امروز:
چهار شنبه 26 مهر 1396
بازدید :
913
ترجمه الميزان: سوره عنكبوت آيات 69 - 42


ترجمة الميزان ج : 16ص :191


مَثَلُ الَّذِينَ اتخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ كَمَثَلِ الْعَنكبُوتِ اتخَذَت بَيْتاًوَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْت الْعَنكبُوتِلَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ‏(41) إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا يَدْعُونَ مِن دُونِهِ مِن شي‏ءٍوَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكيمُ‏(42) وَ تِلْك الأَمْثَلُ نَضرِبُهَا لِلنَّاسِوَ مَا يَعْقِلُهَا إِلا الْعَلِمُونَ‏(43) خَلَقَ اللَّهُ السمَوَتِ وَ الأَرْض بِالْحَقّ‏ِإِنَّ في ذَلِك لاَيَةً لِّلْمُؤْمِنِينَ‏(44) اتْلُ مَا أُوحِي إِلَيْك مِنَ الْكِتَبِ وَ أَقِمِ الصلَوةَإِنَّ الصلَوةَ تَنهَي عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنكَرِوَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكبرُوَ اللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَصنَعُونَ‏(45) × وَ لا تجَدِلُوا أَهْلَ الْكتَبِ إِلا بِالَّتي هِي أَحْسنُ إِلا الَّذِينَ ظلَمُوا مِنْهُمْوَ قُولُوا ءَامَنَّا بِالَّذِي أُنزِلَ إِلَيْنَا وَ أُنزِلَ إِلَيْكمْ وَ إِلَهُنَا وَ إِلَهُكُمْ وَحِدٌ وَ نحْنُ لَهُ مُسلِمُونَ‏(46) وَ كَذَلِك أَنزَلْنَا إِلَيْك الْكتَبفَالَّذِينَ ءَاتَيْنَهُمُ الْكِتَب يُؤْمِنُونَ بِهِوَ مِنْ هَؤُلاءِ مَن يُؤْمِنُ بِهِوَ مَا يجْحَدُ بِئَايَتِنَا إِلا الْكفِرُونَ‏(47) وَ مَا كُنت تَتْلُوا مِن قَبْلِهِ مِن كِتَبٍ وَ لا تخُطهُ بِيَمِينِكإِذاً لارْتَاب الْمُبْطِلُونَ‏(48) بَلْ هُوَ ءَايَت بَيِّنَتٌ في صدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَوَ مَا يجْحَدُ بِئَايَتِنَا إِلا الظلِمُونَ‏(49) وَ قَالُوا لَوْ لا أُنزِلَ عَلَيْهِ ءَايَتٌ مِّن رَّبِّهِقُلْ إِنَّمَا الاَيَت عِندَ اللَّهِ وَ إِنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُّبِينٌ‏(50) أَ وَ لَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّا أَنزَلْنَا عَلَيْك الْكتَب يُتْلي عَلَيْهِمْإِنَّ في ذَلِك لَرَحْمَةً وَ ذِكرَي لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ‏(51) قُلْ كَفَي بِاللَّهِ بَيْني وَ بَيْنَكمْ شهِيداًيَعْلَمُ مَا في السمَوَتِ وَ الأَرْضِوَ الَّذِينَ ءَامَنُوا بِالْبَطِلِ وَ كفَرُوا بِاللَّهِ أُولَئك هُمُ الْخَسِرُونَ‏(52) وَ يَستَعْجِلُونَك بِالْعَذَابِوَ لَوْ لا أَجَلٌ مُّسمًّي لجََّاءَهُمُ الْعَذَاب وَ لَيَأْتِيَنهُم بَغْتَةً وَ هُمْ لا يَشعُرُونَ‏(53) يَستَعْجِلُونَك بِالْعَذَابِ وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطةُ بِالْكَفِرِينَ‏(54) يَوْمَ يَغْشاهُمُ الْعَذَاب مِن فَوْقِهِمْ وَ مِن تحْتِ أَرْجُلِهِمْ وَ يَقُولُ ذُوقُوا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ‏(55)



ترجمة الميزان ج : 16ص :192


ترجمه آيات


مثل كساني كه به جاي خدا اوليايي ديگر اتخاذ مي‏كنند مثل عنكبوت است و خانه ساختنش و به درستي سست‏ترين خانه‏ها خانه عنكبوت است اگر بدانند ( 41) .


خدا مي‏داند كه به جاي او چه چيزها مي‏خوانند و او عزيز و حكيم است ( 42) .


اين مثلها را براي همه مردم مي‏زنيم اما در آنها تعقل نمي‏كنند مگر دانايان ( 43) .


خدا آسمان و زمين را به حق خلقت كرد كه در اين خود آيتي است براي مردم با ايمان( 44 ) .


آنچه از كتاب به تو وحي شده بخوان و نماز به پادار كه نماز از فحشاء و منكرات جلوگيري مي‏كند و ذكر خدا بزرگتر است و خدا مي‏داند كه چه مي‏سازيد ( 45) .


و با اهل كتاب جز به وجه احسن مجادله مكنيد مگر افرادي از ايشان كه ظلم كرده باشند ، به ايشان بگوييد ما به آنچه براي خودمان نازل شده و آنچه براي شما نازل شده ايمان داريم ، معبود ما و شما يكي است و ما تسليم آن معبوديم ( 46) .


و اين چنين نازل كرديم كتاب را به تو ، پس پاره‏اي از اهل كتاب و بعضي از اين مشركين بدان ايمان مي‏آورند و آيات ما را انكار نمي‏كنند مگر كافران ( 47 ) .


تو پيش از قرآن هيچ كتابي را نتوانستي بخواني و نيز خودت آن را ننوشتي و گر نه مبطلان در نبوتت به شك مي‏افتادند ( 48) .


بلكه آياتي است روشن در سينه كساني كه علم داده شده‏اند و آيات ما را انكار نمي‏كنند مگر ستمگران ( 49) .


حرفها زدند از آن جمله گفتند چرا معجزه‏ها بر او نازل نشد بگو آيات تنها نزد خداست و من تنها بيم‏رساني روشنگرم ( 50) .


آيا اين معجزه برايشان كافي نيست كه ما بر تو كتاب نازل كرديم و اينك بر آنان تلاوت مي‏شود ، بدرستي كه در اين ، رحمت و تذكري است براي مردمي كه ايمان مي‏آورند ( 51 ) .


بگو خدا كافي است كه در ميان من و شما گواهي دهد او مي‏داند آنچه كه در آسمانها و زمين است و كساني كه به باطل مي‏گروند و به خدا كفر مي‏ورزند زيانكارند ( 52) .



ترجمة الميزان ج : 16ص :193


از تو عذاب زودرس مي‏خواهند و اگر نبود آن مدتي كه مقرر شده عذاب زودتر ايشان را ناگهان و بدون اطلاع مي‏گرفت ( 53) .


از تو عذاب زودرس مي‏طلبند نمي‏دانند كه جهنم كافران را از هر سو احاطه كرده است ( 54) .


روزي كه عذاب احاطه‏شان مي‏كند از بالاي سر و پايين پا ، و خدا به ايشان مي‏گويد بچشيد آنچه را كه مي‏كرديد ( 55 ) .


بيان آيات


اين آيات متضمن دنباله‏اي است براي داستانهايي كه از امت‏هاي سابق نقل فرمود ، و آن مثلي است كه خداي سبحان براي معبودهاي موهوم آنان آورده ، مي‏فرمايد : اينگونه اعتقادات خرافي آنان آن قدر بي اساس و سست بنياد است كه خلقت آسمانها و زمين به بانگ بلند به فساد آن فرياد مي‏زنند ، و اعلام مي‏كنند كه بغير از خدا ولي و سرپرستي ندارند ، و اين اعلام عالم خلقت همان است كه اين كتاب كريم اعلام مي‏دارد .


و چون سخن بدين جا مي‏رسد ناگهان روي سخن را به رسول گرامي خود نموده دستورش مي‏دهد تا اين كتاب را تلاوت كند ، و نماز به پا بدارد ، و اهل كتاب را با زبان نرم و مجادله به بهترين وجه به سوي دين اسلام دعوت كند ، و مشركين را كه از او خواستند به غير از قرآن معجزه‏اي بياورد ، و عذابي را كه وعده مي‏دهد زودتر بياورد پاسخ دهد .


مثل الذين اتخذوا من دون الله اولياء كمثل العنكبوت اتخذت بيتا ... كلمه عنكبوت معنايش معلوم است ، اين كلمه هم بر يك عدد از آن حشره اطلاق مي‏شود ، و هم بر جمع آن ، هم در مذكر به اين صورت مي‏آيد ، و هم در مؤنث ، يعني عنكبوت ماده را هم عنكبوت مي‏گويند .


از آنجايي كه در جمله مثل الذين اتخذوا عنايت همه در اين است كه مشركين بغير از خدا اوليايي براي خود گرفته‏اند ، لذا همين معنا را در قالب صله و موصول آورد ، و نفرمود : مثل مشركين مثل عنكبوت است ، بلكه فرمود مثل كساني كه بغير از خدا اولياء مي‏گيرند مثل عنكبوت است ، كه براي خود خانه مي‏گيرد .


همچنان كه در جمله كمثل العنكبوت اتخذت بيتا ، نيز عنايت در اتخاذ عنكبوت بيت مزبور است ، در نتيجه برگشت معنا به اين مي‏شود كه صفت مشركين در گرفتن اوليايي به غير از خدا ، چون صفت عنكبوت است در گرفتن خانه‏اي كه چنين و چنان است و كلمه بيتا را نكره آورد تا دلالت كند بر اينكه خانه عنكبوت


ترجمة الميزان ج : 16ص :194


خبري در باره‏اش هست ، و آن خبر را بعدا خواهيم گفت .


آن وقت جمله و ان اوهن البيوت لبيت العنكبوت بيان آن خبر ، و صفت آن بيت است ، و اگر نفرمود و ان اوهن البيوت لبيتها - سست‏ترين خانه‏ها خانه اوست براي اين است كه خواست جمله مذكور را به عنوان يك مثل رايج به كار برده باشد ، و مثل را كسي تغيير نمي‏دهد .


و معناي آيه اين است كه : اتخاذ مشركين اوليايي به غير از خدا ، مثل اتخاذ عنكبوت است خانه‏اي را ، خانه‏اي كه سست‏ترين خانه‏ها است ، چون هيچ يك از آثار خانه به جز اسم بر آن صادق نيست ، زيرا خانه را براي اين مي‏سازند كه صاحبش را از سرما و گرما حفظ كند ، و چيزي كه اين خواص را ندارد و صاحبش را از هيچ مكروهي حفظ نمي‏كند خانه نيست .


اوليايي هم كه مشركين براي خود گرفته‏اند تنها از ولايت ، اسمي دارند ، براي اينكه نه نفعي مي‏رسانند و نه ضرري ، نه مالك مرگي هستند و نه حياتي ، و نه نشوري .


مورد مثل ، همان مساله اتخاذ آلهه است ، پس اگر در آيه مورد بحث به جاي كلمه آلهه اولياء را آورد ، براي اين است كه بفهماند كه اصولا داعي مشركين در پرستش خدايانمساله ولايت است ، زيرا مشركين مي‏پنداشتند كه بت‏ها در كار آنان ولايت دارند ، و امور آنان را تدبير مي‏كنند ، خير را به سوي آنان جلب نموده و شر را از ايشان دور مي‏سازند ، و در باره آنان شفاعت مي‏كنند .


در آيه مورد بحث علاوه بر نكته‏اي كه گذشت ، نكته ديگري هست ، و آن اين است كه : با اطلاقي كه دارد تمامي اقسام شرك را شامل مي‏شود ، و روي سخنش با تمامي كساني خواهد بود كه حتي در يك امري از امور خود به غير از خدا وليي بگيرند و به آن تكيه كنند ، و آن را مستقل در اثر خود بدانند ، البته آن اثري كه از وي توقعش را دارد ، هر چند كه آن ولي بت نباشد .


بلكه آيه شريفه شامل ولايت كسي نمي‏شود كه برگشت ولايتش به ولايت خدا باشد ، مانند ولايت رسول ، و امام و مؤمنين ، چون اگر كسي رسول و يا امام و يا مؤمني را ولي خود بداند ، در حقيقت خدا را ولي خود خوانده ، براي اينكه ولايت آنان در طول ولايت خدا است ، و خود خدا ايشان را ولايت داده ، و آيه و ما يؤمن اكثرهم بالله الا و هم مشركون اين اطلاق را تاييد مي‏كند .



ترجمة الميزان ج : 16ص :195


لو كانوا يعلمون - بعضي گفته‏اند : يعني اگر مي‏دانستند كه مثلشان در گرفتن اولياء مثل عنكبوت است .


ان الله يعلم ما يدعون من دونه من شي‏ء و هو العزيز الحكيم ممكن است بگوييم كلمه ما در جمله ما يدعون موصوله است ، يعني آنچه مي‏خوانند ، و ممكن است بگوييم نافيه است ، يعني و نمي‏خوانند و نيز ممكن است آن را استفهامي يا مصدري بگيريم ، و كلمه من بنا بر احتمال دوم زايد است ، كه صرفا براي تاكيد آورده شده ، و بنابر سه احتمال ديگر بياني است ، و از اين چهار احتمال دو احتمال اول قوي‏تر است ، و از آن دو ، اولي قوي‏تر است .


و بنابر احتمال دوم معنا چنين مي‏شود كه : خدا مي‏داند مشركين هيچ چيزي به جاي او نمي‏خوانند ، يعني آنچه به عنوان آلهه به جز خدا مي‏پرستند هيچ حقيقتي ندارد ، در نتيجه به قول صاحب كشاف آيه شريفه تاكيد همان مثل است و زيادتي است براي اينكه در آن مثل آن آلهه را حداقل چون خانه عنكبوت دانست ، ولي در اين جمله مي‏فرمايد بلكه خانه عنكبوت هم نيست ، چون عدم محض است .


و بنابر احتمال اول معناي آيه چنين مي‏شود : خدا مي‏داند آن چيزهايي را كه به جاي او مي‏پرستند ، و جاهل به آن نيست ، و بنابر اين جمله مورد بحث كنايه مي‏شود از اينكه آن مثلي كه زديم مثلي به جا بود ، چون براي اولياي آنان از ولايت چيزي به جز اسم نيست .


اين معنا - همان طور كه گفتيم - از همه احتمالات قوي‏تر است ، چون دو كلمه عزيز و حكيم آن را تاكيد مي‏كند ، و مي‏فهماند كه وقتي خدايان مشركين از ولايت چيزي به جز اسم نداشتند ، پس در نتيجه تنها عزيزي كه هيچ چيز بر او غلبه نمي‏كند ، و در تدبير ملكش شريك نيست ، و نيز در خلقت و ايجاد شركت ندارد ، خدا است ، و نيز تنها حكيمي كه هر چه مي‏كند و هر تدبيري كه به كار مي‏بندد متقن و محكم است ، خدا است ، و چون تنها او عزيز و حكيم است ، هيچ وقت تدبير خلق خود را به كسي واگذار نمي‏نمايد ( فراموش نشود كه واگذاري غير از دادن ولايت به انبياء و اولياء است ، چون گفتيم ولايت انبياء در طول ولايت خدا است نه به عنوان واگذاري و تفويض مترجم ) ، آن وقت آيه مورد بحث به منزله زمينه‏اي مي‏شود براي بيان بعد كه مي‏فرمايد خلق الله السموات و الأرض بالحق .



ترجمة الميزان ج : 16ص :196


و تلك الأمثال نضربها للناس و ما يعقلها الا العالمون اين جمله به مثلهايي كه در قرآن زده شده اشاره مي‏كند ، و مي‏فرمايد كه هر چند آنها را همه مردم مي‏شنوند ، و ليكن حقيقت معاني آن و لب مقاصدش را تنها اهل دانش درك مي‏كنند ، آن كساني كه حقايق امور را مي‏فهمند ، و بر ظواهر هر چيزي جمود نمي‏كنند .


دليل بر اين معنا جمله لا يعقلها است ، براي اينكه ممكن بود بفرمايد : و لا يؤمن بها ، و يا تعبيري نظير آن بياورد ، پس اينكه فرمود : لا يعقلها دليل بر آن است كه منظور درك حقيقت و مغز آن مثلها است ، و گر نه بسياري از غير دانايان هستند كه به ظواهر آن مثلها ايمان دارند .


پس درك مثلهايي كه در كلام خدا زده شده نسبت به فهم و شعور مردم مختلف است ، بعضي از شنوندگان هستند كه به جز شنيدن الفاظ آن و تصور معاني ساده‏اش هيچ بهره‏اي از آن نمي‏برند ، چون در آن تعمق نمي‏كنند ، بعضي ديگر هستند كه علاوه بر آنچه كه دسته اول مي‏شنوند و مي‏فهمند ، در مقاصد آن تعمق هم مي‏كنند ، و حقايق باريك و دقيقش را درك مي‏نمايند .


در اين آيه اشاره است به اينكه مثل زدن بت‏پرستي به تار تنيدن عنكبوت ، صرف مثل شعري و ادعاي خالي از دليل نيست ، بلكه پايه‏اي از حجت و برهان عقلي دارد ، و حقيقت حقه و ثابته‏اي دارد ، كه آيه بعد به آن اشاره مي‏كند .


خلق الله السموات و الأرض بالحق ان في ذلك لآية للمؤمنين مراد از حق بودن خلقت آسمانها و زمين اين است كه : بفهماند در خلقت آنها بازيچه در كار نيست ، همچنان كه جايديگر اين معنا را صريحا اعلام نموده و فرموده : و ما خلقنا السموات و الأرض و ما بينهما لاعبين ما خلقناهما الا بالحق و لكن اكثرهم لا يعلمون .


پس خلقت آسمانها و زمين بر اساس نظامي ثابت و تغيير ناپذير است ، و سنت الهي نه اختلاف مي‏پذيرد و نه تخلف ، تدبير هم خود از خلقت است ، و اين دو با يكديگر اختلاف ندارند ، و هيچ كس از ديگري تخلف نمي‏كند .


براي اينكه تدبير حوادث جاريه در عالم ، معنايش اين است كه : يك حادثي را دنبال حادثي ديگر به وجود بياورد ، حادثي باشد كه وقتي دنبال حادث اول پديد آورد ، نظامي اتم به وجودآيد ، و آن چنان حوادث را ترتيب دهد كه به غايت‏ها و نتايجي منتهي شود كه حق و


ترجمة الميزان ج : 16ص :197


حقيقت باشد ، پس در حقيقت تدبير عبارت شد از خلقت بعد از خلقت ، اما خلقت هر چيزي با رعايت خلقت‏هاي قبل و بعد ، كه چون تك تك هر ايجادي در نظر گرفته شود خلقت است ، و چون رابطه و اتصال بين همه خلقها در نظر گرفته شود تدبير است ، پس تدبير ، چيزي سواي خلقت نيست .


و چون خلقت و صنع همه به خداي تعالي منتهي مي‏شود ، و اين منتهي شدنش ضروري و غير قابل انكار است ، ناگزير تدبير هم منتهي به اوست ، و به هيچ وجه نمي‏شود به غير او دانست ، و غير خداي تعالي هر چه هست مخلوق خدا ، و قائم به خدا ، و مملوك او است ، خودش مالك هيچ نفعي و ضرري نيست ، و محال است كه قائم به غير از او باشد ، و آن غير ، مستقل در تدبير او ، و مستغني از خدا باشد ، و اين همان معناي حق بودن ، و بازيچه نبودن ، و جد بودن ، و شوخي نبودن خلقت است .


پس اگر بعضي از مخلوقات خدا مدبر بعضي از مخلوقات ديگرش بوده باشد ، اين ولايت در تدبير ولايت حقيقي نيست ، چون ولي نامبرده باز هم مالك واقعي ، و به حقيقت معناي كلمه نيست ، و به اين معنا چيزي را مالك نمي‏باشد، و در نتيجه آنچه دخل و تصرف مي‏كند جنبه بازي را دارد ، و اگر فرضا خدا چنين ولايتي را به بعضي از مخلوقات خود بدهد ، او هم با مخلوقات خود بازي كرده است ، و ساحت او منزه از لعب و بازي است ، و فرض مذكور تنها و تنها فرض است ، و حقيقتي نمي‏تواند داشته باشد ، و ولايت فرض شده فقط اسمي از ولايت را دارد ، و به كلي از حقيقت معناي كلمه تهي است ، همچنان كه تار عنكبوت اينچنين است .


ان في ذلك لآية للمؤمنين - در اين جمله آيت بودن خلقت را اختصاص داد به مؤمنين ، با اينكه براي عموم مردم آيت است ، و اين بدان جهت است كه : تنها مؤمنين از اين آيت سود مي‏برند ، و از آن به صاحب آيت يعني خداي تعالي راه مي‏يابند .


اتل ما اوحي اليك من الكتاب و اقم الصلوة ان الصلوة تنهي عن الفحشاء و المنكر و لذكر الله اكبر ... بعد از آنكه اجمال داستانهاي امم سابق را بيان كرد ، كه شرك و گناهان و منكراتشان ، كارشان را به چه شقاوتي كشانيد ، شقاوتي ابدي ، و خسراني دائم ، اينك در اين


ترجمة الميزان ج : 16ص :198


آيه از آن مطالب منتقل شده به اينكه رسول گرامي خود را دستور مي‏دهد به تلاوت آنچه به وي وحي شده ، - البته در عين حال كلام را استينافي گرفت يعني به ما قبل عطف نكرد - چون تلاوت قرآن بهترين رادع است از شرك و ارتكاب فحشاء و منكرات ، زيرا در آن آيات روشني است كه متضمن حجت‏هايي نوراني است ، كه حق را آن طور كه بايد روشن مي‏سازد ، و هم مشتمل است بر داستانهاي عبرت‏آور ، و مواعظ و بشارت‏ها و انذار و وعده و وعيدها كه شنونده و خواننده را از گناهان باز مي‏دارد .


و سپس آن امر را ضميمه كرد به امر به نماز كه بهترين اعمال است ، چون كه نماز از فحشاء و منكر بازمي‏دارد .


و سياق آيات شاهد بر اين است كه : مراد از اين بازداري ، بازداري طبيعت نماز از فحشاء و منكر است ، البته بازداري آن به نحو اقتضاء است نه عليت تامه ، كه هر كس نماز خواند ، ديگر نتواند گناه كند .


خواهي گفت چطور نماز از فحشاء و منكرات نهي مي‏كند ؟ در جواب مي‏گوييم اين عمل مخصوصا كه بنده خدا آن را در هر روز پنج بار به جا بياورد ، و همه عمر ادامه دهد ، و مخصوصا اگر آن را همه روزه در جامعه‏اي صالح به جا بياورد ، و افراد آن جامعه نيز مانند او همه روزه به جا بياورند ، و مثل او نسبت به آن اهتمام بورزند ، طبعا با گناهان كبيره سازش ندارد .


آري توجه به خدا از در بندگي ، آنهم در چنين محيط و از چنين افراد ، طبيعتا بايد انسان را از هر معصيتي كبيره و هر عملي كه ذوق ديني آن را شنيع مي‏داند ، از قبيل قتل نفس ، تجاوز به جانها و به مال ايتام ، زنا ، و لواط ، باز بدارد ، بلكه نه تنها از ارتكاب آنها ، بلكه حتي از تلقين آن نيز جلوگيري كند .


براي اينكه نماز مشتمل است بر ذكر خدا ، و اين ذكر ، اولا ايمان به وحدانيت خداي تعالي ، و رسالت و جزاي روز قيامت را به نمازگزار تلقين مي‏كند ، و به او مي‏گويد كه خداي خود را با اخلاص در عبادت مخاطب قرار داده و از او استعانت بنما ، و درخواست كن كه تو را به سوي صراط مستقيم هدايت نموده، و از ضلالت و غضبش به او پناه ببر .


و ثانيا او را وادار مي‏كند بر اينكه با روح و بدن خود متوجه ساحت عظمت و كبريايي خدا شده ، پروردگار خود را با حمد و ثنا و تسبيح و تكبير ياد آورد ، و در آخر بر خود و هم مسلكان خود و بر همه بندگان صالح سلام بفرستد .


علاوه بر اين او را وادار مي‏كند به اينكه از حدث ( كه نوعي آلودگي روحي است ) ، و


ترجمة الميزان ج : 16ص :199


از خبث يعني آلودگي بدن و جامه ، خود را پاك كند ، و نيز از اينكه لباس و مكان نمازش غصبي باشد ، بپرهيزد ، و رو به سوي خانه پروردگارش بايستد .


پس اگر انسان مدتي كوتاه بر نماز خود پايداري كند ، و در انجام آن تا حدي نيت صادق داشته باشد ، اين ادامه در مدت كوتاه به طور مسلم باعث مي‏شود كه ملكه پرهيز از فحشاء و منكر در او پيدا شود ، به طوري كه اگر فرضا آدمي شخصي را موكل بر خود كند ، كه دائما ناظر بر احوالش باشد ، و او را آنچنان تربيت كند كه اين ملكه در او پيدا شود و به زيور ادب عبوديت آراسته گردد ، قطعا تربيت او مؤثرتر از تربيت نماز نيست ، و به بيش از آنچه كه نماز او را دستور مي‏دهد دستور نخواهد داد ، و به بيش از آن مقدار كه نماز به رياضت وادارش مي‏كند وادار نخواهد كرد .


در اينجا لازم است اشكالي كه به آيه شريفه شده ، و جوابش را خاطرنشان سازيم ، بعضي بر اين آيه اشكال كرده‏اند كه : اين آيه مي‏فرمايد نماز از فحشاء و منكرات نهي مي‏كند ، و حال آنكه ما بسياري از نمازگزاران را مي‏بينيم كه از ارتكاب گناهان بزرگ پروايي ندارند ، چرا نماز آنان از فحشاء و منكرات بازشان نمي‏دارد ؟ .


در جواب از اين اشكال بعضي از علماء گفته‏اند : اصلا كلمه صلوة در آيه شريفه به معناي نماز نيست ، بلكه به معناي دعا است ، و مراد از دعا هم دعوت به سوي امر خدا است ، و معناي آيه اين است كه : اي پيغمبر من ، بر دعوت به سوي امر خدا پايداري كن ، كه اگر چنين كني اين دعوت مردم را از فحشاء و منكرات بازمي‏دارد .


ليكن اين جواب اشكال دارد ، براي اينكه در حقيقت براي رفع اشكال و فرار از آن ، آيه را از ظاهرش برگردانيده .


بعضي ديگر گفته‏اند : كلمه صلوة در آيه شريفه در معناي نكره است ، و معناي آيه اين است كه يك قسم از نمازها باعث مي‏شود كه نمازگزار از فحشاء و منكرات اجتناب بورزد ، و درست هم هست ، پس مراد همه نمازها نيست ، تا آن اشكال وارد شود .


بعضي ديگر گفته‏اند : نماز مادام كه نمازگزار مشغول آن است اين اثر را دارد ، يعني شخص نمازگزار مادام كه مشغول نماز است كارهاي زشت نمي‏كند ، چون همين اشتغال به نماز او را از كارهاي ديگر بازمي‏دارد .


بعضي ديگر گفته‏اند : آيه به همان ظاهري كه دارد معنايي دارد كه آن اشكال


ترجمة الميزان ج : 16ص :200


متوجهش نمي‏شود ، و آن اين است كه : نماز مانند يك انساني كه ديگري را از فحشاء و منكرات نهي مي‏كند ، به شخص نمازگزار مي‏گويد : زنا مكن ، ربا مخور ، دروغ مگو ، و ... و ليكن همان طور كه در آن انسان لازمه نهي اين نيست كه شنونده گوش هم بدهد ، و از گفته او منتهي هم بشود ، در نماز نيز چنين است ، يعني نماز مرتب به نمازگزار مي‏گويد كه چنين و چنان مكن ، و ليكن لازمه اين نهي اين نيست كه نمازگزار منتهي هم بشود ، و از آن كارها دست بردارد .


مگر نهي نماز از نهي خدا مهم‏تر و مؤثرتر است ، خداي تعالي در آيه شريفه ان الله يامر بالعدل و الاحسان و ايتاء ذي القربي و ينهي عن الفحشاء و المنكر ، به عدل و احسان و صله رحم امر مي‏كند ، و از فحشاء و منكر نهي مي‏فرمايد ، و مع ذلك مردم همچنان نافرماني‏اش مي‏كنند ، و نهي او باعث انتهاي مردم نمي‏شود ، نهي نماز هم مثل آن ، پس اشكالي كه بر آيه شدهناشي از اين توهم است كه نهي همواره مستلزم انتهاء است ، و اين توهمي است باطل .


از بعضي از مفسرين نقل شده كه در پاسخ از اين اشكال گفته‏اند : نماز را براي اين مي‏خوانند كه به ياد خدا بيفتند ، همچنان كه خود خداي تعالي هم فرموده : اقم الصلوة لذكري - نماز را براي ياد من به پا دار ، و كسي كه به ياد خدا باشد ، مسلما از اعمالي كه خوشايند خدا نيست پرهيز مي‏كند ، و آن اشخاصي كه در اشكال مورد نظرند ، اشخاصي هستند كه اگر نماز نخوانند گناه بيشتر مي‏كنند ، و نماز در آنها اين مقدار اثر گذاشته كه منكرات را كمتر مرتكب شوند .


ليكن خواننده عزيز توجه دارد كه هيچ يك از اين جوابها با سياق حكم ، و تعليلي كه در آيه شريفه آمده نمي‏سازد ، براي اينكه آنچه از سياق برمي‏آيد اين است كه : اگر دستور داده‏اند به اينكه مردم نماز بخوانند ، براي اين است كه نماز آنان را از فسق و فجور بازمي‏دارد ، و اين تعليل مي‏فهماند كه نماز عملي است عبودي ، كه به جا آوردنش صفتي در روح آدمي پديد مي‏آورد كه آن صفت به اصطلاح معروف ، پليسي است غيبي ، و صاحبش را از فحشاء و منكرات بازمي‏دارد ، و در نتيجه جان و دلش را از قذارت گناهان و آلودگي‏هايي كه از اعمال زشتپيدا مي‏شود ، پاك مي‏نمايد .


پس معلوم مي‏شود مقصود از نماز رسيدن به آن صفت است ، يعني صفت بازداري از


ترجمة الميزان ج : 16ص :201


گناه ، چيزي كه هست در جواب از آن اشكال مي‏گوييم : پيدايش اين صفت اثر طبيعي نماز هست ، و ليكن به نحو اقتضاء ، نه به نحو عليت ، پس اينكه در جواب دومي گفتند در بعضي افراد اثر دارد صحيح نيست ، بلكه در همه اثر دارد ، و ليكن به نحو اقتضاء و نيز اينكه در جواب سوم گفتند اثرش تا وقتي است كه انسان مشغول نماز است ، صحيح نيست ، بلكه اثرش در همه احوال است اما به نحو اقتضاء و اينكه در جواب چهارم گفتند : نهي مستلزم انتهاء نيست و گويا در آيه شريفه فرموده نماز بخوان تا نهي نماز را بشنوي صحيح نيست ، بلكه نهي مستلزم انتهاء هست چيزي كه هست گفتيم به نحو اقتضاء و اينكه در جواب پنجم گفتند نماز ياد خدا است و ياد خدا انسان را از فحشاء بازمي‏دارد باز درست نيست ، براي اينكه اشكال بر گناهكاري نمازگزار است ، چه ياد خدا باشد و چه نباشد .


پس حق در جواب همان است كه گفتيم بازداري از گناه اثر طبيعي نماز است ، چون نماز توجه خاصي است از بنده به سوي خداي سبحان ، ليكن اين اثر تنها به مقدار اقتضاء است ، نه عليت تامه ، تا تخلف نپذيرد ، و نمازگزار ديگر نتواند گناه كند ، نه ، بلكه اثرش به مقدار اقتضاء است ، يعني اگر مانع و يا مزاحمي در بين نباشد اثر خود را مي‏بخشد ، و نمازگزار را از فحشاء بازمي‏دارد ، ولي اگر مانعي و يا مزاحمي جلو اثر آن را گرفت ، ديگر اثر نمي‏كند ، و در نتيجه نمازگزار آن كاري كه انتظارش را از او ندارند مي‏كند ، خلاصه ياد خدا ، و موانعي كه از اثر او جلو مي‏گيرند ، مانند دو كفه ترازو هستند ، هر وقت كفه ياد خدا چربيد ، نمازگزار گناه نمي‏كند ، و هر جا كفه آن موانع چربيد كفه ياد خدا ضعيف مي‏شود ، و نمازگزار از حقيقت ياد خدا منصرف مي‏گردد ، و گناه را مرتكب مي‏شود .


و اگر خواننده عزيز بخواهد اين معنا را لمس كند ، بايد حال بعضي از افراد كه نام مسلمان دارند ، و در عين حال نماز نمي‏خوانند ، در نظر بگيرد ، كه اگر رفتار آنها را زير نظر قرار دهد ، مي‏بيند كه به خاطر نخواندن نماز ، روزه را هم مي‏خورد ، و حج هم نمي‏رود و زكات هم نمي‏دهد ، و بالأخره ساير واجبات را هم ترك مي‏كند ، و هيچ فرقي بين پاك و نجس ، و حلال و حرام نمي‏گذارد ، و خلاصه در راه زندگي همچنان پيش مي‏رود ، هر چه پيش آيد خوش آيد ، و هيچ چيزي را در راه خود مانع پيشرفت خود نمي‏بيند ، نه ظلم ، نه زنا ، نه ربا ، نه دروغ ، و نه هيچ چيز ديگر .


آن وقت اگر حال چنين شخصي را با حال كسي مقايسه كني كه نماز مي‏خواند ، و در نمازش به حداقل آن يعني آن مقداري كه تكليف از گردنش ساقط شود اكتفاء مي‏كند ، خواهي ديد كه او از بسياري از كارها كه بي نماز از آن پروا نداشت پروا دارد ، و اگر حال اين


ترجمة الميزان ج : 16ص :202


نمازگزار را با حال كسي مقايسه كني كه در نمازش اهتمام بيشتري دارد ، خواهي ديد كه دومي از گناهان بيشتري پروا دارد ، و به همين قياس هر چه نماز كاملتر باشد ، خودداري از فحشاء و منكرات بيشتر خواهد بود .


و لذكر الله اكبر - راغب در مفردات مي‏گويد : كلمه ذكر گاهي در معناي ياد ، خاطر به كار برده مي‏شود ، مثلا مي‏گويند ا في ذكرك - آيا به ياد داري و آيا به خاطر داري .


و اين ياد و خاطر هيئتي است در نفس ، كه با داشتن آن انسان مي‏تواند آنچه از معلومات كسب كرده حفظ كند ، و از دست ندهد ، مانند حافظه ، با اين تفاوت كه حفظ را در جايي به كار مي‏برند كه مطلبي را در حافظه خود داشته باشد ، هر چند كه الآن حاضر و پيش رويش نباشد ، به خلاف ذكر كه در جايي به كار مي‏رود كه علاوه بر اينكه مطلب در صندوق حافظه‏اش هست ، در نظرش حاضر هم باشد .


و گاهي كلمه ذكر را در حضور قلب و يا حضور در زبان استعمال مي‏كنند ، مثلا مي‏گويند : ذكر خدا دو نوع است ، يكي ذكر به زبان ، و يكي هم ذكر به قلب ، يعني حضور در قلب ، و به همين جهت است كه گفته‏اند : ذكر دو نوع است ، ذكر از نسيان ، - يعني ذكر به معناي اول - ، و ذكر بدون نسيان ، - يعني ذكر به معناي دوم - كه به معناي ادامه حفظ است ، معناي سوم ذكر هم عبارت است از سخن ، چون هر سخني را ذكر هم مي‏گويند .


و ظاهرا اصل در معناي اين كلمه همان معناي اول است ، و اگر معناي دوم را ( نام خدا را بردن ) هم ذكر ناميده از اين بابت است كه ذكر لفظي مشتمل بر معناي قلبي نيز هست ، و ذكر قلبي نسبت به ذكر لفظي اثري را مي‏ماند كه بر سبب مترتب مي‏شود ، يا نتيجه‏اي است كه از عمل عايد مي‏گردد .


و اگر نماز را ذكر ناميده‏اند ، براي اين است كه : نماز هم مشتمل است بر ذكر زباني از تهليل ، و حمد ، و تسبيح ، و هم به اعتباري ديگر مصداقي است از مصاديق ذكر ، چون مجموعه آن عبوديت بنده خدا را مجسم مي‏سازد ، و لذا خداي تعالي نماز را ذكر الله ناميده و فرموده : اذا نودي للصلوة من يوم الجمعة فاسعوا الي ذكر الله و هم به اعتباري ديگر امري است كه ذكر بر آن مترتب مي‏شود ، ترتب غايت بر صاحب غايت ، يعني نتيجه نماز ياد خدا است ، همچنان كه آيه و اقم الصلوة لذكري به آن اشاره مي‏كند .



ترجمة الميزان ج : 16ص :203


و ذكري كه گفتيم ، غايت و نتيجه نماز است ، ذكر قلبي است ، البته آن ذكري كه گفتيم به معناي استحضار است ، يعني استحضار ياد خدا در ظرف ادراك ، بعد از آنكه به خاطر فراموشي از ذهن غايب شده بود ، و يا به معناي ادامه استحضار است ، و اين دو قسم از ذكر بهترين عملي است كه صدورش از انسان تصور مي‏شود ، و از همه اعمال خير قدر و قيمت بيشتري دارد ، و نيز از همه انحاي عبادتها اثر بيشتري در سرنوشت انسان دارد ، چون ياد خدا به اين دو نوع كه گفته شد ، آخرين مرحله سعادتي است كه براي انسانها در نظر گرفته شده ، و نيز كليد همه خيرات است .


و به هر حال از ظاهر سياق آيه و اقم الصلوة ان الصلوة تنهي عن الفحشاء و المنكر برمي‏آيد كه جمله و لذكر الله اكبر متصل به آن است ، و اثر ديگري از نماز را بيان مي‏كند ، و اينكه آن اثر ، بزرگتر از اثر قبلي است ، در نتيجه جمله و لذكر الله اكبر به منزله ترقي دادن مطلب است، و البته منظور از ذكر در آن جمله نيز همان ذكر قلبي است ، كه گفتيم از نماز حاصل مي‏شود .


پس گويا فرموده : نماز بگزار تا تو را از فحشاء و منكر بازبدارد ، بلكه آنچه عايد تو مي‏كند بيش از اين حرفها است ، چون مهم‏تر از نهي از فحشاء و منكر اين است كه : تو را به ياد خدا مي‏اندازد ، و اين مهم‏تر است ، براي اينكه ذكر خدا بزرگترين خيري است كه ممكن است به يك انسان برسد ، چون ذكر خدا كليد همه خيرات است ، و نهي از فحشاء و منكرات نسبت به آن فايده‏اي جزئي است .


البته اين احتمال هم هست كه مراد از ذكر همان اذكار زباني نماز باشد ، ولي در اين صورت باز هم جمله مذكور در معناي ترقي است ، چون معناي آيه اين مي‏شود : نماز بخوان ، تا تو را از فحشاء و منكر بازدارد ، بلكه همان اذكاري كه در نماز است ، و يا خود نماز ، مهمتر از آن بازداري است ، چون بازداري مذكور يكي از آثار نيك ذكر است ، و به هر تقدير كلمه ذكر الله بنابر هر دو احتمال ، مصدري است كه اضافه به مفعول خود شده ، و آن چيزي كه ذكر الله از آن بزرگتر است عبارت است از نهي از فحشاء و منكر .


مفسرين در معناي ذكر ، و اينكه كلمه الله فاعل آن است ، و يا مفعول آن ، و اين كه مفضل عليه خاص است يا عام ، ( يعني ذكر خدا از همه اقسام نهي از فحشاء مهم‏تر است ، يا بعضي از اقسام آن ) اقوال و نظريه‏هايي ديگر دارند .


بعضي گفته‏اند : معنايش اين است كه : اينكه خدا به ياد بنده‏اش باشد ، مهم‏تر از


ترجمة الميزان ج : 16ص :204


آن است كه بنده به ياد خدا باشد ، براي اينكه هر چند فرموده : فاذكروني اذكركم ولي در اين معامله تنها بنده سود مي‏برد .


بعضي ديگر گفته‏اند : معنايش اين است كه : خدا به ياد بنده‏اش باشد مهم‏تر است از نماز بنده بعضي ديگر گفته‏اند : معنايش اين است كه : خدا به ياد بنده‏اش باشد از هر چيزي مهم‏تر است .


بعضي ديگر گفته‏اند : معنايش اين است كه : ذكر كردن بنده ، خدا را در نماز از ساير اركان نماز مهمتر است .


بعضي ديگر گفته‏اند : ذكر كردن بنده ، خدا را در نماز مهمتر است از اينكه او را در خارج نماز ذكر كند بعضي ديگر چنين معنا كرده‏اند : كه ذكر كردن بنده ، خدا را از ساير كارهايش مهم‏تر است .


بعضي ديگر چنين گفته‏اند : درست است كه نماز از فحشاء و منكرات نهي مي‏كند ، اما اينكه بنده خدا در هنگام رويارويي با گناه به ياد خدا بيفتد كه او را از آن گناه نهي كرده مهم‏تر است .


بعضي ديگر گفته‏اند : كلمه اكبر از معناي برتري عاري است ، و با اينكه براي آن درست شده ، در اينجا آن را افاده نمي‏كند ، پس لازم نيست چيزي باشد كه ذكر الله از آن مهم‏تر باشد ، و از اين قبيل افعل التفضيل ها در قرآن آمده ، كه معناي تفضيل و برتري را نمي‏دهد مانند آيه ما عند الله خير من اللهو - آنچه نزد خدا است از لهو بهتر است ، چون مي‏دانيم لهو خوب نيست ، تا آنچه نزد خدا است خوبتر باشد .


اينها اقوال و نظريه‏هايي است مختلف كه ما از بحث پيرامون آنها خودداري نموديم ، چون اختصار را ترجيح داديم ، و دقت در آيه براي خواننده كافي است از بحث كردن ما ، علاوه بر اين خود خواننده مي‏داند كه بعضي از اين وجوه تحكم و بيهوده حرف زدن است .


و الله يعلم ما تصنعون - يعني خدا مي‏داند آنچه را كه شما از خير و شر انجام مي‏دهيد ، و چون مي‏داند بر شما لازم است كه مراقب او باشيد ، و از او غافل نگرديد ، و بنابر اين جمله مورد بحث مخصوصا بنابر قول اول مردم را تحريك و تشويق بر مراقبت مي‏كند .


و لا تجادلوا اهل الكتاب الا بالتي هي احسن الا الذين ظلموا منهم بعد از آنكه در جمله اتل ما اوحي اليك ، رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را


ترجمة الميزان ج : 16ص :205


مامور كرد تا از طريق تلاوت قرآن دعوت و تبليغ كند ، اينك در جمله مورد بحث كيفيت دعوت را بيان مي‏كند ، و از مجادله با اهل كتاب - كه اطلاق آن شامل يهود و نصاري مي‏شود ، و مجوس و صابئين هم ملحق به آن دو مي‏شوند - نهي مي‏كند ، و مي‏فرمايد : با اين طوايف چند گانه مجادله مكن ، مگر به طريقي كه بهترين طريق مجادله بوده باشد ، و از آن بهتر تصور و امكان نداشته باشد .


و مجادله وقتي نيكو به شمار مي‏رود ، كه با درشتخويي و طعنه و اهانت همراه نباشد ، پس يكي از خوبيهاي مجادله اين است كه : با نرمي و سازش همراه باشد ، و خصم را متاذي نكند كه در اين صورت مجادله داراي حسن و نيكي است ، يكي ديگر اينكه شخص مجادله كننده از نظر فكر با طرفش نزديك باشد ، به اين معنا كه هر دو علاقه‏مند به روشن شدن حق باشند ، و در نتيجه هر دو با كمك يكديگر حق را روشن سازند ، و لجاجت و عناد به خرج ندهند ، پس وقتي اين شرط با شرط اول جمع شد ، حسن و نيكويي مجادله دو برابر مي‏شود ، آن وقت است كه مي‏توان گفت اين مجادله بهترين مجادله‏ها است .


و به همين جهت وقتي مؤمنين را نهي مي‏كند از مجادله با اهل كتاب ، مگر آن مجادله كه احسن و بهترين طرق مجادله باشد ، از اهل كتاب جمعي را استثناء مي‏كند ، و مي‏فرمايد مگر آن عده از اهل كتاب را كه ستم كردند .


و مراد از ستم به قرينه سياق اين است كه : آن اهل كتاب كه شما مي‏خواهيد با او مجادله كنيد معاند نباشد ، و نرمي و ملاطفت در سخن را حمل بر ذلت و خواري نكند ، كه در اين صورت مجادله به طريق احسن نيز فايده‏اي به حال آنان ندارد ، چون هر چه بيشتر نرمي به خرج دهي ، او خيال مي‏كند اين نرمي از بيچارگي و ضعف تو است ، و يا مي‏پندارد كه مي‏خواهي با اين خلق خوشت او را به دام بيندازي ، و از راه حقش به راه باطل ببري ، اين قسمافراد ظالمند ، كه مجادله هر قدر هم احسن باشد سودي نخواهد بخشيد .


و نيز به همين جهت است كه دنبال كلام مساله نزديك شدن با ايشان را بيان كرد ، كه چطور با اهل كتاب نزديك شويد ، كه هم شما و هم ايشان در روشن كردن حق هم آهنگ شويد ، و طرف بحث شما نيز مانند خود شما علاقه‏مند به روشن شدن حق شود ، و آن اين است كه نخست به ايشان بگوييد : و قولوا آمنا بالذي انزل الينا و انزل اليكم و الهنا و الهكم واحد و نحن له مسلمون - ما هم به آنچه به ما نازل شده ايمان داريم ، و هم به آنچه به شما نازل شده ، و ما معتقديم كه معبود ما وشما يكي است ، و ما تسليم آن معبوديم .



ترجمة الميزان ج : 16ص :206


و كذلك انزلنا اليك الكتاب ، فالذين آتيناهم الكتاب يؤمنون به و من هؤلاء من يؤمن به ، و ما يجحد باياتنا الا الكافرون يعني اين چنين و بر اين صفت ما كتاب و قرآن را بر تو نازل كرديم ، يعني بر صفت اسلام و تسليم شدن براي خدا ، و اينكه ساير كتابهاي آسماني و پيغمبران او را تصديق داشته باشي .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : معناي آيه اين است كه : همان طور كه كتاب بر موسي و عيسي نازل كرديم ، بر تو نيز نازل كرديم كه قرآن است .


و بنا بر اين جمله فالذين آتيناهم الكتاب ... ، تفريعي است بر چگونگي نازل شدن قرآن ، و معنايش اين است كه : از آنجايي كه قرآن در باره تسليم خدا شدن ، و تصديق كتب و پيامبران خدا نازل شده ، طبعا اهل كتاب هم به آن ايمان خواهند آورد ، براي اينكه اگر ايشان به كتاب آسماني ، و پيغمبر خود ايمان آورده‏اند ، به خاطر همين است كه : خواسته‏اند تسليم خدا باشند ، و هر دستوري كه خدا بدهد فرمان ببرند .


البته بعضي از اينان يعني مشركين و بت‏پرستان نيز كساني هستند كه به اين كتاب ايمان مي‏آورند ، و هر كس آيات ما را انكار كند و به آن ايمان نياورد كافر است كه همه جا و همواره مي‏خواهد با باطل روي حق را بپوشاند .


بعضي احتمال داده‏اند كه : مراد از الذين آتيناهم الكتاب خود مسلمانان باشند ، و مراد از مشار اليه هؤلاء ، اهل كتاب بوده باشد .


ليكن اين احتمال بعيد است ، و مانند آن در بعد ، اين احتمال است كه بگوييم ضمير در يؤمن به به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) برمي‏گردد .


اين نكته بر خواننده پوشيده نماند ، كه جمله و من هؤلاء من يؤمن به - و از اينان كسي است كه به آن ايمان مي‏آورد مي‏فهماند كه اينگونه افراد از ميان مشركين نوعي استقلال دارند .


و ما كنت تتلوا من قبله من كتاب و لا تخطه بيمينك اذا لارتاب المبطلون كلمه تتلوا از ماده تلاوت است ، كه به معناي خواندن است ، چه خواندن از روي كتاب ، و چه از حفظ ، و مراد از آن در آيه مورد بحث به قرينه مقام همان اول است .


كلمه تخطه از ماده خط است ، كه به معناي نوشتن است ، كلمه مبطلون


ترجمة الميزان ج : 16ص :207


جمع مبطل است ، و مبطل كسي را گويند كه قول باطلي را آورده باشد ، و نيز به كسي مي‏گويند كه حق را باطل كند ، يعني ادعا كند كه باطل است ، از اين دو معنا معناي دوم با آيه مناسب‏تر است ، هر چند كه ممكن است معناي اول مراد باشد .


و ظاهر تعبير در جمله و ما كنت تتلوا ... اين است كه مي‏خواهد عادت را نفي كند ، و بفرمايد : عادت تو چنين نبوده كه قبل از اين كتابي بخواني ، و يا بنويسي ، و آيه شريفه فقد لبثت فيكم عمرا من قبله ، نيز بر اين معنا دلالت دارد .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : جمله مذكور مي‏خواهد قدرت را نفي كند ، و بفرمايد : تو قبل از اين نمي‏توانستي بخواني ، و بنويسي ، ولي وجه اول با سياق حجت و استدلال سازگارتر است ، چون آيه شريفه در مقام اقامه حجت بر حقانيت قرآن است ، و مي‏خواهد اثبات كند كه اين كتاب از ناحيه خدا نازل شده و در اثبات اين مدعا كافي است كه نفي عادت از وي بشود و لازم نيست كه نفي قدرت بشود .


و اگر كلمه تخطه را مقيد به قيد بيمينك كرد ، و فرمود : تو عادت نداشتي كه كتابي را با دست خود بنويسي ، خواست تا نوعي تمثيل آورده در نتيجه مطلب را تاكيد كرده باشد ، مثل اينكه كسي بگويد : من فلاني را با چشم خود ديدم ، و يا فلان مطلب را با اين دو گوش خود شنيدم .


و معناي آيه اين است كه : عادت تو قبل از نزول قرآن چنين نبود كه كتابي را بخواني ، و نيز اين نبود كه كتابي را با دست خود بنويسي - خلاصه تو نه مسلط بر خواندن بودي ، و نه مسلط بر نوشتن ، چون امي و بي سواد بودي - و اگر غير اين بود يعني بر خواندن و نوشتن مسلط مي‏بودي ، مبطلان كه همواره مي‏خواهند حق را باطل معرفي كنند بهانه به دست آورده ، براستي در حقانيت دعوت تو به شك مي‏افتادند ، ليكن از آنجايي كه خوب نمي‏توانستي بخواني و بنويسي ، و سالها است كه مردم تو را به اين صفت مي‏شناسند ، چون با تو معاشرت دارند ، ديگر هيچ جاي شكي برايشان باقي نمي‏ماند ، كه اين قرآن كتاب خدا است ، و خدا آن را بر تو نازل كرده ، از بافته‏هاي خودت نيست ، و چنين نيست كه از كتابهاي قديمي ، داستانها و مطالبي اقتباس كرده ، و به اين صورت درآورده باشي ، و ديگر مبطلان نمي‏توانند آن را ابطال نموده ، و به اين عذر اعتذار جويند .



ترجمة الميزان ج : 16ص :208


بل هو آيات بينات في صدور الذين اوتوا العلم ، و ما يجحد باياتنا الا الظالمون اين آيه اعراض از مطلبي تقديري است كه از آيه قبل استفاده مي‏شد ، چون بعد از آنكه تلاوت و نوشتن را با هم از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نفي كرد ، و فرمود تو نه مي‏خواندي ، و نه مي‏نوشتي ، چنين استفاده مي‏شد كه قرآن كتابي نيست كه جمع‏آوري شده و با خطوطي نوشته شده باشد ، لذا اين سؤال پيش مي‏آمد كه پس قرآن چيست ؟ از اين سؤال تقديري و فرضي با كلمه اعراض ( بل ) پاسخ داده و فرموده : بل هو - بلكه او - قرآن - آياتي است روشن ، در سينه‏هاي كساني كه بهره‏اي از علم داده شده‏اند .


و در جمله و ما يجحد باياتنا الا الظالمون ، مراد از ظلم ، بقرينه مقام ، ظلم به آيات خدا و تكذيب آنها ، و استكبار از پذيرفتن آنها ، از روي عناد و تعنت است .


و قالوا لو لا انزل عليه آيات من ربه ، قل انما الايات عند الله ، و انما انا نذير مبين بعد از آنكه نام كتاب را برد ، و رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را دستور داد تا آن را بر مردم بخواند ، و به سوي خدا دعوت كند ، و نيز بعد از آنكه خاطرنشان ساخت كه بعضي از ايشان به آن ايمان مي‏آورند ، و بعضي كه كافر و ظالمند ايمان نمي‏آورند ، اينك در اين آيه و دو آيه بعد اشاره مي‏كند به اينكه دسته دوم اعتنايي به قرآن ندارند ، با اينكه قرآن آيت و معجزه نبوت است ، و از آن جناب معجزه‏اي دلخواه خود مي‏خواهند ، و به پاسخ از آن مي‏پردازد .


پس جمله و قالوا لو لا انزل عليه آيات من ربه ، همان پيشنهاد ايشان است كه چرا غير از قرآن معجزات ديگري به او نازل نشد ؟و اين در حقيقت طعنه و تعريضي است كه به قرآن كريم زده‏اند ، مي‏خواسته‏اند بگويند : قرآن معجزه نيست ، و پيش خود خيال كرده‏اند كه يك فرد وقتي مي‏تواند پيامبر خدا باشد كه نيرويي الهي و غيبي داشته باشد ، و با آن بر هر كاري كه بخواهد قادر باشد .


و اگر گفتند لو لا انزل عليه - چرا بر او نازل نشد ، و نگفتند لو لا ياتينا بايات - چرا براي ما معجزاتي نمي‏آورد ؟ خواستند نوعي استهزاء كرده باشند ، همچنان كه در آيه يا ايها الذي نزل عليه الذكر انك لمجنون لو ما تاتينا بالملائكة ان كنت من الصادقين به اين


ترجمة الميزان ج : 16ص :209


سخريه تصريح شده است ( چون با اينكه او را ديوانه مي‏خوانند مع ذلك مي‏گويند اي كسي كه ذكر بر او نازل شده) .


و جمله قل انما الايات عند الله - بگو تنها آيات نزد خدا است ، پاسخ از آن پندار است ، و مي‏فرمايد : اين طور كه شما مي‏پنداريد نيست ، كه هر كس دعوي رسالت كند بايد نيرويي غيبي و الهي داشته باشد كه هر كاري دلش خواست بتواند انجام دهد ، بلكه آيات تنها نزد خدا است ، هر وقت بخواهد و بر هر كس بخواهد و به هر نحو كه بخواهد نازل مي‏كند ، و در قدرت بر نازل كردن آن هيچ كس شريك او نيست ، پس يك فرد پيغمبر هم هيچ اختياري و قدرتي ندارد ، مگر آنكه خدا بخواهد .


آنگاه در بيان همين معنا اضافه فرمود كه پيغمبر جز انذار هيچ پستي ندارد ، تنها وظيفه او انذار است و بس ( و انما انا نذير مبين) .


ا و لم يكفهم انا انزلنا عليك الكتاب يتلي عليهم ... اين آيه زمينه چيني مي‏كند براي پاسخ از تعريض و طعنه‏اي كه به قرآن زدند ، كه قرآن آيت نيست ، و استفهام در آن انكاري ، و خطاب در آن به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است ، مي‏فرمايد : آيا براي آنان كافي نيست معجزه بودن اين كتاب كه برايشان خوانده مي‏شود ؟ و ايشان آنرا با دو گوش خود مي‏شنوند ، و معجزه بودنش را به حس درمي‏يابند ؟ علاوه بر اين سرشار از رحمت و تذكر براي مؤمنين است ؟ .


قل كفي بالله بيني و بينكم شهيدا ... در اين جمله به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) تلقين مي‏كند كه اين طور جوابشان بده ، و بگو كه خداي سبحان بين من و شما در مساله مورد نزاع يعني مساله رسالتم گواه است ، چون در كتابي كه بر من نازل كرده بر رسالتم شهادت داده ، و او خدايي است كه آنچه در آسمانها و زمين است مي‏داند ، بدون اينكه چيزي از او پوشيده باشد ، و همين شهادت او ، در دلالت بر صدق دعويمن كافي است .


با اين حال ديگر نمي‏توانند بگويند قرآن كلام خدا نيست ، چون خداي تعالي قبلا چند بار در قرآنش عرب را تحدي كرد كه اگر مي‏پنداريد اين كتاب كلام خدا نيست ، همه دست به دست هم دهيد ، و يك سوره مثل آن را بياوريد ، بنابر اين جمله مورد بحث ديگر صرف دعوي و يا كلامي خطابي نيست ، بلكه بياني است استدلالي ، و حجتي است قاطع ، بر دعوي آن جناب .


در جمله و الذين آمنوا بالباطل و كفروا بالله اولئك هم الخاسرون ، خسران را


ترجمة الميزان ج : 16ص :210


منحصر در كفار مي‏كند ، به خاطر اينكه به خدا و كتاب او ايمان نمي‏آورند ، با اينكه در آن بر رسالت او شهادت داده كفر مي‏ورزند ، و به خاطر كفر به خداي حق قهرا به باطل ايمان مي‏آورند ، و در نتيجه در ايمانشان خاسر و بي بهره مي‏شوند .


و يستعجلونك بالعذاب و لو لا اجل مسمي لجاءهم العذاب و لياتينهم بغتة و هم لا يشعرون اينكه مي‏فرمايد : از تو عذاب فوري مي‏خواهند ، اشاره است به كلام ايشان كه مانند گذشتگان خود مي‏گفتند : ائتنا بعذاب الله ان كنت من الصادقين - براي ما بياور آن عذاب خدا را اگر از راستگوياني و اين پيشنهاد ، و شتاب كردن نسبت به عذاب را خداي تعالي در جاي ديگر نيز از ايشان حكايت كرده ، و فرموده : و لئن اخرنا عنهم العذاب الي امة معدودة ليقولن ما يحسبه .


و مراد از اجل مسمي همان اجلي است كه خداوند براي يك يك بني آدم مقدر كرد ، و همان روزي كه آدم را به زمين فرستاده به او و ذريه‏اش فرمود : و لكم في الأرض مستقر و متاع الي حين ، و نيز فرمود : و لكل امة اجل ، فاذا جاء اجلهم لا يستاخرون ساعة و لا يستقدمون .


و اين عذابي كه اجل معين جلو آن را گرفته ، آن عذابي است كه به كيفر همه اعمال زشتشان مستحق شدند ، چيزي كه هست اجل ميان آنان و آن عذاب حائل شده ، همچنان كه در جاي ديگر كلام بي نظيرش فرموده : و ربك الغفور ذو الرحمة لو يؤاخذهم بما كسبوا لعجل لهم العذاب بل لهم موعد لن يجدوا من دونه موئلا .


اين آيات با آيات ديگري كه حكايت مي‏كند از فرستادن عذاب به محض تقاضاي


ترجمة الميزان ج : 16ص :211


آن ، منافات ندارد مانند آيه و ما منعنا ان نرسل بالأيات الا ان كذب بها الاولون .


يستعجلونك بالعذاب و ان جهنم لمحيطة بالكافرين يوم يغشيهم العذاب ... تكرار كلمه يستعجلونك براي اين است كه بر كمال جهل و ناداني كفار و تباهي فهمشان دلالت كند ، و بفهماند كه استعجال آنان ، استعجال به امري است كه به طور قطع خواهد آمد ، و به هيچ وجه دروغ نمي‏شود ، چون كيفر اعمالشان است .


و كيفر اعمال از صاحب عمل جدا شدني نيست .


كلمه يغشيهم از غشاوت و غشايت است ، و اين دو كلمه به معناي پوشاندن به طور احاطه است ، و يوم در جمله يوم يغشيهم ، ظرف براي كلمه محيطة است ، و بقيه الفاظ آيه روشن است .


بحث روايتي


در مجمع البيان در ذيل آيه و ما يعقلها الا العالمون مي‏گويد : واحدي به سند خود از جابر روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اين آيه را تلاوت كرد ، و سپس فرمود : منظور از عالمون ، آن كساني هستند كه وظايف را از خدا الهام مي‏گيرند و به طاعات او عمل و از سخط او اجتناب مي‏كنند .


و در همان كتاب در ذيل آيه ان الصلوة تنهي عن الفحشاء و المنكر ، مي‏گويد : انس بن مالك از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) روايت كرده كه فرمود : كسي كه نمازش او را از فحشاء و منكر باز ندارد ، جز دورتر شدن از خدا اثري برايش ندارد .


مؤلف : اين روايت را الدر المنثور هم از عمران بن حصين ، و ابن مسعود ، و ابن عباس ، و ابن عمر ، از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) روايت كرده ، و نيز قمي در تفسير خود آن را از آن حضرت ( نام آنحضرت را نبرده ) بدون ذكر سند ، روايت كرده .


و نيز در مجمع البيان از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) روايت كرده كه


ترجمة الميزان ج : 16ص :212


فرموده : لا صلوة لمن لم يطع الصلوة و طاعة الصلوة ان تنتهي عن الفحشاء و المنكر - نماز نيست نماز كسي كه نماز خود را اطاعت نمي‏كند ، و اطاعت نماز اين است كه از فحشاء و منكر دست بردارد .


مؤلف : اين روايت را صاحب الدر المنثور نيز از ابن مسعود و غير او آورده .


و نيز در همان كتاب است كه انس روايت كرده كه جواني از انصار نمازهاي خود را با رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مي‏خواند ، و در عين حال مرتكب فحشاء هم مي‏شد اين خبر به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) رسيد ، فرمود نماز او روزي او را از فحشاء باز خواهد داشت .


و نيز در همان كتاب است كه علماي اماميه از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت كرده‏اند ، كه فرمود : هر كه دوست مي‏دارد بداند نمازش قبول شده يا نه ، به خود بنگرد ، كه آيا نمازش او را از فحشاء و منكر بازمي‏دارد يا نه ؟ به همان مقدار كه بازش مي‏دارد قبول شده .


و در تفسير قمي در ذيل جمله و لذكر الله اكبر مي‏گويد : در روايت ابي الجاروداز امام باقر (عليه‏السلام‏) آمده كه آن جناب در معناي اين جمله مي‏فرمود : يعني ، اينكه خدا به ياد نمازگزاران است مهم‏تر است از اينكه نمازگزاران از او ياد مي‏كنند ، مگر نشنيدي كه فرمود : اذكروني اذكركم - مرا به ياد آوريد تا شما را به ياد آورم ؟ .


مؤلف : اين يكي از همان چند معنايي است كه در ذيل آيه شريفه نقل كرديم .


و در تفسير نور الثقلين از مجمع البيان نقل كرده كه گفته است : اصحاب ما اماميه از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت كرده‏اند ، كه فرمود : منظور از ذكر الله ياد خدا است ، در هنگام برخورد به حلال و حرام او ، ( يعني در برابر حلالش شكر گفتن ، و از حرامش پرهيز كردن ) .


و در همان كتاب از معاذ بن جبل روايت كرده كه گفت : من از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) پرسيدم كدام يك از اعمال محبوب‏ترين عمل نزد خدا است ؟ فرمود : اينكه بميري در حالي كه زبانت از ذكر خداي عز و جل تر باشد .



ترجمة الميزان ج : 16ص :213


و نيز در همان كتاب است كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به معاذ فرمود : اي معاذ سابقين كساني هستند كه شبها را با ذكر خدا زنده مي‏دارند ، و كسي كه دوست دارد در باغهاي بهشت گردش كند ، زياد ذكر خداي عز و جل بگويد .


و در كافي به سند خود از عبدي از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه در ذيل آيه بل هو آيات بينات في صدور الذين اوتوا العلم ، فرمود : منظور از اينان كه علم داده شده‏اند ، ائمه‏اند .


مؤلف : اين معنا در كافي و در بصائر الدرجات به چند طريق روايت شده ، و منظور در همه آنها تطبيق كلي بر فرد بارز آن است ، به دليل اينكه در روايت بعدي خواهيد ديد كه آيه را منحصر در ائمه ندانسته‏اند .


و در بصائر الدرجات به سند خود از بريد بن معاويه ، از امام باقر (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه گفت : مناز آن جناب معناي آيه بل هو آيات بينات في صدور الذين اوتوا العلم را پرسيدم ، فرمود : شماييد آن كساني كه علم داده شده‏اند ، شما نباشيد چه كسي ممكن است باشد ؟ .


و در الدر المنثور است كه : اسماعيلي در معجم خود ، و ابن مردويه از طريق يحيي بن جعده ، از ابي هريره روايت كرده‏اند كه گفت : مردمي از اصحاب رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از تورات چيزهايي مي‏نوشتند اين خبر به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) رسيد ، فرمود : احمق‏ترين احمقان ، و گمراه‏ترين گمراهان ، مردمي هستند كه از كتابي كه خداوند بر پيغمبرشان نازل كرده ، روي‏گردان شوند ، و علاقمند به كتابي شوند كه خدا بر غير پيغمبر آنان نازل كرده و براي امتي غير از آنان فرستاده ، در همين جريان بود كه آيه شريفه ا و لم يكفهم انا انزلنا عليك الكتاب يتلي عليهم ... نازل شد .


و در همان كتاب است كه ابن عساكر ، از ابي مليكه روايت كرده كه گفت : عبد الله بن عامر بن كريز هديه‏اي براي عايشه فرستاد ، عايشه خيال كرد فرستنده آن عبد الله عمر است ، لذا هديه را برگردانيد ، و گفت : اين پسر عمر قرآن كريم را رها كرده ، و كتابهاي ديگر را تتبع مي‏كند ، با اينكه خداي تعالي فرمود : ا و لم يكفهم انا انزلنا عليك الكتاب يتلي عليهم


ترجمة الميزان ج : 16ص :214


اطرافيان به او گفتند : هديه از عبد الله بن عامر است ، آن وقت هديه را پذيرفت .


از ظاهر دو روايت و مخصوصا روايت اخير برمي‏آيد كه آيه شريفه در باره بعضي از صحابه نازل شده ، ولي سياق آيه با اين حرف نمي‏سازد .



ترجمة الميزان ج : 16ص :215


يَعِبَادِي الَّذِينَ ءَامَنُوا إِنَّ أَرْضي وَسِعَةٌ فَإِيَّي فَاعْبُدُونِ‏(56) كلُّ نَفْسٍ ذَائقَةُ الْمَوْتِثمَّ إِلَيْنَا تُرْجَعُونَ‏(57) وَ الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصلِحَتِ لَنُبَوِّئَنَّهُم مِّنَ الجَْنَّةِ غُرَفاً تجْرِي مِن تحْتهَا الأَنْهَرُ خَلِدِينَ فِيهَانِعْمَ أَجْرُ الْعَمِلِينَ‏(58) الَّذِينَ صبرُوا وَ عَلي رَبهِمْ يَتَوَكلُونَ‏(59) وَ كَأَيِّن مِّن دَابَّةٍ لا تحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ يَرْزُقُهَا وَ إِيَّاكُمْوَ هُوَ السمِيعُ الْعَلِيمُ‏(60)


ترجمه آيات


اي بندگان من كه ايمان آورده‏ايد به درستي كه زمين من پهناور است پس تنها مرا عبادت كنيد ( 56) .


هر نفسي مرگ را خواهد چشيد و سپس به سوي ما بازگشت مي‏كنيد ( 57) .


و كساني كه ايمان آورده و عمل صالح مي‏كنند ما در غرفه‏هاي بهشتي منزلشان مي‏دهيم غرفه‏هايي كه از پايين آن نهرها جاري است و ايشان هميشه در آن خواهند بود و چقدر خوب است پاداش اهل عمل ( 58 ) .


يعني كساني كه صبر كرده و بر پروردگار خود توكل مي‏كنند ( 59) .


و چه بسيار جنبده‏اي كه نمي‏تواند رزق خود را تامين كند خدا آنها را و شما را روزي مي‏دهد و او شنواي دانا است ( 60) .



ترجمة الميزان ج : 16ص :216


بيان آيات


بعد از آنكه سخن را در توبيخ مرتدين از دين خود ، و كساني كه از ترس فتنه از دين برگشتند به پايان رسانيد ، روي سخن را متوجه وضع بقيه مؤمنان نمود ، كه مشركين آنان را در مكه ناتوان كردند ، و تهديد به فتنه و عذابشان نمودند ، ايشان را دستور مي‏دهد صبر كنند ، و بر خداي تعالي توكل كنند ، و اگر امر دين‏داري بر ايشان مشكل شد ، و نتوانستند در وطن واجبات ديني را اقامه كنند ، از وطن چشم پوشيده مهاجرت نمايند ، و در باره معيشت خود نگراني نداشته باشند ، زيرا رزق همه بندگان به عهده خدا است ، و او روزيشان را مي‏دهد ، اگر مهاجرت بكنند ، همچنان كه در وطن روزيشان مي‏داد .


يا عبادي الذين آمنوا ان ارضي واسعة فاياي فاعبدون در اين آيه خطاب را متوجه به مؤمنين كرده ، آن مؤمنيني كه در سرزمين كفر قرار دارند ، و نمي‏توانند تظاهر به دينداري كنند ، و دين حق را آشكار ساخته و به سنت‏هاي آن عمل كنند ، دليل بر اين معنا ذيل آيه است .


آنچه از سياق برمي‏آيد مقصود از كلمه ارض در جمله ان ارضي واسعة ، همه كره زمين است ، كه ما بر پشت آن قرار گرفته ، و زندگي مي‏كنيم ، و اگر فرموده : زمين من فراخ است ، براي اين است كه : بفهماند زمين ملك اوست ، و بندگي بندگان هر جا كه باشد براي او فرقي ندارد ، و فراخ بودن زمين كنايه است از اينكه در هر جاي زمين از دين حق و عمل به آن جلوگيري شد، نواحي ديگر آن در اختيار شماست ، بدون اينكه در آن نواحي شما را از دين داري جلوگيري كنند ، پس عبادت خداي يكتا به هر حال ممتنع و محال نيست .


در جمله فاياي فاعبدون ، دو بار حرف فاء آمده ، كه اولي آنها فاي تفريع است ، كه مطلب را متفرع بر وسعت زمين نموده ، مي‏فرمايد حالا كه زمين وسيع است پس مرا بپرستيد ، و فاي دوم فاي جزاء است ، براي شرطي كه حذف شده چون كلام بر آن دلالت مي‏كرده .


و ظاهرا اينكه كلمه اياي را جلوتر آورد ، و فرمود : پس مرا بپرستيد ، براي اين است كه انحصار را برساند ، و به اصطلاح ادبي قصر قلب به كار برد ، و معناي آيه اين مي‏شود كه غير مرا نپرستيد ، بلكه مرا بپرستيد ، و جمله فاعبدون ، قائم مقام جزاء است ، - كه خواننده با خواندن معناي آيه متوجه آن مي‏شود - .


حاصل معناي آيه اين است كه : زمين من فراخ است ، اگر پرستش من براي شما در


ترجمة الميزان ج : 16ص :217


يك ناحيه آن غير ممكن شد ، در ساير نواحي آن براي عبادت من جا هست ، پس حال كه چنين است ، مرا به تنهايي بپرستيد ، و غير مرا نپرستيد ، پس اگر ممكنتان نشد كه مرا در قطعه‏اي از آن بپرستيد ، به ساير نواحي آن سفر كنيد ، و در آن جا مرا به تنهاييبپرستيد .


كل نفس ذائقة الموت ثم الينا ترجعون اين آيه شريفه امر سابق را كه مي‏فرمود : فاياي فاعبدون تاكيد مي‏كند ، و در عين حال زمينه را براي آيه بعد كه مي‏فرمايد : الذين صبروا ... ، آماده مي‏سازد .


و جمله كل نفس ذائقة الموت ، از باب استعاره به كنايه است ( گويا مرگ را تشبيه كرده به چيزي كه چشيدني باشد آن گاه حكم كرده به اينكه اين چشيدني را همه خواهند چشيد و خلاصه مرگ عمومي است ) و مراد اين است كه هر كس به زودي و به طور قطع خواهد مرد ، و اگر دنباله آن فرمود : ثم الينا ترجعون - سپس به سوي ما برمي‏گرديد ، اين التفات از متكلم وحده به متكلم مع الغير به خاطر اين است كه عظمت رجوع به خدا را برساند .


و حاصل معناي آيه اين مي‏شود كه : زندگي دنيا جز ايامي ناچيز نيست ، و مرگ دنبال سر است ، و دنبال آن رجوع به سوي ما براي حساب ، پس زينت و جلوه زندگي دنيا كه يك زينت فاني است شما را از آمادگي براي لقاي خدا باز ندارد ، و آن آمادگي اين است كه به خدا ايمان بياوريد ، و عمل صالح كنيد ، كه سعادت ابدي دارد و محروميت از او شقاوت و هلاكت دائمي دارد .


و الذين آمنوا و عملوا الصالحات لنبوئنهم من الجنة غرفا ... اين آيه اجر ايمان وعمل صالح را بيان مي‏كند ، البته اجر بعد از مرگ و بازگشت به خدا ، و با اين بيان بندگان خدا و مؤمنين را تشويق به صبر در راه او ، و توكل بر او مي‏كند ، و جمله لنبوئنهم از مصدر نبوئة است ، كه به معناي جاي دادن ، و منزل دادن كسي است براي هميشه ، و كلمه غرف جمع غرفه است ، كه به معناي خانه بسيار زيبايي است كه در بلندي قرار داشته باشد .


خداي تعالي در اين آيه نخست پاداش آنهايي را كه ايمان آورده ، و عمل صالح كرده‏اند ، بيان مي‏كند ، و سپس آنان را عامل مي‏خواند ، و مي‏فرمايد : و نعم اجر العاملين - چه خوب است پاداش عاملان ، آنگاه همين عاملان را تفسير مي‏كند به الذين صبروا و علي ربهم يتوكلون - كساني كه صبر مي‏كنند ، و بر پروردگار خود توكل مي‏نمايند و با اين بيان صبر و توكل را دو تا از خصايص مؤمنين دانسته ، و با اين اشاره‏ها فهمانده است كه مؤمن


ترجمة الميزان ج : 16ص :218


وقتي كه در راه خدا صبر كند ، و بر خدا توكل نمايد ، از ايمان خود راضي مي‏شود ، پس بر هر مؤمن است ، كه تا آنجا كه راهي براي دين‏داري خود مي‏يابد ، دين‏داري را از دست نداده ، بر هر اذيت و جفايي صبر كند ، و چون كارد به استخوانش رسيد ، و ديگر نتوانست مراسم ديني خود را در وطن خود به پاي دارد ، آن وقت بايد از وطن بيرون شده و به سرزميني ديگر مهاجرت كند ، و بر دشواري و تعب و رنج غربت نيز صبر كند .


الذين صبروا و علي ربهم يتوكلون اين جمله بيان‏گر اوصاف عاملان است ، نكته‏اي كه در اينجا تذكرش لازم است ، اين است كه : هر چند صبر عمومي است ، و شامل صبر بر مصيبت ، و صبر بر اطاعت خدا ، و صبر بر ترك معصيت او مي‏شود ، و ليكن مورد آيه صبر بر مصيبت است ، چون مناسب با حال مؤمنيني كه در مكه در چنگ مشركين قرار گرفته بودند ، و به حكم اين آيات مامور به هجرت شده بودند ، صبر بر مصيبت است .


و كاين من دابة لا تحمل رزقها الله يرزقها و اياكم ، و هو السميع العليم كلمه كاين بسياري هر چيزي را مي‏رساند ، و به معناي چه بسيار است و منظور از حمل رزق ، ذخيره كردن آن است ، همان طور كه انسانها و بعضي از حيوانات مانند مورچه و موش و زنبور عسل رزق خود را ذخيره مي‏كنند .


در اين آيه شريفه مؤمنين را دلخوشي و دلگرمي مي‏دهد ، تا اگر خواستند در راه خدا مهاجرت كنند از جهت رزق نگراني نداشته باشند ، و بدانند هر جا باشند خدا رزقشان را در آنجا مي‏دهد ، و يقين داشته باشند كه از گرسنگي نخواهند مرد ، و بدانند كه رازقشان پروردگارشان است ، نه آب و خاكشان ، و به اين منظور مي‏فرمايد : چه بسيار از جنبدگانند كه رزق خود را ذخيره نمي‏كنند ، بلكه خدا روز به روز رزقشان را مي‏رساند ، شما انسانها نيز هر چند كه ذخيره مي‏كنيد ، ولي بايد بدانيد كه روزي دهنده شما خدا است ، و او شنوا و داناست .


در اينكه دو نام بزرگ از اسامي خدا در خاتمه آيه قرار گرفته ، اشاره است به برهان بر مضمون آيه ، چون مضمون آيه اين بود كه انسان و ساير حيوانات محتاج به رزقند ، و رزق خود را به زبان حاجت ( نه زبان سر ) از خدا مي‏خواهند ، و خدا حاجتشان را برآورده مي‏سازد ، براي اينكه او هم داناي به حوائج خلق خويش است ، و هم شنواي حاجت آنان است ، پس به مقتضاي اين دو اسم آنان را روزي مي‏دهد .



ترجمة الميزان ج : 16ص :219


بحث روايتي


در تفسير قمي و در روايت ابي الجارود ، از امام باقر (عليه‏السلام‏) آمده ، كه در ذيل آيه يا عبادي الذين آمنوا ان ارضي واسعة ، مي‏فرمود : هرگز ملوك ستمگر و فاسق را اطاعت مكنيد ، و اگر ترسيديد كه شما را از دين‏داريتان جلوگيري كنند ، زمين من فراخ است ، از سرزميني كه زير سلطه آن فاسق است ، بيرون شويد ، و در همين معنا استكه خداي تعالي مي‏فرمايد : فيم كنتم قالوا كنا مستضعفين في الارض - در چه حالي بوديد ، گفتند در زمين زير دست ستمگران بوديم مي‏فرمايد ا لم تكن ارض الله واسعة فتهاجروا فيها - آيا زمين خدا فراخ نبود كه در آن مهاجرت كنيد ، و نقل مكان دهيد .


و در مجمع البيان از امام ابو عبد الله (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه فرمود : معناي آيه اين است كه وقتي در زمين خدا عصيان مي‏شود ، و تو در آن سرزمين زندگي مي‏كني ، از آنجا بيرون شو و به جاي ديگر نقل مكان كن .


و در عيون به سند خود از حضرت رضا (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه فرمود : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : وقتي آيه انك ميت و انهم ميتون نازل شد ، من عرضه داشتم : پروردگارا آيا همه خلايق تا آخرين نفر مي‏ميرند ؟ و انبياء باقي مي‏مانند ؟ در جوابم اين آيه نازل شد : كل نفس ذائقة الموت .


مؤلف : اين روايت را الدر المنثور هم از ابن مردويه ، از علي (عليه‏السلام‏) روايت كرده ، ولي متن روايتش بي اشكال نيست ، براي اينكه جمله انك ميت و انهم ميتون صريحا مي‏گويد : تو هم مي‏ميري ، انبياي گذشته را هم كه آن جناب مي‏دانست مرده‏اند ، ديگر جاي اين سؤال نيست كه بپرسد آيا همه مردم مي‏ميرند ، و انبياء باقي مي‏مانند ؟ تا در پاسخش آيه نازل شود ، كه كل نفس ذائقة الموت - هر كسي چشنده مرگ خواهد بود .


و در مجمع البيان از عطاء از ابن عمر روايت كرده كه گفت : من با رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به گردش رفتيم ، تا به چارديواري بعضي از انصار رسيديم ، رسول خدا


ترجمة الميزان ج : 16ص :220


(صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) خرماهاي ريخته را جمع مي‏كرد و مي‏خورد ، پس به من فرمود : اي پسر عمر ! چرا نمي‏خوري ؟ عرضه داشتم ميل ندارم ، فرمود ولي من ميل دارم چون امروز صبح چهارمين روزي بود كه غذا نخورده بودم ، با اينكه اگر مي‏خواستم و دعا مي‏كردم كه خدا مانند ثروت كسري و قيصر را به من بدهد هر آينه مي‏داد ، ولي نخواستم ، و در مقابل من كساني خواهند بود و تو آنها را ديدار خواهي كرد كه روزي يك سال خود را زير سر مي‏گذارند ، و ذخيره مي‏كنند ، به خاطر اينكه نصيبشان كم است ، ابن عمر مي‏گويد : به خدا سوگند از آن جا برنخاستيم ، تا اينكه آيه و كاين من دابة لا تحمل رزقها الله يرزقها و اياكم ، و هو السميع العليم نازل شد .


در الدر المنثور هم اين روايت را نقل كرده ، و سپس در سند آن ايراد گرفته .


و علاوه بر ضعف سند ، اصلا مضمونش با واقع شدن آيه در سياق آيات قبلش نمي‏سازد .



ترجمة الميزان ج : 16ص :221


وَ لَئن سأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السمَوَتِ وَ الأَرْض وَ سخَّرَ الشمْس وَ الْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُفَأَني يُؤْفَكُونَ‏(61) اللَّهُ يَبْسط الرِّزْقَ لِمَن يَشاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَ يَقْدِرُ لَهُإِنَّ اللَّهَ بِكلّ‏ِ شي‏ءٍ عَلِيمٌ‏(62) وَ لَئن سأَلْتَهُم مَّن نَّزَّلَ مِنَ السمَاءِ مَاءً فَأَحْيَا بِهِ الأَرْض مِن بَعْدِ مَوْتِهَا لَيَقُولُنَّ اللَّهُقُلِ الْحَمْدُ للَّهِبَلْ أَكثرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ‏(63) وَ مَا هَذِهِ الْحَيَوةُ الدُّنْيَا إِلا لَهْوٌ وَ لَعِبٌوَ إِنَّ الدَّارَ الاَخِرَةَ لَهِي الْحَيَوَانُلَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ‏(64) فَإِذَا رَكبُوا في الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نجَّاهُمْ إِلي الْبرِّ إِذَا هُمْ يُشرِكُونَ‏(65) لِيَكْفُرُوا بِمَا ءَاتَيْنَهُمْ وَ لِيَتَمَتَّعُوافَسوْف يَعْلَمُونَ‏(66) أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا حَرَماً ءَامِناً وَ يُتَخَطف النَّاس مِنْ حَوْلِهِمْأَ فَبِالْبَطِلِ يُؤْمِنُونَ وَ بِنِعْمَةِ اللَّهِ يَكْفُرُونَ‏(67) وَ مَنْ أَظلَمُ مِمَّنِ افْترَي عَلي اللَّهِ كذِباً أَوْ كَذَّب بِالْحَقّ‏ِ لَمَّا جَاءَهُأَ لَيْس في جَهَنَّمَ مَثْوًي لِّلْكفِرِينَ‏(68) وَ الَّذِينَ جَهَدُوا فِينَا لَنهْدِيَنهُمْ سبُلَنَاوَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ‏(69)


ترجمه آيات


و اگر از ايشان بپرسي چه كسي آسمانها و زمين را آفريد و چه كسي آفتاب و ماه را به فرمان خود درآورده قطعا مي‏گويند الله با اين حال از خداپرستي يك جا برگردانده مي‏شوند ( 61) .


اين خدا است كه روزي را براي هر يك از بندگانش كه بخواهد فراخ و براي هر كس كه بخواهد


ترجمة الميزان ج : 16ص :222


تنگ مي‏كند كه خدا به هر چيزي داناست ( 62) .


و اگر از ايشان بپرسي چه كسي از آسمان آبي چنان مي‏فرستد و زمين را بعد از مردنش زنده مي‏كند حتما خواهند گفت الله ، تو بگو الحمد لله ، اما بيشترشان تعقل نمي‏كنند ( 63) .


و اين زندگي دنيا چيزي جز لهو و بازي نيست و به درستي كه زندگي حقيقي ، آخرت است اگر بناي فهميدن داشته باشند ( 64) .


پس چون به كشتي سوار شوند خدا را همي خوانند و دين را خالص براي او دانند اما همين كه ايشان را نجات داده و به خشكي مي‏رساند باز هم شرك مي‏ورزند ( 65) .


تا نعمت‏هاي ما را كه به ايشان داده‏ايم كفران كنند ، باشد و هر چه مي‏خواهند بهره‏گيري بكنند كه به زودي مي‏دانند كه چه كردند ( 66) .


آيا نديدند كه ما حرمي ايمن قرار داديم كه همواره در آن جا از نعمت امنيت برخوردار بودند با اينكه اقوام ديگر كه پيرامون ايشانند همه روزه مورد دستبرد دشمنند ؟ آيا به باطل مي‏گروند و به نعمت خدا كفران مي‏ورزند ( 67) .


كيست ستمكارتر از كسي كه بر خدا به دروغ افتراء بندد و يا حق را بعد از آمدنش تكذيب كند آيا در جهنم جايي براي كفار نيست ( 68) .


و كساني كه در اقامه دين ما مجاهده مي‏كنند ما به سوي راه‏هاي خود هدايتشان مي‏كنيم و خدا همواره با نيكوكاران است ( 69 ) .


بيان آيات


در اين آيات خطاب از مؤمنين به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) برگشته ، ولي در معنا ، خطابي است عام ، كه همه انسانها را شامل مي‏شود ، هر چند از نظر لفظ مخصوص به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است ، براي اينكه حجت‏هايي كه در آن ذكر شده شامل همه انسانها است .


در اين آيات ضد و نقيض گويي‏هاي مشركين را كه در عقايد دارند ، و در فصل سابق صحيح آن عقايد به مؤمنين عرضه شد ، و به آن ايمان آورده‏اند، ذكر مي‏كند ، و آن تناقضات اين است كه : مشركين اعتراف دارند كه آفريدگار آسمانها و زمين و مدبر آفتاب و ماه - كه مدار ارزاق بر وجود آن دو است - خداي سبحان است ، و نيز اعتراف دارند كه تنها كسي كه آب را از آسمان مي‏فرستد ، و زمين را بعد از مردنش دوباره زنده مي‏كند ، خداي عز و جل است ، و در


ترجمة الميزان ج : 16ص :223


عين حال غير خدا را مي‏پرستند ، و از آنها رزق مي‏خواهند ، و با اينكه وقتي سوار كشتي مي‏شوند خدا را مي‏خوانند ، و خدا را مي‏پرستند ، ولي همين كه از خطر دريا نجاتشان داد ، دوباره پرستش غير خدا را از سر مي‏گيرند ، و با اينكه شهر مكه حرم امني است كه خدا در اختيارشان گذاشته ، و اين نعمت بزرگ را به ايشان ارزاني داشته ، در همين شهر به باطل ايمان مي‏آورند ، و حق را انكار ، و نعمت خدا را كفران مي‏كنند .


اين نكته را هم بگوييم كه آخرين آيه سوره يعني آيه و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا ، مناسب با همان آيات اول سوره است ، كه مي‏فرمود : الم ا حسب الناس ان يتركوا ان يقولوا آمنا و هم لا يفتنون ، تا آنجا كه مي‏فرمود : و من جاهد فانما يجاهد لنفسه ... .


و لئن سئلتهم من خلق السموات و الأرض و سخر الشمس و القمر ليقولن الله فاني يؤفكون در اين آيه به دو مساله خلقت و تدبير پرداخته ، و هر دو را به خدا نسبت داده است ، خلقت آسمانها و زمين راجع به ايجاد است ، و تسخير آفتاب و ماه كه به خاطر ما حالات گوناگون به خود مي‏گيرند ، طلوع و غروب كرده ، و دور و نزديك مي‏شوند ، مربوط است به تدبير او ، چون پيدايش ارزاق انسانها و ساير حيوانات ، همه ناشي از تدبير آفتاب و ماه است ، و اين خلقت و تدبير از يكديگر جدا شدني و قابل انفكاك نيستند ، پس كسي كه اعتراف دارد كه خلقت آسمانها و زمين مستند به خدا است ، ناگزير بايد اعتراف كند كه تدبير نيز از اوست .


و وقتي خداي تعالي به تنهايي خالق باشد ، و تدبير آسمانها و به دنبال آن تدبير زمين ، و به دنبال آن پديد آوردن ارزاق ، تنها به دست او باشد ، لازم است او تنها كسي باشد كه به منظور رساندن رزق ، و ساير تدابيرش پرستش شود ، و اين حوائج را تنها از او بخواهند ، پس اين عجب است كه انسانهايي خدا را كنار گذاشته و از غير خدا رزق بخواهند ، از كسي و چيزي كه مالك هيچ چيز نيست ، جمله فاني يصرفون ، اشاره به همين تعجب است ، يعني وقتي خلقت و تدبير آفتاب و ماه مستند به خدا است ، پس چگونه اين مشركين در دعاي خود متوجه غير خدا مي‏شوند ، و بت‏ها را مي‏پرستند ؟ الله يبسط الرزق لمن يشاء من عباده و يقدر له ، ان الله بكل شي‏ء عليم در اين آيه به آنچه در آيه قبلي اشاره كرده بود تصريح مي‏كند و كلمه يقدر از ماده ( قدر ) است كه به معناي تنگ گرفتن ، در مقابل بسط كه به معناي گشايش دادن است و در آيه مورد بحث منظور معناي اين كلمه نيست .


بلكه منظور لازمه معنا است يعني توسعه ، و اگر


ترجمة الميزان ج : 16ص :224


در جمله ان الله بكل شي‏ء عليم با اينكه مي‏توانست ضمير بياورد و بفرمايد : انه بكل شي‏ء عليم ضمير نياورد و اسم الله را آورد ، براي اين است كه بر علت حكم دلالت كند و چنين معنا دهد كه او بر همه چيز داناست براي اينكه الله است .


و معناي آيه اين است كه : خداوند رزق را بر هر كس بخواهد توسعه مي‏دهد و بر هر كس بخواهد تنگ مي‏گيرد و نمي‏خواهد مگر بر طبق مصلحت براي اينكه او به هر چيزي داناست ، چون الله است كه جامع تمامي صفات كمال است .


و لئن سئلتهم من نزل من السماء ماء فاحيا به الأرض بعد موتها ... لا يعقلون مراد از احياي زمين بعد از مردن آن ، روياندن گياهان در بهار ، بعد از مردن آنها در زمستان است .


قل الحمد لله - يعني خدارا در برابر اينكه حجت را بر دشمنان تمام كرد ، و مجبورشان كرد كه اعتراف كنند به اينكه مدبر امور خلقت نيز خداست ، حمد بگو ، چون با اين تماميت حجت ديگر چاره‏اي ندارند جز اينكه تنها خدا را بپرستند ، و بت‏ها و ارباب آنها را رها كنند .


بل اكثرهم لا يعقلون - يعني بيشترشان در آيات خدا تدبر نمي‏كنند ، و عقل خود را قاضي و حاكم نمي‏كنند ، تا خدا را بشناسند ، و حق را از باطل تميز دهند ، پس معناي جمله لا يعقلون ، اين شد كه آن طور كه سزاوار است تعقل نمي‏كنند .


و ما هذه الحيوة الدنيا الا لهو و لعب و ان الدار الآخرة لهي الحيوان ، لو كانوا يعلمون كلمه لهو ، به معناي هر چيز و هر كار بيهوده‏اي است كه انسان را از كار مهم و مفيدش باز بدارد ، و به خود مشغول سازد ، بنابر اين يكي از مصاديق لهو ، زندگي مادي دنياست ، براي اينكه آدمي را با زرق و برق خود و آرايش فاني و فريبنده خود از زندگي باقي و دائمي بازمي‏دارد ، و به خود مشغول و سرگرم مي‏كند .


و كلمه لعب ، به معناي كار و يا كارهاي منظمي است با نظم خيالي و براي غرض خيالي مثل بازيهاي بچه‏ها ، زندگي دنيا همان طور كه به اعتباري لهو است ، همين طور لعب نيز هست ، براي اينكه فاني و زودگذر است ، همچنان كه بازيها اين طورند ، عده‏اي بچه با حرص و شور و هيجان عجيبي يك بازي را شروع مي‏كنند ، و خيلي زود از آن سير شده و از هم جدا مي‏شوند .


و نيز همان طور كه بچه‏ها بر سر بازي داد و فرياد راه مي‏اندازند ، و پنجه بر روي هم


ترجمة الميزان ج : 16ص :225


مي‏كشند ، با اينكه آنچه بر سر آن نزاع مي‏كنند جز وهم و خيال چيزي نيست ، مردم نيز بر سر امور دنيوي با يكديگر مي‏جنگند ، با اينكه آنچه اين ستمگران بر سر آن تكالب مي‏كنند ، از قبيل اموال ، همسران ، فرزندان ، مناصب ، مقامها ، رياستها ، مولويت‏ها، خدمتگذاران ، ياران ، و امثال آن چيزي جز اوهام نيستند ، و در حقيقت سرابي هستند كه از دور آب به نظر مي‏رسد ، و انسان منافع مذكور را مالك نمي‏شود ، مگر در ظرف وهم و خيال .


به خلاف زندگي آخرت ، كه انسان در آن عالم با كمالات واقعي كه خود از راه ايمان و عمل صالح كسب كرده زندگي مي‏كند ، و مهمي است كه اشتغال به آن آدمي را از منافعي بازنمي‏دارد ، چون غير از آن كمالات واقعي واقعيت ديگري نيست ، و جدي است ، كه لعب و لهو و تاثيم در آن راه ندارد ، بقايي است كه فنايي با آن نيست ، لذتي است كه با الم آميخته نيست ، سعادتي است كه شقاوتي در پي ندارد ، پس آخرت حياتي است واقعي ، و به حقيقت معناي كلمه ، و اين است معناي اينكه خداي تعالي مي‏فرمايد : و ما هذه الحيوة الدنيا الا لهو و لعب و ان الدار الآخرة لهي الحيوان .


در اين آيه شريفه به طوري كه ملاحظه مي‏فرماييد زندگي دنيا را منحصر در لهو و لعب كرده ، و با كلمه هذه - اين زندگي دنيا آن را تحقير نمود ، و زندگي آخرت را منحصر در حيوان يعني زندگي واقعي كرده ، و اين انحصار را با ادوات تاكيدي چون حرف ان و حرف لام و ضمير فصل هي ، و آوردن مطلب را با جمله اسميه ، تاكيد نموده است .


لو كانوا يعلمون - يعني اگر مردمي دانا بودند مي‏دانستند كه مطلب از همين قرار است كه ما گفتيم .


فاذا ركبوا في الفلك دعوا الله مخلصين له الدين فلما نجيهم الي البر اذا هم يشركون فاي تفريعي كه در اول آيه آمده مطلب مذكور آيه را نتيجه مطلبي كرده كه از آيات سابق استفاده مي‏شود ، چون از آيات سابق برمي‏آيد كه مشركين در شرك خود به خدا دروغ بسته‏اند ، و بيشترشان تعقل نمي‏كنند ، در اين آيه مي‏فرمايد : حال كه اينان به خدا دروغ مي‏بندند ، و از عبادت خدا به عبادت غير خدا مي‏گرايند ، و بيشترشان تعقل نمي‏كنند ، و در اعتراف بهخالقيت خدا ، و انكار ربوبيت او ، مرتكب تناقض مي‏شوند ، پس در نتيجه وقتي سوار كشتي مي‏شوند چنين و چنان مي‏كنند .


كلمه ركوب به معناي نشستن بر بالاي چيزي است كه حركت داشته باشد ، و اين كلمه خود به خود متعدي مي‏شود ، و احتياج به هيچ يك از حروف تعديه ندارد ، مثلا مي‏گوييم :


ترجمة الميزان ج : 16ص :226


فلان ركب الفرس - فلاني سوار اسب است ، و اگر در آيه مورد بحث با حرف في متعدي شده ، بدان جهت است كه سوار كشتي شدن نوعي استقرار گرفتن يا منزل كردن را متضمن است ، و معناي آيه اين است كه : چون با استقرار در كشتي سوار بر آن مي‏شوند ، ( و يا چون در كشتي مستقر مي‏شوند ، در حالي كه سوار بر آنند ) ، خداي را به خلوص مي‏خوانند ، و معناي بقيه آيه روشن است ، مي‏خواهد يك تناقض ديگر از تناقض‏هاي مشركين را حكايت كند كه در يك حال خدا را به خلوص مي‏خوانند ، و چون بر آنان منت مي‏نهد و نجاتشان مي‏بخشد كفران نعمت مي‏كنند .


ليكفروا بما آتيناهم و ليتمتعوا فسوف يعلمون لام در كلمه ليكفروا و هم چنين در كلمه ليتمتعوا لام امر است ، و معلوم است كه وقتي بزرگي زيردست خود را به چيزي امر مي‏كند كه دوست ندارد ، مي‏خواهد او را تهديد كند ، مثل اينكه خود شما به فرمانبرتان بگوييد : هر چه مي‏خواهي بكن ، و نيز مانند اين تهديد خداي تعالي كه فرموده : اعلموا ما شئتم انه بما تعملون بصير .


بعضي از مفسرين احتمال داده‏اند كه : لام مذكور لام غايت باشد ، و معناي آيه اين است كه : مشركين اين كارها را مي‏كنند كه كفران نعمت كرده باشند ، كفران آن نعمت‏هايي كه ما به ايشان داديم ، و نيز اين كارها را مي‏كنند تا به خيال خود لذت برده باشند ، ولي وجه اول با ذيل آيه كه مي‏فرمايد فسوف يعلمون - به زودي خواهند دانست بهتر مي‏سازد ، و مؤيد آن ، اين آيه است كه در سوره روم ، آيه 34 مي‏فرمايد : ليكفروا بما آتيناهم فتمتعوا فسوف تعلمون - كفر بورزند به آن نعمت‏ها كه به ايشان داديم ، آري خوش بگذرانيد كه به زودي خواهيد فهميد و به همين جهت بعضي از قاريان لام در كلمه و ليتمتعوا را با سكون خوانده‏اند ، چون غير از لام امر هيچ لام ديگري به سكون خوانده نمي‏شود .


ا و لم يروا انا جعلنا حرما آمنا ، و يتخطف الناس من حولهم منظور از حرم آمن مكه و پيرامون آن است ، كه خداي تعالي آن را به دعاي ابراهيم (عليه‏السلام‏) مامن خلق قرار داد ، كلمه تخطف مانند كلمه خطف به معناي قاپيدن چيزي به سرعت ، ودزديدن آن است ، چون آن روز عرب كارش غارت يكديگر بود ، و از چپاول‏گري امرار معاش مي‏كرد ، و همواره اين قبيله به آن قبيله حمله مي‏كرد ، و مي‏كشت و اسير


ترجمة الميزان ج : 16ص :227


مي‏گرفت ، و ليكن با همه اين احوال شهر مكه را محترم مي‏شمرد ، و به ساكنين اين شهر كاري نداشت .


و معناي آيه اين است كه : آيا نمي‏نگرند كه ما حرم امني درست كرديم ، كه ساكنين آن در معرض قتل و اسارت قرار نمي‏گيرند ، و اموالشان غارت نمي‏شود ، با اينكه بيرون اين شهر مردم مشغول غارت و چپاول يكديگرند ؟ ا فبالباطل يؤمنون و بنعمة الله يكفرون - اين جمله توبيخ ديگري است به مشركين مكه ، كه نعمت بزرگ امنيت مكه را با كفران مقابله مي‏كنند ، و در عوض به صنم‏ها كه جز اسم خدا چيز ديگري ندارند ايمان مي‏آورند ، خلاصه حقايق را زير پا نهاده و به موهومات ايمان مي‏آورند .


و من اظلم ممن افتري علي الله كذبا او كذب بالحق لما جاءه ، ا ليس في جهنم مثوي للكافرين اين آيه ، مشركين را به آتش دوزخ تهديد مي‏كند ، و آنان را به ارتكاب شديدترين ظلم ، و بزرگترين ستم معرفي مي‏كند ، و آن عبارت است از دو چيز : اول اين است كه به خدا افتراء بسته‏اند ، چون خداياني دروغي را شريك او معرفي نموده‏اند ، و دوم اينكه بعد از آمدن حق آن را تكذيب كردند و اين دو صفت هر دو در مشركين وجود داشت ، چون هم بت مي‏پرستيدند ، و هم رسالت پيامبر و قرآن كريم را تكذيب كردند با اينكه قرآن براي آنان آمده بود ، پس به اين دو جهت كافر بودند ، و جاي كافران و محل اقامتشان در آخرت ، جهنم است .


و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و ان الله لمع المحسنين كلمه جاهدوا از ماده جهد است ، و جهد به معناي وسع و طاقت است ، و مجاهدة به معناي به كار بردن آخرين حد وسع و قدرت در دفع دشمن است ، و جهاد بر سه قسم است، جهاد با دشمن ظاهري ، و جهاد با شيطان ، و جهاد نفس .


راغب اين طور گفته .


و معناي جاهدوا فينا اين است كه جهادشان همواره در راه ما است ، و اين تعبير كنايه از اين است كه : جهادشان در اموري است كه متعلق به خداي تعالي است ، چه جهاد در راه عقيده باشد ، و چه در راه عمل ، و چون جهادشان در راه خدا است هيچ عاملي ايشان را از ايمان به خدا و اطاعت اوامر و نواحي او بازنمي‏دارد .


لنهدينهم سبلنا - در اينجا خداي تعالي براي خود سبيل‏هايي نشان مي‏دهد ، و راه‏ها


ترجمة الميزان ج : 16ص :228


هر چه باشد بالاخره به درگاه او منتهي مي‏شود ، براي اينكه راه را براي اين راه مي‏گويند كه به سوي صاحب راه منتهي مي‏شود ، و آن صاحب راه منظور اصلي از راه است .


(مثلا وقتي مي‏گويند اين راه سعادت است ، معنايش اين است كه : اين راه به سوي سعادت منتهي مي‏شود ) ، پس راه‏هاي خدا عبارت است از طريقه‏هايي كه آدمي را به او نزديك و به سوي او هدايت مي‏كند ، و وقتي خود جهاد در راه خدا هدايت باشد ، قهرا هدايت به سوي سبل ، هدايت روي هدايت خواهد بود ، و آن وقت آيه شريفه با آيه و الذين اهتدوا زادهم هدي منطبق مي‏شود .


از آنچه گذشت روشن گرديد كهديگر هيچ احتياج به تقدير گرفتن شان نيست ، كه بگوييم كلمه فنيا في شاننا بوده ، و كلمه شان حذف شده .


و ان الله لمع المحسنين - بعضي گفته‏اند : معناي معيت ، و به عبارتي ديگر بودن خدا با محسنين اين است كه : خدا ياري‏شان كند ، و اينكه مساله جهاد ، كه محتاج به نصرت است جلوتر آمده ، خود قرينه است بر اينكه كلمه مع به همين معناي نصرتي است كه ما گفتيم .


و اين وجه ، وجه بدي نيست .


از اين بهتر نظريه آن مفسر ديگر است كه : كلمه مع را به معيت رحمت و عنايت تفسير كرده ، چون شامل نصرت و ياري او و ساير اقسام عنايات خدايسبحان با بندگان محسن او خواهد بود ، چون او كمال عنايت را به ايشان دارد ، و رحمتش شامل حال ايشان است ، و اين معيت اخص از معيت وجودي است كه در جمله و هو معكم اين ما كنتم آمده ، براي اينكه خدا از نظر وجود با تمامي موجودات و انسانها هست ، چه نيكان و چه بدان ، ولي با محسنين بودنش معيت مخصوصي است كه گفتيم بنابر تفسير اول معيت نصرت و معونت ، و بنابر تفسير دوم معيت رحمت و عنايت است .


در سابق هم گفتيم كه اين آيه كه سوره با آن ختم مي‏شود ، به آيات اول سوره انعطاف دارد ، و همان حقيقت را تكرار مي‏كند .


بحث روايتي


در الدر المنثور است كه ابن ابي الدنيا ، و بيهقي ، در شعب الايمان ، از ابي جعفر


ترجمة الميزان ج : 16ص :229


روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : تعجب تمام تعجب از كسي است كه خانه حيات را تصديق دارد ، ولي همه سعي و كوشش او براي خانه غرور است .


و در همان كتاب است كه : جويبر ، از ضحاك ، از ابن عباس ، روايت كرد كه گفت : مشركين به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) گفتند : تنها مانع ما از اينكه به دين تو درآييم ، اين است كه مي‏ترسيم مردم ما را بربايند ، چون ما جمعيت كميهستيم ، و جمعيت اعراب از ما بيشتر است ، وقتي بشنوند كه ما به دين تو درآمده‏ايم ، ما را نابود مي‏كنند ، چون ما براي آنان لقمه‏اي بيش نيستيم ، خداي تعالي در پاسخ اين بهانه اين آيه را نازل كرد : ا و لم يروا انا جعلنا حرما آمنا ... .


و در تفسير قمي در ذيل آيه و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و ان الله لمع المحسنين گفته : در روايت ابي الجارود از ابي جعفر (عليه‏السلام‏) آمده كه فرمود : اين آيه در باره آل محمد (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و شيعيان ايشان است

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :