امروز:
پنج شنبه 27 مهر 1396
بازدید :
1213
تفسير نمونه : سوره طارق آيات 17 – 1


تفسير نمونه ج : 26ص :355


( 86 )سوره طارق اين سوره در مكه نازل شده و داراى 17 آيه است



تفسير نمونه ج : 26ص :356


محتواى سوره طارق و فضيلت آن


مطالب اين سوره عمدتا بر دو محور دور مى‏زند.


1 -محور معاد و رستاخيز.


2 -محور قرآن مجيد و ارزش و اهميت آن.


ولى در آغاز بعد از سوگندهاىانديشه آفرينى اشاره به وجود مراقبين الهى بر انسان مى‏كند.


بعد براى اثبات امكان معاد به زندگى نخستين ، و بدو پيدايش انسان از آب نطفه ، اشاره فرموده ، نتيجه‏گيرى مى‏كند : خداوندى كه قادر است او را از چنين آب بى‏ارزش و ناچيزى بيافريند توانائى بر بازگشت مجدد او دارد.


در مرحله بعد به بعضى از ويژگيهاى روز رستاخيز اشاره كرده ، سپس با ذكر سوگندهاى متعدد و پرمعنائى اهميت قرآن را گوشزد مى‏نمايد ، و سرانجام سوره را با تهديد كفار به مجازات الهى پايان مى‏دهد.


در فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيامبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم : من قرأها اعطاه الله بعدد كل نجم فى السماء عشر حسنات ! : هر كس آن را تلاوت كند خداوند به تعداد هر ستاره‏اى كه در آسمان وجود دارد ده حسنه به او مى‏بخشد ! .


و در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) آمده است من كان قرائته فى الفريضة و السماء و الطارق كان له عند الله يوم القيامة جاه و منزلة ، و كان من رفقاء النبيين و اصحابهم فى الجنة : هر كس در نماز فريضه سوره و السماء و الطارق


تفسير نمونه ج : 26ص :357


را تلاوت كند در قيامت نزد خداوند مقام و منزلت عظيمى خواهد داشت ، و از دوستان پيامبران و ياران آنها در بهشت خواهد بود .


بديهى است محتواى سوره و عمل به آن است كه اينهمه پاداش عظيم را ببار مى‏آورد نه تلاوت خالى از عمل.



تفسير نمونه ج : 26ص :358


سوره طارق.


سورة الطارق‏


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَ السمَاءِ وَ الطارِقِ‏(1) وَ مَا أَدْرَاك مَا الطارِقُ‏(2) النَّجْمُ الثَّاقِب‏(3) إِن كلُّ نَفْسٍ لمََّّا عَلَيهَا حَافِظٌ(4) فَلْيَنظرِ الانسنُ مِمَّ خُلِقَ‏(5) خُلِقَ مِن مَّاءٍ دَافِقٍ‏(6) يخْرُجُ مِن بَينِ الصلْبِ وَ الترَائبِ‏(7) إِنَّهُ عَلى رَجْعِهِ لَقَادِرٌ(8) يَوْمَ تُبْلى السرَائرُ(9) فَمَا لَهُ مِن قُوَّةٍ وَ لا نَاصِرٍ(10)



تفسير نمونه ج : 26ص :359


ترجمه:


بنام خداوند بخشنده مهربان


1 -سوگند به آسمان و كوبنده شب.


2 -و تو نمى‏دانى كوبنده شب چيست ؟!


3 -همان ستاره درخشان و شكافنده تاريكيها.


4 -(به اين آيت بزرگ الهى سوگند ) كه هر كس مراقب و حافظى دارد.


5 -انسان بايد نگاه كند كه از چه چيز آفريده شده ؟!


6 -از يك آب جهنده آفريده شده است.


7 -آبى كه خارج مى‏شود از ميان پشت و سينه‏ها.


8 -(كسى كه او را از چنينموجود ناچيزى آفريد ) مى‏تواند او را بازگرداند.


9 -در آن روز كه اسرار پنهان آشكار مى‏شود.


10 -و براى او هيچ نيرو و ياورى نيست.


تفسير : اى انسان بنگر از چه آفريده شده‏اى ؟!


اين سوره نيز همچون بسيارى ديگر از سوره‏هاى جزء آخر قرآن ، با سوگندهاى زيبا و انديشه‏برانگيزى آغاز مى‏شود ، سوگندهائى كه مقدمه‏اى است براى بيان يك واقعيت بزرگ.


سوگند به آسمان و كوبنده شب ! ( و السماء و الطارق).


و تو نمى‏دانى كوبنده شب چيست ؟ ! ( و ما ادراك ما الطارق).



تفسير نمونه ج : 26ص :360


ستاره‏اى است بلند و درخشان و شكافنده تاريكها ( النجم الثاقب ) .


طارق از ماده طرق ( بر وزن برق ) به معنى كوبيدن است ، و راه را از اين جهت طريق گويند كه با پاى رهروان كوبيده مى‏شود ، و مطرقه به معنى پتك و چكش است كه براى كوبيدن فلزات و مانند آن به كار مى‏رود.


و از آنجا كه درهاى خانه‏ها را به هنگام شب مى‏بندند ، و كسى شب وارد مى‏شود ناچار است در را بكوبد ، به اشخاصى كه در شب وارد مى‏شوند طارق گويند.


امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) در باره اشعث بن قيس منافق كه شب هنگام به در خانه آن حضرت آمد و حلواى شيرينى با خود آورده بود كه به پندار خام خويش قلب على (عليه‏السلام‏) را به خود متوجه سازد تا در ماجرائى به نفع او حكم كند مى‏فرمايد : و اعجب من ذلك طارق طرقنا بملفوفة فى وعائها : و از اين شگفت‏انگيزتر داستان كسى است كه شب هنگام ، در خانه را كوبيد و بر ما وارد شد ، در حالى كه ظرف سرپوشيده پر از حلواى لذيذ با خود آورده بود .


اما قرآن خودش در اينجا طارق را تفسير كرده ، مى‏گويد : اين مسافر شبانه ، همان ستاره درخشانى است كه بر آسمان ظاهر مى‏شود و بقدرى بلند است كه گوئى مى‏خواهد سقف آسمان را سوراخ كند ، و نورش بقدرى خيره كنندهاست كه تاريكيها را مى‏شكافد و به درون چشم آدمى نفوذ مى‏كند ( توجه داشته باشيد كه ثاقب از ماده ثقب به معنى سوراخ كردن است).


در اينكه آيا منظور ستاره معينى است مانند ستاره ثريا ( از نظر بلندى و دورى در آسمان ) يا ستاره زحل ، يا زهره يا شهب ( از نظر روشنائى خيره كننده ) يا اشاره به همه ستارگان آسمان است ؟ تفسيرهاى متعددى در اينجا گفته شده،


تفسير نمونه ج : 26ص :361


ولى با توجه به اين كه در آيات بعد آن را به نجم ثاقب ( ستاره نفوذ كننده ) تفسير كرده است معلوم مى‏شود منظور هر ستاره‏اى نيست بلكه ستارگان درخشانى است كه نور آنها پرده‏هاى ظلمت را مى‏شكافد و در چشم آدمى نفوذ مى‏كند .


در بعضى از روايات النجم الثاقب به ستاره زحل تفسير شده است كه از سيارات منظومه شمسى و بسيار پرفروغ و نورانى است.


اين معنى از حديثى كه از امام صادق (عليه‏السلام‏) نقل شده استفاده مى‏شود ، در آنجا كه منجمى از آن حضرت سؤال كرد كه منظور از ثاقب در كلام خدا النجم الثاقب چيست ؟ فرمود : ستاره زحل است كه طلوعش در آسمان هفتمين است ، و نورش آسمانها را مى‏شكافد ، و به آسمان پائين مى‏رسد ، لذا خداوند آن را نجم ثاقب ناميده است.


قابلتوجه اينكه زحل آخرين و دورترين ستاره منظومه شمسى است كه با چشم غير مسلح ديده مى‏شود ، و از آنجا كه از نظر ترتيب‏بندى كواكب منظومه شمسى نسبت به خورشيد در هفتمين مدار قرار گرفته ( با محاسبه مدار ماه ) امام (عليه‏السلام‏) در اين حديث مدار آن را آسمان هفتم شمرده است.


اين ستاره ويژگيهائى دارد كه آن را شايسته سوگند مى‏كند ، از يك سو دورترين ستارگان قابل مشاهده منظومه شمسى است ، و به همين جهت در ادبيات عرب هر چيز بلند را بدان مثال مى‏زنند ، و گاه آن را شيخ النجوم گفته‏اند.


ستاره زحل كه نام فارسى‏اش كيوان است داراى حلقه‏هاى نورانى متعددى است كه آن را احاطه كرده ، و هشت قمر دارد ، حلقه‏هاى نورانى


تفسير نمونه ج : 26ص :362


زحل كه گرداگرد آن را گرفته از عجيب‏ترين پديده‏هاى آسمانى است كه دانشمندان فلكى در باره آن نظرات گوناگونى دارند ، و هنوز هم پديده‏اى اسرارآميز است.


بعضى معتقدند زحل ده قمر دارد كه هشت عدد آن را مى‏توان با دوربينهاى معمولى نجومى مشاهده كرد ، و دو عدد ديگر تنها با دوربين‏هاى بسيار عظيم قابل رؤيت است.


البته اين اسرار در آن روز كه قرآن نازل شد بر كسى روشن نبود ، بعدها با گذشت قرنها آشكار گشت .


اما به هر حال تفسير نجم ثاقب به خصوص ستاره زحل ممكن است از قبيل بيان يك مصداق روشن باشد ، و منافاتى با تفسير آن به ديگر ستارگان بلند و درخشان آسمان ندارد ، ولى مى‏دانيم تفسير مصداقى در روايات ما بسيار است.


در آيه 10 سوره صافات مى‏خوانيم ! الا من خطف الخطفة فاتبعه شهاب ثاقب : مگر كسى كه در لحظه‏اى كوتاه براى استراق سمع به آسمان نزديك شود كه شهاب ثاقب او را تعقيب مى‏كند در اين آيه شهاب توصيف به ثاقب شده است ، و از آنجا كه اين پديده آسمانى از عجائب عالم آفرينش است ممكن است يكى از تفسيرهاى آيه مورد بحث باشد .


شان نزولى كه در بعضى از كتب تفسير براى آيه فوق آمده نيز اين معنى را تاييد مى‏كند.


اكنون ببينيم اين سوگندها براى چيست ؟ در آيه بعد مى‏فرمايد : مسلما


تفسير نمونه ج : 26ص :363


هر كس مراقب و حافظى دارد ( ان كل نفس لما عليها حافظ ) ! كه اعمال او را ثبت و ضبط و حفظ مى‏كند ، و براى حساب و جزا نگهدارى مى‏نمايد.


همانگونه كه در آيه 10 و 11 و 12 سوره انفطار مى‏خوانيم : و ان عليكم لحافظين كراما كاتبين يعلمون ما تفعلون و بر شما مراقبانى گمارده شده نويسنده و بزرگوار كه پيوسته اعمال شما را مى‏نويسند ، و آنچه را انجام مى‏دهيد مى‏دانند .


به اين ترتيب شما هرگز تنها نيستيد ، و هر كه باشيد ، و هر كجا باشيد ، تحت مراقبت فرشتگان الهى و ماموران پروردگار خواهيد بود ، اين مطلبى است كه توجه به آن در اصلاح و تربيت انسان فوق العاده مؤثر است.


قابل توجه اينكه : در آيه تبيين نشده است كه اين حافظ چه كسى است ؟ و چه امورى را حفظ مى‏كند ؟ ولى آيات ديگر قرآن به خوبى گواهى مى‏دهد كه حافظان ملائكه‏اند ، و آنچه را حفظ مى‏كنند اعمال آدمى اعم از طاعات و معاصى است.


اين احتمال نيز داده شده كه منظور حفظ انسان از حوادث و مهالك است كه به راستى اگر مراقبت الهى از انسانها به عمل نيايد كمتر كسى به مرگ طبيعى از دنيا مى‏رود ، چرا كه حجم حوادث آنقدر زياد است كه احدى از آن سالم به در نمى‏رود ، مخصوصا كودكان در سنين پائين .


و يا اينكه منظور حفظ انسان در برابر وسوسه‏هاى شياطين است كه اگر اين محافظت الهى نيز نباشد وساوس شياطين جن و انسان آنقدر زياد است كه هيچكس از آن سالم نمى‏ماند.



تفسير نمونه ج : 26ص :364


ولى با توجه به اينكه آيات بعد سخن از مساله معاد و حساب اعمال مى‏گويد تفسير اول از همه مناسبتر است ، هر چند جمع ميان هر سه تفسير در آيه شريفه نيز بعيد به نظر نمى‏رسد .


جالب اينكه : ميان سوگندهائى كه قبلا ياد شده با مساله مراقبت فرشتگان از اعمال آدمى كه جواب قسم محسوب مى‏شود رابطه زنده‏اى است ، چرا كه آسمان بلند و ستارگانى كه مسيرهاى منظم خود را همواره مى‏پيمايند دليلى بر وجود نظم و حساب در اين عالم بزرگند ، پس چگونه ممكن است اعمال انسانها بى‏حساب و كتاب باشد ، و مراقبين الهى بر آن نظارت نكنند.


سپس به عنوان يك استدلال بر مساله معاد در برابر كسانى كه آن را غير ممكن مى‏شمردند مى‏فرمايد : انسان بايد نگاه كند از چهچيز آفريده شده است ؟ ! ( فلينظر الانسان مم خلق).


و به اين ترتيب قرآن دست همه انسانها را گرفته و به خلقت نخستين باز مى‏گرداند ، و با يك جمله استفهاميه از آنها مى‏پرسد آفرينش شما از چه بوده است.


و بى‏آنكه منتظر پاسخ آنها باشد جواب اين سؤال را كه روشن است خودش مى‏دهد ، و مى‏افزايد : او از يك آب جهنده آفريده شد ! ( خلق من ماء دافق ) كه اين توصيفى است براى نطفه مرد كه در آب منى شناور است ، و به هنگام بيرون آمدن جهش دارد.


و بعد در توصيف ديگرى از اين آب مى‏گويد : خارج مى‏شود از ميان صلب


تفسير نمونه ج: 26ص :365


و ترائب ( يخرج من بين الصلب و الترائب).


صلب به معنى پشت است و اما ترائب جمع تريبه بنابر مشهور ميان علماى لغت استخوانهاى بالاى سينه است ، همانجا كه گردن‏بند روى آن قرار مى‏گيرد ، چنانكه اين منظور در لسان العرب مى‏گويد : قال اهل اللغة اجمعون موضع القلادة من الصدر.


در عين حال معانى متعدد ديگرى نيز براى آن ذكر كرده است ، از جمله اينكه ترائب به معنى قسمت پيش روى انسان است ( در مقابل صلب كه پشت انسان است ) يا اينكه ترائب به معنى دستها و پاها و چشمها است ، يا اينكه مجموعه استخوانهاى سينه، و يا چهار دنده از طرف راست و چهار دنده از طرف چپ است.


به هر حال در اينكه منظور از صلب و ترائب در اين آيه شريفه چيست ؟ در ميان مفسران گفتگوى بسيار است و تفسيرهاى فراوانى براى آن گفته‏اند از جمله:


1 -صلب اشاره به خود مردان و ترائب اشاره به زنان است چرا كه مردان مظهر صلابت ، و زنان مظهر لطافت و زينتند ، بنا بر اين آيه اشاره به تركيب نطفه انسان از نطفه مرد و زن مى‏كند در اصطلاح امروز اسپر و اوول ناميده مى‏شود.


2 -صلب اشاره به پشت مرد ، و ترائب اشاره به سينه و قسمتهاى جلو بدن او است ، بنا بر اين منظور نطفه مرد است كه از قسمتهاى درون شكم كه در ميان پشت و قسمت جلو قرار دارد خارج مى‏شود .


3 -منظور خروج جنين است از رحم زن كه ميان پشت و قسمتهاى جلو بدن او قرار گرفته است.


4 -بعضى گفته‏اند اين آيه اشاره به يك نكته دقيق علمى است كه اكتشافات


تفسير نمونه ج : 26ص :366


اخير از روى آن پرده برداشته و در عصر نزول قرآن مسلما از همه پنهان بود ، و آن اينكه : نطفه از بيضه مرد و تخمدان زن گرفته مى‏شود ، و مطالعات دانشمندان جنين‏شناسى نشان مى‏دهد كه اين دو در ابتداى امر كه در جنين ظاهر مى‏شوند در مجاورت كليه‏ها قرار دارد ، و تقريبا مقابل وسط ستون فقرات در ميان صلب ( پشت ) و ترائب ( پائين‏ترين دنده‏هاى انسان ) قرار گرفته ، سپس با گذشت زمان و نمو اين دو عضو تدريجا از آن محل پائين مى‏آيند ، و هر كدام در موضع فعلى خود جاى مى‏گيرد ، و از آنجا كه پيدايش انسان از تركيب نطفه زن و مرد است ، و محل اصلى اين دو در آغاز در ميان صلب و ترائب قرار دارد ، قرآن چنين تعبيرى را انتخاب كرده ، تعبيرى كه در آن روز براى هيچكس شناخته شده نبود ، و علم جنين‏شناسى جديد پرده از روى آن برداشته است .


به تعبير روشنتر بيضه مرد و تخمدان زن در آغاز پيدايش يعنى در آن هنگام كه مرد و زن خود در عالم جنين بودند در پشت آنها قرار داشت تقريبا محاذى وسط ستون فقرات بود ، به طورى كه مى‏توان گفت دستگاه نطفه‏ساز مرد و دستگاه نطفه‏ساز زن هر دو بين صلب و ترائب بودند ، ولى تدريجا كه خلقت مرد و زن در شكم مادر كامل مى‏شود از آنجا جدا شده و تدريجا به پائين مى‏آيند ، به طورى كه هنگام تولد بيضه مرد به خارج از شكم و در كنار آلت تناسلى قرار مى‏گيرد ، و تخمدان زن در مجاورت رحم .


ولى اشكال مهم اين تفسير اين است كه قرآن مى‏گويد آن آب جهنده از ميان صلب و ترائب خارج مى‏شود ، يعنى به هنگام خروج آب از ميان اين دو مى‏گذرد ، در حالى كه طبق اين تفسير در حال خروج آب نطفه چنين نيست ، بلكه دستگاه نطفه‏ساز در آن موقعى كه خود در شكم مادر بود ميان صلب


تفسير نمونه ج : 26ص :367


و ترائب قرار داشت ، از اين گذشته تفسير ترائب به آخرين دنده پائين خود خالى از بحث و گفتگو نيست.


5 -منظور از اين جمله اين است كه منى در حقيقت از تمام اجزاى بدن انسان گرفته مى‏شود ، و لذا به هنگام خروج توأم با هيجان كلى بدن ، و بعد از آن همراه با سستى تمام بدن است ، بنا بر اين صلب و ترائب اشاره به تمام پشت و تمام پيش روى انسان مى‏باشد .


6 -بعضى نيز گفته‏اند عمده‏ترين عامل پيدايش منى نخاع شوكى است كه در پشت مرد و سپس قلب و كبد است كه يكى زير استخوانهاى سينه و ديگرى در ميان اين دو قرار دارد ، و همين سبب شده كه تعبير ما بين صلب و ترائب براى آن انتخاب گردد.


ولى قبل از هر چيز بايد به اين نكته مهم براى حل مشكل توجه داشت كه در آيات فوق تنها سخن از نطفه مرد در ميان است ، زيرا تعبير به ماء دافق ( آب جهنده ) در باره نطفه مرد صادق است نه زن ، و همان است كه ضمير يخرج در آيه بعد به آن باز مى‏گردد ، و مى‏گويد:اين آب جهنده از ميان صلب و ترائب بيرون مى‏آيد.


روى اين حساب شركت دادن زن در اين بحث قرآنى مناسب به نظر نمى‏رسد ، بلكه مناسبترين تعبير همان است كه گفته شود قرآن به يكى از دو جزء اصلى نطفه كه همان نطفه مرد است ، و براى همه محسوس مى‏باشد ، اشاره كرده ، و منظور از صلب و ترائب قسمت پشت و پيش روى انسان است ، چرا كه آب نطفه مرد از ميان اين دو خارج مى‏شود.



تفسير نمونه ج : 26ص :368


اين تفسيرى است روشن و خالى از هرگونه پيچيدگى و هماهنگ با آنچه در كتب لغت در معنى اين دو واژه آمده است ، در عين حال ممكناست حقيقت مهمترى در اين آيه نيز نهفته باشد كه در حد علم امروز براى ما كشف نشده و اكتشافات دانشمندان در آينده پرده از روى آن برخواهد داشت.


سپس از اين بيان نتيجه‏گيرى كرده مى‏گويد : كسى كه انسان را در آغاز از آب نطفه آفريد قادر است كه او را بار ديگر به زندگى بازگرداند ( انه على رجعه لقادر).


در آغاز خاك بود ، و سپس بعد از طى مراحلى به صورت نطفه درآمد ، و نطفه نيز بعد از طى مراحل پيچيده و شگفت‏انگيزى ، تبديل به انسان كاملى شد ، بنا بر اين بازگشت او به حيات و زندگى مجدد هيچ مشكلى ايجاد نمى‏كند.


نظير اين بيان در آيات ديگر قرآن نيز ديده مى‏شود ، از جمله در آيه 5 سوره حج مى‏فرمايد : يا ايها الناس ان كنتم فى ريب من البعث فانا خلقناكم من تراب ثم من نطفة : اى مردم ! اگر در رستاخيز ترديد داريد ما شما را از خاك آفريديم و سپس از نطفه .


و نيز در آيه 14 سوره ق مى‏خوانيم : ا و لا يذكر الانسان انا خلقناه من قبل و لم يك شيئا : آيا انسان به خاطر نمى‏آورد كه ما قبلا او را آفريديم و چيزى نبود ؟ ! در آيه بعد به توصيف آن روز بزرگ پرداخته ، مى‏فرمايد : اين بازگشت روزى تحقق مى‏يابد كه اسرار پنهان ، آشكار مى‏شود ( يوم تبلىالسرائر)


تفسير نمونه ج : 26ص :369


تبلى از ماده بلوى به معنى آزمايش و امتحان است ، و از آنجا كه به هنگام آزمايش حقيقت اشياء ظاهر و آشكار مى‏شود اين ماده در اينجا به معنى ظهور و بروز آمده است.


سرائر جمع سريره به معنى حالات و صفات و نيات درونى و پنهانى است.


آرى در آن روز كه يوم البروز و يوم الظهور است اسرار درون آشكار مى‏شود ، اعم از ايمان و كفر و نفاق ، يا نيت خير و شر ، يا ريا و اخلاص ، و اين ظهور و بروز براى مؤمنان مايه افتخار و مزيد بر نعمت است ، و براى مجرمان مايه سرافكندگى و منشا خوارى وخفت ، و چه دردناك است كه انسان عمرى زشتيهاى درونى خود را از خلق خدا مخفى كرده باشد ، و با آبرو در ميان مردم زندگى كند ولى در آن روز كه همه اسرار نهانى آشكار مى‏گردد در برابر همه خلايق شرمسار و سرافكنده شود كه گاه درد و رنج اين عذاب از آتش دوزخ دردناكتر است.


در آيه 41 الرحمن نيز آمده است : يعرف المجرمون بسيماهم : در قيامت گنهكاران از چهره‏هايشان شناخته مى‏شوند و نيز در آيات ديگر آمده است كه در قيامت گروهى چهره‏هاى سفيد و روشن دارند و گروهى چهره‏هايشان تاريك و غبارآلود است ( عبس 38 - 41).


آرى همانگونهكه طارق و ستارگان به هنگام شب در آسمان ظاهر مى‏شوند ، و از خفا و پنهانى بيرون مى‏آيند ، حافظان و مراقبانى كه مامور حفظ و ضبط اعمال آدمى هستند نيز در آنجا همه را آشكار مى‏سازند.


در روايتى از معاذ بن جبل نقل شده است كه مى‏گويد : از رسول خدا تفسير سرائر را در اين آيه شريفه سؤال كردم ، و گفتم : چه اسرار نهانى است كه خداوند بندگان را در آخرت با آن مى‏آزمايد ؟ فرمود : سرائركم


تفسير نمونه ج : 26ص :370


هى اعمالكم من الصلاة و الصيام و الزكاة و الوضوء و الغسل من الجنابة و كل مفروض ، لان الاعمال كلها سرائر خفية ، فان شاء الرجل قال صليت و لم يصل ، و ان شاء قال توضات و لم يتوضا ، فذلك قوله يوم تبلى السرائر : سرائر شما همان اعمال شما است ، همچون نماز و روزه و زكات و وضو و غسل جنابت و هر عمل واجبى ، زيرا همه اعمال در حقيقت پنهان است ، اگر انسان بخواهد مى‏گويد : نماز خوانده‏ام ، در حالى كه نخوانده ، و مى‏گويد : وضو گرفته‏ام در حالى كه وضو نگرفته ، و اين است تفسير كلام خداوند يوم تبلى السرائر .


اما مشكل مهم در آن روز اينجا است كه براى انسان هيچ نيروئى از درون ، و ياورى از برون وجود ندارد ( فما له من قوة و لا ناصر ) : نيروئى كه بر زشتيهاى اعمال و نيات او پرده بيفكند ، و ياورى كه او را از عذاب الهى رهائى بخشد .


اين معنى در بسيارى از آيات قرآن آمده است كه در آن روز نه يار و ياورى وجود دارد ، نه فديه و فدائى پذيرفته مى‏شود ، نه راه فرار و بازگشتى در برابر انسان قرار دارد ، و نه طريقى براى فرار از چنگال عدالت پروردگار ، تنها و تنها وسيله نجات ايمان و عمل صالح است ، آرى مايه نجات فقط همين است.



تفسير نمونه ج : 26ص :371


وَ السمَاءِ ذَاتِ الرَّجْع‏(11) وَ الأَرْضِ ذَاتِ الصدْع‏(12) إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصلٌ‏(13)وَ مَا هُوَ بِالهَْزْلِ‏(14) إِنهُمْ يَكِيدُونَ كَيْداً(15) وَ أَكِيدُ كَيْداً(16) فَمَهِّلِ الْكَفِرِينَ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْدَا(17)


ترجمه:


11 -سوگند به آسمان پرباران!


12 -و سوگند به زمين پرشكاف ( كه گياهان از آن سر برمى‏آورند).


13 -كه اين يك سخن حق است.


14 -و شوخى نيست.


15 -آنها پيوسته حيله مى‏كنند.


16 -و من در مقابل آنها چاره مى‏كنم.


17 -حال كه چنين است كافران را اندكى مهلت ده ( تا سزاى اعمالشان را ببينند).



تفسير نمونه ج : 26ص :372


تفسير : نقشه‏هاى دشمنان را نقش بر آب مى‏كنم !


در تعقيب آيات گذشته كه استدلال بر مساله معاد از طريق توجه به آفرينش نخستين انسان از نطفه داشت ، در اين آيات باز براى تاكيد در امر معاد و اشاره به بعضى از دلائل ديگر بحث را ادامه داده ، مى‏فرمايد : سوگند به آسمان پرباران ( و السماء ذات الرجع).


و سوگند به زمين كه شكافته مى‏شود و گياهان از آن سر برمى‏آورند ( و الارض ذات الصدع).


كه اين يك سخن حق است كه شما زنده مى‏شويد ( انه لقول فصل).


سخنى است جدى و هيچگونه شوخى در آن نيست ! ( و ما هو بالهزل).


رجع از ماده رجوع به معنى بازگشتاست ، و عرب به باران ، رجع مى‏گويد ، به خاطر اينكه آبى كه از زمين و درياها برخاسته ، از طريق ابرها و باران به سوى زمين برمى‏گردد ، يا اينكه در فواصل مختلف بارش باران تكرار مى‏شود.


به گودالهائى را كه آب باران در آن جمع مى‏شود نيز رجع مى‏گويند ، يا به خاطر جمع آب باران در آن ، و يا به خاطر امواجى كه بر اثر وزش نسيم بر سطح آن آشكار مى‏گردد.



تفسير نمونه ج : 26ص :373


صدع به معنى شكاف در اجسام صلب و سخت است ، و با توجه به آنچه در معنى رجع گفته شد آن را اشاره به شكافتن زمينهاى خشك و سخت ، بعد از نزول باران ، و رشد و نمو گياهان دانسته‏اند .


در حقيقت اين دو سوگند اشاره‏اى است به احياى زمينهاى مرده به وسيله باران كه قرآن بارها آن را به عنوان دليلى بر مساله رستاخيز ذكر كرده است ، مانند آيه 11 سوره ق و احيينا به بلدة ميتا كذلك الخروج : ما بوسيله باران سرزمين مرده‏اى را زنده كرديم ، خروج و قيام شما در قيامت نيز همين‏گونه است ! به اين ترتيب تناسب روشنى در ميان اين سوگندها و آنچه سوگند به خاطر آن ياد شده وجود دارد ، و اين يكى از لطائف بلاغت قرآن است ، كه در ميان سوگندها و آنچه براى آن سوگند ياد مى‏كند تناسب جالبى ديده مى‏شود .


يا به تعبير ديگر : همانگونه كه در آيه 5 سوره حج ، به هنگام استدلال بر مساله معاد ، هم استدلال به مساله آفرينش انسان از نطفه و تطورات جنين مى‏كند ، و هم استدلال به زنده شدن زمينهاى مرده بر اثر نزول باران ، در اين سوره ( سوره طارق ) نيز روى هر دو مساله تكيه شده است.


بعضى براى جمله و السماء ذات الرجع تفسير ديگرى نيز ذكر كرده‏اند ، و آن تكرار گردش كواكب آسمان و بازگشت آنها به حالت نخستين در طى دورانهاى مختلف است ، گردش زمين به دور خود و به دور خورشيد ، و حركت سيارات منظومه شمسى ، و حركت طلوع و غروب حسى ماه و خورشيد و ستارگان ، همه حركاتى است داراى بازگشت .


وجود اين بازگشتها نشانه‏اى است از بازگشت عمومى انسانها به حيات ، البته معنى اول تناسب بيشترى با مساله شكافته شدن زمين و همچنين دلائل معاد دارد.



تفسير نمونه ج : 26ص :374


قول فصل به معنى سخنى است كه ميان حق و باطل جدائى مى‏افكند ، و در اينجا به قرينه آيات گذشته جمعى آن را اشاره به معاد دانسته‏اند ، در حالى كه جمع ديگرى آن را اشاره به قرآن مى‏دانند و در بعضى از روايات معصومين (عليهم‏السلام‏) نيز به آن اشاره شده است.


البته تعبير از قيامت به يوم الفصل در آيات زيادى از قرآن به چشم مى‏خورد .


اين احتمال نيز وجود دارد كه اين تعبير را اشاره به آيات قرآن بدانيم كه در ضمن از معاد خبر مى‏دهد ، و به اين ترتيب جمع ميان هر دو تفسير مى‏شود.


در حديثى از امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) از پيغمبر گرامى اسلام نقل شده كه فرمود : انها ستكون فتنة ! قلت فما المخرج منها يا رسول الله ؟ ! قال كتاب الله فيه نبا من قبلكم ، و خبر ما بعدكم ، و حكم ما بينكم ، هو الفصل ليس بالهزل من تركه من جبار قصمه الله و من ابتغى الهدى فى غيره اضله الله : به زودىفتنه‏اى در ميان شما ظاهر مى‏شود ، عرض كردم اى رسول خدا ! راه نجات از آن چيست ؟ فرمود : قرآن است كه اخبار پيشينيان و آيندگان و داورى ميان شما در آن است ، آن كلامى است كه حق را از باطل جدا مى‏كند ، جدى است و شوخى نيست ، هر جبارى آن را ترك كند خداوند او را درهم مى‏شكند ، و هر كس هدايت را در غير آن جستجو كند خداوند گمراهش مى‏سازد!.



تفسير نمونه ج : 26ص :375


سپس براى تسلى خاطر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و مؤمنان از يكسو ، و تهديد دشمنان اسلام از سوى ديگر مى‏افزايد : آنها پيوسته حيله مى‏كنند و نقشه‏ها مى‏ريزند ( انهم يكيدون كيدا ) .


و من نيز در برابر آنها نقشه مى‏ريزم و نقشه‏هاشان را نقش بر آب مى‏كنم ( و اكيد كيدا).


حال كه چنين است كافران را اندكى مهلت ده تا عاقبت كار خويش را ببينند ! ( فمهل الكافرين امهلهم رويدا).


آرى آنها پيوسته نقشه‏هاى شومى براى مبارزه با تو طرح مى‏كنند : گاه از طريق استهزا وارد مى‏شوند.


گاه به محاصره اقتصادى دست مى‏زنند.


گاه مؤمنان را شكنجه و آزار مى‏كنند.


گاه مى‏گويند : به اين قرآن گوش فرا ندهيد ، و به هنگام تلاوت آن قال و غوغا مى‏كنند تا پيروز شوند.


گاه ساحرت مى‏خوانند ، گاه كاهنت مى‏گويند ، گاه ديوانه‏ات مى‏شمرند.


گاه در آغاز صبح ايمان مى‏آورند و عصرگاهان كافر مى‏شوند ، تا گروهى را به دنبال خود بكشند.


گاه مى‏گويند كسانى كه دور تو را گرفته‏اند فقرا و بينوايانند آنها را دور كن تا ما با تو باشيم.


گاه مى‏گويند : لااقل بعضى از خدايان ما را به رسميت بشناس تا با تو همراه شويم.



تفسير نمونه ج : 26ص :376


و گاه نقشه تبعيد يا قتل تو را مى‏كشند.


خلاصه هر لمحه به شكلى و هر دم به لباسى درمى‏آيند ، تا جمع تو را متفرق سازند ، و يارانت را در فشار بگذارند ، يا تو را از ميان بردارند و نور خدا را خاموش كنند .


ولى اينها بايد بدانند خدا اراده كرده است اين نور عالمگير شود ، اين نور الهى است كه با پف كردن اين و آن خاموش نمى‏شود.


اين خورشيد فروزان آسمان است با چشم‏پوشى خفاشان از ميان نمى‏رود آنها نقشه مى‏كشند و ما هم نقشه مى‏كشيم.


كيد به گفته راغب در مفردات نوعى چاره‏جوئى است ( كه جنبه پنهانى و از طريق آماده ساختن مقدمات بوده باشد ) و آن دو گونه است : نكوهيده و پسنديده هر چند استعمال آن در مذموم بيشتر است ، ولى در عين حال در ممدوح نيز به كار مى‏رود ، مانند كذلك كدنا ليوسف : ما اينگونه براى يوسف چاره‏جوئى كرديم ( يوسف 76 ) .


منظور از كيد دشمنان در آيه مورد بحث روشن است كه نمونه‏هاى آن را در بالا اشاره كرديم ، و قرآن پر است از نقل توطئه‏هاى موذيانه و نقشه‏هاى شرورانه آنها ، و اما در اينكه منظور از كيد الهى در اينجا چيست ؟ بعضى گفته‏اند : همان مهلت دادنى است كه سرانجام منتهى به عذاب دردناك مى‏شود ، و بعضى آن را به معنى خود عذاب دانسته‏اند.


ولى مناسبتر اين است كه گفته شود منظور همان الطافى است كه شامل حال پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و مؤمنان مى‏شد و دشمنان اسلام را غافلگير مى‏ساخت ، كوششهاى آنها را از ميان مى‏برد ، و توطئه‏هاى آنان را درهم مى‏شكست ، كه نمونه‏هايش در تاريخ اسلام فراوان است .


در اين آيات مخصوصا به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) دستور مى‏دهد : با آنها مدارا كن


تفسير نمونه ج : 26ص :377


و به آنها مهلت ده و براى نابوديشان عجله مكن ، بگذار بقدر كافى اتمام حجت شود ، بگذار آنها كه مختصر آمادگى دارند سرانجام به اسلام بپيوندند ، اصولا عجله كار كسى است كه از فوت فرصتها و از دست رفتن امكانات مى‏ترسد ، و اين در باره خداوند قاهر و قادر مفهوم ندارد .


قابل توجه اينكه نخست مى‏فرمايد : فمهل الكافرين ( كافران را مهلت ده ) و بار ديگر تاكيد كرده ، مى‏گويد : امهلهم ( آنها را مهلت ده ) كه يكى از باب تفعيل است و ديگرى از باب افعال و تكرار آن براى تاكيد است ، بى‏آنكه لفظ عينا تكرار شده باشد ، تا بر گوشها سنگين نيايد.


رويدا از ماده رود ( بر وزن عود ) به معنى رفت و آمد و تلاش براى انجام چيزى توأم با ملايمت است.


و در اينجا معنى مصدرى دارد ، و توأم با تصغير است يعنى ، مختصر مهلتى به آنها ده.


و به اين ترتيب خداوند در اين جمله كوتاه سه بار به پيامبرش دستور مدارا و مهلت به آنها مى‏دهد ، و اين سرمشقى است براى همه مسلمانان كه در كارهاى خود مخصوصا هنگامى كه در مقابل دشمنانى نيرومند و خطرناك قرار مى‏گيرند با حوصله و صبر و شكيبائى و دقت رفتار كنند ، و از هر گونه شتابزدگى و كارهاى بى‏نقشه يا بى‏موقع بپرهيزند .


بعلاوه در راه تبليغ آئين حق همواره بايد از عجله پرهيز كرد ، تا تمام


تفسير نمونه ج : 26ص :378


كسانى كه احتمال هدايتشان مى‏رود ايمان بياورند ، و نسبت به همه اتمام حجت شود.


در اينكه چرا اين مهلت كم و كوتاه شمرده شده است يا بهخاطر اين است كه اسلام در مدت كوتاهى بر دشمنان پيروز شد ، و نقشه‏هاى آنها را برهم زد كه اولين ضربه را در ميدان بدر چشيدند ، سپس به زودى در ميدان احزاب و خيبر و صفين و غير آن نقشه‏هاى آنها منجر به شكست شد ، و پايه‏هاى كاخ قدرتشان فرو ريخت ، و در پايان عمر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نور اسلام تمام جزيرة العرب را فرا گرفت ، و قبل از گذشتن يك قرن بر قسمت عمده جهان آن روز سايه افكند.


و يا به خاطر آن است كه عذاب قيامت نيز نزديك است ، و اصولا آنچه قطعى و تخلف ناپذير است نزديك محسوب مى‏شود.


به هر حال اين سوره از سوگند به آسمان و ستارگان آغاز مى‏شود ، و با تهديد كافران توطئه‏گر و دشمنان حق و حقيقت پايان مى‏يابد ، و در لابلاى آن دلائلى بر معاد به طرزى زيبا و مؤثر ، و بيانى لطيف پيرامون نظارت مراقبين الهى بر انسانها ، و تسلى و دلدارى مؤمنان آمده كه همگى با عباراتى بسيار كوتاه كه در عين لطافت قاطعيت مخصوصى دارد ، منعكس شده است .


خداوندا ! كيد و مكر دشمنان را كه در عصر و زمان ما فزونى گرفته متوجه خودشان كن و نقشه‏هاى شومشان را نقش بر آب فرما.


پروردگارا ! در آن روزى كه سرائر و پنهانيها آشكار مى‏گردد ما را شرمنده مساز .


بار الها ! ما قوه و ناصرى جز تو نداريم ما را به غيرت واگذار مكن.


پايان سوره طارق.


 

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :