امروز:
چهار شنبه 2 فروردين 1396
بازدید :
396
سيماي افسانه‎اي مسيح كه باعث شده حتي در مورد تاريخ وي شك شود، چگونه به وجود آمده است؟

شناخت انسانها، بر اساس آثار مكتوب آنها و يا استناد جستن به آنچه كه نزديكان و يارانش از وي نقل مي‎كنند شكل ‎مي‎پذيرد. معيار پذيرش نقل اشخاص، علاوه بر شرائط عام خبر، برخورداري راوي از وثاقت و تعارض نداشتن حكايتش با اصول مسلم عقلي، مي‎باشد، در بارة شخصيت مسيح از آنجا كه مسيحيت وي را فاقد كتاب آسماني دانسته است، تنها مستند ما، عهد جديد مي‎باشد ولي متأسفانه انجيل‎ها تصوير روشني از دوران كودكي و جواني مسيح ارائه نمي‎نمايند. و به همين دليل محققين از دوازده تا سي سالگي دوران عمر وي را به نام «دوران خاموشي» ناميده‎اند.[1]
سكوت در مقابل بخش مهمي از زندگي مسيح راه را براي افسانه سرايي پيرامون اين پيامبر بزرگ الهي باز نموده، و از وي در ذهن بسياري، موجودي اسطوره‎اي و افسانه‎اي ساخته است. به نظر مي‎رسد (انتخاب گزينه) خاموشي در برابر زندگي ابتدايي مسيح، تعمدي بوده است. از اين‎رو كه مسيحيت در نظر داشته، تمام توجه پيروان خود را معطوف بر مرگ مسيح نمايد تا آنجا كه گفته شده: «اگر عيسي در اورشليم برسر صليب جان نداده بود تعليمات او چه بسا فراموش شده بود. كليساي مسيحي نضج(گسترش) يافت چون عيسي به قتل رسيده بود و چون پيروانش ايمان داشتند كه پس از مرگ دوباره زنده شد»[2]
دربارة پيدايش سيماي افسانه‎اي مسيح، چندين نكته دخالت داشته كه برخي از آنها عبارتند از:
اول: تفاوت آشتي‎ناپذير انجيل‎ها دربارة عيسي، آنچه در سه انجيل متي، مرقس و لوقا از مسيح وصف شده، با آنچه در انجيل يوحنا آمده، كاملاً متفاوت است. اين مطلب را اولين بار شخصي به نام هِرُدر در سال 1796 خاطر نشان ساخت.[3] چنين تفاوت ديدگاهي، از ناحيه انجيل‎ها قبل از پيدايش عيسي دربارة نسب‎نامة وي شروع مي‎شود، به نظر انجيل متي پدربزرگ عيسي يعقوب بوده[4]، در حالي كه به نظر انجيل لوقا، «هالي» مي‎باشد.[5] هر چند دو انجيل ديگر (مرقس و يوحنا) در اين‎باره سكوت كرده‎اند.
علاوه بر آن درباره محل تولد مسيح كه آيا اصالتاًَ بيت لحم بوده با اينكه وي ابتدا در محل ديگري بود و بعداً (به) بيت لحم منتقل شده نيز ميان انجيل‎ها، اختلاف وجود دارد.[6]
طبيعي است كه چنين اختلافاتي اين سؤال را به وجود مي‎آورد كه چگونه با توجه به الهامي بودن انجيل‎ها دربارة ابتدايي‎ترين امور مربوط به مسيح اختلاف شده است. ضمن اينكه انجيل يوحنا، بدون اينكه از زندگي مسيح سخن بگويد، وي را به عنوان خداوند آفريدگار جهان و رهاننده بشر معرفي مي‎كند.[7]
دوم: به هم آميختن مطالبي كه مربوط به عيساي تاريخي است با آنچه كه مربوط به تاريخ مسيحيت صدر اول است. براي مسيحيت چيزي كه مهم واقع شد تاريخ مسيحيت صدر اوّل بود. و اينكه چه كوشش‎هائي جهت جمع‎آوري كتاب مقدس و تشكيل كليسا، تحقق يافت. مسيحيت به دنبال شكل خاصي از ايمان بود كه بتواند جماعت‎هاي مختلف مذهبي را به هم پيوند دهد. اين بود كه الوهيت مسيح و بازگشت وي به زمين  جهت استقرار ملكوت آسمان را طرح نمود. در اين ميان شخصيت واقعي مسيح يا به طور كلي مورد غفلت واقع شده يا به‎گونه‎اي ترسيم مي‎يافت كه بتواند با اعتقادات جديد مسيحيت سازگاري يابد. و به اين ترتيب مسيحيت بيش از آن كه به فكر ارائه تصويري واقعي از شخصيت مسيح باشد، به فكر ارائه مذهبي به نوع بشر بود كه بتواند خود را بدون هيچگونه محدوديتي تقديم همه ملل و مذاهب نمايد.[8]
سوم. ارائه چهره غير واقعي مسيح از ناحيه پولس: چهره‎اي كه پولس رسول از مسيح ارائه نموده شخصيتي افسانه‎اي برگرفته از اساطير يونان بوده. ويل دورانت در اين باره مي‎گويد: واژة كوريوس (خداوندگار) كه پولس به مسيح اطلاق مي‎كند، همان عنواني بود كه كشيش‎هاي سوريه و يونان به ويرنوسوس كه مي مرد و رستگاري را عملي مي‎ساخت داده بودند.[9]
و به اين ترتيب مسيحياني كه هرگز عيسي را در حال حيات نديده بودند، از طريق گفته‎ها و نوشته‎هاي پولس با مسيح آشنا شدند. چرا كه رساله‎هاي پولس حتي پيش از نوشته شدن انجيل‎ها در ميان مسيحيت گسترش يافته بود.[10]
مجموعة اين عوامل موجب پيدايش چهره‎اي اساطيري از مسيح گرديد كه بسياري در وجود تاريخي وي شك نمودند در اين ميان نبايد از سهم بسزاي قرآن در اسطوره زدايي از مسيح غافل ماند قرآن در ضمن آيات دلنشين خود با صراحت از ولادت اعجازآميز مسيح سخن به ميان مي‎آورد كه از همان ابتداء، نبوت خود را اعلام داشته است.[11] و پس از آن معجزات فراواني را براي مسيح نقل مي‎كند.[12]
و در پايان به رفع يك اشتباه بزرگ دربارة مرگ عيسي پرداخته و اين كه چگونه فرد ديگري اشتباهاً به جاي وي به دار آويخته شده و خداوند مسيح را به آسمان بالا برد.[13]
اين بيانات شيواي قرآن، چهره‎اي جذاب و واقعي در ميان مسلمانها به جا گذاشته و تنها سند زنده دربارة پيامبري است كه انجيل را براي هدايت مردم از جانب خدا آورد. و در راه هدايت مردم، سختيهاي طاقت فرسايي را متحمل شد و سرانجام يهود در صدد برآمدند تا با توطئه، اين نشانه الهي را از روي زمين محو نمايند. ولي خداوند توطئه آنها را خنثي و وي را به آسمان برد.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. تاريخ كليساي قديم در امپراطوري روم.
2. مسيحيت، عبدالرحيم سليماني اردستاني.

پي نوشت ها:
[1] . جان. بي. ناس، تاريخ جامع اديان ، علي اصغر حكمت، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي، چهارم،1370، ص583.
[2] . همفري كارپشتر، عيسي، حسن كاهشاد، طرح نو، دوم،1375،  ص139.
[3] . ويل دورانت، تاريخ تمدن، سازمان انتشارات و آموزشي انقلاب اسلامي، دوم،67، ج3، ص652.
[4] . متي/3: 16.
[5] . لوقا/3: 23.
[6] . ر.ك: متي/1:2 و لوقا/4:2.
[7] . يوحنا/1: 1-3.
[8] . ر.ك: ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج3، ص704-605.
[9] . همان، ص 689.
[10] . گروه نويسندگان، جهان مذهبي، عبدالرحيم قراهي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي،1374، ص704، و نيز فليين شاله، تاريخ مختصر اديان بزرگ، منوچهرخدايار محبي، كتابخانه طهوري، دوم، 1355، ص423.
[11] . مريم/16-33.
[12] . مائده/110-115.
[13] . نساء/157-159.

مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :