امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
947
ترجمه الميزان: سوره احزاب آيات 40 - 28


ترجمة الميزان ج : 16ص :454


يَأَيهَا النَّبي قُل لأَزْوَجِك إِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَوةَ الدُّنْيَا وَ زِينَتَهَا فَتَعَالَينَ أُمَتِّعْكُنَّ وَ أُسرِّحْكُنَّ سرَاحاً جَمِيلاً(28) وَ إِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَ رَسولَهُ وَ الدَّارَ الاَخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَتِ مِنكُنَّ أَجْراً عَظِيماً(29) يَنِساءَ النَّبي‏ِ مَن يَأْتِ مِنكُنَّ بِفَحِشةٍ مُّبَيِّنَةٍ يُضعَف لَهَا الْعَذَاب ضِعْفَينِوَ كانَ ذَلِك عَلي اللَّهِ يَسِيراً(30) × وَ مَن يَقْنُت مِنكُنَّ للَّهِ وَ رَسولِهِ وَ تَعْمَلْ صلِحاً نُّؤْتِهَا أَجْرَهَا مَرَّتَينِ وَ أَعْتَدْنَا لهََا رِزْقاً كرِيماً(31) يَنِساءَ النَّبي‏ِ لَستنَّ كَأَحَدٍ مِّنَ النِّساءِإِنِ اتَّقَيْتنَّ فَلا تخْضعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطمَعَ الَّذِي في قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَّعْرُوفاً(32) وَ قَرْنَ في بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبرَّجْنَ تَبرُّجَ الْجَهِلِيَّةِ الأُوليوَ أَقِمْنَ الصلَوةَ وَ ءَاتِينَ الزَّكوةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسولَهُإِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِب عَنكمُ الرِّجْس أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطهِّرَكمْ تَطهِيراً(33) وَ اذْكرْنَ مَا يُتْلي في بُيُوتِكنَّ مِنْ ءَايَتِ اللَّهِ وَ الحِْكمَةِإِنَّ اللَّهَ كانَ لَطِيفاً خَبِيراً(34) إِنَّ الْمُسلِمِينَ وَ الْمُسلِمَتِ وَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَتِ وَ الْقَنِتِينَ وَ الْقَنِتَتِ وَ الصدِقِينَ وَ الصدِقَتِ وَ الصبرِينَ وَ الصبرَتِ وَ الْخَشِعِينَ وَ الْخَشِعَتِ وَ الْمُتَصدِّقِينَ وَ الْمُتَصدِّقَتِ وَ الصئمِينَ وَ الصئمَتِ وَ الحَْفِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحَفِظتِ وَ الذَّكرِينَ اللَّهَ كَثِيراً وَ الذَّكرَتِ أَعَدَّ اللَّهُ لهَُم مَّغْفِرَةً وَ أَجْراً عظِيماً(35)



ترجمة الميزان ج : 16ص :455


ترجمه آيات


اي پيامبر ! به همسرانت بگو اگر زندگي دنيا و زينت آن را مي‏خواهيد ، بياييد تا چيزي از دنيا به شما بدهم ، و رهايتان كنم ، طلاقي نيكو و بي سر و صدا ( 28) .


و اگر خدا و رسول او و خانه آخرت را مي‏خواهيد ، بدانيد كه خدا براي نيكوكاران از شما اجري عظيم تهيه ديده است ( 29) .


اي زنان پيامبر ! هر يك از شما كه عمل زشتي روشن انجام دهد ، عذابش دو چندان خواهد بود ، و اين بر خدا آسان است ( 30) .


و هر يك از شما براي خدا و رسولش مطيع شود، و عمل صالح كند ، اجر او نيز دو چندان داده مي‏شود ، و ما برايش رزقي آبرومند فراهم كرده‏ايم ( 31) .


اي زنان پيامبر ! شما مثل احدي از ساير زنان نيستيد ، البته اگر تقوي پيشه سازيد ، پس در سخن دلربايي مكنيد ، كه بيمار دل به طمع بيفتد ، و سخن نيكو گوييد ( 32) .


و در خانه‏هاي خود بنشينيد ، و چون زنان جاهليت نخست خود نمايي نكنيد ، و نماز بپا داريد ، و زكات دهيد ، و خدا و رسولش را اطاعت كنيد ، خدا جز اين منظور ندارد كه پليدي را از شما اهل بيت ببرد ، و آن طور كه خود مي‏داند پاكتان كند ( 33) .


و آنچه در خانه‏هاي شما از آيات خدا و حكمت كه تلاوت مي‏شود به ياد آوريد ، كه خدا همواره داراي لطف و با خبر است ( 34 ) .


بدرستي كه مردان مسلمان ، و زنان مسلمان و مردان مؤمن ، و زنان مؤمن ، مردان عابد ، و زنان عابد ، مردان راستگو ، و زنان راستگو ، مردان صابر و زنان صابر ، مردان خاشع ، و زنان خاشع ، مردان و زناني كه صدقه مي‏دهند ، مردان و زناني كه روزه مي‏گيرند ، مردان و زناني كه شهوت و فرج خود را حفظ مي‏كنند ، مردان و زناني كه خدا را بسيار ذكر مي‏گويند ، و ياد مي‏كنند ، خداوند برايشان آمرزشي و اجري عظيم آماده كرده است ( 35 ) .


بيان آيات


اين آيات مربوط به همسران رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است كه اولا به ايشان تذكر دهد كه از دنيا و زينت آن جز عفت و رزق كفاف بهره‏اي ندارند ، البته اين در


ترجمة الميزان ج : 16ص :456


صورتي است كه بخواهند همسر او باشند ، و گرنه مانند ساير مردمند ، و سپس ايشان را خطاب كند كه متوجه باشند در چه موقفي دشوار قرار گرفته‏اند ، و به خاطر افتخاري كه نصيبشان شده چه شدايدي را بايد تحمل كنند ، پس اگر از خدا بترسند ، خداوند اجر دو چندانشان مي‏دهد ، و اگر هم عمل زشتي كنند ، عذابشان نزد خدا دو چندان خواهد بود .


آنگاه ايشان را امر مي‏كند به عفت ، و اينكه ملازم خانه خود باشند ، و چون ساير زنان خود را به نامحرم نشان ندهند ، و نماز بگزارند ، و زكات دهند ، و از آنچه در خانه‏هايشان نازل و تلاوت مي‏شود از آيات قرآني و حكمت آسماني ياد كنند ، و در آخر ، عموم صالحان از مردان و زنان را وعده مغفرت و اجر عظيم مي‏دهد .


يا ايها النبي قل لازواجك ... اجرا عظيما سياق اين دو آيه اشاره دارد به اينكه گويا از زنان رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) يا از بعضي ايشان سخني و يا عملي سرزده كه دلالت مي‏كرده براينكه از زندگي مادي خود راضي نبوده‏اند ، و در خانه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به ايشان سخت مي‏گذشته ، و نزد رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از وضع زندگي خود شكايت كرده‏اند و پيشنهاد كرده‏اند كه كمي در زندگي ايشان توسعه دهد ، و از زينت زندگي مادي بهره‏مندشان كند .


دنبال اين جريان خدا اين آيات را فرستاده ، و به پيغمبرش دستور داده كه ايشان را بين ماندن و رفتن مخير كند ، يا بروند و هر جوري كه دلشان مي‏خواهد زندگي كنند ، و يا بمانند و با همين زندگي بسازند ، چيزي كه هست اين معنا را چنين تعبير كرد ، كه اگر حيات دنيا و زينت آن را مي‏خواهيد ، بياييد تا رهايتان كنم .


و اگر خدا و رسول و دار آخرت را مي‏خواهيد بايد با وضع موجود بسازيد ، و از اين تعبير بر مي‏آيد كه : اولا جمع بين وسعت در عيش دنيا ، و صفاي آن ، كه از هر نعمتي بهره بگيري و به آن سرگرم شوي ، با همسري رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و زندگي در خانه او ممكن نيست ، و اين دو با هم جمع نمي‏شوند .


ثانيا دلالت مي‏كند بر اينكه هر يك از دو طرف تخيير مقيد به مقابل ديگرش است ، و مراد از اراده حيات دنيا و زينت آن ، اين است كه انسان دنيا و زينت آن را اصل و هدف قرار دهد ، چه اينكه آخرت را هم در نظر بگيرد يا نه ، و مراد از اراده حيات آخرت نيز اين است كه آدمي آن را هدف و اصل قرار دهد ، و دلش همواره متعلق بدان باشد ، چه اينكه حيات دنياييش هم توسعه داشته باشد ، و به زينت و صفاي عيش نائل بشود ، يا آنكه از لذائذ مادي به كلي


ترجمة الميزان ج : 16ص :457


بي بهره باشد .


مطلب ديگر اينكه جزاء يعني نتيجه اختيار كردن يكي از اين دو طرف ترديد مختلف است ، اگر حيات دنيا و زينت آن را اختيار كنند ، يعني همسران رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از همسري اوصرفنظر نمايند ، نتيجه و جزايش اين است كه آن جناب ايشان را طلاق دهد ، و هم از مال دنيا بهره‏مندشان سازد و اما بر فرضي كه به همسري آن جناب باقي بمانند و آخرت را بر حيات دنيا و زينت آن ترجيح دهند نتيجه‏اش اجر عظيمي است در نزد خدا ، اما نه به طور مطلق ، بلكه به شرطي كه احسان و عمل صالح هم بكنند .


پس چنين نيست كه صرف همسري رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اجر عظيم داشته باشد ، و خدا براي هر كس كه همسر آن جناب شود كرامتي و حرمتي قائل باشد ، بلكه كرامت و احترام براي همسري توأم با احسان و تقوي است ، و به همين جهت است كه مي‏بينيم وقتي براي بار دوم علو مقام ايشان را ذكر مي‏كند ، آن را مقيد به تقوي نموده و مي‏فرمايد : لستن كاحد من النساء ان اتقيتن .


و اين تقييد نظير تقييدي است كه نسبت به كرامت اصحاب رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كرده ، و فرموده : محمد رسول الله و الذين معه اشداء علي الكفار رحماء بينهم تراهم ركعا سجدا ... وعد الله الذين آمنوا و عملوا الصالحات منهم مغفرة و اجرا عظيما ، پس معلوم مي‏شود همه كساني كه صحابي رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بودند مشمول اين وعده نيستند ، بلكه تنها شامل آن عده است كه ايمان و عمل صالح داشته‏اند ، ( پس اگر از يك نفر صحابي انحراف و گناه و ظلمي سرزده باشد ، ما نمي‏توانيم صحبت با رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را كفاره آن حساب كنيم ) .


و كوتاه سخن اينكه اطلاق جمله : ان اكرمكم عند الله اتقيكم با اين حرفها تقييد نمي‏شود ، و همچنان به قوت خود باقي است ، و به حكم اطلاق آن حسب و نسب و يا هيچ سببي ديگر ملاك كرامت نزد خدا نخواهد بود .


پس اينكه فرمود يا ايها النبي قل لازواجك دستور به آن جناب است كه اين دو آيه را


ترجمة الميزان ج : 16ص :458


به همسران خود ابلاغ كند ، و لازمه‏اش اين است كه اگر شق اول را اختيار كردند ، طلاقشان داده ، مهريه‏شان را بپردازد ، و اگر شق دوم يعني خدا و رسول و خانه آخرت را اختيار كردند ، بر همسري خود باقيشان بدارد .


ان كنتن تردن الحيوة الدنيا و زينتها - اراده حيات دنيا و زينت آن به قرينه مقابله ، كنايه است از اختيار دنيا ، و دلدادگي به تمتعات آن ، و روي آوردن بدان ، و روي گرداندن از آخرت .


فتعالين امتعكن و اسرحكن سراحا جميلا در كشاف گفته : كلمه تعال در اصل براي اين وضع شده كه هر وقت در مكاني بلند قرار داشتي ، و خواستي كسي را كه در مكاني پايين‏تر قرار دارد صدا بزني ، و بگويي بيا ، اين كلمه را بكار ببري ، و ليكن در اثر كثرت استعمال ، كار آن به جايي رسيده كه در همه جا استعمال مي‏شود ، چه مكان بلند ، و چه پست ، و معناي كلمه تعالين ، آمدن با پا نيست ، بلكه روي آوردن بكاري است ، ( در فارسي هم مي‏گوييم بياييد فلان كار را انجام دهيم ) ، يعني بياييد با اراده و اختيارتان يكي از دو پيشنهادم را عملي كنيد ، نه اينكه با پاي خود بياييد ، همچنان كه مي‏گوييم : فلاني دارد مي‏آيد تا با من مخاصمه كند ، و يا فلاني رفت در باره من حرف بزند ، و يا برخاست تا مرا تهديد كند ، كه در اين موارد هيچ يك از كلمات مي‏آيد ، رفت و برخاست به معناي لغوي خود استعمال نشده بلكه همه آنها كنايه است .


و تمتيع عبارت است از اينكه وقتي يكي از ايشان را طلاق مي‏دهد مالي به او بدهد كه با آن زندگي كند ، و كلمه تسريح به معناي رها كردن است ، و سراح جميل به اين معنا است كه بدون خصومت و مشاجره و بد و بيراه گفتن او را طلاق دهد .


در اين آيه شريفه بحث‏هايي از نظر فقه هست ، كه مفسرين آن را ايراد كرده‏اند ، و ليكن حق مطلب اين است كه احكامي كه در اين آيه آمده شخصي است ، و مربوط به شخص رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است ، و هيچ دليلي از جهت لفظ در آيه نيست ، كه دلالت كند بر اينكه شامل غير از آن جناب نيز هست ، و تفصيل همين مطلب در كتب فقهي آمده .


و ان كنتن تردن الله و رسوله و الدار الآخرة - در سابق گذشت كه مقابله بين اين جمله و جمله ان كنتن تردن الحيوة الدنيا و زينتها ... ، هر يك از دو كلام را مقيد مي‏كند به


ترجمة الميزان ج : 16ص :459


مخالف آن ديگري ، و نبودن آن ، و در نتيجه معناي جمله مورد بحث چنين مي‏شود ( و اگر طاعت خدا و رسول ، و سعادت خانه آخرت را اختيار كرديد ، و به همين جهت در مقابل تنگي و سختي زندگي صبر كرديد ، و نيز محروميت از زينت زندگي دنيا را تحمل نموديد ، چنين و چنان مي‏شود ) كه به طوري كه ديديد مقيد شد ، به مخالف مضمون جمله ديگر ، و در عين حال كنايه است از اينكه در همسري رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) باقي بمانند و در برابر تنگي معيشت صبر كنند ، چون اگر جز اين بود ، صحيح نبود كه قيد احسان را هم در آن اجر موعود شرط كند ، و اين خود روشن است .


پس معناي آيه اين مي‏شود كه : و اگر بقاء نزد رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و همسري او را اختيار كرديد ، و بر تنگي زندگي صبر نموديد ، خداوند برايتان اجري عظيم آماده كرده ، اما به شرطي كه نيكو كار باشيد ، و خلاصه علاوه بر اين گزينش ، يعني گزينش خدا و رسول و خانه آخرت ، در عمل هم نيكو كار باشيد ، چه اگر به صرف اين گزينش اكتفاء نموده و در عمل نيكو كار نباشيد ، هم در دنيا زيانكار شده‏ايد و از لذائذ آن محروم مانده‏ايد ، و هم در آخرت ، و هر دو را از دست داده‏ايد .


يا نساء النبي من يات منكن بفاحشة مبينة يضاعف لها العذاب ضعفين ... در اين آيه از خطابي كه قبلا به خود رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در باره همسران او داشت، عدول نموده ، روي سخن را متوجه خود آنان كرده ، تا تكليفي را كه متوجه ايشان است مسجل و مؤكد كند ، و اين آيه و آيه بعدش به نحوي تقرير و توضيح جمله فان الله اعد للمحسنات منكن اجرا عظيما مي‏باشد ، و هم اثباتا آن را توضيح مي‏دهد ، كه چگونه اجري عظيم داريد ، و هم نفيا كه چرا غير از محسنات از شما آن اجر عظيم را ندارند .


كلمه فاحشة در جمله من يات منكن بفاحشة مبينة - هر يك از شما كه گناهي آشكار مرتكب شود به معناي عملي است كه در زشتي و شناعت به نهايت رسيده باشد ، مانند آزار دادن به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) افتراء ، غيبت ، و امثال اينها ، و كلمه مبينة به معناي آشكار است ، يعني گناهي كه زشتي‏اش براي همه روشن باشد .


يضاعف لها العذاب ضعفين - يعني عذاب براي او دو چندان مي‏شود ، در حالي كه مضاعف هم باشد ، و ضعفين به معناي دو مثل است و مؤيد آن اين است كه در طرف ثواب فرموده : نؤتها اجرها مرتين ، اجرش را دو بار مي‏دهيم ، و بنابر اين ديگر نبايد به گفتار بعضي اعتناء كرد كه گفته‏اند : مراد از مضاعفه عذاب ضعفين ، اين است كه چنين همسري از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) سه بار عذاب دارد ، به اين بيان كه مضاعفه عذاب به معناي


ترجمة الميزان ج : 16ص :460


زياد شدن عذاب است ، و چون بر اين عذاب دو برابر افزوده شود مجموع سه برابر مي‏گردد .


آيه شريفه با جمله و كان ذلك علي الله يسيرا ختم شده ، تا اشاره كند به اينكه صرف همسري پيغمبر جلوگير عذاب دو چندان نمي‏شود ، هيچ ملاكي براي احترام نيست مگر تقوي ، و همسري پيغمبر وقتي اثر نيك دارد كه توأم با تقوي باشد ، و اما با معصيت اثري جز دورتر شدن ، و وبال بيشتر آوردن ندارد .


و من يقنت منكن لله و رسوله و تعمل صالحا نؤتها اجرها مرتين ... كلمه قنوت به معناي خضوع است و بعضي گفته‏اند : به معناي اطاعت است ، بعضي ديگر به معناي ملازمت و مداومت در اطاعت و خضوع گرفته‏اند ، و كلمه اعتاد به معناي تهيه كردن است ، و رزق كريم مصداق بارزش بهشت است .


و معناي آيه اين است كه هر يك از شما همسران رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) براي خدا و رسول او خاضع شود ، و يا ملازم اطاعت و خضوع براي خدا و رسول باشد ، و عمل صالح كند ، اجرش را دو باره مي‏دهيم ، يعني دو برابر مي‏دهيم ، و برايش رزقي كريم ، يعني بهشت آماده مي‏كنيم .


در اين آيه التفاتي از غيبت ( و اين براي خدا آسان است ) به تكلم با غير(مي‏دهيم - و آماده مي‏كنيم ) به كار رفته ، تا اعلام بدارد : كه چنين افرادي به درگاه خدا نزديكند ، و خدا برايشان احترام قائل است ، همچنان كه سياق غيبت قبلي مي‏فهماند كه آنهايي كه مرتكب فاحشه مبينه مي‏شوند ، از خدا دورند ، و خدا هيچ ارزشي برايشان قائل نيست ، و همسري رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كمترين اثري برايشان ندارد .


يا نساء النبي لستن كاحد من النساء ان اتقيتن فلا تخضعن بالقول فيطمع الذي في قلبه مرض اين آيه برابري زنان پيغمبر با ساير زنان را نفي مي‏كند ، و مي‏فرمايد : شما با ساير زنان برابر نيستيد اگر تقوي به خرج دهيد ، و مقام آنها را به همان شرطي كه گفته شد بالا مي‏برد ، آنگاه از پاره‏اي از كارها نهي ، و به پاره‏اي از كارها امر مي‏كند ، امر و نهيي كه متفرع بر برابر نبودن آنان با ساير زنان است ، چون بعد از آنكه مي‏فرمايد شما مثل ساير زنان نيستيد ، با كلمه فاء - پس آن امر و نهي را متفرع بر آن نموده ، فرموده ، پس در سخن خضوع نكنيد ، ( و چون


ترجمة الميزان ج : 16ص :461


ساير زنان آهنگ صدا را فريبنده نسازيد ) ، و در خانه‏هاي خود بنشينيد ، و كرشمه و ناز مكنيد ... ، با اينكه اين امور بين زنان پيغمبر و ساير زنان مشترك است .


پس از اينجا مي‏فهميم كه آوردن جمله شما مثل ساير زنان نيستيد براي تاكيد است ، و مي‏خواهد اين تكاليف را بر آنان تاكيد كند ، و گويا مي‏فرمايد شما چون مثل ديگران نيستيد ، واجب است در امتثال اين تكاليف كوشش و رعايت بيشتري بكنيد ، و در دين خدا بيشتر از ساير زنان احتياط به خرج دهيد .


مؤيد و بلكه دليل بر اينكه تكليف همسران آن جناب سخت‏تر و شديدتر است ، اين است كه پاداش و كيفرشان دو چندان است ، همان طور كه ديديد آيه قبلي آن را مضاعف خواند ، و معقول نيست تكليف از همه يكسان باشد ، ولي كيفر و پاداش از بعضي مضاعف ، پس اگر كيفر و پاداش بعضي مضاعف بود ، بايد بفهميم كه تكليف آنان مؤكد ، و مسئووليتشان سنگين‏تر است .


فلا تخضعن بالقول فيطمع الذي في قلبه مرض - بعد از آنكه علو مقام ، و رفعت منزلت همسران رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را به خاطر انتسابشان به آن جناب بيان نموده ، اين علو مقامشان را مشروط به تقوي نموده ، و فرموده كه فضيلت آنان به خاطر اتصالشان به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نيست ، بلكه به خاطر تقوي است ، اينك در اين جمله ايشان را از خضوع در كلام نهي مي‏كند ، و خضوع در كلام به معناي اين است كه در برابر مردان آهنگ سخن گفتن را نازك و لطيف كنند ، تا دل او را دچار ريبه ، و خيالهاي شيطاني نموده ، شهوتش را بر انگيزانند ، و در نتيجه آن مردي كه در دل بيمار است به طمع بيفتد ، و منظور از بيماري دل ، نداشتن نيروي ايمان است ، آن نيرويي كه آدمي را از ميل به سوي شهوات باز مي‏دارد .


و قلن قولا معروفا - يعني سخن معمول و مستقيم بگوييد ، سخني كه شرع و عرف اسلامي ( نه هر عرفي ) آن را پسنديده دارد ، و آن سخني است كه تنها مدلول خود را برساند ، ( نه اينكه كرشمه و ناز را بر آن اضافه كني ، تا شنونده علاوه بر درك مدلول آن دچار ريبه هم بشود ) .


و قرن في بيوتكن و لا تبرجن تبرج الجاهلية الاولي ... و اطعن الله و رسوله كلمه قرن امر از ماده قر است ، كه به معناي پا بر جا شدن است ، و اصل اين كلمه اقررن بوده ، كه يكي از دو تا راء آن حذف شده است ، ممكن هم هست از ماده قار ، يقار به معناي اجتماع ، و كنايه از ثابت ماندن در خانه‏ها باشد ، و مراد اين باشد كه اي


ترجمة الميزان ج : 16ص :462


زنان پيغمبر ! از خانه‏هاي خود بيرون نياييد .


و كلمه تبرج به معناي ظاهر شدن در برابر مردم است ، همان طور كه برجقلعه براي همه هويدا است ، و كلمه جاهلية اولي به معناي جاهليت قبل از بعثت است ، پس در نتيجه مراد از آن ، جاهليت قديم است ، و اينكه بعضي گفته‏اند مراد از آن دوران هشتصدساله ما بين آدم و نوح است ، و يا گفته‏اند : زمان داوود و سليمان است ، و يا گفتار آنانكه گفته‏اند زمان ولادت ابراهيم است ، و يا گفتار آنانكه گفته‏اند زمان فترت بين عيسي و محمد ( صلوات الله عليهما ) است ، اقوالي است بدون دليل .


و اقمن الصلوة و اتين الزكوة و اطعن الله و رسوله - اين آيه دستور مي‏دهد كه اوامر ديني را امتثال كنند ، و اگر از بين همه اوامر فقط نماز و زكات را ذكر نمود ، براي اين است كه اين دو دستور ركن عبادت ، و معاملات است ، و بعد از ذكر اين دو به طور جامع فرمود : و خدا و رسولش را اطاعت كنيد .


و طاعت خدا عبارت است از امتثال تكاليف شرعي او ، و اطاعت رسولش به اين است كه آنچه با ولايتي كه دارد امر و نهي مي‏كند ، امتثال شود ، چون امر و نهي او نيز از ناحيه خدا جعل شده ، خدا او را به حكم النبي اولي بالمؤمنين من انفسهم ولي مؤمنين كرده ، و فرمان او را فرمان خود خوانده .


انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا كلمه انما در آيه انحصار خواست خدا را مي‏رساند ، و مي‏فهماند كه خدا خواسته كه رجس و پليدي را تنها از اهل بيت دور كند ، و به آنان عصمت دهد ، و كلمه اهل البيت چه اينكه صرفا براي اختصاص باشد ، تا غير از اهل خانه داخل در حكم نشوند ، و چه اينكه اين كلمه نوعي مدح باشد ، و چه اينكه نداء ، و به معناي اي اهل بيت بوده باشد ، علي اي حال دلالت دارد بر اينكه دور كردن رجس و پليدي از آنان ، و تطهيرشان ، مساله‏اي است مختص به آنان ، و كساني كه مخاطب در كلمه عنكم - از شما هستند .


بنابر اين در آيه شريفه در حقيقت دو قصر و انحصار بكار رفته ، يكي انحصار اراده و خواست خدا در بردن و دور كردن پليدي و تطهير اهل بيت ، دوم انحصار اين عصمت و دوري از پليدي در اهل بيت .



ترجمة الميزان ج : 16ص :463


حال بايد ديد اهل بيت چه كساني هستند ؟ بطور مسلم فقط زنان آن جناب اهل بيت او نيستند ، براي اينكه هيچگاه صحيح نيست ضمير مردان را به زنان ارجاع داد ، و به زنان گفت عنكم - از شما بلكه اگر فقط همسران اهل بيت بودند ، بايد مي‏فرمود : عنكن ، بنابر اين ، يا بايد گفت مخاطب همسران پيامبر و ديگران هستند همچنان كه بعضي ديگر گفته‏اند : مراد از اهل البيت ، اهل بيت الحرام است ، كه در آيه ان اولياؤه الا المتقون آنان را متقي خوانده ، و بعضي ديگر گفته‏اند : مراد اهل مسجد رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است ، و بعضي گفته‏اند : همه آن كساني است كه در عرف جزو خاندان آن جناب به شمار مي‏روند ، چه همسرانش ، و چه خويشاوندان و نزديكانش ، يعني آل عباس ، آل عقيل ، آل جعفر ، و آل علي ، و بعضي ديگر گفته‏اند : مراد خود رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و همسران اوست ، و شايد آنچه به عكرمه و عروه نسبت داده‏اند همين باشد ، چون آنها گفته‏اند : مراد تنها و تنها همسران رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است .


تا اينكه مخاطب همچنانكه بعضي ديگر گفته‏اند : غير از همسران آن جناب هستند و خطاب در عنكم - از شما متوجه اقرباي رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است ، يعني آل عباس ، آل علي ، آل عقيل ، و آل جعفر .


و به هر حال ، مراد از بردن رجس و تطهير اهل بيت تنها همان تقواي ديني ، و اجتناب از نواهي ، و امتثال اوامر است ، و بنابر اين معناي آيه اين است كه خداي تعالي از اين تكاليف ديني كه متوجه شما كرده سودي نمي‏برد ، و نمي‏خواهد سود ببرد ، بلكه مي‏خواهد شما را پاك كند ، و پليدي را از شما دور سازد ، و بنابر اين آيه شريفه در حد آيه ما يريد الله ليجعل عليكم من حرج و لكن يريد ليطهركم و ليتم نعمته عليكم مي‏باشد ، و اگر معنا اين باشد ، آن وقت


ترجمة الميزان ج : 16ص :464


آيه شريفه ، با هيچ يك از چند معنايي كه گذشت نمي‏سازد ، چون اين معنا با اختصاص آيه به اهل بيت منافات دارد ، زيرا خدا اين گونه تطهير را براي عموم مسلمانان و مكلفين باحكام دين مي‏خواهد ، نه براي خصوص اهل بيت ، و حال آنكه گفتيم آيه شريفه دو انحصار را مي‏رساند ، كه انحصار دوم تطهير اهل بيت است .


و اگر بگويي مراد از بردنرجس ، و تطهير كردن ، همانا تقواي شديد و كامل است ، و معناي آيه اين است كه اين تشديدي كه در تكاليف متوجه شما كرديم ، و در برابر اجر دو چندان هم وعده‏تان داديم ، براي اين نيست كه خود ما از آن سودي ببريم ، بلكه براي اين است كه مي‏خواهيم پليدي را دور نموده و تطهيرتان كنيم .


و در اين معنا هم اختصاص رعايت شده ، و هم عموميت خطاب به همسران رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و به ديگران ، چيزي كه هست در اول ، خطاب را متوجه خصوص همسران آن جناب نمود ، و در آخر يعني در كلمه عنكم متوجه عموم .


ليكن اين حرف هم صحيحنيست ، براي اينكه در آخر ، خطاب متوجه غير از ايشان شده ، و اگر بگويي خطاب متوجه همه است چه همسران و چه غير آنان ، مي‏گوييم : اين نيز باطل است ، براي اينكه غير از همسران شريك در تشديد تكليف نبودند ، و اجر دو چندان هم ندارند ، و معنا ندارد خداي تعالي بفرمايد : اگر به شما همسران رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) تكاليف دشوارتري كرديم ، براي اين است كه خواستيم عموم مسلمانان و شما را پاك نموده و پليدي را از همه دور كنيم .


خواهي گفت : چرا جايز نباشد كه خطاب متوجه همسران رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و خود رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) باشد ، با اينكه تكليف خود رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) هم مانند تكاليف همسرانش شديد است ؟ در پاسخ مي‏گوييم : نبايد همسران آن جناب را با خود آن جناب مقايسه كرد ، چون آن جناب مؤيد به داشتن عصمت خدايي است ، و اين موهبتي است كه با عمل و اكتساب به دست نمي‏آيد ، تا بفرمايد تكليف تو را تشديد كرديم ، و اجرت را مضاعف نموديم ، تا پاكت كنيم ، چون معناي اين حرف اين است كه تشديد تكليف ، و دو چندان كردن اجر مقدمه و يا سبب است براي بدست آمدن عصمت ، و به همين جهت هيچ يك از مفسرين اين احتمال را نداده‏اند كه خطاب متوجه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و همسرانش باشد و بس .


و اگر ما آن را جزو اقوال ذكر كرديم ، به عنوان اين است كه اين هم يك احتمال است ، و خواستيم با ايراد اين احتمال نظريه آن مفسريني كه گفته‏اند : مراد خصوص همسران آن جناب


ترجمة الميزان ج : 16ص :465


است تصحيح كنيم ، نه اينكه بگوييم : كسي از مفسرين اين احتمال را هم داده .


و اگر مراد بردن رجس و پاك كردن ، به اراده خدا باشد ، و در نتيجه مراد اين باشد كه خدا مي‏خواهد به طور مطلق ، و بدون هيچ قيدي شما را تطهير كند ، نه از راه توجيه تكاليف ، و نه از راه تكليف شديد ، بلكه اراده مطلقه‏اي است از خدا كه شما پاك و از پليديها دور باشيد ، چون اهل بيت پيغمبريد ، در اين صورت معناي آيه منافي با آن شرطي است كه كرامت آنان مشروط بدان شد ، و آن عبارت بود از تقوي ، حال چه اينكه مراد از اراده ، اراده تشريعي باشد ، و چه تكويني ، هر يك باشد با شرط نمي‏سازد ، پس معلوم مي‏شود اراده مطلقه نيست .


با اين بياني كه گذشت آن رواياتي كه در شان نزول آيه وارد شده تاييد مي‏شود ، چه در آن روايت آمده كه آيه شريفه در شان رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و علي و فاطمه و حسن و حسين (عليهماالسلام‏) نازل شده است ، و احدي در اين فضيلت با آنان شركت ندارد .


و اين روايات بسيار زياد ، و بيش از هفتاد حديث است ، كه بيشتر آنها از طرق اهل سنت است ، و اهل سنت آنها را از طرق بسياري ، از ام سلمه ، عايشه ، ابي سعيد خدري ، سعد ، وائلة بن الاسقع ، ابي الحمراء ، ابن عباس ، ثوبان غلام آزاد شده رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) عبد الله بن جعفر ، علي ، و حسن بن علي (عليهماالسلام‏) كه تقريبا از چهل طريق نقل كرده‏اند .


و شيعه آن را از حضرت علي ، امام سجاد ، امام باقر ، امام صادق و امام رضا (عليه‏السلام‏) ، و از ام سلمه ، ابي ذر ، ابي ليلي ، ابي الاسود دؤلي ، عمرو بن ميمون اودي ، و سعد بن ابي وقاص ، بيش از سي طريق نقل كرده‏اند .


حال اگر كسي بگويد : اين روايات بيش از اين دلالت ندارد كه علي و فاطمه و حسنين (عليهم‏السلام‏) نيز مشمول آيه هستند ، و اين منافات ندارد با اينكه همسران رسول خدا نيز مشمول آن باشند ، چون آيه شريفه در سياق خطاب به آنان قرار گرفته .


در پاسخ مي‏گوييم : بسياري از اين روايات و بخصوص آنچه از ام سلمه - كه آيه در خانه او نازل شده - روايت شده است ، تصريح دارد بر اينكه آيه مخصوص همان پنج تن است ، و شامل همسران رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نيست ، كه ان شاء الله روايات مزبور كه بعضي از آنها داراي سندي صحيح هستند ، از نظر خواننده خواهد گذشت .


و اگر كسي بگويد : آن روايات بايد به خاطر ناسازگاري‏اش با صريح قرآن طرح شود ، چون روايت هر قدر هم صحيح باشد ، وقتي پذيرفته است كه با نص صريح قرآن منافات نداشته


ترجمة الميزان ج : 16ص :466


باشد ، و روايات مذكور مخالف قرآن است ، براي اينكه آيه مورد بحث دنبال آياتي قرار دارد كه خطاب در همه آنها به همسران رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است ، پس بايد خطاب در اين آيه نيز به ايشان باشد .


در پاسخ مي‏گوييم : همه حرفها در همين است ، كه آيا آيه مورد بحث متصل به آن آيات ، و تتمه آنها است يا نه ؟ چون رواياتي كه بدان اشاره شد ، همين را منكر است ، و مي‏فرمايد آيه مورد بحث به تنهايي ، و در يك واقعه جداگانه نازل شده ، و حتي در بين اين هفتاد روايت ، يك روايت هم وجود ندارد ، كه بگويد آيه شريفه دنبال آيات مربوط به همسران رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نازل شده ، و حتي احدي هم از مفسرين اين حرف رانزده‏اند ، حتي آنها هم كه گفته‏اند آيه مورد بحث مخصوص همسران رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است ، مانند عكرمه و عروه ، نگفته‏اند كه : آيه در ضمن آيات نازل شده .


پس آيه مورد بحث از جهت نزول جزو آيات مربوط به همسران رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و متصل به آن نيست ، حال يا اين است كه به دستور رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) دنبال آن آيات قرارش داده‏اند ، و يا بعد از رحلت رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اصحاب در هنگام تاليف آيات قرآني در آنجا نوشته‏اند ، مؤيد اين احتمال اين است كه اگر آيه مورد بحث كه در حال حاضر جزو آيه و قرن في بيوتكن است ، از آن حذف شود ، و فرض كنيم كه اصلا جزو آن نيست ، آيه مزبور با آيه بعدش كه مي‏فرمايد : و اذكرن كمال اتصال و انسجام را دارد ، و اتصالش بهم نمي‏خورد .


پس معلوم مي‏شود جمله مورد بحث نسبت به آيه قبل و بعدش نظير آيه اليوم يئس الذين كفروا است كه در وسط آياتي قرار گرفته كه آنچه خوردنش حرام است مي‏شمارد ، كه در جلد پنجم اين كتاب در سوره مائده گفتيم كه : چرا آيه مزبور در وسط آن آيات قرار گرفته ، و اين بي نظمي از كجا ناشي شده است .


بنابر آنچه گفته شد ، كلمهاهل البيت در عرف قرآن اسم خاص است كه هر جا ذكر شود ، منظور از آن ، اين پنج تن هستند ، يعني رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و علي و فاطمه و حسنين (عليهم‏السلام‏) ، و بر هيچ كس ديگر اطلاق نمي‏شود ، هر چند كه از خويشاوندان و اقرباي آن جناب باشد ، البته اين معنا ، معنايي است كه قرآن كريم لفظ مذكور را بدان اختصاص داده ، و گر نه به حسب عرف عام ، كلمه مزبور بر خويشاوندان نيز اطلاق


ترجمة الميزان ج : 16ص :467


مي‏شود .


كلمه رجس - به كسره را ، و سكون جيم - صفتي است از ماده رجاست ، يعني پليدي ، و قذارت، و پليدي و قذارت هياتي است در نفس آدمي ، كه آدمي را وادار به اجتناب و نفرت مي‏نمايد ، و نيز هياتي است در ظاهر موجود پليد ، كه باز آدمي از آن نفرت مي‏نمايد اولي مانند پليدي رذائل ، دومي مانند پليدي خوك ، همچنان كه قرآن كريم اين لفظ را در هر دو معنا اطلاق كرده ، در باره پليدي ظاهري فرموده : او لحم خنزير فانه رجس و هم در پليديهاي معنوي ، مانند شرك و كفر و اعمال ناشايست به كار برده و فرموده : و اما الذين في قلوبهم مرض فزادتهم رجسا الي رجسهم و ماتوا و هم كافرون ، و نيز فرموده : و من يرد ان يضله يجعل صدره ضيقا حرجا كانما يصعد في السماء كذلك يجعل الله الرجس علي الذين لا يؤمنون .


و اين كلمه به هر معنا كه باشد نسبت به انسان عبارت است از ادراكي نفساني ، و اثري شعوري ، كه از علاقه و بستگي قلب به اعتقادي باطل ، يا عملي زشت حاصل مي‏شود ، وقتي مي‏گوييم ( انسان پليد ، يعني انساني كه به خاطر دل بستگي به عقايد باطل ، يا عمل باطل دلش دچار پليدي شده است) .


و با در نظر گرفتن اينكه كلمه رجس در آيه شريفه الف و لام دارد ، كه جنس را مي‏رساند ، معنايش اين مي‏شود كه خدا مي‏خواهد تمامي انواع پليديها ، و هياتهاي خبيثه ، و رذيله، را از نفس شما ببرد ، هياتهايي كه اعتقاد حق ، و عمل حق را از انسان مي‏گيرد ، و چنين ازاله‏اي با عصمت الهي منطبق مي‏شود ، و آن عبارت است از صورت علميه‏اي در نفس كه انسان را از هر باطلي ، چه عقايد و چه اعمال حفظ مي‏كند ، پس آيه شريفه يكي از ادله عصمت اهل بيت است .


براي اينكه قبلا گفتيم اگر مراد از آيه ، چنين معنايي نباشد ، بلكه مراد از آن تقوي و يا تشديد در تكاليف باشد ، ديگر اختصاصي به اهل بيت نخواهد داشت ، خدا از همه بندگانش


ترجمة الميزان ج : 16ص :468


تقوي مي‏خواهد ، نه تنها از اهل بيت ، و نيز گفتيم كه يكي از اهل بيت خود رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است ، و با اينكه آن جناب معصوم است ، ديگر معنا ندارد كه خدا از او تقوي بخواهد .


پس چاره‏اي جز اين نيست كه آيه شريفه را حمل بر عصمت اهل بيت كنيم ، و بگوييم : مراد از بردن رجس ، عصمت از اعتقاد و عمل باطل است ، و مراد از تطهير در جمله يطهركم تطهيرا كه با مصدر تطهير تاكيد شده ، زايل ساختن اثر رجس به وسيله وارد كردن مقابل آن است ، و آن عبارت است از اعتقاد به حق ، پس تطهير اهل بيت عبارت شد ، از اينكه ايشان را مجهز به ادراك حق كند ، حق در اعتقاد ، و حق در عمل ، و آن وقت مراد از اراده اين معنا ، ( خدا مي‏خواهد چنين كند ) ، نيز اراده تكويني مي‏شود ، چون قبلا هم گفتيم اراده تشريعي را كه منشا تكاليف ديني و منشا متوجه ساختن آن تكاليف به مكلفين است ، اصلا با اين مقام سازگار نيست ، ( چون گفتيم اراده تشريعي را نسبت به تمام مردم دارد نه تنها نسبت به اهل بيت ) .


پس معناي آيه اين شد كه خداي سبحان مستمرا و دائما اراده دارد شما را به اين موهبت يعني موهبت عصمت اختصاص دهد به اين طريق كه اعتقاد باطل و اثر عمل زشت را از شما اهل بيت ببرد ، و در جاي آن عصمتي بياورد كه حتي اثري از آن اعتقاد باطل و عمل زشت در دلهايتان باقي نگذارد .


و اذكرن ما يتلي في بيوتكن من آيات الله و الحكمة ان الله كان لطيفا خبيرا از ظاهر سياق بر مي‏آيد كه مراد از ذكر ، معناي مقابل فراموشي باشد ، كه همان ياد آوري است ، چون اين معنا مناسب تاكيد و تشديدي است كه در آيات شده است پس در نتيجه اين آيه به منزله سفارش و وصيتي است بعد از وصيت به امتثال تكاليف كه قبلا متوجه ايشان كرده است ، و در كلمه في بيوتكن تاكيدي ديگر است ، ( چون مي‏فهماند مردم بايد امتثال امر خدا را از شما ياد بگيرند ، آن وقت سزاوار نيست شما كه قرآن در خانه‏هايتان نازل مي‏شود ، اوامر خدا را فراموش كنيد ) .


و معناي آيه اين است كه شما زنان پيغمبر بايد آنچه را كه در خانه‏هايتان از آيات خدا و حكمت تلاوت مي‏شود ، حفظ كنيد ، و همواره به خاطرتان بوده باشد ، تا از آن غافل نمانيد ، و از خط سيري كه خدا برايتان معين كرده تجاوز مكنيد .


اين است معناي آيه ، نه آنكه ديگران گفته‏اند كه : مراد از ذكر ، شكر خدا است ، و


ترجمة الميزان ج : 16ص :469


معناي آيه اين است كه خدا را شكر كنيد ، كه شما را در خانه‏هايي قرار داد كه در آن قرآن و سنت خوانده مي‏شود ، چون اين معنا از سياق آيه و بخصوص با در نظر گرفتن جمله ان الله كان لطيفا خبيرا دور است .


ان المسلمين و المسلمات و المؤمنين و المؤمنات ... اجرا عظيما شريعت مقدسه اسلام در كرامت و حرمت اشخاص از نظر دين داري فرقي بين زن و مرد نگذاشته ، و در آيه يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عند الله اتقيكم ، به طور اجمال به اين حقيقت اشاره مي‏نمايد ، و در آيه اني لا اضيع عمل عامل منكم من ذكر او انثي ، به آن تصريح ، و سپس در آيه مورد بحث با صراحت بيشتري آن را بيان كردهاست .


پس مقابله‏اي كه در جمله ان المسلمين و المسلمات و المؤمنين و المؤمنات بين اسلام و ايمان انداخته ، مي‏فهماند كه اين دو با هم تفاوت دارند ، و نوعي فرق بين آن دو هست ، و آن آيه‏اي كه بفهماند آن نوع تفاوت چيست ؟ آيه قالت الاعراب آمنا است ، كه اينك همه آن از نظر خواننده مي‏گذرد : قالت الاعراب آمنا قل لم يؤمنوا و لكن قولوا اسلمنا و لما يدخل الايمان في قلوبكم ... انما المؤمنون الذين آمنوا بالله و رسوله ثم لم يرتابوا و جاهدوا باموالهم و انفسهم في سبيل الله ، كه مي‏فهماند اولا اسلام به معناي تسليم دين شدن ازنظر عمل است ، و عمل هم مربوط به جوارح و اعضاي ظاهري بدن است ، و ايمان امري است قلبي ، و ثانيا اينكه گفتيم ايمان امري است قلبي ، عبارت است از اعتقاد باطني ، به طوري كه آثار آن اعتقاد در اعمال ظاهري و بدني نيز ظاهر شود .


پس اسلام عبارت شد از تسليم عملي براي دين ، به اينكه همه تكاليف آن را بياوري ، و آنچه از آن نهي كرده ترك كني ، و مسلمون و مسلمات مردان و زناني هستند كه اين


ترجمة الميزان ج : 16ص :470


طور تسليم دين شده باشند ، و اما مؤمنين و مؤمنات مردان و زناني هستند كه دين خدا را در دل خود جاي داده باشند ، به طوري كه وقتي به اعمال آنان نگاه مي‏كني ، پيداست كه اين شخص در دل به خدا ايمان دارد ، پس هر مؤمني مسلمان هست ، ولي هر مسلماني مؤمن نيست .


و القانتين و القانتات - كلمه قنوت به طوري كه گفته‏اند به معناي ملازمت در اطاعت و خضوع است ، و در نتيجه معناي دو كلمه مورد بحث مردان و زناني است كه ملازم اطاعت خدا ، و همواره در برابر او خاضعند .


و الصادقين و الصادقات - كلمه صدق به معناي هر فعل و قولي است كه مطابق با واقع باشد ، و مرد و زن با ايمان هم در ادعاي دين‏داري صادقند ، و هم در گفتار راست مي‏گويند، و هم خلف وعده نمي‏كنند .


و الصابرين و الصابرات - اينان كساني هستند كه هم در هنگام مصيبت و بلاء ، صبر مي‏كنند ، و هم در هنگام اطاعت ، و هم آنجا كه گناهي پيش آمده ، در ترك آن صابرند .


و الخاشعين و الخاشعات - كلمه خشوع به معناي خواري و تذلل باطني و قلبي است ، همچنان كه كلمه خضوع به معناي تذلل ظاهري ، و با اعضاي بدن است .


و المتصدقين و المتصدقات - كلمه صدقة به معناي خرج كردن مال است در راه خدا ، كه يكي از مصاديق آن زكات واجب است .


و الصائمين و الصائمات - مراد از صوم روزه‏هاي واجب و مستحب هر دو است ، و الحافظين فروجهم و الحافظات - يعني كساني كه فروج خود را حفظ مي‏كنند ، و آن را در غير آنچه خدا حلال كرده به كار نمي‏بندند .


و الذاكرين الله كثيرا و الذاكرات - يعني و الذاكرات الله كه كلمه الله به خاطر اينكه معلوم بوده حذف شده يعني ، و كساني كه ذكر خدا را بسيار مي‏كنند ، هم با زبان و هم با قلب ، و اين ذكر شامل نماز و حج نيز هست .


اعد الله لهم مغفرة و اجرا عظيما نكره آمدن مغفرت و اجر ، به منظور تعظيم آن است .


بحث روايتي


در تفسير قمي در ذيل آيه يا ايها النبي قل لازواجك آمده كه سبب نزول اين آيه


ترجمةالميزان ج : 16ص :471


اين بود كه چون رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از جنگ خيبر برگشت ، و در آن جنگ گنجينه‏هاي آل ابي الحقيق نصيب مسلمانان شد ، همسرانش به آن جناب عرضه داشتند اين گنجينه‏ها را به ما بده ، حضرتش فرمود : بر طبق دستور خداي تعالي در بين همه مسلمانان تقسيم كردم ، همسران از وي در خشم شدند ، و گفتند تو چنان گمان كرده‏اي كه اگر ما را طلاق دهي ديگر در همه فاميل ما يك همسر كفو پيدا نمي‏شود كه ما را بگيرد ؟ خداي تعالي از اين سخن ايشان براي رسول گرامي‏اش غيرت كرد ، و به آنجناب دستور داد از ايشان كناره‏گيري كند ، رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بيست و نه روز از ايشان كناره‏گيري نموده و در مشربه ام ابراهيم منزل گزيد ، تا آن كه يك نوبت حيض ديدند ، و پاك شدند ، آنگاه آيه يا ايها النبي قل لازواجك ... اجرا عظيما را فرستاد ، كه در آن همسران رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را مخير كرد بين باقي ماندن بر همسري آن جناب ، و بين طلاق گرفتن .


و اولين كسي كه در بين همسران برخاست ام سلمه بود ، عرضه داشت : من خدا و رسول را اختيار مي‏كنم ، دنبال او ساير همسران يكي يكي برخاستند ، و با رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از در آشتي معانقه كردند ، و كلام ام سلمه را همي گفتند .


مؤلف : قريب به اين معنا از طرق اهل سنت نيز روايت شده ، و در آن آمده : اولين كسي كه برخاست و گفت من خدا و رسولش را اختيار كردم عايشه بود .


و در كافي به سند خود از داوود بن سرحان از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه فرمود : زينب دختر جحش گفت : رسول خدا پنداشتند اگر ما را طلاق دهد شوهر براي ما قحطي است ، و اين در هنگامي بود كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بيست و نه روز از آنان كناره‏گيري كرده بود ، وقتي زينب اين حرف را زد ، خداي تعالي جبرئيل را نزد رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرستاد ، و گفت : قل لازواجك ... پس همسران گفتند : ما خدا و رسول او را و خانه آخرت را برگزيديم .


و در همان كتاب به سند خود از عيص بن قاسم ، از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه گفت : از آن جناب اين مساله را پرسيدم كه مردي همسر خود را مخير مي‏كند ، و همسرش جدايي را مي‏گزيند ، آيا به صرف اين گزينش جدا مي‏شود يا نه ؟ فرمود : نه ، اين حكم


ترجمة الميزان ج : 16ص :472


تنها مخصوص رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بود ، كه از ناحيه خدا مامور شد همسرانش را مخير كند ، و او هم از باب امتثال امر خدا اين كار را كرد ، تازه اگر همسرانش جدايي را اختيار مي‏كردند رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) طلاقشان مي‏داد ، و صرف اختيار زنان طلاق نمي‏شود ، خداي تعالي هم به مساله طلاق تصريح كرده ، و فرموده : قل لازواجك ان كنتن تردن الحيوة الدنيا و زينتها فتعالين امتعكن و اسرحكن سراحا جميلا .


و در مجمع البيان آمده كه واحدي به سند خود از سعيد بن جبير ، از ابن عباس روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) با حفصه ( دختر عمر ) نشسته بودند با هم مشاجره كردند و رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) پرسيد : ميل داري مردي بين من و تو حكم شود ؟ حفصه عرضه داشت : آري .


پس كسي را فرستاد نزد عمر ، عمر وقتي آمد به دخترش گفت : حرف بزن ، حفصه گفت : يا رسول الله (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) تو سخن بگو ، ولي غير از حق چيزي مگو ، عمر چون اين بشنيد ، دست بلند كرد و محكم به صورت دخترش زد ، و اين سيلي را دو باره تكرار كرد .


رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به عمر فرمود : دست نگه دار ، پس عمر به دخترش گفت : اي دشمن خدا ، رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) جز حق نمي‏گويد ، به آن خدايي كه او را به حق مبعوث كرده ، اگر احترام محضر او نبود دست خود را نگه نمي‏داشتم ، آن قدر مي‏زدم تا بميري ، رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) برخاست و به بالا خانه‏اي كه داشت رفت ، و تا يك ماه با احدي از همسرانش نياميخت ، و در همان غرفه صبحانه و شام مي‏خورد ، پس خداي تعالي اين آيات را فرو فرستاد .


و در خصال از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت شده كه فرموده : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) با پانزده زن ازدواج كرد ، و با سيزده نفر از آنان در آميخت ، و چون از دنيا رفت نه نفر از آنان همسرش بودند ، و اما آن دو نفري كه آن جناب با ايشان آميزش نكرد ، يكي عمرة بود ، و ديگري سنا ، و اما آن سيزده نفري كه با ايشان بياميخت ، اول خديجه دختر خويلد بود ، و بعد از او با سوده دختر زمعه ازدواج كرد ، و سپس با ام سلمه كه نامش هند ، و دختر ابي اميه بود ، و سپس با ام عبد الله عايشه دختر ابي بكر ، و آن گاه با حفصه دختر عمر ، و سپس با زينب


ترجمة الميزان ج : 16ص :473


دختر خزيمة بن حارث ام المساكين ، و بعد از او با زينب دختر جحش ، آن گاه با ام حبيب رملة دختر ابي سفيان ، و بعد از او با ميمونه دختر حارث ، و سپس با زينب دختر عميس ، آن گاه با جويريه دختر حارث ، و بعد از او با صفيه دختر حيي بن اخطب ، و آنكه خود را به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بخشيد خوله دختر حكيم سلمي بود .


و آن جناب علاوه بر اين همسران ، دو كنيز داشت ، يكي ماريه قبطيه ، و ديگري ريحانه خندفيه ، كه با آنان نيز معامله همسران آزاد را مي‏كرد ، يعني شبهاي خود را بين همسران و اين دو كنيز تقسيم مي‏كرد .


و آن نه نفري كه در هنگام رحلت آن جناب همسرش بودند ، عبارت بودند از عايشه ، حفصه ، ام سلمه ، زينب دختر جحش ، ميمونه دختر حارث ، ام حبيب دختر ابو سفيان ، جويريه ، سوده ، صفيه ، كه از همه فاضلتر خديجه ، و بعد از او ام سلمه و سپس ميمونه بود .


و در مجمع البيان در ذيل آيه يا نساء النبي من يات منكن ... آمده كه محمد بن ابي عمير ، از ابراهيم بن عبد الحميد ، از علي بن عبد الله بن الحسين ، از پدرش ، از علي بن الحسين (عليهماالسلام‏) روايت كرده ، كه مردي در حضورش گفت : شما از اهل بيتي هستيد كه خدا شما را آمرزيده ، امام سجاد غضب كرد و فرمود : ما سزاوارتريم به اينكه آنچه خدا در همسران رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) عملي كرد در باره ما عملي كند ، ما معتقديم كه نيكو كار از ما را دو برابر اجر داد ، و بد كار از ما را دو برابر عذاب ، نه آنكه تو پنداشته‏اي ( كه چون آمرزيده شده‏ايم ، دست از عبادت برداريم ، و هر كاري خواستيم بكنيم ) .


و در تفسير قمي روايتي با سند از امام صادق از پدرش (عليهماالسلام‏) در ذيل آيه و لا تبرجن تبرج الجاهلية الاولي آورده ، و آن اين است كه حضرت فرمود : بعد از جاهليت اول ، جاهليت ديگري نيز خواهد آمد .


مؤلف : اين روايت نكته‏اي جالب و لطيف را از آيه شريفه استفاده كرده .


و در الدر المنثور است كه طبراني از ام سلمه روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به فاطمه فرمود : همسرت و دو پسرانت را نزدم حاضر كن ، فاطمه


ترجمة الميزان ج : 16ص :474


ايشان را به خانه ما آورد ، پس رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) عبايي بافت فدك بر سر ايشان انداخت ، و دست خود را روي سر همگي آنان گذاشت ، و گفت : بار الها ! اينهايند اهل محمد ، - و در نقلي ديگر آمده اينهايند آل محمد - پس صلوات و بركات خود را بر آل محمد قرار ده ، همانطور كه بر آل ابراهيم قرار دادي ، و تو حميد و مجيدي ، ام سلمه مي‏گويد : پس من عبا را بلند كردم كه من نيز جزو آنان باشم ، رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) عبا را از دستم كشيد ، و فرمود : تو عاقبت بخير هستي .


مؤلف : اين روايت را صاحب غاية المرام هم از عبد الله بن احمد بن حنبل ، از پدرش احمد ، و او به سند خود از ام سلمه نقل كرده است .


و در همان كتاب است : كه ابن مردويه ، از ام سلمه روايت كرده كه گفت : آيه انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا در خانه من نازل شد ، و در خانه هفت نفر بودند ، جبرئيل ، ميكائيل ، علي ، فاطمه ، حسن ، و حسين ، و من كه دم در ايستاده بودم ، عرضهداشتم : يا رسول الله (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آيا من از اهل بيت نيستم ؟ فرمود تو عاقبت بخيري ، تو از همسران پيغمبري .


باز در همان كتاب است كه ابن جرير ، و ابن منذر ، و ابن ابي حاتم ، و طبراني ، و ابن مردويه همگي از ام سلمه همسر رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) روايت كرده‏اند كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در خانه او عبايي بافت خيبر به روي خود كشيده ، و خوابيده بود ، كه فاطمه از در درآمد ، در حالي كه ظرفي غذا با خود آورده بود ، رسول خدا فرمود : همسرت و دو پسرانت حسن و حسين را صدا بزن ، فاطمه برگشت و ايشان را با خود بياورد ، در همان بين كه داشتند آن غذا را مي‏خوردند اين آيه نازل شد : انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا .


پس رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) زيادي جامه‏اي كه داشت بر سر آنان كشيد ، آن گاه دست خود را از زير كسا بيرون آورد ، به آسمان اشاره كرد ، و عرضه داشت : بار الها اينها اهل بيت من ، و خاصگان من هستند ، پس پليدي را از ايشان ببر ، و تطهيرشان كن ، و اين كلام را سه بار تكرار كرد .


ام سلمه مي‏گويد : من سر خود را در زير جامه بردم ، و عرضه داشتم : يا رسول الله (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) منهم با شمايم ، حضرت دو بار فرمود : تو عاقبت بخيري .



ترجمة الميزان ج : 16ص :475


مؤلف : اين حديث را صاحب غاية المرام از عبد الله پسر احمد بن حنبل ، به سه طريق از ام سلمه نقل كرده ، و همچنين تفسير ثعلبي نيز آن را روايت كرده است .


و در همان كتاب است كه ابن مردويه ، و خطيب ، از ابي سعيد خدري روايت كرده كه گفت : روزي كه نوبت ام سلمه بود ، و رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در خانه او قرار داشت ، جبرئيل بر آن جناب نازل شد ، و آيه انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا را نازل كرد ، ابي سعيد سپس مي‏گويد : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) حسن و حسين و علي و فاطمه را خواست ، بعد از آنكه نزدش حاضر شدند ، ايشان را به خود چسبانيد ، و جامه‏اي رويشان افكند ، و اين در حالي بود كه ام سلمه در پشت پرده قرار داشت ، آن گاه گفت : بار الها اينان اهل بيت منند ، پروردگارا پليدي را از ايشان ببر ، و آن طور كه خودت مي‏داني پاكشان كن ، ام سلمه گفت : اي پيغمبر خدا ! آيا من نيز با ايشان هستم ؟ حضرت فرمود : تو جاي خود داري ، و عاقبتت بخير است .


باز در آن كتاب آمدهكه ابن جرير ، و ابن ابي حاتم ، و طبراني ، از ابي سعيد خدري روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : آيه انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا در باره پنج نفر نازل شد ، من ، علي ، فاطمه ، حسن و حسين .


مؤلف : اين روايت را صاحب غاية المرام نيز از تفسير ثعلبي نقل كرده .


و نيز در آن كتاب آمده كه ترمذي ( وي حديث را صحيح دانسته ) ، و ابن جرير ، ابن منذر ، و حاكم ( وي نيز حديث را صحيح دانسته ) ، و ابن مردويه ، و بيهقي ، در سنن خود ، از چند طريق از ام سلمه روايت كرده‏اند كه گفت آيه انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت در خانه من نازل شد ، و آن روز در خانه من فاطمه ، علي ، حسن و حسين ، بودند ، كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ايشان را با عبايي پوشانيد آن گاه گفت : خدايا اينهايند اهل بيت من ، پس پليدي را از ايشان ببر ، و پاكشان گردان .


و در غاية المرام از حميدي روايت كرده كه گفت : شصت و چهارمين حديث متفق عليه از احاديث بخاري و مسلم ، از مسند عايشه ، از مصعب بن شيبه ، از صفيه دختر شيبه ، از عايشه اين حديث است كه گفت : روزي صبح رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از اطاق بيرون شد در حالي كه بر تن خود مرط مرحل از مو و رنگ سياه داشت ، در اين هنگام حسن بن


ترجمة الميزان ج : 16ص :476


علي (عليه‏السلام‏) وارد شد ، رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) او را داخل جامه برد ، پس از او حسين آمد ، او را هم داخل كرد ، سپس فاطمه آمد ، او را هم درون برد ، در آخر علي آمد ، او را نيز داخل برد ، آنگاه فرمود : انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا .


مؤلف : اين حديث به طرق مختلفه از عايشه روايت شده .


و در الدر المنثور است كه ابن مردويه ، از ابي سعيدخدري روايت كرده كه گفت : چون علي (عليه‏السلام‏) با فاطمه ازدواج كرد ، چهل روز صبح رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به در خانه او آمد ، و گفت ، سلام بر شما اهل بيت ، و رحمت خدا و بركات او ، وقت نماز است ، خدا رحمتتان كند ، انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا من در جنگم ، با كسي كه با شما بجنگد ، و آشتي و دوستم با كسي كه با شما آشتي و دوست باشد .


و نيز در همان كتاب است كه ابن مردويه از ابن عباس روايت كرده كه گفت : ما نه ماه همه روزه شاهد اين جريان بوديم ، كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) هنگام هر نمازي به در خانه فاطمه آمد ، و گفت : سلام بر شما اهل بيت و رحمت خدا و بركات او انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا .


مؤلف : و نيز اين روايت را الدر المنثور از طبراني ، از ابي الحمراء نقل كرده ، اما به اين عبارت كه گفت : من شش ماه تمام رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را ديدم كه به در خانه علي و فاطمه مي‏آمد ، و مي‏گفت : انما يريد الله ... .


و نيز از ابن جرير ، و ابن مردويه ، از ابي الحمراء نقل كرده كه چنين گفت : من از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏)حفظ كردم ، درست هشت ماه در مدينه بر آن جناب گذشت ، كه حتي يك روز براي نماز صبح بيرون نشد مگر آنكه به در خانه علي مي‏آمد ، و دست خود را بر دو طرف در مي‏گذاشت ، و سپس مي‏گفت : نماز نماز انما يريد الله ليذهب ... .


و نيز همين روايت را از ابن ابي شيبه ، احمد و ترمذي ، ( وي حديث را حسن شمرد ) ، و ابن جرير ، ابن منذر ، طبراني ، و حاكم ( وي آن را صحيح دانسته) .


و ابن مردويه ، از انس نقل كرده كه عبارتش چنين است كه : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) همواره وقتي براي نماز صبح بيرون مي‏شد ، به در خانه فاطمه مي‏گذشت و مي‏گفت : نماز اي اهل بيت ، نماز ، كه انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا .



ترجمة الميزان ج : 16ص :477


مؤلف : روايات در اين معاني از طرق اهل سنت ، و همچنين از طرق شيعه بسيار زياد است ، هر كس بخواهد بدان اطلاع يابد ، بايد به كتاب غاية المرام بحراني ، و كتاب عبقات مراجعه كند ، ( و فارسي آن روايات در كتاب علي در كتب اهل سنت به قلم مترجم آمده) .


و در غاية المرام از حمويني ، و او به سند خود از يزيد بن حيان ، روايت كرده كه گفت : داخل شديم بر زيد بن ارقم ، او گفت : روزي رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ما را خطاب كرد ، و فرمود : آگاه باشيد كه من در بين شما امت اسلام دو چيز گرانبها مي‏گذارم ، و مي‏روم ، يكي كتاب خداي عز و جل است ، كه هر كس آن را پيروي كند هدايت مي‏شود ، و هر كه آن را پشت سر اندازد ، در ضلالت است ، و سپس اهل‏بيتم ، من خدا را به ياد شما مي‏آورم در باره اهل‏بيتم ، و اين كلمه را سه بار تكرار كرد .


ما از زيد بن ارقم پرسيديم : اهل بيت رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) چه كساني بودند ؟ آيا همسرانش بودند ؟ گفت : نه ، اهل بيت او ، دودمان اويند ، كه بعد از آن جناب صدقه خوردن بر آنان حرام است ، يعني آل علي ، آل عباس ، آل جعفر ، و آل عقيل .


و نيز در همان كتاب از صحيح مسلم ، به سند خود از يزيد بن حيان از زيد بن ارقم روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : من در بين شما دو چيز گرانبها و سنگين مي‏گذارم ، يكي كتاب خدا است ، كه حبل الله است و هر كس آن را پيروي كند بر طريق هدايت ، و هر كس تركش گويد بر ضلالت است ، و دومي اهل‏بيتم پرسيديم : اهل بيت او كيست ؟ همسران اويند ؟ گفت : نه ، به خدا قسم ، همسر آدمي چند صباحي با آدمي است ، و چون طلاقش دهند به خانه پدرش بر مي‏گردد ، و دو باره بيگانه مي‏شود ، اهل بيت رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اهل او ، و عصبه و خويشاوندان اويند ، كه بعد از او صدقه برايشان حرام است .


مؤلف : در اين روايت كلمه بيت به نسب تفسير شده ، همچنانكه عرفا هم بر اين معنا اطلاق مي‏شود ، مي‏گويند بيوتات عرب ، يعني خاندانها و تيره‏هاي عرب ، و ليكن روايات سابق كه از ام سلمه و غير او نقل شد ، با اين معنا سازگار نيست ، براي اينكه در آن روايت اهل بيت تنها به علي ، فاطمه ، و حسنين (عليهم‏السلام‏) تفسير شده .


و در مجمع البيان مي‏گويد : مقاتل بن حيان گفته : وقتي اسماء بنت عميس با شوهرش جعفر بن ابي طالب از حبشه برگشت ، داخل شد در بين همسران رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏)


ترجمة الميزان ج : 16 ص :478


و پرسيد آيا چيزي از قرآن در باره مهاجرين به حبشه نازل شد ؟ گفتند : نه .


پس نزد رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمد و عرضه داشت : يا رسول الله (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مثل اينكه جنس زن هميشه بايد محروم و در زيان باشد ، رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) پرسيد : چطور مگر ؟ گفت : براي اينكه آنطور كه مردان در قرآن كريم به نيكي ياد شده‏اند ، زنان ياد نشده‏اند ، بعد از اين جريان آيه ان المسلمين و المسلمات ... نازل گرديد .


مؤلف : در رواياتي ديگر آمده كه اين شكوه را ام سلمه كرد .



ترجمة الميزان ج : 16ص :479


وَ مَا كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضي اللَّهُ وَ رَسولُهُ أَمْراً أَن يَكُونَ لهَُمُ الخِْيرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْوَ مَن يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسولَهُ فَقَدْ ضلَّ ضلَلاً مُّبِيناً(36) وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ أَنْعَمْت عَلَيْهِ أَمْسِك عَلَيْك زَوْجَك وَ اتَّقِ اللَّهَ وَ تخْفِي في نَفْسِك مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَ تخْشي النَّاس وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَن تخْشاهُفَلَمَّا قَضي زَيْدٌ مِّنهَا وَطراً زَوَّجْنَكَهَا لِكَي لا يَكُونَ عَلي الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ في أَزْوَج أَدْعِيَائهِمْ إِذَا قَضوْا مِنهُنَّ وَطراًوَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولاً(37) مَّا كانَ عَلي النَّبي‏ِ مِنْ حَرَجٍ فِيمَا فَرَض اللَّهُ لَهُسنَّةَ اللَّهِ في الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلُوَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَّقْدُوراً(38) الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسلَتِ اللَّهِ وَ يخْشوْنَهُ وَ لا يخْشوْنَ أَحَداً إِلا اللَّهَوَ كَفَي بِاللَّهِ حَسِيباً(39) مَّا كانَ محَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَ لَكِن رَّسولَ اللَّهِ وَ خَاتَمَ النَّبِيِّينَوَ كانَ اللَّهُ بِكلّ‏ِ شي‏ءٍ عَلِيماً(40)


ترجمه آيات


هيچ مرد مؤمن و زن مؤمن را سزاوار نيست كه وقتي خدا و رسولش امري را صادر فرمودند ، باز هم در امور خود ، خود را صاحب اختيار بدانند ، و هر كس خدا و رسولش را نافرماني كند ، به ضلالتي آشكار گمراه شده است ( 36) .


به ياد آور كه به آن كس كه خدا به او نعمت داد ، و تو نيز به او احسان كردي گفتي : همسرت را بر


ترجمة الميزان ج : 16ص :480


خلاف ميلت نگه دار ، و از خدا بترس ، ( با اينكه تو از پيش مي‏دانستي ، كه سر انجام و بر حسب تقدير الهي او همسرش را طلاق مي‏دهد و تو بايد آن را بگيري ) تو آنچه در دل داشتي ، و مي‏دانستي خدا بالاخره آشكارش خواهد كرد ، از ترس مردم پنهان كردي ، و خدا سزاوارتر است به اينكه از او بترسي ، پس همين كه زيد بهره خود از آن زن گرفت ، و طلاقش داد ، ما او را به همسري تو در آورديم ، تا ديگر مؤمنان نسبت به همسر پسر خوانده‏هاي خود وقتي مطلقه مي‏شوند دچار زحمت نشوند ، و آن را حرام نپندارند ، و امر خدا سرانجام شدني است ( 37 ) .


بر پيغمبر اسلام هيچ حرجي در خصوص عملي كه خدا بر شخص او واجب كرده نيست ، اين سنتي است از خدا كه در امت‏هاي قبل نيز جاري بوده ، و امر خدا اندازه دار و سنجيده است ( 38) .


كساني كه رسالتهاي خدا را ابلاغ مي‏كنند ، و از او مي‏ترسند ، و از احدي به جز خدا نمي‏ترسند ، و خدا براي حسابرسي كافي است ( 39) .


محمد پدر احدي از مردان فعلي شما نيست ، بلكه فرستاده خدا و خاتم پيغمبران است ، و خدا به هر چيزي دانا است ( 40) .


بيان آيات


اين آيات يعني آيه و اذ تقول للذي انعم الله عليه - تا آيه - و كان الله بكل شي‏ء عليما در باره داستان ازدواج رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) با همسر زيد است همان زيدي كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) او را به عنوان فرزند خود پذيرفته بود ، و بعيد نيست كه آيه اولي هم كه مي‏فرمايد : و ما كان لمؤمن و لا مؤمنة ... از باب مقدمه و توطئه براي آيات بعدش باشد .


و ما كان لمؤمن و لا مؤمنة اذا قضي الله و رسوله امرا ان يكون لهم الخيرة من امرهم ... سياق ، شهادت مي‏دهد بر اينكه مراد از قضاء ، قضاء تشريعي ، و گذراندن قانون است ، نه قضاء تكويني ، پس مراد از قضاي خدا ، حكم شرعي او است كه در هر مساله‏اي كه مربوط به اعمال بندگان است مقرر داشته ، و بدان وسيله در شؤونات آنان دخل و تصرف مي‏نمايد ، و البته اين احكام را به وسيله يكي از فرستادگان خود بيان مي‏كند .


و اما قضاي رسول او ، به معناي دومي از قضاء است ، و آن عبارت است از اينكه رسول او به خاطر ولايتي كه خدا برايش قرار داده ، در شاني از شؤون بندگان ، دخل و تصرف كند،


ترجمة الميزان ج : 16ص :481


همچنان كه امثال آيه النبي اولي بالمؤمنين من انفسهم از اين ولايت كه خدا براي رسول گرامي اسلام قرار داده خبر مي‏دهد .


و به حكم آيه مذكور ، قضاي رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) قضاي خدا نيز هست ، چون خدا قرار دهنده ولايت براي رسول خويش است ، و او است كه امر رسول را در بندگانش نافذ كرده .


و سياق جمله اذا قضي الله و رسوله امرا ، از آنجايي كه يك مساله را هم مورد قضاي خدا دانسته و هم مورد قضاي رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ، شهادت مي‏دهد بر اينكه مراد از قضاء ، تصرف در شاني از شؤون مردم است ، نه جعل حكم تشريعي كه مختص به خداي تعالي است ، ( آري رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) جاعل و قانونگذار قوانين دين نيست ، اين شان مختص به خدا است ، و رسول او ، تنها بيان كننده وحي او است ، پس معلوم شد كه مراد از قضاي رسول ، تصرف در شؤون مردم است ) .


و ما كان لمؤمن و لا مؤمنة - يعني صحيح و سزاوار نيست از مؤمنين و مؤمنات ، و چنين حقي ندارند ، كه در كار خود اختيار داشته باشند كه هر كاري خواستند بكنند و جمله اذا قضي الله و رسوله امرا ظرف است ، براي اينكه فرمود اختيار ندارند ، يعني در موردي اختيار ندارند ، كه خدا و رسول در آن مورد امري و دستوري داشته باشند .


و ضمير جمع در جمله لهم الخيرة من امرهم ، به مؤمن و مؤمنه بر مي‏گردد ، و مراد از آن دو كلمه ، همه مؤمنين و مؤمنات هستند ، چون در سياق نفي قرار گرفته‏اند ، و اگر نفرمود : ان يكون لهم الخيرة فيه ، بلكه كلمه من امرهم را اضافه كرد با اينكه قبلا كلمه امرا را آورده بود ، و حاجتي به ذكر دومي نبود ، براي اين است كه بفهماند منشا توهم اينكه اختيار دارند ، اين است كه امر ، امر ايشان ، و كار ، كار ايشان است ، و اين توهم را رد نموده مي‏فرمايد : با اينكه كار ، كار خود ايشان است ، در عين حال اختياري در آن ندارند .


و معناي آيه اين است : احدي از مؤمنين و مؤمنات حق ندارند در جايي كهخدا و رسول او در كاري از كارهاي ايشان دخالت مي‏كنند ، خود ايشان باز خود را صاحب اختيار بدانند ، و فكر كنند كه آخر كار مال ماست ، و منسوب به ما ، و امري از امور زندگي ماست ، چرا اختيار نداشته باشيم ؟ آن وقت چيزي را اختيار كنند ، كه مخالف اختيار و حكم خدا و رسول او باشد ، بلكه بر همه آنان واجب است پيرو خواست خدا و رسول باشند ، و از خواست خود صرفنظر كنند .


و اين آيه شريفه هر چند عموميت دارد ، و همه مواردي را كه خدا و رسول حكمي


ترجمة الميزان ج : 16ص :482


بر خلاف خواسته مردم دارند شامل مي‏شود ، اما به خاطر اينكه در سياق آيات بعدي قرار دارد ، كه داستان ازدواج رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) با همسر پسر خوانده‏اش زيد را بيان مي‏كند ، مي‏توان گفت به منزله مقدمه براي بيان همين داستان است ، و مي‏خواهد به كساني كه به آن جناب اعتراض و سرزنش مي‏كردند ، كه داستانش در بحث روايتي اين فصل خواهد آمد ، پاسخ دهد ، كه اين مساله ربطي به شما ندارد ، و شما نمي‏توانيد در آنچه خدا و رسول حكم مي‏كند مداخله كنيد .


و اذ تقول للذي انعم الله عليه و انعمت عليه امسك عليك زوجك و اتق الله ... و كان امر الله مفعولا اين كسي كهخدا و رسول او به وي انعام كرده‏اند ، زيد بن حارثه است ، كه قبلا برده رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بود ، سپس آن جناب آزادش كرد و او را فرزند خود گرفت ، و اين يك انعامي بود كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به وي كرد ، انعام ديگرش اين بود كه دختر عمه خود - زينب دختر جحش - را همسر او كرد ، حالا آمده نزد رسول خدا مشورت مي‏كند ، كه اگر صلاح بدانيد من او را طلاق دهم ، رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) او را از اين كار نهي مي‏كند ، ولي سرانجام زيد همسرش را طلاق داد ، و رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) با او ازدواج كرد ، و اين آيه در بيان اين قصه نازل شد .


بنابر اين ، منظور از انعم الله عليه نعمت هدايت است كه خدا به زيد ارزاني داشت ، و او را كه يك مشرك زاده بود ، به سوي ايمان هدايت نمود ، و نيز محبت او را در دل پيامبرش افكند ، و منظور از جمله انعمت عليه احساني است كه پيغمبر به وي كرد ، و او را كه برده‏اي بود ، آزاد ساخت ، و به فرزندي خود پذيرفت ، و جمله امسك عليك زوجك و اتق الله كنايه است از اينكه همسرت را طلاق مده ، و اين كنايه خالي از اين اشاره نيست ، كه زيد اصرار داشته او را طلاق دهد .


و تخفي في نفسك ما الله مبديه - يعني تو در دلت مطلبي را پنهان مي‏كني كه خدا ظاهر كننده آن است و تخشي الناس و الله احق ان تخشيه از ذيل آيات يعني جمله الذين يبلغون رسالات الله و يخشونه و لا يخشون احدا الا الله ، بر مي‏آيد كه ترس از مردم در جمله مورد بحث ، اين نبوده كه آن جناب از جان خود مي‏ترسيده ، بلكه ترسش راجع به خدا و مربوط به دين او بوده ، و مي‏ترسيد مردم به خاطر ازدواجش با همسر زيد او را سرزنش كنند ، و اين ترس را در دل پنهان مي‏داشته ، چون مي‏ترسيده اگر اظهارش كند ، مردم او را سرزنش كنند ، و بيماردلان هو و جنجال به راه بيندازند ، كه چرا همسر پسرت را گرفته‏اي ، و در نتيجه ايمان


ترجمة الميزان ج : 16ص :483


عوام مردم هم سست شود ، و اين ترس به طوري كه ملاحظه مي‏كنيد ترس مشروعي بوده ، نه مذموم ، چون در حقيقت ترس براي خداي سبحان بوده است .


جمله و تخشي الناس و الله احق ان تخشيه هم كه ظاهرش نوعي عتاب است ، كه از مردم مي‏ترسي ؟ با اينكه خدا سزاوارتر است به اينكه از او بترسي در حقيقت ، و بر خلاف ظاهرش ، عتاب از يك نوع ترس از خدا است ، و اين ترس از خدا از طريق مردم است ، مي‏خواهد آن جناب را از اين صورت ترس ازخدا نهي نموده و به صورتي ديگر هدايت كند ، و آن اين است كه در ترس از خدا مردم را دخالت مده ، مستقيما از خدا بترس ، و آنچه در دل پنهان كرده‏اي ، كه همان ترس باشد ، از مردم پنهان مكن ، چون خدا آن را آشكار مي‏كند.


و اين خود شاهد خوبي است بر اينكه خداي تعالي بر پيامبر خود واجب كرده بوده كه بايد با همسر زيد ، پسر خوانده‏اش ازدواج كند ، تا به اين وسيله همه بفهمند كه همسر پسر خوانده محرم انسان نيست ، و ساير مسلمانان نيز مي‏توانند با همسر پسر خوانده‏هايشان ازدواج كنند ، رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اين معنا را در دل پنهان مي‏داشت ، چون از اثر سوء آن در مردم مي‏ترسيد ، خداي تعالي با اين عتاب او را امنيت داد ، نظير امنيتي كه در آيه يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك ... و الله يعصمك من الناس داد .


پس ظاهر عتابي كه از جمله و تخشي الناس و الله احق ان تخشيه استفاده مي‏شود ، اين است كه مي‏خواهد آن جناب را نصرت و تاييد كند تا جبران طعن طاعنان بيمار دل را بكند ، نظير آنچه در تفسير آيه عفا الله عنك لم اذنت لهم حتي يتبين لك الذين صدقوا و تعلم الكاذبين گذشت .


يكي از ادله‏اي كه دلالت دارد بر اينكه منظور از آيهمورد بحث تاييد و انتصار آن جناب است ، كه به صورت عتاب آمده ، اين است كه بعد از آن جمله فرموده : فلما قضي زيد منها و طرا زوجناكها - همين كه زيد از همسرش صرفنظر كرد ، ما او را به ازدواج تو در مي‏آوريم ، و از اين تعبير به خوبي پيداست كه گويي ازدواج با زينب از اراده و اختيار رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) خارج بوده ، و خدا اينكار را كرده ، دليل دومش جمله و كان امر الله مفعولا - كارهاي خدا انجام شدني است مي‏باشد ، كه باز داستان ازدواج را كار خدا دانسته .



ترجمة الميزان ج : 16ص :484


پس جمله فلما قضي زيد منها و طرا زوجناكها نتيجه‏گيري از مطالب قبل است ، كه مي‏فرمود : و تخفي في نفسك ما الله مبديه ، ( و حاصل مجموع آن دو اين است كه چنانچه قبلا گفتيم ، خدا آنچه را تو پنهان كرده‏اي آشكار مي‏سازد ، پس به زودي بعد از آنكه زيد او را طلاق داد به ازدواج تو در مي‏آوريم .


و تعبير قضاي وطر ، كنايه است از بهره‏مندي از وي ، و هم‏خوابگي با او ، و جمله لكي لا يكون علي المؤمنين حرج في ازواج ادعيائهم اذا قضوا منهن وطرا تعليل ازدواج مورد بحث ، و بيان مصلحت اين حكم است ، مي‏فرمايد : اينكه ما زينب را به ازدواج تو در مي‏آوريم ، و اين عمل را حلال و جايز كرديم ، علتش اين است كه خواستيم مؤمنين در خصوص ازدواج با همسران پسر خوانده‏هايشان ، بعد از آنكه بهره خود را گرفتند ، در فشار نباشند ، آنها نيز مي‏توانند با همسران پسر خوانده خود ازدواج كنند .


از اينجا روشن مي‏شود كه آنچه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در دل پنهان مي‏داشته همين حكم بوده ، و معلوم مي‏شود اين عمل قبلا براي آن جناب واجب شده بود ، نه اينكه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آنطوري كه بعضي از مفسرين گفته‏اند عاشق زينب شده باشد ، و عشق خود را پنهان كرده باشد ، بلكه وجوب اين عمل را پنهان مي‏كرده .


مفسرين در اثر اين اشتباه به حيص و بيص افتاده و در مقام توجيه عشق رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بر آمده‏اند ، كه او هم بشر بوده ، و عشق هم يك حالت جبلي و فطري است ، كه هيچ بشري از آن مستثني نيست ، غافل از اينكه اولا با اين توجيه نيروي تربيت الهي را از نيروي جبلت و طبيعت بشري كمتر دانسته‏اند ، و حال آنكه نيروي تربيت الهي قاهر بر هر نيروي ديگر است ، و ثانيا در چنين فرضي ديگر معنا ندارد كه آن جناب را عتاب كند ، كه چرا عشق خودت را پنهان كرده‏اي ، چون معنايش اين مي‏شود كه تو بايد عشق خود را نسبت به زن مردم اظهار مي‏كردي ، و چرا نكردي ؟ و رسوايي اين حرف از آفتاب روشن‏تر است ، چون از يك فرد عادي پسنديده نيست كه دنبال ناموس مردم حرفي بزند ، و به ياد آنان باشد ، و براي بچنگ آوردن آنان تثبيت كند ، تا چه رسد به خاتم انبياء (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) .


ما كان علي النبي من حرج فيما فرض الله له ... مقدورا كلمه فرض به معناي تعيين و سهم دادن است ، وقتي مي‏گويند : فلاني فلان مقدار


ترجمة الميزان ج : 16ص :485


را براي فلان كس فرض كرده ، يعني معين كرده و سهم داده ، بعضي از علماء گفته‏اند : كلمه فرض ، در خصوص آيه مورد بحث ، به معناي اباحه و تجويز است ، و كلمه حرج به معناي به زحمت افتادن و در تنگنا بودن است ، و مراد از اينكه فرمود : پيغمبر در تنگنا نيست ، نفي علت تنگنايي است ، و آن علت عبارت است از منع خدا از انجام آنچه برايش معين شده .


و معناي اين آيه اين است كه پيغمبر در آنچه خدا برايش معين كرده ، و يا برايش اباحه نمود ، در منع نيست ، تا در تنگنا قرار گيرد .


كلمه سنة در جمله سنة الله في الذين خلوا من قبل اسمي است كه در جاي مصدر به كار رفته ، و در نتيجه مفعول مطلقي است براي فعل مقدر ، و تقدير آن چنين است : سن الله ذلك سنة ، و مراد از الذين خلوا من قبل انبياي گذشته ، و رسولان قبل از آن جناب است ، به قرينه اينكه بعدش مي‏فرمايد : الذين يبلغون رسالات الله - همان گذشتگاني كه رسالتهاي خدا را ابلاغ مي‏كردند .


و كان امر الله قدرا مقدورا - يعني خدا از ناحيه خود براي هر فردي چيزي را كه سازگار حال اوست مقدر مي‏كند ، و انبياء هم از آنچه خدا برايشان مقدر كرده استثناء نشده ، و ممنوع نگشته‏اند ، همان چيزهايي كه براي ساير مردم مباح است ، براي ايشان نيز مباح است ، بدون اينكه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از پاره‏اي از آن مقدرات ممنوع و محروم باشد .


الذين يبلغون رسالات الله و يخشونه و لا يخشون احدا الا الله ... كلمه الذين بيانگر موصول قبلي ، يعني الذين خلوا من قبل است ، و كلمه خشية به معناي تاثر مخصوصي در قلب است ، كه از برخورد با ناملايمات دست مي‏دهد ، و اي بسا به آن چيزي هم كه سبب تاثر قلب مي‏شود خشيت بگويند ، مثلا بگويند : خشيت ان يفعل بي فلان كذا - مي‏ترسيدم فلاني با من فلان كار را بكند و انبياء از خدا مي‏ترسند ، نه از غير خدا ، براي اينكه در نظر آنان هيچ مؤثري در عالم نيست مگر خدا .


و اين كلمه غير از كلمه خوف است ، زيرا كلمه خوف به معناي توقع و احتمال دادن پيش آمد مكروهي است ، ولي كلمه خشيت همان طور كه گفتيم به معناي تاثر قلب از چنين احتمالي است ، و خلاصه كلمه خشيت به معناي حالت و امري است قلبي ، و كلمه خوف به معناي امري است عملي ، و به همين جهت خوف را به انبياء هم مي‏توان نسبت داد،


ترجمة الميزان ج : 16ص :486


ولي خشيت از غير خدا را نمي‏توان به ايشان نسبت داد ، در قرآن هم مي‏بينيم با اينكه خشيت از غير خدا را از ايشان نفي كرده ، نسبت خوف را به ايشان داده ، مثلا ازموسي (عليه‏السلام‏) نقل فرموده كه گفت : ففررت منكم لما خفتكم و در خصوص رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرموده : و اما تخافن من قوم خيانة البته اين معنايي كه براي دو كلمه خوف و خشيت گفتيم ، معناي اصلي اين دو كلمه است ، و منافات ندارد كه گاهي ببينيم با آن دو معامله مترادف كنند ، و هر دو را به يك معنا استعمال نمايند .


از آنچه گذشت روشن شد كه خشيت بطور كلي از انبياء نفي شده ، هر چند كه از ظاهر سياق بر مي‏آيد كه تنها در تبليغ رسالت دچار خشيت از غير خدا نمي‏شوند ، علاوه بر اينكه تمام افعال انبياء مانند اقوالشان ، جنبه تبليغ را دارد ، و فعل آنان عينا مانند قولشان براي مردم حجت ، و بيانگر وظائف خدايي است ، پس اگر ظاهر سياق مي‏رساند كه در مقام تبليغ رسالت از غير خدا خشيت ندارند ، تمامي حركات و سكنات و اقوال ايشان را شامل مي‏شود .


و كفي بالله حسيبا - حسيبا يعني محاسبا خدا براي محاسب بودن و به حساب آوردن اعمال كوچك و بزرگ شما كافي است ، پس واجب است كه از او خشيت داشته باشيد ، و از غير او دچار خشيت نشويد .


ما كان محمد ابا احد من رجالكم و لكن رسول الله و خاتم النبيين ... شكي نيست در اينكه آيه شريفه در اين مقاماست كه اعتراضي را كه مردم به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كردند كه چرا همسر پسر خوانده‏اش را گرفت ؟ جواب گويد ، و حاصل آن اين است كه رسول گرامي ما پدر هيچ يك از مردان موجود و فعلي شما نيست ، تا ازدواجش با همسر يكي از شما ، ازدواج با همسر پسرش باشد ، و بنابر اين خطاب در من رجالكم به مردم موجود در زمان نزول آيه است ، و مراد از رجال ، مقابل زنان و فرزندان است ، و نفي پدري ، نفي تكويني است ، يعني هيچ يك از مردان شما از صلب او متولد نشده‏اند ، نه نفي تشريعي ، و جمله مورد بحث ، هيچ بويي از تشريع ندارد .


و معنايش اين است كه محمد پدر احدي از اين مردان كه همان مردان شما باشند نيست ، تا آنكه ازدواجش با همسر يكي از آنان ، بعد از جدايي ، ازدواج با همسر فرزندش باشد ، و زيد بن حارثه هم يكي از همين مردان شماست ، پس ازدواج رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏)


ترجمة الميزان ج : 16ص :487


با همسر او ، بعد از آنكه همسر خود را طلاق داد ، ازدواج با همسر پسرش نمي‏باشد ، و اما اينكه آن جناب وي را پسر خود خواند ، صرف خواندن بوده ، و هيچ اثري از آثار پدر و فرزندي بر آن مترتب نمي‏شود ، چون خدا پسر خوانده‏هاي شما را فرزند شما نمي‏داند .


و اما قاسم ، طيب ، طاهر ، و ابراهيم چهار پسري كه خدا به آن جناب داد - البته اگر به قول بعضي طيب و طاهر لقب قاسم نباشد - فرزندان حقيقي او بودند ، ليكن قبل از رسيدن به حد بلوغ از دنيا رفتند ، و كلمه رجال در حقشان صادق نيست ، تا مورد نقض آيه واقع شوند ، و همچنين حسن و حسين كه دو فرزندان آن جناب بودند ، آن دو نيز طفل بودند ، و تا رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در دنيا بود به حد رشد نرسيدند ، و مشمول كلمه رجال واقع نشدند .


از آنچه گذشت روشن شد كه آيه شريفه هيچ اقتضاء ندارد بر اينكهآن جناب پدر قاسم ، طيب ، طاهر ، و ابراهيم ، و همچنين حسن ، و حسين ، نباشد ، براي اينكه گفتيم آيه در خصوص رجال موجود در زمان نزول آيه و همه آن كساني است كه در آن روز صفت مردي را واجد بودند ، و نامبردگان هيچ يك واجد اين صفت نبودند .


و لكن رسول الله و خاتم النبيين - كلمه خاتم - به فتحه تاء - به معناي هر چيزي است كه با آن ، چيزي را مهر كنند ، مانند طابع ، و قالب كه به معناي چيزي است كه با آن چيزي را طبع نموده ، يا قالب زنند ، و مراد از خاتم النبيين بودن آن جناب ، اين است كه نبوت با او ختم شده ، و بعد از او ديگر نبوتي نخواهد بود .


در گذشته توجه فرموديد كه معناي رسالت و نبوت چه بود ، و گفتيم كه : رسول عبارت از كسي است كه حامل رسالتي از خداي تعالي به سوي مردم باشد ، و نبي آن كسي است كه حامل خبري از غيب باشد و آن غيب عبارت از دين و حقايق آن است ، و لازمه اين حرف اين است كه وقتي نبوتي بعد از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نباشد ، رسالتي هم نخواهد بود ، چون رسالت ، خود يكي از اخبار و انباي غيب است ، وقتي بنا باشد انباي غيب منقطع شود ، و ديگر نبوتي و نبيي نباشد ، قهرا رسالتي هم نخواهد بود .


از اين جا روشن مي‏شود كه وقتي رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) خاتم النبيين باشد ، خاتم الرسل هم خواهد بود .


و در اين آيه اشاره به اين حقيقت نيز هست كه ارتباط آن جناب به شما مردم ، ارتباط رسالت و نبوت است ، و آنچه او مي‏كند به امر خداي سبحان است .


و كان الله بكل شي‏ء عليما - يعني آنچه خدا براي شما بيان كرده ، به علم خود


ترجمة الميزان ج : 16ص :488


بيان كرده است .


بحث روايتي


در الدر المنثور است كه ابن جرير از ابن عباس روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) زينب دختر جحش را براي زيد بنحارثه خواستگاري كرد ، و او قبول نمي‏كرد ، و مي‏گفت : حسب و نسب من آبرومندتر ، و بهتر از حسب و نسب اوست ، و اين حرف را بر حسب طبيعت تندي كه داشت با خشونت گفت : لذا آيه شريفه نازل شد كه و ما كان لمؤمن و لا مؤمنة ... .


مؤلف : در اين معنا رواياتي ديگر نيز هست .


و در همان كتاب است كه ابن ابي حاتم از ابن زيد روايت كرده كه گفت : اين آيه در شان ام كلثوم ، دختر عقبة بن ابي معيط نازل شده ، وي اولين زني بوده كه در راه خدا مهاجرت كرد ، و خود را به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بخشيد ، و رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) او را به زيد بن حارثه تزويج كرد ، و او و برادرش خشمناك شده ، و ام كلثوم گفت ما خود رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را مي‏خواستيم ، او ما را به غلامش تزويج كرد ، و آيه شريفه در پاسخ او نازل شد .


مؤلف : اين دو روايت به تطبيق شبيه‏تر است تا به سبب نزول .


و در عيون در باب مجلس حضرت رضا (عليه‏السلام‏) با مامون ، و علماي اديان آمده كه امام در پاسخ سؤالات علي بن جهم ، از آياتي كه در بدو نظر مخالف عصمت انبياء است فرمود : اما محمد (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ، و كلام خداي عز و جل در باره اوكه مي‏فرمايد و تخفي في نفسك ما الله مبديه و تخشي الناس و الله احق ان تخشيه با عصمت آن جناب منافات ندارد ، براي اينكه از اين آيه معلوم مي‏شود كه خداوند اسماي همسراني كه آن جناب با ايشان ازدواج مي‏كند قبلا برايش نام برده ، هم همسران در دنيايش را ، و هم همسران در آخرتش را ، و نيز فرموده كه اينها مادران مؤمنين هستند و يكي از همسراني كه برايش نام برده بود ، زني بوده بنام زينب دختر جحش ، و او در آن روزها همسر زيد بن حارثه بود ، و آن جناب اين معنا را


ترجمة الميزان ج : 16ص :489


كه وي ( زينب ) به زودي در ازدواجش در مي‏آيد ، از مردم پنهان مي‏كرد ، تا كسي از منافقين نگويد : در باره زن مردم مي‏گويد همسر من است ، و جزو مادران مؤمنين است ، و چون از جنجال منافقين مي‏ترسيد ، اين آيه به وي خاطر نشان كرد كه : تو از مردم مي‏ترسي ، با اينكه خدا سزاوارتر است به اينكه از او بترسي ، يعني در دل از او بترسي ... .


مؤلف : قريب به اين مضمون نيز در همان كتاب از آن جناب ، در پاسخ از سؤال مامون در خصوص عصمت انبياء آمده .


و در مجمع البيان در ذيل جمله و تخفي في نفسك ما الله مبديه آمده كه بعضي گفته‏اند : آنچه در دل پنهان مي‏داشته ، اين بوده كه خدا به وي اعلام كرده بود كه زينب به زودي يكي از همسران او خواهد شد ، و زيد او را طلاق خواهد داد ، پس وقتي زيد نزدش آمد ، و عرضه داشت : مي‏خواهم زينب را طلاق گويم ، حضرت به وي فرمود : همسرت را نگه دار ، خداي سبحان در آيه شريفه به وي مي‏فرمايد : چرا گفتي همسرت را نگه دار ، با اينكه به تو اعلام كرده بودم كه او همسر تو خواهد بود ؟ ، اين معنا از علي بن الحسين (عليهماالسلام‏) نيز روايت شده .


و در الدر المنثور است كه احمد ، عبد بن حميد ، بخاري ، ترمذي ، ابن منذر ، حاكم ، ابن مردويه ، و بيهقي در سنن خود از انس روايت كرده‏اند ، كه گفت : زيد بن حارثه نزد رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمد ، و از زينب همسرش شكايت كرد ، رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مكرر به او فرمود : از خدا بترس و همسرت را داشته باش ، دنبال اين جريان اين آيه نازل شد : و تخفي في نفسك ما الله مبديه .


انس آن گاه اضافه كرد : اگر رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) چيزي از وحي خدا را حاشا و كتمان مي‏كرد ، جا داشت اين آيه را كتمان كند ، ( و چون نكرد بايد بفهميم هيچ يك از آيات خدا ، و حتي يك كلمه از آنها را كتمان نكرد و ناگفتهنگذاشت ... .


مؤلف : اين گونه روايات در مساله مورد بحث بسيار زياد است ، هر چند كه بسياري از آنها خالي از شبهه نيست ، و در بعضي از آنها آمده كه : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در ازدواج با هيچ يك از همسرانش آن وليمه‏اي كه در ازدواج با زينب داد تهيه نديد،


ترجمة الميزان ج : 16ص :490


چون در ازدواج با زينب گوسفند كشت ، و به مردم نان و گوشت داد ، باز در آنها آمده كه : زينب به ساير زنان رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فخر مي‏فروخت ، و به سه چيز مي‏باليد ، اول اينكه جد او و جد رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) يكي بود ، چون مادر زينب اميمه دختر عبد المطلب ، عمه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بود ، دوم اينكه خدا وي را به ازدواج آن جناب در آورد ، سوم اينكه خواستگاري وي جبرئيل بود .


و در مجمع البيان در ذيل جمله و لكن رسول الله (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و خاتم النبيين گفته : روايت صحيح از جابر بن عبد الله از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) رسيده ، كه فرمود : مثل من در بين انبياء ، مثل مردي است كه خانه‏اي بسازد ، و آن را تكميل نموده و آرايش هم بدهد ، ولي جاي يك آجر را خالي بگذارد، كه هر كس وارد آن خانه شود ، آن جاي آجر توي ذوقش بزند ، و بگويد : همه جاي اين خانه خوب است ، اما حيف كه اين جاي آجر بد تركيبش كرده ، و من تا وقتي مبعوث نشده بودم ، آن جاي خالي در بناي نبوت بودم ، همين كه مبعوث شدم ، بناي نبوت به تمام و كمال رسيد ، اين روايت را بخاري و مسلم نيز در كتاب صحيح خود آورده‏اند .


مؤلف : اين معنا را غير آن دو ، يعني ترمذي ، نسائي ، احمد ، و ابن مردويه ، از غير جابر ، مانند ابي سعيد ، و ابي هريرة ، نيز روايت كرده‏اند .


و در الدر المنثور است كه ابن الانباري ، در كتاب مصاحف از ابيعبد الرحمن سلمي روايت كرده كه گفت : من به حسن و حسين قرآن ياد مي‏دادم ، ( تا حفظ كنند ) علي بن ابي طالب عبور كرد ، و ديد كه من مشغول خواندن براي ايشانم ، فرمود : براي آنان بخوان و خاتم النبيين - به فتحه تاء

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :