امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
807
تفسير نمونه : سوره علق آيات 19 – 1


تفسير نمونه ج : 27ص :148


تفسير نمونه ج : 27ص :149


( 96 )سوره علق اين سوره در مكه نازل شده و داراى 19 آيه است



تفسير نمونه ج : 27ص :150


محتوى و فضيلت سوره علق


مشهور در ميان مفسران اين است كه اين سوره نخستين سوره‏اى است كه بر پيغمبر گرامى اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نازل شده ، و محتواى آن نيز مؤيد همين معنى است ، و اينكه بعضى گفته‏اند نخستين سوره سوره حمد ، يا سوره مدثر است خلاف مشهور است.


اين سوره در آغاز به پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) دستور قرائت و تلاوت مى‏دهد .


و سپس از آفرينش اين انسان با عظمت ، از يك قطعه خون بى ارزش ، سخن مى‏گويد : و در مرحله بعد از تكامل انسان در پرتو لطف و كرم پروردگار ، و آشنائى او به علم و دانش و قلم بحث مى‏كند.


در مرحله بعد ، از انسانهاى ناسپاسى كه على‏رغم اين همه موهبت و اكرام الهى راه طغيان را پيش مى‏گيرند سخن به ميان مى‏آورد.


و سرانجام اشاره به مجازات دردناك كسانى كه مانع هدايت مردم و اعمال نيك‏اند مى‏كند.


و سوره را با دستور سجده و تقرب به درگاه پروردگار پايان مى‏دهد.


در فضيلت قرائت اين سوره از امام صادق (عليه‏السلام‏) نقل شده است كه فرمود : من قرأ فى يومه او ليلته اقرأ باسم ربك ثم مات فى يومه او ليلته مات شهيدا و بعثه الله شهيدا ، و احياه كمن ضرب بسيفه فى سبيل الله مع رسول الله ! : هر كس در روز يا شب سوره اقرأ باسم ربك را بخواند ، و در همان


تفسير نمونه ج : 27ص :151


شب يا روز بميرد شهيد از دنيا رفته است و خداوند او را شهيد مبعوث مى‏كند و در صف شهيدان جاى مى‏دهد ، و در قيامت همچون كسى است كه با شمشير در راه خدا با پيامبر خدا جهاد كرده است.


اين سوره به مناسبت تعبيرهاى مختلفى كه در آغاز آن است بنام سوره علق يا سوره اقرأ يا سوره قلم ناميده شده .



تفسير نمونه ج : 27ص :152


سورة العلق‏


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ اقْرَأْ بِاسمِ رَبِّك الَّذِى خَلَقَ‏(1) خَلَقَ الانسنَ مِنْ عَلَقٍ‏(2) اقْرَأْ وَ رَبُّك الأَكْرَمُ‏(3) الَّذِى عَلَّمَ بِالْقَلَمِ‏(4) عَلَّمَ الانسنَ مَا لَمْ يَعْلَمْ‏(5)


ترجمه:


بنام خداوند بخشنده مهربان


1 -بخوان به نام پروردگارت كه جهان را آفريد.


2 -همان كس كه انسان را از خون بسته‏اى خلق كرد.


3 -بخوان كه پروردگارت از همه بزرگوارتر است.


4 -همان كسى كه به وسيله قلم تعليم نمود.


5 -و به انسان آنچه را نمى‏دانست ياد داد.



تفسير نمونه ج : 27ص :153


شان نزول:


همانگونه كه در شرح محتواى سوره نيز اشاره كرديم به اعتقاد اكثر مفسران اين سوره نخستين سوره‏اى است كه بر پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نازل شده است ، بلكه به گفته بعضى پنج آيه فوق به اتفاق همه مفسران در آغاز وحى بر رسول اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نازل شده ، مضمون آن نيز مؤيد اين معنى است.


در روايات آمده است كه پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به كوه حرا رفته بود جبرئيل آمد و گفت : اى محمد بخوان ! پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : من قرائت كننده نيستم .


جبرئيل او را در آغوش گرفت و فشرد ، و بار ديگر گفت : بخوان ! پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) همان جواب را تكرار كرد ، بار دوم نيز جبرئيل اين كار را كرد ، و همان جواب را شنيد ، و در سومين بار گفت : اقرأ باسم ربك الذى خلق ... ( تا آخر آيات پنجگانه).


اين سخن را گفت و از ديده پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) پنهان شد.


رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كه با دريافت نخستين اشعه وحى سختخسته شده بود به سراغ خديجه آمد ، و فرمود : زملونى و دثرونى : مرا بپوشانيد و جامه‏اى بر من بيفكنيد تا استراحت كنم.


طبرسى در مجمع البيان نيز نقل مى‏كند كه رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به خديجه فرمود هنگامى كه تنها مى‏شوم ندائى مى‏شنوم ( و نگرانم!).


خديجه عرض كرد : خداوند جز خير در باره تو كارى نخواهد كرد ، چرا


تفسير نمونه ج : 27ص :154


كه به خدا سوگند تو امانت را ادا مى‏كنى ، صله رحم بجا مى‏آورى ، در سخن گفتن راستگو هستى.


خديجه مى‏گويد : بعد از اين ماجرا ما به سراغ ورقة بن نوفل رفتيم ( او از آگاهان عرب و عموزاده خديجه بود ) رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آنچه را ديده بود براى ورقه بيان كرد ، ورقه گفت : هنگامى كه آن منادى به سراغ تو مى‏آيد دقت كن ببين چه مى‏شنوى ؟ سپس براى من نقل كن .


پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در خلوتگاه خود اين را شنيد كه مى‏گويد : اى محمد بگو : بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين - تا - و لا الضالين ، و بگو : لا اله الا الله ، سپس حضرت به سراغ ورقه آمد و مطلب را براى او بازگو كرد.


ورقه گفت : بشارت بر تو ، باز هم بشارت بر تو ، من گواهى مى‏دهم تو همان هستى كه عيسى بن مريم بشارت داده است ! و تو شريعتى همچون موسى دارى تو پيامبر مرسلى ، و به زودى بعد از اين روز مامور به جهاد مى‏شوى و اگر من آن روز را درك كنم در كنار تو جهاد خواهم كرد ! .


هنگامى كه ورقه از دنيا رفت رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : من اين روحانى را در بهشت ( بهشت برزخى ) ديدم در حالى كه لباس حرير بر تن داشت ، زيرا او به من ايمان آورد و مرا تصديق كرد.


البته در بعضى از كلمات مفسرين ، يا كتب تاريخ ، مطالب ناموزونى در باره اين فصل از زندگى پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به چشم مى‏خورد كه مسلما از احاديث مجعول و اسرائيليات است ، مثل اينكه پيغمبر بعد از ماجراى نخستين نزول وحى بسيار ناراحت شد و از اين ترسيد كه القاآت شيطانى باشد ! يا چند بار تصميم گرفت خود را از كوه به زير پرتاب كند ! و امثال اين لاطائلات كه نه با مقام شامخ نبوت سازگار است ، نه با آنچه در تاريخ از عقل و درايت فوق العاده پيامبر


تفسير نمونه ج : 27ص :155


(صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و مديريت و شكيبائى و تسلط بر نفس و اعتماد او ثبت شده است.


به نظر مى‏رسد اينگونه روايات ضعيف و ركيك ساخته وپرداخته دشمنان اسلام است و خواسته‏اند هم اسلام را زير سؤال برند و هم شخص پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را با توجه به آنچه گفته شد به سراغ تفسير آيات مى‏رويم.


تفسير : بخوان به نام پروردگارت


در نخستين آيه پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را مخاطب ساخته مى‏گويد : بخوان بنام پروردگارت كه جهان را آفريد ( اقرأ باسم ربك الذى خلق).


بعضى گفته‏اند ، مفعول در جمله بالا محذوف است و در اصل چنين بود اقرأ القرآن باسم ربك : قرآن را با نام پروردگارت بخوان و به همين جهت بعضى اين آيه را دليل بر آنگرفته‏اند كه بسم الله جزء سوره‏هاى قرآن است.


و بعضى با را زائده دانسته ، و گفته‏اند : منظور اين است كه نام پروردگارت را بخوان ، ولى اين تفسير بعيد به نظر مى‏رسد ، چرا كه مناسب اين است گفته شود نام پروردگارت را به يادآور.


قابل توجه اينكه در اينجا قبل از هر چيز تكيه روى مساله ربوبيت پروردگار شده است ، و مى‏دانيم رب به معنى مالك مصلح است كسى كه هم صاحب چيزى است و هم به اصلاح و تربيت آن مى‏پردازد.


سپس براى اثبات ربوبيت پروردگار روى مساله خلقت و آفرينش جهان


تفسير نمونه ج : 27ص :156


هستى تكيه شده ، چرا كه بهترين دليل بر ربوبيت او خالقيت او است ، كسى عالم را تدبير مى‏كند كه آفريننده آن است .


اين در حقيقت پاسخى است به مشركان عرب كه خالقيت خدا را پذيرفته بودند ، اما ربوبيت و تدبير را براى بتها قائل بودند ! به علاوه ربوبيت خداوند و تدبير او در نظام هستى بهترين دليل بر اثبات ذات مقدس او است.


سپس از ميان مخلوقات روى مهمترين پديده جهان خلقت و گل سرسبد آفرينش يعنى انسان تكيه كرده ، و آفرينش او را يادآور شده ، و مى‏فرمايد : همان خدائى كه انسان را از خون بسته‏اى خلق كرد ( خلق الانسان من علق).


من علق در اصل به معنى چسبيدن به چيزى است ، و لذا به خون بسته و همچنين به زالو كه براى مكيدن خون به بدن مى‏چسبد علق گفته‏اند و از آنجا كه نطفه بعد از گذراندن دوران نخستين را در عالم جنين ، به شكل قطعه خون بسته چسبنده‏اى در مى‏آيد كه در ظاهر بسيار كم ارزش است ، مبدأ آفرينش انسان را در اين آيه همين موجود ناچيز مى‏شمرد ، تا قدرت نمائى عظيم پروردگار روشن شود كه از موجودى چنان بى ارزش مخلوقى چنين پر ارزش آفريده است .


بعضى نيز گفته‏اند : منظور از علق در اينجا گل آدم است كه آنهم حالت چسبندگى داشت ، بديهى است خدائى كهاين مخلوق عجيب را از آن قطعه گل چسبنده به وجود آورد ، شايسته هر گونه ستايش است.


گاه علق را به معنى موجود صاحب علاقه دانسته‏اند كه اشاره‏اى است به روح اجتماعى انسان ، و علقه آنها به يكديگر كه در حقيقت پايه اصلى تكامل بشر و پيشرفت تمدنها را تشكيل مى‏دهد.



تفسير نمونه ج : 27ص :157


بعضى نيز علق را اشاره به نطفه نر ( اسپر ) مى‏دانند كه شباهت زيادى به زالو دارد ، اين موجود ذره‏بينى در آب نطفه شناور است ، و به سوى نطفه زن در رحم پيش مى‏رود ، و به آن مى‏چسبد ، و از تركيب آن دو نطفه كامل انسان به وجودمى‏آيد.


درست است كه در آن زمان اينگونه مسائل هنوز شناخته نشده بود ، ولى قرآن مجيد از طريق اعجاز علمى پرده از روى آن برداشته است.


از ميان اين تفسيرهاى چهارگانه تفسير اول روشنتر به نظر مى‏رسد ، هر چند جمع ميان چهار تفسير نيز بى مانع است.


از آنچه گفتيم روشن شد كه انسان بر طبق يك تفسير به معنى حضرت آدم و بر طبق سه تفسير ديگر به معنى مطلق انسانها است.


بار ديگر براى تاكيد مى‏افزايد : بخوان كه پروردگارت از هر كريمى كريمتر است ، و از هر بزرگوارى بزرگوارتر ( اقرأ و ربك الاكرم).


بعضى معتقدند كه اقرأ دوم تاكيدى است بر اقرأ در آيات قبل ، و بعضى گفته‏اند با آن متفاوت است ، در جمله اول منظور قرائت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) براى خويش است و در جمله دوم قرائت براى مردم ، ولى تاكيد مناسبتر به نظر مى‏رسد ، زيرا دليلى بر اين تفاوت در دست نيست .


و به هر حال تعبير اين آيه در حقيقت پاسخى است به گفتار پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در جواب جبرئيل كه گفت : من قرائت كننده نيستم ، يعنى از بركت پروردگار فوق العاده كريم و بزرگوار تو توانائى بر قرائت و تلاوت دارى.



تفسير نمونه ج : 27ص :158


سپس بهتوصيف خداوندى كه اكرم الاكرمين است پرداخته مى‏فرمايد : همان كسى كه به وسيله قلم تعليم فرمود ( الذى علم بالقلم).


و به انسان آنچه را نمى‏دانست ياد داد ( علم الانسان ما لم يعلم).


در حقيقت اين آيات نيز پاسخى است به همان گفتار پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كه فرمود من قرائت كننده نيستم يعنى همان خدائى كه به وسيله قلم انسانها را تعليم داد ، و به انسان آنچه را نمى‏دانست آموخت ، قادر است كه به بنده‏اى درس نخوانده همچون تو نيز قرائت و تلاوت را بياموزد.


جمله ( الذى علم بالقلم ) تاب دو معنى دارد ، نخست اينكه : خداوند نوشتن و كتاب را به انسان آموخت و قدرت و توانائى اين كار عظيم را كه مبدأ تاريخ بشر ، و سرچشمه تمام علوم و فنون و تمدنها است ، در او ايجاد كرد .


ديگر اينكه منظور اين است كه علوم و دانشها را از اين طريق و با اين وسيله به انسان آموخت.


خلاصه اينكه طبق يك تفسير منظور تعليم كتابت است ، و طبق تفسير ديگر منظور علومى است كه از طريق كتابت به انسان رسيده است.


و در هر حال تعبيرى است پر معنى كه در آن لحظات حساس نخستين نزول وحى در اين آيات بزرگ و پر معنى منعكس شده است.


نكته‏ها:


1 -آغاز وحى همراه با آغاز يك حركت علمى بود


اين آيات چنانكه گفتيم به اعتقاد غالب مفسران يا تمام آنها نخستين آياتى است كه بر قلب پاك پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نازل شده است و با تابش نخستين اشعه وحى فصل


تفسير نمونه ج : 27ص :159


تازه‏اى در تاريخ بشريت آغاز شد ، و نوع بشر مشمول يكى از بزرگترين الطاف الهى گشت ، كاملترين آئين‏هاى الهى كه نقطه پايان و ختم اديان بود ، نازل گرديد ، و پس از نزول تمام احكام و تعليمات اسلامى به مصداق اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا ( مائده- 3 )دين الهى تكميل و نعمتش به حد تمام و كمال رسيد و اسلام دين مرضى الهى گشت.


موضوع بسيار جالب اينجا است در عين اينكه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) امى و درس نخوانده بود ، و محيط حجاز را يكپارچه محيط جهل و نادانى فرا گرفته بود ، در نخستين آيات وحى تكيه بر مساله علم و قلم است كه بلافاصله بعد از نعمت بزرگ خلقت و آفرينش در اين آيات ذكر شده است ! در حقيقت اين آيات نخست از تكامل جسم انسان ، از يك موجود بى‏ارزش مانند علقه ، خبر مى‏دهد ، و از سوى ديگر از تكامل روح به وسيله تعليم و تعلم مخصوصا از طريق قلم سخن مى‏گويد .


آن روز كه اين آيات نازل مى‏شد نه تنها در محيط حجاز كه محيط جهل بود كسى ارزشى براى قلم قائل نبود در دنياى متمدن آن زمان نيز قلم از اهميت كمى برخوردار بود.


اما امروز مى‏دانيم كه تمام تمدنها و علوم و دانشها و پيشرفتهائى كه در هر زمينه نصيب بشر شده بر محور قلم دور مى‏زند ، و به راستى مداد علماء بر دماء شهداء پيشى گرفته ، چرا كه هم زيربناى خون شهيد ، و هم پشتوانه آن مركبهاى قلمهاى دانشمندان است ، و اصولا سرنوشت اجتماعات انسانى در درجه اول به نيش قلمها بسته است.


اصلاحات جوامع انسانى از قلمهاىمؤمن و متعهد شروع مى‏شود ، و فساد و تباهى اجتماعات نيز از قلمهاى مسموم و فاسد مايه مى‏گيرد.


بى جهت نيست كه قرآن مجيد سوگند به قلم و آنچه با قلم مى‏نويسند ياد


تفسير نمونه ج : 27ص :160


كرده ، يعنى هم به ابزار و هم به محصول آن ابزار ، آنجا كه مى‏فرمايد : ن و القلم و ما يسطرون ( قلم - 1).


مى‏دانيم دوران زندگى بشر را به دو دوران تقسيم مى‏كنند : دوران تاريخ.


و دوران قبل از تاريخ.


دوران تاريخ زمانى است كه قلم و خواندن و نوشتن ابداع شده بود ، و انسان توانسته است چيزى از زندگى خود را با قلم بنگارد و براى آيندگان بيادگار بگذارد ، و به اين ترتيب تاريخ بشر مساوى است با تاريخ پيدايش قلم و خط ! .


در زمينه نقش قلم در حيات انسانها شرح مبسوطى در جلد 24 تفسير نمونه در آغاز سوره قلم داشته‏ايم.


بنابر اين پايه اسلام از همان آغاز بر علم و قلم گذارده شده ، و بى جهت نيست كه قومى چنان عقب مانده بقدرى در علوم و دانشها پيش رفتند كه علم و دانش را - به اعتراف دوست و دشمن - به همه جهان صادر كردند ، و به اعتراف مورخان معروف اروپا اين نور علم و دانش مسلمين بود كه بر صفحه اروپاى تاريك قرون وسطى تابيد ، و آنها را وارد عصر تمدن ساخت .


در اين زمينه كتابهاى فراوانى از سوى خود آنها تحت عنوان تاريخ تمدن اسلام يا ميراث اسلام نوشته شده‏اند.


چقدر نازيباست ملتى اين چنين ، و آئينى آن چنان ، در ميدان علم و دانش عقب بمانند و نيازمند ديگران و حتى وابسته به آنها شوند.


3 -ذكر خدا در هر حال


آغاز دعوت پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از ذكر نام خدا شروع شد ، اقرأ باسم


تفسير نمونه ج : 27ص :161


ربك.


و جالب اينكه تمام زندگانى پر بار او آميخته با ذكر خدا و ياد خدا بود.


ذكر خداوند با هر نفسش توأم بود ، برمى‏خاست ، مى‏نشست ، مى‏خوابيد ، راه مى‏رفت ، سوار مى‏شد ، پياده مى‏شد ، توقف مى‏كرد همه با ياد خدا بود و با نام الله .


هنگامى كه از خواب بيدار مى‏شد مى‏فرمود : الحمد لله الذى احيانا بعد ما اماتنا و اليه النشور.


ابن عباس مى‏گويد : شبى خدمتش خوابيده بودم ، هنگامى كه از خواب بيدار شد سر به سوى آسمان بلند كرد ، و ده آيه آخر سوره آل عمران را تلاوت فرمود : ان فى خلق السموات و الارض و اختلاف الليل و النهار ... سپس عرضه داشت : اللهم لك الحمد انت نور السموات و الارض و من فيهن ... اللهم لك اسلمت و بك آمنت و عليك توكلت و اليك انبت ... هنگامى كه از خانه بيرون مى‏آمد مى‏فرمود : بسم الله ، توكلت على الله ، اللهم انى اعوذ بك ان اضل ، او اضل ، او ازل ، او اظلم ، او اظلم ، او اجهل او يجهل على .


و هنگامى كه وارد مسجد مى‏شد مى‏فرمود : اعوذ بالله العظيم و بوجهه الكريم و سلطانه القديم من الشيطان الرجيم.


و هنگامى كه لباس نوى در تن مى‏كرد مى‏فرمود : اللهم لك الحمد انت كسوتنيه اسئلك خيره و خير ما صنع له و اعوذ بك من شره و شر ما صنع له.


و هنگامى كه به خانه باز مى‏گشت مى‏فرمود : الحمد لله الذى كفانى و آوانى و الحمد لله الذى اطعمنى و سقانى .


و به همين ترتيب تمام زندگى او با ياد خدا و نام خدا و تقاضاى الطاف خداوند عجين و آميخته بود.



تفسير نمونه ج : 27ص :162


َكلا إِنَّ الانسنَ لَيَطغَى‏(6) أَن رَّءَاهُ استَغْنى‏(7) إِنَّ إِلى رَبِّك الرُّجْعَى‏(8) أَ رَءَيْت الَّذِى يَنهَى‏(9) عَبْداً إِذَا صلى‏(10) أَ رَءَيْت إِن كانَ عَلى الهُْدَى‏(11) أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوَى‏(12) أَ رَءَيْت إِن كَذَّب وَ تَوَلى‏(13) أَ لَمْ يَعْلَم بِأَنَّ اللَّهَ يَرَى‏(14)


ترجمه:


6 -چنين نيست كه انسان حقشناس باشد مسلما طغيان مى‏كند.


7 -به خاطر اينكه خود را بى نياز مى‏بيند!


8 -مسلما بازگشت همه به سوى پروردگار تو است.


9 -به من خبر ده آيا كسى كه نهى مى‏كند...


تفسير نمونه ج : 27ص :163


10 -بنده‏اى را به هنگامى كه نماز مى‏خواند ( آيا مستحق عذاب الهى نيست ) ؟


11 -به من خبر ده اگر اين بنده بر طريق هدايت باشد،


12 -يا مردم را به تقوا دستور دهد ( آيا نهى كردن او سزاوار است ؟).


13 -به من خبر ده اگر ( اين طغيانگر ) تكذيب حق كند و به آن پشت نمايد ( چه سرنوشت دردناكى خواهد داشت ؟).


14 -آيا او نمى‏داند كه خداوندهمه اعمالش را مى‏بيند ؟!


 


تفسير : آيا نمى‏دانى خدا همه اعمالت را مى‏بيند ؟


در تعقيب آيات گذشته كه در آن اشاره به نعمتهاى مادى و معنوى پروردگار نسبت به انسان شده بود ، و لازمه يك چنين نعمت گسترده‏اى سپاسگزارى انسان و تسليم او در برابر خداوند است ، در آيات مورد بحث مى‏فرمايد : چنين نيست كه نعمتهاى الهى روح شكرگزارى را هميشه در انسان زنده كند ، بلكه او مسلما طغيان مى‏كند ... ( كلا ان الانسان ليطغى).


به خاطر اينكه خود را مستغنى و بى نياز مى‏بيند ( ان رآه استغنى).


اين طبيعت غالب انسانها است ، طبيعت كسانى است كه در مكتب عقل


تفسير نمونه ج : 27ص :164


و وحى پرورش نيافته‏اند كه وقتى خود را مستغنى مى‏پندارند ، شروع به سركشى و طغيان مى‏كنند.


نه خدا را بنده‏اند ، نه احكام او را به رسميت مى‏شناسند ، نه به نداى وجدان گوش فرا مى‏دهند ، و نه حق و عدالت را رعايت مى‏كنند.


انسان و هيچ مخلوق ديگر هرگز بى نياز و مستغنى نخواهد شد ، بلكه موجودات ممكنه هميشه نيازمند به لطف و نعمتهاى خدا هستند ، و اگر لحظه‏اى فيض او قطع شود درست در همان لحظه همه نابود مى‏گردند ، منتها انسان گاهى به غلط خود را بى نياز مى‏پندارد ، و تعبير لطيف آيه نيز اشاره به همين معنى است كه مى‏گويد : خود را بى نياز مى‏بيند نمى‏گويد : بى نياز مى‏شود .


بعضى معتقدند كه منظور از انسان در آيه مورد بحث خصوص ابو جهل است كه از آغاز دعوت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به مخالفت برخاست ، ولى مسلما انسان در اينجا مفهوم كلى دارد ، و امثال ابو جهل مصداقهائى از آن مى‏باشند.


به هر حال چنين به نظر مى‏رسد كه هدف آيه اين است كه پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) انتظار نداشته باشد مردم به زودى دعوتش را پذيرا شوند ، بلكه بايد خود را براى انكار و مخالفت مستكبران طغيانگر ، آماده سازد ، و بداند راهى پر فراز و نشيب در پيش روى او است .


سپس اين طاغيان مستكبر را مورد تهديد قرار داده ، مى‏فرمايد : مسلما بازگشت همه به سوى پروردگار تو است ( ان الى ربك الرجعى).


و او است كه طغيانگران را به كيفر اعمالشان مى‏رساند.


اصولا همانگونه كه بازگشت همه چيز به سوى او است ، و همه مى‏ميرند و ميراث آسمان و زمين براى ذات پاك او مى‏ماند : و لله ميراث السموات و الارض


تفسير نمونه ج : 27ص :165


(آل عمران - 180 ) در آغاز نيز همه چيز از ناحيه او بوده ، و جاى اين نيست كه انسان خود را بى نياز بشمرد و مغرور گردد ، و طغيان كند .


سپس به قسمتى از كارهاى طغيانگران مغرور ، ممانعت آنها از سلوك راه حق و پيمودن طريق هدايت و تقوى ، پرداخته ، مى‏افزايد : به من خبر ده آيا كسى كه نهى مى‏كند ... ( أ رأيت الذى ينهى).


بنده‏اى را به هنگامى كه نماز مى‏خواند ( عبدا اذا صلى).


آيا چنين كسى مستحق عذاب و كيفر الهى نيست ؟ ! در احاديث آمده است : ابو جهل از اطرافيان خود سؤال كرد : آيا محمد در ميان شما نيز ( براى سجده ) صورت به خاك مى‏گذارد ؟ گفتند : آرى ، گفت : سوگند به آنچه ما به آن سوگند ياد مى‏كنيم ، اگر او را در چنين حالى ببينم با پاى خود گردن او را له مى‏كنم ! به او گفتند : ببين ، او در آنجا مشغول نماز خواندن است ! ابو جهل حركت كرد تا گردن پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را زير پاى خود بفشارد ، ولى هنگامى كه نزديك آمد عقب نشينى كرده و با دستش گوئى چيزى را از خود دور مى‏كرد ! ، به او گفتند : اين چه وضعى است در تو مى‏بينيم ؟ گفت : ناگهان ميان خودم و او خندقى از آتش ديدم و منظره وحشتناك و همچنين بال و پرهائى مشاهده كردم ! در اينجا پيغمبر خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : قسم به كسى كه جانم در دست او است اگر به من نزديك شده بود فرشتگان خدا بدن او را قطعه قطعه مى‏كردند و عضو عضو او را مى‏ربودند !


تفسير نمونه ج : 27ص :166


اينجا بود كه آيات فوق نازل شد.


طبق اين روايات آيات فوق در آغاز بعثت نازل نشده ، بلكه وقتى نازل شد كه دعوت اسلام برملا شده بود ، و لذا عده‏اى معتقدند تنها پنج آيه نخستين اين سوره در آغاز بعثت نازل شده و بقيه با فاصله قابل ملاحظه‏اى بوده است.


ولى به هر حال اين شان نزول هرگز مانع گستردگى مفهوم آيه نيست.


در آيه بعد براى تاكيد بيشتر مى‏افزايد : به من خبرده اگر اين بنده نمازگزار بر طريق هدايت باشد ... ( أ رأيت ان كان على الهدى).


يا مردم را به تقوى دستور دهد ... ( او امر بالتقوى).


آيا نهى كردن او سزاوار است ؟ و آيا مجازات چنين كسى جز آتش دوزخ مى‏تواند باشد ؟ ! به من خبر ده اگر اين شخص طغيانگر كه رهروان راه حق را از نماز و هدايت و تقوى باز مى‏دارد ، اگر تكذيب حق كند و از آن روى گرداند چه سرنوشت دردناكى خواهد داشت ؟ ! ( أ رأيت ان كذب و تولى).



تفسير نمونه ج : 27ص :167


آيا او نمى‏داند كه خداوند همه اعمال او را مى‏بيند و همه را براى حساب و جزا ثبت و ضبط مى‏كند ؟ ! ( ا لم يعلم بان الله يرى ) .


تعبير به قضيه شرطيه در آيات فوق اشاره به اين است كه اين طغيانگر مغرور لا اقل اين احتمال را بايد بدهد كه پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بر طريق هدايت است ، و دعوتش دعوت به سوى تقوى است ، همين احتمال براى اينكه جلو طغيان او را بگيرد كافى است.


بنابر اين مفهوم اين آيات ترديد در هدايت و دعوت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به سوى تقوى نمى‏باشد ، بلكه اشاره به نكته ظريف بالاست.


بعضى از مفسران ضمير در كان و أمر را به همان شخص نهى كننده مانندابو جهل باز گردانده‏اند ، بنابر اين مفهوم آيات چنين مى‏شود : اگر او هدايت را بپذيرد و به جاى منع از نماز دعوت به تقوى كند چقدر به حال او مفيد است ؟ ولى تفسير اول مناسبتر به نظر مى‏رسد.


نكته : عالم هستى محضر خدا است


توجه به اين واقعيت كه هر كارى را انسان انجام مى‏دهد در پيشگاه خدا است ، و اصولا تمام عالم هستى محضر خدا است ، و چيزى از اعمال و حتى نيات آدمى از او پنهان نيست ، مى‏تواند روى برنامه زندگى انسان اثر زياد بگذارد ، و او را از خلافكاريها باز دارد ، مشروط بر اينكه ايمان به اين مطلب واقعا در دل او جاى گيرد و به صورت يك باور قطعى در آيد .



تفسير نمونه ج : 27ص :168


در حديثى مى‏خوانيم : اعبد الله كانك تراه فان لم تكن تراه فانه يراك : خدا را آنچنان عبادت كن كه گوئى او را مى‏بينى و اگر تو او را نمى‏بينى او تو را به خوبى مى‏بيند.


نقل مى‏كنند بيدار دلى بعد از گناهى توبه كرده بود ، و پيوسته مى‏گريست ، گفتند : چرا اينقدر گريه مى‏كنى ؟ مگر نمى‏دانى خداوند متعال غفور است ؟ گفت : آرى ، ممكن است او عفو كند ، ولى اين خجلت و شرمسارى كه او مرا ديده چگونه از خود دور سازم ؟ ! گيرم كه تو از سر گنه درگذرى زان شرم كه ديدى كه چه كردم چكنم ؟ !


تفسير نمونه ج : 27ص :169


َكلا لَئن لَّمْ يَنتَهِ لَنَسفَعَا بِالنَّاصِيَةِ(15) نَاصِيَةٍ كَذِبَةٍ خَاطِئَةٍ(16) فَلْيَدْعُ نَادِيَهُ‏(17) سنَدْعُ الزَّبَانِيَةَ(18) َكلا لا تُطِعْهُ وَ اسجُدْ وَ اقْترِب (19)


ترجمه:


15 -چنان نيست كه او خيال مى‏كند اگر دست از كار خود بر ندارد ناصيه‏اش ( موى پيش سرش ) را گرفته ( و به سوى عذاب مى‏كشانيم).


16 -همان ناصيه دروغگوى خطا كار!


17 -سپس هر كه را مى‏خواهد صدا بزند ( تا ياريش كند).


18 -ما هم به زودى ماموران دوزخ را صدا مى‏زنيم !


19 -چنان نيست كه او مى‏پندارد ، هرگز او را اطاعت مكن و سجده نما و تقرب جوى.


تفسير : سجده كن و تقرب جوى!


به دنبال بحثى كه در آيات گذشته پيرامون طغيانگران كافر و مزاحمت آنها نسبت به پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و نمازگزاران آمده بود ، در اين آيات آنها را زير رگبار شديدترين تهديدها گرفته مى‏فرمايد:


تفسير نمونه ج : 27ص :170


چنان نيست كه او مى‏پندارد ( گمان مى‏كند مى‏تواند پا بر گردن پيغمبر به هنگام سجده بگذارد و او را از اين برنامه الهى باز دارد ) ( كلا).


اگر دست از اين جهل و غرور خود برندارد ، موى جلو سر او را گرفته و به سوى عذاب مى‏كشانيم ( لئن لم ينته لنسفعا بالناصية).


همان پيش سر دروغگوى خطا كار ! ( ناصية كاذبة خاطئة).


لنسفعا از ماده سفع ( بر وزن عفو ) به گفته بعضى از مفسران معانى مختلفى دارد : گرفتن و به شدت كشيدن ، سيلى به صورت زدن ، چهره را سياه كردن ( آن سه قطعه سنگى را كه به هنگام گذاردن ديگ بر روى آتش پايه‏هاى ديگ را تشكيل مى‏دهد نيز سفع مى‏نامند چرا كه سياه و دود آلوده است ) و بالاخره علامت گذاردن و خوار كردن.


و از همه مناسبتر در اينجا همان معنى اول است ، هر چند در آيه مورد بحث معانى ديگر نيز احتمال دارد .


به هر حال آيا منظور اين است كه اين ماجرا در قيامت واقع مى‏شود كه موى پيش سر امثال ابو جهل را مى‏گيرند و به سوى آتش دوزخ مى‏كشانند ، يا در دنيا تحقق مى‏يابد ، و يا هر دو ؟ ! بعيد نيست هر دو باشد ، و شاهدش روايت زير است.


در روايتى مى‏خوانيم : هنگامى كه سوره الرحمن نازل شد پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به يارانش فرمود : چه كسى از شما اين سوره را بر رؤساى قريش مى‏خواند ؟ حاضران در پاسخ كمى سكوت كردند ، چرا كه از آزار سران قريشبيمناك بودند.


عبد الله بن مسعود برخاست و گفت : اى رسول خدا ! من اين كار را


تفسير نمونه ج : 27ص :171


مى‏كنم ... ابن مسعود كه جثه‏اى كوچك داشت و از نظر جسمانى ضعيف بود برخاست و نزد سران قريش آمد ، آنها را در گرد كعبه جمع ديد ، تلاوت سوره الرحمن را آغاز كرد.


ابو جهل برخاست و چنان سيلى به صورت او زد كه گوش او پاره شد ، و خون جارى گشت ! ابن مسعود گريان به خدمت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمد ، هنگامى كه چشم پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بر او افتاد ، ناراحت شد ، سر را به زير انداخت و در غم و اندوه عميقى فرو رفت .


ناگهان جبرئيل نازل شد در حالى كه خندان و مسرور بود ، فرمود : اى جبرئيل چرا مى‏خندى در حالى كه ابن مسعود گريان است ؟ عرض كرد به زودى دليل آن را خواهى دانست.


اين ماجرا گذشت ، هنگامى كه مسلمانان روز جنگ بدر پيروز شدند ابن مسعود در ميان كشته‏هاى مشركان گردش مى‏كرد ، چشمش به ابو جهل افتاد ، در حالى كه آخرين نفسهاى خود را مى‏كشيد ، ابن مسعود روى سينه او قرار گرفت هنگامى كه چشمش به او افتاد ، گفت : اى چوپان ناچيز ! بر جايگاه بلندى قرار گرفته‏اى ! ابن مسعود گفت الاسلام يعلو و لا يعلى عليه : اسلام برترى مى‏گيرد و چيزى بر اسلام برترى نخواهد گرفت .


ابو جهل به او گفت به دوستت محمد بگو : احدى در زندگى در نظر من از او مبغوض‏تر نبود و حتى در حال مرگم ! هنگامى كه اين سخن به گوش پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) رسيد فرمود : فرعون زمان من ، از فرعون موسى بدتر بود ، چرا كه او در واپسين لحظات عمر گفت : من ايمان آوردم ، ولى اين طغيانش بيشتر شد ! سپس ابو جهل رو به ابن مسعود كرد و گفت : سر مرا با اين شمشير قطع


تفسير نمونه ج : 27ص :172


كن كه تيزتر است ، هنگامى كه ابن مسعود سرش را جدا كرد نمى‏توانست آن را بردارد و به خدمت رسول خدا آورد ( موى پيش سر او را گرفت و روى زمين كشيد و خدمت پيامبر آورد ، و مضمون آيه در اين دنيا نيز تحقق يافت ) .


ناصية موى پيش سر است ، و گرفتن ناصيه در جائى گفته مى‏شود كه بخواهند كسى را با ذلت و خوارى به سوى كارى برند ، زيرا هنگامى كه موى پيش سر كسى را مى‏گيرند قدرت هر گونه حركت از او سلب مى‏شود ، و چاره‏اى جز تسليم ندارد.


البته كلمه ناصيه هم در مورد افراد ، و هم اشياء نفيس ، به كار مى‏رود ، همانگونه كه ما در فارسى تعبير به پيشانى جمعيت يا پيشانى ساختمان مى‏كنيم .


تعبير به ناصية كاذبة خاطئة اشاره به شخصى است كه صاحب اين ناصيه است كه هم دروغگو بود و هم خطا كار ، همچون ابو جهل.


در روايتى از ابن عباس آمده است كه روزى ابو جهل نزد رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمد در حالى كه حضرت نزديك مقام ابراهيم مشغول نماز بود ، صدا زد مگر من تو را از اين كار نهى نكردم ؟ حضرت (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بر او بانگ زد و او را از خود راند.


ابو جهل گفت : اى محمد ! بر من بانگ مى‏زنى ، و مرا مى‏رانى ؟ تو نمى‏دانى قوم و عشيره من در اين سرزمين از همه بيشتر است.


در اينجاآيه بعد نازل شد اين جاهل مغرور تمام قوم و عشيره خود را صدا زند و از آنها يارى بطلبد ( فليدع ناديه).



تفسير نمونه ج : 27ص :173


ما هم ماموران دوزخ را صدا مى‏زنيم ( سندع الزبانية).


تا معلوم شود كه اين غافل بيخبر كارى از او ساخته نيست ، و در چنگال ماموران عذاب همچون پر كاهى در وسط يك طوفان سهمگين است ! نادى از ماده ندا ( صدا زدن ) به معنى مجلس عمومى است ، و گاه به مركز تفريح نيز نادى گفته مى‏شود ، چون در آنجا افراد يكديگر را صدا مى‏زنند و ندا مى‏كنند.


بعضى گفته‏اند : از ندا به معنى بخشش گرفته شده ، چون در آنجا از يكديگر پذيرائى مى‏كنند .


دار الندوة كه به مجلس مشورتى معروف قريش گفته مى‏شد نيز از همين معنى گرفته شده.


ولى در اينجا منظور از نادى جماعتى است كه در آن مجلس جمع مى‏شوند ، يا به تعبير ديگر قوم و عشيره و دوستانى است كه امثال ابو جهل در كارهاى خود بر نيروى آنها تكيه مى‏كردند.


زبانية جمع زبنيه ( به كسر زا ) در اصل به معنى مامورين انتظامى ، از ماده زبن ( بر وزن متن ) به معنى دفع كردن و صدمه زدن و دور ساختن است ، و در اينجا به معنى فرشتگان عذاب و ماموران دوزخ است.


در آخرين آيه اينسوره كه آيه سجده است مى‏فرمايد : چنان نيست كه او مى‏پندارد و اصرار بر ترك سجده تو دارد ( كلا).


هرگز او را اطاعت مكن و به درگاه پروردگارت سجده كن و به او تقرب جوى ( لا تطعه و اسجد و اقترب).



تفسير نمونه ج : 27ص :174


ابو جهل‏ها كوچكتر از آنند كه بتوانند مانع سجده تو شوند ، و يا در راه پيشرفت آئينت سنگ بيندازند و مانع ايجاد كنند ، تو با توكل بر پروردگار و نيايش و عبادت و سجده ، در اين مسير گام بردار و هر روز به خداى خود نزديك و نزديكتر شو.


ضمنا از اين آيه به خوبى استفاده مى‏شود كه سجده باعثقرب انسان در درگاه خدا است ، و لذا در حديثى از رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم كه فرمود : اقرب ما يكون العبد من الله اذا كان ساجدا نزديكترين حالت بنده به خداوند زمانى است كه در سجده باشد.


البته مى‏دانيم طبق روايات اهل بيت عصمت (عليهم‏السلام‏) چهار سجده واجب در قرآن داريم الم سجده و فصلت و النجم و در اينجا ( سوره علق ) و بقيه سجده‏هاى قرآن مستحب است.


نكته : طغيان و احساس بى نيازى


غالب مفاسد دنيا از قشرهاى مرفه و مستكبر سرچشمه مى‏گيرد ، و هميشه در صف اول مبارزه در مقابل انبياء آنها بودند ، همانها كه گاه قرآن از آنان به ملا تعبير كرده ( اعراف 60 ) و گاه به مترفين ( سبا 34 ) و گاه به مستكبرين ( مؤمنون 67 ) كه اولى اشاره به جمعيت اشرافى است كه ظاهرشان چشمها را پر مى‏كند و درونشان تهى و خالى است ، و دومى اشاره به كسانى است كه در ناز و نعمت به سر مى‏برند و مست و مغرورند و از درد و رنج ديگران بيخبر و سومى به آنها كه بر مركب كبر و غرور سوار و از خدا و خلق دورند .


و سرچشمه همه اينها احساس بى نيازى و غنا است ، و اين از ويژگيهاى


تفسير نمونه ج : 27ص :175


افراد كم ظرفيت است كه وقتى به نعمت و مال و مقامى مى‏رسند ، چنان مست مى‏شوند و احساس بى نيازى مى‏كنند كه خدا را هم به دست فراموشى مى‏سپارند .


در حالى كه مى‏دانيم از نسيمى دفتر ايام بر هم مى‏خورد و تمام اموال انسان در كمتر از يكساعت ممكن است نابود شود ، يا سيل و زلزله و صاعقه‏اى همه را بر باد دهد ، و سلامت او نيز با گلوگير شدن يك جرعه آب چنان به خطر بيفتد كه مرگ را با چشم خود ببيند.


اين چه غفلتى است كه دامن گروهى را مى‏گيرد و خود را بى نياز مى‏پندارند ، و بر مركب سركش غرور سوار شده صحنه اجتماع را جولانگاه خود قرار مى‏دهند.


پناه بر خدا از اين جهل و نادانى ! و از اين بيخبرى و خيره سرى ! براى از ميان رفتن چنين حالتى كافى است كه انسان كمى به ضعف بى حساب خود ، و قدرت عظيم پروردگار ، بينديشد ، و كمى تاريخ گذشتگان را ورق بزند و سرگذشت اقوامى را كه از او قوى‏تر و نيرومندتر بودند ببيند ، تا از مركب غرور پياده شود .


خداوندا ! ما را از كبر و غرور كه عامل اصلى دورى از تو است حفظ كن.


پروردگارا ! لحظه‏اى در دنيا و آخرت ما را به خودمان وامگذار.


بارالها ! به ما چنان قدرتى مرحمت كن كه بينى اين مستكبران مغرور كه سد راه تواند بر خاك بماليم و نقشه‏هايشان نقش بر آب كنيم .


آمين يا رب العالمين .


پايان سوره علق.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :