امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
882
تفسير نمونه : سوره اخلاص آيات 4 – 1


تفسير نمونه ج : 27ص :426


تفسير نمونه ج : 27ص :427


( 112 )سوره اخلاص اين سوره در مكه نازل شده و داراى 4 آيه است



تفسير نمونه ج : 27ص :428


محتوى و فضيلت سوره اخلاص


اين سوره چنانكه از نامش پيدا است ( سوره اخلاص و سوره توحيد ) از توحيد پروردگار ، و يگانگى او سخن مى‏گويد ، و در چهار آيه كوتاه چنان توصيفى از يگانگى خداوند كرده كه نياز به اضافه ندارد.


در شان نزول اين سوره از امام صادق (عليه‏السلام‏) چنين نقل شده : يهود از رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) تقاضا كردند خداوند را براى آنها توصيف كند ، پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) سه روز سكوت كرد و پاسخى نگفت ، تا اين سوره نازل شد و پاسخ آنها را بيان كرد .


در بعضى از روايات آمده كه اين سؤال كننده عبد الله بن صوريا يكى از سران معروف يهود بود ، و در روايت ديگرى آمده كه عبد الله بن سلام چنين سؤالى را از پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در مكه كرد ، سپس ايمان آورد ، و ايمان خود را همچنان مكتوم مى‏داشت.


در روايات ديگرى آمده است كه مشركان مكه چنين سؤالى را كرده‏اند .


در بعضى از روايات نيز آمده كه سؤال كنندگان گروهى از مسيحيان نجران بودند.


در ميان اين روايات تضادى وجود ندارد زيرا ممكن است اين سؤال از ناحيه همه آنها مطرح شده باشد و اين خود دليلى است بر عظمت فوق العاده اين سوره كه پاسخگوى سؤالات افراد و اقوام مختلف است.


در فضيلت تلاوت اين سوره روايات زيادى در منابع معروف اسلامى آمده


تفسير نمونه ج : 27ص :429


است كه حاكى از عظمت فوق العاده آن مى‏باشد از جمله : در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم كه فرمود : ا يعجز احدكم ان يقرأ ثلث القرآن فى ليلة ؟ : آيا كسى از شما عاجز است از اينكه يك سوم قرآن را در يك شب بخواند ؟ ! يكى از حاضران عرض كرد : اى رسول خدا ! چه كسى توانائى بر اين كار دارد ؟ ! پيغمبر فرمود : اقرؤا قل هو الله احد : سوره قل هو الله را بخوانيد .


در حديث ديگرى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : هنگامى كه رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بر جنازه سعد بن معاذ نماز گزارد فرمود : هفتاد هزار ملك كه در ميان آنها جبرئيل نيز بود بر جنازه او نماز گزاردند ! من از جبرئيلپرسيدم او به خاطر كدام عمل مستحق نماز گزاردن شما شد ؟ گفت : به خاطر تلاوت قل هو الله احد در حال نشستن ، و ايستادن ، و سوار شدن ، و پياده‏روى و رفت و آمد.


و در حديث ديگرى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : كسى كه يك روز و شب بر او بگذرد و نمازهاى پنجگانه را بخواند و در آن قل هو الله احد را نخواند به او گفته مى‏شود يا عبد الله ! لست من المصلين ! : اى بنده خدا ! تو از نماز گزاران نيستى!.


در حديث ديگرى از پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمده است كه فرمود : كسى كه ايمان به خدا و روز قيامت دارد خواندن سوره قل هو الله احد را بعد از هر نماز ترك نكند ، چرا كه هر كس آن را بخواند خداوند خير دنيا و آخرت را براى او جمع مى‏كند ، و خودش و پدر و مادر و فرزندانش را مى‏آمرزد .



تفسير نمونه ج : 27ص :430


از روايت ديگرى استفاده مى‏شود كه خواندن اين سوره به هنگام ورود به خانه روزى را فراوان مى‏كند و فقر را دور مى‏سازد.


روايات در فضيلت اين سوره بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد ، و آنچه نقل كرديم تنها قسمتى از آن است.


در اينكه چگونه سوره قل هو الله معادل يك سوم قرآن است ؟ بعضى گفته‏اند به خاطراينكه قرآن مشتمل بر احكام و عقائد و تاريخ است ، و اين سوره بخش عقائد را به طور فشرده بيان مى‏كند.


بعضى ديگر گفته‏اند : قرآن سه بخش است مبدأ و معاد و آنچه در ميان اين دو قرار دارد ، و اين سوره بخش اول را شرح مى‏دهد.


اين سخن قابل قبول است كه تقريبا يك سوم قرآن پيرامون توحيد بحث مى‏كند و عصاره آن در سوره توحيد آمده.


اين سخن را با حديث ديگرى در باره عظمت اين سوره پايان مى‏دهيم : از امام على بن الحسين (عليهماالسلام‏) در باره سوره توحيد سؤال كردند ، فرمود : ان الله عز و جل علم انه يكون فى آخر الزمان اقوام متعمقون ، فانزل الله تعالى قل هو الله احد ، و الايات من سورة الحديد الى قوله : و هو عليم بذات الصدور فمن رام وراء ذلك فقد هلك : خداوند متعال مى‏دانست كه در آخر الزمان اقوامى مى‏آيند كه در مسائل تعمق و دقت مى‏كنند ، لذا سوره قل هو الله احد ، و آيات آغاز سوره حديد ، تا عليم بذات الصدور را ( پيرامون مباحث توحيد و خداشناسى ) نازل فرمود ، هر كس بيش از آن را طلب كند هلاك مى‏شود .



تفسير نمونه ج : 27ص :431


سورة الإخلاص‏


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ(1) اللَّهُ الصمَدُ(2)لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ(3) وَ لَمْ يَكُن لَّهُ كفُواً أَحَدُ(4)


ترجمه:


بنام خداوند بخشنده مهربان


1 -بگو : خداوند يكتا و يگانه است.


2 -خداوندى است كه همه نيازمندان قصد او مى‏كنند:


3 -نزاد و زاده نشد.


4 -و براى او هرگز شبيه و مانندى نبوده است.


تفسير : او يكتا و بى همتا است


نخستين آيه از اين سوره در پاسخ سؤالات مكررى كه از ناحيه اقوام يا


تفسير نمونه ج : 27ص :432


افراد مختلف در زمينه اوصاف پروردگار شده بود مى‏فرمايد : بگو او خداوند يكتا و يگانه است ( قل هو الله احد ) آغاز جمله با ضمير هو كه ضمير مفرد غائب است و از مفهوم مبهمى حكايت مى‏كند ، در واقع رمز و اشاره‏اى به اين واقعيت است كه ذات مقدس او در نهايت خفاء است ، و از دسترس افكار محدود انسانها بيرون ، هر چند آثار او آنچنان جهان را پر كرده كه از همه چيز ظاهرتر و آشكارتر است ، چنانكه در آيه 53 سوره فصلت مى‏خوانيم : سنريهم آياتنا فى الافاق و فى انفسهم حتى يتبين لهم انه الحق : به زودى نشانه‏هاى خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان مى‏دهيم تا آشكار گردد كه او حق است .


سپس از اين حقيقت ناشناخته پرده برمى‏دارد و مى‏گويد : او خداوند يگانه و يكتا است .


ضمنا معنى قل ( بگو ) در اينجا اين است كه اين حقيقت را ابراز و اظهار كن.


در حديثى از امام باقر (عليه‏السلام‏) آمده است كه بعد از ذكر اين سخن فرمود : كفار و بت‏پرستان با اسم اشاره به بتهاى خود اشاره كرده ، مى‏گفتند : اين خدايان ما است اى محمد ! تو نيز خدايت را توصيف كن تا او را ببينيم و درك كنيم خداوند اين آيات را نازل كرد : قل هو الله احد ... ها در هو اشاره به تثبيت و توجه دادن به مطلب است ، واو ضمير غائب است و اشاره


تفسير نمونه ج : 27ص :433


به غائب ازديد چشمها و دور از لمس حواس.


در حديث ديگرى از امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم كه فرمود : در شب جنگ بدر خضر را در خواب ديدم ، از او خواستم چيزى به من ياد دهد كه به كمك آن بر دشمنان پيروز شوم گفت : بگو : يا هو ، يا من لا هو الا هو ، هنگامى كه صبح شد جريان را خدمت رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) عرض كردم ، فرمود : يا على ! علمت الاسم الاعظم : اى على (عليه‏السلام‏) اسم اعظم به تو تعليم شده سپس اين جمله ورد زبان من در جنگ بدر بود....


عمار ياسر هنگامى كه شنيد حضرت امير مؤمنان (عليه‏السلام‏)اين ذكر را روز صفين به هنگام پيكار مى‏خواند ، عرض كرد اين كنايات چيست ؟ فرمود : اسم اعظم خدا و ستون توحيد است!.


الله اسم خاص براى خداوند است ، و مفهوم سخن امام (عليه‏السلام‏) اين است كه در همين يك كلمه به تمام صفات جلال و جمال او اشاره شده است ، و به همين جهت آن اسم اعظم الهى ناميده شده.


اين نام جز بر خدا اطلاق نمى‏شود ، در حالى كه نامهاى ديگر خداوند معمولا اشاره به يكى از صفات جمال و جلال او است مانند عالم و خالق و رازق و غالبا به غير او نيز اطلاق مى‏شود ( مانند رحيم و كريم و عالم و قادر و ... ) بااين حال ريشه آن معنى وصفى دارد ، و در اصل مشتق از وله به معنى تحير است ، چرا كه عقلها در ذات پاك او حيران است ، چنانكه در حديثى از امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) آمده است : الله معناه المعبود الذى ياله فيه


تفسير نمونه ج : 27ص :434


الخلق ، و يؤله اليه ، و الله هو المستور عن درك الابصار ، المحجوب عن الاوهام و الخطرات : الله مفهومش ، معبودى است كه خلق در او حيرانند و به او عشق مى‏ورزند ، الله همان كسى است كه از درك چشمها ، مستور است ، و از افكار و عقول خلق محجوب.


گاه نيز آن را از ريشه الاهة ( بر وزن و به معنى عبادت ) دانسته‏اند ، و در اصل الاله است ، به معنى تنها معبود به حق .


ولى همانگونه كه گفتيم ريشه آن هر چه باشد بعدا به صورت اسم خاص درآمده ، و به آن ذات جامع جميع اوصاف كماليه ، و خالى از هر گونه عيب و نقص اشاره مى‏كند.


اين نام مقدس قريب هزار بار در قرآن مجيد تكرار شده ، و هيچ اسمى از اسماء مقدس او اين اندازه در قرآن نيامده است ، نامى است كه قلب را روشن مى‏كند ، به انسان نيرو و آرامش مى‏بخشد ، و او را در جهانى از نور و صفا مستغرق مى‏سازد.


اما واژه احد از همان ماده وحدت است ، و لذا بعضى احد و واحد را به يك معنى تفسير كرده‏اند و معتقدند هر دو اشاره به آن ذاتى است كه از هر نظر بى نظير و منفرد مى‏باشد ، در علم يگانه است ، در قدرت بى مثال است ، در رحمانيت و رحيميت يكتا است ، و خلاصه از هر نظر بى نظير است .


ولى بعضى عقيده دارند كه ميان احد و واحد فرق است احد به ذاتى گفته مى‏شود كه قبول كثرت نمى‏كند ، نه در خارج و نه در ذهن ، و لذا قابل شماره نيست و هرگز داخل عدد نمى‏شود ، به خلاف واحد كه براى او دوم


تفسير نمونه ج : 27ص :435


و سوم تصور مى‏شود ، يا در خارج ، يا در ذهن ، و لذا گاه مى‏گوئيم احدى از آن جمعيت نيامد ، يعنى هيچكس نيامد ، ولى هنگامى كه مى‏گوئيم ، واحدى نيامد ممكن است دو يا چند نفر آمده باشند .


ولى اين تفاوت با موارد استعمال آن در قرآن مجيد و احاديث چندان سازگار نيست.


بعضى نيز معتقدند : احد اشاره به بساطت ذات خداوند در مقابل اجزاء تركيبيه خارجيه يا عقليه ( جنس و فصل ، و ماهيت و وجود ) است ، در حالى كه واحد اشاره به يگانگى ذات او در برابر كثرات خارجيه مى‏باشد.


در حديثى از امام محمد باقر (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : أحد فردى است يگانه و احد و واحد يك مفهوم دارد ، و آن ذات منفردى است كه نظير و شبيهى براى او نيست ، و توحيد اقرار به يگانگى و وحدت و انفراد او است .


در ذيل همين حديث مى‏خوانيم : واحد از عدد نيست ، بلكه واحد پايه اعداد است ، عدد از دو شروع مى‏شود ، بنا بر اين معنى الله احد يعنى معبودى كه انسانها از ادراك ذات او عاجزند ، و از احاطه به كيفيتش ناتوان ، او در الهيت فرد است و از صفات مخلوقات برتر.


در قرآن مجيد نيز واحد و احد هر دو به ذات پاك خداوند اطلاق شده است.


جالب اينكه در توحيد صدوق آمده است كه مردى اعرابى در روز جنگ جمل برخاست عرض كرد : اى امير مؤمنان ! آيا مى‏گوئى خداوند واحد است ؟ واحد به چه معنى ؟ ناگهان مردم از هر طرف به او حمله كردند ، و گفتند : اى اعرابى ! اين


تفسير نمونه ج : 27ص :436


چه سؤالى است ؟ مگر نمى‏بينى فكر امير مؤمنان تا چه حد مشغول مساله جنگ است ؟ هر سخن جائى و هر نكته مقامى دارد ! امير مؤمنان (عليه‏السلام‏) فرمود : او را به حال خود بگذاريد ، زيرا آنچه را كه او مى‏خواهد همان چيزى است كه ما از اين گروه دشمن مى‏خواهيم ( او از توحيد سؤال مى‏كند ، ما هم مخالفان خود را به توحيد كلمه دعوت مى‏كنيم).


سپس فرمود : اى اعرابى ! اينكه مى‏گوئيم خدا واحد است چهار معنى مى‏تواند داشته باشد كه دو معنى آن در باره خدا صحيح نيست ، و دو معنى آن صحيح است .


اما آن دو كه صحيح نيست : وحدت عددى است اين براى خدا جائز نمى‏باشد ( بگوئيم او يكى است و دو تا نيست ، زيرا مفهوم اين سخن آن است كه دومى براى او تصور مى‏شود ولى وجود ندارد ، در حالى كه مسلما براى ذات بى نهايت حق دومى تصور نمى‏شود ) چرا كه چيزى كه ثانى ندارد داخل در باب اعداد نمى‏شود ، آيا نمى‏بينى كه خداوند كسانى را كه گفتند : ان الله ثالث ثلاثة ( خدا سومى از سه نفر است ) تكفير كرده ؟ ديگر از معانى واحد كه بر خدا روا نيست اين است كه به معنى واحد نوعى باشد ، مثل اينكه مى‏گوئيم فلانكس يكى از مردم است ، اين نيز بر خدا روا نيست ( چرا كه خدا نوع و جنسى ندارد ) مفهوم اين سخن تشبيه است و خدا از هر گونه شبيه و نظير برتر و بالاتر است .


اما آن دو مفهومى كه در باره خدا صادق است نخست اينكه گفته شود خداوند واحد است يعنى در اشياء عالم شبيهى براى او نيست ، آرى پروردگار ما چنين است.


ديگر اينكه گفته شود پروردگار ما احدى المعنى است يعنى ذات او تقسيم‏پذير نيست ، نه در خارج و نه در عقل ، و نه در وهم ، آرى خداوند بزرگ


تفسير نمونه ج : 27ص :437


چنين است كوتاه سخن اينكه خداوند احد و واحد است و يگانه و يكتا است نه به معنى واحد عددى ، يا نوعى و جنسى ، بلكه به معنى وحدت ذاتى ، و به عبارت روشنتر وحدانيت او به معنى عدم وجود مثل و مانند و شبيه و نظير براى او است.


دليل اين سخن نيز روشن است : او ذاتى است بى نهايت از هر جهت ، و مسلم است كه دو ذات بى نهايت از هر جهت غير قابل تصور است ، چون اگر دو ذات شد هر دو محدود مى‏شود ، اين كمالات آن را ندارد ، و آن كمالات اين را ( دقت كنيد).


در آيه بعد در توصيف ديگرى از آن ذات مقدس يكتا مى‏فرمايد : او خداوندى است كه همه نيازمندان قصد او مى‏كنند ( الله الصمد ) .


براى صمد در روايات و كلمات مفسران و ارباب لغت معانى زيادى ذكر شده است : راغب در مفردات مى‏گويد : صمد به معنى آقا و بزرگى است كه براى انجام كارها به سوى او مى‏روند ، و بعضى گفته‏اند : صمد به معنى چيزى است كه تو خالى نيست بلكه پر است.


در مقاييس اللغة آمده است كه صمد دو ريشه اصلى دارد : يكى به معنى قصد است ، و ديگرى به معنى صلابت و استحكام و اينكه به خداوند متعال صمد گفته مى‏شود به خاطر اين است كه بندگانش قصد درگاه او مى‏كنند.


و شايد به همين مناسبت است كه معانى متعدد زير نيز در كتب لغت براى


تفسير نمونه ج : 27ص :438


صمد ذكر شده است : شخص بزرگى كه در منتهاى عظمت است ، و كسى كه مردم در حوائج خويش به سوى او مى‏روند كسى كه برتر از او چيزى نيست ، كسى كه دائم و باقى بعد از فناى خلق است.


لذا امام حسين بن على (عليهماالسلام‏) در حديثى براى صمد پنج معنى بيان فرموده : صمد كسى است كه در منتهاى سيادت و آقائى است.


صمد ذاتى است دائم ازلى و جاودانى.


صمد وجودى است كه جوف ندارد.


صمد كسى است كه نمى‏خورد و نمى‏آشامد.


صمد كسى است كه نمى‏خوابد .


در عبارت ديگرى آمده است صمد كسى است كه قائم به نفس است و بى نياز از غير.


صمد كسى است كه تغييرات و كون و فساد ندارد.


از امام على بن الحسين (عليهماالسلام‏) نقل شده است كه فرمود صمد كسى است كه شريك ندارد ، و حفظ چيزى براى او مشكل نيست ، و چيزى از او مخفى نمى‏ماند.


بعضى نيز گفته‏اند : صمد كسى است كه هر وقت چيزى را اراده كند مى‏گويد موجود باش ، آن هم فورا موجود مى‏شود.


در حديثى آمده است كه اهل بصره نامه‏اى به محضر امام حسين (عليه‏السلام‏) نوشتند ، و از معنى صمد سؤال كردند ، امام (عليه‏السلام‏) در پاسخ آنها فرمود :


تفسير نمونه ج : 27ص :439


بسم الله الرحمن الرحيم ، اما بعد در قرآن مجادله و گفتگو بدون آگاهى نكنيد ، چرا كه من از جدم رسول الله شنيدم مى‏فرمود : هر كس بدون علم سخن بگويد بايد در محلى از آتش كه براى او تعيين شده جاى گيرد ، خداوند خودش صمد را تفسير فرموده است : لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا احد : نه زاد ، و نه زاده شد و احدى مانند او نيست ، ... آرى خداوند صمد كسى است كه از چيزى به وجود نيامده ، و در چيزى وجود ندارد ، و بر چيزى قرار نگرفته ، آفريننده اشياء و خالق آنها است ، همه چيز را به قدرتش به وجود آورده ، آنچه را براى فنا آفريده به اراده‏اش از هم متلاشى مى‏شود ، و آنچه را براى بقاء خلق كرده به علمش باقى مى‏ماند ، اين است خداوند صمد ... .


و بالاخره در حديث ديگرى مى‏خوانيم كه محمد بن حنفيه از امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) در باره صمد سؤال كرد حضرت (عليه‏السلام‏) فرمود : تاويل صمد آن است كه او نه اسم است و نه جسم ، نه مانند و نه شبيه دارد ، و نه صورت و نه تمثال نه حد و حدود ، نه محل و نه مكان ، نه كيف و نه اين نه اينجا و نه آنجا ، نه پر است و نه خالى ، نه ايستاده است و نه نشسته ، نه سكون دارد و نه حركت ، نه ظلمانى است نه نورانى ، نه روحانى است و نه نفسانى ، و در عين حال هيچ محلى از او خالى نيست ، و هيچ مكانى گنجايش او را ندارد ، نه رنگ دارد و نه بر قلب انسانى خطور كرده ، و نه بو براى او موجود است ، همه اينها از ذات پاكش منتفى است .


اين حديث به خوبى نشان مى‏دهد كه صمد مفهوم بسيار جامع و وسيعى دارد كه هر گونه صفات مخلوقات را از ساحت مقدسش نفى مى‏كند ، چرا كه


تفسير نمونه ج : 27ص :440


اسمهاى مشخص و محدود ، و همچنين جسميت و رنگ و بو و مكان و سكون و حركتو كيفيت و حد و حدود و مانند اينها ، همه از صفات ممكنات و مخلوقات است ، بلكه غالبا اوصاف جهان ماده است ، و مى‏دانيم خداوند از همه اينها برتر و بالاتر است.


در اكتشافات اخير آمده است كه تمام اشياء جهان ماده ، از ذرات بسيار كوچكى بنام اتم تشكيل يافته ، و اتم خود نيز مركب از دو قسمت عمده است : هسته مركزى ، و الكترونهائى كه به دور آن در گردش است ، و عجب اينكه در ميان آن هسته و الكترونها فاصله زيادى وجود دارد ( البته زياد در مقايسه با حجم اتم ) به طورى كه اگر اين فاصله برداشته شود اجسام به قدرى كوچك مى‏شوند كهبراى ما حيرت‏آور است.


مثلا اگر فاصله‏هاى اتمى ذرات وجود يك انسان را بردارند و او را كاملا فشرده كنند ممكن است به صورت ذره‏اى درآيد كه ديدنش با چشم مشكل باشد ولى با اين حال تمام وزن بدن يك انسان را دارا است ( مثلا همين ذره ناچيز 60 كيلو وزن دارد).


بعضى با استفاده از اين اكتشاف علمى و با توجه به اينكه يكى از معانى صمد وجودى است كه تو خالى و اجوف نيست ، چنين نتيجه گرفته‏اند كه قرآن مى‏خواهد با اين تعبير هر گونه جسمانيتى را از خدا نفى كند ، چرا كه تمام اجسام از اتم تشكيل يافته‏اند ، و اتم تو خالى است ، و به اين ترتيب آيه مى‏تواند يكى از معجزات علمى قرآن باشد .


ولى نبايد فراموش كرد كه صمد در اصل لغت به معنى شخص بزرگى است كه همه نيازمندان به سوى او مى‏روند و از هر نظر پر و كامل است ، و ظاهرا بقيه معانى و تفسيرهاى ديگرى كه براى آن ذكر شده ، به همين ريشه باز مى‏گردد.



تفسير نمونه ج : 27ص :441


سپس در آيه بعد به رد عقائد نصارى و يهود و مشركان عرب كه براى خداوند فرزندى ، يا پدرى قائل بودند ، پرداخته ، مى‏فرمايد : نزاد و زاده نشده ( لم يلد و لم يولد).


در مقابل اين بيان ، سخن كسانى است كه معتقد بهتثليث ( خدايان سه‏گانه ) بودند ، خداى پدر ، و خداى پسر ، و روح القدس ! نصارى مسيح را پسر خدا ، و يهود عزير را پسر او مى‏دانستند و قالت اليهود عزير ابن الله و قالت النصارى المسيح ابن الله ذلك قولهم بافواههم يضاهئون قول الذين كفروا من قبل قاتلهم الله انى يؤفكون : يهود گفتند عزير پسر خدا است ! و نصارى گفتند مسيح پسر خدا است ! اين سخنى است كه با زبان خود مى‏گويند كه همانند گفتار كافران پيشين است ، لعنت خدا بر آنها باد چگونه از حق منحرف مى‏شوند ؟ ! ( توبه - 30).


مشركان عرب نيز معتقد بودند كه ملائكه دختران خدا هستند ! و خرقوا له بنين و بنات بغير علم : آنها براى خدا پسران و دخترانى به دروغ و از روى جهل ساختند ! ( انعام - 100 ) .


از بعضى روايات استفاده مى‏شود كه تولد در آيه لم يلد و لم يولد معنى وسيعترى دارد ، و هر گونه خروج اشياء مادى و لطيف را از او ، و يا خروج آن ذات مقدس از اشياء مادى و لطيف ديگر را نفى مى‏كند.


چنانكه در همان نامه‏اى كه امام حسين (عليه‏السلام‏) در پاسخ اهل بصره در تفسير صمد مرقوم فرمود ، جمله لم يلد و لم يولد چنين تفسير شده : لم يلد يعنى چيزى از او خارج نشد ، نه اشياء مادى مانند فرزند، و ساير اشيائى كه از مخلوقين خارج مى‏شود ( مانند شير از پستان مادر ) و نه چيز لطيف ، مانند نفس ، و نه عوارض گوناگون ، مانند خواب و خيال و اندوه و حزن و خوشحالى و خنده


تفسير نمونه ج : 27ص :442


و گريه و خوف و رجاء و شوق و ملالت و گرسنگى و سيرى ، خداوند برتر از اين است كه چيزى از او خارج شود.


و نيز برتر از آن است كه او متولد از شى‏ء مادى و لطيف گردد ... مانند خارج شدن موجوده زنده‏اى از موجود ديگر ، و گياه از زمين ، و آب از چشمه و ميوه از درختان ، و خارج شدن اشياء لطيف از منابعش ، مانند ديدن از چشم، و شنيدن از گوش ، و استشمام از بينى ، و چشيدن از دهان ، و سخن از زبان ، و معرفت و تشخيص از دل ، و جرقه آتش از سنگ.


مطابق اين حديث تولد معنى گسترده‏اى دارد كه هر گونه خروج و نتيجه - گيرى چيزى از چيزى را شامل مى‏شود ، و اين در حقيقت معنى دوم آيه است و معنى اول و ظاهر آن همان بود كه در آغاز گفته شد ، بعلاوه معنى دوم با تحليل روى معنى اول كاملا قابل درك است ، زيرا اگر خداوند فرزند ندارد به دليل آن است كه از عوارض ماده بر كنار مى‏باشد.


همين معنى در باره ساير عوارض ماده صادق است ( دقت كنيد).


و بالاخره در آخرين آيه اين سوره مطلب را در باره اوصاف خدا به مرحله كمال رسانده ، مى‏فرمايد : و براى او هرگز احدى شبيه و مانند نبوده است ( و لم يكن له كفوا احد ) .


كفو در اصل به معنى همطراز در مقام و منزلت و قدر است ، و سپس به هر گونه شبيه و مانند اطلاق مى‏شده است.


مطابق اين آيه تمام عوارض مخلوقين ، و صفات موجودات ، و هر گونه


تفسير نمونه ج : 27ص :443


نقص و محدوديت ، از ذات پاك او منتفى است ، اين همان توحيد ذاتى و صفاتى است ، در مقابل توحيد عددى و نوعى كه در آغاز تفسير اين سوره به آن اشاره شد.


بنابر اين او نه شبيهى در ذات دارد ، نه مانندى در صفات ، و نه مثلى در افعال ، و از هر نظر بى نظير و بى مانند است .


امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) در يكى از خطبه‏هاى نهج البلاغه مى‏فرمايد : لم يلد فيكون مولودا ، و لم يولد فيصير محدودا ... و لا كف‏ء له فيكافئه ، و لا نظير له فيساويه او كسى را نزاد كه خود نيز مولود باشد ، و از كسى زاده نشد تا محدود گردد ، ... مانندى ندارد تا با او همتا گردد ، و شبيهى براى او تصور نمى‏شود تا با او مساوى باشد.


و اين تفسير جالبى است كه عاليترين دقايق توحيد را بازگو مى‏كند ( سلام اللهعليك يا امير المؤمنين).


نكته‏ها:


1 -دلائل توحيد


توحيد ، يعنى يگانگى ذات خداوند و عدم وجود هر گونه همتا و شبيه براى او ، گذشته از دلائل نقلى و آيات قرآن مجيد ، با دلائل عقلى فراوان نيز قابل اثبات است كه در اينجا قسمتى از آن را به صورت فشرده مى‏آوريم:


1 -برهان صرف الوجود


و خلاصه‏اش اين است كه خداوند وجود مطلق است ، و هيچ قيد و شرط و حدى براى او نيست ، چنين وجودى مسلما نامحدود


تفسير نمونه ج : 27ص :444


خواهد بود ، چرا كه اگر محدوديتى پيدا كند بايد آلوده به عدم گردد ، و ذات مقدسى كههستى از آن مى‏جوشد هرگز مقتضى عدم و نيستى نخواهد بود و چيزى در خارج نيست كه عدم را بر او تحميل كند بنابر اين ، محدود به هيچ حدى نمى‏باشد.


از سوى ديگر دو هستى نامحدود در عالم تصور نمى‏شود ، زيرا اگر دو موجود پيدا شود حتما هر يك از آنها فاقد كمالات ديگرى است ، يعنى كمالات او را ندارد ، و بنابر اين هر دو محدود مى‏شوند ، و اين خود دليل روشنى است بر يگانگى ذات واجب الوجود ( دقت كنيد).


2 -برهان علمى


هنگامى كه به اين جهان پهناور نگاه مى‏كنيم در ابتدا عالم را به صورت موجوداتى پراكنده مى‏بينيم ، زمين و آسمان و خورشيد و ماه و ستارگان و انواع گياهان و حيوانات ، اما هر چه بيشتر دقت كنيم مى‏بينيم اجزاء و ذرات اين عالم چنان به هم مربوط و پيوسته است كه مجموعا يك واحد منسجم را تشكيل مى‏دهد ، و يك سلسله قوانين معين بر سراسر اين جهان حكومت مى‏كند .


هر قدر پيشرفت علم و دانش بشرى بيشتر مى‏شود وحدت و انسجام اجزاى اين جهان آشكارتر مى‏گردد ، تا آنجا كه گاهى آزمايش روى يك نمونه كوچك ( مانند افتادن يك سيب از درخت ) سبب مى‏شود قانون بزرگى كه بر تمام عالم هستى حكومت مى‏كند كشف گردد ( همانگونه كه در باره نيوتن و قانون جاذبه اتفاق افتاد ) .


اين وحدت نظام هستى ، و قوانين حاكم بر آن ، و انسجام و يكپارچگى در ميان اجزاى آن نشان مى‏دهد كه خالق آن يكتا و يگانه است.


3 -برهان تمانع - دليل علمى فلسفى


دليل ديگرى كه براى اثبات يگانگى ذات خداوند ذكر كرده‏اند و قرآن در آيه 22 سوره انبياء الهام‏بخش


تفسير نمونه ج : 27ص :445


آن است برهان تمانع است ، مى‏فرمايد : لو كان فيها الهة الا الله لفسدتا فسبحان الله رب العرش عما يصفون : اگر در زمين و آسمان خدايانى جز خداوند يگانه بود زمين و آسمان به فساد كشيده مى‏شد ، و نظام جهان بههم مى‏خورد ، پس منزه است خداوندى كه پروردگار عرش است از آنچه آنها توصيف مى‏كنند ! توضيح اين دليل را در جلد 13 صفحه 381 تحت عنوان برهان تمانع مشروحا ؟ ذكر كرده‏ايم.


4 -دعوت عمومى انبياء به خداوند يگانه


-اين دليل ديگرى براى اثبات توحيد است ، چرا كه اگر دو واجب الوجود در عالم بود هر دو بايد منبع فيض باشند ، چرا كه يك وجود بى نهايت كامل ممكن نيست در نور افشانى بخل‏ورزد ، زيرا عدم فيض براى وجود كامل نقص است ، و حكيم بودن او ايجاب مى‏كند كه همگان را مشمول فيض خود قرار دهد.


اين فيض دو شاخه دارد : فيض تكوينى ( در عالم خلقت ) ، و فيض تشريعى ( در عالم هدايت ) بنابر اين اگر خدايان متعددى وجود داشت بايد فرستادگانى از نزد همه آنها بيايند ، و فيض تشريعى آنها را براى همگان برسانند .


حضرت على (عليه‏السلام‏) در وصيت نامه‏اش براى فرزند گراميش امام مجتبى (عليه‏السلام‏) مى‏فرمايد : و اعلم يا بنى انه لو كان لربك شريك لاتتك رسله و لرأيت آثار ملكه و سلطانه ، و لعرفت افعاله و صفاته ، و لكنه اله واحد كما وصف نفسه : بدان فرزندم اگر پروردگارت همتائى داشت فرستادگان او به سراغ تو مى‏آمدند و آثار ملك و سلطان او را مشاهده مى‏كردى ، و به افعال و صفاتش آشنا مى‏شدى ولى او معبود يكتا است همانگونه كه خودش توصيف كرده است .



تفسير نمونه ج : 27ص :446


اينها همه دلائل يگانگى ذات او است ، اما دليل بر عدم وجود هر گونه تركيب و اجزاء در ذات پاك او روشن است ، زيرا اگر براى او اجزاء خارجيه باشد طبعا نيازمند به آنها است ، و نياز براى واجب الوجود غير معقول است.


و اگر اجزاء عقليه ( تركيب از ماهيت و وجود يا از جنس و فصل ) منظور باشد آن نيز محال است ، زيرا تركيب از ماهيت و وجود فرع بر محدود بودن است ، در حالى كه مى‏دانيم وجود او نامحدود است و تركيب از جنس و فصل فرع برداشتن ماهيت است چيزى كه ماهيت ندارد جنس و فصل هم ندارد .


2 -شاخه‏هاى پر بار توحيد


معمولا براى توحيد چهار شاخه ذكر مى‏كنند:


1 -توحيد ذات


(آنچه در بالا شرح داده شده).


2 -توحيد صفات


يعنى صفات او از ذاتش جدا نيست ، و نيز از يكديگر جدا نمى‏باشد ، فى المثل علم و قدرت ما ، دو وصف است كه عارض بر ذات ما است ، ذات ما چيزى است و علم و قدرت ما چيز ديگر ، همانگونه كه علم و قدرت نيز در ما از هم جدا است ، مركز علم روح ما است ، و مركز قدرت جسمانى بازو و عضلات ما ، ولى در خداوند نه صفاتش زائد بر ذات او است ، و نه جدا از يكديگرند ، بلكه وجودى است تمامش علم ، تمامش قدرت ، تمامش ازليت و ابديت .


اگر غير از اين باشد لازمه‏اش تركيب است ، و اگر مركب باشد محتاج به اجزاء مى‏شود و شى‏ء محتاج هرگز واجب الوجود نخواهد بود.


3 -توحيد افعالى


يعنى هر وجودى ، هر حركتى ، هر فعلى در عالم است به ذات


تفسير نمونه ج : 27ص :447


پاك خدا برمى‏گردد ، مسبب الاسباب او است و علت العلل ذات پاك او مى‏باشد ، حتى افعالى كه از ما سر مى‏زند به يك معنى از او است ، او به ما قدرت و اختيار وآزادى اراده داده ، بنابر اين در عين حال كه ما فاعل افعال خود هستيم ، و در مقابل آن مسؤوليم ، از يك نظر فاعل خداوند است ، زيرا همه آنچه داريم به او بازمى‏گردد ( لا مؤثر فى الوجود الا الله).


4 -توحيد در عبادت:


يعنى تنها بايد او را پرستش كرد و غير او شايسته عبوديت نيست ، چرا كه عبادت بايد براى كسى باشد كه كمال مطلق و مطلق كمال است ، كسى كه از همگان بى نياز است ، و بخشنده تمام نعمتها ، و آفريننده همه موجودات ، و اين صفات جز در ذات پاك او جمع نمى‏شود.


هدف اصلى از عبادت ، راه يافتن به جوار قرب آن كمال مطلق ، و هستى بى پايان ، و انعكاس پرتوى از صفات كمال و جمال او در درون جان است كه نتيجه‏اش فاصله گرفتن از هوى و هوسها ، و روى آوردن به خودسازى و تهذيب نفس است .


اين هدف جز با عبادت الله كه همان كمال مطلق است امكان‏پذير نيست.


3 -شاخه‏هاى توحيد افعالى


توحيد افعالى نيز به نوبه خود شاخه‏هاى زيادى دارد كه در اينجا به شش قسمت از مهمترين فروع آن اشاره مى‏كنيم:


1 -توحيد خالقيت


همانگونه كه قرآن مى‏گويد : قل الله خالق كل شى‏ء : بگو خداوند


تفسير نمونه ج : 27ص :448


آفريدگار همه چيز است ( رعد- 16 ).


دليل آنهم روشن است وقتى با دلائل گذشته ثابت شد واجب الوجود يكى است ، و همه چيز غير از او ممكن الوجود است ، بنابر اين خالق همه موجودات نيز يكى خواهد بود.


2 -توحيد ربوبيت


يعنى مدبر و مدير و مربى و نظام‏بخش عالم هستى تنها خدا است ، چنانكه قرآن مى‏گويد : قل ا غير الله ابغى ربا و هو رب كل شى‏ء : آيا غير خدا را پروردگار خود بطلبم در حالى كه او پروردگار همه چيز است ؟ ! ( انعام - 164).


دليل آن نيز وحدت واجب الوجود و توحيد خالق در عالم هستى است.


3 -توحيد در قانونگذارى و تشريع


چنانكه قرآن مى‏گويد : و من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الكافرون : هر كس كه به آنچه خدا نازل كرده است حكم نكند كافر است ( مائده - 44 ) .


زيرا وقتى ثابت كرديم مدير و مدبر او است ، مسلما غير او صلاحيت قانونگذارى نخواهد داشت ، چون غير او در تدبير جهان سهمى ندارد تا قوانينى هماهنگ با نظام تكوين وضع كند.


4 -توحيد در مالكيت


خواه مالكيت حقيقى يعنى سلطه تكوينى بر چيزى باشد ، يا مالكيت حقوقى يعنى سلطه قانونى بر چيزى اينها همه از او است ، چنانكه قرآن مى‏گويد : و لله ملك السموات و الارض مالكيت و حاكميت آسمانها و زمين


تفسير نمونه ج : 27ص :449


مخصوص خدا است ( آل عمران - 189).


و نيز مى‏فرمايد : و انفقوا مما جعلكم مستخلفين فيه انفاق كنيد از اموالى كه خداوند شما را نماينده خود در آن قرار داده ( حديد - 7).


دليل آن هم همان توحيد در خالقيت است ، وقتى خالق همه اشياء او است طبعا مالك همه اشياء نيز ذات مقدس او است بنابر اين هر ملكيتى بايد از مالكيت او سرچشمه گيرد.


5 -توحيد حاكميت


مسلما جامعه بشرى نياز به حكومت دارد ، چون زندگى دستجمعى بدون حكومت ممكن نيست ، تقسيم مسؤوليتها ، تنظيم برنامه‏ها ، اجراى مديريتها ، و جلوگيرى از تعديات و تجاوزها ، تنها به وسيله حكومت ميسر است .


از طرفى اصل آزادى انسانها مى‏گويد هيچكس بر هيچكس حق حكومت ندارد ، مگر آنكه مالك اصلى و صاحب حقيقى اجازه دهد ، و از همينجاست كه ما هر حكومتى را كه به حكومت الهى منتهى نشود مردود مى‏دانيم ، و نيز از همينجاست كه مشروعيت حكومت را از آن پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و سپس امامان معصوم (عليهم‏السلام‏) و بعد از آنها براى فقيه جامع الشرائط مى‏دانيم.


البته ممكن است مردم به كسى اجازه دهند كه بر آنها حكومت كند ، ولى چون اتفاق تمام افراد جامعه عادتا غير ممكن است چنين حكومتى عملا ممكن نيست .


البته نبايد فراموش كرد كه توحيد ربوبيت مربوط به عالم تكوين است


تفسير نمونه ج : 27ص :450


و توحيد قانونگذارى و حكومت به عالم تشريع.


قرآن مجيد مى‏گويد : ان الحكم الا لله : حكم و حكومت تنها از آن خدا است ( انعام - 57).


6 -توحيد اطاعت


يعنى تنها مقام واجب الاطاعه در جهان ، ذات پاك خدا است ، و مشروعيت اطاعت از هر مقام ديگرى بايد از همينجا سرچشمه گيرد ، يعنى اطاعت او اطاعت خدا محسوب مى‏شود.


دليل آن هم روشن است وقتى حاكميت مخصوص او است مطاع بودن هم مخصوص او است ، و لذا ما اطاعت انبياء (عليهم‏السلام‏) و ائمه معصومين و جانشينان آنها را پرتوى از اطاعت خدا مى‏شمريم ، قرآن مى‏گويد : يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم : اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد اطاعت كنيد خدا و رسول او و صاحبان امر ( امامان معصوم ) را ( نساء - 59 ) .


و نيز مى‏فرمايد : من يطع الرسول فقد اطاع الله : هر كس رسول خدا را اطاعت كند خدا را اطاعت كرده است ( نساء - 80).


البته بحثهاى فوق هر كدام در خور شرح و بسط فراوان است و ما به ملاحظه اين كه از شكل بحث تفسيرى خارج نشويم آنها را فشرده بيان كرديم .


خداوندا ! ما را در تمام عمر به خط توحيد ثابت بدار.


پروردگارا ! شاخه‏هاى شرك همچون شاخه‏هاى توحيد زياد است و نجات


تفسير نمونه ج : 27ص :451


از شرك جز با لطف تو ميسر نيست ، ما را مشمول الطافت گردان.


بارالها ! ما را با توحيد زنده‏دار ، و با توحيد بميران ، و با حقيقت توحيد محشور بگردان.


آمين يا رب العالمين .


پايان سوره اخلاص.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :