امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
775
ترجمه الميزان: سوره قصص آيات 75 - 57


ترجمة الميزان ج : 16ص :82


وَ قَالُوا إِن نَّتَّبِع الهُْدَي مَعَك نُتَخَطف مِنْ أَرْضِنَاأَ وَ لَمْ نُمَكِّن لَّهُمْ حَرَماً ءَامِناً يجْبي إِلَيْهِ ثَمَرَت كلّ‏ِ شي‏ءٍ رِّزْقاً مِّن لَّدُنَّا وَ لَكِنَّ أَكثرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ‏(57) وَ كَمْ أَهْلَكنَا مِن قَرْيَةِ بَطِرَت مَعِيشتَهَافَتِلْك مَسكِنُهُمْ لَمْ تُسكَن مِّن بَعْدِهِمْ إِلا قَلِيلاًوَ كنَّا نحْنُ الْوَرِثِينَ‏(58) وَ مَا كانَ رَبُّك مُهْلِك الْقُرَي حَتي يَبْعَث في أُمِّهَا رَسولاً يَتْلُوا عَلَيْهِمْ ءَايَتِنَاوَ مَا كنَّا مُهْلِكِي الْقُرَي إِلا وَ أَهْلُهَا ظلِمُونَ‏(59) وَ مَا أُوتِيتُم مِّن شي‏ءٍ فَمَتَعُ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ زِينَتُهَاوَ مَا عِندَ اللَّهِ خَيرٌ وَ أَبْقَيأَ فَلا تَعْقِلُونَ‏(60) أَ فَمَن وَعَدْنَهُ وَعْداً حَسناً فَهُوَ لَقِيهِ كَمَن مَّتَّعْنَهُ مَتَعَ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا ثمَّ هُوَ يَوْمَ الْقِيَمَةِ مِنَ الْمُحْضرِينَ‏(61) وَ يَوْمَ يُنَادِيهِمْ فَيَقُولُ أَيْنَ شرَكاءِي الَّذِينَ كُنتُمْ تَزْعُمُونَ‏(62) قَالَ الَّذِينَ حَقَّ عَلَيهِمُ الْقَوْلُ رَبَّنَا هَؤُلاءِ الَّذِينَ أَغْوَيْنَا أَغْوَيْنَهُمْ كَمَا غَوَيْنَاتَبرَّأْنَا إِلَيْكمَا كانُوا إِيَّانَا يَعْبُدُونَ‏(63) وَ قِيلَ ادْعُوا شرَكاءَكمْ فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ يَستَجِيبُوا لهَُمْ وَ رَأَوُا الْعَذَابلَوْ أَنَّهُمْ كانُوا يهْتَدُونَ‏(64) وَ يَوْمَ يُنَادِيهِمْ فَيَقُولُ مَا ذَا أَجَبْتُمُ الْمُرْسلِينَ‏(65) فَعَمِيَت عَلَيهِمُ الأَنبَاءُ يَوْمَئذٍ فَهُمْ لا يَتَساءَلُونَ‏(66) فَأَمَّا مَن تَاب وَ ءَامَنَ وَ عَمِلَ صلِحاً فَعَسي أَن يَكُونَ مِنَ الْمُفْلِحِينَ‏(67) وَ رَبُّك يخْلُقُ مَا يَشاءُ وَ يخْتَارُمَا كانَ لهَُمُ الخِْيرَةُسبْحَنَ اللَّهِ وَ تَعَلي عَمَّا يُشرِكونَ‏(68) وَ رَبُّك يَعْلَمُ مَا تُكِنُّ صدُورُهُمْ وَ مَا يُعْلِنُونَ‏(69) وَ هُوَ اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَلَهُ الْحَمْدُ في الأُولي وَ الاَخِرَةِوَ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ‏(70) قُلْ أَ رَءَيْتُمْ إِن جَعَلَ اللَّهُ عَلَيْكمُ الَّيْلَ سرْمَداً إِلي يَوْمِ الْقِيَمَةِ مَنْ إِلَهٌ غَيرُ اللَّهِ يَأْتِيكم بِضِيَاءٍأَ فَلا تَسمَعُونَ‏(71) قُلْ أَ رَءَيْتُمْ إِن جَعَلَ اللَّهُ عَلَيْكمُ النَّهَارَ سرْمَداً إِلي يَوْمِ الْقِيَمَةِ مَنْ إِلَهٌ غَيرُ اللَّهِ يَأْتِيكم بِلَيْلٍ تَسكُنُونَ فِيهِأَ فَلا تُبْصِرُونَ‏(72) وَ مِن رَّحْمَتِهِ جَعَلَ لَكمُ الَّيْلَ وَ النَّهَارَ لِتَسكُنُوا فِيهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِن فَضلِهِ وَ لَعَلَّكمْ تَشكُرُونَ‏(73) وَ يَوْمَ يُنَادِيهِمْ فَيَقُولُ أَيْنَ شرَكاءِي الَّذِينَ كُنتُمْ تَزْعُمُونَ‏(74) وَ نَزَعْنَا مِن كلّ‏ِ أُمَّةٍ شهِيداً فَقُلْنَا هَاتُوا بُرْهَنَكُمْ فَعَلِمُوا أَنَّ الْحَقَّ للَّهِ وَ ضلَّ عَنهُم مَّا كانُوا يَفْترُونَ‏(75)



ترجمة الميزان ج : 16ص :83


ترجمه آيات


بهانه آوردند كه اگر با تو هدايت را پيروي كنيم از سرزمينمان ربوده مي‏شويم ، آيا ما آنان را در حرمي امن ( شهر مكه ) سكني نداديم كه ميوه هر درختي به خاطر اينكه ما خواسته‏ايم اهل آن شهر را روزي دهيم بدانجا حمل و گردآوري مي‏شود ؟ اما بيشترشان نمي‏دانند ( 57) .


(علاوه بر اين مگر ايمان نياوردن ، ايشانرا حفظ كرده ؟ ) چه بسيار شهرهاي آباد و حاصل‏خيز كه در معيشت خود طغيان كردند و ما هلاكشان كرديم و اينك خرابه‏هاي مساكن آنها است كه ديگر بعد از ايشان مسكوني نشد مگر اندكي از آنها و ماييم وارث آنان ( 58) .


پروردگار تو چنين نبوده كه مردم شهرها را هلاك كند مگر بعد از آنكه رسولي به سويشان و در سواد اعظمشان بفرستد تا آيات ما را بر آنان بخواند ، و ما هرگز ويران كننده شهرها نبوديم مگر آن شهرها كه مردمش ستمگر بودند ( 59) .


علاوه بر اين ، آنچه كه داده شده‏ايد وسيله زندگي دنيا و زينت آن است و آنچه نزد خدا است بهتر و پايدارتر است آيا باز هم تعقل نمي‏كنيد ( 60 ) .


و آيا كسي كه به او وعده نيك داديم و او به آن وعده‏ها خواهد رسيد مثل كسي است كه تنها وسايل زندگي دنيا به او داديم ولي در روز قيامت از احضار شدگان است ( 61) .


روزي كه خدا ندايشان مي‏كند و مي‏فرمايد : كجايند آن شركايي كه براي من معتقد بوديد ( 62) .


كساني كه عذاب ما بر آنها حتمي شده ، در پاسخ مي‏گويند پروردگارا اينهايند كساني كه ما گمراهشان كرديم آنان را گمراه كرديم همان طور كه خود گمراه بوديم پروردگارا اينك به درگاه تو از اين كه ما را مي‏پرستيدند بيزاري مي‏جوييم ( 63 ) .


به ايشان گفته مي‏شود شركاي خود را به كمك بخوانيد پس مي‏خوانند ولي آن شركاء اجابتشان


ترجمة الميزان ج : 16ص :84


نمي‏كنند عذاب را مي‏بينند ، مي‏گويند اي كاش ما هم راه را مي‏يافتيم ( 64) .


و روزي كه خدا ندايشان مي‏كند و مي‏فرمايد : چگونه پيامبران را پاسخ گفتيد ( 65) .


پس در آن روز پوشيده گردد بر آنان خبرها و از شدت عذاب از يكديگر خبر نمي‏گيرند ( 66) .


و اما كسي كه توبه كرد و ايمان آورد و عمل صالح به جا آورد اميد آن هست كه از رستگاران باشد ( 67) .


و پروردگار تو هر چه بخواهد خلق مي‏كند و مي‏گزيند ، ايشان اختياري ندارند منزه است خدا و برتر از شركي است كه به وي مي‏ورزند ( 68 ) .


و پروردگار تو آنچه در قفس سينه پنهان دارند و يا اظهار مي‏دارند آگاه است ( 69) .


و او همان الله است كه معبودي جز او نيست و حمد در دنيا و آخرت اوراست و حكم نيز مر اوراست و به سويش بازمي‏گرديد ( 70) .


به ايشان بگو به من بگوييد اگر خدا شب را تا روز قيامت يكسره مي‏كرد چه اله و معبودي برايتان نور مي‏آورد آيا نمي‏شنويد ( 71) .


بگو به من خبر دهيد اگر خداوند روز را تا قيامت بر شما يك سره مي‏كرد غير از خدا چه معبودي شب را برايتان مي‏آورد تا در آن آرامش گزينيد آيا نمي‏بينيد ( 72 ) .


يكي از رحمت‏هاي او اين است كه براي شما شب و روز درست كرد تا در يكي آرامش گرفته در ديگري به جستجوي فضل خدا برخيزيد ، چنين كرد تا شايد شكر بگزاريد ( 73) .


و روزي كه او ندايشان مي‏كند كه آن شركايي كه براي من معتقد بوديد كجايند ( 74) .


و از هر امتي گواهي بيرون مي‏كنيم و مي‏گوييم برهان خود را بياوريد آن روز مي‏فهمند كه حق براي خداست و غايب گردد از ايشان آنچه افتراء مي‏بستند ( 75) .


بيان آيات


اين آيات عذر ديگر از بهانه‏هاي مشركين مكه را در ايمان نياوردن به كتاب خدا بيان مي‏كند ، همچنان كه آيات قبل عذر اولشان را بيان مي‏كرد ، به اين كه : چرا آيات و معجزاتي چون معجزات موسي نياوردي ، در اين آيات متذكر مي‏شود كه اين عذر را بهانه كرده‏اند كه اگر ما به كتاب تو ايمان آوريم ، و به دين توحيد بگرويم ، مشركين عرب ما را از سرزمينمان بيرون مي‏كنند ، ما را مي‏كشند ، و اسير مي‏كنند ، و اموالمان را غارت نموده و امنيت و صلح ما را به خطر مي‏اندازند .



ترجمة الميزان ج : 16ص :85


آنگاه خداي تعالي سخن ايشان را رد مي‏كند ، به اينكه ما شهر ايشان را برايشان حرم امن كرديم ، تمامي عرب ، مكه را مقدس و محترم مي‏دانند ، و ميوه هر درختي را بدانجا حمل مي‏كنند ديگر موجبي براي ترس ايشان كه آنان را از شهر بيرون كنند ، نيست .


علاوه بر اين برخورداري از اموال و اولاد و كامروايي از عيش و زندگي براي آنان امنيت درست نمي‏كند ، تا آن را بر پيروي هدايت ترجيح بدهند ، چه بسيار قريه‏هايي كه در عيششان خدا هلاكشان نمود ، و نسلشان را برانداخت ، و سرزمين آنان را به ارث برد ، و اينك اين مسكنهاي آنان است كه بعد از ايشان همچنان خالي است ، و جز اندكي از آنها مسكوني نيست .


از اين هم كه بگذريم ، آن چيزي كه پيروي هدايت را فداي آن مي‏كنند و آن را بر مي‏گزينند متاع زندگي دنيا است ، كه زودگذر و ناپايدار است ، و انسان عاقل زندگي ناپايدار را بر زندگي جاودانه آخرت و جوار خداي تعالي ترجيح نمي‏دهد .


از اين نيز كه بگذريم خدايي كه خلقت و امر به دست او است ، وقتي چيزي را اختيار مي‏كند ، و به آن امر مي‏نمايد ، ديگر كسي نمي‏تواند به خاطر خواست خودش خواست او را مخالفت كند ، و آنچه را كه طبع او متمايل به آن است اختيار نمايد ، خداي تعالي بعد از اين چند جواب به داستان قارون اشاره مي‏كند ، كه زمين او را با خانه‏اش در خود فرو برد .


و قالوا ان نتبع الهدي معك نتخطف من ارضنا ... كلمه تخطف به معناي اختلاس با سرعت ، و به زبان ساده به معناي قاپيدن است .


ولي بعضي گفته‏اند : خطف و تخطف به معناي اين است كه : شخصي را از همه طرف و از هر جهت بربايند .


و گويا تعبير به تخطف از سرزمين ، استعاره باشد ، و منظور كشتن و اسير كردن و غارت كردن ، باشد ، گويا خود آنان و آنچه متعلق به ايشان است از اهل و مال همه يك جا قاپيده مي‏شوند ، به طوري كه شهر از ايشان و متعلقاتشان خالي مي‏شود ، و مقصود از ارض، سرزمين مكه و حرم است ، به دليل اينكه دنبالش مي‏فرمايد : مگر ما ايشان را در حرم امني سكني نداديم و گوينده اين حرف بعضي از مشركين مكه بودند .


و منظورشان اعتذار جستن از ايمان به خدا بوده ، اعتذار به اينكه اگر ايمان بياورند عرب ايشان را از سرزمينشان يعني از مكه بيرون مي‏كنند ، چون عرب نيز مانند ايشان مشركند ، و حاضر نيستند مردم مكه ايمان بياورند ، و بتهاي ايشان را ترك گويند ، پس در حقيقت


ترجمة الميزان ج : 16ص :86


مي‏خواهند بگويند ما از ايمان آوردن مانع داريم ، و اين بهانه ، خود اعترافي است ضمني ، به اينكه اصل دعوت آن جناب حق است ، كتاب او هم هر چه آورده حق است ، چيزي كه هست خطر تخطف عرب نمي‏گذارد ما بدان ايمان آوريم ، و صريح‏تر از اين اعتراف ضمني جمله ان نتبع الهدي معك است ، كه در آن اقرار مي‏كنند به اينكه آنچه با رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است و آنچه او آورده است هدايت است ، و گر نه مي‏گفتند : اگر پيروي كنيم كتاب و دين تو را يا تعبيري ديگر مي‏آوردند .


ا و لم نمكن لهم حرما آمنا - بعضي گفته‏اند تمكين متضمن معناي جعل و قرارداد است ، و معناي جمله اين است كه مگر ما براي آنان حرم امني قرار نداديم ، تا در آن جاي گيرند بعضي ديگر گفته‏اند : كلمه حرما منصوب به ظرفيت است ، و معناي جمله چنين است : آيا ما ايشان را در حرمي امن جا نداديم و كلمه آمنا صفت آن ظرف است ، يعني در حرمي جا داديم كه داراي امنيت است ، و اگر حرم را داراي امنيت توصيف كرد ، با اين كه اهل آن امنيت دارند ، از باب مجاز در نسبت است ، و جمله عطف است بر محذوف ، و گر نه در اول آن واو عاطفه نمي‏آمد ، بلكه مي‏فرمود : أ لم نمكن پس تقدير آن چنين است : ا لم نعصمهم ، و نجعل لهم حرما آمنا ، ممكنين اياهم - آيا ايشان را مصونيت نداديم ، و حرمي امن در اختيارشان نگذاشتيم ، كه در آن جاي گيرند .


اين جمله جواب اول خداي تعالي از گفتار ايشان است ، كه به عنوان عذر و بهانه گفتند : اگر با تو هدايت را پيروي كنيم از سرزمين خود ربوده مي‏شويم ، و حاصل جواب اين است كه : ما ايشان را در زميني مكنت داديم كه آن را حرم و داراي امنيت قرار داديم به طوري كه عرب آن را محترم مي‏شمارد ، ديگر چرا بايد بترسند از اينكه اگر ايمان بياورند عرب ايشان را از آنجا بربايند .


يجبي اليه ثمرات كل شي‏ء - كلمه يجبي ، مضارع مجهول از ماده جبايت است ، كه به معناي جمع‏آوري است ، و كلمه كل در اينجا به منظور تكثير آمده ، نه اينكه بخواهد عموميت را برساند ، چون قطعا همه ميوه‏هاي دنيا در مكه جمع‏آوري نمي‏شود و معناي اين جمله اين است كه : ميوه‏هاي بسياري از اشياء به سوي حرم گردآوري مي‏شود ، و اين جمله ، صفت حرم است ، بدين منظور آن را آورد ، تا از اين توهم كه ممكن است به و هم كسي آيد كه ايمان آوردن باعث تضرر ايشان مي‏شود ، چون ديگر كارواني به مكه نمي‏آيد ، جلوگيري


ترجمة الميزان ج : 16ص :87


كند .


رزقا من لدنا - كلمه رزقا مفعول مطلق است ، و ممكن هم هست حال از كلمه ثمرات باشد ، و جمله و لكن اكثرهم لا يعلمون ، استدراك از همه مطالب گذشته است ، و معناي آيه اين است كه : ما ايشان را در محل امني حفظ كرديم ، و از هر ثمره‏اي روزي داديم ، ليكن بيشترشان به اين مطلب جاهلند ، و گمان مي‏كنند آنكه ايشان را از ربودن عرب حفظ مي‏كند ، شركشان به خدا و بت‏پرستي ايشان است .


و كم اهلكنا من قرية بطرت معيشتها ... كلمه بطر به معناي طغيان ناشي از نعمت است ، و كلمه معيشتها به خاطر حذف حرف جر منصوب شده ، و معناي جمله اين است كه : چه بسا قريه‏ها كه در معيشت خود طغيان كردند ، و ما هلاكشان كرديم .


فتلك مساكنهم لم تسكن من بعدهم الا قليلا - يعني مساكن آنان كه خراب و ويران شد ، اينك خرابه‏هاي آن ، جلو چشم شما است ، و هنوز به حالت ويراني‏اش مانده ، و تعمير نشده ، و بعد از هلاكت صاحبانش مسكوني نشد ، مگر اندكي از آنها .


با اين معنا كه براي جمله كرديم روشن مي‏شود كه مناسب‏تر آن است كه استثناي الا قليلا را استثناي از مسكن‏ها بگيريم ، نه از جمله من بعدهم ، چون اگر چنين كنيم معناي آيه اين مي‏شود كه : مساكن آنان بعد از ايشان مسكون نشد ، مگر زماني اندك ، چون كسي در آنجاها منزل نكرد ، مگر كاروانياني كه در بعضي از سفرها يك روز يا نيم روز در آنجاها منزل كردند .


و كنا نحن الوارثين - چون كه آنان مالك آن مساكن شدند ، و بعدا آن را ترك كردند و رفتند ، و كسي از ايشان نماند كه آن مساكن را تملك كند ، غير از ما ، لذا ما وارث مسكنهاي آنان شديم ، و در اين جمله ، يعني جمله و كنا نحن الوارثين ، عنايت لطيفي به كار رفته ، براي اينكه مالك حقيقي هر چيز ، آنهم مالك مطلق ، خدا است ، پس مالك مساكن آنان نيز از اول خدا بود ، چند صباحي به ايشان تمليك كرد ، يعني در تحت تسلط و اختيار آنان قرار داد ، آنگاه دوباره از دستشان گرفت ، يعني هلاكشان كرد ، و بعد از هلاكتشان ديگر مالكي براي آن مساكن نماند به جز خدا ، پس اگر خداي تعالي خود را وارث ايشان خواند ، به اين عنايت است كه بعد از رفتن آنان كسي باقي نماند ، و تنها او باقي ماند و او مالك املاك آنان شد ، گويا آن ملك اعتباري كه داشتند به خدا منتقل شد ، در حالي كه در حقيقت انتقالي در كار نبود ، بلكه بعد از هلاكت آنان و زوال ملك اعتباري آنان ملك


ترجمة الميزان ج : 16ص :88


حقيقي خدا ( كه تاكنون به خاطر آن ملك اعتباري مخفي مانده بود ) ظاهر شد .


اين آيه جواب دوم خداي تعالي است از عذري كه آوردند كه : اگر با تو به هدايت ايمان بياوريم عرب ما را از سرزمينمان مي‏ربايند و حاصل اين جواب اين است كه : صرف اينكه شما ايمان نياوريد ، و در نتيجه عرب شما را نربايند ، باعث نمي‏شود كه شما در اين سرزمين باقي بمانيد و زمينتان حفظ شود و هر جور دلتان خواست متنعم شويد ، براي اينكه چه بسا قريه‏ها كه در نهايت درجه تنعم بودند ، و در نتيجه باد غرور و طغيان سرگرمشان كرده بود ، كه ما همه آنان را هلاك كرديم ، و شهر و دهشان خالي از سكنه ماند ، و كسي جز خدا آن را ارث نبرد .


و ما كان ربك مهلك القري حتي يبعث في امها رسولا كلمه ام القري به معناي مركز دهات ، و آن شهرستاني است كه همه دهات بدانجا مراجعه مي‏كنند ، و در آيه شريفه سنت الهي در عذاب قرا ، و انقراض اهل آنها بيان شده ، و آن اين است كه : عذاب استيصال و انقراض هيچ وقت از خداي تعالي صادر نشده مگر بعد از آنكه حجت را بر آنان تمام كرده باشد ، يعني رسولي به سويشان فرستاده باشد ، تا آيات خدا را بر آنان بخواند ، و بعد از آنكه ايشان آن رسول را تكذيب كرده ، و به آيات خدا كفر ورزيده باشند .


و در اينكه بعد از آيه قبلي اين آيه را ذكر كرد ، كه سنت الهي را در هلاك ساختن قري بيان مي‏كند ، خود تهديدي است به اهل مكه كه مشرك بودند ، و اشاره است به اينكه اگر آنان نيز بر كفر خود پافشاري كنند ، در معرض نزول عذاب قرار خواهند گرفت ، براي اينكه خداي تعالي براي ام القري كه همان مكه است رسولي فرستاد ، تا آيات وي را بر مردم آنجا بخواند ، ولي آن مردم هنوز ظالمند و رسول خود را تكذيب مي‏كنند .


با اين بيان روشن مي‏شود كه آن نكته‏اي كه باعث شد در آيه شريفه از متكلم مع الغير ( ما ) به سوي غيبت التفات شود ، چه بوده ؟ آري در آيات قبل و همچنين بعد از جمله مورد بحث خداي تعالي متكلم مع الغير ( ما ) اعتبار شده و فرموده : نمكن ، لدنا ، اهلكنا ، و كنا نحن الوارثين ، ولي در جمله مورد بحث خداي تعالي غايب اعتبار شده ، فرموده : و ما كان ربك ... - و پروردگار تو ، چنين و چنان نيست نكته اين التفات اين است كه : در اشاره به اينكه اگر پيامبر را تكذيب كنند ، شرايط عذاب كردن در ما بين آنان فراهم است ، هم تقويت نفس پيامبر خداست و هم تاكيدي براي حجت او ، لذا مي‏بينيم بعد از آنكه در اين عبارت غرض مزبور ايفا شده ، دوباره به سياق قبل برمي‏گردد ، و مي‏فرمايد : و ما كنا مهلكي القري .



ترجمة الميزان ج : 16ص :89


و ما اوتيتم من شي‏ء فمتاع الحيوة الدنيا ... كلمه ايتاء به معناي اعطاء است و كلمه من شي‏ء بيان كلمه ما است ، كه به منظور عموميت دادن به ما آمده ، و معنايش چنين مي‏شود تمامي آنچه كه از متاع حيات دنيا داده شده‏ايد ، كلمه متاع به معناي هر چيزي است كه از آن بهره‏برداري شود ، و كلمه زينة به معناي هر چيزي است كه به چيزي منضم شود ، و آن را جمال و حسني ببخشد ، و كلمه حياة الدنيا به معناي زندگي زودگذر و پايان پذيري است كه از زندگي آخرت به ما نزديك‏تر است ، و در مقابل آن زندگي آخرت است ، كه جاوداني و ابدي است ، و مراد از ما عند الله نيز همان زندگي با سعادت آخرت است كه در جوار خدا است و به همين جهت خير و باقي‏تر شمرده شده .


و معناي آيه اين است كه : تمامي نعمتهاي دنيوي كه خدا در اختيارتان قرار داده متاع زينتي است كه زندگي دنيوي را زينت داده ، زندگي دنيوي كه از آن زندگي ديگر به شما نزديك‏تر و فاني و زودگذر است و آنچه از ثوابها كه ذخيره خانه آخرت است ، و ثمره پيروي هدايت و ايمان به آيات خدا است بهتر و باقي‏تر است ، پس جا دارد كه آن زندگي را و آن ثوابها را بر زندگي دنيا و متاع و زينت آن مقدم بداريد ، اگر عقل داشته باشيد .


و اين جواب سومي است از اينكه گفتند : ان نتبع الهدي معك نتخطف من ارضنا ، و حاصل آن اين است : اگر پذيرفتيم كه اگر پيروي هدايت كنيد عرب شما را از سرزمينتان بربايند ، و ليكن آنچه شما در اين فرض از دست مي‏دهيد متاع زندگي دنياي فاني است ، پس چرا بايد آن را بر سعادت آخرت و بر ثواب در نزد خدا كه در عوض پيروي هدايت است ، ترجيح دهيد با اينكه آنچه نزد خدا است بهتر و پايدارتر است ؟ ا فمن وعدناه وعدا حسنا فهو لاقيه ، كمن متعناه متاع الحيوة الدنيا ثم هو يوم القيمة من المحضرين ... اين آيه تا آخر هفت آيه بعد توضيح مضمون آيه قبل است ، و همان معنا را يعني ترجيح پيروي هدي بر ترك آن ، و بر پيروي هواي نفس در بهره‏گيري از متاع حيات دنيا را با بياني ديگر روشن مي‏كند ، و در اين بيان حال پيروان هدايت را با حال پيروان هوي مقايسه مي‏نمايد ، كه دسته اول به وعده‏هاي نيكي ، كه خدا به آنان داده ، مي‏رسند ، و دسته دوم در روز قيامت احضار مي‏شوند و خدايان دروغي آنان از آنان بيزاري جسته ، و دعايشان را مستجاب نمي‏كنند ، و از اينكه دعوت رسولان را اجابت نكردند ، بازخواست مي‏شوند .


پس اينكه فرمود : ا فمن وعدناه وعدا حسنا فهو لاقيه ، استفهامي است انكاري ، و


ترجمة الميزان ج : 16ص :90


وعده حسن عبارت است از وعده خداي تعالي به مغفرت و بهشت ، همچنان كه خودش فرموده : وعد الله الذين آمنوا و عملوا الصالحات لهم مغفرة و اجر عظيم و خداوند وعده خود را تكذيب نمي‏كند ، همچنان كه باز خودش فرموده : الا ان وعد الله حق .


و اينكه فرمود : كمن متعناه متاع الحيوة الدنيا يعني آن كسي كه ما از متاع زندگي دنيا برخوردارش كرده‏ايم از آن وعده حسن محروم است ، براي اينكه به تمتع از متاع دنيا قناعت كرد ، دليل بر اين تقييد اين است كه در آيه شريفه ، بين وعده حسن و بين تمتيع و برخوردار كردن از متاع دنيا مقابله انداخته .


ثم هو يوم القيمة من المحضرين - يعني او در روز قيامت از احضار شدگان براي عذاب و يا براي سؤال و مؤاخذه است ، و كلمه ثم - سپس ، در اينجا ترتيب كلامي را مي‏رساند ، نه ترتيب وقوع در خارج را ، و اگر مطلب را با جمله اسميه آورد ، نه فعليه ، ( و نفرمود ما او را احضار مي‏كنيم ، و يا احضار مي‏شود ) ، براي اين است كه تحقق را برساند ، و بفهماند كه چنين روزي به طور مسلم خواهد رسيد ، همچنان كه در جمله مقابلش نيز اسميه آورد ، و فرمود : فهو لاقيه .


و يوم يناديهم فيقول اين شركاءي الذين كنتم تزعمون منظور از شركاء همان معبودهايي است كه مشركين در دنيا آنها را مي‏پرستيدند ، و اگر آن معبودها را شركاء خواند ، به خاطر اين است كه مشركين بعضي از شؤون خداي تعالي را از قبل خود به آنها داده بودند ، و به آنها نسبت مي‏دادند ، از قبيل پرستش و تدبير و تعبير به نداء در اين آيه شريفه اشاره است به دوري آنان از خدا و بي ياوري ايشان در روز قيامت .


قال الذين حق عليهم القول ربنا هؤلاء الذين اغوينا اغويناهم كما غوينا الهه‏اي كه مشركين آنها را شركاي خداي سبحان مي‏پنداشتند دو صنف بودند ، يك صنف بندگان گرامي خدا بودند ، از قبيل ملائكه مقرب ، و عيسي بن مريم (عليهماالسلام‏) و صنف ديگر ياغيان جن ، و گردنكشان انس ، كه ادعاي الوهيت كردند ، مانند فرعون و نمرود و غير آن دو ، و خداي سبحان هر كسي هم كه در باطل اطاعت شود ، ملحق به آنان كرده مانند ابليس ، و شيطانهايي كه قرين انسانها مي‏شوند ، و پيشوايان ضلالت ، همچنان كه در باره


ترجمة الميزان ج : 16ص :91


ابليس و شيطانها فرموده : ا لم اعهد اليكم يا بني آدم ان لا تعبدوا الشيطان انه لكم عدو مبين تا آنجا كه مي‏فرمايد : و لقد اضل منكم جبلا كثيرا و نيز در باره اطاعت هوي فرموده : ا فرايت من اتخذ الهه هويه و نيز در باره پيشوايان ضلالت فرموده : اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله .


و آنهايي كه مورد نظر آيه مورد بحث هستند از صنف دوم مي‏باشند ، چون صنف اول كه ملائكه و عيسي بن مريم (عليهماالسلام‏) هستند ، كسي را اغواء نكرده‏اند ، و آيه مورد بحث سخن از اغواء به ميان آورده و فرموده كه : پيشوايان شرك گفتند كه ما آنان را اغواء كرديم و از عبادت آنان بيزاريم .


پس مراد از الذين حق عليهم القول ، كه از مشركين بيزاري ميجويند ، پيشوايان شركند ، هر چند كه مشركين هم مصداق الذين حق عليهم القول هستند ، و عذابشان حتمي است ، به شهادت آيه حق القول مني لاملئن جهنم من الجنة و الناس اجمعين كه همه كفار را مصداق الذين حق عليهم القول مي‏داند ، و ليكن مراد در آيه مورد بحث پيشواياني است كه شرك و ضلالت به ايشان منتهي مي‏شود .


در اينجا سؤالي پيش مي‏آيد ، و آن اين است كه : حق سخن اين بود كه اول خداوند از مشركين بپرسد كه چرا شرك ورزيديد ، و چه كسي شما را بر آن واداشت ؟ و سپس از زبان آنان جواب بدهد كه فلان و فلان ما را مشرك كردند ، آنگاه آيه مورد بحث را از زبان پيشوايان شرك در دفاع از خود بياورد ، ولي اين طور نكرده، از همان آغاز دفاع پيشوايان كفر را ذكر فرموده ، چرا ؟ در پاسخ مي‏گوييم : شايد نكته آن اين باشد كه خواسته است اشاره كند به اينكه مشركين در اين موقف پيشوايان شرك و خدايان دروغين را نمي‏يابند ، تا به آنان اشاره كنند ، كه اينان ما را چنين كردند ، همچنان كه آيه شريفه و يوم يناديهم اين شركاءي قالوا آذناك ما منا من شهيد و ضل عنهم ما كانوا يدعون من قبل نيز به اين معنا اشاره مي‏كند .



ترجمة الميزان ج : 16ص :92


ربنا هؤلاء الذين اغوينا - يعني پروردگار اينان - اشاره به مشركين مي‏كنند - همان كسانند كه ما گمراهشان كرديم .


و اين جمله توطئه و زمينه‏چيني براي جمله بعدي است .


اغويناهم كما غوينا - گمراهشان كرديم ، همان طور كه خود گمراه شديم ، يعني درست است كه گمراهي آنان به اغواي ما بود ، چون كه ما خود گمراه بوديم ، و ليكن آن طور نبود كه ما مجبورشان كنيم به گمراهي ، بلكه عين گمراه كردن خودمان بود ، همچنان كه خود ما به اختيار خود گمراه شديم ، ايشان نيز به اختيار خود گمراه شدند ، و به هيچ وجه پاي اجبار و زور در بين نبود .


دليل بر اينكه معناي آيه اين است ، حكايتي است كه خداي تعالي از زبان ابليس نقل كرده ، كه در آن روز يعني روز قيامت مي‏گويد : و ما كان لي عليكم من سلطان الا ان دعوتكم فاستجبتم لي ، فلا تلوموني و لوموا انفسكم .


و نيز سؤال و جواب ستمگران و اقران آنان را حكايت كرده و فرموده : و اقبل بعضهم علي بعض يتساءلون قالوا انكم كنتم تاتوننا عن اليمين قالوا بل لم تكونوا مؤمنين و ما كان لنا عليكم من سلطان بل كنتم قوما طاغين فحق علينا قول ربنا انا لذائقون فاغويناكم انا كنا غاوين .


يعني از ما كه گمراه بوديم به شما غير از گمراهي چيزي نرسيد .


از اين بيان روشن مي‏شود اينكه گفتند : اغويناهم كما غوينا ، معناي ديگري همدارد ، و آن اين است كه : مشركين از ما نظير همان وصفي را كسب كردند كه در خود ما بود ، چيزي كه هست اگر ما از آنان بيزاري مي‏جوييم براي اين است كه : ما ايشان را مجبور به گمراهي نكرديم ، و اگر ما را خداي خود گرفتند ، و ما را پرستيدند به زور و اجبار نبود .


تبرأنا اليك - اين جمله بيزاري بي قيد و شرط پيشوايان است ، مي‏گويند ما اصلا و به تمام معنا از مشركين بيزاريم ، چون ما نمي‏توانستيم ايشان را مجبور نموده و اختيار از ايشان سلب كنيم .



ترجمة الميزان ج : 16ص :93


ما كانوا ايانا يعبدون - يعني با اجبار ما، ما را نپرستيدند ، و يا معنايش اين است كه : ما را نپرستيدند ، چون كه ما از اعمال آنان تبري داريم ، و كسي كه از عملي تبري دارد ، آن عمل را به وي نسبت نمي‏دهند ، آيات ديگري هم كه مي‏فرمايد روز قيامت اثري از خدايان خود نمي‏يابند ، برگشتش به همين معنا است ، كه خدايان نامبرده ، خود را از پرستش آنان بيزار و بري مي‏دانند ، مانند آيه و ضل عنهم ما كانوا يفترون و آيه و ضل عنهم ما كانوا يدعون من قبل و يوم نحشرهم جميعا ثم نقول للذين اشركوا مكانكم انتم و شركاؤكم فزيلنا بينهم و قال شركاؤهم ما كنتم ايانا تعبدون و آياتي ديگر - دقت فرماييد - .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : معناي آيه اين است كه : خدايان دروغي كه در دنيا پرستش مي‏شدند در قيامت به خداي تعالي مي‏گويند : ما از اعمال مشركين به درگاهت بيزاري مي‏جوييم ، چون كه آنان ما را نمي‏پرستيدند ، بلكه هواهاي خود را ، و يا شياطين را مي‏پرستيدند ، و ليكن اين تفسير از سخافت و زشتي خالي نيست ( براي اينكه قبل از جمله مورد بحث اقرار كردند كه ما آنان را گمراه كرديم) .


و چون هر يك از دو جمله تبرأنا اليك و ما كانوا ايانا تعبدون معناي جمله اغويناهم كما غوينا را مي‏دهد لذا واو عاطفه برسر آنها نيامد .


و قيل ادعوا شركاءكم فدعوهم فلم يستجيبوا لهم و راوا العذاب لو انهم كانوا يهتدون مراد از كلمه شركائهم - شركاي ايشان آلهه‏اي است كه به خيال آنان شركاي خدا بودند ، و لذا شركاء را به خود آنان اضافه كرد ، و نسبت داد ( شركاءشان ) ، و از اينكه فرمود : به ايشان گفته مي‏شود بخوانيد شركاي خود را ، منظور از خواندن آنها اين است كه : بيايند و پرستندگان خود را ياري نموده و عذاب را از ايشان دفع كنند ، و به همين جهت جمله و رأوا العذاب - و ديدند عذاب را ، را بعد از جمله فلم يستجيبوا لهم - پس خدايان ، دعاي پرستندگان را اجابت نكردند آورد .



ترجمة الميزان ج : 16ص :94


لو انهم كانوا يهتدون - بعضي از مفسرين گفته‏اند : جواب لو در اينجا حذف شده ، يعني نفرمود كه : اگر در پي هدايت بودند چه مي‏شد زيرا خود كلام بر آن دلالت دارد ، و تقدير كلام اين است كه : آنان اگر راه به جايي مي‏بردند ، و هدايت را مي‏پذيرفتند ، هر آينه عذاب را مي‏ديدند ، يعني در دنيا به عذاب قيامت و حقانيت آن معتقد مي‏شدند ، ممكن هم هست كلمه لو در اينجا به معناي آرزو باشد ، و معناي آيه اين باشد كه : اي كاش راه به جايي مي‏بردند ، و هدايت را مي‏پذيرفتند .


و يوم يناديهم فيقول ما ذا اجبتم المرسلين اين آيه عطف است بر چند آيه سابق ، كه مي‏فرمود : و يوم يناديهم ... ، چيزي كه هست در آيه سابق نخست پرسش شده‏اند از شركايي كه براي خدا قائل شده بودند ، و به ايشان دستور داده شده كه آنها را به ياري خود بطلبيد ، و در آيه مورد بحث پرسش شده‏اند از اينكه چه پاسخي به دعوت رسولان ، كه از ناحيه خدا به سويشان آمدند ، دادند .


و معناي آيه اين است كه : در پاسخ آن كسي كه خداي تعالي به سوي شما فرستاد ، و شما را به سوي ايمان و عمل صالح دعوت كرد چه گفتيد ؟ فعميت عليهم الانباء يومئذ فهم لا يتساءلون كلمه عميت ماضي از عمي است كه به معناي كوري است ، و در اينجا معناي كوري مقصود نيست ، بلكه استعاره از اين است كه انسان در موقعيتي قرار گرفته كه به خبري راه نمي‏يابد و مقتضاي ظاهر اين بود كه عمي و بي خبري را به خود آنان نسبت دهد ، ولي مي‏بينيم كه به عكس تعبير كرده ، و فرموده : فعميت عليهم الانباء - خبرها بر آنان كور شد و اين به خاطر آن است كه بفهماند كفار در آن روز از همه طرف ماخوذ مي‏شوند ، و راه نجات از همه طرف به رويشان بسته مي‏شود ، و دستشان از تمامي اسباب بريده و كوتاه مي‏گردد ، همچنان كه در سوره بقره ، آيه 166 فرموده : و تقطعت بهم الاسباب ، توضيح اينكه : وقتي تمامي اسباب براي آنان از تاثير ساقط شد ، ديگر در آن روز اخبار راهي به سوي آنان ندارد ، و ايشان هم راهي به خارج از وجود خود ندارند ، تا چيزي را دست‏آويز نموده ، به آن اعتذار بجويند ، و به اين وسيله خود را از عذاب نجات دهند .


فهم لا يتساءلون - اين جمله تفريع است بر كور بودن اخبار ، از قبيل تفريع بعض افراد عام بر عام است ( مثل اينكه بعد از گفتن اين جمله كه دانشمندان محترمند ، بگويي پس بوعلي‏سينا هم محترم است ) ، در اينجا نيزبعد از گفتن اينكه كفار به طور كلي از چهار ديواري وجود خود راهي به خارج از خود ندارند ، فرمود پس بين خودشان نيز سؤال و جوابي رد و بدل


ترجمة الميزان ج : 16ص :95


نمي‏شود ، تا از راه گفتگو و مشورت بهانه و عذري پيدا كنند ، و آن را عذر نافرماني خود ، يعني تكذيب رسولان ، و رد دعوت ايشان قرار دهند .


صدر و ذيل آيه مورد بحث به وجوه بسياري ديگر تفسير شده ، كه چون در ايراد آنها فايده‏اي نديديم ، مسكوت گذاشتنش را بهتر ديديم .


فاما من تاب و آمن و عمل صالحا فعسي ان يكون من المفلحين حرف فاء بر سر اين آيه اين معنا را افاده مي‏كند كه تاكنون آنچه گفتيم در باره كسي بود كه كفر بورزد ، و به سوي خداي سبحان رجوع هم نكند ، پس بنابر اين كسي كه رجوع كند و ايمان بياورد ، و عمل صالح انجام دهد ، اميد آن هست كه از رستگاران باشد ، و كلمه : عسي - به طوري كه گفته شده - در اينجا به معناي لغوي كلمه ( اميد ) نيست ، بلكه معناي تحقيق و حتميت را مي‏رساند ، و خداي تعالي خواسته است ، طبق رسم و عادت بزرگان بشر سخن بگويد ، چون عادت مردان بزرگ اين است كه كاري را كه مي‏خواهند انجام دهند مي‏گويند ، اميد است انجام دهم ، ممكن هم هست همان معناي لغوي يعني اميدواري منظور باشد ، و خداي تعالي از طرف خود توبه‏كاران اظهار اميد كرده باشد ، كه در اين صورت معناي جمله اين مي‏شود كه : آنهايي كه توبه كرده و ايمان آورده ، و عمل صالح كردند ، در انتظار رستگاري باشند .


و ربك يخلق ما يشاء و يختار ما كان لهم الخيرة ، سبحان الله و تعالي عما يشركون كلمه خيرة به معناي تخير ( انتخاب ) است ، همچنان كه كلمه طيرة به معناي تطير است .


اين آيه چهارمين پاسخ از عذر مشركين است ، كه گفتند : اگر با تو هدايت را پيروي كنيم عرب ما را از سرزمينمان مي‏ربايند ، و متضمن حجتي قاطع است .


توضيح آن ، همانا خلقت يعني صنع و ايجاد همه چيز به خداي تعالي منتهي مي‏شود ، همچنان كه خودش فرموده الله خالق كل شي‏ء در نتيجه در عالم هستي هيچ مؤثر حقيقي غير از خداي تعالي وجود ندارد ، پس هيچ چيزي كه خداي را مجبور به كاري از كارها كند ، وجود ندارد ، زيرا چنين چيزي كه فرض كرديم مؤثر است يا مخلوق خدا است ، كه هستي‏اش به او منتهي مي‏شود در اين صورت وجود آن و همه آثارش مخلوق او است ، و معنا


ترجمة الميزان ج : 16ص :96


ندارد كه چيزي و يا اثر آن در خودش اثر كند ، و يا مخلوق او نيست ، و هستي‏اش به او منتهي نمي‏شود ، و با اجبار و قهر در خدا تاثير مي‏كند يعني او را به اجبار وادار به كار مي‏سازد ، كه اين فرض باطل است ، چون مؤثري در عالم غير از خدا نيست و چيزي هم نيست كه وجودش منتهي به خدا نشود .


پس نه چيزي هست كه در خداي تعالي اثر كند و اثر خدا از او باشد و نه چيزي هست كه از اثر خدا جلوگيري كند همچنان كه فرموده : و الله يحكم لا معقب لحكمه و نيز فرموده : و الله غالب علي امره .


و وقتي نه قاهري بود كه او را بر عملي مجبور كند ، و نه مانعي كه او را از عملي باز بدارد ، در نتيجه او مختار حقيقي است ، اين از نظر تكوين و خلقت از نظر تشريع هم همين طور است ، زيرا تشريع تابع تكوين است ، چون حقيقت تشريع اين است كه : خداي تعالي جنس بشر را طوري خلق كرده ، و بر فطرتي ايجاد فرموده ، كه خلقت و فطرتش صحيح ، و مثمر ثمر نمي‏شود ، مگر وقتي كه يك عده كارهايي را كه در شرع واجبات و يا به حكم واجبات هستند ، انجام دهد ، و يك عده كارهايي كه محرمات و يا به حكم محرمات هستند ترك كند ، پس هر كاري كه در به كمال و به سعادت رسيدن انسانها مؤثر است ، خداي تعالي به آنها امر كرده ، با امر وجوبي و يا ارشادي ، و از آنچه كه در اين راه مضر و منافي بوده نهي كرده ، با نهي تكليفي و يا ارشادي .


پس خداي تعالي كه مختار به تمام معنا است ، مي‏تواند در مرحله تشريع احكام و قوانين ، هر حكم و قانوني را كه خواست تشريع كند ، همچنان كه در مرحله تكوين مي‏تواند هر قسم كه اختيار كرد خلق و تدبير نمايد ، و اين است معناي جمله و ربك يخلق ما يشاء و يختار كه به طور مطلق خدا را مختار معرفي مي‏كند .


و ظاهرا جمله يخلق ما يشاء اشاره است به اختيار تكويني خدا ، و مي‏فهماند كه اختيار او مطلق است به اين معني كه قدرت او قاصر از خلقت هيچ چيز نيست ، و هيچ چيزي او را از آنچه مي‏خواهد مانع نمي‏شود ، و به عبارت ديگر : هيچ چيزي از مشيت او سرباز نمي‏زند ، نه به خودي خود و نه به خاطر مانعي ، و اين همان اختيار به معناي حقيقي آن است .


و جمله و يختار اشاره است به اختيار تشريعي ، و اعتباري ، كه عطف آن به جمله يخلق ما يشاء از باب عطف مسبب است بر سبب ، براي اينكه تشريع و اعتبار ، فرع تكوين و حقيقت


ترجمة الميزان ج : 16ص :97


است .


ممكن هم هست كه جمله يخلق ما يشاء را بر اختيار تكويني ، و جمله و يختار را بر اعم از حقيقت و اعتبار حمل كنيم ، و ليكن وجه سابق موجه‏تر است ، به دليل اينكه آنچه در جمله بعدي ما كان لهم الخيرة نفي شده ، اختيار تشريعي و اعتباري است ، و اختياري كه در جمله يختار براي خدا اثبات شده ، مقابل آن است ، پس قهرا مراد تنها همان اختيار تشريعي و اعتباري است .


از سوي ديگر هيچ شكي نيست در اينكه آدمي نسبت به كارهايي كه از روي علم و اراده انجام مي‏دهد اختيار تكويني دارد ، البته نه اينكه اختيارش مطلق باشد ، چون اختيار او يكي از اجزاء سلسله علل است ، اسباب و علل خارجي نيز در محقق شدن افعال اختياري او دخيلند ، مثلا اگر انسان يك لقمه غذا را بخورد كه يكي از كارهاي اختياري اوست ، هماختيار او در آن دخيل است ، و هم وجود طعام در خارج ، و هم اينكه طعام مفروض طوري باشد كه قابل خوردن باشد و با طبع آدمي نيز سازگار باشد ، و هم اينكه اين طعام در دسترس و نزديك او باشد ، و نيز دست او هم به فرمانش باشد ، و بتواند لقمه را بگيرد ، و دهان او هم باز باشد ، و بتواند آن را بجود ، و دستگاه بلعيدن او هم سالم باشد و بتواند لقمه را فرو ببرد ، و صدها اسباب ديگري كه همه در اين عمل اختياري ، يعني خوردن آدمي دخيلند ، فراهم باشند .


پس صادر شدن فعل اختياري از انسان موقوف بر موافقت اسبابي است كه خارج از اختيارآدمي است ، و در عين حال دخيل در فعل اختياري اوست ، و خداي سبحان در رأس همه اين اسباب است ، و همه آنها حتي اختيار آدمي به ذات پاك او منتهي مي‏شود ، چون اوست كه آدمي را موجودي مختار خلق كرده ، هم او را خلق فرموده و هم اختيارش را .


از سوي ديگر انسان خود را بطبع مختار مي‏داند به اختيار تشريعي به اينكه كاري را انجام دهد و يا ترك كند ، يعني در مقابل آن اختيار تكويني قانونا هم خود را مختار مي‏داند ، ( لذا اگر كار نيكي كرد سزاوار مدحش مي‏دانند ، و مي‏گويند مختار بوده ، و اگر كار نيكي را ترك كرد سزاوار ملامتش مي‏دانند ، و معذورش نمي‏دارند به اينكه مجبور بوده ) و كسي از هم نوعش نمي‏تواند او را مجبور به كاري ، و يا ممنوع از كاري بكند ، چون بني نوع او نيز مانند او انسانند ، و از معناي بشريت چيزي زايد بر او ندارند ، تا مالك و اختياردار او بوده باشند ، و اين همان است كه مي‏گويند : انسان بالطبع حر و آزاد است .


پس انسان في نفسه حر و بالطبع مختار است ، مگر آنكه خودش به اختيار خود چيزي از خود را به ديگري تمليك كند ، و به اين تمليك حريت خود را از دست بدهد ، همچنان كه


ترجمة الميزان ج : 16ص :98


يك انسان اجتماعي نسبتبه موارد سنت‏ها و قوانين جاري در اجتماعش حريت و آزادي ندارد ، چون كه داخل در اجتماع است ، و آنچه از سنن و قوانين ، چه ديني و چه اجتماعي ، در اجتماع جريان دارد ، امضاء كرده است .


و نيز دو صف لشكر كه با يكديگر جنگ مي‏كنند ، از همان اول هر يك ديگري را ، نسبت به آنچه كه يكي از ديگري به دست آورد ، مالك دانسته ، و اختيار خود را از آن سلب كرده ، و به همين جهت است كه طرف غالب مي‏تواند با اسيراني كه از طرف مغلوب گرفته هر چه بخواهد بكند .


و نيز اجيري كه عمل خود را در مقابل اجرتي مي‏فروشد ، يعني خود را اجير غير مي‏كند ، ديگر در آن عمل خود حريت و آزادي ندارد ، چون مملوك بودن عمل با حريت منافات دارد .


پس يك انسان نسبت به ساير انسانها ، وقتي حر و آزاد در عمل خويش است ، و نسبت به عملي آزادي و حريت دارد كه به دست خود و به اختيار خود سلب حريت از خود نكرده باشد ، و عمل خود را تمليك به غير ننموده باشد .


ولي خداي سبحان از آنجايي كه مالك ذات انسانها و نيز افعال صادره از ايشان است ، و ملكيتش هم مطلق ، و به تمام معناست ، هم به ملك تكويني مالك او و افعال اوست ، و هم به ملك تشريعي و اعتباري ، لذا انسان نسبت به آنچه كه خداي تعالي به امر تشريعي و يا نهي تشريعي و نيز به آنچه كه به مشيت تكويني از او بخواهد ، هيچ گونه حريت و اختياري ندارد .


اين است آن حقيقتي كه جمله ما كان لهم الخيرة در صدد بيان آن است ، و معنايش اين است كه : اگر خداي تعالي از انسانها عمل و ترك عملي را بخواهد ، ديگر انسانها در مورد خواست او اختياري ندارند ، تا بتوانند آن چه خواستند براي خودشان اختيار كنند اگر چه مخالف آن چيزي باشد كه خدا خواسته است .


و اين آيه قريب المعنا با آيه زير است كه مي‏فرمايد : و ما كان لمؤمن و لا مؤمنة اذا قضي الله و رسوله امرا ان يكون لهم الخيرة من امرهم .


اين بود نظريه ما در تفسير آيه مورد بحث ، البته ساير مفسرين حرفهاي مختلف ديگر زده‏اند ، كه چون فايده‏اي در نقلش نبود ، از آن صرف نظر نموده ، كساني كه بخواهند از آن


ترجمة الميزان ج : 16ص :99


سخنان اطلاع يابند بايد به تفاسير بزرگ و مطول مراجعه كنند .


سبحان الله و تعالي عما يشركون - يعني خدا منزه است از شرك ايشان ، به اينكه به جاي خدا بتهايي براي پرستش برگزيدند .


البته در اين ميان معناي ديگري دقيق‏تر هست ، و آن اين است كه خداي تعالي منزه است از اينكه مردم خود را نسبت به آنچهخدا اختيار مي‏كند مختار بدانند ، و بپندارند كه مي‏توانند آنچه او اختيار كرده رد كنند ، و يا قبول نمايند ، خدا از چنين پنداري منزه است ، براي اينكه اين پندار جز به دعوي استقلال در وجود ، و بي نيازي از خداي تعالي تصور ندارد ، و استقلال و استغناء هم تمام نمي‏شود ، مگر به اينكه خود را در صفت الوهيت شريك خدا بدانند .


و در جمله و ربك يخلق ، التفاتي از تكلم با غير به سوي غيبت به كار رفته ، ( يعني در آيه قبل روي سخن با غير رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بود ، و در اين آيه صفت رب را به آنجناب اضافه نمود ، وفرمود پروردگار تو ) ، و اين بدان جهت بوده كه خواسته آنجناب را تقويت و تاييد كند ، و دلگرمي دهد ، چون معناي آيه اين است كه : آن ديني كه خدا وي را به ابلاغ آن گسيل داشته ، حكمي است ثابت و حتمي ، كه به هيچ وجه قابل برگشت نيست ، پس ديگر مردم در آن اختياري ندارند ، موافقت و مخالفت آنها هيچ اثري در آن ندارد ، علاوه بر اين مردم از آنجايي كه ربوبيت خدا را قبول ندارند ، اين دين را نمي‏پذيرند .


و در جمله سبحان الله با اينكه جا داشت بفرمايد سبحانه ، چون قبلا نام خداي تعالي ذكر شده ولي به جاي ضمير اسم ظاهر آورده ، نكته اين تغيير اسلوب اين است كه : بفهماند امر راجع به ذات متعالي خدا است ، كه مبدأ تنزه و تعالي او است از هر چيزي كه لايق ساحت قدسش نباشد اينكه او به هر صفت كمال متصف است و از هر نقصي مبراست ، براي اين است كه او الله - خداي عز اسمه مي‏باشد .


و ربك يعلم ما تكن صدورهم و ما يعلنون كلمه تكن مشدد تكنن است ، كه مضارع از باب افعال از اكنان است ، و اكنان به معناي اخفاء و پنهان داشتن است .


و كلمه تعلنون جمع مضارع از اعلان است ، كه به معناي اظهار مي‏باشد ، در اين آيه شريفه اخفاء را به سينه‏هاي مردم نسبت داده ، و اعلان را به خود آنان ، و فرموده : و پروردگار تو آنچه را كه سينه‏هاي آنان پنهان مي‏دارد ، و آنچه را كه ايشان اظهار مي‏دارند مي‏داند و اين بدان جهت است كه مخزن اسرار مردم سينه‏هاي ايشان است .



ترجمة الميزان ج : 16ص :100


و اگر اين آيه را دنبال آيه قبلي قرار داد ، براي اشاره به اين است كه : خداي تعالي چون كه عالم به گناهان ظاهري و شرك باطني آنان است لذا به حكمت خود براي آنان اعمالي را اختيار كرده تا به وسيله آن ، ايشان را پاك كند .


و هو الله لا اله الا هو له الحمد في الاولي و الآخرة و له الحكم و اليهترجعون از ظاهر سياق برمي‏آيد كه ضمير در ابتداي آيه شريفه به كلمه ربك در آيه قبلي بر مي‏گردد ، ( و معنايش اين است كه : آن پروردگار تو كه گفتيم الله است ) ، و ظاهرا لام در كلمه الله براي اشاره به معناي وصف است ( معبوديت ) و جمله لا اله الا هو تاكيد همان انحصاري است كه در جمله هو الله افاده شده ، گويا فرموده است : و هو الاله - المتصف وحده بالالوهية - لا اله الا هو - تنها او اله است - كه تنها او متصف است به الوهيت - هيچ معبودي جز او نيست .


و بنابر اين آيه شريفه به منزله متمم است براي بياني كه آيه قبل در صدد آن بود ، گويا فرموده خداي سبحان مختار است ، و تنها او مي‏تواند اين معنا را اختيار كند ، كه بندگان تنها او را بپرستند و به ظاهر و باطنشان آگاه است ، پس او سزاوار است كه بر بندگان حكم كند كه تنها او را عبادت كنند ، و يگانه معبود مستحق عبادت است ، پس بر بندگان هم واجب است حكم او را گردن نهاده و تنها او را بپرستند .


آنگاه آنچه در ذيل آيه است ، كه مشتمل بر سه دليل است : 1 - له الحمد 2 - له الحكم


3 - اليه ترجعون ، وجوهي است كه انحصار خدا را در استحقاق پرستش توجيه مي‏كند .


اما اينكه فرمود : له الحمد في الاولي و الآخرة ، آن انحصار را به اين بيان توجيه مي‏كند كه هر كمالي كه در دنيا و آخرت وجود دارد نعمتي است كه از ناحيه خداي تعالي نازل شده ، و در ازاي هر يك از آنها مستحق ثناي جميل است ، و جمال هر يك از اين نعمت‏هاي موهوبه از كمال ذاتي و از صفات ذاتي او ترشح شده ، كه در ازايش مستحق ثناء است ، و غير از خداي تعالي هيچ موجود و هيچ كس مستقل در ثناي بر خدا نيست ، و هر كس هم كه خدا را ثنا گويد ، ثنايش هم منتهي به اوست و عبادت هم ثناي زباني و يا عملي است ، پس تنها اوست كه مستحق پرستش است .


و اما اينكه فرمود : و له الحكم علتش اين است كه : خداي سبحان مالك علي الاطلاق همه عالم است ، و غير از او كسي چيزي را مالك نيست ، مگر آنچه را كه او تمليكش فرموده باشد ، و همان را هم كه خدا به كسي تمليك كرده ، باز خود او مالك است ،


ترجمة الميزان ج : 16ص :101


از سوي ديگر خداي سبحان ، هم در مرحله تشريع و اعتبار مالك است ، و هم در مرحله تكوين و حقيقت ، و از آثار ملك او يكي اين است كه : حكم مي‏كند بر بندگان و مملوكين خود كه كسي غير از او را نپرستند .


و اما اينكه فرمود : و اليه ترجعون ، جهتش اين است كه : رجوع به سوي او به خاطر حسابو جزاء است ، و چون تنها او مرجع است ، سپس محاسب و جزاء دهنده نيز همو است و كسي غير از او محاسب و جزاء دهنده نيست ، پس تنها اوست كه بايد پرستش شود ، و پرستش او را بايد تنها بر طبق دين او انجام داد .


قل ا رايتم ان جعل الله عليكم الليل سرمدا الي يوم القيمة ... كلمه سرمد بر وزن فعلل به معناي دائم است ، بعضي هم گفته‏اند : اين كلمه از ماده سرد اشتقاق يافته ، و ميم آن زيادي است ، و معناي السرد پشت سر هم بودن است ، و اگر فرمود : به من بگوييد اگر خدا شب را تا روز قيامت يك سره قرار مي‏داد چه مي‏كرديد ، و خلاصه اگرشب را مقيد به روز قيامت كرد ، براي اين است كه : بعد از رسيدن روز قيامت ديگر شبي نخواهد بود .


من اله غير الله ياتيكم بضياء - يعني در چنين صورتي كدام يك از معبودهاي شما حكم خدا را نقض مي‏كرد و روز را برايتان مي‏آورد ، و شما را از تاريكي نجات مي‏داد ، تا بتوانيد به دنبال معاش برويد ؟ اين آن معنايي است كه سياق ، شاهد آن است و نظير اين معنا در جمله آينده نيز كه مي‏فرمايد : من اله غير الله ياتيكم بليل ... مي‏آيد .


با اين بياني كه ما براي آيه مورد بحث كرديم اشكالي كه بر دو آيه مورد بحث كرده‏اند برطرف مي‏شود، و آن اشكال اين است كه : اگر فرض كنيم كه شب تا روز قيامت امتداد يابد و عمر روزگار يك سره شب شود ، ديگر اصلا تصور ندارد كه روزي و ضيايي بياورند ، براي اينكه آورنده روز يا خداي تعالي است و يا غير اوست ، اما غير خدا كه ناتواني‏اش از آوردن روز واضح است ، و اما خداي تعالي اگر روزي بياورد لازمه‏اش آن است كه در يك زمان شب و روز هر دو با هم جمع شوند ، و اين محال است ، و اراده و قدرت خداي متعال به محال تعلق نمي‏گيرد ، و همچنين است اگر عمر روزگار تا روز قيامت يك سره روز شود .


بعضي از مفسرين از اين اشكال جواب داده‏اند به اينكه : مراد از جمله ان جعل


ترجمة الميزان ج : 16ص :102


الله عليكم اين است كه : خدا اگر بخواهد ، شب را دائمي كند ولي خواننده عزيز توجه دارند كه گفتيم نه قدرت خدا به محال تعلق مي‏گيرد ، و نه خواست او ، پس اين جواب اشكال را دفع نمي‏كند ، جواب صحيح همان بياني است كه ما براي آيه كرديم ( زيرا آيه شريفه در مقام اثبات توحيد در ربوبيت خداي تعالي است مي‏خواهد بفرمايد : آلهه شما مشركين هيچ سهمي از ربوبيت ندارند به دليل اينكه اگر خداي تعالي شب را تا قيامت يك سره كند آنها نمي‏توانند اين حكم خدا را نقض كنند .


و همچنين اگر عمر دنيا را يك سره روز كند ، پس از تدبير عالم هيچ سهمي در دست هيچ كس نيست .


مقتضاي ظاهر كلام اين بود كه بفرمايد : من اله غير الله ياتيكم بنهار - كيست غير از خدا كه برايتان روز بياورد ، چون مقتضاي سياق كلام مقابله ميان شب و روز بود ، و ليكن اينطور نفرمود ، بلكه فرمود : اگر خدا عمر دنيا را يك سره شب كند كيست غير از خدا كه برايتان نور بياورد ، و اين تغيير اسلوب و ذكر نور به جاي روز ، از قبيل ملزم كردن خصم است به حداقل و آسانترين لوازم گفتار او ، تا بطلان مدعايش به نحو اتم روشن گردد ، گويا فرموده است : اگر غير از خداي تعالي كسي امور عالم را تدبير مي‏كند ، اگر خدا عمر دنيا را تا قيامت يك سره شب كند ، بايد آن مدبر بتواند روز را بياورد ، و ما نمي‏خواهيم روز بياورد ، حداقل بتواند نوري كه پيش پاي شما را روشن كند بياورد ، و ليكن هيچ كس چنين قدرتي ندارد ، چون قدرت همه‏اش از خداي سبحان است .


ولي نظير اين وجه و اين نكته در آيه بعدي ، كه مي‏فرمايد : و اگر خدا عمر دنيا را تا قيامت يك سره روز كند چه كسي برايتان شب را مي‏آورد ، كه در آن سكونت كنيد ، جريان ندارد ، براي اينكه در آيه بعدي اگر به جاي شب ، ظلمت را نياورد براي اين است كه منظور از آوردن ظلمت سكونت و آرامش بشر است ، و ظلمتي مايه سكونت بشر است كه ممتد باشد ، و اگر ممتد باشد همان شب مي‏شود ، و لذا در آيه مذكور نفرمود : من اله غير الله ياتيكم بظلمة تسكنون فيه .


و اينكه در آيه مورد بحث كلمه ضياء را نكره ( بدون الف و لام ) آورد ، خود مؤيد وجهي است كه ما بيان داشتيم ، البته براي آيه وجوهي ديگر گفته‏اند كه هيچ يك از تعسف و خيالبافي خالي نيست .


ا فلا تسمعون - آيا گوش تفهم و تفكر نداريد تا تفكر كنيد ؟ و بفهميد كه معبودي غير از خداي تعالي نيست .


قل ارايتم ان جعل الله عليكم النهار سرمدا الي يوم القيمة من اله غير الله


ترجمة الميزان ج : 16ص :103


ياتيكم بليل تسكنون فيه معناي تسكنون فيه اين است كه : در آن از خستگي و تعبي كه از كار روز به شما مي‏رسد ، بياساييد .


ا فلا تبصرون - آيا نمي‏بينيد - منظور از اين ديدن ، تفهم و تذكر است ، و چون چنين بينايي و شنوايي نداشته‏اند پس ايشان كور و كرند ، و در اينكه در آخر يك آيه فرموده : آيا نمي‏بينيد ، و در آخر آيه ديگر فرموده : آيا نمي‏شنويد ، لطيفه‏اي است ، و شايد اينكه در آيه دوم كه راجع به يكسره شدن روز استصفت نديدن را ذكر كرده ، براي اين باشد كه مناسب با روشنايي است ، و در آيه اول كه راجع به يكسره شدن شب است نشنيدن را آورده است ، كه خالي از مناسبت با آن نيست .


و من رحمته جعل لكم الليل و النهار لتسكنوا فيه و لتبتغوا من فضله و لعلكم تشكرون اين آيه در حكم نتيجه‏گيري از حجت مذكور در دو آيه قبل است ، كه بعد از ابطال دعوي خصم ( شرك مشركين ) به صورت يك گزارش و خبر ابتدايي آورده ، براي اين كه مطلبي است ثابت كه ديگر هيچ معارضي برايش نيست .


لام در جمله لتسكنوا فيه ، لام تعليل است .


و ضمير در فيه به كلمه ليل بر مي‏گردد .


و معنايش اين است كه : خدا براي شما شب قرار داد ، تا در آن استراحت كنيد .


و لتبتغوا من فضله ، يعني و روز قرار داد تا در آن رزقي را كه فضل و عطيه خدا است جستجو نماييد .


و بنابر اين ، برگشت جمله لتسكنوا به ليل و جمله لتبتغوا به نهار به طريق لف و نشر مرتب است .



ترجمة الميزان ج : 16ص :104


و جمله لعلكم تشكرون به هر دو يعني سكونت در شب و طلب روزي در روز بر مي‏گردد ، و معنايش اين است كه : خدا شب را چنان ، و روز را چنين كرد ، باشد كه شما شكر بگزاريد .


جمله و من رحمته جعل لكم در معناي ايناست كه فرموده باشد : جعل لكم و ذلك رحمة منه - خدا روز را براي شما قرار داد ، و اين خود رحمتي است از او و اين اشاره است به اينكه تكوين مانند سكون و طلب رزق و تشريع كه عبارت است از هدايت خلق به سوي شكر خالق ، همه و همه آثار رحمت او هستند - دقت فرماييد - .


و يوم يناديهم فيقول اين شركاءي الذين كنتم تزعمون تفسير اين آيه گذشت ، چون قبلا هم اين مطلب را فرموده بود ، و اگر در اينجا آن را تكرار كرد ، بدان جهت است كه مضمون آيه بعدي بدان احتياج داشت .


و نزعنا من كل امة شهيدا فقلنا هاتوا برهانكم ... اين آيه شريفه به اين معنا اشاره مي‏كند كه در روز قيامت بطلان پندارشان به خوبي روشن مي‏شود ، و مراد از شهيد گواه اعمال است ، - كه در چند جا از اين كتاب به آن اشاره شد - و آيه شريفه ظهوري در اين معنا ندارد كه مراد از شهيد پيغمبر مبعوث در هر امت است ، چون كلمه شهيد را مفرد آورده ، و كلمه امت به معناي جماعتي از مردم است ، و جماعت از مردم هيچ ظهوري ندارد در جماعتي كه پيغمبر به سوي آنها فرستاده شده باشد ، تا چه رسد به اينكه بگوييم صريح در آن است ، بله چنين جماعتي كه پيغمبري دارند يكي از مصاديق امت است .


و معناي اينكه فرمود : فقلنا هاتوا برهانكم اين است كه : ما از آنان مطالبه برهان كرديم و از ايشان خواستيم تا بر پندار خود كه مي‏گفتند خدا شريك دارد ، حجتي قاطع بياورند .


فعلموا ان الحق لله و ضل عنهم ما كانوا يفترون - ، يعني پندار باطلشان ، كه خدا شريكي دارد ، از ايشان غايب شد ، و در آن هنگام به يقين دانستند كه حق الوهيت ، تنها براي خدا است ، و خدا در الوهيت ، شريكي ندارد ، پس مراد از جمله ضل عنهم به طور استعاره اين است كه : غايب شد از ايشان كه ساير مفسرين نيز جمله را بهمين معنا تفسير كرده‏اند ، و بنا بر اين در كلام ، تقديم و تاخيري شده ، و اصل در آن فضل عنهم ما كانوا يفترون فعلموا ان الحق لله - غايب شد از ايشان آنچه افتراء مي‏بستند ، و در نتيجه فهميدند كه حق با خداي


ترجمة الميزان ج : 16ص :105


تعالي بوده ، مي‏باشد .


بنابر اين ، جمله ان الحق لله نظير سخن يك قاضي است كه در بين دو نفر كه باهم نزاع دارند ، و هر يك حق را براي خود ادعاء مي‏كند ، مي‏گويد ، الحق لفلان - حق با فلاني است ، در اينجا گويا خداي تعالي با مشركين نزاع دارد ، و هر يك از دو طرف نزاع ، حق را به خود مي‏دهد ، مشركين ادعا مي‏كنند كه الوهيت يعني معبوديت ، حق شركاي ايشان است ، و خداي تعالي ادعاء مي‏كند كه تنها حق اوست ، و از خصم خود مي‏خواهد تا بر مدعاي خود برهان بياورند ، و مشركين هيچ برهاني نمي‏يابند ، در چنين وضعي متوجه مي‏شوند كه در اشتباه بوده‏اند ، و معبوديت حق خداي سبحان است ، پس الوهيت حق ثابتي است كه هيچ ريبي در آن نيست ، و وقتي حق غير خدا نباشد ، قهرا حق خداي تعالي خواهد بود ، چون گفتيم اصل آن ثابت است .


اين وجه به ظاهرش وجه صحيحي است ، و عيبي هم ندارد ، و ليكن آنچه از آيه شريفه برمي‏آيد چيزي ديگر است ، زيرا از آيه برمي‏آيد كه يكي از خصايص روز قيامت اين است كه : در آن روز حق - كه در دنيا آميخته با باطل و باطلها بود - جداي از هر باطلي ظهور مي‏كند ، آنهم ظهوري مشهود و لمس شدني ، كه ديگر هيچ گونه پرده و خفايي بر آن نباشد ، در آن روز هر باطلي كه در دنيا خود را به صورت حق در آورده ، و شبيه حق ساخته بود ، از ميان برداشته مي‏شود ، و لازمه اين ظهور اين است كه مساله الوهيت هم آن چنان ظاهر شود كه هيچ ستر و خفايي بر آن نباشد ، پس همه افتراهاي شرك كه به اين مساله بسته بودند ، از ميان مي‏رود ، و اين از بين رفتن افتراها از آثار شدت ظهور حق است ، پس در چنين روزي ديگر حاجت به اين نمي‏افتد كه از مشركين برهان بخواهند ، نه اينكه چون دليلي نمي‏يابند در نتيجه به وحدانيت خداي تعالي در الوهيت علم حاصل كنند ، و خلاصه ، آيه شريفه نمي‏خواهد بر سبيل احتجاجات فكري احتجاج كند - دقت فرماييد - .


با اين بياني كه ما براي آيه شريفه ذكر كرديم پاسخ دو اشكال كه به آيه شريفه شده ، داده مي‏شود ، اشكال اول اين است كه : از كلام خداي تعالي استفاده مي‏شود كه مشركين هيچ حجتي بر ادعاي خود ندارند ، و با اين حال وجه اينكه در دنيا همچنان بر باطل مي‏مانند تا اينكه در روز قيامت برايشان علم حاصل مي‏شود كه حق با خداست ، چيست ؟ و چرا اين علم در دنيا برايشان حاصل نمي‏گردد ، جوابش اين شد كه در دنيا حق و باطل بهم آميخته است ، و چه بسيار باطلها كه خود را شبيه به حق جلوه مي‏دهند ، ولي روز قيامت روز كشف حقايق ، و جدا شدن آنها از باطل است .



ترجمة الميزان ج : 16ص :106


اشكال دوم اينكه : چرا در آيه شريفه به جاي اينكه بفرمايد : و ضل عنهم ما كانوا يفترون فعلموا ان الحق لله ، جمله‏ها مقدم و مؤخر شده ؟ و فرموده : فعلموا ان الحق لله و ضل عنهم ما كانوا يفترون و اين تقديم و تاخير غير از سجع و قافيه نكته روشني ندارد .


جواب اين اشكال هم اين شد كه مفاد جمله و ضل عنهم ... ، اثري است كه بر مفاد جمله فعلموا ان الحق لله مترتب مي‏شود ، ساده‏تر بگوييم بعد از آنكه حق بي پرده ظاهر گردد خود بخود افتراي مشركين از بين مي‏رود .


ممكن هم هست بگوييم كه : كلمه حق در جمله فعلموا ان الحق لله مصدر است ، كه در اين صورت برگشت معناي جمله ، به معناي آيه و يعلمون ان الله هو الحق المبين مي‏باشد ، يعني اينكه در آيه مورد بحث فرمود حق براي خداست ، معنايش همان معناي آيه نور است كه مي‏فرمايد خدا حق است ، البته اين در صورتي است كه مراد از اين كلمه ، حق بالذات باشد ، و اگر مراد همه حق‏ها باشد ، معنايش اين مي‏شود كه : تمامي حق‏ها به او منتهي مي‏شود ، و قائم به اوست ، همچنانكه فرمود الحق من ربك - حق از پروردگار تو است .


و نفرمود : الحق مع ربك - حق با پروردگار تو است .


بحث روايتي


در تفسير قمي در ذيل آيه و قالوا ان نتبع الهدي معك نتخطف من ارضنا از معصوم (عليه‏السلام‏) آورده كه فرمودند : اين آيه در باره قريش نازل شد ، كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ايشان را به اسلام و هجرت دعوت كرد ، قريش گفتند : اگر ما هدايت را با تو پيروي كنيم از سرزمينمان ربوده مي‏شويم ، خداي تعالي در پاسخشان فرمود : ا و لم نمكن لهم حرما آمنا يجبي اليه ثمرات كل شي‏ء رزقا من لدنا و لكن اكثرهم لا يعلمون .


مؤلف : اين معنا را صاحب كشف المحجه و مرحوم مفيد در روضة الواعظين ، روايت كرده‏اند ، سيوطي هم در الدر المنثور از ابن جرير ، ابن ابي حاتم ، و ابن مردويه ، از ابن


ترجمة الميزان ج : 16ص :107


عباس روايت كرده .


و در الدر المنثور است كه نسائي و ابن منذر از ابن عباس روايت كرده‏اند كه گفت : گوينده اين حرف كه ان نتبع الهدي معك نتخطف من ارضنا حارث بن عامر بن نوفل بود .


و در تفسير قمي در ذيل آيه و ربك يخلق ما يشاء و يختار ما كان لهم الخيرة ... فرموده‏اند : اين خدا است كه امام را اختيار مي‏كند ، و مردم اين حق را ندارند كه امام اختيار كنند .


مؤلف : اين روايت از باب جري و تطبيق مصداق بر كلي است ، مي‏فرمايد : يكي از اموري كه به دست خداي تعالي است ، نه به دست مردم مساله امامت است ، و اين بر اساس اين مساله است كه نصب امام معصوم واجب است از جانب خداي تعالي باشد ، همانطور كه بعث انبياء واجب است از جانب او باشد ، كه تفصيل اين مساله در سابق گذشت .


و در همان كتاب در روايت ابي الجارود ، از امام باقر (عليه‏السلام‏) آمده كه در ذيل آيه و نزعنا من كل امة شهيدا فرمود : شهيد از اين امت ، امام اين امت است .


مؤلف : اين نيز از باب جري و تطبيق مصداق بر كلي است

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :