امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
885
تفسير نمونه : سوره انشقاق آيات 25 – 1


تفسير نمونه ج : 26ص :292


تفسير نمونه ج : 26ص :293


( 84 )سوره انشقاق اين سوره در مكه نازل شده و داراى 25 آيه است


تاريخ شروع


3 -شعبان المعظم 1407 ميلاد امام حسين (عليه‏السلام‏)


تفسير نمونه ج : 26ص :294


محتواى سوره انشقاق و فضيلت تلاوت آن


اين سوره مانند بسيارى از سوره‏هاى جزء اخير قرآن مجيد از مباحث معاد سخن مى‏گويد ، در آغاز اشاراتى به حوادث هولناك و تكاندهنده پايان جهان و شروع قيامت مى‏كند ، و در مرحله بعد به مساله رستاخيز و حساب اعمال نيكو كاران و بدكاران ، و سرنوشت آنها ، و در مرحله سوم به بخشى از اعمال و اعتقاداتى كه موجب عذاب و كيفر الهى مى‏شود ، و در مرحله چهارم بعد از ذكر سوگندهائى به مراحل سير انسان در مسير زندگى دنيا و آخرت اشاره مى‏كند و سرانجام در مرحله پنجم باز سخن از اعمال نيك و بد و كيفر و پاداش آنها است .


در فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم : من قرأ سورة انشقت اعاذه الله ان يؤتيه كتابه وراء ظهره : كسى كه سوره انشقاق را بخواند خداوند او را از اينكه در قيامت نامه اعمالش به پشت سرش داده شود در امان مى‏دارد ! و در كتاب ثواب الاعمال از امام صادق (عليه‏السلام‏) آمده است كه هر كس اين دو سوره ( سوره انفطار و سوره انشقاق ) را بخواند و در نماز فريضه و نافله برابر چشمش قرار دهد خداوند او را به خواسته‏هايش مى‏رساند ، وچيزى ميان او و خدا حائل نمى‏شود و پيوسته او به ( لطف ) خداوند نظر مى‏كند و خداوند به او ، تا از حساب مردم فارغ شود.



تفسير نمونه ج : 26ص :295


سوره انشقاق.


سورة الانشقاق‏


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ إِذَا السمَاءُ انشقَّت‏(1) وَ أَذِنَت لِرَبهَا وَ حُقَّت‏(2) وَ إِذَا الأَرْض مُدَّت‏(3) وَ أَلْقَت مَا فِيهَا وَ تخَلَّت‏(4) وَ أَذِنَت لِرَبهَا وَ حُقَّت‏(5) يَأَيُّهَا الانسنُ إِنَّك كادِحٌ إِلى رَبِّك كَدْحاً فَمُلَقِيهِ‏(6) فَأَمَّا مَنْ أُوتىَ كِتَبَهُ بِيَمِينِهِ‏(7) فَسوْف يحَاسبحِساباً يَسِيراً(8) وَ يَنقَلِب إِلى أَهْلِهِ مَسرُوراً(9)



تفسير نمونه ج : 26ص :296


ترجمه:


بنام خداوند بخشنده مهربان


1 -در آن هنگام كه آسمان ( كرات آسمانى ) شكافته شود.


2 -و تسليم فرمان پروردگارش شود ، و سزاوار است چنين باشد.


3 -و در آن هنگام كه زمين گسترده شود.


4 -و آنچه در درون دارد بيرون افكنده و خالى شود.


5 -و تسليم فرمان پروردگارش گردد ، و شايسته است كه چنين باشد.


6 -اى انسان ! تو با تلاش و رنج به سوى پروردگارت مى‏روى و او را ملاقات خواهى كرد.


7 -اما كسى كه نامه اعمالش به دست راستش داده شده .


8 -به زودى حساب آسانى براى او مى‏شود.


9 -و خوشحال به اهل و خانواده‏اش بازمى‏گردد.


تفسير : تلاشى پر رنج به سوى كمال مطلق


همانگونه كه در شرح محتواى سوره گفتيم در آغاز اين سوره نيز اشاره به حوادث عظيم و عجيب پايان جهان اشاره شده مى‏فرمايد : در آن هنگام كه آسمان شكافته شود ( و اجرام و كرات آسمانى متلاشى گردد ، و نظام كواكب برهم خورد ) ( اذا السماء انشقت).


نظير آنچه در سوره انفطار آمده كه مى‏فرمايد : اذا السماء انفطرت و اذا الكواكب انتثرت : در آن زمان كه آسمان(و كرات آسمانى ) شكافته و ستارگان پراكنده شوند و فرو ريزند ( انفطار 1 و 2).



تفسير نمونه ج : 26ص :297


و اين اعلام پايان دنيا و خرابى و فناى آن است.


سپس مى‏افزايد : و تسليم فرمان پروردگارش شود و سزاوار است چنين باشد ( و اذنت لربها و حقت).


مبادا تصور شود كه آسمان با آن عظمت كمترين مقاومتى در مقابل اين فرمان الهى مى‏كند ، او همچون بنده مطيع و فرمانبردارى است كه در برابر اين دستور كاملا تسليم است.


اذنت در اصل از اذن ( بر وزن افق ) به معنى گوش گرفته شده ، و مفهوم آن استماع كردن و شنوا بودن و در اينجا كنايه از اطاعت فرمان و تسليم است .


حقت از ماده حق به معنى شايسته و سزاوار است.


چگونه مى‏تواند تسليم نباشد در حالى كه فيض وجود لحظه به لحظه از سوى خداوند به آن مى‏رسد ، و اگر يك آن اين رابطه قطع گردد متلاشى و نابود خواهد شد.


آرى آسمان و زمين نه تنها در آغاز آفرينش ، طبق آيه 11 سوره فصلت قالتا اتينا طائعين مطيع فرمان حق بود كه در پايان عمر نيز چنين است.


بعضى نيز گفته‏اند : كه منظور از جمله حقت اين است كه وحشت و ترس قيامت آنچنان است كه سزاوار است آسمانها نيز از هم بشكافد.


ولى تفسير اولمناسبتر به نظر مى‏رسد.


و در مرحله بعد به وضع زمين اشاره كرده ، مى‏فرمايد : و در آن هنگام كه زمين كشيده و گسترده شود ( و اذا الارض مدت).



تفسير نمونه ج : 26ص :298


كوهها - به شهادت آيات فراوانى از قرآن - به كلى متلاشى و برچيده مى‏شوند ، و تمام بلنديها و پستيها از ميان مى‏رود ، زمين صاف و گسترده و آماده حضور همه بندگان در صحنه مى‏شود ، همانطور كه در آيه 105 تا 107 سوره طه مى‏فرمايد : و يسئلونك عن الجبال فقل ينسفها ربى نسفا فيذرها قاعا صفصفا لا ترى فيها عوجا و لا امتا : از تو درباره كوهها سؤال مى‏كنند ، بگو : پروردگارم آنها را بر باد مى‏دهد ، سپس زمين را صاف و هموار مى‏سازد ، به گونه‏اى كه هيچ پستى و بلندى در آن نمى‏بينى ! و چنان دادگاه بزرگى كه خلق اولين و آخرين در آن جمعند چنين صحنه‏اى نيز لازم دارد ! بعضى گفته‏اند معنى آيه اين است كه خداوند ، زمين كنونى را در قيامت بسيار گسترده‏تر از آنچه امروز است مى‏كند تا آمادگى بيشترى براى حشر و نشر خلايق داشته باشد .


و در سومين مرحله مى‏افزايد : زمين آنچه را در درون دارد بيرون افكنده و خالى مى‏شود ( و القت ما فيها و تخلت).


معروف در ميان مفسران اين است كه مفهوم آيه اين است كه تمام مردگانى كه در درون خاك و داخل قبرها آرميده‏اند يكباره همه به بيرون پرتاب مى‏شوند ، و لباس حيات و زندگى بر تن مى‏كنند ، شبيه آنچه در سوره زلزال آمده : و اخرجت الارض اثقالها زمين بارهاى سنگين خود را خارج مى‏كند يا آنچه در سوره نازعات آيه 13 و 14 آمده : فانما هى زجرة واحدة فاذا هم بالساهرة : تنها يك صيحه زده مى‏شود ، و به دنبال آن همگى بر صفحه


تفسير نمونه ج : 26ص :299


زمين ظاهر مى‏شوند ! بعضى از مفسران گفته‏اند علاوه بر انسانها ، معادن و گنجهاى نهفته درون زمين نيز همگى بيرون مى‏ريزد .


اين احتمال نيز در تفسير آيه وجود دارد كه مواد مذاب درون زمين با زلزله‏هاى هولناك و وحشتناك به كلى بيرون مى‏ريزد ، و همه پستيها را پر مى‏كنند و سپس درون زمين خالى و آرام مى‏گردد.


جمع ميان اين معانى نيز بى‏مانع است.


باز به دنبال اين سخن مى‏افزايد : زمين تسليم فرمان پروردگارش شود و شايسته است كه تسليم باشد ( و اذنت لربها و حقت).


اين حوادث عظيم كه با تسليم كامل همه موجودات توأم است ، از يكسو بيانگر فناى اين دنيا است ، فناى زمين و آسمان و انسانها و گنجها و گنجينه‏ها ، و از سوى ديگر دليل بر ايجاد نقطه عطفى است در جهان آفرينش ، و مرحله نوين و تازه هستى .


و از سوى سومى نشانه قدرت خداوند بزرگ است ، بر همه چيز مخصوصا بر مساله معاد و رستاخيز.


آرى هنگامى كه اين حوادث واقع شود ، انسان ، نتيجه اعمال نيك و بد خود را مى‏بيند ( و اين جمله‏اى است كه در تقدير است).


سپس انسانها را مخاطب ساخته و سرنوشت آنها را در مسيرى كه در پيش دارند براى آنها روشن مى‏كند ، مى‏فرمايد : اى انسان تو با تلاش و رنج و زحمت به سوى پروردگارت پيش مى‏روى ، و سرانجام او را ملاقات خواهى كرد ( يا ايها الانسان انك كادح الىربك كدحا فملاقيه).



تفسير نمونه ج : 26ص :300


كدح ( بر وزن مدح ) به معنى تلاش و كوششى است كه با رنج و تعب همراه باشد ، و در جسم و جان اثر بگذارد ، و لذا به گاو سخت‏كوشى كه آثار كار كردن در جسم او ظاهر شده ثور فيه كدوح مى‏گويند.


در تفسير كشاف و فخر رازى و روح المعانى آمده است كه : اين كلمه در اصل به معنى خراشى است كه بر پوست تن وارد مى‏شود ، و به همين مناسبت به تلاشهائى كه در روح انسان اثر مى‏گذارد ، اطلاق شده است.


اين آيه اشاره به يك اصل اساسى در حيات همه انسانها است ، كه همواره زندگى آميخته با زحمت و رنج و تعب است ، حتى اگر هدف رسيدن به متاع دنيا باشد ، تا چه رسد به اينكه هدف آخرت و سعادت جاويدان و قرب پروردگار باشد ، اين طبيعت زندگى دنيا است ، حتى افرادى كه در نهايت رفاه زندگى مى‏كنند آنها نيز از رنج و زحمت و درد بر كنار نيستند .


تعبير به ملاقات پروردگار در اينجا ، خواه اشاره به ملاقات صحنه قيامت كه صحنه حاكميت مطلقه او است باشد ، يا ملاقات جزا و پاداش و كيفر او ، يا ملاقات خود او از طريق شهود باطن ، نشان مى‏دهد كه اين رنج و تعب تا آن روز ادامه خواهد يافت ، و زمانى به پايان مى‏رسد كه پرونده اين دنيا بسته شود و انسان با عملى پاك خداى خويش را ملاقات كند .


آرى راحتى بى‏رنج و تعب ، تنها در آنجا است.


خطاب به انسان كه همه نوع انسان را شامل مى‏شود ( با توجه به تكيه بر انسانيت انسان ) بيانگر اين حقيقت است كه خداوند نيروهاى لازم را براى اين حركت مستمر الهى در وجود اين اشرف مخلوقات آفريد.


و تكيه بر عنوان رب ( پروردگار ) اشاره به اين است كه اين سعى و تلاش جزئى از برنامه ربوبيت و تكامل و تربيت انسان است.


آرى ما همه مسافرانى هستيم كه از سرحد عدم بار سفر بسته ، و به اقليم


تفسير نمونه ج : 26ص :301


وجود گام نهاده‏ايم ، ما همه رهرو منزل عشق او هستيم ، و به طلبكارى مهر گياه رخ دوست آمده‏ايم.


نظير اين تعبير در آيات ديگر قرآن نيز آمده است ، مانند : و ان الى ربك المنتهى : و اينكه همه امور به پروردگارت بازمى‏گردد و تمام خطوط به او منتهى مى‏شود ( نجم 42 ) و نيز مى‏فرمايد و الى الله المصير بازگشت همه به سوى خداوند است ( فاطر 18).


و آيات ديگر كه همه حاكى از اين سير دائمى تكامل موجودات به سوى پروردگار متعال است.


ولى در اينجا انسانها به دو گروه تقسيم مى‏شوند همانگونه كه مى‏فرمايد : اما كسى كه نامه اعمالش به دست راستش داده شده ( فاما من اوتى كتابه بيمينه ) .


به زودى حساب آسانى براى او مى‏شود ( فسوف يحاسب حسابا يسيرا).


و مسرور و خوشحال به اهل و خانواده‏اش بازمى‏گردد ( و ينقلب الى اهله مسرورا).


اينها كسانى هستند كه در مدار اصلى آفرينش ، در همان مدارى كه خداوند براى اين انسان و سرمايه‏ها و نيروهاى او تعيين كرده حركت مى‏كنند ، و تلاش و كوشش آنها همواره براى خدا ، و سعى و حركتشان به سوى خدا است ، در آنجا نامه اعمالشان را به دست راستشان مى‏دهند كه اين نشانه پاكى عمل و


تفسير نمونه ج : 26ص :302


صحت ايمان و نجات در قيامت است ، و مايه سرافرازى و سربلندى در برابر اهل محشر.


هنگامى كه در پاى ميزان عدل قرار مى‏گيرند ، ميزانى كه كمترين وزنها را مى‏سنجد ، خداوند حساب را بر آنها آسان مى‏گيرد ، از لغزشهايشان مى‏گذرد ، و به خاطر ايمان و اعمال صالح ، سيئات آنها را تبديل به حسنات مى‏كند.


در اينكه منظور از حساب يسير چيست بعضى گفته‏اند : منظور حساب سهل و آسان است كه سخت‏گيرى و دقت در آن نباشد ، از سيئات بگذرد و حسنات را پاداش دهد.


در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم : ثلاث من كن فيه حاسبه الله حسابا يسيرا ، و ادخله الجنة برحمته .


قالوا : و ما هى يا رسول الله ؟ ! قال : تعطى من حرمك ، و تصل من قطعك و تعفو عمن ظلمك : سه چيز در هر كس باشد خداوند حساب او را آسان مى‏كند ، و او را به رحمتش در بهشت وارد مى‏سازد.


عرض كردند : آنها چه چيز است اى رسول خدا ؟ ! فرمود : عطا كنى به كسى كه تو را محروم كرده ، و پيوند برقرار سازى با كسى كه از تو بريده ، و عفو كنى كسى را كه به تو ستم كرده است.


اين مطلب نيز از روايات استفاده مى‏شود كه دقت و سخت‏گيرى در حساب در قيامت به ميزان عقل و دانش انسانها بستگى دارد ، چنانكه امام باقر (عليه‏السلام‏) مى‏فرمايد : انما يداق الله العباد فى الحساب يوم القيامة على ما آتاهم من العقول فى الدنيا : خداوند در قيامت در حساب بندگان به اندازه عقلى كه در دنيا به آنها داده است دقت و سخت‏گيرى مى‏كند ! .



تفسير نمونه ج : 26ص :303


و براى اهل در آيات فوق تفسيرهاى مختلفى ذكر كرده‏اند ، بعضى گفته‏اند : منظور همسر و فرزندان با ايمان او است كه مؤمنان در بهشت به آنها مى‏رسند ، و اين خود نعمت بزرگى است كه انسان افراد مورد علاقه‏اش را در بهشت ببيند ، و در كنار آنها باشد .


بعضى ديگر اهل را به معنى حوريان بهشتى گرفته‏اند كه براى مؤمنان تعيين شده‏اند ، و بعضى آن را به افراد با ايمانى كه در دنيا مورد علاقه او بودند و در خط او قرار داشتند تفسير كرده‏اند.


جمع ميان اين معانى نيز ممكن است.


نكته‏ها:


1 -يك حديث اعجازآميز


در حديثى از امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) در تفسير اذا السماء انشقت آمده است كه فرمود انها تنشق من المجرة : آسمانها از كهكشان جدا مى‏شود!.


اين حديث پرمعنى و قابل دقت است ، و از معجزات علمى محسوب مى‏شود ، از حقيقتى پرده برمى‏دارد كه در آن زمان هيچيك از دانشمندان به آن نرسيده بودند و آن اينكه دانشمندان فلكى امروز با مشاهدات نجومى خود به وسيله تلسكوبهاى عظيم و نيرومند ثابت كرده‏اند كه عالم مجموعه‏اى است از كهكشانها و هر كهكشان مجموعه‏اى است از منظومه‏ها و ستارگان ، و به همين دليل آنها را شهرهاى ستارگان مى‏نامند ، كهكشان راه شيرى معروف كه با چشم قابل مشاهده است مجموعه عظيم و دايره‏مانندى از همين منظومه‏ها و ستارگان است ، يك طرف


تفسير نمونه ج : 26ص :304


از آن بقدرى از ما دور است كه ستارگانش را به صورت ابرى سفيد مى‏بينيم ، ولى درواقع مجموعه نقاط نورانى نزديك به هم است.


اما آن طرفش كه به ما نزديك است ستارگانش قابل رؤيت مى‏باشد ، و همين ستارگانى است كه ما در آسمان شب مى‏بينيم ، و به اين ترتيب منظومه شمسى ما جزء اين مجره ( كهكشان ) است.


مطابق روايت فوق ، على (عليه‏السلام‏) مى‏گويد : در آستانه قيامت اين كواكب را كه ما مشاهده مى‏كنيم از كهكشان جدا مى‏شود ، و نظام همگى به هم مى‏خورد.


چه كسى آن زمان مى‏دانست كه ستارگانى كه ما مى‏بينيم در واقع جزء اين كهكشان راه شيرى ( مجره ) است جز كسى كه قلبش به عالم غيب مربوط باشد و از سرچشمه علم خدا سيراب گردد .


2 -دنيا دار رنجها و دردهاست


تعبير به كادح در آيات فوق كه اشاره به تلاش و كوشش آميخته با رنج و زحمت است ، با توجه به اينكه مخاطب در آن همه انسانها مى‏باشند ، بيانگر اين واقعيت است كه طبيعت زندگى اين جهان در هيچ مرحله خالى از مشكلات ، ناراحتيها ، و رنج و مشقت نيست ، خواه اين مشكلات جنبه جسمانى و بدنى داشته باشد ، و يا جنبه روحى و فكرى و يا هر دو ، و هيچكس را خالى از آن نمى‏بينيم.


در حديث بسيار پرمعنائى از امام على بن الحسين (عليهماالسلام‏) مى‏خوانيم : الراحة لم تخلق فى الدنيا و لا لاهل الدنيا ، انما خلقت الراحة فى الجنة و لاهل الجنة ، و التعب و النصب خلقا فى الدنيا ، و لاهل الدنيا ، و ما اعطى احد منها جفنة الا اعطى من الحرص مثليها ، و من اصاب من الدنيا اكثر ،


تفسير نمونه ج : 26ص :305


كان فيها اشد فقرا لانه يفتقر الى الناس فى حفظ امواله ، و تفتقر الى كل آلة من آلات الدنيا ، فليس فى غنى الدنيا الراحة ! : راحتى و آسايش در دنيا و براى اهل دنيا وجود ندارد ، راحتى و آسايش تنها در بهشت است ، و براى اهل بهشت ! رنج و تعب در دنيا آفريده شده ، و براى اهل دنيا ، و ( به همين دليل ) هركسى پيمانه‏اى از آن به دست مى‏آورد دو برابر آن حرص نصيب او مى‏شود ، و كسانى كه از دنيا بيشتر دارند فقيرترند ! زيرا محتاج ديگران در حفظ اموال خويشند ، و به وسائل و ادوات زيادى براى حفظ آن نيازمندند ، بنا بر اين در ثروت دنيا راحتى نيز وجود ندارد.


سپس امام (عليه‏السلام‏) در ذيل اين حديث فرمود : كلا ما تعب اولياء الله فى الدنيا للدنيا ، بل تعبوا فى الدنيا للاخرة : هرگز دوستان خدا در دنيا به خاطر دنيا رنج و تعب نمى‏كشند ، بلكه رنج و تعب آنها در دنيا براى آخرت است!.



تفسير نمونه ج : 26ص :306


وَ أَمَّا مَنْ أُوتىَ كِتَبَهُ وَرَاءَ ظهْرِهِ‏(10) فَسوْف يَدْعُوا ثُبُوراً(11) وَ يَصلى سعِيراً(12) إِنَّهُ كانَ فى أَهْلِهِ مَسرُوراً(13) إِنَّهُ ظنَّ أَن لَّن يحُورَ(14) بَلى إِنَّ رَبَّهُ كانَ بِهِ بَصِيراً(15)


ترجمه:


10 -و اما كسى كه نامه اعمالش پشت سرش داده شده.


11 -به زودى فريادش بلند مى‏شود كه اى واى بر من كه هلاك شدم!


12 -و در شعله‏هاى سوزان آتش دوزخ مى‏سوزد.


13 -او در ميان خانواده‏اش پيوسته ( از كفر و گناه خود ) مسرور بود!


14 -او گمان مى‏كرد هرگز بازگشت نمى‏كند.


15 -آرى پروردگارش نسبت به او بينا بود ( و اعمالش را براى حساب ثبت كرد ) .


تفسير : آنها كه از شرم نامه اعمال را پشت سر مى‏گيرند!


به دنبال بحثى كه در آيات قبل پيرامون اصحاب اليمين ( مؤمنانى كه نامه اعمالشان به دست راستشان داده مى‏شود ) گذشت در اين آيات از كفار


تفسير نمونه ج : 26ص :307


و مجرمان و چگونگى نامه اعمال آنها سخن مى‏گويد ، نخست مى‏فرمايد : اما كسى كه نامه عملش را به پشت سرش داده‏اند ( و اما من اوتى كتابه وراء ظهره).


به زودى فرياد مى‏زند اى واى بر من كه هلاك شدم ! ( فسوف يدعوا ثبورا).


و در شعله‏هاى سوزان آتش دوزخ مى‏سوزد ( و يصلى سعيرا ) .


در اينكه چگونه نامه اعمالشان را به پشت سرشان مى‏دهند ، و چگونه اين آيه با آياتى كه مى‏گويد نامه اعمالشان را به دست چپشان مى‏دهند ، جمع مى‏شود ؟ مفسران تفسيرهاى گوناگونى ذكر كرده‏اند : بعضى گفته‏اند : دست راست آنها را به گردنشان زنجير مى‏كنند ، و نامه اعمالشان را به دست چپ و از پشت سر مى‏دهند كه نشانه ذلت و سرافكندگى و شرمسارى است.


بعضى ديگر گفته‏اند : هر دو دست آنها را مانند اسيران از پشت سر مى‏بندند و نامه اعمالشان را به دست چپشان مى‏دهند.


بعضى ديگر گفته‏اند : با توجه به آيه 47 سوره نساء كه مى‏گويد من قبل ان نطمس وجوها فنردها على ادبارها : پيش از آنكه صورتهائى را محو كنيم و به پشت سر بازگردانيم اين گروه مجرمان صورتهايشان به عقب برگشته ، و بايد نامه اعمالشان را شخصا بخوانند ، لذا آن را به دست چپ آنها در پشت سر مى‏دهند .


ولى مناسبتر اين است كه گفته شود اصحاب اليمين با سرافرازى و افتخار و مباهات نامه اعمالشان را به دست راست گرفته و صدا مى‏زنند : هاؤم اقرأوا


تفسير نمونه ج : 26ص :308


كتابيه : اى اهل محشر ! بياييد و نامه اعمال ما را بگيريد و بخوانيد ( حاقه 19 ) اما وقتى مجرمان تبهكار نامه اعمالشان را به دست چپشان مى‏دهند آنها از شرمسارى و ذلت دست را پشت سر مى‏گيرند ، تا اين سند جرم و فضاحت كمتر ديده شود ، ولى چه فايده كه در آنجا چيزى پنهان شدنى نيست .


جمله يدعوا ثبورا اشاره به تعبيرى است كه عرب به هنگام بروز يك حادثه خطرناك دارد ، و فرياد مى‏زند : وا ثبورا ! يعنى اى واى كه هلاك شدم ( توجه داشته باشد كه ثبور به معنى هلاكت است).


ولى اين آه و ناله و داد و فرياد به جائى نمى‏رسد ، و به دنبال آن و يصلى سعيرا است يعنى وارد آتش سوزان جهنم مى‏شود.


سپس به بيان علت اين سرنوشت شوم پرداخته مى‏فرمايد : اين به علت آن است كه او در ميان اهل و خانواده خود پيوسته ( از كفر و گناه خويش ) مسرور بود ( انه كان فى اهله مسرورا).


سرورى آميخته با غرور ، و غرورى آميخته با غفلت و بيخبرى از خدا ، سرورى كه نشانه دلبستگى سخت به دنيا و بى‏اعتنائى به جهان پس از مرگ بود.


بديهى است سرور و خوشحالى ذاتا مذموم و نكوهيده نيست ، بلكه مؤمن بايد به لطف خدا مسرور و در معاشرت گشاده‏رو و بشاش باشد ، سرورى مذموم است كه انسان را از ياد خدا غافل كند و در شهوات غوطه‏ور سازد.


و لذادر آيه بعد مى‏افزايد : اين به خاطر آن است كه او گمان مى‏كرد هرگز بازگشت نمى‏كند و معادى در كار نيست ! ( انه ظن ان لن يحور).


در حقيقت منشا اصلى بدبختى او اعتقاد فاسد و گمان باطلش دائر بر نفى


تفسير نمونه ج : 26ص :309


معاد بود ، و همين اعتقاد باعث غرور و سرور او شد ، او را از خدا دور ساخت و در شهوات غوطه‏ور نمود ، تا آنجا كه دعوت انبيا را به باد استهزا گرفت ، و وقتى به سراغ خانواده خود مى‏آمد از اين استهزا و سخريه شاد و خوشحال بود ، همين معنى در آيه 31 سوره مطففين و اذا انقلبوا الى اهلهم انقلبوا فكهين نيز آمده ، همچنين در داستان قارون آن ثروتمند مغرور و از خدا بيخبر آمده است كه آگاهان بنى اسرائيل به او مى‏گفتند : لا تفرح ان الله لا يحب الفرحين : اينقدر شادى مغرورانه مكن كه خداوند شادى كنندگان مغرور را دوست نمى‏دارد ( قصص - 76 ) .


لن يحور ( هرگز بازگشت نمى‏كند ) از ماده حور ( بر وزن غور ) در اصل به معنى تردد و رفت و آمد است ، خواه اين رفت و آمد در عمل بوده باشد ، يا تفكر و انديشه ، و لذا به گردش آب در حوض و استخر اين كلمه اطلاق مى‏شود ، و محور به ميله‏اى مى‏گويند كه چرخ بر دور آن گردش مى‏كند ، محاوره به معنى رفت و آمد و رد و بدل كردن بحث است ، و حوار نيز به همين معنى است ، و گاه به معنى داد و فريادى است كه به هنگام مباحثه بلند مى‏شود .


و تحير نيز نتيجه رفت و آمد فكر در يك مساله است كه لازمه آن سرگردانى در عمل است.


بعضى معتقدند ريشه اين كلمه حبشى است ، و از ابن عباس نقل شده كه مى‏گويد من معنى اين جمله را در قرآن نمى‏دانستم ، تا اينكه از يك عرب بيابانى شنيدم كه به دخترك خود گفت : حورى ! يعنى بازگرد.


تعبير به حوارى در مورد نزديكان حضرت مسيح (عليه‏السلام‏) يا نزديكان هر كس


تفسير نمونه ج : 26ص :310


شايد نيز به همين مناسبت باشد كه آنها نزد او رفت و آمد دارند.


بعضى نيز آن را از ماده حور به معنى شستن و سفيد كردن دانسته‏اند ، چرا كه آنها قلوب مردم را از زنگار شرك و گناه پاك مى‏كردند و حوريان بهشتى را از اين رو به اين نام ناميده‏اند كه سفيدپوستند و يا سفيدى چشمانشان بسيار شفاف است!.


بعضى نيز گفته‏اند اطلاق اين كلمه به حوريان بهشتى بخاطر اين است كه آنها بقدرى زيبا هستند كه چشم از ديدنشان حيران مى‏شود.


ولى به هر حال اين واژه در آيه مورد بحث به معنى بازگشت و معاد است ضمنا اين آيه نشان مى‏دهد كه عدم ايمان به رستاخيز سرچشمه غفلت و غرور و آلودگى به انواع گناهان مى‏شود .


و در آخرين آيه مورد بحث براى نفى عقائد باطل آنها مى‏فرمايد : آرى پروردگارش نسبت به او بينا بود ( بلى ان ربه كان به بصيرا).


همه اعمال او را ثبت و ضبط نمود ، و براى روز حساب در نامه اعمالش منعكس ساخت.


تعبير اين آيه همانند آيه قبل يا ايها الانسان انك كادح الى ربك كدحا فملاقيه مى‏تواند به منزله دليلى بر مساله معاد محسوب شود ، به خصوص اينكه در هر دو آيه روى عنوان رب تكيه شده است ، چرا كه سير تكاملى انسان به سوى پروردگار هرگز نمى‏تواند با مرگ متوقف گردد ، و زندگى دنيا كمتر از آن است كه هدف چنين سيرى باشد .


و نيز بصير بودن خداوند نسبت به اعمال آدمى ، و ثبت و ضبط آنها حتما بايد مقدمه‏اى براى حساب و جزا باشد و گرنه بيهوده است.



تفسير نمونه ج : 26ص :311


فَلا أُقْسِمُ بِالشفَقِ‏(16) وَ الَّيْلِ وَ مَا وَسقَ‏(17) وَ الْقَمَرِ إِذَا اتَّسقَ‏(18) لَترْكَبنَّ طبَقاً عَن طبَقٍ‏(19) فَمَا لهَُمْ لا يُؤْمِنُونَ‏(20) وَ إِذَا قُرِئَ عَلَيهِمُ الْقُرْءَانُ لا يَسجُدُونَ (21) بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا يُكَذِّبُونَ‏(22) وَ اللَّهُأَعْلَمُ بِمَا يُوعُونَ‏(23) فَبَشرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ‏(24) إِلا الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصلِحَتِ لهَُمْ أَجْرٌ غَيرُ مَمْنُونِ‏(25)



تفسير نمونه ج : 26ص :312


ترجمه:


16 -سوگند به شفق!


17 -و سوگند به شب و آنچه را جمع‏آورى مى‏كند.


18 -و سوگند به ماه آنگاه كه بدر كامل مى‏شود.


19 -كه همه شما دائما از حالى به حال ديگر منتقل مى‏شويد.


20 -پس چرا آنها ايمان نمى‏آورند ؟


21 -و هنگامى كه قرآن بر آنها خوانده شود سجده نمى‏كنند ؟


22 -بلكه كافران پيوسته آيات الهى را تكذيب مى‏كنند .


23 -و خداوند آنچه را در دل پنهان مى‏دارند به خوبى مى‏داند.


24 -پس آنها را به عذاب دردناك بشارت ده.


25 -مگر آنها كه ايمان آورده‏اند و اعمال صالح انجام داده‏اند كه براى آنها پاداشى است قطع‏نشدنى.


تفسير : دائما دگرگون مى‏شويد!


به دنبال بحثى كه در آيات گذشته پيرامون سير تكاملى انسان به سوى خداوند آمد.


در اين آيات براى تاكيد اين مطلب و توضيح بيشتر مى‏فرمايد : سوگند به شفق ( فلا اقسم بالشفق).


و سوگند به شب و آنچه را از امور پراكنده جمع مى‏كند ( و الليل و ما وسق).


و سوگند به ماه آنگاه كه كامل مى‏شود و به صورت بدر در مى‏آيد


تفسير نمونه ج : 26ص :313


(و القمر اذا اتسق).


كه همه شما دائما از حالى به حال ديگر منتقل مى‏شويد لتركبن طبقا عن طبق).


لا در جمله فلا اقسم همانگونه كه سابقا هم اشاره كرده‏ايم زائده و براى تاكيد است ، هر چند بعضى احتمال داده‏اند كه براى نفى باشد ، يعنى سوگند ياد نمى‏كنم ، به خاطر اينكه مطلب عيان است و حاجتى به سوگند ندارد ، و يا اينكه مطلب بقدرى مهم است كه درخور اين سوگندها نيست ، و يا اينكه اين امورى كه به آن سوگند ياد شده است آنقدر اهميت داردكه سزاوار است به آن قسم ياد نشود.


ولى معنى اول ( زائده و تاكيد بودن ) از همه مناسبتر است.


شفق به گفته راغب در مفردات آميخته شدن روشنائى روز به تاريكى شب است ، و لذا واژه اشفاق به معنى توجه و عنايت آميخته با ترس به كار مى‏رود ، فى المثل هر گاه انسان نسبت به كسى علاقه داشته باشد و در عين حال از حوادثى در باره او بيمناك گردد به اين حالت اشفاق گويد و آن شخص را مشفق.


ولى فخر رازى معتقد است كه واژه شفق در اصل به معنى رقت و نازكى است ، و لذا به لباس بسيار نازك شفق مى‏گويند و حالت شفقت به همان حالت رقت قلب اطلاق مى‏شود ( ولى گفته راغب صحيحتر به نظر مى‏رسد ) .


به هر حال منظور از شفق در اينجا همان روشنى آميخته با تاريكى در آغاز شب است ، و از آنجا كه در آغاز شب نخست سرخى كمرنگى در افق مغرب پيدا مى‏شود ، و بعد جاى خود را به سفيدى مى‏دهد ، اختلاف شده است


تفسير نمونه ج : 26ص :314


كه آيا شفق به آن سرخى اطلاق مى‏شود ، يا سفيدى ، مشهور و معروف در ميان علما و دانشمندان و مفسران همان معنى اول است كه در اشعار نيز روى آن تكيه شده است ، و شفق را به دماء الشهداء ( خون شهيدان ) تشبيه كرده‏اند.


ولى بعضى معنى دوم را انتخاب كرده‏اند كه بسيار ضعيف به نظر مى‏رسد ، به خصوص اينكه اگر ريشه لغوى اين واژه را رقت بدانيم تناسب با همان سرخى كمرنگ كه نور رقيق آفتاب است دارد .


به هر حال از آنجا كه ظهور شفق خبر از يك حالت تحول و دگرگونى عميق در جهان مى‏دهد ، و اعلام پايان روز و آغاز شب است ، بعلاوه جلوه و زيبائى خاصى دارد ، و از همه گذشته وقت نماز مغرب است ، خداوند به آن سوگند ياد فرموده تا همگان را وادار به انديشه در اين پديده زيباى آسمانى كند.


و اما سوگند به شب به خاطر آثار و اسرار زيادى است كه در آن نهفته شده و در گذشته مشروحا از آن سخن گفته‏ايم .


تعبير به ما وسق با توجه به اينكه وسق به معنى جمع كردن پراكنده‏هاست اشاره به بازگشت انواع حيوانات و پرندگان و حتى انسانها به خانه‏ها و لانه‏هاى خود به هنگام شب است ، كه نتيجه آن آرامش و آسايش عمومى جانداران مى‏باشد ، و يكى از اسرار و آثار پر اهميت شب محسوب مى‏شود ، چنانكه در آيه 61 سوره غافر مى‏خوانيم : الله الذى جعل لكم الليل لتسكنوا فيه : خداوند كسى است كه شب را براى شما آفريد تا در آن آرامش و سكون


تفسير نمونه ج : 26ص :315


پيدا كنيد.


و از اينجا روشن مى‏شود كه تعبير به اذا اتسق كه از همان ماده است نيز به معنى جمع و جور شدن و در اينجا به معنى كمال نور ماه در شب چهاردهم است و مى‏دانيم كه ماه در اين حالت جلوه فوق العاده‏اى دارد كه تمام چشمها را به سوى خود جلب مى‏كند ، نور و فروغ آن صفحه زمين را روشن مى‏كند ، روشنائى كمرنگى كه مزاحم آرامش شب نيست ، و در عين حال راه را براى رهروان شب مى‏گشايد ، لذا آيتى از آيات بزرگ خداوند است ، و به همين دليل به آن سوگند ياد فرموده .


قابل توجه اينكه هر چهار موضوعى كه در اين آيات به آن سوگند ياد شده است ( شفق - شب - موجوداتى كه شب آنهارا گردآورى مى‏كند - ماه در حالت بدر كامل ) همه موضوعاتى است مربوط به هم ، و مكمل يكديگر ، و مجموعه‏اى زيبا و منسجم را تشكيل مى‏دهد كه انديشه انسان را تحريك مى‏كند ، تا در قدرت عظيم آفرينش بينديشد ، و از اين دگرگونيهاى سريع به مساله معاد و قدرت خداوند بر آن آشناتر شود.


و جالب اينكه اين قسمتها اشاره به حالات و دگرگونيهائى است كه پشت سر هم در عالم آفرينش رخ مى‏دهد ، خورشيد سر در نقاب فرو مى‏برد ، شفق كه بقاياى نور آن است ظاهر مى‏شود ، موجودات زنده به سرعت به لانه‏هاى خود باز مى‏گردند ، ماه در صورت بدر كاملطلوع مى‏كند ) توجه داشته باشيد كه ماه شب چهارده در همان آغاز شب طلوع مى‏كند و اين سوگندها را مقدمه‏اى قرار مى‏دهد براى جمله لتركبن طبقا عن طبق كه بيانگر حالات مختلفى است كه انسان در مسير زندگى خود يكى پس از ديگرى پيدا مى‏كند.


و براى اين جمله تفسيرهاى مختلفى ذكر كرده‏اند از جمله:


1 -منظور حالات گوناگونى است كه انسان در طريق پر رنج و مشقت خود


تفسير نمونه ج : 26ص :316


به سوى خداوند و كمال مطلق پيدا مى‏كند ، نخست عالم دنيا ، بعد جهان برزخ و سپس رستاخيز و حالات مختلف آن ( توجه داشته باشيد كه طبقاز ماده مطابقه به معنى قرار دادن چيزى فوق چيز ديگر است ، و به معنى منازلى كه انسان در سير صعودى خود طى مى‏كند نيز آمده است).


2 -منظور حالاتى است كه انسان از هنگامى كه نطفه است تا موقع مرگ مى‏پيمايد كه بعضى آن را به سى و هفت حالت شماره كرده‏اند!


3 -منظور حالات مختلفى است كه انسان در زندگى دنيا از سلامت و بيمارى اندوه و سرور ، غم و شادى ، سختى و آسايش ، صلح و جنگ مى‏پيمايد.


4 -منظور حالات و شدائد مختلفى است كه انسان در روز قيامت با آن رو به رو مى‏شود ، تا از حساب فارغ گردد ، و هر كس به سوى نتيجهكار خويش از بهشت و دوزخ برود.


5 -منظور حالاتى است كه در اقوام پيشين واقع شده ، يعنى همان حوادث تلخ و شيرين ، و انواع تكذيبها و انكارهاى مخالفان در اين امت نيز واقع مى‏شود اين معنى در روايتى از امام صادق (عليه‏السلام‏) نقل شده است.


البته جمع ميان اين تفسيرها مانعى ندارد و ممكن است آيه ناظر به همه اين دگرگونيها و تحولات و مراحلى باشد كه انسان در مسير زندگى خود آن را مى‏پيمايد.


بعضى مخاطب در اين آيه را شخص پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) دانسته ، و آيه را اشاره به آسمانهائى مى‏دانند كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در شب معراج از آنها گذشت ، اما با توجه به اينكه ب در لتركبن ضمه دارد و معنى جمعى را مى‏رساند اين تفسير مناسب نيست ، بخصوص اينكه در آيات سابق نيز مخاطب كل انسانها بودند .


به هر حال حدوث اين حالات ، و عدم استقرار آدمى بر يك حالت ، از يكسو دليل مخلوق بودن او ، و نياز به خالق داشتن است ، چرا كه هر متغيرى حادث،


تفسير نمونه ج : 26ص :317


و هر حادثى خالقى مى‏خواهد ، و از سوى ديگر دليلى است بر عدم پايدارى اين جهان ، و از سوى سوم نشانه‏اى است بر حركت مستمر انسان به سوى ذات پروردگار و مساله معاد ، همانگونه كه در آيات قبل آمده بود يا ايها الانسان انك كادح الى ربك كدحا فملاقيه .


سپس به عنوان يك نتيجه‏گيرى كلى از بحثهاى گذشته مى‏فرمايد : چرا آنها ايمان نمى‏آورند ؟ ! ( فما لهم لا يؤمنون).


با اينكه دلائل حق روشن و آشكار است هم دلائل توحيد و خداشناسى و هم دلائل معاد ، هم آيات آفاقى كه در آفرينش شب و روز و ماه و خورشيد و نور و ظلمت و طلوع و غروب آفتاب و شفق ، و تاريكى شب ، و تكامل روشنى ماه نهفته است و هم آيات انفسى از لحظه‏اى كه نطفه در قرارگاه رحم جاى مى‏گيرد ، و مراحل گوناگونى را يكى بعد از ديگرى طى كرده تا به اوج كمال خود در عالم جنين مى‏رسد ، سپس از لحظه تولد تا مرگ مراحل ديگرى را مى‏پيمايد ، با اين نشانه‏هاى روشن چرا آنها ايمان نمى‏آورند ؟ ! سپس از كتاب تكوين به سراغ كتاب تدوين مى‏رود ، و مى‏افزايد : چرا هنگامى كه قرآن بر آنها خوانده مى‏شود در برابر آن خضوع نمى‏كنند ؟ ( و اذا قرى‏ء عليهم القرآن لا يسجدون ) .


قرآنى كه همچون آفتاب ، خود دليل خويشتن است ، نور اعجاز از جوانب مختلف آن مى‏درخشد ، و محتواى آن دليل روشنى است بر اينكه از سرچشمه وحى گرفته شده.


قرآنى كه هر ناظر بى‏طرف مى‏داند ممكن نيست زائيده مغز بشرى باشد ،


تفسير نمونه ج : 26ص :318


آن هم بشرى كه هرگز درس نخوانده بود ، و در يك محيط تاريك و ظلمانى و مملو از خرافات پرورش يافته بود.


منظور از سجده در اينجا خضوع و تسليم و اطاعت است و سجده معروف كه پيشانى را در آن بر زمين مى‏گذارند يكى از مصداقهاى اين مفهوم كلى است ، و شايد به همين دليل در بعضى از روايات آمده است كه وقتى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اين آيات را تلاوت فرمود سجده كرد.


البته طبق فتاواى معروف فقهاى اهل بيت (عليهم‏السلام‏) اين سجده از سجده‏هاى مستحب قرآن است ، و مذاهب چهارگانه اهل تسنن همه آنها سجده را به هنگام تلاوت اين آيه واجب مى‏دانند ، جز مالك كه معتقد است بعد از پايان سوره بايد سجده كرد .


در آيه بعد مى‏افزايد : بلكه كافران پيوسته آيات الهى و معاد و رستاخيز را تكذيب مى‏كنند ( بل الذين كفروا يكذبون).


به كار بردن فعل مضارع در اينجا كه معمولا براى استمرار مى‏آيد گواه براى معنى است كه آنها در تكذيبهاى خود اصرار داشتند ، اصرارى كه از روح لجاج و عناد سرچشمه مى‏گرفت ، تكذيبى كه از نارسائى دلائل حق نبود بلكه به خاطر تعصب و تقليد كوركورانه از نياكان و حفظ منافع مادى و كسب


تفسير نمونه ج : 26ص :319


آزادى براى اشباع هوسهاى شيطانى بود.


سپس با لحنى تهديدآميز مى‏فرمايد : خداوند آنچه را آنها در درون دل پنهان مى‏دارند به خوبى مى‏داند ( و الله اعلم بما يوعون).


خداوند از نيات و اهداف آنها ، و انگيزه‏هائى كه سبب اين تكذيبهاى مستمر مى‏گردد ، با خبر است هر قدر آنها بر آن پرده‏پوشى كنند و سرانجام كيفر همه آن را به آنها خواهد داد.


يوعون از ماده وعاء به معنى ظرف است همانگونه كه در عبارت معروف نهج البلاغه از على (عليه‏السلام‏) نقل شده كه فرمود:ان هذه القلوب اوعية فخيرها اوعاها : اين دلها ظرفهائى است و بهترين آنها دلى است كه حفظ و نگهدارى و ظرفيتش بيشتر باشد ! و در آيه بعد مى‏فرمايد : پس آنها را به عذاب دردناك بشارت ده ( فبشرهم بعذاب اليم).


تعبير به بشارت كه معمولا در خبرهاى خوش به كار مى‏رود در اينجا نوعى طعن و سرزنش است ، اين در حالى است كه مؤمنان را حقيقتا بشارت به نعمتهاى گسترده بهشتى مى‏دهد ، تا تكذيب كنندگان دوزخى در حسرت و اندوه فرو روند.


در آخرين آيه اين سوره ، به صورت يك استثناء بار ديگر به سرنوشت مؤمنان صالح العمل اشاره كرده ، مى‏فرمايد : مگر كسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند كه براى آنها پاداشى است ثابت و لا ينقطع و خالى از هرگونه نقصان


تفسير نمونه ج : 26ص :320


و منت ( الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات لهم اجر غير ممنون ) ممنون از ماده من هم به معنى قطع و نقصان آمده است ، و هم منت ( واژه منون به معنى مرگ نيز از همين ماده است ) و ممكن است همه اين معانى در اينجا جمع باشد ، زيرا نعمتهاى آخرت بر عكس نعمتهاى دنيا كه ناپايدار و هم نقصان‏پذير ، و غالبا آميخته با عوارض نامطلوب ، و يا منت اين و آن است ، هيچگونه منت و نقصان و فناء و عوارض نامطلوب در آن راه ندارد جاودانى است .


نقصان‏ناپذير است ، خالى از هرگونه ناملائمات و هرگونه منت است.


آيا اين استثناء متصل است يا منقطع در ميان مفسران بحث است ، بعضى احتمال داده‏اند منقطع باشد ، يعنى شرح حال كفار را كه در آيات قبل بود رها كرده و به سراغ پاداش جاويدان مؤمنان مى‏رود.


ولى مناسبتر اين است كه استثناء متصل باشد ، و هدف اين است كه راه بازگشت را به روى كفار بگشايد ، و بفرمايد : اين عذاب اليم از كسانى كه توبه كنند و ايمان آورند و اعمال صالح انجام دهند قطعا برداشته مى‏شود ، و پاداش دائم و نقصان‏ناپذير به آنها مى‏دهد .


نكته:


مرحوم طبرسى در مجمع البيان از آيات اخير اين سوره اولا اصل اختيار و آزادى اراده را استفاده مى‏كند ، چرا كه ملامت بر ترك سجده ، و ترك ايمان ، در مورد افراد مجبور ، از خداوند حكيم قبيح است ، و اينكه مى‏فرمايد : فما لهم لا يؤمنون و اذا قرى‏ء عليهم القرآن لا يسجدون دليل روشنى است بر مساله اختيار ، و ثانيا ملامت بر ترك سجده دليل بر اين است كه كفار همانگونه


تفسير نمونه ج : 26ص :321


كه مكلف به اصول دين هستند مكلف به فروع نيز مى‏باشند ( اين سخن بنا بر اين است كه سجده در آيه فوق به معنى همان سجده معهود نماز باشد و يا لااقل معنى گسترده‏اى داشته باشد كه آن را شامل شود ) .


خداوندا ! در آن روز كه همگى در دادگاه عدل تو حضور مى‏يابند حساب را بر ما آسان گردان.


پروردگارا ! در اين مسيرى كه همه بندگان به سوى تو حركت مى‏كنند ما را در پيمودن صراط مستقيم يارى فرما.


بارالها ! ما در برابر قرآن كريمت سر تعظيم فرود آورده‏ايم ، توفيق عمل به آن را نيز به همه ما مرحمت نما.


آمين يا رب العالمين .


پايان سوره انشقاق.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :