امروز:
پنج شنبه 27 مهر 1396
بازدید :
852
ترجمه الميزان: سوره قصص آيات 56 - 29


ترجمة الميزان ج : 16ص :41


× فَلَمَّا قَضي مُوسي الأَجَلَ وَ سارَ بِأَهْلِهِ ءَانَس مِن جَانِبِ الطورِ نَاراً قَالَ لأَهْلِهِ امْكُثُوا إِني ءَانَست نَاراً لَّعَلي ءَاتِيكُم مِّنْهَا بخَبرٍ أَوْ جَذْوَةٍ مِّنَ النَّارِ لَعَلَّكُمْ تَصطلُونَ‏(29) فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِي مِن شطِي الْوَادِ الأَيْمَنِ في الْبُقْعَةِ الْمُبَرَكةِ مِنَ الشجَرَةِ أَن يَمُوسي إِني أَنَا اللَّهُ رَب الْعَلَمِينَ‏(30) وَ أَنْ أَلْقِ عَصاكفَلَمَّا رَءَاهَا تهْتزُّ كَأَنهَا جَانٌّ وَلي مُدْبِراً وَ لَمْ يُعَقِّبيَمُوسي أَقْبِلْ وَ لا تخَفإِنَّك مِنَ الاَمِنِينَ‏(31) اسلُك يَدَك في جَيْبِك تخْرُجْ بَيْضاءَ مِنْ غَيرِ سوءٍ وَ اضمُمْ إِلَيْك جَنَاحَك مِنَ الرَّهْبِفَذَنِك بُرْهَنَانِ مِن رَّبِّك إِلي فِرْعَوْنَ وَ مَلايهِإِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً فَسِقِينَ‏(32) قَالَ رَب إِني قَتَلْت مِنْهُمْ نَفْساً فَأَخَاف أَن يَقْتُلُونِ‏(33) وَ أَخِي هَرُونُ هُوَ أَفْصحُ مِني لِساناً فَأَرْسِلْهُ مَعِي رِدْءاً يُصدِّقُنيإِني أَخَاف أَن يُكَذِّبُونِ‏(34) قَالَ سنَشدُّ عَضدَك بِأَخِيك وَ نجْعَلُ لَكُمَا سلْطناً فَلا يَصِلُونَ إِلَيْكُمَابِئَايَتِنَا أَنتُمَا وَ مَنِ اتَّبَعَكُمَا الْغَلِبُونَ‏(35) فَلَمَّا جَاءَهُم مُّوسي بِئَايَتِنَا بَيِّنَتٍ قَالُوا مَا هَذَا إِلا سِحْرٌ مُّفْترًي وَ مَا سمِعْنَا بِهَذَا في ءَابَائنَا الأَوَّلِينَ‏(36) وَ قَالَ مُوسي رَبي أَعْلَمُ بِمَن جَاءَ بِالْهُدَي مِنْ عِندِهِ وَ مَن تَكُونُ لَهُ عَقِبَةُ الدَّارِإِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظلِمُونَ‏(37) وَ قَالَ فِرْعَوْنُ يَأَيُّهَا الْمَلأُ مَا عَلِمْت لَكم مِّنْ إِلَهٍ غَيرِي فَأَوْقِدْ لي يَهَمَنُ عَلي الطينِ فَاجْعَل لي صرْحاً لَّعَلي أَطلِعُ إِلي إِلَهِ مُوسي وَ إِني لأَظنُّهُ مِنَ الْكَذِبِينَ‏(38) وَ استَكْبرَ هُوَ وَ جُنُودُهُ في الأَرْضِ بِغَيرِ الْحَقّ‏ِ وَ ظنُّوا أَنَّهُمْ إِلَيْنَا لا يُرْجَعُونَ‏(39) فَأَخَذْنَهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْنَهُمْ في الْيَمّ‏ِفَانظرْ كَيْف كانَ عَقِبَةُ الظلِمِينَ‏(40) وَ جَعَلْنَهُمْ أَئمَّةً يَدْعُونَ إِلي النَّارِوَ يَوْمَ الْقِيَمَةِ لا يُنصرُونَ‏(41) وَ أَتْبَعْنَهُمْ في هَذِهِ الدُّنْيَا لَعْنَةًوَ يَوْمَ الْقِيَمَةِ هُم مِّنَ الْمَقْبُوحِينَ‏(42)



ترجمة الميزان ج : 16ص :42


ترجمه آيات


پس چون موسي مدت را بسر رسانيد ، همسر خود را برداشت و به راه افتاد ، در راه از سمت طور آتشي از دور ديد به خانواده‏اش گفت : من از دور آتشي احساس مي‏كنم شما در اينجا باشيد تا شايد از كنار آن آتش خبري كسب نموده و يا از خود آتش پاره‏اي بياورم تا شايد خود را گرم كنيد ( 29 ) .


ولي همين كه نزديك آتش رسيد صدايي از كرانه رود از طرف راست از درختي كه در قطعه زميني مبارك واقع بود برخاست كه اي موسي به درستي من خداي رب العالمينم ( 30) .


و اين نيز بگفت كه عصايت بينداز ، همين كه موسي عصا را ديد كه به سرعت و شدت به حركت آمد كه گويا در جست و خيز مار سبك بالي است ، پشت كرد و بگريخت به طوري كه ديگر به پشت سر خود نگاهنكرد ، خطاب رسيد اي موسي بيا و مترس تو از ايمناني ( 31) .


دست خود در گريبان ببر و بيرون آور در حالي كه سفيد و درخشنده است بدون اينكه درخشندگي‏اش از بدي باشد و دست بر قلب خود نه تا از ترس آرام گيرد ، اين دو معجزه از پروردگار تو به سوي فرعون و مردم او است ، كه آنان از دير باز مردمي فاسق بودند ( 32) .


موسي گفت پروردگارا من از آنان كسي را كشته‏ام لذا مي‏ترسم مرا بكشند ( 33) .


و برادرم هارون از من فصيح‏تر است او را هم با من و به كمك من بفرست تا مرا تصديق كند كه مي‏ترسم مرا تكذيب كنند ( 34) .


گفت به زودي بازويت را به وسيله برادرت قوي مي‏كنم و به شما سلطنت و قدرتي مي‏دهم و به خاطر معجزات من به شما نرسند ، آري شما و پيروانتان غالبيد ( 35 ) .


پس چون موسي با معجزات روشن ما به سوي فرعونيان آمد گفتند : اين جز سحري كه به خدا بسته است چيز ديگري نيست ، و ما از نياكان خود چنين چيزي نشنيده‏ايم ( 36) .


موسي گفت : پروردگار من به كسي كه به هدايت كردن از ناحيه او آمده داناتر است ، و بهتر مي‏داند كه خانه آخرت براي چه كسي است چون ستمگران رستگار نمي‏شوند ( 37) .


فرعون گفت اي بزرگان قوم من غير از خودم معبودي برايشما نمي‏شناسم ، اي هامان برايم بر گل


ترجمة الميزان ج : 16ص :43


آتش برافروز و آجر بساز و برجي درست كن باشد كه از معبود موسي اطلاعي بيابم و من او را از دروغگويان مي‏دانم ( 38) .


فرعون و لشكريانش در زمين بدون حق سركشي كردند و پنداشتند كه به سوي ما برنمي‏گردند ( 39) .


پس ما او و لشكريانش را گرفتيم و در دريا ريختيم پس بنگر كه عاقبت ستمگران چگونه بود ( 40) .


ما آنان را پيشواياني كرديم كه مردم را به سوي آتش دعوت مي‏كردند و روز قيامت از آن مردم ياوري نخواهند يافت ( 41) .


بعد از رفتنشان هم در دنيا لعنت و در قيامت زشت‏رويي نصيبشان كرديم ( 42 ) .


بيان آيات


اين آيات فصل ديگري از داستان موسي (عليه‏السلام‏) است ، كه در آن ، اجمالي از حركت آن جناب با خانواده‏اش از مدين به طرف مصر ، و مبعوث شدنش به رسالت به سوي فرعون و قوم او ، براي نجات دادن بني اسرائيل ، و تكذيب آنان رسالت وي را ، و سرانجام غرق شدنشان را در دريا آورده ، تا آنكه در آخر داستانش منتهي مي‏شود به نزول تورات ، كه گويا منظور از بيان قصه همين قسمت آخر است .


فلما قضي موسي الاجل و سار باهله آنس من جانب الطور نارا ... .


مراد از قضاء اجل به سر بردن مدت مقرر است ، كه مراد از آن در آيه اين است كه : موسي آن مدتي را كه قرار گذاشت براي شعيب خدمت كند ، به سر رسانيد ، كه در روايت گذشته ديديم فرمودند مدت طولاني‏تر را به سر رسانيد .


و كلمه آنس از مصدر ايناس است ، كه به معناي ديدن و به چشم خوردن چيزي است و كلمه جذوة من النار به معناي پاره‏اي از آتش است ، و كلمه تصطلون از مصدر اصطلاء است ، كه به معناي گرم شدن به آتش است .


سياق آيه شهادت مي‏دهد كه اين جريان در شب واقع شده ، و گويا شبي بسيار سرد بوده ، و نيز برمي‏آيد كه موسي (عليه‏السلام‏) و همراهانش راه را گم كرده بودند ، در چنين شرايطي موسي (عليه‏السلام‏) از طرف طور كه در آن نزديكي‏ها بوده آتشي به چشمش مي‏خورد ، به اهل خود دستور مي‏دهد همانجا بمانند ، تا او برود به طرف آنچه به چشمش خورده ، شايد در آنجا انساني ببيند ، و از او بپرسد راه كجا است ، و يا آنكه پاره‏اي آتش گرفته بياورد ، تا با آن گرم شوند ، در سوره طه به جاي اين عبارت كه : لعلي آتيكم منها بخبر -


ترجمة الميزان ج : 16ص :44


شايد از آنجا خبري از راه برايتان بياورم .


عبارت لعلي آتيكم منها بقبس ، او اجد علي النار هدي - شايد از آن برايتان پاره‏اي بياورم و يا بر كنار آتش راهنمايي شوم آمده و اين تعبير بهترين دليل است بر اينكه اين كاروان در آن شب راه را گم كرده بودند .


و همچنين اينكه به اهلش خطاب مي‏كند كه : اينجا باشيد ... ، شاهد است بر اينكه غير از همسرش كس ديگري هم با او بوده ، و لذا تعبير به جمع آورده ( باشيد ) ، و اگر تنها همسرش با او بود مي‏گفت : تو اينجا بباش .


و در تورات در سفر خروج ، اصحاح چهارم ، آيه 20 ، آمده كه موسي در اين سفر همسرش و فرزندانش را همراه داشته ... فلما اتيها نودي من شاطي‏ء الواد الايمن في البقعة المباركة من الشجرة ... در مفردات در معناي كلمه شاطي‏ء گفته : شاطي‏ء الوادي معنايش كنار وادي است ، و نيز همو گفته : كلمه وادي در اصل به معناي محلي است كه سيلاب از آنجا مي‏گذرد ، و به همين اعتبار شكاف ميان دو كوه را نيز وادي مي‏گويند ، و جمع اين كلمه اوديه مي‏آيد ، و كلمه بقعة به معناي قطعه‏اي از زمين است كه به شكل زمينهاي اطرافش نبوده باشد .


و مراد از كلمه ايمن جانب راست است ، در مقابل أيسر كه به معناي سمت چپ است ، و مقصود در اينجا ايمن و سمت راست وادي است ، و به آنچه بعضي گفته‏اند : ايمن از يمن در مقابل شومي است نبايد اعتناء كرد .


و بقعة مباركه قطعه و نقطه مخصوصي است از ( كناره سمت راست وادي ) كه در آن درختي قرار داشته كه نداي يا موسي از آن درخت برخاسته ، و مبارك بودنش به همين خاطر است ، كه نداي الهي و تكلم او با موسي در آن جا واقع شد ، و از اين راه شرافتي يافت ، و موسي به خاطر همين شرافت و قداست مامور شد كفش خود را بكند ، همچنانكه فرمود : فاخلع نعليك انك بالوادي المقدس طوي .


اين آيه شريفه بدون ترديد دلالت دارد بر اينكه درخت مزبور به وجهي مبدأ آن نداء و آن گفتگو بوده ، چيزي كه هست اين نيز مسلم است كه درخت سخن نگفته، بلكه سخن سخن خدا و قائم به او بوده ، نه قائم به درخت ، همان طور كه كلام ما آدميان قائم است


ترجمة الميزان ج : 16ص :45


به خود متكلم ، پس در حقيقت درخت حجابي بود كه خداي تعالي از وراي آن با موسي سخن گفت ، البته اين احتجاب به معنايي بوده كه لايق ساحت قدس او باشد ، احتجابي كه با احاطه او بر هر چيز منافات نداشته باشد ، همچنان كه آيه و ما كان لبشر ان يكلمه الله الا وحيا او من وراء حجاب او يرسل رسولا فيوحي باذنه ما يشاء ، نيز سخن گفتن خدا با يك فرد بشر را منحصر كرده به طريق وحي ، يا از پشت حجاب .


و ازهمين جا ضعف اين تفسير كه بعضي گفته‏اند : درخت محل كلام بوده ، چون كلام از مقوله عرض است ، و محتاج است به محلي كه قائم بدان باشد روشن مي‏گردد .


و همچنين اينكه بعضي ديگر گفته‏اند : اين نحوه تكلمي كه خدا با موسي كرد عالي‏ترين مرتبه تماس خدا با انبياء (عليهم‏السلام‏) است ، چون بدون واسطه با وي سخن گفته ، و موسي بدون واسطه سخن او را شنيده وجه فساد اين تفسير اين است كه : در اين جريان نيز سخن گفتن خداي تعالي بدون واسطه نبوده ، چون - گفتيم - كلام خدا از ماوراي حجاب بود ، و حجاب در اين تكلم درخت بود ، كه واسطه شدميان موسي (عليه‏السلام‏) و خداي تعالي ، و ظاهر آيه شوري اين بود كه تكلم كردن خدا با خلق خود به يكي از سه نحو است ، يكي به وسيله رسول و مبلغ ، دوم از وراي حجاب ، سوم كه عاليترين مراحل تكلم است تكلم بدون واسطه و بدون حجاب است .


ان يا موسي اني انا الله رب العالمين - كلمه أن در اين جمله تفسيريه است ، و در آن از ذات متعالي كه نامش الله است خبر مي‏دهد ، و او را به وصف وحدانيت و يكتايي در ربوبيت توصيف مي‏كند ، و شرك را به همه انواعش به طور مطلق از او نفي مي‏كند ، به اين بيان كه وقتي او را به ربوبيت براي همه عالميان ستود ، و با در نظر گرفتن اينكه رب به معناي مالك و مدبر مي‏باشد ، و مستحق است كه مملوك‏هايش او را پرستش كنند ، ديگر چيزي از عالميان را باقي نگذاشته كه مربوب غير او باشد ، در نتيجه ديگر ربي غير از او باقي نمانده ، و معبودي سواي او نيست .


پس در آيه شريفه اجمال آن مطالبي است كه در سوره طه تفصيلش آمده ، و اين ندايي كه در آيه مورد بحث به طور اجمال به معارف سه‏گانه توحيد و نبوت و معاد اشاره مي‏كند ، در آنجا آنها را از يكديگر جدا كرده ، در باره توحيد فرموده : انني انا الله لا اله الا انا فاعبدني،


ترجمة الميزان ج : 16ص :46


و در باره نبوت فرموده : و اقم الصلوة لذكري و در باره معاد فرموده : ان الساعة آتية ... .


و ان الق عصاك فلما راها تهتز كانها جان ولي مدبرا و لم يعقب .


تفسير اين جمله در سوره نمل گذشت .


يا موسي اقبل و لا تخف انك من الآمنين در اين آيه ، جمله قيل له - بدو گفته شد حذف شده ، و تقدير آيه چنين است : و قيل له يا موسي اقبل و لا تخف انك من الآمنين - و بدو گفته شد اي موسي پيش برو و مترس كه تو از ايمناني و در اين خطاب به او امنيت مي‏دهد ، و با اين جمله معناي آيه شريفه يا موسي لا تخف اني لا يخاف لدي المرسلون روشن مي‏شود ، كه معنايش اين است كه : موسي تو فرستاده و مرسلي ، و رسولان نزد من ايمنند ، نه اينكه مفاد آن عتاب و توبيخ باشد .


اسلك يدك في جيبك تخرج بيضاء من غير سوء مراد از سلوك دست در گريبان فرو بردن دست در آن است ، و مراد از سوء - به طوري كه گفته شده - مرض پيسي است .


و ظاهرا در اينكه بيرون آوردن دست از گريبان را مقيد كرد به قيد من غير سوء - بدون پيسي تعريض باشد به تورات كه در سفر خروج ، اصحاح چهارم ، آيه ششم ، مي‏گويد : سپس رب بدو اين را هم گفت ، كه دست خود به گريبانت فرو كن ، موسي دست خود را در گريبان كرد و سپس بيرون آورد ، ديد كه ناگهان دستش مانند برف از برص سفيد شده .


و اضمم اليك جناحك من الرهب ... كلمه رهب - به فتحه راء و سكون هاء - و همچنين رهب - به دو فتحه - و نيز رهب - به ضمه راء و سكون هاء - همه به معناي ترس است .


و كلمه جناح - به قول بعضي - به معناي دست ، و - به قول بعضي ديگر - به معناي بازو است .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : مراد از اينكه فرمود : جناحت را از ترس به خودت ضم كن اين است كه : هر وقت ، در هنگام مشاهده اژدها شدن عصا ، دچار ترس شدي ، دست خود را بر سينه خود بچسبان .


بعضي ديگر گفته‏اند : معنايش اين است كه : دستهاي خود را جمع كن ، چون موسي (عليه‏السلام‏) وقتي ديد كه عصا اژدها شد ، دستهاي خود را از ترس به طرف جلو باز


ترجمة الميزان ج : 16ص :47


كرد اين جمله مي‏فرمايد : دستهايت را جمع كن ، و آن را از ترس باز مكن ، براي اينكه تو از ضرر آن ايمني .


ليكن اين دو وجه - به طوري كه ملاحظه مي‏فرماييد - وقتي صحيح است كه جمله اضمم ... تتمه جمله اقبل و لا تخف انك من الآمنين بوده باشد ، و حال آنكه اين نظم با فاصله شدن جمله اسلك يدك في جيبك ... ، در ميان دو جمله ، آنهم بدونواو عطف ، نمي‏سازد .


بعضي ديگر گفته‏اند : اين جمله كنايه است از امر به عزم بر آنچه خدا از او خواسته ، و تحريك او بر اينكه در ابلاغ رسالت خدا جديت به خرج دهد ، تا ترس در بعضي احوال ، او را از انجام ماموريتش باز ندارد .


و از نظر ما بعيد نيست كه مراد از آن اين باشد كه : خواسته است آن جناب سيماي خشوع و تواضع را به خود بگيرد ، چون عادت مردم متكبر و خودپسند اين است كه همواره بازوها را از پهلو جدا مي‏دارند كه گويا در حال خميازه‏اند ، در نتيجه جمله مورد بحث به عنايتي در معناي جمله و اخفض جناحك للمؤمنين خواهد بود ، كه رسول گرامي (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را دستور مي‏دهد براي مؤمنين تواضع كند .


قال رب اني قتلت منهم نفسا فاخاف ان يقتلون در اين جمله به داستان مرد قبطي كه به دست آن جناب كشته شد اشاره نموده ، و اظهار مي‏دارد مي‏ترسم مرا به جرم قتل نفس و به عنوان قصاص بكشند .


و اخي هرون هو افصح مني لسانا فارسله معي ردءا يصدقني اني اخاف ان يكذبون در مجمع البيان گفته : وقتي گفته مي‏شود فلاني ردء فلاني است ، معنايش اين است كه : او را ياري و پشتيباني مي‏كند .


جمله اني اخاف ان يكذبون تعليل درخواستي است كه كرده ، و آن اين بود كه : برادرم هارون را با من بفرست ، و از سياق برمي‏آيد كه آن جناب از اين ترس داشته كه فرعونيان تكذيبش كنند ، و او خشمگين شود ، و نتواند حجت خود را بيان نمايد ، چون در حال خشم لكنتي كه در زبانش بوده ، بيشتر مي‏شده ، نه اينكه معنايش اين است كه : هارون را با من بفرست تا مرا تكذيب نكنند ، زيرا آنهايي كه وي را تكذيب مي‏كردند باك نداشتند از اين


ترجمة الميزان ج : 16ص :48


كه هارون را هم همراه او تكذيب كنند ، كسي كه بخواهد زير بار موسي نرود و او را تكذيب كند هارون هم با او باشد باز تكذيب خواهد كرد .


دليل بر گفتار ما در معناي جمله ، آيه قال رب اني اخاف ان يكذبون و يضيق صدري و لا ينطلق لساني فارسل الي هرون است ، كه سخن موسي (عليه‏السلام‏) را در همين مورد حكايت مي‏كند .


بنابر اين ما حصل معناي آيه مورد بحث اين مي‏شود كه برادرم هارون فصيح‏تر از من است ، و زباني گوياتر از من دارد ، پس او را به ياريم بفرست ، تا صدق مرا در مدعايم تصديق كند ، و وقتي مردم با من مخاصمه مي‏كنند ، قانعشان سازد ، زيرا من مي‏ترسم تكذيبم كنند ، آن وقت ديگر نتوانم صدق مدعايم را برايشان روشن سازم .


قال سنشد عضدك باخيك و نجعل لكما سلطانا فلا يصلون اليكما باياتنا انتما و من اتبعكما الغالبون اينكه فرمود : بازويت را به وسيله برادرت محكم مي‏كنم ، كنايه است از اينكه : تو را به وسيله او تقويت خواهم كرد ، و همچنين عدم وصول فرعونيان به آن دو ، كنايه است از اينكه آنان قدرت و تسلط بر كشتن شما نخواهند يافت ، گويا آن دو بزرگوار را در يك طرف و فرعونيان را در طرف ديگر دو گروه فرض كرده ، كه با هم مسابقه دارند ، آنگاه فرموده : گروه فرعونيان به شما نمي‏رسند ، تا چه رسد به اينكه از شما سبقت گيرند .


و معناي آيه اين است كه : خداي تعالي فرمود : به زودي تو را به وسيله برادرت هارون تقويت و ياري خواهيم كرد ، و براي شما تسلط و اقتدار و غلبه‏اي برايشان قرار خواهيم داد ، تا به سبب آياتي كه ما شما دو نفر را به وسيله آن غلبه مي‏دهيم ، نتوانند بر شما مسلط شوند ، آنگاه همين غلبه دادن آن دو بزرگوار را بر فرعونيان بيان نموده ، و فرموده : انتما و من اتبعكما الغالبون - شما و هر كس كه شما دو نفر را پيروي كند غالب خواهيد بود .


و اين بيان را آورد تا بفهماند كه نه تنها آن دو تن غالبند ، بلكه پيروان ايشان نيز غالب خواهند بود .


از اين بيان روشن مي‏شود كه : كلمه سلطان به معناي قهر و غلبه است ولي بعضي از مفسرين گفته‏اند : به معناي حجت و برهان است ، يعني ما براي شما دو نفر حجت و برهان قرار مي‏دهيم ، و اگر سلطان به اين معنا باشد بهتر آن است كه بگوييم جمله باياتنا


ترجمة الميزان ج : 16ص :49


متعلق است به غالبون نه به جمله فلا يصلون اليكما ( توضيح اينكه : بنا بر وجه اول معنا اين مي‏شود كه : فرعونيان به سبب آيات و معجزات ما بر شما غلبه نمي‏كنند و بنابر وجه دوم اين مي‏شود كه : شما به سبب حجت و برهان ما غالب خواهيد بود) .


البته در معناي آيه شريفه وجوه ديگري نيز ذكر كرده‏اند ، كه چون فايده‏اي در تعرض آنها نديديم از نقل آنها خودداري نموديم .


فلما جاءهم موسي باياتنا بينات قالوا ما هذا الا سحر مفتري ... يعني وقتي موسي نزد فرعونيان آمد ، گفتند : اين سحري است موصوف به مفتري ، و مفتري صيغه اسم مفعول است ، و به معناي مجعول و من درآوردي است ، ممكن هم هست بگوييم مفتري مصدر ميمي است ، كه سحر به عنوان مبالغه موصوف به آن شده ، توضيح اينكه : وقتي بخواهيم مثلا در اتصاف شخصي به عدالت مبالغه كنيم ، كه جرثومه عدالت است ، مي‏گوييم اصلا خود عدالت است ، در اينجا نيز فرعونيان گفته‏اند : اينسحر از بس خلاف واقع است كه گويا عين جعل كردن است ، نه اينكه مجعول باشد .


اشاره هذا در جمله ما هذا الا سحر مفتري اشاره است به معجزاتي كه آن جناب آورد ، يعني اينها جز سحري من درآوردي نيست ، چشم‏بندي‏يي است كه خودش درست كرده ، و به دروغ به خدا نسبت مي‏دهد .


و اما اشاره هذا در جمله ما سمعنا بهذا في آبائنا الاولين اشاره است به دعوتي كه آورده ، كه معجزات مزبور را حجت و دليل بر آن قرار داده ، و اما احتمال اينكه مراد از اين اشاره هم همان معجزات بوده باشد ، احتمال صحيحي نيست ، چون با تكرار اسم اشاره نمي‏سازد ، علاوه بر اين فرعونيان وقتي معجزات آن جناب را ديدند ، بنا بر حكايت قرآن گفتند : فلناتينك بسحر مثله - گفتند ما نيز نظير آن را خواهيم آورد و حال آنكه در پاسخ موسي گفتند : ما چنين چيزي در پدران گذشته خود سراغ نداشته ، و از آنان نشنيده‏ايم .


پس معلوم مي‏شود مراد از هذا - اين در اين جمله دعوت موسي (عليه‏السلام‏) است ، نه معجزات وي ، از اين هم كه بگذريم در مقابل معجزات موسي (عليه‏السلام‏) معنا ندارد كه بگويند : ما سابقه نظير اين را نداريم ، چون سابقه نداشتن از امثال آن معجزات پاسخگوي آن معجزات ، و رد دعوت آن جناب نمي‏شود .


پس معناي آيه اين است كه : آنچه موسي آورده ديني است نوظهور ، كه از پدران


ترجمة الميزان ج : 16ص :50


گذشته و قديمي ما برايمان نقل نشده ، كه در عصري از اعصار به آن معتقد بوده باشند ، و با اين معنا ، جمله ربي اعلم بمن جاء بالهدي ... ، كه در آيه بعدي است ، نيز تناسب دارد .


و قال موسي ربي اعلم بمن جاء بالهدي من عنده و من تكون له عاقبة الدار ... مقتضاي سياق اين است كه : اين آيه پاسخي باشد از موسي (عليه‏السلام‏) از كلام فرعونيان كه در رد دعوت موسي گفتند : و ما سمعنا بهذا في ابائنا الاولين و اساس اين جواب بر تحدي و اتمام حجت از راه تعجيز است ، گويا مي‏فرمايد : پروردگار من - كه همان رب العالمين است و خلقت و امر به دست او است - از شما داناتر است ، به كسي كه هدايتي مي‏آورد ، و كسي كه موفق به دار آخرت مي‏شود ، و همين پروردگار است كه مرا به عنوان رسول فرستاده تا هدايت برايتان بياورم ، - هدايتي كه همان دين توحيد است - ، و مرا وعده داده كه هر كس به دينم بگرود دار عاقبت داشته باشد ، و دليل بر اين ادعايم آيات بيناتي است كه از ناحيه خود به من داده است .


پس منظورش از عبارت كسي كه هدايتي آورده خودش است، و مراد از هدي دعوت ديني است كه آورده .


و مراد از عاقبة الدار در جمله و من تكون له عاقبة الدار ، يا بهشت است كه همان خانه آخرت است كه افراد سعيد در آنجا منزل مي‏كنند ، همچنان كه قرآن كريم از زبان ايشان حكايت كرده و گفته : و اورثنا الأرض نتبوأ من الجنة حيث نشاء و يا آنكه مراد از عاقبة الدار سرنوشت خوب دنيا است ، همچنان كه در آيه 128 سوره اعراف عاقبة الدار به همين معنا است ، مي‏فرمايد : قال موسي لقومه استعينوا بالله و اصبروا ان الارض لله يورثها من يشاء من عباده و العاقبة للمتقين - موسي به قوم خود گفت : به خدا استعانت كنيد ، و خويشتن‏دار باشيد ، كه خدا زمين را به هر كس بخواهد ارث مي‏دهد ، و سرانجام نيك از آن پرهيزكاران است و يا آنكه مراد از عاقبة الدار اعم از دار دنيا و دار آخرت است ، كه به نظر ما از اين سه احتمال سومي بهتر از آن دو ، و سپس دومي بهتر از اولي است ، همچنان كه تعليل انه لا يفلح الظالمون هم مؤيد آن است .


و در اينكه گفت : انه لا يفلح الظالمون - چون ستمكاران رستگار نمي‏شوند ، تعريض به فرعون و قومش است و در آن عاقبة الدار را از ايشان نفي كرده ، براي اينكه آنان


ترجمة الميزان ج : 16ص :51


اساس سنت حيات را بر ظلم بنا نهادند ، كه معلوم است در چنين نظامي از عدالت اجتماعي خبري نيست ، و چنين نظامي بر خلاف فطرت انساني است ، كه جزئي از نظام كون است ، در نتيجه بر خلاف نظام آفرينش نيز هست ( و نظام آفرينش چنين نظام و اجتماعي را نابود خواهد كرد ، پس چنين مردمي رستگار نمي‏شوند ) .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : وجه اينكه جمله و قال موسي ربي اعلم ... را عطف كرده بر جمله ما هذا الا سحر مفتري ... ، كه سخن فرعونيان است ، صرفا اين است كه : خواسته يك سخن از آنان و يك سخن از موسي نقل كند ، تا شنونده بين اين دو سخن مقايسه كند ، و صحيح آن دو را از فاسدش تميز دهد .


ليكن اگر خواننده محترم دقت كرده باشد ما سخن موسي را عطف بر سخن كفار نگرفتيم ، بلكه گفتيم كه كلام موسي رد گفتار كفار است ، و اين وجه با سياق موافق‏تر است .


و قال فرعون يا ايها الملأ ما علمت لكم من اله غيري ... در اين جمله فرعون به موسي كنايه مي‏زند ، كه براي مردم دعوت به حق آورده ، و آن دعوت را با معجزاتي تاييد كرده ، مي‏خواهد بگويد : حقيقت و صحت آنچه تو به سوي آن دعوت مي‏كني براي ما ثابت نشده ، و همچنين خوارق عاداتي كه آوردي براي ما ثابت نشده كه از طرف خداي تعالي باشد ، و اصلا من معبودي غير از خودم براي مردم سراغ ندارم .


پس اينكه گفت : من معبودي غير از خودم براي شما سراغ ندارم ، مطلب را در سياق و عبارتي حق به جانب آورده ، تا در دل مردم جا باز كند ، و مورد قبول قرار گيرد ، همچنان كه ظاهر قول ديگري از وي كه در جاي ديگر حكايت شده همين است ، مي‏گويد : ما اريكم الا ما اري و ما اهديكم الا سبيل الرشاد .


پس حاصل معنا اين است كه : فرعون براي بزرگان قوم خود چنين اظهار كرد كه از آيات و معجزات موسي و دعوت او برايش روشن نشده كه معبودي در عالم هست ، كه رب همه عالميان باشد ، و اصلا اطلاع از معبودي غير از خودش در عالم ندارد ، آنگاه به هامان دستور مي‏دهد كه برجي بسازد ، بلكه از بالاي آن از اله و معبود موسي اطلاعي پيدا كند .


با اين بيان روشن مي‏شود كه جمله ما علمت لكم من اله غيري از قبيل قصر قلب است ( يعني آنچه را كه موسي منحصر در خدا مي‏كرد او منحصر در خود كرد ) ، موسي الوهيت را تنها براي خدا اثبات مي‏كرد ، و از غير خدا نفي مي‏نمود ، فرعون درست به عكس ، الوهيت


ترجمة الميزان ج : 16ص :52


را براي خود اثبات ، و از خداي تعالي نفي مي‏كرد ، و اما ساير الهه كه او و قومشآنها را مي‏پرستيدند ، آيه متعرض آنها نيست .


فاوقد لي يا هامان علي الطين فاجعل لي صرحا - يعني اي هامان آتش بيفروز بر گل ، و مراد از اين عبارت اين است كه : خشت خام را در آتش بپز و آجر بساز .


كلمه صرح به معناي برجي بلند است ، كه از همه جا پيدا باشد ، و اين نام از فعل صرح الشي‏ء گرفته شده ، كه به معناي اين است كه چيزي ظاهر شد ، بنابر اين در جمله مورد بحث دستور داده آجر بسازد .


و قصري بلند برايش بسازد .


لعلي اطلع الي اله موسي - در اين جمله اله را نسبت به موسي داده ، و گفته اله موسي ، به اين عنايت كه خوداو آن را نمي‏شناسد ، و اين موسي است كه مردم را به سوي او مي‏خواند ، و اين كلام از باب قرار دادن نتيجه در جاي مقدمه است ، و تقدير كلام چنين است : اجعل لي صرحا اصعد الي اعلي درجاته ، فانظر الي السماء لعلي اطلع الي اله موسي - برايم برجي بساز ، تا بر آخرين پله آن بالا روم ، و به آسمانها نظر كنم ، شايد از اله موسي اطلاعي يابم و گويا او خيال مي‏كرده كه خداي تعالي جسمي است كه در بعضي از طبقات جو يا افلاك منزل دارد ، لذا اظهار اميد مي‏كند كه اگر چنين برجي برايش درست كنند از بالاي آن به خداي تعالي اشراف و اطلاع پيدا كند ، ممكن هم هست كه او چنين خيالي نمي‏كرده بلكه مي‏خواسته مطلب را بر مردم مشتبه نموده و گمراهشان سازد .


و نيز ممكن است مرادش اين بوده باشد كه برايش رصد خانه‏اي بسازند ، تا ستارگان را رصدبندي نموده ، از اوضاع كواكب استنباط كند ، آيا رسولي مبعوث شده تا با رسالت موسي تطبيق كند يا نه ، و يا آنچه موسي ادعا مي‏كند حق است يا نه ؟ مؤيد اين احتمال گفتار ديگر اوست كه قرآن كريم در جاي ديگر آن را چنين حكايت فرموده : يا هامان ابن لي صرحا لعلي ابلغ الاسباب ، اسباب السموات فاطلع الي اله موسي ، و اني لاظنه كاذبا .


واني لاظنه من الكاذبين - در اين جا از مطلبي كه قبلا گفته بود كه من معبودي غير از خودم سراغ ندارم ، ترقي نموده ، مي‏گويد : نه تنها نسبت به اله ديگر غير از خودم جهل دارم ، بلكه از اين طرف گمان به عدم چنين معبودي دارم ، و گمان دارم كه موسي دروغ مي‏گويد ، و اين مدعا را براي تلبيس و گمراه كردن مردم كرده .



ترجمة الميزان ج : 16ص :53


و اگر گفته شود در آيه مورد بحث فرعون ، موسي (عليه‏السلام‏) را دروغگو خوانده ، با اينكه در اين آيه سخني از موسي حكايت نشده ، پس چرا فرعون گفته : او دروغگو است ، پاسخ اين آن است كه موسي اين را گفته بود ، ليكن قرآن كريم سخن او را در سوره اسري ، آيه 102 حكايت فرموده ، كه گفته بود : لقد علمت ما انزل هؤلاء الا رب السموات و الارض - تو خودت يقين داري كه اين آيات را جز رب آسمانها و زمين كسي نازل نكرده .


بعضي از مفسرين در توجيه جمله ما علمت لكم من اله غيري گفته‏اند : از قبيل نفي معلوم به نفي علم است و اين گونه تعبير در جايي مي‏آيد كه اگر حقيقتي وجود مي‏داشت حتما همه مي‏فهميدند ، در چنين مواردي گفته مي‏شود كه من چنين چيزي نمي‏دانم ، يعني چنين چيزي نيست ، و نظير اين تعبير در آيه قل ا تنبؤن الله بما لا يعلم في السموات و لا في الأرض است و ليكن اين توجيه با ذيل آيه سازگار نيست ، چون فرعون دنبال اين جمله مي‏گويد : برايم برجي بساز ، تا بلكه از اله موسي اطلاعي پيدا كنم .


و استكبر هو و جنوده في الأرض بغير الحق و ظنوا انهم الينا لا يرجعون يعني حالشان حال كسي است كه برنگشتن به سوي ما در نظرش رجحان دارد ، چون در سويداي دل يقين به رجوع داشتند ، همچنان كه خداي تعالي در باره‏شان فرموده : و جحدوا بها و استيقنتها انفسهم ظلما و علوا - معاد را انكار كردند در حالي كه دلهايشان به آن يقين داشت ، و اين انكارشان از ظلم و گردنكشي بود .


فاخذناه و جنوده ... كلمه نبذ به معناي طرح و دور انداختن است ، و كلمه يم به معناي دريا است ، و بقيه الفاظ آيه روشن است ، چيزي كه هست بايد نكته‏اي كه در آن است از نظر دور نداشت ، و آن لحن توهين‏آميز به فرعون و لشكريان او ، و هول انگيزي عذابي است كه بر سر آنان آورد .


و جعلناهم ائمة يدعون الي النار و يوم القيمة لا ينصرون معناي دعوت به آتش ، دعوت به كارهايي است كه مستوجب آتش است ، و آن كارها عبارت است از : كفر و گناهان گوناگون ، چون اينها است كه قيامتشان را به صورت آتشي تصوير مي‏كند ، كه در آن معذب خواهند شد ، ممكن هم هست مراد از كلمه نار همان


ترجمة الميزان ج : 16ص :54


كارهاي مستوجب آتش باشد ، كه به طور مجاز و از باب اطلاق مسبب و اراده سبب ، آتش ناميده شده .


و معناي پيشوا كردن آنان براي دعوت به آتش اين است كه : ايشان را پيشقدم در كفر و گناه كرد ، در نتيجه ديگران به ايشان اقتداء كرده ، و به آنان پيوستند ، و اگر بپرسي كه چرا خداوند ايشان را پيشواي كفر كرد ؟ و آيا اين كار به عدالت خدا برخوردي ندارد ؟ در پاسخ مي‏گوييم : وقتي برخورد دارد كه اين اضلال خدا ابتدايي باشد ، يعني خود آنان قبلا كاري نكرده باشند كه مستوجب اين اضلال باشند ، و اما اگر اين اضلال به عنوان مجازات كفر و جحودي باشد كه آنان قبل از ديگران مرتكب شدند ، به عدالت خدا برخورد ندارد .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : مراد از پيشوا كردن آنان براي دعوت به آتش صرف نامگذاري است ، مانند نامگذاري در آيه و جعلوا الملائكة الذين هم عباد الرحمن اناثا .


و اين تفسير صحيح نيست ، براي اينكه با معناي آيه بعد - به طوري كه خواهيد ديد - نمي‏سازد ، چون مي‏فرمايد : در آخرت لعنت ديگران نيز به ايشان مي‏رسد .


پس معلوم مي‏شود كه صرف نامگذاري نيست ، بلكه آنان واقعا پيشواي ضلالت بوده‏اند ، علاوه بر اين در آن آيه ديگر هم كه مفسر نامبرده بدان استشهاد كرد ، مسلم نيست كه كلمه جعل به معناي نامگذاري باشد .


و اينكه فرمود : و يوم القيمة لا ينصرون ، معنايش اين است كه : شفاعت هيچ ناصري به ايشان نخواهد رسيد .


و اتبعناهم في هذه الدنيا لعنة و يوم القيمة هم من المقبوحين اين آيه شريفه بيان مي‏كند لازمه آن وصفي را كه در آيه قبلي براي فرعونيان ذكر كرده بود ، مي‏فرمايد : چون پيشوايان بودند ، و ديگران در كفر و گناهان پيرو ايشان بودند لذا همواره در ضلالت و كفر وگناه از ايشان الهام مي‏گرفتند ، و پيروي آنان مي‏كردند ، و بهمين جهت همانند وزر و گناه پيروان نيز به گردن ايشان است ، پس مادام كه كفر و گناه بعد از آنان ادامه يابد ، لعن خدا به ايشان نيز ادامه مي‏يابد .


پس در حقيقت آيه شريفه در معناي آيه و ليحملن اثقالهم و اثقالا مع اثقالهم ، و آيه و نكتب ما قدموا و آثارهم است ، و اگر در آيه مورد بحث كلمه لعن را نكره آورده براي اين است كه دلالت كند بر اهميت و استمرار آن .



ترجمة الميزان ج : 16ص :55


و همچنين از آنجا كه در روز قيامت به نصرت هيچ ناصري نمي‏رسند ، ناگزير حالتي خواهند داشت كه دلهاي اهل محشر از آنها متنفر و منزجر خواهد بود ، و مردم از ايشان خواهند گريخت ، و احدي نزديك ايشان نمي‏شود ، و اين همان معناي قبح و زشت‏رويي است ، كه خداي تعالي در كلام مجيدش در باره اشخاصي كه منظر آنان قبيح است در مواردي بسيار اشاره فرموده است .


بحث روايتي


در مجمع البيان آمده كه : واحدي به سند خود از ابن عباس روايت كرده كه گفت : شخصي از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) پرسيد : كداميك از دو مدت را موسي براي شعيب به سر رسانيد ؟ فرمود مدت دورتر و بيشتر را .


مؤلف : در معناي اين حديث روايتي را هم به سند خود از ابي ذر از آن جناب آورده .


و در الدر المنثور است كه : ابن مردويه ، از مقسم ، روايت كرده كه گفت : من حسن بن علي بن ابي طالب ( رضي الله عنه ) را ديدم ، و از او پرسيدم : موسي كدام يك از دو مدت را براي شعيب انجام داد رسانيد ؟ اولي را يا دومي را ؟ فرمود : دومي را .


و در مجمع البيان است كه : ابو بصير از امام باقر (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه فرمود : بعد از آنكه موسي مدت را به سر برد خانواده‏اش را برداشت تا به طرف خانه رود ، راه را گم كرد ، و آتشي ديد ، به اهل‏بيتش گفت : اينجا باشيد كه من آتشي مي‏بينم .


و از كتاب طب الائمه به سند خود از جابر جعفي از امام باقر (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه در ضمن حديثي فرمود : مقصود از كلمه من غير سوء ، در آيه و ادخل يدك في جيبك تخرج بيضاء من غير سوء بدون مرض برص است .


و در تفسير قمي در ذيل آيه فرددناه الي امه ... از راوي نقل كرده كه گفت : به امام ابي جعفر (عليه‏السلام‏) عرضه داشتم : موسي چند روز از مادرش غايب شد ؟ تا خداي عز و جل دوباره او را به وي برگردانيد ؟ فرمود : سه روز .



ترجمة الميزان ج : 16ص :56


مي‏گويد : پس عرضه داشتم آيا هارون برادر پدري و مادري موسي (عليه‏السلام‏) بود ؟ فرمود : بله ، مگر نشنيدي كلام خداي عز و جل را كه مي‏فرمايد : اي پسر مادرم ريشم و سرم را مگير ، پرسيدم : كدام يك بزرگتر بودند ؟ فرمود : هارون ، پرسيدم : وحي به هر دو نازل مي‏شد ؟ فرمود : وحي به موسي مي‏شد و موسي به هارون وحي مي‏كرد .


پرسيدم : بفرماييد ببينم آيا حكومت در بني اسرائيل و منصب قضاوت و امر و نهي به هر دو واگذار بود ؟ فرمود : موسي با پروردگارش مناجات مي‏كرد ، و آنچه به سويش وحي مي‏شد مي‏نوشت ، و با آن علم ، در بني اسرائيل قضاوت مي‏كرد ، و چون براي مناجات غايب مي‏شد هارون خليفه و جانشين او مي‏شد .


پرسيدم : كدام يك زودتر از دنيا رفتند ؟ فرمود : هارون قبل از موسي ، و هر دو در تيه درگذشتند .


پرسيدم : آيا موسي فرزندي هم داشت ؟ فرمود : نه ، ذريه ال عمران از هارون شد .


مؤلف : اشكالي به اين روايت متوجه است اين است كه : ذيلش با رواياتي ديگر كه دلالت بر فرزند داشتن آن جناب دارد ، نمي‏سازد ، همچنان كه از تورات نيز برمي‏آيد كه آن حضرت فرزند داشته .


و در تفسير جوامع الجامع در ذيل جمله و استكبر هو و جنوده از معصوم (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه فرمود : يكي از پيامها كه موسي (عليه‏السلام‏) از پروردگارش حكايت كرده اين است كه فرمود : كبريا و عظمت جامه من است ( تنها شايسته من است ) و هر كس بخواهد در يكي از آن دو با من منازعه كند ، در آتشش مي‏افكنم .


و در كافي به سند خود از طلحة بن زيد ، از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه فرمود : ائمه در كتاب خدا دو قسمند .


يكي پيشوايان هدايت ، كه در باره‏شان فرمود : و جعلنا منهم ائمة يهدون بامرنا يعني قرار داديم ايشان را اماماني كه به امر ما هدايت مي‏كنند ، نه به امر مردم ، بلكه امر خدا را بر امر خود و حكم خدا را برحكم خود مقدم مي‏دارند ، قسم دوم پيشوايان ضلالت ، كه در باره‏شان فرمود : و جعلناهم ائمة يدعون الي النار ايشان را قرار داديم پيشواياني كه مردم را به سوي آتش مي‏خوانند ، امر خود را قبل از حكم خدا ، و مقدم بر آن مي‏دانند ، و بر طبق هوي و هوسها ، بر خلاف آنچه در كتاب خداي عز و جل هست ، عمل مي‏كنند .



ترجمة الميزان ج : 16ص :57


گفتاري پيرامون داستانهاي موسي و هارون در چند فصل


1- مقام موسي نزد خدا و پايه عبوديت او .


موسي (عليه‏السلام‏) يكي از پنج پيغمبر اولوا العزم است ، كه آنان سادات انبياء بودند، و كتاب و شريعت داشتند ، و خداي تعالي در آيه شريفه و اذ اخذنا من النبيين ميثاقهم ، و منك و من نوح و ابراهيم و موسي و عيسي بن مريم و اخذنا منهم ميثاقا غليظا و آيه شرع لكم من الدين ما وصي به نوحا ، و الذي اوحينا اليك و ما وصينا به ابراهيم و موسي و عيسي كه راجع به شريعت‏هاي آسماني ، و انبياي داراي شريعت است ، آنجناب را در زمره آنان بر شمرده است .


و خدا بر او و بر برادرش منت نهاده و فرموده : و لقد مننا علي موسي و هرون ، و نيز بر آن دو بزرگوار سلام كرده ، فرموده : سلام علي موسي و هرون و نيز او را به بهترين مدحو ثنا ستوده ، و فرموده : و اذكر في الكتاب موسي ، انه كان مخلصا ، و كان رسولا نبيا ، و ناديناه من جانب الطور الايمن ، و قربناه نجيا و نيز فرموده : و كان عند الله وجيها و نيز فرموده : و كلم الله موسي تكليما .


و نيز آن جناب را در سوره انعام ، و در چند جاي ديگر ، در زمره انبياء ذكر كرده ، و در آيه‏هاي 84 - 88 سوره انبياء او و ساير انبياء را ستوده ، به اينكه ايشان پيامبراني نيكوكار و صالح بودند ، كه خدا بر عالميان اجتباء و برتريشان داده بود ، و به سوي صراط مستقيم هدايتشان كرده بود .



ترجمة الميزان ج : 16ص :58


و در سوره مريم در آيه 58 ايشان را چنين ستوده كه اينان از كساني هستند كه خدا بر آنان انعام كرده است ، در نتيجه صفات زير براي موسي جمع شده است : اخلاص ، تقريب ، وجاهت ، احسان ، صلاحيت ، تفضيل ، اجتباء ، هدايت و انعام ، كه در مورد مناسب با آنها ، هر يك از اين صفات در اين كتاب مورد بحث قرار گرفته ، و همچنين پيرامون معناي نبوت و رسالت و تكليم گفتگو شده است .


و اما كتابي كه بر آن جناب نازل شده قرآن كريم آن را تورات معرفي نموده و در سوره احقاف ، آيه 12 آن را به دو وصف امام و رحمت توصيف نموده ، در سورهانبياء آيه 48 آن را فرقان و ضياء خوانده ، در سوره مائده آيه 44 آن را هدي و نور خوانده و در سوره اعراف ، آيه 145 فرموده : و كتبنا له في الالواح من كل شي‏ء موعظة و تفصيلا لكل شي‏ء - برايش در الواح از هر چيزي موعظه‏اي ، و نيز براي هر چيزي تفصيلي نوشتيم .


چيزي كه هست خداي تعالي در چند جاي قرآن كريم كه او را به اوصاف مزبور ستوده ، فرموده كه : بني اسرائيل تورات را تحريف كردند ، و در آن اختلاف نمودند ، تاريخ هم مؤيد گفتار قرآن است ، براي اينكه - به طوري كه در جلد سوم اين كتاب ، در ذيل قصص مسيح (عليه‏السلام‏) گذشت - خاطرنشان كرديم كه بعد از آنكه بخت نصر فلسطين را فتح كرد و هيكل ( معبد يهود ) را ويران ساخت ، و تورات را سوزانيد ، و در سال پانصد و هشتاد و هشت قبل از ميلاد ، يهود را از فلسطين به سوي بابل كوچ داد ، در سال پانصد و سي و هشت قبل از مسيح ، يعني پنجاه سال بعد ، كورش پادشاه ، بابل را فتح نمود و به يهود اجازه داد تا به سرزمين خود ، فلسطين بروند ، و در آنجا عزراي كاهن تورات را برايشان از بر نوشت پس تورات اصلي منقرض شده و آنچه در دست است محفوظات عزراء است .


2- آنچه از سرگذشت موسي كه در قرآن آمده .


نام آن جناب از هر پيغمبري ديگر در قرآن كريم بيشتر آمده ، و - به طوري كه شمرده‏اند - نامش در صد و شصت و شش جاي قرآن كريم ذكر شده ، و در سي و شش سوره از سوره‏هاي قرآن به گوشه‏هايي از داستانهايش ، يا به طور اجمال و يا به تفصيل اشاره شده و در بين انبياء (عليهم‏السلام‏) به كثرت معجزه اختصاص يافته ، كه قرآن كريم بسياري از معجزات باهره وي را ذكر كرده ، مانند اژدها شدن عصاي او ، نور دادن دستش ، ايجاد طوفان ، مسلط كردن ملخ ، شپش ، قورباغه و خون بر مردم ، شكافتن دريا ، نازل كردن من و نيز سلوي ، و جوشاندن دوازده چشمه از يك سنگ با زدن عصا ، زنده كردن مردگان ، و بلند كردن كوه طور


ترجمة الميزان ج : 16ص :59


بالاي سر مردم ، و غير اينها .


همانطور كه گفتيم در كلام خداي تعالي گوشه‏هايي از داستانهاي آن جناب آمده ، و ليكن تمامي جزئيات و دقائق آنها را ذكر نفرموده ، بلكه به چند فصل از آنها كه ذكرش در هدايت ، و ارشاد خلق اهميت داشته ، اكتفا كرده ، و اين دأب و روش قرآن كريم در اشاره به داستانهاي همه انبياء و امت‏ها است كه از هر داستان آنچه كه ذكرش مايه عبرت و هدايت خلق است ذكر مي‏كند .


و از داستان‏هاي موسي آنچه كه ذكرش اهميت دارد كه گفتيم كلياتش در قرآن آمده - اين است كه : آن جناب در مصر در خانه مردي اسرائيلي به دنيا آمد ، و در روزهايي به دنيا آمد كه فرعونيان به دستور فرعون پسر بچه‏هاي بني اسرائيل را سر مي‏بريدند ، و مادر موسي ( به دستور خداي تعالي ) او را در صندوقي نهاده ، به دريا انداخت ، فرعون او را از دريا گرفت ، و به مادرش برگردانيد تا شيرش دهد ، و تربيتش نمايد و از آن روز در خانه فرعون نشو و نما كرد .


آن گاه به سن بلوغ رسيده و مردي قبطي را مي‏كشد ، و از مصر به سوي مدين فرار مي‏كند ، چون ترس اين را داشته كه فرعونيان به قصاصآن مرد قبطي به قتلش برسانند .


سپس مدتي مقرر كه همان ده سال باشد ، در مدين پيش شعيب مكث نموده و خدمت كرد ، و با يكي از دختران او ازدواج نمود .


و پس از به سر رساندن آن مدت مقرر به اتفاق اهل‏بيتش از مدين بيرون آمده ، در بين راه آنجا كه كوه طور واقع است ، از طرف آن كوه آتشي مي‏بيند ، و چون راه را گم كرده بودند ، و آن شب هم شبي بسيار تاريك بوده ، به اميد اينكه كنار آن آتش كسي را ببيند ، و راه را از او بپرسد ، و هم آتشي برداشته با خود بياورد ، به خانواده‏اش مي‏گويد : شما اينجا باشيد تا من بروم پاره‏اي آتش برايتان بياورم ، و يا كنار آتش راهنمايي ببينم ، و از او از راه بپرسم ، ولي همين كه نزديك مي‏شود خداي تعالي از كنار سمت راست آن بيابان كه از نظر شكل با زمينهاي اطراف فرق داشته ، از طرف درختي كه آنجا بوده ، ندايش مي‏دهد ، و با او سخن مي‏گويد ، و او را به رسالت خود برمي‏گزيند ، و معجزه عصا و يد بيضا به او مي‏دهد ، كه دو تا از نه معجزه‏هاي او است ، و به عنوان رسالت به سوي فرعون و قومش گسيل مي‏دارد ، تا بني اسرائيل را نجات دهد .


موسي نزد فرعون مي‏آيد ، و او را به سوي كلمه حق و دين توحيد مي‏خواند ، و نيز به او پيشنهاد مي‏كند كه بني اسرائيل را همراه او روانه كند ، و دست از شكنجه و كشتارشان بردارد ، و به منظور اينكه بفهماند رسول خداست ، معجزه عصا و يد بيضا را به او نشان مي‏دهد ،


ترجمة الميزان ج : 16ص :60


فرعون از قبول گفته او امتناع مي‏ورزد ، و در مقام برمي‏آيد با سحر ساحران با معجزه او معارضه كند ، و حقا سحري عظيم نشان دادند ، اژدها و مارهاي بسيار به راه انداختند ، ولي همين كه موسي عصاي خود را بيفكند ، تمامي آن سحرها را برچيد و خورد ، و دوباره به صورت عصا برگشت ساحران كه فهميدند عصاي موسي از سنخ سحر و جادويايشان نيست ، همه به سجده افتادند و گفتند : ما به رب العالمين ايمان آورديم ، به آن كسي كه رب موسي و هارون است ، ولي فرعون همچنان بر انكار دعوت وي اصرار ورزيد ، و ساحران را تهديد كرد ، و ايمان نياورد .


موسي (عليه‏السلام‏) هم همچنان به دعوت خود پافشاري مي‏كرد ، او و درباريانش را به دين توحيد همي مي‏خواند ، و معجزه‏ها مي‏آورد ، يك بار آنها را دچار طوفان ساخت ، يك بار ملخ و شپش و قورباغه و خون را بر آنان مسلط كرد ، آياتي مفصل آورد ، ولي ايشان بر استكبار خود پافشاري كردند ، به هر يك از گرفتاريها كه موسي به عنوان معجزه برايشان مي‏آورد ، مبتلا مي‏شدند ، مي‏گفتند : اي موسي پروردگار خودت را بخوان و از آن عهدي كه به تو داده كه اگر ايمان بياوريم اين بلا را از ما بگرداند استفاده كن ، كه اگر اين بلا را بگرداني به طور قطع ايمان مي‏آوريم ، و بني اسرائيل را با تو مي‏فرستيم ولي همين كه خدا در مدت مقرر بلا را از ايشان برطرف مي‏كرد ، دوباره عهد خود را مي‏شكستند ، و به كفر خود ادامه مي‏دادند .


ناگزير خداي تعالي دستورش مي‏دهد تا بني اسرائيل را در يك شب معين بسيج نموده از مصر بيرون ببرد موسي و بني اسرائيل از مصر بيرون شدند و شبانه به راه افتادند ، تا به كنار دريا رسيدند ، فرعون چون از جريان آگهي يافت ، از دنبال سر ، ايشان را تعقيب كرد و همين كه دو فريق يكديگر را از دور ديدند ، اصحاب موسي به وي گفتند : دشمن دارد به ما مي‏رسد موسي گفت : حاشا ، پروردگار من با من است ، و به زودي مرا راهنمايي مي‏كند در همين حال به وي وحي مي‏شود كه با عصايش به دريا بزند همين كه زد ، دريا شكافته شد ، و بني اسرائيل از دريا گذشتند فرعون و لشكريانش نيز وارد دريا شدند ، همين كه آخرين نفرشان وارد شد ، خداوند آب را از دو طرف به هم زد ، و همه‏شان را غرق كرد .


بعد از آنكه خداوند بني اسرائيل را از شر فرعون و لشكرش نجات داد و موسي (عليه‏السلام‏) ايشان را به طرف بياباني برد كه هيچ آب و علفي نداشت ، در آنجا خداوند آنان را اكرام كرد و من و سلوي ، ( كه اولي گوشتي بريان و دومي چيزي به شكل ترنجبين بود ) بر آنان نازل كرد ، تا غذايشان باشد ، و براي سيراب شدنشان موسي به امر خداوند عصا را به سنگي كه همراه داشت زد ، دوازده چشمه از آن جوشيد هر يك از تيره‏هاي بني


ترجمة الميزان ج : 16ص :61


اسرائيل چشمه خود را مي‏شناخت و از آن چشمه مي‏نوشيدند ، و از آن من و سلوي مي‏خوردند ، و براي رهايي از گرماي آفتاب ، ابر بر سر آنان سايه مي‏افكند .


آنگاه در همان بيابان خداي تعالي با موسي مواعده كرد كه چهل شبانه روز به كوه طور برود ، تا تورات بر او نازل شود .


موسي (عليه‏السلام‏) از بني اسرائيل هفتاد نفر را انتخاب كرد ، تا تكلم كردن خدا با وي را بشنوند ، ( و به ديگران شهادت دهند ) ولي آن هفتاد نفر با اينكه شنيدند مع ذلك گفتند : ما ايمان نمي‏آوريم تا آنكه خدا را آشكارا ببينيم ، خداي تعالي جلوه‏اي به كوه كرد ، كوه متلاشي شد ، ايشان از آن صاعقه مردند ، و دوباره به دعاي موسي زنده شدند، و بعد از آنكه ميقات تمام شد خداي تعالي تورات را بر او نازل كرد آنگاه به او خبر داد كه بني اسرائيل بعد از بيرون شدنش گوساله‏پرست شدند ، و سامري گمراهشان كرد .


موسي (عليه‏السلام‏) بين قوم برگشت ، در حالي كه بسيار خشمگين و متاسف بود ، گوساله را آتش زد و خاكسترش را به دريا ريخت ، و سامري را طرد كرد ، و فرمود : برو كه در زندگي هميشه بگويي : لا مساس - نزديكم نشويد ، اما مردم را دستور داد تا توبه كنند ، و به همين منظور شمشير در يكدگر به كار بزنند ، و يكدگر را بكشند ، تا شايد توبه‏شان قبول شود و قبول شد دوباره از پذيرفتن احكام تورات كه همان شريعت موسي بود سرباز زدند ، و خداي تعالي كوه طور را بلند كرد ، و در بالاي سر آنان نگه داشت ، ( كه اگر ايمان نياوريد بر سرتان مي‏كوبم ) .


سپس بني اسرائيل از خوردن من و سلوي به تنگ آمده ، و درخواست كردند كه پروردگار خود را بخواند از زمين گياهاني برايشان بروياند ، و از سبزي ، خيار ، سير ، عدس ، و پياز آن برخوردارشان كند خداي تعالي دستورشان داد براي رسيدن به اين هدف داخل سر زمين مقدس شويد ، كه خداوند بر شما واجب كرده در آنجا به سر بريد .


بني اسرائيل زير بار نرفتند ، و خداي تعالي آن سرزمين را بر آنان حرام كرد ، و به سرگرداني مبتلاشان ساخت ، در نتيجه مدت چهل سال در بياباني سرگردان شدند .


و باز يكي از داستانهاي آن جناب سرگذشت رفتنش با آن جوان به مجمع البحرين براي ديدار بنده صالح خدا ، و رفاقتش با آن عبد صالح است ، كه در سوره كهف آمده است .


3 - مقام هارون (عليه‏السلام‏) نزد خدا و پايه عبوديت او خداي تعالي در سوره صافات آن جناب را در منت‏هايش ، و در دادن كتاب ، و هدايت به سوي صراط مستقيم ، و در داشتن تسليم ، و بودنش از محسنين ، و از بندگان مؤمنين


ترجمة الميزان ج : 16ص :62


به خدا ، با موسي (عليه‏السلام‏) شريك دانسته ، و او را از مرسلان دانسته ، و از انبيايش معرفي كرده ، و او را از كساني دانسته كه بر آنان انعام فرموده ، و او را با ساير انبياء در صفات جميل آنان از قبيل احسان ، صلاح ، فضل ، اجتباء و هدايت شريك قرار داده و يكجا ذكر كرده .


و در آيه و اجعل لي وزيرا من اهلي ، هرون اخي ، اشدد به ازري ، و اشركه في امري ، كي نسبحك كثيرا ، و نذكرك كثيرا انك كنت بنا بصيرا موسي (عليه‏السلام‏) در مناجات شب طور دعا كرده و از خدا خواسته كه هارون را وزير او قرار دهد ، و پشتش را به وي محكم نموده و او را شريك او قرار دهد ، تا خدا را بسيار تسبيح كنند ، و بسيار ذكر گويند ، هم طراز موسي دانسته .


و آن جناب در تمامي مواقف ملازم برادرش بوده ، و در عموم كارها با او شركت مي‏كرده ، و او را در رسيدنش به مقاصد ياري مي‏كرد .


و در قرآن كريم هيچ مساله‏اي كه مختص به آن جناب باشد ، نيامده مگر همان جانشيني او براي برادرش ، در آن چهل روزي كه به ميقات رفته بود ، و قال لاخيه هرون اخلفني في قومي و اصلح و لا تتبع سبيل المفسدين كه به برادر خود هارون گفت : خليفه من باش در قومم ، و اصلاح كن ، و راه مفسدان را پيرويمكن ، و وقتي از ميقات برگشت ، در حالي كه خشمناك و متاسف بود كه چرا گوساله‏پرست شدند ، الواح تورات را بيفكند ، و سر برادر را بگرفت و به طرف خود بكشيد ، هارون گفت اي پسر مادر ! مردم مرا ضعيف كردند ، ( و گوش به سخنم ندادند ) ، و نزديك بود مرا بكشند ، پس پيش روي دشمنان مرا شرمنده و سرافكنده مكن ، و مرا جزو اين مردم ستمگر قرار مده ، موسي گفت : پروردگارا مرا و برادرم را بيامرز ، و ما را در رحمت خود داخل كن ، كه تو ارحم الراحميني .


4 - داستان موسي در تورات عصر حاضر داستانهاي موسي (عليه‏السلام‏) در ماسواي سفر اول از تورات كه پنج سفر است آمده ، جزئيات تاريخ او از حين تولد تا روز وفات ، و آنچه از شرايع و احكام به وي نازل شده ، همه‏اش در آن چهار سفر ديگر ، يعني سفر خروج ، سفر لاويان ، سفر عدد ، و سفر تثنيه آمده است .


چيزي كه هست ما بين آنچه كه تورات آورده ، با آنچه كه در قرآن آمده در اموري


ترجمة الميزان ج : 16ص :63


كه كم هم نيست اختلاف هست .


و يكي از مهم‏ترين موارد اختلاف اين است كه : تورات مي‏گويد : نداي موسي و سخن گفتن خدا از درخت با وي در سرزمين مدين ، قبل از حركت دادن خانواده‏اش به طرف مصر بوده ، و خلاصه در همان ايامي بوده كه براي شعيب گوسفند مي‏چرانيده مي‏گويد : در همان ايام كه مشغول شباني وي بوده ، گوسفند را به ماوراي دشت برده ، و به كوه خدا حوريب رسيد ، و در آنجا ملائكه خدا برايش ظاهر شدند ، و آتشي را وسط درخت خاري برايش نمودار كردند ، آنگاه خدا با وي سخن گفت ، و آنچه مي‏خواست در ميان نهاد ، و او را براي نجات دادن بني اسرائيل نزد فرعون فرستاد .


يكي ديگر از موارد اختلاف مهم اين است كه : آن فرعوني كه موسي به سوي وي فرستاده شد ، غير از آن فرعوني بوده كه موسي را در دامن خود پروريد ، و موسي از شر او گريخت ، تا به عنوان قصاص از خون مرد قبطي كه به دست وي كشته شده بود ، به قتل نرسد .


يكي ديگر اين است كه : تورات سخني از ايمان آوردن ساحران به ميان نياورده ، كه وقتي عصاهاي خود را افكندند ، و به صورت مارها درآوردند ، و عصاي موسي همه آنها را بلعيد ، چه كردند ، و چه گفتند ، بلكه مي‏گويد كه ساحران همچنان نزد فرعون بودند ، و با موسي معارضه كردند ، و در مقابل دو معجزه موسي ، يعني معجزه خون و قورباغه ، سحر خود را به كار زدند .


يكي ديگر اين است كه : تورات مي‏گويد : آن كسي كه براي بني اسرائيل گوساله درست كرد ، و بني اسرائيل آن را پرستيدند ، خود هارون ، برادر موسي بود ، براي اينكه وقتي بني اسرائيل ديدند كه موسي از مراجعت از كوه طور دير كرد ، همه نزد وي جمع شدند ، و بدو گفتند براي ما معبودي درست كن ، تا پيشاپيش ما راه برود ، براي اينكه اين مرد ( موسي ) كه ما را از سرزمين مصر بيرون كرد ، نيامد ، و نفهميديم چه شد ؟ هارون به ايشان گفت : پس هر چه گوشواره به گوش زنان و پسران و دختران خود داريد برايم بياوريد .


تمامي بني اسرائيل گوشواره‏هايي كه به گوش داشتند بياوردند ، هارون همه را گرفت و با از ميل قالبي درست كرد ، و طلاها را آب كرده در آن قالب ريخت ، و به صورت گوساله‏اي


ترجمة الميزان ج : 16ص :64


درآورد ، و گفت : اين است معبود شما ، اي بني اسرائيل ، كه شما را از مصر بيرون كرد .


در اينجا لازم است به خواننده عزيز تذكر دهم كه اگر آيات قرآني را در اين قسمتها از داستان موسي (عليه‏السلام‏) به دقت زير نظر و مطالعه قرار بدهد ، خواهد ديد كه لحن آنها تعريض و كنايه زدن به تورات است .


البته غير از موارد اختلافي كه ذكر شد ، اختلافهاي جزئي بسياري ديگر نيز هست ، مانند اينكه در داستان كشتن قبطي ، مي‏گويد : دو طرف دعوا در روز دوماسرائيلي بودند و مانند اينكه مي‏گويد : آن كسي كه در روز مسابقه عصا را انداخت ، و عصا همه سحر ساحران را بلعيد ، هارون بود كه به دستور موسي آن را انداخت و نيز تورات داستان انتخاب هفتاد نفر را براي ميقات ، و نزول صاعقه ، و زنده شدنشان بعد از مردن را اصلا نياورده .


و نيز در تورات ، اصحاح سي و دوم از سفر خروج آمده كه : الواحي كه موسي (عليه‏السلام‏) از مراجعت از كوه با خود آورد و به زمين انداخت ، دو تا تخته سنگ بود ، كه نامشان لوح شهادت بود ، و همچنين از اين قبيل اختلافها زياد است .



ترجمة الميزان ج : 16ص :65


وَ لَقَدْ ءَاتَيْنَا مُوسي الْكتَب مِن بَعْدِ مَا أَهْلَكْنَا الْقُرُونَ الأُولي بَصائرَ لِلنَّاسِ وَ هُدًي وَ رَحْمَةً لَّعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ‏(43) وَ مَا كُنت بجَانِبِ الْغَرْبي‏ِ إِذْ قَضيْنَا إِلي مُوسي الأَمْرَ وَ مَا كُنت مِنَ الشهِدِينَ‏(44) وَ لَكِنَّا أَنشأْنَا قُرُوناً فَتَطاوَلَ عَلَيهِمُ الْعُمُرُوَ مَا كنت ثَاوِياً في أَهْلِ مَدْيَنَ تَتْلُوا عَلَيْهِمْ ءَايَتِنَا وَ لَكِنَّا كنَّا مُرْسِلِينَ‏(45) وَ مَا كُنت بجَانِبِ الطورِ إِذْ نَادَيْنَا وَ لَكِن رَّحْمَةً مِّن رَّبِّك لِتُنذِرَ قَوْماً مَّا أَتَاهُم مِّن نَّذِيرٍ مِّن قَبْلِك لَعَلَّهُمْ يَتَذَكرُونَ‏(46) وَ لَوْ لا أَن تُصِيبَهُم مُّصِيبَةُ بِمَا قَدَّمَت أَيْدِيهِمْ فَيَقُولُوا رَبَّنَا لَوْ لا أَرْسلْت إِلَيْنَا رَسولاً فَنَتَّبِعَ ءَايَتِك وَ نَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ‏(47) فَلَمَّا جَاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِندِنَا قَالُوا لَوْ لا أُوتي مِثْلَ مَا أُوتي مُوسيأَ وَ لَمْ يَكفُرُوا بِمَا أُوتي مُوسي مِن قَبْلُقَالُوا سِحْرَانِ تَظهَرَا وَ قَالُوا إِنَّا بِكلّ‏ٍ كَفِرُونَ‏(48) قُلْ فَأْتُوا بِكِتَبٍ مِّنْ عِندِ اللَّهِ هُوَ أَهْدَي مِنهُمَا أَتَّبِعْهُ إِن كنتُمْ صدِقِينَ‏(49) فَإِن لَّمْ يَستَجِيبُوا لَك فَاعْلَمْ أَنَّمَا يَتَّبِعُونَ أَهْوَاءَهُمْوَ مَنْ أَضلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَيرِ هُدًي مِّنَ اللَّهِإِنَّ اللَّهَ لا يهْدِي الْقَوْمَ الظلِمِينَ‏(50) × وَ لَقَدْ وَصلْنَا لهَُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ‏(51) الَّذِينَ ءَاتَيْنَهُمُ الْكِتَب مِن قَبْلِهِ هُم بِهِ يُؤْمِنُونَ‏(52) وَ إِذَا يُتْلي عَلَيهِمْ قَالُوا ءَامَنَّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّنَا إِنَّا كُنَّا مِن قَبْلِهِ مُسلِمِينَ‏(53) أُولَئك يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُم مَّرَّتَينِ بِمَا صبرُوا وَ يَدْرَءُونَ بِالْحَسنَةِ السيِّئَةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَهُمْ يُنفِقُونَ‏(54) وَ إِذَا سمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضوا عَنْهُ وَ قَالُوا لَنَا أَعْمَلُنَا وَ لَكُمْ أَعْمَلُكمْ سلَمٌ عَلَيْكُمْ لا نَبْتَغِي الْجَهِلِينَ‏(55) إِنَّك لا تهْدِي مَنْ أَحْبَبْت وَ لَكِنَّ اللَّهَ يهْدِي مَن يَشاءُوَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ‏(56)



ترجمة الميزان ج : 16ص :66


ترجمه آيات


و به تحقيق ما بعد از هلاك كردن نسلهاي گذشته به موسي كتاب داديم تا چراغ فراراه مردم و اراده مردم و هدايتي و رحمتي باشد شايد متذكر شوند ( 43 ) .


و تو اي محمد (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نبودي در سمت غربي سينا آنجا كه تورات را به موسي وحي كرديم و تو از حاضران و شاهدان نبودي ( 44) .


و ليكن ما نسلها پديد آورديم پس دراز شد برايشان زندگاني و تو در ميان اهل مدين مقيم نبودي تا سرگذشت آنان را براي مردم خودت بگويي اين ماييم كه تو را مي‏فرستيم ( 45) .


باز تو در طرف طور نبودي آنجا كه ما ندا داديم و ليكن از در رحمت جريان را به تو خبر داديم تا مردمي را كه قبل از تو پيامبري بيم‏رسان نداشتند بيم‏رسان باشي كه متذكر شوند ( 46 ) .


و اگر نمي‏فرستاديم و به كيفر گناهاني كه كردند هلاكشان مي‏كرديم مي‏گفتند پروردگارا چرا به سوي ما رسولي نفرستادي تا آياتت را پيروي كنيم و از مؤمنان باشيم ؟ ( 47) .


ولي وقتي از ناحيه ما حق به سويشان آمد گفتند چرا مثل آنچه به موسي دادند به اين پيامبر ندادند ، آيا در برابر آنچه كه از موسي ديدند كفر نورزيدند ، و نگفتند كه اين قرآن و تورات دو سحرند كه يكديگر را كمك مي‏كنند ؟ و آيا نگفتند كه ما به هر يك كافريم ؟ ( 48) .


تو به ايشان بگو پس شما از ناحيه خدا كتابيبياوريد كه از تورات و قرآن راهنماتر باشد تا من آن را پيروي كنم اگر راست مي‏گوييد ( 49) .


و اگر اين پيشنهاد را از تو نپذيرفتند پس بدان كه اينان تنها از هواهاي خود پيروي مي‏كنند و آيا كسي گمراه‏تر از پيرو هوي بدون راهنمايي از خدا هست به درستي كه خدا مردم ستمگر را هدايت نمي‏كند ( 50) .


و به تحقيق كه ما قرآن را پيوسته فرستاديم باشد كه متذكر شوند ( 51) .


كساني كه قبل از قرآن كتاب به ايشان داديم به قرآن ايمان مي‏آورند ( 52) .


و چون قرآن برايشان خوانده مي‏شود مي‏گويند بدان ايمان آورديم و آن حق و از ناحيه پروردگار ماست و ما قبلا اسلام آورده بوديم ( 53 ) .


اين عده از اهل كتاب دو برابر اجر خواهند داشت چون هم صبر كردند و هم بديها را با خوبيها دور نمودند و از آنچه روزيشان كرديم انفاق مي‏كنند ( 54) .



ترجمة الميزان ج : 16ص :67


و چون سخن بيهوده مي‏شنوند از آن رو گردانيده مي‏گويند اعمال ما براي ما ، اعمال شما براي شما ، سلام بر شما ما خواهان معاشرت جاهلان نيستيم ( 55) .


به درستي اي محمد (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) تو هر كه را دوست بداري هدايت نتواني كرد بلكه خداست كه هر كه را بخواهد هدايت مي‏كندو او داناتر به كساني است كه قابل هدايتند ( 56) .


بيان آيات


سياق اين آيات شهادت مي‏دهد بر اينكه مشركين از قوم رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به بعضي از اهل كتاب مراجعه نموده در باره آن جناب از ايشان نظريه خواسته‏اند ، و بعضي از آيات قرآن را هم كه تورات را تصديق كرده بر آنان عرضه كرده‏اند ، و اهل كتاب پاسخ داده‏اند كه آري ما آنچه در قرآن در اين باره آمده ، تصديق داريم ، و به آنچه از معارف حقه كه قرآن متضمن آن است ، ايمان داريم ، و اصولا آورنده قرآن را قبل از آنكه مبعوث شود مي‏شناختيم ، همچنان كهدر آيه 53 از همين آيات فرموده : و اذا يتلي عليهم قالوا آمنا به انه الحق من ربنا انا كنا من قبله مسلمين .


و مشركين از اين پاسخ اهل كتاب ناراحت شده ، به مشاجره و درشتگويي با آنان پرداختند ، و گفته‏اند كه ، اين قرآن سحر و تورات شما هم مثل آن سحر است ، سحران تظاهرا - هر دو سحرند .


كه يكدگر را كمك مي‏كنند و انا بكل كافرون - و ما به هر دو كافريم ، در نتيجه اهل كتاب از مشركين اعراض نموده ، و گفته‏اند : سلام عليكم لا نبتغي الجاهلين .


اين آن چيزي است كه از سياق آيات مورد بحث به دست مي‏آيد ، و خداي سبحان وقتي داستان موسي را بيان كرده خبر داده كه : چگونه مردمي زير دست و برده و ضعيف و زير شكنجه فرعونيان كه پسرانشان را ذبح مي‏كرد و دختران آنان را زنده مي‏گذاشت را بر آن ياغيان خونخوار و طاغيان تبهكار پيروز كرد ، آنهم به دست كودكي از همان ستم‏كشان ، كه در دامن همان دشمن خون‏آشامش بپروريد ، دشمني كه به فرمان او هزاران كودك از دودمان وي را سر بريدند ، و بعد از پرورش يافتنش ، او را از ميان دشمن بيرون كرد ، و دوباره به ميان آنان فرستاد ، و بر آنان غالب ساخت ، تا همه را غرق كرده ، و دودمان بني اسرائيل را نجات بخشيد و وارث آنان كرد .


خداي سبحان بعد از ذكر اين ماجرا ، روي سخن را متوجه كتابهاي آسماني - كه


ترجمة الميزان ج : 16ص :68


متضمن دعوت به دين توحيد است ، و بدان وسيله حجت بر خلق تمام مي‏شود ، و هم حامل تذكرهايي براي مردم است - نموده و مي‏فرمايد : خداي سبحان تورات را كه در آن بصيرتها و هدايت و رحمت براي مردم بود ، بر موسي نازل كرد تا شايد از يادآوري قرون گذشته ، و هلاكت امت‏هاي گذشته به جرم نافرماني‏ها ، متذكر شوند ، و از نافرماني خدا دست بردارند .


و نيز قرآن را بر رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نازل كرد، و در آن داستانها از موسي بياورد ، با اينكه رسول اسلام در عصر موسي نبود ، و نزول تورات را بر وي نديد و در طور حضور نداشت ، آن وقتي كه خدا ندايش داد ، و با او سخن گفت ، و آنچه بين موسي و شعيب (عليهماالسلام‏) گذشته بود براي آن جناب بيان داشت ، با اينكه آن جناب در مدين نبود ، تا جريان را براي مردم تعريف كند ، و ليكن خداي تعالي از در رحمت آن را برايش بيان كرد ، تا با نقل كردن آن انذار كند مردمي را كه قبل از او نذير نداشتند ، چون به خاطر كفرشان و فسوقشان در معرض نزول عذاب و گرفتار شدن به مصيبت قرار گرفته بودند، و اگر اين كتاب را نازل نمي‏كرد ، و دعوت را ابلاغ نمي‏كرد ، هر آينه آن وقت مي‏گفتند : ربنا لو لا ارسلت الينا رسولا فنتبع آياتك - پروردگارا چرا رسولي به سوي ما نفرستادي ، تا آيات تو را پيروي كنيم ، و حجت ايشان عليه خدا تمام بود .


ولي وقتي خداي تعالي پيغمبر خود را مبعوث نموده ، و قرآن نازل شد ، و حق به سويشان آمد ، گفتند : لو لا اوتي مثل ما اوتي موسي ، ا و لم يكفروا بما اوتي موسي من قبل ، چرا به او آن معجزاتي را ندادند كه به موسي دادند ، آيا همين‏ها نبودند كه به همان معجزات كه به موسي داده شد در هنگامي كهبه اهل كتاب مراجعه كردند ، و اهل كتاب قرآن را تصديق كردند ، كفر ورزيده گفتند : هم قرآن و هم تورات سحر است كه يكديگر را كمك مي‏كنند ، و مگر نگفتند ما به همه اينها كافريم ؟ آنگاه به رسول گرامي خود حجت را مي‏آموزد ، تا با آن عليه كفار احتجاج كند ، مي‏فرمايد : قل فاتوا بكتاب من عند الله هو اهدي منهما اتبعه - به ايشان بگو اگر راست مي‏گوييد پس شما كتابي از نزد خدا بياوريد كه بهتر از قرآن و تورات باشد ، تا من آن را پيروي كنم ، يعني حكمت خدا واجب مي‏سازد كه بالأخره از ناحيه او كتابي به سوي خلق نازل شود ، تا مردم را به سوي حق هدايت نموده ، و بدان حجت بر مردم تمام شود ، و مردم حق را بشناسند ، ناگزير اگر تورات و قرآن كتاب هدايت نباشند ، و براي هدايت مردم كافي نباشند ، بايد كتابي كه بهتر از آن دو هدايت مي‏كند ، بوده باشد ، و حال آنكه چنين كتابي نيست چون هادي‏تر از اين دو كتاب نمي‏شود ، براي اينكه آنچه در اين دو كتاب از معارف


ترجمة الميزان ج : 16ص :69


حقه وجود دارد ، مؤيد به اعجاز است ، و براهين عقلي نيز آن را تاييد مي‏كند ، علاوه بر اين كتاب سماوي بهتر از آن دو نيست پس آن دو ، كتاب هدايتند و اين مردم كه از آن دو اعراض مي‏كنند ، به حكم برهان و دليل عقل اعراض نمي‏كنند ، بلكه هواي نفس خود را پيروي مي‏كنند ، و از صراط مستقيم گمراه شده‏اند ، فان لم يستجيبوا لك فاعلم انما يتبعون اهواءهم ... .


آنگاه قومي از اهل كتاب را مدح مي‏كند ، كه وقتي مشركين نزد آنان رفتند تا از امر محمد (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و قرآن پرسش كنند ، آنان اظهار كردند كه : ما به او و كتاب او ايمان داريم و او را تصديق مي‏كنيم ، و از حرف لغو مشركين روي گرداندند .


و لقد آتينا موسي الكتاب من بعد ما اهلكنا القرون الاولي بصائر للناس ... .


لام بر سر جمله لقد آتينا لام سوگند است ، و آيه را چنين معنا مي‏دهد كه : من سوگند مي‏خورم ، كه ما كتاب تورات را به موسي داديم ، و آن را به وي وحي نموديم .


من بعد ما اهلكنا القرون الاولي بصائر للناس - يعني بعد از آن كه اقوام و نسلهاي سابق بر نزول تورات را هلاك كرديم ، مانند قوم نوح ، و اقوام ديگري كه بعد از ايشان هلاك شدند ، و چه بسا يكي از آنها قوم فرعون باشد .


در آيه مورد بحث مي‏فرمايد : ما كتاب را به موسي داديم ، بعد از آنكه قرون اولي را هلاك كرده بوديم ، و اين قيد براي اين است كه : اشاره كند به اينكه در اوان بعثت موسي ، بشر محتاج به يك كتاب آسماني بود ، براي اينكه معالم دين الهي با رفتن قرون اولي مندرس شده بود ، و نيز كتابي لازم بود تا در آن به داستانهاي امم گذشته اشاره شود ، تا مردم بدانند كه آنان به خاطر تكذيب آيات خدا چگونه به عذاب الهي دچار شدند ، در نتيجه آنان كه عبرت‏گير هستند عبرت گيرند ، و آنهايي كه تذكر پذيرند متذكر شوند .


كلمه بصائر جمع بصيرت است كه به معناي وسيله ديدن است ، و گويا مراد از بصائر حجت‏ها و ادله روشني است كه بوسيله آنها حق ديده مي‏شود ، و ميان حق و باطل تميز داده مي‏شود ، و جمله بصائر للناس حال از كتاب است ، و بعضي گفته‏اند : مفعول له است ، ( كه در معنا بصائر الناس خواهد بود ) .


و كلمه هدي به معناي هادي يا هر چيزي است كه مايه هدايت باشد ، و همچنين كلمه رحمة به معناي مايه رحمت است ، و اين دو كلمه حال از كتابند ، مانند بصائر ، كه آن نيز حال بوده و همان مفسري كه بصائر را مفعول له گرفته بود ، اين دو كلمه را هم مفعول له گرفته است .



ترجمة الميزان ج : 16ص : 70


و معنايش اين است كه : سوگند مي‏خورم كه ما به موسي كتاب داديم ، كه همان تورات است ، و اين كتاب را بعد از هلاكت اقوام گذشته داديم ، چون حكمت اقتضاء مي‏كرد كه دعوت به دين توحيد و انذار بشر از عذاب را تجديد كنيم ، لذا اين كتاب را به موسي داديم ، در حالي كه پر از حجت‏ها و براهين واضح و روشنگر بود كه انسانها به وسيله آن حجت‏ها به معارف حقه و به سوي هدايت راه مي‏يابند ، و نيز رحمتي بود كه انسانها به وسيله عمل به دستورات و شرايع و احكام آن مشمول رحمت مي‏شوند ، اين كتاب را نازل كرديم براي اين كه انسانها متذكر شده ، آنچه از عقايد و اعمال كه بر آنان واجب است بشناسند ، و بفهمند كه به چه عقايدي بايد معتقد باشند ، و چه اعمالي را واجب است انجام دهند .


و ما كنت بجانب الغربي اذ قضينا الي موسي الامر و ما كنت من الشاهدين اين آيه شريفه خطاب به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است ، و كلمه غربي صفت چيزي است كه حذف شده ، كه يا وادي است ، و يا كوه ، و معنايش اين است كه : تو در جانب بيابان غربي و يا كوه غربي نبودي كه چنين و چنان شد .


اذ قضينا الي موسي الامر - گويا كلمه قضاء در اينجا متضمن معناي عهد است ، ( چون با كلمه الي متعدي شده ) ، و مراد - به طوري كه گفته‏اند - اين است كه : ما امر را به وي عهد كرديم ، و معناي اين جمله اين است كه : ما امر نبوت او را با نازل كردن تورات به وي محكم كرديم ، و اما اصل نبوتش را جمله و ما كنت بجانب الطور اذ نادينا متعرض آن است ، كه در دو آيه بعد قرار دارد .


و جمله و ما كنت من الشاهدين تاكيد همان جمله قبل است ، يعني جمله و ما كنت بجانب الغربي .


و معناي آيه اين است كه : محمد (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ! تو حاضر و شاهد نبودي آن هنگامي را كه ما تورات را بر موسي در جانب غربي از وادي يا كوه نازل كرديم .


و لكنا أنشأنا قرونا فتطاول عليهم العمر تطاول عمر به معناي امتداد يافتن مدت زندگي است ، و اين جمله استدراك و تبصره استاز نفي در جمله و ما كنت بجانب الغربي ، و معنايش اين است كه : تو اي محمد (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ! در آنجا كه ما تورات را بر وي نازل كرديم حاضر نبودي ، و ليكن ما نسل‏هايي را بعد از آن پديد آورديم ، و مدت عمر آنان زياد شد ، و بعد از آن اينك داستان موسي و نزول كتاب بر او را برايت مي‏آوريم ، بنابر اين در آيه شريفه ايجاز و كوتاه‏گويي به


ترجمة الميزان ج : 16ص :71


كار رفته ، چون مقام ، دلالت بر معنا داشت .


و ما كنت ثاويا في اهل مدين ، تتلوا عليهم آياتنا ، و لكنا كنا مرسلين كلمه ثاوي به معناي مقيم(كسي كه در جايي مسكن و اقامت كند ) مي‏باشد .


و ضمير در عليهم به مشركين مكه برمي‏گردد ، آنان كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آيات خدا را ، كه داستان موسي در مدين را حكايت مي‏كند ، بر آنان مي‏خواند .


و لكنا كنا مرسلين - اين جمله استدراك از نفي در اول آيه است ، همانطور كه جمله و لكنا أنشأنا ... نيز استدراك از آن بود ، و معناي استدراك دومي اين است كه : تو اي محمد (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در ميان اهل مدين يعني شعيب و قوم او نبودي ، و آنچه بر موسي در مدين گذشت ناظر نبودي ، كه اينك آيات ما را كه بيانگر داستان او در آنجاست بر مشركين بخواني ، و ليكن ماييم كه تو را به سوي قومت فرستاديم ، و اين آيات را بر تو نازل كرديم تا بر آنان بخواني .


و ما كنت بجانب الطور اذ نادينا و لكن رحمة من ربك ... با توجه به ظاهر مقابله اين آيه با آيه قبلي كه فرمود : و ما كنت بجانب الغربي اذ قضينا ... اين است كه : مراد از اين نداء همان ندايي است كه از آن درخت ، در شبي كه موسي از دور آتشي را در طور ديد ، برخاست .


و لكن رحمة من ربك ... - اين جمله نيز استدراك از همان نفي سابق است ، و ظاهرا كلمه رحمة مفعول له است ، ( يعني براي رحمت ) ، و اگر در اين جمله از سياق سابق كه خدا در آن به عنوان متكلم مع الغير ما نامبرده مي‏شد ، به سياق غيبت ( پروردگارت ) بر گشت شده ، براي اين است كه به كمال عنايت خدا به آن جناب دلالت كند .


لتنذر قوما ما آتيهم من نذير من قبلك - ظاهرا مراد از اين قوم اهل عصر رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است ، و يا هم ايشان است و هم پدران نزديك ايشان ، چون عرب قبل از آن جناب نيز پيامبراني چون هود ، صالح ، شعيب ، و اسماعيل (عليه‏السلام‏) داشت .


و معنايش اين است كه : تو در جانب طور نبودي ، كه ما به موسي نداء كرديم، و با وي سخن گفتيم ، و او را براي رسالت برگزيديم ، تا بتواني اين ماجرا را به مردم معاصر خودت خبر دهي ، خبر دادن كسي كه خودش حاضر و ناظر بوده باشد ، و ليكن به خاطر آن رحمتي كه از ما به تو شد ، آن را به تو خبر داديم تا با نقل آن ، مردمي را كه قبل از تو نذيري نداشتند ، انذار كني براي اين كه متذكر شوند .



ترجمة الميزان ج : 16ص :72


و لو لا ان تصيبهم مصيبة بما قدمت ايديهم فيقولوا ربنا ... مراد از جمله ما قدمت ايديهم - آنچه به دست خود از پيش فرستادند همان سيئاتي است كه در اعتقاد و عمل داشتند ، به دليل ذيل آيه كه مي‏گويند : چرا رسولي براي ما نفرستادي تا آيات تو را پيروي نموده و از مؤمنين باشيم ؟ و مراد از مصيبتي كه به ايشان مي‏رسد اعم از مصيبت دنيا و آخرت است ، چون لازمه اعراض از حق ، با كفر و فسق ورزيدن ، مؤاخذه الهي است ، هم در دنيا و هم در آخرت ، و ما بحث مختصري در اين باره در ذيل آيه شريفه و لو ان اهل القري آمنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء و الارض و در ذيل آياتي ديگر ايراد كرده‏ايم .


جمله فيقولوا ربنا لو لا ارسلت ، متفرع است بر جمله قبلش ، به تقدير نفرستادن رسول .


و جواب لو لا از آنجايي كه معلوم بوده حذف شده ، و تقدير آيه و لو لا ان تصيبهم مصيبة بما قدمت ايديهم فيقولوا ربنا لو لا ارسلت الينا رسولا فنتبع آياتك و نكون من المؤمنين لما ارسلنا رسولا مي‏باشد .


و حاصل معناي آيه اين است كه : اگر نبود كه در صورت نفرستادن رسول ، حق به جانب ايشان مي‏شد ، و ديگر سزاوار ما نبود كه ايشان را به جرم كفر و فسوقشان مؤاخذه كنيم ، هر آينه اصلا رسولي به سوي ايشان نمي‏فرستاديم ، ليكن چون اين حجت را عليه ما اقامه مي‏كردند ، و مي‏گفتند : لو لا ارسلت الينا رسولا فنتبع آياتك - چرا رسولي نفرستادي تا پيروي كنيم آياتي را كه او بر ما مي‏خواند ، و از مؤمنين مي‏شديم ؟ لذا رسول به سويشان فرستاديم .


فلما جاءهم الحق من عندنا قالوا لو لا اوتي مثل ما اوتي موسي يعني پس به همان جهت ، ما رسول به سويشان به حق فرستاديم ، و كتاب نازل كرديم ، و همين كه از ناحيه ما حق - كه ظاهرا مراد از آن ، قرآن نازل بر رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است - به سويشان آمد قالوا لو لا اوتي مثل ما اوتي موسي يعني گفتند : چرا به اين پيغمبر مثل تورات موسي (عليه‏السلام‏) كتابي نداد ، و گويا مرادشان از اين اعتراض اين بوده كه چرا كتاب اين پيغمبر مانندكتاب موسي يك باره نازل نشد ، همچنان كه قرآن اين اعتراض را در جاي ديگر از ايشان حكايت كرده ، و فرموده : و قال الذين كفروا


ترجمة الميزان ج : 16ص :73


لو لا نزل عليه القرآن جملة واحدة .


خداي تعالي در پاسخ از اين اعتراضشان فرمود : ا و لم يكفروا بما اوتي موسي من قبل ؟ قالوا سحران تظاهرا ، مگر نبود كه به كتاب موسي هم كه قبل از قرآن بود كفر ورزيده گفتند : قرآن و تورات هر دو سحرند و قالوا انا بكل كافرون ، و گفتند : ما به هر دو كافريم در اينجا ممكن است بپرسيد كه چرا كلمه قالوا - گفتند را تكرار كرد ، در جواب مي‏گوييم : ممكن است براي اين بوده باشد كه بين اين دو قول فرق هست ، زيرا مراد از سخن اولشان كفر به هر دو كتاب است ، و مراد از دومي كفر به اصل نبوت ، و به اين جهت كلمه قالوا - گفتند را تكرار كرد .


قل فاتوا بكتاب من عند الله هو اهدي منهما ، اتبعه ان كنتم صادقين اين جمله تفريع بر سحر بودن قرآن و تورات است ، و اين تفريع و نتيجه‏گيري وقتي درست است كه وجود يك كتاب از خدا در ميان بشر واجب باشد ، تا هادي آنان باشد ، و بر بشر هم واجب باشد كه آن كتاب را پيروي كنند ، در اين صورت است كه اگر به زعم كفار تورات و قرآنسحر باشند ، بايد كتاب ديگري باشد كه حقا كتاب خدا باشد .


و همينطور هم هست ، همچنان كه آيه و لو لا ان تصيبهم مصيبة ... ، مي‏فرمايد : مردم اين حق را بر خدا دارند كه كتابي بر ايشان نازل كند ، و رسولي به سويشان گسيل دارد ، و چون چنين است ، و نيز چون مردم قرآن و تورات را سحر خواندند ، لذا به رسول خود دستور مي‏دهد به ايشان بگويد : پس شما كتابي غير از اين دو بياوريد ، كه از اين دو هادي‏تر ، و راهنماتر باشد ، تا اينكه من آن را پيروي كنم .


از سوي ديگر اگر اين دو كتاب سحر باشد ، پس باطل و گمراه كننده است ، ديگر هدايتي در آنها نيست ، تا بگوييم كتابي بياورند كه از آن دو هادي‏تر باشد ، چون صيغه افعل - تفضيل - بهتر ، هادي‏تر - در جايي به كار مي‏رود كه بين دو چيز كه در يك صفت اشتراك دارند مقايسه شود ، و يكي از آن دو از آن صفت بيشتر دارا باشد ، آن وقت است كه مي‏گوييم : فلاني از فلاني بهتر يا عالم‏تر است ، و اما اگر يكي از آن دو چيز ، اصلا از آن صفت نداشته باشد ، صحيح نيست بگوييم : آن ديگري از آن بهتر ، و يا داراي مقداري بيشتر از آن صفت است .


بنا بر اين جاي اين سؤال هست كه چرا در آيه مورد بحث فرمود : هو اهدي منهما ؟


ترجمة الميزان ج : 16ص :74


با اينكه بر فرض سحر بودن تورات و قرآن ديگر چيزي از صفت هدايت در آنها نيست ، تا كتابي كه كفار بياورند هادي‏تر از آن دو باشد.


جواب اين سؤال اين است كه : آيه در مقام محاجه است ، ادعاء مي‏كند كه تورات نازل بر موسي و قرآن هادي هستند ، و هادي‏تر از آن دو وجود ندارد ، اگر خصم اين را قبول ندارد خودش كتابي بياورد كه هدايت آن بيشتر از هدايت اين دو باشد ، و واقع را بهتر بيان كند .


اين را هم بايد دانست كه اگر در آيه مورد بحث اعتراف شده است به اينكه تورات كتاب هدايت است ، منظور توراتزمان موسي است ، زيرا خود قرآن كريم تورات موجود در اين اعصار را تحريف شده ، و خلل پذيرفته مي‏داند ، و هر جا در قرآن كريم تورات به عنوان كتاب خدا ، و كتاب هدايت ذكر شده ، منظور ، آن تورات است نه اين .


از اين هم كه بگذريم كتاب خدا كه مورد بحث در اين آيه است مجموع قرآن و تورات است ، و در نتيجه مراد از تورات ، تورات از ديدگاه قرآن است ، توراتي كه قرآن تحريف‏ها و خلل‏هاي آن را اصلاح كرده ، و چنين توراتي كه به وسيله قرآن خللهايش اصلاح شده همان تورات نازل بر موسي ، و كتاب هدايت خواهد بود ، و معناي اينكه فرمود : ان كنتم صادقين ، اين است كه : اگر در دعوي خود يعني سحر بودن قرآن و تورات راست مي‏گويند .


فان لم يستجيبوا لك فاعلم انما يتبعون اهواءهم ... كلمه استجابت و اجابت به يك معنا است ، در كشاف گفته : اين فعل اگر در دعا به كار رود ، به خودي خود متعدي مي‏شود ، و اگر در دعا كننده به كار رود با حرف لام متعدي مي‏شود ، و در اينصورت غالبا دعا را ذكر نمي‏كنند ، مثلا در اولي مي‏گويند : استجاب الله دعاءه - خدا دعايش را مستجاب كرد و در دومي مي‏گويند : استجاب له كه در آن با لام متعدي به داعي شده لذا دعا از آن حذف شده است و نمي‏گويند : استجاب له دعاءه - خدا دعايش را برايش مستجاب كرد .


پس اينكه فرمود : فان لم يستجيبوا لك ، تفريعي است بر جمله قل فاتوا بكتاب من عند الله هو اهدي منهما اتبعه و معنايش اين است كه : اگر همانطور كه گفتيم ، ايشان را مكلف كردي به آوردن كتابي هادي‏تر از قرآن و تورات ، و دستورت را اجابت نكردند ، و معلوم شد كه هدايتي تمام‏تر و كامل‏تر از هدايت آن دو نيست ، و در عين حال باز هم آن دو را سحر


ترجمة الميزان ج : 16ص :75


خوانده ، و از پذيرفتن آنها خودداري كردند ، بدان كه ايشان در طلب حق ، و در صدد پيروي آنچه صريح حق و برهان عقل است نيستند ، مي‏خواهند هواهاي دل خود را پيروي نموده ، و با امثال سحران تظاهرا و انا بكل كافرون از مشتهيات طبع خود دفاع كنند .


ممكن هم هست مراد از جمله انما يتبعون اهواءهم ، اين باشد كه اگر اينان كتابي هادي‏تر از قرآن و تورات نياورده ، و همچنان به آن دو ايمان نياوردند ، پس بدان كه مي‏خواهند سنت زندگي را بر اساس پيروي هوي بنيان نهند ، اعتقادي به اصل نبوت ندارند ، و به ديني آسماني كه از طرف خدا بر آنان نازل و وحي گردد ، قائل نيستند ، تا پيروي آن نموده ، و راه زندگي را با راهنمايي پروردگارشان طي كنند ، مؤيد اين معنا جمله و من اضل ممن اتبع هويه بغير هدي من الله - چه كسي گمراه‏تر است از كسي كه هواي خود را پيروي مي‏كند بدون هدايتي از خدا مي‏باشد .


و من اضل ممن اتبع هويه بغير هدي من الله - اين جمله استفهامي است انكاري ، و منظور از آن اين است كه : نتيجه بگيرد كه آنان پيروان هوي گمراهند ، و جمله ان الله لا يهدي القوم الظالمين ، تعليل ضلالت ايشان است ، به پيروي هوي ، به اين بيان كه : پيروي هوي اعراض از حق و انحراف از صراط رشد است ، و اين خود ظلم است ، و خدا مردم ظالم را هدايت نمي‏كند ، و كسي هم كه هدايت نشد ، گمراه است .


و حاصل حجت اين است كه : اگر ايشان كتابي هادي‏تر از قرآن و تورات نياوردند ، و به آن دو هم ايمان نياوردند ، پس معلوم مي‏شود كه پيرو هوي هستند ، و پيروان هوي ظالمند ، و ظالم را خدا هدايت نمي‏كند ، و وقتي هدايت نشدند گمراهند .


و لقد وصلنا لهم القول لعلهم يتذكرون كلمه وصلنا از باب تفعيل از ماده وصل است ، و وصل در باب تفعيل ، كثرت را افاده مي‏كند ، مانند قطع كه به معناي بريدن ، و تقطيع به معناي بسيار بريدن است ، و قتل به معناي كشتن ، و تقتيل به معناي بسيار كشتن است ، و ضمير در لهم به مشركين مكه بر مي‏گردد ، و معناي آيه اين است كه : ما قرآن را كه اجزايي متصل به هم دارد ، بر آنان نازل كرديم ، قرآني كه آيه‏اي بعد از آيه ، و سوره‏اي دنبال سوره ، و وعده و وعيد و معارف و احكام و قصص و عبرت‏ها و حكمت‏ها ، و مواعظي پيوسته به هم دارد ، چنين قرآني بر آنان نازل كرديم ، براي اين كه متذكر شوند .


الذين آتيناهم الكتاب من قبله هم به يؤمنون


ترجمة الميزان ج : 16ص :76


دو ضمير قبله و به به قرآن برمي‏گردد و بعضي از مفسرين آن را به رسول خدا برگردانده‏اند .


ولي قول اول با سياق موافق‏تر است .


در اين آيه و ما بعد آن بعضي از مردم با ايمان از يهود و نصاري مدح شده‏اند ، بعد از آنكه در آيه‏هاي قبل ، مشركين اهل مكه مذمت شدند .


و سياق ذيل آيه شهادت مي‏دهد بر اينكه اين طايفه از اهل كتاب كه مدح شده‏اند ، طايفه مخصوصي از اهل كتاب بوده‏اند كه ايمان به قرآن آورده‏اند ، نه تمامي مؤمنين اهل كتاب .


پس نبايد به گفته مفسريني كه اين احتمال را داده‏اند ، اعتناء كرد .


و اذا يتلي عليهم قالوا آمنا به انه الحق من ربنا ... ضميرهاي مفرد در به و انه به قرآن برمي‏گردد و الف و لام در الحق الف و لام عهد است ، و معناي آيه اين است كه : چون قرآن بر آنان تلاوت مي‏شود مي‏گويند : ايمان آورديم به آن ، كه آن همان حقي است كه از ناحيه پروردگارمان معهود است ، چون ما آن را قبلا شناخته بوديم .


و جمله انا كنا من قبله مسلمين حق بودن و معهود بودن آن را در نظر ايشان تعليل مي‏كند ، و معنايش يا اين است كه : ما قبل از نزول آن مسلم به آن بوديم ، و يا اين است كه : به ديني كه اين قرآن بدان دعوت مي‏كند و آن را اسلام مي‏نامد ايمان داشتيم .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : ضميرهاي مزبور به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) برمي‏گردد .


و ليكن وجه قبلي با سياق موافق‏تر است ، و به هر حال منظورشان از كلام مزبور ، آن اطلاعاتي بوده كه در كتب خود از اوصاف رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و اوصاف كتابي كه بر وي نازل مي‏شود داشته‏اند ، همچنان كه آيه الذين يتبعون الرسول النبي الامي الذي يجدونه مكتوبا عندهم في التورية و الانجيل و آيه ا و لم يكن لهم آية ان يعلمه علماء بني اسرائيل نيز بدان تصريح دارند .


اولئك يؤتون اجرهم مرتين بما صبروا و يدرؤن بالحسنة السيئة ... در اين آيه شريفه ، وعده‏اي جميل به آن عده از اهل كتاب مي‏دهد كه شناخت خود را ، كه از قرآن و رسول اسلام داشتند ، كتمان نكردند ، و مدح ايشان است بر حسن سلوك و


ترجمة الميزان ج : 16ص :77


مدارايشان با جاهلان مشركين ، و به همين جهت بايد گفت : آنچه به ذهن نزديكتر است اين است كه : مراد از اجر دو برابر ، اين است كه : يك اجر به ايشان داده مي‏شود به خاطر اين كه به كتاب آسماني خود ايمان داشتند ، و يك اجر هم داده مي‏شود به خاطر اينكه به قرآن ايمان آوردند ، و بر ايمان دوم بعد از ايمان اولشان صبر نموده و كلفت و مشقت مخالفت با هوي را كه در هر دو ايمان هست ، تحمل نمودند .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : مراد از دو اجر اين است كه : يك اجر به ايشان داده مي‏شود به خاطر اينكه در دين خود صبر داشتند و اجر ديگري داده مي‏شود به خاطر اينكه در برابر آزار كفار و تحمل مشقت صبر كردند ولي سياق آيه با آن سازگار نيست .


و يدرؤن بالحسنة السيئة - كلمه يدرؤن از ماده درء است ، كه به معناي دفع است ، و مراد از حسنه و سيئه - به قول بعضي - سخن خوب و سخن بد است ، و به قول بعضي ديگر عمل خوب و بد است ، كه معروف و منكرش هم مي‏گويند ، و به قول بعضي ديگر مراد از آن ، خلق خوب و بد است ، كه عبارت است از حلم و جهل ، ولي سياق آيات با معناي اخير موافق‏تر است ، بنابر اين معناي آيه چنين مي‏شود كه : اين مؤمنين از اهل كتاب آزار و اذيت مردم را به وسيله مدارا و حلم و حوصله از خود دور مي‏كردند ، و بقيه الفاظ آيه روشن است .


و اذا سمعوا اللغو اعرضوا عنه و قالوا لنا اعمالنا و لكم اعمالكم مراد از لغو سخن بيهوده است ، به دليل كلمه سمعوا - مي‏شنوند ، چون لغو شنيدني و از مقوله سخن است ، پس مقصود سخنان بيهوده و خشن و زشتي است كه پرداختن به آن ، كار عاقلان نيست ، و لذا وقتي آن را مي‏شنيده‏اند ، از آن اعراض نموده ، و مقابله به مثل نمي‏كرده‏اند ، بلكه مي‏گفته‏اند : اعمال ما براي ما ، و اعمال شما براي شما ، و اين در حقيقت متاركه و اعلام ترك گفتگو است ، سلام عليكم يعني شما از ناحيه ما خاطرتان جمع باشد ، و ايمن باشيد ، كه گزندي نخواهيد ديد ، اين جمله باز اعلام متاركه ، و خدا حافظي محترمانه است كه با اين جمله مي‏فهمانده‏اند شان ما اجل از آن است كه اين گونه سخنان بيهوده را دنبال كنيم ، همچنان كه در جاي ديگر در باره مؤمنان فرموده : و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما - و چون مردم نادان به ايشان خطاب مي‏كنند ، در پاسخ مي‏گويند : سلام ، و يا پاسخي سالم مي‏دهند .



ترجمة الميزان ج : 16ص :78


لا نبتغي الجاهلين - يعني ما خواهان معاشرت و مجالست جاهلان نيستيم ، اين جمله تاكيد همان مطالب قبل است ، و حكايت زبان حال ايشان است ، نه اينكه عين اين عبارت را گفته باشند ، چون اگر اين عبارت را گفته باشند ، و جمله مزبور حكايت گفته ايشان باشد ، نه زبان حال ، آن وقت مقابله بدي با بدي مي‏شود و با جمله قبلي كه مي‏فرمود : بدي را با خوبي دور مي‏كنند منافات دارد .


انك لا تهدي من احببت و لكن الله يهدي من يشاء و هو اعلم بالمهتدين مراد از هدايت در اينجا صرف راهنمايي نيست ، بلكه رساندن به هدف مطلوب است كه بازگشتش افاضه ايمان بر قلب است ، و معلوم است كه اين چنين هدايت كار رسول نيست ، بلكه كار خداي تعالي است ، و احدي در آن با او شركت ندارد ، و اما اگر مقصود از آن راهنمايي بود ، معنا نداشت كه آن را از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نفي كند ، و بفرمايد تو هدايت نمي‏كني ، براي اينكه اين قسم هدايت وظيفه رسول است .


و مراد از مهتدين كساني است كه هدايت را قبول مي‏كنند .


بعد از آنكه خداي تعالي در آيات قبل محروميت مشركين يعني قوم رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را از نعمت هدايت ، و نيزضلالتشان را به خاطر پيروي هواي نفس ، و استكبار از حق ، كه به ايشان نازل شده ، بيان كرد ، و نيز بعد از آنكه ايمان و اعتراف اهل كتاب را به آن حق ذكر فرمود ، آيات اين فصل را با اين جمله ختم كرد كه امر هدايت به دست خدا است ، نه به دست تو ، به دليل اينكه اهل كتاب را با اينكه قوم تو نيستند ، هدايت فرمود ، و قوم تو را با اينكه به تو نزديكند ، و خيلي دوست مي‏داري هدايت شوند ، هدايت نفرمود ، آري اوست كه پذيرندگان هدايت را مي‏شناسد .


بحث روايتي


در تفسير الدر المنثور است كه بزار ، و ابن منذر ، و حاكم ( وي حديث را صحيح دانسته ) ، و ابن مردويه ، از ابي سعيد خدري روايت كرده‏اند كه گفت رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : خداي تعالي هيچ قومي را ، و هيچ دوره‏اي از بشر را ، و هيچ امتي را ، و هيچ اهل قريه‏اي را ، در روي زمين بعد از نزول تورات به عذاب آسماني هلاك نكرد ، مگر تنها آن قريه را كه به عذاب مسخ مبتلا ساخت ، و به صورت ميمون مسخشان كرد ، نمي‏بيني كلام خداي را كه مي‏فرمايد و لقد آتينا موسي الكتاب من بعد ما اهلكنا القرون


ترجمة الميزان ج : 16 ص :79


الاولي ؟ .


مؤلف : در اين روايت روشن نيست كه آيه مورد استشهاد چه دلالتي بر مضمون روايت دارد ؟ در آخر روايت داشت كه تا قبل از نزول تورات عذابهايي آسماني ، اقوام و امت‏هايي را هلاك كرد ، ولي بعد از نزول تورات اين گونه عذابها قطع شد ، و آيه شريفه هيچ دلالتي بر اين معنا ندارد .


و نيز در همان كتاب در ذيل آيه و ما كنت بجانب الطور اذ نادينا ... ، آمده كه ابن مردويه از ابن عباس از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) روايت كرده كه فرمود : وقتي خداي تعالي موسي را براي سخن گفتن با وي به كوه طور نزديك كرد ، و به اين مقام قرب رسانيد ، موسي پرسيد : پروردگارا آيا كسي گرامي‏تر از من نزد تو هست ؟ چون تو مرا به قرب و رازگويي خود ، نائل ساختي ، و با من سخن گفتي ، خداي تعالي فرمود : بله مقرب‏تر از تو محمد (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است ، كه نزد من گرامي‏تر از تو است .


پرسيد حال كه محمد گرامي‏تر از من نزد تو است آيا امت محمد نيز گرامي‏تر از بني اسرائيل‏اند با اينكه براي بني اسرائيل دريا را شكافتي ، و آنان را از شر فرعون و عمل او نجات دادي ، و من و سلوي به ايشان اطعام كردي ؟ فرمود : آري ، امت محمد نزد من گرامي‏تر از بني اسرائيل است ، عرضه داشت : پروردگارا ايشان را به من نشانده ، خطابش كرد كه اي موسي تو ايشان را نمي‏بيني ولي اگر خواستي صوتشان را به تو مي‏شنوانم ، عرضه داشت آري اي خدا .


پس پروردگار ما امت محمد را ندا داد كه پروردگار خود را اجابت كنيد ، امت محمد كه آن روز در پشت پدران و ارحام مادران خود بودند ، تا آخرين نفري كه تا روز قيامت جزو امت وي خواهند بود ، همه اجابت نموده ، يك صدا گفتند : بله ، تو حقا پروردگار مايي ، و ما حقا بندگان توايم ، خداي تعالي فرمود : راست گفتيد من پروردگار شما ، و شما بندگان منيد ، و من شما را قبل از آنكه از من بخواهيد ، آمرزيده‏ام و قبل از آنكه درخواستي كنيد عطا كرده‏ام ، پس هر كس مرا با شهادت لا اله الا الله ملاقات كند داخل بهشت مي‏شود .


ابن عباس مي‏گويد : به همين جهت وقتي محمد (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مبعوث شد خدا خواست تا به خاطر آنچه كه به او و به امت او اختصاص داده بر او منت نهد ، لذا گفت : اي محمد تو در جانب طور نبودي وقتي كه ما موسي را ندا داديم .



ترجمة الميزان ج : 16ص :80


مؤلف : اين روايت را طبري هم به چند طريق ديگر از غير ابن عباس نقل كرده .


و اين معنا را صدوق هم در كتاب عيون اخبار الرضا از حضرت رضا (عليه‏السلام‏) روايت كرده ، ولي اشكالي كه در آن است اين است كه : اگر بگوييم آيه مورد استشهاد روايت مي‏خواهد اين معنا را برساند ، نظم سياق به كلي درهم مي‏ريزد ، و ارتباط جمله‏هاي قبل از آن با جمله‏هاي بعد از آن به كلي فاسد مي‏شود .


و در كتاب بصائر به سند خود از محمد بن فضيل از ابي الحسن (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه در ذيل آيه و من اضل ممن اتبع هويه بغير هدي من الله فرموده : يعني كيست گمراه‏تر از كسي كه هواي نفساني خود را دين خود بگيرد ، بدون اينكه دين را از ائمه هدي اخذ كند .


مؤلف : نظير اين روايت را صاحب بصائر از معلي ازامام صادق (عليه‏السلام‏) روايت كرده ، و اين مضمون از باب جري و تطبيق جزئي بر كلي يا از مقوله بطن قرآن است ، نه اينكه آيه شريفه در خصوص مساله امامت نازل شده باشد .


و در مجمع البيان در ذيل آيه الذين آتيناهم الكتاب ... ، گفته : اين جمله و ما بعد آن در باره عبد الله بن سلام ، تميم داري ، جارود عبدي ، و سلمان فارسي نازل شده ، چون اين چند نفر مسلمان شدند ، و بلا فاصله اين آيه در باره آنان نازل شد - نقل از قتاده است - .


بعضي ديگر گفته‏اند : در باره چهل نفر مسيحي نازل شد ، كه قبل از بعثت به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ايمان آوردند ، سي و دو نفر از آنان اهل حبشه بودند ، كه با جعفر بن ابي طالب در مراجعتش از حبشه آمدند ، و هشت نفر ديگر از شام آمدند ، كه بحيراء ، ابرهه ، اشرف ، ايمن ، ادريس ، نافع ، و تميم ، از ايشان بودند .


مؤلف : رواياتي ديگر غير از اين روايت وارد شده ، باز در همان كتاب در معناي آيه و يدرؤن بالحسنة السيئة ، گفته : بعضي گفته‏اند يعني با حلم ، جهل جاهلان را دفع مي‏كنند - نقل از يحيي بن سلام - و معنايش اين است : آزار مردم را به وسيله مداراي با مردم از خود دفع مي‏كنند ، و نظير اين معنا از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت شده .



ترجمة الميزان ج : 16ص :81


و در الدر المنثور است كه : عبد بن حميد ، مسلم ، و ترمذي ، ابن ابي حاتم ، ابن مردويه ، و بيهقي در دلائل ، از ابي هريره روايت كرده‏اند كه گفت : وقتي ابو طالب از دنيا مي‏رفت رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نزدش آمد و فرمود : عموجان بگو لا اله الا الله تا من روز قيامت نزد خدا برايت بدان شهادت دهم ، گفت : شهادت مي‏دادم ، اگر سرزنش قريش نبود ، كه فردا بگويند جزع و ناراحتي مرگ او را به اين اقرار واداشت ، لذا خداي تعالي اين آيه را فرستاد : انك لا تهدي من احببت و لكن الله يهدي من يشاء و هو اعلم بالمهتدين .


مؤلف : در معناي اين روايت ، روايت ديگري از ابن عمر ، ابن مسيب ، و غير آن دو آمده ، و ليكن روايات بسيار زيادي از ائمه اهل بيت (عليهم‏السلام‏) رسيده ، كه فرموده‏اند : ابو طالب ايمان آورده بود ، و اشعاري هم كه از او نقل شده پر است از اقرار به صدق رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ، و حق بودن دين او ، و اين ابو طالب كسي است كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را وقتي صغير بود در دامن خود جاي داد ، و بعد از بعثت و قبل از هجرت از او حمايت كرد ، حمايتي كه ارزش آن حمايت و مجاهداتش در حفظ جان شريف رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در ده سال قبل از هجرت معادل است با ارزش مجاهدتهاي همه مهاجرين و انصار در ده سال بعد از هجرت ، آن وقت چگونه ممكن است چنين كسي ايمان نياورده باشد ؟ !

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :