امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
1053
فضّه و نطق با قرآن
وَ قُلْ سَلامٌ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ»[1] يعني اول سلام كن و سپس حالم را بپرس. پس به او سلام كردم و گفتم: گفت: « مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُضِلٍّ»[2]يعني كسي را كه خداوند هدايت نمايد، هرگز گمراهي ندارد. دانستم كه از قافله‌اش باز مانده است.
پرسيدم: «انسان هستي يا از طائفه جن مي‌باشي؟»
گفت: « يا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ»[3]دانستم كه از نسل بشر است.
پرسيدم: «از كجا مي‌آيي؟»
گفت: « يُنادَوْنَ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ» [4] دانستم كه از راه دوري مي‌آيد.
پرسيدم: «به كجا مي‌روي؟»
گفت: « وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ»[5] دانستم كه قصد حج دارد.
پرسيدم: «چند روز است كه از قافله دور افتاده‌اي؟»
گفت: « وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ» [6] دانستم كه شش روز است در بيابان سرگردان است.
سؤال كردم: «آيا گرسنه‌ نشده‌اي؟»
گفت: « وَ ما جَعَلْناهُمْ جَسَداً لا يَأْكُلُونَ الطَّعامَ»[7] يعني خداوند بدني را خلق نكرده كه احتياج به غذا نداشته باشد. پس دانستم كه گرسنه است.
لذا به وي مقداري غذا دادم و گفتم: «سريع‌تر برو و شتاب كن. شايد به قافله‌اي برسيم.»
گفت: « لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها»[8] دانستم كه بيش از اين قدرت راه رفتن ندارد.
گفتم: «آيا مي‌خواهي بر پشت حيوان من و رديف من سوار شوي؟»
گفت: « لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتا»[9] دانستم كه كراهت دارد، پشت سر من سوار شود، لذا من پياده شدم و او را به جاي خود سوار كردم.
او در مقام تشكر گفت: « سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنا هذا»[10] يعني پاك و منزه است خداوندي كه اين حيوان را مسخر من قرار داد.
هنگامي كه به قافله او رسيديم به او گفتم: «آيا تو را در اين قافله دوست و يا قومي هست؟»
گفت: « يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ» [11] « وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ»[12] « يا يَحْيى خُذِ الْكِتابَ» [13] « يا مُوسى إِنِّي أَنَا رَبُّكَ» [14] دانستم كه چهار آشنا دارد ميان قافله به نام‌هاي داوود و محمد و يحيي و موسي. سپس بلافاصله چهار جوان خود را به او رسانيدند.
گفتم: «اين جوانان چه نسبتي با تو دارند؟»
گفت: « الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا» [15]دانستم كه آنها فرزندان او مي‌باشند.
چون آنها آمدند و دست او را بوسيدند، اين آيه را خواند: « يا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ»[16] دانستم كه مي‌گويد پاداشي به من عطا كنند. پس فرزندانش چيزي به عنوان هديه به من دادند.
آن زن در آخر اين آيه را خواند: « وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ»[17] دانستم كه مي‌گويد احسان بيشتري در حق من نمايند. پس فرزندانش چيزهاي ديگري نيز بر آنچه داده بودند افزودند. من از آنان پرسيدم: «اين زن كيست؟ و چگونه به اين مقام والا رسيده است كه تمام كلامش قرآن است؟!»
گفتند: «او مادر ما و نامش«فضّه» است و خادمة حضرت فاطمة زهرا(سلام الله عليها) بوده و مدّت بيست سال است كه جز به آيات قرآن سخن نمي‌گويد.»
[1] . سوره زخرف، آيه89.
[2] . سوره زمر، آيه37.
[3] . سوره اعراف، آيه31.
[4] . سوره فصلت، آيه44.
[5] .سوره آل عمران،آيه 97.
[6] . سوره ق، آيه38.
[7] . سوره انبياء، آيه8.
[8] . سوره بقره، آيه286.
[9] . سوره انبياء، آيه22.
[10] . سوره زخرف، آيه13.
[11] . سوره ص،آيه26.
[12] . سوره آل عمران، آيه144.
[13] . سوره مريم، آيه12.
[14] . سوره طه،آيه11و12.
[15] . سوره كهف، آيه46.
[16] . سوره قصص، آيه26.
[17] . سوره بقره، آيه261.
فضه با مرد گمشده
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :