امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
803
تفسير نمونه : سوره بروج آيات 22 – 1


تفسير نمونه ج : 26ص :322


تفسير نمونه ج : 26ص :323


( 85 )سوره بروج اين سوره در مكه نازل شده و داراى 22 آيه است



تفسير نمونه ج : 26ص :324


محتواى سوره و فضيلت آن


مؤمنان در مكه مخصوصا در آغاز دعوت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) سخت در رنج و فشار بودند ، و دائما از طرف دشمنان شكنجه‏هاى روحى و جسمى مى‏شدند تا از ايمان خود بازگردند ، گروهى مقاومت كرده ، و بعضى از افراد ضعيف تسليم مى‏شدند ، و بازمى‏گشتند.


با توجه به اينكه اين سوره از سوره‏هاى مكى است چنين به نظر مى‏رسد كه هدف اصلى تقويت روحيه مؤمنان در برابر اين جريان و تشويق آنان بهپايمردى و استقامت است.


و در همين رابطه در اين سوره داستان اصحاب اخدود را نقل مى‏كند ، همانها كه خندقها كندند و آتشهاى عظيمى در آن افروختند ، و مؤمنان را تهديد به شكنجه با آتش كردند ، گروهى را زنده زنده در آتش سوزاندند ، اما آنها از ايمانشان بازنگشتند.


در قسمت ديگرى از اين سوره كافرانى را كه مؤمنان را تحت فشار قرار مى‏دهند سخت مورد حمله قرار داده و آنها را به عذاب سوزان جهنم تهديد مى‏كند ، در حالى كه مؤمنان را بشارت به باغهاى پرنعمت بهشتى مى‏دهد.


در مقطع بعد آنها را به گذشته تاريخ بازمى‏گرداند ، و داستان فرعون و ثمود و اقوام زورمند و گردنكش را در برابر ديدگانشان مجسم مى‏سازد كه چگونه در مقابل فرمان عذاب الهى به زانو درآمدند و نابود شدند ، تا كفار مكه كه نسبت به آنها قدرت ناچيزى داشتند حساب خود را بكنند ، و هم مايه تسلى خاطر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و مؤمنان بوده باشد .


و در آخرين مقطع سوره اشاره به عظمت قرآن مجيد و اهميت فوق العاده


تفسير نمونه ج : 26ص :325


اين وحى الهى مى‏كند ، و سوره را با آن پايان مى‏دهد.


رويهمرفته اين سوره ، سوره استقامت و پايمردى و شكيبائى در برابر فشارهائى است كه از ظالمان و مستكبران بر مؤمنان وارد مى‏شود ، و در لابلاى آيات آن وعده نصرت الهى نهفته است .


نامگذارى اين سوره به سوره بروج به تناسب سوگندى است كه در آيه اول آمده است.


در فضيلت اين سوره همين بس كه در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم : من قرأ هذه السورة اعطاه الله من الاجر بعدد كل من اجتمع فى جمعة و كل من اجتمع يوم عرفه عشر حسنات ، و قرائتها تنجى من المخاوف و الشدائد : هر كس اين سوره را بخواند خداوند به تعداد تمام كسانى كه در نماز جمعه اجتماع مى‏كنند ، و تمام كسانى كه روز عرفه ( در عرفات ) جمع مى‏شوند ، ده حسنه به او مى‏دهد ، و تلاوت آن انسان را از ترسها و شدائد رهائى مى‏بخشد .


با توجه به اينكه يكى از تفسيرهاى آيه و شاهد و مشهود روز جمعه و روز عرفه است ، و نيز با توجه به اينكه سوره حكايت از مقاومت شديد مؤمنان پيشين در برابر شدائد و فشارها مى‏كند ، تناسب اين پاداشها با محتواى سوره روشن مى‏شود ، و در ضمن نشان مى‏دهد كه اينهمه اجر و پاداش از آن كسانى است كه آن را بخوانند و در آن بينديشند و سپس عمل كنند.



تفسير نمونه ج : 26ص :326


سوره بروج.


سورة البروج‏


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَ السمَاءِ ذَاتِ الْبرُوج‏(1) وَ الْيَوْمِ المَْوْعُودِ(2) وَ شاهِدٍ وَ مَشهُودٍ(3) قُتِلَ أَصحَب الأُخْدُودِ(4) النَّارِ ذَاتِ الْوَقُودِ(5) إِذْ هُمْ عَلَيهَا قُعُودٌ(6) وَ هُمْ عَلى مَا يَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِينَ شهُودٌ(7) وَ مَا نَقَمُوا مِنهُمْ إِلا أَن يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِيزِ الحَْمِيدِ(8) الَّذِى لَهُ مُلْك السمَوَتِ وَ الأَرْضِوَ اللَّهُ عَلى كلّ‏ِ شىْ‏ءٍ شهِيدٌ(9)



تفسير نمونه ج : 26ص :327


ترجمه:


بنام خداوند بخشنده مهربان


1 -سوگند به آسمان كه داراى برجهاى بسيار است .


2 -و سوگند به آن روز موعود.


3 -و شاهد و مشهود ( شاهد پيامبر و گواهان اعمال و مشهود اعمال امت است).


4 -مرگ و عذاب بر شكنجه‏گران صاحب گودال ( آتش ) باد.


5 -گودالهائى پر از آتش شعله‏ور.


6 -هنگامى كه در كنار آن نشسته بودند.


7 -و آنچه را نسبت به مؤمنان انجام مى‏دادند ( با خونسردى ) تماشا مى‏كردند!


8 -هيچ ايرادى بر آنها ( مؤمنان ) نداشتند جز اينكه به خداوند عزيز و حميد ايمان آورده بودند.


9 -همان خدائى كه حكومت آسمانها و زمين از آن او است و بر همه چيز گواه است .


تفسير : مؤمنان در برابر كوره‏هاى آدم‏سوزى!


مى‏دانيم مسلمانان مكه در آغاز سخت در فشار بودند ، و دشمنان هرگونه شكنجه را در باره آنان روا مى‏داشتند ، و همانگونه كه در شرح محتواى سوره گفتيم هدف از نزول اين سوره هشدارى است به اين شكنجه‏گران كه سرنوشت اقوام مشابه خود را در گذشته تاريخ به خاطر بياورند ، و از سوى ديگر تسلى و دلدارى و تقويت روحيه مؤمنان نخستين است و درسى است براى همه مسلمانان در طول تاريخ.


نخست مى‏فرمايد : سوگند به آسمان كه داراى برجهاى بسيار است ( و السماء ذات البروج).



تفسير نمونه ج : 26ص :328


بروج جمع برج در اصل به معنى قصر است ، و بعضى آن را به معنى شى‏ء ظاهر و آشكار مى‏دانند ، و نامگذارى قصرها و عمارتهاى بلند و مرتفع را به اين نام به خاطر وضوح و ظهورشان دانسته‏اند ، به همين جهت قسمت مخصوصى از ديوار اطراف شهر يا محل اجتماع لشكر كه بروز و ظهور خاصى دارد برج ناميده مى‏شود ، و هنگامى كه زن زينت خود را آشكار سازد تبرجت المراة مى‏گويند.


برجهاى آسمانى يا به معنى ستارگان درخشان و روشن آسمان است يا به معنى صورتهاى فلكى است ، يعنى مجموعه‏اى از ستارگان كه در نظر ما شباهت به يكى از موجودات زمينى دارد ، و برجهاى دوازدهگانه دوازده صورت فلكى است كه خورشيد در مسير سالانه خود در هر ماه محاذى يكى از آنها قرار مى‏گيرد ( البته خورشيد حركت نمى‏كند بلكه زمين به دور آن مى‏گردد ولى به نظر مى‏رسد كه خورشيد جا به جا مى‏شود و محاذى يكى از اين صورتهاى فلكى مى‏گردد ) .


سوگند به هر يك از اين معانى باشد حكايت از عظمت آن مى‏كند ، عظمتى كه شايد در آن زمان در نظر عرب روشن نبود ، ولى امروز براى ما كاملا شناخته شده است ، هر چند بيشتر به نظر مى‏رسد كه منظور همان ستارگان درخشان آسمانى باشد.



تفسير نمونه ج : 26ص :329


لذا در حديثى آمده است كه از پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) تفسير اين آيه را خواستند فرمود : منظور كواكب و ستارگان است.


سپس مى‏افزايد : و سوگند به آن روز موعود ( روز رستاخيز ) ( و اليوم الموعود).


همان روزى كه تمام انبيا و پيامبران الهى آن را وعده داده‏اند و صدها آيه قرآن مجيد از آن خبر مى‏دهد ، همان روزى كه ميعاد و وعده‏گاه همه اولين و آخرين است و روزى است كه بايد حساب همگان تصفيه شود.


و در سومين و چهارمين سوگند مى‏فرمايد : و قسم به شاهد و مشهود ( و شاهد و مشهود ) .


در اينكه منظور از شاهد و مشهود چيست ؟ تفسيرهاى بسيار فراوانى ذكر كرده‏اند كه بالغ بر سى تفسير مى‏شود ، و مهمترين آنها تفسيرهاى زير است:


1 -شاهد شخص پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است چنانكه قرآن مى‏گويد : يا ايها النبى انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا : اى پيغمبر ما تو را شاهد و بشارت دهنده و بيم دهنده فرستاديم ( احزاب 45).


و مشهود همان روز قيامت است ، چنانكه قرآن مى‏گويد ذلك يوم مجموع له الناس و ذلك يوم مشهود : روز قيامت روزى است كه همه مردم در آن جمع مى‏شوند ، و روزى است كاملا مشهود و آشكار ( هود 103 ) .


2 -شاهد گواهان عمل انسانند ، مانند اعضاى پيكر او چنانكه در آيه 24


تفسير نمونه ج : 26ص :330


سوره نور مى‏خوانيم : يوم تشهد عليهم السنتهم و ايديهم و ارجلهم بما كانوا يعملون : روزى كه زبانها و دستها و پاهايشان به اعمالى كه انجام داده‏اند گواهى مى‏دهد.


و مشهود انسانها و اعمال آنها هستند.


3 -شاهد به معنى روز جمعه است كه شاهد اجتماع مسلمين در مراسم بسيار مهم نماز آن روز است.


و مشهود روز عرفه است كه زائران بيت الله الحرام شاهد و ناظر آن روزند ، در روايتى از پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و امام باقر (عليه‏السلام‏) و امام صادق (عليه‏السلام‏) اين تفسير نقل شده است .


4 -شاهد روز عيد قربان و مشهود روز عرفه ( روز ما قبل آن ) مى‏باشد.


در حديثى آمده است كه مردى وارد مسجد پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) شد كسى را ديد كه نشسته و از رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) حديث نقل مى‏كند ، مى‏گويد : تفسير اين آيه را از او خواستم گفت : آرى شاهد روز جمعه و مشهود روز عرفه است ، از او گذشتم به ديگرى رسيدم كه از رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) سخن مى‏گويد، تفسير همين آيه را از او خواستم ، گفت : شاهد روز جمعه و مشهود روز عيد قربان است ، از او نيز گذشتم به نوجوانى رسيدم خوشرو كه او نيز از رسول خدا حديث مى‏گفت گفتم : از تفسير اين آيه برايم سخن بگو ، گفت : شاهد محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است و مشهود روز قيامت آيا نشنيده‏اى كه خداوند مى‏فرمايد : يا ايها النبى انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا و نيز نشنيده‏اى كه مى‏گويد : ذلك يوم مجموع له الناس و ذلك يوم مشهود.


من سؤال كردم نخستين نفر كه بود گفتند : ابن عباس ، دومين نفر را


تفسير نمونه ج : 26ص :331


پرسيدم ، گفتند : عبد الله بن عمر ، و از سومين نفر سؤال كردم گفتند : حسن بن على (عليهماالسلام‏) است!


5 -منظور از شاهد شبها و روزها است ، و مشهود بنى آدم است كه به اعمال او گواهى مى‏دهد ، همان گونه كه در دعاى امام زين العابدين (عليه‏السلام‏) در دعاى صباح و مساء مى‏خوانيم : هذا يوم حادث جديد و هو علينا شاهد عتيد ، ان احسنا ودعنا بحمد ، و ان اسانا فارقنا بذنب : اين روز تازه‏اى است كه شاهد آماده بر اعمال ما است ، اگر نيكى كنيم با حمد و سپاس ما را وداع مى‏گويد ، و اگر بد كنيم با نكوهش و مذمت از ما جدا مى‏شود .


6 -منظور از شاهد ملائكه و مشهود قرآن است.


7 -منظور از شاهد حجر الاسود و مشهود حاجيانند كه در كنار آن مى‏آيند و دست بر آن مى‏نهند.


8 -شاهد خلق است و مشهود حق است.


9 -منظور از شاهد امت اسلامى است و مشهود امتهاى ديگر همانگونه كه در آيه 143 سوره بقره آمده است : لتكونوا شهداء على الناس هدف اين است كه شما گواه بر ديگر امتها باشيد.


10 -شاهد پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و مشهود ساير انبياء هستند ، به گواهى آيه 41 سوره نساء و جئنا بك على هؤلاء شهيدا : در آن روز ما تو را به عنوان گواه بر آنها ( بر پيامبران ديگر ) مى‏آوريم .


11 -يا اينكه شاهد پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و مشهود امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) است.



تفسير نمونه ج : 26ص :332


البته تناسب اين آيه با آيات قبل ايجاب مى‏كند كه اشاره به شهود روز قيامت باشد ، اعم از پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) يا ساير پيامبران نسبت به امتهاى خود ، و ملائكه و فرشتگان و اعضاء پيكر آدمى و شب و روز ، و مانند آنها ، و مشهود انسانها يا اعمال آنها است.


و به اين ترتيب بسيارى از تفاسير فوق درهم ادغام مى‏شود و در يك مجموعه با يك مفهوم وسيع خلاصه مى‏گردد .


ولى تفسيرهائى مانند روز جمعه و روز عرفه و روز عيد از اين معنى جدا است ، هر چند آنها نيز از شهود روز محشر و گواهان اعمال انسانها هستند ، بلكه هر يك از اين ايام پر اجتماع خود صحنه‏اى از رستاخيز در اين دنيا محسوب مى‏شود.


با توجه به اين بيان روشن مى‏شود كه ميان تفاسير فوق تضادى وجود ندارد ، و ممكن است در مفهوم گسترده شاهد و مشهود جمع باشد ، و اين از نشانه‏هاى عظمت قرآن است كه مفاهيمى چنان گسترده دارد كه تفسيرهاى زيادى را در خود جاى مى‏دهد ، چرا كه شاهد هرگونه گواه را شامل مى‏شود ، و مشهود هر چيزى را كه بر آن گواهى مى‏دهند ، و اينكه هر دو به صورت نكره ذكر شده است اشاره به عظمت اين شاهد و مشهود است كه در تمام تفسيرهاى بالا به خوبى منعكس مى‏باشد .


نكته قابل توجه اينكه پيوند ظريفى در ميان اين قسمتهاى چهارگانه از يكسو ، و مطلبى كه براى آن سوگند ياد شده از سوى ديگر وجود دارد ، آسمان و ستارگان درخشان و برجهاى موزونش همگى نشانه نظم و حساب است و يوم موعود صحنه روشنى از حساب و كتاب ، و شاهد و مشهود نيز وسيله‏اى است براى رسيدگى دقيق به اين حساب ، وانگهى همه اين سوگندها براى آن است كه به شكنجه‏گران ظالم هشدار دهد اعمال آنها در برابر مؤمنان راستين


تفسير نمونه ج : 26ص :333


همگى ثبت و ضبط ، و براى روز موعود نگهدارى مى‏شود ، و شهودى كه گرداگرد وجود شما را فرا گرفته‏اند ، اعم از فرشتگان ، و اعضاى پيكر و شبها و روزها ، و مانند آن همه اين كارها را زير نظر دارند و در آن روز گواهى مى‏دهند.


لذا بعد از اين سوگندها مى‏فرمايد : مرگ و عذاب بر صاحبان گودال شكنجه باد ! ( قتل اصحاب الاخدود).


همان گودالهاى پرآتش و پرهيزم كه شعله‏هاى عظيم داشت ( النار ذات الوقود).


در آن هنگام كه دركنار آن گودال آتش ( با خونسردى ) نشسته بودند ( اذ هم عليها قعود).


و آنچه را كه نسبت به مؤمنان انجام مى‏دادند تماشا مى‏كردند ! ( و هم على ما يفعلون بالمؤمنين شهود).


اخدود به گفته راغب در مفردات به معنى شكاف وسيع و عميق و گسترده در زمين است ، يا به تعبير ديگر گودالها و خندقهاى بزرگ را گويند ، و جمع آن اخاديد و در اصل از خد انسان گرفته شده كه به معنى دو


تفسير نمونه ج : 26ص :334


فرورفتگى است كه در دو طرف بينى انسان در سمت راست و چپ قرار دارد ( و به هنگام گريه اشك بر آن جارى مى‏شود ) و سپس كنايتا بر گودالى كه بر صورت زمين ظاهر مى‏شود اطلاق شده ( و بعدا به صورت يك معنى حقيقى درآمده است ) .


در اينكه اين گروه شكنجه‏گر چه اشخاصى بودند ؟ و در چه زمانى مى‏زيستند ؟ مفسران و ارباب تواريخ نظرات مختلفى دارند كه شرح آن به خواست خدا در نكات ذيل آيات مى‏آيد ، ولى قدر مسلم اين است كه آنها خندقهاى بزرگى از آتش فراهم ساخته بودند ، و مؤمنان را وادار مى‏كردند كه دست از ايمان خود بردارند ، هنگامى كه با مقاومت آنان روبرو مى‏شدند آنها را در اين كوره‏هاى آدم‏سوزى انداخته ، به آتش مى‏كشيدند ! وقود در اصل به معنى ماده‏اى است كه آتش با آن مى‏افروزند ، ( مانند هيزم ) و تعبير به ذات الوقود با اينكه همه آتشها احتياج به هيزم و مانند آن دارد اشاره به كثرت مواد آتش‏زائى است كه آنها به كار مى‏گرفتند ، و طبعا آتش آن بسيار دامنه‏دار و پر شعله‏اى به وجود مى‏آمد و اگر بعضى ذات الوقود را در اينجا به معنى آتش شعله‏ور تفسير كرده‏اند ، ظاهرا به همين دليل است ، نه آنچه بعضى پنداشته‏اند كه وقود داراى دو معنى است يكى هيزم و ديگرى شعله و تاسف خورده‏اند كه چرا مفسران و مترجمان به اين نكته توجه نكرده‏اند ! منظور از آيه اذ هم عليها قعود و آيه بعد ، اين است كه گروهى با كمال خونسردى نشسته بودند و صحنه‏هاى شكنجه را تماشا مى‏كردند و لذت مى‏بردند كه اين خود نشانه نهايت قساوت آنها بود .


بعضى نيز گفته‏اند اين گروه مامور بازجوئى و اجبار مؤمنان به ترك مذهب حق بودند.


بعضى نيز آنها را دو گروه دانسته‏اند گروهى شكنجه‏گر و گروهى


تفسير نمونه ج : 26ص :335


تماشاچى و از آنجا كه تماشاچيان راضى به اعمال شكنجه‏گران بودند اين فعل به همه آنها نسبت داده شده است ، و اين طبيعى است كه در يك چنين برنامه‏اى هميشه گروهى عاملند ، و گروهى تماشاگر ، بعلاوه سران آنها معمولا دستور مى‏دهند و عمال از قشرهاى پائين‏ترند .


اين نيز گفته شده است كه گروهى نشسته بودند و مراقب عمال شكنجه بودند تا از برنامه خود تخلف نكنند ، و نزد سلطان شهادت دهند كه آنها وظائف خود را به خوبى انجام مى‏دادند ! تركيب آن جمعيت از همه اين گروههاى مختلف نيز بعيد به نظر نمى‏رسد ، بنا بر اين جمع ميان همه اين تفسيرها نيز ممكن است.


و به هر حال جمله يفعلون به صورت فعل مضارع دليل بر اين است كه اين عمل مدتى استمرار داشت و يك حادثه زودگذر نبود.


سپس مى‏افزايد : آنها ( شكنجه‏گران ) هيچ ايرادى بر آنان(مؤمنان ) نداشتند جز اينكه به خداوند عزيز حميد ايمان آورده بودند ؟ ! ( و ما نقموا منهم الا ان يؤمنوا بالله العزيز الحميد).


آرى تنها جرم و گناهشان همان ايمان به خداوند يگانه يكتا بود ، خداوند قادر كه شايسته هر گونه ستايش و جامع هر گونه كمال است ، آيا ايمان به چنين خداوندى گناه بود ؟ يا ايمان به بتهاى فاقد عقل و شعور و خالى از هر گونه شايستگى ؟ ! نقموا از ماده نقم ( بر وزن قلم ) به معنى انكار و عيب گرفتن چيزى است يا به زبان و يا عملا از طريق مجازات ، و انتقام نيز از همين ماده است.



تفسير نمونه ج : 26ص :336


مسلما چنين كارى در مقابل يك جرم بزرگ و گناه آشكار انجام مى‏گيرد ، نه در مقابل ايمان به خداوند توانا و شايسته هر گونه حمد و ستايش ، و اين نشان مى‏دهد كه تا چه حد فرهنگ آن قوم منحط و تحريف يافته بود كه بزرگترين افتخارات نزد آنها بزرگترين جرم و گناه بود.


به هر حال اين شبيه چيزى است كه در آيه 59 سوره مائده آمده كه ساحران بعد از ايمان به موسى و تهديد به شكنجه و قتل از ناحيه فرعون ، به او گفتند : و ما تنقم منا الا ان آمنا بايات ربنا : تو انتقامى از ما نمى‏گيرى مگر از اين جهت كه به آيات پروردگارمانايمان آورده‏ايم.


تعبير به عزيز ( قدرتمند شكست ناپذير ) و حميد ( شايسته هر گونه ستايش و داراى هر گونه كمال ) در حقيقت پاسخى است به جنايتهاى آنها ، و دليلى است بر ضد آنان ، يعنى مگر ايمان به چنين خدائى جرم و گناه است ؟ ! و در ضمن تهديد و هشدارى نيز به اين شكنجه‏گران در طول تاريخ محسوب مى‏شود كه خداوند عزيز و حميد در كمين آنها است.


سپس به بيان دو وصف ديگر از اوصاف اين معبود بزرگ پرداخته مى‏افزايد : همان خدائى كه حكومت آسمانها و زمين از آن او است و بر همه چيز شاهد و گواه و حاضر است ( الذى له ملك السموات و الارض و الله على كل شى‏ء شهيد ) .


در حقيقت اين چهار وصف از اوصافى است كه شايستگى براى عبوديت را مسلم مى‏كند ، قدرت و توانائى ، واجد هر گونه كمال بودن ، مالكيت آسمانها و زمين ، و آگاهى از همه چيز.


در ضمن بشارتى است به مؤمنان كه خدا حاضر و ناظر است و صبر و شكيبائى


تفسير نمونه ج : 26ص :337


و استقامتشان را در راه حفظ ايمان مى‏بيند ، و ناظر ايثارگرى و فداكاريهاى آنها است و البته توجه به اين حقيقت به آنها نيرو و نشاط مى‏دهد.


از سوى ديگر تهديدى است براى دشمنان آنها و هشدارى است كه اگر خدا مانع كار آنها نمى‏شود نه به خاطر ناتوانى است ، بلكه به خاطر آزمون و امتحان است ، و سرانجام طعم تلخ عذاب دردناك خدا را خواهند چشيد .


نكته‏ها:


1 -اصحاب اخدود چه كسانى بودند ؟


گفتيم اخدود به معنى گودال بزرگ يا خندق است ، و منظور در اينجا خندقهاى عظيمى است كه مملو از آتش بود تا شكنجه‏گران مؤمنان را در آنها بيفكنند و بسوزانند.


در اينكه اين ماجرا مربوط به چه زمان و چه قومى است ؟ و آيا اين يك ماجراى خاص و معين بوده ، و يا اشاره به ماجراهاى متعددى از اين قبيل در مناطق مختلف جهان است ؟ در ميان مفسران و مورخان گفتگو است .


معروفتر از همه آن است كه مربوط به ذو نواس آخرين پادشاه حمير در سرزمين يمن است.


توضيح اينكه : ذو نواس كه آخرين نفر از سلسله گروه حمير بود به آئين يهود درآمد ، و گروه حمير نيز از او پيروى كردند ، او نام خود را يوسف نهاد ، و مدتى بر اين منوال گذشت ، سپس به او خبر دادند كه در سر زمين نجران ( در شمال يمن ) هنوز گروهى بر آئين نصرانيتند ، هم‏مسلكان ذو نواس او را وادار كردند كه اهل نجران را مجبور به پذيرش آئين يهود


تفسير نمونه ج : 26ص :338


كند ، او به سوى نجران حركت كرد ، و ساكنان آنجا را جمع نمود ، و آئين يهود را بر آنها عرضه داشت و اصرار كرد آن را پذيرا شوند ، ولى آنها ابا كردند حاضر به قبول شهادت شدند .


اما حاضر به صرف نظر كردن از آئين خود نبودند.


ذو نواس دستور داد خندق عظيمى كندند و هيزم در آن ريختند و آتش زدند ، گروهى را زنده زنده به آتش سوزاند ، و گروهى را با شمشير كشت و قطعه قطعه كرد ، به طورى كه عدد مقتولين و سوختگان به آتش به بيست هزار نفر رسيد!.


بعضى افزوده‏اند كه در اين گيرودار يك تن از نصاراى نجران فرار كرد و به سوى روم و دربار قيصر شتافت ، و از ذو نواس شكايت كرد و يارى طلبيد .


قيصر گفت : سرزمين شما از من دور است ، اما نامه‏اى به پادشاه حبشه مى‏نويسم كه او مسيحى است و همسايه شما است ، و از او مى‏خواهم شما را يارى دهد ، سپس نامه‏اى نوشت و از پادشاه حبشه انتقام خون مسيحيان نجران را خواست مرد نجرانى نزد سلطان حبشه نجاشى آمد ، و نجاشى از شنيدن اين داستان سخت متاثر گشت ، و از خاموشى شعله آئين مسيح (عليه‏السلام‏) در سرزمين نجران افسوس خورد ، و تصميم بر انتقام شهيدان را از او گرفت.


لشكريان حبشه به جانب يمن تاختند و در يك پيكار سخت سپاه ذو نواس را شكست دادند ، و گروه زيادىاز آنان كشته شد ، و طولى نكشيد كه مملكت يمن به دست نجاشى افتاد و به صورت ايالتى از ايالات حبشه درآمد.


بعضى از مفسران نقل كرده‏اند كه طول آن خندق چهل ذراع ، و عرض آن دوازده ذراع بوده است ( هر ذراع تقريبا نيم متر است و گاه به معنى گز كه حدود يك متر است به كار مى‏رود ) و بعضى نقل كرده‏اند هفت گودال بوده كه


تفسير نمونه ج : 26ص :339


هر كدام وسعتش به مقدارى كه در بالا ذكر شده بوده است.


ماجراى فوق به صورتهاى متفاوتى در بسيارى از كتب تفسير و تاريخ آمده است از جمله مفسر بزرگ طبرسى در مجمع البيان و ابو الفتوح رازى در تفسير خود ، و فخر رازى در تفسير كبير و آلوسى در روح المعانى و قرطبى در تفسير خود ذيل آيات مورد بحث ، و همچنين ابن هشام در سيره خود ( جلد اول صفحه 35 ) و جمعى ديگر آورده‏اند .


از آنچه در بالا گفتيم روشن مى‏شود كه اين شكنجه‏گران بيرحم ، سرانجام به عذاب الهى گرفتار شدند و انتقام خونهائى كه ريخته بودند در همين دنيا از آنها گرفته شد ، و عذاب حريق و سوزنده قيامت نيز در انتظارشان است.


اين كوره‏هاى آدم‏سوزى كه به دست يهود به وجود آمد احتمالا نخستين كوره‏هاى آدم‏سوزى در طول تاريخ بود ، ولى عجب اينكه اين بدعت قساوت‏بار ضد انسانى سرانجام دامان خود يهود را گرفت ، و چنانكه مى‏دانيم گروه زيادى از آنها در ماجراى آلمان هيتلرى در كوره‏هاى آدم‏سوزى به آتش كشيده شدند ، و مصداق عذاب الحريق اين جهان نيز در باره آنها تحقق يافت .


علاوه بر اين ذو نواس يهودى بنيانگذار اصلى اين بناى شوم ، نيز از شر اعمال خود بر كنار نماند.


آنچه در بالا در مورد اصحاب اخدود گفته شد ، موافق نظريه معروف و مشهور است ولى روايات ديگرى نيز در اين زمينه وجود دارد كه نشان مى‏دهد اصحاب اخدود تنها در يمن ، و در عصر ذو نواس نبودند ، تا آنجا كه بعضى از مفسران ده قول در باره اصحاب اخدود نقل كرده‏اند ! در روايتى از امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم كه فرمود : مجوس اهل


تفسير نمونه ج : 26ص :340


كتاب بودند و به كتاب آسمانى خود عمل مى‏كردند ، يكى از پادشاهان آنها با خواهر خود همبستر شد و آن زن از پادشاه خواست كه ازدواج با خواهر را مجاز بشمرد ، ولى مردم نپذيرفتند و زير بار نرفتند ، و پادشاه عده‏اى از مؤمنان را كه سخن او را قبول نكردند در خندقى از آتش افكند.


و اين در مورد اصحاب الاخدود فارس است ، و در مورد اصحاب اخدود شام نيز نوشته‏اند در آنجا مردم مؤمنى مى‏زيستند ، و آنتياخوس آنها را در خندق آتش افكند .


بعضى نيز اين ماجرا را مربوط به اصحاب دانيال پيامبر معروف بنى - اسرائيل و يارانش دانسته‏اند كه در كتاب دانيال از تورات به آنها اشاره شده ، و ثعلبى هم اخدود فارس را بر آنها منطبق ساخته است.


هيچ بعيد نيست كه اصحاب اخدود شامل همه اينها و مانند آن بشود ، هر چند مصداق معروف و مشهور آن همان داستان ذو نواس در سرزمين يمن است.


2 -استقامت در طريق حفظ ايمان


فداكارى در حفظ ايمان در گذشته و حال جلوه‏هاى باشكوهى داشته ، و تاريخ افرادزيادى را نشان مى‏دهد كه عاشقانه جام بلا را در اين راه نوشيدند ، بر طناب دار ، يا بر لبه شمشير دژخيمان ، بوسه زدند ، و پروانه‏وار در آتش شكنجه گران سوختند كه نام و نشان گروهى از آنها در تاريخ ثبت شده است.


داستان همسر فرعون آسيه كه به خاطر ايمان به موسى بن عمران


تفسير نمونه ج : 26ص :341


مورد آنهمه شكنجه قرار گرفت و سرانجام جان خود را در اين راه باخت همه شنيده‏ايم.


در حديثى از امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) آمده است كه خداوند پيامبرى از ميان مردم حبشه بر آنها مبعوث كرد ، آنها به تكذيبش برخاستند، و در ميان آنان جنگى واقع شد ، سرانجام گروهى از ياران آن پيامبر را كشتند ، و گروه ديگرى را با خود آن پيامبر اسير كردند ، سپس محلى آماده كردند و آن را پر از آتش ساختند ، و مردم را به كنار آن دعوت كردند و گفتند : هر كس بر آئين ما است به كنارى رود ، و هر كس دين اين گروه را دارد بايد خودش را در آتش بيفكند ، ياران آن پيامبر ( چون ديدند هيچ راهى نيست شجاعانه خود را در آتش افكندند ) و بر يكديگر سبقت مى‏گرفتند ، در اين هنگام زنى آمد كه فرزند خردسال يك ماهه‏اى در آغوش داشت ، هنگامى كه مى‏خواست خود را در آتش بيفكند، عطوفت مادرى به هيجان آمد و مانع شد كودك شيرخوار صدا زد : مادرم نترس ! هم خود را بيفكن و هم مرا ! به خدا سوگند اين در راه خدا چيز اندكى است : ان هذا و الله فى الله قليل ... و اين كودك از كسانى بود كه در گاهواره سخن گفت.


از اين داستان استفاده مى‏شود كه گروه چهارمى از اصحاب الاخدود در حبشه بودند.


داستان پدر و مادر عمار ياسر و افراد ديگرى مانند او ، و از آن بالاتر داستان ياران امام حسين (عليه‏السلام‏) در ميدان جانبازى كربلا و سبقت گرفتن بر يكديگر براى نوشيدن شربت شهادت ، در تاريخ اسلام معروف است.



تفسير نمونه ج : 26ص :342


در عصر ما نيز نمونه‏هاى بسيار زيادى از اين موضوع را با چشم خود ديده يا شنيده‏ايم كه پير و جوان در طريق حفظ دين و ايمان جان بر كف نهاده و آگاهانه و عاشقانه به سوى شهادت گام برداشتند و بايد گفت : بقاء آئينهاى الهى در گذشته و امروز بدون چنين ايثارگريهائى امكان پذير نبوده و نيست.



تفسير نمونه ج : 26ص :343


إِنَّ الَّذِينَ فَتَنُوا المُْؤْمِنِينَ وَ المُْؤْمِنَتِ ثمَّ لَمْ يَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذَاب جَهَنَّمَ وَ لهَُمْ عَذَاب الحَْرِيقِ‏(10) إِنَّ الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصلِحَتِ لهَُمْ جَنَّتٌ تجْرِى مِن تحْتهَا الأَنهَرُذَلِك الْفَوْزُ الْكَبِيرُ(11) إِنَّ بَطش رَبِّك لَشدِيدٌ(12) إِنَّهُ هُوَ يُبْدِئُ وَ يُعِيدُ(13) وَ هُوَ الْغَفُورُ الْوَدُودُ(14) ذُو الْعَرْشِ المَْجِيدُ(15) فَعَّالٌ لِّمَا يُرِيدُ(16)


ترجمه:


10 -كسانى كه مردان و زنان با ايمان را مورد شكنجه قرار دادند عذاب دوزخ براى آنها است ، و عذاب آتش سوزان.


11 -كسانى كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند براى آنها باغهائى از بهشت است كه نهرها زير درختانش جارى است ، و اين پيروزى بزرگى است.



تفسير نمونه ج : 26ص :344


12 -گرفتن قهرآميز و مجازات پروردگارت بسيار شديد است،


13 -او است كه آفرينش را آغاز مى‏كند ، و او است كه بازمى‏گرداند.


14 -و او آمرزنده و دوست‏دار ( مؤمنان ) است.


15 -صاحب عرش مجيد است.


16 -و آنچه را مى‏خواهد انجام مى‏دهد.


تفسير : شكنجه‏گران در برابر مجازات الهى


بعد از بيان جنايت عظيم شكنجه‏گران اقوام پيشين كه مؤمنان با استقامت را زنده زنده در آتش مى‏سوزاندند ، در اين آيات به كيفر سخت الهى نسبت به آن شكنجه‏گران و پاداشهاى عظيم مؤمنان اشاره مى‏كند.


نخست مى‏فرمايد : كسانى كه مردان و زنان با ايمان را مورد آزار و عذاب و شكنجه قرار دادند ، سپس توبه نكردند ، عذاب دوزخ براى آنها است ، و همچنين عذاب آتش سوزان ( ان الذين فتنوا المؤمنين و المؤمنات ثم لم يتوبوا فلهم عذاب جهنم و لهم عذاب الحريق).


فتنوا از ماده فتن ( بر وزن متن ) و فتنه در اصل به معنى قرار دادن طلا در آتش است تا ميزان خلوص آن روشن شود ، سپس اين ماده ( فتنه ) هم به معنى آزمايش ، و هم به معنى عذاب و مجازات و هم به معنى گمراهى و شرك به كار رفته است و در آيه مورد بحث به معنى عذاب و آزار و شكنجه است ، نظير آن در آيه 13 و 14 ذاريات نيز آمده : يوم هم على النار يفتنون ذوقوا فتنتكم هذا الذى كنتم به تستعجلون : همان روزى كه آنها بر آتش سوزانده مى‏شوند ، و به آنها مى‏گويند : بچشيد عذاب خود را ، اين همان چيزى است كه در باره آن عجله داشتيد !


تفسير نمونه ج : 26ص :345


جمله ثم لم يتوبوا نشان مى‏دهد كه راه توبه حتى براى چنين شكنجه - گران ستمگرى باز است ، و اين نهايت لطف پروردگار را نسبت به گنهكاران نشان مى‏دهد ، و ضمنا هشدارى است به مردم مكه كه تا دير نشده است دست از آزار و شكنجه مؤمنان بردارند ، و به سوى خدا بازگردند .


اصولا قرآن راه بازگشت را به روى كسى نمى‏بندد ، و اين نشان مى‏دهد كه قرار دادن مجازاتهاى سخت و دردناك نيز براى اصلاح فاسدان و مفسدان و به منظور بازگشت آنها به سوى حق است.


قابل توجه اينكه در اين آيه دو گونه عذاب براى آنها ذكر كرده : يكى عذاب جهنم و ديگرى عذاب حريق ( عذاب آتش سوزان ) ذكر اين دو ممكن است به خاطر اين باشد كه در جهنم انواعى از مجازاتها وجود دارد كه يكى از آنها آتش سوزان است ، و ذكر آن بالخصوص به خاطر اين است كه شكنجه - گران مزبور مؤمنان را با آتش مى‏سوزاندند و بايد در آنجابا آتش مجازات شوند اما اين آتش كجا و آن آتش كجا.


اين آتش از شعله‏هاى قهر و غضب خدا افروخته شده ، آتشى است جاويدان و هميشگى ، آتشى است توأم با ذلت و خوارى ، ولى آن آتش دنيا آتش ناپايدارى است كه به دست خلق ضعيف افروخته شده است ، و مؤمنانى كه با آن مى‏سوزند سربلند و مفتخرند ، و در صف اول شهيدان راه خدا جاى دارند.


بعضى نيز گفته‏اند عذاب جهنم در برابر كفر آنها بوده ، و عذاب حريق در مقابل اعمال شكنجه آنها است.


سپس به پاداش مؤمنان پرداخته ، مى‏فرمايد : كسانى كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند براى آنها باغهائى از بهشت است كه نهرها زير درختانش جارى است ، و اين پيروزى و نجات بزرگى است ( ان الذين آمنوا و عملوا


تفسير نمونه ج : 26ص :346


الصالحات لهم جنات تجرى من تحتها الانهار ذلك الفوز الكبير).


چه فوز و پيروزى از اين برتر كه در جوار قرب پروردگار و در ميان انواع نعمتهاى پايدار ، با سربلندى و افتخار جاى گيرند ، ولى نبايد فراموش كرد كه كليد اصلى اين پيروزى و فوز كبير ، ايمان و عمل صالح است ، اين است سرمايه اصلى اين راه ، و بقيه هر چه هست شاخ و برگ است.


تعبير به عملوا الصالحات ( با توجه به اينكه صالحات جمع صالح است ) نشان مى‏دهد تنها يك يا چند عمل صالح كافى نيست ، بايد برنامه در همه جا بر محور عمل صالح دور زند .


تعبير به ذلك كه در لغت عرب براى اشاره به دور است در اينگونه مقامات بيانگر اهميت و علو مقام است ، يعنى پيروزى و نجات و افتخارات آنها بقدرى است كه از دسترس فكر ما بيرون است.


سپس بار ديگر به تهديد كفار و شكنجه‏گران پرداخته ، مى‏افزايد : مسلما گرفتن قهرآميز و مجازات پروردگارت بسيار شديد است ! ( ان بطش ربك لشديد).


بعد مى‏فرمايد گمان نكنيد قيامتى در كار نيست و يا بازگشت شما مشكل است او است كه آفرينش را آغاز مى‏كند ، و او است كه باز مى‏گرداند ( انه هو يبدى و يعيد ) .


بطش به معنى گرفتن توأم با قهر و قدرت است ، و از آنجا كه اين كار غالبا مقدمه مجازات مى‏باشد اين واژه به معنى مجازات و كيفر نيز آمده.


تعبير به ربك ( پروردگار تو ) براى تسلى خاطر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و تاكيد بر حمايت خداوند از او است.



تفسير نمونه ج : 26ص :347


قابل توجه اينكه آيه فوق با انواع تاكيدها همراه است از يكسو واژه بطش خود به معنى گرفتن قهرآميز است ، و شدت در آن نهفته شده ، و از سوى ديگر جمله اسميه معمولا براى تاكيد مى‏آيد ، و از سوى سوم تعبير به شديد ، و از سوى چهارم كلمه ان و از سوى پنجم لام كه در اينگونه موارد نيز براى تاكيد مى‏باشد در اين يك آيه جمع است .


بنا بر اين قرآن مجيد مى‏خواهد آنها را با نهايت قاطعيت تهديد به مجازات كند و جمله انه هو يبدى‏ء و يعيد كه دليل اجمالى معاد در آن نهفته است نيز تاكيد ديگرى بر آن مى‏افزايد.


سپس به بيان پنج وصف از اوصاف خداوند بزرگ پرداخته ، مى‏گويد : او آمرزنده بندگان توبه‏كار ، و دوستدار مؤمنان است ( و هو الغفور الودود).


او داراى تخت قدرت ، و حكومت مطلقه بر عالم هستى و صاحب مجد و عظمت است ( ذو العرش المجيد ) .


او هر كارى را اراده كند انجام مى‏دهد ( فعال لما يريد).


غفور و ودود كه هر دو صيغه مبالغه هستند اشاره به نهايت بخشندگى


تفسير نمونه ج : 26ص :348


و محبت او است ، بخشنده و آمرزنده نسبت به گنهكاران توبه‏كار ، و پر محبت نسبت به بندگان صالح.


در حقيقت ذكر اين اوصاف در برابر تهديدى كه در آيات قبل آمده براى بيان اين حقيقت است كه راه بازگشت به روى گنهكاران باز است ، و خداوند در عين شديد العقاب بودن غفور و ودود و رحيم و مهربان است.


ازآنچه گفته شد : روشن مى‏شود كه و ودود در اينجا معنى فاعلى دارد نه مفعولى ، و اينكه بعضى صيغه ودود را به معنى اسم مفعول دانسته‏اند مانند ركوب كه به معنى مركوب آمده است ، يعنى خداوند بسيار دوست داشتنى است تناسب با وصف غفور كه قبل از آن آمده ، ندارد زيرا هدف بيان محبت پروردگار نسبت به بندگان است ، نه علاقه و محبت بندگان نسبت به او.


وصف سوم يعنى ذو العرش با توجه به اينكه عرش كه به معنى تخت بلند سلطنتى است در اينگونه موارد كنايه از قدرت و حاكميت مى‏باشد ، و بيانگر اين واقعيت است كه حكومت جهان هستى از آن او است ، و هر چه اراده كند انجام مى‏گيرد بنا بر اين در حقيقت جمله فعال لما يريد از لوازم اين حاكميت مطلقه است ، و در مجموع قدرت او را بر مساله معاد و زنده كردن مردگان بعد از مرگ و كيفر و مجازات جباران و شكنجه‏گران نشان مى‏دهد .


مجيد از ماده مجد به معنى گستردگى كرم و شرافت و جلال است ، و اين از صفاتى است كه مخصوص خداوند مى‏باشد ، و در مورد ديگران كمتر به كار مى‏رود.


اين پنج وصف انسجام روشنى دارد ، زيرا غفور و ودود بودن آنگاه مفيد است كه شخص داراى قدرت باشد ، و كرمش وسيع و نعمتش بى‏پايان ، تا


تفسير نمونه ج: 26ص :349


هر چه را اراده كند انجام دهد ، نه چيزى مانع كار او گردد ، و نه كسى قدرت بر مقابله داشته باشد و نه در اراده‏اش ضعف و فتور و ترديد و فسخ حاصل گردد.



تفسير نمونه ج : 26ص :350


هَلْ أَتَاك حَدِيث الجُْنُودِ(17) فِرْعَوْنَ وَ ثَمُودَ(18) بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فى تَكْذِيبٍ‏(19) وَ اللَّهُ مِن وَرَائهِم محِيط(20) بَلْ هُوَ قُرْءَانٌ مجِيدٌ(21) فى لَوْحٍ محْفُوظِ(22)


ترجمه:


17 -آيا داستان لشكرها به تو رسيده است ؟!


18 -لشكريان فرعون و ثمود.


19 -بلكه كافران پيوسته مشغول تكذيب حقند .


20 -و خداوند به همه آنها احاطه دارد.


21 -(اين سخن سحر و دروغ نيست ) بلكه قرآن با عظمت است.


22 -كه در لوح محفوظ جاى دارد.


تفسير : ديدى خدا با لشكر فرعون و ثمود چه كرد ؟


آيات قبل بيان قدرت مطلقه خداوند و حاكميت بلا منازع او ، و تهديد كفار و شكنجه‏گران بود ، براى اينكه معلوم شود اين تهديدها عملى است و تنها سخن و شعار نمى‏باشد ، در آيات مورد بحث روى سخن را به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏)


تفسير نمونه ج : 26ص :351


كرده مى‏فرمايد : آيا داستان لشكرها به تو رسيده است ( هل اتيك حديث الجنود ) .


لشكريان عظيمى كه در برابر پيامبران الهى صف‏آرائى كردند و به مبارزه برخاستند به گمان اينكه مى‏توانند در مقابل قدرت خدا عرض اندام كنند.


و بعد به دو نمونه آشكار از آنها كه يكى در قديم الايام ، و ديگرى در عصر نزديكتر واقع شد اشاره كرده مى‏افزايد : همان لشكريان فرعون و قوم ثمود ( فرعون و ثمود).


همانها كه بعضى شرق و غرب جهان را زير سلطه خود قرار دادند ، و بعضى دل كوهها را شكافتند و سنگهاى عظيم آن را بركندند ، و از آن خانه‏ها و قصرهاى عظيم ساختند ، و كسى را ياراى مقابله با آنها نبود.


اما خداوند گروه اول را با آب ، و گروه دوم را با باد كه هر دو وسيله‏هاى حيات آدمى هستند ، و از لطيف‏ترين و ظريفترين موجودات محسوب مى‏شوند درهم كوبيد ! امواج نيل ، فرعون و لشكرش را در كام خود فرو بلعيد ، و باد سرد و كوبنده ، قوم ثمود را همچون پر كاه از مقابل خود برمى‏داشت و بعد از مدتى جسم بى‏جانشان را بر صفحه زمين مى‏افكند.


تا مشركان عرب بدانند كارى از آنها ساخته نيست ، جائى كه خدا از آن لشكرهاى عظيم و قدرتمند چنين انتقام گرفت وضع كسانى كه از آنها ضعيف‏ترند و ناتوانترند روشن است ، هر چند ضعيف و قوى در برابر قدرت او يكسان است انتخاب قوم فرعون و ثمود از ميان همه اقوام پيشين به عنوان دو نمونه از اقوام سركش به خاطر اين است كه هر دو در نهايت قدرت بودند ، يكى مربوط به گذشته‏هاى دور است ( قوم ثمود ) و ديگرى به گذشته نزديكتر


تفسير نمونه ج : 26ص :352


(قوم فرعون ) بعلاوه اقوام عرب با نام آنها آشنا بودند و از تاريخشان اجمالا با خبر.


در آيه بعد مى‏افزايد : بلكه كسانى كه كافر شدند پيوسته گرفتار تكذيب و انكار حقند ( بل الذين كفروا فى تكذيب).


چنان نيست كه نشانه‏هاى حق بر كسى مخفى و پنهان باشد ، لجاجت وعناد اجازه نمى‏دهد كه بعضى راه را پيدا كنند ، و در طريق حق گام بگذارند.


تعبير به بل كه به اصطلاح براى اضراب ( عدول از چيزى به چيز ديگر است ) گوئى اشاره به اين است كه اين گروه مشرك از قوم فرعون و ثمود هم بدتر و لجوج‏ترند ، دائما مشغول تكذيب و انكار قرآنند ، و از هر وسيله براى اين مقصود بهره مى‏گيرند.


ولى آنها بايد بدانند كه خداوند به همه آنها احاطه دارد و همه در چنگال قدرت او هستند ( و الله من ورائهم محيط).


اگر خدا به آنها مهلت مى‏دهد نه به خاطر عجز و ناتوانى است ، و اگر آنها را سريعا مجازات نمى‏كند نه به خاطر اين است كه از قلمرو قدرتش بيرونند .


تعبير به ورائهم ( پشت سر آنها ) اشاره به اين است كه آنها از هر جهت در قبضه قدرت الهى هستند ، و خداوند از تمام جهات به آنها احاطه دارد ، بنا بر اين ممكن نيست از چنگال عدالت و كيفر او فرار كنند.


اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور احاطه علمى خداوند به اعمال آنها در جميع جهات است به گونه‏اى كه هيچ گفتار و كردار و نيات آنها از وى مخفى


تفسير نمونه ج : 26ص :353


نمى‏ماند.


در آيه بعد مى‏افزايد : اصرار آنها در تكذيب قرآن و نسبت آن به سحر و كهانت و شعر بيهوده است بلكه آن قرآن مجيد و با عظمت و بلند مقام است ( بل هو قرآن مجيد ) .


كلامى است كه در لوح محفوظ ثبت است و دست نا اهلان و شياطين و كاهنان هرگز به آن نمى‏رسد ، و از هر گونه تغيير و تبديل و زياده و نقصان بر كنار مى‏باشد ( فى لوح محفوظ).


بنا بر اين اگر نسبتهاى ناروا به تو مى‏دهند ، و شاعر و ساحر و كاهن و مجنونت مى‏خوانند ، هرگز غمگين مباش ، تكيه‏گاه تو محكم ، راهت روشن ، و پشتيبانت قدرتمند و توانا است.


مجيد چنانكه گفتيم از ماده مجد به معنى گستردگى شرافت و جلالت است ، و اين معنى درباره قرآن كاملاصادق مى‏باشد ، چرا كه محتوايش عظيم و گسترده ، و معانيش بلند و پرمايه است ، هم در زمينه معارف و اعتقادات ، و هم اخلاق و مواعظ ، و هم احكام و سنن.


لوح ( به فتح لام ) به معنى صفحه عريضى است كه چيزى بر آن مى‏نويسند ، و لوح ( به ضم لام ) به معنى عطش ، و همچنين هوائى است كه بين آسمان و زمين قرار دارد.


فعلى كه از اولى مشتق مى‏شود به معنى آشكار شدن و درخشيدن است.


و به هر حال در اينجا منظور صفحه‏اى است كه قرآن مجيد بر آن ثبت و ضبط شده است ولى نه صفحه‏اى همچون الواح متداول در ميان ما ، بلكه در تفسيرى از ابنعباس آمده است لوح محفوظ طولش به اندازه فاصله زمين


تفسير نمونه ج : 26ص :354


و آسمان ! و عرضش به اندازه فاصله مغرب و مشرق است ! و اينجا است كه به نظر مى‏رسد كه لوح محفوظ همان صفحه علم خداوند است كه شرق و غرب عالم را فرا گرفته ، و از هر گونه دگرگونى و تحريف مصون و محفوظ است.


آرى قرآن از علم بى‏پايان حق سرچشمه گرفته ، نه زائيده فكر بشر است و نه القاء شياطين ، و محتوايش شاهد بر اين مدعى است.


اين احتمالا همان چيزى است كه در قرآن مجيد گاه از آن به كتاب مبين و گاه به ام الكتاب تعبير شده ، چنانكه در آيه 39 رعد مى‏خوانيم : يمحو الله ما يشاء و يثبت و عنده ام الكتاب : خداوند هر چه را بخواهد محو و هر چه را بخواهد ثابت مى‏دارد ، و ام الكتاب ( كتاب اصلى و مادر ) نزد او است .


و در آيه 59 انعام آمده است : و لا رطب و لا يابس الا فى كتاب مبين : و هيچ تر و خشكى نيست مگر اينكه در كتاب آشكار ثبت است.


ضمنا بايد توجه داشت كه تعبير به لوح محفوظ در قرآن مجيد تنها در همين جا آمده است.


خداوندا ! ما را به حقيقت اين كتاب بزرگ آسمانيت آشناتر بفرما.


پروردگارا ! در آن روز كه مؤمنان صالح به فوز كبير و كافران مجرم بهعذاب حريق مى‏رسند ما را در كنف حمايتت قرار ده.


بار الها ! تو غفور و ودود و رحيم و مهربانى با ما آن كن كه اين اسماء و صفاتت ايجاب مى‏كند نه آنچه اعمال ما اقتضا دارد.


آمين يا رب العالمين .


پايان سوره بروج.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :