امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
774
تفسير نمونه : سوره تكاثر آيات 8 – 1


تفسير نمونه ج : 27ص :270


تفسير نمونه ج : 27ص :271


( 102 )سوره تكاثر اين سوره در مكه نازل شده و داراى 8 آيه است



تفسير نمونه ج : 27ص :272


محتوى و فضيلت سوره تكاثر


بسيارى از مفسران معتقدند كه اين سوره در مكه نازل شده ، بنابر اين سخنى كه در باره تفاخر در آن آمده قاعدة مربوط به قبائل قريش است كه با امور موهومى بر يكديگر فخر و مباهات مى‏كردند.


ولى بعضى - مانند مرحوم طبرسى در مجمع البيان - معتقدند در مدينه نازل شده ، و آنچه از تفاخر در آن آمده ناظر به يهود يا دو طائفه از انصار است ولى مكى بودن سوره با توجه به شباهت زيادى كه با سوره‏هاى مكى دارد صحيحتر به نظر مى‏رسد .


محتواى اين سوره در مجموع نخست سرزنش و ملامت افرادى است كه بر اساس يك مطالب موهوم بر يكديگر تفاخر مى‏كردند ، سپس هشدارى نسبت به مساله معاد و قيامت و آتش دوزخ ، و سرانجام هشدارى در زمينه مساله سؤال و بازپرسى از نعمتها مى‏دهد.


نام اين سوره از آيه اول آن گرفته شده.


و در فضيلت تلاوت آن در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم : و من قرأها لم يحاسبه الله بالنعيم الذى انعم عليه فى دار الدنيا ، و اعطى من الاجر كانما قرء الف آية : كسى كه آن را بخواند خداوند در برابر نعمتهائى كه در دنيا به او داده او را مورد حساب قرار نمى‏دهد و پاداشى به او مى‏دهد كه گوئى هزار آيه قرآن را تلاوت كرده .


و در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) آمده است كه خواندن اين سوره در نمازهاى


تفسير نمونه ج : 27ص :273


فريضه و نافله ثواب شهادت شهيدان دارد.


بديهى است اينهمه ثواب از آن كسى است كه آن را بخواند و در برنامه زندگى به كار گيرد و روح و جان خود را هماهنگ با آن بسازد .



تفسير نمونه ج : 27ص :274


سورة التكاثر


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ أَلْهَاكُمُ التَّكاثُرُ(1) حَتى زُرْتمُ الْمَقَابِرَ(2) َكلا سوْف تَعْلَمُونَ‏(3) ثُمَّ َكلا سوْف تَعْلَمُونَ‏(4) َكلا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ‏(5) لَترَوُنَّ الجَْحِيمَ‏(6) ثُمَّ لَترَوُنهَا عَينَ الْيَقِينِ‏(7) ثُمَّ لَتُسئَلُنَّ يَوْمَئذٍ عَنِ النَّعِيمِ‏(8)



تفسير نمونه ج : 27ص :275


ترجمه:


بنام خداوند بخشنده مهربان


1 -تفاخر و تكاثر شما را به خود مشغول داشته ( و از خدا غافل كرده ) .


2 -تا آنجا كه زيارت قبرها رفتيد ( و قبور مردگان خود را برشمرديد).


3 -چنين نيست كه شما خيال مى‏كنيد به زودى خواهيد دانست.


4 -باز چنان نيست كه شما مى‏پنداريد به زودى خواهيد دانست.


5 -چنان نيست كه شما خيال مى‏كنيد اگر شما علم اليقين ( به آخرت ) داشتيد ( به سراغ اين موهومات و تفاخرها نمى‏رفتيد).


6 -شما قطعا جهنم را خواهيد ديد!


7 -سپس ( با ورود در آن ) آن را به عين اليقين مشاهده خواهيد كرد.


8 -سپس در آن روز همه شما از نعمتهائى كه داشته‏ايد سؤال خواهيد شد .


شان نزول:


همانگونه كه اشاره كرديم مفسران معتقدند كه اين سوره در باره قبائلى نازل شد كه بر يكديگر تفاخر مى‏كردند ، و با كثرت نفرات و جمعيت يا اموال و ثروت خود بر آنها مباهات مى‏نمودند تا آنجا كه براى بالا بردن آمار نفرات قبيله به گورستان مى‏رفتند و قبرهاى مردگان هر قبيله را مى‏شمردند!.


منتها بعضى آن را ناظر به دو قبيله از قبائل قريش در مكه مى‏دانند ، و بعضى دو قبيله از قبائل انصار پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در مدينه و بعضى تفاخر يهود را بر ديگران ، هر چند مكى بودن آن صحيحتر به نظر مى‏رسد .


ولى مسلم است كه اين شان نزولها هر چه باشد هرگز مفهوم آيه را محدود نمى‏كند.



تفسير نمونه ج : 27ص :276


تفسير : بلاى تكاثر و تفاخر!


در اين آيات نخست با لحنى ملامت بار مى‏فرمايد : تفاخر و مباهات بر يكديگر شما را از خدا و قيامت به خود مشغول داشت ( الهاكم التكاثر).


تا آنجا كه به زيارت و ديدار قبرها رفتيد ، و قبور مردگان خود را برشمرديد ( حتى زرتم المقابر).


اين احتمال نيز در تفسير آيه داده شده است كه تكاثر و تفاخر آنچنان آنها را به خود مشغول داشته كه تا لحظه ورود در قبر نيز ادامه دارد .


ولى معنى اول با تعبير زرتم المقابر و همچنين شان نزولها و خطبه نهج البلاغه كه به خواست خدا بعدا به آن اشاره مى‏شود سازگارتر است.


الهاكم از ماده لهو به معنى سرگرم شدن به كارهاى كوچك و غافل ماندن از اهداف و كارهاى مهم است ، راغب در مفردات مى‏گويد : لهو چيزى است كه انسان را به خود مشغول داشته ، و از مقاصد و اهدافش بازمى‏دارد.


تكاثر از ماده كثرت به معنى تفاخر و مباهات و فخرفروشى بر يكديگر است.


زرتم از ماده زيارة و زور ( بر وزن قول ) در اصل به معنى قسمت بالاى سينه است ، سپس به معنى ملاقات كردن و روبرو شدن به كار رفته است ، و


تفسير نمونه ج : 27ص :277


زور ( بر وزن قمر ) به معنى كج شدن قسمت بالاى سينه است ، و از آنجا كه دروغ نوعى انحراف از حق است ، به آن ، زور ( بر وزن نور ) اطلاق مى‏شود.


مقابر جمع مقبرة به معنى محل قبر ميت است ، و زيارت كردن مقابر در اينجا يا كنايه از مرگ است ( طبق بعضى از تفاسير ) و يا به معنى رفتن به سراغ قبرها براى شماره‏كردن و تفاخر نمودن ( طبق تفسير مشهور).


و همانگونه كه گفتيم معنى دوم صحيحتر به نظر مى‏رسد ، و يكى از شواهد آن سخنى است كه از امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) در اين زمينه در نهج البلاغه آمده است كه بعد از تلاوت الهاكم التكاثر حتى زرتم المقابر فرمود : يا له مراما ما ابعده ؟ و زورا ما اغفله ؟ و خطرا ما أفظعه ؟ لقد استخلوا منهم اى مدكر و تناوشوهم من مكان بعيد ، ا فبمصارع آبائهم يفخرون ؟ ام بعد يد الهلكى يتكاثرون ؟ يرتجعون منهم اجسادا خوت ، و حركات سكنت ، و لان يكونوا عبرا احق من ان يكونوا مفتخرا ! : شگفتا ! چه هدف بسيار دورى ؟ و چه زيارت كنندگان غافلى ؟ و چه افتخار موهوم و رسوائى ؟ به ياد استخوان پوسيده كسانى افتاده‏اند كه سالها است خاك شده‏اند ، آنهم چه يادآورى ؟ با اين فاصله دور به ياد كسانى افتاده‏اند كه سودى به حالشان ندارند ، آيا به محل نابودى پدران خويش افتخار مى‏كنند ؟ و يا با شمردن تعداد مردگان و معدومين خود را بسيار مى‏شمرند ؟ آنها خواهان بازگشت اجسادى هستند كه تار و پودشان از هم گسسته ، و حركاتشان به سكون مبدل شده .


اين اجساد پوسيده اگر مايه عبرت باشند سزاوارتر است تا موجب افتخار گردند!.



تفسير نمونه ج : 27ص :278


اين خطبه كه تنها به قسمتى از آن در اينجا اشاره كرده‏ايم بقدرى تكان دهنده و گويا و صريح است كه ابن ابى الحديد معتزلى مى‏گويد:من به كسى كه همه امتها به او سوگند ياد مى‏كنند قسم مى‏خورم كه از پنجاه سال پيش تاكنون بيش از هزار بار اين خطبه را خوانده‏ام ، و در هر بار در درون قلبم لرزش و ترس و پند و موعظه تازه‏اى پديد آمده ، و در روحم به سختى اثر گذارده ، اعضاء و جوارحم به لرزه افتاده ، و هرگز نشده كه در آن تامل كنم جز اينكه در آن حال به ياد مرگ خانواده و بستگان و دوستانم افتاده‏ام و درست برايم مجسم شده كه من همانم كه امام (عليه‏السلام‏) توصيف فرموده است.


چقدر واعظان و خطبا و گويندگان و افراد فصيح در اين باره سخن گفته اند ، و من گوش فرا داده‏ام ، و در سخنان آنها دقت كرده‏ام ، ولى در هيچيك تاثير سخن امام (عليه‏السلام‏) را نيافته‏ام ! .


اين تاثيرى كه سخن او در قلب من مى‏گذارد يا از ايمانى سرچشمه مى‏گيرد كه به گوينده آن تعلق دارد ، و يا نيت يقين و اخلاص او سبب شده است كه اينچنين در ارواح نفوذ كند ، و در قلوب جايگزين شود.


او در قسمت ديگرى از سخنانش مى‏گويد : ينبغى لو اجتمع فصحاء العرب قاطبة فى مجلس و تلى عليهم ان يسجدوا له ! : سزاوار است اگر فصحاء عرب همگى در مجلسى اجتماع كنند و اين خطبه براى آنها خوانده شود در برابر آن سجده كنند، و در همين جا اشاره به گفتار معاويه در باره فصاحت امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) مى‏كند كه مى‏گويد : و الله ما سن الفصاحة لقريش غيره : به خدا هيچكس فصاحت را براى قريش غير او پايه‏گذارى نكرد!


تفسير نمونه ج : 27ص :279


در آيه بعد آنها را با اين سخن مورد تهديد شديد قرار داده ، مى‏فرمايد : چنين نيست كه شما مى‏پنداريد و با آن تفاخر مى‏كنيد ، شما به زودى نتيجه اين تفاخر موهوم خود را خواهيد دانست ( كلا سوف تعلمون).


باز براى تاكيد مى‏افزايد : سپس چنين نيست كه شما مى‏پنداريد ، به زودى خواهيد دانست ( ثمكلا سوف تعلمون).


جمعى از مفسران اين دو آيه را تكرار و تاكيد يك مطلب دانسته‏اند و هر دو به صورت سربسته از عذابهائى كه در انتظار اين مستكبران متفاخر است خبر مى‏دهد.


در حالى كه بعضى ديگر اولى را اشاره به عذاب قبر و برزخ كه انسان بعد از مرگ ، با آن روبرو مى‏شود دانسته‏اند ، و دومى را اشاره به عذاب قيامت.


در حديثى از امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) آمده است كه فرمود : ما زلنا نشك فى عذاب القبر حتى نزلت الهاكم التكاثر ، الى قوله كلا سوف تعلمون ، يريد فى القبر ، ثم كلا سوف تعلمون ، بعد البعث : گروهى از ما پيوسته در باره عذاب قبر در شك بودند تا اينكه سوره الهاكم التكاثر نازل شد تا آنجا كه فرمود : كلا سوف تعلمون منظور از آن عذاب قبر است ، سپس مى‏فرمايد : ثم كلا سوف تعلمون منظور عذاب قيامت است .


در تفسير كبير فخر رازى اين مطلب از يكى از ياران على (عليه‏السلام‏) بنام زر بن جيش نقل شده كه مى‏گويد : ما از عذاب قبر در شك بوديم تا از على (عليه‏السلام‏)


تفسير نمونه ج : 27ص :280


شنيديم كه مى‏فرمود : اين آيه دليل بر عذاب قبر است.


سپس مى‏افزايد : اينچنين نيست كه شما تفاخر كنندگان مى‏پنداريد اگر شما به آخرت ايمان داشتيد و با علم اليقين آن را مى‏دانستيد هرگز به سراغ اين امور نمى‏رفتيد و تفاخر و مباهات به اين مسائل باطل نمى‏كرديد ( كلا لو تعلمون علم اليقين ) .


باز براى تاكيد و انذار بيشتر مى‏افزايد : شما قطعا جهنم را خواهيد ديد ( لترون الجحيم).


سپس با ورود در آن ، آن را به عين اليقين مشاهده خواهيد كرد ( ثم لترونها عين اليقين).


سپس در آن روز همه شما قطعا از نعمتهائى كه داشته‏ايد سؤال خواهيد شد.


(ثم لتسئلن يومئذ عن النعيم).


بايد در آن روز روشن سازيد كه اين نعمتهاى خداداد را در چه راهى مصرف كرده‏ايد ؟ و از آنها براى اطاعت الهى يا معصيتش كمك گرفته‏ايد ، يا


تفسير نمونه ج : 27ص :281


نعمتها را ضايع ساخته هرگز حق آن را ادا ننموده‏ايد ؟


نكته‏ها:


1 -سرچشمه تفاخر و فخرفروشى


از آيات فوق استفاده مى‏شود كه يكى از عوامل اصلى تفاخر و تكاثر و فخر فروشى همان جهل و نادانى نسبت به پاداش و كيفر الهى و عدم ايمان به معاد است.


از اين گذشته جهل انسان به ضعفها و آسيب‏پذيريهايش ، به آغاز پيدايش و سرانجامش ، از عوامل ديگر اين كبر و غرور و تفاخر است ، به همين دليل قرآن مجيد براى درهم شكستن اين تفاخر و تكاثر سرگذشت اقوام پيشين را در آيات مختلف بازگو مى‏كند كه چگونه اقوامى با داشتن امكانات و قدرت فراوان با وسائل ساده‏اى نابود شده‏اند .


با وزش بادها ، با يك جرقه آسمانى ( صاعقه ) ، با يك زمين لرزه ، با نزول باران بيش از حد ، خلاصه با آب و باد و خاك و گاه با سجيل و پرندگان كوچك ، نابود شدند و از ميان رفتند.


با اينحال اينهمه تفاخر و غرور براى چيست ؟!.


عامل ديگرى براى اين امر همان احساس ضعف و حقارت ناشى از شكستها است كه افراد براى پوشاندن شكستهاى خود پناه به تفاخر و فخرفروشى مى‏برند ، و لذا در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) ما من رجل تكبر او تجبر الا لذلة وجدها فى نفسه : هيچكس تكبر و فخرفروشى نمى‏كند مگر به خاطر ذلتى كه در نفس خود مى‏يابد و لذا هنگامى كه احساس كند به حد كمال رسيده است


تفسير نمونه ج : 27ص :282


نيازى در اين تفاخر نمى‏بيند.


در حديث ديگرى از امام باقر (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : ثلاثة من عمل الجاهلية : الفخر بالانساب ، و الطعن فى الاحساب ، و الاستسقاء بالانواء : سه چيز است كه از عمل جاهليت است : تفاخر به نسب ، و طعن در شخصيت و شرف خانوادگى افراد ، و طلبيدن باران به وسيله ستارگان .


در حديث ديگرى از امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : اهلك الناس اثنان : خوف الفقر ، و طلب الفخر : دو چيز مردم را هلاك كرده : ترس از فقر ( كه انسان را وادار به جمع مال از هر طريق و با هر وسيله مى‏كند ) و تفاخر.


و به راستى از مهمترين عوامل حرص و بخل و دنياپرستى و رقابتهاى مخرب و بسيارى از مفاسد اجتماعى همين ترس بى دليل از فقر و تفاخر و برترى‏جوئى در ميان افراد و قبائل و امتها است.


و لذا در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم كه فرمود : ما اخشى عليكم الفقر و لكن اخشىعليكم التكاثر : من از فقر بر شما نمى‏ترسم ولى از تكاثر بيم دارم.


تكاثر همانگونه كه قبلا اشاره كرديم در اصل به معنى تفاخر است ، ولى گاه به معنى فزون‏طلبى و جمع مال آمده چنانكه در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم : التكاثر ، ( فى ) الاموال جمعها من غير حقها ، و منعها من حقها ، و شدها فى الاوعية : تكاثر جمع آورى اموال از طرق نامشروع ، و خوددارى از


تفسير نمونه ج : 27ص :283


اداى حق آن و بستن آنها در خزينه‏ها و صندوقها است.


اين بحث دامنه‏دار را با حديث پر معنايى از پيغمبراكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) پايان مى‏دهيم ، او در تفسير الهاكم التكاثر فرمود : يقول ابن آدم مالى مالى ، و ما لك من مالك الا ما اكلت فافنيت او لبست فابليت او تصدقت فامضيت : انسان مى‏گويد مال من ، مال من ! در حالى كه مال تو تنها همان غذائى است كه مى‏خورى ، و لباسى كه مى‏پوشى ، و صدقاتى كه در راه خدا انفاق مى‏كنى ! و اين نكته‏اى است بسيار جالب كه بهره هر كس از اموال فراوانى كه جمع آورى مى‏كند و گاه كمترين دقتى در حلال و حرام بودن آن ندارد چيزى جز همان مختصرى كه مى‏خورد و مى‏نوشد و مى‏پوشد ، و يا در راه خدا انفاق مى‏كند نيست ، و مى‏دانيم : آنچه را شخصا مصرف مى‏كند ، ناچيز است و چه بهتر كه از طريق انفاق بهره خود را بيشتر كند .


2 -يقين و مراحل آن:


يقين نقطه مقابل شك است ، همانگونه كه علم نقطه مقابل جهل است ، و به معنى وضوح و ثبوت چيزى آمده است ، و طبق آنچه از اخبار و روايات استفاده مى‏شود به مرحله عالى ايمان يقين گفته مى‏شود ، امام باقر (عليه‏السلام‏) فرمود : ايمان يك درجه از اسلام بالاتر است ، و تقوى يك درجه از ايمان بالاتر ، و يقين يك درجه برتر از تقوا است سپس افزود : و لم يقسم بين الناس شى‏ء اقل مناليقين : در ميان مردم چيزى كمتر از يقين تقسيم نشده است!


تفسير نمونه ج : 27ص :284


راوى سؤال مى‏كند يقين چيست ؟ مى‏فرمايد : التوكل على الله ، و التسليم لله ، و الرضا بقضاء الله ، و التفويض الى الله ! : حقيقت يقين توكل بر خدا ، و تسليم در برابر ذات پاك او ، و رضا به قضاى الهى ، و واگذارى تمام كارهاى خويش به خداوند است.


برترى مقام يقين از مقام تقوى و ايمان و اسلام چيزى است كه در روايات ديگر نيز روى آن تاكيد شده است.


در حديث ديگرى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : من صحة يقين المرأ المسلم ان لا يرضى الناس بسخط الله ، و لا يلومهم على ما لم يؤته الله ... ان الله بعدله و قسطه جعل الروح و الراحة فى اليقين و الرضا و جعل الهم و الحزن فى الشك و السخط : از نشانه‏هاى صحت يقين مردم مسلمان اين است كه مردم را با خشم الهى از خود خشنود نكند ، و آنها را بر چيزى كه خداوند به او نداده است ملامت ننمايد ( آنها را مسؤول محروميت خود نشمارد ) ... خداوند به خاطر عدل و دادش آرامش و راحت را در يقين و رضا قرار داده ، و اندوه و حزن را در شك و ناخشنودى ! از اين تعبيرات و تعبيرات ديگر به خوبى استفاده مى‏شود كه وقتى انسان به مقام يقين مى‏رسد آرامش خاصى سراسر قلب و جان او را فرا مى‏گيرد .


ولى با اين حال براى يقين مراتبى است كه در آيات فوق و آيه 95 سوره واقعه ( ان هذا لهو حق اليقين ) به آن اشاره شده است و آن سه مرحله است.


1 -علم اليقين و آن اين است كه انسان از دلائل مختلف به چيزى ايمان آورد مانند كسى كه با مشاهده دود ايمان به وجود آتش پيدا مى‏كند.



تفسير نمونه ج : 27ص :285


2 -عين اليقين ، و آن در جائى است كه انسان به مرحله مشاهده مى‏رسد و با چشم خود مثلا آتش را مشاهده مى‏كند.


3 -حق اليقين و آن همانند كسى است كه وارد در آتش شود و سوزش آن را لمس كند ، و به صفات آتش متصف گردد ، و اين بالاترين مرحله يقين است .


محقق طوسى در يكى از سخنان خود مى‏گويد : يقين همان اعتقاد جازم مطابق و ثابت است كه زوال آن ممكن نيست ، و در حقيقت از دو علم تركيب يافته ، علم به معلوم ، و علم به اينكه خلاف آن علم محال است ، و داراى چند مرتبه است : علم اليقين و عين اليقين و حق اليقين.


در حقيقت مرحله اول جنبه عمومى دارد و مرحله دوم ، براى پرهيزگاران است و مرحله سوم مخصوص خاصان و مقربان.


و لذا در حديثى آمده است كه خدمت پيغمبر اكرم(صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) عرض كردند : شنيده‏ايم بعضى از ياران عيسى روى آب راه مى‏رفتند ؟ ! فرمود : لو كان يقينه اشد من ذلك لمشى على الهواء : اگر يقينش از آن محكمتر بود بر هوا راه مى‏رفت ! مرحوم علامه طباطبائى بعد از ذكر اين حديث مى‏افزايد : همه چيز بر محور يقين به خداوند سبحان ، و محو كردن اسباب جهان تكوين از استقلال در تاثير دور مى‏زند ، بنابر اين هر قدر اعتقاد و ايمان انسان به قدرت مطلقه الهيه بيشتر گردد اشياء جهان به همان نسبت در برابر او مطيع و منقاد خواهد شد.


و اين است رمز رابطه يقين و تصرف خارق العاده در عالم آفرينش .



تفسير نمونه ج : 27ص :286


3 -همگى دوزخ را مشاهده مى‏كنند!


جمله لترون الجحيم داراى دو تفسير است : نخست اينكه منظور مشاهده دوزخ در آخرت است ، كه مخصوص كفار ، و يا براى عموم جن و انس است ، چرا كه طبق بعضى آيات قرآن همگى از كنار جهنم بايد بگذرند.


ديگر اينكه منظور مشاهده آن با شهود قلبى در همين عالم دنيا است ، و در اين صورت اين جمله جواب قضيه شرطيه است ، مى‏فرمايد : اگر شما علم اليقين مى‏داشتيد جهنم را در همين جهان با چشم دل مشاهده مى‏كرديد چرا كه مى‏دانيم بهشت و دوزخ هم اكنون آفريده شده‏اند و وجود خارجى دارند .


ولى همانگونه كه قبلا نيز اشاره كرده‏ايم تفسير اول با آيات بعد كه سخن از روز قيامت مى‏گويد مناسبتر است ، بنابر اين يك قضيه قطعى و غير مشروط است.


4 -در قيامت از چه نعمتهائى سؤال مى‏شود ؟


در آخرين آيه اين سوره خوانديم كه مسلما همه شما روز قيامت از نعمتها بازپرسى خواهيد شد ، بعضى گفته‏اند منظور از اين نعمت سلامت و فراغت خاطر است ، و بعضى آن را تندرستى و امنيت مى‏دانند و بعضى همه نعمتها را مشمول آيه شمرده‏اند.


در حديثى از امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : النعيم الرطب ، و الماء البارد : نعيم رطب و آب خنك است ! در حالى كه در حديث ديگرى مى‏خوانيم كه ابو حنيفه از امام صادق (عليه‏السلام‏) در باره تفسير اين آيه سؤال كرد ، امام (عليه‏السلام‏) سؤال را به او برگرداند ،


تفسير نمونه ج : 27ص :287


و فرمود : نعيم به عقيده تو چيست ؟ عرض كرد : غذا است و طعام و آب خنك ، فرمود : اگر خدا بخواهد تو را روز قيامت در پيشگاهش نگه‏دارد تا از هر لقمه‏اى كه خورده‏اى ، و هر جرعه‏اى كه نوشيده‏اى ، از تو سؤال كند بايد بسيار در آنجا بايستى ! عرض كرد : پس نعيم چيست ؟ فرمود:ما اهل بيت هستيم كه خداوند به وجود ما به بندگانش نعمت داده ، و ميان آنها بعد از اختلاف الفت بخشيده ، دلهاى آنان را به وسيله ما به هم پيوند داده ، و برادر خود ساخته ، بعد از آنكه دشمن يكديگر بودند ، و به وسيله ما آنها را به اسلام هدايت كرده ... آرى نعيم همان پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و خاندان او است.


تفسير اين روايات ظاهرا مختلف ، چنين است كه نعيم يك معنى بسيار گسترده دارد كه همه مواهب الهى را اعم از معنوى مانند دين و ايمان و اسلام و قرآن و ولايت ، و انواع نعمتهاى مادى را اعم از فردى و اجتماعى شامل مى‏شود ، منتها نعمتهائى كه اهميت بيشترى دارند مانند نعمت ايمان و ولايت بيشتر از آنها سؤال مى‏شود كه آيا حق آنها ادا شده يا نه ؟ و ظاهرا رواياتى كه نعمتهاى مادى را از شمول اين آيه نفى مى‏كند ناظر به اين معنى است كه شما نبايد مصداقهاى مهمتر را رها كرده به مصداقهاى كوچكتر روى آوريد ، و در حقيقت هشدارى است به مردم در زمينه سلسله مراتب مواهب و نعمتهاى الهى و اينكه در برابر آنها مسؤوليت سنگين دارند .


و چگونه ممكن است از اين نعمتها سؤال نشود در حالى كه سرمايه‏هاى بزرگى هستند كه در اختيار بشر قرار داده شده، و بايد از هر كدام دقيقا قدر - دانى كنند و شكر آن را بجاى آورند ، و در موارد خود صرف كنند.



تفسير نمونه ج : 27ص :288


خداوندا ! نعمتهاى بى پايانت مخصوصا نعمت ايمان و ولايت را بر ما مستدام دار.


پروردگارا ! توفيق اداى حق اينهمه نعمت را به ما مرحمت فرما.


بارالها ! بر اين نعمتهاى بزرگ بيفزا و آنها را هرگز از ما سلب مكن.


آمين يا رب العالمين .


پايان سوره تكاثر.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :