امروز:
جمعه 31 شهريور 1396
بازدید :
871
تفسير نمونه : سوره مسد آيات 5 – 1


تفسير نمونه ج : 27ص :411


( 110 )سوره تبت اين سوره در مكه نازل شده و داراى پنج آيه است



تفسير نمونه ج : 27ص :412


محتوى و فضيلت سوره تبت


اين سوره كه در مكه و تقريبا در اوائل دعوت آشكار پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نازل شده تنها سوره‏اى است كه در آن حمله شديدى با ذكر نام نسبت به يكى از دشمنان اسلام و پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در آن عصر و زمان ( يعنى ابو لهب ) شده است ، و محتواى آن نشان مى‏دهد كه او عداوت خاصى نسبت به پيغمبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) داشت ، و از هيچگونه كارشكنى و بد زبانى او و همسرش مضايقه نداشتند .


قرآن با صراحت مى‏گويد : هر دو اهل دوزخند ، و راه نجاتى براى آنها نيست ، و اين معنى به واقعيت پيوست ، سرانجام هر دو بى ايمان از دنيا رفتند و اين يك پيشگوئى صريح قرآن است.


و در حديثى ( از پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمده است كه فرمود : من قرأها رجوت ان لا يجمع الله بينه و بين ابى لهب فى دار واحدة : كسى كه آن را تلاوت كند من اميدوارم خداوند او و ابو لهب را در خانه واحدى جمع نكند ( يعنى او اهل بهشت خواهد بود در حالى كه ابو لهب اهل دوزخ است ) .


ناگفته پيدا است اين فضيلت از آن كسى است كه با خواندن اين سوره خط خود را از خط ابو لهب جدا كند ، نه كسانى كه با زبان مى‏خوانند ولى ابو لهب وار عمل مى‏كنند.



تفسير نمونه ج : 27ص :413


شان نزول سوره:


از ابن عباس نقل شده : هنگامى كه آيه و انذر عشيرتك الاقربين نازل شد و پيغمبر ماموريت يافت فاميل نزديك خود را انذار كند و به اسلام دعوت نمايد ( دعوت خود را علنى سازد ) پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بر فراز كوه صفا آمد و فرياد زد : يا صباحاه ! ( اين جمله را عرب زمانى مى‏گفت كه مورد هجوم غافلگيرانه دشمن قرار مى‏گرفت ، براى اينكه همه را با خبر سازند و به مقابله برخيزند كسى صدا مى‏زد يا صباحاه ! انتخاب كلمه صباح به خاطر اين بود كه هجومهاى غافلگيرانه غالبا در اول صبح واقع مى‏شد ) .


هنگامى كه مردم مكه اين صدا را شنيدند گفتند : كيست كه فرياد مى‏كشد ؟ گفته شد محمد است ، جمعيت به سراغ حضرتش رفتند ، او قبائل عرب را با نام صدا زد ، و با صداى او جمع شدند ، فرمود به من به گوئيد : اگر به شما خبر دهم كه سواران دشمن از كنار اين كوه به شما حمله‏ور مى‏شوند ، آيا مرا تصديق خواهيد كرد ؟ در پاسخ گفتند : ما هرگز از تو دروغى نشنيده‏ايم .


فرمود : انى نذير لكم بين يدى عذاب شديد : من شما را در برابر عذاب شديد الهى انذار مى‏كنم ( شما را به توحيد و ترك بتها دعوت مى‏نمايم ) هنگامى كه ابو لهب اين سخن را شنيد گفت : تبا لك ! أ ما جمعتنا الا لهذا ؟ ! : زيان و مرگ بر تو باد ! آيا تو فقط براى همين سخن ما را جمع كردى ؟ ! در اين هنگام بود كه اين سوره نازل شده : تبت يدا ابى لهب و تب زيان و هلاكت بر دستان ابو لهب باد كه زيانكار و هلاك شده است .



تفسير نمونه ج : 27ص :414


بعضى در اينجا افزوده‏اند هنگامى كه همسر ابو لهب ( نامش ام جميل بود ) با خبر شد كه اين سوره در باره او و همسرش نازل شده ، به سراغ پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمد در حالى كه آن حضرت را نمى‏ديد ، سنگى در دست داشت و گفت من شنيده‏ام محمد مرا هجو كرده ، به خدا سوگند اگر او را بيابم با همين سنگ بر دهانش مى‏زنم ! من خودم نيز شاعرم ! سپس به اصطلاح اشعارى در مذمت پيغمبر و اسلام بيان كرد.


خطر ابو لهب و همسرش براى اسلام و عداوت آنها منحصر به اين نبود ، و اگر مى‏بينيم قرآن لبه تيز حمله را متوجه آنها كرده و با صراحت از آنها نكوهش مى‏كند دلائلى بيش از اين دارد كه بعدا به خواست خدا به آن اشاره خواهد شد .



تفسير نمونه ج : 27ص :415


سورة المسد


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ تَبَّت يَدَا أَبى لَهَبٍ وَ تَب‏(1) مَا أَغْنى عَنْهُ مَالُهُ وَ مَا كسب‏(2) سيَصلى نَاراً ذَات لهََبٍ‏(3) وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطبِ‏(4) فى جِيدِهَا حَبْلٌ مِّن مَّسدِ(5)


ترجمه:


بنام خداوند بخشنده مهربان


1 -بريده باد هر دو دست ابو لهب ( و مرگ بر او باد ) .


2 -هرگز مال و ثروت او و آنچه را به دست آورد به حالش سودى نبخشيد.


3 -و به زودى وارد آتشى مى‏شود كه داراى شعله فروزان است.


4 -و همچنين همسرش در حالى كه هيزم به دوش مى‏كشد،


5 -و در گردنش طنابى از ليف خرما است!


تفسير نمونه ج : 27ص :416


تفسير : بريده باد دست ابو لهب!


همانگونه كه در شان نزول سوره گفتيم اين سوره در حقيقت پاسخى است به سخنان زشت ابو لهب عموى پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و فرزند عبد المطلب كه از دشمنان سرسخت اسلام بود وبه هنگام شنيدن دعوت آشكار و عمومى پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و انذار او نسبت به عذاب الهى گفت : زيان و هلاكت بر تو باد ، آيا براى همين حرفها ما را فرا خواندى ؟ ! قرآن مجيد در پاسخ اين مرد بد زبان مى‏فرمايد : بريده باد هر دو دست ابو لهب ، يا مرگ و خسران بر او باد ( تبت يدا ابى لهب و تب).


تب و تباب ( بر وزن خراب ) به گفته راغب در مفردات به معنى زيان مستمر و مداوم است ، ولى طبرسى در مجمع البيان مى‏گويد : به معنى زيانى است كه منتهى به هلاكت مى‏شود.


بعضى از ارباب لغت نيز آن را به معنى قطع كردن تفسير كرده‏اند ، و اين شايد به خاطر آن است كه زيان مستمر و منتهى به هلاكت طبعا سبب قطع و بريدگى مى‏شود ، و از مجموع اين معانى همان استفاده مى‏شود كه در معنى آيه گفته‏ايم .


البته اين هلاكت و خسران مى‏تواند جنبه دنيوى داشته باشد ، يا معنوى و اخروى ، و يا هر دو.


در اينجا اين سؤال پيش مى‏آيد كه چگونه قرآن مجيد بر خلاف روش و سيره خود در اينجا نام شخصى را برده ، و با اين شدت او را مورد حمله قرار داده است ؟!


تفسير نمونه ج : 27ص :417


ولى با روشن شدن موضع ابو لهب پاسخ اين سؤال نيز روشن مى‏شود.


نام او عبد العزى ( بنده بت عزى ) و كنيه او ابو لهب بود ، انتخاب اين كنيه براى او شايد از اين جهت بوده كه صورتى سرخ و برافروخته داشت ، چون لهب در لغت به معنى شعله آتش است .


او و همسرش ام جميل كه خواهر ابو سفيان بود از سخت‏ترين و بدزبان ترين دشمنان پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بودند.


در روايتى آمده است كه شخصى بنام طارق محاربى مى‏گويد : من در بازار ذى المجاز بودم ( ذى المجاز نزديك عرفات در فاصله كمى از مكه است ) ناگهان جوانى را ديدم كه صدا مى‏زند : اى مردم ! بگوئيد : لا اله الا الله تا رستگار شويد ، و مردى را پشت سر او ديدم كه با سنگ به پشت پاى او مى‏زند به گونه‏اى كه خون از پاهايش جارى بود ، و فرياد مى‏زد : اى مردم ! اين دروغگو است ، او را تصديق نكنيد ! من سؤال كردم اين جوان كيست ؟ گفتند : محمد است كه گمان مى‏كند پيامبر مى‏باشد ، و اين پيرمرد عمويش ابو لهب است كه او را دروغگو مى‏داند .


در خبر ديگرى آمده است كه ربيعة بن عباد مى‏گويد : من با پدرم بودم رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را ديدم كه به سراغ قبائل عرب مى‏رفت ، و هر كدام را صدا مى‏زد و مى‏گفت : من رسول خدا به سوى شما هستم ، جز خداى يگانه را نپرستيد ، و چيزى را همتاى او قرار ندهيد ... هنگامى كه او از سخنش فارغ مى‏شد مرد احول خوش صورتى كه پشت سرش بود صدا مى‏زد : اى قبيله فلان ! اين مرد مى‏خواهد كه شما بت لات و عزى ، و هم پيمانهاى خود را از جن رها كنيد ، و به سراغ بدعت و ضلالت او


تفسير نمونه ج : 27ص :418


برويد ، به سخنانش گوش فرا ندهيد ، و از او پيروى نكنيد ! من سؤال كردم او كيست ؟ گفتند : عمويش ابو لهب است.


در خبر ديگرى مى‏خوانيم : هر زمان گروهى از اعراب خارج مكه وارد آن شهر مى‏شدند به سراغ ابو لهب مى‏رفتند ، به خاطر خويشاونديش نسبت به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و سن و سال بالاى او ، و از رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) تحقيق مى‏نمودند ، او مى‏گفت : محمد مرد ساحرى است ، آنها نيز بى آنكه پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را ملاقات كنند بازمى‏گشتند ، در اين هنگام گروهى آمدند و گفتند : ما از مكه بازنمى‏گرديم تا او را ببينيم ، ابو لهب گفت : ما پيوسته مشغول مداواى جنون او هستيم ! مرگ بر او باد ! .


از اين روايات به خوبى استفاده مى‏شود كه او در بسيارى از مواقع همچون سايه به دنبال پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بود ، و از هيچ كارشكنى فروگذار نمى‏كرد ، مخصوصا زبانى زشت و آلوده داشت ، و تعبيرات ركيك و زننده مى‏كرد ، و شايد از اين نظر سرآمد تمام دشمنان پيغمبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) محسوب مى‏شد ، و به همين جهت آيات مورد بحث با اين صراحت و خشونت او و همسرش ام جميل را به باد انتقاد مى‏گيرد .


او تنها كسى بود كه پيمان حمايت بنى هاشم را از پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) امضاء نكرد ، و در صف دشمنان او قرار گرفت ، و در پيمانهاى دشمنان شركت نمود.


با توجه به اين حقايق دليل وضع استثنائى اين سوره روشن مى‏شود .


سپس مى‏افزايد : هرگز مال و ثروت او و آنچه را به دست آورده ، به حال او سودى نبخشيده ، و عذاب الهى را از او بازنمى‏دارد ( ما اغنى عنه


تفسير نمونه ج : 27ص :419


ماله و ما كسب).


از اين تعبير استفاده مى‏شود كه او مرد ثروتمند مغرورى بود كه بر اموال و ثروت خود در كوششهاى ضد اسلاميش تكيه مى‏كرد.


در آيه بعد مى‏افزايد : به زودى وارد آتشى مى‏شود كه داراى شعله برافروخته است ( سيصلى نارا ذات لهب).


اگر نام او ابو لهب بود ، آتش عذاب او نيز ابو لهب است و شعله‏هاى عظيم دارد ( توجه داشته باشيد لهبدر اينجا به صورت نكره و دلالت بر عظمت آن شعله مى‏كند).


نه تنها ابو لهب كه هيچيك از كافران و بدكاران اموال و ثروت و موقعيت اجتماعيشان آنها را از آتش دوزخ و عذاب الهى رهائى نمى‏بخشد ، چنانكه در آيه 88 و 89 سوره شعراء مى‏خوانيم : يوم لا ينفع مال و لا بنون الا من اتى الله بقلب سليم : قيامت روزى است كه نه اموال و نه فرزندان ، هيچكدام سودى به حال انسان ندارد ، مگر آن كس كه با قلب سالم ( روحى با ايمان و با تقوى ) در محضر پروردگار حاضر شود.


مسلما منظور از آيه سيصلى نارا ذات لهب آتش دوزخ است ، ولى بعضى احتمال داده‏اند كه آتش دنيا را نيز شامل شود .


در روايات آمده است كه بعد از جنگ بدر و شكست سختى كه نصيب مشركان قريش شد ، ابو لهب كه شخصا در ميدان جنگ شركت نكرده بود پس


تفسير نمونه ج : 27ص :420


از بازگشت ابو سفيان ماجرا را از او پرسيد.


ابو سفيان چگونگى شكست و درهم كوبيده شدن لشگر قريش را براى او شرح داد ، سپس افزود : به خدا سوگند ما در اين جنگ سوارانى را ديديم در ميان آسمان و زمين كه به يارى محمد آمده بودند ! در اينجا ابو رافع يكى از غلامان عباس مى‏گويد : من در آنجا نشسته بودم ، دستم را بلند كردم و گفتم : آنها فرشتگان آسمان بودند .


ابو لهب سخت برآشفت و سيلى محكمى بر صورت من زد ، و مرا بلند كرده بر زمين كوبيد ، و از سوز دل خود پيوسته مرا كتك مى‏زد ، در اينجا همسر عباس ام الفضل حاضر بود چوبى برداشت و محكم بر سر ابو لهب كوبيد ، و گفت : اين مرد ضعيف را تنها گير آورده‏اى ! سر ابو لهب شكست و خون جارى شد ، و بعد از هفت روز بدنش عفونت كرد و دانه‏هائى همچون طاعون بر پوست تنش ظاهر شد ، و با همان بيمارى از دنيا رفت.


عفونت بدن او به حدى بود كه جمعيت جرأت نمى‏كردند نزديك او شوند ، او را به بيرون مكه بردند ، و از دور آب بر او ريختند ، و سپس سنگ بر او پرتاب كردند تا بدنش زير سنگ و خاك پنهان شد ! .


در آيه بعد به وضع همسرش ام جميل پرداخته ، مى‏فرمايد : همسر او نيز وارد آتش سوزان جهنم مى‏شود ، در حالى كه هيزم به دوش مى‏كشد ( و امرأته حمالة الحطب).



تفسير نمونه ج : 27ص :421


و در حالى كه در گردنش طناب يا گردن‏بندى از ليف خرما است ! ( فى جيدها حبل من مسد).


در اينكه همسر ابو لهب كه خواهر ابو سفيان و عمه معاويه بود در عداوتها و كارشكنيهاى شوهرش بر ضد اسلام شركت داشت حرفى نيست ، اما در اينكه قرآن چرا او را حمالة الحطب ( زنى كه هيزم بر دوش مى‏كشد ) توصيف كرده تفسيرهاى متعددى ذكر كرده‏اند : بعضى گفته‏اند اين به خاطر آن است كه بوته‏هاى خار را بر دوش مى‏كشيد ، و بر سر راه پيغمبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏ريخت تا پاهاى مباركش آزرده شود .


و بعضى گفته‏اند اين تعبير كنايه از سخن‏چينى و نمامى او است ، همانگونه كه در ادبيات فارسى نيز همين تعبير در مورد سخن‏چينى آمده است كه مى‏گويند : ميان دو كس جنگ چون آتش است سخن‏چين بدبخت هيزم‏كش است ! بعضى نيز آن را كنايه از شدت بخل او مى‏دانند كه با آنهمه ثروت حاضر نبود كمكى به نيازمندان كند به همين دليل تشبيه به هيزم‏كش فقير شده است .


بعضى نيز مى‏گويند او در قيامت بار گناهان گروه زيادى را بر دوش مى‏كشد.


از ميان اين معانى معنى اول از همه مناسبتر است ، هر چند جمع ميان آنها نيز بعيد نيست.



تفسير نمونه ج : 27ص :422


جيد ( بر وزن ديد ) به معنى گردن است ، و جمع آن اجياد مى‏باشد ، بعضى از ارباب لغت معتقدند كه جيد و عنق و رقبه هر سه معنى مشابهى دارند ، با اين تفاوت كه جيد به قسمت بالاى سينه گفته مى‏شود ، و عنق به پشت گردن يا همه گردن و رقبه به گردن گفته مى‏شود، و گاه به يك انسان نيز مى‏گويند مانند فك رقبة يعنى آزاد كردن انسان.


مسد ( بر وزن حسد ) به معنى طنابى است كه از الياف بافته شده.


بعضى گفته‏اند مسد طنابى است كه در جهنم بر گردن او مى‏نهند كه خشونت الياف را دارد ، و حرارت آتش و سنگينى آهن را ! بعضى نيز گفته‏اند از آنجا كه زنان اشرافى شخصيت خود را در زينت آلات مخصوصا گردن بندهاى پر قيمت مى‏دانند ، خداوند در قيامت براى تحقير اين زن خودخواه اشرافى گردن‏بندى از ليف خرما در گردن او مى‏افكند و يا اصلا كنايه از تحقير او است.


بعضى نيز گفته‏اند علت اين تعبير آن است كه ام جميل گردن‏بند جواهر نشان پر قيمتى داشت ، و سوگند ياد كرده بود كه آن را در راه دشمنى پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) خرج كند ، لذا به كيفر اين كار خداوند چنين عذابى را براى او مقرر داشته .


نكته‏ها:


1 -باز هم نشانه ديگرى از اعجاز قرآن


مى‏دانيم اين آيات در مكه نازل شد ، و قرآن با قاطعيت خبر داد كه ابو لهب


تفسير نمونه ج : 27ص :423


و همسرش در آتش دوزخ خواهند بود ، يعنى هرگز ايمان نمى‏آورند ، و سرانجام چنين شد ، بسيارى از مشركان مكه واقعا ايمان آوردند ، و بعضى ظاهرا ، امااز كسانى كه نه در واقع و نه در ظاهر ايمان نياوردند اين دو نفر بودند ، و اين يكى از اخبار غيبى قرآن مجيد است ، و قرآن از اينگونه اخبار در آيات ديگر نيز دارد كه فصلى را در اعجاز قرآن تحت عنوان خبرهاى غيبى قرآن به خود اختصاص داده ، و ما در ذيل هر يك از اين آيات بحث مناسب را داشته‏ايم.


2 -پاسخ به يك سؤال


در اينجا سؤالى مطرح است و آن اينكه با اين پيشگوئى قرآن مجيد ديگر ممكن نبوده است ابو لهب و همسرش ايمان بياورند ، و الا اين خبر كذب و دروغ مى‏شد.


اين سؤال مانند سؤال معروفى است كه در باره مساله علم خدا در بحث جبر مطرح شده ، و آن اينكه مى‏دانيم خداوندى كه از ازل عالم به همه چيز بوده ، معصيت گنهكاران و اطاعت مطيعان را نيز مى‏دانسته است ، بنا بر اين اگر گنهكار گناه نكند علم خدا جهل شود ! پاسخ اين سؤال را دانشمندان و فلاسفه اسلامى از قديم داده‏اند و آن اينكه خداوند مى‏داند كه هر كس با استفاده از اختيار و آزاديش چه كارى را انجام مى‏دهد ، مثلا در آيات مورد بحث خداوند از آغاز مى‏دانسته است كه ابو لهب و همسرش با ميل و اراده خود هرگز ايمان نمى‏آورند نه از طريق اجبار و الزام .


و به تعبير ديگر عنصر آزادى اراده واختيار نيز جزء معلوم خداوند بوده ، او مى‏دانسته است كه بندگان با صفت اختيار ، و با اراده خويش چه عملى را انجام مى‏دهند.


مسلما چنين علمى ، و خبر دادن از چنان آينده‏اى تاكيدى است بر مساله


تفسير نمونه ج : 27ص :424


اختيار ، نه دليلى بر اجبار ( دقت كنيد).


3 -هميشه نزديكان بى بصر دورند!


اين سوره بار ديگر اين حقيقت را تاكيد مى‏كند كه خويشاوندى در صورتى كه با پيوند مكتبى همراه نباشد كمترين ارزشى ندارد ، و مردان خدا در برابر منحرفان و جباران و گردنكشان هيچگونه انعطافى نشان نمى‏دادند هر چند نزديكترين بستگان آنها بودند .


با اينكه ابو لهب عموى پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بود و از نزديكترين نزديكانش محسوب مى‏شد وقتى خط مكتبى و اعتقادى و عملى خود را از او جدا كرد همچون ساير منحرفان و گمراهان زير شديدترين رگبارهاى توبيخ و سرزنش قرار گرفت ، و به عكس افراد دور افتاده‏اى بودند كه نه تنها از بستگان پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) محسوب نمى‏شدند ، بلكه از نژاد او و اهل زبان او هم نبودند ، ولى بر اثر پيوند فكرى و اعتقادى و عملى آنقدر نزديك شدند كه طبق حديث معروف سلمان منا اهل البيت : سلمان از خانواده ما است گوئى جزء خاندان پيغمبر شدند .


درست است كه آيات اين سوره تنها از ابو لهب و همسرش سخن مى‏گويد ، ولى پيدا است كه آنها را به خاطر صفاتشان اينچنين مورد نكوهش قرار مى‏دهد ، بنا بر اين هر فرد يا گروهى داراى همان اوصاف باشند سرنوشتى شبيه آنها دارند.



تفسير نمونه ج : 27ص :425


خداوندا ! قلب ما را از هر گونه لجاجت و عناد پاك كن.


پروردگارا ! ما همه از عاقبت كار بيمناكيم ، تو ما را امنيت و آرامش بخش و اجعل عاقبة امرنا خيرا.


بار الها ! ما مى‏دانيم در آن دادگاه بزرگ نه مال و ثروت و نه رابطه خويشاوندى سودى نمى‏بخشد تنها لطف تو كارساز است ما را مشمول الطاف فرما .


آمين يا رب العالمين .


پايان سوره تبت.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :