امروز:
پنج شنبه 30 شهريور 1396
بازدید :
526
آيا مكتب تصوف قائل به پلوراليسم ديني است؟

پلوراليسم به معناي تكثر و تنوع و به رسميت شناختن تمام فرهنگها و دينها و زبانها است، به اين معنا كه حقيقت مطلق، نجات و رستگاري منحصر در يك دين و مذهب و پيروي از يك شريعت و آيين نيست بلكه حقيقت مطلق مشترك ميان همة اديان و مذاهب است و اديان و مذاهب، شريعت‎ها و آيين‎هاي مختلف در حقيقت جلوه‎هاي گوناگون «حق مطلق»‎اند و در نتيجه پيروان همة اديان و مذاهب به هدايت و نجات دست مي‎يابند.[1]
گويا اين انديشه براي اولين بار توسط يوحناي دمشقي مطرح گرديد و حتي او رساله‎اي در اين باره به رشتة تحرير درآورد.
يوحناي دمشقي از مسيحيان دربار خلفاي عباسي مانند مأمون و معتصم و واثق و متوكل بوده او به خاطر معلومات چشم‎گيري كه در طب و پزشكي داشت مورد توجه خلفاي عباسي قرار گرفته بود او بود كه قِدَم قرآن را و عدم حدوث كلام خدا را پديد آورد تا با انتشار قِدَم كلام خدا قدم مسيح را كه «كلمة الله» است ثابت كند.
او با طرح مسئله تكثرگرايي «پلوراليسم» هدفي مشابه «قِدَم» قرآن را داشته و خواسته القا كند كه پيروي از همة اديان ماية‌رستگاري است تا از اين طريق از انحصارگرايي مسلمانان بكاهد. و پيروان ديگر مذاهب را در سطح مسلمانان قرار دهد.[2]
از آنجا كه يكي از ريشه‎هاي تصوّف مسيحيت است، اين انديشه (تكثرگرايي) از طرف پشمينه‎پوشان مورد استقبال قرار مي‎گيرد. تا از اين طريق تعصب ديني مسلمانان را كم‎رنگ نموده و بيشتر در جوامع اسلامي نفوذ كنند و در نتيجه افكار و انديشه‎هاي باطل خويش را به راحتي بيان نمايند.
از اين رو تصوف مبلغ حقانيت همة اديان و مذاهب مي‎گردند و اختلاف آنها را جدي، اساسي و اختلاف حق و باطل نمي‎دانند. ملاي رومي در اين مورد مي‎گويد:
                   از نظرگاه است اي مغز وجود                       اختلاف مؤمن، گبر و جهود
                   از نظرگه گفتشان شد مختلف                      آن يكي دالش لقب داد اين الف[3]
صاحب مثنوي در اين اشعار مي‎خواهد بگويد كه: اختلاف اين سه يعني مؤمن، گبر و جهود اختلاف حقيقي نيست بلكه دقيقاً اختلاف ديدگاه است آن هم نه ديدگاه پيروان اديان بلكه ديدگاه انبياء، حقيقت يكي بوده است كه سه پيامبر از سه زاويه به آن نظر كرده‎اند يا بر پيامبران سه گونه و از سه روزنه تجلي نموده است و لذا سه دين عرضه كرده‎اند: مولوي داستان معروف و مشهور «فيل و تاريكخانه» را به عنوان تمثيل انديشة تكثرگرايي ديني ذكر مي‎كند و آن اينكه: گروهي از مردان كه هرگز فيل نديده بودند در تاريكخانه‎اي مواجه با فيل مي‎گردند يكي از آنها كه پاي فيل را لمس كرده بود مي‎گويد: فيل چون ستون بزرگي است. ديگري كه دستش را به خرطوم فيل رسانده بود مي‎گويد: فيل مانند ناودان است. آنكه گوش فيل را لمس كرده بود مي‎گويد: فيل چون بادبزن است و هر كدام به يك جنبه از كل واقعيت اشاره مي‎كند و مقصود خود را در قالب و تمثيلهايي بيان مي‎دارند.
و در انتهاي داستان نتيجه‎گيري نموده و مي‎گويد:
                   چشم حس همچون كف دست است و بس                 نيست كف را بر همه آن دست‎رس
يعني ديد حس و تجربه مانند نظر كردن در تاريكخانه به فيل است و قدرت احاطه به همه چيز را ندارد. مولوي مي‎خواهد بگويد كه همه ما در چنان تاريكخانه‎اي قرار داريم و لذا هيچگاه همه واقعيت را آنچنان كه بايد در چنگ نمي‎گيريم هر كس به اندازه‎اي و از منظري آن را مي‎بيند و در مي‎يابد و به همان اندازه هم توصيف مي‎كند.
بر همين مبنا است كه مولوي جنگ موسي با فرعون را حقيقي و جدي نمي‎داند و آن را يكنوع بازي زرگري دانسته كه براي سرگرم كردن ظاهربينان بوده است او مي‎گويد:
                   چون به بيرنگي رسي كان داشتي                  موسي و فرعون دارند آشتي
                   يا نه جنگ است اين براي حكمت است         همچو جنگ خر فروشان صنعت است
                   نعل‎هاي باژگون است اي سليم                     نفرت فرعون مي‎دان از كليم[4]
و از همه مهمتر اينكه: تصوف معتقد به تساوي كفر با اسلام است و مي‎گويند: «الصوفي لا مذهب له».[5] يعني صوفي هيچ مذهبي ندارد به اين معني كه هيچ مذهبي را بد نمي‎داند تا جايي كه يكي از طوائف صوفيه مي‎گويد: هيچ چيز را نبايد بد گفت بلكه همه را بايد دوست داشت، كفر و اسلام، ابراهيم و نمرود، موسي و فرعون، محمد و ابوجهل، علي و ابن ملجم، حسين و يزيد همه خوب‎اند.[6]
مولوي از زبان اميرالمؤمنين در مخاطبه با ابن ملجم چنين مي‎گويد:
                   آلت حقي تو فاعل دست حق           چون زنم بر آلت حق طعن و دق
                   هيچ بغض نيست در جانم ز تو         زانكه اين را من نمي‎دانم ز تو[7]
محي‎الدين عربي در كتاب «فصوص الحكم» فرعون را مؤمن و ناجي مي‎داند.»[8]
او مي‎گويد: قوم فرعون در بحر علم غرق شد و گفته كه حق تعالي هارون را ياري نكرده تا آنكه سامري غالب شده، مردم را گوساله‎پرست گردانيد بنابراين بود كه خدا خواست كه در همة صورت‎ها پرستيده شود.[9]
بديهي است كه اين سخن‎ها مخالف صريح قرآن كريم است زيرا خداي سبحان در آيات متعدد مي‎فرمايد: كه همة پيامبران الهي مأمور به تبليغ يك حقيقت بودند: «شَرَعَ لَكُم مِّنَ الدِّينِ مَا وَصىَ‏ بِهِ نُوحًا وَ الَّذِى أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَ مَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَ مُوسىَ‏ وَ عِيسىَ  أَنْ أَقِيمُواْ الدِّينَ وَ لَا تَتَفَرَّقُواْ فِيه‏؛ از دين، همان را شريعت شما قرار داديم كه شريعت نوح قرار داده و به تو وحي كرديم و به ابراهيم و موسي و عيسي توصيه نموديم كه اين دين را اقامه كرده و متفرق نشويد.»[10]
همچنين آيات ديگر وجود دارند بر اينكه تفرقه در دين از ناحية پيامبران نبوده بلكه پيروان آنها به جهت پيروي از هواي نفس و انحراف از مسير پيامبر خويش به دامن تفرقه افتاده‎اند.
علت اصرار صوفيه بر حقانيت و به رسميت شناختن تمام اديان و مذاهب دو چيز مي‎تواند باشد يكي از بين بردن تعصب پيروان اديان نسبت به مذهبش، كه به اين وسيله بتواند به راحتي در ميان آنها نفوذ نموده و به تبليغ و ترويج عقايد و باورهاي انحرافي خويش بپردازند.
دوم ترويج اباحه‎گري و بي‎بندوباري در جوامع اسلامي است وقتي همة اديان و مذاهب از حقانيت مساوي برخوردار شد و حقانيت مطلق در كار نبود ديگر كسي خود را ملزم به پيروي از شريعت خاص نمي‎داند و براي رهايي از قيود شريعتي، به شريعتي ديگر رو مي‎آورند.
در نتيجه تكثرگرايي ديني «پلوراليسم» به معناي به رسميت شناختن همة دينها و مذهب‎ها و ترويج بي‎بندوباري و لامذهبي به يكجا ختم مي‎شود و مكمل همديگراند. كه به قصد ضربه زدن به اسلام صورت مي‎گيرد.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. پلوراليسم ديني، رباني گلپايگاني.
2. دين‎پژوهي، ترجمه بهاءالدين خرمشاهي.
 
پي نوشت ها:
[1] . گلپايگاني، رباني، كتاب نقد سال اول شماره چهارم، ص 133.
[2] . سبحاني، جعفر، پلوراليزم ديني، ص 9 ـ 10، قم مؤسسه امام صادق ، اول 1381 ش.
[3] . مولوي، جلال الدين، مثنوي معنوي، ص 393، تهران، هرمس، اول 1382 ش.
[4] . مثنوي معنوي، ص 112.
[5] . عطار، فريدالدين، تذكرة الاولياء، 2/289.
[6] . آل آقا، فضايح صوفيه، ص 119.
[7] . مثنوي معنوي، ص 170.
[8] . ابن عربي، فصوص الحكم، ص 478.
[9] . همان، ص 440.
[10] . شورا،‌آية 13.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :