امروز:
پنج شنبه 2 شهريور 1396
بازدید :
868
ترجمه الميزان: سوره فصلت آيات 54 - 26


ترجمة الميزان ج : 17ص :587


وَ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لا تَسمَعُوا لهَِذَا الْقُرْءَانِ وَ الْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكمْ تَغْلِبُونَ‏(26) فَلَنُذِيقَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا عَذَاباً شدِيداً وَ لَنَجْزِيَنهُمْ أَسوَأَ الَّذِي كانُوا يَعْمَلُونَ‏(27) ذَلِك جَزَاءُ أَعْدَاءِ اللَّهِ النَّارُلهَُمْ فِيهَا دَارُ الخُْلْدِجَزَاءَ بمَا كانُوا بِئَايَتِنَا يجْحَدُونَ‏(28) وَ قَالَ الَّذِينَ كفَرُوا رَبَّنَا أَرِنَا الَّذَيْنِ أَضلانَا مِنَ الجِْنّ‏ِ وَ الانسِ نجْعَلْهُمَا تحْت أَقْدَامِنَا لِيَكُونَا مِنَ الأَسفَلِينَ‏(29) إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ استَقَمُوا تَتَنزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَئكةُ أَلا تخَافُوا وَ لا تحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالجَْنَّةِ الَّتي كُنتُمْ تُوعَدُونَ‏(30) نحْنُ أَوْلِيَاؤُكُمْ في الْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ في الاَخِرَةِوَ لَكُمْ فِيهَا مَا تَشتَهِي أَنفُسكُمْ وَ لَكُمْ فِيهَا مَا تَدَّعُونَ‏(31) نُزُلاً مِّنْ غَفُورٍ رَّحِيمٍ‏(32) وَ مَنْ أَحْسنُ قَوْلاً مِّمَّن دَعَا إِلي اللَّهِ وَ عَمِلَ صلِحاً وَ قَالَ إِنَّني مِنَ الْمُسلِمِينَ‏(33) وَ لا تَستَوِي الحَْسنَةُ وَ لا السيِّئَةُادْفَعْ بِالَّتي هِي أَحْسنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَك وَ بَيْنَهُ عَدَوَةٌ كَأَنَّهُ وَلي حَمِيمٌ‏(34) وَ مَا يُلَقَّاهَا إِلا الَّذِينَ صبرُوا وَ مَا يُلَقَّاهَا إِلا ذُو حَظٍ عَظِيمٍ‏(35) وَ إِمَّا يَنزَغَنَّك مِنَ الشيْطنِ نَزْغٌ فَاستَعِذْ بِاللَّهِإِنَّهُ هُوَ السمِيعُ الْعَلِيمُ‏(36) وَ مِنْ ءَايَتِهِ الَّيْلُ وَ النَّهَارُ وَ الشمْس وَ الْقَمَرُلا تَسجُدُوا لِلشمْسِ وَ لا لِلْقَمَرِ وَ اسجُدُوا للَّهِ الَّذِي خَلَقَهُنَّ إِن كنتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ‏(37) فَإِنِ استَكبرُوا فَالَّذِينَ عِندَ رَبِّك يُسبِّحُونَ لَهُ بِالَّيْلِ وَ النهَارِ وَ هُمْ لا يَسئَمُونَ (38) وَ مِنْ ءَايَتِهِ أَنَّك تَرَي الأَرْض خَشِعَةً فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَيهَا الْمَاءَ اهْتزَّت وَ رَبَتإِنَّ الَّذِي أَحْيَاهَا لَمُحْي الْمَوْتيإِنَّهُ عَلي كلّ‏ِ شي‏ءٍ قَدِيرٌ(39)



ترجمة الميزان ج : 17ص :588


ترجمه آيات


و آنان كه كفر ورزيدند به يكديگر سفارش مي‏كردند كه هنگام شنيدن صداي قرآن به آن گوش ندهيد و جار و جنجال كنيد به طوري كه صداي شما بر صداي قرآن غلبه كند و در نتيجه كسي آن را نشنود ( 26) .


ما هم به طور يقين به كساني كه كفر ورزيدند عذاب سختي مي‏چشانيم و به بدتر از آنچه مي‏كردند كيفر مي‏دهيم ( 27) .


اين چنين است كه كيفر دشمنان خدا آتش است در شكم آتش خانه‏اي جاودانه دارند به كيفر اينكه همواره آيات ما را انكار مي‏كردند ( 28 ) .


(همين كفار كه در دنيا آن سفارش را به يكديگر مي‏كردند ) در آخرت مي‏گويند : پروردگارا گمراه كنندگان جني و انسي را به ما نشان بده تا آنان را زير پا گذاريم تا خوارتر از خود ما شوند ( 29) .


اما آنهايي كه گفتند پروردگار ما الله است و بر گفته خود پافشاري و استواري هم كردند ملائكه بر آنان نازل گشته و مي‏گويند نترسيد و غم مخوريد و به بهشت بشارت و خوشوقتي داشته باشيد بهشتي كه در دنيا همواره وعده‏اش را به شما مي‏دادند ( 30) .


آري ، ماييم اولياي شما هم در دنيا و هم در آخرت و شما دربهشت هر چه دلتان بخواهد و بلكه هر چه طلب كنيد در اختيار خواهيد داشت ( 31) .


اينها همه مراسمي است كه قبلا براي پذيرايي شما از ناحيه خداي آمرزنده رحيم فراهم شده ( 32) .


راستي خوش گفتارتر از كسي كه بشر را به سوي خدا دعوت مي‏كند و عمل صالح انجام مي‏دهد و مي‏گويد : من به يقين از تسليم شدگانم كيست ؟ ( 33) .


و چون معلوم است كه خوبي و بدي يكسان نيست لا جرم تو بدي‏هاي مردم را بهترين عكس العمل دفع كن تا آن كسي كه بين تو و او دشمني هست چنان از دشمني دست بردارد كه گويي دوستي مهربان است ( 34) .


اما اين نصيحت را نمي‏پذيرند مگر كساني كه خويشتن دارند و نيز نمي‏پذيرد مگر آنكه بهره عظيمي از سعادت داشته باشد ( 35 ) .


و اگر از ناحيه شيطان به نحوي تحريك شدي پناه به خدا بر كه او شنواي دانا است ( 36) .


و يكي از آيات او شب و روز و خورشيد و ماه است ، پس ديگر معنا ندارد كه براي خورشيد و ماه سجده كنيد بلكه بايد براي خدايي سجده كنيد كه آنها را آفريده اگر به راستي مي‏خواهيد عبادتي كنيد ( 37) .



ترجمة الميزان ج : 17ص :589


و اگر ديدي كه باز كفار استكبار مي‏كنند غمگين مباش كه آنانكه نزد پروردگار تواند شب و روز او را تسبيح مي‏گويند و خسته نمي‏شوند ( 38 ) .


و يكي از آياتش اين است كه زمين را مي‏بيني مرده و بي‏جنب و جوش است ولي وقتي ما باران بر آن نازل مي‏كنيم به جنب و جوش مي‏افتد و بالا مي‏آيد ، آري ، آن كس كه مردگان را زنده مي‏كند همان كسي است كه زمين را زنده مي‏كند كه او بر هر چيزي قادر است ( 39) .


بيان آيات


در اين آيات به ايمان نياوردن كفار به قرآن كريم كه در صدر سوره آمده بود ، برگشت شده ، و متعرض نقشه‏هايي شده كه آنان به منظور ابطال حجت قرآن مي‏كشيدند .


و در اين آيات بين كفار و مؤمنين با استقامت مقابله شده ، كفار و پاره‏اي از عواقب ضلالت آنان را ، از يكسو ، و مؤمنين با استقامت و پاره‏اي از پاداشهاي آخرتي ايشان را ، از سوي ديگر آورده .


و نيز متعرض مطالب متفرقه ديگري مي‏شود .


و قال الذين كفروا لا تسمعوا لهذا القرآن و الغوا فيه لعلكم تغلبون كلمه الغوا امر از مصدر لغو است ، و لغو به معناي هر چيزي است كه اصل و ريشه‏اي نداشته باشد ، و در كلام به معناي آن گفتاري است كه معنا نداشته باشد .


وقتي گفته مي‏شود لغي ، و يلغو ، لغوا معنايش اين است كه كار لغو كرد ، و مي‏كند .


و كلمه هذا كه اشاره به قرآن است ، و دو باره نام قرآن را آوردن ، اين قرآن ، دليل بر اين است كه كمال عنايت را به قرآن و از بين بردن آن داشته‏اند .


و اين آيه دلالت مي‏كند بر نهايت عجز كفار در مبارزه عليه قرآن ، به طوري كه بعد از آنكه نتوانستند كلامي مثل آن را بياورند ، و يا اقامه برهاني عليه آن بكنند ، كارشان در بيچارگي به اينجا كشيد كه به يكديگر سفارش كنند كه گوش به قرآن ندهند ، و هر جا قرآن خوانده شود سر و صداهاي بي معنا در آورند ، تا صداي آن شخص به گوش كسي نرسد ، و در نتيجه اثرش لغو گردد .


و منظور از جمله باشد كه شما غالب شويد اين غلبه است .


فلنذيقن الذين كفروا عذابا شديدا ... لام در جمله لنذيقن لام سوگند است .


و مراد از الذين كفروا به حسب مورد آيه ، همان كساني است كه گفته بودند : به قرآن گوش ندهيد .


هر چند كه صرفنظر از مورد ، آيه شريفه بر حسب لفظ مطلق است .



ترجمة الميزان ج : 17ص :590


و لنجزينهم أسوء الذي كانوا يعملون - بعضي گفته‏اند : مراد از أسوء الذي كانوا يعملون همه اعمال زشت آنان است ، و كلمه أسوء - بدتر در اينجا از معناي أفعل تفضيلي خود افتاده ، در نتيجه به معناي بد شده ، نه بدتر بعضي از مفسرين گفته‏اند : مراد اين استكه به عنوان مبالغه در نهي و زجر ، جزاي بدترين اعمالشان را ذكر كند ، و از بقيه اعمال بدشان سكوت نمايد .


ذلك جزاء أعداء الله النار ... جمله ذلك جزاء مبتدا و خبر است ، و كلمه النار بدل از كلمه ذلك ، و يا عطف بيان براي آن است .


ممكن هم هست خبري باشد براي مبتدائي كه حذف شده ، و تقدير آن ذلك جزاء اعداء الله هي النار باشد ، يعني اين است جزاي دشمنان خدا كه عبارت است از آتش .


و يا مبتدا باشد براي اين خبر كه مي‏فرمايد : لهم فيها دار الخلد يعني آتش براي آنان خانه‏اي است جاودانه .


لهم فيها دار الخلد - يعني آتشبه همه آنان احاطه دارد ، هر يك از ايشان در درون آتش خانه‏اي مخصوص به خود دارد ، كه در آن جاودانند .


جزاء بما كانوا باياتنا يجحدون - كلمه جزاء مفعول مطلق است براي فعلي تقديري ، و تقدير كلام چنين است يجزون جزاء يعني جزاء داده مي‏شوند جزايي مخصوص .


و ممكن است مفعول مطلق باشد براي مصدري كه قبلا در كلام بود ، يعني ذلك جزاء نظير اين آيه كه مي‏فرمايد : فان جهنم جزاؤكم جزاء موفورا .


و قال الذين كفروا ربنا أرنا الذين اضلانا من الجن و الانس اين آيه حكايت كلامي است كه كفار در داخل آتش مي‏گويند ، و از خداي تعاليدرخواست مي‏كنند كه متبوعين و پيشوايان ضلالت جني و انسي‏شان را نشان ايشان بدهد تا آنان را زير پاي خود لگدمال و ذليل كنند ، و به همين مقدار عذابشان را بيشتر سازند ، به شهادت اينكه دنبالش مي‏گويند نجعلهما تحت اقدامنا ليكونا من الاسفلين - زير پاي خود قرارشان دهيم تا از پست‏ترين مردم شوند .


ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكة ... راغب مي‏گويد : كلمه استقامت در اصل در خصوص طريقي به كار مي‏رفته كه به


ترجمة الميزان ج : 17ص :591


خط مستقيم كشيده شده باشد ، و در آيه شريفه اهدنا الصراطالمستقيم حق را به چنين راهي تشبيه كرده .


سپس مي‏گويد : و استقامت انسان به اين معني است كه همواره ملازم طريقه مستقيم باشد كه خداي تعالي در باره چنين انسانهايي فرموده : ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا ولي در صحاح اللغة استقامت را به معناي اعتدال گرفته ، و گفته : وقتي مي‏گويند استقام له الامر معنايش اين است كه اين امر براي او در حد اعتدال بود .


پس مراد از جمله ثم استقاموا اين است كه ملازم وسط راه باشند ، و دچار انحراف نگردند ، و بر سخني كه گفته استوار باقي بمانند .


مثلا در آيه فما استقاموا لكم فاستقيموا لهم معنايش اين است كه مادام كفار با شما معتدل بودند ، شما هم براي آنان اعتدال داشته باشيد و از وسط راه منحرف نگرديد .


و در آيه و استقم كما امرت و لا تتبع اهواءهم معنايش اين است كه : آن طور كه مامور شده‏اي عمل كن ، يعني راه ميانه را پيش بگير ، و هواهاي ايشان را پيروي مكن .


همه تفسيرهاي مختلفي كه براي اين آيه كرده‏اند به همين معنا كه ما گفتيم برمي‏گردد .


و اين آيه و آيه بعدش حسن حال مؤمنين را بيان مي‏كند ، همچنان كه آيات قبلش بدي حال كفار را بيان مي‏كرد .


تتنزل عليهم الملائكة ألا تخافوا و لا تحزنوا و أبشروا بالجنة التي كنتم توعدون - اين آيه شريفه از آينده‏اي كه در انتظار مؤمنين است ، و ملائكه با آن به استقبال ايشان مي‏آيند ، خبر مي‏دهد .


و آن تقويت دلها و دلگرمي آنان و بشارت به كرامت است .


پس ملائكه ايشان را از ترس و اندوه ايمني مي‏دهند .


و ترس هميشه از مكروهي است كه احتمال پيش آمدن دارد ، و در مورد مؤمنين يا عذابي است كه از آن مي‏ترسند ، و يا محروميت از بهشت است كه باز از آن بيم دارند .


و حزن و اندوه هم ، همواره از مكروهي است كه واقع شده ، و شري كه پديد آمده ، مانند گناهاني كه از مؤمنين سر زده و از آثارش غمنده مي‏شوند و يا خيراتي كه باز به خاطر سهل‏انگاري از آنها فوت شده ، و از فوت آن اندوهگين مي‏گردند ، و ملائكه ايشان را دلداري مي‏دهند به اينكه ايشان از چنان خوف و چنين اندوهي در امانند ، چون گناهانشان آمرزيده شده ، و عذاب از ايشان برداشته شده است .



ترجمة الميزان ج : 17ص :592


آنگاه بشارتشان مي‏دهند به بهشتي كه وعده داده شده‏اند ، مي‏گويند : أبشروا بالجنة التي كنتم توعدون .


و اينكه گفتند كنتم توعدون دلالت دارد بر اينكه نازل شدن ملائكه بر مؤمنين به اين بشارت ، بعد از زندگي دنيا است ، چون معناي عبارتشان اين است كه : مژده باد شما را به آن بهشتي كه همواره وعده‏اش را به شما مي‏دادند .


نحن اولياءكم في الحيوة الدنيا و في الاخرة ... اين آيه شريفه تتمه بشارت ملائكه است .


و بنا بر اين ، اينكه در آخرت به مؤمنين مي‏گويند : ما در زندگي دنيا اولياي شما بوديم - با اينكه همانطور كه گفتيم اين گفتگو بعد از انقضاي زندگي دنيا است - در حقيقت مقدمه و زمينه‏چيني است ، براي آوردن جمله و في الآخرة تا اشاره كنند به اينكه ولايت در آخرت فرع و نتيجه ولايت در دنيا است ، پس كانه گفته‏اند : ما اولياي شما در آخرتيم همانطور كه در دنيا بوديم ، و يا بدان جهت كه در دنيا بوديم ، و به زودي متولي امور شما خواهيم شد ، همانطور كه در دنيا بوديم .


و اوليا بودن ملائكه براي مؤمنين منافات با اين ندارد كه خدا هم ولي ايشان باشد ، چون ملائكه واسطه رحمت و كرامت اويند ، نه اينكه از پيش خود اختياري داشته باشند .


و اي بسا اينكه در آيه شريفه ولايت ملائكه را ذكر كرده نه ولايت خدا را ، براي اين بوده باشد كه بين اولياي خدا و دشمنان او مقابله و مقايسه كند ، چون در حق دشمنانش فرموده بود : و قضينا لهم قرناء - ما براي كفار قرين‏هاي بديقرار داديم و در آيه مورد بحث در مقابل آن قرين‏ها ، از قول ملائكه‏اش مي‏فرمايد : ما اولياي شما هستيم .


و نتيجه اين مقابله آن است كه معلوم شود كه مراد از ولايت ملائكه براي مؤمنين ، تسديد و تاييد مؤمنين است ، چون ملائكه مؤيد آنهايند كه مختص به اهل ولايت خدايند ، و اما ملائكه‏اي كه حارس و نگهبان خلقند ، و يا آنهايي كه موكل بر ارزاق و اجلهاي مردم و ساير شؤون آنهايند ، اختصاصي به مؤمنين ندارند ، بلكه مؤمن و كافر برايشان يكسان است .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : اصلا اين آيه شريفه كلام خدا است نه كلام ملائكه .


و لكم فيها ما تشتهي أنفسكم و لكم فيها ما تدعون - ضمير در فيها ي اول و دوم هر دو به كلمه اخرة برمي‏گردد .


و كلمه تشتهي مضارع از مصدر اشتهاء است .


و اصل آن نيز كلمه شهوت است كه به معناي از جا كنده شدن يكي از قواي آدمي بطرف خواسته‏اش مي‏باشد ، خواسته‏اي كه از آن لذت مي‏برد ، مانند شهوت طعام و نوشيدني ، و


ترجمة الميزان ج : 17ص :593


شهوت جنسي .


كلمه تدعون در اصل تدتعيون بر وزن تفتعلون بود كه بر حسب قواعد علم صرف ، به اين صورت درآمده .


و اين كلمه از باب افتعال از دعا است ، و معنايش تطلبون الدعوة مي‏باشد ، يعني طلب دعا مي‏كنيد .


در نتيجه جمله دوم يعني جمله و لكم فيها ما تدعون دامنه شمولش وسيع‏تر از جمله اول ، يعني جمله لكم فيها ما تشتهي أنفسكم است ، چون شهوت طلب مخصوص است ، و طلب اعم از آن است .


و بنا بر اين ، آيه شريفه به ايشان بشارت مي‏دهد به اينكه در آخرت هر خير و لذتي را كه تصور بشود ، و براي شهوتشان ممكن باشد كه اشتهاي آن كند ، دارا هستند ، چه از خوردنيها و چه نوشيدنيها ، و چه لذتهاي جنسي ، و چه غير آن .


بلكه از اين هم وسيع‏تر و بالاتر دارند ، و آن اين است كه هر چه را بخواهند بيش از آن رادارند ، همچنان كه فرمود : لهم ما يشاؤن فيها و لدينا مزيد .


و من احسن قولا ممن دعا الي الله و عمل صالحا و قال انني من المسلمين اين آيه شريفه متصل است به آيه سابق كه مي‏فرمود : و قال الذين كفروا لا تسمعوا لهذا القرآن و الغوا فيه براي اينكه كفار همانطور كه در مقام دشمني با قرآن بودند ، با رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نيز دشمني مي‏كردند ، همچنان كه بخاطر داريد كه در اوايل اين سوره به آن جناب مي‏گفتند : قلوبنا في اكنة مما تدعونا اليه ... بنا بر اين ، خداي تعالي در آيه شريفه مورد بحث آن جناب را تاييد مي‏كند ، به اينكه سخن تو ، يعني دعوتت ، بهترين سخن است .


پس در آيه مورد بحث مراد از و من أحسن قولا ممن دعا الي الله رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است ، هر چند كه لفظ آيه عموميت دارد و شامل همه كساني مي‏شود كه به سوي خدا دعوت مي‏كنند ، چيزي كه هست چون در بين اين داعيان به سوي خدا ممكن است كسي يافت شود كه بخاطر رسيدن به غرض فاسد به سوي خدا دعوت كند ، و معلوم است كه چنين دعوتي احسن القول نمي‏تواند باشد ، لذا دنبال جمله نامبرده اين شرط را اضافه كرد كه و عمل صالحا بشرطي كه خودش هم عمل صالح كند ، چون عمل صالح كشف مي‏كند از اينكه صاحبش نيتي صالح دارد .


و نيز از آنجايي كه عمل صالح دلالت بر اعتقاد حق ، و التزام به آن ندارد ، و اين نيز


ترجمة الميزان ج : 17ص :594


معلوم است كه سخن آن كسي كه دعوت به سوي خدا مي‏كند ، و عمل صالح هم دارد ، ولي ايماني به حق نداشته ، و التزامي به آن ندارد ، احسن القول نيست ، به همين جهت دو جمله گذشته را مقيد به شرطي ديگر كرد ، و آن اين است كه و قال انني من المسلمين ، يعني اعتقاد به اسلام داشته باشد .


چون كلمه قال به طوري كه از سياق برمي‏آيد در اينجا به معناي رأي و اعتقاد است .


پس اگر كسي اعتقاد به اسلام و عمل صالح داشت ، آنگاه به سوي خدا دعوت كرد ، سخنش احسن القول خواهد بود ، براي اينكه احسن القول عبارت است از سخني كه به حقيقت نزديكتر ، و نيز سودمندتر باشد ، و هيچ كلمه‏اي به حق نزديك‏تر و نيز سودمندتر از كلمه توحيد نيست ، براي اينكه اين كلمه آدمي را به سوي حاق سعادتش رهنمون مي‏شود .


و لا تستوي الحسنة و لا السيئة ... .


بعد از آنكه احسن القول را خاطرنشان كرد ، فرمود كه احسن القول عبارت است از دعوت به سوي خدا ، و چون قائم به چنين دعوت در درجه اول رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بود ، لذا در آيه شريفه التفاتي بكار برده ، روي سخن را متوجه آن جناب كرد تا بهترين طريق در دعوت به سوي خدا و نزديك‏ترين راه رسيدن به هدف را برايش بيان كند ، و نزديك‏ترين راه دعوت به سوي خدا ، و مؤثرترين آن عبارت از طرز دعوتي است كه بيشتر در دلها اثر بگذارد ، و به اين منظور روي سخن به آن جناب نموده ، فرمود : لا تستوي ... .


پس جمله لا تستوي الحسنة و لا السيئة معنايش اين است كه : دعوت به سوي خدا با داشتن خصلت نيك ، و با نداشتن آن ، و داشتن خصلت بد يكسان و تاثيرش در نفوذ برابر با هم نيست .


و كلمهلا در جمله و لا السيئة زايده است كه تنها خاصيت تاكيد را دارد ، و نفي را تاكيد مي‏كند .


ادفع بالتي هي احسن اين جمله استينافي و سخني نو است كه توهمي را كه ممكن است كسي بكند دفع مي‏نمايد .


گويا وقتي شنونده جمله لا تستوي ... را مي‏شنود ، مي‏پرسد : چه بايد كرد ؟ در جواب مي‏فرمايد بدي را به بهترين راهش دفع كن .


و معناي آن اين است كه : بدي را با خصلتي كه مقابل آن است دفع نما ، مثلا باطل آنان را با حقي كه نزد تو است دفع كن ، نه به باطلي ديگر ، و جهل آنان را با حلم و بديهايشان را با عفو ، و همچنين هر بدي ديگرشانرا با خوبي مناسب آن دفع كند .


فاذا الذي بينك و بينه عداوة كانه ولي حميم - اين قسمت از آيه مورد بحث ، اثر دفع به احسن و نتيجه آن را بيان مي‏كند .


و مراد اين است كه : وقتي تو همه بديها و باطل‏ها را


ترجمة الميزان ج : 17ص :595


به بهترين وجه دفع كردي ، ناگهان خواهي ديد همان دشمنت آن چنان دوست مي‏شود كه گويي علاوه بر دوستي شفقت هم دارد .


بعضي گفته‏اند : تعبير به الذي بينك و بينه عداوة بليغتر از آن است كه بفرمايد عدوك - دشمنت و به همين جهت با اينكه دومي مختصرتر بود ، تعبير اولي را آورد .


آنگاه خداي سبحان دفع به أحسن را تعظيم و مدح كرده ، به بهترين نقطه و بليغترين مدح ، و فرموده : و ما يلقيها الا الذين صبروا و ما يلقيها الا ذو حظ عظيم ، يعني كسي اين سفارش را نمي‏پذيرد ، مگر تنها آنهايي كه داراي صفت صبرند ، و آنهايي كه بهره‏اي عظيم از كمال انسانيت و خصال نيك دارند .


و در آيه شريفه علاوه بر مطالب بالا ، اين دلالت را هم به روشني دارد كه حظ عظيم تنها نصيب صاحبان صبر مي‏شود .


و اما ينزغنك من الشيطان نزغ فاستعذ بالله انه هو السميع العليم .


كلمه نزغ به معناي نخس است ، يعني سيخ و يا تازيانه زدن به پهلوي حيوان و يا به عقب آن تا تحريك شود و تندتر برود و كلمه ما در جمله اما ينزغنك زايده است ، و اصل آن و ان ينزغنك مي‏باشد .


حال بايد ديد نازغ ( تحريك كننده ) كيست ؟ ممكن است خود شيطان باشد .


و ممكن هم هست تسويل‏ها و وسوسه‏هاي او باشد ، ولي چون خطاب در آيه به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است ، مناسبتر به مقام شامخ آن جناب احتمال اول است ، چون تسويلات و وساوس شيطاني در آن جناب راه ندارد .


بله ، اين امكان دارد كه آن خبيث با وسوسه مردم ، يعني كفار و معانديني كه آن جناب دعوتشان مي‏كرده ، امور را عليه وي دگرگون سازد ، مثلا زحمات آن جناب را خنثي نموده ، كفر و جحود را در كفار و منكرين بيشتر سازد ، و در دشمني و آزار پيامبر آتششان را تيزتر كند ، و نتيجه‏اش اين شود كه دفع به احسن آن جناب كمتر مؤثر بيفتد .


و بنا بر اين ، برگشت اين نزغ از شيطان به افكندن دشمني در بين آن جناب و مردم مي‏شود .


و خلاصه همان نزغي خواهد بود كه آيه شريفه من بعد أن نزغ الشيطان بيني و بين اخوتي نام مي‏برد ، و همان چيزي خواهد بود كه آيه شريفه و ما أرسلنا من قبلك من رسول و لا نبي الا اذا تمني ألقي الشيطان


ترجمة الميزان ج : 17ص :596


في امنيته آن را القاء در امنية خوانده .


و اما اگر احتمال دوم را بگيريم ، چاره‏اي جز اين نيست كه آيه را حمل كنيم بر مطلق دستور ، تا متمم امر باشد ، و آن وقت آيه شريفه به وجهي شبيه به مثل معروف دخترم به تو مي‏گويم عروسم تو بشنو مي‏شود .


فاستعذ بالله انه هو السميع العليم - كلمه عوذ و نيز عياذ - به كسره عين - و نيز معاذ ، و همچنين استعاذه ، همه يك معنا را مي‏دهند ، و آن عبارت است از پناه بردن .


و معناي جمله مورد بحث اين است كه : هر وقت ديدي شيطان در كارت وسوسه مي‏كند ، پناه ببر به خدا از شيطنت او ، كه خدا شنواي مسالت تو ، و داناي به حال تو است .


و يا : شنواي سخنان تو ، و داناي به اعمال تو است .


و من اياته الليل و النهار و الشمس و القمر ... خداي سبحان بعد از آنكه روشن كرد كه دعوت رسول اسلام (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) احسن القول است ، و آنگاه به او سفارش كرد به اينكه بديها را به احسن الخصال دفع كند در اين آيه دو باره به اصل دعوت برگشته ، بر وحدانيت خدا و بر مساله معاد احتجاج مي‏كند .


احتجاج بر مساله توحيد را در اين آيه و آيه بعديش ، و بر مساله معاد را در آخرين آيات مورد بحث مي‏آورد .


پس جمله و من آياته الليل و النهار احتجاجي است از راه وحدت تدبير سراسر عالم و پيوستگي آن بر وحدت رب مدبر .


و باز احتجاجي است از راه وحدت رب ، بر پرستش او به تنهايي .


و به همين جهت دنبال جمله مورد بحث فرمود : و براي خورشيد و قمر سجده مكنيد ... .


پس كلام در اين آيه در واقع دفع دخلي است از توهمي كه ممكن است بشود ، گويا بعد از آنكه فرمود : و يكي از آيات او شب و روز است ... و با اين جمله يگانگي خداي تعالي در ربوبيت را اثبات كرد ، كسي پرسيده پس حال چه بايد كرد ؟ در پاسخ فرموده : براي خورشيد و ماه سجده مكنيد ، كه آن دو مخلوق خدا و مدبر به تدبير اويند ، بلكه تنها خداي را سجده كنيد ، و تنها او را عبادت كنيد .


و عموم وثني مذهبان خورشيد و ماه را تعظيم مي‏كردند ، ولي آنها را نمي‏پرستيدند ، تنها صابئين بودند - كه به طوري كه مي‏گويند - اين دو


ترجمة الميزان ج : 17ص :597


را عبادت مي‏كردند .


و ضمير در خلقهن به ليل و نهار و شمس و قمر برمي‏گردد .


ان كنتم اياه تعبدون - يعني عبادت خدا با عبادت غير خدا نمي‏سازد .


اگر مي‏خواهيد خدا را عبادت كنيد ، بايد اين موجودات نامبرده را عبادت نكنيد .


فان استكبروا فالذين عند ربك يسبحون له بالليل و النهار و هم لا يسئمون كلمه يسئمون از مصدر سامة است كه به معناي ملال و آزردگي است .


و مراد از جمله الذين عند ربك - آنها كه نزد پروردگار تواند ، ملائكه و مخلصين از بندگان خدا است كه در تفسير آيه ان الذين عند ربك لا يستكبرون عن عبادته و يسبحون و له يسجدون بحثي در باره اين جمله گذشت .


در اين آيه شريفه فرموده : يسبحون له با اينكه ممكن بود بفرمايد يسبحونه و اين بدان جهت است كه خواست حصر و اختصاص را برساند ، و بفهماند فرشتگان تنها و تنها خدا را تسبيح مي‏گويند .


و منظور از بالليل و النهار اين است كه دائما در حال تسبيح اويند .


و معناي آيه اين است كه : اگر اين كفار عارشان آمد از اينكه براي خداي يگانه سجده كنند ، بايد بدانند كه با تكبر آنان چنان نيست كه در عالم وجود كسي يافت نشود كه براي او سجده كند ، بلكه كساني هستند كه دائما و لا ينقطع و بدون خستگي و ملال او را تسبيح مي‏گويند ، و آنها كساني هستند كه نزد پروردگار تواند .


و من اياته انك تري الأرض خاشعة ... كلمه خاشعة از خشوع است كه به معناي اظهار ذلت است .


و كلمه اهتزت از مصدر اهتزاز است كه به معناي حركت شديد است .


و كلمه ربت از مصدر ربوه است كه به معناي نشو و نما و علو است .


و منظور از اهتزاز زمين و ربوه آن ، به حركت در آمدنش به وسيله گياهاني است كه از آن سر درمي‏آورند ، و بلند مي‏شوند .


در اين آيه شريفه استعاره‏اي تمثيلي به كار رفته ، يعني خشكي و بي گياهي زمين در زمستان ، و سپس سرسبز شدن و بالا آمدن گياهانش ، به كسي تشبيه شده كه قبل افتاده حال و داراي لباس‏هاي پاره و كهنه بوده ، و خواري و ذلت از سر و رويش مي‏باريده ، و سپس به مالي رسيده كه همه نارسائيهاي زندگيش را اصلاح كرده ، و جامه‏هاي گرانبها بر تن نموده ، و داراي نشاطي و تبختري شده است كه خرمي و ناز و نعمت از سر و رويش هويداست .


و اين آيه شريفه همانطور كه گفتيم در مقام اثبات معاد ، و احتجاج بر آن است كه


ترجمة الميزان ج : 17ص :598


چون بحث در پيرامون مضمون آن مكرر شده ، ديگر به تفسير بيشتر آن نمي‏پردازيم .


بحث روايتي


در مجمع البيان در ذيل آيه شريفه أرنا الذين اضلانا مي‏گويد : منظور اهل جهنم از كساني كه گمراهشان كرده‏اند ابليس الابالسة ( پدر همه شيطانها ) و قابيل پسر آدم است كه براي اولين بار گناه را به بشر ياد داد و اين معنا از علي (عليه‏السلام‏) روايت شده .


مؤلف : شايد اين روايت نوعي جري ، يعني تطبيق آيه بر يكي از مصاديقش باشد ، چون آيه شريفه عموميت دارد .


و نيز در همان كتاب در ذيل آيه ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا مي‏گويد : از انس روايت شده كه گفته است : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آيه مزبور را بر ما قرائت كرد ، و سپس فرمود : بسياري از مردم گفتند ربنا الله ولي بيشترشان به گفته خود كفر ورزيدند ، پس تنها آن كس بر اين گفتار استقامت ورزيده كه تا دم مرگش آن را بگويد .


باز در همان كتاب در ذيل آيه تتنزل عليهم الملائكة گفته است ، يعني در دم مرگشان ملائكه بر آنان نازل مي‏شود ، - نقل از مجاهد و سدي - و اين معنا از امام صادق (عليه‏السلام‏) نيز روايت شده .


و در تفسير قمي در ذيل آيه شريفه نحن اولياءكم في الحيوة الدنيا فرمود : ما شما را از شر شيطانها حفظ مي‏كنيم .


و در ذيل جمله و في الاخرة فرمود : يعني در دم مرگ .


و در مجمع البيان در ذيل اين آيه مي‏گويد : بعضي گفته‏اند معناي نحن اولياءكم في الحيوة الدنيا اين است كه ما فرشتگان ، شما را در دنيا و در هنگام مرگ در آخرت حفظ مي‏كنيم .


و در تفسير قمي در ذيل آيه شريفه ادفع بالتي هي احسن فرموده : بدي‏هاي هر كسي را كه به تو بدي مي‏كند با حسنه خود دفع كن تا در نتيجه آن كس كه بين تو و او دشمني است كانه دوستي مهربان است .



ترجمة الميزان ج : 17ص :599


إِنَّ الَّذِينَ يُلْحِدُونَ في ءَايَتِنَا لا يخْفَوْنَ عَلَيْنَاأَ فَمَن يُلْقَي في النَّارِ خَيرٌ أَم مَّن يَأْتي ءَامِناً يَوْمَ الْقِيَمَةِاعْمَلُوا مَا شِئْتُمْإِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ(40) إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالذِّكْرِ لَمَّا جَاءَهُمْوَ إِنَّهُ لَكِتَبٌ عَزِيزٌ(41) لا يَأْتِيهِ الْبَطِلُ مِن بَينِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِتَنزِيلٌ مِّنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ(42) مَّا يُقَالُ لَك إِلا مَا قَدْ قِيلَ لِلرُّسلِ مِن قَبْلِكإِنَّ رَبَّك لَذُو مَغْفِرَةٍ وَ ذُو عِقَابٍ أَلِيمٍ‏(43) وَ لَوْ جَعَلْنَهُ قُرْءَاناً أَعجَمِيًّا لَّقَالُوا لَوْ لا فُصلَت ءَايَتُهُءَ اعجَمِي وَ عَرَبيقُلْ هُوَ لِلَّذِينَ ءَامَنُوا هُدًي وَ شِفَاءٌوَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ في ءَاذَانِهِمْ وَقْرٌ وَ هُوَ عَلَيْهِمْ عَميأُولَئك يُنَادَوْنَ مِن مَّكانِ بَعِيدٍ(44) وَ لَقَدْ ءَاتَيْنَا مُوسي الْكِتَب فَاخْتُلِف فِيهِوَ لَوْ لا كلِمَةٌ سبَقَت مِن رَّبِّك لَقُضي بَيْنَهُمْوَ إِنَّهُمْ لَفِي شكٍ مِّنْهُ مُرِيبٍ‏(45) مَّنْ عَمِلَ صلِحاً فَلِنَفْسِهِوَ مَنْ أَساءَ فَعَلَيْهَاوَ مَا رَبُّك بِظلَّمٍ لِّلْعَبِيدِ(46) × إِلَيْهِ يُرَدُّ عِلْمُ الساعَةِوَ مَا تخْرُجُ مِن ثَمَرَتٍ مِّنْ أَكْمَامِهَا وَ مَا تحْمِلُ مِنْ أُنثي وَ لا تَضعُ إِلا بِعِلْمِهِوَ يَوْمَ يُنَادِيهِمْ أَيْنَ شرَكاءِي قَالُوا ءَاذَنَّك مَا مِنَّا مِن شهِيدٍ(47) وَ ضلَّ عَنهُم مَّا كانُوا يَدْعُونَ مِن قَبْلُوَ ظنُّوا مَا لهَُم مِّن محِيصٍ‏(48) لا يَسئَمُ الانسنُ مِن دُعَاءِ الْخَيرِ وَ إِن مَّسهُ الشرُّ فَيَئُوسٌ قَنُوطٌ(49) وَ لَئنْ أَذَقْنَهُ رَحْمَةً مِّنَّا مِن بَعْدِ ضرَّاءَ مَستْهُ لَيَقُولَنَّ هَذَا لي وَ مَا أَظنُّ الساعَةَ قَائمَةً وَ لَئن رُّجِعْت إِلي رَبي إِنَّ لي عِندَهُ لَلْحُسنيفَلَنُنَبِّئنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِمَا عَمِلُوا وَ لَنُذِيقَنَّهُم مِّنْ عَذَابٍ غَلِيظٍ(50) وَ إِذَا أَنْعَمْنَا عَلي الانسنِ أَعْرَض وَ نَئَا بجَانِبِهِ وَ إِذَا مَسهُ الشرُّ فَذُو دُعَاءٍ عَرِيضٍ‏(51) قُلْ أَ رَءَيْتُمْ إِن كانَ مِنْ عِندِ اللَّهِ ثُمَّ كفَرْتم بِهِ مَنْ أَضلُّ مِمَّنْ هُوَ في شِقَاقِ بَعِيدٍ(52) سنرِيهِمْ ءَايَتِنَا في الاَفَاقِ وَ في أَنفُسِهِمْ حَتي يَتَبَينَ لَهُمْ أَنَّهُ الحَْقُّأَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّك أَنَّهُ عَلي كلّ‏ِ شي‏ءٍ شهِيدٌ(53) أَلا إِنهُمْ في مِرْيَةٍ مِّن لِّقَاءِ رَبِّهِمْأَلا إِنَّهُ بِكلّ‏ِ شي‏ءٍ محِيط(54)



ترجمة الميزان ج : 17ص :600


ترجمه آيات


به يقين كساني كه در آيات ما الحاد و كفر مي‏ورزند امرشان بر ما پوشيده نيست آيا كسي كه به آتشش مي‏افكنند بهتر است و يا كسي كه روز قيامت با ايمني مي‏آيد با اين حال باز اختيار با خود شما است هر چه دلتان مي‏خواهد بكنيد كه او به آنچه مي‏كنيد بينا است ( 40 ) .


كساني كه به قرآن كفر ورزيدند يعني مشركين عرب كه قرآن به زبان آنان نازل شده در آتشند براي اينكه به كتابي ناياب كفر ورزيدند ( 41) .


كتابي كه نه در عصر نزولش باطلي در آن رخنه مي‏كند و نه تا قيامت كتابي كه از ناحيه خداي حكيم حميد نازل شده ( 42) .


اين سخنان وهن آوري كه به تو مي‏گويند همان سخناني است كه به رسولان قبل از تو نيز مي‏گفتند كه پروردگار تو داراي آمرزش و هم داراي عقابي است دردناك ( 43) .


و اگر ما قرآن را غير عربي نازل مي‏كرديم آن وقت عربها مي‏گفتند چرا آياتش جداي از هم نيست و چرا با عرب به زبان غير عربي و يا غير فصيح صحبت مي‏كند .


بگو اين قرآن براي كساني است كه ايمان بياورند كه اگر عرب باشند و يا غير عرب قرآن براي آنان هدايت و شفاء است و كساني كه ايمان نمي‏آورند در حقيقت گوششان دچار سنگيني شده و همين قرآن مايه كوري آنان است و به همين جهت در قيامت از فاصله‏اي دور ندا مي‏شوند ( 44) .


همچنان كه ما به موسي كتاب داديم و قومش در آن اختلاف كردند و اگر از سابق قلم قضاي پروردگارت ننوشته بود همه‏شان هلاك شده بودند .


آري ، ايشان نيز در باره تورات در شكي حيرت‏آور قرار داشتند ( 45 ) .


هر كس عمل صالحي كند به نفع خود كرده و هر كس بدي كند به ضرر خود كرده و پروردگار تو - ستمگر بر بندگانش نيست ( 46) .


تنها خدا است كه مي‏داند قيامت كي است و چه ميوه‏اي از غلافش بيرون مي‏آيد و جانداران ماده چه فرزندي مي‏زايند و هيچ مادري تنها فرزند خود را به زمين نمي‏گذارد مگر با علم خدا و روزي كه از راه دور از


ترجمة الميزان ج : 17ص :601


ايشان مي‏پرسد كجايند شريكان من ، در پاسخ مي‏گويند ما اعلام مي‏داريم كه هيچ يك از ما به داشتن شريك براي تو گواهي نمي‏دهد ( 47 ) .


در آن روز خداياني را كه در دنيا مي‏پرستيدند نمي‏يابند و يقين مي‏كنند كه ديگر راه فراري ندارند ( 48) .


آري ، انسان از طلب خير خسته نمي‏شود و همين كه دچار شر مي‏شود خيلي زود نوميد و مايوس مي‏گردد ( 49) .


اگر رحمتي از خود به او بچشانيم مخصوصا بعد از بلايي كه به او رسيده باشد حتما مي‏گويند اين از كارداني خودم بود و من اصلا گمان نمي‏كنم قيامتي بپا شود و به فرض هم كه بپا شود در آن روز نيز محترم و داراي امتياز خواهيم بود ( اينك اعلام مي‏داريم كه ) به زودي كفار را به نتيجه آنچه مي‏كردند خبرخواهيم داد و به آنها از عذابي غليظ خواهيم چشانيد ( 50) .


و چون به انسان نعمتي ارزاني داريم روي مي‏گرداند و دوري مي‏كند و چون به شري مبتلا مي‏شود دعاهايي طولاني دارد ( 51) .


بگو مرا خبر دهيد اگر فرضا اين قرآن از ناحيه خدا باشد و شما به آن كفر ورزيده باشيد در اين صورت گمراهتر از خود سراغ داريد كه در خلافي ريشه‏دار قرار گرفته‏ايد ؟ ( 52) .


به زودي آيات خود را هم در آفاق و خارج از وجود آنان و هم در داخل وجودشان نشان خواهيم داد تا روشن گردد كه خدا حق است آيا اين شهادت براي پروردگار تو بس نيست كه او ناظر و گواه بر هر چيزي است ( 53 ) .


ولي تو بدان كه منشا همه اين بهانه‏جوييها اين است كه در مساله معاد در شكند و بدان كه خدا به هر چيزي احاطه دارد ( 54) .


بيان آيات


در اين آيات بار ديگر به مساله قرآن و كفر مشركين بدان - با اينكه آياتش روشن و مقامش بلند است - برگشت شده و بي‏انصافي‏ها و كوتاهي‏هايي كه در باره آن كردند و تهمت‏هايي كه به آورنده‏اش زدند ، و لجبازيهايي كه در برابر حق نموده ، و كفري كه نسبت به آيات آن ورزيدند ، و آثار و توابعي كه اين رفتارهايشان داشت ، برشمرده و سوره را پايان مي‏دهد .


و آيهاولي يعني آيه ان الذين يلحدون في آياتنا ... به منزله برزخ و رابطي است


ترجمة الميزان ج : 17ص :602


كه اين فصل از آيات سوره را با فصل قبلي ارتباط و اتصال مي‏دهد ، چون اين آيه در وسط آيه بعدش كه مي‏فرمايد ان الذين كفروا بالذكر لما جاءهم ... ، و آيه اول از فصل قبل كه مي‏فرمود و قال الذين كفروا لا تسمعوا لهذا القرآن ... و آيه اواخر آن كه مي‏فرمود و من آياته الليل و النهار ... ، قرار گرفته است ، پس همانطور كه گفتيم مي‏تواند برزخ و رابطي بين دو دسته آيات باشد .


ان الذين يلحدون في آياتنا لا يخفون علينا ... سياق اين آيه شريفه سياق تهديد ملحدين اين امت است ، همچنان كه آيه بعدي نيز اين معنا را تاييد مي‏كند .


و الحاد به معناي انحراف است .


و چون كلمه يلحدون و نيز كلمه آياتنا مطلق آمده ، شامل همه الحادها مي‏شود ، چه الحاد در آيات تكويني خدا ، از قبيل خورشيد و ماه و غير آن دو ، كه مشركين آنها را آيات خدا مي‏شمارند و در عين حال آنها را مي‏پرستند و مرتكب انحراف و الحاد مي‏شوند ، و چه الحاد در آيات وحي و نبوت كه باز مشركين ، قرآن كريم را افتراء بر خدا و گفتار پيامبر اسلام دانسته ، و يا براي نشنيدنش سر و صداهاي بي‏معنا براه مي‏اندازند .


و يا غير مشركين از فرق ضاله آن را از پيش خود تفسير نموده و يا به منظور فتنه انگيزي در بين مسلمين تاويلش مي‏كنند ، كه تمامي اينها الحاد در آيات خدا است كه بيان جامعش اين است كه آيات الهي را در غير آن موضعي كه دارد وضع مي‏كنند و از جايي كه دارد به جاي ديگر مي‏برند .


أ فمن يلقي في النار خير ام من ياتي آمنا يوم القيمة - اين آيه شريفه جزاي روز قيامت را اعلام مي‏كند كه عبارت است از اينكه اهل جهنم را به زور و بدون اينكه دستشان به مامني برسد و انتظار مامني از قبيل شفيع يا ناصر و يا عذر مقبول داشته باشند ، در آتش مي‏اندازند .


در نتيجه به غير از افتادن در آتش هيچ سرنوشت ديگري ندارند .


و ظاهرا جمله أم من ياتي آمنا يوم القيامة در اين مقام باشد كه بفرمايد مردم در قيامت دو طايفه‏اند ، و طايفه سومي ندارند .


اول ، طايفه‏اي كه در ايمان به خدا و به آيات او استوارند .


و دوم ، طايفه‏اي كه در آيا خدا الحاد و انحراف مي‏ورزند .


و با اين تقسيم روشن مي‏شود كه اهل استقامت در روز قيامت در ايمني قرار دارند .


اعملوا ما شئتم انه بما تعملون بصير - يعني هر چه مي‏خواهيد بكنيد كه خدا به آنچه مي‏كنيد بينا است .


و اين جمله تهديد قبلي را تشديد مي‏كند .


ان الذين كفروا بالذكر لما جاءهم ... من حكيم حميد مراد از ذكر قرآن كريم است ، چون قرآن مشتمل بر ذكر خداست .


و اينكه جمله را


ترجمة الميزان ج : 17ص :603


مقيد به قيد لما جاءهم كرده ، دلالت دارد بر اينكه مراد از الذين كفروا مشركين عربند كه معاصر با نزول قرآن بودند ، چه قريش و چه غير آنان .


مفسرين در اينكه خبر كلمه ان چيست اختلاف كرده‏اند ، و از نظر ما ممكن است بگوييم : از سياق برمي‏آيد كه خبر آن حذف شده باشد ، چون كلمه آيات الله بر آن دلالت مي‏كرده ، و لذا خود خبر در آيه نيامده ، و احتياجي نبوده كه بيايد .


و بنا بر اين ، تقدير آيه چنين مي‏شود : ان الذين كفروا بالذكر لما جاءهم يلقون في النار يوم القيامة - بدرستي كه آنها كه به ذكر خدا بعد از آمدنش كافر شدند در روز قيامت در آتش خواهند افتاد و اگر اين خبر را نياورد ، براي اين بود كه ذهن شنونده همه جا برود و هر احتمالي را كه ممكن است بدهد ، و در نتيجه بيشتر دلواپس شود .


غرض از كلام هم كه گفتيم ، تهديد و ايجاد دلواپسي است .


پس نياوردن خبر اين غرض را بهتر تامين مي‏كرده ، لذا آن را نياورده .


معنايي هم كه زمخشري در كشاف آورده كه جمله ان الذين كفروا ... بدل است از جمله ان الذين يلحدون في اياتنا به همان معناي ما برگشت مي‏كند .


بعضي از مفسرين گفته‏اند .


خبر كلمه ان جمله : اولئك ينادون من مكان بعيد است ، كه در ضمن چند آيه بعد قرار دارد .


بعضي ديگر گفته‏اند : خبر كلمه مذكور جمله لا ياتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه است .


و اگر بگويي : در اين صورت بايد مي‏فرمود لا ياتيه منهم باطل تا معنا چنين شود آنهايي كه به ذكر كافر شدند بعد از آنكه به سويشان نازل شد بايد بدانند كه از ناحيه آنان هيچ چيزي نمي‏تواند آن را باطل كند و آنان قادر به اينكار نيستند در پاسخ مي‏گوييم : بله ، بايد مي‏فرمود باطلهم ولي اين ضمير از كلام حذف شده است .


و ممكن هم هست بگوييم الف و لامي كه بر سر كلمه باطل آمده عوض همان ضمير است ، و معناي الباطل ، باطلهم مي‏باشد .


بعضي ديگر گفته‏اند : جمله و انه لكتاب عزيز ... قائم مقام خبر است ، و تقدير كلام چنين است ان الذين كفروا بالذكر كفروا به و انه لكتاب عزيز - كساني كه به ذكر كافر شدند در حالي كه آن ذكر كتابي است عزيز .


بعضي ديگر گفته‏اند : خبر ان جمله ما يقال لك ... است ، چيزي كه هست


ترجمة الميزان ج : 17ص :604


ضميري در آن حذف شده ، و تقدير كلام فيهم ما يقال لك است .


و معناي آيه چنين است : در بين كساني كه به ذكر كافر شدند ، در باره تو گفته نمي‏شود مگر همان حرفهايي كه در باره رسولان قبل از تو گفته مي‏شد ، بدرستي كه آنان در دنيا عذابي منقرض كننده دارند ، و در آخرت عذاب آتش .


و خواننده عزيز جهات تكلف در اين وجوه را متوجه است اگر كسي بينا باشد و دقت كند برايش پوشيده نيست .


و انه لكتاب عزيز - ضمير انه به ذكر برمي‏گردد كه همان قرآن باشد .


و عزيز به معناي بي نظير و يا منيع است، يعني از اينكه مغلوب چيزي شود امتناع دارد .


و البته معناي دوم با جمله بعدي كه مي‏فرمايد لا ياتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه مناسب‏تر است .


لا ياتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه - آمدن باطل به سوي قرآن ، به اين معنا است كه باطل در آن راه پيدا كند ، يا بعضي از اجزاي آن از بين برود و باطل شود ، و يا همه‏اش ، به طوري كه بعضي از حقايق و معارف حقه آن غير حقه شود ، و يا بعضي از احكام و شرايع آن ، و توابع آن احكام از معارف اخلاقي ، و يا همه اين موارد ذكر شده لغو گردد ، به طوري كه ديگر قابل عمل نشود ، ( و چنين چيزي محال است بشود .


و آيات و سوره‏هاي قرآن و معارف اعتقادي و اخلاقي و عمليش تا قيامت به اعتبار خود باقي مي‏ماند) .


و بنا بر اين مراد از جمله من بين يديه و لا من خلفه زمان نزول قرآن و عصرهاي بعد از آن است تا روز قيامت .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : مراد از من بين يديه و لا من خلفه تمامي جهات است ، همچنان كه دو كلمه صبح و شام كنايه از همه زمانها است .


و بنا بر اين مي‏خواهد بفرمايد : قرآن كريم از هر جهت مصون از اين است كه دستخوش بطلان گردد ، و اين عموميت بنا بر وجه اول كه نظريه ما بود از اطلاق نفي در جمله لا ياتيه استفاده مي‏شود .


به هر حال ، چه بنا به گفته ما ، و چه بنا بر گفته آن مفسر ، مضمون آيه اين است كه : در بيانات قرآن تناقضي ، و در خبرهايي كه داده دروغي ، و در معارفش و حكمتها و شرايع و احكامش هيچ بطلاني نيست ، نه مورد معارضه چيزي واقع مي‏شود ، و نه دستخوش دگرگونگي مي‏گردد .


و ممكن نيست چيزي كه از قرآن نيست در قرآن راه يابد ، مثلا آياتش را تحريف


ترجمة الميزان ج : 17ص :605


كنند ، و جاي آنها را تغيير دهند و يا كم و زياد كنند .


بنا بر اين ، آيه شريفه همان را مي‏گويد كه آيه شريفه انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون در صدد بيانش مي‏باشد .


تنزيل من حكيم حميد - اين جمله به منزله تعليل است براي عزيز بودن قرآن ، و بيان مي‏كند كه چگونه باطل از هيچ جهتي به قرآن راه ندارد ، مي‏فرمايد : و چگونه چنين نباشد با اينكه از ناحيه حكيمي محكم‏كار نازل شده حكيمي كه سستي در عمل او راه ندارد ، حكيمي كه ستوده علي الاطلاق است .


ما يقال لك الا ما قد قيل للرسل من قبلك ... كلمه ما در جمله ما يقال لك نافيه است .


مراد از اين گويندگان كفاري هستند كه آن جناب را ساحر يا مجنون يا شاعر لغوگوي خواندند .


و يا گفتند همه حرفهايش بهانه است كه بر ما آقايي و سروري كند ، و گويندگاني كه اين حرفها را به انبياي گذشته گفتند ، امت‏هاي آن انبياء بودند .


و معناي آيه اين است كه : كفاري كه تو به سوي آنها فرستاده شدي و ايشان را دعوت مي‏كني ، به تو نمي‏گويند مگر همان حرفهايي را كه به انبياي قبل از تو مي‏گفتند .


ان ربك لذو مغفرة و ذو عقاب اليم - اين جمله در مقام تهديد و وعيد است ، مي‏فرمايد پروردگار شما همانطور كه داراي مغفرت است ، داراي عقابي دردناك نيز هست ، يعني منتظر باش ، و يا اينان منتظر باشند ، تا ببينند از ناحيه پروردگارشان چه بر سرشان مي‏آيد ، آيا با اينكه همان حرفهايي كه امت‏هاي گذشته مي‏زدند و اينان نيز مي‏زنند خدا با مغفرتش با ايشان معامله مي‏كند ، و يا با عقابش ؟ و بنا بر اين ، آيه شريفه در معناي آيه اعملوا ما شئتم انه بما تعملون بصير مي‏باشد ، يعني آنچه از نيكي و بدي انجام دهيد جزايش عينا به شما مي‏رسد .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : معناي آيه اين است كه : به تو در باره اينهايي كه به ذكر كافر شدند وحي نمي‏شود مگر همان كه به رسولان قبل از تو وحي مي‏شد ، و آن اين بود كه پروردگار تو داراي مغفرت و عقابي دردناك است .


پس مراد از قول وحي است .


و جمله ان ربك ... بيان ما قد قيل است .



ترجمة الميزان ج : 17ص :606


و لو جعلناه قرآنا أعجميا لقالوا لو لا فصلت آياته ء أعجمي و عربي راغب مي‏گويد كلمه عجمه در مقابل ابانه - روشن‏گويي است ( كه به فارسي آن را كلام گنگ مي‏گويند) .


و نيز مي‏گويد : عجم به معناي غير عرب است ، و غير عرب را عجمي مي‏گويند ، و اعجم به كسي مي‏گويند كه در زبانش لكنت باشد ، حال چه اينكه عرب باشد يا غير عرب ، چون عرب همان طور كه زبان غير عربي را نمي‏فهمد ، زبان چنين كسي را هم دير مي‏فهمد ، و لو اينكه عربي حرف بزند .


پس كلمه اعجمي به معناي غير عربي و غير بليغ است ، چه اينكه اصلا عرب نباشد ، يا آنكه عرب باشد ولي لكنتي در زبانش باشد .


پس كلمه أعجمي صفت چنين شخصي است ، نه صفت كلام ، و اگر در آيه شريفه بر كلام اطلاق شده ، مانند اطلاق عربي بر كلام ، مجازي است .


پس معناي آيه اين است كه : اگر ما قرآن را أعجمي مي‏كرديم ، يعني كلامي بود كه مقاصدش را نمي‏رساند ، و نظمش بليغ نبود كفار از قوم تو مي‏گفتند چرا آياتش را روشن و مبين نكردي ، و چرا مطالبش را از هم جدا نساختي ، آيا كتابي أعجمي و گنگ بر مردمي عربي نازل مي‏شود ؟ و اين دو با هم منافات دارد .


و اگر فرمود عربي و نفرمود عربيون و يا عربية با اينكه كتاب به جمعيتي كه همان عرب باشد نازل شده ، براي اين بود كه منظور صرف عربيت بود ، و كاري به يك نفر و چند نفر نداشت ، بلكه تنها منظور بيان اين نكته است كه نبايد بين كلام و مخاطب به آن تنافي باشد ، حال چه مخاطب يكي باشد و چه بسيار .


در كشاف گفته : اگر بپرسي چطور ممكن است منظور از كلمه عربي مردمي باشد كه قرآن براي آنان نازل شده و اين صحيح نيست كه كلمه عربي بر امت عرب اطلاق شود ، در جواب مي‏گوييم : اين اطلاق در اينمقام بايد همينطور باشد ، چون در مقامي كه منكر مي‏خواهد نامه‏اي گنگ و غير مفهوم را انكار و مذمت كند ، هر چند كه نامه به قومي از عرب نوشته شده باشد ، مي‏گويد : آيا براي خواننده عربي نامه‏اي أعجمي مي‏نويسد ؟ براي اينكه مقام ، مقام نامناسب بودن حال نامه با حال خواننده آن است ، نه بيان اينكه خواننده يك نفر است يا يك جمعيت ، و به همين جهت بايد عبارت از هر خصوصيت ديگري كه ممكن است ذهن شنونده را متوجه آن كند ، و از غرض باز بدارد مجرد سازد .


و لذا مي‏بيني كه اشخاص وقتي لباس بلند بر تن زني كوتاه‏قامت مي‏بينند ، مي‏گويند


ترجمة الميزان ج : 17ص :607


لباس بلند و لابس قصير است .


و اگر بگويند لباس بلند و لابسه قصيره است ، در حقيقت لكنتي در كلام آورده‏اند ، و به اصطلاح زيادي حرف زده‏اند ، براي اينكه گفتگو در باره مذكر بودن لابس يا مؤنث بودن او نبود ، بلكه گفتگو در باره غرضي بود ماوراي آن .


قل هو للذين آمنوا هدي و شفاء - اين جمله اين نكته را بيان مي‏كند كه اثر و خاصيت قرآن دائر مدار واژه عربيش نيست ، بلكه اين مردمند كه در مقابل آن دو جورند ، طايفه‏اي با ايمان و طايفه‏اي ديگر بي‏ايمانند ، و گرنه قرآن هدايت و شفاء است براي هر كس كه داراي ايمان باشد ، و او را به سوي حق هدايت مي‏كند .


و بيماريهاي دروني را ، از قبيل شك و ريب ، شفا مي‏دهد .


و در عين حال براي كساني كه ايمان نمي‏آورند ضلالت و كوري است ، و باعث آن است كه حق و راه رشاد را تشخيص ندهند .


و در اينكه مردم بي‏ايمان را چنين توصيف كرده كه در گوشهايشان وقر و سنگيني دارند ، اشاره است به اعترافي كه خود آنان كرده بودند ، و در اول همين سوره از ايشان حكايت كرد كه گفتند و في آذاننا وقر .


اولئك ينادون من مكان بعيد - منظور از ندا شدنشان از محلي دور اين است كه نه صدايي را مي‏شنوند ، و نه صاحب صدا را مي‏بينند ، و اين خود تمثيلي است از حال كفار كه نه موعظتي را مي‏پذيرند ، و نه حجتي را تعقل مي‏كنند .


و لقد اتينا موسي الكتاب فاختلف فيه ... اين آيه شريفه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را از اينكه قومش لجبازي مي‏كنند و به كتابش كفر مي‏ورزند ، تسليت مي‏دهد .


و لو لا كلمة سبقت من ربك لقضي بينهم - منظور از اين كلمه كه اگر از ناحيه پروردگار متعال قبلا نگذشته بود به زندگي كفار خاتمه داده مي‏شد همان جمله و لكم في الأرض مستقر و متاع الي حين است كه در آغاز خلقت خطاب به بني نوع آدم فرموده بود .


و انهم لفي شك منه مريب - يعني قوم حضرت موسي (عليه‏السلام‏) نسبت به كتاب موسي در شكي ريب‏آور بودند ، اين را بدان جهت مي‏فرمايد تا خاطر خطير رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را نسبت به آنچه از قوم خود مي‏بيند تسليت دهد .


من عمل صالحا فلنفسه و من اساء فعليها ... يعني عمل ، قائم به صاحب عمل است ، و بيانگر حال او است .


اگر عمل صالح و


ترجمة الميزان ج : 17ص :608


مفيد باشد خود او هم از آن سود مي‏برد ، و اگر مضر و بد باشد ، خودش از آن متضرر مي‏گردد .


پس اين رفتار خداي تعالي كه نفع عمل صالح را به صاحبش مي‏رساند و او را ثواب مي‏دهد ، و ضرر عمل بد را نيز به صاحبش مي‏رساند و عقابش مي‏كند ، اصلا ظلمي نيست ، و چنان نيست كه وضع شي‏ء در غير موضعش باشد .


و اگر اين روش از خداي تعالي ظلم باشد ، بايد در ثواب دادن ميليونها بنده و عقاب كردن ميليونها ديگر ، در برابر ميلياردها عمل نيك و بد ، ظلام بندگان باشد ، ولي از آنجايي كه گفتيم اين روش ظلم نيست ، پس خداي تعالي ظلام بندگان نمي‏باشد ، و با اين بيان روشن مي‏شود كه چرا فرمود پروردگار تو ظلام بندگان نيست و نفرمود : پروردگار تو ظالم به بندگان نيست .


اليه يرد علم الساعة ... الا بعلمه برگشتن علم به قيامت به سوي خدا ، به معناي آن است كه اين علم مختص به او است ، و احدي به جز او اطلاعي از آن ندارد .


و اين معنا در كلام مجيدش مكرر آمده .


و ما تخرج من ثمرات من أكمامها - كلمه ثمرات در اين جمله فاعل تخرج است .


و حرف من كه بر سر آن آمده زايده است و تنها خاصيت تاكيد را دارد ، مانند حرف باء در جمله و كفي بالله شهيدا و كلمه أكمام جمع كم است كه به معناي غلاف و پوسته روي ميوه است ، و معناي جمله اين است كه : هيچ ميوه‏اي از ظرف و غلافش بيرون نمي‏آيد و هيچ ماده‏اي حامله نمي‏شود و وضع حمل نمي‏كند ، مگر با علم خدا ، يعني خداي تعالي به تمام جزئيات احوال هر چيزي دانا است .



ترجمة الميزان ج : 17ص :609


پس خداي سبحان بدان جهت كه آفريدگار اشياء است ، و گرداننده احوال آنها است ، عالم به آنها و به جزئيات حالات آنها ، و مراقب وضع آنها نيز هست ، و اين بهترين تدبير است و به همين جهت تنها او رب و معبود است .


بنا بر اين ، آيه شريفه در مقام اشاره به يگانگي خداي تعالي در ربوبيت و الوهيت است ، و به همين جهت است كه در ذيل اين صدر فرموده : و يوم يناديهم أين شركائي ... .


و يوم يناديهم أين شركائي قالوا اذناك ما منا من شهيد ... من محيص ظرف يوم متعلق است به جمله قالوا .


بعضي گفته‏اند : ظرف است براي مطلبي تقديري كه فعلا نمي‏شود بيان نمود و بدين جهت عمدا نام آن را نبرد تا اعلام كند كه آن قدر مهم است كه بيان ، قاصر از معرفي آن است ، همچنان كه در جمله يوم يجمع الله الرسل نيز ظرف يوم متعلق به چنين مظروفي است .


بعضي ديگر گفته‏اند : متعلق است به چيزي كه حذف شده ، از قبيل بياد آر و امثال آن .


و بعيد نيست كه وجه اول با صدر آيه مناسب‏تر باشد ، البته به شرطي كه صدر آيه را به همان معنايي بگيريم كه ما احتمالش را داديم كه در اين صورت آيه شريفه در مقام نفي شركاء خواهد بود ، از اين راه كه تدبير عالم قائم به خداي تعالي است ، و خود مشركين هم در قيامت به آن اعتراف مي‏كنند .


كلمه آذناك از مصدر ايذان است كه به معناي اعلام مي‏باشد .


و مراد از اينكه مي‏گويند : ما به تو اعلام مي‏كنيم كه هيچ يك شهيد نيستيم ، اين است كه هيچ يك از ما شهادت زباني نمي‏دهد .


و يا شهيد به معناي رؤيت حضوري است كه بنا بر معناي دوم جمله و ضل عنهم ما كانوا يدعون من قبل عطف تفسيري مي‏شود كه علت انتفاي شهادترا بيان مي‏كند .


و ظنوا ما لهم من محيص - كلمه ظن به طوري كه مي‏گويند در اينجا به معناي يقين است .


و كلمه محيص به معناي مفر و گريزگاه است .


و معناي آيه اين است كه :


ترجمة الميزان ج : 17ص :610


روزي كه خداي تعالي مشركين را از دور صدا مي‏زند : كجا هستند شريكان من ؟ - يعني آن سنگ و چوبهايي كه شما شريك من مي‏پنداشتيد ؟ مي‏گويند : اينكه به تو اعلام مي‏كنيم كه احدي از ما نيست كه عليه تو به وجود شركايي شهادت و گواهي دهد .


و يا اين است كه : احدي از ما نيست كه شركايي براي تو ببيند .


آري در آن روز آن خداياني كه در دنيا به جاي خدا مي‏خواندند از نظر ايشان غايب مي‏شوند ، و يقين مي‏كنند كه ديگر هيچ گريزگاهي از عذاب ندارند .


لا يسئم الانسان من دعاء الخير و ان مسه الشر فيؤس قنوط كلمه يسئم از مصدر سامه است كه به معناي ملال و آزردگي است ، و كلمه يؤس و قنوط هر دو به معناي قطع شدن اميد است ، و كلمه دعا به معناي طلب است .


از اين آيه شريفه شروع به پايان دادن سوره شده و علت جحود و لجبازي كفار در مقابل حق صريح را بيان مي‏كند ، و مي‏فرمايد : انسان به خودش مغرور است ، وقتي شري به او مي‏رسد كه از دفعش عاجز مي‏ماند، از هر خيري مايوس گشته ، متوسل به دعاء و درخواست و توجه به پروردگارش مي‏شود .


و اگر خيري به او برسد به آن خير مشغول و سرگرم مي‏شود ، و دچار خودبيني و خودپسندي شده ، و همان خير ، هر حق و حقيقتي را از ياد او مي‏برد .


و معناي آيه اين است كه : انسان از طلب خير خسته نمي‏شود ، هر چه را كه براي زندگيش نافع ببيند در طلبش برمي‏خيزد ، و اگر شري به او برسد بيش از اندازه دچار نوميدي و ياس مي‏گردد ، چون مي‏بيند اسبابي را كه به آنها تكيه داشت همه از كار افتاده .


و اين نوميدي‏اش به بياني كه خواهد آمد منافات ندارد با اينكه در همين حال به خدا اميد ببندد .


و لئن أذقناه رحمة منا من بعد ضراء مسته ليقولن هذا لي ... با در نظر گرفتن آيه قبلي ، جا داشت بفرمايد و ان ذاق خيرا قال هذا لي و ليكن اينطور نفرمود ، و به جاي ذاق فرمود أذقناه و به جاي خيرا فرمود رحمة منا ، بدان جهت كه بفهماند خيري كه چشيده رحمتي از ناحيه خدا بود ، و خدا آن خير را به كامش ريخته ، و گرنه او خودش نمي‏توانست آن خير را به سوي خود جلب كند ، چون مالك آن نيست .


اگر مالكش بود هيچ وقت از او جدا نمي‏شد ، و گرفتار ضراء نمي‏گشت .


و به همين منظور جمله و لئن أذقناه را مقيد كرد به جمله من بعد ضراء مسته .


ليقولن هذا لي - يعني مي‏گويد : خود ، مالك اين خير هستم ، و به همين جهت اختيار آن را دارم كه هر كاري بخواهم با آن بكنم ، و هر جور كه بخواهم در آن تصرف نمايم و


ترجمة الميزان ج : 17ص :611


احدي حق ندارد مرا از هيچ جهت از آن منع كند ، و يا بر سر كاري از كارهايم از من حساب بكشد .


و چون زبانحال انسان در چنين حالي اين است لذا دنبالش اضافه كرد : و ما أظن الساعة قائمة ، و من اصلا ايماني به قيام قيامت كه روز حسابرسي است ندارم .


و لئن رجعت الي ربي ان لي عنده للحسني - يعني و به فرض هم كه بازگشتي به سوي خدا داشته باشم ، تازه نزد او مثوبتي حسني و سرانجامي نيك خواهم داشت .


و اين زبان حال هم ناشي از عقيده‏اي است كه انسان خودپسند در باره خود دارد ، يعني خود را داراي كرامت مي‏داند ، و مستحق خير مي‏پندارد ، گويا مي‏گويد : آنچه از خير كه بدستم آمده ( اگر از ناحيه خودم بوده كه كسي حق حساب‏كشي از مرا ندارد ) ، و اگر از ناحيه خدا بوده ، پس معلوم مي‏شود من نزد خدا كرامت و احترامي دارم ، و همين خود دليل است بر اينكه اگر قيامتي هم باشد ، و به سوي پروردگارم برگردم ، نزد او نيز سرانجامي نيك خواهم داشت .


بنا بر اين ، معناي آيه چنين مي‏شود : سوگند مي‏خورم بر اينكه اگر به انسان از ناحيه خود رحمتي بچشانيم ، رحمتي كه از ناحيه ما است ، و او نه مالك آن است و نه استحقاقش را دارد ( براي اينكه من اين رحمت را بعد از ضرائي كه به او رسيده بود چشاندم ، و او بايد بفهمد كه مالك و مستحق آن خير و رحمت نيست ، زيرا اگر بود از اول مي‏بود ، و ديگر لحظه‏اي پيش دچار ضراء نمي‏شد ) مي‏گويد : هذا لي - اين خير از آن من است بدين جهت كه حال و روز سابقش را فراموش كرده .


و در جمله هذا لي اشاره به خود نعمت مي‏كند ، نمي‏گويد اين رحمت از آن من است ، چون اگر بگويد اين رحمت ، در حقيقت اعتراف كرده به اينكه از ناحيه خداست ، بلكه از روي تكبر و غرور مي‏گويد اين از آن من است و احدي حق ندارد مرا از هر كاري كه با آن مي‏كنم منع نمايد ، و از من حساب بكشد ، و من گمان نمي‏كنم قيامتي بپا شود ، - و در آن به حساب اشخاص برسند - و سوگند مي‏خورم كه به فرض هم كه به سوي پروردگارم برگردم ، و قيامت قيام كند ، تازه نزد پروردگارم عاقبت خوبي دارم ، چون من در درگاه او حرمتي دارم ، به شهادت آن نعمت‏ها كه به من ارزاني داشت .


اين آيه شريفه نظير آيه ما أظن أن تبيد هذه ابدا و ما اظن الساعة قائمة و لئن رددت الي ربي لاجدن خيرا منها منقلبا است ، كه راجع به داستان آن مردي است كه باغي بزرگ


ترجمة الميزان ج : 17ص :612


داشت ، و شرحش تا اندازه‏اي در تفسير سوره كهف گذشت .


فلننبئن الذين كفروا بما عملوا و لنذيقنهم من عذاب غليظ - اين آيه شريفه تهديد و وعيدي است به كفار .


و اذا أنعمنا علي الانسان أعرض و نا بجانبه و اذا مسه الشر فذو دعاء عريض كلمه نا از ماده ناي است كه به معناي دور شدن است .


و مراد از كلمه جانب پهلو است ، و ممكن است مراد از آن جهت و مكان باشد ، پس اينكه فرمود : و نا بجانبه كنايه است از دور شدن و خود را كنار كشيدن ، و اين هم كنايه است از تكبر و نخوت ، و مراد از دعاي عريض دعاي وسيع و طولاني است ، و اين خود كنايه است از استمرار و اصرار دعا كننده در دعاي خود .


و آيه شريفه در مقام مذمت انسان و توبيخ وي است به اينكه وقتي خداي تعالي به او نعمتي مي‏دهد او از خدا روي مي‏گرداند ، و تكبر مي‏كند .


و چون نعمتي را از او سلب مي‏كند ، باز به ياد خدا مي‏افتد و به سويش روي مي‏آورد ، و بطور دايم دست به دعا برمي‏دارد ، و در دعايش اصرار مي‏ورزد .


قل أ رايتم ان كان من عند الله ثم كفرتم به من اضل ممن هو في شقاق بعيد كلمه أ رأيتم ( بر خلاف معنايي كه از ماده و هيئتش به نظر مي‏رسد ) به معناي خبر دهيد مرا مي‏باشد .


و كلمه شقاق و نيز كلمه مشاقه به معناي خلاف و مخالفت است .


و كلمه شقاق بعيد به معناي اختلاف شديد است كه قابل اتفاق نيست و جمله ممن هو في شقاق بعيد كنايه است از مشركين .


و اگر نفرمود منكم - از شما با اينكه خطاب به مشركين بود ، بلكه به جاي آن موصولي ( من ) وصله‏اي هو في شقاق بعيد را آورد ، براي اين است كه صله و موصول معناي صفت را مي‏دهد، و خواست تا به اين وسيله بر علت حكم - يعني اينكه از شما گمراهتر كسي نيست - دلالت كرده باشد ، و بفهماند بدين جهت كسي گمراهتر از شما نيست كه شما در شقاقي بعيد هستيد ، بعيد از حق ، آن حقي كه ديگر مافوق ندارد .


در نتيجه مفاد آيه اين است كه : قرآن شما را به سوي خدا مي‏خواند ، و به بانك بلند اعلام مي‏دارد كه از ناحيه خداست ، پس حد اقل ، احتمال اين را بدهيد كه در ادعاي خود راست مي‏گويد ، چون همين كه اين احتمال عقلايي را بدهيد ، كافي است كه به حكم عقل نظر كردن در امر آن برايتان واجب شود ، زيرا عقل دفع ضرر احتمالي را هم واجب مي‏داند ، و چه ضرري خطرناكتر از هلاكتي ابدي كه اين قرآن شما را از آن هشدار مي‏دهد ؟ پس به حكم عقل ديگر معنا ندارد كه به كلي از آن اعراض كنيد .



ترجمة الميزان ج : 17ص :613


سنريهم اياتنا في الافاق و في انفسهم حتي يتبين لهم انه الحق ... كلمه آفاق جمع افق است كه به معناي ناحيه است .


و كلمه شهيد به معناي شاهد ، و يا به معناي مشهود است ، و البته معناي دوم با سياق آيه مناسب‏تر است .


و ضمير انه به طوري كه از سياق برمي‏آيد به قرآن برمي‏گردد .


آيه قبلي هم كه كفر مشركين در قرآن را ذكر مي‏كرد مؤيد آن است .


و بنا بر اين ، پس آيه مورد بحث اين وعده را مي‏دهد كه خداي سبحان به زودي آياتي در آفاق و در نفس خود بشر نشان مي‏دهد ، تا براي همه روشن گردد كه قرآن حق است .


و آياتي كه بتواند حقانيت قرآن را اثبات كند ، آياتي از خود قرآن خواهد بود كه از حوادث و وعده‏هايي خبر مي‏دهد كه به زودي واقع خواهد شد ، مانند آياتي كه خبر مي‏دهد كه به زودي خداي سبحان پيامبرش و مؤمنين را ياري مي‏كند ، و زمين را در اختيار آنان قرار داده ، دين آنان را بر تمامي اديان غلبه مي‏دهد و از مشركين قريش انتقام مي‏گيرد .


همچنان كه ديديم اينطور شد ، نخست پيامبر خود را دستور داد تا از مكه به مدينه هجرت كند ، چون ديگر كارد به استخوان رسيده بود ، و آن جناب و مؤمنين به وي در نهايت شدت قرار گرفته بودند ، نه كسي مافوق خود داشتند تا در زير سايه قدرت او ايمن باشند ، و نه در خانه خود مي‏توانستند درنگ كنند ، و بعد از هجرت ، صناديد و بزرگان قريش را در بدر شكست داد ، و مدام امر آن جناب بالا مي‏گرفت تا آنكه مكه بدست حضرتش فتح شد ، و همه شبه جزيره عرب بفرمانش در آمد ، و بعد از آن كه خود آن جناب از دنيا رفت ، بيشتر آبادي كره زمين به دست مسلمانان فتح گرديد ، و خداي سبحان آيات خود را در آفاق و نواحي زمين به مشركين نشان داد ، و هم آيات خود را در نفس مشركين نشان داد ، و همه آنان را در بدر به هلاكت رسانيد .


البته اين حوادث تاريخي از اين جهت كه حوادثي تاريخي بودند آيت خدا بر حقانيت قرآن نبودند ، بلكه از اين جهت آيت بودند كه قبل از اينكه واقع شوند قرآن كريم از وقوع آنها خبر داده بود ، و درست همانطور كه قرآن خبر داده بود واقع شد .


احتمال هم دارد مراد از آيات و روشن شدن حق به وسيله آن آيات ، آن مطلبي باشد كه از آيات ديگر استفاده مي‏شود ، و آن اينكه خداي تعالي به زودي دين خود را به تمام معناي كلمه ظاهر ، و بر همه أديان غالب مي‏سازد ، به طوري كه ديگر در روي زمين غير از خداي يگانه هيچ چيزي پرستش نشود ، و هماي سعادت بر سر تمامي افراد نوع بشر بال بگستراند كه رسيدن چنين روزي غايت و هدف از خلقت بشر بود .


و ما اگر به خاطر داشته


ترجمة الميزان ج : 17ص :614


باشيد اين معنا را از آيه شريفه وعد الله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم في الأرض ، و آياتي ديگر استفاده كرديم ، و با دليل عقلي هم تاييدش نموديم .


و فرقي كه بين اين وجه با وجه قبلي است، اين است كه بنا بر وجه اول روي سخن در آيه مورد بحث تنها به مشركين مكه و پيروان ايشان است .


و بنا بر وجه دوم به عموم مشركين امت است ، ولي به هر حال خطاب در آن عمومي و اجتماعي است ، و ممكن هم هست بين هر دو وجه جمع كرد .


احتمال هم دارد مراد آن حالتي باشد كه انسان در لحظات آخر عمر پيدا مي‏كند ، كه همه پندارهايش نقش بر آب شده ، و ادعاءهايي كه داشت از بين رفته ، و ديگر دستش از همه جا بريده ، به غير از خداي عز و جل چيزي برايش نمانده است ، مؤيد اين معنا ذيل آيه و آيه بعد از آن است .


و بنا بر اين ، احتمال ضمير در أنه الحق به خداي سبحان برمي‏گردد .


البته مفسرين در معناي آيه اقوالي ديگر دارند كه از نقل آنها صرفنظر كرديم .


أ و لم يكف بربك انه علي كل شي‏ء شهيد فاعل لم يكف جمله بربك است ، چون حرف با در آن زايد ، است ، و جمله انه علي كل شي‏ء شهيد بدل از فاعل است ، و استفهام در جمله استفهام انكاري است ، و معناي جمله اين است كه : آيا براي روشن شدن حق كافي نيست كه پروردگار تو مشهود بر هر چيز است ؟ آري كافي است براي اينكه هيچ موجودي نيست مگر آنكه از جميع جهاتش محتاج به خدا و وابسته به او است ، و او قائم بر آن و قاهر و مافوق آن است ، پس خداي تعالي براي هر چيزي مشهود و معلوم است ، هر چند كه بعضي او را نشناسند .


و اتصال جمله مورد بحث به جمله سنريهم ... بنا بر وجه سوم از وجوه گذشته روشن است ، ولي بنا بر دو وجه اول وجه اتصالش خيلي روشن نيست ، و شايد اين باشد كه مشركين اگر به قرآن كفر ورزيدند ، براي اين بود كه به توحيد دعوت مي‏كرده ، و به همين جهت در صدر آيه شريفه كه استدلال مي‏كرد بر حقانيت قرآن ، ناگهان به حقانيت دعوتش منتقل شده ، و بدون اينكه واسطه‏اي قرار دهد در ذيل آيه مستقيما به استدلال بر آن پرداخته .


گويا فرموده : به زودي آيات خود را به ايشان مي‏نمايانيم تا برايشان روشن گردد كه قرآن حق است ، و در نتيجه از اين راه برايشان محقق شود كه پروردگار تو يكي است و شريك


ترجمة الميزان ج : 17ص :615


ندارد ، آنگاه فرموده : نه ، اين راه ، راه دوري است ، و در اين ميان راهي نزديك‏تر هست ، و آن اين است كه بگوييم : آيا براي ايشان كافي نيست كه پروردگار تو معلوم براي هر چيز است ؟ ألا انهم في مرية من لقاء ربهم ... آنچه از سياق استفاده مي‏شود اين است كه در آيه شريفه هشدار مي‏دهد به اينكه مشركين از اجتماع بر وحدانيت خداي تعالي از اين طريق كه او شهيد بر هر چيز است استفاده نمي‏كنند ، با اينكه اين طريق روشن‏ترين برهان بر مساله توحيد است ، اگر كسي تعقل كند .


و اين بدان جهت است كه دلهايشان در باره مساله معاد و لقاي خدا دچار بيماري شك و ريب است ، و بدين جهت است كه نمي‏توانند بفهمند خداي تعالي شهيد بر هر چيز است ، و او و صفات و افعالش محجوب از هيچ يك از مخلوقات خود نيست .


آنگاه هشدار مي‏دهد به اينكه الا انه بكل شي‏ء محيط تا به وسيله آن اين شك و ريب از دلهايشان برطرف و ريشه‏كن شود ، و آن هشدار عبارت است از اينكه : خداي تعالي به هر چيزي احاطه دارد ، البته نه احاطه‏اي كه ما به چيزي داريم ، بلكه احاطه‏اي كه لايق به ساحت قدس و كبريايي او باشد ، پس هيچ مكان و مكيني از خدا خالي نيست ، و هيچ چيز از نظر او پنهان نيست ، و داخل در هيچ چيزي هم نيست .


مفسرين در معناي اين آيه اقوالي دارند ، كه اگر به آنها مراجعه كني قطعا تعجب خواهي كرد .


بحث روايتي


در الدر المنثور است كه ابن عساكر از عكرمة روايت كرده كه در تفسير آيه أ فمن يلقي في النار خير ام من ياتي امنا يوم القيمة گفته است : اين آيه شريفه در باره عمار بن ياسر ( رضوان الله عليه ) و ابي جهل نازل شده .


مؤلف : و نيز الدر المنثور اين روايت را از تعدادي از كتب از بشر بن تميم روايت كرده .


ابن مردويه هم از ابن عباس نقل كرده كه : گفت منظور از أ فمن يلقي في النار ابي جهل بن هشام ، و منظور از أمن ياتي آمنا يوم القيامة ابو بكر صديق است .


ولي همه اين


ترجمة الميزان ج : 17ص :616


روايات از باب تطبيق است .


و در تفسير قمي در روايت ابي الجارود از حضرت ابي جعفر (عليه‏السلام‏) روايت كرده ، كه در معناي آيه ان الذين كفروا بالذكر لما جاءهم فرموده : يعني قرآن .


و در ذيل جمله لا ياتيه الباطل من بين يديه فرموده : يعني نه از راه تورات باطلي به قرآن راه مي‏يابد ، و نه از طريق انجيل و زبور ، و لا من خلفه يعني و نه بعد از آن كتابي پيدا مي‏شود كه آن را باطل كند .


و در مجمع البيان در ذيل همين آيه گفته است : در معناي آن اقوالي است .


تا آنجا كه مي‏گويد : قول سوم اين است كه آيه شريفه مي‏خواهد بفرمايد : در خبرهايي كه قرآن از گذشته داده باطلي نيست ، و در خبرهايي هم كه از آينده داده باطلي نيست ، بلكه اخبار قرآن همه‏اش مطابق با واقع است ، و اين معنا از حضرت ابي جعفر باقر و امام صادق (عليه‏السلام‏) نيز روايت شده .


و در تفسير قمي در ذيل آيه ء اعجمي و عربي فرموده : اگر اين قرآن اعجمي بود مي‏گفتند : چطور ما آن را بياموزيم ، در حالي كه زبان ما عربي است ، و چرا آن را عربي نياوردي ، لذا خداي تعالي خواست آن را به زبان ايشان نازل كند ، همچنان كه فرموده : و ما أرسلنا من رسول الا بلسان قومه - هيچ رسولي نفرستاديم مگر به زبان قوم خودش .


و در روضه كافي به سند خود از طيار از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه در ذيل آيه سنريهم آياتنا في الافاق و في انفسهم حتي يتبين لهم انه الحق فرموده : منظور فرو رفتن در زمين ، و مسخ شدن، و هدف سنگهاي آسماني قرار گرفتن است .


راوي مي‏گويد : پرسيدم حتي يتبين لهم يعني چه ؟ فرمود : اين را فعلا رها كن ، اين مربوط به قيام قائم است .


و در ارشاد مفيد از علي بن ابي حمزه ، از ابي الحسن موسي بن جعفر (عليه‏السلام‏) روايت آورده كه در ذيل آيه شريفه بالا فرمود : منظور فتنه‏هايي است كه در آفاق زمين رخ مي‏دهد و مسخي كه دشمنان حق را نابود مي‏كند .


و در روضه كافي به سند خود از ابي بصير از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت آورده كه فرمود : آيت در انفس ، مسخ ، و آيت در آفاق ناسازگاري روزگار است تا قدرت خداي عز و جل را هم در نفس خود ببينند و هم در آفاق .


عرضه داشتم : حتي يتبين لهم انه الحق چه معنا دارد ؟ فرمود : منظور خروج قائم است ، چون آن حقي كه نزد خدا است و روزي براي خلق هويدا مي‏شود و خلق او را مي‏بينند ، همان قائم (عليه‏السلام‏) است .


و الحمد لله رب العالمين

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :