امروز:
جمعه 27 مرداد 1396
بازدید :
594
آيا حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ را به صليب كشيدند؟

در مورد به صليب كشيده شدن حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ  دو ديدگاه وجود دارند: 1 . ديدگاه اناجيل اربعه                    2 . ديدگاه قرآن.
1 . اناجيل اربعه (كتاب مقدس مسيحيان) همگي مسأله مصلوب شدن مسيح ـ عليه السلام ـ  و كشته شدن او را ذكر كرده‌اند و اين موضوع در فصل آخر هر چهار انجيل، متي،[1] لوقا،[2] مرقُس[3] و يوحنا[4] مشروحاً بيان گرديده و اعتقاد عمومي مسيحيان بر همين مسأله استوار است بلكه به يك معني مسأله قتل و مصلوب شدن مسيح، يكي از مهمترين مسائل زيربنايي آئين مسيحيت را تشكيل مي‌دهد زيرا مسيحيان كنوني حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ  را پيامبري كه براي هدايت و تربيت و ارشاد به حق آمده باشد نمي‌دانند بلكه او را «فرزند خدا»‌مي‌دانند كه هدف اصلي او در اين جهان فدا شدن و بازخريد گناهان بشر بوده است. مي‌گويند او آمد تا قرباني گناهان ما شود[5] به همين دليل گاهي مسيحيت را مذهب نجات يا فداء ‌مي‌نامند. و اينكه مسيحيان روي مسأله صليب بودن فوق‌العاده تكيه مي‌كنند و شعارشان «صليب» است از همين نقطه‌نظر مي‌باشد.

ديدگاه اسلام:
قرآن در اين رابطه مي‌فرمايد: «و گفتارشان كه ما مسيح عيسي ابن مريم پيامبر خدا را كشتيم در حالي كه نه او را كشتند و نه بدار آويختند لكن امر بر آنها مشتبه شد و كساني كه در مورد قتل او اختلاف كردند از آن در شك هستند و علم به آن ندارند و تنها از گمان پيروي مي‌كنند و قطعاً او را نكشتند. بلكه خدا او را به سوي خود برد و خداوند توانا و حكيم است.»[6]
قرآن به صراحت در آيه فوق مسأله مصلوب شدن حضرت عيسي را رد مي‌كند و آن را پندار يهوديان مي‌داند.
علاوه بر آيات قرآن دلايل ديگر نيز وجود دارند كه مصلوب شدن مسيح ـ عليه السلام ـ  را مورد تأييد قرار نداده و آن را رد مي‌نمايند از اين رو از ديدگاه اسلام و مسلمانان مصلوب شدن حضرت مسيح پنداري بيش نيست زيرا:
اولاً: مسيح ـ عليه السلام ـ  پيامبري همچون ساير پيامبران خدا بود،‌نه خدا بود و نه فرزند خدا، خدا يكتا و يگانه است و شبيه و نظير و زن و فرزند ندارد.
ثانياً: «فداء»‌ و قرباني گناهان ديگران شدن مطلبي كاملاً غير منطقي است هر كس در گرو اعمال خويش است[7] و راه نجات نيز تنها ايمان و عمل صالح خود انسان است.
ثالثاً: عقيده «فداء» گناهكارپرور و تشويق‌كنندة به فساد، تباهي و آلودگي است. اگر مي‌بينيم قرآن مخصوصاً روي مسأله مصلوب نشدن مسيح ـ عليه السلام ـ  تكيه كرده است با اينكه ظاهراً موضوع ساده‌اي به نظر مي‌رسد به خاطر همين است كه عقيده خرافي فداء و بازخريد گناهان امت را به شدت بكوبد. مسيحيان را از اين عقيده خرافي باز دارد تا نجات را در گرو اعمال خويش ببينند، نه در پناه بردن به صليب.
رابعاً: قرائني در دست است كه مسأله مصلوب شدن عيسي ـ عليه السلام ـ  را تضعيف مي‌كند.
1 . مي‌دانيم اناجيل چهارگانه كنوني كه گواهي به مصلوب شدن عيسي ـ عليه السلام ـ  مي‌دهد همگي سالها بعد از مسيح ـ عليه السلام ـ  به وسيله شاگردان و يا شاگردان شاگردان او نوشته شده‌اند و اين سخني است كه مورخان مسيحي به آن معترف‌اند.[8] و نيز مي‌دانيم كه شاگردان مسيح ـ عليه السلام ـ  به هنگام خطر فرار مي‌كردند.[9] و اناجيل نيز گواه بر اين مطلب مي‌باشد. بنابراين مسأله مصلوب شدن عيسي ـ عليه السلام ـ  را از زبان مردم گرفته‌اند اوضاع و احوال چنان آشفته بوده كه موقعيت براي اشتباه كردن شخص ديگر به جاي مسيح ـ عليه السلام ـ  آماده بوده است.
2 . عامل ديگر كه اشتباه شدن عيسي را به شخص ديگر امكان‌پذير مي‌كند اين است كه كساني كه براي دستگيري حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ  به باغ «جستيماني» در خارج شهر رفته بودند گروهي از لشكريان رومي بودند كه در اردوگاهها مشغول وظايف لشكر بودند اين گروه نه يهوديان را مي‌شناختند و نه آداب و زبان و رسوم آنها را مي‌دانستند و نه شاگردان عيسي را از استادش تشخيص مي‌دادند.[10]
3 . اناجيل مي‌گويد: حمله به محل عيسي ـ عليه السلام ـ  شبانه انجام يافت و چه آسان است كه در اين گيرودار شخص مورد نظر فرار كند و ديگري بجاي او گرفتار شود.[11]
4 . از نوشته همه اناجيل استفاده مي‌شود كه شخص گرفتار در حضور «پيلاطس» (حاكم رومي در بيت‌المقدس) سكوت اختيار كرد و كمتر در برابر سخنان آنها سخن گفت و از خود دفاع كرد، بسيار بعيد به نظر مي‌رسد كه عيسي ـ عليه السلام ـ  خود را در خطر ببيند و با آن بيان رسا و گوياي خود و با شجاعت و شهامت خاصي كه داشت از خود دفاع نكرده باشد. جاي اين احتمال است كه شخص ديگري به جاي حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ  دستگير شده و چنان در وحشت و اضطراب فرو رفته كه حتي نتوانسته از خود دفاع كند و سخني بگويد و به احتمال قوي اين شخص «يهوداي اسخريوطي» مي‌باشد كه به مسيح خيانت كرده و نقش جاسوس را ايفا نموده باشد.[12]
5 . بعضي از اناجيل موجود (غير از اناجيل چهارگانه مورد قبول مسيحيان) مانند انجيل برنابا رسماً مصلوب شدن عيسي ـ عليه السلام ـ  را نفي كرده است.[13]
مجموع آنچه تا حال بيان گرديد قرائني است كه گفته قرآن را در مورد اشتباه در قتل و صليب مسيح روشن مي‌سازد.
در نتيجه حضرت مسيح نه مصلوب شد و نه كشته گرديد بلكه طبق صريح آيه مباركه (خدا او را به سوي خود برد و خداوند توانا و حكيم است)[14] نساء آيه 158.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1 . دينهاي بزرگ جهان،‌ ايرج پزشك‌پناه.
2 . مقايسه‌اي ميان تورات، انجيل، قرآن و علم، دكتر بوكاي.
 
پي نوشت ها:
[1] . متي باب 27 / 35.
[2] . لوقا 23 / 33.
[3]  . مرقس 15 / 24.
[4]  . يوحنا 19 / 8.
[5] . جان،‌بي ناس،‌تاريخ جامع اديان،‌ص 607،‌تهران،‌اساطير، سيزدهم، 1382 ش.
[6]  . نساء آيه 157 ـ 158.
[7]  . مدثر،‌‌ آيه 38،‌(كل نفس بما كسب و يصنه»
[8] . اليسوعي، اورس، تكوين الاناجيل، ص 30، دارالمشرق، اول 1990 م.
[9]  . تاريخ جامع اديان، ص 609.
[10] . علامه طباطبايي، محمدحسين، ترجمه تفسير الميزان، 5 / 208ت، بنياد علمي و فكري علامه، دوم، 1364.
[11] . يوحنا، 18 / 3.
[12] . مركز مصطفي، شرك اليهود، ص 967، بي تا، بي جا.
[13] . قراعه، محمد علي،‌سلسلة روح الجامعية الثقافيه في انجيل برنابا، ص 205، بي تا، بي جا.
[14] . همان.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :