امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
571
صوفيه چه برخوردي با آيات قرآن دارند؟ تأويل، تفسير به رأي يا جمود بر ظاهر آن؟

ابتدا بهتر است به بيان وتوضيح عناويني چون تاويل، تفسير به رأي و جمود بر ظاهر آيه بپردازيم تا بدين وسيله تبيين نظر متصوفه سريع‌تر و واضح‌تر صورت بگيرد.
و اما تأويل
كلمه تأويل از اول (بر وزن قول) به معني رجوع به اصل است و موئل (بر وزن موضع) به معني بازگشتگاه است. بر اين اساس تأويل عبارت است از ارجاع و بازگرداندن چيزي به غايتي كه از آن مقصود است خواه علم باشد و خواه فعل.[1]
تأويل علمي چنانكه در آيه كريمه «و ما يعلم تأويله الا الله و الراسخون في العلم»[2] به آن اشاره شده است.[3]
و تاويل فعلي چنانكه در آيه كريمه «هل ينظرون الا تاويله يوم ياتي تاويله»[4] آمده است. تأويل درباره آيات قرآن كريم دو گونه است يكي تأويل متشابهات و ديگري تاويل همه آيات. تأويل متشابهات عبارت است از ارجاع آنها به محكمات و تأويل قرآن عبارت است از ماخذ و سرچشمه‌اي كه معارف قرآن از آن نشأت يافته است.[5]
و اما تفسير به رأي
تفسير به رأيي كه رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ از آن نهي فرموده عبارت است از طريقه‌اي كه بخواهند با آن طريقه رموز قرآن را كشف كنند و خلاصه آنكه نهي از طريقة كشف شده نه از مكشوف، و به عبارت ديگر از اين نهي فرموده‌اند كه كلام خداوند را مانند كلام غير او بفهمند، هر چند كه اين قسم فهميدن گاهي هم درست از آب درآيد، شاهد بر اين مطلب روايتي است كه در آن فرموده‌اند: كسي كه در قرآن به رأي خود سخن بگويد و درست هم بگويد باز خطا كرده و معلوم است كه حكم به خطا كردن حتي در مورد صحيح بودن رأي، جز بدين جهت نيست كه طريقه، طريقة درستي نيست و منظور از خطا كردن خطاي در طريقه است نه در خود آن مطلب.[6]
اگر بخواهيم به طور خلاصه‌تر بگوييم چنين مي‌شود كه تفسير قرآن كريم  بدون استناد به كلام خداوند و سنت قطعي از قبيل تفسير به رأي است.[7] براي تفسير به رأي مي‌توان دو صورت تصور كرد:
اول آنكه آيات قرآن كريم را به معناي محتمل عقلي و نقلي كه با اصول مسلم دين منافات نداشته باشد تفسير كرده دوم آنكه احتمالات عقلي را معتبر ندانسته و تنها به محتملات نقلي اعتماد كنيم.[8]
و اما جمود بر ظاهر آيات
همانطور كه از ظاهر عبارت روشن و واضح است هركس كه به معناي تحت اللفظي آيات اكتفا كند و همان را ملاك و معيار قرار دهد گويند جمود بر ظاهر آيات دارد.
از جمله كساني كه جمود بر ظاهر آيات دارند مي‌توان مقلدين از اصحاب حديث چون فرقة حشويه و مجسمه را نام برد كه آيات قرآن كريم را به همان ظواهر آيات تفسير كرده‌اند.[9]
اين روش نيز باطل است چرا كه:
اولاً در ميان آيات قرآن كريم متشابه و محكم، ناسخ و منسوخ، عام و خاص، ... وجود دارد و اكتفا به ظواهر آيات منجر به كج فهمي و برداشت غير صحيح از آيات مي‌شود.
ثانياًُ در بين خود ظواهر، ظواهري هست كه اين جمود را تخطئه مي‌كنند و روشن مي‌سازند كه اتكاء و اعتماد كردن در فهم معاني آيات، بر انس و عادت، مقاصد آيات را در هم و برهم نموده، امر فهم را مختل مي‌سازند مانند آيه (ليس كمثله شيء) [11 / شوري] و آيه (لاتدركه الابصار و هو يدرك الابصار و هو اللطيف الخبير) [ 103 / انعام ] و آيه (سبحان الله عما يصفون) [ 159 / صافات][10]
همانطور كه مشاهده مي‌شود هر يك از اين سه آيه شريفه معناي آن ديگري را نفي مي‌كند فلذا همين باعث شده كه مردم در درك معاني آيات به فهم عادي و مصداقهاي مأنوس در ذهن اكتفا نكنند.
متصوفه به خاطر اشتغالشان به تفكر و سير در باطن خلقت و اعتنايشان به آيات انفسي، و بي‌توجهي شان به عالم ظاهر و آيات آفاقي، به طور كلي باب تنزيل يعني ظاهر قرآن را رها نموده، تنها به تأويل آن پرداخته‌اند و اين باعث شده كه مردم در تأويل آيات قرآن جرأت يافته، ديگر مرز و حدي براي آن نشناسند و هر كس هرچه دلش خواست بگويد و مطالب شعري كه جز در عالم خيال موطني ندارد به هم بافته آيات قرآني را با آن معنا كنند و اين عمل را به آنجا بكشانند كه آيات قرآني را با حساب جمل و به اصطلاح بازتر حروف قرآن كريم  را به حروف نوراني و ظلماني تفسير كرده‌اند، حروفي را نوراني و حروفي ديگر را ظلماني نام گذاشته و حروف هر كلمه از آيات را به اين دو قسم حروف تقسيم نموده‌اند، آنچه از احكام كه خودشان براي اين دو قسم حروف تراشيده‌اند بر آن كلمه و آن آيه مترتب سازند.[11]
به عبارت ديگر مي‌توان گفت آنها (متصوفه) ادعا مي‌كنند كه آيات قرآن كريم  را تأويل مي‌كنند آن هم تأويلي كه موافق كتاب وسنت باشد.[12] وليكن اين تأويلات شان باطل و همان تفسير به رأي است چرا كه همراه با پيش‌داوري است يعني به گونه‌اي است كه با ظهور تصديقي جمله يعني همان معنايي كه عرف از جمله مي‌فهمد مخالف است و مسلماً چنين تأويلي حرام و چنين تفسيري مايه بدفرجامي و تباهي ايمان است و منجر به تفسير به رأي مي‌شود. به همين دليل مي‌توان گفت صوفيه قرآن را تأويل مي‌كنند لكن تأويلي كه منجر به تفسير به رأي مي‌شود.
حال اين سؤال پيش مي‌آيد كه اساساً چه كسي يا كساني حق تأويل كردن آيات قرآن كريم را دارند.
برخي مانند متصوفه گفته‌اند هر كس بنابر ذوق و ميزان اطلاعات شان مي تواند دست به تأويل آيات بزند.[13]
برخي نيز مانند غزالي گفته‌اند فقط متصوفه حق تأويل آيات قرآن كريم  را دارند.[14]
اما براي رسيدن به جواب بهترين راه رجوع به سنت و خود قرآن كريم است.
اول ـ سنت: با توجه به حديث ثقلين كه شيعه و سني آن را به طرق متواتر از جمعي بسيار از صحابة پيامبر گرامي اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ نقل كرده‌اند چنين استنباط مي‌شود كه قول اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ در مورد قرآن كريم  حجت و واجب‌الاتباع است.[15]
دوم ـ قرآن: خداوند متعال در قرآن كريم مي‌فرمايد: «و ما يعلم تاويله الا الله و الراسخون في العلم»[16]
خداوند متعال ابتدا در اين آيه شريفه حق تأويل را اختصاصي خداوند بيان مي‌كند و سپس در ادامه مي‌فرمايد كه اين حق به راسخان در علم نيز داده شده است.
اما راسخان در علم چه كساني هستند؟
در قرآن كريم در دو مورد اين تعبير (راسخون في العلم) به كار رفته است [7 / آل عمران، 162 / نساء] و در اصول كافي از امام باقر يا امام صادق ـ عليهما السّلام ـ نقل شده است كه فرمود: پيامبر خدا بزرگ‌ترين راسخان درعلم بود و تمام آنچه را خداوند بر او نازل كرده بود از تاويل و تنزيل قرآن را مي‌دانست، خداوند هرگز چيزي بر او نازل نكرد كه تأويل آن را به او تعليم نكند و او و اوصياي وي همه اينها را مي‌دانستند. پرواضح است كه آنان كه علم شان از علم بي‌پايان پروردگار سرچشمه مي‌گيرد طبعاً به همه اسرار و تأويل قرآن آشنا هستند در حالي كه ديگران تنها قسمتي از اين اسرار را مي‌دانند.[17] و آنها كساني نيستند جز اهل بيت پيامبر گرامي اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ بنابراين متصوفه به دليل اين كه تأويل را حق همه مي‌دانند و اجازه هر گونه تأويل را مي‌دهند مي‌توان نتيجه گرفت كه برخورد تصوف با قرآن نه تأويل است و نه جمود بر ظاهر آن بلكه «تفسير به رأي» است.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. تفسير الميزان، ج 1، مقدمه، ج 3، ذيل آيات 9 ـ 7 آل عمران.
2. دراسات في الفرق و العقائد الاسلاميه، ص 201 تا 210.
3 . فرهنگ و عقائد مذاهب اسلامي، جعفر سبحاني.
4 . الموسوعة الصوفيه، دكتر عبدالمنعم الحفني، كلمه تأويل.
 
پي نوشت ها:
[1] . فرق و مذاهب كلامي،‌ علي رباني گلپايگاني، مركز جهاني علوم اسلامي، ط اول، 1377 ش، درس 54، ص 365 و 366؛‌ترجمه الميزان، محمد حسين طباطبائي، ج 3، ص 49، ذيل آيات 9 ـ 7، سورة آل عمران.
[2] . آل عمران/7.
[3]  . فرق و مذاهب كلامي و الميزان, همان.
[4] . اعراف/53.
[5] . فرق و مذاهب كلامي و الميزان, همان.
[6]  . ترجمه الميزان، محمد حسين طباطبائي، ج 3، ص 118، ذيل آيات 9 ـ 7 سوره آل عمران.
[7]  . فرق و مذاهب كلامي، علي رباني گلپايگاني، مركز جهاني علوم اسلامي، درس 54، ص 367.
[8]  . همان، ص 366.
[9]  . ترجمه الميزان، محمد حسين طباطبائي، ج 1، مقدمه، ص 17.
[10]  . همان.
[11] . ترجمه الميزان،  ج 1، مقدمه، ص 11.
[12] . معجم مصطلحات التصوف الفلسفي، محمد العدلوني الادريسي، دارد الثقافه، ط اول، 1423 هـ، حرف تاء، كلمه تأويل؛ الموسوعة الصوفيه، دكتر عبدالمنعم الحفني، مكتبه مذبولي، قاهره، ط اول، 1424 هـ، باب التاء، تاويل.
[13]  . دراسات في الفرق و العقائد الاسلاميه، دكتر عرفان عبدالحميد، الارشاد بغداد، ط اول، 1967 م، ص 209 و 210 معجم مصطلحات التصوف الفلسفي، محمد العدلوني الادريسي، دارالثقافه، ط الو، 1423 هـ . ق، باب التاء، كلمه تاويل الموسوعة الصوفيه، دكتر عبدالمنعم الحفني، مكتبه مذبولي قاهره، ط اول، 1424 هـ، باب التاء، كلمه تاويل.
[14] . دراسات في الفرق و العقائد الاسلاميه، دكتر عرفان عبدالحميد، الارشاد بغداد، ط اول، 1967 م، ص 210.
[15]  . ترجمه الميزان، محمدحسين طباطبائي، ج 3، ص 134، ذيل آيات 9 ـ 7، آل عمران.
[16]  . آل عمران، 7.
[17] . تفسير نمونه، گروهي، ج 2، ص 439، ذيل آيه 7 آل عمران.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :