديگر قرآن استفاده مى‏شود كه اعمال انسان در چند كتاب ثبت و ضبط مى‏شود ، تا به هنگام حساب هيچگونه عذر و بهانه‏اى براى هيچكس باقى نماند.


نخست نامه اعمال شخصى است كه در قيامت به دست صاحبان آنها داده مى‏شود ، نيكوكاران به دست راستشان ، و بدكاران به دست چپشان ، و در آيات قرآن بسيار به آن اشاره شده است.


دوم كتابى است كه مى‏توان آن را نامه اعمال امتها نام گذارد كه در آيه 28 سوره جاثيه به آن اشاره شده : كل امة تدعى الى كتابها : روز قيامت هر امتى به نامه اعمالش فرا خوانده مى‏شود .


سوم نامه اعمال عمومى همه بدكاران و نيكوكاران است كه در آيات مورد بحث و آيات آينده به عنوان سجين و عليين از آن نام برده شده.


خلاصه طبق اين تفسير سجين همان ديوان كل است كه نامه اعمال


تفسير نمونه ج : 26ص :256


همه بدان در آن جمع مى‏باشد ، و تعبير از آن به عنوان سجين شايد به خاطر اين باشد كه محتويات اين ديوان سبب زندانى شدن آنها در جهنم است ، يا خود اين ديوان در قعر جهنم جاى دارد ، به عكس كتاب ابرار و نيكان كه در اعلى عليين بهشت است.


2 -تفسير دوم اين است كه سجين به همان معنى مشهور و معروف يعنى دوزخ است كه زندان عظيمى است براى همه بدكاران ، و يا محل سختى از دوزخ مى‏باشد ، و منظور از كتاب فجار همان سرنوشتى است كه براى آنها رقم زده شده.


بنا بر اين معنى آيه چنين است : سرنوشت مقرر و مسلم بدكاران در جهنم است و استعمال كلمه كتاب در اين معنى در قرآن كم نيست ، مانند آيه 24 سوره نساء بعد از آنكه مى‏فرمايد : زنان شوهر دار بر شما حرام است ، مى‏افزايد : كتاب الله عليكم : اين حكم ( و احكام قبل از آن ) احكامى است كه خداوند بر شما مقرر داشته استو در آيه 75 انفال مى‏خوانيم : و اولو الارحام بعضهم اولى ببعض فى كتاب الله : خويشاوندان نسبت به يكديگر در احكامى كه خداوند مقرر داشته ( از ديگران ) سزاوارترند.


مطلبى كه اين تفسير را تاييد مى‏كند اين است كه سجين به همان معنى معروفش كه در اخبار و آثار اسلامى از آن ياد شده يعنى جهنم تفسير گرديده.


در تفسير على بن ابراهيم نيز آمده است كه معنى ان كتاب الفجار لفى سجين آن است كه آنچه براى آنها از عذاب مقرر داشته شده در سجين ( دوزخ ) است.


در حديثى از امام باقر (عليه‏السلام‏) نيز مى‏خوانيم : السجين الارض السابعة و عليون السماء السابعة : سجين زمين هفتم و عليين آسمان هفتم است ( اشاره


تفسير نمونه ج : 26ص :257


به پائين‏ترين و برترين مكان است).


از روايات متعددى نيز استفاده مى‏شود كه اعمالى كه لايق قرب خدا نيست سقوط مى‏كند ، و در سجين قرار مى‏گيرد ، چنانكه در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمده است : ان الملك ليصعد بعمل العبد مبتهجا فاذا صعد بحسناته يقول الله عز و جل اجعلوها فى سجين ، انه ليس اياى اراد فيها ! : گاه مى‏شود كه فرشته عمل بنده‏اى را با خوشحالى و سرور به آسمان بالا مى‏برد هنگامى كه حسنات او را بالا برد خداوند عز و جل مى‏فرمايد : آن را در سجين قرار دهيد كه او هدفش جلب رضاى من نبوده ! .


از مجموع اين روايات بر مى‏آيد كه سجين مكانى است بسيار پست در دوزخ كه اعمال يا نامه اعمال بدكاران را در آن مى‏نهند يا سرنوشت آنها گرفتار شدن در آن زندان است.


مطابق اين تفسير جمله كتاب مرقوم تاكيدى است بر جمله ان كتاب الفجار لفى سجين ( نه اينكه تفسيرى براى سجين باشد ) يعنى اين مجازاتى است براى آنها رقم زده شده و قطعى و حتمى.


مرقوم از ماده رقم ( بر وزن زخم ) به معنى خط درشت است ، و از آنجا كه خطوط درشت و روشن خالى از ابهام است ممكن است اين تعبير اشاره به قطعى بودن و خالى از ابهام بودن باشد ، چيزى كه نه هرگز محو مى‏شود و نه فراموش مى‏گردد .


جمع ميان اين دو تفسير نيز مانعى ندارد ، چرا كه سجين در تفسير اول به معنى ديوان كل اعمال بدكاران است ، و در تفسير دوم به معنى دوزخ يا قعر زمين است و معلوم است كه اينها علت و معلول يكديگرند ، يعنى هنگامى كه نامه عمل


تفسير نمونه ج : 26ص :258


انسان در ديوان كل اعمال بدكاران قرار گرفت همان سبب مى‏شود كه او را به پست‏ترين مقام و قعر دوزخ بكشاند.


در آخرين آيه مورد بحث با يك جمله تكاندهنده به عاقبت شوم منكران معاد اشاره كرده ، مى‏فرمايد : واى در آن روز بر تكذيب كنندگان ( ويل يومئذ للمكذبين ) .


تكذيبى كه سرچشمه انواع گناهان و از جمله كم‏فروشى و ظلم است ، در آيه نخست فرمود : ويل للمطففين و در اينجا مى‏فرمايد : ويل يومئذ للمكذبين تعبيرى كه در عين فشرده بودن اشاره به انواع عذابهاى دردناك و مصائب هولناك مى‏كند.


قابل توجه اينكه در آيه نخست سخن از مطففين ( كم‏فروشان ) است و بعدا سخن از فجار ( بدكاران ) و در آيه اخير از مكذبين ( منكران قيامت ) و اين به خوبى نشان مى‏دهد كه در ميان اين اعتقاد و آن اعمال رابطه نزديكى بر قرار است كه در آيات آينده بطور روشنترى منعكس شده است .



تفسير نمونه ج : 26ص :259


الَّذِينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ‏(11) وَ مَا يُكَذِّب بِهِ إِلا كلُّ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ‏(12) إِذَا تُتْلى عَلَيْهِ ءَايَتُنَا قَالَ أَسطِيرُ الأَوَّلِينَ‏(13) َكلابَلْ رَانَ عَلى قُلُوبهِم مَّا كانُوا يَكْسِبُونَ‏(14) َكلا إِنهُمْ عَن رَّبهِمْ يَوْمَئذٍ لمََّحْجُوبُونَ‏(15) ثمَّ إِنهُمْ لَصالُوا الجَْحِيمِ‏(16) ثمَّ يُقَالُ هَذَا الَّذِى كُنتُم بِهِ تُكَذِّبُونَ‏(17)


ترجمه:


11 -همانها كه روز قيامت را انكار مى‏كنند.


12 -و تنها كسانى آن را انكار مى‏كنند كه متجاوز و گنهكارند.


13 -همان كس كه وقتى آيات ما بر او خوانده مى‏شود مى‏گويد : اين افسانه‏هاى پيشينيان است!


14 -چنين نيست كه آنها خيال مى‏كنند ، بلكه اعمالشان چون زنگارى بر دلهايشان نشسته!


15 -چنين نيست كه آنها مى‏پندارند ، بلكه آنها در آن روز از پروردگارشان محجوبند.



تفسير نمونه ج : 26ص :260


16 -سپس آنها مسلما وارد دوزخ مى‏شوند.


17 -بعد به آنها گفته مى‏شود اين همان چيزى است كه آن را تكذيب مى‏كرديد !


 


تفسير : گناهان زنگار دلهاست


در آخرين آيه از آيات گذشته اشاره گويائى به سرنوشت شوم مكذبان شده بود ، آيات مورد بحث نخست به معرفى آنان پرداخته ، مى‏گويد : آنها كسانى هستند كه روز جزا را انكار مى‏كنند ( الذين يكذبون بيوم الدين).


و بعد مى‏افزايد : تنها كسانى روز جزا را تكذيب مى‏كنند كه متجاوز و گنهكارند ( و ما يكذب به الا كل معتد اثيم).


يعنى ريشه انكار قيامت ، منطق و تفكر و استدلال نيست ، بلكه افرادى كه مى‏خواهند پيوسته به تجاوزها ادامه دهند و در گناه غوطه‏ور باشند منكر قيامت مى‏شوند ( توجه داشته باشيد كه اثيم صفت مشبهه است و دلالت بر استمرار و ادامه گناه دارد ) .


آنها مى‏خواهند بدون هيچگونه احساس مسؤوليت ، و به گمان خود با نهايت آزادى و دورى از هر گونه فشار و ناراحتى وجدان به زشتكاريها ادامه دهند و هيچ قانونى را به رسميت نشناسند اين نظير همان چيزى است كه در آيه 5 سوره قيامت آمده است بل يريد الانسان ليفجر امامه : بلكه انسان مى‏خواهد در آينده عمر خويش پيوسته راه فجور پيش گيرد ، لذا قيامت را تكذيب مى‏كند.


و به اين ترتيب همانگونه كه عقيده در عمل اثر مى‏گذارد ، اعمال آلوده نيز در شكل بندى عقائد تاثير مى‏كند ، اين معنى در تفسير آيات بعد روشنتر خواهد شد .



تفسير نمونه ج : 26ص :261


در آيه بعد به سومين وصف منكران قيامت اشاره كرده ، مى‏افزايد : هنگامى كه آيات ما بر او خوانده مى‏شود مى‏گويد : اين همان افسانه‏ها و مطالب بى‏اساس پيشينيان است ( ادا تتلى عليه آياتنا قال اساطير الاولين).


آنها علاوه بر اينكه تجاوزگر ( معتد ) و گنهكار و ( اثيم ) هستند آيات الهى را نيز به باد سخريه و استهزا گرفته ، آنرا مجموعه‏اى از اسطوره‏ها و افسانه‏هاى موهوم و سخنان بى‏ارزش ، نظيرآنچه از دورانهاى نخستين ( دوران نادانى بشر ) به يادگار مانده است معرفى مى‏كنند و به اين بهانه مى‏خواهند خود را از مسؤوليت در برابر اين آيات بر كنار دارند.


نه تنها در اين مورد در آيات ديگرى از قرآن مجيد نيز مى‏خوانيم كه مجرمان جسور براى فرار از اجابت دعوت الهى به همين بهانه متوسل مى‏شدند ، بطورى كه در نه آيه از قرآن مجيد درست همين مطلب منعكس شده است كه مشركان در مقابل آيات قرآن مجيد به همين سخن زشت متوسل مى‏شدند ، از جمله در آيه 5 سوره فرقان مى‏خوانيم : و قالوا اساطير الاولين اكتتبها فهى تملى عليه بكرة واصيلا : گفتند اين قرآن اسطوره‏هائى است از پيشينيان كه او آن را رونويس كرده و هر صبح و شام بر او املا مى‏شود ! در سوره احقاف آيه 17 از زبان جوان طغيانگرى كه در مقابل پدر مادر مهربان و مؤمنش مى‏ايستد چنين مى‏خوانيم كه او تمام نصائح آنها را با اين جمله به باد استهزا مى‏گيرد و مى‏گويد : ما هذا الا اساطير الاولين : اينها كه شما مى‏گوئيد چيزى جز اسطوره‏ها و سخنان بى‏اساس پيشينيان نيست.



تفسير نمونه ج : 26ص :262


بعضى از مفسران گفته‏اند كه آيه مورد بحث درباره نضر بن حارث بن كلده پسر خاله پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كه از سران كفر و ضلال بود نازل شد ، ولى پيدا است نزول آيه در مورد خاصى مانع از آن نيست كه درباره ديگران نيز صادق باشد .


به هر حال هميشه طغيانگران براى نجات از ملامت وجدان از يكسو ، و از اعتراضات مردم حقجو از سوى ديگر ، بهانه‏هاى واهى مى‏تراشند تا خويشتن را از اين و آن راحت كنند ، و عجب اينكه آنها غالبا برنامه‏اى هماهنگ و يكنواخت داشته‏اند ، گوئى در طول تاريخ آن را در گوش هم فرو مى‏خواندند ، عناوينى همچون سحر و كهانت و جنون و اسطوره و مانند آن ! ولى قرآن در آيه بعد بار ديگر به ريشه اصلىطغيان و سركشى آنها اشاره كرده مى‏افزايد : چنين نيست كه آنها خيال مى‏كنند ، بلكه اعمال سوء آنها همچون زنگارى بر دلشان نشسته ، و از درك حقيقت وامانده‏اند ( كلا بل ران على قلوبهم ما كانوا يكسبون).


عجب تعبير تكاندهنده‏اى ؟ ! اعمال آنها زنگار بر قلبشان ريخته ، و نور و صفاى نخستين را كه به حكم فطرت خداداد در آن بوده گرفته ، به همين دليل چهره حقيقت كه همچون آفتاب عالمتاب مى‏درخشد هرگز در آن بازتابى ندارد ، و پرتو انوار وحى در آن منعكس نمى‏گردد.


ران از ماده رين ( بر وزن عين ) به طورى كه راغب در مفردات مى‏گويد : همان زنگارى است كه روى اشياء قيمتى مى‏نشيند ، و به گفته بعضى ديگر از ارباب لغت قشر قرمز رنگى است كه بر اثر رطوبت هوا روى آهن ، و مانند آن ظاهر مى‏شود كه در فارسى ما آن را زنگ يا زنگار مى‏ناميم ، و معمولا نشانه پوسيدن و ضايع شدن آن فلز ، و طبعا از بين رفتن شفافيت


تفسير نمونه ج : 26ص :263


و درخشندگى آن است.


و گاه آن را به معنى غلبه و تسلط چيزى بر شى‏ء ديگر يا افتادن در چيزى كه راه خلاص از آن نيست تفسير كرده‏اند كه در واقع اينها همه لازمه همان معنى اصلى است.


درباره تاثير ويرانگر گناه در زدودن نورانيت و صفاى دل بحثى داريم كه در نكته‏ها مطالعه خواهيد كرد .


در آيه بعد مى‏افزايد : چنين نيست كه آنها مى‏پندارند ، بلكه آنها در آن روز از پروردگارشان محجوبند ( كلا انهم عن ربهم يومئذ لمحجوبون).


و اين دردناكترين مجازات آنها است ، همانگونه كه لقاى معنوى پروردگار ، و حضور در بارگاه قرب او براى ابرار و نيكان بالاترين موهبت و لذتبخش‏ترين نعمت است.


كلا معمولا براى نفى سخنى مى‏آيد كه قبلا مطرح بوده ، و در اينجا مفسران احتمالات متعددى درباره آن داده‏اند.


نخست اينكه تاكيدى است بر كلا كه در آيه قبل آمده يعنى چنان نيست كه آنها روز قيامت را افسانه و اسطوره معرفى مى‏كنند .


يا اينكه چنان نيست كه زنگارى كه بر قلب آنها بر اثر گناه نشسته پاك شود ، آنها هم در اين جهان از مشاهده جمال حق محرومند ، و هم در جهان ديگر.


يا اينكه آنها همانگونه كه در آيات ديگر قرآن آمده است مدعى بودند


تفسير نمونه ج : 26ص :264


اگر به فرض كه قيامتى هم در كار باشد در آنجا مشمول انواع نعمتهاى خدا خواهند بود ! چنين نيست كه آنها مى‏پندارند بلكه در قيامت در شديدترين عذابها و سخت‏ترين شكنجه‏ها هستند.


آرى آخرت بازتاب و تجسم عظيمى از اعمال انسان در اين دنيا است ، آنها كه چشم خود را در اينجا از مشاهده حق فرو مى‏بندند ، و اعمالشان همچون زنگارى بر قلبشان نشسته ، در آنجا نيز از پروردگار محجوبند ، و هرگز ياراى مشاهده جمال حق را در آن عالم ندارند و از فيض لقاى آن محبوب حقيقى محرومند .


سپس آنها قطعا وارد آتش دوزخ مى‏شوند و ملازم آن هستند ( ثم انهم لصالوا الجحيم).


اين ورود در آتش نتيجه محجوب بودن از پروردگار است ، و اثرى است كه از آن جدا نيست ، و به طور مسلم آتش محروميت از ديدار حق ، از آتش دوزخ هم سوزانتر است ! و در آخرين آيه مى‏فرمايد : سپس به آنها گفته مى‏شود اين همان چيزى است كه آن را تكذيب مى‏كرديد ! ( ثم يقال هذا الذى كنتم به تكذبون ) .



تفسير نمونه ج : 26ص :265


اين سخن به عنوان توبيخ و ملامت و سرزنش به آنها گفته مى‏شود و عذابى است روحانى و شكنجه‏اى است معنوى براى اين گروه خيره‏سر و لجوج.


نكته‏ها:


1 -چرا گناه ، زنگار دل است ؟!


نه تنها در آيات اين سوره از تاثير گناه در تاريك ساختن دل سخن گفته شده ، كه در بسيارى ديگر از آيات قرآن مجيد نيز اين معنى به طور مكرر ، و با صراحت مورد توجه قرار گرفته است.


در يكجا مى‏فرمايد : كذلك يطبع الله على قلب كل متكبر جبار : اين گونه خداوند بر قلب هر متكبر طغيانگرى مهر مى‏نهد ( مؤمن - 35 ) .


و در جاى ديگر درباره گروهى از گنهكاران لجوج و عنود مى‏فرمايد : ختم الله على قلوبهم و على سمعهم و على ابصارهم غشاوة و لهم عذاب عظيم : خداوند بر دلهاى آنها مهر نهاده ، و همچنين بر گوشهاى آنها ، و بر چشمهايشان پرده‏اى فرو افتاده ، و براى آنها عذاب بزرگى است ( بقره - 7).


و در آيه 46 سوره حج مى‏خوانيم : فانها لا تعمى الابصار و لكن تعمى القلوب التى فى الصدور : چشمهاى ظاهر نابينا نمى‏شود، بلكه دلهائى كه در سينه‏ها جاى دارد نابينا مى‏گردد.


آرى بدترين اثر گناه و ادامه آن ، تاريك ساختن قلب ، و از ميان بردن نور علم و حس تشخيص است ، گناهان از اعضاء و جوارح سرازير قلب مى‏شود ، و قلب را به يك باتلاق متعفن و گنديده مبدل مى‏سازد ، اينجاست كه انسان راه و چاه را تشخيص نمى‏دهد ، و مرتكب اشتباهات عجيبى مى‏شود كه همه را حيران مى‏كند.



تفسير نمونه ج : 26ص :266


با دست خود تيشه به ريشه سعادت خويش مى‏زند و سرمايه خوشبختى خويش را به باد فنا مى‏دهد.


در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم : كثرة الذنوب مفسدة للقلب : گناهان زياد قلب انسان را فاسد مى‏كند .


و در حديث ديگرى از همان حضرت مى‏خوانيم : ان العبد اذا اذنب ذنبا نكتت فى قلبه نكتة سوداء ، فان تاب و نزع و استغفر صقل قلبه ، و ان عاد زادت حتى تعلو قلبه ، فذلك الرين الذى ذكر الله فى القران : كلا بل ران على قلوبهم ما كانوا يكسبون : هنگامى كه بنده گناه كند نكته سياهى در قلب او پيدا مى‏شود ، اگر توبه كند و از گناه دست بردارد و استغفار نمايد قلب او صيقل مى‏يابد و اگر باز هم به گناه برگردد سياهى افزون مى‏شود ، تا تمام قلبش رافرا مى‏گيرد ، اين همان زنگارى است كه در آيه كلا بل ران على قلوبهم ما كانوا يكسبون به آن اشاره شده.


همين معنى از امام باقر (عليه‏السلام‏) در اصول كافى با مختصر تفاوتى نقل شده است.


و نيز در همان كتاب از رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) چنين نقل شده كه فرمود : تذاكروا و تلاقوا و تحدثوا فان الحديث جلاء للقلوب ان القلوب لترين كما يرين السيف ، و جلائه الحديث : مذاكره كنيد و يكديگر را ملاقات نمائيد و احاديث ( پيشوايان دين ) را نقل نمائيد كه حديث مايه جلاى دلها است ، دلها زنگار مى‏گيرد همانگونه كه شمشير زنگار مى‏گيرد ، و صيقل آن حديث است .



تفسير نمونه ج : 26ص :267


از نظر اصول روانشناسى نيز اين معنى ثابت شده كه اعمال آدمى همواره بازتابى در روح او دارد ، و تدريجا روح را به شكل خود در مى‏آورد ، حتى در تفكر و انديشه و قضاوت او مؤثر است.


اين نكته نيز قابل توجه است كه انسان با ادامه گناه ، لحظه به لحظه ، در تاريكى روحى بيشترى فرو مى‏رود ، و به جائى مى‏رسد كه گناهانش در نظرش حسنات جلوه مى‏كند ، و گاه به گناهش افتخار مى‏نمايد ! و در اين مرحله راههاى بازگشت به روى او بسته مى‏شود ، و تمام پلها پشت سرش ويران مى‏گردد و اين خطرناكترين حالتى است كه ممكن است براى يك انسان پيش آيد .


2 -حجاب چهره جان!


گرچه بسيارى از مفسران كوشيده‏اند كه در آيه كلا انهم عن ربهم يومئذ لمحجوبون چيزى در تقدير بگيرند ، و بگويند : اين گنهكاران از رحمت خدا محجوب مى‏شوند و يا از احسان و كرامت و ثواب او.


ولى ظاهرا آيه هيچ نياز به تقدير ندارد ، آنها به راستى محجوب از پروردگار مى‏شوند ، و در حالى كه نيكان و پاكان به جوار قرب او راه مى‏يابند ، و از لذت ديدار محبوب و شهود باطنى او كه برترين لذت ممكن است بهره‏مند مى‏گردند ، اين دوزخيان بى‏ايمان و گنهكار از اين فيض عظيم و نعمت بى‏نظير محرومند .


بعضى از مؤمنان پاكدل حتى در اين جهان به فيض ديدار او متنعم مى‏گردند ، در حالى كه مجرمان كوردل در اين جهان نيز از اين فيض محرومند.


آنها دائما در حضورند و اين بى‏بصران تاريك دل دورند!


تفسير نمونه ج : 26ص :268


آنها از مناجات او چنان لذتى مى‏برند كه با هيچ بيانى قابل توصيف نيست ، در حالى كه اينها چنان در نكبت گناهان خود غرقند كه راه نجات ندارند و به گفته شاعر : تو كز سراى طبيعت نمى‏روى بيرون كجا به كوى حقيقت گذر توانى كرد ؟ ! جمال يار ندارد حجاب و پرده ولى غبار ره بنشان تا نظر توانى كرد ! امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) در دعاى معروف كميل عرض مى‏كند : هبنى صبرت على عذابك فكيف اصبر على فراقك : گيرم كه بر عذاب دردناك تو صبر كنم چگونه مى‏توان بر فراق و دوريت صبر كرد ؟ !


تفسير نمونه ج : 26ص :269


َكلا إِنَّ كِتَب الأَبْرَارِ لَفِى عِلِّيِّينَ‏(18) وَ مَا أَدْرَاك مَا عِلِّيُّونَ‏(19) كِتَبٌ مَّرْقُومٌ‏(20) يَشهَدُهُ المُْقَرَّبُونَ‏(21) إِنَّ الأَبْرَارَ لَفِى نَعِيمٍ‏(22) عَلى الأَرَائكِ يَنظرُونَ‏(23) تَعْرِف فى وُجُوهِهِمْ نَضرَةَ النَّعِيمِ‏(24) يُسقَوْنَ مِن رَّحِيقٍ مَّخْتُومٍ‏(25) خِتَمُهُ مِسكٌوَ فى ذَلِك فَلْيَتَنَافَسِ الْمُتَنَفِسونَ‏(26) وَ مِزَاجُهُ مِن تَسنِيمٍ‏(27) عَيْناً يَشرَب بهَا الْمُقَرَّبُونَ‏(28)



تفسير نمونه ج : 26ص :270


ترجمه:


18 -چنان نيست كه آنها ( در باره معاد ) خيال مى‏كنند ، بلكه نامه اعمال نيكان در عليين است.


19 -و تو چه مى‏دانى عليين چيست ؟!


20 -نامه‏اى است رقم زده شده و سرنوشتى است قطعى.


21 -كه مقربان شاهد آنند.


22 -مسلما نيكان در انواع نعمت متنعمند.


23 -بر تختهاى زيباى بهشتى تكيه كرده و به زيبائيهاى بهشت مى‏نگرند .


24 -در چهره‏هاى آنها طراوت و نشاط نعمت را مى‏بينى.


25 -آنها از شراب زلال دست نخورده سربسته‏اى سيراب مى‏شوند.


26 -مهرى كه بر آن نهاده شده از مشك است ، و در اين نعمتهاى بهشتى بايد راغبان بر يكديگر پيشى گيرند!


27 -اين شراب ( طهور ) ممزوج با تسنيم است.


28 -همان چشمه‏اى كه مقربان از آن مى‏نوشند.


تفسير : عليين در انتظار ابرار است


به دنبال توصيفى كه در آيات گذشته در باره فجار و نامه اعمال و سرنوشت آنها آمده ، در اين آيات ، سخنى از گروه مقابل آنان ، يعنى ابرار و نيكان است كه ملاحظه افتخارات و امتيازات آنها در برابر فاجران ، موقعيت هر دو را روشنتر مى‏سازد .


نخست مى‏فرمايد : چنان نيست كه آنها در باره معاد مى‏پندارند ، بلكه نامه اعمال ابرار و نيكان در عليين است ( كلا ان كتاب الابرار لفى عليين).


عليين جمع على ( بر وزن ملى ) در اصل به معنى مكان بالا يا اشخاصى


تفسير نمونه ج : 26ص :271


است كه در محل بالا مى‏نشينند ، و به ساكنان قسمتهاى مرتفع كوهها نيز اطلاق شده است ، و در اينجا جمعى آن را به معنى برترين مكان آسمان يا برترين مكان بهشت تفسير كرده‏اند .


بعضى نيز گفته‏اند كه ذكر آن به صيغه جمع به خاطر تاكيد است و به معنى علو فى علو يعنى بلندى در بلندى مى‏باشد.


به هر حال شبيه همان دو تفسير كه در آيات سابقه در باره سجين داشتيم در اينجا نيز صادق است.


نخست اينكه منظور از كتاب الابرار نامه اعمال نيكان و پاكان و مؤمنان است ، و هدف بيان اين نكته است كه نامه اعمال آنها در يك ديوان كل كه بيانگر تمام اعمال مؤمنان است قرار دارد ، ديوانى كه بسيار بلند مرتبه و والامقام است.


يا اينكه نامه اعمال آنها بر فراز آنها در شريفترين مكان ، يا بر فراز بهشت در بلندترين مقام جاى دارد ، و همه اينها نشان مى‏دهد كه مقام خود آنها فوق العاده بلند و والا است .


در حديثى مى‏خوانيم كه پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : منظور از عليين آسمان هفتم و زير عرش خدا است.


و اين درست نقطه مقابل نامه اعمال فجار است كه در پست‏ترين محل يا پائين‏ترين طبقات دوزخ قرار گرفته.


تفسير ديگر اينكه كتاب در اينجا به معنى سرنوشت و حكم قطعى الهى است كه مقرر داشته نيكان در اعلى درجات بهشت باشند.


و البته جمع ميان اين دو تفسير نيز ممكن است كه هم نامه اعمال آنها


تفسير نمونه ج : 26ص :272


در يك ديوان كل قرار دارد ، و هم مجموعه آن ديوان بر فراز آسمانها است و هم فرمان الهى بر آن قرار گرفته كه خودشان در بالاترين درجات بهشت باشند.


سپس براى بيان اهميت و عظمت عليين مى‏افزايد : تو چه مى‏دانى عليين چيست ( و ما ادراك ما عليون).


اشاره به اينكه مقام و مكانى است برتر از خيال و قياس و گمان و وهم كه هيچكس حتى پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نيز نمى‏تواند ابعاد عظمت آن را دريابد.


سپس خود قرآن به توضيح بيشتر پرداخته ، مى‏افزايد : عليين نامه‏اى است رقم زده شده ( كتاب مرقوم ) .


اين بنابر تفسيرى است كه عليين را به معنى ديوان كل نامه اعمال ابرار معرفى مى‏كند ، و اما بنابر تفسير ديگر معنى آيه چنين است : اين سرنوشت حتمى است كه خداوند در باره آنها رقم زده كه جايگاهشان برترين درجات بهشت باشد ( بنا بر اين كتاب مرقوم تفسيرى است بر كتاب الابرار نه بر عليين ( دقت كنيد).


سپس مى‏افزايد : اين كتاب كتابى است كه مقربان آن را مشاهده مى‏كنند يا بر آن گواهى مى‏دهند ( يشهده المقربون).


گرچه جمعى از مفسران مقربون را در اين آيه به معنى فرشتگانى كه مقرب درگاه الهى هستند تفسير كرده‏اند ، فرشتگانى كه ناظر بر نامه اعمال يا سرنوشت حتمى ابرار و نيكانند .



تفسير نمونه ج : 26ص :273


ولى آيات بعد به خوبى نشان مى‏دهد كه مقربون گروهى از خاصان و برگزيدگان مؤمنانند كه مقامى بس والا دارند ، و شاهد و ناظر نامه اعمال ابرار و نيكان ديگرند ، همانگونه كه در آيه 10 و 11 سوره واقعه بعد از ذكر دو گروه اصحاب الميمنه و اصحاب المشئمة مى‏فرمايد : و السابقون السابقون اولئك المقربون : و پيشگامان پيشگام مقربان درگاه اويند.


و در آيه 89 سوره نحل مى‏خوانيم : و يوم نبعث فى كل امة شهيدا عليهم من انفسهم و جئنا بك شهيدا على هؤلاء : به ياد آوريد روزى را كه از هر امتى گواهى از خودشان بر آنها مبعوث مى‏كنيم و تو را گواه آنها قرار مى‏دهيم .


سپس به شرح بخشى از پاداشهاى عظيم ابرار و نيكان پرداخته ، مى‏فرمايد : مسلما ابرار در ميان انواع نعمت متنعمند ( ان الابرار لفى نعيم).


مفهوم اصلى نعيم كه به گفته راغب به معنى نعمت بسيار است به اضافه ذكر آن به صورت نكره كه در اينجا دليل بر عظمت و اهميت است نشان مى‏دهد كه آنها داراى آنچنان نعمتها و بركاتى هستند كه نمى‏توان آن را توصيف كرد ، و اين تعبيرى است جامع و سربسته براى اشاره به همه مواهب مادى و معنوى بهشت .


بعد به شرح بعضى از آنها پرداخته مى‏فرمايد : آنها بر تختهاى زيباى بهشتى تكيه كرده ، و به آن مناظر زيبا و آنهمه نعمت نظر مى‏كنند و لذت مى‏برند ( على الا رائك ينظرون).



تفسير نمونه ج : 26ص :274


ارائك جمع اريكه به معنى تختهاى زيباى سلطنتى است ، و يا تختهاى پر زينتى كه در حجله‏گاه مى‏نهند ، و در اينجا اشاره به تختهاى بسيار زيباى بهشتى است كه نيكان بر آن تكيه مى‏كنند.


بعضى معتقدند كه اصل اين كلمه فارسى است و از ارگ به معنى كاخ سلطنتى گرفته شده است ( اين واژه به معنى قلعه‏اى كه درون شهر بوده باشد نيز آمده و از آنجا كه قلعه درون شهر غالبا مخصوص شاهان است به آن اطلاق شده ) .


بعضى ديگر ارائك را مفرد و از واژه فارسى اراك يا ارايك دانسته‏اند كه به معنى تخت پادشاهى است ، سپس به معنى پايتخت و يا استانى كه پايتخت در آن است اطلاق شده ، و عراق را معرب اراك مى‏دانند كه به معنى چنين استانى است و مى‏گويند لفظ ارايك به معنى بارگاه و تخت سلطنتى در اوستا نيز آمده است.


در حالى كه بعضى از علماى لغت عرب ريشه آن را عربى مى‏دانند ، و معتقدند از واژه اراك كه نام درخت معروفىاست و با آن تخت و سايبان درست مى‏كردند گرفته شده.


ولى آنچه از موارد استعمال اين كلمه در قرآن مجيد استفاده مى‏شود اين است كه به همان معنى تختهاى زيبا و مزين است كه صاحبان نعمت و قدرت از آن استفاده مى‏كنند.


در تعبير ينظرون ( نگاه مى‏كنند ) كه به صورت سربسته بيان شده نمى‏فرمايد به چه مى‏نگرند ؟ تا مفهوم وسيع و گسترده‏اى داشته باشد ، آرى آنها


تفسير نمونه ج : 26ص :275


به لطف خدا مى‏نگرند ، به جمال بى‏مثال او ، به انواع نعمتهاى بهشتى ، و به زيبائيهاى خيره‏كننده‏اى كه در بهشت برين است مى‏نگرند ، چرا كه يكى از مهمترين لذات انسانى لذت ديد و نگاه است .


سپس مى‏افزايد : هرگاه به چهره‏هاى آنها بنگرى طراوت و خرمى و نشاط نعمت را در آن مى‏بينى ( تعرف فى وجوههم نضرة النعيم).


اشاره به اينكه نشاط و سرور و شادى در چهره‏هايشان موج مى‏زند و نيازى به سؤال نيست ، به عكس دوزخيان كه اگر در چهره‏هايشان بنگرى غم و رنج و اندوه و بدبختى و بيچارگى از چهره‏هايشان نمايان است.


نضرة همانگونه كه قبلا هم اشاره كرده‏ايم به معنى طراوت و نشاطى است كه در صورت صاحبان زندگى مرفه نمايان است.


بعد از نعمت تخت و نگاه و آرامش و نشاط اشاره به نعمت ديگرى يعنى شراب بهشتيان كرده ، مى‏افزايد : به آنها از شراب زلال دست نخورده سربسته مى‏نوشانند ( يسقون من رحيق مختوم ) .


شراب طهورى كه مانند شراب آلوده و شيطانى دنيا معصيت‏زا و جنون آفرين نيست ، بلكه هوش و عقل و نشاط و عشق و صفا مى‏آفريند.


غالب مفسران رحيق را به معنى شراب خالص گرفته‏اند ، شرابى كه هيچگونه غش و ناخالصى و آلودگى در آن وجود ندارد ، و تعبير به مختوم كه در فارسى امروز به جاى آن دربسته و پلمپ شده به كار مى‏رود ، نيز تاكيدى بر خلوص و پاكى و دست‏نخوردگى آن است.


علاوه بر ايناستفاده از چنين ظرفها نشانه احترام خاص به ميهمان مى‏باشد،


تفسير نمونه ج : 26ص :276


ظرفى كه آن را بسته‏اند و مهر كرده‏اند و مهرش تنها به دست ميهمان شكسته مى‏شود!.


سپس مى‏فرمايد : مهر آن را با مشك نهاده‏اند ( ختامه مسك).


نه همچون ظرفهاى دربسته دنيا كه مهر آن را با گل مى‏نهند ، و هنگامى كه انسان مى‏خواهد شيئى سربسته را با شكستن مهرش باز كند ، دستش آلوده مى‏شود ، شراب طهور بهشتى چنين نيست ، هنگامى كه دست بر مهرش مى‏نهند ، بوى عطر مشك در فضا پراكنده مى‏شود!.


بعضى نيز گفته‏اند كه منظور اين است كه در ختام يعنى پايان نوشيدن اين شراب طهور دهان بوى مشك مى‏دهد ، بر خلاف شرابهاى آلوده دنيا كه بعد از نوشيدنش دهان تلخ و بد بو مى‏شود ، ولى با توجه به تعبيرى كه در آيه قبل بود اين تفسير بعيد به نظر مى‏رسد .


در پايان آيه بعد از ذكر اوصاف شراب طهور بهشتى مى‏فرمايد : در اين نعمتهاى بهشتى و به خصوص در اين شراب طهور بى‏نظير بايد راغبان بر يكديگر پيشى گيرند ( و فى ذلك فليتنافس المتنافسون).


مفسر بزرگ طبرسى در مجمع البيان مى‏گويد : تنافس به معنى تمنى ( و تلاش ) دو انسان است كه هر كدام مى‏خواهد شى‏ء نفيسى كه براى ديگرى است در اختيار او نيز باشد .



تفسير نمونه ج : 26ص :277


و در مجمع البحرين آمده است تنافس به معنى سبقت و پيشى گرفتن بزرگوارانه بر ديگرى است ( رقابت و مسابقه سالم).


راغب در مفردات نيز مى‏گويد : منافسه به معنى تلاش انسان است براى شباهت به افراد برجسته ، و ملحق شدن به آنها ، بى‏آنكه ضررى به ديگرى وارد شود.


در حقيقت مضمون آيه شبيه چيزى است كه در آيه 21 سوره حديد آمده است : سابقوا الى مغفرة من ربكم و جنة عرضها كعرض السماء و الارض : پيشى بگيريد بر يكديگر براى رسيدن به مغفرت پروردگارتان، و بهشتى كه پهنه آن مانند پهنه آسمان و زمين است!.


و يا آنچه در آيه 133 سوره آل عمران آمده است : و سارعوا الى مغفرة من ربكم و جنة عرضها السموات و الارض.


به هر حال تعبيرى كه در آيه آمده است زيباترين تعبيرى است كه براى تشويق انسانها براى وصول به اين نعمتهاى بى‏مانند از طريق ايمان و عمل صالح تصور مى‏شود ، و فصاحت قرآن مجيد را به عاليترين وجه منعكس مى‏كند.



تفسير نمونه ج : 26ص :278


و بعد به آخرين نعمتى كه در اين سلسله آيات آمده اشاره كرده ، مى‏فرمايد : اين شراب طهور ممزوج با تسنيم است ( و مزاجه من تسنيم ) .


همان چشمه‏اى كه مقربان از آن مى‏نوشند ( عينا يشرب بها المقربون).


از اين آيات استفاده مى‏شود كه تسنيم برترين شراب طهور بهشتى است كه مقربان آن را به طور خالص مى‏نوشند ، ولى براى ابرار مقدارى از آن را با رحيق مختوم كه نوع ديگرى از شراب طهور بهشتى است مى‏آميزند!.


در اينكه چرا اين شراب يا اين چشمه تسنيم ناميده شده است ( با توجه به اينكه تسنيم از نظر لغت به معنى چشمه‏اى است كه از بالا به پائين فرو مى‏ريزد ) بعضى گفته‏اند به خاطر آن است كه اين چشمه مخصوص در طبقات بالاى بهشت قرار دارد ، و بعضى ديگر گفته‏اند شرابى است كه از آسمان بهشت فرو مى‏ريزد ! .


در حقيقت شرابهاى بهشتى انواعى دارد : بعضى در نهرها جارى است كه در آيات متعددى از قرآن به آن اشاره شده است.


و بعضى در ظرفهاى دربسته مهر شده است ، چنانكه در آيات بالا آمد ، و از همه مهمتر شرابى است كه از آسمان بهشت و يا طبقات بالاى آن فرو مى‏ريزد و اين همان شراب تسنيم است كه هيچيك از نوشيدنيهاى بهشتى به پاى آن نمى‏رسد ، و طبعا تاثيرى كه در روح و جان بهشتيان مى‏گذارد از همه عاليتر و


تفسير نمونه ج : 26ص :279


پرجاذبه‏تر و عميقتر است ، و نشئه روحانى حاصل از آن غير قابل توصيف است .


البته بايد اين حقيقت را بار ديگر تكرار كنيم كه اينها همه شبحى است كه از دور ديده مى‏شود ، و گرنه توصيف نعمتهاى گرانقدر و بى‏نظير بهشتى با هيچ زبان و قلمى ممكن نيست ، و حتى به گفته خود قرآن از فكر هيچكس نمى‏گذارد فلا تعلم نفس ما اخفى لهم من قرة اعين ( الم سجده 17).


نكته‏ها:


1 -ابرار و مقربان كيانند ؟


در آيات قرآن مجيد كرارا سخن از ابرار و مقربان و مقامات و پاداشهاى عظيم آنها به ميان آمده ، تا آنجا كه طبق آيه 193 سوره آل عمران اولو الالباب ( صاحبان انديشه‏هاى قوى ) تقاضا مى‏كنند كه پايان زندگيشان با ابرار باشد و توفنا مع الابرار .


و در آيات سوره دهر نيز پاداشهاى بسيار مهمى براى آنها ذكر شده است ( دهر آيه 5 تا 22).


و در آيه 13 سوره انفطار و آيات مورد بحث ( سوره مطففين ) نيز مكرر از الطاف الهى نسبت به آنها ياد شده.


ابرار چنانكه قبلا نيز گفته‏ايم جمع بر آنهائى هستند كه روحى وسيع و همتى بلند و اعتقاد و عملى نيك دارند ، و مقربان داراى قرب مقامى در درگاه خدا مى‏باشند و ظاهرا نسبت ميان اين دو عموم و خصوص مطلق است ، يعنى همه مقربان از ابرارند ، ولى همه ابرار در سلك مقربان نيستند .


در حديثى از امام مجتبى (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : كلما فى كتاب الله عز و جل من قوله ان الابرار فو الله ما اراد به الا على بن ابى طالب و فاطمة و انا


تفسير نمونه ج : 26ص :280


و الحسين (عليه‏السلام‏) : هر جا در قرآن مجيد ان الابرار آمده به خدا سوگند منظور پروردگار از آن على بن ابى طالب و فاطمه و من و حسين است.


بدون شك خمسه طيبه آن پنج نور مقدس از روشنترين مصداق روشن ابرار و مقربانند ، و چنانكه در تفسير سوره دهر گفتيم اين سوره عمدتا به امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) و فاطمه و حسن و حسين اشاره مى‏كند و هيجده آيه از آن بحث از فضائل آنها است هر چند نزول آيات در باره آنها مانع از عموميت و گسترش مفهوم آيات نيست .


2 -شرابهاى بهشتى!


از آيات مختلف قرآن به خوبى استفاده مى‏شود كه در بهشت انواع شرابهاى طهور با نامها و كيفيتهاى متنوع وجود دارد كه از هر جهت با شرابهاى آلوده دنيا متفاوت است ، اينها عقل را مى‏زدايد ، جنون مى‏آفريند ، منشا عداوت و خونريزى و فساد مى‏شود ، بد بو و بد طعم و آلوده است ، ولى آنها عقل و نشاط و عشق مى‏آفريند ، خوشبو و معطر و پاك است ، و كسانى كه از آن مى‏نوشند در نشئه‏اى روحانى و توصيف ناپذير فرو مى‏روند ، كه دو نوع آن در اين سوره آمده است : رحيق مختوم و تسنيم و انواع ديگرش در سوره دهر ، و ساير سوره‏هاى قرآن ذكر شده كه هر كدام را در جاى خود شرح داده‏ايم .


جالب اينكه : در روايات متعددى اين شراب بهشتى پاداش كسانى ذكر شده كه از شراب آلوده دنيا چشم بپوشند ، و تشنه‏كامان را سيراب كنند ، و آتش اندوه را در دل مؤمنان خاموش سازند.


پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به على (عليه‏السلام‏) فرمود : يا على من ترك الخمر لله سقاه


تفسير نمونه ج : 26ص :281


الله من الرحيق المختوم : اى على كسى كه خمر و شراب را به خاطر خدا ترك گويد خداوند او را از شراب زلال دربسته مهر شده بهشتى سيراب مى‏كند.


و جالبتر اينكه در حديث ديگرى از همان حضرت (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمده است كه حتى اگر شراب دنيا را براى غير خدا نيز ترك گويد خداوند او را از اين شراب طهور مى‏نوشاند ، على (عليه‏السلام‏) مى‏گويد : عرض كردم براى غير خدا ؟ فرمود : آرى ! كسى كه براى حفظ جان خود نيز از شراب دنيا چشم بپوشد خدا او را از رحيق مختوم سيراب مى‏كند.


آرى اين گروه كه شراب را براى حفظ سلامتخود ترك مى‏كنند در حقيقت از اولوالالبابند ، و همانگونه كه از آيه 193 آل عمران استفاده مى‏شود اولو الالباب نيز در زمره ابرارند كه از شرابهاى طهور بهشتى بهره‏مند مى‏شوند.


و در حديثى از على بن الحسين (عليهماالسلام‏) آمده است : من سقى مؤمنا من ظماء سقاه الله من الرحيق المختوم : كسى كه شخص مؤمن تشنه‏اى را سيراب كند خدا او را از رحيق مختوم سيراب خواهد كرد.


و در حديث ديگرى آمده است : من صام لله فى يوم صائف سقاه الله من الظما من الرحيق المختوم : كسى كه در روز گرم تابستان روزه بدارد خداوند او را از تشنگى قيامت با رحيق مختوم سيراب مى‏كند .



تفسير نمونه ج : 26ص :282


إِنَّ الَّذِينَ أَجْرَمُوا كانُوا مِنَ الَّذِينَ ءَامَنُوا يَضحَكُونَ‏(29) وَ إِذَا مَرُّوا بهِمْ يَتَغَامَزُونَ‏(30) وَ إِذَا انقَلَبُوا إِلى أَهْلِهِمُ انقَلَبُوا فَكِهِينَ‏(31) وَ إِذَا رَأَوْهُمْ قَالُوا إِنَّ هَؤُلاءِ لَضالُّونَ‏(32) وَ مَا أُرْسِلُوا عَلَيهِمْ حَفِظِينَ‏(33) فَالْيَوْمَ الَّذِينَ ءَامَنُوا مِنَ الْكُفَّارِ يَضحَكُونَ‏(34) عَلى الأَرَائكِ يَنظرُونَ‏(35) هَلْ ثُوِّب الْكُفَّارُ مَا كانُوا يَفْعَلُونَ‏(36)


ترجمه:


29 -بدكاران ( در دنيا ) پيوسته به مؤمنان مى‏خنديدند.


30 -و هنگامى كه از كنار آنها ( جمع مؤمنان ) مى‏گذشتند آنها را با اشارات مورد سخريه قرار مى‏دادند.


31 -و هنگامى كه به سوى خانواده خود بازمى‏گشتند مسرور و خندان بودند.


32 -و هنگامى كه آنها ( مؤمنان ) را مى‏ديدند مى‏گفتند : اينها گمراهانند.


33 -در حالى كه آنها هرگز مامور مراقبت و متكفل آنان ( مؤمنان ) نبودند.



تفسير نمونه ج : 26ص :283


34 -ولى امروز مؤمنان به كفار مى‏خندند.


35 -در حالى كه بر تختهاى مزين بهشتى نشسته‏اند و نگاه مى‏كنند .


36 -آيا كفار پاداش اعمال خود را گرفتند ؟!


شان نزول:


مفسران براى اين آيات دو شان نزول نقل كرده‏اند : نخست اينكه روزى على (عليه‏السلام‏) و جمعى از مؤمنان از كنار جمعى از كفار مكه گذشتند ، آنها به على (عليه‏السلام‏) و مؤمنان خنديدند و استهزا كردند ، آيات فوق نازل شد و سرنوشت اين گروه كافر استهزا كننده را در قيامت روشن ساخت.


حاكم ابو القاسم حسكانى در شواهد التنزيل از ابن عباس چنين نقل مى‏كند : منظور از ان الذين اجرموا منافقان قريش و منظور از الذين آمنوا على بن ابى طالب و ياران او است.


ديگراينكه آيات فوق در باره افرادى همچون عمار ، صهيب ، خباب ، بلال ، و ساير فقراى مؤمنين كه مورد استهزاى مشركان قريش همچون ابو جهل ، و وليد بن مغيره ، و عاص بن وائل ، واقع مى‏شدند نازل شده.


جمع ميان اين دو شان نزول نيز كاملا ممكن است.


تفسير : آن روز آنها مؤمنان را مسخره مى‏كردند ، اما امروز...


در تعقيب آيات گذشته كه سخن از نعمتها و پاداشهاى عظيم ابرار و نيكان


تفسير نمونه ج : 26ص :284


مى‏گفت ، در آيات مورد بحث به گوشه‏اى از مصائب و زحمات آنها كه در اين جهان به خاطر ايمان و تقوا با آن روبرو مى‏شوند اشاره مى‏كند ، تا روشن شود كه آن پاداشهاى بزرگ بى‏حساب نيست .


در اين آيات از موضعگيرى و برخورد زشت و زننده كفار با آنها سخن مى‏گويد ، و چهار نوع عكس العمل كفار را در برابر آنان بازگو مى‏كند : نخست مى‏فرمايد : بدكاران و كفار پيوسته از مؤمنان مى‏خنديدند ( ان الذين اجرموا كانوا من الذين آمنوا يضحكون).


خنده‏اى تمسخرآميز و تحقيركننده ، خنده‏اى كه از روح طغيان و كبر و غرور و غفلت ناشى مى‏شود ، و هميشه افراد سبكسر مغرور در برابر مؤمنان با تقوا چنين خنده‏هاى مستانه داشته‏اند.


ضمنا تعبير به اجرموا به جاى كفروا نشان مى‏دهد كه افراد كافر و بى‏ايمان را از اعمال گناه‏آلودشان مى‏توان شناخت چرا كه هميشه كفر سرچشمه جرم و عصيان است .


در آيه بعد دومين برخورد زشت آنها را بيان كرده ، مى‏فرمايد : و هنگامى كه مشركان از كنار جمع مؤمنان مى‏گذرند آنها را با اشارات چشم و ابرو مسخره مى‏كنند ( و اذا مروا بهم يتغامزون).


و با اين علامات و اشارات مى‏گويند : اين بى‏سر و پاها را ببينيد كه مقربان درگاه خدا شده‏اند ! اين آستين پاره‏ها و پا برهنه‏ها را تماشا كنيد كه مدعى نزول وحى الهى بر آنها هستند ! ، و اين گروه نادان را بنگريد كه مى‏گويند استخوان پوسيده و خاك شده بار ديگر به حيات و زندگى برمى‏گردد ؟ ! و امثال اين سخنان زشت و بى‏محتوا .



تفسير نمونه ج : 26ص :285


به نظر مى‏رسد كه خنده آشكار مشركان در زمانى بوده كه مؤمنان از كنار جمع آنها مى‏گذشتند ، و اشارات سخريه‏آميز آنها زمانى بوده كه به عكس آنها از كنار جمع مؤمنان مى‏گذشتند ، و چون در ميان آن جمع نمى‏توانستند به آسانى مسخره كنند با اشارات چشم و ابرو يكديگر مطالب را حالى مى‏كردند ، ولى آنجا كه مركز تجمع مشركان بود و مسلمانان از كنار آنها مى‏گذشتند آزادى و جسارت بيشترى داشتند .


يتغامزون از ماده غمز ( بر وزن طنز ) به معنى اشاره با چشم و دست است به چيزى كه مورد عيبجوئى است ، و گاه اين واژه به معنى هرگونه عيبجوئى به كار مى‏رود هر چند با زبان باشد ، و تعبير به تغامز ( از باب تفاعل ) دليل بر اين است كه همه آنها در مقابل يكديگر در اين كار شركت داشتند ، هر يك با اشاره به ديگرى چيزى مى‏گفت كه همه استهزاآميز بود.


اينها همه در برخوردشان با مؤمنان بود ، در جلسات خصوصى نيز همين برنامه را بازگوئى كرده ، و سخريه‏ها را غيابا ادامه مى‏دادند ، همانگونه كه آيه بعد مى‏گويد : هنگامى كه به خانواده خود بازمى‏گشتند مسرور و خندان بودند و از آنچه انجام داده بودند خوشحالى مى‏كردند ( و اذا انقلبوا الى اهلهم انقلبوا فكهين ) .


گوئى فتح و پيروزى نصيب آنها شده كه به آن مباهات مى‏كنند ، و باز هم در غياب ، همان سخريه‏ها ، و همان استهزاءها ادامه دارد.



تفسير نمونه ج : 26ص :286


فكهين جمع فكه صفت مشبهه ( بر وزن خشن ) از فكاهه ( بر وزن قباله ) به معنى مزاح كردن و خنديدن است ، و در اصل از فاكهه به معنى ميوه گرفته شده است گوئى اين گفتگوها و شوخيها همچون ميوه‏هائى است كه از آن لذت مى‏برند، و به گفتگوى شيرين و دوستانه فكاهه ( به ضم فا ) گفته مى‏شود.


گرچه كلمه اهل معمولا به معنى خانواده و خويشاوندان نزديك است ، ولى ممكن است در اينجا معنى وسيعترى داشته باشد و دوستان نزديك را نيز دربرگيرد.


چهارمين عكس العمل شرارت‏آميز آنها در برابر مؤمنان اين بود كه وقتى آنها را مى‏ديدند مى‏گفتند اينها گمراهانند ( و اذا رأوهم قالوا ان هؤلاء لضالون).


چرا كه راه و رسم بت‏پرستى و خرافاتى را كه در ميان آنها رائج بود و هدايتش مى‏پنداشتند رها كرده ، و به سوى ايمان به خدا و توحيد خالص بازگشته و به گمان آنها لذت نقد دنيا را به نعمتهاى نسيه آخرت فروخته بودند .


ممكن است اين تعبير در مراحلى باشد كه مطلب از مرحله استهزا گذشته بود و خود را ناچار مى‏ديدند كه شدت عمل بيشترى نشان دهند ، زيرا هميشه هنگام ظهور پيامبران بزرگ و آئينهاى تازه عكس العمل دشمنان و مخالفان در آغاز از طريق استهزا و به شوخى گرفتن ظاهر مى‏شد ، گوئى آئين تازه را كمتر از آن مى‏ديدند كه به طور جدى با آن برخورد كنند ، ولى هنگامى كه آئين الهى در قلوب افراد آماده نفوذ مى‏كرد ، و پيروان بيشترى براى آن پيدا مى‏شد ، آنها احساس خطر كرده ، آن را جدى گرفته ومبارزه را شدت مى‏بخشيدند،


تفسير نمونه ج : 26ص :287


سپس مرحله به مرحله آن را تشديد مى‏كردند ، و آيه فوق نخستين مرحله برخورد جدى آنها است ، كه در مراحل بعد حتى منجر به جنگهاى خونين و نبرد مسلحانه شد.


و از آنجا كه مؤمنان غالبا از افرادى بودند كه موقعيت اجتماعى و ثروت قابل توجهى در اختيار نداشتند ، و به همين دليل كفار به آنها با چشم حقارت مى‏نگريستند ، و ايمانشان را بى‏ارزش شمرده ، و آئينشان را به باد مسخره مى‏گرفتند ، قرآن در آيه بعد مى‏گويد : اين گروه كفار هرگز حافظ و نگهبان و متكفل زندگى آنها نبودند ( و ما ارسلوا عليهم حافظين ) .


پس به چه حقى ، و مطابق كدام منطقى بر آنها خرده مى‏گيرند ؟ ! در آيه 27 سوره هود مى‏خوانيم كه ثروتمندان و مستكبران قوم نوح به او مى‏گفتند : و ما نراك اتبعك الا الذين هم اراذلنا بادى الرأى : ما كسانى را كه از تو پيروى كرده‏اند جز گروهى اراذل ساده‏لوح نمى‏بينيم.


و او در جواب مى‏گفت : و لا اقول للذين تزدرى اعينكم لن يؤتيهم الله خيرا الله اعلم بما فى انفسهم : من هرگز نمى‏گويم آنها كه در نظر شما خوار مى‏آيند خداوند خيرى بر آنها نخواهد داد ، خدا از دل آنها آگاهتر است ( هود 31 ) .


اين در حقيقت جوابى است به اين افراد خودخواه و پرادعا كه به شما چه مربوط كه مؤمنان از كدام گروهند ؟ ! شما در متن دعوت و محتواى آئين پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بنگريد.


ولى در قيامت مساله بر عكس مى‏شود ، چنانكه در آيه بعد مى‏فرمايد:


تفسير نمونه ج : 26ص :288


امروز مؤمنان از كفار مى‏خندند ! ( فاليوم الذين آمنوا من الكفار يضحكون).


چرا كه قيامت بازتابى است از اعمال انسان در دنيا ، و در آنجا بايد عدالت الهى اجرا شود ، و عدالت ايجاب مى‏كند كه در آنجا مؤمنان پاكدل از كفار لجوج و معاند و استهزاگر بخندند ، و اين خود نوعى عذاب دردناك براى اين مغروران مستكبر است ! در بعضى از روايات از رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمده است كه در آن روز درى از بهشت به روى كفار گشوده مى‏شود ، و آنها به گمان اينكه فرمان آزادى از دوزخ و ورود در بهشت داده شده است به سوى آن حركت مى‏كنند ، هنگامى كه به آن رسيدند ناگهان در بسته مى‏شود ، و اين كار چند بار تكرار مى‏شود و مؤمنان كه از بهشت نظاره‏گر آنانند مى‏خندند ! .


لذا در آيه بعد مى‏افزايد : آنها بر تختهاى مزين نشسته‏اند و به اين صحنه‏ها نگاه مى‏كنند ( على الارائك ينظرون ) .


به چه چيزى نگاه مى‏كنند ؟ به آنهمه نعمتهاى بى‏پايان الهى ، به آن مواهب عظيم و الطاف بيكران به آن آرامش و عظمت و احترام ، و به آن عذابهاى دردناكى كه كفار مغرور و خودخواه در نهايت ذلت و زبونى به آن گرفتارند.


سرانجام در آخرين آيه اين سوره به صورت يك جمله استفهاميه مى‏فرمايد : آيا كفار ثواب اعمال و پاداش كار خود را خوب گرفتند ؟!


تفسير نمونه ج : 26ص :289


(هل ثوب الكفار ما كانوا يفعلون).


اين سخن خواه از ناحيه خداوند باشد ، يا فرشتگان ، و يا مؤمنان ، نوعى طعن و استهزانسبت به افكار و ادعاهاى اين مغروران مستكبر است كه انتظار داشتند در مقابل اعمال زشتشان جايزه و پاداشى هم از خداوند دريافت دارند ، و در برابر اين پندار غلط و خيال خام مى‏فرمايد : آيا آنها پاداش اعمالشان را گرفتند ؟ بسيارى از مفسران اين جمله را يك جمله مستقل دانسته‏اند ، در حالى كه بعضى معتقدند دنباله آيه قبل است ، يعنى مؤمنان بر تختهاى مزين نشسته‏اند و نگاه مى‏كنند به‏بينند آيا كفار پاداش اعمال خلافشان را گرفتند ؟ آرى اگر آنها پاداشى بگيرند بايد از شيطان بگيرند ، آيا آن بينواى گرفتار مى‏تواند به آنها پاداشى دهد ؟ ! ثوب از ماده ثوب ( بر وزن جوف ) در اصل به معنى بازگشتن چيزى به حالت نخستين است ، و ثواب به پاداشى گفته مى‏شود كه به انسان در مقابل اعمالش مى‏دهند چرا كه نتيجه اعمالش به او برمى‏گردد ، اين واژه هم در جزاى نيك و هم بد به كار مى‏رود ، هر چند غالبا در مورد خير استعمال مى‏شود و لذا آيه فوق دلالت بر نوعى طعن نسبت به كفار دارد ، و بايد چنين باشد چرا كه آنها همواره مؤمنان و آيات خدا را به باد استهزا مى‏گرفتند و بايد در آن روز نتيجه استهزاهايشان را ببينند .



تفسير نمونه ج : 26ص :290


نكته : استهزا حربه ناجوانمردانه دشمنان حق


در طول تاريخ انبياء كرارا مى‏بينيم كه يكى از حربه‏هاى دشمنان خدا در مقابل آنان استفاده از حربه سخريه بوده است ، و آيات قرآن مكرر اين موضوع را منعكس كرده است ، و از آنجا كه سخريه و استهزا معمولا از كسانى صادر مى‏شود كه مست باده غرورند ، و خود را برتر از ديگران مى‏دانند ، و با چشم حقارت به سايرين نگاه مى‏كنند جاى تعجب نيست كه ظالمان كافر و لجوج و خودخواه دست به چنين حربه‏اى در برابر اهل ايمان زنند.


امروز نيز همان برنامه به صورتهاى متنوع در رسانه‏هاى گروهى جهان تحت عنوان طنز و برنامه‏هاى فكاهى و تفريحى ادامه دارد ، الان نيز مى‏كوشند حق و طرفدارانش را با استفاده از اين حربه قديمى از ميدان بيرون كنند .


ولى مؤمنان در برابر آنها با توجه به وعده‏هاى الهى كه نمونه آن در آيات فوق آمده است آرامش مى‏يابند ، و روح مقاومت در مقابل آن تاريك‏دلان در آنها دميده مى‏شود.


اصولا استهزا و سخريه و غمز و ضحك در مقابل حق كه در آيات فوق به آن اشاره شده همه از گناهان كبيره و نشانه جهل و غرور است ، يك انسان فهميده و عاقل و هوشيار به فرض كه به مكتبى عقيده نداشته باشد با آن برخورد منطقى مى‏كند ، و هرگز به خود اجازه نمى‏دهد به اينگونه حربه‏ها متوسل گردد .



تفسير نمونه ج : 26ص :291


خداوندا ! همه ما را از غرور و جهل و كبر حفظ فرما.


پروردگارا ! به ما روح حق‏طلبى و حق‏جوئى و تواضع مرحمت كن.


بارالها ! نامه اعمال ما را در عليين قرار ده ، و از زمره سجينيان بيرون بر.


آمين رب العالمين .


پايان سوره مطففين.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :