امروز:
جمعه 31 شهريور 1396
بازدید :
1092
ضرورت وجود امام ـ حقّانيّت امام صادق (ع).
امام صادق ـ عليه السّلام ـ در جلسه مناظرهاي كه در مكّه بين شاگردانش با دانشمند شامي برقرار شد به دانشمند شامي رو كرد و فرمود: «با اين جوان، اشاره به «هشام بن حكم» (شاگرد زبردست امام) گفتگو كن».
دانشمند شامي، آمادگي خود را براي مناظره با هشام اعلام كرد و گفتگوي آن‌ها در حضور امام صادق ـ عليه السّلام ـ به ترتيب زير ادامه يافت:
دانشمند شامي: (خطاب به هشام) اي جوان! دربارة امامت اين مرد (امام صادق ـ عليه السّلام ـ از من سؤال كن (مي‌خواهم در اين باره با تو گفتگو كنم)
هشام (از بي ادبي و گستاخي مردم شامي به ساحت مقدّس امام) به‌گونه‌اي خشمگين شد كه بدنش مي‌لرزيد، در اين حال به مرد شامي گفت: «آيا پروردگارت خير و سعادت بندگانش را بهتر و بيشتر مي‌خواهد، يا بندگان خير خود را نسبت به خود؟»
دانشمند شامي: بلكه پرودگار، خير بندگانش را بيشتر مي‌خواهد.
هشام: خداوند براي خير و سعادت انسان‌ها چه كرده است؟
دانشمند شامي: خداوند حجّت خود را براي آن‌ها استوار نموده، و او بين بندگانش را در پرتو حجّتش، الفت، و دوستي بخشيد تا پراكنده نگردند، تا نابساماني‌هاي خود را در پرتو دوستي، سامان دهند، و هم‌چنين خداوند بندگانش را به قانون الهي آگاه مي‌كند.
هشام: آن حجّت كيست؟
دانشمند شامي: او رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ است.
هشام: بعد از رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ كيست؟
دانشمند شامي: بعد از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ، حجّت خدا، «قرآن» و «سنّت» است.
هشام: آيا قرآن و سنّت، براي رفع اختلاف امروز ما سودمند است؟
دانشمند شامي: آري.
هشام: پس چرا بين من و تو اختلاف است و تو براي همين جهت از شام به اين‌جا (مكّه) آمده‌اي؟!
دانشمند شامي در برابر اين سؤال خاموش ماند، امام صادق ـ عليه السّلام ـ به او فرمود: چرا سخن نمي‌گوئي؟
دانشمند شامي: اگر در پاسخ سؤال هشام بگويم: قرآن و سنّت، اختلاف بين ما را رفع مي‌كند، سخن بيهوده‌اي گفته‌ام، زيرا عبارات قرآن و سنّت، داراي معاني گوناگون است، و اگر بگويم: اختلاف ما در فهم قرآن و سنّت، به عقيدة ما لطمه نمي‌زند و هر كدام از ما ادّعاي حقّ مي‌كنيم، در اين صورت، قرآن و سنّت به ما سودي (در رفع اختلاف) نبخشد، ولي همين استدلال (مذكور) به نفع عقيدة من است، نه بنفع عقيدة هشام.
امام صادق: از هشام همين مسئله را بپرس، كه پاسخ قانع كننده را از او كه وجودش سرشار از علم و كمال است، مي‌يابي.
دانشمند شامي: آيا خداوند شخصي را به سوي بشر فرستاده تا آن‌ها را متّحد و هماهنگ كند؟ و نابساماني‌هايشان را سامان بخشد و حقّ و باطل را برايشان شرح دهد؟
هشام: در عصر رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ يا امروز؟
دانشمند شامي: در عصر رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ كه خود آن حضرت بود، ولي امروز، آن شخص كيست؟
هشام: امروز همين شخصي كه در مسند نشسته (اشاره به امام صادق ـ عليه السّلام ـ) و از هر سو مردم به حضورش مي‌آيند، (حجّت و برطرف كنندة اختلاف ما است، زيرا) ميراث‌دار علم نبوّت است كه دست به دست از پدرانش به او رسيده است، اخبار زمين و آسمان را براي ما بازگو مي‌سازد.
دانشمند شامي: «من چگونه بفهمم كه اين شخص امام صادق ـ عليه السّلام ـ همان حجّت حقّ است؟!»
هشام: هرچه خواهي از او بپرس، تا به حجّت حق بودن او پي‌ببري.
دانشمند شامي: اي هشام با اين سخن، ديگر عذري براي من باقي نگذاشتي، بر من است كه بپرسم و با سؤال به حقيقت برسم.
امام: آيا مي‌خواهي گزارش چگونگي سفر و مسير راه مسافرت تو را از شام به اين‌جا، به تو خبر دهم؟ كه چنين و چنان بود (امام مقداري از چگونگي سفر او را بيان كرد)
دانشمند شامي (كه شيفتة بيانات امام صادق ـ عليه السّلام ـ شده بود، حقيقت را دريافت و نور ايمان بر صفحة قلبش تابيد و هماندم) با شادماني گفت: «راست گفتي، اكنون به خدا، اسلام آوردم»
امام: بلكه اكنون به خدا ايمان آوردي، و اسلام، قبل از ايمان است، به وسيله اسلام از يك‌ديگر ارث مي‌برند و ازدواج كنند ولي ثواب بردن در پرتو ايمان است، (تو قبلاً مسلمان بودي، ولي امامت مرا قبول نداشتي، و اكنون با پذيرش امامت من، به ثواب اعمالت مي‌رسي)
دانشمند شامي: صحيح فرمودي، گواهي مي‌دهم كه:
«معبودي جز خداي يكتا نيست، و محمّد ـ صلّي الله عليه و آله ـ رسول خدا است، و تو جانشين اوصياء پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ هستي».
هشام بن حكم با دانشمند شامي
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :