امروز:
پنج شنبه 10 فروردين 1396
بازدید :
422
قلندر يعني چه؟

در خصوص اين كلمه بايد گفت كه ريشه و اشتقاق اين لفظ معلوم نيست و دربارة آن از سوي لغت شناسان احتمالات متعددي مطرح شده كه ذيلاً به برخي از آنها اشاره مي كنيم:
1. اولين احتمال از نويسندة كتاب تاج العروس است او در اين خصوص آورده است كه «قلندر بر وزن سمندر، لقب جماعتي از قدماء بزرگان عجم است و معنايش را نمي دانم.»[1]
2. دومين احتمال اين است كه اين لفظ (قلندر) معرب يا مبدل كلمة كلندر (= كلندره) به معناي چوب گنده و ناتراشيده يا مردم ناهموار و ناتراشيده است.[2]
3. احتمال سوم از سوي شخصي به نام ايوانف مطرح شده است او مي گويد:
«شايد ريشة كلمة قلندر، كلمة «كلانتر» (بزرگتر) به معني ناظر و ضابط و مباشر است بعد خود در ادامه گفته است اگر چه دو مشكل لاينحل وجود دارد يكي وجود حرف «ق» در ابتداي كلمة قلندر و دوم تخفيف «آ» در كلان.»[3]
4. كلمة قلندر از كلمة قرندل مشتق شده است.[4]
5. لفظ قلندر از شخصي به نام يوسف اخذ شده است و او بوده كه اولين بار اين لفظ را بعنوان صفت يا لقب برخود گذاشته است.
توضيح آنكه اول كسي كه نام قلندر بر خويش نهاد، يوسف نامي از بكتاشيان بود و او را به علت خشونتي كه در طبع داشت بكتاشيان از خويش براندند. يوسف در قرن 14 ميلادي طريقه و سلسله اي را تأسيس كرد با سنن و آدابي در نهايت دشواري مانند آنكه پيروان اين سلسله مي بايست هميشه با پاي برهنه در سفر باشند و روزي خود را از راه گدايي بدست آورند.
مطرح كنندة اين احتمال غير قابل قبول لغت نويسان غربي مي باشند چرا كه آنها بيشتر معلوماتشان در خصوص اسلام را از تركان اخذ كرده اند فلذا هيچگاه دائرة معلوماتشان از آسياي صغير تجاوز نكرده است.[5]
6. احتمال دارد كه قلندر به اعضاي جماعتي به نام قلندريه مي گفته اند، آنها جماعتي از متصوفة اهل ملامت (ملامتيه) كه در قرن 7 هـ . ق در خراسان و شام و بعضي بلاد ديگر شهرت و معروفيت داشته اند، بوده اند. قلندريها غالباً موي ريش و سبيل و سر و ابرو را مي تراشيده اند و دلقي از پشم بر تن مي كرده اند، از روساي مشهور اين طريقه در اواخر قرن 6 هـ. .ق شيخ جمال الدين ساوجي است. طريقة قلندريه در خراسان توسط قطب الدين حيدر انتشار يافت.[6]
7. و بالاخره هفتمين احتمال آن است كه قلندر نام جماعتي بوده كه غير از ملامتي و صوفي بوده اند، آنها خود را از قيود تكاليف رسمي و تعريفات اسمي رهانيده بودند و از همه دست كشيده و به دل و جان از همه بريده بودند.[7]
خلاصه آنكه آنچه مسلم است اين است كه «سابقة» استعمال لفظ قلندر قديمي تر از شهرت فرقه هاي مخصوص قلندريه است چرا كه بكارگيري لفظ قلندر را در اشعار فارسي قرن 5 هـ. شاهد هستيم.[8] و مي بينيم كه اين لفظ به همة صفات ممتاز آن در شعرهاي افرادي چون سعدي و حافظ[9] و پاره اي شعراي ديگر همچون دو بيتيهاي منسوب به باباطاهر بكار گرفته شده است.[10] به گونه اي كه حتي برخي از شعرا بدين عنوان مشهور بوده اند.
وانگهي شواهد و قرائن بيانگر آن مي باشند كه كلمة قلندر در آغاز اسم مكان بوده و افراد را قلندري مي گفته اند نه قلندر تا آنكه از قرن 6 هـ. ق به بعد اين لفظ به معني شخص به كار رفت و حتي رساله اي به نام قلندرنامه نيز به خواجه عبدالله انصاري منسوب است.[11]
حال با توجه به مطالب بيان شده مي توان اين معاني را براي كلمة قلندر مد نظر گرفت؛
1. نام گروهي از بزرگان قوم
2. چوب گنده و ناتراشيده
3. مردم ناهموار و ناتراشيده
4. از همه جا و همه كسي بريده
5. رها شده از تكاليف و قيود

پي نوشت ها:
[1] . لغت نامه دهخدا، زير نظر محمد معين و سيد جعفر شهيدي، دانشگاه تهران، چاپ دوم، 1377 ش، كلمة قلندر، ج 11، صفحة 17731.
[2] . همان.
[3] . همان.
[4] . همان.
[5] . همان.
[6] . دائرة المعارف فارسي، گروهي، به سرپرستي غلامحسين مصاحب،  امير كبير، چاپ 2، 1380 ش، چ 2، صفحة 2579.
[7] . لغت نامه دهخدا، زير نظر محمد معين و سيد جعفر شهيدي، دانشگاه تهران، چاپ 2، 1377 ش، چ 11، صفحة 17731.
[8] . دائرة المعارف فارسي، ج 2، صفحة 2579.
[9] . لغت نامه دهخدا، ج 11، صفحة 17731.
[10] . دائرة المعارف فارسي، ج 2، صفحة 2579.
[11] . همان.

مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :