امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
890
ترجمه الميزان: سوره قصص آيات 28 - 1


ترجمة الميزان ج : 16ص :3


بسم الله الرحمن الرحيم


( 28 )سوره قصص مكي است و هشتاد و هشت آيه دارد ( 88 )


سورة القصص‏


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ طسم‏(1) تِلْك ءَايَت الْكِتَبِ الْمُبِينِ‏(2) نَتْلُوا عَلَيْك مِن نَّبَإِ مُوسي وَ فِرْعَوْنَ بِالْحَقّ‏ِ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ‏(3) إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا في الأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعاً يَستَضعِف طائفَةً مِّنهُمْ يُذَبِّحُ أَبْنَاءَهُمْ وَ يَستَحْي نِساءَهُمْإِنَّهُ كانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ‏(4) وَ نُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلي الَّذِينَ استُضعِفُوا في الأَرْضِ وَ نجْعَلَهُمْ أَئمَّةً وَ نجْعَلَهُمُ الْوَرِثِينَ‏(5)وَ نُمَكِّنَ لهَُمْ في الأَرْضِ وَ نُرِي فِرْعَوْنَ وَ هَمَنَ وَ جُنُودَهُمَا مِنْهُم مَّا كانُوا يحْذَرُونَ‏(6) وَ أَوْحَيْنَا إِلي أُمّ‏ِ مُوسي أَنْ أَرْضِعِيهِفَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ في الْيَمّ‏ِ وَ لا تخَافي وَ لا تحْزَنيإِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَ جَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسلِينَ‏(7) فَالْتَقَطهُ ءَالُ فِرْعَوْنَ لِيَكونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَ حَزَناًإِنَّ فِرْعَوْنَ وَ هَمَنَ وَ جُنُودَهُمَا كانُوا خَطِئِينَ‏(8) وَ قَالَتِ امْرَأَت فِرْعَوْنَ قُرَّت عَينٍ لي وَ لَكلا تَقْتُلُوهُ عَسي أَن يَنفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَ هُمْ لا يَشعُرُونَ‏(9) وَ أَصبَحَ فُؤَادُ أُمّ‏ِ مُوسي فَرِغاًإِن كادَت لَتُبْدِي بِهِ لَوْ لا أَن رَّبَطنَا عَلي قَلْبِهَا لِتَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ‏(10) وَ قَالَت لأُخْتِهِ قُصيهِفَبَصرَت بِهِ عَن جُنُبٍ وَ هُمْ لا يَشعُرُونَ‏(11) × وَ حَرَّمْنَا عَلَيْهِ الْمَرَاضِعَ مِن قَبْلُ فَقَالَت هَلْ أَدُلُّكمْ عَلي أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكمْ وَ هُمْ لَهُ نَصِحُونَ‏(12) فَرَدَدْنَهُ إِلي أُمِّهِ كي تَقَرَّ عَيْنُهَا وَ لا تَحْزَنَ وَ لِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لَكِنَّ أَكثرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ‏(13) وَ لَمَّا بَلَغَ أَشدَّهُ وَ استَوَي ءَاتَيْنَهُ حُكْماً وَ عِلْماًوَ كَذَلِك نجْزِي الْمُحْسِنِينَ‏(14)



ترجمة الميزان ج : 16ص :4


ترجمه آيات


به نام خداوند بخشنده مهربان طسم ( 1) .


اين قرآن آيات كتاب مبين است ( 2) .


ما از داستان موسي و فرعون آنچه حق است بر تو براي مردمي كه ايمان مي‏آورند مي‏خوانيم ( 3) .


به درستي كه فرعون در زمين بلندپروازي كرد و مردمش را گروه گروه ساخت ، طايفه‏اي از ايشان را بيچاره و ضعيف كرد ، تا آنجا كه پسرانشان را مي‏كشت و زنانشان را زنده مي‏گذاشت ، راستي كه او از مفسدان بود ( 4 ) .


ما در برابر او خواستيم بر آنان كه در زمين ضعيف شمرده شدند منت نهاده ايشان را پيشوايان خلق كنيم و وارث ديگران قرار دهيم ( 5) .


و در زمين مكنتشان داده و از همين ضعفا به فرعون و هامان و لشكريان آن دو آن سرنوشتي را نشان دهيم كه از آن مي‏گريختند ( 6) .


و به مادر موسي وحي كرديم كه او را شير بده ، همين كه بر جان او بيمناك شدي او را به دريا بينداز ، و مترس و غمگين مباش كه ما وي را به تو برگردانيده و از پيامبرانش مي‏كنيم ( 7) .


پس آل فرعون موسي را از دريا گرفتند تا دشمن و مايه اندوه‏شان شود آري فرعون و هامان و لشكريانشان خطا كردند ( و اگر از آينده اين كودك خبر مي‏داشتند هرگز او را از دريا نمي‏گرفتند ) ( 8 ) .


و همسر فرعون گفت اين كودك نور چشم من و تو است ( و رو به جلادان كرد و گفت ) او را مكشيد ، شايد ما را سود بخشد ، و يا اصلا او را فرزند خود بگيريم .


اين را مي‏گفتند ، و نمي‏دانستند ( كه چرا مي‏گويند و اين خداست كه اين پيشنهاد را به دلشان انداخته ) ( 9) .


در نتيجه قلب مادر موسي مطمئن و فارغ از اندوه گشت كه اگر فارغ نمي‏شد نزديك بود موسي را لو دهد ، اين ما بوديم كه قلبش را به جايي محكم بستيم تا از مؤمنين باشد ( 10 ) .


وي به خواهر موسي گفت : از دور دنبال موسي باش ، تا از او خبري بيابي ، خواهر موسي او را از دور ديد اما به طوري كه درباريان ملتفت نشدند ( 11) .


ما قبلا پستان همه زنان شيرده را بر او حرام كرده بوديم ، در نتيجه پستان احدي را نگرفت ، خواهرش گفت : آيا مي‏خواهيد شما را به خانداني راهنمايي كنم كه براي شما سرپرستي اين كودك را به عهده بگيرند خانواده‏اي كه خيرخواه اين كودك باشند ( 12) .


با اين نقشه او را به مادرش برگردانديم تا چشمش روشن شود و غصه نخورد و تا آنكه بداند وعده


ترجمة الميزان ج : 16ص :5


خدا حق است ، و ليكن بيشتر مردم نمي‏دانند ( 13) .


و چون به حد رشدش رسيد و جواني تمام عيار شد او را حكمت و علم داديم ، و اين چنين به نيكوكاران پاداش مي‏دهيم ( 14) .


بيان آيات


غرض اين سوره وعده جميل به مؤمنين است ، مؤمنيني كه در مكه قبل از هجرت به مدينه عده اندكي بودند كه مشركين و فراعنه قريش ايشان را ضعيف و ناچيز مي‏شمردند ، و اقليتي كه در مكه در بين اين طاغيان در سخت‏ترين شرايط به سرمي‏بردند و فتنه‏ها و شدايد سختي را پشت سر مي‏گذاشتند ، خداي تعالي در اين سوره به ايشان وعده مي‏دهد كه به زودي بر آنان منت نهاده و پيشوايان مردم قرارشان مي‏دهد ، و آنان را وارث همين فراعنه مي‏كند ، و در زمين مكنتشان مي‏دهد ، و به طاغيان قومشان آنچه را كه از آن بيم داشتند نشان مي‏دهد .


به همين منظور براي اين مؤمنين اين قسمت از داستان موسي و فرعون را خاطرنشان مي‏سازد كه موسي را در شرايطي خلق كرد كه فرعون در اوج قدرت بود و بني اسرائيل را خوار و زيردست كرده بود كه پسر بچه‏هايشان را مي‏كشت و زنانشان را زنده مي‏گذاشت ، آري خداوند در چنين شرايطي موسي را آفريد و مهم‏تر آنكه او را در دامن دشمنش يعني خود فرعون پرورش داد ، تا وقتي كه به حد رشد رسيد ، آنگاه او را از شر فرعون نجات داد و از بين فرعونيان به سوي مدين روانه‏اش نمود ، و پس از مدتي به عنوان رسالت دوباره به سوي ايشان بر گردانيد ، با معجزاتي آشكار تا آنكه فرعون و لشكريانش تا آخرين نفر را غرق كرده و بني اسرائيل را وارث آنان نمود ، و تورات را بر موسي نازل فرمود ، تا هدايت و بصيرت براي مؤمنين باشد .


و عين همين سنت را در ميان مؤمنين به اسلام جاري خواهد كرد ، و ايشان را به ملك و عزت و سلطنت خواهد رسانيد ، و رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را دوباره به وطن باز خواهد گردانيد .


آنگاه از اين داستان منتقل مي‏شود به بيان اين كه در حكمت خدا لازم است كه از جانب خودش كتابي نازل كند ، تا دعوت حق آن جناب نيز كتاب داشته باشد ، سپس سخنان طعن‏آميز مشركين را كه در باره دعوت قرآن زده‏اند كه : چرا به وي آنچه به موسي داده شد ندادند ؟ نقل فرموده و از آن پاسخ مي‏دهد ، و نيز علت ايمان نياوردن آنان را نقل نموده به اين


ترجمة الميزان ج : 16ص :6


كه اگر به تو ايمان بياوريم و هدايت تو را پيروي كنيم قدرت ما از ما سلب مي‏شود ، و از آن پاسخ مي‏دهد ، و به اين منظور داستان قارون و فرو رفتنش در زمين را برايشان مجسم مي‏سازد .


و اين سوره به طوري كه سياق آياتش شهادت مي‏دهد مكي است ، و چهارده آيه‏اي كه ما از اول در اينجا آورديم يك فصل است ، كه داستان موسي را از روز ولادت تا روز بلوغ بيان مي‏كند .


طسم تلك آيات الكتاب المبين تفسير و بحث اين آيه در آياتي نظير اين آيه گذشت .


نتلوا عليك من نبا موسي و فرعون بالحق لقوم يؤمنون كلمه من تبعيض را مي‏رساند ، و كلمه بالحق متعلق است به كلمه نتلوا و معنايش اين است كه : مابعضي از اخبار موسي را برايت تلاوت مي‏كنيم تلاوتي كه متلبس به لباس حق باشد .


پس هر چه تلاوت مي‏شود از ناحيه ما و به وحي ما است ، بدون اينكه شيطان در القاي آن ذره‏اي مداخله داشته باشد ، ممكن هم هست كه متعلق به كلمه نبا باشد كه در اين صورت معني چنين مي‏شود : ما پاره‏اي از اخبار موسي و فرعون را بر تو مي‏خوانيم ، در حالي كه آن اخبار متلبس به حق است و هيچ شكي در آن نيست .


حرف لام در جمله لقوم يؤمنون لام تعليل و متعلق است به جمله نتلوا و معنايش اين است كه : ما قسمتي از خبر موسي و فرعون را براي خاطر قومي كه بهآيات ما ايمان مي‏آورند بر تو مي‏خوانيم تا در آن تدبر كنند .


و حاصل معناي آيه اين مي‏شود كه : ما بعضي از اخبار موسي و فرعون را بر تو مي‏خوانيم ، خواندني به حق ، براي اينكه اين قوم كه به آيات ما ايمان آورده‏اند در آن تدبر كنند ، قومي كه تو را پيروي كردند ، و در دست فراعنه قريش گرفتار سختي و شكنجه گشته‏اند ، تا برايشان محقق و مسلم شود كه : خدايي كه آنان به او و به فرستاده او ايمان آورده‏اند ، و در راه او اين همه آزار و شكنجه از دشمنان تحمل كرده‏اند ، همان خدايي است كه به منظور احياي حق ، و نجات بني اسرائيل، و عزت دادن به آنان بعد از ذلتشان ، موسي را آفريد ، تا ايشان را از آن ذلت نجات دهد ، چه ذلتي ؟ كه فرزندانشان را مي‏كشتند و زنانشان را باقي مي‏گذاشتند ، و فرعون بر آنان بلندپروازي و قدرت نمايي كرده و چنگال قهر خود را در آنان فرو كرده ، و جور و ستمش را بر آنان احاطه داده بود .


خدا موسي را در چنين جوي تاريك خلق كرد ، در محيطي كه احدي احتمال آن را نمي‏داد ، سپس او را در دامن دشمنش پرورانيد .


آنگاه از مصر بيرونش برد ، و دوباره او را


ترجمة الميزان ج : 16ص :7


برگردانيد ، در حالي كه داراي معجزه و قدرتآشكار بود ، و به وسيله او بني اسرائيل را نجات داد و فرعون و لشكريانش را نابود كرد ، و آنان را براي نسلهاي بعد ، سرگذشت و داستاني قرار داد .


پس او خداي - جل شانه - است ، كه داستان ايشان را بر پيامبرش نقل مي‏كند ، و با جمله لقوم يؤمنون اشاره مي‏فرمايد : به اينكه به زودي همان رفتار را با دشمنان اينان عملي خواهد كرد ، و بر اين مؤمنين مستضعف منت نهاده وارث دشمنانشان مي‏سازد ، و دقيقا آنچه با بني اسرائيل و دشمن ايشان كرد ، با مؤمنين و دشمنانشان نيز همان را خواهد كرد .


ان فرعون علا في الأرض و جعل اهلها شيعا يستضعف طائفة منهم علو در زمين كنايه از ستمگري و بلندپروازي است .


و كلمه شيع جمع شيعه و به معناي فرقه است ، در مجمع البيان گفته : كلمه شيع به معناي فرقه‏ها است ، و هر فرقه يك شيعه است ، و اگر شيعه ناميدند ، بدين جهت است كه بعضي بعض ديگر را پيروي مي‏كنند .


و گويا مراد از اينكه فرمود : فرعون اهل زمين را شيعه شيعه كرد ، اين باشد كه اهل زمين را - كه گويا منظور از آنان اهل مصر باشد ، و الف و لام در الارض براي عهد بوده باشد - از راه القاي اختلاف و تفرقه افكني دسته دسته كرد ، تا كلمه آنان متفق نشود ، و يك دل و يك جهت نباشند ، تا نتوانند بر او بشورند ، و عليه او قيام نموده و امور را بر او دگرگون سازند ، آن طور كه عادت همه ملوك است ، كه چون مي‏خواهند قدرت خود را گسترش داده و سلطنت خود را تقويت كنند ، اين نقشه را به كار مي‏برند .


و كلمه يستحيي از استحياء است ، كه به معناي زنده نگاه داشتن است .


و حاصل معناي آيه اين است كه : فرعون در زمين علو كرد ، و با گستردن دامنه سلطنت خود بر مردم ، و انفاذ قدرت خويش در آنان بر مردم تفوق جست ، و از راه تفرقه افكني در ميان آنان ، مردم را دسته دسته كرد ، تا يك دل و يك جهت نشوند ، و نيروي دسته‏جمعي آنان ضعيف گشته ، نتوانند در مقابل قدرت او مقاومت كنند ، و از نفوذ اراده او جلوگيري نمايند .


و منظور از يك طايفه در جمله يستضعف طائفة منهم بني اسرائيل است ، و بني اسرائيل فرزندان يعقوب (عليه‏السلام‏) مي‏باشند كه از زمان يوسف (عليه‏السلام‏) كه پدر و برادران خود را به مصر خواند ، و در آنجا منزل داد ، در مصر ماندند ، و پس از سالها زاد و ولد عده‏شان به هزاران نفر رسيد .



ترجمة الميزان ج : 16ص :8


و فرعون معاصر موسي (عليه‏السلام‏) با بني اسرائيل معامله بردگان را مي‏كرد ، و در تضعيف آنان بسيار مي‏كوشيد ، و اين كار را تا بدانجا ادامه داد كه دستور داد هر چه فرزند پسر براي اين دودمان به دنيا مي‏آيد سر ببرند ، و دختران آنان را باقي بگذارند ، كه معلوم است سرانجام اين نقشه شوم چه بود ، او مي‏خواست به كلي مردان بني اسرائيل را نابود كند ، كه در نتيجه نسل آنان به كلي منقرض مي‏شد .


علت اينكه فرعون چنين نقشه‏اي را طرح كرد ، اين بود كه وي جزو مفسدين در زمين بود ، براي اينكه خلقت عمومي كه انسانها را ايجاد كرده بود و مي‏كند در ميان تيره‏اي با تيره‏اي ديگر در بسط وجود فرق نگذاشته ، و تمامي قبايل و دودمانها را به طور مساوي از هستي بهره داده ، آنگاه همه را به جهازي كه به سوي حيات اجتماعي با تمتع از امتعه حيات زمين ، هدايت كند ، مجهز ساخته تا هر يك به قدر ارزش وجودي و وزن اجتماعي خود بهره‏مند شود .


اين همان اصلاحي است كه صنع ايجاد از آن خبر مي‏دهد ، و تجاوز از اين سنت و آزاد ساختن قومي و برده كردن قومي ديگر ، و بهره‏مندي قومي از چيزهايي كه استحقاق آن را ندارند ، و محروم كردن قومي ديگر از آنچه استحقاق آن را دارند ، افساد در زمين است ، كه انسانيت را به سوي هلاكت و نابودي مي‏كشاند .


و در اين آيه آن جو و محيطي كه موسي (عليه‏السلام‏) در آن متولد شد ، تصوير شده ، كه تمامي آن اسباب و شرايطي كه بني اسرائيل را محكوم به فنا مي‏كرد بر او نيز احاطه داشت ، و خدا او را از ميان همه آن اسباب سالم بيرون آورد .


و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الأرض ... ما كانوا يحذرون كلمه من - به طوري كه از كلام راغب استفاده مي‏شود - در اصل به معناي ثقل و سنگيني بوده ، و از همين جهت واحد وزن را هم در سابق من مي‏گفتند ، و منت به معناي نعمت سنگين است ، و فلاني بر فلاني منت نهاد معنايش اين است كه : او را از نعمت ، گرانبار كرد ، و نيزهمو گفته : و اين كلمه به دو نحو استعمال مي‏شود ، يكي منت عملي مانند آيه و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا يعني مي‏خواهيم به آنان كه در زندگي ضعيف شمرده شدند نعمتي بدهيم كه از سنگيني آن گرانبار شوند ، و دوم منت زباني ، مانند آيه يمنون عليك ان اسلموا - بر تو منت مي‏نهند كه مسلمان شده‏اند و اين از جمله كارهاي زشت است ، مگر در صورت كفران نعمت ، اين بود خلاصه كلام راغب .



ترجمة الميزان ج : 16ص :9


و تمكين ضعفا در زمين به اين است كه مكاني و جايي به ايشان دهد كه مالك آنجا شوند ، و در آن استقرار يابند ، و از خليل نقل شده كه گفته : كلمه مكان صيغه مفعل از ماده كون است ، كه به خاطر اينكه بسيار در زبانها جاري مي‏شود ، آن را مصدري بر وزن فعال گرفته ، و فعل تمكن و تمسكن را از آن مشتق نموده‏اند ، همچنان كه از كلمه منزل با اينكه مصدر نيست ، فعل تمنزل را مشتق نموده‏اند .


مناسب‏تر آن است كه : جمله و نريد ان نمن ... را حال از كلمه طائفة گرفته و تقدير كلام را يستضعف طائفة منهم و نحن نريد ان نمن - فرعون طايفه‏اي از اهل زمين را ضعيف شمرد در حالي كه ما بر همانها كه ضعيف شمرده شدند منت مي‏نهيم ... بدانيم بعضي ديگر از مفسرين گفته‏اند : جمله مورد بحث عطف است بر جمله ان فرعون علا في الأرض .


و ليكن قول اول ظاهرتر از آيه است .


و كلمه نريد چه به احتمال اول و چه دوم حكايت حال گذشته است ، يعني با اينكه مضارع است و معناي مي‏خواهيم را مي‏دهد ، و ليكن چون در حكايت حال گذشته استعمال شده معناي خواستيم را افاده مي‏كند .


و جمله و نجعلهم أئمة عطف تفسير است براي نمن و همچنين جملات ديگري كه بعد از آن پي‏درپي آمده ، همه منت مذكور را تفسير مي‏كنند .


و معنايش اين است كه : جوي كه ما موسي (عليه‏السلام‏) را در آن پروريديم جو علو فرعون در زمين و تفرقه افكني وي در ميان مردم و استضعاف بني اسرائيل بود ، استضعافي كه به كلي نابودشان مي‏كرد ، در حالي كه ما خواستيم بر همان ضعيف شدگان از هر جهت ، نعمتي ارزاني بداريم كه از سنگيني آن گرانبار شوند ، به اين كه خواستيم آنان را پيشوا كنيم ، تا ديگران به ايشان اقتدا كنند و در نتيجه پيشرو ديگران باشند ، در حالي كه سالها تابع ديگران بودند ، و نيز خواستيم آنان را وارث ديگران در زمين كنيم ، بعد از آنكه زمين در دست ديگران بود ، و خواستيم تا در زمين مكنتشان دهيم ، به اينكه قسمتي از زمين را ملك آنان كنيم ، تا در آن استقرار يابند ، و مالك آن باشند ، بعد از آنكه در زمين هيچ جايي نداشتند ، جز همان جايي كه فرعون مي‏خواست آنان را در آنجا مستقر كند و خواستيم تا به فرعون پادشاه مصر و هامان وزيرش و لشكريان آن دو از همين مستضعفين ، آن سرنوشت را نشان دهيم كه از آن بيمناك بودند ، و آن اين بود كه روزي بني اسرائيل بر ايشان چيره شوند ، و ملك و سلطنت و مال و ثروت و رسم و سنت آنان را از دستشان بگيرند ، همچنانكه خودشان


ترجمة الميزان ج : 16ص :10


در باره موسي و برادرش (عليهماالسلام‏) روزي كه به سوي ايشان گسيل شدند ، گفتند كه : يريدان ان يخرجاكم من أرضكم بسحرهما و يذهبا بطريقتكم المثلي .


اين آيه شريفه نقشه‏اي را كه فرعون براي بني اسرائيل در سر مي‏پروراند تصوير نموده است ، و آن نقشه اين بود كه از بني اسرائيل حتي يك نفر نفس‏كش در روي زمين باقي نگذارد ، و اين نقشه را تا آنجا به كار برده بود كه قدرتش به تمامي شؤون هستي آنان احاطه يافته و ترسش همه جوانب وجود آنان را پر كرده بود و آن قدر آن بيچارگان را خوار ساخته بود كه حكم نابودي آنان را مي‏داد ، البته اين ظاهر امر بود ، و اما در باطن امر اراده الهي به اين تعلق گرفته بود كه آنان رااز زير يوغ وي نجات دهد ، و ثقل نعمتي را كه آل فرعون و آن ياغيان گردن‏كش را گمراه ساخته بود ، از آنان گرفته و به بني اسرائيل منتقل كند ، آري اراده الهي چنين بود كه تمامي آن اسباب و نقشه‏هايي را كه عليه بني اسرائيل جريان مي‏يافت ، همه را به نفع آنان گرداند و آنچه به نفع آل فرعون جريان مي‏يافت به ضرر آنان تمامش كند ، آري خدا حكم مي‏كند و كسي هم نيست كه حكمش را به تاخير اندازد .


و اوحينا الي ام موسي ان ارضعيه فاذا خفت عليه فالقيه في اليم ... كلمه اوحينا صيغه متكلم مع الغير از فعل ماضي باب ايحاء است كه به معناي گفتگوي پنهاني است ، و در قرآن كريم در سخن گفتن خداي تعالي با بعضي از مخلوقاتش استعمال مي‏شود كه : يا به طور الهام و افكندن مطلبي به دل كسي صورت مي‏گيرد ، همچنان كه در آيه : بان ربك اوحي لها و آيه و اوحي ربك الي النحل ، و آيه و اوحينا الي ام موسي به اين معنا آمده ، و يا به طور ديگر ، نظير وحي به انبياء و فرستادگان خدا و وحي در غير خداي تعالي از قبيل شيطان نيز استعمال مي‏شود ، كه به دوستان خود وحي مي‏كند و قرآن در آن باره مي‏فرمايد : ان الشياطين ليوحون الي اوليائهم .


كلمه القاء به معناي طرح و افكندن است، كلمه يم به معناي دريا و نهر بزرگ است .


و در اين جمله كه فرمود : و أوحينا الي ام موسي با حذف قسمتي از كلمات،


ترجمة الميزان ج : 16ص :11


ايجاز ( و مختصر گويي ) به كار رفته ، و تقدير كلام چنين است : حبلت ام موسي به و وضعته و اوحينا اليها ... يعني در حالي كه شدت و بيچارگي بني اسرائيل به اين حد رسيده بود ، مادر موسي به وي حامله شد ، ( و كسي نفهميد ) ، و او را زاييد ( باز كسي نفهميد ) و ما به مادر او وحي كرديم كه ... و معناي آيه چنين است كه : ما با نوعي الهام به مادر موسي بعد از آنكه او را زاييد گفتيم : به موسي شير بده ، و مادامي كه از جانب فرعون احتمال خطري نمي‏دهي به شير دادن ادامه بده ، و چون ترسيدي بر او - كه لشكريان فرعون خبردار شوند ، و او را گرفته مانند هزاران كودك كه همه را كشتند به قتل برسانند - او را به دريا بينداز - كه به طوري كه از روايات بر مي‏آيد درياي مذكور همان نيل بوده - و ديگر از كشته شدن او مترس ، و از جدايي او غمگين مشو ، كه ما دوباره او را به تو برمي‏گردانيم و او را از پيامبران قرار مي‏دهيم ، تا رسولي به سوي آل فرعون و بني اسرائيل بوده باشد .


پس جمله انا رادوه اليك تعليل نهي در لا تحزني است ، همچنان كه جمله فرددناه الي امه كي تقر عينها و لا تحزن نيز شاهد بر اين تعليل است .


و فرق بين خوف و حزن از نظر مورد اين است كه : خوف در جايي است كه احتمال وقوع مكروهي در بين باشد ، ولي حزن در جايي است كه وقوع آن قطعي باشد ، نه احتمالي .


فالتقطه آل فرعون ليكون لهم عدوا و حزنا ان فرعون و هامان و جنودهما كانوا خاطئين كلمه التقاط به معناي برخوردن به چيزي و برداشتن آن است ، بدون اينكه انسان در جستجوي آن باشد ، و از همين باب است كه به چيزي كه كسي پيدا مي‏كند لقطه مي‏گويند .


و حرف لام در جمله ليكون لهم عدوا و حزنا - به طوري كه گفته‏اند - لام عاقبت است .


و كلمه حزن - با دو فتحه و حزن - با ضمه و سكون - به يك معنا است ، مانند سقم و سقم و مراد از حزن علت حزن است ، پس اگر اطلاق حزن بر موسي كرده به خاطر مبالغه در سببيت وي براي اندوه ايشان است .


و كلمه خاطئين جمع و اسم فاعل از خطي يخطا خطا ( بر وزن علم يعلم علما ) است ، همچنان كه مخطي‏ء اسم فاعل از باب افعال ، از أخطا يخطي‏ء اخطاء مي‏باشد .


و فرق بين خاطي‏ء و مخطي‏ء - به طوري كه راغب گفته - اين است كه :


ترجمة الميزان ج : 16ص :12


خاطي‏ء به كسي اطلاق مي‏شود كه بخواهد كاري را بكند كه آن را كار خوبي نمي‏داند همچنان كه در قرآن فرموده : ان قتلهم كان خطا كبيرا و فرموده : و ان كنا لخاطئين به خلاف مخطي‏ء ، كه در مورد كسي استعمال مي‏شود كه بخواهد كاري را انجام دهد كه آن را كار خوبي مي‏داند ، ولي صحيح از آب در نمي‏آيد ، و اسم مصدر آن خطا - به دو فتحه - است ، و در قرآن آمده : و من قتل مؤمنا خطا و معناي جامع بين اين دو لفظ عدول از جهت است .


اين بود خلاصه گفتار راغب .


پس اينكه فرمود : ان فرعون و هامان و جنودهما كانوا خاطئين معنايش اين است كه : فرعون و هامان در آن رفتاري كه با بني اسرائيل و موسي كردند از ترس سرنگوني ملك و از بين رفتن سلطنتشان به دست ايشان تا به خيال خود مقدرات الهي را تغيير دهند ، راه خطا پيمودند ، براي اينكه جمع بسياري از كودكان را كه هيچ اثري در انهدام سلطنت نداشتند ، كشتند ، و آن كودكي كه نابودي سلطنت فرعونيان به دست او بود او را از بين همه اطفال استثناء كرده ، و از دريا گرفتند ، و در دامن خود تربيت كردند .


و معناي آيه اين است كه : آل فرعون موسي را در دريا يافتند ، و از آب گرفتند ، و نتيجه اين كار آن شد كه همين موسي دشمن و وسيله اندوه آنان شد ، آري فرعون و هامان و لشكريانشان در كشتن فرزندان مردم و زنده نگهداشتن موسي خطا كار بودند ، آنان خواستند كسي را كه به زودي آنان را نابود مي‏كند ، نابود كنند ، ولي بازگشتند و او را با كمال جد و جهد حفظ نموده و در تربيتش مجدانه كوشيدند .


با اين بيان روشن مي‏شود اينكه : بعضي خاطي بودن فرعونيان را تفسير كرده‏اند به اينكه فرعونيان گنه‏كار بودند ، پس خداي تعالي عقابشان كرد به اين كه دشمن ايشان را در دامن خود ايشان پرورانيد ، ضعيف است .


و قالت امراة فرعون قرة عين لي و لك لا تقتلوه عسي ان ينفعنا او نتخذه ولدا و هم لا يشعرون .


اين آيه شريفه شفاعت و ميانجيگري همسر فرعون را حكايت مي‏كند كه - در هنگام گرفتن موسي از آب و آوردنش نزد فرعون آنجا بوده - خطاب به فرعون مي‏كند و مي‏گويد : قرة عين لي و لك يعني اين كودك نور چشم من و تو است .


لا تقتلوه - او را نكشيد در


ترجمة الميزان ج : 16ص :13


اين جمله خطاب به عموم مي‏كند ، چون افرادي كه در كشتن اطفال به عنوان سبب ، مباشر ، آمر و مامور شركت داشته‏اند ، بسيار بوده‏اند .


و همانا همسر فرعون كلام مزبور را ، به خاطر اين كه خداوند محبت موسي را در قلب وي افكنده بود ، گفت .


و لذا ديگر اختياري در كف او نماند ، و چاره‏اي نيافت جز اينكه نخست بلا و كشتن را از او بگرداند ، و سپس پيشنهاد فرزندي او را بكند ، كه خداي تعالي در جاي ديگر اين جريان را يكي از منت‏هايي دانسته كه به موسي كرده است ، فرموده : و القيت عليك محبة مني و لتصنع علي عيني .


عسي ان ينفعنا او نتخذه ولدا - اين جمله را وقتي گفت كه آثار جلالت و سيماي جذبه الهي را در او بديد ، و از اين جمله كه گفت : او نتخذه ولدا معلوم مي‏شود فرعون و همسرش پسري نداشتند .


و هم لا يشعرون - اين جمله حاليه است ، و معنايش ايناست كه : همسر فرعون اين سخن را گفت ، و اين ميانجيگري را كرد ، و بلاي كشتن را از موسي (عليه‏السلام‏) برگردانيد ، در حالي كه او و مخاطبينش نمي‏دانستند چه مي‏كنند و حقيقت حال و سرانجام كار چه مي‏شود .


و اصبح فؤاد ام موسي فارغا ان كادت لتبدي به لو لا ان ربطنا علي قلبها لتكون من المؤمنين كلمه تبدي از مصدر ابداء به معناي اظهار است .


و كلمه ربطنا از ماده ربط است ، و ربط بر هر چيز ، بستن آن است ، و در آيه شريفه كنايه از اطمينان دادن به قلب مادر موسي (عليه‏السلام‏) است .


و مراد از فراغت قلب مادر موسي اين است كه : دلش از ترس و اندوه خالي شد ، و لازمه اين فراغت قلب اين است كه ديگر خيالهاي پريشان و خاطرات وحشت‏زا در دلش خطور نكند ، و دلش را مضطرب نكند و دچار جزع نگردد ، و در نتيجه اسرار فرزندش موسي را كه مي‏بايست مخفي كند ، اظهار نكند و دشمنان پي به راز وي نبرند .


ما اين معنا را از اين راه استفاده كرده‏ايم كه : از ظاهر سياق برمي‏آيد كه سبب اظهار نكردن مادر موسي همانا فراغت خاطر او بوده ، و علت فراغت خاطرش ربط بر قلبش بوده كه خدا سبب آن شده است ، چون به او وحي فرستاد كه : لا تخافي و لا تحزني انا رادوه اليك - مترسو غم مخور كه ما او را به تو برمي‏گردانيم ... .



ترجمة الميزان ج : 16ص :14


در جمله ان كادت لتبدي به لو لا ... كلمه ان مخففه از مثقله است ، يعني همانا نزديك بود كه وي پرده از راز برداشته و سر موسي را فاش سازد .


و معناي اينكه فرمود : لتكون من المؤمنين اين است كه : ما قلب او را تقويت كرديم تا از كساني باشد كه وثوق و اطمينان به خداي تعالي دارند ، وثوق به اينكه خدا فرزندش را حفظ مي‏كند ، و در نتيجه صبر كند و براي او جزع نكند و در نتيجه سر او فاش نگردد .


و مجموع اين جملات يعني ان كادت لتبدي به تا آخر آيه ، در مقام بيان جمله و اصبح فؤاد ام موسي فارغا مي‏باشد ، و حاصل معناي آيه چنين است كه : قلب مادر موسي به سبب وحي ، از ترس و اندوهي كه باعث مي‏شد سر فرزندش فاش گردد خالي شد ، آري ، اگر ما قلب او را به وسيله وحي تثبيت نمي‏كرديم و وثوق به محافظت خداوند از موسي پيدا نمي‏كرد ، نزديك بود كه سرگذشت فرزندش را با جزع و فزع اظهار نمايد .


و از آنچه گذشت روشن مي‏گردد اينكه : بعضي از مفسرين در تفسير جمله‏هاي آيه مطالبي غير اين را آورده‏اند ، همه ضعيف است ، مثل آن مفسري كه در جمله : و اصبح فؤاد ام موسي فارغا گفته : يعني قلب مادر موسي وقتي كه شنيد پسرش به دام فرعون افتاده ، از شدت ترس و حيرت ، خالي از عقل شد .


يا آن مفسر ديگر كه گفته : قلب مادر موسي از آن وحيي كه بدو شد فارغ گشت و از ياد آن خالي شد و آن را فراموش كرد .


و يا آن مفسر ديگر كه گفته : يعني قلب مادر موسي از هر چيزي غير از ياد موسي خالي گشت ، و خلاصه دلش براي موسي فارغ شد ، زيرا هيچ يك از اين نظرات از سياق آيه استفاده نمي‏شود .


نظير اين اقوال در ضعف ، قول ديگر آنان است كه گفته‏اند : جواب كلمه لو لا حذف شده ، و تقدير كلام اين است كه : لو لا ان ربطنا علي قلبها لابدته و اظهرته ، و وجه اين تقدير - آن طور كه گفته شده - اين است كه : كلمه لو لا شبيه به ادوات شرط است كه به همين جهت بايد صدر جمله قرار گيرد ، يعني جوابش از خودش جلوتر نيفتد ، اين نكته ، مفسرين نامبرده را وادار كرده كه جواب اين كلمه را در تقدير بگيرند ، تا جلوتر از آن نباشد .


و ما در اين مطلب در ذيل آيه و لقد همت به و هم بها لو لا ان را برهان ربه مناقشه كرديم - به آنجا مراجعه كنيد .



ترجمة الميزان ج : 16ص :15


و قالت لاخته قصيه ، فبصرت به عن جنب و هم لا يشعرون در مجمع البيان گفته : كلمه قص به معناي دنباله جاي پا و اثر كسي را گرفتن و رفتن است ، و قصه را هم كه به معناي داستانهاي گذشته است ، به همين جهت قصه مي‏گويند ، كه دومي در نقل آن از اولي پيروي مي‏كند .


و نيز در معناي جمله فبصرت به عن جنب گفته : يعني وي او را از دور بديد .


و معناي آيه اين است كه : مادر موسي به خواهر موسي - كه دخترش باشد - گفت : دنبال موسي را بگير ، ببين چه بر سرش آمد ، و آب ، صندوق او را به كجا برد ؟ ، خواهر موسي همچنان دنبال او را گرفت ، تا آنكه موسي را از دور ديد كه خدام فرعون او را گرفته‏اند ، در حالي كه فرعونيان متوجه مراقبتش نشدند .


و حرمنا عليه المراضع من قبل ، فقالت هل ادلكم علي اهل بيت يكفلونه لكم و هم له ناصحون كلمه حرمنا از تحريم است ، كه در اين آيه به معناي حرام شرعي نيست ، بلكه به معناي تحريم تكويني است ، و معنايش اين است كه : ما او را طوري كرديم كه از احدي پستان قبول نكرد ، و از مكيدن پستان زنان امتناع ورزيد .


و اينكه فرمود : من قبل معنايش اين است كه موسي قبل از آنكه خواهرش نزديك شود از مكيدن پستان زنان امتناع ورزيده بود ، و كلمه مراضع - به طوري كه گفته‏اند - جمع مرضعه است يعني زن شيرده .


فقالت هل ادلكم علي اهل بيت يكفلونه لكم و هم له ناصحون - اين جمله تفريع بر مطالب قبل است ، چيزي كه هست از سياق برمي‏آيد كه در اينجا چيزي حذف شده ، گويا فرموده : و حرمنا عليه المراضع غير امه من قبل ان تجي‏ء اخته فكلما اتوا له بمرضع لترضعه لم يقبل ثديها فلما جاءت اخته و رأت الحال قالت عند ذلك لال فرعون هل ادلكم علي اهل بيت يكفلونه لنفعكم و هم له ناصحون - يعني ما قبل از آنكه خواهر موسي برسد زنان شيرده را بر او حرام كرديم ، و طوري كرديم كه پستان غير مادرش را نگيرد ، در نتيجه هر چه زن شيرده آوردند پستانش را قبول نكرد ، همين كه خواهرش آمد ، و وضع را بديد ، به آل فرعون گفت : آيا مي‏خواهيد شما را به خانداني راهنمايي كنم كه آنان تكفل و سرپرستي اين كودك را به نفع شما به عهده بگيرند ؟ خانداني كه خيرخواه وي باشند .



ترجمة الميزان ج : 16ص :16


فرددناه الي امه كي تقر عينها و لا تحزن و لتعلم ان وعد الله حق و لكن اكثرهم لا يعلمون اين آيه با حرف فايي كه بر سرش آمده تفريع بر مطالب قبل شده ، البته با مطالبي كه در آيه نيامده ، ولي سياق بر آن دلالت دارد ، و حاصل معنايش اين است كه : خواهر موسي گفت : آيا شما را راهنمايي كنم بر اهل بيتي چنين و چنان ؟ پس فرعونيان پيشنهادش را پذيرفتند ، و او ايشان را راهنمايي به مادر موسي كرد ، پس موسي را تسليم مادرش كردند ، در نتيجه او را با اين نقشه‏ها به مادرش برگردانيديم .


كي تقر عينها و لا تحزن و لتعلم ... - اين جمله تعليل و بيان علت اين است كه چرا او را به مادرش برگردانديم .


و مراد از كلمه لتعلم - تا بداند اين است كه با مشاهده فرزندش يقين پيدا كند ، و تحقق وعده خدا را به چشم ببيند ، چون مادر موسي قبل از اين جريان وعده خدا را شنيده بود ، و مي‏دانست كه وعده او حق است ، و ايمان به آن نيز داشت ، ولي ما موسي را به او برگردانديم تا با ديدن او يقين به حقانيت وعده خدا كند .


و مراد از وعده خدا تنها وعده برگرداندن موسي نيست ، بلكه مطلق وعده الهي است ، به دليل اينكه فرموده و لكن اكثر الناس لا يعلمون - ولي بيشتر مردم نمي‏دانند يعني يقين پيدا نمي‏كنند ، و غالبا در وعده‏هاي خدا گرفتار شك و ريبند ، و دلهايشان مطمئن به آن نيست و حاصل معناي آيه اين است كه : مادر موسي با مشاهده حقانيت اين وعده‏اي كه خدا به او داد ، يقين پيدا كرد ، به اينكه مطلق وعده‏هاي خدا حق است .


و چه بسا بعضي از مفسرين گفته‏اند كه : مراد از وعده خدا ، مطلق وعده‏هاي او نيست ، بلكه همان وعده برگرداندن موسي است به مادرش ، كه در آيه قبلي آمده بود .


ولي اين تفسير با جمله و لكن ... ، به بياني كه گذشت نمي‏سازد .


و لما بلغ اشده و استوي اتيناه حكما و علما و كذلك نجزي المحسنين بلوغ اشد به معناي اين است كه : انسان آن قدر زنده بماند و عمر كند تا نيروهاي بدنش به حد قوت و شدت برسد ، و اين غالبا در سن هجده سالگي صورت مي‏گيرد .


و كلمه استوي از استواء است ، كه به معناي اعتدال و استقرار مي‏باشد ، پس استواء در حيات ، به معناي اين است كه : آدمي در كار زندگي‏اش استقرار يابد و اين در افراد ، مختلف است ، بيشتر بعد از بلوغ اشد يعني بعد از هجده سالگي حاصل مي‏شود .


و ما در سابق در باره بقيه الفاظ آيه


ترجمة الميزان ج : 16ص :17


يعني داده شدن حكم و علم و نيز در باره احسان در چند جا از اين كتاب بحث كرديم .


بحث روايتي


در الدر المنثور است كه ابن ابي شيبه ، ابن منذر ، و ابن ابي حاتم ، از علي بن ابي طالب (عليه‏السلام‏) ، روايت كرده‏اند كه در ذيل آيه و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الأرض ، فرموده : مستضعفين في الارض عبارتند از : يوسف و فرزندانش .


مؤلف : شايد مراد همان بني اسرائيل باشند و گر نه ظهور آيه در خلاف معناي مزبور روشن است .


و در معاني الاخبار به سند خود از محمد بن سنان ، از مفضل بن عمر ، روايت كرده كه گفت : از امام صادق (عليه‏السلام‏) شنيدم ، مي‏فرمود : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نگاهي به علي و حسن و حسين (عليهماالسلام‏) كرد و گريست و فرمود : شما بعد از من مستضعف خواهيد شد ، مفضل مي‏گويد عرضه داشتم معناي اين كلام رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) چيست ؟ فرمود : معنايش اين است كه : بعد از من شما اماميد ، چون خداوند عز و جل مي‏فرمايد : و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الأرض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين .


پس اين آيه تا روز قيامت در باره ما جريان دارد و اين پيشوايي تا روز قيامت در ما جاري است .


مؤلف : در اين كه آيه مذكور در باره ائمه اهل بيت (عليهم‏السلام‏) است ، روايات بسياري از طريق شيعه رسيده است ، و از اين روايت برمي‏آيد كه همه روايات اين باب از قبيل جري و تطبيق مصداق بر كلي است .


و در نهج البلاغه فرموده : دنيا بعد از همه سركشي‏هايش سرانجام زير بار ما خواهد رفت و رو به ما خواهد نمود همانند شتري كه در آغاز بچه خود را شيرنمي‏دهد و لگدپراني مي‏كند و سرانجام به وي ميل و عطوفت مي‏كند آنگاه اين آيه را تلاوت فرمود : و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الأرض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين .


و در تفسير قمي در ذيل آيه و اوحينا الي ام موسي ... گفته ، پدرم از حسن بن


ترجمة الميزان ج : 16ص :18


محبوب ، از علاء بن رزين ، از محمد بن مسلم ، از ابي جعفر امام باقر (عليه‏السلام‏) ، برايم حديث كرد كه فرمود : وقتي مادرش به او حامله شد ، اثر حملش ظاهر نگشت تا هنگام زاييدنش ، و فرعون زناني از قبط را مامور كرده بود بر زنان بني اسرائيل، تا آنان را زير نظر بگيرند كه كداميك حامله است تا گزارش دهند ، و اين بدان جهت بود كه به او خبر رسيد كه بني اسرائيل گفته‏اند : فرزندي در ميان ما به وجود مي‏آيد به نام موسي بن عمران ، كه طومار زندگي و حكومت فرعون و يارانش به دست او درهم مي‏پيچد در آن هنگام فرعون سوگند خورد كه از اين به بعد هر فرزند پسر كه براي آنان به دنيا آيد او را مي‏كشم ، تا آنچه آنان مي‏خواهند نشود ، و به همين منظور در ميان مردان و زنان ايشان جدايي انداخت و مردان را زنداني كرد .


و بعد از آنكه مادر موسي او را زاييد ، نگاهي پر از غم و اندوه به وي كرد و گريست و گفت : حيف از اين پسر كه هم اكنون كشته مي‏شود ، و او را ذبح مي‏كنند ، ولي خداي تعالي دل آن زن را كه موكل بر او بود به سوي موسي معطوف ساخت و او را نسبت به او عطوف و مهربان كرد .


پس به مادر موسي گفت : چرا رنگت زرد شد ؟ گفت : براي اينكه مي‏ترسم بچه‏ام را ذبح كنند ، آن زن گفت مترس ، از سوي ديگر موسي به حكم خداي تعالي چنان بود كه احدي او را نمي‏ديد مگر آنكه علاقمند و دوستدارش مي‏شد همچنان كه خداي تعالي فرموده : و القيت عليك محبة مني - محبتي از خودم بر تو افكندم .


به همين سبب زن قبطي كه موكل بر مادر موسي بود دوستدار و علاقه‏مند به وي شد ، و خداوند تابوت را بر مادر موسي نازل كرده ، ندايش داد كه كودك را در آن تابوت ( صندوق ) بگذار ، و به دريا بيفكن ، و لا تخافي و لا تحزني مترس و غمناك مباش كه ما او را به تو باز مي‏گردانيم و از مرسلين قرارش خواهيم داد ، پس مادر موسي او را در تابوت نهاده و درب آن را محكم بست ، و به رود نيل افكند .


از سوي ديگر فرعون در ساحل رود نيل قصري داشت ، كه براي تفريح بدانجا مي‏رفت و آن روز در آن قصر بود ، و همسرش آسيه نيز با او بود ، كه در ضمن تماشا ناگهان چشمش به يكسياهي افتاد كه بر روي آب بود و امواج دريا و باد با آن بازي مي‏كرد ، و پايين و بالايش مي‏برد ، سياهي همچنان نزديك شد ، تا به درب قصر رسيد .


فرعون دستور داد آن صندوق را از آب گرفته و نزدش بردند ، همين كه درب آن را باز كرد ديد كه كودكي در ميان آن است بي درنگ گفت : اين يكي از كودكان اسرائيلي است ، ولي تا خواست اقدام به قتل او بكند خداي تعالي


ترجمة الميزان ج : 16ص :19


محبت او را در دلش افكند ، محبتي بسيار شديد ، و همچنين قلب آسيه را نيز مجذوب او ساخت .


فرعون خواست او را به قتل برساند ، آسيه گفت : او را نكشيد شايد ما را سود ببخشد ، و يا اصلا او را پسر خود بگيريم ، و هيچ خبر نداشتند كه اين كودك موسي است .


در مجمع البيان در ذيل جمله : قرة عين لي و لك لا تقتلوه از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) روايت كرده كه فرمود : به آن كس كه به حرمتش سوگند مي‏خورند سوگند ، اگر آن طور كه آسيه موسي را قرة العين خود دانست فرعون نيز مي‏دانست خدا او را هم مانند همسرش هدايت مي‏كرد ، و ليكن او به خاطر آن شقاوتي كه خدا برايش نوشته بود امتناع ورزيد .


و در معاني به سند خود از محمد بن نعمان احول ، از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه در ذيل جمله فلما بلغ اشده و استوي فرمود : بلوغ اشدش هجده سالگي بود ، و استوايش روييدن محاسنش .



ترجمة الميزان ج : 16ص :20


وَ دَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلي حِينِ غَفْلَةٍ مِّنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِيهَا رَجُلَينِ يَقْتَتِلانِ هَذَا مِن شِيعَتِهِ وَ هَذَا مِنْ عَدُوِّهِفَاستَغَثَهُ الَّذِي مِن شِيعَتِهِ عَلي الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ فَوَكَزَهُ مُوسي فَقَضي عَلَيْهِقَالَ هَذَا مِنْ عَمَلِ الشيْطنِإِنَّهُ عَدُوٌّ مُّضِلٌّ مُّبِينٌ‏(15) قَالَ رَب إِني ظلَمْت نَفْسي فَاغْفِرْ لي فَغَفَرَ لَهُإِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ‏(16) قَالَ رَب بِمَا أَنْعَمْت عَلي فَلَنْ أَكُونَ ظهِيراً لِّلْمُجْرِمِينَ‏(17) فَأَصبَحَ في الْمَدِينَةِ خَائفاً يَترَقَّب فَإِذَا الَّذِي استَنصرَهُ بِالأَمْسِ يَستَصرِخُهُقَالَ لَهُ مُوسي إِنَّك لَغَوِي مُّبِينٌ‏(18) فَلَمَّا أَنْ أَرَادَ أَن يَبْطِش بِالَّذِي هُوَ عَدُوٌّ لَّهُمَا قَالَ يَمُوسي أَ تُرِيدُ أَن تَقْتُلَني كَمَا قَتَلْت نَفْسا بِالأَمْسِإِن تُرِيدُ إِلا أَن تَكُونَ جَبَّاراً في الأَرْضِ وَ مَا تُرِيدُ أَن تَكُونَ مِنَ الْمُصلِحِينَ‏(19) وَ جَاءَ رَجُلٌ مِّنْ أَقْصا الْمَدِينَةِ يَسعَي قَالَ يَمُوسي إِنَّ الْمَلأَ يَأْتَمِرُونَ بِك لِيَقْتُلُوك فَاخْرُجْ إِني لَك مِنَ النَّصِحِينَ‏(20) فخَرَجَ مِنهَا خَائفاً يَترَقَّبقَالَ رَب نجِّني مِنَ الْقَوْمِ الظلِمِينَ‏(21)


ترجمه آيات


روزي در هنگامي كه مردم سرگرم بودند از كاخ فرعون كه دور از شهر بود بيرون آمده داخل شهر شد ، در شهر به دو نفر برخورد كرد كه يكديگر را كتك كاري مي‏كردند يكي از بني اسرائيل بود و يكي ديگر از قبطيان ، آنكه از پيروان موسي بود موسي را به كمك طلبيد تا شر قبطي را از او بگرداند ، موسي مرد


ترجمة الميزان ج : 16ص :21


قبطي را بزد اما زدن همان و افتادن و مردن قبطي همان .


موسي با خود گفت : اين از عمل شيطان بود كه او دشمني است گمراه كننده و آشكار ( 15) .


گفت پروردگارا من به خود ستم كردم اثر اين جرم را محو كن و خدا هم اثر آن را محو كرد آري خدا آمرزنده مهربان است ( 16) .


موسي گفت پروردگارا به خاطر اين نعمت كه به من ارزاني داشتي تا آخر عمرم هرگز پشتيبان مجرمين نمي‏شوم ( 17) .


فرداي آن روز در شهر نگران مي‏گشت كه ناگهان همان شخص ديروزي را ديد كه داشت او را به ياري مي‏طلبيد و از دور صدايش مي‏زد موسي به او گفت : تو گمراهي آشكاري ( 18 ) .


همين كه خواست دست به دشمن او و دشمن خودش بيازد مرد گفت : اي موسي مي‏خواهي مرا هم بكشي آن چنان كه ديروز كسي را كشتي ، معلوم مي‏شود تو جز اين بنايي نداري كه در زمين جباري كني و نمي‏خواهي از صلح جويان باشي ( 19) .


و از آخر شهر ( كه قصر فرعون در آنجا بود ) مردي دوان دوان بيامد و گفت : اي موسي درباريان مشورت مي‏كردند كه تو را بكشند بيرون شو كه من از خيرخواهان توام ( 20) .


موسي نگران از شهر خارج شد و گفت : پروردگارا مرا از شر مردم ستمگر نجات ده ( 21 ) .


بيان آيات


اين آيات فصل دوم از داستان موسي (عليه‏السلام‏) را بيان مي‏كند ، و در آن ، قسمتي از حوادث را كه بعد از رسيدنش به حد بلوغ پيش آمده ، و به بيرون شدنش از مصر و رفتنش به سوي مدين انجاميد ، ذكر مي‏فرمايد .


و دخل المدينة علي حين غفلة من اهلها ... ترديدي نيست در اينكه آن شهري كه موسي بي خبر اهل آن وارد آن شد همان شهر مصر بوده ، و تا آن روز داخل مصر نشده بود ، چون نزد فرعون زندگي مي‏كرده ، و از آن استفاده مي‏شود كه قصر فرعون در خارج شهر مصر بوده ، و موسي از آن قصر بيرون شده ، و بدون اطلاع مردم شهر به شهر وارد شده ، مؤيد اين احتمال جمله و جاء من اقصي المدينة رجل يسعي است ، كه در چند آيه بعد است ، و مي‏رساند آن كسي كه به شهر آمد و به موسي (عليه‏السلام‏) اعلام خطر كرد كه درباريان دارند براي كشتنت مشورت مي‏كنند ، از بيرون شهر آمد .


و منظور از هنگام غفلت مردم شهر ، وقتي است كه مردم دكان‏ها و بازارها را تعطيل


ترجمة الميزان ج : 16ص :22


مي‏كردند ، و به خانه‏ها مي‏رفتند ، و خيابانها و كوچه‏ها خلوت مي‏شد ، مانند هنگام ظهر و وسطهاي شب .


فوجد فيها رجلين يقتتلان - يعني در شهر دو مرد را ديد كه با يكديگر مخاصمه مي‏كردند و يكديگر را كتك مي‏زدند و خلاصه كلمه اقتتال در اينجا به معناي كشتن يكديگر نيست ، بلكه به معناي زدن يكديگر است هذا من شيعته و هذا من عدوه اين جمله حكايت حال است ، كه واقعه را مجسم مي‏سازد ، و بيان مي‏كند كه يكي از آن دو نفر اسرائيلي ، و از پيروان دين موسي ، و يكي ديگر قبطي و دشمنش بود ، اما اينكه گفتيم يكي از آن دو پيرو دين موسي بوده جهتش اين است كه : آن روز بني اسرائيل در دين منتسب به آباي خود ابراهيم و اسحاق و يعقوب (عليهماالسلام‏) بودند ، هر چند كه از دين آن بزرگواران در آن روز جز اسم چيزي نمانده بود ، و بني اسرائيل رسما تظاهر به پرستش فرعون مي‏كردند ، و اما اينكه گفتيم دومي قبطي و دشمن موسي بود ، جهتش اين است كه آن روز قبطيان با بني اسرائيل دشمني مي‏كردند ، و شاهد اينكه اين مرد دشمن ، قبطي بوده اين است كه : قرآن كريم از موسي حكايت مي‏كند كه گفت : و لهم علي ذنب فاخاف ان يقتلون .


فاستغاثه الذي من شيعته علي الذي من عدوه .


كلمه استغاثه به معناي استنصار است ، چون غوث به معناي نصرت است ، و معناي جمله اين است كه : مرد اسرائيلي از موسي خواست تا او را عليه دشمنش كمك كند .


فوكزه موسي فقضي عليه - ضمير در وكزه و عليه به آن مرد قبطي و دشمن بر مي‏گردد .


و كلمه وكز - به طوري كه راغب و ديگران گفته‏اند - به معناي طعن و دفع و زدن با تمامي كف دست مي‏باشد .


و كلمه قضاء به معناي حكم است ، و اگر با حرف علي متعدي شود ، و گفته شود قضي عليه كنايه از اين است كه با مردنش از كارش فارغ شد و معناي جمله اين است كه : موسي (عليه‏السلام‏) آن دشمن را با تمام كف دست و مشت زد و يا دفع كرد و او هم مرد .


از همين تعبير استفاده مي‏شود كه : قتل مزبور عمدي نبوده ، زيرا اگر عمدي بود به جاي وكزه مي‏فرمود : فقتله .


قال هذا من عمل الشيطان انه عدو مضل مبين - لفظ هذا اشاره به آن كتك‏كاري است ، كه در ميان آن دو مخاصم واقع شده ، و منجر به مرگ آن قبطي شده بود ، و اينكه آن را به نوعي نسبت به عمل شيطان نسبت داد ، و صريحا نفرمود اين عمل شيطانست بلكه فرمود :


ترجمة الميزان ج : 16ص :23


اين از عمل شيطانست ، و با در نظر گرفتن اينكه كلمه من ابتدايي است ، و معناي جنس و يا منشا بودن را مي‏رساند ، اين معنا را افاده مي‏كند كه : اين كتك كاري كه در ميان آن دو اتفاق افتاده بود ، از جنس عملي است كه به شيطان نسبت دادهمي‏شود ، و يا از عمل شيطان ناشي مي‏گردد ، چون شيطان است كه در ميان آن دو عداوت و دشمني افكنده و به كتك‏كاري يكديگر وادارشان كرده است و كار بدانجا منجر شد كه موسي مداخله كرد .


و مرد قبطي به دست او كشته شد ، و موسي دچار خطر و گرفتاري سختي گرديد .


آري موسي مي‏دانست كه اين جريان پنهان نمي‏ماند ، و به زودي قبطيان عليه او مي‏شورند.


و اشراف و درباريان و فرعون از او و از هر كسي كه در جريان مزبور مداخله داشته ، شديدترين انتقام را خواهند گرفت .


اينجا بود كه متوجه شد در آن مشتي كه به آن مرد قبطي زد كه اين كار او را در معرض هلاكت قرار داد ، اشتباه كرده و اين وقوع در اشتباه را به خدا نسبت نمي‏دهد ، براي اينكه خداي تعالي جز به سوي حق و صواب راهنمايي نمي‏كند لذا حكم كرد به اينكه اين عمل منسوب به شيطان است .


و اين عمل ( كشتن قبطي ) هر چند نافرماني موسي نسبت به خداي تعالي نبود ، براي اينكه اولا خطاي بود نه عمدي ، و ثانيا جنبه دفاع از مرد اسرائيلي داشت ، و مرد كافر و ظالمي را از او دفع كرد ، و ليكن در عين حال اين طور هم نبوده كه شيطان در آن هيچ مداخله‏اي نداشته باشد ، چون شيطان همان طور كه از راه وسوسه آدمي را به گناه و نافرماني خدا وا مي‏دارد ، همچنين او را به هر كار مخالف صواب نيز وادار مي‏كند ، كاري كه گناه نيست ، ليكن انجامش مايه گرفتاري و مشقت است ، همچنان كه آدم و همسرش را از راه خوردن آن درخت ممنوع ، گرفتار نمود ، و كار آنان را به آنجا كشانيد كه از بهشت بيرون شوند .


پس در حقيقت جمله هذا من عمل الشيطان اظهار انزجار موسي (عليه‏السلام‏) است از آنچه واقع شد كه آن دو نفر به جان هم افتادند و او ناگزير به مداخله گرديد و كار به كشته شدن قبطي انجاميد و خلاصه ، انزجار از اين گرفتاري سخت و ندامت از آن است ، و اينكه فرمود : انه عدو مضل مبين اشاره است از آن جناب به اينكه اين كاري كه از او سرزد نوعي ضلالت است ، كه به شيطان منسوب است ، هر چند كه نافرماني كه موجب مؤاخذه است نبود ، بلكه صرفا اشتباه بود ، ليكن همين اشتباه هم منسوب به خدا نيست .


بلكه منسوب به شيطان است كه دشمن و گمراه كننده آشكار است ، و اين واقعه كار اشتباه و از سوء تدبير او بود ، كه او را به عاقبت وخيم مبتلا مي‏كرد ، و به همين جهت وقتي فرعون به وي اعتراض


ترجمة الميزان ج : 16ص :24


كرد و گفت : و فعلت فعلتك التي فعلت و انت من الكافرين - تو هماني كه آن كار را كردي ، و نعمت و خوبيهاي مرا در حق خودت كفران نمودي ، در پاسخ فرمود : فعلتها اذا و انا من الضالين - من اگر آن كار را كردم ، وقتي كردم كه از گمراهان بودم .


قال رب اني ظلمت نفسي فاغفر لي فغفر له انه هو الغفور الرحيم اين جمله اعترافي از آن جناب نزد پروردگارش است به اينكه : به نفس خود ستم كرده ، چون نفس خود را به خطر انداخته بود ، و از اين اعتراف برمي‏آيد كه درخواست كرده و گفته : فاغفر لي معنايش مغفرت مصطلح ، و آمرزش گناه نيست ، بلكه مراد از آن اين است كه : خدايا اثر اين عمل را خنثي كن ، و مراد از عواقبوخيم آن خلاص گردان ، و از شر فرعون و درباريانش نجات بده ، و اين معنا از آيه و قتلت نفسا فنجيناك من الغم به خوبي استفاده مي‏شود .


و اين اعتراف به ظلم ، و درخواست مغفرت ، نظير همان طلب مغفرتي است كه قرآن كريم از آدم و همسرش حكايت كرده .


و فرموده : قالا ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم نغفر لنا و ترحمنا لنكونن من الخاسرين .


قال رب بما انعمت علي فلن اكون ظهيرا للمجرمين بعضي از مفسرين گفته‏اند : حرف باء در جمله بما انعمت براي سببيت است ، و معنايش اين است كه : پروردگارا به سبب آنچه بر من انعام كردي ، اين عهد برايتو بر عهده من باشد كه هرگز ياور مجرمين نباشم ، و بنا بر اين معنا ، جمله مورد بحث عهدي است از آن جناب با خداي تعالي .


بعضي ديگر گفته‏اند : باء در جمله مزبور براي قسم است ، كه جواب آن حذف شده ، و معناي آيه اين است كه : سوگند مي‏خورم به آن نعمت‏ها كه به من ارزاني داشتي ، كه هر آينه توبه كنم ، و يا امتناع بورزم از اينكه پشتيبان مجرمين باشم .


بعضي ديگر گفته‏اند كه : باء براي قسم هست ولي قسم استعطافي است ، و قسم


ترجمة الميزان ج : 16ص :25


استعطافي آن سوگندي است كه در انشاء واقع مي‏شود ، مثل اينكه به كسي بگويي بالله زرني - تو را به خدا سراغم بيا ، و معناي آيه بنابر اين احتمال اين مي‏شود ، كه : پروردگارا تو را سوگند مي‏دهم كه بر من عطوفت كني ، و مرا حفظ فرمايي ، تا در نتيجه پشتيبان مجرمين نباشم .


از ميان اين چند وجه ، وجه اولي بهتر است ، براي اينكه مراد از جمله بما انعمت علي - بنا به گفته اين مفسرين - انعام خدا به وي است ، يا به اين كه : او را در كودكي از شر فرعون حفظ كرد ، و به مادرش برگردانيد ، و يا به اين كه توبه‏اش را از قتل قبطي قبول نمود و او را بخشيد البته بنا بر اينكه از راه الهام يا خواب و امثال آن علم پيدا كرده باشد به اين كه خداي تعالي او را آمرزيده است و هر يك از اين دو احتمال باشد سوگند او سوگند به غير خداي تعالي بوده ، و معناي كلامش اين مي‏شود كه : سوگند مي‏خورم به اينكه مرا حفظ كردي كه ... و يا سوگند مي‏خورم به اينكه مرا آمرزيدي كه ... ، و اين قسم سوگند در كلام خداي تعالي سابقه ندارد ، و هيچ معهود نيست كه از كسي حكايت كرده باشد ، كه به غير خود او سوگند خورده باشد ، به همين جهت است كه گفتيم وجه اول بهتر است ، چون بنا بر وجه اول اصلا حرف ( باء ) براي سوگند نيست ، تا اين اشكال متوجه شود .


فلن اكون ظهيرا للمجرمين - بعضي از مفسرين گفته‏اند : مراد از مجرم آن كسي است كه غير خودش را به جرم وادار سازد ، و يا ياري او به جرم كشيده شود ، مانند همان اسرائيلي كه مرد قبطي با او در افتاد ، و ياري كردن موسي از وي ، موسي را دچار دردسر و ارتكاب جرم ساخت پس در حقيقت در كلمه مجرمين در اين جمله ، مجازي در نسبت به كار رفته ، چون آن مرد اسرائيلي مجرم نبود بلكه سبب شد تا موسي مرتكب جرم شود .


بعضي ديگر گفته‏اند : مراد از مجرمين فرعون و قوم اوست ، و معناي جمله اين است كه : سوگند مي‏خورم به انعامت بر من ، كه توبه كنم ، و ديگر با مصاحبت و ملازمت ياور و كمك كار فرعون و قومش نشوم ، و ديگر - مانند سابق - نزدش نروم ، و ملازمش نشوم ، و خلاصه سياهي لشكرش نگردم .


مفسر ديگر اين وجه را رد كرده به اينكه : اين وجه هيچ تناسبي با مقام ندارد .


اما آنچه حق مطلب است اين است كه : جمله رب بما انعمت علي فلن اكون ظهيرا للمجرمين عهد و پيماني است از سوي موسي كه ديگر هيچ مجرمي را در جرمش كمك


ترجمة الميزان ج : 16ص :26


نكند ، تا شكر نعمتهايي را كه به وي ارزاني داشته به جا آورده باشد ، و مراد از نعمت - با در نظر گرفتن اينكه قيدي به آن نزده - ولايت الهي است ، زيرا جمله فاولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصديقين و الشهداء و الصالحين ، شهادت مي‏دهد بر اينكه الذين انعم الله عليهم عبارتند از : نبيين و صديقين و شهداء و صالحين .


و اين نامبردگان اهل صراط مستقيمند ، كه به حكم آيه اهدنا الصراط المستقيم ، صراط الذين انعمت عليهم غير المغضوب عليهم و لا الضالين ، از ضلالت و غضب خدا ايمنند و ترتب امتناع از ياري كردن مجرمين ، بر انعام به اين معنا ، ترتب روشني است ، كه هيچ خفايي در آن نيست .


از همين جا معلوم مي‏شود كه مراد از مجرمين امثال فرعون و درباريان اويند ، نه امثال آن مرد اسرائيلي كه حضرت او را ياري كرد ، چون نه ياري كردن موسي از اسرائيلي جرم بود و نه سيلي زدنش به قبطي ، تا از آن اعمال توبه كند ، و چگونه ممكن است مرتكب جرم شده باشد ، با اينكه او از اهل صراط مستقيم است كه هرگز معصيت خداوند نمي‏كنند تا گمراه شوند و خداوند در قرآن تصريح كرده بر اينكه آن جناب از مخلصاني بوده ، كه شيطان راهي به اغواي آنان ندارد ، و فرموده : انه كان مخلصا و كان رسولا نبيا .


و نيز در همين چند آيه قبل تصريح كرد بر اينكه به او حكم و علم داد و او از نيكوكاران و از متقيان بود ، و چنين كسي را هرگز تعصب فاميلي و يا غضب بيجا گمراه نمي‏كند .


و او را به ياري مجرم در جرمش وانمي‏دارد .


و اگر قرآن كلمه قال را در حكايت كلام آن جناب سه مرتبه تكرار كرده و فرمود : قال هذا من عمل الشيطان و قال رب اني ظلمت نفسي و قال رب بما انعمت علي براي اين است كه : سياق در اين سه جمله ، مختلف است ، چون در جمله اول حكم و قضاوت او را حكايت كرده و در جمله دوم استغفار و دعايش را .


و در جمله سوم عهد و پيمانش را .


فاصبح في المدينة خائفا يترقب فاذا الذي استنصره بالامس يستصرخه قال له موسي انك لغوي مبين .


كلمه اصبح را مقيد كرد به في المدينة تا دلالت كند بر اينكه موسي (عليه‏السلام‏) بعد از آن جريان ديگر به سوي قصر فرعون ( خانه‏اي كه تا آن روز از عمرش در


ترجمة الميزان ج : 16ص :27


آنجا زندگي مي‏كرد ) ، برنگشت ، و شب را در شهر مصر به سربرد .


و كلمه استصراخ به معناي استغاثه به صداي بلند است ، كه از صراخ به معناي صيحه و فرياد مشتق شده ، و كلمه غوايت به معناي خطاي از راه راست و صواب است به خلاف رشد كه به معني راه راست يافتن است .


و معناي آيه اين است كه : موسي آن شب را در شهر به صبح رسانيد ، - و به كاخ فرعون برنگشت - و همه شب را با ترس و نگراني بسربرد ، و همينكه صبح شد ، دوباره همان مردي كه ديروز او را به ياري خود طلبيد ، با صداي بلند از او ياري خواست ، كه اينك مرا از چنگال يك قبطي ديگر نجات بده ، موسي از در توبيخ و سرزنش به او گفت : راستي كه تو آشكارا گمراه هستي ، كه نمي‏خواهي راه رشد و صواب را پيش گيري ، و اين توبيخ بدين جهت بود كه او با مردمي دشمني و مقاتله مي‏كرد كه از دشمني و كتك كاري با آنان جز شر و فساد برنمي‏خاست .


فلما ان اراد ان يبطش بالذي هو عدو لهما قال يا موسي ا تريد ان تقتلني كما قتلت نفسا بالامس ... بيشتر مفسرين گفته‏اند : ضمير ( قال - گفت ) به مرد اسرائيلي ، همان كسي كه موسي (عليه‏السلام‏) را به كمك مي‏طلبيد ، برمي‏گردد ، براي اينكه مرد اسرائيلي خيال كرده بود موسي با اين توبيخ و عتابش بنا دارد او را مانند قبطي ديروز به قتل برساند ، لذا از خشم او بيمناك شد ، و گفت : اي موسي آيا مي‏خواهي مرا بكشي ، همان طور كه ديروز يك نفر را كشتي ؟ از سخن او ، قبطي طرف دعوايش فهميد كه قاتل قبطي ديروز موسي بوده ، لذا به دربار فرعون برگشت ، و جريان را به وي گزارش داد ، فرعون و درباريانش به مشورت نشستند ، و سر انجام تصميم بر قتل موسي گرفتند .


و اين تفسير به نظر ما نيز تفسير درستي است ، براي اينكه سياق هم بدان شهادت مي‏دهد ، ليكن بعضي‏ها آيه را چنين تفسير كرده‏اند كه : گوينده اين سخن قبطي بوده ، نه اسرائيلي و ليكن اين تفسير قابل اعتناء نيست ، و معناي بقيه الفاظ آيه روشن است .


و در اينكه فرمود : ان يبطش بالذي هو عدو لهما تعريضي است به تورات موجود در عصر نزول قرآن ، چون در آن تورات آمده كه دو طرف مخاصمه در آن روز اسرائيلي بوده‏اند اين جمله مي‏فرمايد كه نه ، موسي خواست خشم بگيرد ، بر كسي كه هم دشمن مرد اسرائيلي بود و


ترجمة الميزان ج : 16ص :28


هم دشمن خودش ، پس هر دو اسرائيلي نبوده‏اند و نيز اين جمله تاييد مي‏كند كه گوينده جمله اي موسي مي‏خواهي چنين و چنان كني اسرائيلي بوده ، نه قبطي ، براي اينكه سياق اين جمله سياق ملامت و شكايت است .


و جاء رجل من اقصي المدينة يسعي قال يا موسي ان الملاء ياتمرون بك لتقتلوك ... كلمه ياتمرون از مصدر ائتمار مشتق است ، كه به معناي مشورت و خيرخواهي ، و ضد خيانت است .


و ظاهرا جمله من اقصي المدينه قيد است براي جمله جاء .


و ظاهر آيه اين است كه : اين ائتمار و مشورت در حضور فرعون و به دستور او صورت گرفته ، و اين مردي كه آمد و به موسي خبر داد كه تصميم گرفته‏اند تو را بكشند ، از همان مجلس آمده ، و قصر فرعون در اقصي و بيرون شهر مصر بوده ، موسي را از تصميم خطرناك آنان خبردار كرد ، و اشاره كرد كه از شهر بيرون شود .


اين استيناسي كه از آيه مورد بحث كرديم ، نظريه سابق را كه گفتيم قصر فرعون و محل سكونتش بيرون شهر بوده ، تاييد مي‏كند و معناي آيه روشن است .


فخرج منها خائفا يترقب قال رب نجني من القوم الظالمين پس از شهر بيرون شد ، در حالي كه ترسان و نگران پشت سر بود، گفت پروردگارا مرا از شر مردم ستمكار نجات بده .


و در اين تاييدي است بر اين كه حضرت موسي آن عملش را كه به خطا مرد قبطي را كشت ، براي خويش جرم نمي‏دانست .


بحث روايتي


در تفسير قمي مي‏گويد : موسي همچنان نزد فرعون با ناز و نعمت زندگي مي‏كرد ، تا به حد بلوغ و مردي رسيد ، و موسي (عليه‏السلام‏) در اين مدت با فرعون گفتگو از توحيد مي‏كرد ، و فرعون سخت او را از اين سخنها بازمي‏داشت ، تا آنكه تصميم گرفت او را از بين ببرد ، موسي ناگزير از كاخ او بيرون گشته ، و وارد شهر شد ، در شهر دو نفر را ديد كه يكديگر را كتك مي‏زدند ، يكي در دين موسي بود ، و ديگري در دين فرعون ، آن مردي كه در دين موسي بود موسي را به كمك طلبيد ، موسي (عليه‏السلام‏) او را كمك كرد ، و دشمنش را سيلي زد ، ولي همين سيلي به زندگي او خاتمه داد ، ناگزير موسي در شهر متواري شد .



ترجمة الميزان ج : 16ص :29


همين كه فرداي آن روز شد ، دوباره مرد ديروزي را ديد كه گرفتار مردي قبطي شده ، و او را محكم گرفته ، آن مرد دست به دامن موسي شد ، قبطي وقتي موسي را ديد به او گفت : آيا مي‏خواهي مرا هم بكشي همان طور كه ديروز يك نفر را كشتي ، ناگزير اسرائيلي را رها كرده و پا به فرار گذاشت .


و در كتاب عيون الاخبار به سند خود از علي بن محمد بن جهم روايت كرده كه گفت : من در مجلس مامون حضور يافتم ، وقتي كه امام رضا (عليه‏السلام‏) هم نزد او بود ، مامون به آنجناب عرضه داشت : يا بن رسول الله آيا اعتقاد تو آن نيست كه انبياء معصوم از گناهند ؟ فرمود : بلي ، عرضه داشت پس بگو ببينم معناي آيه فوكزه موسي فقضي عليه قال هذا من عمل الشيطان چيست ؟ فرمود : موسي (عليه‏السلام‏) وارد يكي از شهرهاي فرعون شد ، هنگامي وارد شد كه مردم از ورودش غافل بودند ، يعني بين مغرب و عشا بود ، و در همان موقع دو نفر را ديد كه يكديگر را مي‏زدند ، يكي از پيروانش ، و يكي از دشمنانش ، دشمن را به حكم خداي تعالي دفع كرد ، و لطمه‏اي به او زد ، كه منجر به مرگش شد ، با خود گفت : اين از عمل شيطان بود ، يعني اين نزاع كه بين اين دو نفر درگرفت نقشه شيطان بود ، نه اينكه كشتن من از عمل شيطان بود ، إنه ، يعني شيطان دشمني گمراه كننده و آشكار است .


مامون گفت : بنا بر اين پس چه معنا دارد كه موسي بگويد : رب اني ظلمت نفسي فاغفر لي - پروردگارا من به خود ستم كردم مرا بيامرز ؟ امام فرمود : معنايش اين است كه : پروردگارا من خودرا در غير آن موقعيتي كه بايد قرار دادم ، كه وارد اين شهر شدم ، فاغفر لي يعني پس مرا از دشمنانت پنهان كن ، ( چون غفران به معناي پوشاندن است ) تا به من دست نيابند ، و مرا به قتل نرسانند ، خدا هم غفر له انه هو الغفور الرحيم - او را از چشم دشمنان پوشانيد ، كه او پوشاننده رحيم است .


موسي گفت : رب بما انعمت علي خدايا به پاس اين نعمت و نيرو كه با يك سيلي يكي از دشمنان را از پا درآوردم و به شكرانه آن تا زنده‏ام ، پشتيبان مجرمين نخواهم شد ، بلكه با اين نيرو همواره به مجاهدت و مبارزه ايشان برمي‏خيزم تا تو راضي گردي .


فاصبح موسي في المدينة خائفا يترقب - آن شب را موسي با ترس و نگراني به صبح رسانيد ، فاذا الذي استنصره بالامس يستصرخه كه ناگهان همان مرد ديروزي باز او را به كمك طلبيد ، و دست به دامنش شد ، موسي گفت : تو براستي مردي گمراه آشكاري ، ديروز با


ترجمة الميزان ج : 16ص :30


مردي دعوا كردي ، امروز با اين مرد دعوا مي‏كني ، سوگند كه تو را ادب خواهم كرد ، و خواست تا بر او خشم بگيرد ، همين كه با خشم به سوي او كه از پيروان او و دشمن قبطي امروز و قبطي ديروز بود رفت ، گفت : اي موسي آيا مي‏خواهي مرا بكشي همچنان كهديروز يك نفر را كشتي ؟ تو به نظرم به غير اين منظوري نداري كه در زمين جباري باشي ، و تو نمي‏خواهي اصلاح‏جو بوده باشي .


مامون از اين بيان لذت برد و گفت : خدا تو را از جانب انبيايش جزاي خير دهد اي ابا الحسن .



ترجمة الميزان ج : 16ص :31


وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاءَ مَدْيَنَ قَالَ عَسي رَبي أَن يَهْدِيَني سوَاءَ السبِيلِ‏(22) وَ لَمَّا وَرَدَ مَاءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِّنَ النَّاسِ يَسقُونَ وَ وَجَدَ مِن دُونِهِمُ امْرَأَتَينِ تَذُودَانِقَالَ مَا خَطبُكُمَاقَالَتَا لا نَسقِي حَتي يُصدِرَ الرِّعَاءُوَ أَبُونَا شيْخٌ كبِيرٌ(23) فَسقَي لَهُمَا ثُمَّ تَوَلي إِلي الظلّ‏ِ فَقَالَ رَب إِني لِمَا أَنزَلْت إِلي مِنْ خَيرٍ فَقِيرٌ(24) فجَاءَتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشي عَلي استِحْيَاءٍ قَالَت إِنَّ أَبي يَدْعُوك لِيَجْزِيَك أَجْرَ مَا سقَيْت لَنَافَلَمَّا جَاءَهُ وَ قَص عَلَيْهِ الْقَصص قَالَ لا تخَفنجَوْت مِنَ الْقَوْمِ الظلِمِينَ‏(25) قَالَت إِحْدَاهُمَا يَأَبَتِ استَئْجِرْهُإِنَّ خَيرَ مَنِ استَئْجَرْت الْقَوِي الأَمِينُ‏(26) قَالَ إِني أُرِيدُ أَنْ أُنكِحَك إِحْدَي ابْنَتي هَتَينِ عَلي أَن تَأْجُرَني ثَمَني حِجَجٍفَإِنْ أَتْمَمْت عَشراً فَمِنْ عِندِكوَ مَا أُرِيدُ أَنْ أَشقَّ عَلَيْكستَجِدُني إِن شاءَ اللَّهُ مِنَ الصلِحِينَ‏(27) قَالَ ذَلِك بَيْني وَ بَيْنَكأَيَّمَا الأَجَلَينِ قَضيْت فَلا عُدْوَنَ عَليوَ اللَّهُ عَلي مَا نَقُولُ وَكيلٌ‏(28)


ترجمه آيات


و چون موسي متوجه جانب مدين شد گفت اميدوارم كه پروردگارم مرا به راه مستقيم و راست هدايت كند ( 22) .


و چون به آب مدين رسيد مردمي را ديد كه از چاه آب مي‏كشند و در طرف ديگر دور از مردم دو نفر


ترجمة الميزان ج : 16ص :32


زن را ديد كه گوسفندان را از اينكه مخلوط با ساير گوسفندان شوند جلوگيري مي‏كردند ، موسي پرسيد چرا ايستاده‏ايد ؟ گفتند : ما آب نمي‏كشيم تا آنكه چوپانها گوسفندان خود را ببرند ، و پدر ما پيري سالخورده است ( 23) .


موسي گوسفندان ايشان را آب داده سپس به طرف سايه بازگشت و گفت : پروردگارا من به آنچه از خير بر من نازل كني محتاجم ( 24) .


چيزي نگذشت كه يكي از آن دو زن كه با حالت شرمگين راه مي‏رفت به سوي موسي آمد و گفت پدرم تو را مي‏خواند تا پاداش آب دادنت را بدهد ، همين كه موسي نزد پيرمرد آمد و داستان خود را به او گفت ، پيرمرد گفت : ديگر مترس كه از مردم ستمگر نجات يافتي ( 25 ) .


يكي از آن دو زن به پدر خود گفت چه خوب است او را اجير كني كه بهترين اجير آن كس است كه هم نيرومند باشد و هم امين ( 26) .


پيرمرد به موسي گفت مي‏خواهم يكي از اين دو دخترم را به همسريت درآورم در برابر اينكه هشت سال اجيرم شوي ، البته اگر ده سال كار كني خودت كرده‏اي و آن دو سال جزو قرارداد ما نيست ، و من نمي‏خواهم بر تو سخت بگيرم و به زودي مرا خواهي يافت ان شاء الله از صالحان ( 27) .


موسي گفت اين قرارداد بين تو و خودم را قبول دارم، هر يك از دو مدت هشت سال و ده سال را كه خواستم انجام مي‏دهم و تو حق اعتراض نداشته باشي و خدا بر آنچه مي‏گوييم وكيل است ( 28) .


بيان آيات


اين آيات فصل سوم از داستان موسي (عليه‏السلام‏) است ، در اين داستان بيرون شدنش از مصر به طرف مدين را آورده كه بعد از كشتن قبطي از ترس فرعون رهسپار آنجا شد ، و در آنجا با دختر پيرمردي كهن سال ازدواج كرد ، و در قرآن كريم نام آن پيرمرد نيامده ، ليكن در روايات امامان اهل بيت (عليهم‏السلام‏) و پاره‏اي از روايات اهل سنت آمده كه او شعيب ، پيغمبر مدين بوده .


و لما توجه تلقاء مدين قال عسي ربي ان يهديني سواء السبيل در مجمع البيان آمده كه كلمه تلقاء به معناي برابر و مقابل هر چيز است ، و نيز گفته مي‏شود : فلاني اين كار را از تلقاء خود كرد ، يعني از قبل خود و به داعي نفس خود كرد ، و كلمه سواء السبيل به معناي وسط راه ، و يا راه وسط است .



ترجمة الميزان ج : 16ص :33


و كلمه مدين - به طوري كه در كتاب مراصد الاطلاع آمده - نام شهري بوده كه شعيب در آنجا مي‏زيسته ، و اين شهري بوده در كنار درياي قلزم روبروي تبوك كه از تبوك تا آنجا شش منزل مسافت بوده ، و از تبوك بزرگتر ، چاهي همكه گوسفندان شعيب از آن آب داده مي‏شد در همانجا بوده و بعضي ديگر گفته‏اند : اين شهر در هشت منزلي مصر بوده ، و از قلمرو حكومت فرعون خارج بوده ، و به همين جهت موسي (عليه‏السلام‏) متوجه آنجا شده است .


و معناي آيه اين است كه : وقتي موسي (عليه‏السلام‏) بعد از بيرون شدن از مصر متوجه مدين شد ، گفت : از پروردگارم اميدوارم كه مرا به راه وسط هدايت كند ، و دچار انحراف از آن و ميل به غير آن ، نگشته و گمراه نشوم .


از سياق - به طوري كه ملاحظه مي‏فرماييد - برمي‏آيد كه آن جناب قصد مدين را داشته ، ولي راه را بلد نبوده، از پروردگارش اميد داشته كه او را به راه مدين هدايت كند .


و لما ورد ماء مدين وجد عليه امة من الناس يسقون ... كلمه تذودان تثنيه تذود است و آن مضارع است از ماده ذود ، كه به معناي حبس و منع است ، و مراد از آن ، اين است كه : آن دو زن گوسفندان خود را از اينكه به طرف آب بروند ، و يا از اينكه با گوسفندان مردم مخلوط شوند ، جلوگيري مي‏كردند ، همچنان كه مراد از كلمه يسقون آب دادن به گوسفندان و چهارپايان است و كلمه رعاء به معناي چوپان است ، كه كارش چرانيدن گوسفندان مي‏باشد .


و معناي آيه اين است كه : وقتي موسي به آب مدين رسيد ، در آنجا جماعتي از مردم را ديد كه داشتند گوسفندان خود را آب مي‏دادند ، و در نزديكي آنها دو نفر زن را ديد كه گوسفندان خود را از اينكه به طرف آب بروند ، جلوگيري مي‏كردند ، موسي از راه استفسار و از اينكه چرا نمي‏گذارند گوسفندان به طرف آب بيايند و از اينكه چرا مردي همپاي گوسفندان نيست ، پرسش كرد ، و گفت : ما خطبكما ؟ چه مي‏كنيد ؟ گفتند : ما گوسفندان خود را آب نمي‏دهيم تا آنكه چوپانها از آب دادن گوسفندان خود فارغ شوند ، يعني ما عادتمان اين طور است ، و پدرمان پيرمردي سالخورده است ، او نمي‏تواند خودش متصدي آب دادن به گوسفندان باشد ، و لذا ما اين كار را مي‏كنيم .



ترجمة الميزان ج : 16ص :34


فسقي لهما ثم تولي الي الظل و قال رب اني لما انزلت الي من خير فقير موسي (عليه‏السلام‏) از گفتار آن دو دختر فهميد كه واپس شدن آن دو از آب دادن گوسفندان ، هم به خاطر نوعي تعفف و تحجب آن دو است و هم به خاطر ستم مردم به آن دو لذا پيش رفت و براي آنان آب كشيد ، و گوسفندان ايشان را سيراب كرد .


ثم تولي الي الظل و قال رب اني لما انزلت الي من خير فقير - يعني پس از آب دادن گوسفندان برگشت به طرف سايه ، تا استراحت كند ، چون حرارت هوا بسيار زياد بود ، آنگاه گفت : پروردگارا من به آنچه از خير به سويم نازل كرده‏اي محتاجم و بيشتر مفسرين اين دعا را حمل بر درخواست طعام كرده‏اند ، تا سد جوعش شود ، بنا بر اين بهتر آن است كه بگوييم مراد از ما در جمله لما انزلت الي .


نيروي بدني است ، كه بتواند با آن اعمال صالح و كارهايي كه موجب رضاي خداست انجام دهد ، مانند دفاع از اسرائيلي ، و فرار از فرعون به قصد مدين ، و آب دادن به گوسفندان شعيب ، و لام بر سر كلمه ما به معناي الي است .


و اين اظهار فقر و احتياج به نيرويي كه خدا آن را به وي نازل كرده و به افاضه خودش به وي داده ، كنايه است از اظهار فقر به طعامي كه آن نيروي نازله و آن موهبت را باقي نگهدارد .


از اين بيان روشن مي‏شود كه موسي (عليه‏السلام‏) در اعمال خود مراقبت شديدي داشته ، كه هيچ عملي انجام نمي‏داده ، و حتي اراده‏اش را هم نمي‏كرده ، مگر براي رضاي پروردگارش ، و به منظور جهاد در راه او ، حتي اعمال طبيعي‏اش را هم به اين منظور انجام مي‏داده ، غذا را به اين منظور مي‏خورده كه براي جهاد ، و تحصيل رضاي خدا نيرو داشته باشد .


و اين نكته از سراپاي داستان او به چشم مي‏خورد ، چون بعد از زدن قبطي بلافاصله از اينكه نيرويش صرف ياري مظلوم و كشتن ظالمي شده ، به عنوان شكرگزاري فرموده : رب بما انعمت علي فلن اكون ظهيرا للمجرمين و نيز وقتي كه از مصر بيرون آمد از در انزجار از ستم و ستمكار گفت : رب نجني من القوم الظالمين و نيز وقتي كه به راه افتاد از شدت علاقه به راه حق ، و ترس از انحراف از آن راه ، اظهار اميدواري كرد كه : عسي ربي ان يهديني سواء السبيل و باز وقتي كه گوسفندان شعيب را آب داد ، و به طرف سايه رفت از در مسرت از اينكه نيرويي كه خدا به او داده ، صرف در راه رضاي خدا شده ، و دريغ از اينكه اين نيرو را از كف بدهد ، و نخوردن غذا آن را سست كند ، گفت : رب اني لما انزلت الي من خير فقير ، و نيز وقتي كه خود را اجير شعيب (عليه‏السلام‏) كرد و دختر او را به عقد درآورد ،


ترجمة الميزان ج : 16ص :35


گفت : و الله علي ما نقول وكيل خدا بر آنچه در اين قرارداد مي‏گوييم وكيل است .


و اينكه بعضي از مفسرين لام در كلمه لما را لام تعليل گرفته‏اند ، و نيز اينكه بعضي گفته‏اند : مراد از كلمه خير خير ديني ، يعني نجات از ستمكاران است ، بعيد است و سياق ، آن را افاده نمي‏كند .


فجاءته احديهما تمشي علي استحياء ... ضمير در احديهما - يكي از آندو به كلمه امرأتين برمي‏گردد ، و اگر كلمه استحياء را نكره ، بدون الف و لام - آورد ، براي رساندن عظمت آن حالت است ، و مراد از اينكه راه رفتنش بر استحياء بوده ، اين است كه : عفت و نجابت از طرز راه رفتنش پيدا بود ، و حرف ما در جمله ليجزيك اجر ما سقيت لنا مصدريه است ، و به جمله چنين معنا مي‏دهد كه : پدر ما تو را مي‏خواند تا به تو جزاي آب دادنت به گوسفندان ما را بدهد .


جمله فلما جاءه و قص عليه القصص قال لا تخف ... ، اشاره دارد به اينكه شعيب در برخورد با موسي (عليه‏السلام‏) نخست احوال او را پرسيده ، و سپس موسي (عليه‏السلام‏) داستان خود را بدو گفت ، و شعيب به او تسكين نفس داد به اين كه از شر آنان نجات يافته ، چون فرعونيان بر مدين تسلطي نداشتند .


در اين جا استجابت خداوند از آن سه دعايي را كه قبلا موسي (عليه‏السلام‏) كرده بود ، كامل شده ، چون يكي از درخواستهايش اين بود كه خدا او را از مصر و از شر مردم ستمگر نجاتش دهد ، كه شعيب در اين آيه به وي مژده داد كه نجات يافتي ، دوم از درخواستهايش اين بود كه اميدوار بود خدا به سواء السبيل راهنمايي‏اش كند ، كه اين خود به منزله دعايي بود ، و وارد مدين شد درخواست سومش رزق بود ، كه در اينجا شعيب او را دعوت كرد كه مزد آب كشيدنش را به او بدهد ، و علاوه بر اين خداوند رزق ده سال او را تامين كرد ، و همسري به او داد ، كه مايه سكونت و آرامش خاطرش باشد .


قالت احديهما يا ابت استاجره ان خير من استاجرت القوي الامين اينكه استيجار را بدون قيد ذكر فرموده ، اين معنا را مي‏فهماند كه مراد اين بوده كه موسي (عليه‏السلام‏) اجير او شود ، در همه حوائج او ، و خلاصه قائم مقام خود شعيب باشد ، در همه كارهايش ، هر چند كه به اقتضاي مقام تنها مساله چراندن گوسفندان به نظر بيايد .


جمله انخير من استاجرت ... در مقام تعليل براي جمله استاجره است ، و اين از باب به كار بردن سبب در جاي مسبب است ، و تقدير آيه چنين است : يا ابت استاجره لانه قوي امين ، و خير من استاجرت هو القوي الامين - اي پدر او را اجير كن كه مردي نيرومند و


ترجمة الميزان ج : 16ص :36


امين است ، و معلوم است كه بهترين اجير آن كسي است كه قوي و امين باشد .


و از اينكه دختر شعيب موسي (عليه‏السلام‏) را قوي و امين معرفي كرد ، فهميده مي‏شود كه آن دختر از نحوه عمل موسي (عليه‏السلام‏) در آب دادن گوسفندان طرز كاري ديده كه فهميده او مردي نيرومند است ، و همچنين از عفتي كه آن جناب در گفتگوي با آن دو دختر از خود نشان داد ، و از اينكه غيرتش تحريك شد ، و گوسفندان آنان را آب داد ، و نيز از طرز به راه افتادن او تا خانه پدرش شعيب چيزهايي ديده كه به عفت و امانت او پي برده است .


از اينجا معلوم مي‏شود كه : گوينده جمله يا ابت استاجره ... همان دختري بوده كه به دستور پدرش رفت و موسي (عليه‏السلام‏) را به خانه دعوت كرد ، همچنان كه روايات امامان اهل بيت (عليهم‏السلام‏) و نيز نظريه جمعي از مفسرين همين را مي‏گويد .


قال اني اريد ان انكحك احدي ابنتي هاتين علي ان تاجرني ثماني حجج ... در اين آيه شعيب (عليه‏السلام‏) پيشنهادي به موسي (عليه‏السلام‏) مي‏كند ، و آن اينكه خود را براي هشت و يا ده سال اجير او كند ، در مقابل او هم يكي از دو دختر خود را به همسري به عقد وي درآورد ، البته اين قرارداد عقد قطعي نبوده ، به شهادت اينكه شعيب (عليه‏السلام‏) معين نكرده كه كدام يك از آن دو همسر وي باشند .


و از جمله احدي ابنتي هاتين - يكي از اين دو دخترم برمي‏آيد كه دختران در آن هنگام حاضر بوده‏اند ، و معناي جمله علي ان تاجرني ثماني حجج اين است كه : مي‏خواهم يكي از اين دو دخترم را به نكاحت درآورم ، در مقابل اينكه تو هم خودت را اجير كني براي من در مدت هشت سال ، و كلمه حجج جمع حجة است ، كه مراد از آن يك سال است ، و اينكه سال را حجه خواند به اين عنايت است كه در هر سال يك بار حج بيت الحرام انجام مي‏شود .


و از همين جا روشن مي‏گردد كه مساله حج خانه خدا جزو شريعت ابراهيم (عليه‏السلام‏) بوده ، و در نزد مردم آن دوره نيز معمول بوده است .


فان اتممت عشرا فمن عندك - يعني اگر اين هشت سال را به اختيار خودت به ده سال رساندي ، كاري است كه خودت زايد بر قرارداد كرده‏اي ، بدون اينكه ملزم بدان باشي .


و ما اريد ان اشق عليك - شعيب (عليه‏السلام‏) در اين جمله خبر مي‏دهد از نحوه كاري كه از او مي‏خواهد ، و مي‏فرمايد كه من مخدومي صالح هستم ، و نمي‏خواهم تو در خدمتگذاري من خود را به زحمت و مشقت اندازي .



ترجمة الميزان ج : 16ص :37


ستجدني ان شاء الله من الصالحين - يعني من از صالحين هستم ، و ان شاء الله تو هم اين معنا را در من خواهي يافت ، پس استثناء ( ان شاء الله ) مربوط به صلاحيت او في نفسه نيست ، بلكه متعلق است به دريافت موسي .


قال ذلك بيني و بينك ايما الاجلين قضيت فلا عدوان علي و الله علي ما نقول وكيل ضمير در قال به موسي (عليه‏السلام‏) برمي‏گردد ، موسي در پاسخ شعيب (عليه‏السلام‏) گفت : ذلك بيني و بينك يعني اين قرارداد كه گفتي و شرطها كه كردي ، و اين معاهده كه پيشنهاد نمودي ثابت باشد بين من و تو ، نه من مخالفت آن كنم ، و نه تو .


ايما الاجلين قضيت فلا عدوان علي اين جمله بيان آن دو مدتي است كه در كلام شعيب آمده و معين نشده بود ، بلكه به طور مردد گفت : اگر ده سال تمامش كني خودت كرده‏اي ، و معناي جمله مورد بحث اين است كه : من خود اختيار دارم كه هر يك از اين دو مدت را بخواهم برگزينم ، خلاصه اين اختيار واگذار به من است ، اگر تنها هشت سال خدمت كردم ، تو حق نداري مرا به بيشتر از آن ملزم كني ، و اگر ده سال را برگزيدم باز هم نمي‏تواني مرا از آن دو سال اضافي منع كني .


و الله علي ما نقول وكيل - خدا را در آنچه بين خود شرط و پيمان بستند ، وكيل مي‏گيرد ، كه به طور ضمني او را گواه هم گرفته ، تا در صورت تخلف و اختلاف حكم و داوري بين آن دو با او باشد ، و به همين جهت نگفت خدا شاهد باشد ، بلكه گفت وكيل باشد ، براي اينكه شهادت و داوري هميشه با خدا هست ، احتياج به شاهد گرفتن كسي ندارد ، و اما وكيل شدنش وقتي است كه كسي او را وكيل خود بگيرد مانند يعقوب كه وقتي مي‏خواست از فرزندانش ميثاق بگيرد كه يوسف را به او برگردانند - بنا به حكايت قرآن كريم در آيه فلما اتوه موثقهم قال - گفت : الله علي ما نقول وكيل - خداوند بر آنچه مي‏گويم وكيل است


بحث روايتي


در كتاب كمال الدين به سندي كه وي به سدير صيرفي دارد ، از او از امام صادق


ترجمة الميزان ج : 16ص :38


(عليه‏السلام‏) روايت كرده كه در حديثي طولاني فرمود : مردي از اقصاي شهر دوان دوان آمد ، و گفت : اي موسي درباريان در مشورتند كه تو را به قتل برسانند ، پس بي درنگ بيرون شو ، كه من از خيرخواهان توام ، پس موسي ترسناك و انديشناك از مصر بيرون شد ، و بدون اينكه مركبي و حيواني و خادمي با خود بردارد ، پستي‏ها و بلنديهاي زمين را پشت سر گذاشت ، تا به سرزمين مدين رسيد ، در آنجا به درختي رسيد ، و ديد كه در زير آن ، چاهي است ، و مردمي پيرامون چاه هستند ، و آب مي‏كشند ، و دو دختر ضعيف هم ديد كه با خود رمه‏اي گوسفند دارند ، پرسيد شما چرا ايستاده‏ايد ؟ گفتند ، پدر ما پيري سالخورده است و ما دو دختر ناتوانيم ، نمي‏توانيم با اين مردان بر سر نوبت در بيفتيم ، منتظريم تا آنان از آب كشيدن فارغ شوند ، ما مشغول شويم .


موسي دلش به حال آن دو دختر بسوخت ، پس دلو را از آنان گرفت و به آن دو گفت گوسفندانتان را نزديك بياوريد ، پس همه آنها را سيراب كرد ، دختران همان صبح زود كه آمده بودند ، برگشتند ، در حالي كه هنوز مردان برنگشته بودند .


موسي سپس به زير درخت رفت ، و در آنجا نشست ، و گفت : پروردگارا من بدانچه كه به من از خير نازل كرده‏اي محتاجم .


و روايت كرده كه : اين را وقتي گفت كه حتي به نيم دانه خرما هم محتاج بود ، از سوي ديگر وقتي دختران نزد پدر برگشتند از آن دو پرسيد امروز چطور به اين زودي برگشتيد ؟ گفتند بر سر چاه مردي صالح ديديم ، كه دلش به حال ما سوخت ، و برايمان آب كشيد ، پدر به يكي از دختران خود گفت ، برو آن مرد را نزد من آور ، يكي از آن دو دختر با حالت شرم و حيا نزد آن جناب آمد ، گفت پدرم تو را مي‏خواند تا مزد آب كشيدن تو را به تو بدهد .


روايت كرده كه : موسي به دختر گفت راه را به من نشان بده ، خودت از پشت سرم بيا ، براي اينكه ما دودمان يعقوب به پشت زنان نگاه نمي‏كنيم ، پس وقتي نزد شعيب آمد و ماجراي خود را بدو گفت شعيب گفت مترس كه از شر مردم ستمكار نجات يافتي .


آنگاه گفت : من مي‏خواهم يكياز اين دو دختر را به عقد تو درآورم ، به شرط اينكه تو هم هشت سال ، خودت را اجير من كني ، اگر اين مدت را به ده سال رساندي اختيار با خود تو است پس روايت فرموده كه : موسي همان ده سال را خدمت كرد ، چون انبياء همواره طرف فضل و تماميت را اختيار مي‏كنند .


مؤلف : در اين معنا روايتي نيز در تفسير قمي آمده .



ترجمة الميزان ج : 16ص :39


و در كافي از علي بن ابراهيم از پدرش از ابن ابي عمير از شخصي كه نامش را برد ، از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه در ذيل حكايت كلام موسي كه گفت : رب اني لما انزلت الي منخير فقير فرمود : منظورش طعام بوده .


مؤلف : عياشي هم نظير آن را از حفص از آن جناب روايت كرده ، و عبارت روايت او چنين است : طعام مقصودش بوده .


و نيز از ليث از امام باقر (عليه‏السلام‏) نظير آن را آورده و در نهج البلاغه هم مثل آن را فرموده ، يعني فرمود : به خدا قسم درخواست چيزي جز ناني كه آن را بخورد نكرد .


و در الدر المنثور است كه : ابن مردويه از انس بن مالك روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : وقتي موسي براي آن دو دختر آب كشيد و سپس به طرف سايه رفت ، و گفت : رب اني لما انزلتالي من خير فقير آن روز موسي به يك مشت خرما محتاج بود .


و در تفسير قمي مي‏گويد : يكي از دو دختر شعيب (عليه‏السلام‏) به پدر گفت : اي پدر او را اجير خود كن ، چون بهترين اجير آن كسي است كه قوي و امين باشد ، شعيب در پاسخ گفت : به من گفتي كه قوتش را از آب كشيدنش فهميدي ، كه به تنهايي آن همه دلو از چاه كشيد ، اما امانتش را از كجا به دست آوردي در پاسخ گفت : از اينجا كه به من گفت : تو پشت سر من بيا ، و مرا راهنمايي كن ، چون من از دودماني هستم كه به پشت زنان نظر نمي‏كنند ، من از اينجا فهميدم او مردي امين است ، چونهمين نظر نينداختن بدنبال زنان ، خود از امانتداري است .


مؤلف : نظير اين را صاحب مجمع البيان از علي (عليه‏السلام‏) روايت كرده .


و نيز در مجمع البيان است كه : حسن بن سعيد ، از صفوان ، از ابي عبد الله امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت كرده ، كه در پاسخ شخصي كه پرسيد : كدام يك از آن دو دختر بود كه آمد و به موسي (عليه‏السلام‏) گفت : پدرم تو را مي‏خواند ؟ فرمود : همان دختر كه بعدا با او


ترجمة الميزان ج : 16ص :40


ازدواج كرد ، يكي ديگر پرسيد .


كدام يك از دو مدت را خدمت كرد ؟ در پاسخ فرمود : مدت بيشتر را، يعني مدت ده سال را ، شخص ديگر پرسيد : آيا قبل از ده سال با او عروسي كرد ، يا بعد از آن ؟ فرمود : قبل از آن شخص ديگر پرسيد : مگر مي‏شود كسي با زني ازدواج كند و شرط كند كه مدت دو ماه مثلا براي پدرش خدمت كند ، و آنگاه قبل از تمام شدن دو ماه با دختر عروسي كند ؟ فرمود : موسي مي‏دانست كه شرط را به اتمام مي‏رساند ، شخص ديگر پرسيد : از كجا مي‏دانست ؟ فرمود : مي‏دانست زنده مي‏ماند تا شرط شعيب را وفا كند .


مؤلف : مساله اينكه موسي ده سال خدمت را به اتمام رسانيد ، در الدر المنثور به چند طريق از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نيز روايت شده .


و در تفسير عياشي مي‏گويد : حلبي گفته : شخصي از امام صادق (عليه‏السلام‏) پرسيد : آيا قبل از بعثت رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) خانه كعبه زيارت مي‏شد ؟ فرمود : آري ، و تصديق اين معنا در قرآن است ، كه از شعيب (عليه‏السلام‏) حكايت مي‏كند كه به موسي (عليه‏السلام‏) در داستان ازدواجش شرط كرد هشت حج ، او را خدمت كند ، و فرموده : علي ان تاجرني ثماني حجج و نفرمود : علي ان تاجرني ثماني سنين

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :