امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
764
تفسير نمونه : سوره همزه آيات 9 – 1


تفسير نمونه ج : 27ص :304


تفسير نمونه ج : 27ص :305


( 104 )سوره همزه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 9 آيه است



تفسير نمونه ج : 27ص :306


محتوى و فضيلت سوره همزة


اين سوره كه از سوره‏هاى مكى است از كسانى سخن مى‏گويد كه تمام هم خود را متوجه جمع مال كرده ، و تمام ارزشهاى وجودى انسان را در آن خلاصه مى‏كنند ، سپس نسبت به كسانىكه دستشان از آن خالى است به ديده حقارت مى‏نگرند و آنها را به باد استهزا مى‏گيرند.


اين ثروت‏اندوزان مستكبر ، و خودخواهان حيله‏گر چنان از باده كبر و غرور مست مى‏شوند كه از تحقير ديگران و عيبجوئى و استهزا و غيبت آنها لذت مى‏برند و با آن تفريح مى‏كنند.


و در پايان سوره از سرنوشت دردناك آنها سخن مى‏گويد كه چگونه به صورت حقارت‏آميزى در دوزخ پرتاب مى‏شوند ، و آتش سوزان جهنم قبل از هر چيز بر قلب آنها مسلط مى‏گردد ، و روح و جان آنها را كه كانون اينهمه كبر و غرور و اينهمه شرارت بود به آتش مى‏كشد ، آتشى سوزان و مستمر و طولانى .


در فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمده است : من قرأ سورة الهمزة اعطى من الاجر عشر حسنات بعدد من استهزأ بمحمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و اصحابه : هر كس اين سوره را تلاوت كند به عدد هر يك از كسانى كه محمد و يارانش را استهزاء كردند ده حسنه به او داده مى‏شود.


و در حديثى از امام صادق مى‏خوانيم : هر كس آن را در نماز فريضه‏اى بخواند فقر از او دور مى‏شود ، روزى به او رو مى‏آورد ، و مرگهاى زشت و بد از او دفع مى‏گردد.



تفسير نمونه ج : 27ص :307


سورة الهمزة


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَيْلٌ لِّكلّ‏ِ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ(1) الَّذِى جَمَعَ مَالاً وَ عَدَّدَهُ‏(2) يحْسب أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ‏(3) َكلالَيُنبَذَنَّ فى الحُْطمَةِ(4) وَ مَا أَدْرَاك مَا الحُْطمَةُ(5) نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ(6) الَّتى تَطلِعُ عَلى الأَفْئِدَةِ(7) إِنهَا عَلَيهِم مُّؤْصدَةٌ(8) فى عَمَدٍ مُّمَدَّدَةِ(9)



تفسير نمونه ج : 27ص :308


ترجمه:


بنام خداوند بخشنده مهربان


1 -واى بر هر عيبجوى مسخره كننده‏اى!


2 -همان كس كه مال را جمع آورى و شماره كرده ( بى آنكه حساب مشروع و نامشروع كند ) .


3 -گمان مى‏كند كه اموالش سبب جاودانگى او است!


4 -چنين نيست كه او مى‏پندارد ، به زودى در حطمه ( آتشى خردكننده ) پرتاب مى‏شود.


5 -و تو چه مى‏دانى حطمه چيست ؟


6 -آتش برافروخته الهى است.


7 -آتشى كه از دلها سرمى‏زند!


8 -اين آتش بر آنها به صورت دربسته است.


9 -در ستونهاى كشيده و طولانى!


شان نزول:


جمعى از مفسران چنين گفته‏اند كه آيات اين سوره در باره وليد بن مغيره نازل شده است كه در پشت سر پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) غيبت مى‏كرد، و در پيش رو طعن و استهزاء مى‏نمود.


بعضى ديگر آن را در باره افراد ديگرى از سران شرك و دشمنان كينه توز و سرشناس اسلام مانند اخنس بن شريق و امية بن خلف و عاص بن وائل دانسته‏اند.


ولى چنانچه اين شان نزولها را بپذيريم باز عموميت مفهوم آيات شكسته نمى‏شود ، بلكه شامل تمام كسانى است كه داراى اين صفاتند.



تفسير نمونه ج : 27ص :309


تفسير : واى بر عيبجويان و غيبت كنندگان!


اين سوره با تهديدى كوبنده آغاز مى‏شود مى‏فرمايد : واى بر هر عيبجوى مسخره كننده‏اى ! ( ويل لكل همزة لمزة ) آنها كه با نيش زبان وحركات ، دست و چشم و ابرو در پشت سر و پيش رو ، ديگران را استهزاء كرده ، يا عيبجوئى و غيبت مى‏كنند ، يا آنها را هدف تيرهاى طعن و تهمت قرار مى‏دهند.


همزة و لمزة هر دو صيغه مبالغه است اولى از ماده همز در اصل به معنى شكستن است و از آنجا كه افراد عيبجو و غيبت كننده شخصيت ديگران را درهم مى‏شكنند به آنها همزة اطلاق شده.


و لمزة از ماده لمز ( بر وزن رمز ) در اصل به معنى غيبت كردن و عيبجوئى نمودن است.


در اينكه آيا اين دو واژه به يك معنى است ، و اشاره به غيبت كنندگان و عيبجويان مى‏كند ؟ يا در ميان اين دو فرقىاست ؟ مفسران احتمالات زيادى داده‏اند ، بعضى آنها را به يك معنى گرفته‏اند ، و بنابر اين ذكر اين دو با هم براى تاكيد است.


ولى بعضى گفته‏اند همزه به معنى غيبت كننده و لمزه به معنى عيبجو است.


بعضى ديگر همزه را به معنى كسانى كه با اشارت دست و سر عيبجوئى


تفسير نمونه ج : 27ص :310


مى‏كنند و لمزه را به معنى كسانى كه با زبان اين كار را انجام مى‏دهند دانسته‏اند.


بعضى اولى را اشاره به عيبجوئى روبرو ، و دومى را به عيبجوئى پشت سر مى‏دانند.


بعضى اولى را به معنى عيبجوئى آشكار ، و دومى را عيبجوئى پنهانو با اشاره چشم و ابرو شمرده‏اند.


و گاه گفته شده هر دو به معنى كسى است كه مردم را با القاب زشت و زننده ياد مى‏كند.


و بالاخره در سخنى از ابن عباس آمده است كه در تفسير اين دو چنين مى‏گفت : هم المشاؤون بالنميمة ، المفرقون بين الاحبة ، الناعتون للناس بالعيب : آنها كسانى هستند كه سخن‏چينى مى‏كنند ، و ميان دوستان جدائى مى‏افكنند ، و مردم را با عيوب توصيف مى‏كنند.


گويا ابن عباس اين سخن را از حديثى كه از پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نقل شده است استفاده كرده ، آنجا كه فرمود : الا انبئكم بشراركم ؟قالوا : بلى يا رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) قال : المشاؤون بالنميمة ، المفرقون بين الاحبة ، الباغون للبرآء المعايب : آيا شما را از شريرترين افراد خبر دهم ؟ گفتند : آرى اى رسول خدا ! فرمود : آنها كه بسيار سخن‏چينى مى‏كنند ، در ميان دوستان جدائى مى‏افكنند ، و براى افراد پاك و بيگناه در جستجوى عيوبند.


ولى از مجموع كلمات ارباب لغت استفاده مى‏شود كه اين دو واژه به يك معنى است ، و مفهوم وسيعى دارد كه هر گونه عيبجوئى و غيبت و طعن و استهزاء به وسيله زبان و علائم و اشارات و سخن‏چينى و بدگوئى را شامل مى‏شود .



تفسير نمونه ج : 27ص :311


به هر حال تعبير به ويل تهديد شديدى است نسبت به اين گروه ، و اصولا آيات قرآن موضعگيرى سختى در برابر اينگونه افراد نموده ، و تعبيراتى دارد كه در باره هيچ گناهى مانند آن ديده نمى‏شود ، مثلا بعد از آنكه منافقان كوردل را به خاطر سخريه مؤمنان به عذاب اليم تهديد مى‏كند ، مى‏فرمايد : استغفر لهم او لا تستغفر لهم ان تستغفر لهم سبعين مرة فلن يغفر الله لهم : چه براى آنها استغفار كنى و چه نكنى ، حتى اگر هفتاد بار براى آنها استغفار كنى خداوند آنها را هرگز نمى‏بخشد ( توبه 80).


شبيه همين معنى در باره منافقانى كه پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را استهزا مى‏كردند در سوره منافقون آيه 5 آمده است.


اصولا آبرو و حيثيت اشخاص از نظر اسلام بسيار محترم است ، و هر كارى كه موجب تحقير مردم گردد گناه بزرگى است ، در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمده است : اذل الناس من اهان الناس : ذليل‏ترين مردم كسى است كه به مردم توهين كند!.


شرح بيشترى در اين زمينه ذيل آيه 11 و 12 سوره حجرات ( جلد 22 صفحه 177 تا 195 ) آورده‏ايم.


سپس به سرچشمه اين عمل زشت ( عيبجوئى و استهزاء ) كه غالبا از كبر و غرور ناشى از ثروت مايه مى‏گيرد ) پرداخته ، مى‏افزايد : همان كسى كه مال را جمع آورى و شماره كرده بى آنكه حساب مشروع و نامشروع آنرا كند ( الذى جمع مالا و عدده ) .


آنقدر به مال و ثروت علاقه دارد كه پيوسته آنها را مى‏شمرد ، و از برق درهم و دينار ، و پولهاى ديگر ، لذت مى‏برد و شادى مى‏كند.



تفسير نمونه ج : 27ص :312


هر درهم و دينارى براى او بتى است ، نه تنها شخصيت خويش كه تمام شخصيتها را در آن خلاصه مى‏بيند ، و طبيعى است كه چنين انسان گمراه و ابلهى مؤمنان فقير را پيوسته به باد سخريه بگيرد .


عدده در اصل از ماده عد به معنى شمارش است ، بعضى نيز احتمال داده‏اند كه از عده ( بر وزن غده ) به معنى آماده كردن اين اموال و ذخيره نمودن براى مشكلات و روز مبادا است.


بعضى نيز آن را به امساك و نگهدارى تفسير نموده‏اند.


ولى معنى اول از همه ظاهرتر است.


به هر حال آيه ناظر به ثروت‏اندوزانى است كه مال را نه به عنوان يك وسيله بلكه به عنوان يك هدف مى‏نگرند ، و در جمع‏آورى آن هيچ قيد و شرطى قائل نيستند ، از حلال و حرام و تجاوز بر حقوق ديگران ، از طريق شرافتمندانه و يا طرق پست و رذيلانه آن را جمع‏آورى مى‏كنند ، و آنرا تنها نشانه عظمت و شخصيت مى‏دانند .


آنها مال را براى رفع نيازهاى زندگى نمى‏خواهند ، و به همين دليل هر قدر بر اموالشان افزوده شود حرصشان بيشتر مى‏گردد ، و گرنه مال در حدود معقول و از طرق مشروع نه تنها مذموم نيست ، بلكه در قرآن مجيد گاهى از آن به عنوان فضل الله تعبير شده ، آنجا كه مى‏فرمايد : و ابتغوا من فضل الله ( جمعه - 10 ) و در جاى ديگر از آن تعبير به خير مى‏كند : كتب عليكم اذا حضر احدكم الموت ان ترك خيرا الوصية : بر شما مقرر شده كه وقتى مرگ يكى از شما فرا رسد اگر خيرى از خود به يادگار گذارده وصيت كند .


چنين مالى مسلما نه مايه طغيان است ، نه وسيله تفاخر ، نه بهانه استهزاى ديگران ، اما مالى كه معبود است و هدف نهائى است ، و صاحبان آن را همچون قارون دعوت به طغيان مى‏كند ننگ است و ذلت ، و مصيبت است و نكبت،


تفسير نمونه ج : 27ص :313


و مايه دورى از خدا و خلود در آتش دوزخ است.


و غالبا جمع‏آورى كميت زيادى از اين مال جز با آلودگيهاى فراوان ممكن نمى‏شود.


لذا در حديثى از امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام‏) مى‏خوانيم : كه فرمود : لا يجتمع المال الا بخمس خصال : بخل شديد ، و امل طويل ، و حرص غالب ، و قطيعة رحم ، و ايثار الدنيا على الاخرة : مال جز با پنج خصلت در يك جا جمع نمى‏شود : بخل شديد ، آرزوهاى دور و دراز ، حرص غالب ، قطع رحم ، و مقدم داشتن دنيا بر آخرت .


زيرا كسانى كه سخاوتمندند و گرفتار آرزوهاى دور و دراز نيستند مراقب حلال و حرامند ، به ارحام خود كمك مى‏كنند ، و غالبا اموال نزد آنها جمع نمى‏شود ، هر چند درآمدشان زياد باشد.


در آيه بعد مى‏افزايد : اين انسان زراندوز و مال‏پرست گمان مى‏كند اموالش سبب جاودانگى او است ( يحسب ان ماله اخلده).


جالب اينكه اخلد در اينجا به صورت فعل ماضى آمده ، يعنى او گمان مى‏كند اموالش او را به صورت يك موجود جاودانه در آورده است ، نه مرگ مى‏تواند به سراغ او آيد ، نه بيماريها و حوادث جهان مشكلى براى او ايجاد مى‏كند ، چرا كه مشكل‏گشا در نظرش تنها مال و ثروت است و اين مشكل‏گشا


تفسير نمونه ج : 27ص :314


را در دست دارد.


چه پندار غلط و خيال خامى ؟ اموالى كه آنقدر در اختيار قارون بود كه كليد گنجهايش را چندين مرد زورمند به زحمت برمى‏داشت ، ولى به هنگام حمله عذاب الهى نتوانستند مرگ او را ساعتى به تاخير اندازند ، و خداوند او و گنجهايش را دريك لحظه با يك زمين لرزه مختصر در زمين فرو برد : فخسفنا به و بداره الارض ( قصص - 81).


اموالى كه نمونه كاملش در دست فراعنه مصر بود ، ولى به مصداق كم تركوا من جنات و عيون و زروع و مقام كريم و نعمة كانوا فيها فاكهين : چه بسيار باغها و چشمه‏ها از خود به جاى گذاشتند و زراعتها و قصرهاى جالب و گرانقيمت و نعمتهاى فراوان ديگر كه در آن متنعم بودند ( دخان - 25 تا 27 ) ولى همه اينها به آسانى در عرض ساعتى به ديگران رسيد : كذلك و اورثناها قوما آخرين ( دخان - 28).


و لذا در قيامت كه پرده‏ها كنار مى‏رود آنها به اشتباه بزرگشان پى مى‏برند و فريادشان بلند مى‏شود : ما اغنى عنى ماليه هلك عنى سلطانيه : مال و ثروتم هرگز مرا بى نياز نكرد ، قدرت من نيز از دست رفت ( حاقه - 28 و 29 ) .


اصولا انسان از فنا و نيستى متنفر است ، و طرفدار خلود و جاودانگى است ، و همين علاقه درونى به ما در مباحث معاد كمك مى‏كند كه بدانيم انسان براى جاودانگى آفريده شده است ، و الا غريزه عشق به جاودانگى در او نبود.


ولى اين انسان مغرور و خودخواه و دنياپرست گاه جاودانگى خود را در امورى مى‏بيند كه درست مايه فنا و نيستى او است ، فى المثل مال و مقام را كهغالبا دشمنان بقاى او هستند وسيله جاودانگى مى‏شمرد.


از اين بيان روشن شد كه پندار جاودانگى به وسيله مال دليلى براى جمع مال ، و جمع مال نيز عاملى براى استهزاء و سخريه ديگران در نظر اين كوردلان


تفسير نمونه ج : 27ص :315


محسوب مى‏شود.


قرآن در پاسخ اين گروه مى‏فرمايد : چنان نيست كه او مى‏پندارد ( كلا).


بلكه به زودى با كمال ذلت و حقارت در آتشى خرد كننده پرتاب مى‏شود ! ( لينبذن فى الحطمة).


بعد حطمة را چنين تفسير مى‏كند : و تو چه مى‏دانى حطمه چيست ؟ ! ( و ما ادراك ما الحطمة).


آتش برافروختهالهى است ( نار الله الموقدة).


آتشى كه از دلها سرمى‏زند و نخستين جرقه‏هايش در قلوب ظاهر مى‏شود ! ( التى تطلع على الافئدة).


لينبذن از ماده نبذ ( بر وزن سبز ) به گفته راغب در مفردات در اصل به معنى دور انداختن چيزى به خاطر حقارت و بى ارزشى آن است.


يعنى خداوند ، اين مغروران خودخواه خود برتربين را در آن روز به صورت موجوداتى ذليل و بى ارزش در آتش دوزخ پرتاب مى‏كند ، تا نتيجه كبر و غرور خود را ببينند.


حطمه صيغه مبالغه از ماده حطم به معنى درهم شكستن چيزى است ، و اين نشان مى‏دهد كه آتش سوزان دوزخ به شدت اعضاى آنها را درهم مى‏شكند ، ولى از بعضى از روايات استفاده مى‏شود كه حطمه نام تمام جهنم


تفسير نمونه ج : 27ص :316


نيست بلكه نام بخش فوق العاده سوزانى از آن است.


فهم اين معنى كه آتش به جاى سوزاندن ، اعضا را درهم بشكند شايد در گذشته مشكل بود ، ولى امروز كه مساله شدت تاثير امواج انفجار بر همه ما واضح شده كه چگونه ممكن است امواج ناشى از يك انفجار مهيب نه تنها انسانها بلكه ميله‏هاى محكم آهن و ستونهاى عظيم ساختمانها را درهم بشكند مطلب عجيبى نيست.


تعبير به نار الله ( آتش الهى ) دليل بر عظمت آن است و تعبير به موقدة دليل بر فروزان بودن هميشگى آن است .


عجيب اينكه اين آتش بر خلاف تمام آتشهاى دنيا كه نخست پوست را مى‏سوزاند و سپس به داخل نفوذ مى‏كند ، اول بر دلها شراره مى‏زند ، و درون را مى‏سوزاند ، نخست قلب را ، و بعد مغز و استخوان را ، و سپس به خارج سرايت مى‏كند.


اين چه آتشى است كه اولين جرقه‏هايش بر دل آدمى ظاهر مى‏شود ؟ اين چه آتشى است كه درون را قبل از برون مى‏سوزاند ؟ همه چيز قيامت عجيب است و با اين جهان تفاوت بسيار دارد ، حتى درگيرى آتش سوزانش!.


چرا چنين نباشد ؟ در حالى كه قلبهاى آنها كانونكفر و كبر و غرور بود و مركز حب دنيا و ثروت و مال.


چرا آتش قهر و غضب الهى قبل از هر چيز بر قلوب آنها مسلط نشود در حالى كه آنها دل مؤمنان را در اين دنيا با سخريه‏ها و عيبجوئى و غيبت و تحقير سوزاندند ، عدالت الهى ايجاب مى‏كند كه آنها كيفرى همانند اعمالشان را ببينند.



تفسير نمونه ج : 27ص :317


در آخرين آيات اين سوره مى‏فرمايد : اين آتش سوزان بر آنها به صورت دربسته است ! ( انها عليهم مؤصدة).


مؤصده از ماده ايصاد به معنى بستن در و محكم كردن آن است ، و لذا به اطاقكهائى كه در درون كوهها.


براى جمع اموال بوجود مى‏آورند وصيد مى‏گفتند .


در حقيقت همانگونه كه آنها اموال خود را در گاوصندوقها و مخازن در بسته نگاه مى‏داشتند خداوند هم آنها را در عذاب در بسته دوزخ كه راه خلاص و نجاتى از آن نيست زندانى مى‏كند!.


و سرانجام مى‏گويد : آنها در ستونهاى كشيده و طولانى قرار خواهند داشت ( فى عمد ممددة ) عمد جمع عمود به معنى ستون يا هر شى‏ء طولانى مانند قطعات چوب و آهن است ، و ممددة به معنى كشيده و طويل است.


جمعى از مفسران اين تعبير را اشاره به ميخهاى عظيم آهنين دانسته‏اند كه درهاى جهنم محكم با آنها بسته مى‏شود ، به گونه‏اى كه راه خروج مطلقا از آن وجود ندارد ، و بنابر اين تاكيدى است بر آيه قبل كه مى‏گويد درهاى جهنم را بر آنها مى‏بندند و از هر طرف محصورند .


بعضى نيز آن را اشاره به نوعى از وسائل عذاب و مجازات دانسته‏اند ، شبيه چيزى كه در ميان ما به كند و زنجير معروف است ، و آن قطعه چوب يا آهن سنگينى است كه دو فرورفتگى در آن به اندازه مچ پاها وجود دارد ، پا را در آن مى‏نهادند ، و با ميله‏اى روى آن را گرفته و قفل مى‏كردند ، به طورى كه شخص قدرت بر حركت نداشت ، و اين جزاى شكنجه‏هاى آنها نسبت به مردم بيگناه در اين دنيا است .



تفسير نمونه ج : 27ص :318


بعضى نيز تفسير سومى به كمك اكتشافات اخير براى آن ذكر كرده‏اند ، و آن اين كه شعله‏هاى سوزان جهنم به صورت ستونهاى كشيده و طولانى بر آنها مسلط مى‏شود آنها مى‏گويند در اكتشافات اخير ثابت شده كه اشعه مخصوص ايكس ( رونتگن ) بر خلاف اشعه‏هاى ديگر كه به صورت مخروطى پخش مى‏شود به صورت استوانه‏اى درست همچون ستون منتشر مى‏گردد ، و عجيب اينكه اين اشعه در تمام وجود انسان نفوذ مى‏كند ، و حتى بر قلب مسلط مى‏شود ، و به همين دليل براى عكسبردارى از اعضاى داخلى از آن استفاده مى‏كنند، معلوم مى‏شود اشعه‏اى از آتش سوزان جهنم برمى‏خيزد كه بى شباهت به اشعه فوق نيست.


ولى از ميان اين تفاسير مناسبتر همان تفسير اول است ( البته بنا بر بعضى از اين تفاسير جمله فى عمد ممددة بيان حالت دوزخ و در بعضى ديگر بيان حال دوزخيان است


نكته‏ها:


1 -كبر و غرور ، سرچشمه گناهان بزرگ است


خود برتربينى بلاى عظيمى است كه خمير مايه بسيارى از معاصى محسوب مى‏شود ، غفلت از خدا ، كفران نعمتها ، غرق شدن در عياشى و هوسبازى ، تحقير ديگران ، و استهزاى مؤمنان ، همه از آثار شوم اين صفت رذيله است ، افراد كم ظرفيتهمين كه به نوائى مى‏رسند ، چنان گرفتار كبر و غرور مى‏شوند كه مطلقا ارزشى براى ديگران قائل نيستند ، و همان سبب جدائى آنها از جامعه ، و جدائى جامعه از آنها مى‏شود.


در عالمى از پندار فرو مى‏روند ، خود را تافته‏اى جدا بافته مى‏پندارند و


تفسير نمونه ج : 27ص :319


حتى از مقربان خدا مى‏شمارند ، و همين سبب مى‏شود كه عرض و آبرو و حتى جان ديگران در نظر آنها ، بى ارزش و بى مقدار باشد ، به همز و لمز مشغول مى‏شوند ، و با عيبجوئى و مذمت ديگران ، به گمان خود بر عظمت خويش مى‏افزايند ! جالب اينكه در بعضى از روايات اينگونه افراد به عقرب تشبيه شده‏اند ، كه كارشان نيش زدن است ، ( و اگر نيش عقرب نه از ره كين است ، نيش آنها از راه كينه‏توزيهاست ) .


در حديثى آمده است كه پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : من در شب معراج گروهى از دوزخيان را ديدم كه گوشت از پهلويشان جدا مى‏كردند و به آنها مى‏خوراندند ! ، از جبرئيل پرسيدم اينها كيانند ؟ ! گفت : هؤلاء الهمازون من امتك ، اللمازون ! : اينها عيبجويان و استهزاء كنندگان از امت تواند همانگونه كه در بالا اشاره كرديم ، بحث مشروحى در اين زمينه ذيل آيات سوره حجرات داشته‏ايم .


2 -حرص بر جمع مال


در باره مال و ثروت ، نظرات متفاوتى در جهت افراط و تفريط وجود دارد ، بعضى چنان اهميتى براى آن قائلند كه حلال تمام مشكلاتش مى‏دانند ، تا آنجا كه طرفداران اين عقيده در اشعار خود داد سخن در اين زمينه داده‏اند ، از جمله شاعر عرب : مى‏گويد : فصاحة سحبان و خط ابن مقلة و حكمة لقمان و زهد بن ادهم اذا اجتمعت فى المرء و المرء مفلس فليس له قدر بمقدار درهم!


تفسير نمونه ج : 27ص :320


:فصاحت سحبان ( فصيح معروف عرب ) و خط ابن مقله ( خطاط معروف ) و حكمت لقمان و زهد ابراهيم بن ادهم اگر در انسانى جمع شود و مفلس و بى پول باشد قدر و مقامى حتى به مقدار يك درهم نخواهد داشت ! و لذا جاى تعجب نيست كه اين گروه دائما به جمع اموال پردازند و آنى راحت ننشينند و هيچ قيد و شرطى براى آن قائل نباشند و حلال و حرام در نظرشان يكسان باشد .


در نقطه مقابل اين گروه جمعيتى هستند كه براى مال و ثروت ، كمترين ارزشى قائل نيستند ، فقر را مى‏ستايند و براى آن ارج قائلند ، حتى مال را مزاحم تقوى و قرب خدا مى‏دانند ! ولى در برابر اين دو عقيده كه در طرف افراط و تفريط قرار دارد آنچه از قرآن مجيد و روايات اسلامى استفاده مى‏شود ، اين است كه مال خوب است اما به چند شرط : نخست اينكه : وسيله باشد و نه هدف .


ديگر اينكه انسان را اسير خود نسازد ، بلكه انسان امير بر آن باشد.


سوم اينكه از طرق مشروع به دست آيد و در راه رضاى خدا مصرف گردد.


علاقه به چنين مالى نه تنها دنياپرستى نيست بلكه دليلى بر علاقه به آخرت است ، و لذا در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : هنگامى كه حضرت ذهب و فضه ( طلا و نقره ) را لعن و نفرين فرمود : يكى از ياران تعجب كرد و در اين سؤال نمود امام (عليه‏السلام‏) فرمود : ليس حيث تذهب اليه انما الذهب الذى ذهب بالدين و الفضة التى افاضت الكفر : منظور از ذهب چيزى است كه دين را از بين برد و منظور از فضه چيزى است كه سرچشمه كفر و بى ايمانى مى‏شود .



تفسير نمونه ج : 27ص :321


در حديث ديگرى از امام امير مؤمنان (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : السكر اربع سكرات سكر الشراب ، و سكر المال ، و سكر النوم ، و سكر الملك : مستى چهار - گونه است ، مستى شراب ، مستى مال ، مستى خواب و مستى قدرت!.


در حديث ديگرى از امام صادق (عليه‏السلام‏) آمده است كه مردى خدمتش آمد و عرض كرد پدر و مادرم به فدايت باد ، مرا موعظه‏اى كن ، فرمود : ان كان الحسنات حقا فالجمع لما ذا ؟ و ان كان الخلف من الله عز و جل حقا فالبخل لما ذا ؟ ! : اگر حسنات حق است و به آن ايمان داريم ، جمع مال براى چيست ؟ ( چرا در راه خدا انفاق نكنيم ) و اگر پاداش و جبران الهى حق است ، بخل براى چيست ؟ .


بسيارى هستند تا پايان عمر به جمع آورى مال مشغولند ، و سرانجام براى ديگران وامى‏گذارند ، حسابش را آنها بايد بدهند و بهره‏اش نصيب ديگران است لذا در حديثى مى‏خوانيم از امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) سؤال كردند ، من اعظم الناس حسرة ؟ : چه كسى حسرتش از همه بيشتر است ؟ ! فرمود : من رأى ماله فى ميزان غيره ، و ادخله الله به النار و ادخل وارثه به الجنة ! : كسى كه اموال خود را در ترازوى سنجش اعمال ديگران ببيند ، خداوند او را به خاطر اموالش وارد دوزخ كند ، و وارث او را به خاطر آن وارد بهشت سازد ! .


و در حديث ديگرى از امام صادق (عليه‏السلام‏) در تفسير آيه كذلك يريهم الله اعمالهم حسرات عليهم : اينگونه خداوند اعمال آنها را مايه حسرتشان قرار مى‏دهد فرمود : هو الرجل يدع المال لا ينفقه فى طاعة الله بخلا ثم يموت


تفسير نمونه ج : 27ص :322


فيدعه لمن يعمل به فى طاعة الله او فى معصيته : اين در باره كسى است كه مالى را وامى‏گذارد و به خاطر بخل ، در راه طاعت الهى انفاق نمى‏كند ، سپس مى‏ميرد و آن را براى كسى مى‏نهد كه در طاعت الهى يا در معصيتش مصرف مى‏كند .


سپس امام (عليه‏السلام‏) افزود اگر در طريق اطاعت خدا صرف كند آن را در ميزان عمل ديگرى مى‏بيند و حسرت مى‏خورد ، چرا كه مال مال او بوده ، و اگر در معصيت الهى صرف كند سبب تقويت او شده تا گناه كند ( و باز عقوبت و حسرتش متوجه او است).


آرى موضعگيرى انسانها در برابر اموال مختلف است گاه از آن بت خطرناكى مى‏سازند و گاه وسيله سعادت بزرگى.


اين سخن را با حديث پر معنائى از ابن عباس پايان مى‏دهيم ، او مى‏گويد : ان اول درهم و دينار ضربا فى الارض نظر اليهما ابليس فلما عاينهما اخذهما فوضعهما على عينيه ، ثم ضمهما الى صدره ، ثم صرخ صرخة ، ثم ضمهما الى صدره ، ثم قال : انتما قرة عينى ! و ثمرة فؤادى ما ابالى من بنى آدم اذا احبوكما ان لا يعبدوا وثنا ! حسبى من بنى آدم ان يحبوكما : هنگامى كه نخستين سكه درهم و دينار در جهان زده شد ابليس نگاهى به آنها افكند وقتى آنها را تماشا كرد آن دو را گرفت و بر چشمانش گذاشت ، سپس برداشت و به سينه‏اش چسباند ! بعد فرياد عاشقانه‏اى كشيد ! دگر بار به سينه‏اش چسباند ، سپس گفت : شما ( خطاب به درهم و دينار ) نور چشمان منيد و ميوه دل من ! اگر انسانها شما را دوست دارند براى من مهم نيست كه بت‏پرستى نكنند .


همين كه شما را دوست دارند براى من كافى است ( چرا كه شما برترين بت هستيد).



تفسير نمونه ج : 27ص :323


خداوندا ! ما را از مستى مال و مقام و دنيا و شهوات حفظ كن.


پروردگارا ! ما را از سلطه شيطان و بندگى درهم و دينار رهائى بخش.


بارالها ! آتش دوزخ سخت شكننده است و رهائى از آن جز به لطف تو ممكن نيست ما را مشمول لطفت فرما .


آمين يا رب العالمين .


پايان سوره همزه .

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :