امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
525
چرا حلول و اتحاد كه بطلانش بر كسي پوشيده نيست از اركان تصوّف قرار داده شده است؟

حلول عبارتست از اختصاص چيزي به چيزي آنگونه كه اشاره به يكي از آن دو عين اشاره به ديگري باشد. و آنچه حلول كند آن را حال گويند و آنچه در آن حلول كند آن را محل نامند.[1]
گروهي از صوفيه گمان مي‌كنند كه خداي متعال در آدمي حلول مي‌كند و معتقد‌اند كه حق ‌تعالي در پيامبران و امامان حلول كرده است.[2]
عده‌اي ديگر از آنها مي‌گويند: كه چون سالك به رياضت مشغول شود متصف به صفات حق مي‌گردد و حق در وي متجلّي مي‌شود و او را فنا گرداند و اگر بنده از آن فنا باز آيد خود را حق بيند و علم وي بر جميع مخلوقات محيط گردد و همه اشيا وي را عبادت كنند.
بر همين اساس بزرگان صوفيه مانند منصور حلاّج، بايزيد و ديگران ادعاي «انا الحق و انا الله» نموده‌اند. عطار نيشابوري بدون هيچگونه ملاحظه‌اي گفته است:
                   منم الله در عين كمال‌ام                  منم الله در عين وصالم
                   منم الله خود در خود بديدم            به خود گفتم كلام حق شنيدم[3]
صوفي ديگر گفته است:
                         بود علم من علم حي قديم                         نباشد بجز من خداي كريم[4]
عطار نيشابوري در تذكرة الاولياء از بايزيد نقل كرده است كه گفت: چون به معراج رسيدم حق را به حقيقت ديدم و آنجا مقام كردم و خدا به من بخشش نمود و به من علم ازلي داد. و زبان خود را در كام من نهاد  و تاج كرامت بر سر من گذاشت و به من گفت: حقي و حق مي‌جوئي، گفتم:‌ اگر ديدم به تو ديدم و اگر شنيدم به تو شنيدم پس ثنا بسيار گفتم و از كبريايي خويش مرا بال و كرامت داد تا در ميدان غذا مي‌پريدم و عجايب صنع او مي‌ديدم، و چون ضعف مرا ديد دَر توحيد برگشود و آنجا يكتايي بهم رسيد و دوئي از ميان برخاست.[5]
البته اعتقاد به حلول مخصوص گروهي خاص از صوفيه نيست بلكه بيشتر آنها اعتقاد به آن دارند و حتي برخي از آنان بالاتر از حلول را نيز معتقدند. محمود شيخ شبستري در گلشن راز در شرح «انا الحق» گفتن حلّاج مي‌گويد:
                        حلول و اتّحاد اينجا محال است                     كه در وحدت دوئي عين ضلال است.[6]
طبق اين پندار, ديگر غيري نيست كه خداوند در او حلول و يا با آن متحد گردد و هرچه است خدا است، اين قول به عنوان «وحدت وجود» در ميان صوفيه معروف و مشهور است.
علت اعتقاد صوفيه به حلول:
1 . از آنجا كه تصوف ريشه در خارج از اسلام دارد و از اديان ديگر مانند مسيحي و بودائي وارد جامعه اسلامي شده است. بنابراين، انديشه‌ها و باورهاي آنها نيز بناي عقايد تصوف را تشكيل مي‌دهد.
از اوائل عصر بني‌عباس جماعتي از تاركان دنيا و دوره‌گران هندي در عراق و ديگر ممالك اسلامي پراكنده شدند مرتاضان بودائي در آن زمان در نواحي بلخ و بخارا داراي معابد بودند كه به نشر افكار خويش مي‌پرداختند.   در كتاب مذهبي آنها به نام «ويد» آمده است كه «برهمه» يعني خدا در موقع خلقت فرمود: «من واحدم ولكن بسيار خواهم شد» و در جاي ديگر از همان كتاب چنين آمده است: «و همان يك خداست كه گاهي به شكل زارع درآمده در زمين زراعت مي‌كند، و آب شده زمين را سيراب مي‌سازد. و غلّه گشته همة مخلوقات را سيراب مي‌نمايد».[7]
اين عقيده در ميان برخي از صوفيه تحت عنوان وحدت وجود مطرح شده و در ميان برخي ديگر به عنوان حلول و اتحاد خداوند با خلقتش مورد توجه قرار گرفته است.
گرچه برخي معتقدند كه عقيده فوق دو جا وارد تصوف گرديده و آن دو يكي يونان و ديگري هند است.[8]
2 . عامل دوم در گرايش صوفيه به حلول و اتحاد خداوند با مخلوقاتش داستانهايي است كه بزرگان صوفيه براي خودشان ساخته‌اند و اين مسأله كم‌كم باعث شده كه آنها باور نمايند كه خداوند در بزرگان آنها حلول نموده و يا متحد شده  است. چه اينكه همين مسأله يعني اين مقايسه باطل به حق درست نيست كارهاي خدايي كه از حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ  صادر مي‌شد عده‌اي از مسيحيان تن به حلول دادند.
در همين راستا صوفيه گفته است
                        فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد             ديگران هم بكند آنچه مسيحا مي‌كرد[9]
صوفيه كارهاي خارق‌العادة زيادي از بزرگان خويش نقل نمودند كه كمتر از معجزات حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ  نيست و همين مسأله باعث توهم شده و اينها را به كفر حلول و اتحاد كشانده است.
جامي در نفحات‌ دربارة مولوي رومي مي‌گويد: كه وي در شش سالگي به آسمان عروج نمود بعد از آنكه بر ملك و ملكوت اطلاع حاصل نموده بود.»[10]
عطار از سهل نقل نموده كه گفت: در راه مكه عجوزه‌اي ديدم، گفتم: مگر از قافله باز مانده است. دست به جيب كردم و چيزي كه داشتم به وي دادم آن عجوزه دست به هوا كرد و مشتي زر برگرفت و به من داد. و گفت: اي سهل تو از جيب گرفتي و من از غيب، اين بگفت و ناپديد شد. و من در حيرت او رفتم تا به عرفات رسيدم، و چون به طواف بيرون آمدم كعبه را ديدم كه گرد يكي طواف مي‌كند آنجا رفتم آن زن را ديدم.»[11]
و نيز عطار نقل كرده است: يك روز مادر سفيان ثوري بر بام رفت و انگشتش بر ترشي همسايه زد و در دهان نهاد سفيان در شكم مادر طپيدن گرفت و چندان سر بر شكم مادر زد كه مادر را از آن حركت به خاطر آمد، برخاست و به خانة‌ همسايه رفت و تحلّي خواست تا او آرام گرفت.[12]
بنابراين صوفيه علي‌رغم بطلان حلول و اتحاد به دلائلي كه ذكر شد با سوء استفاده از مردم و ساختن و پرداختن داستانهاي خيالي درصدد گمراهي مردم برآمدند و بدين شكل خواستند با تقديس بزرگان خويش و بيان كراماتي از اين دست بيشتر در انظار مردم جلب توجه كنند غافل از اين كه ابراز چنين عقيده‌اي (حلول و اتحاد) نسخة اديان غير اسلامي است كه صوفيه به دليل تسامح و تساهل و انعطاف‌پذيري خويشن بدان ملتزم شوند.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. جلوة حق، آيت الله مكارم شيرازي.
2. عرفان و تصوف، داود الهامي.

پي نوشت ها:
[1]  . دهخدا، لغتنامه، مادة حلول.
[2]  . همان.
[3]  . عطار، تذكرة الاولياء 1/ 173، تهران،‌دنياي كتاب،‌بي تا.
[4]  . شيرازي، محمد، تحفة‌الاخيار، ص 193.
[5]  . تذكرة الاولياء، ص 160.
[6]  . لاهيجي، محمد، شرح گلشن‌راز، ص 377، سعدي، بي تا.
[7]  . مفاتيح‌الاعجاز في شرح گلشن‌راز، ص 36.
[8]  . همان.
[9]  . ديوان حافظ.
[10]  . جامي، عبدالرحمن، نفحات الانس، ص 459، كتابفروشي محمودي، بي تا.
[11]  . عطار،‌تذكرة‌الاولياء، 1 /257، تهران، دنياي كتاب، بي تا.
[12]  . همان، ص 188.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :