امروز:
جمعه 31 شهريور 1396
بازدید :
973
ترجمه الميزان: سوره روم آيات 26 - 1


ترجمة الميزان ج : 16ص :230


( 30 )سوره روم مكي است و شصت آيه دارد ( 60 )


سورة الروم‏


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ الم‏(1) غُلِبَتِ الرُّومُ‏(2) في أَدْني الأَرْضِ وَ هُم مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ سيَغْلِبُونَ‏(3) في بِضع سِنِينَللَّهِ الأَمْرُ مِن قَبْلُ وَ مِن بَعْدُوَ يَوْمَئذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ‏(4) بِنَصرِ اللَّهِيَنصرُ مَن يَشاءُوَ هُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ‏(5) وَعْدَ اللَّهِلا يخْلِف اللَّهُ وَعْدَهُ وَ لَكِنَّ أَكْثرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ‏(6) يَعْلَمُونَ ظهِراً مِّنَ الحَْيَوةِ الدُّنْيَا وَ هُمْ عَنِ الاَخِرَةِهُمْ غَفِلُونَ‏(7) أَ وَ لَمْ يَتَفَكَّرُوا في أَنفُسِهِممَّا خَلَقَ اللَّهُ السمَوَتِ وَ الأَرْض وَ مَا بَيْنهُمَا إِلا بِالْحَقّ‏ِ وَ أَجَلٍ مُّسمًّيوَ إِنَّ كَثِيراً مِّنَ النَّاسِ بِلِقَاي رَبِّهِمْ لَكَفِرُونَ‏(8) أَ وَ لَمْ يَسِيرُوا في الأَرْضِ فَيَنظرُوا كَيْف كانَ عَقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْكانُوا أَشدَّ مِنهُمْ قُوَّةً وَ أَثَارُوا الأَرْض وَ عَمَرُوهَا أَكثرَ مِمَّا عَمَرُوهَا وَ جَاءَتْهُمْ رُسلُهُم بِالْبَيِّنَتِفَمَا كانَ اللَّهُ لِيَظلِمَهُمْ وَ لَكِن كانُوا أَنفُسهُمْ يَظلِمُونَ‏(9) ثُمَّ كانَ عَقِبَةَ الَّذِينَ أَسئُوا السوأَي أَن كذَّبُوا بِئَايَتِ اللَّهِ وَ كانُوا بهَا يَستَهْزِءُونَ‏(10) اللَّهُ يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثمَّ يُعِيدُهُ ثمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ‏(11) وَ يَوْمَ تَقُومُ الساعَةُ يُبْلِس الْمُجْرِمُونَ‏(12) وَ لَمْ يَكُن لَّهُم مِّن شرَكائهِمْ شفَعَؤُا وَ كانُوا بِشرَكائهِمْ كفِرِينَ‏(13) وَ يَوْمَ تَقُومُ الساعَةُ يَوْمَئذٍ يَتَفَرَّقُونَ‏(14) فَأَمَّا الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصلِحَتِ فَهُمْ في رَوْضةٍ يُحْبرُونَ‏(15) وَ أَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِئَايَتِنَا وَ لِقَاي الاَخِرَةِ فَأُولَئك في الْعَذَابِ محْضرُونَ‏(16) فَسبْحَنَ اللَّهِ حِينَ تُمْسونَ وَ حِينَ تُصبِحُونَ‏(17) وَ لَهُ الْحَمْدُ في السمَوَتِ وَ الأَرْضِ وَ عَشِيًّا وَ حِينَ تُظهِرُونَ‏(18) يخْرِجُ الْحَي مِنَ الْمَيِّتِ وَ يخْرِجُ الْمَيِّت مِنَ الْحَي‏ِ وَ يحْي الأَرْض بَعْدَ مَوْتهَاوَ كَذَلِك تخْرَجُونَ‏(19)



ترجمة الميزان ج : 16ص :231


ترجمه آيات


به نام خداوند بخشنده مهربان الم ( 1) .


روم شكست خورد ( 2) .


در نزديكترين زمين به سرزمين عرب ، و هم ايشان بعد ازشكست خوردن به زودي غلبه خواهند كرد ( 3) .


در چند سال بعد ، آري زمام امور چه قبل از شكست خوردن روم و چه بعد از غلبه ايشان به دست خدا است ، و آن وقت كه روميان غلبه كنند مؤمنين خوشحال شوند ( 4) .


خوشحال مي‏شوند به اينكه خدا به وعده خود در باره روميان وفا كرد ، آري او هر كه را بخواهد نصرت مي‏دهد و او عزيز و رحيم است ( 5) .


بايد به وعده خدا دل بست چون خدا هرگز خلف وعده نمي‏كند و ليكن بيشتر مردم نمي‏دانند ( 6) .


آنها تنها ظاهري از زندگي دنيا مي‏دانند و از آخرت غافلند ( 7) .


آيا در نفس خود نمي‏انديشند كه خدا آسمانها و زمين و آنچه بين آن دو است جز به حق نيافريده و جز براي مدتي معين خلق نكرده ؟ ولي بسياري از مردم به مساله معاد و ديدار پروردگار خود كافرند ( 8 ) .


آيا در زمين سير نمي‏كنند ببينند عاقبت كفاري كه قبل از ايشان بودند چه شد با اينكه آنها از اينها نيرومندتر بودند و زمين را زير و رو كردند و آباد نمودند بيشتر از آن آباديها كه اينان كردند ، اما همين كه رسولان خدا با معجزه‏ها به سويشان آمدند كفر ورزيدند و خدا نابودشان كرد و خدا به ايشان ظلم نكرد بلكه خودشان به خود ظلم كردند ( 9) .


و سرانجام كساني كه بديها را به بدترين وجه مرتكب مي‏شدند اين شد كه آيات خدا را تكذيب نموده و به آن استهزاء كنند ( 10 ) .


خدا است كه خلق را براي نخستين بار آفريد و سپس براي بار دوم نيز برمي‏گرداند و شما هم به سويش برمي‏گرديد ( 11) .


و روزي كه قيامت به پا شود مجرمين مايوس مي‏گردند ( 12) .


و از شركاء كه درست كرده بودند هيچ يك شفيع آنان نگشته و خودشان به شركايشان كفر مي‏ورزند ( 13) .



ترجمة الميزان ج : 16ص :232


و روزي كه قيامت به پا شود آن روز فرقه‏ها از يكديگر جدا مي‏شوند ( 14) .


اما آنان كه ايمان آوردند و عمل صالح كردند در باغي و بهشتي شاد و خرمند ( 15 ) .


و اما آنهايي كه كفر ورزيده و آيات ما و روز ديدار آخرت را تكذيب كردند ايشان در عذاب احضار خواهند شد ( 16) .


پس منزه است خدا ، هم در آخر روز و هم در حيني كه صبح مي‏كنيد ( 17) .


و تنها او سزاوار ستايش در آسمانها و زمين است ، هم در آخر شب و هم در حيني كه ظهر مي‏كنيد ( 18) .


زنده را از مرده بيرون مي‏كند و مرده را از زنده درمي‏آورد و زمين را بعد از مردنش زنده مي‏كند و به همين نحو شما بيرون مي‏شويد ( 19) .


بيان آيات


اين سوره با وعده‏اي از خدا آغاز شده ، و آن اين است كه : به زودي امپراطوري روم كه در ايام نزول اين سوره از امپراطوري ايران شكست خورد ، بعد از چند سال بر آن امپراطوري غلبه خواهد كرد ، و بعد از ذكر اين وعده ، منتقل مي‏شود به وعده‏گاه اكبر كه قيامت و يوم الوعدش گويند ، روزي كه تمامي افراد و اقوام در آن روز به سوي خدا بازمي‏گردند ، آنگاه به استدلال بر مساله معاد پرداخته ، سپس كلام را به آيات ربوبيت معطوف مي‏دارد و صفات خاصه خدا را برمي‏شمارد ، و در آخر ، سوره را با وعده نصرت به رسول گرامي‏اش ختم مي‏كند ، و در فرا رسيدن اين وعده تاكيد بليغ نموده و مي‏فرمايد : فاصبر ان وعد الله حق و لا يستخفنك الذين لا يوقنون - صبر كن كه وعده خدا حق است ، و كساني كه يقين ندارند تو را در كارت سست نسازند ، و در چند آيه قبل نيز فرموده بود : و كان حقا علينا نصر المؤمنين - ياري ما براي مؤمنين حقي است بر ما .


پس معلوم شد كه غرض سوره وعده دادن قطعي خدا به ياري دين است ، و اگر قبل از بيان اين غرض ، مساله وعده غلبه روم را در چند سال بعد ذكر كرد ، براي اين است كه مؤمنين وقتي ديدند كه وعده غلبه روم عملي شد ، يقين كنند كه وعده ديگر خدا نيز عملي خواهد شد ، و نيز يقين كنند كه وعده آمدن قيامت هم ، مانند ساير وعده‏هايش عملي مي‏شود ، آري عقل هر عاقلي حكم مي‏كند كه وقتي خداي تعالي دو تا از وعده‏هايش را عملي كرد ساير وعده‏هايش نيز عملي مي‏شود ، و بايد از خطرهايي كه وعده آن را مي‏دهد بر حذر بود .



ترجمة الميزان ج : 16ص :233


غلبت الروم في ادني الأرض كلمه روم نام اقوامي از انسانهاست كه در ساحل مديترانه در غرب آسيا زندگي مي‏كنند ، در آن ايام اين اقوام امپراطوري بزرگ و وسيعي تشكيل داده بودند ، به طوري كه دامنه آن تا حدود شامات توسعه يافته بود ، در ايام نزول اين سوره جنگي بين اين امپراطوري ، و امپراطوري ايران در سرزميني ميان شام و حجاز درگرفت ، و روم از ايران شكست خورد ، و ظاهرا مراد از كلمه أرض سرزمين حجاز و مراد از ادني الأرض نزديكيهاي اين سرزمين است ، و الف و لام در كلمه الأرض الف و لام عهد است .


و هم من بعد غلبهم سيغلبون في بضع سنين ضمير جمع اولي و سومي به روم برمي‏گردد ، ولي ضمير جمع دومي ( غلبهم ) - بعضي گفته‏اند - به فرس برمي‏گردد ، و معنايش اين است كه : روميان بعد از غلبه فارسيان برايشان ، به زودي غلبه خواهند كرد .


ولي ممكن است آن را نيز به روم برگردانيم ، و بگوييم كه مصدر غلبهم مصدر مفعولي است ، و در نتيجه اختلافي هم در مرجع ضميرهاي سه‏گانه پديد نمي‏آيد ، و معناي آيه چنين مي‏شود كه : روميان بعد از مغلوب شدنشان به زودي غالب مي‏شوند ، و كلمه بضع در اعداد از سه تا نه را گويند .


لله الأمر من قبل و من بعد دو كلمه قبل و بعد ، در صورتي كه به چيزي اضافه شوند ، حركات سه‏گانه فتحه و كسره و ضمه را مي‏گيرند ، و در صورتي كه اضافه نشوند ، و مضاف اليه آنها منوي و در تقدير باشد ، مبني بر ضمه مي‏شوند ، يعني غير از ضمه حركت ديگري به خود نمي‏گيرند .


در جمله مورد بحث مضاف اليهآن دو منوي و مورد نظر است ، و تقدير آن چنين است لله الامر من قبل ان غلبت الروم و من بعد ان غلبت - امر به دست خدا است قبل از آنكه روم مغلوب شود ، و بعد از آنكه غلبه كند ، يعني قبل از آن و بعد از اين امر به دست او است ، به هر چه بخواهد امر مي‏كند ، پس هر كس را بخواهد ياري مي‏كند ، و هر كس را نخواهد ياري نمي‏كند .


بعضي از مفسرين گفته‏اند معنايش اين است كه : امر به دست خدا است ، قبل از غالب شدن روم ، يعني همان هنگامي كه مغلوب بودند ، و از بعد از مغلوب شدنشان ، يعني


ترجمة الميزان ج : 16ص :234


هنگامي كه غالب بودند ، و خلاصه هم هنگام مغلوب شدن و هم هنگام غالب شدنشان ، ولي معناي اول بهتر است ، هر چند كه بهتر بودنش به حدي نيست كه بگوييم تنها آن معنا متعين است .


و يومئذ يفرح المؤمنون بنصر الله ينصر من يشاء و هو العزيز الرحيم ظرف : در اين روز ، متعلق است به يفرح ، و همچنين كلمه بنصر الله ، و معناي آيه اين است كه : روزي كه روم غلبه مي‏كند مؤمنان به نصرت خدا - كه وعده ديگر او است - خوشحال مي‏شوند ، ( و با خود مي‏گويند خدا دو وعده داده بود ، يكي پيشگويي غلبه روم بود ، و دوم ياري مؤمنان ، اولي صورت خارج به خودگرفت ، پس معلوم مي‏شود آن ديگر هم خواهد شد) .


جمله ينصر من يشاء ، جمله‏اي است از نو ، كه جمله لله الامر من قبل و من بعد را تقرير و اثبات مي‏كند ، و در جمله و هو العزيز الرحيم مي‏خواهد بفرمايد : خدا عزيز است ، و به همين جهت هر كه را بخواهد با ياري خود عزت مي‏دهد ، و رحيم است ، رحمت خود را به هر كس بخواهد اختصاص مي‏دهد .


البته در معنا و تفسير آيه مورد بحث وجوه ديگري است ضعيف ، كه ذيلا از نظر خواننده مي‏گذرد .


اول اينكه : جمله و يومئذ عطف باشد بر جمله من قبل ، و مراد از آن اين باشد كه سلطنت خدا مختص بهقبل و بعد نيست ، بلكه حال نيز در تحت سلطنت اوست ، گويا فرموده : امر به دست خدا است ، چه قبل از فلان ، و چه بعد از آن ، و چه در حال ، آنگاه جمله يفرح المؤمنون ابتداي كلام است ، اشكال اين وجه اين است كه نظم آيه را به هم مي‏زند ، و اول آن از آخرش جدا مي‏گردد .


دوم اينكه : كلمه بنصر الله متعلق است به كلمه مؤمنون نه به كلمه يفرح آنگاه به ملازمه‏اي كه در مقام هست ، فهميده مي‏شود كه غلبه روم به نصرت خدا بوده .


اشكال اين وجه اين است كه : مستلزم آن مي‏شود كه مؤمنين هم در روز غلبه فرس خوشحال شوند ، و هم در روز غلبه روم ، چون در غلبه نصرتي است براي طرف غالب ، و نصرت هم هميشه از خدا است ، همچنان كه خودش فرموده : و ما النصر الا من عند الله العزيز الحكيم پس اگر در آيه ، فرح مؤمنين را اختصاص داده به روز غلبه روم ، ترجيح بدون مرجحي مرتكب


ترجمة الميزان ج : 16ص :235


شده است ، - دقت بفرماييد - .


سوم اينكه : مراد از نصر الله ياري مؤمنين عليه مشركين در روز جنگ بدر است ، نه ياري روم عليه فرس ، هر چند كه هر دو ياري در يك زمان اتفاق افتاده باشد ، پس گويا فرموده : روم به زودي و در چند سال بعد غلبه مي‏كند ، و در هنگام غلبه روم مؤمنين هم بر مشركين غلبه مي‏كنند ، و به نصرتي كه خدا به ايشان داده خوشحال مي‏گردند .


اشكال اين وجه اين است كه : با جمله : خدا هر كه را بخواهد ياري مي‏كند سازگار نيست .


چهارم اينكه : مراد از نصرت نصرت مؤمنين است ، اما نه در جنگ بدر ، بلكه به همين كه روم طبق پيشگويي قرآن غلبه كرده ، چون اين پيشامد مؤمنين را سرفراز مي‏كند ، و مي‏توانند قرآن و دين خود را به رخ كفار بكشند .


بعضي ديگر گفته‏اند : مراد از نصرت ، استيلاي بعضي از كفار بر بعضي ديگر ، و تفرقه كلمه آنها و شكستن شوكت آنهاست .


و اين وجوه و امثال اينها وجوه قابل اعتناء نيست .


وعد الله ، لا يخلف الله وعده و لكن اكثر الناس لا يعلمون كلمه وعد الله مفعول مطلق فعل حذف شده است ، و تقدير آن وعد الله وعدا مي‏باشد ، يعني خدا وعده داده وعده دادني چنين و چنان .


و جمله لا يخلف از اخلاف است ، و اخلاف به وعده وفا نكردن است .


و جمله وعد الله تاكيد و تثبيت وعده سابق است ، كه مي‏فرمود سيغلبون ، و يفرح المؤمنون ، همچنان كه جمله لا يخلف الله وعده ، تاكيد و تثبيت جمله وعد الله است .


مساله خلف وعده نكردن خدا ، در آيه مورد بحث و آيه ان الله لا يخلف الميعاد آمده ، كه به كلي خلف وعده را از خدا نفي مي‏كند و خلف وعده هر چند در پاره‏اي اوقات از قبيل موارد اضطراري عملي پسنديده مي‏شود ، و به همين جهت مي‏توان گفت قبح آن ذاتي نيست ، و ليكن از آنجايي كه هيچ عاملي خدا را مضطر به خلف وعده نمي‏كند ، پس خلف وعده در حق او هميشه زشت است .


علاوه بر اين خلف ملازم با كمبود داشتن است ، و خدا كاملي است كه كمبود در باره او محال است .



ترجمة الميزان ج : 16ص :236


از اين هم كه بگذريم خودش در آيات مذكور از كلام مجيدش خبر داده كه خلف وعده نمي‏كند ، و او راستگوترين راستگويان است ، و همو است كه در كلام بي مانندش فرموده : و الحق اقول .


و لكن اكثر الناس لا يعلمون - يعني و ليكن بيشتر مردم به شؤون خداي تعالي جاهلند ، و به وعده او اطمينان و وثوق ندارند ، او را چون امثال خود مي‏پندارند ، كه هم راست مي‏گويند ، و هم دروغ ، هم وعده مي‏دهند ، و هم خلف وعده مي‏كنند .


يعلمون ظاهرا من الحيوة الدنيا و هم عن الآخرة هم غافلون جمله يعلمون به طوري كه در كشاف گفته - بدل است از جمله لا يعلمون و با در نظر گرفتن اينكه هر جا بدل در كلام آيد مبدل منه آن در حكم سقوط است ، از اين به دست مي‏آيد كه فرقي بين ندانستن يعني جهل و بين دانستني كه از امور مادي تجاوز نمي‏كند نيست ، يعني كسي كه عملش تنها در امور مادي است ، در حقيقت با جاهل هيچ فرقي ندارد .


بعضي ديگر گفته‏اند : جمله مذكور استثنايي است ، مي‏خواهد علت جهلشان را بيان كند ، جهلشان به حقانيت وعده خدا ، و اينكه امر به دست اوست ، چه قبل و چه بعد ، و او مؤمنين را عليه كفار ياري خواهد كرد ، و آن علت اين است كه : علم خود را به اموري مادي اختصاص داده‏اند ، و معناي آن اين است كه : كفار حقايق مذكور را نمي‏دانند ، و علمي ندارند ، مگر به امور ظاهري دنيا و اين ظاهرتر است .


و اگر كلمه ظاهرا را نكره آورد ، و فرمود : ظاهري از حيات دنيا را مي‏دانند ، براي اين است كه آن را تحقير كند ، و ظاهر حيات دنيا ، در مقابل باطن آن ، همان چيزهايي است كه با حواس ظاهريشان احساس مي‏كنند ، و اين احساس وادارشان مي‏كند كه در پي تحصيل آن برآيند ، و به آن دل‏بسته ، غير آن را يعني حيات آخرت ، و معارف مربوط به آنرا فراموش كنند ، و از خيرات و منافعي كه در آن است ، و منافع و خيرات واقعي و به حقيقت معناي كلمه است غفلت بورزند .


بعضي ديگر گفته‏اند : كلمه ظاهر در آيه به معناي زايل است ، واستشهاد


ترجمة الميزان ج : 16ص :237


كرده‏اند به شعر شاعر كه گفته : و عيرها الواشون أني أحبها و تلك شكاة ظاهر عنك عارها يعني سخن‏چينان محبوبه مرا سرزنش كردند به اينكه من او را دوست مي‏دارم و ننگ اين سرزنش از محبوبه من زايل شدني است .


و معناي آيه اين است كه : كفار از دنيا چيزهايي را مي‏دانند كه زايل و ناپايدار است .


و ليكن اين معنا كه براي كلمه ظاهر كرده‏اند ، معناي غير متداولي است .


ا و لم يتفكروا في انفسهم ما خلق الله السموات و الأرض و ما بينهما الا بالحق و اجل مسمي ... مراد از حق بودن خلقت آسمانها و زمين ، و آنچه بين آن دو است ، - و خلاصه حق بودن همه عوالم محسوس - اين است كه : خلقت آن عبث و بي نتيجه نبوده ، كه موجود شود و بعد معدوم گردد ، و دوباره موجود گشته و سپس معدوم شود ، بدون اينكه غرضي و هدفي از آن منظور باشد ، پس خداي تعالي اگر عالم را خلق كرده به خاطر غايت و نتيجه‏اي بوده كه بر خلقت آن مترتب مي‏شده .


ممكن است گفته شود غايت و نتيجه خلقت هر جزء از عالم جزئي ديگر است ، كه بعد از آن موجود مي‏شود ، مانند فرزند كه بعد از پدر به وجود مي‏آيد ، پس هر موجود آينده‏اي خلف و نتيجه موجود قبلي خويشاست .


ليكن اين حرف صحيح نيست ، چون سراپاي عالم با همه اجزايش دائم الوجود نيست بلكه همه آن فاني و هالك است ، و قهرا بايد نتيجه و هدفي از خلقت آن در بين باشد ، كه آن نتيجه بعد از فناي آن هويدا مي‏شود ، و به همين جهت مي‏بينيم كه جمله : خلق نكرد آسمانها و زمين و ما بين آن دو را مگر به حق مقيد كرد به جمله : و سرآمدي معين .


پس معلوم مي‏شود هستي عالم تا مدتي معين است ، و بنا بر اين استفهام در آيه ، براي تعجب است ، و تعبير به تفكر در نفوس ، از باب به‏كار بردن كنايه است ، و معناي آن اين است كه : آيا اين قدر فراغت خاطر ندارند كه در اين مساله بينديشند ؟ و آن را در ذهن خود بياورند ؟ گويا كفار از بس سرگرم امور دنيا هستند ، و براي آن تلاش نموده ، و فكرشان پريشان است كه خود را هم فراموش كرده‏اند ، و در صورتي كه خود را در ذهن خود حاضر سازند ، در حقيقت در خويشتن خود قرار گرفته‏اند ، آن وقت تفكرشان تفكري با تمركز خواهد بود ، و فكرشان پراكنده و متفرق نخواهد بود ، پس آن وقت فكر ايشان را به سوي حق هدايت و به واقع امر ارشاد مي‏كند .



ترجمة الميزان ج : 16ص :238


بعضي گفته‏اند : مراد از تفكرشان در انفسشان ، اين است كه : در خلقت خود فكر كنند ، كه يك يكشان حادثند ، و حادث محتاج به پديد آورنده‏اي قديم ، زنده ، قادر ، دانا و حكيم است ، پس چنين پديد آورنده‏اي آنچه پديد مي‏آورد عبث و بيهوده نمي‏باشد ، بلكه به منظور هدفي پديد مي‏آورد ، كه مطلوب و پسنديده است ، به طوري كه نمي‏توان از آن چشم پوشيد ، و اين هدف چيزي نيست كه عايد خود او گردد ، براي اينكه او غني مطلق است ، بلكه چيزي است كه باز عايد خلق مي‏شود ، و آن عبارت است از پاداش نيك ، و اين پاداش نيك ممكن نيست داده شود مگر در برابر عمل صالح ، پس بايد ديني و شريعتي باشد تا عمل نيك را از عمل زشت مشخص كند ، و چون پاي دين به ميان آيد ، ناچار بايد كلاسي باشد كه افراد در آن كلاس امتحان خود را نسبت به آن دين بدهند ، و نيز بايد عالم ديگري باشد كه آنان كه در آن كلاس مردود شده‏اند ، كيفر ، و آنانكه موفق شده‏اند پاداش داده شوند ، آن كلاس همان دنيا ، و آن عالم ديگر عالم آخرت است .


ولي اين تفسير صحيح نيست ، براي اينكه هر چند جمله ا و لم يتفكروا في انفسهم با آن سازگاري دارد ، اما اتصال آن با جمله ما خلق الله السموات ، با آن نمي‏سازد ، مگر اينكه از اتصال صدر و ذيل آيه صرف نظر شود ، و آن هم صحيح نيست .


جمله ما خلق الله السموات و الأرض و ما بينهما الا بالحق و اجل مسمي ، همان واقعيت و فكر است كه بايد در آن امعان و دقت كنند ، و بيانش بنابر آنچه گذشت .


اين است كه : خداوند ، همه عالم و جزئي از آن را هم جز به حق نيافريده ، حال چه اين خلق ملابس و متصف به حق باشد و يا مصاحب و همراه با آن ، هر چه باشد ، آن را به خاطر غرضي و غايتي حقيقي آفريده ، نه اينكه غرضش سرگرمي و عبث بوده باشد ، و نيز نيافريده مگر براي مدتي معين ، پس هيچ يك از اجزاي عالم تا بي نهايت باقي نمي‏ماند ، بلكه روزي فاني مي‏شود ، و وقتي يك يك اجزاي عالم ، و نيز مجموع آن ، مخلوقي داراي نتيجه و غايت باشد ، و نيز وقتي هيچ يك از اجزاي آن دائمي نباشد ، معلوم مي‏شود غايت و نتيجه آن بعد از فناي آن مترتب مي‏شود ، و اين همان آخرتي است كه بعد از گذشتن عمر دنيا و فناي آن ظاهر مي‏شود .


جمله و ان كثيرا من الناس بلقاء ربهم لكافرون با اينكه فعل تعجب در آن نيامده ، مع ذلك افاده تعجب مي‏كند ، همچنان كه آيه با استفهام تعجبي آغاز شد .


و مراد از لقاء الله همان بازگشت به سوي او در معاد است ، و اگر آن را ديدار خوانده ، براي اين است كه كفر


ترجمة الميزان ج : 16ص :239


آنان را شگفت‏آورتر سازد ، و بفهماند كه چطور ممكن است از ناحيه خدا آغاز گردند ، ولي سرانجامشان به سوي او نباشد ، و به همين جهت مطلب را با كلمه ان تاكيد كرد تا اشاره كرده باشد به اينكه كفر به معاد في نفسه چيزي است كه قابل قبول نيست .


ا و لم يسيروا في الأرض فينظروا كيف كان عاقبة الذين من قبلهم ... بعد از آنكه فرمود : بسياري از مردم به معاد كافرند ، و چون با كفر به معاد ، دين حق لغو مي‏شود ، لذا دنباله آن سرگذشت امت‏هاي كافر گذشته را خاطرنشان ساخت ، باشد كه از شنيدن آن عبرت گرفته و از كفر دست بردارند ، و كلمه اثاروا الأرض به معناي زير و رو كردن زمين براي زراعت و تعمير و امثال آن است .


و لكن كانوا انفسهم يظلمون - يعني خدا به ايشان ستم نكرد ، بلكه خودشان با كفر و معصيت به خود ستم كردند .


ثم كان عاقبة الذين اساؤا السوآي ان كذبوا بايات الله و كانوا بها يستهزؤن اين آيه سرانجام كار ستمگران مذكور را بيان مي‏كند ، و به همين جهت با كلمه ثم - سپس تعبير كرد ، و كلمه عاقبة با ( نصب ) خوانده مي‏شود ، چون خبر كان و اسم كان كلمه سوآي است ، و با اينكه قاعدتا بايد اسم كان اول بيايد ، و سپس خبر ، اگر خبر رامقدم ذكر كرده ، براي اين است كه حصر را افاده كند ، و بفهماند كه سرانجامشان جز سوآي چيزي نيست .


در كلمه اساؤا نفرموده در چه چيز بد كردند ، و خلاصه متعلق آن را ذكر نكرده و معنايش عملوا السوء - بد كردند ، است و كلمه سوآي به معناي حالتي است كه صاحبش از آن در رنج باشد ، و مقصود از آن در اين جا عذاب بد است و جمله ان كذبوا بايات الله در تقدير لتكذيبهم بايات الله است ، و لام تعليل از آن حذف شده .


و معنايش اين است كه : سپس سوء العذاب سرانجام كار كساني شد كه عمل بد مي‏كردند ، و غير اين سرانجامي نداشتند ، براي اينكه آيات خدا را تكذيب و استهزاء مي‏كردند .


بعضي گفته‏اند : كلمه سوآي مفعول است براي كلمه اساؤا و خبر كان جمله ان كذبوا ... است ، و معناي آيه اين است كه : گناهان سرانجام گنه‏كاران را به كفر و تكذيب آيات خدا و استهزاي آن كشانيد .


ليكن هر چند اين معنا در جاي خود صحيح است ، و گناه چنين طبعي دارد ، و ليكن


ترجمة الميزان ج : 16ص :240


مناسب با مقام همان معناي اول است ، چون مقام ، مقام انذار و بصيرت و عبرت است ، و مناسب با چنين مقامي اين است كه : سرانجام گنه‏كاران كه همان سوء العذاب است به رخ آنان كشيدهشود ، نه اينكه بگوييم : زنهار گناه مكنيد كه سرانجام كساني كه قبل از شما گناه كردند اين شد كه به بزرگترين گناهان يعني تكذيب آيات خدا و استهزاي آن دچار شدند .


الله يبدؤا الخلق ثم يعيده ثم اليه ترجعون بعد از آنكه حجت بر معاد را ذكر كرد و تكذيب بسياري از مردم را خاطرنشان ساخت ، نتيجه را به طور خلاصه بيان فرمود ، و آن اين است كه : آغاز و انجام به دست خداي سبحان است ، و همه به سوي او بازمي‏گردند ، و مراد از خلق ، مخلوقات است ، و به همين جهت ضمير جمع را به آنان برگردانيد ، و فرمود ترجعون - برمي‏گردانده مي‏شويد .


و يوم تقوم الساعة يبلس المجرمون اين آيه حال مجرمين را بيان مي‏كند ، كه بعد از قيام ساعت يعني برگشتن به سوي خدا براي حساب و جزاء ، چه حالي دارند .


و كلمه يبلس از مصدر ابلاس است ، كه : به معناي نوميدي از رحمت خداست ، كه منشا همه شقاوتها و بدبختي‏ها است .


و لم يكن لهم من شركائهم شفعاء و كانوا بشركائهم كافرين اين جمله مي‏خواهد بفرمايد : اين گروه با ياسي كه از ناحيه اعمال خودشان دارند ، از شفاعت خداياني هم كه در دنيا شريك خدا گرفته بودند ، و به آن اميد ، آنها را مي‏پرستيدند ، و مي‏گفتند : هؤلاء شفعاؤنا عند الله - اينها شفيعان ما ، نزد خدايند ، مايوس خواهند شد ، و عبادت بت‏ها را پنهان خواهند كرد و كانوا بشركائهم كافرين - پرستشي را كه نسبت به شركاء داشتند پنهان مي‏كنند ، چون كلمه كافرين به معناي ساترين است .


و يوم تقوم الساعة يومئذ يتفرقون ... محضرون در مجمع البيان گفته : كلمه روضة به معناي بستاني است كه حسن منظر و خوشبويي او به نهايت رسيده باشد ، و در مفردات گفته : كلمه حبر به معناي اثر نيكي است كه همه آن را مستحسن بدارند ، - تا آنجا كه گفته : - معناي في روضة يحبرون اين است كه : در باغي فرح مي‏كنند ، بقدري كه اثر و نشانه تنعم در سيمايشان ظاهر شود .



ترجمة الميزان ج : 16ص :241


و مراد از تفرق خلق در روز قيامت اين است كه : صالحان از مجرمان جدا مي‏گردند ، يكي به آتش ، و ديگري به بهشت وارد مي‏شود ، همان طور كه دو آيه بعد آن را شرح مي‏دهد .


و لزوم اين تمايز در وجود ، همان حقيقتي است كه خداي تعالي آن را برهان بر ثبوت معاد گرفت ، آنجا كه فرمود ام حسب الذين اجترحوا السيئات ان نجعلهم كالذين آمنوا و عملوا الصالحات سواء محياهم و مماتهم ساء ما يحكمون .


فسبحان الله حين تمسون و حين تصبحون و له الحمد في السموات و الأرض و عشيا و حين تظهرون بعد از آنكه بيان داشت كه خدا خلقت را آغاز كرده ، و سپس ايشان را براي لقاي خود مبعوث مي‏كند ، و سپس به دو طايفه بهشتي و دوزخي ، متنعم و معذب متفرق مي‏كند ، مؤمنين را كه اعمال صالح مي‏كنند به سوي بهشت ، و كفار را كه آيات خدا را تكذيب مي‏كنند به دوزخ مي‏برد ، و نيز بعد از آنكه خاطرنشان ساخت كه تكذيب‏كنندگان آيات خدا در دنيا نيرومند و مرفه و توانگر هستند ، و ليكن آخرت را فراموش كرده و در نتيجه آيات خداي را تكذيب نموده ، و بدان استهزاء كردند ، و سرانجام كارشان منتهي به عذاب استيصال شد ، و اين عذاب كيفر ظلمي بود كه خودشان به خود كردند ، و خدا به آنان ظلم نكرد .


و چون از بيان مزبور ، اين معنا به دست آمد كه در دار خلقت تدبيري الهي و متقن در كار هست ، تدبيري كه بهتر از آن و زيباتر از آن تصور ندارد ، و نيز به دست آمد كه انسانها در سير تاريخي خود گناهان و خطاهايي در عقيده داشته ، و در باره پروردگار خود مرتكب بديها ، و اسائه ادبها شدند ، شريك‏هايي برايش تراشيده ، و ديدارش را منكر شدند ، و گناهاني ديگر كردند .


لذا دنبالش خداي را در هر زمان متجدد تسبيح ، و بر صنع و تدبيرش در آسمانها و زمين يعني در سراسر عالم مشهود تحميد كرده ، پس خدا از آن عقايد باطل و اعمال زشت منزه است ، و در تمامي آنچه در آسمان و زمين آفريده محمود و ستايش شده است .


از اين حمد و تسبيح چند نكته به دست مي‏آيد .


اول اينكه : تسبيح و تحميد در آيه شريفه انشائي ، و از ناحيه خود خداي تعالي است ، نه اينكه براي ديگران انشاء كرده باشد ، تا معنايش قولوا سبحان الله ، و قولوا الحمد لله - خدا را تسبيح و تحميد كنيد باشد .



ترجمة الميزان ج : 16ص :242


و اين اولين بار نيست كه خدا خود را تسبيح و تحميد گفته ، بلكه در كلام مجيدش مكرر آمده ، مانند آيه : سبحان ربك رب العزة ، و آيه تبارك الذي نزل الفرقان علي عبده .


نكته دوم اينكه : مراد از تسبيح و تحميد معناي مطلق آن است ، نه نمازهاي واجب روزانه ، كه بيشتر مفسرين كه كلمه قول را در تقدير گرفته‏اند و گفته‏اند : معناي آيه اين است كه : بگوييد سبحان الله و الحمد لله .


سوم اينكه : جمله و له الحمد في السموات و الأرض جمله‏اي است معترضه ، كه بين معطوف و معطوف عليه واقع شده دو جمله و عشيا و حين تظهرون هر دو عطفند بر محل حين تمسون ، نه بر جمله في السموات و الأرض ، تا در نتيجه صبح و عصر مخصوصتسبيح و سماوات و ارض و ظهر و شب مخصوص حمد شود ، بلكه همه اين اوقات مخصوص تسبيح ، و همه مكانها مخصوص حمد است .


بنابر اين سياق آيه اشاره مي‏كند به اينكه خلقت و تدبيري كه در آسمانها و زمين هست مخصوص خدا است ، كه با حسنش اقتضاي حمد و ثناي خداي سبحان را دارد ، و نيز مي‏رساند كه انسان در سير تاريخ و در زمانهاي مختلف ، شرك و گناهاني مرتكب شده ، كه ساحت مقدس خداي تعالي منزه از آن است .


البته مي‏توان اعتبار ديگري را در نظر گرفت كه با آن اعتبار تحميد و تسبيح مربوط به يك چيز مي‏شود ، و آن اين است كه : زمانها با همه دگرگونيها و گذشتن‏هايش ، خود يكي از موجودات آسمانها و زمين است ، و با وجود خود ، خداي را ثنا مي‏گويد ، آنگاه آنچه در آسمانها و زمين است ، با فقر و حاجتي كه به خداي تعالي دارد ، و ذلتي كه در پيشگاه او دارد و نقصي كه نسبت به كمال او دارد ، او را تسبيح گفته و از نقص و حاجت و ذلتي كه در خويش سراغ دارد منزه مي‏دارد ، همچنان كه خدا مي‏گويد و ان من شي‏ء الا يسبح بحمده ، و اين اعتبار هر چند كه در جاي خود صحيح است ليكن منظور نظر دو آيه مورد بحث نيست .


مفسرين در معناي دو آيه اقوال مختلف ديگري دارند ، كه مهم‏ترينآنها را در آنجا كه


ترجمة الميزان ج : 16ص :243


وجوه را ذكر مي‏كرديم ، نقل نموديم .


و اگر در آيه شريفه در باره صبح و عصر و ظهر ، كلمه حين را آورد ، ولي در خصوص عشاء - سر شب اين كلمه را نياورد ، بلكه فرمود عشيا ، از اين جهت است كه كلمه مذكور فعلي از باب افعال از آن مشتق نشده ، به خلاف مساء و صباح و ظهيره كه امساء و اصباح و اظهار از آنها مشتق شده است ، و داخل شدن در مساء و صباح و ظهيره را مي‏رساند .


- اينطور گفته‏اند - .


باقي مي‏ماند خطاب در تمسون و تصبحون و تظهرون - عصر مي‏كنيد و صبح و ظهر مي‏كنيد كه آيا اين خطاب از باب التفات است ، و يا نكته‏اي ديگر دارد ؟ در جواب مي‏گوييم : نه ، از باب التفات نيست ، بلكه از باب تعميم خطابي است كه در آغاز سوره متوجه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كرد كه بعد از بيان حقايق ، هنگام نتيجه گرفتن رو به همه بشر نموده ، و فرموده است حال كه مطلب از اين قرار است ، پس براي شما اي گروه بشر ثابت شد كه خدا هنگامي كه شما آدميان داخل عصر و صبح و شب و ظهر مي‏شويد ، منزه است ، و در همه آسمانها و زمين ثنايي جميل دارد .


نظير اين تعميم در خطاب ، در آيه قبلي بود كه مي‏فرمود : و اليه ترجعون - خدا خلقت را آغاز كرده ، و آن را اعاده مي‏دهد ، و به سويش بازمي‏گرديد و نيز در آيه بعد كه مي‏فرمايد : يخرج الحي من الميت و يخرج الميت من الحي و يحيي الأرض بعد موتها و كذلك تخرجون - زنده را از مرده ، و مرده را از زنده بيرون مي‏آورد ، و زمين را بعد از مردنش زنده مي‏كند ، و شما نيز اين طور بيرون مي‏شويد .


يخرج الحي من الميت و يخرج الميت من الحي و يحيي الأرض بعد موتها و كذلك تخرجون ظاهر بيرون آوردن زنده از مرده و به عكس ، خلقت موجودات زنده از زمين مرده ، و دوباره خاك كردن آنهاست ، ولي بعضي آن را تفسير كرده‏اند به اينكه مؤمن از كافر و كافر از مؤمن خلق مي‏كند ، چون خود خداي تعالي كافر را مرده ، و مؤمن را زنده ناميده ، و فرموده : أ و من كان ميتا فاحييناه و جعلنا له نورا .


و اما اينكه در آخر فرموده : و زمين را بعد از مردنش زنده مي‏كند ، منظور آن حالتي است


ترجمة الميزان ج : 16ص :244


كه زمين در فصل بهار به خود مي‏گيرد ، و گياهان از آن بيرون آمده و سبز و خرم مي‏شود ، و منظور از مردن زمين ، خمودي آن در فصل پاييز و زمستان است ، و اينكه فرمود : و كذلك تخرجون معنايش اين است كه : شما هم اين چنين از قبرهايتان بيرون مي‏شويد ، خداوند به احياي جديدي زنده‏تان مي‏كند ، همچنان كه همه‏ساله زمين را به احياي جديدي ، بعد از مردنش زنده مي‏كند و تفسير صدر و ذيل اين آيه در آيات نظير آن گذشت .


بحث روايتي


در الدر المنثور است كه : احمد ، ترمذي - وي حديث را حسن دانسته - نسائي ، ابن منذر ، ابن ابي حاتم ، طبراني - در كتاب تفسير كبير - ، حاكم - وي حديث را صحيح شمرده - ابن مردويه ، بيهقي ، ( در كتاب دلائل ) ، ضياء از ابن عباس روايت كرده‏اند كه در باره الم غلبت الروم گفت : هم غلبت و هم غلبت .


بعد در توضيحش گفته كه مشركين ميل داشتند فارس به روم غلبه كند ، چون فارسيان نيز مانند ايشان مشرك بودند ، ولي مسلمانان دلشان مي‏خواست كه روم بر فارس غلبه كند ، براي اينكه روميان اهل كتاب بودند ، جريان به گوش ابي بكر رسيد ، و او خدمت رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) معروض داشت ، رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به وي فرمود : آگاه باشيد كه ايشان به زودي غلبه مي‏كنند ، ابو بكر پاسخ آن جناب را به مردم رسانيد ، مشركين گفتند مدتي براي اين پيشگويي مقرر كن ، اگر در اين مدت فارسيان غلبه كردند ، شما فلان مقدار ... به ما بدهيد ، و اگر روميان غلبه كردند ما فلان مقدار ... مي‏دهيم ، ابو بكر مدت پنج سال معين كرد ، و در اين مدت امپراطوري روم بر ديگري غلبه نكرد ، ابو بكر جريان را به عرض رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) رسانيد ، حضرت فرمود : چرا - يادم مي‏آيد فرمود - كمتر از ده سال معين نكردي ، آن گاه چيزي نگذشت كه روم بر فارس غلبه كرد ، و در اين باره آيه شريفه قرآن مي‏فرمايد : الم غلبت الروم پس روميان هم مغلوب شدند ، و هم غلبه كردند .


خداي تعالي مي‏فرمايد : لله الأمر من قبل و من بعد و يومئذ يفرح المؤمنون بنصر الله سفيان گفته : شنيده‏ام كه در روز جنگ بدر روميان غلبه كردند و مسلمين خوشحال شدند .



ترجمة الميزان ج : 16ص :245


البته در اين معنا روايات ديگري هست كه تا حدي با هم اختلاف دارند ، مثلا در بعضي آمده كه اين شرطبندي و قمار بين ابي بكر و ابي بن خلف بوده ، و در بعضي ديگر آمده كه در حقيقت بين همه مسلمين و همه مشركين بوده ، چيزي كه هست ابو بكر از طرف مسلمانان ، و ابي از طرف مشركين شرط بسته‏اند ، و در بعضي ديگر آمده كه اصلا بين دو طرف بوده ، نه شخص ابي بكر و ابي ، و در بعضي ديگر مانند روايتي كه ما نقل كرديم آمده كه بين شخص ابي بكر و همه مشركين بوده .


و همچنين در باره مدت شرطبندي در بعضي سه سال ، و در بعضي پنج سال ، و در بعضي شش سال ، و در بعضي هفت سال آمده .


و نيز در بعضي از آنها آمده كه مدت مقرر هفت سال بود ، و در مكه به سرآمد ، و ابو بكر به دستور رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) دو سال آن را تمديد كرد ، تا آنكه روميان غلبه كردند ، و در بعضي ديگر مخالف اين آمده .


و نيز در بعضي آمده كه مدت دوم نيز در مكه منقضي شد ، و در بعضي ديگر آمده كه بعد از هجرت به سرآمد ، و غلبه روم در روز جنگ بدر اتفاق افتاد ، و در بعضي ديگر آمده كه در روز حديبيه واقع شد .


باز در بعضي از آن روايات آمده كه ابو بكر وقتي بر سر غلبه روم با مشركين قمار زد ، شرطي از ايشان گرفت ، و آن عبارت بود از صد شتر چاق و فربه ، و آن را نزد رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آورد ، حضرت فرمود اين حلال نيست ، صدقه‏اش بده .


آنچه همه روايات در آن اتفاق دارند اين است كه : ابو بكر با مشركين شرط بسته ، و شرط را برد ، و اين شرطبندي و قمار به اشاره رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بوده ، بعد توجيه كرده‏اند به اينكه اين جريان قبل از نزول حرمت قمار بوده ، چون قمار با شراب در يك آيه تحريم شد ، و آن اواخر عمر رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بود .


و ليكن ما در تفسير آيه تحريم شراب و قمار گفتيم كه شراب از همان اول بعثت حرام بوده ، و حرمت آن و زنا در دين جديد معروف بوده .


علاوه بر اين خمر و ميسر - كه همان شراب و قمار باشد - به نص آيه بقره كه مي‏فرمايد : يسئلونك عن الخمر و الميسر قل فيهما اثم كبير اثم هستند ، و اثم به نص آيه


ترجمة الميزان ج : 16ص :246


اعراف كه فرموده : قل انما حرم ربي الفواحش ما ظهر منها و ما بطن و الاثم و البغي حرام است و با در نظر داشتن اينكه سوره اعراف از سوره‏هاي قديمي قرآن است كه در مكه نازل شده محال است كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به ابي بكر اشاره كرده باشد كه با مشركين قمار و شرطبندي كند .


و به فرض هم كه حرمت قمار در اواخر عمر رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نازل شده باشد ، اشكال ديگري كه بر اين روايات وارد است ، اين كلام رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است كه به ابي بكر فرموده باشد : اين حرام است ، ببر و صدقه بده ، چون اين حرف را با هيچ يك از موازين فقهي نمي‏شود تصحيح كرد ، مگر چيزي كه مال مردم و حرام است مي‏شودصدقه داد ؟ آن گاه براي رفع اين اشكال دست و پاي زيادي زده‏اند ، ولي هر چه بيشتر دست و پا كرده‏اند اشكال بزرگتر شده است ، اشكال ديگري كه به روايت وارد است اين است كه : فارسيان را بت‏پرست دانست در حالي كه فارسيان هر چند مشرك بودند اما بت براي خود درست نكرده بودند .


و در تفسير قمي در ذيل آيه يعملون ظاهرا من الحيوة الدنيا و هم عن الاخرة هم غافلون گفته : يعني دنياي حاضر را مي‏بينند ، و در باره آخرت ، خود را به غفلت مي‏زنند .


و در خصال آمده كه از امام صادق از معناي آيه ا و لم يسيروا في الأرض پرسيدند ، فرمود : يعني آيا در قرآن نظر نمي‏كنند .


و در تفسير قمي در ذيل جمله : و يوم تقوم الساعة يومئذ يتفرقون گفته : يعني به سوي جهنم و بهشت .



ترجمة الميزان ج : 16ص :247


وَ مِنْ ءَايَتِهِ أَنْ خَلَقَكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ إِذَا أَنتُم بَشرٌ تَنتَشِرُونَ‏(20) وَ مِنْ ءَايَتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَجاً لِّتَسكُنُوا إِلَيْهَا وَ جَعَلَ بَيْنَكم مَّوَدَّةً وَ رَحْمَةًإِنَّ في ذَلِك لاَيَتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ‏(21) وَ مِنْ ءَايَتِهِ خَلْقُ السمَوَتِ وَ الأَرْضِ وَ اخْتِلَف أَلْسِنَتِكمْ وَ أَلْوَنِكمْإِنَّ في ذَلِك لاَيَتٍ لِّلْعَلِمِينَ‏(22) وَ مِنْ ءَايَتِهِ مَنَامُكم بِالَّيْلِ وَ النهَارِ وَ ابْتِغَاؤُكُم مِّن فَضلِهِإِنَّ في ذَلِك لاَيَتٍ لِّقَوْمٍ يَسمَعُونَ‏(23) وَ مِنْ ءَايَتِهِ يُرِيكمُ الْبرْقَ خَوْفاً وَ طمَعاً وَ يُنزِّلُ مِنَ السمَاءِ مَاءً فَيُحْي بِهِ الأَرْض بَعْدَ مَوْتِهَاإِنَّ في ذَلِك لاَيَتٍ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ‏(24) وَ مِنْ ءَايَتِهِ أَن تَقُومَ السمَاءُ وَ الأَرْض بِأَمْرِهِثمَّ إِذَا دَعَاكُمْ دَعْوَةً مِّنَ الأَرْضِ إِذَا أَنتُمْ تخْرُجُونَ‏(25) وَ لَهُ مَن في السمَوَتِ وَ الأَرْضِكلٌّ لَّهُ قَنِتُونَ‏(26)


ترجمه آيات


و يكي از آياتش اين است كه : شما را از خاك آفريد و سپس ناگهان بشري هستيد كه منتشر مي‏شويد ( 20) .


و يكي از آيات او اين است كه براي شما از خود شما همسراني خلق كرد تا به سوي آنان ميل كنيد و آرامش گيريد و بين شما مودت و رحمت قرار داد و در همين آيتها هست براي مردمي كه تفكر كنند ( 21) .



ترجمة الميزان ج : 16ص :248


و يكي از آيات او خلقت آسمانها و زمين و اختلاف زبانهاي شما و رنگهايتان است كه در اينها آياتي است براي دانايان ( 22) .


و يكي از آياتش خوابيدنتان در شب و طلب روزيتان در روز است كه در اين ، آيت‏ها هست براي مردمي كه بشنوند ( 23) .


و يكي از آيات او اين است كه برق را به شما نشان مي‏دهد كه شما به خوف و طمع درآييد و از بالا آبي نازل مي‏كند پس با آن آب زمين را بعد از مردنش زنده مي‏كند ، در اين نيز آيت‏ها هست براي مردمي كه تعقل كنند ( 24) .


و از جمله آيات او اين است كه آسمان و زمين را با امر خود سر پا نگه داشته پس چون شما را با يك دعوت مي‏خواند همه از زمين خارج مي‏شويد ( 25) .


از آن اوست آن كس كه در آسمانها و زمين است و همه او را عبادت مي‏كنند ( 26 ) .


بيان آيات


در اين فصل عده‏اي از آيات را كه بر وحدانيت خداي تعالي در ربوبيت و الوهيت دلالت مي‏كند ، ذكر فرموده ، و در آن به امتزاج و آميختگي خلقت با تدبير ، نيز اشاره شده ، تا بدين وسيله روشن گردد كه ربوبيت به معناي مالكيت تدبير ، و الوهيت به معناي معبود بودن به حق ، مخصوص خدا است ، و كسي جز خدا مستحق آن نيست ، و چنين نيست كه وثني‏ها پنداشته‏اند كه خلقت تنها از خدا است ، ولي تدبير و عبادت از آن بت‏ها است ، بايد بت‏ها را پرستيد ، تا شفيعان ما در درگاه خدا شوند ، و خداي سبحان جز بر ارباب و آلهه ربوبيتي ندارد ، و ربوبيت موجودات از آن آلهه است .


و من آياته ان خلقكم من تراب ثم اذا انتم بشر تنشرون منظور از اينكه فرموده شما را از خاك خلق كرده ، اين است كه : خلقت شما افراد بشر بالأخره منتهي به زمين مي‏شود ، چون مراتب تكون و پيدايش انسان چه مرتبه نطفه ، و چه علقه ، و چه مضغه ، و چه مراتب بعد از آن بالأخره از مواد غذايي زمين است كه پدر و مادر او مي‏خورند ، و فرزند در صلب پدر و رحم مادر رشد مي‏كند ، پس انسان پيدايشش از عناصر زمين است .


و در جمله ثم اذا انتم بشر تنشرون كلمه اذا به اصطلاح اهل ادب ، فجائيه ( ناگهاني ) است ، و معناي جمله اين است كه : خداوند شما را از زمين خلق كرد ، ناگهان


ترجمة الميزان ج : 16ص :249


انساني تمام عيار شديد ، و به روي زمين منتشر گشتيد ، با اينكه انتظار مي‏رود از زمين مرده مرده‏اي ديگر پديد آيد ، نه موجودي جاندار ، ليكن ناگهان و يك دفعه موجودي زنده و با شعور و عقل گشته ، و براي تدبير امر زندگي خود در روي زمين به جنب و جوش درآمديد ، پس جمله ثم اذا انتم بشر تنشرون در معناي همان جمله ثم انشاناه خلقا آخر مي‏باشد .


پس خلقت انسان يعني جمع كردن اجزاء و مواد زميني ، و آنها را بهم تركيب كردن ، آيتي و همه آن را انساني داراي حيات و شعور عقلي ساختن ، آيتي و يا آياتي ديگر است كه بر وجود صانعي زنده و عليم دلالت مي‏كند ، صانعي كه امور را تدبير مي‏كند ، و اين نظام عجيب را به وجود مي‏آورد .


با اين معنايي كه براي آيه شد ، روشن گرديد كه كلمه ثم براي افاده بعديت و تاخير رتبي است ، و جمله عطف است بر جمله خلقكم نه بر جمله أن خلقكم .


و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها ... راغب گفته : كلمه زوج به هر يك از نر و ماده حيوانات در صورتي كه جفت هم شده باشند اطلاق مي‏شود ، همچنان كه به هر يك از دو قرين چه حيوان و چه غير حيوان نيز زوج گفته مي‏شود ، خداي تعالي فرموده : و جعل منه الزوجين الذكر و الانثي - خدا از آن دو زوج قرار داد ، يكي نر و يكي ماده و نيز فرمود : به آدم گفتيم كه تو و زوجت در بهشت منزل كنيد ، و اگر به ماده از حيوانات و مخصوصا انسان زوجه مي‏گويند ، لغت نازيبا و غير فصيح است ، كه جمعش زوجات مي‏آيد ، - تا آنجا كه گفته - و جمع زوج ازواج مي‏آيد .


پس اينكه فرمود : ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها ، معنايش اين است كه براي شما و يا براي اينكه بهشما نفع برساند از جنس خودتان زوج آفريد .


آري هر يك از مرد و زن دستگاه تناسلي دارند كه با دستگاه تناسلي ديگري كامل مي‏گردد و از مجموع آن دو توالد و تناسل صورت مي‏گيرد ، پس هر يك از آن دو في نفسه ناقص ، و محتاج به طرف ديگر است ، و از مجموع آن دو ، واحدي تام و تمام درست مي‏شود ، و به خاطر همين نقص و احتياج است كه هر يك به سوي ديگري حركت مي‏كند ، و چون بدان رسيد آرام مي‏شود ، چون هر ناقصي مشتاق به كمال است ، و هر محتاجي مايل به زوال حاجت و فقر خويش است ، و اين حالت همان شهوتي است كه در هر يك از اين دو طرف بهوديعت نهاده شده .



ترجمة الميزان ج : 16ص :250


و جعل بينكم مودة و رحمة - كلمه مودت تقريبا به معناي محبتي است كه اثرش در مقام عمل ظاهر باشد ، در نتيجه نسبت مودت به محبت نسبت خضوع است به خشوع ، چون خضوع آن خشوعي را گويند كه در مقام عمل اثرش هويدا شود ، به خلاف خشوع كه به معناي نوعي تاثر نفساني است ، كه از مشاهده عظمت و كبريايي در دل پديد مي‏آيد .


و رحمت ، به معناي نوعي تاثير نفساني است ، كه از مشاهده محروميت محرومي كه كمالي را ندارد ، و محتاج به رفع نقص است ، در دل پديد مي‏آيد ، و صاحبدل را وادار مي‏كند به اينكه در مقام برآيد و او را از محروميت نجات داده و نقصش را رفع كند .


يكي از روشن‏ترين جلوه‏گاه‏ها و موارد خودنمايي مودت و رحمت ، جامعه كوچك خانواده است ، چون زن و شوهر در محبت و مودت ملازم يكديگرند ، و اين دو با هم و مخصوصا زن ، فرزندان كوچكتر را رحم مي‏كنند ، چون در آنها ضعف و عجز مشاهده مي‏كنند ، و مي‏بينند كه طفل صغيرشان نمي‏تواند حوائج ضروري زندگي خود را تامين كند ، لذا آن محبت و مودت وادارشان مي‏كند به اينكه در حفظ و حراست ، و تغذيه ، لباس ، منزل ، و تربيت او بكوشند ، و اگر اين رحمت نبود ، نسل به كلي منقطع مي‏شد ، و هرگز نوع بشر دوام نمي‏يافت .


نظير اين مورد مودت و رحمتي است كه در جامعه بزرگ شهري ، و در ميان افراد جامعه مشاهده مي‏شود ، يكي از افراد وقتي هم شهري خود را مي‏بيند ، با او انس مي‏گيرد ، و احساس محبت مي‏كند ، و به مسكينان و ناتوانان اهل شهر خود كه نمي‏توانند به واجبات زندگي خود قيام كنند ، ترحم مي‏نمايد .


و به طوري كه از سياق برمي‏آيد مراد از مودت و رحمت در آيه همان مودت و رحمت خانوادگي است ، هر چند كه اطلاق آيه شامل دومي نيز مي‏شود .


لآيات لقوم يتفكرون - چون وقتي قومي در بارهاصول تكويني خويش بينديشند كه آن اصول مرد و زن را وادار كرده به اينكه تشكيل جامعه خانوادگي دهند ، و نيز آن دو را به مودت و رحمت واداشت ، و آن مودت و رحمت نيز اجتماع مدني و شهري را پديد آورد ، و چه آثاري بر اين اجتماع مترتب شد ، نوع بشري بقاء يافت ، و زندگي دنيايي و آخرتي انسان به كمال رسيد ، آن وقت متوجه مي‏شوند كه چه آيات عجيبي در آنها هست ، و خداي تعالي چه تدابيري در امر اين نوع از موجودات به كار برده ، تدابيري كه عقل را حيران و دهشت زده مي‏كند .


و من آياته خلق السموات و الأرض و اختلاف ألسنتكم و الوانكم ... ظاهرا مراد از اختلاف لسانها ، اختلاف واژه‏ها باشد ، كه يكي عربي ، و يكي فارسي،


ترجمة الميزان ج : 16ص :251


و يكي اردو ، و يكي چيز ديگر است ، و نيز مراد از اختلاف الوان اختلاف نژادهاي مختلف از نظر رنگ باشد كه يكي سفيد پوست ، ديگري سياه ، يكي زرد پوست ، و ديگري سرخ پوست است .


البته ممكن است اختلاف لسان شامل اختلاف در لهجه‏ها ، و اختلاف آهنگ صداها نيز بشود ، چون مي‏بينيم كه در يك زبان بين اين شهر و آن شهر ، و حتي اين ده و ده مجاورش اختلاف در لهجه هست ، همچنان كه اگر دقت شود خواهيم ديد كه تن صداي دو نفر مثل هم نيست ، و همچنين ممكن است اختلاف الوان شامل افراد از يك نژاد نيز بشود ، چون اگر دقت شود دو نفر از يك نژاد رنگشان عين هم نيست ، و اين معنا از نظر علماي اين فن مسلم است .


پس متفكرين و اهل بحث كه پيرامون عالم كبير بحث مي‏كنند ، در نظام خلقت ، به آياتي دقيق برمي‏خورند كه دلالت مي‏كند بر اينكه عالم صنع و ايجاد با نظامي كه در آن جاري است ممكن نيست پديد آيد مگر از ناحيه خدا ، و نيز ممكن نيست منتهي شود مگر به سوي او .


و من آياته منامكم بالليل و النهار و ابتغاؤكم من فضله ... كلمه فضل به معناي زيادتر از مقدار حاجت از هر چيز است ، و بر عطيه نيز اطلاق مي‏شود ، چون صاحب عطا آنچه زايد بر مقدار حاجتش مي‏باشد عطا مي‏كند و مراد از اين كلمه در آيه شريفه رزق است .


و معناي ابتغاء فضل طلب رزق است .


و در اينكه انسان داراي قواي فعال خلق شده كه او را وادار مي‏كند به اينكه در جستجوي رزق باشد ، و حوائج زندگي خود را به خاطر بقاي خود تحصيل كند ، از جاي برخيزد ، و تلاش كند و نيز در اينكه به سوي استراحت و سكون هدايت شده ، تا به وسيله آن ، خستگي تلاش خود را بر طرف نموده و تجديد و تجهيز قوا كند ، و باز در اينكه شب و روز پشت سر هم قرار داده شده براي تلاش و براي اينكه خستگي هر روز را در شب همان روز بر طرف سازد ، و باز در اينكه براي پديد آمدن شب و روز اوضاع جوي به وسيله زمين و خورشيد پديد آمده ، آيت‏ها و نشانه‏هاي سودمندي است براي كسي كه داراي گوشي شنوا باشد ، و در آنچه مي‏شنود تعقل كند ، و چون آن را حق ديد پيروي نمايد .


در كشاف گفته : در آيه شريفه لف و نشر مرتب به كار رفته - كه معناي آن در ساير مجلدات فارسي اين كتاب گذشت - براي اينكه تقدير آيه چنين است و من آياته منامكم و ابتغاؤكم من فضله بالليل و النهار - يكي از آيات او خواب شما ، و كار و كسب شماست در شب و در روز ، يعني خوابتان در شب ، و كار و كسبتان در روز ، چيزي كه هست جمله


ترجمة الميزان ج : 16ص :252


بالليل و النهار بين دو قرين منامكم و ابتغاؤكم فاصله شده ، براي اينكه هر دو از جنس زمانند ، و زمان و آنچه در زمان واقع مي‏شود شي‏ء واحد است ، علاوه بر اين خود لف ، بر مساله اتحاد كمك مي‏كند .


احتمال هم دارد كه لف و نشري در كار نباشد ، و معناي آيه اين باشد كه : يكي از آيات خدا خواب شما در شب و روز ، و كار و كسبتان در شب و روز است ، و ليكن معناي اول روشن‏تر است ، چون در قرآن كريم مكرر آمده ، و بهترين معاني آن معنايي است كه قرآن بر آن دلالت كند .


و از آنچه گذشت معلوم شد كه چرا در ذيل آيه فرمود : ان في ذلك لآيات لقوم يسمعون .


و من آياته يريكم البرق خوفا و طمعا ، و ينزل من السماء ماء ، فيحيي به الأرض بعد موتها ظاهرا كلمه يريكم كه فعل است ، در جاي مصدر نشسته ، براي اينكه بايد مي‏فرمود : يكي ديگر از آيات او نشان دادن برق به شما است ، ولي فرموده يكي از آيات او اين است كه برق را به شما نشان مي‏دهد ، پس فعل نشان مي‏دهد در جاي نشان دادن نشسته ، و به همين جهت نفرمود : ان يريكم همچنان كه در چند آيه قبل فرمود : ان خلقكم و ان خلق لكم براي اينكه خود فعل ، كار مصدر را كرده ، و ديگر احتياج به ان مصدريه نيست .


و نشستن فعل در جاي مصدر از لغت‏هاي خوب عرب است ، و مثل معروف در زبانها را هم كه مي‏گويند : تسمع بالمعيدي خير من ان تراه - نام معيدي را از دور بشنوي بهتر است از اينكه ببيني بر همين لغت حمل مي‏كنند ، و مي‏گويند معنايش اين است كه : شنيدنت بهتر از ديدنت مر اوراست ، و هيچ عيبي ندارد ، كه كلام خدا را بر اين معنا حمل كنيم ، چون خداي تعالي در اول آيات مورد بحث تعبيرهاي گوناگون كرده، يك جا بدون أن مصدريه آورده و فرموده يريكم ، و يك جا با ان آورده و فرموده : ان تقوم يك جا خود مصدر را آورده و فرموده : منامكم .


البته در خصوص كلمه يريكم احتمال هست كه حرف ان مصدريه در آن حذف شده ، و تقدير ان يريكم باشد ، مؤيد اين احتمال اين است كه بعضي كلمه مزبور را


ترجمة الميزان ج : 16ص :253


با نصب خوانده‏اند .


احتمال هم دارد از باب حذف مضاف باشد ، و تقرير آن و من آياته آية ان يريكم البرق - و يكي از آيات او آيت نشاندادن برق به شما است باشد ، همچنان كه احتمال دارد تقدير آن و من آياته آية البرق باشد ، و جمله يريكم البرق ... جمله استينافي باشد ، و نيز احتمال دارد جمله من آياته متعلق باشد به جمله يريكم و تقدير كلام يريكم من آياته البرق باشد ، و نيز احتمال دارد من آياته حال از البرق باشد و تقدير كلام و يريكم البرق حال كون البرق من آياته باشد ، يعني برق را به شما نشان مي‏دهد ، در حالي كه برق يكي از آيات اوست .


اينها وجوه متفرقي است كه خواننده خود به دوري آنها از ذهن آگاه است ، علاوه بر اين بعضي از آنها كلام را در اين آيه از سياق آيات سابق كه نظير همين آيه هستند خارج مي‏سازد ، مانند دو وجه اخير .


و جمله خوفا و طمعا معنايش خوفا من الصاعقه ، و طمعا في المطر - ترس از صاعقه و طمع به باران است ، و تفسير جمله : و ينزل من السماء ماء فاحيا به الأرض بعد موتها مكرر در اين كتاب گذشت ، و معناي جمله ان في ذلك لآيات لقوم يعقلون اين است كه : كساني كه اهل تعقل هستند ، مي‏فهمند كه در اين ميان عنايتي به اين نظام كه سراپا مصلحت است مي‏باشد ، و پديد آمدن ، صرفا از باب تصادف و اتفاق نيست.


و من آياته ان تقوم السماء و الأرض بامره ثم اذا دعاكم دعوة من الأرض اذا انتم تخرجون كلمه قيام كه لفظ تقوم مضارع آن است به معناي ايستادن ، و در مقابل قعود است كه به معناي نشستن است ، و چون معتدل‏ترين حالات آدمي ، كه در آن بر همه كارهايش مسلط است ، حالت ايستادگي است ، لذا در عرب وقتي بخواهند از ثبوت و استقرار چيزي بر معتدل‏ترين حالاتش خبر دهند ، تعبير به قيام آن چيز مي‏كنند ، همچنان كه در قرآن كريم بر تدبير عالم از ناحيه خدا قيام اطلاق كرده ، و فرموده : ا فمن هو قائم علي كل نفس بما كسبت .


و مراد از قيام آسمان و زمين به امر خدا ، ثبوت آن دو است بر حالاتي كه عبارت است از حركت و سكون و تغيير و ثبات كه خدا به آنها داده ، و اما اينكه كلمه أمر به چه


ترجمة الميزان ج : 16ص :254


معناست ؟ آيه انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون جوابگوي آن است .


ثم اذا دعاكم دعوة من الأرض اذا انتم تخرجون - كلمه اذا ي اولي شرطيه ، و اذا ي دومي فجائيه ، ( ناگهان ) است ، كه در جاي فا ي جزاء نشسته ، و كلمه من الأرض متعلق است به كلمه دعوة و جمله دومي عطف است بر محل جمله اولي ، چون مراد از جمله ثم اذا دعاكم ... بعث و رجوع به سوي خدا است ، كه جزء آيات نيست ، بلكه جمله‏اي است خبري كه از امري خبر مي‏دهد كه قبلا بر آن استدلال كرده ، و بعدا نيز استدلال مي‏كند .


و اما اينكه بعضي گفته‏اند : جمله مذكور بعد از تاويل به مصدر مفرد مي‏شود ، و عطف بر ان تقوم مي‏گردد ، و تقديرش اين است كه : و من آياته قيام السماء و الأرض بامره ثم ، خروجكم اذا دعاكم دعوة من الأرض - يكي ديگر از آيات او قيام آسمان و زمين به امر اوست ، و سپس بيرون شدن شما از زمين هنگامي كه شما را بخواند صحيح نيست .


زيرا لازمه‏اش اين است كه : مساله بعث نيز از آيات باشد ، و حال آنكه گفتيم جزء آيات نيست ، بلكه يكي از اصول سه‏گانه‏اي است كه آيات زمين و آسمان بر آن دلالت مي‏كند ، به شهادت اينكه اگر مساله معاد آيت بود ، بايد با اين مساله بر اثبات توحيد استدلال شود و چنين استدلالي معقول نيست ، و به فرضي هم كه ممكن باشد با يكي از اصول سه‏گانه اعتقادي بر ديگري استدلال شود ، مساله توحيد است كه با آن مي‏توان معاد را اثبات كرد ، نه اينكه با معاد توحيد اثبات شود - دقت بفرماييد - .


و از آنجايي كه آيات مذكور در اين فراز يعني خلقت بشر از خاك ، خلقتشان به صورت زوج ، اختلاف زبانها و رنگها ، خوابيدنشان در شب ، و كار و كسبشان در روز ، نشان دادن برق به ايشان ، و نازل كردن آب از آسمان ، همه آياتي بود مربوط به تدبير امر انسان ، قهرا جمله ان تقوم السماء و الأرض هم به كمك سياق مربوط به تدبير امور انسانها مي‏شود ، و مي‏خواهد بفرمايد : ثبات آسمان و زمين بر وضع طبيعي و حال عاديشان به طوري كه سازگار با زندگي نوع انساني و مرتبط با آن باشد يكي از آيات اوست ، و آن وقت جمله ثم اذا دعاكم ... ، مترتب بر آن مي‏شود ، ترتبي تاخيري ، و معنايش اين مي‏شود كه : خروج انسانها از زمين بعد از اين قيام است ، و وقتي است كه ديگر آسمان و زمين قائم نيستند ، يعني ويران


ترجمة الميزان ج : 16ص :255


شده‏اند ، همچنان كه آيات بسياري ديگر در مواردي ازكلام مجيد بر اين خرابي دلالت دارد .


و نيز از اينجا معلوم مي‏شود كه مراد از جمله سابق هم كه مي‏فرمود و من آياته خلق السموات و الأرض خلقتي است كه : مربوط و نافع به زندگي بشر است ، نه اصل خلقت آنها .


آيات مذكور در اين فراز به طور ترتيب ذكر شده ، اول شروع كرده به مساله خلقت انسان ، و پيدايش او ، آن گاه مساله دو صنف بودن و مرد و زن بودنش ، سپس مرتبط بودن وجودش به وجود آسمان و زمين ، آنگاه اختلاف زبانها و رنگهايش پس از آن سعي و كوشش او در طلب رزق ، و آرامش و خوابيدنش در شب ، آن گاه نشاندادن برق به او ، و نازل كردن باران ، و در آخر قيام آسمان و زمين تا روزي معين ، يعني روزي كه آن سرآمدي كه براي حيات بشر در زمين مقدر شده به پايان برسد ، و آن گاه مساله معاد و از سرگرفتن زندگي‏اش ذكر شده .


اين بود پاره‏اي از نكاتي كه در ترتيب آيات هست .


نكته ديگر در ترتيب فواصل آنها هست ، اول فرموده يتفكرون ، بعد للعالمين ، بعد يسمعون سپس يعقلون و از اين ترتيب اين نكته استفاده مي‏شود كه انسان اول فكر مي‏كند ، بعد عالم مي‏شود ، و بعد هرگاه چيزي از حقايق را شنيد در خود جاي مي‏دهد ، آنگاه پيرامون آن تعقل مي‏كند - و خدا داناتر است .


و له من في السموات و الأرض كل له قانتون همان طور كه گفتيم آياتي كه در اين فراز نام برد ، همه براي اثبات ربوبيت خداي تعالي و الوهيتش بود ، و چون سخن منتهي شد به مساله معاد ، و بازگشت به سوي خدا ، لذا در دنبال آن استدلال كرد بر امكان آن ، و اين استدلال از خلقت و تدبيري كه در آيات سابق مذكور بود گرفته شده .


پس جمله له من في السموات و الأرض اشاره است به احاطه ملك حقيقي خدا ، كه اثر آن جواز تصرف مالك در ملك خويش ، و به دلخواه خويش است ، پس خداي تعالي از آنجا كه مالك حقيقي عالم است ، در مملوك خود تصرف نموده از نشاه دنيا به آخرت مي‏برد .


و اين معنا را با جمله كل له قانتون تاكيد فرموده ، چون قنوت به معناي لازم بودن اطاعت با خضوع است ، همچنان كه راغب نيز اين طور معنا كرده .


و مراد از اطاعت با خضوع - به طوري كه سياق مي‏رساند - اطاعت تكويني است ، نه اطاعت دستورات شرعي ، چون


ترجمة الميزان ج : 16ص :256


دستورات شرعي گاهي نافرماني مي‏شود ، و درباره‏اش نمي‏توان گفت : كل له قانتون - همه و همه براي او مطيع و خاضعند .


زيرا منظور از كل حتما جن و انس و ملك است ، و همه مطيع اسباب تكويني هستند ، اما ملائكه كه جز خضوع اطاعت ندارند ، و اما جن و انس آنها هم منقاد و مطيع علل و اسباب تكويني هستند ، هر چند كه دائما نقشه مي‏ريزند كه اثر علتي از علل و سببي از اسباب تكويني را لغو كنند ، ولي براي رسيدن به اين منظور باز متوسل به علت و سببي ديگر مي‏شوند .


از اين هم كه بگذريم خود علم و اراده و اختيارشان از اسباب تكويني است ، پس در هر حال مطيع تكوين هستند ، پس در باب تكوين تنها مؤثر خداست و آنچه او بخواهد مي‏شود ، يعني آنچه كه علل خارجيش تمام باشد ، و اما از آنچه جن و انس بخواهد تنها آن موجود مي‏شود كه خدا اذن داده باشد ، وخواسته باشد ، پس مالك همه آنان و آنچه را كه مالكند خدا است

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :