امروز:
يکشنبه 6 فروردين 1396
بازدید :
422
ياهو، چند روز پيش در باب شرکت در مجالس فرق صوفيه سوالي پرسيدم و سپاسگزارم که دلسوزانه پاسخم را داديد. لطف شما به من اجازه داد تا ديگر سوالاتم را مطرح کنم. 1. اگر مجالس صوفيه در خانقاه يا حسينيه جايگزين مجالس مسجد نباشد و در کنار آن و موازي با مسجد باشد چه اشکالي دارد؟ 2. شما فرموديد عبادت و سير و سلوک در اسلام در قالب رسائل عمليه و واجبات، مستحبات، محرمات، مکروهات است در صورتي که در اسلام به چله نشيني، ذکر، دستورات عرفاني و... هم سفارش شده است. جواني که گرايش به مسائل عرفاني دارد براي دستيابي به عرفان صحيح به جاي خانقاه کجا را به او سفارش مي کنيد؟ خواهشاً واقعي جواب دهيد نه صوري و آرماني. 3. برخي فرق مانند همين ذهبيه که شما از آن ياد کرديد ارتباط خوبي با نظام و روحانيت دارند به طوري که در مجامع اين فرقه برخي روحانيون شهر دزفول هم شرکت ميکنند و در درگيري هاي سياسي از آنها حمايت مي کنند، آيا اين حمايت دليل تفاوت آنها با ديگر فرق نيست؟

همان گونه که در پاسخ سئوال قبلي شما عرض شد برخي عقايد صوفيه مانند وحدت وجود، نفي شريعت و به جاي آن پذيرفتن طريقت و حقيقت، ولايت اقطاب و.... و نيز مراسم و اعمال خانقاهي آنان از قبيل سماع، رقص، اوراد و اذکار غير مأثور از معصومين ـ عليهم السلام ـ رياضت هاي کذايي تحت اشراف مرشد و امثال اين ها منافات با دين اسلام دارد و لذا اصل پديده تصوف و صوفيه در جهان مسلمين يک امر باطل و مخالف با اسلام مي باشد. بنابراين در پاسخ سئوال اولي گفته مي شود که:
اولا خانقا محلي است که فقط صوفيان و درويشان در آن سکونت داشته و به انجام مراسم خاص خودشان مي پردازند. خانقاه نه حسينيه است و نه مسجد بلکه از بدعت هايي است که توسط صوفيان به قصد جايگاه عبادت و براي کم رنگ کردن مسجد و حضور مسلمين در آن، به وجود آمده است و موجب تفرقه بين مسلمين گرديده است. و کوچک ترين ريشه ديني و اسلامي ندارد. به خصوص که اولين خانقاه براي صوفيان به وسيله فرمانرواي مسيحي در رمله شام ساخته شد[1] و تمام خانقاه هاي صوفيه نمودي از همان خانقاه اولي مي باشد.
اما حسينيه و تکايايي که در ميان شيعيان معروف است براي عبادت در مقابل مسجد ساخته نشده بلکه براي انجام مراسم مذهبي و سخنراني ها به خصوص مراسم محرم و يادبود نهضت عاشورا تأسيس شده اند. بنابراين حسينيه ها اختصاص به هيچ گروهي و فرقه اي ندارد و به عنوان سالن اجتماعات مذهبي، يک مکان عام المنفعه مي باشد که از ورود هيچ کسي به آن ممانعت به عمل نمي آيد. در حالي که مسجد، مقدس ترين مکان است که از طرف خداوند متعال براي عبادت و ذکر خداوند تعيين گرديده و بر ساخت و تعمير آن تاکيد شده است و ورود ناپاکان در آن ممنوع و بي احترامي نسبت به آن حرام گرديده است و يک نمازي که در مسجد انجام شود برابر با چندين نمازي است که درجاي ديگر خوانده مي شود[2]
و مهم ترين و مقدس ترين مسجد در اسلام مسجد الحرام است که کعبه قبله مسلمين در وسط آن قرار دارد و در روايتي آمده که هر کسي بنا کند مسجدي را، هر چند به اندازه آشيانه کبوتر باشد خداوند براي او خانه اي در بهشت مي سازد.[3]
بنابراين اصل وجود خانقاه و ترويج آن در ميان مسلمانان امر غيرمشروع مي باشد و نه تنها هيچ نوع فضيلت و برتري نسبت به اماکن ديگر ندارد و بلکه ممکن است مانند مسجد ضرار (که در زمان پيامبر خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ توسط منافين ايجاد شده بود) در برابر مساجد ديگر نقش ايفا کند. و مسلّم است که تمام مراسم ديني و اسلامي را مي توان در مسجد و يا حسينيه انجام داد و نه نيازي به مراسم هاي غير اسلامي داريم و نه نيازي به مکان هاي غير اسلامي مثل خانقاه.
در پاسخ سوال دوم سزاوار است گفته شود که ما در امر سير و سلوک و عبادت و تقرب به خداوند تابع دستورات خدا و شرع مقدس اسلام مي باشيم و هر امري که خارج از شريعت اسلام باشد نه تنها مايه تقرب به خدا و جلب رضايت او نمي شود بلکه باعث مي شود که انسان را از خدا دور نموده و گرفتار هواهاي نفساني و دام هاي جذاب شيطاني نمايد. بنابراين عرفان اسلامي خارج از شريعت اسلام نمي باشد و لذا فقها و عرفاء اسلامي هيچ کدام در خانقاه و امثال اين اماکن رشد نکرده بلکه در کنار مردم در مساجد و منازل و مجالس تدريس و سخنراني به کمالات انساني رسيده اند چون در دين اسلام هرگز به گوشه گيري و انزواي از مردم سفارش نشده است. زيرا دين مبين اسلام در چارچوب قرآن کريم و روايات معصومين براي هدايت بشر آمده و با پيروي از پيامبر خدا و ائمه اطهار و فقهاء و علما دين، ما مکلفيم که در راستاي هدايت مردم و ارشاد آنان و در ميان آن ها خود را به کمال مطلوب رسانده و به سوي خدا سير و سلوک نمائيم نه در گوشه و کنج خانقاه به دور از خدمت به مردم و ارشاد آنان. چه اين که در دين مبين اسلام هرگز به چله نشيني سفارش نشده است و حديث «من اخلص عمله (عبادته) لله اربعين صباحا تفجّرت ينابيع الحکمه من قلبه علي لسانه؛ هر کسي عملش را چهل روز براي خدا خالص گرداند، چشمه هاي حکمت از قلبش بر زبانش جاري خواهد گرديد»[4] هيچ ربطي به چله نشيني ندارد. اين حديث که در برخي از کتاب هاي متأخر شيعه و نيز کتاب هاي اهل سنت نقل شده به صراحت تاکيد بر عمل و عبادت دارد و به روشني گوشه نشيني را نفي مي کند. به اين معنا که انسان اگر تمام کارهايش را اعم از عبادت و خدمت به مردم و سرپرستي خانواده و ساير برخوردهاي اجتماعي و کارهاي اقتصادي را چهل روز خالصا براي خدا انجام دهد چشمه هاي حکمت از قلبش بر زبانش جاري مي گردد. نه اين که برود و در گوشه اي از خانقاه بنشيند و هيچ کار و عملي انجام ندهد.
بنابراين سير و سلوک واقعي به سوي خدا در قالب عبادات مشروعه و اذکار و دعا هاي مأثوره وساير رفتارهاي اخلاقي و اجتماعي براي هر انساني در هر مکان و زمان امکان پذير مي باشد. هر چند برخي از مکان ها و زمان ها مثل مساجد و ماه مبارک رمضان و رجب و شعبان و روزهاي جمعه ارزش عبادات را بيش تر مي گردند اما ربطي به خلوص عمل ندارد چه اين که بيش تر کارهاي انسان در غير مسجد انجام مي گيرد که در صورت خلوص مايه کمال و سعادت انسان مي گردد.
در جواب سوال سوم بايد گفته شود که ما بايد حقيقت و ماهيت تصوف از جمله فرقه ذهبيه را از منابع مربوطه به دست آوريم تا بدانيم آيا عقايد و رسوم خانقاهي آنان مطابق با دين و شريعت است يا خير، برخورد خوب يا بد آنان با نظام و يا شرکت برخي روحانيون و مسئولين نظام در محافل آنان کاشف از حقانيت و صحت عقايد و اعمال آنان نمي باشد. چه اين که ممکن است اين افراد خودشان از افراد اين گروه باشند.
بين گروه و فرقه هاي صوفيه هيچ تفاوتي وجود ندارد همه آن ها داراي اصول مشترک مي باشند که مهم ترين آن ها مسئله وحدت وجود، نفي شريعت، سلسله سازي اقطاب و پذيرش ولايت آنان، فرهنگ خرقه پوشي و پيرو مريدي و سماع و رقص و برخي کارهاي شعبده آميز مي باشند. گذشته از اين ها تصوف با مذهب اماميه هيچ سنخيّتي ندارد بلکه کاملا با آن در تضاد مي باشد. زيرا تصوف مکتبي است که در ابتداء ميان اهل سنت به علت فاصله گرفتن آنان از اهل بيت ـ عليهم السلام ـ شکل گرفته و تا قرن هفتم هجري هيچ کسي از شيعيان صوفي نبوده است. بنابراين اساس ريشه فرقه ذهبيه را سلسله اقطاب سني مذهب تشکيل مي دهد که برخي از آنان عبارت اند از معروف کرخي، جنيد بغدادي، احمد غزالي، مجد الدين بغدادي، نجم الدين کبري، علاء الدوله سمناني مير سيد علي همداني و ديگران که در سني بودن آن ها هيچ شک و ترديدي وجود ندارد.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ عارف وصوفي چه مي گويد، جواد تهراني.
2ـ در کوي صوفيان، تقي واحدي.
3ـ شبهاي قونيه، علي رضا طباطبائي.
 
پي نوشت ها:
[1]. وحيد بهبهاني، محمد علي، خيراتيه، موسسه علاّمه مجدّد بهبهاني، ج1، ص104.
[2]. صدوق، علي بن محمد، من لايحضره الفقيه، قم، جامعه مدرسين، 1404ق، ج1، ص152.
[3]. همان.
[4]. جزائري، سيد عبدالله، التحفه السنيه، ص88، بي تا، بي نا.

مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :