امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
877
ترجمه الميزان: سوره سباء آيات 54 - 31


ترجمة الميزان ج : 16ص :572


وَ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَن نُّؤْمِنَ بِهَذَا الْقُرْءَانِ وَ لا بِالَّذِي بَينَ يَدَيْهِوَ لَوْ تَرَي إِذِ الظلِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِندَ رَبهِمْ يَرْجِعُ بَعْضهُمْ إِلي بَعْضٍ الْقَوْلَ يَقُولُ الَّذِينَ استُضعِفُوا لِلَّذِينَ استَكْبرُوا لَوْ لا أَنتُمْ لَكُنَّا مُؤْمِنِينَ‏(31) قَالَ الَّذِينَ استَكْبرُوا لِلَّذِينَ استُضعِفُوا أَ نحْنُ صدَدْنَكُمْ عَنِ الهُْدَي بَعْدَ إِذْ جَاءَكمبَلْ كُنتُم مجْرِمِينَ‏(32) وَ قَالَ الَّذِينَ استُضعِفُوا لِلَّذِينَ استَكْبرُوا بَلْ مَكْرُ الَّيْلِ وَ النَّهَارِ إِذْ تَأْمُرُونَنَا أَن نَّكْفُرَ بِاللَّهِ وَ نجْعَلَ لَهُ أَندَاداًوَ أَسرُّوا النَّدَامَةَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذَاب وَ جَعَلْنَا الأَغْلَلَ في أَعْنَاقِ الَّذِينَ كَفَرُواهَلْ يجْزَوْنَ إِلا مَا كانُوا يَعْمَلُونَ‏(33) وَ مَا أَرْسلْنَا في قَرْيَةٍ مِّن نَّذِيرٍ إِلا قَالَ مُترَفُوهَا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ كَفِرُونَ‏(34) وَ قَالُوا نحْنُ أَكثرُ أَمْوَلاً وَ أَوْلَداً وَ مَا نحْنُ بِمُعَذَّبِينَ‏(35) قُلْ إِنَّ رَبي يَبْسط الرِّزْقَ لِمَن يَشاءُ وَ يَقْدِرُ وَ لَكِنَّ أَكْثرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ‏(36) وَ مَا أَمْوَلُكمْ وَ لا أَوْلَدُكم بِالَّتي تُقَرِّبُكمْ عِندَنَا زُلْفَي إِلا مَنْ ءَامَنَ وَ عَمِلَ صلِحاً فَأُولَئك لهَُمْ جَزَاءُ الضعْفِ بِمَا عَمِلُوا وَ هُمْ في الْغُرُفَتِ ءَامِنُونَ‏(37) وَ الَّذِينَ يَسعَوْنَ في ءَايَتِنَا مُعَجِزِينَ أُولَئك في الْعَذَابِ محْضرُونَ‏(38) قُلْ إِنَّ رَبي يَبْسط الرِّزْقَ لِمَن يَشاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَ يَقْدِرُ لَهُوَ مَا أَنفَقْتُم مِّن شي‏ءٍ فَهُوَ يخْلِفُهُوَ هُوَ خَيرُ الرَّزِقِينَ‏(39) وَ يَوْمَ يحْشرُهُمْ جَمِيعاً ثمَّ يَقُولُ لِلْمَلَئكَةِ أَ هَؤُلاءِ إِيَّاكمْ كانُوا يَعْبُدُونَ‏(40) قَالُوا سبْحَنَك أَنت وَلِيُّنَا مِن دُونِهِمبَلْ كانُوا يَعْبُدُونَ الْجِنَّأَكثرُهُم بهِم مُّؤْمِنُونَ‏(41) فَالْيَوْمَ لا يَمْلِك بَعْضكمْ لِبَعْضٍ نَّفْعاً وَ لا ضرًّا وَ نَقُولُ لِلَّذِينَ ظلَمُوا ذُوقُوا عَذَاب النَّارِ الَّتي كُنتُم بهَا تُكَذِّبُونَ‏(42) وَ إِذَا تُتْلي عَلَيهِمْ ءَايَتُنَا بَيِّنَتٍ قَالُوا مَا هَذَا إِلا رَجُلٌ يُرِيدُ أَن يَصدَّكمْ عَمَّا كانَ يَعْبُدُ ءَابَاؤُكُمْ وَ قَالُوا مَا هَذَا إِلا إِفْكٌ مُّفْترًيوَ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلْحَقّ‏ِ لَمَّا جَاءَهُمْ إِنْ هَذَا إِلا سِحْرٌ مُّبِينٌ‏(43) وَ مَا ءَاتَيْنَهُم مِّن كُتُبٍ يَدْرُسونهَاوَ مَا أَرْسلْنَا إِلَيهِمْ قَبْلَك مِن نَّذِيرٍ(44) وَ كَذَّب الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَ مَا بَلَغُوا مِعْشارَ مَا ءَاتَيْنَهُمْ فَكَذَّبُوا رُسليفَكَيْف كانَ نَكِيرِ(45) × قُلْ إِنَّمَا أَعِظكُم بِوَحِدَةٍأَن تَقُومُوا للَّهِ مَثْني وَ فُرَدَي ثُمَّ تَتَفَكرُوامَا بِصاحِبِكم مِّن جِنَّةٍإِنْ هُوَ إِلا نَذِيرٌ لَّكُم بَينَ يَدَي عَذَابٍ شدِيدٍ(46) قُلْ مَا سأَلْتُكُم مِّنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْإِنْ أَجْرِي إِلا عَلي اللَّهِوَ هُوَ عَلي كلّ‏ِ شي‏ءٍ شهِيدٌ(47) قُلْ إِنَّ رَبي يَقْذِف بِالحَْقّ‏ِ عَلَّمُ الْغُيُوبِ‏(48) قُلْ جَاءَ الحَْقُّ وَ مَا يُبْدِئُ الْبَطِلُ وَ مَا يُعِيدُ(49) قُلْ إِن ضلَلْت فَإِنَّمَا أَضِلُّ عَلي نَفْسيوَ إِنِ اهْتَدَيْت فَبِمَا يُوحِي إِلي رَبيإِنَّهُ سمِيعٌ قَرِيبٌ‏(50) وَ لَوْ تَرَي إِذْ فَزِعُوا فَلا فَوْت وَ أُخِذُوا مِن مَّكانٍ قَرِيبٍ‏(51) وَ قَالُوا ءَامَنَّا بِهِ وَ أَني لهَُمُ التَّنَاوُش مِن مَّكانِ بَعِيدٍ(52) وَ قَدْ كفَرُوا بِهِ مِن قَبْلُوَ يَقْذِفُونَ بِالْغَيْبِ مِن مَّكانِ بَعِيدٍ(53) وَ حِيلَ بَيْنهُمْ وَ بَينَ مَا يَشتهُونَ كَمَا فُعِلَ بِأَشيَاعِهِم مِّن قَبْلُإِنهُمْ كانُوا في شكٍ مُّرِيبِ‏(54)



ترجمة الميزان ج : 16ص :573


ترجمه آيات


كساني كه كافر شدند گفتند : هرگز به اين قرآن ، و به كتابهاي آسماني كه فعلا هست ايمان نمي‏آوريم، و اگر ظالمان را در آن هنگام كه نزد پروردگارشان ايستاده باشند ببيني ، خواهي ديد كه با يكديگر كشمكش نموده ، جرم را به گردن يكديگر مي‏اندازند ، كساني كه در دنيا ضعيف شمرده شدند ، به كساني كه بزرگ‏منشي كردند ، مي‏گويند : اگر شما نبوديد ما از مؤمنان بوديم ( 31) .


و كساني كه بزرگ‏منشي كردند ، به آنانكه ضعيف شمرده شدند ، مي‏گويند : آيا ما شما را از هدايت بعد از آنكه در اختيارتان قرار گرفت جلوگيري كرديم ؟ نه ، بلكه خودتان مجرم بوديد ( 32) .


و آنهايي كه ضعيف شمرده شدند ، به كساني كه بزرگ‏منشي كردند ، گفتند : بلكه نيرنگ شبانه روزي شما ، ما را وادار به كفر نمود ، براي اينكه شما ما را دستور مي‏داديد به خدا كفر بورزيم ، و برايش شريك بگيريم ، ( آن روز هم بر حسب طبيعتي كه در دنيا كسب كرده بودند ) پشيماني خود را در وقت ديدن


ترجمة الميزان ج : 16ص :574


عذاب پنهان مي‏كنند ، و ما كنده و زنجير به گردن كفار مي‏گذاريم ، آيا جز به آنچه كه مي‏كردند كيفر مي‏شوند ؟ ( 33) .


ما به سوي هيچ قريه‏اي بيم‏رسان نفرستاديم ، مگر آنكه عياشهاي آن قريه گفتند : ما به آنچه شما به تبليغش مامور شده‏ايد كافريم ( 34) .


و نيز گفتند : ما اموال و اولاد بيشتري داريم ، و هرگز عذاب نمي‏شويم ( 35) .


بگو اين پروردگار من است ، كه روزي را براي هر كس بخواهد بسيار ، و براي هر كس بخواهد اندك مي‏سازد ، و ليكن بيشتر مردم نمي‏دانند ( 36) .


و اموال و اولاد شما چنان نيست كه شما را نزد ما مقرب سازد ، مگر كسي كه ايمان آورد ، و عمل صالح كند ، كه اينگونه افراد پاداشي دو برابر آنچه مي‏كردند دارند ، و در غرفه‏ها ايمنند ( 37) .


و كساني كه در جلوگيري از آيات ما تلاش مي‏كنند ، و مي‏خواهند ما را عاجز كنند ، در عذاب احضار خواهند شد ( 38) .


(باز هم بگو ) كه : اين پروردگار من است كه رزق را براي هر كس بخواهد وسعت داده ، و براي هر كس بخواهد تنگ مي‏گيرد ، و آنچه كه انفاق كنيد او جايش را پر مي‏كند ، و او بهترين روزي دهندگان است ( 39 ) .


و روزي كه همگي را محشور مي‏كند ، و آن گاه به ملائكه مي‏گويند : آيا اينان شما را مي‏پرستيدند ؟ ( 40) .


در جواب مي‏گويند : منزهي تو اي خدا ! تويي ولي ما ، نه اينان ، بلكه اينان جن را مي‏پرستيدند ، بيشترشان به جن ايمان داشتند ( 41) .


پس ( به هر حال ) امروز هيچ يك از شما براي ديگري مالك نفع و ضرري نيست ، و ما به كساني كه ستم كردند مي‏گوييم : عذاب آتش را كه آن را تكذيب مي‏كردند بچشيد ( 42 ) .


و چون آيات ما بر آنان تلاوت مي‏شود ، با اينكه آياتي روشن است ، در عين حال مي‏گويند : اين مرد هيچ منظوري ندارد جز اينكه شما را از آنچه پدرانتان مي‏پرستيدند جلوگيري كند ، و نيز مي‏گويند : اين آيات دروغي بيش نيست ، كه وي به خدا بسته است ، و كساني كه كافر شدند وقتي حق برايشان روشن مي‏شود مي‏گويند : اين جز سحري آشكار نيست ( 43) .


با اينكه ما هيچ كتابي به اين كفار قريش نفرستاده‏ايم تا درس آن را خوانده باشند ، و نيروي تشخيص سحر را به دست آورده باشند ، و قبل از تو هيچ بيم‏رساني به سوي آنان نفرستاديم ( 44 ) .


(اين تنها اينان نيستند كه آيات ما را تكذيب مي‏كنند ) ، كساني كه قبل از ايشان بودند ، ( و قريش ) ده يك آن نيرو را كه ما به آنان داديم ندارند فرستادگان مرا تكذيب كردند ، و من چگونه آنان را به عذاب


ترجمة الميزان ج : 16ص :575


خود هلاك كردم ، آيا از هلاك قريش عاجزم ؟ ( 45) .


بگو : من شما را به يك اندرز موعظت مي‏كنم ، و آن اين است كه : فقط به خاطر خدا ( و بدون اينكه غير از خدا را دخالت دهيد ) دو به دو و يا تك تك و بدون سر و صدا قيام كنيد ، و سپس در باره من بينديشيد ، آيا در مدتي طولاني كه در بين شما زندگي كرده‏ام سوء سابقه‏اي و يا جنوني سراغ داريد ؟ نه ، طرف شما جنون ندارد ، او جز بيم‏رسان نيست ، كه شما را از عذابي شديد كه در انتظار شماست ، مي‏ترساند ( 46 ) .


بگو : من كه از شما اجرتي نخواسته‏ام ، و به فرض هر چه هم خواسته باشم مال خود شما ، چون پاداش من جز بر خدا نتواند بود ، و او بر هر چيز ناظر است ( 47) .


بگو پروردگار من حق را نازل مي‏كند ، و او علام الغيوب است ( 48) .


بگو حق آمد ، و ديگر باطل نمي‏تواند از نو چيزي را بياورد ، و با آن رونق قبلي خود را اعاده دهد ( 49 ) .


بگو : به فرضي هم كه من گمراه شده باشم ، به ضرر خودم شده‏ام ، و اگر راه يافته باشم ، به وحي پروردگارم يافته‏ام ، كه او شنوايي نزديك است ( 50) .


و اگر ببيني هنگامي كه كفار به فزع در مي‏آيند ، پس در پيشگاه خدا فراري نيست ، و چيزي از او فوت نمي‏شود ، بلكه از جايي نزديك دستگير مي‏شوند ( 51) .


و نيز گفتند : ايمان آورديم به آن قرآن ، ولي چگونه از مكاني دور يعني از قيامت به ايمان توانند رسيد ( 52) .


با اينكه قبلا به آن كفر ورزيدند ، و از مكاني دور سخن به ناديده رها مي‏كردند ( 53 ) .


ميان ايشان و آن آرزو كه دارند حايل افكند ، چنان كه با نظاير ايشان از پيش همين رفتار را كرد ، كه آنان در شكي سخت بودند ( 54) .


بيان آيات


اين آيات فصل ديگري است از سوره ، كه در باره مساله نبوت ، و فروعات آن سخن مي‏گويد ، و سخناني را كه مشركين در باره اين مساله گفته‏اند نقل مي‏كند ، و در خلال آن آنچه در روز مرگ ، و يا روز قيامت بر سر آنان مي‏آيد ، خاطر نشان مي‏سازد .


و اين آيات به وسيله آيه و ما ارسلناك الا كافة للناس متصل به آيات قبل مي‏شود ، و در حقيقت آيه مزبور برزخي است بين دو دسته آيات ، چون در آن مساله رسالت به عنوان دليل


ترجمة الميزان ج : 16ص :576


بر مساله توحيد ذكر شد .


و قال الذين كفروا لن تؤمن بهذا القرآن و لا بالذي بين يديه مراد از الذين كفروا مشركين ، و مراد از الذي بين يديه كتب آسماني قبل از قرآن يعني تورات و انجيل است ، مشركين گفته بودند كه : نه به اين قرآن ايمان داريم ، و نه به كتب آسماني قبل از آن ، و اين بدان جهت است كه اصولا مسلك وثنيت و شرك معتقد به نبوت و توابع آن يعني كتب آسماني نيست .


و اينكه بعضي از مفسرين گفته‏اند : مراد از الذي بين يديهمساله آخرت و معاد است ، سخني است بدون دليل ، به خلاف معنايي كه ما كرديم ، كه در قرآن كريم شواهد بسيار دارد ، چون قرآن در بسياري موارد از تورات و انجيل تعبير به الذي بين يديه كرده ، و خطايي ديگر كه بعضي از مفسرين مرتكب شده‏اند ، اين است كه گفته‏اند : مراد از الذين كفروا يهوديانند .


و لو تري اذ الظالمون موقوفون عند ربهم ... ظاهرا حرف لام در كلمه الظالمون لام عهد است .


اين آيه و دو آيه بعد از آن اين معنا را خاطر نشان مي‏سازد كه وبال اين كفر كه اساس آن گمراهي پيشوايان كفر ، و گمراه‏گري آنان نسبت به پيروان خويش است ، به زودي به آنان مي‏رسد ، و چيزي نمي‏گذرد كه پشيمان مي‏شوند ، در حالي كه پشيماني سودي نداشته باشد .


پس جمله و لو تري خطاب به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است ، چون خود كفار كمتر از آنند كه خطاب الهي را بفهمند .


اذ الظالمون يعني آنهايي كه به كتب خدا و فرستادگان او كفر ورزيدند و با اين عمل خود ، به خود ظلم كردند .


موقوفون عند ربهم در روز قيامت براي حساب و جزاء در پيشگاه پروردگارشان مي‏ايستند .


يرجع بعضهم الي بعض القول يعني با يكديگر گفتگو و با يكديگر مراجعه و مخاصمه مي‏كنند .


يقول الذين استضعفوا بيان همان مراجعه است ، مي‏فرمايد : آنها كه در دنيا ضعيف شدند ، و تبعه ستمگران بودند للذين استكبروا به ستمگران و پيشوايان ضلالت مي‏گويند : لو لا انتم لكنا مؤمنين اگر شما نبوديد ، ما مؤمن بوديم ، منظورشان اين است كه شما ما را مجبور و وادار به كفر كرديد ، و بين ما و ايمان حائل گشتيد .


قال الذين استكبروا للذين استضعفوا - مستكبرين جواب دادند ، و از تهمتي كه


ترجمة الميزان ج : 16ص :577


ضعفاء به ايشان زدند - كه شما ما را مجبور كرديد - به اينكه ا نحن صددناكم آيا ما شما را از ايمان باز داشتيم ؟ مانع شديم عن الهدي بعد اذ جاءكم از اينكه هدايت را بعد از آنكه به وسيله دعوت نبوي در اختيارتان قرار گرفت بپذيريد ؟ حاشا زيرا بهترين دليل بر اينكه ما شما را مجبور نكرديم ، و بين شما و ايمان حائل نشديم ، اين است كه شما در ايمان و كفر مختار بوديد ، بل كنتم مجرمين بلكه خودتان مجرم بوديد ، و مي‏خواستيد بر جرم خود ادامه دهيد ، و به همين جهت جرم خود را تا مرز كفر كشانديد ، و با اينكه هدايت الهي در اختيارتان قرار گرفت ، زير بار نرفتيد ، بدون اينكه از ناحيه ما مجبور شده باشيد ، پس كفر شما مستند به خود شماست ، و ما براي از آنيم .


و قال الذين استضعفوا للذين استكبروا - اين جمله حكايت كلام ضعفاست كه در رد دفاعيه مستكبرين گفتند : بل مكر الليل و النهار نه ، شما بي تقصير نيستيد ، چون نقشه‏هاي پي‏گير ، و مكر شبانه روزي شما ما را به كفر واداشت ، اذ چون شما همواره تامروننا ان نكفر بالله و نجعل له اندادا به ما دستور مي‏داديد به خدا كفر بورزيم ، و براي او انداد و امثالي از آلهه دروغي قائل شويم ، يعني شما در دنيا به طور دائم و شبانه‏روزي نقشه مي‏ريختيد ، براي اينكه ما را ضعيف كنيد و بر ما فرمانروا باشيد و ما را واداريد كه خواسته‏هاي شما را اطاعت كنيم و ايمان آوريم ، لذا ناچار بوديم بر اينكه سر در اطاعت نهيم و كافر و مشرك شويم چون شما كفر و شرك را از ما مي‏خواستيد ، و مگر اجبار غير از اين است ؟ و اسروا - و پنهان داشتند : الندامة لما راوا العذاب ندامت خود را چون عذاب را ديدند ، و فهميدند كه ديگر راه فراري ندارند .


و اين پنهان كاري در آن روز با اينكه روز قيامت روزي است كه همه پنهانيها و اسرار بيرون مي‏افتد ، و روزي است كه يوم هم بارزون لا يخفي علي الله منهم شي‏ء - چيزي از اسرار مردم بر خدا پوشيده نمي‏ماند نظير دروغگوييشان و انكار شركشان است ، و نيز نظير قسم دروغ خوردنشان است ، كه در قيامت همه اينها از آنان سر مي‏زند ، و اين از باب ظهور ملكات رذيله است ، كه در نفوس آنها ريشه دوانده ، از آنجايي كه در دنيا همواره ندامت خود را از ترس شماتت دشمنان پنهان مي‏داشتند ، اين پنهان‏كاري براي آنان عادت شده ، لذا در قيامت هم با اينكه روز بروز و ظهور نهاني‏ها است ، و روز تبلي السرائر برون افتادن اسرار از پرده‏ها است ، مع ذلك دست از عادت دنيايي خود بر نمي‏دارند ، و به مقتضاي ملكه دروغگويي باز دروغ مي‏گويند با اينكه مي‏دانند كه


ترجمة الميزان ج : 16ص :578


دروغشان هويدا است .


خداي سبحان سپس كيفيت گرفتاريشان به عذاب را ذكر نموده ، مي‏فرمايد : و جعلنا الاغلال في اعناق الذين كفروا غل و زنجيرها به گردنهايشان مي‏افكنيم تا نتوانند از عذاب بيرون آيند .


هل يجزون الا ما كانوا يعملون - مگر به جز آنچه مي‏كردند جزاء داده مي‏شوند ؟ .


و ما ارسلنا في قرية من نذير الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به كافرون كلمه مترف اسم مفعول از ماده اتراف است ، كه به معناي زياده روي در تلذذ از نعمتها است ، و در اين تفسير اشاره است به اينكه زياده روي در لذايذ كار آدمي رابه جايي مي‏كشاند كه از پذيرفتن حق استكبار ورزد ، همچنان كه آيه بعدي هم آن را افاده مي‏كند .


و قالوا نحن اكثر اموالا و اولادا و ما نحن بمعذبين ضمير جمع به كلمه المترفين بر مي‏گردد ، و خاصيت اتراف ، و ترفه ، و غوطه‏ور شدن در نعمت‏هاي مادي همين است ، كه قلب آدمي بدان‏ها متعلق شود ، و آنها را عظيم بشمارد ، و سعادت خود را در داشتن آنها بداند ، حالا چه اينكه موافق حق باشد ، يا مخالف آن ، در نتيجه همواره به ياد حيات ظاهري دنيا بوده ، ماوراي آن را فراموش مي‏كند .


و لذا خداي سبحان از چنين افرادي حكايت مي‏كند كهگفتند : نحن اكثر اموالا و اولادا - ما اموال و اولاد بيشتري داريم ، يعني سعادتي نيست جز در همين ، همچنان كه شقاوتي هم نيست جز در نداشتن آن ، و ما نحن بمعذبين و ما در آخرت معذب نيستيم ، و اين نفي عذابشان نيست مگر از غفلت و بي خبري از ماوراي بسياري اموال و اولاد ، وقتي سعادت و فلاح تنها در داشتن مال و اولاد بيشتري بود ، و بس ، معلوم است كه عذابي هم نيست ، مگر در نداشتن آن ، و با داشتن آن عذابي نخواهد بود .


در اينجا وجه ديگري نيز هست ، و آن اين است كه مشركين از آن جا كه برخوردار از مال و اولاد بودند ، مغرور شدند ، و پنداشتند كه در درگاه خدا احترامي دارند ، و اين كرامت و حرمت را هميشه خواهند داشت ، و معناي كلامشان اين است كه : ما در درگاه خدا داراي كرامتيم ، شاهدش هم اين است كه اين همه مال و اولادمان داده ، و ما هميشه اين كرامت را خواهيم داشت ، پس اگر هم عذابي باشد ، ما معذب نخواهيم بود .


بنابر اين وجه آيه شريفه در معناي آيه شريفه و لئن اذقناه رحمة منا من بعد ضراء مسته ليقولن هذا لي و ما اظن الساعة قائمة و لئن رجعت الي ربي ان لي عنده للحسني خواهد بود .



ترجمة الميزان ج : 16ص :579


قل ان ربي يبسط الرزق لمن يشاء و يقدر و لكن اكثر الناس لا يعلمون اين آيه و سه آيه بعدش جواب از اين گفتار مشركين است ، كه گفتند : نحن اكثر اموالا ، و اين جواب از دو طريق و به دو صورت آمده ، اول اينكه مساله رزق يعني اموال و اولاد ، و كمي و زيادي آن ، به دست خدا است ، كه هر كسي را به مقتضاي حكمت و مصلحت از آن روزي مي‏كند و اسباب بدست آوردنش را هم فراهم مي‏كند ، و خواست انسان و كرامت و حرمتي كه نزد خدا دارد ، هيچ اثري در كمي و زيادي رزقش ندارد .


براي اينكه چه بسا رزق يك مؤمن ، و يك كافر ، و يك عاقل دورانديش ، زياد مي‏شود ، همچنانكه رزق يك احمق و بي عقل زياد مي‏شود ، و چه بسا همين نامبردگان رزقشان كم مي‏شود ، و يا در اول زياد ، و در آخر كم مي‏شود ، پس زيادي مال هيچ دلالتي بر سعادت و كرامت نزد خدا ندارد .


و همين است معناي جمله قل ان ربي كه در آن رب را به خود نسبت داده ، چون طرف خطابش يعني مشركين خدا را رب خود نمي‏دانستند ، و رزق دادن ، خود از شؤون ربوبيت است ، يبسط كه توسعه مي‏دهد ، الرزق لمن يشاء رزق را براي هر كه بخواهد ، و مصلحت و حكمتش اقتضاء كند و يقدر و تنگ مي‏گيرد آن را براي هر كه بخواهد و لكن اكثر الناس لا يعلمون و ليكن بيشتر مردم نمي‏دانند ، اگر از رزق چيزي نصيبشان نشده باشد ، محروميت خود را به اسباب ظاهري ، و اتفاقي نسبت مي‏دهند ، و اگر نصيبشان بشود ، آن را به زرنگي و حسن تدبير خود نسبت مي‏دهند ، و همين كافي است در حماقت آنان .


و ما اموالكم و لا اولادكم بالتي تقربكم عندنا زلفي ... محضرون اين آيه صورت دوم جواب است ، از گفته آنان كه گفتند : نحن اكثر اموالا و اولادا و ما نحن بمعذبين و حاصل آن اين است كه نبودن عذاب نتيجه تقرب به خدا است ، نه اينكه نتيجه داشتن اموال و اولاد بيشتر باشد ، چون اموال و اولاد باعث تقرب به خدا نمي‏شود ، تا با بودن آن عذابي نباشد ، و بنابر اين در آيه شريفه مقرب بودن مال ، در جاي نبودن عذاب به كار رفته ، و اين از قبيل به كار بردن سبب در جاي مسبب است .


و همين معنا معناي جمله و ما اموالكم و لا اولادكم نيز هست ، چون مي‏فرمايد : و ما اموالكم و لا اولادكم اموال و اولاد شما كه بدان در سعادت خود اعتماد مي‏كنيد و آن


ترجمة الميزان ج : 16ص :580


را دليل بر نداشتن عذاب خدا مي‏دانيد بالتي تقربكم عندنا زلفي چيزي نيست كه شما را نزد ما نزديك سازد .


الا من امن و عمل صالحا - مگر آن كس كه ايمان آورد ، و با مال و فرزندان خود عمل صالح كند ، مال خود را در راه خدا انفاق نموده ، و با آن ايمان و عمل صالح را تزويج و تبليغ كرده ، در سايرين نيز منتشر سازد ، و اولاد خود را با تربيت ديني بار آورد ، چنين افرادي پاداش دو چندان خواهند داشت .


فاولئك لهم جزاء الضعف در اين جمله به احتمال قوي موصوف جزاء اضافه بر صفت ضعف شده ، و معناي آن پاداش دو چندان است ، و دو چندان بودنش براي اين است كه هم خود هدايت يافتند ، و هم ديگران را هدايت كردند ، علاوه بر اينكه خداوند حسنات آنان را به ده برابر و بيشتر مزد مي‏دهد .


و هم في الغرفات آمنون يعني در قبه‏هاي بلند ، از عذاب ايمنند ، پس چنين افرادي عذاب نمي‏شوند .


و الذين يسعون في آياتنا معاجزين - يعني در آيات ما جديت مي‏كنند كه آن را از اثر بيندازند - و يا از ما پيشي بگيرند - اولئك في العذاب محضرون اينان هر چند كه مال و اولادشان بسيار باشد ، سرانجام در آتش احضار مي‏شوند .


و در جمله و ما اموالكم و لا اولادكم از خطاب مخصوص به مؤمنين ، به خطاب عموم مردم از كافر و غير از كافر عدول شده ، و وجهش اين است كه حكمي كه براي اموال و اولاد بيان كرد ، اختصاص به يك طايفه معيني ندارد ، اگر اين مال و اولاد در كار خير به كار رود ، اثر جميلش به شرطي هويدا مي‏گردد ، كه توأم با ايمان و عمل صالح باشد ، و گر نه بيش از پيش و بال مي‏آورد .


قل ان ربي يبسط الرزق لمن يشاء من عباده و يقدر له و ما انفقتم من شي‏ء فهو يخلفه و هو خير الرازقين در مجمع البيان گفته ، وقتي مي‏گويند : اخلف الله له و عليه معنايش اين است كه خداوند به جاي آنچه از دست فلاني برفت عوضي بداد .


سياق آيه دلالت دارد بر اينكه مراد از انفاق در وجوه احسان است ، و مراد بيان اين نكته است كه چنين انفاقي نزد خدا ضايع و گم نمي‏شود ، بلكه خداوند آن را عوض مي‏دهد .


بنابر اين جمله قل ان ربي يبسط الرزق لمن يشاء و يقدر در صدر آيه براي اشاره به اين نكته است كه مساله رزق ، در سعه و ضيقش به دست خدا است ، خدايي كه اگر كم


ترجمة الميزان ج : 16ص :581


روزي دهد ، خزينه‏اش زياد نمي‏شود ، و اگر زياد بدهد خزينه‏اش كم نمي‏گردد ، آنگاه فرموده : و ما انفقتم من شي‏ء ، هر چه انفاق كنيد ، چه كم و چه زياد و آن مال هر چه باشد ، فهو يخلفه خدا جانشين كننده و جا پركن آن است ، و عوض آن را به شما مي‏دهد ، يا در دنيا ، و يا در آخرت ، و هو خير الرازقين ، و او بهترين روزي‏رسان است ، براي اينكه او اگر روزي مي‏دهد ، بلا عوض و صرفا از در جود و سخا مي‏دهد ، ولي ديگران اگر روزي مي‏دهند ، به عنوان قرض و معامله مي‏دهند ، آري مي‏دهند تا روزي پس بگيرند ، علاوه بر اينكه او رازق حقيقي است ، و ديگران واسطه وصول رزق اويند .


و يوم يحشرهم جميعا ثم يقول للملائكة ا هؤلاء اياكم كانوا يعبدون مراد از هم جميعا - به شهادت سياق - عابدها و معبودهايند ، و يا به عبارت ديگر بت‏ها و بت‏پرستانند .


و در جمله ثم يقول للملائكة ا هؤلاء اياكم كانوا يعبدون كه خداي تعالي سؤال مي‏كند ، منظور سؤال از اصل فرشته‏پرستي نيست ، و از ملائكه نمي‏پرسد ، كه آيا بت‏پرستان شما را پرستش مي‏كردند يا نه ، چون اگر سؤال اين بود .


ديگر معنا نداشت ملائكه آن را انكار كنند ، بگويند : سبحانك انت ولينا ... ، چون در اينكه مشركين ملائكه را مي‏پرستند هيچ حرفي نيست ، بلكه مراد ، سؤال از رضايت ملائكه است ، كه آيا شما به پرستش مشركين .


و خضوع عبادتي ايشان در برابر شما راضي بوديد ، يا خير ؟ همانطور كه در آيه : ء انت قلت للناس اتخذوني و امي الهين من دون الله از حضرت مسيح (عليه‏السلام‏) نمي‏پرسد كه آيا تو چنين دستوري داده‏اي ؟ چون هر چند ظاهر عبارت همين معنا را مي‏رساند ، اما مي‏دانيم كه منظور اين نيست ، چون خداي تعالي مي‏داند كه مسيح (عليه‏السلام‏) چنين دستوري نمي‏دهد ، بلكه مراد اين است كه آيا تو راضي بودي كه امتت تو را به عنوان خداي دوم بپرستند ؟ خواهي گفت : اين را هم خدا مي‏دانست كه نه ملائكه به شرك مشركين راضي بودند ، و نه مسيح (عليه‏السلام‏) به شرك نصاري ، در جواب مي‏گوييم : بله درست است ، كه خدا اين را هم مي‏دانست ، اما منظور از اين عبارت اين است كه به هر دو طايفه بفهماند كه اميدي كه به شفاعت ملائكه و شفاعت حضرت مسيح (عليه‏السلام‏) داشتند ، بي جا بوده ، و براي هميشه از اين شفاعت نا اميد باشند ، و هر چه در دنيا به اين منظور عبادت كردند ، همه هدر رفته ، و بي فايده است .


قالوا سبحانك انت ولينا من دونهم بل كانوا يعبدون الجن اكثرهم بهم مؤمنون


ترجمة الميزان ج : 16ص :582


ملائكه در پاسخي كه به سؤال خداي تعالي داده‏اند تمامي مراسم ادب را رعايت كرده‏اند ، نخست او را به طور مطلق و بدون قيد و شرط منزه از اين دانسته‏اند كه كسي غير از او سزاوار پرستش باشد ، دوم اينكه رضايت خود را از اينكه معبود مشركين واقع شوند ، نفي نموده و عرضه داشته‏اند كه : ما به چنين خطايي راضي نبوده‏ايم ، سوم اينكه همين معنا را صريح نگفته‏اند ، و نخواسته‏اند كه حتي چنين خطايي را به زبان بياورند ، نگفتند : ما به عبادت آنان راضي نبوديم ، و اصلا نامي از عبادت آنها نبردند ، تا مقام تخاطب و گفتگوي با خداي را به مطلبي كه گوش خراش باشد آلوده نكرده باشند ، نه با تصور آن ، و نه با تصديقش .


بلكه در پاسخ گفتند كه : ما به غير از تو وليي براي خود نمي‏شناسيم ، و ولي ما تنها تويي ، و با نفي ولايت غير از خدا ، عدم رضايت خود را به طور كنايه رساندند ، چون اگر به پرستش مشركين راضي مي‏شدند، قهرا بين آنان و مشركين موالاتي مي‏بود ، و اين موالات با انحصار ولايت در خدا منافات دارد ، بعد از آنكه ولايت را منحصر در خداي تعالي كردند ، ديگر معنا ندارد بين آنان و پرستندگانشان موالاتي باشد ، و وقتي موالاتي نبود ، رضايت به پرستش آنان نيز نخواهد بود .


سپس بنا به حكايت قرآن كريم گفتند : بل كانوا يعبدون الجن اكثرهم بهم مؤمنون و جن دومين طايفه از طوايف سه‏گانه‏اي هستند كه مورد پرستش مشركين واقع شده‏اند ، چون گفتيم : مشركين سه طايفه از موجودات را مي‏پرستند ، ملائكه ، و جن ، و قديسين از بشر را ، از اين سه طايفه دو طايفه اول در استحقاق پرستش مقدم بر طايفه سوم مي‏باشند ، و طايفه سوم هر چند كه اگر به حد كمال رسيده باشند ، از دو طايفه اول افضلند ، و ليكن هر چه باشند ملحق به آن دو طايفه‏اند .


و اينكه ملائكه در كلام خود كلمه اضراب و اعراض ، يعني كلمه بل را به كار بردند ، دليل بر اين است كه جن به پرستش بت‏پرستان راضي بوده‏اند .


و جن همان كساني هستند كه وثني‏ها آنها را مبادي شرور ، و پيدايش فساد در عالم مي‏دانستند ، و آنها را مي‏پرستيدند ، براي اينكه از شرشان محفوظ بمانند ، همچنان كه ملائكه را مبدء تاريخ پنداشته، آنها را مي‏پرستيدند ، تا خيرات آنان را به سوي خود سرازير كنند .


مراد از جن اينهايند ، نه آنكه - چنانچه بعضي گفته‏اند - ابليس و فرزندان ، و ياوران وي باشند ، و معناي عبادت ابليس اين باشد كه دعوت وي را اطاعت نموده ، و به دعوت وي


ترجمة الميزان ج : 16ص :583


ملائكه را مي‏پرستيدند ، و يا به دعوت وي هر گناه ديگري را مرتكب مي‏شدند .


دليل بر بطلان اين تفسير ، تعبيري است كه در آيه شريفه به لفظ ايمان آمده ، نه به لفظ اطاعت ، و نيز آن تفسير ديگر كه گفته : جن در برابر مشركين مجسم مي‏شدند ، و مشركين آنها را ملائكه مي‏پنداشتند ، و مي‏پرستيدند و همچنين آن تفسير ديگر كه گفته : جنيان بدرون بت‏ها مي‏رفتند ، تا در هنگام پرستش بت‏پرستان ، ايشان پرستش شوند صحيح نيست .


و اي بسا وجه اينكه ايمان به جن را به بيشتر مشركين نسبت دادند ، نه به همه آنان اين باشد كه بيشتر مشركين منظورشان از بت‏پرستي مصونيت از شرور آلهه بوده ، و از سوي ديگر در مذهب ايشان مبدء تمام شرور جن بوده است ، پس در نتيجه پرستش بيشتر آنان به طور ناخودآگاه پرستش جن بوده است .


و اينكه بعضي از مفسرين گفته‏اند : منظور از اكثر ، همگي مشركين است ، صحيح نيست ، چون اين توجيه و تفسير وقتي صحيح است ، كه كلمه عبادت به اطاعت تفسير شود ، و حال آنكه توجه فرموديد كه : آيه شريفه سخني از اطاعت به ميان نياورده ، بلكه سخن از ايمان گفته است .


فاليوم لا يملك بعضكم لبعض نفعا و لا ضرا و نقول للذين ظلموا ذوقوا عذاب النار التي كنتم بها تكذبون اين آيه نوعي تفريع و نتيجه‏گيري است ، از بيزاري جستن ملائكه از مشركين ، و در اين تفريع و در چند جاي ديگر از كلام خداي تعالي بيان داشته ، كه : به طور كلي هر تابعي از متبوع خود ، و هر متبوعي از تابع خود بيزاري ميجويد ، از آن جمله فرموده : و يوم القيمة يكفرون بشرككم و نيز فرموده : ثم يوم القيمة يكفر بعضكم ببعض و يلعن بعضكم بعضا و معناي آيه روشن است .


و اذا تتلي عليهم آياتنا بينات قالوا ما هذا الا رجل يريد ان يصدكم عما كان يعبد آباؤكم ... من نذير خطابي است از مشركين ، به عموم مشركين ، كه بعد از شنيدن آيات قرآني يكديگر را


ترجمة الميزان ج : 16ص :584


هشدار مي‏دهند كه : در تمسك به دين آباي خود كوشا باشند ، و نيز يكديگر را تحريك مي‏كنند : كه عليه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به پا خيزند .


و اگر در اين كلام ، خداي تعالي آيات خود را به وصف بينات توصيف فرموده ، خواسته است به نوعي ايشان را مورد عتاب قرار دهد ، و گويا فرموده : وقتي اين آيات بر آنان خوانده مي‏شود ، با اينكه آياتي بينات و روشنند ، و هيچ ترديدي و شكي در آنها نيست ، مع ذلك به جاي اينكه عموم هم مسلكان خود را دعوت كنند كه : بياييد و اين آيات را بپذيريد ، بر عكس عموم آنها را مي‏خوانند تا در تقليد كوركورانه از پدران خود پافشاري كنند ، و ايشان را تحريك مي‏كنند كه : عليه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به پا خيزند .


و در اينكه كلمه آباء را به ضمير كم اضافه كرده ، مبالغهدر شوراندن مردم را افاده مي‏كند .


و قالوا ما هذا الا افك مفتري - واو ، در ابتداي جمله ، جمله را عطف مي‏كند به كلمه قالوا كه قبلا ذكر شده و معنايش اين است كه مشركين قبلا گفتند : اين مرد جز اين مقصودي ندارد كه شما را از مقصود پدرانتان باز بدارد ، و نيز گفتند كه : سخنان اين مرد جز افتراي به خدا چيزي ديگر نيست ، و كلمه هذا در جمله مورد بحث اشاره تحقير است ، و معنايش اين است كه با اشاره تحقيرآميز به آيات خدا اشاره نموده گفتند : اين كلامي است كه از وجهه اصلي‏اش برگشته ، و دروغي است بر خدا .


با اينكه جا داشت بگويند : اينها آيات بينات خدا هستند ، كه از ناحيه خدا نازل شده ، و اينكه با كلمه هذا به آيات بينات اشاره كردند ، خود دليل بر اين است كه از آيات چيزي جز اين نفهميده‏اند ، كه اينهم چيزي از چيزها است .


خداي سبحان از اين جا سياق كلام را تغيير داده ، مي‏فرمايد : و قال الذين كفروا للحق لما جاءهم هذا سحر مبين آمدن حق براي آنها به اين است كه حق به آنها برسد و براي آنها ظاهر شود .


در اين جمله مي‏توانست بفرمايد : و قالوا للحق لما جاءهم هذا سحر مبين ولي اين طور نفرمود ، بلكه وصف كفر را ذكر كرد ، تا به علت حكم اشاره كرده باشد ، و چنين معنا دهد كه : كساني كه كافر شدند ، كفرشان علت شد ، تا حق صريح و روشني را كه به ايشان رسيد سحر و باطل بخوانند .


بعد از اين جمله براي اينكه اصرارشان در پيروي هوي ، و مقاومت بدون دليل آنان را در برابر حق تاكيد كند ، فرمود : و ما آتيناهم من كتب يدرسونها و ما ارسلنا اليهم قبلك من نذير و اين جمله جمله‏اي است حاليه ، كه با جمله قبلي چنين معنا مي‏دهد : كساني كه كافر شدند ، - كفار قريش - حق صريح و روشن را سحر روشن خواندند ، در حالي كه ما هيچ كتابي


ترجمة الميزان ج : 16ص :585


به ايشان نداديم ، كه بخوانند ، و به استناد آن ، اين قرآن را باطل بدانند و رسولي هم قبل از تو به سوي ايشان نفرستاده بوديم ، تا انذارشان كرده باشد ، و حق و باطل را بر ايشان بيان نموده باشد ، و به استناد گفته‏هاي آن رسول ، اين كتاب را باطل تشخيص دهند .


و كذب الذين من قبلهم و ما بلغوا معشار ما آتيناهم فكذبوا رسلي فكيف كان نكير دو ضمير جمع اولي قبلهم و دومي بلغوا به كفار قريش و پيروانشان بر مي‏گردد ، و ضمير جمع سومي و چهارمي به كساني كه قبل از ايشان بودند .


و كلمه معشار به معناي يك دهم است ، و كلمه نكير به معناي انكاراست ، كه مراد از آن در آيه شريفه لازمه انكار است ، نه خود آن ، و لازمه انكار همان عذاب مي‏باشد .


و معناي آيه اين است كه : كساني كه قبل از كفار قريش از امتهاي سابق بودند ، و كفار قريش ده يك آنها نيرو و شوكت ندارند ، وقتي فرستادگان مرا تكذيب كردند ، ديديد كه چگونه به عذاب خود گرفتارشان نمودم ، ديگر گرفتاري قريش براي ما كاري ندارد ، و اگر در آيه شريفه از تكلم با غير اتيناهم به تكلم مفرد عذابي التفات شده ، براي بزرگ شمردن جرم آنان ، و افاده سختي و هول انگيزي عذاب است .


قل انما اعظكم بواحدة ان تقوموا لله مثني و فرادي ثم تتفكروا ما بصاحبكم من جنة مراد از موعظه ، وصيت و سفارش است ، حال يا كنايه از آن است ، و يا آنكه معناي تضميني آن سفارش است ان تقوموا لله يعني براي خدا قيام كنيد ، و منظورتان جز حفظ حرمت خدا نباشد ، مثني و فرادي يعني دو بدو ، و يكي يكي ، و اين تعبير كنايه از تفرق ، و دوري از اجتماع ، و بر پا كردن غوغا است ، چون غوغا فكر و شعوري ندارد ، وقتي بپا شد ، غالبا حق را مي‏ميراند ، و باطل را زنده مي‏كند .


ما بصاحبكم من جنة - اين جمله استينافي ، و ابتداي كلام است ، و حرف ما ، در ابتداي آن نافيه است ، بهشهادت اينكه بعد از آن فرموده : ان هو الا نذير لكم بين يدي عذاب شديد و ممكن هم هست آن را استفهامي و يا موصوله گرفت ، و جمله من جنة آن موصول را بيان كند .


و مراد از صاحب شما خود رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است ، و اگر آن جناب را به اين تعبير نام برد ، براي اين است كه به ياد ايشان بياورد كه اين مرد همان كسي است كه چهل سال با او هم‏نشين بودند ، در اين مدت كه فاصله بين ولادت و بعثت اوست،


ترجمة الميزان ج : 16ص :586


هيچ گونه اختلالي در فكر او ، و حتي هيچ سابقه‏اي از خفت رأي ، و يا هر چيزي كه توهم جنون بياورد از او نديديد ، پس چگونه او را ديوانه مي‏خوانيد .


و معناي آيه اين است كه : به ايشان بگو : من شما را به موعظتي وصيت مي‏كنم ، و آن اين است كه بي سر و صدا ، و جدا جدا ، براي خاطر خدا ، قيام كنيد ، و در گوشه‏اي به فكر فرو رويد ، چون در تنهايي فكر ، بهتر كار مي‏كند ، در چنين حالي در باره امر من كه در طول عمرم در بين شما زندگي كردم ، نيك بينديشيد ، و به ياد آوريد كه : جز رأي محكم و سديد ، فكر صائب و بلند ، صداقت و امانت ، از من نديديد ، آن وقت خواهيد فهميد كه : من مبتلا به جنون نيستم ، و من جز بيم‏رساني كه قوم خود را از عذاب شديدي كه در پيش رو دارند هشدار مي‏دهد ، چيز ديگري نيستم ، و غرض ديگري ندارم ، و خواهيد فهميد كه من خير خواه شمايم ، نه خائن به شما .


قل ما سئلتكم من اجر فهو لكم ... اين كنايه است از اينكه من از شما مزدي در برابر دعوتم نمي‏خواهم ، چون وقتي به حكم اين جمله مزدهايي كه فرضا تاكنون از ايشان خواسته ، به ايشان ببخشد پس ديگر مزدي به وي بدهكار نيستند ، و لازمه آن اين است كه از اين به بعد هم از ايشان مزدي نخواهد ، و منظور از اين تعبير ، دلخوش ساختن ايشان است ، تا ديگر او را متهم به اين نكنند ، كه دعوت خود را بهانه كرده براي رسيدن به مال و يا رياست .


سپس كلام را با جمله ان اجري الا علي الله و هو علي كل شي‏ء شهيد تتميم كرده ، تا كسي به او ايراد نكند كه : هرگز اين ادعاي تو ، يعني توقع نداشتنت قابل قبول نيست ، چون هيچ انسان عاقلي بدون هدف كاري نمي‏كند ، جمله مورد بحث جلو اين ايراد را گرفته ، مي‏فهماند كه من بدون هدف نيستم ، و بدون مزد كار نمي‏كنم ، ولي مزدم بر خدا است ، نه بر شما ، و خدا شاهد و ناظر عمل من است ، و او بر هر چيزي ناظر است نه تنها بر عمل من .


قل ان ربي يقذف بالحق علام الغيوب كلمه قذف به معني افكندن است .


و جمله علام الغيوب خبر بعد از خبر براي كلمه ان و يا خبر است براي مبتداي حذف شده ، كه عبارت است از ضميري كه به خداي تعالي بر مي‏گردد .


و مقتضاي سياق آيات سابق اين است كه : مراد از كلمه حق كه قذف و افكنده شده ، قرآن باشد ، كه به وسيله وحي از خداي تعالي به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نازل شده ، قرآني كه قول فصل ، و جدا سازنده حق از باطل است ، قرآني كه حق را تحقق


ترجمة الميزان ج : 16ص :587


داده ، باطل را باطل مي‏سازد ، آري حقي كه از سوي علام الغيوب به سوي وي افكنده شده ، كارش اين است كه باطل را رسوا نموده ، و از بين مي‏برد ، همچنان كه در جاي ديگر فرموده : بل نقذف بالحق علي الباطل فيدمغه فاذا هو زاهق و نيز فرموده قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا .


قل جاء الحق و ما يبدي‏ء الباطل و ما يعيد .


مراد از آمدن حق - به طوري كه از آيه قبلي استفاده شد - نزول قرآن است ، كه با حجت‏هاي قاطع ، و براهين ساطع خود ، هر باطلي را ريشه كن مي‏كند .


و ما يبدي‏ء الباطل و ما يعيد - يعني بعد از آمدن حق ، باطل امر جديدي را اظهار نمي‏كند ، و امر باطلي كه قبلا اظهار كردهو باطل شده ، بار ديگر اظهار و اعاده نمي‏كند ، و اين تعبير كنايه است از اينكه باطل را آنچنان ساقط كرده ، كه از اصل بكلي از اثر افتاده .


قل ان ضللت فانما اضل علي نفسي و ان اهتديت فبما يوحي الي ربي انه سميع قريب آيه مزبور بيان اثري است كه حق دارد ، آن حقي كه گفتيم عبارت است از وحي ، چون خداي تعالي آن را حق مطلق معرفي كرد ، پس حق وقتي از هر جهت حق باشد ، ديگر در رساندن به واقع از هيچ جهتي خطا نمي‏كند ، و گر نه از همان جهت كه خطا كند ، باطل خواهد بود ، پس وحي همواره هدايت مي‏كند ، و به هيچ وجه خطا نمي‏كند .


و به همين جهت در تاكيد آنچه گذشت فرموده : قل ان ضللت يعني اگر ضلالتي از من فرض شود فانما اضل اين گمراهي همواره علي نفسي عليه خودم ، و از ناحيه خودم خواهد بود ، و ربطي به حقي كه به من وحي شده ندارد ، آري هر انساني حتي انبياء اگر حفظ خدا نباشد ، در خطر ضلالت هستند ، چيزي كه هست خدا است كه انبياء را مصون از آن كرده و ان اهتديت فبما يوحي الي ربي پس حقي كه به من وحي شده ، جز هدايت اثر ديگري ندارد .


آن گاه اين مطلب را با جمله انه سميع قريب تعليل نموده ، چون دلالت دارد بر اينكه خدا دعا را مي‏شنود ، و هيچ چيز و از آن جمله دوري ، بين او ، و شنيدن دعا ، حائل نمي‏شود ، قبلا هم زمينه را براي اين تعليل فراهم كرده ، فرموده بود : خدا علام العيوب است .



ترجمة الميزان ج : 16ص :588


پس هيچ امري كه مخل امر او باشد ، و از نفوذ مشيت او و هدايت مردم به وسيله وحي جلوگيري كند ، از او غايب نمي‏شود ، همچنان كه خودش در جاي ديگر فرموده : عالم الغيب فلا يظهر علي غيبه احدا الا من ارتضي من رسول فانه يسلك من بين يديه و من خلفه رصدا ليعلم ان قد ابلغوا رسالات ربهم و احاط بما لديهم و احصي كل شي‏ء عددا .


و لو تري اذ فزعوا فلا فوت و اخذوا من مكان قريب از ظاهر سياق سابق ، و اشعار جمله آينده كه مي‏فرمايد : و حيل بينهم و بين ما يشتهون كما فعل باشياعهم من قبل بر مي‏آيد كه : آيات چهارگانه مورد بحث ، وصف حال مشركين قريش و امثال ايشان در ساعت مرگ است .


بنابر اين جمله و لو تري اذ فزعوا معنايش اين است كه چون اين مشركين به فزع جان كندن بيفتند فلا فوت نمي‏توانند از خدا فوت شوند ، و از او بگريزند ، و يا به جايي پناهنده گشته ، يا چيزي را بين خدا و خود حائل سازند .


و اخذوا من مكان قريب - اين جمله كنايه است از اينكه بين آنان و كسي كه آنان را مي‏گيرد هيچ فاصله نيست و اگر به عبارت مجهول تعبير آورده براي اين است كه گرفتن به خداي سبحان منسوب گردد .


و خداي سبحان خود را توصيف كرده به اينكه او قريب است و در جاي ديگر از معناي نزديكي خود خبر داده ، كه : و نحن اقرب اليه منكم و لكن لا تبصرون و از نزديكي بيش از آن در آيه و نحن اقرب اليه من حبل الوريد خبر داده و از نزديكي كه از آن نيز بيشتر است در آيه ان الله يحول بين المرء و قلبه خبر داده .


سپس فرموده كه حتي از خود شما به خودتان نزديك‏تر است ، و اين موقف همان مرصاد است كه فرموده : ان ربك لبالمرصاد .


بادر نظر گرفتن اين آيات ، و اينكه مي‏دانيم گيرنده در جمله و اخذوا ... ، خود


ترجمة الميزان ج : 16ص :589


خدا است ، ديگر چگونه تصور مي‏شود كه آدمي بتواند از قدرت خدا فرار كند ؟ با اينكه خدا از من به من نزديك‏تر است ، و يا چگونه ممكن است آدمي از قدرت ملائكه‏اش بگريزد ، و از قلم بيفتد ، با اينكه ملائكه مكرم كه اوامر را از خدا مي‏گيرند ، ديگر هيچ حاجبي و حائلي بين آنان و خدا نيست ، و حتي واسطه‏اي هم در كار ندارند .


پس اينكه فرمود : و اخذوا من مكان قريب نوعي تمثيل براي نزديكي خداي تعالي به آدمي است ، تمثيل همان معنايي كه ما از قرب مي‏كنيم ، چون قرب و بعد ما كه در زندان زمان و مكان قرار داريم ، غير از قرب و بعد در دستگاه الهي است ، و اگر بخواهيم از آن گفتگو كنيم ، بايد تمثيل بياوريم و گر نه واقع قضيه مهم‏تر از آن است كه بتوان تصورش كرد .


و قالوا آمنا به و اني لهم التناوش من مكان بعيد كلمه تناوش به معناي تناول و گرفتن است ، و ضمير در به - به طوري كه از سياق بر مي‏آيد - به قرآن بر مي‏گردد .


و مراد از اينكه فرمود از مكاني دور مي‏گيرند ، اين است كه در عالم آخرت هستند ، كه عالم تعيين جزاء است ، و آن بسيار دور است از دنيا ، كه جاي عمل و محل اكتساب اختياري است ، چون در اين عالم براي كفار غيب ، شهادت ، و شهادت ، غيب شده ، همچنان كه آيه بعدي بدان اشاره مي‏نمايد .


و قد كفروا به من قبل و يقذفون بالغيب من مكان بعيد اين جمله حال از ضمير در جمله و اني لهم التناوش است .


و مراد از جمله و يقذفون بالغيب من مكان بعيد اين است كه از عالم دنيا در باره عالم آخرت نسبتهاي نسنجيده مي‏دهند ، با اينكه بغير از پندار و مظنه دليلي ندارند ، و با اينكه اصلا آخرت غايب از حواس اينهاست ، و با اين حال چگونه مي‏گويند بعثي و بهشتي و دوزخي نيست ؟ بعضي از مفسرين گفته‏اند : مراد از اين جمله اين است كه به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نسبت ناروا مي‏دهند ، و او را ساحر و دروغگو و مفتري و شاعر مي‏خوانند .


عنايت در اين آيه همه در اين است كه دنيا نسبت به آخرت مكاني است بعيد ، همچنان كه در جمله قبل آخرت را نسبت به دنيا مكاني بعيد مي‏خواند .


و معناي هر دو آيه با هم اين است كه : مشركين وقتي گرفتار مي‏شوند ، مي‏گويند : ما به حق كه همان قرآن است ايمان آورديم ، و كجا و كي مي‏توانند ايمان به قرآن را تناول


ترجمة الميزان ج : 16ص :590


كنند، و بگيرند ، - ايماني كه فايده نجات داشته باشد - براي اينكه در مكاني دور از دنيا گرفتار شده‏اند ، و حال آنكه آنها در دنيا بدان كفر ورزيدند ، و آخرت را با ظنون و اوهام و از مكاني بسيار دور انكار مي‏كردند .


و حيل بينهم و بين ما يشتهون كما فعل باشياعهم من قبل انهم كانوا في شك مريب از ظاهر سياق چنين به نظر مي‏رسد ، كه مراد از ما يشتهون لذائذ مادي دنيوي باشد ، كه مرگ بين ايشان و آن لذائذ فاصله مي‏شود .


و مراد از اشياع آن ، اشباهشان از امتهاي گذشته است ، و يا كساني است كه مذهب همينها را داشته باشند .


و جمله انهم كانوا في شك مريب تعليل و بيان علت جمله كما فعل ... است .


و معناي آيه چنين است كه : بين مشركين كه به عذاب خدا گرفتار شدند ، و بين لذائذي كه در دنيا داشتند ، حيلوله ، و جدايي افتاد ، همان طور كه با مردمي شبيه ايشان از مشركين امتهاي گذشته همين معامله شد ، به خاطر اينكه از امر حق و يا امر آخرت در شك بودند و سخناني بدون دليل در باره‏اش مي‏گفتند .


و بدان و آگاه باش كه آنچه در معنا و تفسير اين چهار آيه گذشت ظاهر آيات مزبور بود و روايات بسيار از طرق شيعه و سني رسيده ، كه : آيات مورد بحث ناظر است به فرو رفتن لشكر سفياني در بيابان بيداء كه يكي از علامتهاي ظهور مهدي (عليه‏السلام‏) و متصل به آن است ، و بنابر اينكه آيات در اين باره نازل شده باشد ، آن گاه معنايي كه ما ذكر كرديم از باب جري ، و حمل كلي بر مصداق مي‏شود .


بحث روايتي


در تفسير قمي در ذيل آيه و اسروا الندامة لما راوا العذاب از معصوم (عليه‏السلام‏) رسيده كه فرمود : وقتي ولي خدا را مي‏بينند كه در چه ناز و نعمت است ، و خود در آتش دوزخند ، ندامت خود را پنهان مي‏دارند ، شخصي پرسيد : يا بن رسول الله اين پوشاندن ندامت چه فايده‏اي به حال آنان دارد ، به اينكه در عذابند ؟ فرمود : از شماتت دشمنان كراهت دارند .


مؤلف : اين روايت را از امام صادق (عليه‏السلام‏) نيز نقل كرده .


باز در همان كتاب است كه مردي نزد امام صادق (عليه‏السلام‏) سخن از توانگران


ترجمة الميزان ج : 16ص :591


گفت ، و ايشان را بد گفت ، امام صادق (عليه‏السلام‏) گفت : ساكت باش توانگر اگر صله رحم كند ، و به برادران خود نيكي نمايد ، خداي تعالي اجر اين عمل را به او دوچندان دهد ، براي خاطر اينكه هم نيكي كرده ، و هم فريب دنياي خود را نخورده ، همچنان كه قرآن كريم نيز فرموده : و ما اموالكم و لااولادكم بالتي تقربكم عندنا زلفي الامن آمن و عمل صالحا فاولئك لهم جزاء الضعف بما عملوا و هم في الغرفات آمنون اموال و اولاد شما چنان نيستند كه شما را به درگاه ما نزديك سازند ، مگر كسي را كه ايمان به خدا آورد ، و عمل صالح كند ، كه چنين كساني پاداششان در برابر اعمالي كه كرده‏اند ، دوچندان خواهد بود ، و در غرفه‏ها ايمن خواهند زيست .


و در امالي ، شيخ به سند خود از امير المؤمنين (عليه‏السلام‏) روايت كرده ، كه در حديثي فرمود : تا آنكه روز قيامت شود ، در آن روز حسابشان را به نفعشان رسيده ، در برابر هر عمل صالح كهكرده‏اند ، ده برابر تا هفتصد برابر پاداش مي‏دهد ، همچنان كه فرموده : جزاء من ربك عطاء حسابا و نيز فرموده : فاولئك لهم جزاء الضعف بما عملوا و هم في الغرفات آمنون و در كافي به سند خود از سكوني از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت كرده ، كه از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نقل كردند كه فرمود : كسي كه به پاداش ايمان داشته باشد ، نيكو بذل و بخشش مي‏كند .


و در همان كتاب به سند خود از سماعة ، از امام ابي الحسن (عليه‏السلام‏) و آن جناب از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) روايت كرده‏اند ، كه فرمود : كسي كه به پاداش ايمان و يقين داشته باشد ، دلش نسبت به خرج كردن سخي مي‏شود .


و در الدر المنثور است كه ، ابن مردويه از علي بن ابي طالب (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه فرموده : از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) شنيدم مي‏فرمود : براي هر روزي نحوستي است ، نحوست هر روز را با صدقه دفع كنيد ، آنگاه فرمود : آياتي كه متعرض مساله خلف است ، بخوانيد ، كه من از خداي تعالي شنيدم مي‏فرمود : و ما انفقتم من شي‏ء فهو يخلفه آنچه انفاق كنيد خدا عوض مي‏دهد آن را ، و وقتي كسي انفاق نكند چگونه خدا عوض و پاداش مي‏دهد .


و در تفسيرقمي در روايت ابي الجارود ، از ابي جعفر (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه


ترجمة الميزان ج : 16ص :592


در ذيل آيه قل ما سئلتكم عليه من اجر فهو لكم فرمود : جريان چنين بود كه : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از قوم خود خواست كه اقارب او را دوست بدارند ، و آزار و اذيت نكنند ، لذا اين آيه نازل شد كه همين اجر و مزد نيز به نفع شماست ، و ثوابش عايد خودتان مي‏شود و در الدر المنثور است كه حاكم - وي حديث را صحيح دانسته - از ابي هريره روايت كرده كه در ذيل آيه و لو تري اذ فزعوا گفته است رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : در آينده مردي در عمق دمشق خروج مي‏كند كه او را سفياني مي‏گويند ، و عموم پيروانش از قبيله كلب هستند ، دست به كشتار مي‏زند ، و حتي شكم زنان را پاره مي‏كند ، و كودكان را به قتل مي‏رساند ، تا آنكه قبيله قيس عليه او قيام كند و او قيس را بكشد ، و جايي را از ستم خود خالي نگذارد و در اين هنگام مردي از اهل بيت من خروج مي‏كند ، تا به سفياني مي‏رسد ، و ستوني از لشكر خود را به سركوبي وي مي‏فرستد ، و ايشان را منهزم نموده شكست مي‏دهند ، سفياني با همراهان خود راه مي‏افتد تا به بيداء مي‏رسد ، در آن سر زمين دچار خسف مي‏شوند ، و در زمين فرو مي‏روند ، و احدي از ايشان باقي نمي‏ماند ، مگر كسي كه سرگذشت آنان را براي مردم خبر دهد .


مؤلف : اين روايت از طرق اهل سنت بسيار زياد آمده بعضي مختصر و بعضي مفصل ، و آن را از طرق مختلفه از ابن عباس ، ابن مسعود ، حذيفه ، ابي هريره ، جد عمرو بن شعيب ، ام سلمه ، صفيه ، عائشه ، و حفصه ، همسران رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و نفيره ، همسر قعقاع ، و نيز از سعيد بن جبير ، به طور موقوف روايت كرده‏اند .


و در تفسير قمي در ذيل آيه و لو تري اذ فزعوا فلا فوت گفته است : پدرم از ابن ابي عمير ، از منصور بن يونس ، از ابي خالد كابلي ، برايم حديث كرد ، كه گفت امام ابي جعفر (عليه‏السلام‏) فرمود : به خدا سوگند ، گويا همين الآن مي‏بينم قائم (عليه‏السلام‏) را كه به حجر تكيه داده است ، آنگاه مردم را در رعايت حقش به خدا سوگند مي‏دهد ، و آنگاه مي‏فرمايد : ايها الناس هر كس با من در باره خدا محاجه كند ، من أولاي به خدا هستم ، ايها الناس هر كس با من در باره آدم محاجه كند ، من اولي و نزديكتر از سايرين به آدم هستم ، ايها الناس هر كس با من در باره نوح محاجه كند ، من از هر كس ديگر اولاي به نوحم ، ايها الناس هر كس با من در باره ابراهيم سخن گويد ، و احتجاج كند ، من خود از هر كس ديگر نزديك‏تر به


ترجمة الميزان ج : 16ص :593


ابراهيمم ، ايها الناس هر كس با من در باره موسي محاجه كند ، من خود اولاي به موسي هستم ايها الناس هر كس با من در خصوص عيسي محاجه كند و آن جناب را به رخ من بكشد ، من خود از هر كس ديگر نزديك‏تر به عيسي هستم ، ايها الناس هر كس با من در خصوص محمد (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) محاجه كند من خود از هر كس ديگر به محمد (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نزديك‏تر و اولايم ، ايها الناس هر كس با من در خصوص كتاب خدا محاجه كند ، من از هر كس ديگر به كتاب خدا نزديك‏ترم ، آنگاه به مقام ابراهيم مي‏آيد ، و در آنجا دو ركعت نماز مي‏خواند ، و با سوگند به خدا حق خود را بيان مي‏كند .


امام ابي جعفر (عليه‏السلام‏) سپس فرمود : اوست به خدا سوگند مضطر در آيه شريفه : امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء و يجعلكم خلفاء الأرض .


و اولين كسي كه با او بيعت كند ، جبرئيل ، و سپس سيصد و سيزده نفرند ، و اين عده هر كدام بتوانند ، راه افتاده ، خود را به وي برسانند ، كه مي‏رسانند ، و هر يك به اين صورت به وي نرسند ، در رختخوابشان ناپديد مي‏شوند ، و منظور امير المؤمنين (عليه‏السلام‏) از عبارت هم المفقودون عن فرشهم - ايشان از رختخواب مفقود مي‏شوند همين است ، و نيز منظور از آيه فاستبقوا الخيرات اينما تكونوا يات بكم الله جميعا - پس در عمل به خيرات سبقت جوييد ، كه هر جا باشيد خدا همگي‏تان را مي‏آورد همين است و فرمود : منظور از خيرات ، ولايت ( و محبت اهل بيت (عليهم‏السلام‏) است ) .


همچنان كه در جايي ديگر فرمود : و لئن اخرنا عنهم العذاب الي امة معدودة - اگر عذاب را از ايشان تاخير اندازيم ، تا امت معدودة ... ، منظور از امت معدوده اصحاب قائم (عليه‏السلام‏) است كه در عرض يك ساعت همه يك جا جمع مي‏شوند .


وقتي قائم (عليه‏السلام‏) به سر زمين بيداء برسد ، لشكر سفيان در برابرش صف آرايي مي‏كند ، پس خداي عز و جل زمين را دستور مي‏دهد ، تا پاهاي ايشان را در خود فرو ببرد ، و بگيرد ، و در باره همين مورد است ، كه خداي عز و جل مي‏فرمايد : و لو تري اذ فزعوا فلا فوت و اخذوا من مكان قريب و قالوا آمنا به يعني مي‏گويند : اينك ما به قائم آل محمد (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ايمان آورده‏ايم ، و اني لهم التناوش من مكان بعيد و حيل بينهم و بين ما يشتهون يعني بين آنان و عذاب نشدن ، حائل ايجاد مي‏شود ، كما فعل باشياعهم يعني آنهايي كه قبل از ايشان مكذبين بودند ، و هلاك شدند من قبل انهم كانوا في شك مريب .


و الحمد لله رب العالمين.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :