امروز:
يکشنبه 30 مهر 1396
بازدید :
870
ترجمه الميزان: سوره زخرف آيات 89 - 46


ترجمة الميزان ج : 18ص :161


وَ لَقَدْ أَرْسلْنَا مُوسي بِئَايَتِنَا إِلي فِرْعَوْنَ وَ مَلايهِ فَقَالَ إِني رَسولُ رَب الْعَلَمِينَ‏(46) فَلَمَّا جَاءَهُم بِئَايَتِنَا إِذَا هُم مِّنهَا يَضحَكُونَ‏(47) وَ مَا نُرِيهِم مِّنْ ءَايَةٍ إِلا هِي أَكبرُ مِنْ أُخْتِهَاوَ أَخَذْنَهُم بِالْعَذَابِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ‏(48) وَ قَالُوا يَأَيُّهَ الساحِرُ ادْعُ لَنَا رَبَّك بِمَا عَهِدَ عِندَك إِنَّنَا لَمُهْتَدُونَ‏(49) فَلَمَّا كَشفْنَا عَنهُمُ الْعَذَاب إِذَا هُمْ يَنكُثُونَ‏(50) وَ نَادَي فِرْعَوْنُ في قَوْمِهِ قَالَ يَقَوْمِ أَ لَيْس لي مُلْك مِصرَ وَ هَذِهِ الأَنْهَرُ تجْرِي مِن تحْتيأَ فَلا تُبْصِرُونَ‏(51) أَمْ أَنَا خَيرٌ مِّنْ هَذَا الَّذِي هُوَ مَهِينٌ وَ لا يَكادُ يُبِينُ‏(52) فَلَوْ لا أُلْقِي عَلَيْهِ أَسوِرَةٌ مِّن ذَهَبٍ أَوْ جَاءَ مَعَهُ الْمَلَئكةُ مُقْترِنِينَ‏(53) فَاستَخَف قَوْمَهُ فَأَطاعُوهُإِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً فَسِقِينَ‏(54) فَلَمَّا ءَاسفُونَا انتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَهُمْ أَجْمَعِينَ‏(55) فَجَعَلْنَهُمْ سلَفاً وَ مَثَلاً لِّلاَخِرِينَ‏(56)


ترجمه آيات


همانا ما موسي را با آيات خود به سوي فرعون و درباريانش فرستاديم ، گفت : من فرستاده رب العالمينم ( 46) .


پس از آن همين كه آيات ما را به ايشان نمود ، ناگهان از آن معجزات به خنده درآمدند ( 47) .


و ما هيچ آيتي به ايشان ننموديم مگر آنكه از آيت قبلي بزرگتر بود ، و ايشان را به عذاب گرفتيم شايد


ترجمة الميزان ج : 18ص :162


برگردند ( 48) .


و گفتند : هان اي جادوگر ! پروردگار خود را برايمان بخوان ، بخاطر آن عهدي كه به تو داده ( كه اگر ايمان آوريم ) عذاب را از ما بردارد كه ما حتما براه خواهيم آمد ( 49) .


ولي همين كه عذاب را از آنان برداشتيم دوباره پيمان شكستند ( 50) .


و فرعون در قوم خود ندا كرد ، و گفت : اي مردم آيا ملك مصر از من نيست و اين نهرها از دامنه قصرم نمي‏گذرد ؟ چرا پس نمي‏بينيد ؟ ( 51) .


با اين حال آيا من بهترم يا اين مرد بي كس و خوار ، كه قادر بر بيان نيست ( 52) .


اگر او هم كسي بود چرا ( مثل من به علامت سروري ) دستبندي از طلا از طرف خدا ندارد ، و يا ( چون من كه خدم و حشم دارم ) ملائكه با او قرين نشدند ، و بياريش نيامدند ؟ ( 53) .


پس به اين وسيله قوم خود را ذليل و زبون داشت در نتيجه اطاعتش كردند چون آنها مردمي فاسق بودند ( 54) .


همين كه ما را به خشم آوردند از ايشان انتقام گرفتيم و همه را غرق كرديم ( 55) .


پس سرگذشت‏شان را سلف و مثلي براي ديگران كرديم ( 56) .


بيان آيات


بعد از آنكه در آيات قبل فرمود : خداوند كفار را به نعمت‏هاي خود متمتع كرد ، و اين برخورداري ايشان را به طغيان واداشت ، و كتاب حقي را كه رسول مبينش آورد به سحر نسبت دادند ، و نيز گفتند : چرا اين قرآن بر يكي از مردان دو قريه بزرگ نازل نشد ، و با اين گفتار خود دو مرد از شهر بزرگ را به خاطر اين كه مال بيشتري داشتند بر رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ترجيح دادند ، اينك در اين آيات برايشان مثلي از داستانهاي موسي (عليه‏السلام‏) و فرعون و قومش آورده كه خدا او را با معجزات و آيات باهره‏اش به سوي ايشان گسيل داشت ، و آنان بر آن آيات خنديدند و مسخره كردند ، و فرعون براي قومش احتجاج كرد ، و به آنان خطاب نمود كه من بهتر از موسي هستم ، براي اينكه ملك مصر از آن من است كه اين نهرها از دامنه آن جاري است ، با اين حرفها عقل مردم را دزديد و آنان اطاعتش كردند ، و سرانجام كارشان و استكبارشان بدينجا كشيد كه خدا از ايشان انتقام گرفته غرقشان كرد .


و لقد ارسلنا موسي باياتنا الي فرعون و ملائه فقال اني رسول رب العالمين حرف لام كه در اول كلام آمده لام قسم است ، و حرف باء در جمله باياتنا


ترجمة الميزان ج : 18ص :163


مصاحبت را مي‏رساند .


و بقيه الفاظ آيه روشن است .


فلما جاءهم باياتنا اذا هم منها يضحكون منظور از عبارت همين كه آيات ما را آورد اظهار معجزاتي است كه بر رسالت آن جناب دلالت مي‏كرد .


و مراد از اينكه فرمود ناگهان از آن به خنده درآمدند اين است كه به منظور استهزاء و خوار شمردن آيات خدا خنديدند .


و ما نريهم من آية الا هي اكبر من اختها ... كلمه اخت به معناي مثل و مانند است .


و جمله هي اكبر من اختها كنايه است از اينكه هر يك از اين آيت‏ها مستقلا دلالت بر حقيقت رسالت دارد ، و جمله و ما نريهم من آية ... حال از ضمير منهااست .


و معنايش اين است كه : وقتي معجزات را ديدند ناگهان از آن بخنده درآمدند ، در حالي كه هر يك از آن معجزات در دلالت بر حقانيت رسالت و در اعجاز به حد كمال بود و هيچ نقص و قصوري در آن نبود .


و أخذناهم بالعذاب لعلهم يرجعون - يعني ما آنان را به عذاب دنيايي گرفتيم ، به اميد اينكه دست از استكبار بردارند و از لجبازي به سوي قبول رسالت برگردند .


و مراد از عذاب مذكور همان بلاهايي است كه بر بني اسرائيل نازل شد ، مانند : قحطي ، كمي ثمرات ، طوفان ، ملخ ، شپش ، قورباغه ، و خون كه هر يك جدا جدا بلايي بزرگ بودند كهتفصيلش در سوره اعراف آمده .


و قالوا يا ايه الساحر ادع لنا ربك بما عهد عندك اننا لمهتدون كلمه ما در جمله بما عهد عندك مصدريه است ، و جمله را معناي بعهده عندك مي‏دهد .


و منظور از اين عهد - به طوري كه گفته‏اند - عهدي است كه خدا به موسي (عليه‏السلام‏) داده بود كه اگر بني اسرائيل ايمان آوردند بلا را از ايشان بردارد .


و جمله يا ايه الساحر خطاب قوم فرعون به موسي (عليه‏السلام‏) است كه خطابي است از در استهزاء و استكبار ، همچنان كه در جمله ادع لنا ربك - پروردگارت را بخوان نيز اين استهزاء و استكبار به چشم مي‏خورد ، چون اگر اين منظور را نداشتند مي‏گفتند خدا را بخوان .


و مراد از اين جمله آن است كه از موسي بخواهند دعا كند تا عذاب از ايشان برداشته شود كه اگر برداشته شود به وعده خود عمل نموده ، ايمان مي‏آورند ، و به راه هدايت در مي‏آيند .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : ساحر در عرف قوم فرعون به معناي عالم است ، و


ترجمة الميزان ج : 18ص :164


ساحران در نزد ايشان خيلي عظيم و محترم بوده‏اند .


و اگر به موسي ساحر گفته‏اند منظورشان توهين و مذمت نبوده ، بلكه منظور تعظيم موسي بوده است .


و اين حرف صحيح نيست بلكه همانطور كه گفتيم منظورشان استكبار بوده ، به شهادت اينكه دنبالش گفتند : ادع لنا ربك .


فلما كشفنا عنهم العذاب اذا هم ينكثون كلمه ينكثون از مصدر نكث است كه به معناي نقض عهد و خلف وعده است و وعده‏اي كه به موسي داده بودند همان بود كه گفتند : اننا لمهتدون - ما حتما و قطعا ايمان خواهيم آورد .


و نادي فرعون في قومه قال يا قوم أ ليس لي ملك مصر و هذه الانهار تجري من تحتي ا فلا تبصرون يعني فرعون قوم خود را ندا كرد كه اي قوم آيا ملك مصر از آن من نيست ؟ و اين نهرها از دامنه ملكم جاري نيست ؟ آيا نمي‏بينيد ؟ و در اين جمله با آوردن كلمه قال جمله بعد را از ما قبل جدا كرد ، چون جمله بعد به منزله جواب از سؤالي تقديري است .


بعد از آنكه فرمود فرعون در ميان قوم خود ندا كرد كانه كسي پرسيده : چه گفت ؟ فرمود : قال يا قوم ... .


و معناي اينكه فرمود و هذه الانهار تجري من تحتي اين است كه اين نهرها از تحت قصرم و يا از زير و دامنه بستانم كه قصرم در آن است جاري است كه به احتمال دوم قصرش در آن باغ و در نقطه مرتفعي قرار داشته ، و بنايي بلند بوده است .


و جمله مذكور حال از ما قبل است ، و نيز عطف است بر ملك مصر و جمله تجري من تحتي حال است ازانهار و منظور از انهار شعبه‏هاي رود نيل است .


و جمله أ فلا تبصرون در معناي تكرار كردن استفهام سابق است كه فرعون مي‏پرسيد ا ليس لي ملك مصر ... ام انا خير من هذا الذي هو مهين و لا يكاد يبين كلمه مهين به معناي خوار و ضعيف است ، و از مصدر مهانت است كه معناي حقارت را مي‏دهد ، و منظور فرعون از مهين حضرت موسي (عليه‏السلام‏) است ، چون او مردي فقير و تهي دست بود .


و معناي جمله و لا يكاد يبين اين است كه او هرگز نمي‏تواند مقصود خود را تفهيم كند .


و بعيد نيست كه اين سخن را به آن جهت گفته كه سابقه قبل از رسالت موسي (عليه‏السلام‏) را مي‏دانسته ، كه مردي كم حرف بوده ، و يا لكنتي در زبان داشته ، و فرعون خبر نداشته از اينكه موسي (عليه‏السلام‏) از خدا خواست تا لكنت را از زبانش بردارد ، و به حكايت


ترجمة الميزان ج : 18ص :165


قرآن عرضه داشت : و احلل عقدة من لساني يفقهوا قولي و خداي تعالي هم دعايش را مستجاب نموده ، فرمود : قد اوتيت سؤلك يا موسي .


و در صدر آيه در جمله أم انا خير ... كلمه أم هم مي‏تواند منقطعه باشد ، و هم متصله .


اگر منقطه‏اش بگيريم بيانگر كلام سابق مي‏شود و معناي جمله چنين مي‏شود بلكه من از موسيبهترم ، براي اينكه او چنين و چنان است .


و اگر متصله بگيريم ، يكي از دو طرف ترديدش با همزه استفهامش حذف شده ، و تقديرش چنين است : أ هذا خير ام انا خير ... - آيا اين موسي بهتر است و يا من ... .


و در مجمع البيان مي‏گويد : سيبويه و خليل حرف ام را عاطفه گرفته‏اند .


و جمله انا خير را عطف بر آخر آيه قبلي ، يعني جمله أ فلا تبصرون گرفته‏اند ، چون معناي انا خير همان معناي ام تبصرون است ، پس گويا فرموده : أ فلا تبصرون ام تبصرون چون به نظر فرعون اگر مردم مي‏گفتند تو بهتري داراي بصيرت بودند .


در حقيقت خواسته‏اند بگويند به كار بردن جمله ام انا خير در جاي أم تبصرون از باب به كار بردن مسبب در جاي سبب ، و يا به كار بردن سبب در جاي مسبب است .


و به هر حال فرعون در اين آيه شريفه نام موسي (عليه‏السلام‏) را نبرد ، و از او به اسم اشاره هذا - اين تعبير كرد كه اين خود نوعي تحقير و توهين است .


و همچنين جمله الذي هو مهين و لا يكاد يبين تحقير را مي‏رساند ، و علت بهتر نبودن موسي را بيان مي‏كند .


فلولا القي عليه اسورة من ذهب او جاء معه الملئكة مقترنين كلمه اسورة جمع سوار - به كسر سين - است كه راغب آن را معرب كلمه دستواره دانسته .


مي‏گويند : رسم مردم آن روز بود كه وقتي كسي را بر خود رئيس مي‏كردند ، دستبندي از طلا به دستش و گردن‏بندي از طلا به گردنش مي‏انداختند .


و بنا بر اين معناي آيه چنين مي‏شود : اگر موسي رسول مي‏بود ، و بدان جهت بر مردم سيادت و سروري


ترجمة الميزان ج : 18ص :166


مي‏داشت بايد از آسمان دستبندي از طلا برايش انداخته مي‏شد .


و از ظاهر جمله او جاء معه الملئكة مقترنين بر مي‏آيد كه اقتران به معناي تقارن است ( در نتيجه مقترنين به معناي متقارنين مي‏باشد ) همچنان كه كلمه استباق به معناي تسابق و كلمه استواء به معناي تساوي مي‏باشد .


و منظور از آمدن ملائكه با موسي (عليه‏السلام‏) در حالي كه مقترن باشند اين است كه ملائكه همراه او بيايند و رسالت او را تصديق كنند .


و اين كلمه از سخناني است كه در قرآن كريم از زبان تكذيب كنندگان رسولان مكرر آمده ، مانند اينكه گفتند : لولا انزل اليه ملك فيكون معه نذيرا .


فاستخف قومه فاطاعوه انهم كانوا قوما فاسقين يعني فرعون با اين سخنان عقول قوم خود را دزديد و فريبشان داد .


و بقيه الفاظ آيه - روشن است .


فلما اسفونا انتقمنا منهم فاغرقناهم اجمعين كلمه آسفوا از مصدر ايساف است، كه به معناي خشمگين كردن ديگري است .


و معناي آيه چنين است : بعد از آنكه با فسوق خود ما را به خشم در آوردند ، از ايشان انتقام گرفتيم و همه‏شان را غرق كرديم .


البته اين نكته را بايد در نظر داشت كه خشم در خداي تعالي به معناي اراده عقوبت است .


فجعلناهم سلفا و مثلا للآخرين كلمه سلف به معناي متقدم است ، و ظاهرا مراد از سلف بودنشان براي ديگران اين است كه قبل از ديگران داخل آتش مي‏شوند .


و مراد از اينكه مثل باشند براي ديگران اين است كه ديگران سرنوشت آنان را مثل بزنند و از آن عبرت بگيرند ، و ظاهر مثل بودن فرعونيان براي مردم اين است كه اقوام ديگر اگر اهل عبرت باشند و پند بپذيرند از سرگذشت آنان پند بگيرند .


بحث روايتي در تفسير قمي در ذيل جمله و لا يكاد يبين گفته : يعني كلامش را روشن اداء


ترجمة الميزان ج : 18ص :167


نمي‏كرد .


و در كتاب توحيد به سندي كه به احمد بن ابي عبد الله رسانده ، و او بدون ذكر بقيه سند از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه در ذيل جمله فلما آسفونا انتقمنا منهم فرمود : خداي تعالي مانند ما خشمگين نمي‏شود بلكه او براي خود اوليائي خلق كرده كه آنها خشمگين و يا خشنود مي‏شوند .


و آن اولياء مخلوق خدا و مدبر به تدبير خدايند ، و خداي تعالي رضاي آنان را رضاي خود ، و سخط آنان را سخط خود قرار داده ، چون ايشان را داعيان به سوي خود ، و دليل‏هايي بر هستي و آثار هستي خود قرار داده ، بدين جهت اولياء بخاطر او خشم مي‏كنند ، و به خاطر او راضي مي‏شوند .


و اصولا خداي تعالي در معرض اينگونه احوال قرار نمي‏گيرد .


و اگر خود خداي تعالي اينگونه الفاظ را در باره خود استعمال نكرده بود ، ما نيز استعمال نمي‏كرديم ولي از آنجا كه خودش استعمال كرده ، ناگزير بايد معناي صحيحي برايش بكنيم .


معنايي كه كلام خود او مصدقش باشد ، همچنان كه فرموده : هر كس يكي از اولياء مرا اهانت كند به جنگ من آمده است ، و به من اعلان جنگ كرده و نيز فرموده : من يطع الرسول فقد اطاع الله - هر كس رسول را اطاعت كند خدا را اطاعت كرده و نيز فرموده : ان الذين يبايعونك انما يبايعون الله - كساني كه با تو بيعت مي‏كنند با خدا بيعت مي‏كنند همه اين گونه تعبيرات همان معنايي را دارد كه برايت گفتم ، و همچنين رضا و غضب خدا و صفات ديگري كه نظير رضا و غضب هستند ، همه در حقيقت صفات اولياي خدا است نه صفات خدا .


چون اگر صفات خدا باشد ، و خدا كه پديد آورنده عالم است ، در معرض اسف و ضجر قرار گيرد ، با اينكه اسف و ضجر را خود او خلق كرده آن وقت مي‏تواند كسي بگويد : پديد آورنده عالم هم نابود خواهد شد ، براي اينكه وقتي بنا باشد او نيز در معرض ضجر و غضب واقع شود در معرض تغيير و دگرگونگي هم واقع مي‏شود .


و همين كه فرض دگرگونگي در او صدق كرد ، فرض نابودي هم صدق خواهد كرد .


و چنين خدايي ايمن از نابودي نخواهد بود .


و اگر بگويي : چه عيبي دارد كه او هم نابود شود ؟ مي‏گوييم ديگر پديد آورنده فرقي با پديده نخواهد داشت و ديگر بين قادر و مقدور و خالق و مخلوق فرقي نمي‏ماند .


و خداي تعالي بزرگتر از اينگونه فرض‏ها است .


تعالي الله عن ذلك علوا كبيرا .


او خالق اشياء است اما نه به خاطر احتياجش بدانها ، پس وقتي حاجتي به آنها ندارد


ترجمة الميزان ج : 18ص :168


ديگر محال است محدود به حدي شود و به حالتي كيفيت پيدا كند ( چون اگر احتياج در او فرض شود وجودش و يا حدي از كمال وجودش محدود و مشروط به وجود محتاج اليه است ولي وقتي احتياج نبود اين حد هم به ميان نمي‏آيد ) پس اين نكته را بفهم - ان شاء الله .


مؤلف : نظير اين روايت را كافي هم به سند خود از محمد بن اسماعيل بن بزيع از عمويش حمزة بن بزيع از آن جناب (عليه‏السلام‏) آورده .



ترجمة الميزان ج : 18ص :169


× وَ لَمَّا ضرِب ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلاً إِذَا قَوْمُك مِنْهُ يَصِدُّونَ‏(57) وَ قَالُوا ءَ أَلِهَتُنَا خَيرٌ أَمْ هُوَمَا ضرَبُوهُ لَك إِلا جَدَلابَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ‏(58) إِنْ هُوَ إِلا عَبْدٌ أَنْعَمْنَا عَلَيْهِ وَ جَعَلْنَهُ مَثَلاً لِّبَني إِسرءِيلَ‏(59) وَ لَوْ نَشاءُ لجََعَلْنَا مِنكم مَّلَئكَةً في الأَرْضِ يخْلُفُونَ‏(60) وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِّلساعَةِ فَلا تَمْترُنَّ بهَا وَ اتَّبِعُونِهَذَاصِرَطٌ مُّستَقِيمٌ‏(61) وَ لا يَصدَّنَّكُمُ الشيْطنُإِنَّهُ لَكمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ‏(62) وَ لَمَّا جَاءَ عِيسي بِالْبَيِّنَتِ قَالَ قَدْ جِئْتُكم بِالْحِكْمَةِ وَ لأُبَينَ لَكُم بَعْض الَّذِي تخْتَلِفُونَ فِيهِفَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ‏(63) إِنَّ اللَّهَ هُوَ رَبي وَ رَبُّكمْ فَاعْبُدُوهُهَذَا صِرَطٌ مُّستَقِيمٌ‏(64) فَاخْتَلَف الأَحْزَاب مِن بَيْنهِمْفَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ ظلَمُوا مِنْ عَذَابِ يَوْمٍ أَلِيمٍ‏(65)


ترجمه آيات


و چون عيسي بن مريم مثل زده مي‏شود ناگهان قوم تو سر و صدا راه مي‏اندازند ( 57 ) .


و مي‏گويند : آيا خدايان ما بهتر است يا عيسي ، اين مثل را نزدند مگر به اين منظور كه با تو جدال كنند ، بلكه اينان مردمي مصر در خصومتند ( 58) .


(و گر نه عيسي كه خدا نبود ) او نبود مگر بنده‏اي كه ما بر او انعام كرده ، و او را مثلي براي بني اسرائيل قرار داديم ( 59) .


و اگر بخواهيم مي‏توانيم شما را نابود كنيم و بدل از شما ملائكه را در زمين قرار دهيم كه نسل به نسل جاي يكديگر را بگيرند ( 60) .



ترجمة الميزان ج : 18ص :170


و به درستي كه سرگذشت عيسي نسبت به قيامت علم آور است ، پس زنهار كه در امر قيامت شك نكني ، و مرا پيروي كن كه اين است صراط مستقيم ( 61 ) .


و زنهار كه شيطان شما را از اين صراط جلوگيري نشود ، كه او براي شما دشمن آشكار است ( 62) .


و چون عيسي آن معجزات معروف را آورد ، گفت : من براي شما حكمت آورده‏ام ، و آمده‏ام تا پاره‏اي از آنچه را كه در آن اختلاف داريد بيان كنم ، پس از خدا پروا كنيد و مرا اطاعت نماييد ( 63) .


به درستي الله به تنهايي رب من و رب شما است ، پس تنها او را بپرستيد ، كه اين است صراط مستقيم ( 64) .


پس احزاب و طوائف در بين خود اختلاف كردند ، پس واي بر كساني كه ستم كردند از عذاب روزي دردناك ( 65 ) .


بيان آيات


بعد از آنكه در آيات قبل از اشاره به داستان موسي (عليه‏السلام‏) فارغ شد ، اينك در اين آيات به داستان عيسي (عليه‏السلام‏) اشاره مي‏كند ، و قبل از هر چيز مجادله مردم با رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در باره عيسي (عليه‏السلام‏) را ذكر نموده سپس از آن پاسخ مي‏دهد .


و لما ضرب ابن مريم مثلا اذا قومك منه يصدون ... خصمون از اينجا تا آخر چهار و يا شش آيه پيرامون جدال مردم در باره مثلي كه به عيسي بن مريم زده شد بحث مي‏كند ، و آنچه با دقت و تدبر در اين آيات به دست مي‏آيد ، با در نظر گرفتن اينكه اين سوره در مكه نازل شده و با قطع نظر از روايات ، اين است كه مراد از جمله و لما ضرب ابن مريم مثلا آيات اول سوره مريم است ، چون تنها سوره‏اي كه در مكه نازل شده و داستان مريم بطور مفصل در آن آمده سوره مريم بوده كه در آن داستان عده‏اي از انبياء (عليهم‏السلام‏) آمده ، و بدان جهت آمده كه خداي تعالي بر آنان انعام فرموده .


و در آخر با آيه اولئك الذين أنعم الله عليهم من النبيين ختم شده است ، و در آيات مورد بحث فرموده : ان هو الا عبد انعمنا عليه و اين خود شاهد است بر اين كه آيه و لما ضرب ابن مريم مثلا اشاره به مطالب سوره مريم است .



ترجمة الميزان ج : 18ص :171


و مراد از جمله اذا قومك منه يصدون مذمت قريش است ، چون كلمه يصدون به كسره صاد - به معناي يضجون - ضجه و خنده مي‏كنند مي‏باشد ، و معلوم مي‏شود قريش وقتي شنيدند كه قرآن به داستان عيسي (عليه‏السلام‏) مثل مي‏زند ، آن را مسخره كردند .


البته كلمه يصدون به ضمه صاد هم قرائت شده كه به معناي يعرضون - اعراض مي‏كنند مي‏باشد ، و اين قرائت با جمله بعدي سازگارتر است .


و قالوا ء آلهتنا خير ام هو - استفهام در اين آيه انكاري است ، و معنايش اين است كه : آيا خدايان ما بهتر است يا پسر مريم ، گويا چون از قرآن شنيده‏اند كه نام مسيح را برده ، و نعمت و كرامت خداي را بر او شمرده ، آن را ناديده گرفته‏اند ، و مسيح را از ديد مسيحيت كه او را خدا و پسر خدا مي‏پنداشتند با آلهه خود مقايسه كردند و در رد دعوت رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بر توحيد گفته‏اند : خدايان ما بهتر از مسيح است .


و اين نوع جدال سخيف‏ترين جدال‏ها است ، چون از آن بر مي‏آيد كه گويا خواسته‏اند بگويند اوصافي كه در قرآن براي مسيح آمده اصلا قابل اعتناء نيست ، و اگر مسيح قابل اعتنايي باشد مسيح از نظر نصاري است ، و آنهم قابل مقايسه با خدايان ما نيست ، و خدايان ما بهتر از او است .


ما ضربوه لك الا جدلا - يعني تو را با جمله ء آلهتنا خير أم هو مواجه نكردند مگر از در جدل ، و خواسته‏اند بدان وسيله مثل مذكور را باطل كنند ، هر چند كه حق باشد بل هم قوم خصمون يعني آنان بطور قطع مردمي ثابت در خصومت و مصر بر آنند .


ان هو الا عبد أنعمنا عليه - اين جمله رد مطلبي است كه از گفتار مشركين استفاده مي‏شود كه گفتند : ء آلهتنا خير أم هو چون به طوري كه خواهد آمد از اين سخن برمي‏آيد كهخواسته‏اند بگويند مسيح ، اله نصاري است .


و جمله مورد بحث در رد آن مي‏فرمايد مسيح تنها بنده‏اي بود كه ما بر او انعام كرديم .


زمخشري در تفسير كشاف و عده زيادي ديگر از مفسرين از ابن عباس و ديگران نقل كرده‏اند كه در تفسير آيه گفته‏اند : وقتي رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آيه انكم و ما تعبدون من دون الله حصب جهنم كه عليه قريش است تلاوت كرد ، قريش سخت در خشم شدند .


و ابن الزبعري گفت : اي محمد تنها ما و خدايان ما هيزم جهنمند ، و يا خدايان همه امت‏ها ؟ فرمود : هم شما و هم خدايان شما ، و هم همه امت‏ها مشمول اين آيه‏اند .


ابن الزبعري گفت : به پروردگار كعبه سوگند كه الآن در بحث بر تو غلبه مي‏كنم براي اينكه


ترجمة الميزان ج : 18ص :172


گفتي تمامي خدايان همه امت‏ها هيزم جهنمند ، آيا تو عيسي بن مريم را پيغمبر نمي‏داني و بر او و بر امتش ثناي خير نمي‏گويي ؟ با اينكه اين را هم مي‏داني كه امت نصاري او را مي‏پرستند ، و نيز عزيز و ملائكه پرستيده مي‏شوند ، اگر بگويي همه اينها در آتش دوزخ قرار مي‏گيرند ، ما هم هيچ حرفي نداريم كه با خدايان خود در آتش باشيم .


مشركين از اين احتجاج خوشحال شدند و خنديدند ، و رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) همچنان ساكت بود تا آنكه اين آيه نازل شد : ان الذين سبقت لهم منا الحسني اولئك عنها مبعدون و همچنين آيه مورد بحث در اين زمينه نازل شد .


و معناي آن اين است كه : وقتي ابن الزبعري عيسي بن مريم را مثل زد ، و مسيح پرستي نصاري را دليل بر رد كلام تو گرفت ، اذا قومك ناگهان قريش كه قوم تواند از اين مثل يصدون فريادشان به خوشحالي و خنده بلند شد ، چون به خيال خود تو را مجاب كردند ، و آنگاه گفتند : ء آلهتنا خير أم هو يعني آيا خدايان ما بهتر است يا مسيح ؟ و مسلما عيسي به نظر تو از خدايان ما بهتر است ، و وقتي او هيزم جهنم باشد ديگر جهنمي بودن خدايان ما سهل است ، و اين مثل را برايت نزدند مگر از راه جدل ، و صرف غلبه كردن در بحث ، نه به منظور تشخيص حق از باطل .


و ما در بحث روايتي كه بعد از آيه 98 سوره انبياء ايراد كرديم گفتيم كه اين روايت به خاطر اينكه از چند جهت موهون و سست است ، و نيز به خاطر خللي كه در مضمون آن هست ، ضعيف است و نمي‏توان به آن اعتماد كرد ، حتي از حافظ ابن حجر هم نقل شده كه گفته اين حديث اصلي ندارد ، و در هيچ يك از كتب حديث ديده نشده نه با سند و نه بدون سند .


و هر چند اين داستان ابن الزبعري از طرق شيعه هم نقل شده - و البته طوري نقل شده كه هيچ مناقشه و اشكالي متوجه آن نيست - و ليكن در آن نقل گفته نشده كه آيه و لما ضرب ابن مريم ... در باره اين قصه نازل شده است .


علاوه بر اينكه ظاهر جمله ضرب ابن مريم و جمله ء آلهتنا خير ام هو با تفسيري كه اين روايت كرده درست و سازگار نيست .


بعضي ديگر از مفسرين گفته‏اند : وقتي مشركين آيه ان مثل عيسي عند الله كمثل


ترجمة الميزان ج : 18ص :173


ادم خلقه من تراب ثم قال له كن فيكون را شنيدند ، گفتند : پس دين ما راهنماتر از دين نصاري است، براي اينكه نصاري انساني را مي‏پرستند ، و ما ملائكه را - البته منظورشان از ملائكه ارباب بت‏ها بود - پس آلهه ما بهتر از اله نصاري است .


پس مثل زننده به عيسي بن مريم خداي سبحان است ، و اينكه گفتند ء آلهتنا خير ام هو به منظور برتري دادن بت‏ها بر عيسي است ، نه عكس آن كه در وجه قبلي آمده بود .


اين وجه هم درست نيست ، براي اينكه آيه شريفه ان مثل عيسي عند الله كمثل ادم خلقه من تراب در مدينه نازل شده ، و آيات مورد بحث كه از جمله و لما ضرب ابن مريم آغاز مي‏شود در مكه نازل شده ، و آيات سوره‏اي است مكي .


از اين هم كه بگذريم بنا بر اين وجه ، اساس گفتار مشركين اين مي‏شود كه خواسته‏اند خود را بر نصاري برتري دهند ، و بر اين اساس ديگر هيچ ارتباطي بين آيه ان هو الا عبد انعمنا عليه ... به ما قبلش تصور نمي‏شود .


بعضي ديگر گفته‏اند : وقتي مشركين شنيدند كه قرآن مي‏فرمايد ان مثل عيسي عند الله كمثل آدم خلقه من تراب داد و فريادشان بلند شد و گفتند : محمد چه منظوري از اين حرف مي‏تواند داشته باشد ، غير از اينكه ما او را به الوهيت بشناسيم ، و بپرستيم همانطور كه مسيحيان عيسي را مي‏پرستند ، با اينكه آلهه خود ما بهتر از محمد است .


اشكال اين تفسير همان اشكالي است كه در دو وجه قبلي بيان داشته و گفتيم مشركين مكه آيه ان مثل عيسي عند الله را نشنيده بودند ، چون اين آيه سالها بعد در مدينه نازل شد.


بعضي ديگر در توجيه آيه گفته‏اند : منظور مشركين از جمله ء آلهتنا خير ام هو جواب از اشكالي است كه متوجه اعتقاد ايشان شده كه مي‏گفتند : ملائكه دختران خدايند و نيز از اشكالي كه متوجه ملائكه‏پرستي آنان شده ، و گويا خواسته‏اند بگويند : مساله ملائكه پرستي يك چيز نو ظهوري از ما نيست ، براي اينكه نصاري مسيح را مي‏پرستند ، و او را به خدا منسوب مي‏كنند، با اينكه موجودي است بشري و زميني ، و ما ملائكه را مي‏پرستيم و به خدا منسوب مي‏كنيم كه از بشر زميني برتر و بهتر است .


اشكال اين توجيه هم اين است كه از عهده توجيه جمله و لما ضرب بن مريم مثلا


ترجمة الميزان ج : 18ص :174


اذا قومك منه يصدون برنمي‏آيد ، چون از آيه برمي‏آيد كه براي مشركين مثلي از عيسي زده شده ، و آنان به داد و فرياد درآمده‏اند ، و اين وجه توجيه نمي‏كند كه چه مثلي از عيسي براي مشركين زده شده .


علاوه بر اين ، جمله ان هو الا عبد انعمنا عليه بنا بر اين تفسير بي ربط به ما قبل مي‏شود ، همانطور كه در دو وجه قبلي نيز بي ربط مي‏شد .


بعضي ديگر گفته‏اند : معناي اينكه گفته‏اند : ء آلهتنا خير ام هو اين است كه مثل ما در پرستش آلهه مثل نصاري است در پرستش مسيح ، حال خودت بگو كدام بهتر است ؟ پرستش آلهه ما و يا پرستش مسيح ؟ اگر در پاسخ بگويد : عبادت مسيح بهتر است ، اعتراف كرده به اينكه پس غير خدا پرستيدن عمل درستي است .


و اگر بگويد عبادت آلهه بهتر است ، باز هم همان اعتراف را كرده .


و اگر بگويد در پرستش مسيح هيچ خيري نيست ، مقام و منزلت او را پايين آورده .


آنگاه جمله ان هو الا عبد انعمنا عليه جواب گفتار مشركين مي‏شود ، و مي‏فرمايد اگر مسيح شرافت‏هايي مختص به خود دارد ، انعامي است كه خداي تعالي به او كرده ، و باعث نمي‏شود كه پرستش او جائز باشد .


اشكال اين توجيه اين است كه هر چند في نفسه حرف درستي است ، اما گفتگو در اين است كه جمله ء آلهتنا خير ام هو چگونه بر اين برتري دلالت دارد .


در مجمع البيان بعد از نقل وجوهي كه در تفسير آيه گفته‏اند خودش گفته : چهارميش تفسيري است كه از پيشوايان اهل بيت (عليهم‏السلام‏) از امير المؤمنين (عليه‏السلام‏) نقل كرده‏اند كه فرموده : روزي نزد رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) رفتم ، و ديدم در بين جمعي از قريش نشسته ، همين كه مرا ديد فرمود : يا علي ! مثل تو در اين امت مثل عيسي بن مريم است كه جمعي او را دوست داشتند ، و در دوستي خود افراط كرده ، هلاك شدند ، و جمعي ديگر دشمنش داشتند و در دشمني خود افراط كرده ، هلاك شدند ، و جمعي ديگر راه ميانه را رفتند و نجات يافتند .


اين گفتار رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بر قريش گران آمد و خنده سر دادند ، و گفتند : علي را تشبيه به انبياء و رسل مي‏كند ، پس در پاسخشان اين آيه نازل شد .


مؤلف : اين روايت كلام مشركين را كه گفتندآيا خدايان ما بهتر است يا او توجيه نمي‏كند ، و اگر قصه‏اي كه در روايت آمده شان نزول آيه باشد ، معناي جمله ء آلهتنا خير ام هو اين مي‏شود كه : اگر ما آلهه خود را پيروي و بزرگانمان را اطاعت كنيم ، بهتر است از


ترجمة الميزان ج : 18ص :175


اينكه علي را دوست داشته باشيم و او را سرور خود بدانيم ، تا بر ما حكومت كند .


و يا بهتر است از اينكه محمد را پيروي كنيم تا او علي ، پسر عمويش را بر ما سرور و حاكم سازد .


ممكن هم هست جمله و قالوا ء آلهتنا خير ام هو ... جمله‏اي استينافي و غير مربوط به ما قبل باشد .


و خلاصه اين آيه در خصوص آن قصه نازل نشده باشد ، بلكه تنها آيه و لما ضرب بن مريم مثلا در خصوص آن قصه نازل شده باشد .


ان هو الا عبد انعمنا عليه و جعلناه مثلا لبني اسرائيل آنچه سياق اقتضاء مي‏كند اين است كه ضمير هو به عيسي بن مريم برگردد ، و مراد از مثل بودن او بطوري كه گفته‏اند اين است كه آن جناب آيتي عجيب از آيات الهي است كه نامش مانند مثلهاي جاري بر سر زبانها است .


و معناي آيه اين است : پسر مريم به جز بنده‏اي كه اظهار بندگي ما مي‏كرد نبود .


بنده‏اي بود كه ما بر او انعام كرديم و نبوتش داديم ، و به روح القدس تاييدش نموديم و معجزاتي روشن بر دستش جاري ساختيم ، و انعامهاي ديگر به او كرديم ، و او را آيتي عجيب و خارق العاده قرار داديم تا به وسيله او حق را براي بني اسرائيل بيان كرده باشيم .


و اين معنا بطوري كه ملاحظه مي‏فرماييد رد جمله ء آلهتنا خير ام هو مي‏باشد ، چون ظاهر اين جمله اين است كه خواسته‏اند خدايان خود را در الوهيت بر مسيح برتري دهند .


و حاصل جواب اين است كه : مسيح اصلا اله نبود كه در مقام مقايسه الوهيت او با الوهيت خدايان خود برآييد ، بلكه تنها و تنها بنده‏اي بود كه خدا بر او انعام كرد .


و اما آلهه خود مشركين كه نظريه قرآن در باره الوهيتشان روشن است ، و آيه مورد بحث در مقام رد آن نيست .


و لو نشاء لجعلنا منكم ملئكة في الأرض يخلفون ظاهرا اين آيه شريفه متصل است به ما قبلش ، و مي‏خواهد اين استبعاد را بر طرف كند كه چگونه ممكن است يك فرد بشر داراي اين همه كمالاتي كه قرآن در باره عيسي نقل مي‏كند بوده باشد و بتواند مرغ بيافريند ، مرده زنده كند ، و در روزهايي كه طفل در گهواره است با مردم حرف بزند ، و خوارقي امثال اين از خود بروز دهد .


و خلاصه مانند ملائكه واسطه فيض در احياء و اماته و رزق و ساير انواع تدبير باشد ، و در عين حال عبد باشد و نه معبود و مالوه باشد ، نه اله .


آري ، اين گونه كمالات در نظر وثنيت مختص به ملائكه ، و ملاك الوهيت آنها است كه بايد بخاطر داشتن آنها پرستيده شوند .


و كوتاه سخن اينكه : از نظر وثنيت محال است بشري پيدا شود كه اين نوع كمالاتي را كه مختص ملائكه است دارا باشد .



ترجمة الميزان ج : 18ص :176


آيه شريفه مي‏خواهد اين استبعاد را برطرف ساخته ، بفرمايد كه خداي تعالي مي‏تواند انسان را آن چنان تزكيه كند و باطنش را از لوث گناهان پاك سازد كه باطنش باطن ملائكه گردد و ظاهرش ظاهر انسان باشد و با ساير انسانها روي زمين زندگي كند .


خودش از انساني ديگر متولد شود ، و انساني ديگر از او متولد گردد ، و آنچه از ملائكه به ظهور مي‏رسد از او نيز ظهور يابد .


و اين كار انقلاب ماهيت نيست كه بگويي في نفسه امري است محال و قابل آن نيست كه از خدا سر بزند ، بلكه نوعي تكامل وجودي است ، كه خداي تعالي انساني را از حدي از كمال بيرون آورده ، به حدي بالاتر از آن مي‏برد ، كه امكان و ثبوتش در جاي خود ثابت و مسلم شده است .


و بنا بر اين كلمه من در منكم به معناي بعضي از شما است ، و جمله يخلفون به معناياين است كه بعضي بعضي ديگر را جانشين خود سازد ( همانطور كه گفتيم در عين اينكه كار ملائكه را مي‏كنند ، خود خليفه و فرزند ديگري باشند ، و فرزنداني از ايشان خليفه و جانشين ايشان شوند) .


و در مجمع البيان گفته كلمه من در منكم معناي بدليت را افاده مي‏كند ، همانطور كه در شعر شاعر به اين معنا آمده ، مي‏گويد : فليت لنا من ماء زمزم شربة مبردة باتت علي الطهيان و معناي يخلفون اين است كه جانشين بني آدم باشند ، و معناي آيه اين است كه : اگر ما بخواهيم مي‏توانيم همه شما انسانها را هلاك كنيم ، و بدل از شما ملائكه را در زمين سكونت دهيم تا زمين را آباد و خدا را عبادت كنند .


ليكن اين تفسير آنطور كه بايد و شايد با نظم آيه سازگار نيست .


و انه لعلم للساعة فلا تمترن بها و اتبعون هذا صراط مستقيم ضمير در انه به عيسي (عليه‏السلام‏) برمي‏گردد ، و مراد از اينكه مي‏فرمايد عيسي علم به قيامت است اين است كه وسيله علم به قيامت است .


و معناي آيه اين است عيسي وسيله‏اي است كه با آن مي‏توان به قيامت علم يافت ، براي اينكه هم خودش بدون پدر خلق شده ، و هم اينكه مرده را زنده مي‏كند ، پس براي خدا كاري ندارد كه قيامت را بپا كند،


ترجمة الميزان ج : 18ص :177


و موجودات مرده را زنده كند ، پس ديگر در مساله معاد شك نكنيد ، و به هيچ وجه ترديد نداشته باشيد .


بعضي ديگر در معناي جمله عيسي علم به قيامت است گفته‏اند : مراد اين است كه آن جناب يكي از دليل‏هاي نزديك شدن قيامت است ، كه قبل از قيامت به زمين نازل مي‏شود ، و مردم از آمدنش مي‏فهمند كه قيامت نزديك شده .


بعضي ديگر گفته‏اند : اصلا ضمير انه به قرآن برمي‏گردد ، و معناي اينكه قرآن علم به قيامت است ، اين است كه آخرين كتابي است كه از آسمان نازل مي‏شود ، و با نزولش همه مي‏فهمند كه تا قيامت ديگركتابي نازل نمي‏شود .


ليكن اين دو وجه نمي‏تواند تفريع و نتيجه‏گيري فلا تمترن بها را آنطور كه بايد توجيه كند .


و در باره جمله و اتبعون هذا صراط مستقيم بعضي گفته‏اند : كلامي است از خود خداي تعالي ، و معنايش اين است كه هدايت مرا و يا شرع مرا و يا رسول مرا پيروي كنيد كه اين صراط مستقيم است .


بعضي ديگر گفته‏اند كلامي است كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به امر خداي تعالي فرموده .


و لا يصدنكم الشيطان انه لكم عدو مبين كلمه صد به معناي صرف و بازداري است .


و بقيه الفاظ آيه روشن است .


و لما جاء عيسي بالبينات قال قد جئتكم بالحكمة ... مراد از بينات ، آيات بينات است ، از قبيل معجزات .


و مراد از حكمت معارف الهي است ، از قبيل عقايد حقه و اخلاق فاضله .


و لابين لكم بعض الذي تختلفون فيه - يعني براي شما حكم حوادث و افعالي كه در حكمش اختلاف مي‏كنيد بيان مي‏كنم .


هر چند ظاهر آيه مطلق است ، هم شامل اعتقادات مورد اختلاف كه كدام حق و كدام باطل است مي‏شود ، و هم شامل افعال و حوادثي كه در حكمش اختلاف مي‏شود ، و ليكن به خاطر اينكه جمله قد جئتكم بالحكمة قبل از آن واقع شده ، مناسب‏تر آن است كه مختص به حوادث و افعال باشد - و خدا داناتر


ترجمة الميزان ج : 18ص :178


است .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : مراد از جمله بعض الذي تختلفون فيه بعضي از مسائل مورد اختلاف نيست ، بلكه همه آنها است .


و اين بطوري كه مي‏بينيد حرف عجيبي است كه كلمه بعض به معناي كل باشد .


بعضي ديگر گفته‏اند : مراد اين است كه من حكمت آوردم تا براي شما تنها امور دينتان را بيان كنم ، نه امور دنيايتان را .


ولي نه الفاظ آيه بر اين معنا دلالت دارد ، و نه مقام آيه .


فاتقوا الله و اطيعون - در اين جمله تقوي را به خدا نسبت داده ، و اطاعت را به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) .


و از قول آن جناب فرموده پس از خدا بترسيد و مرا اطاعت كنيد تا اين معنا را مسجل كند ، كه او جز رسالت ادعايي ندارد .


ان الله هو ربي و ربكم فاعبدوه هذا صراط مستقيم اين آيه حكايت دعوت حضرت عيسي (عليه‏السلام‏) است تنها به عبادت خدا و اينكه تنها خداي عز و جل رب او ، و رب همگي ايشان است .


و با اين بيان عليه كسي كه قائل به الوهيت آن جناب بود اتمام حجت مي‏كند .


فاختلف الاحزاب من بينهم فويل للذين ظلموا من عذاب يوم اليم ضمير جمع در من بينهم به مردمي برمي‏گردد كه عيسي (عليه‏السلام‏) به سويشان گسيل شده بود .


مي‏فرمايد حزبهاي مختلف از بين امت عيسي در امر وي اختلاف كردند : بعضي به وي كفر ورزيدند ، و عيبش گفتند .


و جمعي ديگر به وي ايمان آوردند و در باره‏اش غلو كردند .


و جمعي راه ميانه و اعتدال را رفتند .


و جمله فويل للذين ظلموا من عذاب يوم اليم تهديد و وعيدي است عليه دو طائفه اول ، آنها كه عيبش گفتند ، و آنها كه در باره‏اش غلو كردند .



ترجمة الميزان ج : 18ص :179


هَلْ يَنظرُونَ إِلا الساعَةَ أَن تَأْتِيَهُم بَغْتَةً وَ هُمْ لا يَشعُرُونَ‏(66) الأَخِلاءُ يَوْمَئذِ بَعْضهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلا الْمُتَّقِينَ‏(67) يَعِبَادِ لا خَوْفٌ عَلَيْكمُ الْيَوْمَ وَ لا أَنتُمْ تحْزَنُونَ‏(68) الَّذِينَ ءَامَنُوا بِئَايَتِنَا وَ كانُوا مُسلِمِينَ‏(69) ادْخُلُوا الْجَنَّةَ أَنتُمْ وَ أَزْوَجُكمْ تحْبرُونَ‏(70) يُطاف عَلَيهِم بِصِحَافٍ مِّن ذَهَبٍ وَ أَكْوَابٍوَ فِيهَا مَا تَشتَهِيهِ الأَنفُس وَ تَلَذُّ الأَعْينُوَ أَنتُمْ فِيهَا خَلِدُونَ‏(71) وَ تِلْك الجَْنَّةُ الَّتي أُورِثْتُمُوهَا بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ‏(72) لَكمْ فِيهَا فَكِهَةٌ كَثِيرَةٌ مِّنْهَا تَأْكلُونَ‏(73) إِنَّ الْمُجْرِمِينَ في عَذَابِ جَهَنَّمَ خَلِدُونَ‏(74) لا يُفَترُ عَنْهُمْ وَ هُمْ فِيهِ مُبْلِسونَ‏(75) وَ مَا ظلَمْنَهُمْ وَ لَكِن كانُوا هُمُ الظلِمِينَ‏(76) وَ نَادَوْا يَمَلِك لِيَقْضِ عَلَيْنَا رَبُّكقَالَ إِنَّكم مَّكِثُونَ‏(77) لَقَدْ جِئْنَكم بِالحَْقّ‏ِ وَ لَكِنَّ أَكْثرَكُمْ لِلْحَقّ‏ِ كَرِهُونَ‏(78)


ترجمه آيات


آيا منتظر همينند كه قيامت ناگهاني و در حالي كه از آن بي‏خبرند به سر وقتشان آيد ؟ ( 66) .


آن روز دوستان دنيائي دشمن يكديگرند مگر پرهيزكاران ( 67) .


(كه به ايشان گفته مي‏شود ) اي بندگان من نه هيچ ترسي امروز بر شما هست ، و نه اندوهناك خواهيد شد ( نه مكروهي قطعي داريد و نه مكروهي احتمالي ) ( 68 ) .



ترجمة الميزان ج : 18ص :180


كساني كه به آيات ما ايمان آوردند و تسليم اراده ما شدند ( 69) .


داخل بهشت شويد هم خودتان و هم همسرانتان و به سرور پردازيد ( 70) .


در بهشت قدحها از طلا و تنگ‏ها برايشان در گردش است ، و در آن هر چه كه نفس اشتهايش كند و چشم لذت ببرد وجود دارد ، و شما در آن جاودانيد ( 71) .


(و به شما گفته مي‏شود ) اين است كه بهشت كه شما بخاطر اعمالي كه كرديد از ديگران ارث برديد ( 72 ) .


براي شما در بهشت ميوه‏ها بسيار است ، و از آن مي‏خوريد ( 73) .


به درستي مجرمين در عذاب جهنم جاودانند ( 74) .


و هيچ تخفيفي برايشان نيست ، و براي هميشه از نجات مايوسند ( 75) .


و ما به ايشان ستم نكرديم ليكن خودشان ستمگر بودند ( 76) .


و ندا كردند كه هان اي مالك دوزخ پروردگار خود را بخوان تا مرگ ما را برساند ، مي‏گويد : نه ، شما ديگر مرگ نداريد ، و هميشه زنده‏ايد ( 77) .


آن روز كه حق را برايتان آورديم بيشترتان نسبت به آن كراهت داشتيد ( بناچار امروز هم بايد با كراهت زندگي كنيد)( 78 ) .


بيان آيات


در اين آيات دو باره به انذار قوم برگشته ، از قيامت تخويفشان مي‏كند ، و نيز به مال حال پرهيزكاران و مجرمين و ثواب و عقابشان در قيامت اشاره مي‏فرمايد .


هل ينظرون الا الساعة أن تاتيهم بغتة و هم لا يشعرون كلمه ينظرون از مصدر نظر و به معناي انتظار است .


و كلمه بغتة به معناي ناگهاني است .


و مراد از اينكه فرمود : و ايشان نمي‏فهمند غفلتشان از قيامت است ، به خاطر اينكه سرگرم به امور دنيايند ، همچنان كه فرموده : ما ينظرون الا صيحة واحدة تاخذهم و هم يخصمون و بنا بر اين در جمله بغتة و هم لا يشعرون معنا مكرر نشده .


و معناي آيه اين است كه : اين كفار با كفر و تكذيبشان به آيات خدا انتظار نمي‏كشند مگر آمدن قيامت را كه به طور ناگهاني بيايد ، و نيز در حالي بيايد كه ايشان با


ترجمة الميزان ج : 18ص :181


اشتغال به امور دنيايشان به كلي از آن غافل باشند .


و خلاصه : حالشان حال كسي است كه هلاكت تهديدشان مي‏كند ، و هيچ در صدد پيش گيري از آن و يافتن وسيله‏اي براي نجات از آن نباشند ، و در عوض بنشينند و منتظر آمدن هلاكت باشند .


پس در اين تعبير كنايه‏اي به كار رفته ، يعني به كنايه فهمانده كه كفار اعتنايي به ايمان به حق ندارند تا به وسيله آن از عذاب اليم نجات يابند .


الاخلاء يومئذ بعضهم لبعض عدو الا المتقين كلمه اخلاء جمع خليل است كه به معناي دوست است .


و اگر دوست را خليل گفته‏اند ، بدان جهت است كه آدمي خلت يعني حاجت خود را به او مي‏گويد ، و او حاجت وي را برمي‏آورد .


و ظاهرا مراد از اخلاء مطلق كساني است كه با يكديگر محبت مي‏كنند ، چه متقين و اهل آخرت كه دوستيشان با يكديگر به خاطر خدا است ، نه بخاطر منافع مادي ، و چه اهل دنيا كه دوستي‏هايشان به منظور منافع مادي است .


اين را بدان جهت گفتيمكه متوجه شوي استثناء الا المتقين استثناء متصل است ، نه منقطع چون متقين در گروه اخلاء داخل هستند ، و كلمه الا آنها را استثناء مي‏كند .


و اما اينكه چرا همه دوستان ، به استثناء متقين دشمن يكديگرند ، براي اين است كه لازمه دوستي طرفيني اين است كه يكطرف ، طرف ديگر را در مهماتش كمك كند ، و اين كمك وقتي در غير رضاي خدا باشد ، در حقيقت كمك به بدبختي و شقاوت و عذاب دائمي آن طرف است ، همچنان كه در جاي ديگر در حكايت گفتار ستمگران در قيامت فرموده : يا ويلتي ليتني لم اتخذ فلانا خليلا لقد اضلني عن الذكر بعد اذ جاءني بهخلاف دوستي‏هاي متقين كه همه مايه پيشرفت آنان در راه خدا است ، و در روز قيامت همه به سود ايشان خواهد بود .


و در خبري از رسول خدا هم آمده كه : چون قيامت به پا شود ، پيوند ارحام قطع ، و همه نسب‏ها گسيخته مي‏گردد ، و برادري‏ها همه باطل مي‏شود ، مگر برادري در راه خدا ، و اين فرموده خداست كه مي‏فرمايد : الاخلاء يومئذ بعضهم لبعض عدو الا المتقين و اين روايت را الدر المنثور در تفسير اين آيه از سعد بن معاذ نقل كرده است .



ترجمة الميزان ج : 18ص :182


يا عباد لا خوف عليكم اليوم و لا انتم تحزنون اين آيه شريفه خطابي است كه خداي تعالي در قيامت به متقين دارد ، شاهدش هم جمله ادخلوا الجنة است .


و در اين خطاب ايشان را از هر ناملايمي احتمالي يا قطعي ايمني مي‏دهد ، چون فرموده نه خوف داريد ، و نه اندوه و مورد خوف ناملايم احتمالي است ، و مورد اندوه ناملايم قطعي ، و وقتي خوف و اندوه نداشته باشند ، قطعا اين دو قسم ناملايم را هم نخواهند داشت .


الذين امنوا باياتنا و كانوا مسلمين موصول الذين بدل از مناداي مضاف در نداي يا عبادي است .


ممكن هم هست صفت آن باشد .


و منظور از آيات همه آن چيزهايي است كه بر وجود خداي تعالي دلالت مي‏كند ، چه پيغمبر باشد ، و چه كتاب ، و چه معجزه ، و چه چيزهاي ديگر .


و منظور از اسلام تسليم بودن به اراده و اوامر خداي عز و جل است .


ادخلوا الجنة أنتم و ازواجكم تحبرون ظاهر اينكه امر مي‏فرمايد به داخل شدن در بهشت ، اين است كه مراد از ازواج همان همسران مؤمن در دنيا باشد ، نه حور العين ، چون حور العين در بهشت هستند ، و خارج آن نيستند تا با اين فرمان داخل بهشت شوند .


و كلمه تحبرون از مصدر حبور است ، و - به طوري كه گفته‏اند - به معناي سروري است كه حبار و آثارش در وجهه انسان نمودار باشد و كلمه حبرة بهمعناي زينت و هيئت زيبا است .


و معناي جمله اين است كه : داخل بهشت شويد شما و همسران مؤمنتان در حالي كه خوشحال باشيد ، آن چنان كه آثار خوشحالي در وجهه شما نمودار باشد .


و يا آن چنان كه بهترين قيافه را دارا باشيد .


يطاف عليهم بصحاف من ذهب و اكواب ... كلمه صحاف جمع صحفه است ، و صحفه به معناي كاسه و يا كوچكتر از كاسه است .


و كلمه اكواب جمع كوب است كه به معناي كوزه‏اي است كه دسته نداشته باشد .


و آوردن دو كلمه صحاف و اكواب اشاره است به اينكه اهل بهشت هم داراي طعامند ، و هم داراي شراب ، در صفحه‏ها طعام مي‏خورند ، و از كوب‏ها آب مي‏نوشند .



ترجمة الميزان ج : 18ص :183


و اگر در آيه قبلي ، مؤمنين مخاطب و حاضر فرض شده بودند ، و به ايشان مي‏فرمود داخل بهشت شويد ولي در اين آيه غايب فرض شده‏اند ، مي‏فرمايد براي آنان دائما قدح مي‏آورند و جام مي‏برند اين التفات به منظور تجليل و احترام از ايشان است ، مي‏خواهد بفهماند آنقدر از مؤمنين تجليل به عمل مي‏آيد كه بايد آن را براي ديگران تعريف كرد ، و روي از خود مؤمنين برگردانيده ، به كفار گفت مؤمنين چنين مقاماتي دارند تا بيشتر غبطه بخورند ، و صدق آنچه وعده داده شده بودند بهتر روشن گردد .


و فيها ما تشتهيه الانفس و تلذ الاعين - ظاهرا مراد از ما تشتهيه الانفس - آنچه دلها هوس مي‏كند چيزهايي است كه شهوت طبيعي بدان تعلق دارد ، از قبيل چشيدنيها ، بوئيدنيها ، شنيدني‏ها ، و لمس كردنيها ، و خلاصه چيزهايي كه انسان و حيوان در لذت بردن از آنها مشتركند .


و مراد از تلذذ چشمها جمال و زينت است ، و قهرا منظور از آن ، چيزهايي است كه تقريبا اختصاص به انسانها دارد ، مانند مناظر بهجت آور ، و رخساره‏هاي زيبا ، و لباس‏هاي فاخر .


و به همين جهت تعبير را تغيير داد .


از آنچه كه ارتباط بهنفس دارد و مورد علاقه آن است تعبير به شهوت و اشتهاء كرد ، و از آنچه ارتباط با چشم دارد تعبير به لذت فرمود .


و لذائذ نفساني هم در نزد ما انسانها منحصر در اين دو قسم است .


ممكن هم هست لذائذ روحي و عقلي را هم در لذائذ چشمها گنجاند ، چون التذاذ روحي خود رؤيت و تماشاي قلب است .


در مجمع البيان مي‏گويد : خداي سبحان در جمله ما تشتهيه الانفس و تلذ الاعين تمامي نعمت‏هاي بهشتي را در عبارتي كوتاه آورده كه اگر تمامي خلائق جمع شوند و بخواهند انواع نعمت‏هاي بهشتي را توصيف كنند ، نمي‏توانند وصفي پيدا كنند ، كه در اين عبارت كوتاه نباشد و دو صفت ما تشتهيه الانفس و تلذ الاعين شاملش نباشد .


و أنتم فيها خالدون - اين جمله هم خبر است و هم وعده و هم بشارت به اينكه شما مؤمنان الي الأبد در اين نعمت خواهيد بود ، و معلوم است كه علم به اين بشارت ، لذتي روحي مي‏آورد ، كه با هيچ مقياسي قابل قياس با ساير لذتها نيست ، و با هيچ مقداري تقدير نمي‏شود .


و تلك الجنة التي اورثتموها بما كنتم تعملون بعضي از مفسرين گفته‏اند : معناي اورثتموها اين است كه جنت به پاداش


ترجمة الميزان ج : 18ص :184


اعمالتان به شما داده شده .


بعضي ديگر گفته‏اند : معنايش اين است كه آن را از كفار به ارث برده‏ايد ، چون اگر كفار هم ايمان آورده و عمل صالح مي‏كردند ، داخل آن مي‏شدند .


و ما در تفسير آيه شريفه اولئك هم الوارثون در باره اين دو احتمال بحث كرده‏ايم .


لكم فيها فاكهة كثيرة منها تاكلون در اين آيه شريفه ميوه را به طعام و شرابي كه در آيه قبل به آن اشاره فرموده بود اضافه فرمود تا همه نعمت‏ها را شمرده باشد .


و كلمه من در منها تاكلون براي تبعيض است ، و اين كلمه خالي از اين اشاره نيست كه نعمتهاي بهشتي تمام شدني نيست ، هر قدر هم بخوريد قسمتي از آن را خورده‏ايد .


ان المجرمين في عذاب جهنم خالدون لا يفتر عنهم و هم فيه مبلسون منظور از مجرمين كساني است كه در همان روز هم متصف به جرم هستند ، در نتيجه كلمه مذكور هم گنهكاران را شامل مي‏شود و هم كفار را .


مؤيد اين معنا آن است كه اين كلمه در مقابل كلمه متقين قرار گرفته كه از كلمه مؤمنين خصوصي‏تر است و تنها شامل مؤمنين با تقوي مي‏شود .


و كلمه يفتر مضارع مجهول از مصدر تفتير است كه به معناي تخفيف و كم كردن است .


و كلمه مبلسون جمع اسم فاعل از مصدر ابلاس به معناي نوميد كردن است .


مي‏فرمايد مجرمين كه در عذاب جهنم قرار دارند از رحمت خدا و يا از بيرون شدن از دوزخ نوميدند .


و ما ظلمناهم و لكن كانوا هم الظالمين ما به ايشان ستم نكرده‏ايم و ليكن خودشان ستمكاران بودند .


براي اينكه خداي تعالي تنها جزاي اعمالشان را به ايشان داده پس اين خودشان بودند كه به خود ستم كردند ، و نفس خويش را با اعمال زشت به شقاوت و هلاكت افكندند .


و نادوا يا مالك ليقض علينا ربك قال انكم ماكثون منظور از كلمه مالك همان دربان دوزخ است كه در اخبار و روايات عامه و خاصه نيز به اين نام ناميده شده .


مجرمين ، مالك دوزخ را خطاب مي‏كنند و آنچه را كه بايد از خدا بخواهند از او


ترجمة الميزان ج : 18ص :185


مي‏خواهند ، و اين بدان جهت است كه اهل دوزخ محجوب از خدا هستند ، همچنان كه در جاي ديگر فرموده : كلا انهم عن ربهم يومئذ لمحجوبون ، و نيز فرموده : قال اخسئوا فيها و لا تكلمون .


پس معناي آيه مورد بحث اين مي‏شود : مجرمين از مالك دوزخ درخواست مي‏كنند كه او از خدا درخواست كند كه مرگشان را برساند .


معناي قضاء عليه ميراندن است ، و منظور مجرمين از اين مرگ معدوم شدن و باطل محض گشتن است تا شايد به اين وسيله از عذاب اليم و شقاوتي كه دارند نجات يابند .


واين هم يكي از مواردي است كه ملكات دنيوي دوزخيان ظهور مي‏كند و از پرده برون مي‏افتد ، چون در دنيا هم كه بودند مرگ را نابودي مي‏پنداشتند ، نه انتقال از سرائي به سرائي ديگر ، لذا در دوزخ تقاضاي مرگ مي‏كنند ، مرگ به همان معنايي كه در دنيا در ذهنشان مرتكز بود ، و گر نه بعد از مردن فهميدند كه حقيقت مرگ چيست و ديگر معنا ندارد كه چنان حقيقتي را درخواست كنند ، اما ناخودآگاه ملكاتشان ظهور مي‏كند .


قال انكم ماكثون - يعني مالك به ايشان مي‏گويد : نه ، شما در همين زندگي شقاوت‏بار و در اين عذاب اليم خواهيد بود .


لقد جئناكم بالحق و لكن اكثركم للحق كارهون از ظاهر اين آيه برمي‏آيد كه تتمه كلام مالك دوزخ باشد كه از زبان ملائكه - كه خود او نيز از آنها است - مي‏گويد : ما در دنيا برايتان حق را آورديم ، اما شما از حق كراهت داشتيد .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : كلام خداي تعالي است ، ولي اين احتمال بعيد است ، چون در آيات قبل گفتيم كه اهل دوزخ از پروردگارشان محجوبند ، و خدا با ايشان تكلم نمي‏كند .


و خطاب كم در آيه شريفه به دوزخيان است ، بدان جهت كه انسانند ، در نتيجه معنايش اين است كه : ما براي شما انسانها حق آورديم ، ولي بيشتر شما - كه همان مجرمانند - از حق كراهت داشتيد .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : مراد از حق مطلق حق است ، هر چه مي‏خواهد باشد،


ترجمة الميزان ج : 18ص :186


و بيشتر دوزخيان از هر چيزي كه مصداق حق بود كراهت و تنفر داشتند .


و اما حقي كه معهود اذهان است ، يعني دين حق كه همان توحيد و قرآن است ، تمامي دوزخيان از آن كراهت و تنفر داشتند نه بيشتر آنان .


و منظور از اينكه فرمود از حق كراهت داشتيد ، كراهت بحسب طبع ثانوي است كه در اثر ارتكاب پي در پي گناهان در آدمي پيدا مي‏شود ، چون هيچ بشري نيست كه بر حسب طبع خدادادي و فطرت اوليش از حق كراهت داشته باشد ، زيرا خداي تعالي فطرت بشر را بر اساس حق نهاده ، و اگر غير اين بود و افرادي به حسب طبع خدا داديشان متنفر از حق مي‏بودند ، ديگر تكليف كردنشان به پذيرفتن حق ، تكليف به ما لا يطاق و غير معقول بود ، قرآن كريم هم تمامي افراد بشر را مطبوع به يك طبع ، و مفطور به يك فطرت مي‏داند ، و مي‏فرمايد : لا تبديل لخلق الله و نيز مي‏فرمايد : و نفس و ما سويها فالهمها فجورها و تقويها .


از آيه مورد بحث اين نكته استفاده مي‏شود كه ملاك در سعادت بشر تنها و تنها پذيرفتن حق ، و ملاك در شقاوتشرد كردن حق است .



ترجمة الميزان ج : 18ص :187


أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنَّا مُبرِمُونَ‏(79) أَمْ يحْسبُونَ أَنَّا لا نَسمَعُ سِرَّهُمْ وَ نجْوَاهُمبَلي وَ رُسلُنَا لَدَيهِمْ يَكْتُبُونَ‏(80) قُلْ إِن كانَ لِلرَّحْمَنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعَبِدِينَ‏(81) سبْحَنَ رَب السمَوَتِ وَ الأَرْضِ رَب الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ‏(82) فَذَرْهُمْ يخُوضوا وَ يَلْعَبُوا حَتي يُلَقُوا يَوْمَهُمُ الَّذِي يُوعَدُونَ‏(83) وَ هُوَ الَّذِي في السمَاءِ إِلَهٌ وَ في الأَرْضِ إِلَهٌوَ هُوَ الحَْكِيمُ الْعَلِيمُ‏(84) وَ تَبَارَك الَّذِي لَهُ مُلْك السمَوَتِ وَ الأَرْضِ وَ مَا بَيْنَهُمَا وَ عِندَهُ عِلْمُ الساعَةِ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ‏(85) وَ لا يَمْلِك الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِهِ الشفَعَةَ إِلا مَن شهِدَ بِالْحَقّ‏ِ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ‏(86) وَ لَئن سأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُفَأَني يُؤْفَكُونَ‏(87) وَ قِيلِهِ يَرَب إِنَّ هَؤُلاءِ قَوْمٌ لا يُؤْمِنُونَ‏(88) فَاصفَحْ عَنهُمْ وَ قُلْ سلَمٌفَسوْف يَعْلَمُونَ‏(89)


ترجمه آيات


بلكه ميثاقي ( عليه پيامبر ما محكم كرده‏اند ) كه ما نيز كيد خود را عليه ايشان محكم خواهيم كرد ( 79 ) .


و يا پنداشته‏اند كه ما سر و نجوايشان را نمي‏شنويم ، بله مي‏شنويم ، و فرستادگان ما نزد ايشان هستند ، و مي‏نويسند ( 80) .


بگو : اگر براي رحمان فرزندي باشد قبل از هر كس من او را مي‏پرستيدم ( 81) .


ولي منزه است پروردگار آسمانها و زمين ، و مدبر عرش از آنچه اينان در توصيفش مي‏گويند ( 82) .


پس رهايشان كن در اباطيل خود فرو روند ، و سرگرم باشند ، تا روزي را كه وعده داده شده‏اند ديدار


ترجمة الميزان ج : 18ص :188


كنند ( 83) .


و او كسي است كه هم در آسمان معبود است و هم در زمين ، و او حكيم و عليم است ( 84 ) .


و كسي كه ملك آسمانها و زمين و ما بين آن دو از او است ، مصدر خير بسيار است ، و علم قيامت نزد او و بازگشت شما همه به سوي او است ( 85) .


و معبودهايي كه به جاي خدا عبادت مي‏كنند ، مالك شفاعت ايشان نيستند ، تنها كساني مي‏توانند شفاعت كنند كه به دين حق شهادت داده عالم به كرده‏هاي خلق بوده باشند ( 86) .


و اگر از مشركين بپرسي چه كسي ايشان را خلق كرده به يقين خواهند گفت الله ، ( بگو با اين حال ) به كجا منحرف مي‏شويد ؟ ( 87) .


خدا به سخن پيامبرش نيز عالم است كه گفت : پروردگارا اينان مردمي هستند كه ايمان نمي‏آورند ( 88 ) .


پس از ايشان درگذر و با ايشان به سلم رفتار كن كه به زودي خواهند فهميد ( 89) .


بيان آيات


در اين آيات به سخنان قبل برگشت شده و در آن كفار را در برابر اينكه عليه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نقشه مي‏كشند توبيخ نموده تهديدشان مي‏كند به اينكه خداي تعالي هم عليه ايشان كيد خواهد كرد .


و نيز در اين آيات اعتقاد مشركين را بر اينكه خدا فرزند دارد نفي نموده و بطور كلي شريك داشتن خدا را رد و ربوبيت مطلقه خدا را به تنهايي اثبات مي‏كند .


و در آخر ، سوره را با تهديد و وعيد ختم مي‏كند .


أم أبرموا أمرا فانا مبرمون كلمه ابرام به معناي محكم كردن عهد و نشكستن آن است ، در مقابل كلمه نقض كه به معناي شكستن آن است .


و كلمه أم در اين آيه منقطعه است .


و معناي آن - به طوري كه - از سياق آيه و آيات بعدش استفاده مي‏شود چنين است : بلكه نقشه‏اي را كه عليه تو كشيدند محكم كردند ، و ما هم نقشه خود را عليه ايشان محكم خواهيم كرد ، در نتيجه آيه شريفه هم معناي آيه أم يريدون كيدا فالذين كفروا هم المكيدون مي‏باشد .



ترجمة الميزان ج : 18ص :189


ام يحسبون انا لا نسمع سرهم و نجويهم بلي و رسلنا لديهم يكتبون منظور از كلمه سر اسراري است كه در دلهاي خود پنهان مي‏دارند ، و منظور از كلمه نجوي سخنان بيخ گوشي است كه با يكديگر دارند ، سخناني كه مي‏خواهند ديگران نشنوند .


و چون سر عبارت است از حديث نفس لذا از علم خدا بدان و از اطلاع خدا به سخنان بيخ گوشي آنان تعبير كرد به اينكه خدا آن را مي‏شنود .


بلي و رسلنا لديهم يكتبون - يعني بله ما سر و نجواي ايشان را مي‏شنويم و فرستادگان ما هم كه موكل بر ايشانند تا اعمالشان را بنويسند كارهاي ايشان را مي‏نويسند و حفظ مي‏كنند .


قل ان كان للرحمن ولد فانا اول العابدين در اين آيه الوهيت فرزند را از راه ابطال اصل وجود فرزند براي خدا و اينكه اگر چنين چيزي بود من اولين پرستنده آن فرزند بودم ابطال مي‏كند .


و اگر ان شرطيه را استعمال كرد و لو شرطيه را كه دلالت بر امتناع دارد استعمال نكرد با اينكه مقتضاي مقام اين بود كه بفرمايد لو كان للرحمان ولد براي اين است كه طرف مقابل را كمي از مقام لجبازيشان پايين آورده ، به انصاف وادار سازد .


و معناي آيه اين است كه : به ايشان بگو اگر براي رحمان فرزندي مي‏بود - آن طور كه مشركين مي‏پندارند - خود من اولين كسي بودم كه او را مي‏پرستيدم ، و حق نبوتش را اداء مي‏كردم ، چون اگر بود قهرا هم سنخ پدرش بود ، و ليكن من مي‏دانم كه چنين فرزندي وجود ندارد ، و به همين جهت كسي را به عنوان فرزند خدا نمي‏پرستم نه به خاطر اينكه فرزند خدا هست ولي من با او دشمني دارم .


مفسرين براي اين آيه معاني ديگري ذكر كرده‏اند كه اينك از نظر خواننده مي‏گذرد .


1 - معنايش اين است كه : اگر براي خدا آنطور كه شما مي‏پنداريد فرزندي مي‏بود ، باز من او را نمي‏پرستيدم ، و تنها خداي يگانه را مي‏پرستيدم ، نه آن فرزندي كه شما مي‏پنداريد .


2 - اينكه حرف ان نافيه است و معنايش اين است كه : بگو براي خدا فرزندي نيست پس من در بين شما اولين كسي هستم كه داراي توحيد در عبادتم .



ترجمة الميزان ج : 18ص :190


3- كلمه عابدين از ماده عبد است كه به معناي أنف و استنكاف است ، و معناي آيه چنين است كه : اگر براي رحمان فرزندي بود من اولين كس بودم كه از عبادت او استنكاف مي‏كردم ، چون كسي كه فرزنددار مي‏شود حتما جسم است ، بدون جسمانيت فرزنددار شدن محال است ، و جسمانيت منافات با الوهيت دارد .


4- معنايش اين است : همانطور كه من اولين پرستنده خدا نيستم ، همچنين خدا فرزند ندارد ، يعني اگر جايز بود كه شما چنين ادعاي محالي بكنيد ، براي من هم جايز بود چنان ادعاي محالي بكنم .


و از اين قبيل وجوهي ديگر ذكر كرده‏اند ، اما ظاهر از آيه همان معنايي است كه ما آورديم .


سبحان رب السموات و الأرض رب العرش عما يصفون در اين آيه خدا را از آنچه به وي نسبت مي‏دهند منزه مي‏دارد .


و از ظاهر كلام بر مي‏آيد كه جمله رب العرش عطف بيان باشد براي جمله رب السموات و الأرض ، چون مراد از سماوات و ارض مجموعه عالم مشهود است كه همان عرش سلطنت و ملك خدا است كه مستولي بر آن است، و بر آن حكم مي‏راند ، و امور آن را تدبير مي‏كند .


و اين آيه شريفه خالي از اشاره به حجتي بر وحدانيت خداي تعالي نيست ، چون وقتي خلقت مختص خداي تعالي باشد ، و حتي خود خصم هم بر اين انحصار اعتراف داشته باشد ، و وقتي خلقت و آفريدن از شؤون عرش ملك خدا باشد ، و چون تدبير هم عبارت است از نظم خلقت ، و اينكه فلان موجود را قبل از آن موجود ديگر ، و آن ديگري را بعد از آن خلق كند ، پس تدبير هم مختص به خدا ، و از شؤون عرش او خواهد بود .


پس ربوبيت از براي عرش عبارت است از ربوبيتش براي تمامي آسمانها و زمين .


فذرهم يخوضوا و يلعبوا حتي يلاقوا يومهم الذي يوعدون اين آيه شريفه تهديدي است اجمالي براي كفار كه خداي تعالي رسول گرامي خود را مامور مي‏كند كه از ايشان اعراض كند ، تا روزي كه ببينند آنچه را كه از آن بر حذر مي‏شدند ، و آن عبارت است از عذاب روز قيامت .


و معناي آيه اين است كه : آنها را رها كن تا در اباطيل خود فرو روند ، و در دنياي خود به بازي سرگرم باشند ، و به خاطر اين سرگرمي از انديشيدن در باره آينده خود غافل گردند تا ناگهان آن روزي را كه از عذابش زنهارشان مي‏دادي ببينند ، و آن روز قيامت است - كه در آيات قبل در باره‏اش مي‏فرمود : هل ينظرون الا الساعة ... .



ترجمة الميزان ج : 18ص :191


و هو الذي في السماء اله و في الأرض اله و هو الحكيم العليم يعني او كسي است كه در آسمانها معبود مستحق عبادت است ، و نيز در زمين معبود است يعني مستحق عبادت است .


و خلاصه او به تنهايي مستحق معبوديت اهل آسمانها و زمين است .


و تكرار كلمه اله - به طوري كه گفته‏اند - هم تاكيد را افاده مي‏كند ، و هم دلالت مي‏كند بر اينكه اله بودن خدا در آسمان و زمين به معناي آن است كه الوهيت او متعلق به آسمانها و زمين است ، نه به اين معنا كه او در آسمانها و زمين و يا در يكي از آن دو مكان جاي دارد .


و در اين آيه شريفه مقابله‏اي نسبت به آلهه‏اي كه مشركين براي آسمان و زمين اثبات مي‏كنند به كار رفته ، مي‏فرمايد در همه آسمانها و زمين جز او اله و معبودي نيست .


و در اينكه آيه شريفه را با جمله و هو الحكيم العليم ختم فرموده ، با در نظر گرفتن اينكه جمله مذكور انحصار را مي‏رساند ، اشاره‏اي است به وحدانيت خدا در ربوبيت كه لازمه اين وحدانيت در ربوبيت داشتن حكمت و علم است .


و تبارك الذي له ملك السموات و الأرض و ما بينهما و عنده علم الساعة و اليه ترجعون اين آيه شريفه ثنايي است بر خداي تعالي به داشتن خير كثير ، چون معناي مبارك بودن اين است كه محل صدور خير كثير باشد .


و هر يك از صفات سه‏گانه‏اي كه در آيه شريفه آمده ، حجتي است مستقل بر يگانگي خدا در ربوبيت .


اما مالك بودنش براي همه عالم روشن است و احتياج به استدلال ندارد ، چون براي كسي اثبات ربوبيت مي‏شود كه مالك باشد تا بتواند ملك خود را تدبير كند ، و اما كسي كه مالك نيست معنا ندارد مدبر باشد .


و اما اينكه علم به قيامت را منحصر در خداي تعالي كرده ، دليل آن نيز روشن است ، براي اينكه قيامت عبارت است از منزل نهايي كه تمام موجودات به سوي آن در حركتند ، و چگونه ممكن است كسي مدبر همه عالم باشد ولي از منتهي اليه سير مخلوقات خود اطلاعي نداشته باشد .


پس خداي تعالي يگانه رب موجودات است ، نه آن خداياني كه مشركين ادعاء مي‏كنند .


و اما اينكه فرمود موجودات به سوي او بازگشت مي‏كنند ، دليلش اين است كه برگشتن به سوي خداي تعالي به خاطر حساب و جزاء است ، و حساب و جزاء ، آخرين مرحله تدبير است ، و معلوم است كسي كه تدبير عالم به دست او است رجوع عالم نيز به سوي او است ، و كسي كه تدبير و رجوع بسوي او است ربوبيت هم از آن او است .



ترجمة الميزان ج : 18ص :192


و لا يملك الذين يدعون من دونه الشفاعة الا من شهد بالحق و هم يعلمون سياق اين آيه سياق عموم است ، در نتيجه مراد از جمله الذين يدعون ، الذين يعبدون است ، يعني كساني كه به جاي خدا چيزهايي را مي‏پرستيدند ، پس غير از خدا هيچ معبودي مالك شفاعت نيست ، نه ملائكه ، و نه جن ، و نه بشر ، و نه هيچ معبودي ديگر .


و مراد از كلمه حق در اينجا دين توحيد ، و مراد از شهادت به حق اعتراف به آن دين است .


و مراد از جمله و هم يعلمون از آنجا كه علم ، مطلق آمده آگاهي به حقيقت حال كسي است كه مي‏خواهند برايش شفاعت كنند .


پس تنها كسي مي‏تواند شفاعت كند كه معترف به توحيد باشد .


و نيز بر حقيقت حال و حقيقت اعمال كسي كه مي‏خواهد شفاعتش كند واقف باشد ، همچنان كه در جاي ديگر فرموده : لا يتكلمون الا من اذن له الرحمن و قال صوابا و وقتي حال شفعاء چنين باشد ، معلوم است كه مالك چنين شفاعتي نخواهند بود مگر بعد از شهادت به حق ، پس جز اهل توحيد را نمي‏توانند شفاعت كنند ، همچنان كه قرآن كريم فرموده : و لا يشفعون الا لمن ارتضي .


و اين آيه شريفه تصريح دارد بر اينكه شفاعتي در كار هست .


و لئن سالتهم من خلقهم ليقولن الله فاني يؤفكون يعني اگر از آنان بپرسي چه كسي خلقشان كرده هر آينه خواهند گفت الله پس از راه حق به كجا منحرف مي‏شوند ، به سوي باطل كه همان مسلك شرك است .


چون مشركين اعتراف دارند به اينكه جز ذات الله تعالي هيچ خالقي ديگر نيست ، و از سوي ديگر از آنجا كه تدبير كه همان ملاك ربوبيت است منفك و جداي از خلق نيست - كه در اين كتاب مكرر توضيح داده شده - پس بايد اعتراف كنند كه معبود تنها كسي است كه خلقت به دست او است ، و او خداي سبحان است .


و قيله يا رب ان هؤلاء قوم لا يؤمنون ضمير در كلمه قيل بي‏اشكال به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بر مي‏گردد .


و كلمه قيل مصدر است ، همچنان كه كلمه قول و قال نيز مصدر است .


و جمله قيله - به طوري كه گفته‏اند - عطف است بر كلمه الساعة در جمله و عنده علم الساعة .


و معنايش اين است كه : نزد خدا است علم قيامت ، و علم سخن او كه گفت : اي


ترجمة الميزان ج : 18ص :193


پروردگار اينان كه قوم من‏اند ايمان نمي‏آورند .


فاصفح عنهم و قل سلام فسوف يعلمون در اين جمله به آن جناب دستور مي‏دهد كه از آنان اعراض كند .


و آن جناب را از ايمان آوردن ايشان مايوس مي‏كند .


و معناي جمله قل سلام اين است كه : با ايشان خدا حافظي و وداع كن ، وداع كسي كه مي‏خواهد براي هميشه تركشان گويد ، و از ترك آنان هيچ باكي نداشته باش .


فسوف يعلمون - اين آيه تهديد و وعيدي است نسبت به آنها .


بحث روايتي


در كتاب احتجاج از علي (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه در حديثي طولاني فرموده : كلمه عابدين در آيه ان كان للرحمن ولد فانا اول العابدين به معناي جاحدين ( منكرين ) است .


و بنا بر اين تاويل ، ظاهر آيه درست ضد باطن آن است .


مؤلف : ظاهرا مراد اين حديث اين باشد كه كلمه عابد به آن معنايي كه لفظ در هنگام اطلاق به آن منصرف مي‏شود ، نمي‏باشد ، بلكه خلاف آن معنا منظور است .


و در كافي به سند خود از هشام بن حكم روايت كرده كه گفت : ابو شاكر ديصاني مي‏گفت : در قرآن آيه‏اي است كه مرام و مسلك ما را امضاء كرده .


گفتم : كدام آيه است ؟ گفت : آيه هو الذي في السماء اله و في الأرض اله است .


من نتوانستم جوابش را بدهم ، پس به حج رفتم و جريان را به عرض امام صادق (عليه‏السلام‏) رساندم .


فرمود : اين گفتار ، گفتار زنديقي است خبيث ، وقتي برگشتي به او بگو نام تو در كوفه چيست ؟ لابد مي‏گويد نامم فلان است ، بپرس نامت در بصره چيست ، باز مي‏گويد همان نامي كه در كوفه دارم ، آنگاه بگو خداي تعالي نيز همينطور است ، هم در آسمان اله است و هم در زمين و هم در درياها و هم در بيابانها و هم در همه مكانها .


هشام بن حكم مي‏گويد : وقتي برگشتم ، نزد ابو شاكر رفتم و پاسخ را گفتم .


گفت اين پاسخ حتما از حجاز آمده .



ترجمة الميزان ج : 18ص :194


و در تفسير قمي در ذيل آيه و لا يملك الذين يدعون من دونه الشفاعة از معصوم (عليه‏السلام‏) نقل كرده كه فرموده : منظور كسانيست كه مردمي در دنيا آنها را مي‏پرستيدند و در قيامت نمي‏توانند پرستندگان خود را شفاعت كنند .


و در كافي به سند خود از ابي هاشم جعفري روايت كرده كه گفت : از امام ابي جعفر دوم ( حضرت جواد الائمه (عليه‏السلام‏) پرسيدم : معناي واحد چيست ؟ فرمود : اجماع و اتفاق زبانها به وحدانيت او است ، چون قرآن كريم مي‏فرمايد : و لئن سالتهم من خلقهم ليقولن الله يعني اگر از مشركين هم بپرسيد كه چه كسي ايشان را خلق كرده خواهند گفت الله

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :