امروز:
يکشنبه 30 مهر 1396
بازدید :
876
ترجمه الميزان: سوره غافر آيات 85 - 21


ترجمة الميزان ج : 17ص :491


× أَ وَ لَمْ يَسِيرُوا فيالأَرْضِ فَيَنظرُوا كَيْف كانَ عَقِبَةُ الَّذِينَ كانُوا مِن قَبْلِهِمْكانُوا هُمْ أَشدَّ مِنهُمْ قُوَّةً وَ ءَاثَاراً في الأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبهِمْ وَ مَا كانَ لَهُم مِّنَ اللَّهِ مِن وَاقٍ‏(21) ذَلِك بِأَنَّهُمْ كانَت تَّأْتِيهِمْ رُسلُهُم بِالْبَيِّنَتِ فَكَفَرُوا فَأَخَذَهُمُ اللَّهُإِنَّهُ قَوِي شدِيدُ الْعِقَابِ‏(22) وَ لَقَدْ أَرْسلْنَا مُوسي بِئَايَتِنَا وَ سلْطنٍ مُّبِينٍ‏(23) إِلي فِرْعَوْنَ وَ هَمَنَ وَ قَرُونَ فَقَالُوا سحِرٌ كذَّابٌ‏(24) فَلَمَّا جَاءَهُم بِالْحَقّ‏ِ مِنْعِندِنَا قَالُوا اقْتُلُوا أَبْنَاءَ الَّذِينَ ءَامَنُوا مَعَهُ وَ استَحْيُوا نِساءَهُمْوَ مَا كيْدُ الْكَفِرِينَ إِلا في ضلَلٍ‏(25) وَ قَالَ فِرْعَوْنُ ذَرُوني أَقْتُلْ مُوسي وَ لْيَدْعُ رَبَّهُإِني أَخَاف أَن يُبَدِّلَ دِينَكمْ أَوْ أَن يُظهِرَ في الأَرْضِ الْفَسادَ(26) وَ قَالَ مُوسي إِني عُذْت بِرَبي وَ رَبِّكم مِّن كلّ‏ِ مُتَكَبرٍ لا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الحِْسابِ‏(27) وَ قَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ ءَالِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَنَهُ أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً أَن يَقُولَ رَبي اللَّهُ وَ قَدْ جَاءَكُمبِالْبَيِّنَتِ مِن رَّبِّكُمْوَ إِن يَك كذِباً فَعَلَيْهِ كَذِبُهُوَ إِن يَك صادِقاً يُصِبْكُم بَعْض الَّذِي يَعِدُكُمْإِنَّ اللَّهَ لا يهْدِي مَنْ هُوَ مُسرِفٌ كَذَّابٌ‏(28) يَقَوْمِ لَكُمُ الْمُلْك الْيَوْمَ ظهِرِينَ في الأَرْضِ فَمَن يَنصرُنَا مِن بَأْسِ اللَّهِ إِن جَاءَنَاقَالَ فِرْعَوْنُ مَا أُرِيكُمْ إِلا مَا أَرَي وَ مَا أَهْدِيكمْ إِلا سبِيلَ الرَّشادِ(29) وَ قَالَ الَّذِي ءَامَنَ يَقَوْمِ إِني أَخَاف عَلَيْكُم مِّثْلَ يَوْمِ الأَحْزَابِ‏(30) مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَ عَادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذِينَ مِن بَعْدِهِمْوَ مَا اللَّهُ يُرِيدُ ظلْماً لِّلْعِبَادِ(31) وَ يَقَوْمِ إِني أَخَاف عَلَيْكمْ يَوْمَ التَّنَادِ(32) يَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِينَ مَا لَكُم مِّنَ اللَّهِ مِنْ عَاصِمٍوَ مَن يُضلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ(33) وَ لَقَدْ جَاءَكمْ يُوسف مِن قَبْلُ بِالْبَيِّنَتِ فَمَا زِلْتُمْ في شكٍ مِّمَّا جَاءَكم بِهِحَتي إِذَا هَلَك قُلْتُمْ لَن يَبْعَث اللَّهُ مِن بَعْدِهِ رَسولاًكذَلِك يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسرِفٌ مُّرْتَابٌ‏(34) الَّذِينَ يجَدِلُونَ في ءَايَتِ اللَّهِ بِغَيرِ سلْطنٍ أَتَاهُمْكبرَ مَقْتاً عِندَ اللَّهِ وَ عِندَ الَّذِينَ ءَامَنُواكَذَلِك يَطبَعُ اللَّهُ عَلي كلّ‏ِ قَلْبِ مُتَكَبرٍ جَبَّارٍ(35) وَ قَالَ فِرْعَوْنُ يَهَمَنُ ابْنِ لي صرْحاً لَّعَلي أَبْلُغُ الأَسبَب‏(36) أَسبَب السمَوَتِ فَأَطلِعَ إِلي إِلَهِ مُوسي وَ إِني لأَظنُّهُ كذِباًوَ كذَلِك زُيِّنَ لِفِرْعَوْنَ سوءُ عَمَلِهِ وَ صدَّ عَنِ السبِيلِوَ مَا كيْدُ فِرْعَوْنَ إِلا في تَبَابٍ‏(37) وَ قَالَ الَّذِي ءَامَنَ يَقَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِكمْ سبِيلَ الرَّشادِ(38) يَقَوْمِ إِنَّمَا هَذِهِ الْحَيَوةُ الدُّنْيَا مَتَعٌ وَ إِنَّ الاَخِرَةَ هِي دَارُ الْقَرَارِ(39) مَنْ عَمِلَ سيِّئَةً فَلا يجْزَي إِلا مِثْلَهَاوَ مَنْ عَمِلَ صلِحاً مِّن ذَكرٍ أَوْ أُنثي وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئك يَدْخُلُونَ الجَْنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيهَا بِغَيرِ حِسابٍ‏(40) × وَ يَقَوْمِ مَا لي أَدْعُوكمْ إِلي النَّجَوةِ وَ تَدْعُونَني إِلي النَّارِ(41) تَدْعُونَني لأَكفُرَ بِاللَّهِ وَ أُشرِك بِهِ مَا لَيْس لي بِهِ عِلْمٌ وَ أَنَا أَدْعُوكمْ إِلي الْعَزِيزِ الْغَفَّرِ(42) لا جَرَمَ أَنَّمَا تَدْعُونَني إِلَيْهِ لَيْس لَهُ دَعْوَةٌ في الدُّنْيَا وَ لا في الاَخِرَةِ وَ أَنَّ مَرَدَّنَا إِلي اللَّهِ وَ أَنَّ الْمُسرِفِينَ هُمْ أَصحَب النَّارِ(43) فَستَذْكُرُونَ مَا أَقُولُ لَكمْوَ أُفَوِّض أَمْرِي إِلي اللَّهِإِنَّ اللَّهَ بَصِيرُ بِالْعِبَادِ(44) فَوَقَاهُ اللَّهُ سيِّئَاتِ مَا مَكرُواوَ حَاقَ بِئَالِ فِرْعَوْنَ سوءُ الْعَذَابِ‏(45) النَّارُ يُعْرَضونَ عَلَيهَا غُدُوًّا وَ عَشِيًّاوَ يَوْمَ تَقُومُ الساعَةُ أَدْخِلُوا ءَالَ فِرْعَوْنَ أَشدَّ الْعَذَابِ‏(46) وَ إِذْ يَتَحَاجُّونَ في النَّارِ فَيَقُولُ الضعَفَؤُا لِلَّذِينَ استَكبرُوا إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنتُم مُّغْنُونَ عَنَّا نَصِيباً مِّنَ النَّارِ(47) قَالَ الَّذِينَ استَكبرُوا إِنَّا كلٌّ فِيهَا إِنَّ اللَّهَ قَدْ حَكَمَ بَينَ الْعِبَادِ(48) وَ قَالَ الَّذِينَ في النَّارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ ادْعُوا رَبَّكُمْ يخَفِّف عَنَّا يَوْماً مِّنَ الْعَذَابِ‏(49) قَالُوا أَ وَ لَمْ تَك تَأْتِيكُمْ رُسلُكم بِالْبَيِّنَتِقَالُوا بَليقَالُوا فَادْعُواوَ مَا دُعَؤُا الْكفِرِينَ إِلا في ضلَلٍ‏(50) إِنَّا لَنَنصرُ رُسلَنَا وَ الَّذِينَ ءَامَنُوا في الحَْيَوةِ الدُّنْيَا وَ يَوْمَ يَقُومُ الأَشهَدُ(51) يَوْمَ لا يَنفَعُ الظلِمِينَ مَعْذِرَتهُمْوَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سوءُ الدَّارِ(52) وَ لَقَدْ ءَاتَيْنَا مُوسي الْهُدَي وَ أَوْرَثْنَا بَني إِسرءِيلَ الْكتَب‏(53) هُدًي وَ ذِكرَي لأُولي الأَلْبَبِ‏(54)



ترجمة الميزان ج : 17ص :492


ترجمة الميزان ج : 17ص :493


ترجمه آيات


آيا در زمين سير نمي‏كنند تا ببينند سرانجام كساني كه قبل از ايشان بودند چه شد ؟ آنان از اينان نيرومندتر بودند و آثار بيشتري در زمين داشتند با اين حال ، خدا به كيفر گناهانشان بگرفت و از ناحيه خدا هيچ حافظي نداشتند ( 21 ) .


اين بدان جهت بود كه رسولانشان به سويشان مي‏آمدند و آياتي روشن مي‏آوردند ولي كفر مي‏ورزيدند خدا هم ايشان را بگرفت كه خدا قوي و شديد العقاب است ( 22) .


همين ما بوديم كه فرستاديم موسي را با آيات خود و سلطاني مبين ( 23) .


به سوي فرعون و هامان و قارون پس گفتند : وي ساحري است دروغپرداز ( 24) .


و چون حق را از ناحيه ما آورد گفتند فرزندان هر كس كه طرفدار اوست به قتل برسانيد و زنانشان را زنده نگه داريد ولي كيد و نقشه‏هاي فرعون كيدي كور و نقشه‏اي بر آب بود ( 25) .


و فرعون گفت كه مرا واگذاريد تا موسي را بكشم و او بايد پروردگار خود را بخواند كه من مي‏ترسم دين شما را دگرگون ساخته و يا در زمين فساد انگيزد ( 26) .


موسي گفت : من به پروردگار خودم و پروردگار شما پناه مي‏برم از هر متكبري كه به روز حساب ايمان ندارد ( 27) .


و مردي از آل فرعون كه ايمان خود را پنهان مي‏داشت گفت : آيا مردي را مي‏كشيد كه مي‏گويد پروردگار من الله است با اينكه از ناحيه پروردگارتان آياتي روشن آورده ؟ و اگر دروغگو باشد وزر دروغش به عهده خود اوست .


ولي اگر راست بگويد : بعضي از آن وعده‏هايي كه به شما داده به شما مي‏رسد .


به درستي كه خدا كسي را كه اسرافگر و دروغگو باشد نمي‏آمرزد ( 28) .


اي قوم من ، امروز سلطنت و قدرت به دست شماست و در زمين نيرومند هستيد ولي اگر فردا عذابي از ناحيه خدا بيايد چه كسي ما را ياري مي‏كند ؟ فرعون گفت : هيچ رأي جز آنچه ارائه دادم ندارم و شما را جز به راه رشد هدايت نمي‏كنم ( 29) .


دوباره همان كسي كه ايمان آورده بود گفت : اي قوم من ، به راستي بر شما مي‏ترسم از عذابي مثل عذاب روز احزاب ( 30) .


مثل سنتي از عذاب كه در قوم نوح و عاد و ثمود و اقوام بعد از ايشان جريان يافت و خدا هرگز اراده ظلم نسبت به بندگان ندارد ( 31 ) .



ترجمة الميزان ج : 17ص :494


و نيز من بر شما اي قوم مي‏ترسم از روز قيامت ، روزي كه بانگ و فرياد مردم از هر سو بلند مي‏شود ( 32) .


روزي كه از عذاب پا به فرار مي‏گذاريد ولي از ناحيه خدا هيچ حافظي نداريد و كسي كه خدا گمراهش كند ديگر هيچ راهنما نخواهد داشت ( 33) .


همين شما بوديد كه در گذشته يوسف به سويتان بيامد و لايزال نسبت به ديني كه برايتان آورده بود در شك بوديد تا آنكه از دنيا رفت گفتيد ديگر خدا هرگز بعد از وي رسولي مبعوث نمي‏كند اينطور خدا هر اسرافگر شكاك را گمراه مي‏كند ( 34 ) .


همان كساني كه بدون دليلي آسماني در آيات خدا جدال مي‏كنند و اين جدال عداوت بزرگي است نسبت به خدا و به كساني كه ايمان آورده‏اند خداوند اين چنين مهر مي‏زند بر هر قلبي كه متكبر و جبار باشد ( 35) .


(از آن جمله ) فرعون است كه به وزيرش هامان گفت براي من قصري بلند با آجر بساز شايد به راهها دست يابم ( 36) .


راه‏هاي آسمان ، و در نتيجه معبود موسي را ببينم و راست مي‏گويم كه من او را دروغگو مي‏پندارم.


و اين چنين اعمال زشت فرعون در نظرش زيبا جلوه كرده بود و از راه باز داشته شده بود و نقشه فرعون جز به هلاكت وي نينجاميد ( 37 ) .


و آنكه ايمان آورده بود گفت : اي قوم مرا پيروي كنيد تا شما را به راه رشد هدايت كنم ( 38) .


اي قوم اين زندگي دنيا متاعي است و خانه آخرت خانه قرار و دائمي است ( 39) .


كسي كه عمل زشتي كند تنها كيفري مثل آن خواهد داشت ولي كسي كه عملي صالح انجام دهد چه مرد و چه زن بشرطي كه ايمان داشته باشد چنين كساني داخل بهشت مي‏شوند و در آن بي‏حساب روزي داده خواهند شد ( 40) .


و اي قوم من ! چه مي‏شود مرا كه شما را به سوي نجات مي‏خوانم در عوض شما مرا به سوي آتش دعوت مي‏كنيد ( 41 ) .


مرا مي‏خوانيد كه به خدا كفر ورزم و برايش شريك قايل شوم كه هيچ دليلي بر شرك او ندارم و من شما را به سوي خداي عزيز آمرزنده دعوت مي‏كنم ( 42) .


اين حقيقتي است كه آنچه شما مرا به سويش مي‏خوانيد نه در دنيا دعوتي دارد و نه در آخرت و محقق است كه بازگشت ما به سوي خداست و محققا تنها اسرافگران اهل آتشند ( 43) .


پس به زودي متوجه آنچه به شما مي‏گويم خواهيد شد و من امر خود را به خدا واگذار مي‏كنم كه خدا داناي به بندگان است ( 44) .



ترجمة الميزان ج : 17ص :495


خداي تعالي هم او را از نقشه‏هاي سوئي كه برايش كشيده بودند حفظ فرموده و بدترين عذاب متوجه آل فرعون شد ( 45 ) .


آتشي كه هر صبح و شام بر آن عرضه مي‏شوند تا قيامت به پا شود و چون به پا شد گفته مي‏شود اي آل فرعون داخل شديدترين عذاب شويد ( 46) .


همان روزي كه در آتش با يكديگر بگو مگو مي‏كنند ضعفاء به گردنكشان مي‏گويند ما در دنيا پيرو شما بوديم حال آيا امروز مي‏توانيد مقداري از اين عذاب آتش را از ما برگردانيد ؟ ( 47) .


گردنكشان در پاسخ مي‏گويند ما و شما هر دو دسته در آتش هستيم امروز هم خدا در بين بندگانش حكم كرده ( و خلاصه حاكم خدا بوده نه اين و آن ) ( 48 ) .


و همه آنها كه در آتشند به خازنان دوزخ مي‏گويند پروردگارتان را بخوانيد يك روز هم كه شده عذاب را بر ما تخفيف دهد ( 49) .


در پاسخ مي‏گويند آيا همواره رسولانتان با معجزات و آيات روشن به سويتان نيامدند ؟ مي‏گويند : بله آمدند .


در پاسخ مي‏گويند : پس بخوانيد كه دعاي كافران جز در ضلالت نخواهد بود ( 50) .


به درستي كه ما رسولان خود را و آنان را كه ايمان آوردند هم در دنيا و هم در روزي كه گواهان به پا خاسته مي‏شوند ياري كرده و مي‏كنيم ( 51) .


در آن روز ستمكاران را پشيماني و عذرخواهي سود ندهد و براي آنها خشم و لعن و منزلگاه بد ( جهنم ) مهياست ( 52 ) .


و همين ما بوديم كه به موسي هدايت داديم و كتاب را به ارث به بني اسرائيل داديم ( 53) .


كتابي كه هدايت و تذكر براي خردمندان بود ( 54) .


بيان آيات


در اين آيات كفار را موعظه مي‏فرمايد كه به آثار امت‏هاي گذشته و داستانهاي ايشان مراجعه كنند و در آنها نظر نموده و عبرت بگيرند و بدانند كه قوت اقوياء و استكبار مستكبران روزگار و مكر مكاران ، خدا را عاجز نمي‏كند ، و به همين منظور از باب نمونه پاره‏اي از قصص موسي و فرعون را ذكر مي‏كند و در آن قصه مؤمن آل فرعون را مي‏آورد .


أ و لم يسيروا في الأرض فينظروا ... استفهام در اين آيه انكاري است .


و كلمه واقي اسم فاعل از مصدر وقاية است به معناي حفظ كردن چيزي از هر چه آن را اذيت كند و به آن ضرر بزند .



ترجمة الميزان ج : 17ص :496


و معناي آيه اين است كه : أ و لم يسيروا چرا اين مردمي كه ما پيامبر به سويشان گسيل داشته‏ايم به سير في الأرض فينظروا در زمين نمي‏پردازند ، تا به نظر تفكر و عبرت‏گيري بنگرند كه كيف كان عاقبة الذين كانوا من قبلهم عاقبت مردمي كه قبل از ايشان مي‏زيسته‏اندچگونه بوده و آن امت‏ها در اثر تكذيب پيامبران خود چه سرانجامي داشتند .


كانوا هم اشد منهم قوة با اينكه آن امت‏ها از اينان نيرومندتر و داراي تمكني و تسلطي بيشتر و آثارا و آثاري چون شهرهاي محصور به قلعه‏هاي محكم و كاخ‏هاي عالي و پي ريزي شده داشتند ، في الأرض فاخذهم الله بذنوبهم در همين زمين كه اينان زندگي مي‏كنند زندگي مي‏كردند ، ولي خدا ايشان را به كيفر گناهانشان بگرفت و به جرم اعمالشان هلاكشان كرد و ما كان لهم من الله من واق و از ناحيه خدا هيچ حافظي كه حفظشان كند نداشتند .


ذلك بانهم كانت تاتيهم رسلهم بالبينات ... كلمه ذلك اشاره به همان اخذ الهي است .


و مراد از بينات آيات روشن است .


و بقيه الفاظ آيه ظاهر است .


و لقد ارسلنا موسي باياتنا و سلطان مبين بعيد نيست مراد از آيات معجزات و خارق العاده‏هايي باشد كه موسي با آنها به سوي فرعون فرستاده شد ، از قبيل عصا ، يد بيضاء و غير آن دو .


و مراد از سلطان مبين سلطه الهي باشد كه خدا به وسيله آن موسي (عليه‏السلام‏) را تاييد كرد ، و به وسيله آن جلو فرعون را از كشتن موسي و خاموش كردن نور او بگرفت .


بعضي گفته‏اند : مراد از آيات براهين و دلالات است ، و مراد از سلطان معجزات موسي ، چون عصا ، يد بيضاء ، و غير آن دو .


بعضي ديگر هم حرفهايي ديگر زده‏اند .


الي فرعون و هامان و قارون فقالوا ساحر كذاب كلمه فرعون نام جبار و ديكتاتور نژاد قبط و پادشاه ايشان است .


و هامان نام وزير اوست و قارون نام يكي از طاغيان بني اسرائيل است كه داراي خزايني مملو از پول بوده .


و اگر از ميان همه دو امت قبطي و سبطي تنها نام اين سه نفر را ذكر كرده ، براي اين بوده كه تمامي فتنه‏ها و فسادها به اين سه نفر منتهي مي‏شده .


فلما جاءهم بالحق من عندنا قالوا اقتلوا ابناء الذين آمنوا معه ... در اينآيه ما بين آنچه موسي برايشان آورد و بدان دعوتشان كرد ، با مقابله‏اي كه آنان


ترجمة الميزان ج : 17ص :497


كردند و نقشه‏هاي شيطاني كه ريختند ، مقابله و مقايسه شده است ، مي‏فرمايد : موسي براي آنان حق را آورده بود و جا داشت حق را بپذيرند ، به خاطر همين كه حق است و نيز به خاطر اينكه آنچه آورده بود از ناحيه خداي تعالي بود ، بدين جهت لازم بود آن را قبول كنند و رد نكنند ، ولي در عوض كيد كردند و آنچه كه گفتند بدين منظور گفتند كه كسي به موسي ايمان نياورد .


اما خداي عزيز كيد ايشان را بي‏نتيجه و خنثي ساخت و نگذاشت آن كيد به گروندگان به موسي اصابت كند .


سياق آيه اين اشعار را دارد كه يكي از گويندگان اين حرف قارون بوده كه خود از بني اسرائيل بوده است و اشكالي هم ندارد ، چون فرمان به كشتن پسران بني اسرائيل و زنده نگهداشتن دختران از ناحيه فرعونيان و قبل از دعوت موسي (عليه‏السلام‏) بوده ، و فرمان در اين آيه كه گفتيم قارون هم در آن شريك بوده ، بعد از دعوت موسي و در خصوص فرزندان مؤمنين به وي بوده است و هيچ مانعي ندارد كه قارون هم در اين فرمان با فرعونيان موافقت كرده باشد ، چون او با موسي و مؤمنين عداوت مي‏ورزيده .


ودر اينكه فرمود : الذين امنوا معه و نفرمود : آمنوا به اشاره است به اينكه گروندگان به موسي از آن جناب پشتيباني هم مي‏كردند و در دعوتش كمكش مي‏نمودند .


و قال فرعون ذروني اقتل موسي و ليدع ربه ... جمله ذروني به معناي اتركوني است ، يعني مانع من نشويد و بگذاريد موسي را بكشم ، و اين خطابي است كه فرعون به درباريان خود كرده .


و در آن اين دلالت است كه در برابرش مردمي بوده‏اند كه با كشتن موسي مخالفت مي‏كرده‏اند و به وي مي‏گفته‏اند : او را مكش و دست از او بردار ، همچنان كه آيه قالوا أرجه و اخاه نيز اين اشاره را دارد .


و جمله : و ليدع ربه سخني است كه فرعون از روي تكبر و طغيان گفته .


مي‏گويد : بگذاريد من موسي را بكشم ، آن وقت او پروردگار خود را بخواند ، تا اگر توانست از دست من نجاتش دهد و از كشتن خلاصش كند .


و در جمله اني أخاف ان يبدل دينكم او أن يظهر في الأرض الفساد تصميم خود را توجيه و تعليل مي‏كند ، مي‏گويد : من از موسي بر شما مي‏ترسم كه مبادا دين و دنياي شما را تباه كند .


اما از جهت دين - يعني پرستش بت‏ها - براي اينكه مي‏ترسم او دين ديگري به جاي آن رواج دهد و آن پرستش خداي يگانه است .


و اما از جهت دنيا چون مي‏ترسم كار او بالا


ترجمة الميزان ج : 17ص :498


بگيرد و نيرومند شود و پيروانش زياد گشته ، به آساني سر از اطاعت ما برتابد و كار منجر به مشاجره و جنگ و از بين رفتن امنيت گردد .


و قال موسي اني عذت بربي و ربكم من كل متكبر لا يؤمن بيوم الحساب اين آيه شريفه حكايت كلام موسي (عليه‏السلام‏) است ، كلامي كه با آن تهديد فرعون را با تهديد خود مقابله مي‏كند ، او تهديد به كشتن وي كرده بود و آن جناب تهديدش كرده به اينكه به پروردگارش پناه مي‏برد .


و جمله عذت بربي و ربكم در مقابل گفتار فرعون است كه گفت : و ليدعربه ، چون فرعون در اين جمله رب را اختصاص به موسي داد و گفت : موسي پروردگار خود را بخواند .


و موسي (عليه‏السلام‏) در پاسخش پروردگار خود را پروردگار ايشان نيز خواند ، و گفت : من پناه مي‏برم به پروردگار خودم و پروردگار شما و فهماند كه خداي تعالي همانطور كه پروردگار من است ، پروردگار شما هم هست ، همانطور كه حكمش در من نافذ است ، در شما نيز نافذ است .


پس چون چنين است مي‏تواند پناهنده خود را از شر شما حفظ كند ، همچنان كه تاكنون حفظ فرموده .


از اينجا روشن مي‏شود كه خطاب در جمله ربكم به فرعون و درباريان او بوده ، نه به قوم اسرائيلي خودش .


و در جمله من كل متكبر لا يؤمن بيوم الحساب ، اشاره مي‏كند به فرعون و هر كس ديگري كه در دو صفت تكبر و بي‏ايماني به روز حساب با او شركت دارد و معلوم است كسي كه اين دو صفت را داشته باشد ، از هيچ شري پروا ندارد .


و قال رجل مؤمن من ال فرعون يكتم ايمانه ... از ظاهر سياق برمي‏آيد كه جمله من آل فرعون صفت آن مرد باشد و جمله يكتم ايمانه صفت ديگري از او باشد ، در نتيجه معلوم مي‏شود مؤمن آل فرعون از دودمان خود فرعون ، يعني از نژاد قبطيان بوده و نيز از خواص درباريان وي بوده و كسي از ايمان دروني او خبردار نشده ، چون ايمان خود را از آنان مخفي مي‏كرده و تقيه مي‏نموده .


ولي بعضي از مفسرين گفته‏اند : اصل كلام و قال رجل مؤمن يكتم ايمانه من ال فرعون بوده ، در نتيجه مؤمن نامبرده از بني اسرائيل بوده و ايمان خود را از آل فرعون كتمان مي‏كرده .


و بنا به گفته اين مفسر جمله من آل فرعون مفعول دوم يكتم است كه جلوتر از


ترجمة الميزان ج : 17ص :499


آن ذكر شده .


مفسر نامبرده در پاسخ از اينكه اگر جمله مزبور مفعول دوم يكتم است ، پس چرا كلمه من در كار آمده ، با اينكه مي‏توانست بفرمايد يكتم ايمانهآل فرعون ، گفته است : هر چند غالبا بدون حرف من مفعول دوم را مي‏گيرد ، مانند آيه و لا يكتمون الله حديثا و ليكن گاهي هم مي‏شود كه با حرف من متعدي مي‏شود ، همچنان كه در مصباح به اين مطلب تصريح شده است .


و ليكن سياق آيه اين تفسير را نمي‏پذيرد ، براي اينكه اولا مقدم آوردن مفعول دوم حتما بايد براي افاده نكته‏اي از قبيل حصر و امثال آن باشد و در جمله مورد بحث چنين نكته‏اي در كار نيست ، و ثانيا مؤمن نامبرده در كلام خود فرعون و فرعونيان را به عنوان يا قوم - اي قوم من صدا مي‏زند و اگر از دودمان فرعون نبود ، نبايد چنين مي‏گفت .


أ تقتلون رجلا أن يقول ربي الله و قد جاءكم بالبينات من ربكم در اين قسمت فرعونيان را نهي و توبيخ مي‏كند ، از اينكه تصميم بر قتل او گرفته‏اند .


و از اينكه جمله من ربكم را به كار برد ، فهميده مي‏شود آن معجزات و بيناتي كه موسي (عليه‏السلام‏) آورده معجزات و بيناتي بوده كه دلالت داشته بر اينكه الله تعالي رب ايشان نيز هست ، همانطور كه او الله را رب خود گرفته .


پس كشتن او كشتن مردي است كه از ناحيه پروردگار فرعونيان حق را برايشان آورده .


و ان يك كاذبا فعليه كذبه - بعضي از مفسرين گفته‏اند : فرضي كه در اين جمله كرده ، تلطفي از ناحيه او بوده ، نه اينكه راستي احتمال مي‏داده كه موسي دروغگو باشد و در راستگويي وي شك داشته ، خواسته است از در مهرباني سخن گفته باشد .


و ان يك صادقا يصبكم بعض الذي يعدكم - در اين جمله مخاصمه را تا آسان‏ترين فرض تنزل داده ، گويا مي‏گويد : و اگر صادق باشد آن وقت آن انواع عذابهايي كه وعده‏اش را داده به شما مي‏رسد و اگر همه آن عذابها نرسد ، لا اقل بعضي از آنها به شما خواهد رسيد .


پس منظور تنزل دادن مخاصمه بوده ، و گرنه لازمه صدقش اين است كه تمامي آن عذابهايي كه وعده‏اش را داده به ايشان مي‏رسيد .


ان الله لا يهدي من هو مسرف كذاب - اين جمله تنها فرض دومي را تعليل مي‏كند و معنايش اين است كه : اگر موسي در ادعاي خود دروغگو باشد ، همان دروغ خودش برايش بس است .


و اگر راستگو باشد ، آن وقت به فرضي كه همه عذابهايي كه وعده‏اش را داده به


ترجمة الميزان ج : 17ص :500


شما نرسد ، لااقل مقداري از آن به شما خواهد رسيد ، چون در اين فرض شما مسرف و متجاوز هستيد كه پا از گليم خود فراتر نهاده‏ايد .


و نيز كذاب هستيد ، چون ربوبيت پروردگار خود را انكار كرده ، اربابي ديگر به جاي خدا اتخاذ نموده‏ايد و خدا كسي را كه مسرف و كذاب باشد هدايت نمي‏كند .


و اما بر فرضي كه او دروغ بگويد ، در آن صورت پروردگاري كه معرفي مي‏كند ربوبيت ندارد تا آنكه در باره هدايت كردنش و نكردنش گفتگو شود .


از اين بيان روشن مي‏گردد ، اينكه بعضي گفته‏اند : جمله مزبور تعليل هر دو فرض است و به هر دو جمله ارتباط دارد حرف صحيحي نيست .


يا قوم لكم الملك اليوم ظاهرين في الأرض فمن ينصرنا من باس الله ان جاءنا معناي كلمه ظاهرين غلبه و علو در ارض است .


و منظور از ارض سر زمين مصر و منظور از باس الله اخذ خدا و عذاب اوست .


و استفهام در آيه انكاري است .


معنايش اين است كه : مؤمن آل فرعون به فرعونيان مي‏گويد : اي قوم و قبيله من ، امروز ملك و سلطنت در دست شماست ، و شما بر ساير مردم يعني بني اسرائيل غلبه داريد و در زمين علو و بلندپروازي مي‏كنيد ، فردا اگر عذاب خدا به سوي ما آيد ، همچنان كه موسي وعده‏اش را داده ، چه كسي ما را ياري مي‏كند ؟ در اين بيان خودش را هم داخل در آنان و جزو آنان قرار داده تا در ترساندنشان از عذاب خدا مؤثرتر و در خيرخواهي آنان رساتر سخن گفته باشد و سخن بهتر در دلهايشان جاي بگيرد ، و خلاصه بفهماند كه عاقبتي را كه براي خودش مي‏خواهد ، براي آنان نيز مي‏خواهد .


قال فرعون ما أريكم الا ما أري و ما اهديكم الا سبيل الرشاد فرعون در پاسخ گفت : من شما را جز به طريق صواب و مطابق واقع راهنمايي نمي‏كنم ، و منظورش اين بوده كه بگويد : خودم بدانچه مردم را به سويش راهنمايي مي‏كنم يقين دارم ، و آن طريقه علاوه بر اينكه برايم معلوم است ، با واقع هم مطابق است ، و اين سخن از فرعون يك فريبكاري و زرنگي عجيبي است .


و قال الذي امن يا قوم اني اخاف عليكم مثل يوم الاحزاب ... للعباد مراد از جمله الذي امن همان مؤمن آل فرعون است و نبايد به گفته بعضي كه آن را عبارت از موسي (عليه‏السلام‏) دانسته‏اند ، به اين دليل كه كلام كلامي است محكم ، اعتناء


ترجمة الميزان ج : 17ص :501


كرد .


و مراد از احزاب امت‏هاي مذكور در آيه بعدي است ، يعني قوم نوح ، عاد ، ثمود ، و آنهايي كه بعد از ايشان بوده‏اند .


و جمله مثل دأب قوم نوح ، بياني است براي مثل قبلي و كلمه دأب به معناي عادت است .


و معناي آيه چنين است : مؤمن آل فرعون مجددا رو به مردم كرده گفت : اي قوم و قبيله من به راستي من بر شما از همان عذاب مي‏ترسم كه بر سر اقوام گذشته آمد ، من از روزي مي‏ترسم كه مانند يك عادت هميشگي بر اقوام گذشته يكي پس از ديگري گذشت ، به خاطر اينكه كفر ورزيدند و پيامبران خود را تكذيب كردند ، ممكن هم هست كلمه جزا در تقدير بگيريم ، و آيه را چنين معنا كنيم : من بر شما مي‏ترسم از روزي كه برسد بر شما مثل جزاي عادت دائمي گذشتگان ، عادت دائميشان بر كفر و تكذيب ، و خداوند هرگز نمي‏خواهد بر بندگان ستم كند .


و يا قوم اني اخاف عليكم يوم التناد ... من هاد منظور از يوم التناد روز قيامت است .


و تسميه قيامت به اين اسم ، به خاطر اين است كه در آن روز ستمگران يكديگر را با صداي بلند صدا مي‏زنند، و داد و فريادشان به واويلا بلند مي‏شود ، همانطور كه در دنيا به داد و فرياد عادت كرده بودند .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : مراد از تنادي نداهايي است كه بين بهشتيان و دوزخيان پيش مي‏آيد و قرآن آن را در سوره اعراف حكايت كرده .


البته وجوه ديگري نيز براي اين نامگذاري ذكر كرده‏اند ، كه فايده‏اي در بر ندارد .


يوم تولون مدبرين ما لكم من الله من عاصم - منظور از اين يوم باز همان روز قيامت است و شايد مراد اين باشد كه كفار در آن روز در دوزخ از شدت عذاب از اين سو به آن سو فرار مي‏كنند شايد كه راه نجاتي پيدا كنند، ولي از هر طرف كه مي‏دوند برگردانده مي‏شوند ، همچنان كه در جاي ديگر قرآن كريم آمده : كلما ارادوا أن يخرجوا منها من غم اعيدوا فيها و ذوقوا عذاب الحريق .


و من يضلل الله فما له من هاد - اين جمله به منزله تعليلي است براي جمله ما لكم من الله من عاصم ، و معنايش اين است كه شما پشت كرده و فرار مي‏كنيد و ليكن هيچ پناهي نداريد ، چون اگر پناهي باشد از ناحيه خداست ، و از آن ناحيه هم پناهي نيست ، براي


ترجمة الميزان ج : 17ص :502


اينكه خدا شما را گمراه كرده و كسي كه خدا گمراهش كرده باشد ، ديگر راهنمايي نخواهد داشت .


و لقد جاءكم يوسف من قبل بالبينات ... بعد از آنكه گفت خدا ايشان را گمراه كرده و ديگر راهنمايي ندارند ، به عنوان شاهد ، داستان يوسف (عليه‏السلام‏) كه در مصر مبعوث شد و رفتاري كه مصريان با او داشتند را ذكر مي‏كند كه مادام در بين آنان بود ، در نبوتش شك مي‏كردند ، و بعد از آن كه از دنيا رفت گفتند : ديگر پيامبري بعد از او نيست .


بنا بر اين معناي آيه چنين مي‏شود : سوگند مي‏خورم كه قبل از اين هم يوسف به سوي شما مصريان آمد ، و آياتي بينات آورد ، آياتي كه ديگر هيچ شكي در رسالتش براي كسي باقي نمي‏گذاشت ، وليتا او زنده بود شما همواره در باره دعوت او در شك بوديد و همين كه از دنيا رفت گفتيد : ديگر بعد از يوسف ، خداي سبحان ، رسولي مبعوث نمي‏كند ، و با اين سخن گفتار خود را نقض كرديد و هيچ پروايي هم نكرديد .


آنگاه بيان خود را تاكيد و در عين حال تعليل كرده و فرموده : كذلك يضل الله من هو مسرف مرتاب - آري اين چنين خداوند هر اسرافگر شكاكي را گمراه مي‏كند .


الذين يجادلون في ايات الله بغير سلطان اتيهم ... اين آيه توصيف همان مسرف مرتاب آيه قبلي است ، چون كسي كه پا از گليم خود بيرون كند و از زي خود خارج شود ، يعني از حق اعراض نمايد و از هواي نفس پيروي كند و در نتيجه شك و ترديد در دلش جايگزين گردد ، و بر هيچ سخني هر چه هم علمي باشد اعتماد نمي‏كند و به هيچ حجتي كه او را به سوي حق راهنمايي مي‏كند دل نمي‏بندد ، چنين كسي آيات خدا را هم در صورتي كه با مقتضاي هواي نفسش مخالف باشد ، بدون هيچ برهاني رد مي‏كند و براي رد آن ، به باطل جدال مي‏نمايد .


كذلك يطبع الله علي كل قلب متكبر جبار - اين جمله مي‏فهماند كه دلهاي آنان مهر خورده و ديگر هيچ حرف حسابي و برهاني قاطعي را نمي‏فهمند و به هيچ دليل قانع كننده اعتماد نمي‏كنند .


و قال فرعون يا هامان ابن لي صرحا ... في تباب در اين آيه فرعون به وزير خود هامان دستور مي‏دهد : برايش بناي بلندي بسازد ، تا به وسيله آن از اله موسي اطلاعي به دست آورد ، و گويا اين دستور را در اثناي بگومگويش با مؤمن آل فرعون ، و بعد از منصرف شدن از كشتن موسي داده ، و به همين جهت در بين موعظه‏هاي


ترجمة الميزان ج : 17ص :503


مؤمن نامبرده و احتجاجات او واقع شده .


كلمه صرح - به طوري كه صاحب مجمع البيان گفته - به معناي بنايي است كه از چشم بيننده ، هر قدر هم دور باشد پوشيده نماند .


و كلمه اسباب جمع سبب است كه به معناي هر چيزي است كه به وسيله آن به مقصد و هدف دور خود برسي .


و جمله لعلي ابلغ الاسباب به منزله تعليلي است براي دستور مزبور ، و معنايش اين است كه : اگر به تو دستور مي‏دهم براي من برج بلندي بسازي ، علتش اين است كه اميدوارم به وسيله آن و با صعود بر بالاي آن به اسباب دست يابم .


آنگاه خودش اسباب را تفسير كرده ، به اسباب السموات ، و بر آن متفرع كرده كه : فاطلع الي اله موسي تا بر خداي موسي مشرف شوم .


گويا خواسته بگويد : آن اله كه اين مرد به سوي آن دعوت مي‏كند ، و موسي هم به سوي آن مي‏خواند ، در زمين نيست، چون در زمين ، غير از من اله ديگر وجود ندارد ، پس اگر باشد لابد در آسمان است ، پس برايم برجي بساز ، شايد كه من با صعود بر بالاي آن ، به اسباب آسماني كه نهاني‏هاي آسمان را كشف مي‏كند ، دست يابم ، و از راه آن اسباب كشف كنم كه اله موسي كجا است ، چون من موسي را دروغگو مي‏پندارم .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : مراد فرعون اين بوده كه برايش رصد خانه‏اي بسازند و در آن رصد خانه اوضاع آسماني را زير نظر بگيرند ، باشد كه به اين وسيله به چيزي دست يابد كه با آن بر وجود اله موسي استدلال كند ، چون از وسايل زميني مايوس شده، و از اين راه نتوانسته دليلي پيدا كند .


و اين توجيه توجيه خوبي است .


به هر حال معناي سخن فرعون هر چه باشد ، با هيچ يك از مذاهب وثنيت سازگار نيست و بعيد نيست كه خواسته به اين وسيله مردم را نوميد كند ، و يا آنكه اصلا از مذاهب وثنيت آگاهي نداشته - و از ستمگران هر چه بگويي برمي‏آيد .


و كذلك زين لفرعون سوء عمله و صد عن السبيل - مفاد سياق اين است كه جمله مورد بحث به منزله يك قاعده و ضابطه كلي باشد و بفهماند چرا فرعون در مقابل حقي كه موسي وي را به سوي آن مي‏خواند اين طور دست و پا مي‏زد ؟ براي اينكه شيطان عمل زشت او را در نظرش زيبا جلوه داده بود و او را از راه رشاد باز داشته بود ، ناگزير احساس كرد كه در بن بستي قرار گرفته است ، لذا با اباطيل خود در برابر آن مجادله كرد و دست به اينگونه كارهاي


ترجمة الميزان ج : 17ص :504


ناشايست و نقشه‏هاي سفيهانه زد تا شايد حق را از بين ببرد .


و به همين مناسبت آيه شريفه با جمله و ما كيد فرعون الا في تباب ختم شد ، يعني كيد فرعون جز به سوي هلاكت و بي‏نتيجگي ره نمي‏برد .


و قال الذي امن يا قوم اتبعون أهدكم سبيل الرشاد مؤمن آل فرعون بار ديگر قوم خود را مخاطب قرار داده و ايشان را به پيروي خود دعوت مي‏كند كه اگر پيرويش كنند هدايتشان خواهد كرد ، چون پيروي او پيروي موسي است .


و سبيل رشاد عبارت است از راهي كه سلوك آن آدمي را به حق مي‏رساند ، و به سعادت دست مي‏يابد .


و كلمه هدايت در اينجا به معناي نشان دادن راه است .


و جمله أهدكم سبيل الرشاد ، طعن بر فرعون است كه طريقه خود را ارشاد مي‏خواند و مي‏گفت : و ما أهديكم الا سبيل الرشاد .


و بقيه الفاظ آيه روشن است .


يا قوم انما هذه الحيوة الدنيا متاع و ان الاخرة هي دار القرار اين مهمترين سندي است كه مؤمن آل فرعون سلوك سبيل رشاد و تدين به دين حق را به آن مستند نموده ، كه در هيچ حالي آدمي از آن بي‏نياز نيست و آن عبارت است از اين عقيده كه آدمي بعد از زندگي ناپايدار دنيا زندگي ابدي و جاوداني دارد كه عبارت است از زندگي آخرت ، و اين زندگي دنيا در آخرت متاعي است ، و در حقيقت مقدمه‏اي است براي آن ، و به همين جهت در بيان معناي سبيل رشاد اول اين معنا را خاطرنشان ساخت و بعدا به ذكر عمل زشت و صالح پرداخت .


من عمل سيئة فلا يجزي الا مثلها ... يعني آنچه در آخرت به آدمي مي‏رسد و با آن زندگي مي‏كند ، نظير همان اعمالي است كه در زندگي دنيا مي‏كند ، دنيايي كه در آخرت متاعي است ، آري دنيا جاي عمل است و آخرت محل جزا .


كسي كه در دنيا عمل زشت انجام دهد ، عملي كه داراي صفتي زشت باشد ، در آخرت جزا داده نمي‏شود ، مگر مثل آن عمل ، يعني جزايي كه او را بد حال و گرفتار كند .


و كسي كه عمل صالحي انجام دهد ، چه مرد باشد و چه زن ، بدون هيچ فرقي بين آن دو ، البته به شرطي كه ايمان هم داشته باشد ، چنين كساني در آخرت داخل بهشت گشته و در آن رزقي بي‏حساب خواهند داشت .


در اين آيه اشاره‏اي هم به يكسان بودن زن و مرد در قبولي عمل كرده .


و اگر عمل صالح را در تاثيرش مقيد به ايمان كرد ، براي اين است كه عمل هر چه هم صالح باشد ، بدون


ترجمة الميزان ج : 17ص :505


ايمان حبط و بي‏اجر مي‏شود ، همچنان كه قرآن كريم در جاي ديگر فرموده : و من يكفر بالايمان فقد حبط عمله و آياتي ديگر نظير آن .


مؤمن آل فرعون در كوتاهترين عبارت ، تمامي اركان دين حق و سبيل رشاد را جمع كرده و آن اين است كه آدمي حياتي دارد پايدار و داراي قرار - بر خلاف حيات ناپايدار دنيا كه در آن حيات به آنچه در دنيا كرده جزا داده مي‏شود ، چه عمل زشتش و چه صالحش .


و چون چنين است ، آدمي بايد عمل صالح كند و عملزشت مرتكب نگردد .


و براي مزيد بيان اين را هم اضافه كرد كه اگر كسي عمل صالح كند بدون حساب روزي داده مي‏شود .


و يا قوم مالي أدعوكم الي النجاة و تدعونني الي النار ... العزيز الغفار از اين كلام برمي‏آيد كه گويا مؤمن آل فرعون بعد از سخنان و نصايح قبلي‏اش ، با دعوت مردم به پرستش آلهه ايشان روبرو شده و به جاي اينكه دعوت او را بپذيرند ، او را به پرستش خدايان خود دعوت كرده‏اند ، لذا در پاسخ گفته : من شما را به سوي نجات مي‏خوانم و شما مرا به سوي آتش ؟ ممكن است از وضع مردم كه به باطل جدال مي‏كرده .


و بر شرك اصرار مي‏ورزيدند ، چنين استنباط كرده كه مي‏خواهند اين طور بگويند و خلاصه زبان حالشان اين بوده ، لذا اين زبان حال را به ايشان نسبت داده و آنگاه اظهار تعجب كرده از اين كه با دعوت به حق او ، با دعوت به باطل خود مقابله كردند .


و بدين جهت گفت : اي قوم من ! چرا بايد چنين باشد كه من شما را به سوي نجات يعني نجات از آتش دعوت كنم ، و شما مرا به سوي آتش بخوانيد ؟ در اينجا سؤال پيش مي‏آيد كه مؤمن مذكور مردم را به سوي سبب نجات دعوت مي‏كرد و مردم او را به سوي سبب آتش دعوت مي‏نمودند ، نه خود آتش ، پس به چه جهت او گفت من شما را به سوي نجات مي‏خوانم و شما مرا به سوي آتش ؟ جوابش اين است كه آوردن مسبب و اراده سبب متداول است .


و يا براي اين است كه جزاي عمل به وجهي خود عمل است .


آنگاه به تفسير دعوت ايشان و دعوت خود پرداخته ، مي‏گويد : تدعوني لاكفر - شما مرا دعوت مي‏كنيد كه كفر بورزم يعني به خدا كفر بورزم و برايش شريكي قائل شوم كه علمي بدان ندارم ، يعني دليلي ندارم كه دلالت كند بر اينكه آن چيز ، شريك خدا است و در نتيجه دعوتم مي‏كنيد كه بدون علم بر خدا افترا ببندم و اما من شما را دعوت مي‏كنم به


ترجمة الميزان ج : 17ص :506


پرستش خدايي كه عزيز است ، يعني غالبي است كه هرگز مغلوب نمي‏شود و غفار است ، يعني آن كس را كه توبه كند و به سويش باز گردد و به وي ايمان آورد ، مي‏آمرزد .


و خلاصه من شما را دعوت مي‏كنم به ايمان به خدا و تسليم شدن در برابر او .


لا جرم انما تدعونني اليه ليس له دعوة في الدنيا و لا في الاخرة ... كلمه لا جرم به معناي حقا و يا به معناي لابد است .


و مفاد آيه اين است كه : مي‏خواهد حجت اقامه كند بر اينكه آنچه شما مرا به سويش مي‏خوانيد اله نيست و اين حجت را از اين راه اقامه مي‏كند كه خدايان شما دعوتي ندارند .


و اين خود تاييد كلام سابقش نيز هست ، كه گفت : مرا دعوت مي‏كنيد براي خدا شريكي بگيرم كه علمي به شركت او ندارم ، چون اگر خدايان مشركين دعوت مي‏داشتند ، مؤمن آل فرعون هم به خدايي آنها علم پيدا مي‏كرد .


و معناي آيه اين است كه : بروشني ثابت شد كه آنچه شما مرا به سويش مي‏خوانيد و نامش را شريك خداي سبحان مي‏گذاريد ، هيچ دعوتي در دنيا ندارد ، چون سابقه ندارد كه پيغمبري به سوي مردم فرستاده باشد تا مردم را به پرستش او دعوت كند و نيز در آخرت هم دعوتي ندارد ، چون احدي از خلق به سوي او برنمي‏گردد .


بخلاف آن خدايي كه من شما را به سويش مي‏خوانم كه هم در دنيا دعوت دارد و هم در آخرت و آن خداي سبحان است كه در دنيا انبيا و رسولان متصدي ابلاغ دعوت اويند و از طرف او مبعوثند و از ناحيه او مؤيد به حجت‏ها و معجزاتند و در آخرت هم مردم به سويش باز مي‏گردند ، تا در بينشان فصل قضا كند ، همچنان كه در باره دعوت آخرت خودش فرموده : يوم يدعوكم فتستجيبون بحمده .


و همان طور كه در ذيل آيه هو الذي يريكم آياته گفتيم ، اين معنا مسلم و معلوم است كه ربوبيت بدون دعوت در دنيا و نظير آن دعوت در آخرت تمام نمي‏شود ، و چون خدايي كه مؤمن آل فرعون مردم را به سوي او مي‏خواند ، هم دعوت در دنيا دارد و هم در آخرت ، ناگزير اله تنها همو است ، نه آن بت‏هايي كه مشركين وي را به پرستش او مي‏خواندند ، براي اينكه بت‏ها نه در دنيا دعوت دارند و نه در آخرت ، پس اله نيستند .


و ان مردنا الي الله و أن المسرفين هم اصحاب النار - اين جمله عطف است بر


ترجمة الميزان ج : 17ص :507


جمله ان ما تدعونني ، در نتيجه معنايش اين مي‏شود : ناگزير برگشتگاه ما به سوي خدا خواهد بود ، پس بايد در برابر او تسليم شويم و طريقه او را پيروي كنيم و حدود عبوديتش را رعايت نماييم و ناگزير اسرافكاران كه از زي عبوديت تجاوز مي‏كنند - همين شما مردم هستيد - اصحاب دوزخند .


پس آن خدايي كه من شما را به سويش مي‏خوانم ، مايه نجات شماست ، نه آنچه كه شما مرا بدان مي‏خوانيد .


فستذكرون ما أقول لكم و افوض أمري الي الله ان الله بصير بالعباد صدر آيه شريفه ايشان را موعظه و تهديد مي‏كند و به عنوان نتيجه‏گيري از جمله و ان مردنا الي الله ... مي‏گويد : حال كه به ناچار بايد به سوي خدا برگشت كنيم و حال كه عذاب خدا بر اسرافگران خواهد رسيد كه شما هم از آنهاييد ، و هر چه امروز به شما مي‏گويم گوش نمي‏دهيد ، پس همچنان باشيد تا به زودي وقتي كه عذاب را به چشم خود ببينيد متوجه گفته‏هاي من بشويد ، آن وقت مي‏فهميد كه من خيرخواه شما بودم .


و افوض امري الي الله - راغب كلمه تفويض را به معناي رد دانسته .


و بنا به گفته وي تفويض امر به خدا ، برگرداندن و واگذاري امر است به او ، در نتيجه تفويض با توكل و تسليم قريب المعني مي‏شود ، چيزي كه هست اعتبارها مختلف است .


و اگر آن را تفويض مي‏گويند به اين اعتبار است كه بنده خدا آنچه را كه به ظاهر منسوب به خودش است ، به خدا برمي‏گرداند و حال عبد در چنين وضعي حال كسي است كه بركنار باشد وهيچ امري راجع به او نباشد و اگر توكلش مي‏خوانند به اين اعتبار است كه بنده خدا پروردگار خود را وكيل خود مي‏گيرد ، تا هر تصرفي را كه خواست در امور او بكند و اگر تسليمش مي‏نامند ، به اين اعتبار است كه بنده خدا رام و منقاد محض است در برابر هر اراده‏اي كه خداي سبحان در باره‏اش بكند ، و هر كاري كه از او بخواهد بدون اينكه هيچ امري را به خود نسبت دهد ، اطاعت مي‏كند .


پس تفويض و توكل و تسليم مقامات سه‏گانه‏اي هستند از مراحل عبوديت ، از همه پايين‏تر و سطحي‏تر توكل است و از آن دقيقتر و بالاتر تفويض و از آنهم دقيق‏تر و مهم‏تر تسليم است .


ان الله بصير بالعباد - اين جمله ، واگذاري امر به خدا را تعليل مي‏كند كه چرا من امور خود را به خدا واگذار كردم ؟ و در اينكه فرمود : ان الله و نام خدا را برد ، با اينكه مقتضاي ظاهر عبارت و سياق اين بود كه بفرمايد : انه بصير بالعباد ، براي اين است كه علت بصير بودن خدا را هم بيان كرده باشد ، گويا گفته : خدا بيناي به حال بندگان است براي اينكه الله - عز اسمه - است .



ترجمة الميزان ج : 17ص :508


فوقيه الله سيئات ما مكروا اين جمله تفريع و نتيجه تفويض امور است به خداي تعالي ، مي‏فرمايد : نتيجه واگذاري امورش به خدا اين شد كه خداي سبحان شر كفار و نقشه‏هاي شوم آنان را از وي بگردانيد .


و در اين جمله اشاره‏اي هم به اين معنا هست كه كفار نسبت به او قصد سوء داشتند .


و ليكن خداي تعالي شر آنها را دفع كرد .


و حاق بال فرعون سوء العذاب ... اشد العذاب يعني به دنبال اين جريان عذابي سخت بر آل فرعون نازل شد .


و بنا بر اين عبارت سوء العذاب از باب اضافه صفت به موصوف است .


و اگر موصوف مزبور را با مصدر سوء توصيف كرد ، و نفرمود عذاب سيي‏ء براي اين است كه در تعبير مبالغه كرده باشد .


و منظور از آل فرعون پيروان اوست ، و چه بسا گفته مي‏شود آل فلاني و شامل خود آن شخص نيز مي‏شود .


النار يعرضون عليها غدوا و عشيا و يوم تقوم الساعة أدخلوا ال فرعون اشد العذاب از ظاهر سياق برمي‏آيد كه مي‏خواهد كلمه سوء العذاب را معنا كند ، نه اينكه جمله‏اي نو و ابتدايي باشد .


و اين آيه شريفه در افاده چند نكته صريح است : اول اينكه : با آل فرعون اين طور معامله مي‏شود كه اول آنان را بر آتش عرضه مي‏كنند ، و سپس آنان را در آن داخل مي‏كنند و اين هم پيداست كه داخل آتش شدن سخت‏تر است ، از اينكه انسان را بر آتش عرضه كنند .


نكته دوم اينكه : عرضه آنان بر آتش قبل از روز قيامت است كه در آن روز دوزخيان را داخل دوزخ مي‏كنند .


پس معلوم مي‏شود عرضه كردن آل فرعون بر آتش ، در عالمي قبل از عالم قيامت صورت مي‏گيرد ، و آن عالم برزخ است كه فاصله بين دنيا و آخرت است .


نكته سوم اينكه شكنجه در برزخ با شكنجه در قيامت به وسيله يك چيز صورت مي‏گيرد ، آنهم آتش است ، چيزي كه هست اهل برزخ از دور از آتش رنج مي‏برند ، و اهل قيامت در داخل آن قرار مي‏گيرند .


و در اينكه فرمود : غدوا و عشيا اشاره است به اينكه عرضه كفار بر آتش پشت سر هم واقع مي‏شود ، و لا ينقطع ادامه مي‏يابد .


و اي بسا اين استفاده هم بشود ، كه اهل برزخ از آنجا كه به كلي از نداي منقطع نشده‏اند ، مانند اهل دنيا صبح و شام دارند .


و در عبارت و يوم تقوم الساعة أدخلوا به منظور كوتاه‏گويي چيزي حذف شده و


ترجمة الميزان ج : 17ص :509


تقدير آن و يوم تقوم الساعة قيل ادخلوا آل فرعون اشد العذاب است .


و اذ يتحاجون في النار فيقول الضعفاء للذين استكبروا ... بين العباد سياق آيه اين نكته را افاده مي‏كند كه ضمير در جمله يتحاجون به آل فرعون بر مي‏گردد ، دليل ديگرش هم تغيير سياق در جمله و قال الذين في النار است .


و معنايش اين است كه : عذاب سوء بر آل فرعون وقتي نازل شد كه در آتش محاجه مي‏كردند و يا اين است كه : به ياد آر از بدي عذاب آل فرعون ، وقتي كه در آتش محاجه مي‏كنند .


ضعفاي ايشان به اقوياي متكبر مي‏گويند : ما در دنيا تابع شما بوديم ، و لازمه‏اش اين است كه شما در مواقع حاجت به كمك ما بشتابيد و در شدايد ياريمان كنيد و هيچ حاجت و شدتي شديدتر از وضعي كه امروز داريم نيست ، حال آيا مي‏توانيد كاري براي ما بكنيد و مقداري از اين آتش و عذاب را از ما برداريد ؟ توقع نداريم كه همه اين عذاب را برداريد، بلكه مقداري را هم برداريد ما قانعيم .


اين سخن از ايشان در حقيقت ظهور ( ملكه ) تملقي است كه در دنيا نسبت به اقويا و بزرگان خود داشتند كه در هر شدتي به آنها پناهنده مي‏شدند ، نه به خداي تعالي و گرنه اگر ظهور قهري آن ملكه نباشد ، چگونه چنين درخواستي مي‏كنند ، با اينكه مي‏دانند كه خود اقويا گرفتارترند و در وضعي و روزگاري قرار دارند كه هيچ كس به درد هيچ كس نمي‏خورد ، روزي كه امر همه به دست خداست ، و از اينگونه ظهورها نظائري در قرآن كريم از مردم دوزخ حكايت شده ، مثل اينكه در آنجا همان دروغگويي دنيا را از سر مي‏گيرند و سوگند دروغ مي‏خورند ، و كارهايي كه كرده‏اند حاشا مي‏كنند و يكديگر را تكذيب مي‏نمايند و از اين قبيل اظهارات كه همه از باب ظهور ملكات دنيوي است .


قال الذين استكبروا انا كل فيها ان الله قد حكم بين العباد اين آيه پاسخي است كه اقويا به ضعفا مي‏دهند ، حاصلش اين است كه : امروز روز جزا است ، نه روز عمل ، امروز همه اسباب از تاثير افتاده‏اند ، آن خيالهايي كه ما در دنيا در باره خود مي‏كرديم و خود را قوي و نيرومند مي‏پنداشتيم همه بيهوده شد ، امروز حال ما و حال شما يكي است ، چون مي‏بينيد كه هر دو طايفه در آتشيم .


پس اينكه گفتند : انا كل فيها ان الله قد حكم بين العباد مفادش اين است كه : ظهور حكم الهي احكام ساير اسباب و تاثيرهاي آنها را باطل كرد و ما و شما در سرنوشتي برابر قرار گرفتيم ، ديگر مانند دنيا ما امتيازاتي از شما نداريم و آن قوت شوكتي كه در دنيا ما را از شما ممتاز مي‏ساخت نمانده ، تا در اينجا چيزي از عذاب را از شما برطرف كنيم .



ترجمة الميزان ج : 17ص :510


يكي از حرفهايي كه مفسرين در اين آيه زده‏اند ، اين است كه : ضمير در جمله يتحاجون به مطلق كفار دوزخي برمي‏گردد .


و اين همانطور كه توجه فرموديد احتمالي است بعيد .


بعضي ديگر گفته‏اند : به قريش برمي‏گردد ، اين احتمال از آن هم بعيدتر است .


و قال الذين في النار لخزنة جهنم ادعوا ربكم يخفف عنا يوما من العذاب اين آيه شريفه حكايت گفتگوي دوزخيان - كه آل فرعون هم جزو ايشانند - با خازنان جهنم است ، كه خداي سبحان آن را دنبال داستان آل فرعون آورده .


و اگر دوزخيان از خازنان جهنم التماس دعا مي‏كنند ، چون از استجابت دعاي خود مايوسند .


و مراد از يوما من العذاب يك روز از روزهاي دنيا نيست ، بلكه يك روز از روزهاي عالم خودشان است كه در نتيجه معنايش اين مي‏شود : از خدا بخواهيد پاره‏اي از عذاب جهنم را بر ما تخفيف دهد .


قالوا أ و لم تك تاتيكم رسلكم بالبينات قالوا بلي قالوا فادعوا و ما دعاء الكافرين الا في ضلال خازنان دوزخ در پاسخشان مي‏گويند : مگر پيامبران خدا با بينات و براهين و معجزات به سوي شما نيامدند ؟ در جواب مي‏گويند : چرا ، آمدند .


و همين خود اعترافي است از ايشان به اينكه به انبيا كفر ورزيدند ، در عين اينكه به حقانيت آنان علم داشتند و اين خود كفر به مساله نبوت است و به همين جهت خازنان دوزخ ديگر در باره درخواست آنان چيزي نگفتند كه ما دعا مي‏كنيم يا نمي‏كنيم ، بلكه گفتند : خودتان دعا كنيد و در ضمن متوجهشان كردند كه دعايشان مستجاب نيست .


و معناي اينكه گفتند : و ما دعاء الكافرين الا في ضلال ، اين است كه دعاي كفار در جو و شرايطي است كه ضلالت و بي‏فايدگي از هر سو حكمفرما است ، در نتيجه چنين دعايي به هدف اجابت نمي‏رسد .


و اين جمله تتمه كلام خازنان دوزخ است ، البته اين چيزي است كه از سياق استفاده مي‏شود و گرنه احتمال بعيدي هست كه جزو كلام خداي تعالي باشد .


و اين جمله چه از خازنان دوزخ باشد و چه از خداي متعال ، معناي تعليل را مي‏دهد و حاصل معنايش اين است كه : خود شما دعا كنيد ، ولي دعاي شما مستجاب نمي‏شود ، چون كافريد و دعاي كافر مستجاب شدني نيست .



ترجمة الميزان ج : 17ص :511


و ارتباط دادن عدم استجابت را به وصف كفر ، خود اشعار به عليت كفر دارد .


حال خواهي گفت : چرا دعاي كافر مستجاب نمي‏شود ؟ مي‏گوييم : براي اينكه هر چند خداي سبحان وعده قطعي داده كه دعاي هر كس از بندگانش را كه او را بخواند مستجاب كند ، و فرموده : اجيب دعوة الداع اذا دعان و دعا در صورتي كه حقيقتا دعا باشد ، به هيچ وجه رد نمي‏شود .


و ليكن آنچه كه در متن اين وعده به عنوان قيد آمدهاين است كه اولا دعا ، دعا و طلب حقيقي باشد ، نه بازي و شوخي ، و ثانيا ارتباط آن حقيقتا به خدا باشد ، يعني دعا كننده تنها از خدا حاجت بخواهد و در اين خواستنش از تمامي اسبابهايي كه به نظرش سبب هستند منقطع گردد .


و كسي كه به عذاب آخرت كفر مي‏ورزد و آن را انكار مي‏كند ، و حقيقت آن را مي‏پوشاند ، نمي‏تواند رفع آن را به طور جدي از خدا بخواهد ، چون اين خواستنش يا در دنيا است كه جدي نبودن آن خيلي روشن است و يا در آخرت است ، در آنجا هم هر چند عذاب را به چشم مي‏بيند ، ( و با همه ظاهر و باطنش لمس مي‏كند ) ، و از شدت آن به ناچار از هر سبب ديگر منقطع شده ، تنها متوسل به خداي سبحان مي‏شود و ليكن آن ملكه انكاري كه از دنيا به همراه خود آورده ، و بال و طوق لعنتي شده كه هرگز از او جدا نمي‏شود ، و آتشي كه در آن است جزاي همان انكار است ، در نتيجه نمي‏گذارد رفع چيزي را كه منكرش بوده به طور جدي از خدا بخواهد .


علاوه بر اين ، سخن در باره انقطاعش از سببها و توسلش به خداي تعالي ، همان سخني است كه در طلب جدي‏اش گفتيم ، همانطور كه او نمي‏تواند بطور جدي دعا كند همچنين نمي‏تواند بطور جدي از سببهاي ديگر بريده و متوسل به خداي عزيز گردد و چگونه مي‏تواند چنين توسلي جدي داشته باشد ؟ با اينكه در دنيا آن را كسب نكرده بود - دقت بفرماييد .


از اينجا پايه ضعف استدلال بعضي از مفسرين روشن مي‏شود كه به اين آيه استدلال كرده‏اند بر اينكه دعاي كافر مطلقا مستجاب نيست ، چون توجه فرموديد كه آيه شريفه نمي‏خواهد بفرمايد دعاي كافر بطور كلي مستجاب نيست بلكه مي‏خواهد بفرمايد : دعاي او در


ترجمة الميزان ج : 17ص :512


خصوص آنچه كه در دنيا منكر آن بوده مستجاب نيست ، و گرنه در ساير حوائج چرا مستجاب نباشد ؟ با اينكه آيات بسياري از قرآن كريم اين معنا را خاطرنشان مي‏سازد كه خداي سبحان در موارد اضطرار دعاي كفار را هم مستجاب كرده است .


انا لننصر رسلنا و الذين امنوا في الحيوة الدنيا و يوم يقوم الاشهاد كلمه اشهاد جمع شهيد است ، البته شهيد به معناي شاهد .


و آيه شريفه وعده‏اي نوعي مي‏دهد ، نه وعده شخصي و براي يك يك اشخاص انبيا و تك تك وقايعي كه براي آنان پيش مي‏آيد .


و در سابق در تفسير آيه انهم لهم المنصورون در باره معناي نصرت الهي بياني گذرانديم .


يوم لا ينفع الظالمين معذرتهم و لهم اللعنة و لهم سوء الدار اين آيه تفسيري است براي يوم يقوم الاشهاد .


و ظاهر اينكه مصدر را بر فاعل آن اضافه كرده و فرموده معذرتهم - معذرتشان و نفرموده : ان يعتذروا - اينكه عذر بخواهند ، اين است كه در آن روز به نوعي معذرت خواهند خواست ، و اما اينكه در سوره مرسلات فرموده هذا يوم لا ينطقون و لا يؤذن لهم فيعتذرون ، مربوط به بعضي از مراحل روز قيامت است ، و بايد آن را اينطور معنا كنيم ، براي اينكه آيات ديگري هست كه دلالت مي‏كند بر اينكه روز قيامت مردم تا اندازه‏اي حرف مي‏زنند .


و لهم اللعنة - يعني ايشان دوري از رحمت خدا را دارند .


و لهم سوء الدار يعني و ايشان خانه بدي دارند كه عبارت است از جهنم .


و لقد اتينا موسي الهدي و اورثنا بني اسرائيل الكتاب ... لاولي الالباب اين آيه خاتمه سرگذشتي است كه قبلا از موسي (عليه‏السلام‏) و فرستادن او با معجزات و براهين روشن و مجادله آل فرعون به باطل و احتجاج مؤمن آل فرعون ، بيان كرده بود ، در اين خاتمه كه با لام قسم آغاز شده ، به حقانيت ماموريت موسي و ظلم فرعونيان در مقابل او اشاره مي‏فرمايد : و مراد از كلمه الهدي ديني است كه موسي آورد .


و مراد از ارث دادن كتاب به بني اسرائيل اين است كه تورات را در بين آنان باقي گذاشت ، تا بدان عمل كنند و به وسيله


ترجمة الميزان ج : 17ص :513


آن هدايت شوند .


و معناي جمله هدي و ذكري لاولي الالباب اين است كه : ما اين كتاب را در بني اسرائيل باقي گذاشتيم ، در حالي كه هدايتي بود كه عوام آنها مي‏توانستند با آن هدايت شوند و تذكري بود كه خواص و خردمندان آنها مي‏توانستند با آن متذكر گردند .


بحث روايتي


در كتاب علل به سند خود از اسماعيل بن منصور ابي زياد ، از مردي از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه گفت از امام صادق (عليه‏السلام‏) از كلام فرعون كه به حكايت قرآن كريم گفته بود ذروني أقتل موسي ، پرسيدم : كه چطورشود موسي (عليه‏السلام‏) را نكشت ؟ فرمود : براي اينكه زنازاده نبود و انبيا و اولاد انبيا را نمي‏كشند مگر فرزندان زنا .


و در مجمع البيان مي‏گويد : امام صادق (عليه‏السلام‏) فرمود : تقيه دين من و دين پدران من است .


كسي كه تقيه ندارد ، دين ندارد .


و تقيه سپر خدا است در زمين ، چون مؤمن آل فرعون ، اگر اظهار اسلام مي‏كرد كشته مي‏شد و ديگر نمي‏توانست در چنين مجلسي حساس از موسي و دعوتش دفاع كند) .


مؤلف : روايات از طرق شيعه در باب تقيه بسيار است ، آيات قرآن هم مؤيد آنها است ، مانند آيه الا أن تتقوا منهم تقية، و آيه الا من أكره و قلبه مطمئن بالايمان .


و در محاسن به سند خود از ايوب بن حر ، از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه در ذيل آيه فوقيه الله سيئات ما مكروا فرموده : اين آيه نمي‏خواهد بفرمايد : خدا نگذاشت آل فرعون آن مرد مؤمن را به قتل برسانند ، بلكه بر او حمله كردند و او را كشتند .


آيا مي‏دانيد چه چيز را حفظ كرد ! منظور آيه اين است كه خدا او را از اينكه در دينش شكست دهند حفظ فرمود .



ترجمة الميزان ج : 17ص :514


مؤلف : در معناي اين روايت روايات ديگري هست ، و در بعضي از رواياتي كه از طرق اهل سنت نقل شده ، آمده كه : خدا او را از كشتن نجات داد .


و در خصال از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه فرمود : من تعجب مي‏كنم از كسي كه از چهار چيز جزع و فزع مي‏كند و به چهار چيز پناه نمي‏برد - تا آنجا كه فرمود - و تعجب مي‏كنم از كسي كه فزع مي‏كند از اينكه مبادا دشمن به او مكر كند و نيرنگ بزند ، ولي پناه نمي‏برد به آيه و افوض امري الي الله ان الله بصير بالعباد براي اينكه مي‏شنوم كه خداي عز و جل دنبالش مي‏فرمايد : فوقيه الله سيئات ما مكروا .


مؤلف : اين حديث در غير خصال نيز نقل شده .


و در تفسير قمي مي‏گويد : مردي به امام صادق (عليه‏السلام‏) عرضه داشت : شما در باره آيه النار يعرضون عليها غدوا و عشيا چه مي‏فرمايد ؟ فرمود : بگو ببينم مردم چه مي‏گويند ؟ عرضه داشت : مي‏گويند اين عذاب در آتش دوزخ است كه آتش خلد است ، و ايشان در عين حال معذب به آن نمي‏شوند .


حضرت فرمود : پس ايشان از سعدا هستند .


شخص ديگري عرضه داشت : فدايت شوم پس خودتان بفرماييد ، كه چگونه است ؟ فرمود : اين در دنيا است و اما در آخرت كه دار خلد است داخل در عذاب مي‏شود ، همچنان كه دنبالش فرموده : يوم تقوم الساعة أدخلوا ال فرعون اشد العذاب .


مؤلف : منظور امام (عليه‏السلام‏) از دنيا زندگي برزخ است كه تعبير از آن به دنيا در بسياري از روايات اهل بيت آمده است .


و در مجمع البيان از نافع از ابن عمر روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : هر يك از شما كه بميرد ، در هر صبح و شام جايگاهش را به او نشان مي‏دهند ، اگر اهل بهشت باشد ، جايگاهش از بهشت را و اگر اهل آتش باشد از آتش را نشانش مي‏دهند و مي‏گويند : اينجا جايگاه تو است تا وقتي كه خدا مبعوثت كند و بدينجا بيايي .


بخاري و مسلم اين حديث را در صحيح خود آورده‏اند .


مؤلف : سيوطي هم در الدر المنثور از بخاري و مسلم ، از ابن ابي شيبه و ابن مردويه اين حديث را آورده .


و اين مضمون در روايات ائمه اهل بيت (عليهم‏السلام‏) بسيار وارد شده و بسياري از آن روايات در بحث برزخ ، در جلد اول اين كتاب و مواردي ديگر نقل شد .



ترجمة الميزان ج : 17ص :515


فَاصبرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ استَغْفِرْ لِذَنبِك وَ سبِّحْ بحَمْدِ رَبِّك بِالْعَشي‏ِ وَ الابْكرِ(55) إِنَّ الَّذِينَ يجَدِلُونَ في ءَايَتِ اللَّهِ بِغَيرِ سلْطنٍ أَتَاهُمْإِن في صدُورِهِمْ إِلا كبرٌ مَّا هُم بِبَلِغِيهِفَاستَعِذْ بِاللَّهِإِنَّهُ هُوَ السمِيعُ الْبَصِيرُ(56) لَخَلْقُ السمَوَتِ وَ الأَرْضِ أَكبرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ وَ لَكِنَّ أَكثرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ‏(57) وَ مَا يَستَوِي الأَعْمَي وَ الْبَصِيرُ وَ الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصلِحَتِ وَ لا الْمُسي‏ءُقَلِيلاً مَّا تَتَذَكَّرُونَ‏(58) إِنَّ الساعَةَ لاَتِيَةٌ لا رَيْب فِيهَا وَ لَكِنَّ أَكثرَ النَّاسِ لا يُؤْمِنُونَ‏(59) وَ قَالَ رَبُّكمُ ادْعُوني أَستَجِب لَكمْإِنَّ الَّذِينَ يَستَكْبرُونَ عَنْ عِبَادَتي سيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ‏(60)


ترجمه آيات


پس صبر كن كه وعده خدا حق است ، و از گناهت استغفار كن و هر صبحگاه و شبانگاه پروردگار خود را حمد و تسبيح‏گوي ( 55) .


بدرستي كساني كه بدون هيچ دليلي كه از ناحيه خدا در دست داشته باشند در آيات خدا جدال مي‏كنند هيچ انگيزه‏اي به جز نخوت دروني ندارند و جدالشان به جايي نخواهد رسيد و با جدال به هدف خود نمي‏رسند ، پس توبه خدا پناه بر كه شنواي بينا است ( 56) .


بايد بدانند خلقت آسمانها و زمين بزرگتر از خلقت مردم است و ليكن بيشتر مردم نمي‏دانند ( 57) .


نه نابينا و بينا يكسان است و نه آنهايي كه ايمان آورده و عمل صالح كردند با بدكاران برابرند اما


ترجمة الميزان ج : 17ص :516


چه كم متذكر مي‏شويد ( 58) .


قيامت بطور قطع آمدني است و هيچ شكي در آن نيست و ليكن بيشتر مردم ايمان نمي‏آورند ( 59) .


پروردگارتان اين دعوت را كرد كه مرا بخوانيد تا استجابت كنم بدرستي كساني كه از عبادت من استكبار مي‏ورزند به زودي با كمال ذلت داخل جهنم خواهند شد ( 60) .


بيان آيات


بعد از آنكه داستان موسي (عليه‏السلام‏) و ارسال به حق او را به سوي فرعون و قومش بيان كرد ، و نيز مجادله به باطل آل فرعون در آيات خدا را ، و نيرنگ بازيهايشان را خاطرنشان ساخت ، و نيز بيان كرد كه چگونه خداي تعالي پيامبر خود را ياري كرد و كيد آنان را باطل ساخت ، و در آخر به مال كار آنان ، يعني بي‏ثمر شدن تلاشهايشان و عاقبت شرشان اشاره نمود ، اينك در اين آيات به عنوان فروع و نتيجه آن بيانات ، پيامبر گرامي خود را دستور مي‏دهد كه صبر پيشه خود كند ، و هشدار مي‏دهد كه وعده خدا به نصرت او حق ، و نيرنگ‏ها و جدال به باطل مردم و استكبارشان از قبول دعوت او به زودي باطل گشته ، تمامي تلاشهايشان جز عليه خودشان ، نتيجه نمي‏دهد .


بنا بر اين ، كفار نمي‏توانند خدا را عاجز سازند .


و به زودي قيامت موعود بپا گشته ، با ذلت و خواري بدرون جهنم در مي‏آيند .


فاصبر ان وعد الله حق ... حرف فا كه بر سر اين جمله در آمده ، جمله را فرع و نتيجه بيان قبلي مي‏سازد ، كه دستور مي‏داد مردم از راه سير در زمين عبرت بگيرند ، و مي‏فرمود : أ و لم يسيروا في الأرض فينظروا كيف كان عاقبة الذين كانوا من قبلهم و نيز براي تاييد آن دستور ، داستان موسي و مال امر مستكبريني كه با باطل به جنگ حق مي‏آمدند ، و خدا حق و اهل حق را ياري كرد ، بيان مي‏فرمود .


و معناي آيه اين است كه : وقتي مطلب از اين قرار است ، پس تو بايد در مقابل آزار مشركين و مجادله آنان به باطل صبر كني كه وعده خدا حق است ، و به زودي به آن وفا مي‏كند .


و مراد از وعده همان وعده چند آيه قبل است كه مي‏فرمود : انا لننصر رسلنا و الذين آمنوا و در آن وعده نصرت مي‏داد .


و در جمله و استغفر لذنبك به آن جناب دستور استغفار مي‏دهد ، البته استغفار از عملي كه نسبت به ساحت قدس آن جناب گناه باشد ، هر چند كه گناه به معناي معروف


ترجمة الميزان ج : 17ص :517


يعني مخالفت امر مولوي نباشد ، چون آن جناب داراي عصمت است ، و در سابق هم گفتاري در معناي گناه و مغفرت در اواخر جلد ششم اين كتاب گذرانديم .


البته گناهي كه به آن جناب منسوب شود ، معناي ديگري هم دارد كه - ان شاء الله - در اول سوره فتح بدان اشاره خواهيم كرد .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : مراد از گناه آن جناب گناه امت اوست ، آن گناهاني كه ممكن باشد با شفاعت آن جناب آمرزيده شود .


و سبح بحمد ربك بالعشي و الابكار - يعني خداي سبحان را تسبيح بگو ، تسبيحي كه همراه حمد او باشد ، حمدش بر نعمتهاي جميلش ، حمدي كه با توالي ايام استمرار داشته باشد .


و يا : حمدي كه در هر صبح و شام انجام شود .


و بنا بر معني اول ، دو كلمه عشي و ابكار از قبيل كنايه خواهد بود .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : مراد از تسبيح به حمد در صبح و شام ، همان نماز صبح و عصر است ، و به همين جهت بايد گفت : اين آيه از بين همه آيات سوره در مدينه نازل شده .


ليكن اين تفسير صحيح نيست ، بدين جهت كه از نظر روايات و مخصوصا روايات معراج مسلم است كه نمازهاي پنجگانه همه در مكه و قبل از هجرت واجب شده ، و بنا بر اين اگر مراد از تسبيح به حمد نماز صبح و عصر باشد ، بايد آيه شريفه در مكه و قبل از واجب شدن ساير نمازها نازل شده باشد .


ان الذين يجادلون في ايات الله بغير سلطان اتيهم ان في صدورهم الا كبر ما هم ببالغيه ... اين آيه بيان آيه قبلي را كه به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) امر به صبر مي‏فرمود ، و با وعده نصرت دلگرمش مي‏ساخت تاكيد مي‏كند ، و حاصلش اين است كه : اين مجادلين به آرزوي خود نمي‏رسند ، و هرگز نخواهند رسيد ، پس تو از جدال ايشان غمناك مباش ، و از اين ناحيه دلخوش دار .


پس جمله ان في صدورهم الا كبر علت مجادله ايشان را منحصر مي‏كند در كبر ايشان ، و مي‏فرمايد : عاملي كه ايشان را وادار به اين جدال مي‏كند ، نه حس جستجوي از حق است و نه شك در حقانيت آيات ما است تا بخواهند با مجادله حق را روشن كنند ، و حجت و برهاني هم ندارند ، تا بخواهند با مجادله ، آن حجت را اظهار بدارند بلكه تنها عامل جدالشان آن كبريست كه در سينه دارند .


آري ، آن كبر است كه ايشان را وادار كرده در برابر حق جدال


ترجمة الميزان ج : 17ص :518


كنند ، و به وسيله آن حق صريح روشن را باطل جلوه دهند .


ما هم ببالغيه - ضمير در كلمه ببالغيه به كبر برمي‏گردد ، به اعتبار سببي كه موجب آنست ، چون كبر سبب جدال است كه مي‏خواستند با آن ، حق را و آورنده دعوت حقه را سركوب كنند .


و معناي جمله اين است كه : ايشان به مراد دل خود و آرزوهايي كه از جدال خود دارند نمي‏رسند ، جدالي كه بخاطر كبرشان مرتكب مي‏شوند .


فاستعذ بالله - يعني پس از ايشان و كبري كه دارند به خدا پناه ببر ، همچنان كه موسي (عليه‏السلام‏) از هر متكبر جدالگري به خدا پناه برد ، و خدا آن را چنين حكايت مي‏كند : و قال موسي اني عذت بربي و ربكم من كل متكبر لا يؤمن بيوم الحساب .


انه هو السميع البصير - يعني : او شنواي دعاي بندگان و بيناي به حوائج ايشان است ، و شدت و رخاي ايشان را مي‏بيند .


لخلق السموات و الأرض اكبر من خلق الناس و لكن اكثر الناس لا يعلمون لام ابتداي آيه لام سوگند است ، و مراد از سماوات و الارض مجموع عالم است ، و معناي آيه بر حسب آنچه مقام افاده مي‏كند اين است كه : مشركين به آرزوي خود نمي‏رسند ، و خدا را نمي‏توانند عاجز كنند ، چون خدايي كه قادر بر خلقت تمامي عالم است ، و همه عالم با آن همه عظمت كه در آن است وي را عاجز نكرد ، هرگز ممكن نيست يك جزو كوچك از آن - يعني انسانها - بتوانند او را عاجز سازند .


و ليكن بيشتر مردم جاهلند ، و به خاطر جهل خود خيال مي‏كنند مي‏توانند با جدالي كه به راه مي‏اندازند ، و يا با هر نيرنگ ديگر ، او را عاجز و خسته كنند .


و ما يستوي الاعمي و البصير ... بعد از آنكه تذكر داد كه بيشتر مردم نمي‏دانند ، در اين جمله همين معنا را تاكيد كرد كه مردم همه يكسان نيستند ، بعضي كور و بعضي بينايند ، و اين دو برابر نيستند .


آنگاه بعد از كلمه بصير جمله الذين آمنوا ... را بر آن عطف كرد ، و سپس كلمه مسي‏ء را آورد ، در نتيجه طايفه اول صاحبان بصيرتند كه آن تذكر را مي‏پذيرند ، و طايفه دوم كوردلان هستند كه متذكر نمي‏شوند .


قليلا ما تتذكرون - اين جمله خطاب به مردم است به انگيزه توبيخ آنها و همين


ترجمة الميزان ج : 17ص :519


منظور باعث شده كه سياق از غيبت به حضور التفات يابد ، چون اگر اين نكته نبود ، جا داشت بفرمايد قليلا ما يتذكرون .


ان الساعة لاتية لا ريب فيها و لكن اكثر الناس لا يؤمنون خداي تعالي در اين آيه مردم را به آمدن قيامت تذكر مي‏دهد ، و در آيه بعدي با دعوت پروردگارشان به دعا و عبادت او متذكر مي‏كند ، همچنان كه مؤمن آل فرعون در داستان سابق آنان را به آمدن قيامت ، و به اينكه دعوت از ناحيه خداست نه از ناحيه آلهه ايشان ، تذكر مي‏داد و مي‏گفت آلهه شما مردم نه در دنيا دعوتي دارند ، نه در آخرت .


و قال ربكم ادعوني استجب لكم اين آيه دعوتي است از خداي تعالي به همه بندگانش ، دعوتي است به دعا و خواندن او ، و وعده‏اي است به استجابت آنان .


و به طوري كه ملاحظه مي‏كنيد هم دعا را مطلق آورده ، و هم مستجاب كردن آن را .


و ما در بحثي كه پيرامون معناي دعا و اجابت در ذيل آيه اجيب دعوة الداع اذا دعان در جلد دوم اين كتاب ايراد كرديم پيرامون آن مفصلا بحث نموديم .


ان الذين يستكبرون عن عبادتي سيدخلون جهنم داخرين - كلمه داخرين جمع اسم فاعل از مصدر دخور است كه به معناي ذلت است .


در اين آيه دعاي در آيه قبلي را به عبادت مبدل كرده تا بفهماند كه دعا خود نوعي عبادت است .


بحث روايتي


در صحيفه سجاديه است كه : پروردگارا تو خودت فرمودي ادعوني استجب لكم ان الذين يستكبرون عن عبادتي سيدخلون جهنم داخرين و در اين كلام شريفت دعا و خواندن خود را عبادت ، و ترك آن را استكبار خواندي ، و تاركين را به دخول در جهنم با خواري تهديد فرمودي .


و در كافي به سند خود از حماد بن عيسي ، از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت آورده كه گفت : از آن جناب شنيدم كه فرمود : دعا كن و مگو مقدرات تقدير شده و دعا تغييرش


ترجمة الميزان ج : 17ص :520


نمي‏دهد ، براي اينكه دعا خود عبادت است ، و خداي عز و جل مي‏فرمايد : ان الذين يستكبرون عن عبادتي سيدخلون جهنم داخرين و نيز فرموده : ادعوني استجب لكم .


مؤلف : اينكه امام فرمود دعا خود عبادت است و به آيه شريفه استشهاد كرد ، در حقيقت احتجاجي است كه بر فرمايش قبلش كرده كه فرمود دعا كن و اما استشهادش به آيه ادعوني استجب لكم احتجاج به آن گفتار دومش است كه فرمود مگو چنين و چنان و به همين جهت در بيان خود ، ذيل آيه را بر صدرش مقدم آورد .


و در كتاب خصال از معاوية بن عمار ، از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت آورده كه فرمود : اي معاويه به كسي كه سه چيز داده شده باشد از سه چيز محروم نمي‏شود : كسي كه توفيق و حال دعايش داده باشند ، از اجابت محرومش نمي‏كنند ، و كسي كه توفيق شكر نعمتش داده باشند ، از زياد كردن نعمتش دريغ نمي‏كنند ، و كسي كه توكلش داده باشند ، از كفايت امور او مضايقه نمي‏كنند .


چون خداي عز و جل در كتاب عزيزش مي‏فرمايد : و من يتوكل علي الله فهو حسبه - كسي كه بر خدا توكل كند او كفايت كننده امور وي است و نيز مي‏فرمايد : لئن شكرتم لازيدنكم - اگر شكر بگذاريد نعمتتان را زيادت كنم ، و نيز فرموده : ادعوني استجب لكم - مرا بخوانيد تا اجابتتان كنم .


و در كتاب توحيد به سندي كه به امام موسي بن جعفر (عليه‏السلام‏) دارد از آن جناب روايت كرده كه فرمود : جمعي به امام صادق (عليه‏السلام‏) گفتند : چرا ما خدا را مي‏خوانيم ولي دعايمان مستجاب نمي‏شود ؟ فرمود : براي اينكه كسي را مي‏خوانيد كه نمي‏شناسيدش .


مؤلف : ما در ذيل آيه أجيب دعوة الداع اذا دعان ، در جلد دوم اين كتاب تعدادي از روايات دعا را ايراد كرديم .



ترجمة الميزان ج : 17ص :521


اللَّهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الَّيْلَ لِتَسكُنُوا فِيهِ وَ النَّهَارَ مُبْصِراًإِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضلٍ عَلي النَّاسِ وَ لَكِنَّ أَكثرَ النَّاسِ لا يَشكُرُونَ‏(61) ذَلِكمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ خَلِقُ كلّ‏ِ شي‏ءٍ لا إِلَهَ إِلا هُوَفَأَني تُؤْفَكُونَ‏(62) كَذَلِك يُؤْفَك الَّذِينَ كانُوا بِئَايَتِ اللَّهِ يجْحَدُونَ‏(63) اللَّهُ الَّذِي جَعَلَ لَكمُ الأَرْض قَرَاراً وَ السمَاءَ بِنَاءً وَ صوَّرَكمْ فَأَحْسنَ صوَرَكمْ وَ رَزَقَكُم مِّنَ الطيِّبَتِذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكمْفَتَبَارَك اللَّهُ رَب الْعَلَمِينَ‏(64) هُوَ الْحَي لا إِلَهَ إِلا هُوَ فَادْعُوهُ مخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَالحَْمْدُ للَّهِ رَب الْعَلَمِينَ‏(65) × قُلْ إِني نُهِيت أَنْ أَعْبُدَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَمَّا جَاءَني الْبَيِّنَت مِن رَّبي وَ أُمِرْت أَنْ أُسلِمَ لِرَب الْعَلَمِينَ‏(66) هُوَ الَّذِي خَلَقَكم مِّن تُرَابٍ ثمَّ مِن نُّطفَةٍ ثمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثمَّ يخْرِجُكُمْ طِفْلاً ثمَّ لِتَبْلُغُوا أَشدَّكمْ ثُمَّ لِتَكُونُوا شيُوخاًوَ مِنكُم مَّن يُتَوَفي مِن قَبْلُوَ لِتَبْلُغُوا أَجَلاً مُّسمًّي وَ لَعَلَّكمْ تَعْقِلُونَ‏(67) هُوَ الَّذِي يُحْي وَ يُمِيتفَإِذَا قَضي أَمْراً فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُن فَيَكُونُ‏(68)


ترجمه آيات


خدا همان كسي است كه برايتان شب را درست كرد تا در آن به استراحت پردازيد و روز را تا همه جا برايتان قابل ديدن باشد ، چون خدا داراي فضل مخصوصي است نسبت به مردم ولي بيشتر مردم شكر نمي‏گزارند ( 61) .


همين خدا پروردگار شما است كه خالق هر موجود است ، معبودي بجز او نيست ، پس چگونه به


ترجمة الميزان ج : 17ص :522


خود اجازه مي‏دهيد كه از عبادت او به عبادت غير او منحرف شويد ( 62) .


آري ، همه آنهايي كه آيات خدا را تكذيب مي‏كنند اين چنين دچار انحراف مي‏شوند ( 63 ) .


خدا همو است كه زمين را براي شما مستقر و آسمان را بنا قرار داد و شما را به بهترين شكلي صورتگري نمود و از چيزهاي پاكيزه روزيتان نمود .


همين الله است كه پروردگار شما است كه چه پر بركت است الله رب العالمين ( 64) .


او زنده زندگي بخش است معبودي بجز او نيست پس تنها همو را بخوانيد و دين را خالص براي او سازيد الحمد لله رب العالمين ( 65) .


بگو مرا از پرستش خداياني كه شما مي‏پرستيد نهي كرده‏اند چون بعد از آمدن بينات از ناحيه پروردگارم ديگر جا براي اين شرك نيست و نيز مامور شده‏ام كه تنها براي رب العالمين تسليم باشم ( 66 ) .


خدا همو است كه شما را از خاك و سپس از نطفه و آنگاه از علقه بيافريد و آنگاه به صورت طفل شما را بيرون مي‏كند تا به حد بلوغ برسيد و بعد از آن پير و سالخورده گرديد ، ولي بعضي از شما قبل از رسيدن به پيري مي‏ميريد و نيز بيرون مي‏كند تا به اجل معين خود برسيد و شايد تعقل كنيد ( 67) .


او همان خدايي است كه زنده مي‏كند و مي‏ميراند پس همين كه قضاي چيزي را راند تنها مي‏گويد باش و آن چيز موجود مي‏شود ( 68) .


بيان آيات


در اين آيات براي بار دوم به آيات توحيد كه در اول سوره بود و با آيه هو الذي يريكم آياته آغاز مي‏شد ، و يگانگي خداي تعالي در ربوبيت و الوهيت را اثبات مي‏كرد ، برگشت شده .


الله الذي جعل لكم الليل لتسكنوا فيه و النهار مبصرا ... يعني آن خداي يگانه كسي است كه به خاطر شما شب را تاريك كرد تا در آن از خستگي روز كه در اثر كار و كوشش و تلاش روزي عارضتان شده ، آرامش يابيد و روز را هم به خاطر شما روشن قرار داد تا از فضل خدا و از پروردگارتان طلب كنيد ، و روزيتان را به دست آوريد .


و اين دو از اركان تدبير زندگي انسانهاست .


و با معنايي كه ما براي آيه كرديم ، روشن گرديد كه اگر روز را مبصر - بينا ناميده ، از باب مجاز عقلي است ، و آنطور كه بعضي از مفسرين ادعا كرده‏اند ، هيچ دلالتي بر مبالغه ندارد .


ان الله لذو فضل علي الناس و لكن اكثر الناس لا يشكرون - در اين جمله به فضل خدا بر مشركين منت مي‏نهد و توبيخ مي‏كند به اينكه فضل خدا را شكر نمي‏گزارند ، چون اگر


ترجمة الميزان ج : 17ص :523


اين فضل عظيم را شكرگزاري مي‏كردند او را مي‏پرستيدند .


در اين جمله جا داشت به جاي كلمه ناس دوم ، ضمير بياورد ، و بفرمايد ان الله لذو فضل علي الناس و لكن اكثرهم لا يشكرون ولي چنين نكرد ، بلكه دوبارهاين كلمه را تكرار كرد تا بفهماند كفران نعمت طبع مردم است ، بدين جهت كه مردمند ، همچنان كه در جاي ديگر فرمود : ان الانسان لظلوم كفار .


ذلكم الله ربكم خالق كل شي‏ء لا اله الا هو فاني تؤفكون يعني اين است آن خدايي كه امر حيات و رزق شما را تدبير مي‏كند ، شب را مايه سكونت شما ، و روز را وسيله سعي و كوشش شما قرار مي‏دهد ، و او الله تعالي است .


و او رب شما است ، چون تدبير امر شما به دست او است .


خالق كل شي‏ء - يعني براي اينكه رب همه چيز است ، چون خالق همه چيز است ، و خلقت از تدبير جدايي پذير نيست .


و لازمهاين آن است كه غير خداي تعالي هيچ ربي در عالم هستي نباشد ، نه براي شما و نه براي غير شما ، و به همين جهت دنبال جمله مورد بحث فرمود : لا اله الا هو يعني حال كه چنين است ، پس هيچ معبود به حقي غير خداي تعالي نيست ، چون اگر معبود ديگري در اين ميان باشد ، قهرا ربي ديگر خواهد بود ، چون الوهيت از شؤون ربوبيت است .


فاني تؤفكون يعني پس چگونه از پرستش او به سوي پرستش ديگري منحرف و منصرف مي‏شويد .


كذلك يؤفك الذين كانوا بايات الله يجحدون يعني نظير اين افك بود كه منكرين آيات خدا در امت‏هاي ديگر نيز مرتكب شدند ، چون آيات خدا روشن بود ، و هيچ خفايي در آن نبود ، پس انصراف از مدلول آنها سببي نداشت مگر همين انكار و لجبازي .


الله الذي جعل لكم الأرض قرارا و السماء بناء ... كلمه قرار به معناي مستقر و جايگاهي است كه آدمي بر آن قرار مي‏گيرد .


و كلمه بناء به طوري كه ديگران گفته‏اند به معاني قبه و بارگاه است ، و از آن جمله بناهايي است كه عرب بر آن قبه مي‏زنند .


خداي تعالي در اين آيه اين نعمت را به رخ انسانها مي‏كشد كه آنان را در زمين و زير آسمان جاي داد ، و اين خانه مسقف را منزلگاه ايشان كرد .



ترجمة الميزان ج : 17ص :524


و صوركم فاحسن صوركم - حرف فا كه بر سر جمله فاحسن در آمده ، فاي تفسيري است ، و به آيه چنين معنا مي‏دهد : خداوند خلقت صورتهاي شما را نيكو كرد ، و اين بدان جهت است كه خداي تعالي صورت انسان را مجهز به جهازي بسيار دقيق كرد كه با آن جهاز و وسايل مي‏تواند انواع كارهاي عجيب را انجام دهد ، كارهايي كه ساير موجودات جاندار از انجام آن عاجز است .


و نيز از مزايايي از زندگي بهره‏مند است كه آن مزايا براي غير انسان ابدا فراهم نيست .


و رزقكم من الطيبات - منظور از طيبات انواع رزقهاي گوناگوني است كه طبيعتش با طبيعتآدمي سازگار است ، و با طبيعت ساير حيوانات سازگار نمي‏باشد ، مانند انواع دانه‏ها ، و گوشتها و غير آن .


ذلكم الله ربكم - يعني اين الله است كه رب شما است و امور شما را تدبير مي‏كند .


فتبارك الله رب العالمين - اين جمله ثنايي است بر خداي عز و جل به اينكه ربوبيت و تدبيرش تمامي عالمها را فرا گرفته ، و با آوردن حرف فا بر سر اين جمله ، آن را متفرع كرد بر جمله قبلي ، در نتيجه ربوبيتش براي همه عالمها را فرع ربوبيتش براي انسان قرار داد ، و اين به منظور آن بود كه بفهماند ربوبيت خداي تعالي يكي است ، و تدبيرش نسبت بهامور انسان عين تدبيرش نسبت به امور همه عالم است ، چون نظام جاري در سراسر جهان يكي است ، و انطباق آن بر سراسر جهان عين انطباقش بر يك يك نواحي آن است ، پس خداي سبحان منشا خير كثير است كه در لغت آن را بركت گويند : فتبارك الله رب العالمين .


هو الحي لا اله الا هو فادعوه مخلصين له الدين ... در جمله هو الحي اطلاقي است كه به هيچ وجه مقيد نمي‏شود ، نه عقلا و نه نقلا .


علاوه بر اين ، انحصار را هم افاده مي‏كند ، در نتيجه معنايش اين مي‏شود كه : تنها خداي تعالي حياتي دارد كه دستخوش مرگ و زوال نمي‏شود ، پس خداي تعالي حي بالذات است و هر زنده ديگري با احياي او داراي حيات شده .


و چون معلوم شد كه در اين ميان يك حي بالذات است و يك حي به وسيله غير ، در نتيجه تنها كسي بالذات مستحق عبادت است كه حياتش نيز بالذات باشد و او خداي تعالي


ترجمة الميزان ج : 17ص :525


است و به همين جهت دنبال جمله مورد بحث فرمود : لا اله الا هو .


و اين دو جمله مقدمه است براي جمله بعدي كه در آن امر به دعا مي‏كند ، البته نه خواندن خدا به طور مطلق ، بلكه خواندنش به توحيد و در حالي كه دين را براي او خالص كنند ، چون تنها او حي بالذات است و نه ديگري ، و چون تنها اوست كه استحقاقش براي پرستش ذاتي است ، و هيچ كس ديگري چون او نيست ، لذا است كه بعد از دو جمله هو الحي و لا اله الا هو متفرع بر آن دو فرمود : فادعوه مخلصين له الدين .


و جمله الحمد لله رب العالمين ثنايي است بر ربوبيت خداي تعالي .


قل اني نهيت ان اعبد الذين تدعون من دون الله لما جاءني البينات من ربي و امرت ان اسلم لرب العالمين معناي آيه روشن است .


و در آن مشركين را براي هميشه از اينكه رسول خدا موافق با آنها شود ، و آلهه آنان را بپرستد ، نوميد مي‏كند .


و اين معنا در سوره زمر مكرر آمده بود ، و به همين قرينه مي‏توان احتمال راجح داد كه اين سوره بعد از سوره زمر نازل شده باشد .


هو الذي خلقكم من تراب ثم من نطفة ... مراد از خلقت آنان از خاك ، اين است كه پدر ايشان آدم را از خاك آفريد ، چون خلقت غير آدم (عليه‏السلام‏) بالأخره منتهي به خلقت آدم مي‏شود كه از خاك بوده ، در نتيجه خلقت ايشان نيز در اصل از خاك بوده است .


ممكن هم هست مراد از خلقت ايشان از خاك ، اين باشد كه تكوين نطفه پدرها از مواد بسيط زمين بوده .


ثم من نطفة ... - يعني سپس شما را از نطفه‏اي آفريديم ، و نكره آوردن نطفه براي اشاره به حقارت آن است ، و همچنين نكره آوردن علقه در جمله ثم من علقة .


ثم يخرجكم يعني سپس شما را از شكم مادران بيرون مي‏آوريم ، طفلا در حالي كه طفل هستيد .


و كلمه طفل به طوري كه مي‏گويند ، هم بر مفرد اطلاق مي‏شود ، و هم بر جمع ، همچنان كه در آيه أو الطفل الذين لم يظهروا علي عورات النساء بر جمع اطلاق شده است .


ثم لتبلغوا اشدكم - لام در اين جمله لام غايت است ، و گويا متعلق آن حذف شده و تقديرش ثم ينشئكم لتبلغوا اشدكم باشد ، يعني سپس شما را نشو و نمو مي‏دهد تا به حد بلوغ برسيد .


و حد بلوغ اشد از عمر آدمي آن زمانياست كه نيروي بدني انسان به حد كمال مي‏رسد .


ثم لتكونوا شيوخا اين جمله عطف بر جمله لتبلغوا است ، و منكم من يتوفي


ترجمة الميزان ج : 17ص :526


من قبل يعني بعضي از شما قبلا مي‏ميرد و به اين مراحل از عمر كه گفتيم يعني مرحله بلوغ اشد ، و مرحله پيري و ساير مراحل نمي‏رسد .


و لتبلغوا أجلا مسمي - و تا برسيد به اجلي كه معين شده ، و اين آخرين مهلتي است كه به آدمي مي‏دهند و آن اجل حتمي است كه به هيچ وجه قابل تغيير نيست ، و اين اجل معين غايتي است كه شامل تمام مردم مي‏شود ، حال هر كسي هر چه عمر كرده باشد .


و در جاي ديگر از چنين اجلي خبر داده ، مي‏فرمايد : و اجل مسمي عنده ، و به همين جهت ديگر اين جمله را با كلمه ثم عطف نكرد ، تا از آن دو غايت مذكور در سابق متمايز شود .


و لعلكم تعقلون - يعني تا شايد شما حق را با نيروي تعقل - كه غريزه شما است - درك كنيد .


و اين غايت خلقت انسان از نظر حيات معنوي او است ، همچنان كه رسيدن به اجل مسمي ، غايت و نهايت زندگي دنيايي و صوري او است .


هو الذي يحيي و يميت ... يعني خداي تعالي كسي است كه عمل زنده كردن و ميراندن از آن اوست ، و با اين عمل ، زندگان را از عالمي به عالمي ديگر منتقل مي‏كند .


و هر يك از اين ميراندن و زنده كردن مبدأي است براي تصرفاتش به نعمت‏هايي كه با آن نعمت‏ها بر آن كس كه تدبير امرش را مي‏كند تفضل نمايد ، چون هر يك از ميراندن و زنده كردن عالمي را به سوي آدمي مي‏گشايد كه در آن عالم از انواع نعمتهاي خدايي استفاده مي‏كند .


فاذا قضي امرا فانما يقول له كن فيكون - تفسير اين جمله مكرر بيان شد .


بحث روايتي


در الدر المنثور است كه : عبد بن حميد و ابن ابي حاتم به سند صحيح از ابي العاليه روايت كرده‏اند كه گفت : يهوديان نزد رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمده ، عرضه داشتند : دجال كه در آخر الزمان ظهور مي‏كند از ماست و از خصائصش اين و اين است .


و خيلي در باره او غلو كردند و امر او را بزرگ جلوه دادند و گفتند كه چنين و چنان مي‏كند .


خداي تعالي در پاسخ آنان اين آيه را فرستاد : ان الذين يجادلون في آيات الله بغير سلطان اتيهم ان في صدورهم الا كبر ما هم ببالغيه آنگاه در معنايش گفت : اينها به آنچه مي‏گويند


ترجمة الميزان ج : 17ص :527


نمي‏رسند .


فاستعذ بالله رسول گرامي خود را دستور مي‏دهد از فتنه دجال به خدا پناه ببرد .


لخلق السموات و الأرض اكبر من خلق الناس يعني از خلقت دجال .


و نيز در همان كتاب آمده كه : ابن ابي حاتم از كعب الاحبار روايت كرده كه در ذيل آيه ان الذين يجادلون في ايات الله بغير سلطان گفت : اين آيه در باره يهوديان نازل شد ، البته در باره اين عقيده آنها كه منتظر امر دجال هستند .


و باز در همان كتاب است كه ابن منذر از ابن جريح نقل كرده كه در تفسير آيه لخلق السموات و الأرض اكبر من خلق الناس گفته است : مي‏گويند يهوديان معتقد بودند كه در آخر الزمان پادشاهي خواهند داشت كه دريا تا زانويش ، و ابرها تا فرق سرش مي‏رسند ، آن قدر بلند بالا است كه مرغان را از بين آسمان و زمين با دست مي‏گيرد ، و با او كوهي از نان و نهري از آب است .


در پاسخ ايشان اين آيه نازل شد لخلق السموات و الأرض اكبر من خلق الناس .


مؤلف : در سابق توجه فرموديد كه گفتيم : غرض سوره - به طوري كه از سياق آياتش استفاده مي‏شود - گفتگو در پيرامون استكبار و مجادله كفار در آيات خدا است ، آنهم مجادله به غير حق .


پس در اين سوره گفتار از اين جا آغاز شد ، و در چند نوبت باز به همين نكته عود كرد ، مثل اينكه يكجا فرمود : ما يجادل في آيات الله الا الذين كفروا جاي ديگر فرمود : و جادلوا بالباطل ليدحضوا به الحق بار سوم فرمود : الذين يجادلون في آيات الله بغير سلطان اتيهم كبر مقتا ، بار چهارم فرمود : ان الذين يجادلون في آيات الله بغير سلطان اتيهم ان في صدورهم الا كبر بار پنجم فرمود : أ لم تر الي الذين يجادلون في آيات الله اني يصرفون .


پس بنا بر اين ، سياق آيات اين سوره اين معنا را نمي‏پذيرد كه بعضي از آنها در باره حادثه‏اي نازل شده باشد كه ساير آيات آن ربطي به آن حادثه نداشته باشد ، در حالي كه چند روايت بالا مي‏خواهد اين را بگويد .


علاوه بر اين ، مضمون اين روايات ، يعني قصه خبر دادن يهود از دجال ، با دو آيه مزبور هيچ تطبيق نمي‏كند ، و خواننده عزيز اگر در مضمون اين دو آيه يعني آيه ان الذين يجادلون - تا جمله - و لكن اكثر الناس لا يعلمون دقت بفرمايد ، خواهد ديد كه از مضمون روايت اجنبي است .


از اينجا روشن مي‏شود اين قول كه اين دو آيه به دليل اين روايات در مدينه نازل شده صحيح نيست .



ترجمة الميزان ج : 17ص :528


أَ لَمْ تَرَ إِلي الَّذِينَ يجَدِلُونَ في ءَايَتِ اللَّهِ أَني يُصرَفُونَ‏(69) الَّذِينَ كذَّبُوا بِالْكتَبِ وَ بِمَا أَرْسلْنَا بِهِ رُسلَنَافَسوْف يَعْلَمُونَ‏(70) إِذِ الأَغْلَلُ في أَعْنَقِهِمْ وَ السلَسِلُ يُسحَبُونَ‏(71) في الحَْمِيمِ ثُمَّ في النَّارِ يُسجَرُونَ‏(72) ثمَّ قِيلَ لهَُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تُشرِكُونَ‏(73) مِن دُونِ اللَّهِقَالُوا ضلُّوا عَنَّا بَل لَّمْ نَكُن نَّدْعُوا مِن قَبْلُ شيْئاًكَذَلِك يُضِلُّ اللَّهُ الْكَفِرِينَ‏(74) ذَلِكُم بِمَا كُنتُمْ تَفْرَحُونَ في الأَرْضِ بِغَيرِ الْحَقّ‏ِ وَ بِمَا كُنتُمْ تَمْرَحُونَ‏(75) ادْخُلُوا أَبْوَب جَهَنَّمَ خَلِدِينَ فِيهَافَبِئْس مَثْوَي الْمُتَكَبرِينَ‏(76) فَاصبرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّفَإِمَّا نُرِيَنَّك بَعْض الَّذِي نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّيَنَّك فَإِلَيْنَا يُرْجَعُونَ‏(77) وَ لَقَدْ أَرْسلْنَا رُسلاً مِّن قَبْلِك مِنْهُم مَّن قَصصنَا عَلَيْك وَ مِنْهُم مَّن لَّمْ نَقْصص عَلَيْكوَ مَا كانَ لِرَسولٍ أَن يَأْتي بِئَايَةٍ إِلا بِإِذْنِ اللَّهِفَإِذَا جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ قُضي بِالحَْقّ‏ِ وَ خَسِرَ هُنَالِك الْمُبْطِلُونَ‏(78)


ترجمه آيات


آيا هيچ نديدي كه آنان كه در آيات خدا جدال مي‏كنند چگونه از راه حق منحرف مي‏شوند ( 69) .


كساني كه كتاب و آنچه را كه بوسيله رسولان خود فرستاديم تكذيب مي‏كنند پس به زودي خواهند فهميد ( 70 ) .


آن هنگامي كه غل و زنجيرها به گردن‏هايشان افتاده باشد و كشيده شوند ( 71) .



ترجمة الميزان ج : 17ص :529


در آب داغ و سپس در آتش افروخته گردند ( 72) .


و آنگاه به ايشان گفته شود كجا است آن چيزهايي كه شريك خدايش مي‏پنداشتيد ( 73) .


و به جاي خدايش مي‏پرستيديد مي‏گويند هر چه نظر مي‏كنيم آنها را نمي‏بينيم بلكه اصلا ما در دنيا چيزي نمي‏پرستيديم ، آري خداوند اين طور كفار را گمراه مي‏كند ( 74) .


اين قهر و عذاب بدان سبب است كه در دنيا از پي تفريح ( و هوسراني ) باطل بوديد ودائم به نشاط و شهوت‏پرستي سرگرم شديد ( 75) .


حال به درون دوزخ شويد در حالي كه بيرون شدن برايتان نيست پس چه بد است منزلگاه متكبران ( 76) .


پس تو اي پيامبر ! صبر كن كه وعده خدا حق است پس چه اينكه در حيات تو پاره‏اي از عذابهايمان را كه وعده داده‏ايم به ايشان بچشانيم و چه اينكه قبل از نشان دادن تو را قبض روح كنيم در هر حال همه آنان به سوي ما برخواهند گشت ( 77) .


مگر نه اين بود كه قبل از تو رسولاني از جنس خود اين مردم به سويشان گسيل داشتيم رسولاني كه داستانهاي بعضي از آنان را برايت حكايت كرديم و بعضي ديگر را حكايت نكرديم ؟ هيچ رسولي چنين حقي نداشته كه از پيش خود آيتي بياورد هر آيتي مي‏آوردند به اذن خدا بوده و چون حكم حق و حتمي خدا فرا رسد كافران مبطل زيانكار شوند ( 78 ) .


بيان آيات


در اين آيات براي بار پنجم به مساله آنهايي كه در آيات خدا مجادله مي‏كنند برگشت شده و متعرض سرانجام كار آنان مي‏شود .


البته ما كار آنان را با بيان مال كار مجادله كنندگاني كه در امتهاي گذشته بودند بيان مي‏كنند و مي‏فرمايد : خداي تعالي سرانجام ، دين خود را حفظ و ياري نمود .


و اين معنا را در اول سوره بطور اجمال ، و سپس باآوردن مساله دعوت موسي (عليه‏السلام‏) و داستانهايي از آن جناب و نصرتي كه خدا از خصوص او كرد ، بيان فرمود .


و آنگاه همين معنا را در ضمن امر به پيامبر اسلام به صبر و وعده‏اش به نصرت بيان كرد .


و در اين آيات براي آخرين بار بر آنان جمله مي‏كند ، و مال امرشان را و اينكه كارشان به كجا مي‏انجامد ، خاطرنشان مي‏سازد و مي‏فرمايد كه مال امرشان عذاب جاودان است .


آنگاه به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) امر مي‏فرمايد كه صبر كند ، و وعده‏اش


ترجمة الميزان ج : 17ص :530


مي‏دهد كه ياري‏اش خواهد كرد .


و دلگرمش مي‏كند به اينكه وعده خدا حق است .


ا لم تر الي الذين يجادلون في آيات الله اني يصرفون جمله ا لم تر - آيا نمي‏بيني تعجب را مي‏رساند .


و كلمه اني به معناي كيف - چگونه است .


و معناي آيه اين است كه : آيا تعجب نمي‏كني - و يا - آيا تعجب نكردي از امر اين اشخاصي كه در آيات خدا مجادله مي‏كنند ، چگونه از حق به سوي باطل و از هدايت به سوي ضلالت منحرف مي‏شوند ؟ و منظور از اينكه در اين آيه باز متعرض حال مجادلين شده ، اين است كه اشاره كند كه اين طايفه از حق و هدايت منحرف شده‏اند و اينكه سرانجام چه سرنوشتي خواهند داشت .


ولي در آيه ان الذين يجادلون في آيات الله بغير سلطان اتيهم ان في صدورهم الا كبر ما هم ببالغيه متعرض حال آنان شده ، از اين جهت كه چه عاملي باعث مي‏شود در مقابل حق جدال كنند ، و آن را عبارت مي‏داند از كبر ، و آنگاه مي‏فرمايد : به آن كبريايي كه در سر مي‏پرورانند نمي‏رسند .


پس آيه مورد بحث تكرار آيه مزبور نيست ، بلكه هر يك از آن دو يك جهت را متعرضند .


از اين بيان اشكالي كه در كلام بعضي از مفسرين هست روشن مي‏شود ، مفسر نامبرده گفته است : تكرار كردن مساله مجادله ، بايد محمل صحيحي داشته باشد ، و آن اين است كه : بگوييم مجادلين متعدد بوده‏اند ، آن مجادليني كه آيه قبلي متعرض حالشان بود ، غير از آن مجادلين هستند كه در آيه مورد بحث نامبرده شده‏اند .


و يا بگوييم مورد مجادله متعدد بوده ، مثل اينكه مجادله در آيه سابق در مساله معاد بوده ، و مجادله در آيه مورد بحث در مساله توحيد بوده است .


و خواننده از بيان سابق ، متوجه اشكالي كه بر اين مفسر وارد است مي‏باشد .


علاوه بر اين ، از گفتار او پيداست كه اصلا متوجه غرض اين سوره نبوده است .


الذين كذبوا بالكتاب و بما ارسلنا به رسلنا فسوف يعلمون آنچه از سياق آيات بعدي برمي‏آيد اين است كه مراد از اين مجادلين تنها مجادلين با پيامبر است بنا بر اين مناسب‏تر اين مي‏باشد كه بگوييم : مراد از كتاب هم قرآن كريم است ، و مراد از جمله بما ارسلنا به رسلنا كتابها و ادياني است كه ساير انبياء (عليهم‏السلام‏) آورده‏اند ، در نتيجه وثنيت كه قرآن و ساير كتابهاي آسماني را منكرند در


ترجمة الميزان ج : 17ص :531


حقيقت مساله نبوت را منكرند .


فسوف يعلمون - اين جمله تفريع است بر مجادله و تكذيب كفار و هم تهديد ايشان است به اينكه به زودي به حقيقت اين مجادله در آيات خدا ، و تكذيب كتاب ورسولان الهي پي خواهند برد .


اذ الاغلال في اعناقهم و السلاسل يسحبون في الحميم ثم في النار يسجرون در مجمع البيان مي‏گويد : كلمه اغلال جمع غل است ، و آن عبارت است از طوقي كه به گردن اشخاص مي‏اندازند ، تا خواري و ذلت او را بنمايانند .


و كلمه غل در اصل به معناي داخل شدن است .


و نيز گفته : كلمه سلاسل جمع سلسله و آن عبارت است از حلقه‏هايي كه از جهت طول پشت سر هم قرار مي‏گيرد .


(كه در فارسي بدان زنجير مي‏گويند) .


و نيز گفته است : كلمه سحب به معناي كشاندن چيزي است بر روي زمين ، اين معناي اصلي كلمه است .


و نيز گفته است : كلمه سجر در اصل به معناي افكندن هيزم است در آتشي كه زياد باشد ، مانند آتش تنور كه با هيزم افروخته شود .


كلمه اذ ظرف است براي جمله فسوف يعلمون و بعضي گفته‏اند آوردن اين كلمه با اينكه مخصوص گذشته است براي اين بوده كه تحقق وقوع را برساند هر چند كه جريان در آينده واقع شود و بنا بر اين جمع بين اذ و سوف منافات ندارد .


اذ الاغلال في اعناقهم جمله‏اي است مركب از مبتدا و خبر ، و كلمه سلاسل عطف است بر اغلال و جمله يسحبون في الحميم نيز خبري است بعد از آن خبر ديگر .


و جمله ثم في النار يسجرون عطف است بر جمله يسحبون .


و معناي آيه اين است كه : به زودي حقيقت عمل خود را خواهند فهميد ، آن وقتي كه غلها و زنجيرها در گردنشان باشد و در آبي سوزان كشيده شوند و سپس در آتش افكنده گردند .


و بعضي گفته‏اند : معناي جمله ثم في النار يسجرون اين است كه به زودي در آتش افروخته خواهند شد و آتش‏گيره آن خواهند گشت ، مؤيد اين معنا آيه ديگري است كه در وصف جهنم مي‏فرمايد : وقودها الناس و


ترجمة الميزان ج : 17ص :532


الحجارة و نيز مي‏فرمايد : انكم و ما تعبدون من دون الله حصب جهنم .


ثم قيل لهم اين ما كنتم تشركون من دون الله قالوا ضلوا عنا ... يعني به ايشان گفته مي‏شود - و در حالي كه بين كشيده شدن روي زمين و سوختن در آتش قرار دارند - پس كجايند آن خداياني كه مي‏پرستيدند و شريك خدا مي‏پنداشتيد تا شما را ياري كنند و از اين عذاب نجات دهند .


و يا همان طور كه معتقد بوديد در مقابل عبادتهايي كه براي آنها مي‏كرديد شفاعتتان كنند .


قالوا اضلوا عنا - يعني مي‏گويند : آن آلهه از نظر ما غايبند ، چون كلمه ضل به معناي غاب است ، مي‏گويند : ضلت الدابة يعني حيوان ناپديد شده و مكانش معلوم نيست .


اين جمله پاسخي است از آن ندايي كه بهايشان مي‏شود : اين ما كنتم تشركون من دون الله .


بل لم نكن ندعوا من قبل شيئا - اين جمله تتمه جواب آنان و اعراض از جواب اولشان است ، چون متوجه مي‏شوند كه آن آلهه‏اي كه در دنيا شركاي خدا مي‏پنداشتند بجز اسمايي بدون مسمي نبودند .


مفاهيمي بودند كه در سراسر عالم با هيچ چيز تطبيق نداشتند ، و عبادتهايي كه براي آنها كردند همه بيهوده بود ، و لذا منكر عبادت خود مي‏شوند و مي‏گويند : اصلا ما بت نمي‏پرستيديم .


در مواردي ديگر به اين معنا اشاره نموده ، مي‏فرمايد : فزيلنا بينهم و نيز مي‏فرمايد : لقد تقطع بينكم و ضل عنكم ما كنتم تزعمون .


بعضي هم گفته‏اند : جمله مورد بحث يكي از دروغهاي روز قيامت مشركين را حكايت مي‏كند ، همچنان كه آيه و الله ربنا ما كنا مشركين دروغ ديگري از آنهاست .


كذلك يضل الله الكافرين - يعني در ساير مواردي كه خدا كافران را گمراه مي‏كند ، به خاطر اينكه كافرند ، يعني حق را مي‏پوشانند ، شبيه به اين مورد است كه باطل را حق مي‏بينند و به طلبش مي‏روند و بعدا مي‏فهمند كه هر چه كرده‏اند بيهوده بوده ، و سعيشان باطلي بوده در صورت حق ، و سرابي بوده در سيماي حقيقت .



ترجمة الميزان ج : 17ص :533


و معناي آيه بنا بر وجه دوم كه جمله بل لم نكن ندعوا من قبل شيئا دروغي باشد از مشركين ، اين مي‏شود : خداوند مثل اين ضلالت ، كافران را گمراه مي‏كند ، آن وقت برگشت كارشان به اين مي‏شود كه ناگزير شوند به دروغ گفتن در موقعي كه يقين دارند كه اين دروغ گفتن سودي به حالشان ندارد .


البته جمله مورد بحث به معاني ديگري نيز تفسير شده كه نزديك به يكديگرند و با تفسيري هم كه ما كرديم نزديكترند .


ذلكم بما كنتم تفرحون في الأرض بغير الحق و بما كنتم تمرحون كلمه تفرحون مضارع از فرح است و فرح به معناي مطلق خوشحالي است ، ولي مرح به معناي افراط در خوشحالي است كه از اعمال مذموم بشمار مي‏رود .


راغب گفته : فرح به معناي گشادگي دل است ، به وسيله لذتي زودگذر كه بيشتر در لذتهاي بدني است ، ولي مرح به معناي شدت فرح و بي بند و باري در آن است .


و جمله ذلكم بما كنتم اشاره است به عذابي كه كفار در آن قرار دارند ، و حرف با در كلمه بما باي سببيت و يا باي مقابله است .


و معنايش اين است كه : اين عذابي كه شما در آن قرار گرفته‏ايد به سبب ( و يا در مقابل ) فرحي است كه در زمين بدون حق مي‏كرديد ، از لذات عاجل دنيا كام مي‏گرفتيد .


و نيز به سبب ( و يا درمقابل ) افراطي است كه در فرح خود مي‏كرديد ، چون دلهايتان شيفته لذات دنيا و زينت آن بود و با هر حقي كه مخالف باطل شما بود دشمني مي‏كرديد ، در نتيجه به خاطر احياي باطل خود و از بين بردن حق و كوبيدن آن فرح و مرح مي‏كرديد .


در مجمع البيان گفته : اگر فرح را مقيد به قيد بغير الحق كرد ، ولي مرح را مطلق آورد ، براي اين است كه گاهي فرح به خاطر حق دست مي‏دهد ، و چنين فرحي ممدوح است ، گاهي هم مي‏شود كه به باطل دست مي‏دهد كه آن مذموم است ، ولي مرح جز مذموم و باطل نمي‏تواند باشد .


ادخلوا ابواب جهنم خالدين فيها فبئسمثوي المتكبرين يعني داخل درهاي جهنم شويد كه برايتان تقسيم كرده‏اند ، در حالي كه در آن


ترجمة الميزان ج : 17ص :534


جاودانه باشيد ، و چه بسيار بد مقامي است كه متكبرين از حق دارند .


در سابق هم گذشت كه گفتيم مراد از ابواب جهنم دركات آنست .


فاصبر ان وعد الله حق ... بعد از آنكه مال امر جدال كنندگان در آيات خدا را بيان كرد كه آتش دوزخ است ، و نيز فرمود خدا ايشان را به كيفر كفرشان گمراه نمود ، اينك در اين جمله متفرع بر آن بيان ، رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را امر به صبر مي‏كند و علتش را هم اينمي‏داند كه وعده خدا حق است .


فاما نرينك بعض الذي نعدهم - منظور از اين بعض ، عذاب دنيا است .


او نتوفينك - و يا تو را با مرگت بگيريم و آن را نشانت ندهيم .


فالينا يرجعون - خلاصه مي‏فرمايد : چه اينكه مختصري از عذابي كه به آنان وعده داديم ، در اين دنيا با بودن تو در حيات به ايشان بچشانيم ، و تو آن را ببيني و چه اينكه قبل از اين نشان دادن وعده خود تو را با مرگت بگيريم ، به هر حال اين كفار نزد ما خواهند برگشت و از چنگ ما بيرون شدني نيستند ، آن وقت وعده خود را در حقشان عملي مي‏كنيم .


و لقد أرسلنا رسلا من قبلك منهم من قصصنا عليك و منهم من لم نقصص عليك ... اين آيه كيفيت نصرت مزبور در آيه قبل را چنين بيان مي‏كند كه : خداي تعالي زمام امر آن نصرت را - كه آيه و لكل امة رسول فاذا جاء رسولهم قضي بينهم بالقسط و هم لا يظلمون آن را سنت خدا معرفي مي‏كند كه به منظور داوري بين هر رسول و امتش و به منظور پيروز كردن حق بر باطل نازل مي‏كند - به دست هيچ رسولي از رسولان قبل از تو نسپرد ، بلكه هر پيغمبري كه خود خدا مي‏خواست از آن نصرت بهره‏مند مي‏كرد و حال تو نيز مانند حال ساير انبيا است ، ممكن است ما به تو اذن بدهيم كه آن نصرت را بياوري و در نتيجه گوشه‏اي از آن عذابها كه به كفار وعده داديم بر كفار نازل كني و خودت هم آن را ببيني و ممكن هم هست قبل از نزول چنين عذابي بر كفار ، ما جان تو را بگيريم ، ولي به هر حال اين مسلم است كه امر خدا وقتي بيايد ، در بين آنان به حق داوري مي‏كند و در آن صورت پيروان باطل زيانكار خواهند بود .


اين آن معنايي است كه سياق به آيه مي‏دهد .


پس آيه مورد بحث مي‏خواهد اشاره كند به سنت جاريه‏اي از خداي تعالي كه در آخر


ترجمة الميزان ج : 17ص :535


سوره متعرض آن مي‏شود .


و ما كان لرسول أن ياتي باية الا باذن الله ... - كلمه آيت هر چند اعم از معجزه‏اي است كه يك پيامبر براي تاييد رسالت خود مي‏آورد بلاهايي كه خدا به منظور نصرت دادن به حق و داوري عملي بين هر پيامبر و امتش مي‏فرستد و ليكن در آيه مورد بحث - به طوري كه از سياق استفاده كرده‏ايم - منظور قسم دوم است .


فاذا جاء أمر الله قضي بالحق و خسر هنالك المبطلون - يعني و چون امر خدا به عذاب صادر شود ، به حق داوري مي‏شود ، يعني حق را غالب و باطل را رسوا مي‏كند و در اين هنگام است كه افرادي كه به باطل تمسك مي‏كرده‏اند زيانكار مي‏شوند ، هم در دنيا و هم در آخرت، اما در دنيا دچار هلاكت مي‏گردند ، و اما در آخرت به عذاب دائم مبتلا مي‏شوند .


بعضي از مفسرين به اين آيه شريفه استدلال كرده‏اند بر اينكه : بعضي از پيغمبران بوده‏اند كه داستانشان در قرآن نيامده .


و ليكن اين استدلال درست نيست ، زيرا آيه شريفه در مكه نازل شده و بيش از اين دلالت ندارد كه تا اين تاريخ ، سرگذشت بعضي از انبيا را برايت شرح نداده‏ايم ، ولي در سوره نساء كه بعد از سوره مورد بحث و در مدينه نازل شده ، مي‏فرمايد : و رسلا قد قصصناهم عليك من قبل و رسلا لم نقصصهم عليك يعني سرگذشت پيغمبراني را قبلا برايت گفتيم و بعضي ديگر را نگفتيم ، و به همين جهت مي‏بينيم در سوره‏هايي كه بعد از سوره نساء نازل شده ، نام هيچ يك از انبيايي كه نامشان در قرآن آمده برده نشده ( و خلاصه اينكه آيه مورد بحث دلالتي بر اين مدعا ندارد ، ولي آيه سوره نساء اين دلالت را دارد ) .


و در مجمع البيان است كه از علي (عليه‏السلام‏) روايت شده كه فرمود : خداي تعالي پيغمبري سياه چهره مبعوث كرد و داستان او را در قرآن براي ما بيان نفرمود .


و نيز الدر المنثور ، نظير اين معنا را از تفسير أوسط طبراني ، و از ابن مردويه ، از آن جناب روايت كرده .



ترجمة الميزان ج : 17ص :536


اللَّهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الأَنْعَمَ لِترْكبُوا مِنهَا وَ مِنهَا تَأْكلُونَ‏(79) وَ لَكُمْ فِيهَا مَنَفِعُ وَ لِتَبْلُغُوا عَلَيهَا حَاجَةً في صدُورِكمْ وَ عَلَيْهَا وَ عَلي الْفُلْكِ تحْمَلُونَ‏(80) وَ يُرِيكُمْ ءَايَتِهِ فَأَي ءَايَتِ اللَّهِ تُنكِرُونَ‏(81) أَ فَلَمْ يَسِيرُوا في الأَرْضِ فَيَنظرُوا كَيْف كانَ عَقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْكانُوا أَكثرَ مِنهُمْ وَ أَشدَّ قُوَّةً وَ ءَاثَاراً في الأَرْضِ فَمَا أَغْني عَنهُم مَّا كانُوا يَكْسِبُونَ‏(82) فَلَمَّا جَاءَتْهُمْ رُسلُهُم بِالْبَيِّنَتِ فَرِحُوا بِمَا عِندَهُم مِّنَ الْعِلْمِ وَ حَاقَ بِهِم مَّا كانُوا بِهِ يَستهْزِءُونَ‏(83) فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسنَا قَالُوا ءَامَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَ كفَرْنَا بِمَا كُنَّا بِهِ مُشرِكِينَ‏(84) فَلَمْ يَك يَنفَعُهُمْ إِيمَنهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسنَاسنَّت اللَّهِ الَّتي قَدْ خَلَت في عِبَادِهِوَ خَسِرَ هُنَالِك الْكَفِرُونَ‏(85)


ترجمه آيات


خدا همان كسي است كه چارپايان را برايتان خلق كرد تا بر بعضي از آنها سوار شده و از بعضي ديگر آنها بخوريد ( 79) .


و در آنها منافع بسيار هست .


و اينكه با سوار شدن و بار كردن بنه خود بر آنها به مقاصدي كه داريد برسيد و بر آنها و بر كشتي‏ها حمل شويد ( 80) .


و او همواره آيات خود را به شما نشان مي‏دهد ، كدام يك از آيات او را مي‏توانيد انكار كنيد ( 81) .



ترجمة الميزان ج : 17ص :537


آيا اين مردم در زمين هيچ سير نكردند تا ببينند عاقبت آنها كه قبل از ايشان بودند چه شد ؟ با اينكه عددشان بيش از اينها و نيرويشان قوي‏تر از اينها بود و آثار بيشتري در زمين داشتند و عملكردشان هيچ سودي به حالشان نكرد ( 82) .


آنها نيز هر وقت رسولانشان معجزات روشن مي‏آوردند گوششان بدهكار نبود خشنود و سرگرم دانش خود بودند و در نتيجه اثر استهزايشان گريبانشان را گرفت ( 83 ) .


پس همين كه عذاب ما را بديدند گفتند ما تنها به خدا ايمان آورده و به آنچه شريك خدا مي‏پنداشتيم كفر مي‏ورزيم ( 84) .


ولي ايمانشان بعد از ديدن عذاب ما هرگز سودي به حالشان نداشت اين خود سنتي است از خدا كه همواره در بندگانش جريان دارد در اينجاست كه كافران زيانكار مي‏شوند ( 85) .


بيان آيات


در اين آيات براي چندمين بار به ذكر پاره‏اي از آيات و ادله توحيد برگشت نموده مردم را به عبرت‏گيري از حال امت‏هاي گذشته ، كه هلاك شده‏اند و از سنتي كه در بين آنها جاري ساخته ، ارجاع مي‏دهد .


و آن سنت اين است كه نخست در بين هر امتي رسولي مبعوث مي‏كند و سپس بين آن رسول و امتش قضاء مي‏راند و آن قضاء بالاخره به خسران كفار از آنان منجر مي‏شود و در اينجا سوره خاتمه مي‏يابد .


الله الذي جعل لكم الانعام لتركبوا منها و منها تاكلون خداي سبحان از بين همه چيزهايي كه آدميان در زندگي از آن منتفع مي‏شوند ، و تدبير امر انسانها بدانها بستگي دارد ، چارپايان را نام مي‏برد كه مراد از آن شتر و گاو و گوسفند است ، هر چند كه بعضي گفته‏اند : مراد از آن در اينجا تنها شتر است .


جعل لكم الانعام لتركبوا منها و منها تاكلون - جعل در اينجا به معناي آفريدن و يا مسخر كردن است .


و لام در جمله لتركبوا لام غرض است .


و حرف من براي تبعيض است .


و معناي آيه اين است كه : خداي سبحان براي خاطر شما چارپايان را بيافريد ، ( و چارپايان را براي شما مسخر كرد) .


غرض از اين خلقت و يا تسخير اين است كه شما بر بعضي از آنها مانند يك قسم از شتران سوار شويد و از شير بعضي ديگر مانند قسمي از شتر و گاو و گوسفند بخوريد .



ترجمة الميزان ج : 17ص :538


و لكم فيها منافع ... يعني براي شما در آنها منافعي است ، مانند : شير ، پشم ، كرك ، مو ، پوست ، و ساير منافعشان .


و لتبلغوا عليها حاجة في صدوركم - يعني و غرض ديگر از خلقت آنها اين است كه بر پشت آنها سوار شويد و به مقاصد و حاجتهايي كه در سينه داريد برسيد .


و عليها و علي الفلك تحملون - اين جمله كنايه است از وسيله پيمودن بيابانها و درياها كه بيابانها را با شتران مي‏پيمايند و درياها را با كشتي .


و يريكم اياته فاي ايات الله تنكرون معناي نشان دادن خدا آيات خود را ، در تفسير اوائل اين سوره گذشت .


و گويا جمله و يريكم آياته منظور اصلي نيست تا مستلزم تكرار باشد ، بلكه منظور زمينه‏چيني بوده براي توبيخ كفار ، كه مي‏فرمايد : اي ايات الله تنكرون - كدام يك از آيات خدا را انكار مي‏كنيد يعني كدام يك از اين آيات را كه خدا به شما نشان داده و به چشم خود مي‏بينيد و بيان ما را در باره آن مي‏شنويد ، انكار مي‏كنيد ؟ انكاري كه بهانه باشد براي اعراض از توحيد خدا .


أ فلم يسيروا في الأرض فينظروا ... اين آيه شريفه مشركين را ملامت مي‏كند و آنان را به سرگذشت امت‏هاي سابق و سنت قضاي الهي كه در آن امت‏ها جريان داشتتوجه مي‏دهد .


و نظير اين آيه در اوائل سوره نيز گذشت و گويا غرض از آن در آنجا اين بوده كه براي آنها روشن سازد كه خدا هر يك از آن امت‏ها را به گناهانشان بگرفت ، چون هر وقت پيغمبرشان با معجزات به سويشان آمدند ، كفر ورزيدند و به همين جهت در آنجا دنبال آيه فرمود : فاخذهم الله بذنوبهم - خدا ايشان را به گناهانشان بگرفت ولي در اينجا غرض اين بوده كه براي مشركين روشن كند كه آنچه در زندگي به دست مي‏آورند ، بي‏نيازشان نمي‏كند و از عذاب خدا جلوگيري نمي‏نمايد ، نه آن خوشحالي‏ها كه از دانش خود دارند و نه توبه‏شان و ندامتشان از آنچه كه كرده‏اند .


و اگر در ابتداي آيه مورد بحث فاء تفريع آورد ، براي اين است كه آيه را بر جمله آخر آيه قبلي كه مي‏فرمود : فاي ايات الله تنكرون تفريع كرده باشد ، يعني اين را فرع و نتيجه آن قرار داده باشد .


و اگر از خطاب در جمله قبلي ( تنكرون ) به غيبت ( ا فلم يسيروا ) التفات كرد ، براي اين است كه بفهماند مردمي كه از آيات او رو بگردانند و آن را انكار كنند ، قابل آن نيستند كه مورد خطاب ما واقع شوند ، لذا گويا از آنان رويگردانيد و متوجه


ترجمة الميزان ج : 17ص :539


رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) گرديد .


و گويا فرموده : وقتي آيات خداي تعالي ظاهر و روشن است ، ديگر قابل انكار نيست ، و از جمله آنها يكي آن آياتي است كه در آثار گذشتگان هست و به زبان بي‏زباني از هلاكت صاحبانش خبر مي‏دهد ، و اين مردم آن آثار را ديده‏اند ، ولي در آن به نظر عبرت نمي‏نگرند تا بفهمند گذشتگان با اينكه قويتر از ايشان بودند ، هم از نظر مقدار و هم از جهت كيفيت ، مع ذلك قدرتشان و فرحي كه از علم و قدرت خود داشتند ، سودي به حالشان نداد .


فلما جاءتهم رسلهم بالبينات فرحوا بما عندهم من العلم ... ضميرهاي هفتگانه جمع كه دراين آيه است ، همه به اقوام قبل از مشركين معاصر رسول خدا برمي‏گردد .


مراد از جمله بما عندهم من العلم اطلاعاتي است كه از زينت زندگي دنيا و فنون تدبيري است كه براي به دست آوردن آن داشتند ، و خداي سبحان اين فنون تدبير را علم ناميده ، تا بفهماند غير از آن علمي نداشتند ، همچنان كه در جاي ديگر فرموده : يعلمون ظاهرا من الحيوة الدنيا و هم عن الاخرة هم غافلون و نيز فرموده : فاعرض عمن تولي عن ذكرنا و لم يرد الا الحيوة الدنيا ذلك مبلغهم من العلم .


و مراد از فرحشان از علمي كه دارند ، غرور و خودپسندي ناشي از زرنگي وعلم ظاهري است كه در اداره زندگي خود دارند .


و خودباختگي در مقابل اين اطلاعات و زرنگي‏ها ، باعث شد كه از معارف حقيقي كه به وسيله رسولان خدا عرضه مي‏شود ، اعراض كنند و آن را چيزي به حساب نياورند و مسخره كنند و به همين جهت دنبال جمله و فرحوا بما عندهم من العلم فرمود : و حاق بهم ما كانوا به يستهزؤن .


و در معناي جمله فرحوا بما عندهم من العلم اقوال ديگري نيز هست : يكي اينكه : مراد از بما عندهم من العلم عقايد فاسد و آراي باطلي است كه داشتند و آن را از ناداني علم ناميدند ، و به همان عقايد و آراي باطل خوشحالي مي‏كردند و بدين جهت علم انبيا را تحقير مي‏نمودند .


ولي خواننده عزيز خودش متوجه است ، كه اين مفسر تصويري براي آيه كرده كه هيچ دليلي بر آن دلالت نمي‏كند .


يكي ديگر اينكه : مراد از علم ، علوم فلسفه يونان و دهري مسلكان است كه دارندگان


ترجمة الميزان ج : 17ص :540


اين علوم وقتي وحي آسماني و معارف نبوي را مي‏شنيدند ، اظهار بي‏اعتنايي مي‏كردند و به علم خود مي‏باليدند .


اين تفسير هم مانند تفسير قبلي است ، به اضافه اينكه با احدي از امت‏هاي گذشته كه قرآن كريم در اين آيات سرگذشتشان را بيان مي‏كند تطبيق نمي‏كند ، چون نه امت نوح از فلاسفه يونان و دهري مسلك بودند و نه قوم عاد ، نه قوم ثمود و نه قوم ابراهيم ، و لوط و شعيب و سايرين .


يكي ديگر اينكه : اصل معناي آيه اين است كه : وقتي رسول هر امتي با بينات مي‏آمد ، از آمدن علم انبيا خوشحال نمي‏شدند ، چيزي كه هست به جاي اين عبارت فرموده : از جهلي كه خود داشتند خوشحالي مي‏كردند ، و سپس از باب طعنه و تعريض به جاي كلمه جهل ، علم را آورد و فرمود : فرحوا بما عندهم من العلم .


و اين تفسير علاوه بر اينكه روبراه نيست و از فهم دور است ، اشكال وجه اول هم بر آن وارد است .


يكي ديگر اينكه : ضمير در فرحوا به كفار و ضمير در عندهم به رسولان بر مي‏گردد و معناي آن اين است كه : كفار به علمي كه نزد انبيا بود ، خوشحالي مي‏كردند ، يعني خنده و مسخره مي‏نمودند .


اشكال اين وجه اين است كه لازمه آن مختل شدن ضميرهايي است كه همه در يك سياق قرار دارند ، مثل اينكه عبارت عوام به علمي كه داشتند خوشحالي مي‏كردند را معنا كنيم به اينكه عوام به علمي كه علما داشتند به عنوان مسخرگي خوشحالي مي‏كردند .


علاوه بر اين خنده و مسخرگي كردن خودش واژه مخصوص دارد ، و معنا ندارد واژه فرح - خوشحالي را در آن به كار بگيرد ، و به فرضي هم به خاطر جهاتي استعمال كنند ، بايد قرينه‏اي در كلام بياورند و در آيه چنين قرينه‏اي نيست .


يكي ديگر اين است كه : دو ضمير در فرحوا و در عندهم به رسل برمي‏گردد و معناي آيه اين است كه : رسولان وقتي به سر وقت قوم خود آمدند و ديدند كه چقدر جاهلند و تا چه حدي بر كفر وجود خود پافشاري دارند و نيز از همينجا فهميدند كه چه عاقبت بدي در پي دارند ، شكر خدا را كردند كه مثل ايشان نيستند و به علمي كه خود داشتند آنهم علم به حق خوشحال گشتند .


اشكال اين وجه آن است كه سياق آيات بهترين شاهد است بر اينكه اين آيه در مقام بيان حال كفار است ، نه حال انبيا و مي‏خواهد بفرمايد : كفار بعد از آنكه انبيا به سراغشان مي‏رفتند ، چه عكس العملي از خود نشان مي‏دادند و چگونه در اثر نپذيرفتن دعوت انبيا


ترجمة الميزان ج : 17ص :541


كارشان به نزول عذاب كشيده شد و بعد از آمدن عذاب ديگر ايمان سودي برايشان نداشت .


اين سياق چه ربطي دارد به اينكه انبيا در مقايسه وضع خود با وضع مردم خوشحال مي‏شدند از اينكه علوم حقه‏اي دارند .


علاوه بر اين لازمه اين وجه نيز اين است كه مرجع ضميرهاي يك سياق ، مختلف شود .


فلما رأوا باسنا قالوا امنا بالله وحده و كفرنا بما كنا به مشركين كلمه باس به معناي شدت عذاب است .


و بقيه الفاظ آيه تفسير نمي‏خواهد .


فلم يك ينفعهم ايمانهم لما رأوا باسنا ... و سود نبخشيدن ايمان بعد از ديدن عذاب ، براي اين است كه چنين ايماني اختياري نيست و ارزشي ندارد .


سنت الله التي قد خلت في عباده - يعني آن سنتي كه خداي تعالي در گذشته در بين بندگانش باب كرده ، اين است كه توبه بعد از ديدن عذاب را قبول نكند .


و خسر هنالك الكافرون ، اينجاست كه كفار زيانكار مي‏شوند.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :