امروز:
سه شنبه 25 مهر 1396
بازدید :
846
تفسير نمونه : سوره عصر آيات 3 – 1


تفسير نمونه ج : 27ص :289


( 103 )سوره و العصر اين سوره در مكه نازل شده و داراى 3 آيه است



تفسير نمونه ج : 27ص :290


محتوى و فضيلت سوره و العصر


معروف اين است كه اين سوره در مكه نازل شده ، هر چند بعضى احتمال مدنى بودن آن را نيز داده‏اند ، مقاطع كوتاه آيات سوره ، و لحن آن ، نيز شاهد مكى بودن آن است.


به هر حال جامعيت اين سوره به حدى است كه به گفته بعضى از مفسران تمام علوم و مقاصد قرآن در اين سوره خلاصه شده است ، و به عبارت ديگر : اين سوره در عين كوتاه بودن برنامه جامع و كاملى براى سعادت انسان تنظيم و ارائه نموده است.


نخست از سوگند پر معنى به عصر شروع مى‏شود كه تفسير آن را به زودى خواهيد ديد ، سپس سخن از زيانكار بودن همه انسانها كه در طبيعت زندگى تدريجى نهفته است به ميان مى‏آورد ، بعد فقط يك گروه را از اين اصل كلى جدا مى‏كند ، آنها كه داراى برنامه چهار ماده‏اى زير هستند : ايمان ، عمل صالح ، سفارش يكديگر به حق ، و سفارش يكديگر به صبر و اين چهار اصل ، در واقع برنامه‏هاى اعتقادى و عملى و فردى و اجتماعى اسلام را در برمى‏گيرد .


در باره فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : من قرأ و العصر فى نوافله بعثه الله يوم القيامة مشرقا وجهه ضاحكا سنه قريرة عينه حتى يدخل الجنة : هر كس سوره و العصر را در نمازهاى نافله بخواند خداوند او را در قيامت برمى‏انگيزد در حالى كه صورتش نورانى ، چهره‏اش خندان و چشمش ( به نعمتهاى الهى ) روشن است ، تا داخل بهشت


تفسير نمونه ج : 27ص :291


شود ! و معلوم است كه اينهمه افتخار و سرور و شادمانى از آن كسى است كه اين اصول چهارگانه را در زندگى خود پياده كند ، نه فقط به خواندن قناعت نمايد.



تفسير نمونه ج : 27ص :292


سورة العصر


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَ الْعَصرِ(1) إِنَّ الانسنَ لَفِى خُسرٍ(2) إِلا الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصلِحَتِ وَ تَوَاصوْابِالْحَقّ‏ِ وَ تَوَاصوْا بِالصبرِ(3)


ترجمه:


بنام خداوند بخشنده مهربان


1 -به عصر سوگند،


2 -كه انسانها همه در زيانند.


3 -مگر كسانى كه ايمان آورده ، و اعمال صالح انجام داده‏اند و يكديگر را به حق سفارش كرده ، و يكديگر را به شكيبائى و استقامت توصيه نموده‏اند.



تفسير نمونه ج : 27ص :293


تفسير : تنها راه نجات


در ابتداى اين سوره با قسم تازه‏اى روبرو مى‏شويم ، مى‏فرمايد : به عصر سوگند ! ( و العصر).


واژه عصر در اصل به معنى فشردن است ، و سپس به وقت عصر اطلاق شده ، به خاطر اينكه برنامه‏ها و كارهاى روزانه در آن پيچيده ، و فشرده مى‏شود .


سپس اين واژه به معنى مطلق زمان و دوران تاريخ بشر و يا بخشى از زمان ، مانند عصر ظهور اسلام و قيام پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ، و امثال آن استعمال شده است ، و لذا در تفسير اين سوگند مفسران احتمالات زيادى گفته‏اند:


1 -بعضى آن را اشاره به همان وقت عصر مى‏دانند ، به قرينه اينكه در بعضى ديگر از آيات قرآن به آغاز روز سوگند ياد شده است مانند و الضحى ( سوره ضحى آيه 1 ) - يا - و الصبح اذا اسفر ( مدثر - 34).


اين سوگند به خاطر اهميتى است كه اين موقع از روز دارد چرا كه زمان زمان دگرگونى نظام زندگى و حيات انسانها است ، كارهاى روزانه پايان مى‏گيرد ، پرندگان و حيوانات به لانه‏هاى خود بازمى‏گردند ، خورشيد سر در افق مشرق فرو مى‏كشد ، و هوا تدريجا رو به تاريكى مى‏رود .


اين دگرگونى انسان را به قدرت لا يزال الهى كه بر اين نظام حاكم است متوجه مى‏سازد ، و در حقيقت نشانه‏اى از نشانه‏هاى توحيد و آيتى از آيات پروردگار است كه شايسته سوگند مى‏باشد.


2 -بعضى ديگر آن را اشاره به سراسر زمان و تاريخ بشريت دانسته‏اند كه مملو از درسهاى عبرت ، و حوادث تكان دهنده و بيدارگر است ، و روى همين جهت آنچنان عظمتى دارد كه شايسته سوگند الهى است .



تفسير نمونه ج : 27ص :294


3 -بعضى روى قسمت خاصى از اين زمان مانند عصر قيام پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) يا عصر قيام مهدى (عليه‏السلام‏) كه داراى ويژگى و عظمت خاصى در تاريخ بشر بوده و هست انگشت گذارده ، و سوگند را ناظر به آن مى‏دانند.


4 -بعضى نيز به همان ريشه لغوى اين واژه برگشته ، و سوگند را ناظر به انواع فشارها و مشكلاتى مى‏دانند كه در طول زندگى انسانها رخ مى‏دهد ، آنها را از خواب غفلت بيدار مى‏كند ، به ياد خداوند بزرگ مى‏اندازد ، و روح استقامت را پرورش مى‏دهد .


5 -بعضى ديگر آن را اشاره به انسانهاى كامل مى‏دانند كه عصاره عالم هستى و جهان آفرينشند.


6 -بالاخره بعضى آن را ناظر به نماز عصر شمرده‏اند ، به خاطر اهميت ويژه‏اى كه در ميان نمازها دارد ، زيرا آنها صلاة وسطى را كه در قرآن روى آن تاكيد خاصى به عمل آورده نماز عصر مى‏دانند.


با اينكه تفسيرهاى فوق با هم تضادى ندارد و ممكن است همه در معنى آيه جمع باشد و سوگند به تمام اين امور مهم ياد شود ، ولى در ميان آنها از همه مناسبتر همان عصر به معنى زمان و تاريخ بشر است ، چرا كه بارها گفته‏ايم سوگندهاى قرآن همواره متناسب با مطلبى است كه سوگند به خاطر آن ياد شده ، و مسلم است كه خسران انسانها در زندگى نتيجه گذشتن زمان عمر آنها است ، و يا عصر قيام پيغمبر خاتم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به خاطر اينكه برنامه چهار ماده‏اى ذيل سوره در چنين عصرى نازل گرديده .


از آنچه گفته شد عظمت آيات قرآن و گستردگى مفاهيم آن به خوبى


تفسير نمونه ج : 27ص :295


روشن مى‏شود كه يك كلمه از آن تا چه حد پر معنى و شايسته تفسيرهاى عميق و گوناگونى است.


در آيه بعد اشاره به چيزى مى‏كند كهاين سوگند مهم براى آن ياد شده است مى‏فرمايد : به طور مسلم همه انسانها در زيانند ( ان الانسان لفى خسر).


سرمايه‏هاى وجودى خود را چه بخواهند يا نخواهند از دست مى‏دهند ، ساعات و ايام و ماهها و سالهاى عمر به سرعت مى‏گذرد ، نيروهاى معنوى و مادى تحليل مى‏رود ، و توان و قدرت كاسته مى‏شود.


آرى انسان ، همانند كسى است كه سرمايه عظيمى در اختيار داشته باشد ، و بى آنكه بخواهد هر روز بخشى از آن سرمايه‏ها را از او بگيرند ، اين طبيعت زندگى دنيا است ، طبيعت زيان كردن مداوم ! يك قلب استعداد معينى براى ضربان دارد ، وقتى آن استعداد و توان پايان گرفت قلب خود به خود مى‏ايستد ، بى آنكه عيب و علت و بيمارى در كار باشد ، و اين در صورتى است كه بر اثر بيمارى قبلا از كار نيفتد همچنين ساير دستگاههاى وجودى انسان و سرمايه‏هاى استعدادهاى مختلف او .


خسر ( بر وزن عسر ) و خسران چنانكه راغب در مفردات مى‏گويد : به معنى كم شدن سرمايه است ، گاه به انسان نسبت داده مى‏شود و مى‏گويند فلانكس زيان كرد ، و گاه به خود عمل نسبت داده مى‏شود و مى‏گويند : تجارتش زيان كرد ، اين واژه غالبا در سرمايه‏هاى برونى مانند مال و مقام به كار مى‏رود ، و گاه در سرمايه‏هاى درونى مانند صحت و سلامت و عقل و ايمان و ثواب و اين همان است كه خداوند متعال به عنوان خسران مبين ( زيان آشكار ) از آن ياد فرموده آنجا كه مى‏گويد : ان الخاسرين الذين خسروا انفسهم و


تفسير نمونه ج : 27ص :296


اهليهم يوم القيامة الا ذلك هو الخسران المبين زيانكاران واقعى كسانى هستند سرمايه وجود خود و خانواده خويش را در قيامت از دست مى‏دهند ، بدانيد خسران مبين همين است ( زمر - 15).


فخر رازى در تفسير اين آيه سخنى نقل مى‏كند كه حاصلش چنين است : يكى از بزرگان پيشين مى‏گويد : معنى اين سوره را من از مرد يخ‏فروشى آموختم ، فرياد مى‏زد و مى‏گفت : ارحموا من يذوب رأس ماله ارحموا من يذوب رأس ماله ! : رحم كنيد به كسى كه سرمايه‏اش ذوب مى‏شود ، رحم كنيد به كسى كه سرمايه‏اش ذوب مى‏شود ! پيش خود گفتم اين است معنى ان الانسان لفى خسر : عصر و زمان بر او مى‏گذرد و عمرش پايان مى‏گيرد ، و ثوابى كسب نمى‏كند و در اين حال زيانكار است .


به هر حال از نظر جهان‏بينى اسلام دنيا يك بازار تجارت است همانگونه كه در حديثى از امام هادى (عليه‏السلام‏) على بن محمد النقى مى‏خوانيم : الدنيا سوق ربح فيها قوم و خسر آخرون : دنيا بازارى است كه جمعى در آن سود مى‏برند و جمع ديگرى زيان .


آيه مورد بحث مى‏گويد همه در اين بازار بزرگ زيان مى‏كنند مگر يك گروهى كه برنامه آنها در آيه بعد بيان شده است.


آرى تنها يك راه براى جلوگيرى از اين خسران عظيم و زيان قهرى و اجبارى وجود دارد ، فقط يك راه كه در آخرين آيه اين سوره به آن اشاره شده است،


تفسير نمونه ج : 27ص :297


مى‏فرمايد مگر كسانى كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند ، و يكديگر را به طرفدارى و انجام حق سفارش كردند ، و يكديگر را به صبر و استقامت توصيه نمودند ( الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر ) .


و به تعبير ديگر چيزى كه مى‏تواند جلو اين زيان بزرگ را بگيرد و آن را به منفعت و سودى عظيم مبدل كند آن است كه در برابر از دست دادن اين سرمايه ، سرمايه‏اى گرانبهاتر و ارزشمندتر به دست آورد كه نه تنها جاى خالى آن سرمايه پر شود ، بلكه دهها و صدها و هزاران بار از آن بيشتر و بهتر باشد.


هر نفسى كه انسان مى‏زند يك گام به مرگ نزديكتر مى‏شود چنانكه امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) در آن عبارت نورانيش فرمود : نفس المرء خطاه الى أجله نفسهاى انسان گامهاى او به سوى مرگ است .


بنابر اين ، هر ضربانى كه قلب انسان مى‏زند او را يك قدم به پايان عمر نزديكتر مى‏سازد ، و به اين ترتيب بايد در برابر اين زيان قطعى كارى كرد كه جاى خالى پر شود.


گروهى سرمايه‏هاى نفيس عمر و زندگى را از دست مى‏دهند و در برابر آن مالى مختصر يا بسيار ، خانه‏اى محقر يا كاخى زيبا ، فراهم مى‏سازند.


گروهى تمام اين سرمايه را براى رسيدن به مقامى از دست مى‏دهند.


و گروههائى آن را در مسير عيش و نوش و لذات زودگذر مادى.


مسلما هيچيك از اينها نمى‏تواند بهاى آن سرمايه عظيم باشد ، بهاى آن فقط و فقط رضاى خدا و مقام قرب او است .


يا همان گونه كه امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) فرموده انه ليس لانفسكم ثمن الا الجنة فلا تبيعوها الا بها : براى وجود شما بها و قيمتى جز بهشت نيست ، مبادا


تفسير نمونه ج : 27ص :298


آن را به كمتر از آن بفروشيد.


و يا همانگونه كه در دعاى ماه رجب از امام صادق (عليه‏السلام‏) آمده است : خاب الوافدون على غيرك و خسر المتعرضون الا لك : آنها كه بر غير تو وارد شوند مايوس خواهند شد ، و آنها كه به سراغ غير تو آيند زيانكارند ! و بى جهت نيست كه يكى از نامهاى قيامت يوم التغابن است ، همانگونه كه در آيه 9 سوره تغابن آمده است ذلك يوم التغابن : آن روز معلوم مى‏شود چه كسانى مغبون شده و زيان كرده‏اند .


حسن مطلب ، و لطف مساله اينجا است كه از يكسو خريدار سرمايه‏هاى وجود انسان خداوند بزرگ است ان الله اشترى من المؤمنين ... ( توبه - 111).


از سوى ديگر سرمايه‏هاى كم را نيز خريدارى مى‏كند : فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره ( زلزال - 7).


و از سوى ديگر بهاى عظيم در برابر آن مى‏پردازد ، و گاه ده برابر و گاه تا هفتصد برابر و گاه بيشتر فى كل سنبلة ماة حبة و الله يضاعف لمن يشاء ( بقره 261 ) و همانگونه كه در دعا وارد شده است يا من يقبل اليسير و يعفو عن الكثير : اى خدائى كه حسنات كم را مى‏پذيرى و گناهان بسيار را مى - بخشى .


و از سوى چهارم با اينكه تمام سرمايه‏ها را خودش در اختيار گذاشته ، آنقدر بزرگوار است كه برمى‏گردد و همانها را با گرانترين قيمت خريدارى مى‏كند!


تفسير نمونه ج : 27ص :299


نكته : برنامه چهار ماده‏اى خوشبختى


قابل توجه اينكه قرآن براى نجات از آن خسران عظيم برنامه جامعى تنظيم كرده كه در آن بر چهار اصل تكيه شده است : اصل اول در اين برنامه مساله ايمان است كه زيربناى همه فعاليتهاى انسان را تشكيل مى‏دهد ، چرا كه تلاشهاى عملى انسان از مبانى فكرى و اعتقادى او سرچشمه مى‏گيرد ، نه همچون حيوانات كه حركاتشان به خاطر انگيزه‏هاى غريزى است .


و به تعبير ديگر اعمال انسان تبلورى است از عقائد و افكار او ، و به همين دليل تمام انبياى الهى قبل از هر چيز به اصلاح مبانى عقيدتى امتها مى‏پرداختند ، مخصوصا با شرك كه سرچشمه انواع رذائل و بدبختيها و پراكندگيها است به مبارزه مى‏پرداختند.


جالب اينكه ايمان در اينجا به طور مطلق ذكر شده است ، تا شامل ايمان به همه مقدسات گردد ، يعنى از ايمان به خدا و صفات او گرفته ، تا ايمان به قيامت و حساب و جزا و كتب آسمانى و انبياى الهى و اوصياى آنها .


در اصل دوم به ميوه درخت بارور و پر ثمره ايمان پرداخته از اعمال صالح سخن مى‏گويد.


چه تعبير وسيع و پر محتوائى ، آرى صالحات همان اعمال شايسته نه فقط عبادات ، نه تنها انفاق فى سبيل الله ، نه فقط جهاد در راه خدا ، نه تنها كسب علم و دانش ، بلكه هر كار شايسته‏اى كه وسيله تكامل نفوس و پرورش اخلاق و قرب الى الله و پيشرفت جامعه انسانى در تمام زمينه‏ها شود.


اين تعبير حتى كارهاى كوچكى همچون برداشتن يك سنگ مزاحم را از سر


تفسير نمونه ج : 27ص :300


راه مردم شامل مى‏شود ، تا نجات ميليونها ميليون انسان از گمراهى و ضلالت و نشر آئين حق و عدالت در تمام جهان.


و اگر در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) اعمال صالح به مواسات و مساوات با برادران دينى تفسير شده از قبيل بيان مصداق روشن است.


ممكن است گاهى اوقات اعمال صالح از بعضى از انسانهاى غير مؤمن سر زند ولى مسلما ريشه‏دار و پايدار و گسترده نيست ، چرا كه از انگيزه‏هاى عميق الهى سرچشمه نمى‏گيرد ، و از جامعيت برخوردار نيست.


قرآن در اينجا صالحات را مخصوصا به صورت جمع آورده ، جمعى كه با الف و لام همراه است ، و معنى عموم دارد .


و بيانگر اين حقيقت است كه راه جلوگيرى از آن خسران طبيعى و قهرى بعد از ايمان ، انجام همه اعمال صالح است ، نه تنها قناعت به يك يا چند عمل صالح ، و به راستى اگر ايمان عميقا در جان انسان جاى گيرد ، چنين آثارى را از خود ظاهر مى‏سازد.


ايمان تنها يك انديشه و اعتقاد در زواياى روح و فاقد هر گونه تاثير نيست ، ايمان تمام وجود انسان را به رنگ خود درمى‏آورد.


ايمان همانند چراغ پر نورى است كه درون اطاقى روشن شود نه تنها فضاى اطاق را نورانى مى‏كند ، بلكه شعاع آن از تمام دريچه‏هاى اطاق به بيرون مى‏افتد ، و هر كس از خارج بگذرد به خوبى مى‏فهمد آنجا چراغ پر نورى روشن است .


همين گونه وقتى چراغ ايمان در سراى در قلب انسان روشن شود نور آن از زبان و چشم و گوش و دست و پاى انسان منعكس مى‏شود ، حركات هر كدام از آنها نشان مى‏دهد نورى در قلب است كه اشعه‏اش بيرون تافته.


به همين دليل در آيات قرآن غالبا عمل صالح همراه ايمان به عنوان


تفسير نمونه ج : 27ص :301


لازم و ملزوم يكديگر آمده است ، در آيه 97 سوره نحل مى‏خوانيم : من عمل صالحا من ذكر او انثى و هو مؤمن فلنحيينه حيوة طيبة : هر فردى از مرد يا زن عمل صالحى انجام دهد در حالى كه ايمان دارد ما او را با حيات پاكيزه‏اى زنده مى‏كنيم و در آيه 100 سوره مؤمنون مى‏خوانيم : تاسف بدكاران بعد از جدائى از اين عالم در اين است كه چرا عمل صالحى انجام نداده‏اند ، و لذا با اصرار زياد تقاضاى بازگشت براى انجام عمل صالح مى‏كنند : رب ارجعون لعلى اعمل صالحا فيما تركت .


و در آيه 51 سوره مؤمنون آمده است كه خداوند به رسولانش دستور مى‏دهد از طيبات تناول كنيد و عمل صالح بجا آوريد يا ايها الرسل كلوا من الطيبات و اعملوا صالحا.


و از آنجا كه ايمان و اعمال صالح هرگزتداوم نمى‏يابد مگر اينكه حركتى در اجتماع براى دعوت به سوى حق و شناخت و معرفت آن از يكسو ، و دعوت به استقامت و صبر در طريق انجام اين دعوت از سوى ديگر صورت پذيرد ، به دنبال اين دو اصل ، به دو اصل ديگر اشاره مى‏فرمايد كه در حقيقت ضامن اجراى دو اصل اساسى ايمان و عمل صالح است.


در اصل سوم به مساله تواصى به حق يعنى دعوت همگانى و عمومى به سوى حق اشاره مى‏كند ، تا همگان حق را از باطل به خوبى بشناسند و هرگز آن را فراموش نكنند در مسير زندگى از آن منحرف نگردند.


تواصوا از ماده تواصى همانگونه كه راغب در مفردات آورده به معنى آن است كه بعضى بعض ديگر را سفارش كنند و حق به معنى واقعيت يا مطابقت با واقعيت است ، در كتاب وجوه قرآن دوازده معنى و مورد استعمال براى اين كلمه در قرآن مجيد ذكر شده است ، مانند خدا ، قرآن اسلام ، توحيد ، عدل ، صدق ، آشكار بودن ،


تفسير نمونه ج : 27ص :302


واجب بودن و مانند اينها ، ولى همه آنها به ريشه‏اى كه در بالا گفتيم باز مى‏گردد.


به هر حال جمله تواصوا بالحق معنى بسيار وسيعى دارد كه هم امر به معروف و نهى از منكر را شامل مى‏شود ، و هم تعليم و ارشاد جاهل و تنبيه غافل و تشويق و تبليغ ايمان و عمل صالح را .


بديهى است كسانى كه يكديگر را به حق سفارش مى‏كنند ، خود بايد طرفدار حق و عامل به آن باشند.


در اصل چهارم مساله شكيبائى و صبر و استقامت و سفارش كردن يكديگر به آن مطرح است ، چرا كه بعد از مساله شناخت و آگاهى ، هر كس در مسير عمل در هر گام با موانعى روبرو است اگر استقامت و صبر نداشته باشد هرگز نمى‏تواند احقاق حق كند ، و عمل صالحى انجام دهد و يا ايمان خود را حفظ كند.


آرى احقاق حق ، و اجراى حق ، و اداى حق در جامعه جز با يك حركت و تصميم‏گيرى عمومى و استقامت و ايستادگى در برابر موانع ممكن نيست .


صبر در اينجا نيز معنى وسيع و گسترده‏اى دارد كه هم صبر بر اطاعت را شامل مى‏شود ، و هم صبر در برابر انگيزه‏هاى معصيت ، و هم صبر در برابر مصائب و حوادث ناگوار ، و از دست دادن نيروها و سرمايه‏ها و ثمرات.


با توجه به آنچه در بالا در مورد اين اصول چهارگانه كه به حق جامعترين برنامه حيات و سعادت انسانها است گفته شد روشن مى‏شود كه چرا در روايات آمده است كه وقتى اصحاب و ياران پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به يكديگر مى‏رسيدند پيش از آنكه از هم جدا شوند سوره و العصر را مى‏خواندند ، و محتواى بزرگ


تفسير نمونه ج : 27ص :303


اين سوره كوچك را يادآور مى‏شدند ، سپس با يكديگر خدا حافظى كرده به سراغ كار خود مى‏رفتند.


و به راستى اگر مسلمانان امروز همين اصول چهارگانه را در زندگى فردى و اجتماعى خود اجرا كنند مشكلات و نابسامانيهاى آنها حل مى‏شود ، عقب‏ماندگيها جبران مى‏گردد ، و ضعفها و شكست‏ها به پيروزى مبدل مى‏شود ، و شر اشرار جهان از آنها قطع مى‏گردد.


خداوندا ! صبر و استقامت و توفيق تواصى به حق و صبر را به ما مرحمت كن.


پروردگارا ! همه ما در خسرانيم ، و جبران اين خسران جز با لطف تو ميسر نيست.


بارالها ! ما دوست داريم كه به اين دستورات چهارگانه‏اى كه در اين سوره داده‏اى عامل باشيم خودت توفيق را رفيق راه ما گردان .


آمين يا رب العالمين.


پايان سوره و العصر.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :