امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
735
تفسير نمونه : سوره فيل آيات 5 – 1


تفسير نمونه ج : 27ص :324


تفسير نمونه ج : 27ص :325


( 105 )سوره فيل اين سوره در مكه نازل شده و داراى 5 آيه است



تفسير نمونه ج : 27ص :326


محتوى و فضيلت سوره فيل


اين سوره چنانكه از نامش پيدا است اشاره به داستان تاريخى معروفى مى‏كند كه در سال تولد پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) واقع شده ، و خداوند خانه كعبه را از شر لشكر عظيم كفارى كه از سرزمين يمن سوار بر فيل آمده بودند حفظ كرد.


اين سوره يادآور آن داستان عجيب است كه بسيارى از مردم مكه آن را به خاطر داشتند ، زيرا در گذشته نزديكى واقع شده بود .


يادآورى اين داستان هشدارى است به كفار مغرور و لجوج كه بدانند در برابر قدرت خدا كمترين قدرتى ندارند ، خداوندى كه لشكر عظيم فيل را با آن پرندگان كوچك ، و آن سنگريزه‏هاى نيم‏بند ( حجارة من سجيل ) در هم كوبيد قدرت دارد كه اين مستكبران لجوج را نيز مجازات كند.


نه قدرت آنها عظيمتر از قدرت ابرهه بود ، و نه لشكر و نفرات آنها هرگز به آن حد مى‏رسيد ، يعنى شما كه اين ماجرا را با چشم خود ديديد چرا از مركب غرور پائين نمى‏آييد ؟ ! در فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) آمده است : هر كسى سوره فيل را در نماز واجب بخواند در قيامت هر كوه و زمين هموار و كلوخى براى او شهادت مى‏دهد كه او او نمازگزاران است ، و منادى صدا مى‏زند در باره بنده من راست گفتيد ، شهادت شما را به سود يا زيان او مى‏پذيرم بنده‏ام را بدون حساب داخل بهشت كنيد او كسى است كه من وى را دوست


تفسير نمونه ج : 27ص :327


دارم و عملش را نيز دوست دارم.


بديهى است اينهمه فضيلت و ثواب و پاداش عظيم از آن كسى است كه با خواندن اين آيات از مركب غرور پياده شود و در طريق رضاى حقگام بردارد.



تفسير نمونه ج : 27ص :328


سورة الفيل‏


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ أَ لَمْ تَرَ كَيْف فَعَلَ رَبُّك بِأَصحَبِ الْفِيلِ‏(1) أَ لَمْ يجْعَلْ كَيْدَهُمْ فى تَضلِيلٍ‏(2) وَ أَرْسلَ عَلَيهِمْ طيراً أَبَابِيلَ‏(3) تَرْمِيهِم بحِجَارَةٍ مِّن سِجِّيلٍ‏(4) فجَعَلَهُمْ كَعَصفٍ مَّأْكولِ‏(5)


ترجمه:


بنام خداوند بخشنده مهربان


1 -آيا نديدى پروردگارت با اصحاب فيل ( لشگر ابرهه كه به قصد نابودى كعبه آمده بودند ) چه كرد ؟!


2 -آيا نقشه آنها را در ضلالت و تباهى قرار نداد ؟


3 -و بر سر آنها پرندگانى را گروه گروه فرستاد .


4 -كه با سنگهاى كوچكى آنها را هدف قرار مى‏دادند.


5 -در نتيجه آنها را همچون كاه خورده شده قرار داد.



تفسير نمونه ج : 27ص :329


شان نزول:


در حديثى از امام على بن الحسين (عليهماالسلام‏) مى‏خوانيم : ابو طالب همواره با شمشيرش از پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) دفاع مى‏كرد تا آنجا كه مى‏فرمايد : ( روزى ) ابو طالب عرض كرد فرزند برادر ! آيا تو مبعوث به همه مردم شده‏اى ، يا تنها به قوم خودت ؟ پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : نه ، مبعوث به جميع انسانها شده‏ام ، از سفيد و سياه عربى و عجمى ، سوگند به كسى كه جانم در دست او است كه من همه انسانهاى سفيد پوست و سياه پوست را به اين آئين دعوت مى‏كنم ، و تمام كسانى كه بر قله كوهها و درياها هستند به اين آئين فرا مى‏خوانم ، و من تمام زبانهاى فارس و روم را دعوت مى‏كنم .


هنگامى كه اين سخن به گوش قريش رسيد تعجب كردند و گفتند آيا گوش به سخنان فرزند برادرت نمى‏دهى كه چه مى‏گويد ؟ به خدا سوگند اگر مردم فارس و روم اين سخنان را بشنوند ما را از سرزمينمان مى‏ربايند ! و سنگهاى خانه كعبه را قطعه قطعه جدا مى‏كنند!اينجا بود كه خداوند آيه شريفه و قالوا ان نتبع الهدى معك نتخطف من ارضنا ا و لم نمكن لهم حرما آمنا يجبى اليه ثمرات كل شى‏ء : آنها گفتند اگر ما هدايت را با بپذيريم ما را از سرزمينمان مى‏ربايند ! ، آيا ما آنها را در حرم أمنى كه ثمرات هر چيز را به سوى آن مى‏آورند جاى نداديم ؟ ( قصص - 57).


و در باره اين سخن آنها كه خانه كعبه را متلاشى مى‏كنند سوره فيل را نازل كرد ( و به آنها گوشزد نمود كه هيچكس قادر بر چنين كارى نيست)


تفسير نمونه ج : 27ص :330


داستان اصحاب الفيل


مفسران و مورخان اين داستان را به صورتهاى مختلفى نقل كرده‏اند ، و در سال وقوع آن نيز گفتگو دارند ، اما اصل داستان آنچنان مشهور است كه در رديف اخبار متواتر قرار گرفته ، و ما آن را طبق روايات معروف كه از سيره ابن هشام و بلوغ الارب و بحار الانوار و مجمع البيان خلاصه كرده‏ايم مى‏آوريم : ذو نواس پادشاه ، مسيحيان نجران را كه در نزديكى آن سرزمين مى‏زيستند تحت شكنجه شديد قرار داد ، تا از آئين مسيحيت بازگردند ، ( قرآن اين ماجرا را به عنوان اصحاب الاخدود در سوره بروج آورده ، و ما آن را در تفسير همان سوره مشروحا بيان كرديم ) .


بعد از اين جنايت بزرگ مردى بنام دوس از ميان آنها جان سالم به در برد ، و خود را به قيصر روم كه بر آئين مسيح بود رسانيد ، و ماجرا را براى او شرح داد .


از آنجا كه فاصله ميان روم و يمن زياد بو قيصر نامه‏اى به نجاشى سلطان حبشه نوشت تا انتقام نصاراى نجران را از ذو نواس بگيرد ، و نامه را با همان شخص براى نجاشى فرستاد.


نجاشى سپاهى عظيم بالغ بر هفتاد هزار نفر به فرماندهى شخصى بنام ارياط روانه يمن كرد ابرهه نيز يكى از فرماندهان اين سپاه بود.


ذو نواس شكست خورد ، و ارياط حكمران يمن شد ، بعد از مدتى ، ابرهه بر ضد او قيام كرد و او را از بين برد و بر جاى او نشست .


خبر اين ماجرا به نجاشى رسيد ، او تصميم گرفت ابرهه را سركوب كند ، ابرهه براى نجات خود موهاى سر را تراشيد ، و با مقدارى از خاك يمن


تفسير نمونه ج : 27ص :331


به نشانه تسليم كامل نزد نجاشى فرستاد و اعلام وفادارى كرد.


نجاشى چون چنين ديد او را بخشيد و در پست خود ابقا نمود.


در اين هنگام ابرهه براى اثبات خوش خدمتى كليساى بسيار زيبا و مهمى بنا كرد كه مانند آن در آن زمان در كره زمين وجود نداشت ، و به دنبال آن تصميم گرفت مردم جزيره عربستان را به جاى كعبه به سوى آن فرا خواند ، و تصميم گرفت آنجا را كانون حج عرب سازد ، و مركزيت مهم مكه را به آنجا منتقل كند .


براى همين منظور مبلغان بسيارى به اطراف ، و در ميان قبائل عرب و سرزمين حجاز فرستاد ، اعراب كه سخت به مكه و كعبه علاقه داشتند و آن را از آثار بزرگ ابراهيم خليل مى‏دانستند احساس خطر كردند.


طبق بعضى از روايات گروهى آمدند و مخفيانه كليسا را آتش زدند ، و طبق نقل ديگرى بعضى آن را مخفيانه آلوده و ملوث ساختند ، و به اين ترتيب در برابر اين دعوت بزرگ عكس العمل شديد نشان دادند و معبد ابرهه را بى اعتبار كردند.


ابرهه سخت خشمگين شد ، و تصميم گرفت خانه كعبه را به كلى ويران سازد ، تا هم انتقام گرفته باشد ، و هم عرب را متوجه معبد جديد كند ، با لشگر عظيمى كه بعضى از سوارانش از فيل استفاده مى‏كردند عازم مكه شد .


هنگامى كه نزديك مكه رسيد كسانى را فرستاد تا شتران و اموال اهل مكه را به غارت آورند ، و در اين ميان دويست شتر از عبد المطلب غارت شد.


ابرهه كسى را به داخل مكه فرستاد و به او گفت بزرگ مكه را پيدا كند ، و به او بگويد : ابرهه پادشاه يمن مى‏گويد : من براى جنگ نيامده‏ام،


تفسير نمونه ج : 27ص :332


تنها براى اين آمده‏ام كه اين خانه كعبه را ويران كنم ، اگر شما دست به جنگ نبريد نيازى به ريختن خونتان ندارم ! فرستاده ابرهه وارد مكه شد و از رئيس و شريف مكه جستجو كرد ، همه عبد المطلب را به او نشان دادند ، ماجرا را نزد عبد المطلب بازگو كرد عبد المطلب نيز گفت : ما توانائى جنگ با شما را نداريم ، و اما خانه كعبه را خداوند خودش حفظ مى‏كند .


فرستاده ابرهه به عبد المطلب گفت ، بايد با من نزد او بيائى ، هنگامى كه عبد المطلب وارد بر ابرهه شد ، او سخت تحت تاثير قامت بلند و قيافه جذاب و ابهت فوق العاده عبد المطلب قرار گرفت ، تا آنجا كه ابرهه براى احترام او را از جا برخاست و روى زمين نشست ، و عبد المطلب را در كنار دست خود جاى داد ، زيرا نمى‏خواست او را روى تخت در كنار خود بنشاند ، سپس به مترجمش گفت از او بپرس حاجت تو چيست ؟ مترجم گفت : حاجتم اين است كه دويست شتر را از من به غارت برده‏اند دستور دهيد اموالم را بازگردانند .


ابرهه سخت از اين تقاضا در عجب شد ، و به مترجمش گفت : به او بگو هنگامى كه تو را ديدم عظمتى از تو در دلم جاى گرفت ، اما اين سخن را كه گفتى در نظرم كوچك شدى تو در باره دويست شترت سخن مى‏گوئى ، اما در باره كعبه كه دين تو و اجداد تو است و من براى ويرانيش آمده‏ام مطلقا سخنى نمى‏گوئى ؟ ! عبد المطلب گفت : انا رب الابل ، و ان للبيت ربا سيمنعه ! : من صاحب شترانم ، و اين خانه صاحبى دارد كه از آن دفاع مى‏كند ( اين سخن ، ابرهه را تكان داد و در فكر فرو رفت ) .


عبد المطلب به مكه آمد ، و به مردم اطلاع داد كه به كوههاى اطراف


تفسير نمونه ج : 27ص :333


پناهنده شوند ، و خودش با جمعى كنار خانه كعبه آمد تا دعا كند و يارى طلبد ، دست در حلقه در خانه كعبه كرد و اشعار معروفش را خواند : لا هم ان المرء يمنع رحله فامنع رحالك لا يغلبن صليبهم و محالهم ابدا محالك ! جروا جميع بلادهم و الفيل كى يسبوا عيالك لاهم ان المرء يمنع رحله فامنع عيالك و انصر على آل الصليب و عابديه اليوم آلك خداوندا ! هر كس از خانه خود دفاع مى‏كند تو خانه‏ات را حفظ كن ! هرگز مباد روزى كه صليب آنها و قدرتشان بر نيروهاى تو غلبه كنند .


آنها تمام نيروهاى بلاد خويش و فيل را با خود آورده‏اند تا ساكنان حرم تو را اسير كنند.


خداوندا ! هر كس از خانواده خويش دفاع مى‏كند تو نيز از ساكنان حرم أمنت دفاع كن.


و امروز ساكنان اين حرم را بر آل صليب و عبادت كنندگانش يارى فرما.


سپس عبد المطلب به يكى از دره‏هاى اطراف مكه آمد و در آنجا با جمعى از قريش پناه گرفت ، و به يكى از فرزندانش دستور داد بالاى كوه ابو قبيس بروند ببيند چه خبر مى‏شود .


فرزندش به سرعت نزد پدر آمد و گفت : پدر ! ابرى سياه از ناحيه دريا ( درياى احمر ) به چشم مى‏خورد كه به سوى سرزمين ما مى‏آيد ، عبد المطلب


تفسير نمونه ج : 27ص :334


خرسند شد صدا زد : يا معشر قريش ! ادخلوا منازلكم فقد آتاكم الله بالنصر من عنده : اى جمعيت قريش ! به منزلهاى خود بازگرديد كه نصرت الهى به سراغ شما آمد اين از يكسو.


از سوى ديگر ابرهه سوار بر فيل معروفش كه محمود نام داشت با لشگر انبوهش براى درهم كوبيدن كعبه از كوههاى اطراف سرازير مكه شد ، ولى هر چه بر فيل خود فشار مى‏آورد پيش نمى‏رفت ، اما هنگامى كه سر او را به سوى يمن بازمى‏گرداندند به سرعت حركت مى‏كرد ، ابرهه از اين ماجرا سخت متعجب شد و در حيرت فرو رفت .


در اين هنگام پرندگانى از سوى دريا فرا رسيدند ، همانند پرستوها و هر يك از آنها سه عدد سنگريزه با خود همراه داشت ، يكى به منقار و دو تا در پنجه‏ها ، تقريبا به اندازه نخود ، اين سنگريزه‏ها را بر سر لشگريان ابرهه فرو ريختند ، و به هر كدام از آنها اصابت مى‏كرد هلاك مى‏شد ، و بعضى گفته‏اند : سنگريزه‏ها به هر جاى بدن آنها مى‏افتاد سوراخ مى‏كرد و از طرف مقابل خارج مى‏شد .


در اين هنگام وحشت عجيبى بر تمام لشگر ابرهه سايه افكند ، آنها كه زنده مانده بودند پا به فرار گذاشتند ، و راه يمن را سؤال مى‏كردند كه بازگردند ، ولى پيوسته در وسط جاده مانند برگ خزان به زمين مى‏ريختند.


خود ابرهه نيز مورد اصابت سنگى واقع شد و مجروح گشت ، و او را به صنعاء ( پايتخت يمن ) بازگرداندند و در آنجا چشم از دنيا پوشيد.


بعضى گفته‏اند اولين بار كه بيمارى حصبه و آبله در سرزمين عرب ديده شد آن سال بود .


تعداد فيلهائى را كه ابرهه با خود آورده بود بعضى همان فيل محمود و بعضى هشت فيل و بعضى ده ، و بعضى دوازده نوشته‏اند.



تفسير نمونه ج : 27ص :335


و در همين سال مطابق مشهور پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) تولد يافت ، و جهان به نور وجودش روشن شد ، و لذا جمعى معتقدند كه ميان اين دو رابطه‏اى وجود داشته.


به هر حال اهميت اين حادثه بزرگ بقدرى بود كه آن سال را عام الفيل ( سال فيل ) ناميدند و مبدأ تاريخ عرب شناخته شد.


تفسير : با ابرهه گو كز پى تعجيل نيايد!


در نخستين آيه اين سوره پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را مخاطب ساخته مى‏فرمايد : آيا نديدى پروردگارت با اصحاب فيل چه كرد ؟ ( ا لم تر كيف فعل ربك باصحاب الفيل ) .


آنها با آنهمه لشگر و قدرت آمده بودند تا خانه خدا را ويران سازند ، و خداوند با لشگرى به ظاهر بسيار كوچك و ناچيز ، آنها را درهم كوبيد ، فيلها را با پرنده‏هاى كوچك و سلاحهاى پيشرفته آن روز را با سنگريزه سجيل از كار انداخت ، تا ضعف و ناتوانى اين انسان مغرور و خيره‏سر را در برابر قدرت الهى ظاهر و آشكار سازد.


تعبير به ا لم تر ( آيا نديدى ؟ ) با اينكه اين حادثه زمانى رخ داد كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ديده به جهان نگشوده بود ، و يا مقارن تولد آن حضرت بود به خاطر آن است كه حادثه مزبور بسيار نزديك به عصر پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بود و بعلاوه بقدرى مشهور و معروف و متواتر بود كه گوئى پيغمبر با چشم مباركش آن را مشاهده


تفسير نمونه ج : 27ص :336


كرده بود ، و جمعى از معاصران پيامبر مسلما آن را با چشم خود ديده بودند.


تعبير به اصحاب الفيل به خاطر همان چند فيلى است كه آنها با خود از يمن آورده بودند ، تا مخالفان را مرعوب ساخته و شترها و اسبها از مشاهده آن رم كنند و در ميدان جنگ نمانند .


سپس مى‏افزايد : آيا خداوند نقشه آنها را در ضلالت و تباهى قرار نداد ؟ ! ( ا لم يجعل كيدهم فى تضليل).


آنها قصد داشتند خانه كعبه را خراب كنند ، به اين اميد كه به كليساى يمن مركزيت بخشند ، و تمام قبائل عرب را متوجه آنجا سازند ، اما آنها نه تنها به مقصد خود نرسيدند ، بلكه اين ماجرا كه آوازه‏اش در تمام جزيره عربستان پيچيد بر عظمت مكه و خانه كعبه افزود ، و در دلهاى مشتاقان را بيش از پيش متوجه آن ساخت و به آن ديار امنيت بيشترى بخشيد.


و منظور از تضليل كه همان گمراه ساختن است اين است كه آنها هرگز به هدف خود نرسيدند .


سپس بر شرح اين ماجرا پرداخته ، مى‏فرمايد : خداوند پرندگانى را گروه گروه بر سر آنها فرستاد ( و ارسل عليهم طيرا ابابيل).


ابابيل بر خلاف آنچه در زبانهاى مشهور است نام آن پرنده نبود ، بلكه معنى وصفى دارد ، بعضى آن را به معنى جماعات متفرقه دانسته‏اند ، به اين معنى كه پرندگان مزبور گروه ، گروه از هر طرف به سوى لشكر فيل آمدند.



تفسير نمونه ج : 27ص :337


اين كلمه معنى جمعى دارد كه بعضى مفرد آن را ابابله به معنى گروهى از پرندگان يا اسبها و شتران دانسته‏اند ، و بعضى مى‏گويند جمعى است كه مفرد از جنس خود ندارد .


به هر حال طير در اينجا معنى جمعى دارد و اين دو واژه طير و ابابيل مجموعا به معنى پرندگان گروه گروه است ( نه اينكه ابابيل نام آن پرندگان باشد).


در اينكه اين پرنده چه پرنده‏اى بوده است ؟ همانطور كه در شرح داستان آورده‏ايم مشهور اين است پرندگانى شبيه به پرستو و چلچله بودند كه از طريق درياى احمر برخاستند و به سراغ لشگر فيل آمدند.


در آيه بعد مى‏افزايد : اين پرندگان آن لشگر را با سنگهاى كوچكى از سجيل ( گلهاى متحجر ) هدف قرار مى‏دادند ( ترميهم بحجارة من سجيل ) .


و چنانكه در شرح اين ماجرا از تواريخ و تفاسير و روايات نقل كرديم هر يك از اين پرندگان كوچك سه سنگريزه به اندازه نخود يا كوچكتر با خود داشتند ، كه يكى را با منقار و دو تا را با پاهاى خويش حمل مى‏كردند ، و اين سنگهاى كوچك بر هر كس فرود مى‏آمد او را از هم متلاشى مى‏ساخت ! چنانكه در آيه بعد مى‏فرمايد : آنها را مانند كاه خورده شده قرار داد ! ( فجعلهم كعصف ماكول).


عصف ( بر وزن حذف ) به معنى برگهائى است كه بر ساقه زراعت است و سپس خشكيده و كوبيده شده است ، و به تعبيرى ديگر به معنى كاه است ،


تفسير نمونه ج : 27ص :338


و بعضى آن را به معنى پوسته گندم هنگامى كه در خوشه است تفسير كرده‏اند.


و در اينجا مناسب همان معنى اول است.


تعبير به ماكول اشاره به آن است كه اين كاه در زير دندانهاى حيوان بار ديگر كوبيده شده ، و كاملا از هم متلاشى گشته ، سپس معده حيوان نيز آن را براى سومين بار خرد كرده است ، و اين نشان مى‏دهد كه سنگ ريزه‏ها بر هر كس فرو مى‏افتاد او را كاملا از هم متلاشى مى‏كرد ! اين تعبير علاوه بر اينكه دليل بر شدت متلاشى شدن آنها است اشاره‏اى به بى ارزش بودن و ضعفو ناتوانى اين گروه و جمعيت طغيانگر و مستكبر و ظاهرا نيرومند است.


نكته‏ها:


1 -معجزه بى نظير ! اين خانه را صاحبى است!


جالب اينكه قرآن مجيد اين داستان مفصل و طولانى را در چند جمله كوتاه و كوبنده ، در نهايت فصاحت و بلاغت ، آورده است ، و در واقع روى نقطه‏هائى انگشت گذارده كه به اهداف قرآن ، يعنى بيدار ساختن گردنكشان مغرور و نشان دادن ضعف انسان در برابر قدرت عظيم خداوند كمك مى‏كند.


اين ماجرا نشان مى‏دهد كه معجزات و خوارق عادات - بر خلاف آنچه بعضى پنداشته‏اند - لزومى ندارد كه بر دست پيامبر و امامظاهر شود ، بلكه در هر شرائطى كه خدا بخواهد و لازم بداند انجام مى‏گيرد ، هدف آن است كه مردم به عظمت خداوند و حقانيت آئين او آشنا شوند.


اين مجازات عجيب و اعجازآميز ، با مجازات اقوام گردنكش ديگر يك فرق روشن دارد ، زيرا مجازاتى همچون طوفان نوح ، زلزله و سنگباران قوم


تفسير نمونه ج : 27ص :339


لوط ، تندباد قوم عاد ، و صاعقه قوم ثمود ، يك سلسله حوادث طبيعى بودند كه فقط وقوع آنها در آن شرائط خاص معجزه بود.


ولى داستان نابودى لشگر ابرهه به وسيله سنگريزه‏هائى كه از منقار و پاهاى آن پرندگان كوچك فرو مى‏افتاد چيزى نيست كه شبيه حوادث طبيعى باشد .


برخاستن آن پرندگان كوچك ، و آمدن به سوى آن لشكر مخصوص ، و همراه آوردن سنگريزه‏ها و نشانه‏گيرى خاص آنها و متلاشى شدن بدنهاى افراد يك لشگر عظيم با آن سنگهاى كوچك همه امورى هستند خارق عادت ، ولى مى‏دانيم اينها در برابر قدرت خداوند بسيار ناچيز است.


خداوندى كه در درون همين سنگريزه‏ها قدرت اتمى آفريده كه اگر آزاد شود انفجار عظيمى توليد مى‏كند ، براى او آسان است كه در آنها خاصيتى بيافريند كه اندام لشگر ابرهه را همانند عصف ماكول ( كاه درهم كوبيده و خورده شده ) قرار دهد.


هيچ نيازى نيست كه مانند بعضى از مفسران مصرى براى توجيه اين حادثه بگوئيم كه سنگها حامل ميكربهاى وبا ، يا حصبه و آبله بوده‏اند.


و اگر در بعضى از روايات آمده كه از بدنهاى مصدومين مانند مبتلايان به آبله خون و چرك مى‏آمد دليل بر اين نيست كه آنها حتما به آبله مبتلا شده بودند.


همچنين نيازى به آن نيست كه بگوئيم اين سنگريزه‏ها اتمهاى فشرده‏اى بودند كه خلاء موجود در ميان آنها را از ميان رفته ، و فوق العاده سنگين بودند كه ، بطورى كه به هر كجا فرود مى‏آمدند سوراخ مى‏كردند.



تفسير نمونه ج : 27ص :340


اينها همه توجيهاتى است كه براى طبيعى جلوه دادن اين حادثه ذكر شده ، و ما نيازى به اينها نمى‏بينيم ، همين اندازه مى‏دانيم كه اين سنگها داراى چنان خاصيت عجيبى بود كه بدنها را متلاشى مى‏كرد ، بيش از اين اطلاعى از آن در دست نيست ، و به هر حال در برابر قدرت خداوند هيچ كارى مشكل نمى‏باشد.


2 -سخت‏ترين مجازات با كمترين وسيله!


قابل توجه اينكه خداوند قدرت خود را در برابر مستكبران و گردنكشان در اين ماجرا به عاليترين وجهى نشان داده است ، شايد مجازاتى سخت‏تر از مجازات لشكر ابرهه در دنيا پيدا نشود كه جمعى چنان درهم كوبيده شوند كه به صورت كاه خرد شده و خورده شده ( عصف ماكول ) درآيند .


براى نابودى جمعيتى با آنهمه قدرت و شوكت از سنگريزه‏هائى سست ، و از پرندهاى ضعيف و كوچكى همانند پرستو استفاده شود ، اين هشدارى است به همه گردنكشان و مستكبران جهان ، تا بدانند در برابر قدرت او تا چه حد ناتوانند ؟ ! حتى گاه مى‏شود خداوند اين ماموريتهاى بزرگ را به دست موجودات كوچكترى مى‏سپرد ، مثلا ميكربى را كه هرگز با چشم ديده نمى‏شود ماموريت مى‏دهد در يك مدت كوتاه به سرعت توالد و تناسل كند ، و اقوام نيرومندى را به يك بيمارى خطرناك مسرى مانند وبا و طاعون مبتلا سازد و در مدتى كوتاه همه را مانند برگ خزان بر زمين ريزد .


سد عظيم مارب در يمن - چنانكه در تفسير سوره سبا گفتيم - وسيله


تفسير نمونه ج : 27ص :341


پيدايش عمران و آبادى فراوان و تمدن عظيم و نيرومندى شد ، و به دنبال آن طغيان اين قوم فزون گشت ، ولى فرمان نابودى آن به طورى كه در بعضى از روايات آمده است به يك يا چند موش صحرائى سپرده شد ! تا در آن سد عظيم نفوذ كنند و سوراخى در آن به وجود آوردند.


بر اثر نفوذ آب تدريجا اين سوراخ بزرگ و بزرگتر شد ، سرانجام سد عظيم درهم شكست ، و آبى كه پشت آن متراكم بود تمام آن آباديها و خانه‏ها و كاخها را ويران ساخت ، و آن جمعيت عظيم نابود يا در مناطق ديگر پراكنده و سرگردان شدند ، و اين است قدرت نمائى خداوند بزرگ .


3 -اهداف داستان فيل


از سوره آينده ( سوره لايلاف ) به خوبى استفاده مى‏شود كه يكى از اهداف سوره فيل يادآورى خاطره بزرگ نعمتهاى عظيم خداوند به قريش است تا به آنها نشان دهد كه اگر لطف پروردگار نبود نه آثارى از اين كانون مقدس يعنى مكه و كعبه وجود داشت ، و نه از قريش ، شايد از مركب كبر و غرور فرود آيند ، و به دعوت پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) گردن نهند .


از سوى ديگر اين ماجرا كه مقارن ميلاد مسعود پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) واقع شد در حقيقت زمينه‏ساز آن ظهور بزرگ بود ، و پيام‏آور عظمت اين قيام ، و اين همان چيزى است كه مفسران از آن تعبير به ارهاص كرده‏اند.


و از سوى سوم تهديدى است كه به همه گردنكشان جهان اعم از قريش


تفسير نمونه ج : 27ص :342


و غير آنها كه بدانند هرگز نمى‏توانند در برابر قدرت پروردگار بايستند ، چه بهتر كه پندار خام را از سر بدر كنند و سر بر فرمان او نهند و تسليم حق و عدالت گردند.


و از سوى چهارم اهميت اين خانه بزرگ را نشان مى‏دهد كه وقتى دشمنان كعبه توطئه نابودى آن را در سر مى‏پروراندند ، و مى‏خواستند مركزيت اين سرزمين ابراهيمى را به جاى ديگر منتقل كنند خداوند چنان گوشمالى به آنها داد كه براى همگان مايه عبرت شد و بر اهميت اين كانون مقدس افزود .


و از سوى پنجم خداوندى كه دعاى ابراهيم خليل را در باره امنيت اين سرزمين مقدس اجابت فرمود و آن را تضمين نمود ، در اين ماجرا نشان داد كه مشيتش بر اين قرار گرفته كه اين كانون توحيد و عبادت هميشه مركز أمنى باشد.


4 -يك رويداد مسلم تاريخى


جالب توجه اينكه ماجراى اصحاب فيل چنان در ميان عرب مسلم بود كه سرآغاز تاريخى براى آنها شد ، و همانگونه كه گفتيم قرآن مجيد با تعبير زيباى ا لم تر ( آيا نديدى ؟ ) آن هم خطاب به پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كه در آن زمان نبود و نديد از آن ياد مى‏كند كه نشانه ديگرى بر مسلم بودن اين ماجرا است .


از اينها گذشته هنگامى كه پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اين آيات را براى مشركان مكه خواند احدى آن را انكار نكرد ، هر گاه مطلب مشكوكى بود لا اقل گروهى اعتراض مى‏كردند ، و اعتراض آنها مانند ساير اعتراضهايشان در تاريخ ثبت مى‏شد ، به خصوص اينكه قرآن با جمله ا لم تر مطلب را ادا كرده .



تفسير نمونه ج : 27ص :343


در ضمن عظمت اين خانه مقدس با اين اعجاز مسلم تاريخى به ثبوت مى‏رسد.


خداوندا ! ما را توفيقى مرحمت فرما كه اين كانون بزرگ توحيد را پاسدارى كنيم.


پروردگارا ! دست كسانى را كه قصد دارند تنها به حفظ ظواهر اين كانون مقدس قناعت كنند ، اما پيام حقيقتش را نشنيده بگيرند از اين مركز قطع كن.


بارالها ! زيارتش را با آگاهى و عرفان كامل نصيب همه مشتاقان فرما.


آمين يا رب العالمين .


پايان سوره فيل.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :