امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
799
تفسير نمونه : سوره نصر آيات 3 – 1


تفسير نمونه ج : 27ص :393


( 110 )سوره نصر اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 3 آيه است



تفسير نمونه ج : 27ص :394


محتوى و فضيلت سوره نصر


اين سوره در مدينه و بعد از هجرت نازل شده است ، و در آن بشارت و نويد از پيروزى عظيمى مى‏دهد كه به دنبال آن مردم گروه گروه وارد دين خدا مى‏شوند ، و لذا به شكرانه اين نعمت بزرگ پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را دعوت به تسبيح و حمد الهى و استغفار مى‏كند .


گر چه در اسلام فتوحات زيادى رخ داد ، ولى فتحى با مشخصات فوق جز فتح مكه نبود ، به خصوص اينكه طبق بعضى از روايات اعراب معتقد بودند اگر پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مكه را فتح كند و بر آن مسلط گردد اين دليل بر حقانيت او است ، چرا كه اگر بر حق نباشد خداچنين اجازه‏اى را به او نمى‏دهد ، همانگونه كه به لشكر عظيم ابرهه اجازه نداد ، به همين دليل بعد از فتح مكه مشركان عرب گروه گروه وارد اسلام شدند.


بعضى گفته‏اند : اين سوره بعد از صلح حديبيه در سال ششم هجرت ، و دو سال قبل از فتح مكه نازل گرديد.


اما اينكه بعضى احتمال داده‏اند بعد از فتح مكه در سال دهم هجرت در حجة الوداع نازل شده بسيار بعيد است ، چرا كه تعبيرات سوره با اين معنى سازگار نيست ، زيرا خبر از يك حادثه مربوط به آينده مى‏دهد ، نه گذشته.


يكى از نامهاى اين سوره.


سوره توديع است ( توديع يعنى خدا حافظى ) چرا كه در آن خبر ضمنى از رحلت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است .


در حديثى آمده است هنگامى كه اين سوره نازل شد و پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آن را بر ياران خود تلاوت كرد همگى خوشحال و خوشدل شدند ، ولى عباس


تفسير نمونه ج : 27ص :395


عموى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كه آن را شنيد گريه كرد ، پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : اى عمو چرا گريه مى‏كنى ؟ عرض كرد گمان مى‏كنم خبر رحلت شما در اين سوره داده شده‏اى رسول خدا ! فرمود : مطلب همانگونه است كه تو مى‏گوئى.


در اينكه از كجاى اين سوره چنين مطلبى استفاده مى‏شود در ميان مفسران گفتگو است ، زيرا در ظاهر آيات آن چيزى جز بشارت از فتح و پيروزى نيست ، اين مفهوم ظاهرا از اينجا استفاده شده كه اين سوره دليل بر آن است كه رسالت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به پايان رسيده ، و آئين او كاملا تثبيت شده است ، و معلوم است در چنين حالتى انتظار رحلت از سراى فانى به جهان باقى ، كاملا قابل پيش‏بينى است .


در باره فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى ( از پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمده است ) : من قرأها فكانما شهد مع رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فتح مكه : كسى كه آن را تلاوت كند همانند اين است كه همراه پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در فتح مكه بوده است .


در حديث ديگرى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : كسى كه سوره اذا جاء نصر الله و الفتح را در نماز نافله يا فريضه بخواند خداوند او را بر تمام دشمنانش پيروز مى‏كند و در قيامت در حالى وارد محشر مى‏شود كه نامه‏اى با او است كه سخن مى‏گويد ، خداوند آن را از درون قبرش همراه او بيرون فرستاده ، و آن امان نامه‏اى است از آتش جهنم....



تفسير نمونه ج : 27ص :396


ناگفته پيدا است اينهمه افتخار و فضيلت از آن كسى است كه با خواندن اين سوره در خط رسول الله قرار گيرد ، و به آئين و سنت او عمل كند ، نه تنها به لقلقه زبان قناعت نمايد.



تفسير نمونه ج : 27ص :397


سورة النصر


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ إِذَا جَاءَ نَصرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ‏(1) وَ رَأَيْت النَّاس يَدْخُلُونَ فى دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجاً(2) فَسبِّحْ بحَمْدِ رَبِّك وَ استَغْفِرْهُإِنَّهُ كانَ تَوَّابَا(3)


ترجمه:


بنام خداوند بخشنده مهربان


1 -هنگامى كه يارى خدا و پيروزى فرا رسد.


2 -و مردم را ببينى گروه گروه وارد دين خدا مى‏شوند.


3 -پروردگارت را تسبيح و حمد كن ، و از او آمرزش بخواه كه او بسيار توبه‏پذير است.


تفسير : هنگامى كه پيروزى نهائى فرا رسد!...


در نخستين آيه اين سوره كه مى‏فرمايد : هنگامى كه يارى خدا و پيروزى فرا رسد ... ( اذا جاء نصر الله و الفتح).



تفسير نمونه ج : 27ص :398


و مردم را به بينى كه گروه گروه در دين خدا وارد مى‏شوند ... ( و رأيت الناس يدخلون فى دين الله ، افواجا).


به شكرانه اين نعمت بزرگ و اين پيروزى و نصرت الهى ، پروردگارت را تسبيح و حمد كن ، و از او آمرزش بخواه كه او بسيار توبه‏پذير است ( فسبح بحمد ربك و استغفره انه كان توابا ) .


در اين سه آيه كوتاه و پر محتوا ، ريزه‏كاريهاى فراوان است كه دقت در آنها كمك به فهم هدف نهائى سوره مى‏كند:


1 -در آيه اول نصرت اضافه به خداوند شده است ( نصر الله ) تنها در اينجا نيست كه اين اضافه ديده مى‏شود ، در بسيارى از آيات قرآن اين معنى منعكس است ، از جمله در آيه 214 بقره مى‏خوانيم : الا ان نصر الله قريب : بدانيد يارى خدا نزديك است.


و در آيه 126 آل عمران و 10 انفال آمده است : و ما النصر الا من عند الله : نصرت جز از ناحيه خدا نيست .


اشاره به اينكه به هر حال يارى و پيروزى به اراده حق است.


درست است كه براى غلبه بر دشمن بايد تامين قوا و تهيه نيرو كرد ، ولى يك انسان موحد ، نصرت را تنها از ناحيه خدا مى‏داند و به همين دليل به هنگام پيروزى مغرور نمى‏شود ، بلكه در مقام شكر و سپاس الهى درمى‏آيد.


2 -در اين سوره نخست از نصرت الهى ، و سپس فتح و پيروزى ، و بعد نفوذ


تفسير نمونه ج : 27ص :399


و گسترش اسلام ، و ورود مردم دسته دسته در دين خدا سخن به ميان آمده ، و اين هر سه علت و معلول يكديگرند ، تا نصرت و يارى الهى نباشد فتح و پيروزى نيست ، و تا فتح و پيروزى نرسد و موانع از سر راه برداشته نشود مردم گروه گروه مسلمان نمى‏شوند ، و البته به دنبال اين سه مرحله كه هر كدام نعمتى است بزرگ ، مرحله چهارم يعنى مرحله شكر و حمد و ستايش خدا فرا مى‏رسد .


و از سوى ديگر نصرت الهى و پيروزى همه براى اين است كه هدف نهائى يعنى ورود مردم در دين خدا و هدايت همگانى صورت گيرد.


3 -فتح در اينجا به صورت مطلق گفته شده ، و با قرائنى كه قبلا اشاره كرديم بدون شك منظور از آن فتح مكه است كه چنين بازتاب گسترده‏اى داشت ، و به راستى فتح مكه ، فصل نوينى در تاريخ اسلام گشود ، چرا كه مركز اصلى شرك متلاشى شد ، بتها از ميان رفت ، اميد بت‏پرستان به ياس و نوميدى مبدل گشت ، و موانعى كه بر سر راه ايمان مردم به اسلام وجود داشت ، برچيده شد .


به همين دليل فتح مكه را بايد مرحله تثبيت اسلام ، و استقرار آن در جزيرة العرب ، و سپس در جهان دانست ، و لذا بعد از فتح مكه ديگر هيچ مقاومتى از ناحيه مشركان ( جز در يك مورد كه آن هم به سرعت سركوب شد ) ديده نشد ، و مردم از تمام نقاط جزيره براى پذيرش اسلام خدمت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏آمدند.


4 -در ذيل آيه سه دستور مهم به پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ( و طبعا به همه مؤمنان ) مى‏دهد كه در حقيقت شكرانه‏اى براى اين پيروزى بزرگ ، و واكنش مناسبى در برابر اين نصرت الهى است ، دستور به تسبيح و حمد و استغفار.


تسبيح به معنى منزه شمردن خداوند از هر گونه عيب و نقص است،


تفسير نمونه ج : 27ص :400


و حمد براى توصيف او به صفات كماليه است ، و استغفار در برابر نقصانها و تقصيرهاى بندگان است.


اين پيروزى بزرگ سبب شد كه افكار شرك‏آلود زدوده شود ، كمال و جمال خداوند ظاهرتر گردد ، و گم‏كرده‏راهان به سوى حق بازگردند .


اين فتح عظيم سبب شد كه افراد گمان نكنند خداوند يارانش را تنها مى‏گذارد ( پاكى از اين نقص ) و نيز بدانند كه خداوند بر انجام وعده‏هايش توانا است ( موصوف بودن به اين كمال ) و نيز بندگان به نقص خود در برابر عظمت او اعتراف كنند.


بعلاوه ممكن است به هنگام پيروزى واكنشهاى نامطلوبى در انسان پيدا شود و گرفتار غرور و خود برتربينى گردد ، و يا در برابر دشمن دست به انتقامجوئى و تصفيه حساب شخصى زند ، اين سه دستور به او تعليم مى‏دهد كه در لحظه حساس پيروزى بياد صفات جلال و جمال خدا بيفتد ، همه چيز را از او بداند ، و در مقام استغفار برآيد تا هم غرور و غفلت او زايل گردد ، و هم از انتقامجوئى بر كنار ماند .


5 -مسلم است پيغمبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) همچون همه انبياء معصوم بود پس دستور به استغفار براى چيست ؟ در پاسخ اين سؤال بايد گفت اين سرمشقى است براى همه امت زيرا : اولا : در طول اين مبارزه طولانى كه سالهاى زيادى به طول انجاميد ( حدود بيست سال ) و مسلمانان روزهاى بسيار سخت و دردناكى را طى كردند ، گاهى آنچنان حوادث پيچيده مى‏شد كه جانها به لب مى‏رسيد ، و در افكار بعضى گمانهاى بدى در موردوعده‏هاى الهى پيدا مى‏شد ، همانگونه كه قرآن در مورد جنگ احزاب مى‏فرمايد : و بلغت القلوب الحناجر و تظنون بالله الظنونا


تفسير نمونه ج : 27ص :401


و دلها به گلوگاه رسيده بود و گمانهاى ( نامناسبى ) در باره خدا داشتيد ( احزاب - 10).


اكنون كه پيروزى فرا رسيده مى‏فهمند كه همه آن گمانها و بيتابيها غلط بوده ، و بايد در مقام استغفار برآيند.


ثانيا : انسان هر قدر حمد و ثناى الهى كند باز حق شكر او را ادا نخواهد كرد ، و لذا در پايان اين حمد و ثنا بايد از تقصير خويش روى به درگاه خدا آورد و استغفار كند.


ثالثا : معمولا بعد از پيروزيها وسوسه‏هاى شيطان شروع مى‏شود ، و حالت غرور از يكسو ، و تندروى و انتقامجوئى از سوى ديگر ، به وجود مى‏آيد ، در اينجا بايد به ياد خدا بود ، و پيوسته استغفار كرد تا هيچيك از اين حالات پيدا نشود ، يا اگر پيدا شده بر طرف گردد .


رابعا : همانگونه كه در آغاز سوره گفتيم اعلام اين پيروزى تقريبا به معنى اعلام پايان ماموريت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و اتمام عمر آن حضرت و شتافتن به لقاى محبوب بود ، و اين حالت مناسب تسبيح و حمد و استغفار است ، و لذا در روايات وارد شده است كه بعد ازنزول اين سوره پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اين جمله را بسيار تكرار مى‏فرمود : سبحانك اللهم و بحمدك ، اللهم اغفر لى انك انت التواب الرحيم : خداوندا ! منزهى ، و تو را حمد و ستايش مى‏كنم ، خداوندا ! مرا ببخش كه تو بسيار توبه‏پذير و مهربانى.


6 -جمله انه كان توابا بيان علت است براى مساله استغفار ، يعنى


تفسير نمونه ج : 27ص :402


استغفار و توبه كن چرا كه خداوند بسيار توبه‏پذير است.


در ضمن شايد به اين مطلب نيز نظر دارد كه وقتى خداوند توبه شما را مى‏پذيرد ، شما نيز حتى المقدور توبه تقصيركاران را پس از پيروزى بپذيريد و مادام كه تصميم خلاف يا آثار توطئه‏اى از آنان ظاهر نباشد آنها را از خود مرانيد ، و لذا چنانكه خواهيم ديد پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در همين ماجراى فتح مكه چهره رأفت و رحمت اسلامى را در مقابل دشمنان كينه‏توز شكست‏خورده ، به عالى‏ترين وجهى نشان داد .


تنها پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نبود كه به هنگام پيروزى نهائى بر دشمن به فكر تسبيح و حمد و استغفار بود بلكه در تاريخ ساير انبياء نيز اين مطلب به خوبى نمايان است.


مثلا حضرت يوسف (عليه‏السلام‏) هنگامى كه بر اريكه حكومت مصر نشست ، و پدر و مادر و برادران بعد از يك فراق طولانى به ديدار او نائل شدند ، عرض كرد : رب قد آتيتنى من الملك و علمتنى من تاويل الاحاديث فاطر السموات و الارض انت وليى فى الدنيا و الاخرة توفنى مسلما و الحقنى بالصالحين : پروردگارا ! بخش عظيمى از حكومت را به من بخشيده‏اى ، و مرا از علم تعبير خوابها آگاه ساخته‏اى ، توئى آفريننده آسمانها و زمين و توئى سرپرست من در دنيا و آخرت ، مرا مسلمان بميران و به صالحان ملحق فرما ( يوسف - 101 ) .


و پيامبر خدا سليمان (عليه‏السلام‏) هنگامى كه تخت ملكه سبا را در برابر خود حاضر ديد گفت : هذا من فضل ربى ليبلونى أ أشكر أم أكفر : اين از فضل پروردگار من است ، تا مرا بيازمايد ، آيا شكر او را بجا مى‏آورم يا كفران مى‏كنم ؟ ( نمل - 40 ) .



تفسير نمونه ج : 27ص :403


نكته : فتح مكه بزرگترين پيروزى اسلام


فتح مكه همانگونه كه اشاره كرديم فصل جديدى در تاريخ اسلام گشود ، و مقاومتهاى دشمن را بعد از حدود بيست سال درهم شكست ، در حقيقت با فتح مكه بساط شرك و بت‏پرستى از جزيره عربستان برچيده شد ، و اسلام آماده براى جهش به كشورهاى ديگر جهان گشت.


خلاصه اين ماجرا چنين بود:بعد از پيمان و صلح حديبيه مشركان مكه دست به پيمان‏شكنى زدند ، و آن صلح نامه را ناديده گرفتند ، و بعضى از هم پيمانان پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را تحت فشار قرار دادند ، هم پيمانهاى رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به آن حضرت شكايت كردند رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) تصميم گرفت هم پيمانان خود را يارى كند.


از سوى ديگر تمام شرائط براى برچيدن اين كانون بت‏پرستى و شرك و و نفاق كه در مكه به وجود آمده بود فراهم مى‏شد ، و اين كارى بود كه مى‏بايست به هر حال انجام گيرد ، لذا پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به فرمان خدا آماده حركت به سوى مكه شد .


فتح مكه در سه مرحله انجام گرفت : نخست مرحله مقدماتى يعنى فراهم كردن قوا و نيروى لازم ، و انتخاب شرائط زمانى مساعد ، و جمع آورى اطلاعات كافى از موقعيت دشمن و كم و كيف نيروى جسمانى و روحيه آنها بود ، مرحله دوم مرحله انجام بسيار ماهرانه و خالى از ضايعات فتح بود و بالاخره مرحله نهائى مرحله پى آمدها و آثار آن بود.


1 -اين مرحله با كمال دقت و ظرافت انجام گرفت ، و مخصوصا رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) چنان جاده مكه و مدينه را قرق كرد كه خبر اين آمادگى بزرگ


تفسير نمونه ج : 27ص :404


به هيچوجه به مكيان نرسيد ، لذا به هيچگونه آمادگى دست نزدند ، و كاملا غافلگير شدند ، و همين امر سبب شد كه در آن سرزمين مقدس در اين هجوم عظيم و فتح بزرگ تقريبا هيچ خونى نريزد.


حتى يك نفر از مسلمانان ضعيف الايمان بنام حاطب بن ابى بلتعه كه نامه‏اى براى قريش نوشت و با زنى از طائف مزينه بنام كفود يا ساره مخفيانه به سوى مكه فرستاد ، با طريق اعجازآميزى بر پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آشكار شد ، و على (عليه‏السلام‏) با بعضى ديگر به سرعت به سراغ او اعزام فرمود و آنها زن را در يكى از منزلگاههاى ميان مكه و مدينه يافتند ، و نامه را از او گرفته و خودش را به مدينه بازگرداندند كه داستانش در ذيل آيه اول سوره ممتحنه مشروحا بيان شد .


به هر حال پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) جانشينى از خود بر مدينه گمارد و روز دهم ماه رمضان سال هشتم هجرى به سوى مكه حركت كرد ، و پس از ده روز به مكه رسيد.


پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در وسط راه عباس عمويش را ديد كه از مكه به عنوان مهاجرت به سوى او مى‏آيد ، حضرت به او فرمود اثاث خود را به مدينه بفرست و خودت با ما بيا ، وتو آخرين مهاجرى.


2 -سرانجام مسلمانان به نزديكى مكه رسيدند و در بيرون شهر در بيابانهاى اطراف در جائى كه مر الظهران ناميده مى‏شد و چند كيلومتر بيشتر با مكه فاصله نداشت اردو زدند ، و شبانه آتشهاى زيادى براى آماده كردن غذا ( و شايد براى اثبات حضور گسترده خود ) در آن مكان افروختند جمعى از اهل مكه اين


تفسير نمونه ج : 27ص :405


منظره را ديده در حيرت فرو رفتند.


هنوز اخبار حركت پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و لشگر اسلام بر قريش پنهان بود ، در آن شب ابو سفيان سركرده مكيان و بعضى ديگر از سرانشرك براى پى‏گيرى اخبار از مكه بيرون آمدند در اين هنگام عباس عموى پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فكر كرد كه اگر رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به طور قهرآميز وارد مكه شود كسى از قريش زنده نمى‏ماند ، از پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اجازه گرفت و بر مركب آن حضرت سوار شد ، و گفت مى‏روم شايد كسى را ببينم به او بگويم اهل مكه را از ماجرا با خبر كند تا بيايند و امان بگيرند.


عباس حركت كرد و نزديكتر آمد اتفاقا در اين هنگام صداى ابو سفيان را شنيد كه به يكى از دوستانش بنام بديل مى‏گويد من هرگز آتشى افزونتر از اين نديدم ! بديل گفت : فكر مى‏كنم اين آتشها مربوط به قبيله خزاعه باشد ، ابو سفيان گفت : قبيله خزاعه از اين خوارترند كه اينهمه آتش برافروزند ! در اينجا عباس ابو سفيان را صدا زد ، ابو سفيان عباس را شناخت گفت راستى چه خبر ؟ عباس پاسخ داد اين رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است كه با ده هزار نفر سربازان اسلام به سراغ شما آمده‏اند ! ابو سفيان سخت دستپاچه شد و گفت : به من چه دستورى مى‏دهى .


عباس گفت همراه من بيا و از رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) امان بگير ، زيرا در غير اين صورت كشته خواهى شد ! و به اين ترتيب عباس ابو سفيان را همراه خود سوار بر مركب رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كرد و با سرعت به سوى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) برگشت ، از كنار هر گروهى و آتشى از آتشها مى‏گذشت مى‏گفتند اين عموى پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است كه بر مركب


تفسير نمونه ج : 27ص :406


او سوار شده ، شخص بيگانه‏اى نيست ، تا بجائى رسيد كه عمر بن خطاب بود هنگامى كه چشم عمر به ابو سفيان افتاد ، گفت : شكر خدا را كه مرا بر تو ( ابو سفيان ) مسلط كرد در حالى كه هيچ امانى ندارى ! فورا خدمت پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمده و اجازه خواست تا گردن ابو سفيان را بزند .


ولى عباس فرا رسيد عرض كرد اى رسول خدا ! من به او پناه داده‏ام.


پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : من نيز فعلا به او امان مى‏دهم تا فردا كه او را نزد من آورى.


فردا كه عباس او را به خدمت پيغمبر خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آورد رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به او فرمود : واى بر تو اى ابو سفيان ! آيا وقت آن نرسيده است كه ايمان به خداى يگانه بياورى ؟ عرض كرد آرى ، پدر و مادرم فدايت اى رسول خدا ! من شهادت مى‏دهم كه خداوند يگانه است و همتائى ندارد ، اگر كارى از بتها ساخته بود من به اين روز نمى‏افتادم ! فرمود : آيا موقع آن نرسيده است كه بدانى من رسول خدايم ؟ ! عرض كرد پدر و مادرم فدايت باد هنوز شك و شبهه‏اى در دل من وجود دارد ، ولى سرانجام ابو سفيان و دو نفر از همراهانش مسلمان شدند .


پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به عباس فرمود : ابو سفيان را در تنگه‏اى كه گذرگاه مكه است ببر تا لشگريان الهى از آنجا بگذرند و او ببيند.


عباس عرض كرد : ابو سفيان مرد جاه‏طلبى است ، امتيازى براى او قائل شويد ، پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : هر كس داخل خانه ابو سفيان شود در امان است ، و هر كس به مسجد الحرام پناه ببرد در امان است ، و هر كس در خانه خود بماند و در را به روى خود ببندد او نيز در امان است .


به هر حال هنگامى كه ابو سفيان اين لشگر عظيم را ديد يقين پيدا كرد


تفسير نمونه ج : 27ص :407


كه هيچ راهى براى مقابله باقى نمانده است ، رو به عباس كرد و گفت : سلطنت فرزند برادرت بسيار عظيم شده ! عباس گفت : واى بر تو ، سلطنت نيست ، نبوت است.


سپس عباس به او گفت با سرعت به سراغ مردم مكه برو و آنها را ازمقابله با لشگر اسلام بر حذر دار ! ابو سفيان وارد مسجد الحرام شد و فرياد زد اى جمعيت قريش ! محمد با جمعيتى به سراغ شما آمده كه هيچ قدرت مقابله با آن را نداريد ، سپس افزود : هر كس وارد خانه من شود در امان است ، هر كس در مسجد الحرام برود نيز در امان است ، و هر كس در خانه را به روى خود ببندد در امان خواهد بود.


سپس فرياد زد اى جمعيت قريش ! اسلام بياوريد تا سالم بمانيد ، همسرش هند ريش او را گرفت و فرياد زد اين پيرمرد احمق را بكشيد ! ابو سفيان گفت : رها كن ، به خدا اگر اسلام نياورى تو هم كشته خواهى شد ، برو داخل خانه باش .


سپس پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) با صفوف لشگريان اسلام حركت كرد تا به نقطه ذى طوى رسيد ، همان نقطه مرتفعى كه از آنجا خانه‏هاى مكه نمايان است ، پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به ياد روزى افتاد كه به اجبار از مكه مخفيانه بيرون آمد ، ولى مى‏بيند امروز با اين عظمت وارد مكه مى‏شود ، لذا پيشانى مبارك را به فراز جهاز شتر گذاشت و سجده شكر بجا آورد.


سپس پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در حجون ( يكى از محلات مرتفع مكه كه قبر خديجه در آن است ) فرود آمد و غسل كرد ، و با لباس رزم و اسلحه بر مركب نشست ، در حالى كه سوره فتح را قرائت مى‏فرمود وارد مسجد الحرام شد و تكبير گفت ، سپاه اسلام نيز همه تكبير گفتند ، به گونه‏اى كه صدايشان همه دشت و كوه را پر كرد .



تفسير نمونه ج : 27ص :408


سپس از شتر خود فرود آمد ، و براى نابودى بتها نزديك خانه كعبه آمد ، بتها را يكى پس از ديگرى سرنگون مى‏كرد و مى‏فرمود : جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا : حق آمد و باطل زايل شد و باطل زايل شدنى است.


چند بت بزرگ بر فراز كعبه نصب شده بود كه دست پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به آنها نمى‏رسيد امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) را امر كرد پاى بر دوش مباركش نهد و بالا رود ، و بتها را به زمين افكنده بشكند ، على (عليه‏السلام‏) اين امر را اطاعت كرد .


سپس كليد خانه كعبه را گرفت و در را بگشود و عكسهاى پيغمبران را كه بر در و ديوار داخل خانه كعبه ترسيم شده بود محو كرد.


3 -بعد از اين پيروزى درخشان و سريع پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) دست در حلقه در خانه كعبه كرد و رو به اهل مكه كه در آنجا جمع بودند فرمود و گفت : شما چه مى‏گوئيد ؟ و چه گمان داريد ؟ ! در باره شما چه دستورى بدهم ؟ عرض كردند : ما جز خير و نيكى از تو انتظار نداريم ، تو برادر بزرگوار و فرزند برادر بزرگوار مائى ! و امروز به قدرت رسيده‏اى ، ما را ببخش ، اشك در چشمان پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) حلقه زد ، صداى گريه مردم مكه نيز بلند شد .


پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : من در باره شما همان مى‏گويم كه برادرم يوسف گفت ، امروز هيچگونه سرزنش و توبيخى بر شما نخواهد بود ، خداوند شما را مى‏بخشد و او ارحم الراحمين است و به اين ترتيب همه را عفو كرد و فرمود : همه آزاديد ، هر جا مى‏خواهيد برويد.


در ضمن پيغمبر خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) دستور داده بود كه لشگريانش مزاحم هيچكس


تفسير نمونه ج : 27ص :409


نشوند ، و خونى مطلقا ريخته نشود ، تنها مطابق روايتى شش نفر را كه افرادى بسيار بد زبان و خطرناك بودند استثنا كرده بود.


حتى هنگامى كه شنيد سعد بن عباده پرچمدار لشگر شعار انتقام را سر داده ، و مى‏گويد : اليوم يوم الملحمة امروز روز انتقام است ! پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به على (عليه‏السلام‏) فرمود بشتاب پرچم را از او بگير و تو پرچمدار باش و شعار دهيد اليوم يوم المرحمة امروز روز عفو و رحمت است ! و به اين ترتيب مكه بدون خونريزى فتح شد و جاذبه اين عفو و رحمت اسلامى كه هرگز انتظار آن را نداشتند چنان در دلها اثر كرد كه مردم گروه گروه آمدند و مسلمان شدند و صداى اين فتح عظيم در تمام جزاير عربستان پيچيد و آوازه اسلام همه جا را فرا گرفت .


و موقعيت اسلام و مسلمين از هر جهت تثبيت شد.


در بعضى از تواريخ آمده است هنگامى كه پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در كنار در خانه كعبه ايستاده بود فرمود : لا اله الا الله وحده وحده ، انجز وعده ، و نصر عبده ، و هزم الاحزاب وحده ، الا ان كل مال او ماثرة او دم تدعى فهو تحت قدمى هاتين ! ... معبودى جز خدا نيست ، يگانه است ، يگانه ، سرانجام به وعده خود وفا كرد ، و بنده‏اش را يارى نمود ، و خودش به تنهائى تمام احزاب را درهم شكست ، اى مردم ! بدانيد هر مالى ، هر امتيازى ، هر خونى مربوط به گذشته و زمان جاهليت است همه در زير پاهاى من قرار گرفته ( يعنى ديگر گفتگوئى از خونهائى كه در زمان جاهليت ريخته شد ، يا اموالى كه به غارت رفت .


نكنيد ، و همه امتيازات عصر جاهليت نيز باطل شده است ، و به اين ترتيب تمام


تفسير نمونه ج : 27ص :410


پرونده‏هاى گذشته بسته شد).


اين يك طرح بسيار مهم و عجيب بود كه به ضميمه فرمان عفو عمومى ، مردم حجاز را از گذشته تاريك و پرماجراى خود بريد ، و در پرتو اسلام زندگى نوينى به آنها بخشيد كه از كشمكشها و جنجالهاى مربوط به گذشته كاملا خالى ، بود .


و اين كار فوق العاده به پيشرفت اسلام كمك كرد و سرمشقى است براى امروز و فرداى ما.


خداوندا ! تو قادرى كه بار ديگر آن عظمت ديرين را در پرتو اقتدا به سنت آن حضرت به مسلمانان بازگردانى.


پروردگارا ! ما را در زمره ياران راستين پيغمبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) قرار ده.


بار الها ! به ما توفيقى مرحمت كن كه حكومت عدل اسلامى را آنچنان در دنيا بگسترانيم كه مردم جهان فوج فوج آن را از دل و جان بپذيرند .


آمين يا رب العالمين .


پايان سوره نصر.


 

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :