امروز:
چهار شنبه 29 شهريور 1396
بازدید :
724
تفسير نمونه : سوره اعلي آيات 19 – 1


تفسير نمونه ج : 26ص :379


( 87 )سوره اعلى اين سوره در مكه نازل شده و داراى 19 آيه است


تاريخ شروع 24 شعبان المعظم 1407


تفسير نمونه ج : 26ص :380


محتواى سوره اعلى و فضيلت آن


اين سوره در حقيقت از دو بخش تشكيل يافته ، بخشى كه در آن روى سخن به شخص پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است و دستوراتى را در زمينه تسبيح پروردگار ، و اداى رسالت ، به او مى‏دهد ، و اوصاف هفتگانه‏اى از خداوند بزرگ در اين رابطه مى‏شمرد .


و بخش ديگرى كه از مؤمنان خاشع ، و كافران شقى ، سخن به ميان مى‏آورد ، و عوامل سعادت و شقاوت اين دو گروه را به طور فشرده در اين بخش بيان مى‏كند.


و در پايان سوره اعلام مى‏دارد كه اين مطالب تنها در قرآن مجيد نيامده است ، بلكه حقايقى است كه در كتب و صحف پيشين ، صحف ابراهيم و موسى ، نيز بر آن تاكيد شده است.


در فضيلت تلاوت اين سوره روايات فراوانى رسيده : از جمله در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم : من قرئها اعطاه الله عشر حسنات بعدد كل حرف انزل الله على ابراهيم و موسى و محمد ( صلوات الله عليهم ) : هر كسى سوره اعلى را بخواند خداوند به عدد هر حرفى كه بر ابراهيم (عليه‏السلام‏) و موسى (عليه‏السلام‏) و محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نازل كرده ده حسنه به او عطا مى‏فرمايد .


و در حديث ديگرى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : من قرأ سبح اسم ربك الاعلى فى فرائضه او نوافله قيل له يوم القيامه ادخل الجنة من اى ابواب الجنة شئت ان شاء الله!


تفسير نمونه ج : 26ص :381


كسى كه سوره اعلى را در فرائض يا نوافل خود بخواند ، روز قيامت به او گفته مى‏شود : از هر يك از درهاى بهشت مى‏خواهى وارد شو ان شاء - الله .


در روايات متعددى نيز آمده است هنگامى كه پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) يا ائمه هدى (عليهم‏السلام‏) آيه سبح اسم ربك الاعلى را مى‏خواندند بعد از آن به اين دستور عمل كرده مى‏فرمودند سبحان ربى الاعلى.


و در روايت ديگرى آمده كه يكى از ياران على (عليه‏السلام‏) مى‏گويد : بيست شب پشت سر آن حضرت نماز خواندم جز سوره سبح اسم ربك الاعلى را در نماز نمى‏خواند ، و مى‏فرمود اگر مى‏دانستيد چه بركاتى در آن است هر يك از شما در هر روز ده بار آن را تلاوت مى‏كرديد ، و هر كس آن را بخواند گوئى كتب و صحف موسى و ابراهيم را تلاوت كرده است .


خلاصه از مجموعه رواياتى كه در اين زمينه رسيده استفاده مى‏شود كه اين سوره از اهميت خاصى برخوردار است ، تا آنجا كه در حديثى از على (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : اين سوره محبوب پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بود كان رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) يحب هذه السورة سبح اسم ربك الاعلى.


در اينكه آيا اين سوره در مكه نازل شده يا در مدينه ؟ در ميان مفسران گفتگو است مشهور آن است كه اين سوره در مكه نازل شده است ، در حالى كه بعضى معتقدند كه مدنى است .


علامه طباطبائى ( رحمة الله عليه ) ترجيح مى‏دهد كه قسمت اول سوره مكى باشد ، و ذيل سوره مدنى ، چرا كه در آن سخن از نماز و زكات است و طبق


تفسير نمونه ج : 26ص :382


تفسيرى كه از ائمه اهل بيت (عليهم‏السلام‏) رسيده منظور نماز عيد فطر و زكات فطره است ، و مى‏دانيم روزه ماه مبارك و نماز عيد و زكات فطره در مدينه نازل شده است.


ولى اين احتمال وجود دارد كه دستور به نماز و زكات در بخش آخر اين سوره يك دستور عام باشد هر چند نماز عيد فطر و زكات فطره يكى از مصاديق روشن آن محسوب مى‏شود ، و مى‏دانيم تفسير بهمصداق روشن در روايات اهل بيت (عليهم‏السلام‏) بسيار فراوان است.


بنا بر اين نظر مشهور كه مى‏گويند تمام سوره مكى است بعيد به نظر نمى‏رسد ، به خصوص اينكه آيات آغاز و پايان سوره كاملا از نظر مقاطع حروف هماهنگ است ، و مشكل بتوان گفت قسمتى در مكه و قسمتى در مدينه نازل شده در روايتى نيز آمده است كه هر گروهى از مسلمانان وارد مدينه مى‏شدند اين سوره را براى مردم مدينه مى‏خواندند.


و اين احتمال كه فقط صدر آن خوانده مى‏شد و ذيل آن در مدينه نازل شده بسيار بعيد است.



تفسير نمونه ج : 26ص :383


سوره اعلى.


سورة الأعلى‏


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سبِّح اسمَ رَبِّك الأَعْلى‏(1) الَّذِى خَلَقَ فَسوَّى‏(2) وَ الَّذِى قَدَّرَ فَهَدَى‏(3) وَ الَّذِى أَخْرَجَ المَْرْعَى‏(4) فَجَعَلَهُ غُثَاءً أَحْوَى‏(5)


ترجمه:


بنام خداوند بخشنده مهربان


1 -نام پروردگار بلند مرتبه‏ات را منزه دار.


2 -همان خداوندى كه آفريد و منظم كرد.


3 -و همان كس كه تقدير كرد و هدايت فرمود.


4 -و آنكس كه چراگاه را به وجود آورد.


5 -سپس آن را خشك و سياه قرار داد.



تفسير نمونه ج : 26ص :384


تفسير : خداوند بزرگ را تسبيح گوى


اين سوره كه در حقيقت عصاره مكتب انبيا و دعوت پيامبران از تسبيح و تقديس پروردگار شروع مى‏شود در آغاز روى سخن را به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كرده مى‏فرمايد : نام پروردگار بلند مرتبه‏ات را از هر عيب و نقص پاك بشمر ( سبح اسم ربك الاعلى).


جمعى از مفسران معتقدند كه منظور از اسم در اينجا مسمى است ، در حالى كه جمعى گفته‏اند منظور خود نام پروردگار است ، البته نامى كه دلالت بر مسمى مى‏كند ، و ميان اين دو تفسير تفاوت چندانى نيست و به هر حال منظور اين است كه نام خداوند در رديف نام بتها قرار داده نشود ، و ذات پاك او را از هر گونه عيب و نقص ، و صفات مخلوقها و عوارض جسم و جسمانيت ، و هر گونه محدوديت و نقصان منزه بشمريم ، نه همچون بت پرستان كه نام او را در كنار نام بتهاى خود قرار مى‏دهند ، يا كسانى كه او را جسم و جسمانى مى‏شمرند .


تعبير به اعلى بيانگر اين حقيقت است كه او از هر كس و هر چيز و و هر چه تصور كنيم ، و هر خيال و قياس و گمان و وهم ، و هر گونه شرك جلى و خفى برتر و بالاتر است.


تعبير به ربك ( پروردگارت ) اشاره به اين است كه پروردگارى كه تو مردم را به سوى او مى‏خوانى از پروردگار بت پرستان جدا است .


و بعد از اين دو توصيف ( رب و اعلى ) در توضيح آن پنج وصف ديگر را بيان مى‏كند كه همگى شرح ربوبيت اعلاى پروردگار است ، مى‏فرمايد : همان خداوندى كه آفريد و مرتب و منظم كرد ( الذى خلق فسوى).



تفسير نمونه ج : 26ص :385


سوى از ماده تسويه به معنى نظام بخشيدن و مرتب نمودن است و مفهوم گسترده‏اى دارد كه تمام نظامات جهان را شامل مى‏شود ، اعم از نظاماتى كه بر منظومه‏ها و كواكب آسمان حاكم است ، و يا آنچه بر مخلوقات زمينى ، مخصوصا انسان از نظر جسم و جان ، و اينكه بعضى از مفسران آن را تنها به نظام خاص دست و پا و چشمهاى انسان ، و يا راست قامت بودن او تفسير كرده‏اند در حقيقت بيان مصداق محدودى از اين مفهوم وسيع است .


و به هر حال نظام عالم آفرينش كه از بزرگترين منظومه‏هاى آسمانى را شامل مى‏شود تا موضوعات ساده‏اى همچون خطوط سر انگشتهاى انسان كه در سوره قيامت به آن اشاره شده بلى قادرين على ان نسوى بنانه ( قيامت 4 ) شاهد گويائى بر ربوبيت او ، و اثبات وجود پروردگار است ، و در اين تعبير كوتاه يك دنيا مطلب نهفته است.


بعد از مساله آفرينش و نظم بندى خلقت ، به موضوع برنامه‏ريزى براى حركت كمالى ، و هدايت موجودات در اين مسير ، پرداخته ، مى‏افزايد : همان كسى كه تقدير كرد و هدايت فرمود ( و الذى قدر فهدى ) .


منظور از تقدير همان اندازه‏گيرى و تعيين برنامه‏هاى حركت به سوى اهدافى است كه موجودات به خاطر آن آفريده شده‏اند.


و منظور از هدايت همان هدايت تكوينى است كه به صورت انگيزه‏ها و قوانينى كه به بر هر موجودى حاكم ساخته ( اعم از انگيزه‏هاى درونى و برونى مى‏باشد.


فى المثل از يكسو پستان مادر و شير آن را براى تغذيه طفل آفريده و به مادر عاطفه شديد مادرى داده و از سوى ديگر در طفل انگيزه‏اى آفريده كه او را


تفسير نمونه ج : 26ص :386


به سوى پستان مادر مى‏كشاند ، و اين آمادگى و جاذبه دو جانبه در مسير هدف ، در همه موجودات ديده مى‏شود.


خلاصه اينكه : دقت در ساختمان هر موجود و مسيرى را كه در طول عمر خود طى مى‏كند ، به وضوح اين حقيقت را نشان مى‏دهد كه برنامه‏ريزى دقيقى دارد ، و دست هدايت نيرومندى پشت سر آن است ، و آن براى اجراى اين برنامه‏ها كمك مى‏كند ، و اين نشانه ديگرى از ربوبيت پروردگار است.


البته در مورد انسان غير از برنامه هدايت تكوينى ، نوع هدايت ديگرى وجود دارد كه از طريق وحى و ارسال انبياء صورت مى‏گيرد ، و هدايت تشريعى نام دارد ، و جالب اينكه هدايت تشريعى انسان نيز در تمام زمينه‏ها مكمل هدايت تكوينى او است .


نظير اين معنى در آيه 50 طه نيز آمده است ، آنجا كه موسى (عليه‏السلام‏) در مقابل اين سؤال فرعون كه مى‏گويد : پروردگار شما كيست ؟ و من ربكما يا موسى ؟ جواب مى‏دهد : ربنا الذى اعطى كل شى‏ء خلقه ثم هدى : پروردگار ما كسى است كه به هر موجودى آنچه را لازمه آفرينش او بود داد ، سپس رهبريش كرد.


مفهوم اين سخن در زمان موسى بن عمران يا نزول قرآن گرچه اجمالا معلوم بود ، ولى امروز با پيشرفت علوم و دانش بشرى درزمينه شناخت انواع موجودات ، مخصوصا جانداران و گياهان ، از هر زمان آشكارتر شده است ، و هزاران هزار كتاب در زمينه اين تقدير و هدايت تكوينى نوشته شده ، و در عين حال اعتراف مى‏كنند ، آنچه هنوز ناگفته مانده به مراتب بيشتر است.



تفسير نمونه ج : 26ص :387


در مرحله بعد اشاره به گياهان و مخصوصا مواد غذائى چهار پايان كرده ، مى‏افزايد : آن كسى كه چراگاه را به وجود آورد و از دل زمين بيرون فرستاد ( و الذى اخرج المرعى).


تعبير به اخرج از ماده اخراج اشاره به اين است كه گوئى همه اينها در دل زمين وجود داشته ، و خداوند آنها را بيرون فرستاده ، بديهى است تغذيه حيوانات مقدمه‏اى است براى تغذيه انسان ، و فايده آن سرانجام به انسانها باز مى‏گردد .


و بعد مى‏افزايد : سپس خداوند آن را خشك و سياه قرار داد ( فجعله غثاءا احوى).


غثاء در اصل به معنى گياهان خشكى است كه روى سيلاب قرار مى‏گيرد ، همچنين به كفهائى كه روى ديگ در حال جوشيدن پيدا مى‏شود غثاء مى‏گويند ، و اين تعبير به عنوان كنايه از هر چيزى كه ضايع مى‏شود و بيهوده از دست مى‏رود استعمال مى‏شود ، و در آيه مورد بحث به معنى گياهان خشكيده و در هم ريخته است.


احوى از ماده حوه ( بر وزن قوه ) به معنى رنگ سبز سير و گاه به معنى رنگ سياه آمده است .


و هر دو به يك معنى باز مى‏گردد ، چرا كه رنگ سبز سير همواره متمايل به سياهى است ، و اين تعبير به خاطر آن است كه گياهان خشك هنگامى كه روى هم متراكم مى‏شوند تدريجا ميل به سياهى پيدا مى‏كنند.


انتخاب اين تعبير با اينكه در مقام بيان نعمتهاى الهى است ممكن است به يكى از سه علت بوده باشد:


تفسير نمونه ج : 26ص :388


نخست اينكه اين وضع گياهان بازگو كننده فناى دنيا است ، و هميشه درس عبرتى براى انسانها محسوب مى‏شود ، همان گياهى كهدر فصل بهار سرسبز و خرم و با طراوت و نشاط آفرين بود با گذشت چند ماه خشك و بى فروغ و مرده و سياه رنگ مى‏شود ، و با زبان حال بيانگر ناپايدارى دنيا و گذشت سريع روزگار است.


ديگر اينكه : گياهان خشكيده هنگامى كه روى هم متراكم مى‏شوند و مى‏پوسند تبديل به نوعى كود طبيعى مى‏شوند كه به زمين قدرت كافى براى پرورش گياهان تازه مى‏دهد.


سوم اينكه بعضى گفته‏اند در اين آيه اشاره‏اى است به مساله پيدايش زغال سنگ از گياهان و درختان ، زيرا مى‏دانيم زغال سنگ كه يكى از مهمترين منابع انرژى در كره زمين است ، و بشر در زندگى روزمره و صنايع خود از آن استفاده فراوان كرده و مى‏كند ، باقيمانده گياهان و درختانى است كه ميليونها سال قبل خشكيده و در زمين دفن شده ، و با گذشت زمان متحجر و سياه رنگ گشته است .


بعضى از دانشمندان معتقدند مراتعى كه امروز به صورت زغال سنگ در آمده‏اند حدود دويست و پنجاه ميليون سال قبل روئيده سپس در دل زمين مدفون شده است ! اين مراتع بقدرى زيادند كه اگر مصرف فعلى زغال سنگ دنيا را در نظر بگيريم نياز بيش از چهار هزار سال مردم دنيا را تامين مى‏كند.


البته تفسير آيه به خصوص معنى اخير بعيد به نظر مى‏رسد ولى آيه مى‏تواند معنى جامعى داشته باشد كه هر سه تفسير در آن جمع گردد .



تفسير نمونه ج : 26ص :389


به هر حال غثاء احوى ( گياهان خشكيده تيره رنگ ) منافع زيادى در بر دارد هم غذاى مناسبى است براى زمستان حيوانات ، و هم وسيله‏اى است براى سوخت و سوز انسان ، و هم كود مناسبى است براى زمينها.


قابل توجه اينكه در هفت توصيفى كه در آيات فوق آمده ( ربوبيت علو - خلقت - تسويه - تقدير - هدايت - روياندن گياهان).


در حقيقت مساله ربوبيت عالى پروردگار با پنج وصف اخير به نحو احسن تشريح شده است كه مطالعه آنها انسان را به خوبى به مقام ربوبيت والاى خداوند آشنا مى‏سازد ، و نور ايمان را در دل او مى‏افكند ، و مهمترين نعمتهاى الهى را به طور اجمال بازگو مى‏كند ، و حسن شكرگزارى را در آدمى برمى‏انگيزد .


نكته:


مساله تقدير ( اندازه‏گيرى ) و هدايت عمومى موجودات كه در آيات فوق از مظاهر ربوبيت پروردگار شمرده شده ، از مسائلى است كه هر قدر زمان بر آن بگذرد و علم و دانش بشر پيشرفت كند حقايق بيشترى از آن بروز مى‏كند.


اكتشافات علمى به ما امكان مى‏دهد كه چهره‏هاى تازه و شگفت‏آور و شوق‏انگيزترى از اين تقدير و هدايت را در تمام ذرات جهان بنگريم ، بعضى از مفسران در اينجا با استناد به نوشته‏هاى دانشمند معروف كمريسى موريسن در كتاب راز آفرينش انسان نمونه‏هائى از اين راز بزرگ را در مورد هدايت حيوانات و انواع مختلف جانداران آورده است كه ذيلا به قسمتى از آن با مختصر تغيير و تكميل اشاره مى‏شود .


1 -پرندگان مهاجر كه گاهى در سال هزاران كيلومتر را بر فراز اقيانوسها و جنگلها و بيابانها مى‏پيمايند هرگز آشيانه خود را گم نمى‏كنند ، و بعد از بازگشت


تفسير نمونه ج : 26ص :390


درست به وطن اصلى باز مى‏گردند ، و همچنين زنبوران عسل هر قدر از كندوى خود دورشوند و باد آنها از اين طرف و آن طرف ببرد باز دقيقا به آشيانه خود بر مى‏گردند ، در حالى كه انسان براى بازگشت به وطن احتياج به نشانه‏ها و آدرسهاى دقيق و راهنما دارد.


2 -حشرات چشمهاى ميكروسكوبى ( ذره بين ) دارند كه ساختمان و قدرت ديد آن انسان را به حيرت وا مى‏دارد ، در حالى كه بازهاى شكارى داراى چشمهاى تلسكوبى ( دوربين ) هستند.


3 -انسان براى پيدا كردن راه خويش در شب بايد از منبع نور استفاده كند ، ولى بسيارى از پرندگان در نهايت ظلمت و تاريكى شب اهداف خود را مى‏بينند ، و اين از طريق چشمانى است كه در برابر اشعه ، مادون قرمز حساسيت دارد و همچنين دستگاه رادارمانندى است كه در وجود بعضى از آنها به يادگار گذاشته شده است .


4 -سگها به خاطر داشتن شامه اضافى مى‏توانند هر حيوانى را در مسير آنها باشند از طريق بو بشناسند ، در حالى كه انسان حتى با وسائلى كه در دست دارد قادر به چنين مطلبى نيست.


5 -تمام حيوانات صداهائى را كه شدت ارتعاش آن بيرون از قدرت سامعه ما است درك مى‏كنند ، و شنوائى آنها به مراتب از شنوائى ما دقيقتر است ، هر چند انسان توانسته است اين مطلب را با وسائل و ابزار علمى جبران كند و صداى بال مگسى را كه چندين كيلومتر از او دور است آنچنان بشنود كه گوئى روى لاله گوش او قرار گرفته ! و شايد اين تفاوت قدرتى را كه خداوند ميان انسان و حيوان قائل شده به خاطر همين است كه انسان از طريق علم و عقل قادر بر جبران ضعفهايش مى‏باشد ولى حيوانات چنين نيستند .


6 -نوعى ماهى كوچك است كه سالها در دريا زندگى مى‏كند سپس براى


تفسير نمونه ج : 26ص :391


تخم‏ريزى به همان نهرى كه در آن متولد شده است باز مى‏گردد و بر ضد امواج پيش مى‏رود موطن اصلى را كه مناسبت پرورش او است بعد از سالها آن در فاصله دور دستى پيدا مى‏كند!


7 -و از اين عجيب‏تر داستان بعضى از حيوانات آبى است كه آنها عكس اين مسير را طى مى‏كنند.



تفسير نمونه ج : 26ص :392


سنُقْرِئُك فَلا تَنسى‏(6) إِلا مَا شاءَ اللَّهُإِنَّهُ يَعْلَمُ الجَْهْرَ وَ مَا يخْفَى‏(7) وَ نُيَسرُك لِلْيُسرَى‏(8) فَذَكِّرْ إِن نَّفَعَتِ الذِّكْرَى‏(9) سيَذَّكَّرُ مَن يخْشى‏(10) وَ يَتَجَنَّبهَا الأَشقَى‏(11) الَّذِى يَصلى النَّارَ الْكُبرَى‏(12) ثمَّ لا يَمُوت فِيهَا وَ لا يحْيى‏(13)


ترجمه:


6 -ما به زودى ( قرآن را ) بر تو قرائت مى‏كنيم و هرگز فراموش نخواهى كرد.


7 -مگر آنچه را خدا بخواهد ، كه او آشكار و پنهان را مى‏داند .


8 -و ما تو را براى انجام هر كار خير آماده مى‏كنيم.


9 -پس تذكر ده اگر تذكر مفيد باشد.


10 -و به زودى آنها كه از خدا مى‏ترسند متذكر مى‏شوند.


11 -اما بدبخت‏ترين افراد از آن دورى مى‏گزيند.


12 -همان كسى كه در آتش بزرگ وارد مى‏شود.


13 -سپس در آن آتش نه مى‏ميرد و نه زنده مى‏شود.



تفسير نمونه ج : 26ص :393


تفسير : ما تو را براى هر كار خير آماده مى‏كنيم


در آيات گذشته سخن از ربوبيت و توحيد پروردگار بود و به دنبال آن در آيات مورد بحث سخن از قرآن و نبوت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است ، در آيات گذشته سخن از هدايت عمومى موجودات بود ، و در آيات مورد بحث سخن از هدايت نوع انسان است ، و بالاخره در آيات گذشته تسبيح پروردگار على اعلى آمده بود ، و در اين آيات از قرآن كه بيانگر اين تسبيح است سخن به ميان مى‏آورد .


مى‏فرمايد : ما به زودى بر تو قرائت مى‏كنيم و هرگز فراموش نخواهى كرد ( سنقرئك فلا تنسى).


بنا بر اين هنگام نزول وحى عجله مكن ، و هرگز نگران فراموش كردن آيات الهى مباش ، آن كس كه اين آيات بزرگ را براى هدايت انسانها بر تو فرستاده ، هم او حافظ و نگاهبان آنها است ، آرى او نقش اين آيات را در سينه پاك تو ثابت مى‏دارد ، به طورى كه هرگز گرد و غبار نسيان بر آن نخواهد نشست .


اين نظير مطلبى است كه در آيه 114 سوره طه آمده است : فلا تعجل بالقرآن من قبل ان يقضى اليك وحيه و قل رب زدنى علما : براى خواندن قرآن پيش از آنكه وحى آن بر تو تمام شود عجله مكن ، و بگو پروردگارا علم مرا افزون كن و در آيه 16 سوره قيامت مى‏خوانيم لا تحرك به لسانك لتعجل به ان علينا جمعه و قرآنه : زبان خود را به قرآن حركت مده پيش از آنكه وحى بر تو تمام شود ، بر ما است كه آن را جمع‏آورى كنيم و بر تو بخوانيم .



تفسير نمونه ج : 26ص :394


سپس براى اثبات قدرت خداوند و اينكه هر خير و بركتى است از ناحيه او است مى‏افزايد : ( تو چيزى از آيات الهى را فراموش نمى‏كنى ) مگر آنچه را خدا بخواهد كه او آشكار و پنهان را مى‏داند ( الا ما شاء الله انه يعلم الجهر و ما يخفى).


مفهوم اين تعبير آن نيست كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) چيزى از آيات الهى را فراموش مى‏كند و الا از گفتار او سلب اطمينان خواهد شد بلكه هدف بيان اين حقيقت است كه موهبت حفظ آيات الهى از سوى خدا است ، ولذا هر لحظه بخواهد مى‏تواند آن را از پيامبرش بگيرد ، و يا به تعبير ديگر هدف بيان تفاوت علم ذاتى خداوند و علم موهبتى پيامبرش (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است.


اين آيه در حقيقت شبيه چيزى است كه در باره خلود بهشتيان در آيه 108 سوره هود آمده است : و اما الذين سعدوا ففى الجنة خالدين فيها ما دامت السموات و الارض الا ما شاء ربك عطاءا غير مجذوذ : سعادتمندان هميشه در بهشت خواهند بود نه مادام كه آسمانها و زمين برپا است ، مگر آنچه را پروردگار تو بخواهد اين عطائى است كه هرگز قطع نمى‏شود.


مسلم است كه بهشتيان هرگز از بهشت بيرون نمى‏روند و ذيل آيه خود گواه اين موضوع است ، بنا بر اين جمله الا ما شاء ربك اشاره به حاكميت اراده و قدرت خداوند ، و ارتباط همه چيز به مشيت و خواست او است ، هم در آغاز پيدايش و هم در بقاء .


از جمله امورى كه بر اين معنى گواهى مى‏دهد اين است كه حفظ بعضى از مسائل و فراموشى بعضى ديگر در ميان همه انسانها است ، و اين امتيازى نيست كه خداوند آن را به عنوان يك موهبت براى پيامبرش بيان كند ، بنا بر اين منظور حفظ تمامى آيات قرآن و احكام و معارف اسلام است.


بعضى نيز گفته‏اند منظور از اين استثناء آياتى است كه هم محتوا و هم تلاوت


تفسير نمونه ج : 26ص :395


آن هر دو نسخ شده است.


ولى اين تفسير بسيار بعيد به نظر مى‏رسد ، اصولا وجود چنين آياتى ثابت نيست.


بعضى نيز احتمال داده‏اند كه استثناء از مساله قرائت باشد ، بنا بر اين مفهوم آيه چنين مى‏شود : ما به زودى بر تو قرائت مى‏كنيم و آيات خود را بيان مى‏داريم ، مگر آياتى كه پروردگارت اراده كرده كه در علم مخزون او مكتوم باشد اين تفسير نيز با توجه به سياق آيه بعيد به نظر مى‏رسد.


جمله انه يعلم الجهر و ما يخفى در حقيقت بيان علت مطلبى است كه در جمله سنقرئك آمده است ، اشاره به اينكه خداوندى كه از تمام حقايق آشكار و پنهان با خبر است ، آنچه مورد نياز بشر بوده و هست از طريق وحى به تو القا مى‏كند ، و چيزى را در اين زمينه فروگذار نخواهد كرد .


اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور اين است كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در گرفتن وحى عجله نكند ، و از نسيان و فراموشكارى بيم نداشته باشد ، چرا كه خداوند عالم به حقايق آشكار و پنهان وعده داده است كه او چيزى را فراموش نكند.


به هر حال اين يكى از معجزات پيغمبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است كه آيات و سوره‏هاى طولانى را با يكبار تلاوت جبرئيل به خاطر مى‏سپرد ، و هميشه به خاطر داشت ، و چيزى را فراموش نمى‏كرد .


سپس پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را دلدارى داده ، مى‏افزايد : ما تو را به انجام هر كار خيرى توفيق مى‏دهيم و كارها را بر تو آسان مى‏سازيم ( و نيسرك لليسرى).



تفسير نمونه ج : 26ص :396


و به تعبير ديگر هدف بيان اين حقيقت است كه در راهى كه تو در پيش دارى مشكلات و سختيها فراوان است ، هم در راه گرفتن وحى و حفظ آن ، و هم در تبليغ رسالت و اداى آن ، و هم در انجام كارهاى خير و عمل به آن ، ما در تمام اين امور ( دريافت وحى و ابلاغ و نشر و تعليم و عمل كردن به آن ) به تو يارى مى‏دهيم و مشكلات را بر تو آسان مى‏سازيم .


اين جمله ممكن است اشاره به محتواى دعوت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و تكاليف و برنامه‏هاى الهى نيز باشد يعنى محتواى آن آسان ، و شريعت او شريعت سمحه سهله است ، و تكاليف شاق و كمرشكن در اين آئين الهى وجود ندارد.


بنا بر اين ، آيه فوق مفهوم بسيار وسيعى دارد هر چند بسيارى از مفسران آن را در يكى از ابعادش محدود كرده‏اند.


و به راستى اگر يارى و توفيق و نصرت الهى نبود پيروزى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بر آنهمه مشكلات غير ممكن بود .


زندگانى خود پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نيز نمونه كاملى از تعليم اين حقيقت بود.


او در هيچ چيز ، اعم از لباس و خوراك و مركب و وسائل زندگى ، سخت‏گير نبود ، هر غذاى مناسبى را تناول مى‏فرمود ، هر گونه لباسى را كه زنندگى نداشت مى‏پوشيد ، گاه در بستر مى‏آرميد ، و گاه روى فرش ، و گاه حتى روى شنهاى بيابان ، و از هر گونه تعلق و تقيدى آزاد بود.


بعد از بيان موهبت وحى آسمانى به پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ، و وعده توفيق و تسهيل امور براى او، به ذكر مهمترين وظيفه او پرداخته ، مى‏فرمايد : پس تذكر ده اگر تذكر مفيد باشد ( فذكر ان نفعت الذكرى).


بعضى گفته‏اند : منظور اين است كه تذكر به هر حال سودمند است،


تفسير نمونه ج : 26ص :397


و افرادى كه به هيچوجه از آن منتفع نشوند كمند ، بعلاوه حداقل موجب اتمام حجت بر منكران مى‏شوند كه اين خود منفعت بزرگى است.


در حالى كه بعضى عقيده دارند آيه محذوفى دارد و مفهومش اين است تذكر ده خواه مفيد باشد يا نباشد ، فذكر ان نفعت الذكرى او لم تنفع و در حقيقت شبيه چيزى است كه در آيه 81 سوره نحل آمده است و جعللكم سرابيل تقيكم الحر : خداوند براى شما پيراهنهائى قرار داد كه شما را از گرما ( و سرما ) حفظ مى‏كند در اين آيه فقط گرما ذكر شده و سرما به قرينه مقابله معلوم مى‏شود.


ولى بعضى از مفسران اصرار دارند كه جمله شرطيه در اينجا مفهوم دارد ، و منظور اين است كه در آن جائى بايد تذكر دهى كه مفيد است ، و در آنجا كه هيچ فايده‏اى ندارد لازم نيست.


اين احتمال نيز داده شده كه ان در اينجا شرطيه نباشد ، بلكه به معنى قد و براى تاكيد و تحقيق است و مفهوم جمله اين است : تذكر ده كه تذكر مفيد و سودمند است.


از ميان اين چهار تفسير ، تفسير اول از همه مناسبتر به نظر مى‏رسد .


برنامه عملى پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نيز گواه بر اين است كه او براى تبليغات و تذكرات خود هيچ قيد و شرطى قائل نبود و همگان را وعظ مى‏كرد و انذار مى‏نمود.



تفسير نمونه ج : 26ص :398


در آيات بعد به عكس العمل مردم در برابر تذكر وعظ و انذار پرداخته ، و آنها را به دو گروه تقسيم مى‏كند : مى‏فرمايد : به زودى آنها كه از خدا مى‏ترسند و احساس مسؤوليت مى‏كنند متذكر مى‏شوند ( سيذكر من يخشى).


آرى تا روح خشيت و ترس ، و يا به تعبير ديگر روح حق‏طلبى و حق جوئى كه مرتبه‏اى از تقوا است در انسان وجود نداشته باشد از مواعظ الهى و تذكرات پيامبران نفعى نمى‏برد ، لذا در آغاز سوره بقره قرآن را مايه هدايت براى پرهيزگاران شمرده مى‏گويد : هدى للمتقين .


و در آيه بعد به گروه دوم پرداخته مى‏افزايد : اما بدبخت‏ترين افراد از آن دورى مى‏گزينند ( و يتجنبها الاشقى).


در بعضى از روايات آمده است كه ابن عباس مى‏گويد : آيه سيذكر من يخشى در باره عبد الله بن ام مكتوم آن مرد نابيناى پاكدل حق طلب نازل شده ، و بعضى گفته‏اند : آيه و يتجنبها الاشقى در باره وليد بن مغيره و عتبة بن ربيعه است كه از سران شرك و كفر بودند .


بعضى گفته‏اند كه منظور از اشقى در اينجا معاندين و دشمنان حق است ، چرا كه مردم سه گروهند : گروهى عارف و آگاه ، و گروهى متوقف و شاك ، و گروهى معاند ، و طبيعى است كه گروه اول و دوم از تذكرات منتفع مى‏شوند ، تنها گروه سودمند كه بهره مثبتى نمى‏گيرند و تنها تاثير تذكر در مورد آنها همان


تفسير نمونه ج : 26ص :399


اتمام حجت است.


ضمنا از اين آيه استفاده مى‏شود كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) گروه سوم را هم نيز مشمول تذكرات خود قرار مى‏داد ، ولى آنها دورى مى‏كردند و چهره بر مى‏تافتند .


قابل توجه اين است كه در اين دو آيه شقاوت نقطه مقابل خشيت قرار داده شده ، در حالى كه قاعده بايد در مقابل سعادت قرار گيرد ، و اين به خاطر آن است كه ريشه اصلى سعادت و خوشبختى انسان ، همان احساس مسؤوليت و خشيت است.


و در آيه بعد سرنوشت گروه اخير را چنين بيان مى‏كند همان شقاوتمندى كه در آتش بزرگ دوزخ وارد مى‏شود ، و در آن جاى مى‏گيرد ( الذى يصلى النار الكبرى).


سپس در آن آتش براى هميشه مى‏ماند ، نه مى‏ميرد ، و نه زنده مى‏شود ( ثم لا يموت فيها و لا يحيى).


يعنى نه مى‏ميرد كه آسوده گردد ، و نه حالتى را كه در آن است مى‏توان زندگى نام نهاد ، بلكه دائما در ميان مرگ و زندگى دست و پا مى‏زند ، و اين بدترين بلا و مصيبت براى آنها است .


در اينكه منظور از النار الكبرى ( آتش بزرگ ) چيست ؟ جمعى گفته‏اند منظور پائين‏ترين طبقه جهنم و اسفل السافلين است ، چرا چنين نباشد كه آنها شقى‏ترين و معاندترين مردم بودند ، و عذاب آنها نيز بايد سخت‏ترين و هولناك‏ترين عذاب باشد.


ولى بعضى گفته‏اند كه توصيف اين آتش به كبرى در مقابل آتش صغرى است ، يعنى آتشهاى اين دنيا مى‏باشد ، همانگونه كه در حديثى آمده كه امام


تفسير نمونه ج : 26ص :400


صادق (عليه‏السلام‏) فرمود : ان ناركم هذه جزء من سبعين جزء من نار جهنم ، و قد اطفئت سبعين مرة بالماء ثم التهبت و لو لا ذلك ما استطاع آدمى ان يطيقها : اين آتش شما جزئى از هفتاد جزء از آتش دوزخ است ، كه هفتاد مرتبه با آب خاموش شده ، باز شعله‏ور گرديده و اگر چنين نبود هيچ انسانى قدرت تحمل آن را نداشت و نمى‏توانست در كنار آن قرار گيرد.


در دعاى معروف كميل كه از امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) منقول است در باره مقايسه آتش دنيا و آخرت مى‏خوانيم : على ان ذلك بلاء و مكروه قليل مكثه يسير بقائه قصير مدته : اين بلا و مكروهى است كه توقف آن كم و بقايش مختصر و مدتش كوتاه است .



تفسير نمونه ج : 26ص :401


قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَكى‏(14) وَ ذَكَرَ اسمَ رَبِّهِ فَصلى‏(15) بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَيَوةَ الدُّنْيَا(16) وَ الاَخِرَةُ خَيرٌ وَ أَبْقَى‏(17) إِنَّ هَذَا لَفِى الصحُفِ الأُولى‏(18) صحُفِ إِبْرَهِيمَ وَ مُوسى‏(19)


ترجمه:


14 -مسلما رستگار مى‏شود كسى كه خود را تزكيه كند.


15 -و نام پروردگارش را بياد آورد و نماز بخواند.


16 -بلكه شما حيات دنيا را مقدم مى‏داريد.


17 -در حالى كه آخرت بهتر و پايدارتر است.


18 -اين دستورات در كتب آسمانى پيشين آمده است.


19 -كتب ابراهيم و موسى.


تفسير : برنامه‏اى كه در همه كتب آسمانى آمده


در آيات قبل اشاره‏اى به مجازات سخت كفار معاند ، و دشمنان حق شده


تفسير نمونه ج : 26ص :402


بود ، و در آيات مورد بحث به نجات اهل ايمان و عوامل اين نجات اشاره مى‏كند ، نخست مى‏فرمايد مسلما رستگار مى‏شود كسى كه خود را تزكيه كند ( قد افلح من تزكى).


و نام پروردگارش را به ياد آورد و به دنبال آن نماز بخواند ( و ذكر اسم ربه فصلى).


به اين ترتيب عامل فلاح و رستگارى و پيروزى و نجات را سه چيز مى‏شمرد : تزكيه و ذكر نام خداوند و سپس بجا آوردن نماز.


در اينكه منظور از تزكيه چيست تفسيرهاى گوناگونى ذكر كرده‏اند : نخست اينكه منظور پاكسازى روح از شرك است ، به قرينه آيات قبل ، و نيز به قرينه اينكه مهمترين پاكسازى همان پاكسازى از شرك است.


ديگر اينكه منظور پاكسازى دل از رذائل اخلاقى و انجام اعمال صالح است ، به قرينه آيات فلاح در قرآن مجيد از جمله آيات آغاز سوره مؤمنون كه فلاح را در گرو اعمال صالح مى‏شمرد ، و به قرينه آيه 9 سوره شمس كه بعد از ذكر مساله تقوى و فجور مى‏فرمايد : قد افلح من زكيها : رستگار شد كسى كه نفس خود را از فجور و اعمال زشت پاك كرد و به زينت تقوى بياراست .


ديگر اينكه منظور زكات فطره در روز عيد فطر است كه نخست بايد زكات را پرداخت و بعد نماز عيد را بجا آورد ، چنانكه در روايات متعددى از امام صادق (عليه‏السلام‏) اين معنى نقل شده است.


همين معنى در منابع اهل سنت از امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) روايت شده.



تفسير نمونه ج : 26ص :403


در اينجا اين سؤال مطرح است كه سوره اعلى سوره مكى است ، و در مكه نه زكات فطر مقرر شده بود ، و نه روزه ماه مبارك ، و نه مراسم نماز عيد فطر .


در پاسخ اين سؤال بعضى گفته‏اند كه هيچ مانعى ندارد آغاز اين سوره در مكه نازل شده باشد و پايانش در مدينه.


اين احتمال نيز قويا وجود دارد كه تفسير فوق از قبيل بيان يك مصداق روشن و تطبيق آيه بر فرد واضح است.


بعضى نيز تزكيه را در اينجا به معنى دادن صدقه مالى دانسته‏اند.


مهم اين است كه تزكيه معنى وسيعى دارد كه همه اين مفاهيم را در بر مى‏گيرد ، هم پاكسازى روح از آلودگى شرك ، و هم پاكسازى از اخلاق رذيله ، و هم پاكسازى عمل از محرمات ، و هر گونه ريا ، و هم پاكسازى مال و جان به وسيله دادن زكات در راه خدا ، زيرا طبق آيه خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزكيهم بها : از اموال آنها صدقه‏اى ( زكات ) بگير تا آنها را به وسيله آن پاكسازى و تزكيه كنى دادن زكات سبب پاكى روح و جان است .


بنا بر اين ، تمام تفسيرها ممكن است در معنى گسترده آيه جمع باشد.


قابل توجه اينكه : در آيات فوق نخست سخن از تزكيه و بعد ذكر پروردگار و سپس نماز است.


به گفته بعضى از مفسران مراحل عملى مكلف سه مرحله است : نخست ازاله عقائد فاسده از قلب سپس حضور معرفة الله و صفات و اسماء او در دل و سوم اشتغال به خدمت آيات فوق در سه جمله كوتاه اشاره به اين سه مرحله كرده است .


اين نكته نيز قابل توجه است كه نماز را فرع بر ذكر پروردگار مى‏شمرد ، اين به خاطر آن است كه تا بياد او نيفتد و نور ايمان در دل او پرتو افكن


تفسير نمونه ج : 26ص :404


نشود به نماز نمى‏ايستد ، بعلاوه نمازى ارزشمند است كه توأم با ذكر او و ناشى از ياد او باشد ، و اينكه بعضى ذكر پروردگار را تنها به معنى الله اكبر يا بسم الله الرحمن الرحيم كه در آغاز نماز گفته مى‏شود تفسير كرده‏اند در حقيقت بيان مصداقهائى از آن است.


سپس به عامل اصلى انحراف از اين برنامه فلاح و رستگارى اشاره كرده ، مى‏افزايد : بلكه شما حيات دنيا را مقدم مى‏داريد ( بل تؤثرون الحيوة الدنيا ) .


در حالى كه آخرت بهتر و پايدارتر است ( و الاخرة خير و ابقى).


و اين در حقيقت همان مطلبى است كه در احاديث نيز آمده : حب الدنيا رأس كل خطيئة : محبت دنيا سرچشمه هر گناهى است.


در حالى كه هيچ عقلى اجازه نمى‏دهد كه انسان سراى باقى را به متاع فانى بفروشد و اين لذات مختصر و آميخته با انواع درد و رنج را بر آن همه نعمت جاويدان و خالى از هرگونه ناملائمات مقدم بشمرد.


و سرانجام در پايان سوره مى‏فرمايد : اين دستوراتى كه گفته شد منحصر به اين كتاب آسمانى نيست ، بلكه در صحف و كتب پيشين نيز آمده است ( ان هذا لفى الصحف الاولى ) .



تفسير نمونه ج : 26ص :405


صحف و كتب ابراهيم و موسى ( صحف ابراهيم و موسى).


در اينكه مشار اليه هذا چيست ؟ نظرات گوناگونى وجود دارد : جمعى گفته‏اند اشاره به دستورات اخير در زمينه تزكيه و نماز و مقدم نشمردن حيات دنيا بر آخرت است ، چرا كه اينها از اساسى‏ترين تعليمات همه انبيا بوده ، و در تمام كتب آسمانى آمده است.


بعضى ديگر آن را اشاره به تمام سوره مى‏دانند ، چرا كه از توحيد شروع مى‏شود ، و با نبوت ادامه مى‏يابد ، و به برنامه‏هاى عملى ختم مى‏شود .


و به هر حال ، اين تعبير نشان مى‏دهد كه محتواى پر اهميت اين سوره ، يا خصوص آيات اخير ، از اصول اساسى عالم اديان ، و از تعليمات بنيادى همه انبيا و پيامبران است و اين خود نشانه‏اى است از عظمت سوره و از اهميت اين تعليمات.


صحف جمع صحيفه در اينجا به معنى لوح و يا صفحه‏اى است كه چيزى بر آن مى‏نويسند.


آيات فوق نشان مى‏دهد كه حضرت ابراهيم (عليه‏السلام‏) و موسى (عليه‏السلام‏) نيز داراى كتابهاى آسمانى بوده‏اند.


درروايتى از ابو ذر مى‏خوانيم كه مى‏گويد : به پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) عرض كردم انبيا چند نفر بودند ؟ فرمود يكصد و بيست و چهار هزار نفر.


گفتيم : رسولان آنها چند نفر بودند ؟ فرمود : سيصد و سيزده نفر ، و بقيه فقط نبى بودند.



تفسير نمونه ج : 26ص :406


عرض كردم : آدم نبى بود ؟ فرمود بله ، خداوند با او سخن گفت و او را با دست خود آفريد ، سپس پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) افزود ، اى ابو ذر ! چهار نفر از انبياء عرب بودند : هود و صالح و شعيب و پيامبر تو.


گفتم : اى رسول خدا ! خداوند چند كتاب نازل فرمود ؟ فرمود : صد و چهار كتاب ، ده كتاب بر آدم پنجاه كتاب بر شيث و بر اخنوخ كه ادريس است سى كتاب ، و او نخستين كسى است كه با قلم نوشت و بر ابراهيم ده كتاب و نيز تورات و انجيل و زبور و فرقان را ( بر موسى و مسيح و داود و پيامبر اسلام نازل كرد ) .


تعبير به الصحف الاولى در مورد كتابهاى ابراهيم و موسى در برابر صحف اخير است كه بر حضرت مسيح و پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نازل شده است.


نكته : تحليلى بر حديث حب الدنيا رأس كل خطيئة


مسلما براى افراد مؤمن اين محاسبه قرآنى كه در آيات فوق آمده در مقايسه دنيا با آخرت كه مى‏گويد آخرت بهتر و پايدارتر است .


كاملا روشن است ، اما با اين حال چگونه انسان مؤمن در بسيارى از اوقات اين علم و آگاهى خود را زير پا مى‏گذارد و آلوده گناهان و جرائمى مى‏شود ؟ ! پاسخ اين سؤال يك جمله است ، و آن غلبه شهوات بر وجود انسان ، و سرچشمه غلبه شهوات نيز حب دنيا است.


حب دنيا اعم از حب مال ، مقام ، شهوت جنسى ، تفوق‏طلبى ، برترى جوئى،


تفسير نمونه ج : 26ص :407


تن‏پرورى ، انتقامجوئى ، و مانند اينها ، گاه چنان طوفانى در روح انسان ايجاد مى‏كند كه تمام معلوماتاو را بر باد مى‏دهد ، و حتى گاه حس تشخيص او را از ميان مى‏برد ، و در نتيجه حيات دنيا بر آخرت مقدم مى‏دارد.


اينكه در روايات اسلامى كرارا حب دنيا به عنوان سرچشمه تمام گناهان شمرده شده است يك واقعيت عينى و محسوس است كه در زندگى خود و ديگران بارها آن را آزموده‏ايم.


بنا بر اين براى قطع ريشه‏هاى گناه راهى جز اين نيست كه حب و عشق دنيا را از دل بيرون كنيم.


بايد به دنيا همچون وسيله‏اى ، گذرگاهى ، پلى ، و يا همچون مزرعه‏اى بنگريم.


ممكن نيست عاشقان دنيا بر سر دو راهى وصول به متاع اين جهان و نيل به رضاى خدا دومى را مقدم شمرند .


اگر پرونده‏هاى جنائى را بنگريم واقعيت حديث فوق را در آنها به خوبى مشاهده مى‏كنيم.


هنگامى كه علل جنگها ، خونريزيها ، كشت و كشتارها ( حتى ميان برادران و دوستان ) را مورد توجه قرار مى‏دهيم جاى پاى حب دنيا در همه آنها مشهود و نمايان است.


اما چگونه مى‏توان حب دنيا را از دل بيرون كرد با اينكه ما همه فرزند دنيائيم ، و علاقه فرزند به مادر يك امر طبيعى است ؟ ! اين نياز به آموزش فكرى و فرهنگى و عقيدتى ، و سپس تهذيب نفس دارد.


و از جمله امورى كه مى‏تواند بالاترين كمك را به سالكان راه در اين مسير كند ملاحظه عاقبت كار دنيا پرستان است .


فراعنه با آنهمه قدرت و امكانات مالى سرانجام چه كردند ؟ قارون از اينهمه


تفسير نمونه ج : 26ص :408


گنجهائى كه كليد آنها را چندين انسان نيرومند به زحمت مى‏كشيدند چه اندازه با خود برد ؟ ! قدرتهاى عظيمى را كه در عصر و زمان خود مى‏نگريم ، و با نسيمى دفتر زندگانيشان بر هم مى‏خورد ، و با يك گردش ليل و نهار از تخت قدرت فرو مى‏افتند ، و كاخها و ثروتهايشان را مى‏گذارند و مى‏گريزند ، و يا به زير خاك پنهان مى‏شوند ، خود بهترين واعظ و معلم ماست.


اين سخن دامنه‏دار را با حديثى از امام على بن الحسين (عليهماالسلام‏) كه بسيار رسا و گويا است پايان مى‏دهيم : از حضرتش پرسيدند كه افضل اعمال نزد خدا چيست ؟ فرمود : ما من عمل بعد معرفة الله عز و جل و معرفة رسوله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) افضل من بغض الدنيا : هيچ عملى بعد از معرفت خداوند و رسولش افضل از دشمنى با دنيا نيست ! سپس افزود : زيرا براى حب دنيا شعب بسيارى است ، و معاصى نيز شعب بسيارى دارد ، اولين چيزى كه با آن معصيت خدا شد معصيت ابليس بود در آن زمان كه ابا كرد و تكبر ورزيد و از كافرين شد .


سپس حرص بود كه سرچشمهمعصيت ( و ترك اولاى ) آدم و حوا گشت ، در آن زمان كه خداوند متعال به آنها فرمود : از هر جاى بهشت مى‏خواهيد بخوريد ، ولى نزديك اين درخت ( ممنوع ) نشويد كه از ستمكاران خواهيد بود ولى آنها به سراغ چيزى رفتند كه به آن نياز نداشتند ! و همين براى فرزندان آنها تا روز قيامت باقى ماند ، چرا كه غالب چيزهائى را كه انسان مى‏طلبد به آن نيازى ندارد ( نيازها غالبا منشا گناه نيستند ، آنچه منشا گناه است هوسها و امور زائد بر نياز است ) سپس حسد بود كه سرچشمه گناه فرزند آدم شد ، نسبت به برادرش حسد ورزيد و او را به قتل رساند.



تفسير نمونه ج : 26ص :409


و از شعب آن حب زنان ، حب دنيا ، حب رياست ، حب راحتى ، حب سخن ، حب برترى ، و حب ثروت است ، اينها هفت خصلتند كه همگى در حب دنيا جمعند ، و لذا پيامبران و دانشمندان بعد از آگاهى بر اين حقيقت گفته‏اند : حب الدنيا رأس كل خطيئة.


خداوندا ! حب دنيا را كه ريشه همه گناهان است از دل ما بيرون ببر.


پروردگارا ! خودت در مسير پر پيچ و خم تكامل دست ما را بگير و به سر منزل مقصود هدايت فرما.


بار الها تو از پنهان و آشكار آگاهى گناهان مخفى و آشكار ما را به لطف و كرمت ببخشا.


آمين يارب العالمين .


پايان سوره اعلى آغاز ماه مبارك رمضان 1407.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :