امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
751
تفسير نمونه : سوره قارعه آيات 11 – 1


تفسير نمونه ج : 27ص :257


( 101 )سوره قارعه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 11 آيه است



تفسير نمونه ج : 27ص :258


محتوى و فضيلت سوره قارعه


اين سوره به طور كلى از معاد و مقدمات آن سخن مى‏گويد ، با تعبيراتى كوبنده و بيانى تكان دهنده ، و انذار و هشدارى صريح و روشن ، و سرانجام انسانها را به دو گروه تقسيم مى‏كند ! گروهى كه اعمالشان در ميزان عدل الهى سنگين است ، و پاداششان زندگانى سراسر رضايتبخش در جوار رحمت حق و گروهى كه اعمالشان سبك و كم وزن است و سرنوشتشان آتش داغ و سوزان جهنم.


نام اين سوره يعنى قارعة از آيه اول آن گرفته شده است.


در فضيلت آن همين بس كه در حديثى از امام باقر(عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : من قرأ القارعة آمنه الله من فتنة الدجال ان يؤمن به ، و من قيح جهنم يوم القيامة ان شاء الله : كسى كه سوره قارعه را بخواند خداوند متعال او را از فتنه دجال و ايمان آوردن به او حفظ مى‏كند ، و او را در قيامت از چرك جهنم دور مى‏دارد انشاء الله.



تفسير نمونه ج : 27ص :259


سورة القارعة


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ الْقَارِعَةُ(1) مَا الْقَارِعَةُ(2) وَ مَا أَدْرَاك مَا الْقَارِعَةُ(3) يَوْمَ يَكُونُ النَّاس كالْفَرَاشِ الْمَبْثُوثِ‏(4) وَ تَكُونُ الْجِبَالُ كالْعِهْنِ الْمَنفُوشِ‏(5) فَأَمَّا مَن ثَقُلَت مَوَزِينُهُ‏(6) فَهُوَ فى عِيشةٍ رَّاضِيَةٍ(7) وَ أَمَّا مَنْ خَفَّت مَوَزِينُهُ‏(8) فَأُمُّهُ هَاوِيَةٌ(9) وَ مَا أَدْرَاك مَا هِيَهْ‏(10) نَارٌ حَامِيَةُ(11)



تفسير نمونه ج : 27ص :260


ترجمه:


بنام خداوند بخشنده مهربان


1 -آن حادثه كوبنده،


2 -و چه حادثه كوبنده‏اى ؟!


3 -و تو چه مى‏دانى كه حادثه كوبنده چيست ؟


4 -روزى كه مردم مانند پروانه‏هاى پراكنده به هر سو مى‏دوند.


5 -و كوهها مانند پشم رنگين حلاجى شده مى‏گردد.


6 -(در آن روز ) كسى كه ترازوهاى اعمالش سنگين است .


7 -در يك زندگى خشنود خواهد بود.


8 -و اما كسى كه ترازوهايش سبك است.


9 -پناهگاهش هاويه ( دوزخ ) است.


10 -و تو چه مى‏دانى هاويه چيست ؟


11 -آتشى است سوزان.


تفسير : حادثه كوبنده!


در اين آيات كه در وصف قيامت است ، نخست مى‏فرمايد : آن حادثه كوبنده ... ( القارعة).


چه حادثه كوبنده‏اى است ؟ ! ( ما القارعة).



تفسير نمونه ج : 27ص :261


و تو چه مى‏دانى كه حادثه كوبنده چيست ؟ ( و ما ادراك ما القارعة).


قارعة از ماده قرع ( بر وزن فرع ) به معنى كوبيدن چيزى بر چيزى است ، به گونه‏اى كه صداى شديد از آن برخيزد تازيانه و چكش را نيز به همين مناسبت مقرعة گويند بلكه به هر حادثه مهم و سخت قارعة گفته مى‏شود ( تاء تانيث در اينجا ممكن است اشاره به تاكيد باشد ) .


با تعبيراتى كه در آيه دوم و سوم آمده كه حتى به پيامبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏گويد تو چه مى‏دانى آن حادثه سخت و كوبنده چيست ، روشن مى‏شود كه اين حادثه كوبنده بقدرى عظيم است كه ابعادش به فكر هيچكس نمى‏رسد.


به هر حال بسيارى از مفسران گفته‏اند كه قارعة يكى از نامهاى قيامت است ، ولى درست روشن نساخته‏اند كه آيا اين تعبير اشاره به مقدمات قيامت مى‏باشد كه عالم دنيا درهم كوبيده مى‏شود ، خورشيد و ماه تاريك مى‏گردد ، و درياها برافروخته مى‏شود ، اگر چنين باشد انتخاب نام قارعة براى اين حادثه دليلش روشن است .


و يا اينكه منظور مرحله دوم ، يعنى مرحله زنده شدن مردگان ، و طرح نوين در عالم هستى است ، و تعبير به كوبنده به خاطر آن است كه وحشت و خوف و ترس آن روز دلها را مى‏كوبد.


آياتى كه بعد از آن آمده بعضى تناسب با حادثه تخريب جهان دارد ، و بعضى متناسب با زنده شدن مردگان است ، ولى رويهمرفته احتمال اول مناسبتر به نظر مى‏رسد ، هر چند در اين آيات هر دو حادثه پشت سر يكديگر ذكر شده است ( مانند بسيارى ديگر از آيات قرآن كه از قيامت خبر مى‏دهد ) .


سپس در توصيف آن روز عجيب مى‏گويد : همان روزى كه مردم مانند


تفسير نمونه ج : 27ص :262


پروانه‏هاى پراكنده و حيران و سرگردان به هر سو مى‏روند ( يوم يكون الناس كالفراش المبثوث).


فراش جمع فراشة بسيارى آن را به معنى پروانه مى‏دانند ، بعضى نيز آن را به معنى ملخ تفسير كرده‏اند ، و ظاهرا اين معنى از آيه 7 سوره قمر كه مردم را در آن روز به ملخهاى پراكنده تشبيه مى‏كند گرفته شده ( كانهم جراد منتشر ) و گرنه معنى لغوى آن همان پروانه است .


به هر حال تشبيه به پروانه به خاطر آن است كه پروانه‏ها معمولا خود را ديوانه‏وار به آتش مى‏افكنند و مى‏سوزانند ، بدكاران نيز خود را در آتش جهنم مى‏افكنند.


اين احتمال نيز دارد كه تشبيه به پروانه اشاره به حيرت و سرگردانى خاصى است كه در آن روز بر همه انسانها مستولى مى‏شود.


و اگر فراش به معنى ملخها باشد تشبيه مزبور به خاطر اين است كه مى‏گويند بسيارى از پرندگان به هنگام حركت دستجمعى در مسير معينى پرواز مى‏كنند ، جز ملخها كه در حركت گروهى مسير مشخصى ندارند و هر كدام به سوئى پيش مى‏روند ! باز اين سؤال در اينجا مطرح است كه اين حيرت و سرگردانى و پراكنده‏گى و وحشت و اضطراب بر اثر حوادث هولناك پايان جهان است ، و يا آغاز قيامت و حشر و نشر ؟ پاسخ اين سؤال از آنچه در بالا گفتيم روشن مى‏شود .


سپس به سراغ يكى ديگر از اوصاف آنروز رفته مى‏افزايد : و كوهها مانند پشم رنگين حلاجى شده خواهد بود ( و تكون الجبال كالعهن المنفوش).



تفسير نمونه ج : 27ص :263


عهن ( بر وزن ذهن ) به معنى پشم رنگ شده است.


و منفوش از ماده نفش ( بر وزن نقش ) به معنى گستردن پشم است كه معمولا به وسيله ابزار مخصوص حلاجى و زدن پشم انجام مى‏گيرد .


سابقا گفته‏ايم كه طبق آيات مختلف قرآن كوهها در آستانه قيامت نخست به حركت درمى‏آيند بعد درهم كوبيده و متلاشى مى‏گردند و سرانجام به صورت غبارى در آسمان درمى‏آيند كه در آيه مورد بحث آن را تشبيه به پشمهاى رنگين حلاجى شده كرده است ، پشمهائى كه همراه تندباد حركت كنند و تنها رنگى از آنها نمايان باشد ، و اين آخرين مرحله متلاشى شدن كوهها است.


اين تعبير ممكن است اشاره به رنگهاى مختلف كوهها نيز باشد ، چرا كه كوههاى روى زمين هر كدام رنگ خاصى دارند .


به هر حال اين جمله گواه بر آن است كه آيات فوق از مراحل نخستين قيامت يعنى مرحله ويرانى و پايان جهان سخن مى‏گويد.


بعد به مرحله حشر و نشر و زنده شدن مردگان و تقسيم آنها به دو گروه پرداخته ، مى‏فرمايد : اما كسى كه ترازوهاى عملش سنگين است ... ( فاما من ثقلت موازينه).


او در يك زندگى سراسر رضايت‏بخش خواهد بود ( فهو فى عيشة راضية).


و اما كسى كه ترازوهايش سبك است ... ( و اما من خفت موازينه).



تفسير نمونه ج : 27ص :264


جايگاه و پناهگاهش دوزخ است ( فامه هاوية).


و تو چه دانى هاويه و دوزخچيست ؟ ! ( و ما ادراك ماهيه).


آتشى است سوزان ! ( نار حامية).


موازين جمع ميزان به معنى وسيله سنجش است ، اين واژه نخست در وزنهاى مادى به كار رفته ، سپس در موازين و مقياسهاى معنوى نيز استعمال شده است.


بعضى معتقدند كه اعمال انسان در آن روز به صورت موجودات جسمانى و قابل وزن درمى‏آيد ، و راستى آنها را با ترازوهاى سنجش اعمال مى‏سنجند.


اين احتمال نيز داده شده كه خود نامه اعمال را وزن مى‏كنند اگر اعمال صالحى در آن نوشته شده است سنگين است و گرنه سبك وزن ، يا بى وزن است.


ولى ظاهرا نيازى به اين توجيهات نيست ، ميزان حتما به معنى ترازوى ظاهرى كه داراى كفه‏هاى مخصوص است نمى‏باشد ، بلكه به هر گونه وسيله سنجش اطلاق مى‏شود ، چنانكه در حديثى مى‏خوانيم : ان امير المؤمنين و الائمة من ذريته (عليهم‏السلام‏) هم الموازين : امير مؤمنان و امامان از دودمانش ترازوهاى سنجشند .


و در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) آمده است كه وقتى از معنى ميزان سؤال كردند.


در پاسخ فرمود : الميزان العدل ! : ترازوى سنجش همان عدل


تفسير نمونه ج : 27ص :265


است.


به اين ترتيب وجود اولياء الله يا قوانين عدل الهى مقياسهائى هستندكه انسانها و اعمالشان را بر آنها عرضه مى‏كنند ، و به همان اندازه كه با آنها شباهت و مطابقت دارند وزنشان است ! روشن است كه منظور از سبكى و سنگينى ميزان به معنى سنگينى خود ترازوهاى سنجش نيست ، بلكه وزن چيزهائى است كه با آن مى‏سنجند.


ضمنا تعبير به موازين به صورت صيغه جمع به خاطر آن است كه اولياى حق و قوانين الهى هر كدام يكى از ميزانهاى سنجشند ، و از اين گذشته تنوع صفات و اعمال آدمى ايجاب مى‏كند كه هر كدام را با ميزانى بسنجند ، و الگوها و ترازهاى سنجش متفاوت باشد.


راغب در مفردات مى‏گويد : ميزان در قرآن مجيد گاهى به صورت مفرد ، و گاه به صورت جمع آمده ، در صورت اول ناظر به كسى است كه حساب مى‏كند ، يعنى خداوند يكتا ، و در صورت دوم ناظر به حساب شوندگان است .


بعضى از مفسران نيز گفته‏اند كه موازين جمع موزون است ، يعنى عملى كه آن را وزن مى‏كنند ، بنابر اين سنگين و سبك بودن موازين به معنى سنگين و سبك بودن خود اعمال است ، نه سبك و سنگين بودن ترازوها.


البته نتيجه هر دو يكى است ولى از دو راه مختلف.


در اين زمينه شرح بيشترى در ذيل آيه 8 و 9 سوره اعراف ( جلد 6 صفحه


تفسير نمونه ج : 27ص :266


90 )و همچنينذيل آيه 105 كهف ( جلد 12 صفحه 567 ) و ذيل آيه 102 سوره مؤمنون ( جلد 14 صفحه 328 ) ذكر كرده‏ايم.


تعبير به عيشة راضية ( زندگى خشنود ) تعبير بسيار جالب و رسائى است از زندگى پر نعمت و سراسر آرامش بهشتيان در قيامت ، اين زندگى آنقدر رضايتبخش است كه گوئى خودش راضى است يعنى بجاى اينكه مرضية گفته شود براى تاكيد هر چه بيشتر بجاى اسم مفعول ، اسم فاعل به كار رفته است.


و اين امتياز بزرگ مخصوص زندگى آخرت است ، چرا كه زندگى دنيا هر قدر مرفه و پر نعمت و توأم با امن و امان و رضايت و خشنودى باشد باز از عوامل ناخشنودى خالى نيست ، تنها زندگى آخرت است كه سراسر رضايت و خشنودى و آرامش و امنيت و مايه جمعيت خاطر مى‏باشد .


تعبير به ام در جمله فامه هاوية به خاطر اين است كه ام به معنى مادر است ، و مى‏دانيم مادر پناهگاهى است براى فرزندان كه در مشكلات به او پناه مى‏برند ، و نزد او مى‏مانند ، و در اينجا اشاره به اين است كه اين گنهكاران خفيف الميزان محلى براى پناه گرفتن جز دوزخ نمى‏يابند ، واى به حال كسى كه پناهگاهش جهنم باشد ! بعضى نيز گفته‏اند معنى ام در اينجا مغز است ، زيرا عرب به مغز سر ام الرأس مى‏گويد ، بنابر اين معنى آيه چنين مى‏شود كه آنها را با سر در جهنم مى‏افكنند ، ولى اين احتمال بعيد به نظر مى‏رسد زيرا در اين صورت آيه


تفسير نمونه ج : 27ص :267


بعد و ما ادراك ماهيه ( تو چه مى‏دانى آن چيست ) مفهوم درستى نخواهد داشت.


هاوية از ماده هوى به معنى افتادن و سقوط كردن است ، و آن يكى از نامهاى دوزخ مى‏باشد ، چرا كه گنهكاران در آن سقوط مى‏كنند ، و نيز اشاره به عمق آتش دوزخ است.


و اگر ام را در اينجا به معنى مغز بگيريم هاويه به معنى سقوط كننده مى‏باشد ، ولى تفسير اول صحيحتر و مناسبتر به نظر مى‏رسد.


حامية از ماده حمى ( بر وزن نفى ) به معنى شدت حرارت است و حامية در اينجا اشاره به سوزندگى فوق العاده آتش دوزخ است .


به هر حال اين جمله كه مى‏فرمايد : تو چه مى‏دانى هاويه چيست ؟ هاويه آتش سوزان است تاكيدى است بر اين معنى كه عذاب قيامت و آتش دوزخ فوق تصور همه انسانها است.


نكته : اسباب سنگينى ميزان اعمال


بدون شك ، ارزش همه اعمال نيك و صالحات يكسان نيست ، و با هم تفاوت زيادى دارند ، و به همين جهت در روايات مختلف اسلامى ، روى پاره‏اى از اعمال خير ، تكيه بيشترى شده است ، و آنها اسباب سنگينى ميزان و ترازوى عمل در قيامت شمرده‏اند .


از جمله در حديثى ، از پيامبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم كه در تفسير لا اله الا الله فرمود : يعنى بوحدانيته لا يقبل الله الاعمال الا بها ، و هى كلمة التقوى يثقل الله بها الموازين يوم القيامة : لا اله الا الله اشاره به وحدانيت خداوند


تفسير نمونه ج : 27ص :268


است و هيچ عملى بدون آن پذيرفته نمى‏شود ، و اين كلمه تقوى است كه ترازوى سنجش اعمال را در قيامت سنگين مى‏كند.


در حديث ديگرى از امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) در باره شهادت به وحدانيت خداوند و نبوت پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمده است : خف ميزان ترفعان منه و ثقل ميزان توضعان فيه : ترازوى سنجشى كه شهادتين از آن برداشته شود سبك است ، و ميزانى كه شهادتين در آن گذارده شود سنگين است .


و در حديث ديگرى از امام باقر (عليه‏السلام‏) يا امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : ما فى الميزان شى‏ء اثقل من الصلوة على محمد و آل محمد : در ميزان عمل چيزى سنگينتر از درود فرستادن بر محمد و آل محمد نيست و در ذيل روايت مى‏فرمايد : افرادى در قيامت در پاى ميزان عمل قرار مى‏گيرند و كفه اعمالشان سبك است ، سپس درود بر محمد و آل محمد را در آن مى‏نهند و سنگين مى‏شود .


جالب اينكه در حديثى از امام باقر (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : من كان ظاهره ارجح من باطنه خف ميزانه ! : هر كس ظاهرش از باطنش بهتر باشد ميزان عملش در قيامت سبك خواهد بود!.


اين بحث را با سخنى از سلمان فارسى كه در حقيقت چكيده وحى و سنت است پايان مى‏دهيم ، در اين حديث مى‏خوانيم : كسى از طريق تحقير به سلمان گفت : تو كيستى ؟ و چيستى ؟ ارزشى ندارى سلمان در پاسخ گفت : اما اولى و اولك فنطفة قذرة و اما آخرى و آخرك فجيفة منتنة فاذا كان يوم القيامة و نصبت الموازين فمن ثقلت موازينه فهو الكريم و من خفت موازينه فهو اللئيم :


تفسير نمونه ج : 27ص :269


اما آغاز وجود من و تو نطفه آلوده‏اى بوده ، و پايان من و تو مردارى گنديده بيش نيست ، هنگامى كه روز قيامت فرا رسد و ترازوهاى سنجش اعمال نصب گردد ، هر كس ترازوى عملش سنگين بود شريف و بزرگوار است ، و هر كس ترازوى عملش سبك بود پست و لئيم است.


خداوندا ! ترازوى عمل ما را با محبت محمد و آل محمد سنگين فرما.


پروردگارا ! وصول به عيشة راضية جز با لطف تو ميسور نيست ، خودت در اين راه به ما كمك كن.


بارالها ! آتش دوزخت سخت سوزان است و ما را تاب تحمل نيست ، آن را با آب مرحمت و كرمت بر ما خاموش گردان .


آمين يا رب العالمين .


پايان سوره قارعة.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :