امروز:
سه شنبه 28 شهريور 1396
بازدید :
1281
ترجمه الميزان: سوره دخان آيات 59 - 1


ترجمة الميزان ج : 18ص :195


( 44 )سوره دخان مكي است و پنجاه و نه آيه دارد ( 59)


سورة الدخان‏


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ حم‏(1) وَ الْكتَبِ الْمُبِينِ‏(2) إِنَّا أَنزَلْنَهُ في لَيْلَةٍ مُّبَرَكَةٍإِنَّا كُنَّا مُنذِرِينَ‏(3) فِيهَا يُفْرَقُ كلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ‏(4) أَمْراً مِّنْ عِندِنَاإِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ‏(5) رَحْمَةً مِّن رَّبِّكإِنَّهُ هُوَ السمِيعُ الْعَلِيمُ‏(6) رَب السمَوَتِ وَ الأَرْضِ وَ مَا بَيْنَهُمَاإِن كُنتُم مُّوقِنِينَ‏(7) لا إِلَهَ إِلا هُوَ يحْي وَ يُمِيترَبُّكمْ وَ رَب ءَابَائكُمُ الأَوَّلِينَ‏(8)


ترجمه آيات


به نام خدايي كه هم رحمان است و هم رحيم .


حم ( 1) .


سوگند به كتاب روشنگر ( 2) .


كه ما آن را در شبي مبارك نازل كرديم ، چون از آغاز خلقت همواره سنت ما بر انذار خلق جريان داشته است ( 3 ) .


در آن شب مبارك هر امر در هم فرو رفته باز مي‏شود ( 4) .


البته هر امر بدان جهت كه نزد ما است ، چون ما همواره فرستنده رسول بوده‏ايم ( 5) .


و نازل كردن اين كتاب رحمتي بود از ناحيه پروردگارت ، چون كه او شنوا و داناي به حاجت خلق است ( 6) .


مالك و مدبر آسمانها و زمين و موجودات بين آندو است ، اگر اهل يقين باشيد ( 7) .


جز او معبودي نيست ، او است كه زنده مي‏كند و مي‏ميراند ، هم مالك و مدبر شما است ، و هم


ترجمة الميزان ج : 18ص :196


مالك و مدبر پدران گذشته شما ( 8) .


بيان آيات


غرض سوره در يك كلمه خلاصه مي‏شود ، و آن اين است كه مي‏خواهد كساني را كه به كتاب خدا شك دارند از عذاب دنيا و عذاب آخرت انذار كند .


و اين غرض را در اين سياق بيان مي‏كند كه : قرآن كتابي است روشن كه از ناحيه خدا نازل شده بر كسي كه او به سوي مردم گسيل داشته ، تا انذارشان كند .


و به اين منظور نازل كرده تا رحمتي از او به بندگانش باشد .


و در بهترين شب نازل كرده ، شب قدر كه در آن شب هر امري بطور خلل‏ناپذيري تقدير مي‏شود .


چيزي كه هست مردم - يعني كفار - در باره آن خود را به شك مي‏اندازند ، و با هوي و هوس خود بازي مي‏كنند ، و به زودي عذابي دردناك در دنيا از هر سو ايشان را احاطه مي‏كند ، آنگاه به سوي پروردگار خود برمي‏گردند ، و خداوند بعد از فصل قضاء و محاسبه دقيق با عذابي جاودانه از ايشان انتقام مي‏گيرد .


آنگاه براي آنان مثالي در خصوص عذاب دنيوي مي‏آورد و آن داستان موسي (عليه‏السلام‏) است ، كه به سوي قوم فرعون و براي نجات بني اسرائيل گسيل شد ، و فرعونيان او را تكذيب كردند ، و خداوند به همين جرم در دريا غرقشان كرد .


و سپس براي عذابدومشان كه آن را انكار مي‏كردند ، يعني بازگشت به خدا در روز فصل قضا ( قيامت ) چنين اقامه حجت مي‏كند كه : قيامت آمدني است ، چه بخواهند و چه نخواهند .


و در آخر پاره‏اي از اخبار قيامت را و آنچه بر سر مجرمين مي‏آيد و آنچه از انواع عذاب به آنها مي‏رسد ، برشمرده ، قسمتي هم از ثوابهايي را كه به متقين مي‏رسد كه حاصل جمعش عبارت است از حياتي طيب و مقامي كريم ، بيان مي‏كند .


و اين سوره - همانطور كه در آغاز ذكر كرديم - در مكه نازل شده ، و شاهد بر اين مدعاي ما سياق آيات آن است .


حم و الكتاب المبين واو در اين جمله براي سوگند است .


و مراد از كتاب مبين قرآن است .


انا أنزلناه في ليلة مباركة انا كنا منذرين مراد از ليله مباركه‏اي كه قرآن در آن نازل شده شب قدر است ، چون از آيه شريفه


ترجمة الميزان ج : 18ص :197


انا انزلناه في ليلة القدر اين طور استفاده مي‏شود .


و منظور از مبارك بودن آن شب اين است كه ظرفيت خير كثيري را داشت ، چون بركت به معناي خير كثير است ، و قرآن خير كثيري است كه در آن شب نازل گشت ، و رحمت واسعه‏اي است كه دامنه‏اش همه خلق را گرفت ، همچنان كه خودش فرموده : و ما ادراك ما ليلة القدر ليلة القدر خير من الف شهر .


از ظاهر لفظ آيه چنين برمي‏آيد كه شب مزبور يكي از شب‏هايي است كه در روي زمين دور مي‏زند ، و از ظاهر جمله فيها يفرق كل امر حكيم با در نظر داشتن اينكه صيغه مضارع ( يفرق ) استمرار را مي‏رساند ، فهميده مي‏شود كه شب مزبور همواره در روي كره زمين تكرار مي‏شود .


و از ظاهر جمله شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن چنين برمي‏آيد كه مادامي كه ماه رمضان در كره زمين تكرار مي‏شود ، آن شب نيز تكرار مي‏شود ، پس نتيجه مي‏گيريم كه شب مزبور همه‏ساله تكرار مي‏شود ، و در هر سال قمري در ماه رمضان همان سال يك بار تكرار مي‏گردد .


و اما اينكه شب قدر كداميك از شبهاي رمضان است ؟ از آيات قرآن كريم چيزي نمي‏توان استفاده كرد ، ولي در روايات تعيين شده كه - ان شاء الله - در بحث روايتي آينده از نظر شما خواهد گذشت .


و مراد از نازل شدن كتاب در شبي مبارك به طوري كه از ظاهر آيه انا انزلناه في ليلة مباركة و از آيه انا انزلناه في ليلة القدر و از آيه شهر رمضان الذي انزل فيه القران هدي للناس و بينات من الهدي و الفرقان استفاده مي‏شود نزول تمامي قرآن كريم است ، ( چون در همه اين آيات تعبير به انزال شده كه به معناي نازل شدن يك باره است) .


پس ديگر نبايد اشكال شود به اينكه آيه شريفه و قرانا فرقناه لتقرأه علي الناس علي مكث و نزلناه تنزيلا مي‏رساند كه قرآن به تدريج نازل شده .


و همچنين آيه و قال الذين


ترجمة الميزان ج : 18ص :198


كفروا لو لا نزل عليه القران جملة واحدة كذلك لنثبت به فؤآدك و رتلناه ترتيلا كه از ظاهر آن دو برمي‏آيد قرآن به تدريج نازل شده ، و آياتي ديگر مؤيد آن است ، مانند آيه فاذا انزلت سورة محكمة و آيه و اذا ما انزلت سورة نظر بعضهم الي بعض و نيز آياتي ديگر و همچنين روايات بسياري كه متضمن شان نزول آيات است .


براي اينكه ممكن است بگوييم كه قرآن كريم دو نوبت نازل شده ، بار اول تمامي آن در يك نوبت ، و اين در ماه رمضان و در شب قدر كه يكي از شبهاي رمضان است .


و بار دوم ، به تدريج و قسمت قسمت در طول بيست و سه سال نبوت و دعوت رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) .


و ليكن مطلبي كه سزاوار نيست در آن ترديد شود اين است كه قرآن كريم كه مركب از سوره‏ها و آياتي است ، با اختلافي كه بر حسب موارد شخصي و جزئي نزولش در سياق آن هست ، با اين احتمال كه يك دفعه نازل شده باشد سازگار نيست ، براي اينكه آياتي كه در باره وقايع شخصي و حوادث جزئي نازل شده ، ارتباط كامل با زمان و مكان و اشخاص و احوال خاصه‏اي دارد كه در باره آن اشخاص و آن احوال و در آن زمان و مكان نازل شده ، و معلوم است كه چنين آياتي صادق و درست درنمي‏آيد ، مگر آنكه زمان و مكانش برسد ، و واقعه‏اي كه در باره‏اش نازل شده رخ بدهد ، به طوري كه اگر از آن زمانها و مكانها و وقايع خاصه صرفنظر شود ، و فرض شود كه قرآن يك باره نازل شده ، آن وقت قهرا موارد آن آيات حذف مي‏شود ، و ديگر بر آنها تطبيق نمي‏كند ، پس ممكن نيست احتمال بدهيم كه قرآن كريم به همين هيئت كه هست دو بار نازل شده يك بار دفعة و يكجا ، و بار ديگر به تدريج .


پس اگر بخواهيم بگوييم دو بار نازل شده ، لازم مي‏شود كه قائل به فرق بين اين دو دفعه به اجمال و تفصيل بشويم ، همان اجمال و تفصيلي كه آيه شريفه كتاب احكمت اياته ثم فصلت من لدن حكيم خبير و آيه انا جعلناه قرانا عربيا لعلكم تعقلون و انه في ام


ترجمة الميزان ج : 18ص :199


الكتاب لدينا لعلي حكيم بدان اشاره مي‏كند ، كه بحثش در تفسير سوره هود و زخرف گذشت ، و گفتيم كه احكام و تفصيل چه معنايي دارد .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : مراد از نزول كتاب در ليله مباركه اين است كه ابتداي نزول تدريجي‏اش در شب قدر در ماه رمضان بوده .


و خلاصه ، ابتداي نزول قرآن سوره علق و يا سوره حمد بوده كه در شب قدر واقع شده .


از اين گفتار به خوبي پيدا است كه گوينده آن معتقد بوده كه بين نازل شدن قرآن يكباره در شب قدر ، و بار ديگر به تدريج - كه آيات سابق بر آن دلالت دارند - منافات وجود دارد ، و حال آنكه خواننده عزيز متوجه شد كه هيچ منافاتي در كار نيست .


علاوه بر اينكه خواننده محترم توجه دارد كه اين تفسير خلاف ظاهر آيات است .


بعضي ديگر گفته‏اند : قرآن يك نوبت تماميش به آسمان دنيا نازل شده ، و آن در شب قدر بوده ، و سپس از آسمان دنيا به تدريج و در طول بيست و سه سال دعوت رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به زمين نازل شده .


و اين تفسير از اخباري استفاده شده كه در تفسير آياتي وارد شده كه مي‏رساند قرآن يك دفعه نازل شده - كه ان شاء الله - آن روايات در بحث روايتي آينده از نظر خواننده خواهد گذشت .


انا كنا منذرين - اين جمله در جاي تعليل قرار گرفته ، و دلالت دارد بر اينكه خداي تعالي قبل از اين انذار هم ، بطور مستمر انذار مي‏كرده ، و اين خود دلالت دارد بر اينكه نزول قرآن از ناحيه خداي سبحان چيز نوظهوري نيست ، چون قرآن يك انذار است ، و انذار سنت هميشگي خداي تعالي است كه همواره در امت‏هاي گذشته از طريق وحي به انبياء و رسولان جريان داشته ، و دائما انبيايي را مبعوث مي‏كرده تا بشر را انذار كنند .


فيها يفرق كل امر حكيم ضمير در فيها به ليلة برمي‏گردد .


و فرق - كه ماده اصلي يفرق است - به معناي جدا كردن چيزي از چيز ديگر است ، به طوري كه از يكديگر متمايز شوند .


و در مقابل اين معنا كلمه احكام قرار دارد .


پس امر حكيم عبارت است از امري كه الفاظش از


ترجمة الميزان ج : 18ص :200


يكديگر متمايز نباشد ، و احوال و خصوصياتش متعين نباشد ، همچنان كه آيه و ان من شي‏ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم نيز به اين معنا اشاره دارد .


بنا بر اين ، امور به حسب قضاي الهي داراي دو مرحله‏اند ، يكي اجمال و ابهام ، و ديگر مرحله تفصيل .


شب قدر هم بطوري كه از آيه فيها يفرق كل امر حكيم برمي‏آيد ، شبي است كه امور از مرحله احكام و ابهام به مرحله فرق و تفصيل بيرون مي‏آيند .


و از جمله امور يكي هم قرآن كريم است ، كه در شب قدر از مرحله احكام درآمده ، و نازل مي‏شود ، ( يعني در خور فهم بشر مي‏گردد) .


و چه بسا كه خداي سبحان پيامبر خود را به جزئيات حوادثي كه به زودي در زمان دعوت او در هنگام نزول هر آيه و يا آيات و يا سوره رخ مي‏دهد خبر داده ، و نيز آگاه كرده كه در باره هر حادثه آيه يا آياتي نازل مي‏شود ، و از همين جهت هر پيشامدي مي‏كرده ، منتظر بوده آيه و يا آياتي در باره آن نازل شود ، پس در حقيقت قرآن يك بار دفعة و يكپارچه بر او نازل شده ، و يكبار هم تدريجا و متفرق .


برگشت اين وجه به اين است كه بگوييم رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) قبل از آنكه قرآن بر زمين نازل شود ، و در مرحله عين و خارج قرار گيرد ، در مرحله‏اي كه داشت بهقضاء تفصيلي نازل مي‏شد ، بر آن اطلاع و اشراف داشت .


و بنابر اين وجه ، ديگر حاجتي نيست كه دو مرحله را به عنوان مرحله اجمال و تفصيل كه در وجه قبلي بود تقسيم كنيم .


و ظاهر گفتار بعضي از مفسرين اين است كه خواسته‏اند بگويند : مراد از جمله فيها يفرق كل امر حكيم تفصيل و جداسازي معارف و احكام و ساير جزئياتي است كه در قرآن بيان شده .


ولي اين حرف صحيح نيست ، چون از ظاهر جمله فيها يفرق استمرار فهميده مي‏شود .


به عبارت ساده‏تر : از آن استفاده مي‏شود كه همه امور حكيمه همه‏ساله از يكديگر جدا مي‏شود .


پس مراد از امور حكيمه بايد امور تكويني باشد كه در هر شب قدر بعد از احكام ، تفريق و تقسيم مي‏شود .


و اما معارف و احكام الهي معنا ندارد كه همه‏ساله تفريق و تقسيم شود ، پس اگر مراد از تفريق ، تفريق معارف بود ، جا داشت بفرمايد : فيها فرق - در آن شب معارف و احكام فشرده قرآن تجزيه و تقسيم شد .


بعضي ديگر گفته‏اند : حكيم بودن امر ، محكم كردن آن بعد از تجزيه و تفصيل است ، نه محكم بودن آن قبل از تفصيل ، و معني جمله اين است كه : خداي تعالي در آن شب قضاي


ترجمة الميزان ج : 18ص :201


هر امري را مي‏راند ، و آن را محكم مي‏كند ، كه ديگر زياده و نقصان و يا هيچ دگرگونگي ديگري نپذيرد .


و ليكن از همه اين وجوه روشن‏تر وجهي است كه ما بيان كرديم .


أمرا من عندنا انا كنا مرسلين مراد از كلمه أمر در اينجا شان است .


و اين كلمه حال از كلمه امر قبلي است ، و معناي جمله اين است : در آن شب هر امري تجزيه و تفصيل مي‏شود ، در حالي كه امري است از جانب ما ، و آغاز شده‏اي از درگاه ما .


ممكن هم هست مراد از اين كلمه همان معناي مقابل نهي باشد ، و آن وقت معنايش چنين مي‏شود : در آن شب هر أمري به فرمان ما تفصيل داده مي‏شود .


و اين كلمه چه بهمعناي شان باشد ، و چه به معناي فرمان ، متعلق است به كلمه يفرق .


و نيز ممكن است كه بگوييم متعلق است به جمله انزلناه يعني در حالي كه آن نازل شده شاني از ما است و يا به فرماني از ما نازل شده است .


و جمله انا كنا مرسلين خالي از تاييد اين احتمال نيست ، و آن را تعليل مي‏كند .


و معنايش اين است كه : ما آن كتاب را در حالي كه امري از ناحيه ما بود نازل كرديم ، چون سنت ما بر فرستادن پيامبران و رسولان جاري است .


رحمة من ربك انه هو السميع العليم يعني نازل كردن آن رحمتي بود از پروردگار تو .


و يا معنايش اين است كه ما آن را بدين جهت نازل كرديم تا رحمتي از خود را بر مردم افاضه كرده باشيم : و يا اين است كه نازل كردنش به خاطر آن بود كه رحمت پروردگارت اقتضاي انزال آن را داشت .


پس كلمه رحمة بنا بر معناي اول ، حال خواهد بود ، و بنا بر معناي دوم و سوم مفعول له ، و بيان علت .


و در كلمه من ربك التفاتي از تكلم مع الغير به غيبت بكار رفته ، چون خداي تعالي قبلا متكلم مع الغير فرض شده بود ، مي‏فرمود : ما چنين و چنان كرديم .


و در اين كلمه غايب فرض شده مي‏فرمايد از ناحيه پروردگارت .


وجه اين التفات اين است كه اظهار عنايتي در باره رسول گرامي خود فرموده باشد ، چون آن كسي كه قرآن را بر آن جناب نازل كرده ، پروردگار او است ، و منذر حقيقي كه پيامبر را به سوي مردم فرستاده او است .


انه هو السميع العليم - يعني او شنواي درخواست‏ها ، و داناي حوائج است .


درخواست آنان را مي‏شنود ، و حاجت‏شان را كه همان اهتداء به هدايت پروردگار تو است مي‏داند ، و به همين جهت كتاب نازل مي‏كند و رسول ارسال مي‏كند ، چون نسبت به


ترجمة الميزان ج : 18ص :202


بندگانش رحمت دارد .


رب السموات و الأرض و ما بينهما ان كنتم موقنين از آنجا كه وثنيها معتقد بودند كه هر صنف از اصناف خلق ، اله و معبودي جداگانه دارد - حال يا يكي و يا بيشتر - و چه بسا مي‏شد كه يك طايفه از آنها اله مخصوصي براي خود داشتند ، غير آن اله كه قوم ديگر اتخاذ كرده بودند ، لذا در اين آيه شريفه به دنبال جمله من ربك كه در آخر آيه قبلي بود ، فرمود : رب السموات ... تا كسي از آنان خيال نكند كه ربوبيت خدا نسبت به رسول گراميش در جمله ربك - پروردگار تو ربوبيت خاصي است ، و قرآن هم قائل به چند ربوبيت است .


و نيز بفهماند كه پروردگار رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) همان پروردگار آسمانها و زمين و موجودات بين آندو است ، و به همين جهت دنبال اين آيه در آيه بعدي هم فرمود : لا اله الا هو .


ان كنتم موقنين - اين اشتراط - همانطور كه زمخشري هم گفته - از قبيل اشتراطي است كه گاهي خود ما در گفتگوهايمان مي‏آوريم ، مثلا مي‏گوييم اين تحفه و انعام زيد است كه مردم همه جا از كرم او سخن مي‏گويند و سخاوتش را شهرت داده‏اند .


البته اگر داستان بخشش و سخاي او را شنيده باشي ، و برايت گفته باشند .


و در حقيقت معناي اين اشتراط اين است كه بفهمانيم سخاوت زيد را همه اهل يقين مي‏دانند .


در آيه مورد بحث هم معناي اگر اهل يقين بوده باشيد همين است كه بفهماند خدا همان كسي است كه همه اهل يقين او را مي‏شناسند ، و مي‏دانند كه تنها او رب آسمانها و زمين و ما بين آن دو است ، و اگر شما هم از ايشان باشيد البته خواهيد ديد كه او رب همه چيز است .


لا اله الا هو يحيي و يميت ربكم و رب آبائكم الاولين از آنجا كه آيه قبلي مي‏فهماند كه ربوبيت يعني ملك و تدبير منحصر در خداي تعالي است ، و نيز چون الوهيت يعني معبوديت به حق از لوازم ربوبيت است ، لذا دنبالش كلمه توحيد را آورد كه تمامي آلهه غير خدا را نفي مي‏كند ، و مي‏فرمايد : لا اله الا هو .


يحيي و يميت - اين دو صفت از خصوصي‏ترين صفات خداي تعالي است كه از شؤون تدبيرند ، و در نامبردن آن دو ، نوعي زمينه‏چيني است براي انذار به معاد كه به زودي مي‏آيد .



ترجمة الميزان ج : 18ص :203


ربكم و رب آبائكم الاولين - در اين آيه بطور كامل تصريح شده به اينكه خداي تعالي رب ايشان و رب پدران و نياكان ايشان است پس بايد تنها او را بپرستند ، و به خاطر پيروي از پدران در پرستش بت‏ها ، نبايد تعلل ورزند ، و عذر و بهانه بياورند .


و به منظور تكميل اين تصريح ، جمله مورد بحث در سياق مخاطب آمده و فرموده : رب شما و رب پدران شما .


و اين دو جمله ، يعني جمله يحيي و يميت و جمله ربكم هر دو خبرند براي مبتدائي كه حذف شده ، و تقديرش هو يحيي و يميت و نيز هو ربكم است .


بحث روايتي


در مجمع البيان در ذيل جمله انا أنزلناه في ليلة مباركة مي‏گويد : ليله مباركه همان شب قدر است .


اين معنا از امام باقر و امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت شده .


و در كافي به سند خود از علي بن ابراهيم ، از پدرش ، از ابن ابي عمير ، از عمر بن اذينه ، از فضيل ، و زراره ، و محمد بن مسلم ، از حمران روايت كرده كه از امام باقر (عليه‏السلام‏) از اين كلام خدا كه مي‏فرمايد انا أنزلناه في ليلة مباركة پرسيده ، فرمود : بله ، منظور شب قدر است ، كه هر سال در هر ماه رمضان ، در دهه آخر آن تكرار مي‏شود ، پس قرآن نازل نشده مگر در شب قدر ، همچنان كه خداي تعالي در باره آن مي‏فرمايد : فيها يفرق كل امر حكيم يعني در شب قدر هر سال همه امور آن سال كه بايد تا سال بعد جريان يابد تقدير مي‏شود ، چه خير و چه شر ، چه اطاعت و چه معصيت ، و چه مولودهايي كه بايد به عرصه وجود قدم بگذارند ، و چه اجلها و رزقها .


پس هر چه كه در آن شب براي آن سال تقدير شود ، و قضايش رانده شود ، آن قضاء حتمي است ، ولي در عين حال مشيت خداي تعالي در آن دخل و تصرف دارد .


مؤلف : اينكه فرمود آن قضاء حتمي است ، ولي در عين حال مشيت خداي تعالي در آن دخل و تصرف دارد معنايش اين است كه از نظر اسباب و شرايط حتمي است ، يعني هيچ سبب و شرطي نمي‏تواند تغييرش دهد ، مگر آنكه خداي تعالي بخواهد .


و در كتاب بصائر از عباس بن معروف ، از سعدان بن مسلم ، از عبد الله بن سنان،


ترجمة الميزان ج : 18ص :204


روايت كرده كه گفت : من از او از نيمه شعبان پرسيدم .


گفت من در اين باره اطلاعي ندارم ، و ليكن اين قدر مي‏دانم كه چون شب نوزدهم رمضان مي‏شود ، ارزاق را تقسيم مي‏كنند و اجلها را مي‏نويسند ، و سفر حجاج مقدر مي‏شود و خداي تعالي توجهي به بندگان خود نموده ، آنان را مي‏آمرزد ، مگر كساني را كه مسكر مي‏نوشند .


و چون شب بيست و سوم رمضان مي‏شود ، هر امر حكيم در آن تجزيه و تفريق مي‏گردد و آنگاه آن را امضاء كرده به دست او مي‏سپارند .


من پرسيدم به دست چه كسي مي‏سپارند ؟ گفت به دست صاحبتان .


و اگر اين نبود صاحبتان از حوادث آينده خبري نمي‏داشت .


و در الدر المنثور است كه محمد بن نصر ، ابن منذر و ابن ابي حاتم ، از ابن عباس روايت كرده‏اند كه در ذيل آيه فيها يفرق كل امر حكيم گفته : در شب قدر آنچه در آن سال بايد پيش بيايد نوشته مي‏شود ، چه رزق ، چه مرگ و زندگي ، و چه آمدن و نيامدن باران ، حتي اين هم نوشته مي‏شود كه چه كساني موفق به حج مي‏شوند .


مؤلف : در مورد مساله ليلة القدر ، و آنچه كه خدا قضايش را در آن مي‏راند ، و اينكه ليلة القدر چه شبي است ، روايات بسيار زيادي هست كه عمده آنها در سوره قدر از نظر خواننده عزيز مي‏گذرد - ان شاء الله تعالي .



ترجمة الميزان ج : 18ص :205


بَلْ هُمْ في شكٍ يَلْعَبُونَ‏(9) فَارْتَقِب يَوْمَ تَأْتي السمَاءُ بِدُخَانٍ مُّبِينٍ‏(10) يَغْشي النَّاسهَذَا عَذَابٌ أَلِيمٌ‏(11) رَّبَّنَا اكْشِف عَنَّا الْعَذَاب إِنَّا مُؤْمِنُونَ‏(12) أَني لهَُمُ الذِّكْرَي وَ قَدْ جَاءَهُمْ رَسولٌ مُّبِينٌ‏(13) ثمَّ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ قَالُوا مُعَلَّمٌ مجْنُونٌ‏(14) إِنَّا كاشِفُوا الْعَذَابِ قَلِيلاًإِنَّكمْ عَائدُونَ‏(15) يَوْمَ نَبْطِش الْبَطشةَ الْكُبرَي إِنَّا مُنتَقِمُونَ‏(16) × وَ لَقَدْ فَتَنَّا قَبْلَهُمْ قَوْمَ فِرْعَوْنَ وَ جَاءَهُمْ رَسولٌ كرِيمٌ‏(17) أَنْ أَدُّوا إِلي عِبَادَ اللَّهِإِني لَكمْ رَسولٌ أَمِينٌ‏(18) وَ أَن لا تَعْلُوا عَلي اللَّهِإِني ءَاتِيكم بِسلْطنٍ مُّبِينٍ‏(19) وَ إِني عُذْت بِرَبي وَ رَبِّكمْ أَن تَرْجُمُونِ‏(20) وَ إِن لَّمْ تُؤْمِنُوا لي فَاعْتزِلُونِ‏(21) فَدَعَا رَبَّهُ أَنَّ هَؤُلاءِ قَوْمٌ مجْرِمُونَ‏(22) فَأَسرِ بِعِبَادِي لَيْلاً إِنَّكم مُّتَّبَعُونَ‏(23) وَ اتْرُكِ الْبَحْرَ رَهْواًإِنهُمْ جُندٌ مُّغْرَقُونَ‏(24) كمْ تَرَكُوا مِن جَنَّتٍ وَ عُيُونٍ‏(25) وَ زُرُوعٍ وَ مَقَامٍ كَرِيمٍ‏(26) وَ نَعْمَةٍ كانُوا فِيهَا فَكِهِينَ‏(27) كَذَلِكوَ أَوْرَثْنَهَا قَوْماً ءَاخَرِينَ‏(28) فَمَا بَكَت عَلَيهِمُ السمَاءُ وَ الأَرْض وَ مَا كانُوا مُنظرِينَ‏(29) وَ لَقَدْ نجَّيْنَا بَني إِسرءِيلَ مِنَ الْعَذَابِ الْمُهِينِ‏(30) مِن فِرْعَوْنَإِنَّهُ كانَ عَالِياً مِّنَ الْمُسرِفِينَ‏(31) وَ لَقَدِ اخْترْنَهُمْ عَلي عِلْمٍ عَلي الْعَلَمِينَ‏(32) وَ ءَاتَيْنَهُم مِّنَ الاَيَتِ مَا فِيهِ بَلَؤٌا مُّبِينٌ‏(33)



ترجمة الميزان ج : 18ص :206


ترجمه آيات


ليكن ايشان در شكي كه دارند سرخوشند ( 9) .


پس تو منتظر آن روزي باش كه آسمان دودي آشكار بياورد ( 10) .


دودي كه چشم مردم را بگيرد و اين عذابي است دردناك ( 11 ) .


(آن وقت است كه مي‏گويند ) پروردگارا اين عذاب را از ما بردار كه ايمان خواهيم آورد ( 12) .


اما كجا مي‏توانند متذكر شوند با اينكه رسولي بيانگر برايشان آمد و متذكر نشدند ( 13) .


بلكه از او اعراض كرده گفتند ديوانه‏اي است كه ديگران تعليمش داده‏اند ( 14) .


ما مقدار كمي از عذاب را از شما برمي‏داريم ولي شما باز به كفر خود برخواهيد گشت ( 15) .


روزي كه با گرفتني سخت و بزرگ مي‏گيريم كه ما انتقام گيرنده هستيم ( 16) .


ما قبل از اين قوم فرعونيان را آزموديم كه رسولي كريم به سويشان آمد ( 17 ) .


كه اين بندگان خدا ( يعني بني اسرائيل ) را به من بسپاريد كه من رسولي امين هستم ( 18) .


و اينكه بر خدا تكبر نورزيد كه من با دليلي روشن نزد شما آمدم ( 19) .


و من به پروردگارم و پروردگار شما پناه مي‏برم از اينكه مرا هدف قرار دهيد ( 20) .


و اگر به من ايمان نياوريد پس حد اقل از من كناره‏گيري كنيد ( 21) .


پس خداي خود را خواند كه اين قوم مجرمند ( 22) .


(خدايش پيام داد ) پس بندگان مرا شبانه حركت ده كه دنبال خواهيد شد ( 23) .


و دريا را همچنان به صورت راهرو بگذار كه ايشان لشكري هستند كه بايد غرق شوند ( 24 ) .


چه بسيار از باغها و چشمه‏ها كه از خود بجاي گذاشتند ( 25) .


و چه زراعتها و جايگاه‏هاي كريم ( 26) .


و نعمتها كه از آن برخوردار بودند ( 27) .


ما اين چنين همه آن اموال را به قومي ديگر ارث داديم ( 28) .


در حالي كه نه آسمان به حال آنان گريست و نه زمين و نه مهلتي به آنان داده شد ( 29) .


و در عين همين احوال بني اسرائيل را از عذابي خوار كننده نجات داديم ( 30) .


از فرعون كه مردي بلند پرواز و از اسرافگران بود ( 31) .


و ما بني اسرائيل را با علم و اطلاع بر عالميان آن روز برگزيديم ( 32 ) .


و از آيات چيزهايي به آنان داديم كه در آن آزمايشي روشن بود ( 33) .



ترجمة الميزان ج : 18ص :207


بيان آيات


بعد از آنكه در آيات قبل فرمود : قرآن كتابي است مبين كه در بهترين شب بر رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نازل شد ، تا رحمت خدا و انذاري از سوي وي باشد ، اينك در اين آيات ارتياب و ترديد مشركين را در حقانيت قرآن يادآور شده تهديدشان مي‏كند به عذاب دنيا و عذاب روز قيامت ، و به همين منظور داستان فرستادن موسي به سوي فرعون را برايشان مثل مي‏آورد كه فرعون و قومش او راتكذيب كردند و خداي تعالي غرقشان كرد .


و اين قصه خالي از اين اشاره نيست كه خداي تعالي به زودي با بيرون كردن ياغيان قريش از مكه ، رسولش و مؤمنين را از شر آنها نجات مي‏دهد ، و سپس سران قريش را كه به تعقيب رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و مؤمنين برمي‏خيزند هلاك مي‏نمايد .


بل هم في شك يلعبون ضمير جمع هم به قوم رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) برمي‏گردد ، يعني مردمي كه معاصر آن جناب بودند .


و كلمه بل اعراض از مطلبي است كه حذف شده ، مطلبي كه سياق قبلي مي‏فهماند چيست ، و تقديرش اين است كه ايشان با اين حرفها ، يعني رسالت رسول و اوصاف كتابي كه بر او نازل شده صاحب يقين و داراي ايمان نمي‏شوند ، بلكه همچنان در شك و ريب مي‏مانند ، و سرگرم بازي با اشتغالات دنيوي خود هستند .


اين نظريه ما بود در معناي بل ، ولي زمخشري گفته : اين كلمه اعراض از جمله ان كنتم موقنين است .


فارتقب يوم تاتي السماء بدخان مبين يغشي الناس كلمه فارتقب امر از باب ارتقاب است ، و ارتقاب به معناي انتظار است .


مي‏فرمايد : منتظر روزي باش كه آسمان دودي آشكار بياورد .


و اين تهديدي است به عذابي كه از هر سو مردم را فرا مي‏گيرد .


مفسرين در اينكه منظور از اين عذاب چيست اختلاف كرده‏اند : بعضي گفته‏اند : مراد همان قحطي است كه اهل مكه بدان مبتلا شدند ، چون بعد از


ترجمة الميزان ج : 18ص :208


آنكه بر كفر خود و بر آزار رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و مؤمنين اصرار ورزيدند ، رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نفرينشان كرد و عرضه داشت : بار الها آنها را به قحطيي نظير قحطي زمان يوسف گرفتارشان فرما .


بدنبال اين نفرين ديگر زمين گياه نرويانيد ، و قريش به قحطي شديدي دچار شدند ، به طوري كه افراد از شدت گرسنگي گويي دودي جلو چشمشان را گرفته و آسمان را پر از دود مي‏ديدند .


و براي سد جوع مردار و استخوان مي‏خوردند ، تا آنكه نزد رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) رفته ، عرضه داشتند : اي محمد ! تو آمده‏اي تا بشر را به صله رحم دعوت كني ، اينك قوم تو و ارحامت دارند مي‏ميرند ، و آنگاه وعده دادند كه اگر اين گراني و قحطي برطرف شود به وي ايمان خواهند آورد .


پس رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) دعا كرد و از خدا خواست تا نعمت را بر آنان فراخ و فراوان كند ، و خدا هم دعايش را مستجاب نمود .


اما مردم دوباره به كفر قبليشان برگشته ، عهد خود بشكستند .


بعضي ديگر گفته‏اند : دخان مذكور در اين آيه از علامتهاي قيامت است كه هنوز محقق نشده ، و قبل از قيام قيامت محقق مي‏شود .


و دود در گوشهاي مردم داخل مي‏شود ، به طوري كه سرهايشان مانند سر گوسفند بريان مي‏گردد ، اما مؤمنين تنها دچار زكام مي‏شوند ، و زمين تماميش مانند خانه‏اي بدون روزنه مي‏شود كه در آن آتش افروخته و دود به راه انداخته باشند .


زمين چهل روز چنين حالتي به خود مي‏گيرد .


بعضي هم چه بسا گفته باشند كه : مراد از روزي كه دود بياورد ، روز فتح مكه است ، كه لشكر اسلام وارد آن شد ، و دود اجاقهايشان فضاي مكه را پر كرد ، و تاريك ساخت .


و چه بسا بعضي ديگر گفته باشند : مراد از آن ، روز قيامت است ، و اين دو قول يعني قول سوم و چهارم به طوري كه ملاحظه مي‏فرماييد چندان قابل قبول نيست .


يغشي الناس - يعني دودي است كه از هر طرف بر مردم احاطه مي‏يابد .


و مراد از ناس بنا بر قول اول ، اهل مكه ، و بنابر قول دوم عموم مردم است .



ترجمة الميزان ج : 18ص :209


هذا عذاب اليم ربنا اكشف عنا العذاب انا مؤمنون اين جمله حكايت گفتار مردمي است كه دچار عذاب دخان شدند ، و معنايش اين است كه در آن روز كه آسمان دودي آشكارا مي‏آورد ، مردم مي‏گويند : پروردگارا اين عذاب را از ما بردار كه ايمان خواهيم آورد .


و در اين گفتار خود ، هم به ربوبيت خدا اعتراف مي‏كنند و هم اظهار ايمان مي‏كنند كه ما به اين دعوت حقت ايمان مي‏آوريم .


اني لهم الذكري و قد جاءهم رسول مبين يعني از كجا مي‏توانند متذكر شوند ، و به حق اعتراف كنند ، در حالي كه اين حق را رسولي آشكارا آورد ، و مع ذلك به آن ايمان نمي‏آورند ، رسولي كه رسالتش بسيار روشن بود و جاي هيچ شكي در آن نبود .


و خلاصه اين آيه شريفه به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اعلام مي‏دارد كه اينان در وعده‏اي كه مي‏دهند راست نمي‏گويند .


ثم تولوا عنه و قالوا معلم مجنون كلمه تولوا جمع ماضي از مصدر تولي است ، كه به معناي پشت كردن و اعراض است .


و ضمير در عنه به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) برمي‏گردد .


و جمله معلم مجنون دو خبر است براي مبتدائي كه حذف شده ، و تقديرش هو معلم و مجنون است .


و معنايش اين است كه : سپس از رسول اعراض كرده گفتند : او معلم است ، يعني ديگران يادش داده‏اند و مجنون است يعني جن او را آسيب زده .


پس هم به آن جناب تهمت زدند كه ديگران يادش داده‏اند ، و او به دروغ سخنان خود را به خدا نسبت مي‏دهد ، همچنان كه در آيه و لقد نعلم انهم يقولون انما يعلمه بشر نيز اين تهمت را نقل كرده ، و هم اينكه تهمت زدند كه جن به عقل او آسيب رسانده و در نتيجه عقلش اختلال يافته .


انا كاشفوا العذاب قليلا انكم عائدون يعني ما عذاب را براي مدتي برمي‏داريم و ليكن شما ايمان نخواهيد آورد ، و دوباره به كفر خود برمي‏گرديد و تكذيب خود را از سر مي‏گيريد .


البته اين در صورتي است كه قول اول در تفسير آيه يوم تاتي السماء بدخان مبين را اختيار كنيم كه مي‏گفت منظور از دخان ، عذاب مشركين در روز فتح مكه است، و اين آيه مانند جمله أني لهم الذكري ... صدق گفتار و وعده مشركين را رد مي‏كند ، و اين رد را تاكيد مي‏نمايد .



ترجمة الميزان ج : 18ص :210


و اما بنا بر قول دوم كه منظور از دخان يكي از علامتهاي نزديك قيامت بود معنايي كه از آيه نزديك‏تر به ذهن باشد اين است كه : شما به سوي عذاب روز قيامت برمي‏گرديد .


يوم نبطش البطشة الكبري انا منتقمون كلمه بطش به طوري كه راغب گفته - به معناي چيزي را با صولت گرفتن است .


و منظور از روزي كه خدا كفار به بطشي بزرگ بطش مي‏كند بنا بر تفسير اول آيه يوم تاتي السماء بدخان مبين روز جنگ بدر است ، كه خدا كفار را هلاك كرد .


و بنا بر تفسير دوم ، روز قيامت است .


و چه بسا توصيف بطشه با كلمه كبري مؤيد همين تفسير دوم باشد ، چون اين توصيف ، بطشه را بطشه‏اي معرفي مي‏كند كه بزرگتر از آن تصور نمي‏شود ، و چنين بطشه‏اي همان بطشه روز قيامت است كه عذابش از هر عذابي سخت‏تر است ، همچنان كه قرآن كريم فرموده : فيعذبه الله العذاب الاكبر كما اينكه پاداش قيامت هم بزرگترين پاداش است ، و در آن باره مي‏فرمايد : و لاجر الآخرة اكبر .


و لقد فتنا قبلهم قوم فرعون و جاءهم رسول كريم كلمه فتنا ماضي از مصدر فتنه است .


و فتنه به معناي امتحان و ابتلاء است تا به وسيله آن حقيقت آن چيزي كه مورد امتحان واقع شده روشن گردد .


و رسول كريم موسي (عليه‏السلام‏) است كريم كسي را گويند كه متصف به خصال حميده باشد .


راغب مي‏گويد : لفظ كريم چون صفت خداي عز و جل قرار گيرد نامي از احسان و انعام‏هاي روشن او مي‏شود ، همچنان كه در آيه ان ربي غني كريم واقع شده .


و چون صفت انساني قرار گيرد اسم مي‏شود براي اخلاق و افعال پسنديده كه به وسيله عمل ظاهري جلوه مي‏كند .


البته كسي را كريم نمي‏گويند مگر وقتي كه عملي حاكي از كرامت نفسش از او سربزند .


و نيز گفته : هر چيزي كه در نوع خودش شرافتي داشته باشد آن را هم كريم مي‏گويند و از اين بابت است كه خداي سبحان مي‏فرمايد : و انبتنا فيها من كل زوج كريم ، و نيز مي‏فرمايد : و زروع و مقام كريم ، انه لقرآن كريم ، و قل لهما قولا كريما .


أن أدوا الي عباد الله اني لكم رسول أمين اين آيه تفسيري است براي آمدن رسول در جمله و جاءهم رسول كريم چون معناي


ترجمة الميزان ج : 18ص :211


آمدن رسول تبليغ رسالت است ، نه اينكه از جايي بيايد .


و از جمله پيامهاي الهي و رسالت‏هاي موسي به فرعون و قوم اويكي اين بوده كه بني اسرائيل را به دست موسي بسپارند .


و از آزار و شكنجه آنان دست بردارند .


و مراد از كلمه عباد الله همان بني اسرائيل است ، و اگر از آنان اين طور تعبير كرده براي اين بوده كه هم نسبت به آنان اظهار ترحمي كرده باشد ، و هم به فرعونيان فهمانده باشد كه استكباري كه نسبت به بني اسرائيل مي‏كنيد ، و تعدي و تجاوزي كه به حقوق آنان روا مي‏داريد خود استكبار بر خدا است ، براي اينكه بني اسرائيل بندگان خدايند .


و در جمله اني لكم رسول امين كه موسي خود را به امانت توصيف مي‏كند ، اين احتمال دفع شده كه : مبادا در رسالتش خيانت كند و مامور نجات بني اسرائيل از سيطره فرعونيان و بيرون كردن آنان از سرزمين فرعونيان نباشد ، و از پيش خود اين ادعاها را كند .


همچنان كه بنا به حكايت قرآن ، فرعون اين احتمال را در ذهن قومش تقويت مي‏كرد و به بزرگان قوم خود مي‏گفت : ان هذا لساحر عليم يريد ان يخرجكم من ارضكم بسحره .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : كلمه عباد الله ندايي است به فرعون و قومش ، و تقديرش ان أدوا الي ما آمركم به يا عباد الله مي‏باشد ، يعني اي بندگان خدا آنچه دستورتان مي‏دهم عمل كنيد .


ليكن اين تفسير خيلي مناسب نيست .


چون كلمات زيادي تقدير گرفته شده كه خلاف ظاهر است .


و ان لا تعلوا علي الله اني آتيكم بسلطان مبين يعني با تكذيب رسالت من و اعراض از آنچه خدا دستورتان مي‏دهد بر خدا تجبر و تكبر مكنيد ، چون تكذيب يك رسول در رسالتش استعلاء و تجبر بر كسي است كه آن رسول را فرستاده .


و دليل بر اينكه مراد اين است ، تعليل نهي مذكور است با جمله اني آتيكم بسلطان مبين چون معناي اين جمله اين است كه آيات و يا معجزاتي كه من آورده‏ام دلالتش بر نبوت و رسالت من بارز و روشن است .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : در اين جمله فصاحت و شيريني تعبير به كار رفته ، چون از يك سو بين اداء رسالت و امانت جمع كرده ، و از سوي ديگر بين علو و سلطان .



ترجمة الميزان ج : 18ص :212


و اني عذت بربي و ربكم أن ترجمون يعني من به خداي تعالي پناه مي‏برم از اينكه مرا سنگسار كنيد ، و نتيجه اين پناهندگي من اين است كه شما قادر نيستيد كه سنگسارم كنيد .


ظاهرا اين جمله اشاره باشد به تاميني كه پروردگارش به او داده بود ، چون قبل از آنكه موسي (عليه‏السلام‏) به سوي فرعونيان روانه شود ، به حكايت قرآن كه فرموده قالا ربنا اننا نخاف ان يفرط علينا أو أن يطغي قال لا تخافا انني معكما أسمع و أري خداوند او را مطمئن كرده بود ، چه در اين آيه موسي و هارون عرضه داشتند : ما مي‏ترسيم فرعون به ما تجاوز كند ، و يا طغيان بورزد ، خداي تعالي فرمود : نترسيد كه من با شما هستم ، و هر چه شما بشنويد و ببينيد مي‏شنوم و مي‏بينم .


با بياني كه گذشت اين معنا روشن شد كه گفتار بعضي از مفسرين كه گفته‏اند : پناه بردن موسي به خدا قبل از آن بوده كه خداي تعالي با جمله فلا يصلون اليكما خبر از ناتواني آنها به رجم موسي بدهد سخن درستي نيست .


و ان لم تؤمنوا لي فاعتزلون يعني : و اگر ايمان نمي‏آوريد پس از منكناره‏گيري كنيد ، نه دوستي كنيد ، و نه دشمني ، نه به خير متعرض من شويد ، و نه به شر .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : مراد از فاعتزلون اين است كه از من دور شويد و با من رابطه نداشته باشيد .


ولي اين معناي بعيدي است .


فدعا ربه أن هؤلاء قوم مجرمون يعني موسي پروردگار خود را خواند كه : خدايا اين قوم مردمي مجرمند .


و در اين دعايش علت آن را مجرم بودن آنها معرفي مي‏كند ، جرمي كه بخاطر آن مستحق هلاكت بودند ، ولي در اين جمله نيامده كه از خدا چه خواسته است ، ولي از جمله بعدي كه پاسخ خداي تعالي به موسي است ، فهميده مي‏شود كه وي درخواست هلاكت ايشان را كرده .


فاسر بعبادي ليلا انكم متبعون كلمه اسر امر از مصدر اسراء است كه به معناي سير شبانه است ، در نتيجه


ترجمة الميزان ج : 18ص :213


كلمه ليلا تاكيد و تصريح به معناي آن كلمه است .


و منظور از كلمه عبادي بني اسرائيل است .


و معناي جمله انكم متبعون اين است كه : همين كه بني اسرائيل را شبانه حركت دهي فرعونيان تعقيبتان خواهند كرد .


و اين جمله در حقيقت جمله‏اي استينافي است ، كه منظور از ذكر آن فقط پيشگويي حادثه‏اي است كه به زودي بعد از اسراء واقع مي‏شود .


و در اين آيه با حذف كلماتي ايجاز به كار رفته و تقدير كلام چنين است : أسر بعبادي ليلا انكم متبعون يتبعكم فرعون و جنوده - شبانه بندگان مرا در شب حركت بده كه شما تعقيب خواهيد شد ، فرعون و لشكريانش شما را تعقيب خواهند كرد .


و اترك البحر رهوا انهم جند مغرقون راغب در مفردات گفته : كلمه رهوا به معناي ساكنا است .


و معناي جمله و اترك البحر رهوا اين است كه از دريا به آرامش بگذر .


بعضي گفته‏اند : كلمه رهو به معناي وسعت راه است .


و اين معنا صحيح است .


و جمله انهم جند مغرقون تعليل جمله و اترك البحر رهوا است .


و در اين كلام حذف و ايجاز به كار رفته و تقدير آن چنين است : فاسر بعبادي ليلا يتبعكم فرعون و جنوده حتي اذا بلغتم البحر فاضر به بعصاك لينفتح طريق لجوازكم فجاوزوه و اتركه ساكنا او مفتوحا علي حاله فيدخلونه طمعا في ادراككم فهم جند مغرقون - اي موسي بندگان مرا شبانه حركت بده تا فرعون و لشكريانش به تعقيب شما برخيزند ، شما به دريا مي‏رسيد ، با عصا به دريا بزن تا راهي براي عبورتان باز شود ، همين كه از دريا گذشتي ، آب را همچنان ساكن و يا همچنان باز و به حال خود بگذار تا فرعونيان برسند ، و به اميد رسيدن به بني اسرائيل داخل دريا شده همگي غرق شوند .


كم تركوا من جنات و عيون و زروع و مقام كريم و نعمة كانوا فيها فاكهين كذلك كلمه كم تكثير را افاده مي‏كند ، و به جمله چنين معنا مي‏دهد : چه بسا از باغها و چشمه‏ها و زراعتها كه به جا گذاشتند .


و جمله من جنات ... بيان چيزهايي است كه به جاي گذاشتند .


و منظور از مقام كريم قصرها و خانه‏هاي زيباي فرعونيان ، و منظور از نعمة - به فتح نون - تنعم است .


و اين كلمه مانند كلمه ضربة كه به معناي يكبار زدن است ، يكبار تنعم را مي‏رساند ، ولي اگر به كسره نون خوانده شود ، نوعي از تنعم را افاده


ترجمة الميزان ج : 18ص :214


مي‏كند ، مانند كلمه جلسة - به كسر جيم - كه به معناي نوعي نشستن است .


مفسرين كلمه نعمة را در اين آيه تفسير كرده‏اند به آنچه كه وسيله تنعم است و اين تفسير با كلمه ترك مناسب‏تر است .


و كلمه فاكهين از ماده فكاهة به معناي حديث نفس گرفته شده ، و شايد مراد از آن در اينجا تمتع باشد ، همانطور كه مردم از فاكهه ( انواع ميوه‏ها ) تمتع مي‏برند .


و كلمه كذلك به قول بعضي از مفسرين به معناي الامر كذلك - مطلب از اين قرار است مي‏باشد .


بعضي - ديگر گفته‏اند : معنايش اين است كه ما در باره هر كه بخواهيم هلاكش كنيم اين چنين عمل مي‏كنيم .


و بعضي ديگر گفته‏اند : كلمه مذكور اشاره است به بيرون راندني كه از كلام سابق استفاده مي‏شد ، و معنايش اين است كه ما اين طور ايشان را از مصر بيرون رانديم .


ممكن هم هست كلمه كذلك حال باشد از مفعول كلمه تركوا كه حذف شده و معنايش اين است كه : بسياري از چيزها را به حال خود ترك كردند و رفتند - و خدا داناتر است .


و اورثناها قوما اخرين ضمير ها به مفعول تركوا كه گفتيم حذف شده و با جمله من جنات بيان شده برمي‏گردد ، و معناي جمله روشن است .


فما بكت عليهم السماءو الأرض و ما كانوا منظرين نه آسمان به حال آنان گريه كرد و نه زمين و نه خدا مهلتشان داد .


منظور از گريه كردن آسمان و زمين بر چيزي كه فوت شده كنايه از اين است كه آسمان و زمين از فوت و نابودي آن تغيير حالت نمي‏دهند و متاثر نمي‏شوند .


و در آيه مورد بحث هم كنايه است از اينكه هلاكت قوم فرعون هيچ اهميتي براي خدا نداشت ، چون در درگاه خدا خوار و بي مقدار بودند .


و به همين جهت هلاكتشان هيچ اثري در عالم نداشت .


و جمله و ما كانوا منظرين كنايه است از سرعت جريان قضاي الهي و قهر ربوبي در باره آنان ، و اينكه هيچ مانعي جلو اين جريان را نگرفت ، و هيچ چيزي چاره آن را نكرد و آن را بر طرف نساخت تا به وسيله يكي از اين امور تاخيري در قضاي الهي رخ دهد .



ترجمة الميزان ج : 18ص :215


و لقد نجينا بني اسرائيل من العذاب المهين ما بني اسرائيل را از عذاب خوار كننده نجات داديم ، كه عبارت است از اسارت در دست فرعونيان كه فرزندانشان را سرمي‏بريدند ، و زنان و دختران را زنده مي‏گذاشتند ، و نيز بلاهاي ديگر .


من فرعون انه كان عاليا من المسرفين جمله من فرعون بدل است از جمله من العذاب حال يا به اينكه مضافي از آن حذف شده كه تقديرشمن عذاب فرعون بوده ، و يا اينكه چيزي حذف نشده و خود فرعون براي مبالغه عين عذاب قرار داده شده و معناي جمله انه كان عاليا من المسرفين اين است كه : فرعون مردي متكبر و از اهل اسراف و تجاوز از حد بود .


و لقد اخترناهم علي علم علي العالمين يعني ما بني اسرائيل را با علمي كه به استحقاق آنان داشتيم ، برگزيديم .


و اين معنا از سياق فهميده مي‏شود .


و مراد از عالمين تمامي امت‏هاي عالم است .


البته اين در صورتي است كه مراد از اختيار اختيار از بعضي جهات باشد ، مانند زياد داشتن انبياء ، چون آنها از ساير امت‏ها انبياء بيشتري داشتند .


و نيز اين امتياز را داشتند كه سالهايي طولاني در بيابان سرگردان شدند ، و در طول آن مدت ابر آسمان برايشان سايه مي‏افكند ، و طعامشان من و ميوه‏شان سلوي بود ، و امتيازاتي ديگر از اين قبيل .


و اما اگر اختيار از تمامي جهات باشد در اين صورت منظور از عالمين اهل زمانه خود آنها مي‏باشد .


چون بطور مسلم بني اسرائيل بر امت اسلام برتري ندارند ، براي اينكه امت اسلام به حكم آيه شريفه كنتم خير امة اخرجت للناس و نيز آيه شريفه هو اجتبيكم و ما جعل عليكم في الدين من حرج بر تمامي امت‏هاي عالم برتري و فضيلت دارد .


و آتيناهم من الآيات ما فيه بلاء مبين .


كلمه بلاء به معناي آزمايش و امتحان است ، و معناي آيه اين است كه : ما از آيات و معجزات نمونه‏هايي به بني اسرائيل داديم كه در آنها امتحاني روشن بود .


و خلاصه معجزاتي براي آنان آورديم كه نمونه‏اش در هيچ امتي نبود ، و به همين جهت امت بني اسرائيل


ترجمة الميزان ج : 18ص :216


آزمايشي روشن شدند .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : در اين آيه اشاره‏اي است به اين كه غير از آن معجزات امور ديگري هم بوده كه در آزمودن بني اسرائيل نظير معجزه بوده است .


و در اين كه در ذيل اين ماجرا چهار آيه را آورده كه از جمله و لقد نجينا بني اسرائيل شروع شده ، و به جمله بلاء مبين ختم مي‏شود ، نوعي دلخوشي است كه به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مي‏دهد ، و اشاره مي‏كند به اينكه خداي تعالي به زودي او و مؤمنين به او را از فراعنه مكه نجات مي‏دهد ، و بر كفار برمي‏گزيند ، و زمين را در اختيارشان قرار مي‏دهد ، تا ببيند كه چگونه عمل مي‏كنند .


بحث روايتي


از جوامع الجامع نقل شده كه در تفسير آيه فارتقب يوم تاتي السماء بدخان مبين گفته است كه در معناي دخان اختلاف شده ، بعضي گفته‏اند : دودي است قبل از قيام قيامت از آسمان مي‏آيد و داخل گوشهاي كفار مي‏شود ، به طوري كه سر آنها مانند سر كباب شده مي‏شود ، ولي مؤمنين از آن دود تنها دچار حالتي نظير زكام مي‏گردند ، و روي زمين با همه وسعتش مانند اطاقي در بسته مي‏شود كه در آن كاه دود كرده باشند ، و اين وضع تا چهل روز ادامه مي‏يابد - اين معنا از علي و ابن عباس و حسن روايت شده .


مؤلف : اين حديث را الدر المنثور هم از همان نامبردگان نقل كرده .


و نيز از حذيفة بن يمان و ابي سعيد خدري از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ، و نيز از ابن عمر بدون ذكر نام رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آورده است .


و در تفسير قمي در ذيل همين آيه گفته است : اين در وقتي است كه اهل رجعت از قبور درآيند ، در آن روز تمامي مردم در ظلمت فرو مي‏روند ، و مي‏گويند كه اين عذاب اليمي است ، پروردگارا اين عذاب را از ما برطرف كن كه ما داراي ايمانيم .


و در مجمع البيان آمده كه زرارة بن اعين از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه


ترجمة الميزان ج : 18ص :217


آن جناب فرمود : آسمان بر يحيي پسر زكريا و بر حسين بن علي (عليهماالسلام‏) چهل روز گريه كرد .


عرضه داشتم گريه آسمان چه بود ؟ فرمود آفتاب با سرخي طلوع مي‏كرد ، و با سرخي هم غروب مي‏نمود .


و در الدر المنثور است كه ابن ابي حاتم از عبيد المكتب از ابراهيم روايت كرده كه گفت : از روزي كه دنيا خلق شده آسمان نگريسته ، مگر به حال دو نفر .


شخصي از عبيد پرسيد آيا جز اين است كه آسمان و زمين به حال مؤمن مي‏گريند ؟ گفت : اين در همان محلي است كه مؤمن در آنجاست ، و اعمالش از آنجا به آسمان بالا مي‏رود ، و اما هيچ مي‏داني كه معناي گريستن آسمان در اين آيه چيست ؟ گفت : نه .


گفت آسمان سرخ مي‏شود و گلگون مي‏گردد ، و اين دو نوبت شده ، يكي در آن وقتي كه يحيي بن زكريا كشته شد ، و آسمان خون بباريد ، و يكي هم در وقتي كه حسين بن علي (عليهماالسلام‏) كشته شد كه در آن روز نيز آسمان سرخ شد .


و در فقيه به سند خود از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت آورده كه فرموده : وقتي مؤمن مي‏ميرد نقاط مختلف زمين كه مؤمن در آن نقاط خدا را عبادت مي‏كرده بر او مي‏گريند .


و نيز از درهاي آسمان آن دري كه اعمالش از آن به سوي بالا صعود مي‏كرده ، و نيز محل سجده‏اش بر او مي‏گريد .


مؤلف : و در اين معنا و در معناي دو روايت سابق روايات ديگري از طرق شيعه و طرق اهل سنت نقل شده .


و اگر در معناي گريه آسمان و زمين اساس را همين ظاهر روايات قرار دهيم ديگر احتياجي نيست به اينكه گريه آن دو را حمل كنيم بر كنايه تخييليه .


و در تفسير قمي در ذيل جمله و قالوا معلم مجنون آمده كه اين سخن را وقتي گفتند كه ديدند هنگام نزول وحي به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) حالت غشوه و بيهوشي به او دست مي‏دهد ، لذا گفتند او مجنون ( جن زده ) است .



ترجمة الميزان ج : 18ص :218


إِنَّ هَؤُلاءِ لَيَقُولُونَ‏(34) إِنْ هِي إِلا مَوْتَتُنَا الأُولي وَ مَا نحْنُ بِمُنشرِينَ‏(35) فَأْتُوا بِئَابَائنَا إِن كُنتُمْ صدِقِينَ‏(36) أَ هُمْ خَيرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ وَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْأَهْلَكْنَهُمْإِنهُمْ كانُوا مجْرِمِينَ‏(37) وَ مَا خَلَقْنَا السمَوَتِ وَ الأَرْض وَ مَا بَيْنهُمَا لَعِبِينَ‏(38) مَا خَلَقْنَهُمَا إِلا بِالْحَقّ‏ِ وَ لَكِنَّ أَكثرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ‏(39) إِنَّ يَوْمَ الْفَصلِ مِيقَتُهُمْ أَجْمَعِينَ‏(40) يَوْمَ لا يُغْني مَوْلي عَن مَّوْلًي شيْئاً وَ لا هُمْ يُنصرُونَ‏(41) إِلا مَن رَّحِمَ اللَّهُإِنَّهُ هُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ‏(42) إِنَّ شجَرَت الزَّقُّومِ‏(43) طعَامُ الأَثِيمِ‏(44) كالْمُهْلِ يَغْلي في الْبُطونِ‏(45) كَغَلي الْحَمِيمِ‏(46) خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ إِلي سوَاءِ الجَْحِيمِ‏(47) ثمَّ صبُّوا فَوْقَ رَأْسِهِ مِنْ عَذَابِ الْحَمِيمِ‏(48) ذُقْ إِنَّك أَنت الْعَزِيزُ الْكرِيمُ‏(49) إِنَّ هَذَا مَا كُنتُم بِهِ تَمْترُونَ‏(50) إِنَّ الْمُتَّقِينَ في مَقَامٍ أَمِينٍ‏(51) في جَنَّتٍ وَ عُيُونٍ‏(52) يَلْبَسونَ مِن سندُسٍ وَ إِستَبرَقٍ مُّتَقَبِلِينَ‏(53) كذَلِك وَ زَوَّجْنَهُم بحُورٍ عِينٍ‏(54) يَدْعُونَ فِيهَا بِكلّ‏ِ فَكِهَةٍ ءَامِنِينَ‏(55) لا يَذُوقُونَ فِيهَا الْمَوْت إِلا الْمَوْتَةَ الأُوليوَ وَقَاهُمْ عَذَاب الجَْحِيمِ‏(56) فَضلاً مِّن رَّبِّكذَلِك هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ‏(57) فَإِنَّمَا يَسرْنَهُ بِلِسانِك لَعَلَّهُمْ يَتَذَكرُونَ‏(58) فَارْتَقِب إِنَّهُم مُّرْتَقِبُونَ‏(59)


ترجمه آيات


اين مشركين خواهند گفت ( 34) .



ترجمة الميزان ج : 18ص :219


مرگي بجز همين مرگ اول نداريم و ما مبعوث شدني نيستيم ( 35) .


اگر هستيم و شما راست مي‏گوييد پدران گذشته ما را زنده كنيد ( 36) .


آيا آنها بهتر بودند يا قوم تبع پادشاه يمن و كساني كه قبل از آنان بودند .


ما همه را هلاك كرديم چون مردمي مجرم بودند ( 37) .


آري ما آسمانها و زمين و ما بين آن دو را به بازي نيافريديم ( 38) .


نيافريديمشان مگر به حق و ليكن بيشتر مردم نمي‏دانند ( 39) .


به يقين كه روز فصل ميعاد همه آنان است ( 40) .


روزي كه هيچ دوستي هيچ باري از دوست خود نمي‏كشد و به هيچ وجه ياري نمي‏شوند ( 41) .


مگر كسي كه خدايش رحم كند كه او عزيز و رحيم است ( 42) .


به يقين درخت زقوم ( 43) .


طعام گنه دوستان است ( 44) .


مانند سرب آب شده كه در شكم غليان كند ( 45) .


آنهم غلياني چون آبجوش ( 46) .


بگيريد او را و وسط دوزخ بكشيد ( 47) .


و سپس از عذاب جوشان بر سرش بريزيد ( 48) .


(و به وي بگوييد ) بچش كه تو همان نازپرورده گردن‏كشي هستي ( 49) .


براستي اين همان است كه عمري در باره آن در شك بوديد ( 50) .


براستي مردم با تقوي در مقامي امين هستند ( 51) .


در بهشت‏ها و چشمه‏سارها ( 52) .


جامه‏هاي نازك و كلفت از ابريشم به تن كرده روبروي هم مي‏نشينند ( 53) .


آري اين چنين - و علاوه بر اين از حور عين به ازدواجشان درمي‏آوريم ( 54) .


هر ميوه‏اي كه بخواهند با كمال امنيت طلب مي‏كنند ( 55 ) .


در بهشت ، ديگر طعم مرگ را نمي‏چشند مرگشان همان مرگ اول بود و خدا از عذاب دوزخ حفظشان مي‏كند ( 56) .


اين فضلي است از ناحيه پروردگارت و رستگاري عظيم هم همين است ( 57) .


ما درك آن را به زبان تو ساده كرديم تا شايد متذكر شوند ( 58) .


پس منتظرش باش كه ايشان نيز منتظرند ( 59) .



ترجمة الميزان ج : 18ص :220


بيان آيات


بعد از آنكه كفار را به عذاب دنيوي و سپس به عذاب اخروي انذار و تهديد كرد و در عذاب دنيوي به ماجراي قوم فرعون تمثل جست كه موسي از طرف پروردگارش به رسالت به سويشان گسيلشد ، و مردم او را تكذيب كردند ، و در نتيجه غرق گشته و منقرض شدند ، اينك در اين آيات به عذاب اخروي آنان پرداخته ، و انكار معاد را از ايشان حكايت مي‏كند كه معتقد بودند به اينكه بعد از مرگ اولي ديگر حياتي نيست ، و آنگاه بر اثبات معاد احتجاج مي‏كند و برهان اقامه مي‏نمايد ، و سپس به پاره‏اي از عذابهاي آخرت كه به زودي مجرمين بدان مبتلا مي‏شوند و نيز به پاره‏اي از نعمت‏هاي دائمي كه متقين به آن مي‏رسند اشاره مي‏كند ، و در اينجاست كه سوره با تذكر همان مطلبي كه با آن آغاز شده بود يعني نزول كتاب به منظور تذكر خلق و دستور به انتظار كشيدن رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) خاتمه مي‏يابد .


ان هؤلاء ليقولون ان هي الا موتتنا الاولي و ما نحن بمنشرين در اين آيه به آغاز كلام كه مي‏فرمود : بل هم في شك يلعبون بازگشت شده .


و اشاره هؤلاء اشاره به قريش و ساير اعراب وثني مسلك و منكرين معاد است .


و اين كه گفتند : ان هي الا موتتنا الاولي منظورشان از آن اين است كه بعد از مرگ زندگي ديگري نيست ، و معلوم است كه لازمه نبودن زندگي بعد از مردن نبودن معاد است ، به دليل اينكه بعد از آنكه گفتند چيزي ماوراي مرگ اولمان نيست اضافه كردند و ما نحن بمنشرين يعني ما مبعوث نخواهيم گرديد ، همچنان كه در كشاف گفته : وقتي گفته مي‏شود أنشر الله الموتي و نشرهم معنايش اين است كه خداوند مردگان را مبعوث كرد .


پس اينكه گفتند : ان هي الا موتتنا الاولي ضمير هي در آن ضمير عاقبت و نهايت است ، و معنايش اين است كه عاقبت امر ما و نهايت وجود و حيات ما نيست مگر همان مرگ اولمان كه با آن مرگ نابود مي‏شويم ، و ديگر بعد از آن ابدا حياتي نخواهيم داشت .


و در اينكه چرا در آيه شريفه موت را مقيد به كلمه اولي كرده ، بعضي از


ترجمة الميزان ج : 18ص :221


مفسرين چنين توجيه كرده‏اند كه قيد مزبور احترازي نيست ، يعني نمي‏خواهد در مقابل موتهاي ديگر موت اول را اثبات ، و بقيه را نفي كند ، چون هيچ ملازمه‏اي بين موت اول و موت ديگر يا بين موت اول و موت دوم نيست ، چون ممكن است موت اول باشد ، و اين موت ، دومي نداشته باشد و در مقابلش موت ديگري نباشد .


در اين بين وجه ديگري هست كه آن را زمخشري در كشاف آورده ، مي‏گويد : حال اگر بگويي نزاع بين دين توحيد و كيش وثنيت بر سر حيات دوم يعني حيات بعد از مرگ بود ، نه در باره مرگ دوم ، تا آنها بگويند غير از مرگ اول ديگر چيزي نيست ، با اينكه بايد گفته باشند غير از حيات اول حياتي ديگر نيست ، و ما بعد از حيات اول ديگر مبعوث نمي‏شويم ، همچنان كه در جاي ديگر قرآن مرام آنها را همينطور حكايت كرده و فرموده : ان هي الا حياتنا الدنيا و ما نحن بمبعوثين .


و خلاصه اشكال اين شد كه معناي موتتنا الاولي چيست ، مگر بحث در اين بود كه ما مرگ ديگري هم داريم ، تا بگويند : نه همان مرگ اولي است و لا غير ؟ در پاسخ مي‏گويم : - و الله الموفق للصواب - معنايش اين است كه همانطور كه قبلا مرگي داشتيد و به دنبال آن حياتي باز هم مرگي در پي داريد و به دنبالش حياتي ، همچنان كه در آيه و كنتم امواتا فاحياكم ثم يميتكم ثم يحييكم به اين معنا است مشركين هم كه منكر معادند گفته‏اند : نه غير از مرگ اولي چيزي نيست .


و منظورشان اين است كه مرگي كه دنبالش حياتي باشد غير از همان مرگ اولي كه به دنبالش زندگي دنيا قرار دارد نيست ، ديگر چنين مرگي در پي نداريم ، مرگي كه در پي داريم مرگي است كه دنبالش حيات نيست ، در نتيجه اين آيه همان مطلبي را بيان مي‏كند كه آيه : ان هي الا حياتنا الدنيا آن را بيان مي‏كرد .


اين بود گفتار زمخشري در كشاف .


ممكن هم هست ما آيه را به وجه سومي توجيه كنيم ، و بگوييم : اين گفتار مشركين بعد از شنيدن آيه قالوا ربنا امتنا اثنتين و أحييتنا اثنتين ... بوده كه در تفسير آن گفتيم كه منظور از اماته اول ، مرگ بعد از زندگي دنيا است ، و مراد از اماته دوم مرگ بعد از زندگي برزخ است ، و


ترجمة الميزان ج : 18ص :222


مشركين با اين كلام خود : ان هي الا موتتنا الاولي مرگ دوم را كه مستلزم زندگي بعد از مرگ و در برزخ است نفي كردند ، چون مرگ آدمي را انعدام و بطلان ذات او مي‏پنداشتند .


و ممكن است آن را به وجه چهارمي توجيه كرد ، و گفت : قيد اولي به حكايت بر مي‏گردد ، نه به مطلب حكايت شده ، و تنها سخن كفار اين بوده باشد كه : ان هي الا موتتنا .


و بنا بر اين معناي كلام اين مي‏شود : مشركين حيات بعد از موت را انكار و نفي مي‏كنند : و مي‏گويند : ان هي الا موتتنا و منظورشان از كلمه موتتنا همين مردن اولي از آن دو مرگي است كه ما در آيه قالوا ربنا امتنا اثنتين ... ذكر كرديم .


و اين وجوه چهارگانه از نظر نزديكي و دوري از ذهن مختلفند ، از همه آنها نزديك‏تر وجه سوم ، و سپس چهارم و آنگاه اول است .


فاتوا بابائنا ان كنتم صادقين اين جمله تتمه كلام مشركين منكر معاد است ، و خطابشان در آن به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و مؤمنين است كه مساله معاد و احياء مردگان را به رخ آنان مي‏كشيدند .


و مشركين در اين جمله از گفتار خود ، آن را رد نموده ، گفته‏اند كه اگر راست مي‏گويد پدران ما را بياوريد يعني پدران گذشته ما را با دعاي خود و يا با هر وسيله كه در دست داريد زنده كنيد تا بدانيم كه در ادعاي خود كه اموات به زودي زنده مي‏شوند و مرگ عبارت از انعدام نيست راست مي‏گوييد .


أ هم خير أم قوم تبع و الذين من قبلهم اهلكناهم انهم كانوا مجرمين اين آيه شريفه تهديدي است به كفار مشرك كه خدا هلاكشان خواهد كرد ، همانطور كه قوم تبع و اقوام قبل از ايشان را هلاك كرد .


تبع كه در اين آيه شريفه نامش آمده ، يكي از پادشاهان حمير است كه در يمن حكومت مي‏كردند ، و به طوري كه نقل كرده‏اند نامش اسعد ابو كرب و به قول بعضي ديگر سعد ابو كرب بوده ، و به زودي پاره‏اي از داستانش در بحث روايتي خواهد آمد .


و در آيه شريفه نوعي اشاره هست به اينكه خود تبع هلاك نگشته است .


و ما خلقنا السموات و الأرض و ما بينهما لاعبين ما خلقناهما الا بالحق و لكن اكثرهم لا يعلمون ضمير تثنيه در كلمه بينهما به جنس سماوات و ارض برمي‏گردد ، نه به الفاظ آنها،


ترجمة الميزان ج : 18ص :223


چون اگر به الفاظ آنها كه جمع است برمي‏گشت ، بايد ضمير را هم جمع مي‏آورد ، و مي‏فرمود : بينها .


و حرف باء در كلمه بالحق باء ملابست است ، و جمله را چنين معنا مي‏دهد : ما آسمانها و زمين و بين آن دو را نيافريديم ، مگر در حالي كه متلبس به حق بودند .


بعضي از مفسرين احتمال داده‏اند كه باء براي سببيت باشد ، و معنا چنين باشد : ما آنها را به هيچ وسيله و سببي از اسباب نيافريديم ، مگر به سبب حق كه همان ايمان و اطاعت و بعث و جزاء است .


ولي دوري اين احتمال از ذهن براي خواننده عزيزپوشيده نيست .


و مضمون اين دو آيه شريفه يك حجت برهاني است بر ثبوت معاد ، به اين بيان كه اگر فرض كنيم ماوراي اين عالم عالم ديگري ثابت و دائم نباشد ، بلكه خداي تعالي لايزال موجوداتي خلق كند ، و در آخر معدوم نموده ، باز دست به خلقت موجوداتي ديگر بزند ، باز همانها را معدوم كند اين را زنده كند ، و سپس بميراند ، و يكي ديگر را زنده كند ، و همينطور الي ألابد اين عمل را تكرار نمايد ، در كارش بازي‏گر و كارش عبث و بيهوده خواهد بود ، و بازي عبث بر خدا محال است ، پس عمل او هر چه باشد حق است ، و غرض صحيحي به دنبال دارد .


در مورد بحث هم ناگزيريم قبول كنيم كه در ماوراي اين عالم عالم ديگري هست ، عالمي باقي و دائمي كه تمامي موجودات بدانجا منتقل مي‏شوند ، و آنچه كه در اين دنياي فاني و ناپايدار هست مقدمه است براي انتقال به آن عالم و آن عالم عبارت است از همان زندگي آخرت .


و ما در باره اين برهان در تفسير آيه 16 از سوره انبياء و آيه 27 از سوره ص بحث مفصل كرده‏ايم ، بدانجا مراجعه شود .


و جمله و لكن اكثرهم لا يعلمون توبيخ كفار است به ناداني .


ان يوم الفصل ميقاتهم اجمعين اين آيه شريفه خصوصيات و صفات آن روز را كه برهان قبلي اثباتش مي‏كرد بيان مي‏كند ، و مي‏فرمايد در روز قيامت تمامي مردم از اولين و آخرين براي رب العالمين بپا مي‏خيزند .


و اگر آن را يوم الفصل خوانده ، بدين جهت است كه خداي تعالي در آن روز بين


ترجمة الميزان ج : 18ص :224


حق و باطل جدايي مي‏افكند ، و محق را از مبطل ، و متقي را از مجرم جدا مي‏كند .


ممكن هم هست از اين جهت باشد كه آن روز روز قضاء فصل الهي است .


ميقاتهم اجمعين - يعني روز فصل روز ميقات همه آنان است .


ممكن هم هست منظور از همه ، تمامي مردم نباشد ، بلكه تمامي نامبردگان در سابق ، يعني قوم تبع و قوم فرعون و قريش و ديگران باشد .


يوم لا يغني مولي عن مولي شيئا و لا هم ينصرون اين آيه شريفه يوم الفصل را بيان مي‏كند .


و كلمه مولي به معناي كسي است كه حق دارد در امور ديگري تصرف كند ، و هم به آن كسي كه وي نسبت به او ولايت دارد اطلاق مي‏شود ، و كلمه مولي ي اولي در آيه شريفه به معناي اول و دومي به معناي دوم است .


و آيه شريفه نخست اين معنا را نفي مي‏كند كه در آن روز كسي به درد كس ديگر بخورد .


و در ثاني خبر مي‏دهد از اينكه در آن روز كفار ياري نخواهند شد .


و فرق بين اين دو معنا اين است كه به درد خوردن و اغناء ( بي نياز كردن ) در اموري است كه بي‏نياز كننده خودش به تنهايي و مستقلا آن امر را عهده‏دار شود ، و براي ديگري و عوض او انجامش دهد ، و ديگري هيچ دخالتي در آن كار نداشته باشد ، ولي نصرت در جائي استعمال مي‏شود كه هم ناصر دخالت داشته باشد و هم منصور ، چيزي كه هست دخالت منصور به تنهايي براي انجام آن كار كافي نباشد ، و با نصرت ناصر تكميل گردد .


وجه اينكه هم اغناء را نفي مي‏كند و هم نصرت را ، اين است كه اينگونه كمك‏ها همه در دنيا مؤثر واقع مي‏شوند ، و اسباب پيشرفت كار به شمار مي‏آيد ، و روز قيامت روزي است كه تمامي سبب‏هاي دنيوي از كار مي‏افتد ، همچنان كه قرآن كريم در جاي ديگر فرموده : و تقطعت بهم الاسباب و نيز فرموده : فزيلنا بينهم .


الا من رحم الله انه هو العزيز الرحيم اين استثناء از ضمير جمع در لا ينصرون است ، يعني از بين همه مردم كه گفتيم ياري نمي‏شوند ، تنها كساني استثناء شده‏اند كه مورد ترحم خدا واقع شده باشند .


پس مي‏توان گفت : اين آيه شريفه يكي از ادله شفاعت در قيامت است كه تفصيل كيفيت دلالتش در


ترجمة الميزان ج : 18ص : 225


بحث شفاعت در جلد اول اين كتاب گذشت .


البته اين در صورتي است كهضمير در لا ينصرون به عموم مردم برگردد ، همچنان كه ظاهرش هم همين است ، و اما اگر تنها به كفار برگردد - آن چنان كه بعضي احتمالش را داده‏اند - آن وقت استثناء مذكور منقطع و بدون مستثنا منه خواهد بود ، و معنايش اين مي‏شود كه : كفار ياري نمي‏شوند ، و ليكن كسي كه مورد رحمت خداي تعالي قرار گيرد كه همان متقيانند ، ياري مي‏شوند ، چون آنان بي‏نيازند از مولائي كه به دردشان بخورد ، و از ناصري كه ياريشان دهد .


و اما اين احتمال كه بعضي داده‏اند كه استثناء متصل است و مستثنا منه لفظ مولي باشد ، فسادش از بيان گذشته ما روشن گرديد ، براي اينكه در معناي كلمه اغناء گفتيم كه در مواردي تحقق مي‏يابد كه دست خود انسان از تمامي سببهاي نجات قطع شده باشد ، و آن وقت ديگري آدمي را نجات دهد .


در اين حال است كه مي‏گوييم : فلاني بي‏نياز از ما شد ، و كسي كه مولائي ندارد كه بي‏نياز از او باشد ديگر استثناء پذير نيست ، و كسي كه به حكم و لا هم ينصرون ناصري ندارد نيز استثناء پذير نيست ، چون گفتيم كه نصرت عبارت است از ضميمه شدن عاملي از خارج به عاملي از ناحيه خود انسان ، تا كاري از پيش برده شود .


و در آيه مورد بحث كسي ممكن است ياري شود و شفيع آدمي گردد كه از ناحيه خود آدمي هم عامل نجاتي - كه عبارت است از دين پسنديده - وجود داشته باشد كه بيان مفصلش در بحث شفاعت گذشت .


بله اين احتمال را مي‏توان با مضمون روايت شحام كه به زودي خواهد آمد توجيه نمود .


انه هو العزيز الرحيم - يعني او غالبي است كه هرگز مغلوب چيزي نمي‏شود ، و چيزي نيست كه بر او غالب آيد تا بتواند از عذاب هر كس كه بخواهد عذاب كند جلوگيرش شود ، و يا از افاضه خير بر كسي كه بخواهد بر او ترحم كند و به او خير برساند ، مانع آيد.


اين نكته هم از نظر خواننده پوشيده نيست كه بين اين دو اسم از اسماء خداي تعالي تناسبي با مضامين آيات وجود دارد كه شايد در نامهاي ديگر ، آن تناسب نباشد .


ان شجرة الزقوم طعام الاثيم در سابق در تفسير سوره صافات در معناي شجره زقوم سخن رفت .


و اما كلمه أثيم به معناي كسي است كه در اثر تكرار يك گناه و يا گناهان بسيار روحيه‏اي عصيانگر


ترجمة الميزان ج : 18ص :226


و گناه دوست پيدا كرده باشد ، و اين آيه تا هشت آيه بعدش حال اهل آتش را بيان مي‏كند .


كالمهل يغلي في البطون كغلي الحميم كلمه مهل به معناي مذاب مس ، قلع و ديگر فلزات مي‏باشد .


و كلمه غلي و كلمه غليان هر دو به معناي جوشيدن است .


و كلمه حميم به معناي آب بسيار داغ است و كلمه كالمهل خبر دوم براي ان است ، همچنان كه جمله طعام الاثيم خبر اول آن است .


و جمله يغلي في البطون كغلي الحميم خبر سوم آن است ، و معناي آيه روشن مي‏باشد ، ( مي‏فرمايد : شجره زقوم سه خصيصه دارد ، اول اينكه طعام گناه دوستان است ، و دوم اينكه چون سرب و يا مس مذاب است ، و سوم اينكه در درون شكمها چون آب جوش غليان مي‏كند) .


خذوه فاعتلوه الي سواء الجحيم كلمه اعتلوا جمع امر حاضر از مصدر عتل است ، كه به معناي كشيدن به عنف و به زور است ، و سواء الجحيم به معناي وسط دوزخ است .


و خطاب بگيريد او را به ملائكه‏اي است كه موكل بر آتشند .


و معناي آيه اين است كه : ما به ملائكه مي‏گوييم اين گنه‏پيشه را بگيريد ، و به عنف به سوي وسط دوزخ بكشيد ، تا آتش از همه جهات بر او احاطه يابد .


همچنان كه در جاي ديگر فرموده : و ان جهنم لمحيطة بالكافرين .


ثم صبوا فوق رأسه من عذاب الحميم گويا مراد از عذاب وسيله عذاب است ، و اضافه عذاب به كلمه حميم اضافه بيانيه است ، و معناي آيه اين است كه : سپس از بالاي سرش آن مايع مذاب و جوشاني كه وسيله عذاب او است بر سرش بريزيد .


ذق انك انت العزيز الكريم اين جمله خطابي است به گناه‏پيشه‏اي كه در حال چشيدن عذاب‏هاي پي در پي است .


و اگر او را عزيز و كريم خواند ، با اينكه در نهايت ذلت و پستي و ملامت است در حقيقت نوعي استهزاء به او است تا عذابش شديدتر گردد .


چون اينگونه افراد در دنيا براي خود عزت و كرامتي قائل هستند و به هيچ وجه حاضر نيستند از آن عزت و كرامت موهوم دست بردارند ، همچنان كه از آيه و ما اظن الساعة قائمة و لئن رجعت الي ربي ان لي عنده للحسني كه حكايت گفتار همين گونه مردم است ، اين


ترجمة الميزان ج : 18ص :227


پندار به خوبي به چشم مي‏خورد .


ان هذا ما كنتم به تمترون كلمه تمترون جمع مضارع حاضر از مصدر امتراء است كه به معناي شك و ترديد است ، و اين آيه شريفه هم تتمه گفتار ملائكه به گناه‏پيشگان است ، كه در آن ، عذاب آنها را تاكيد و خطاكاري و لغزش آنها در دنيا را اعلام مي‏دارد ، چون در دنيا در چيزي شك و ترديد كردند كه امروز آن را با تمام وجود خود لمس مي‏كنند ، و به همين جهت از تحمل عذاب تعبير كرد به چشيدن ، چون وقتي بخواهند بگويند درك من نسبت به آن درد و يا آن لذت دركي تام و تمام بود ، مي‏گويند من آن درد را چشيدم ، يا من آن لذت را چشيدم .


ممكن هم هست آيه شريفه استيناف و كلامي نو از خداي تعالي باشد ، كه بعد از ذكر حال كفار در قيامت ايشان را با آن مخاطب مي‏سازد .


و چه بسا جمله كنتم به تمترون مؤيد اين احتمال باشد ، براي اينكه خطاب‏هاي سابق همه به صورت مفرد بود و در خصوص اين آيه خطاب به صيغه جمع است .


ان المتقين في مقام امين كلمه مقام به معناي محل قيام ، يعني محل ثبوت و پابرجايي هر چيز است ، و به همين جهت محل اقامت را نيز مقام گفته‏اند .


و كلمه أمين صفتي است از أمن يعني نرسيدن مكروه .


و معناي جمله اين است كه : پرهيزكاران - در روز قيامت - در محلي امن از هر مكروه و از مطلق ناملايمات ثابت و مستقر مي‏باشند .


با اين بيان روشن مي‏شود كه نسبت دادن أمن به مقام و گفتن مقام امين از باب مجاز در نسبت است ، چون گفتيم امين صفت صاحب مقام است و در ظاهر به خود مقام نسبت داده شده است .


في جنات و عيون اين جمله بياني است براي جمله في مقام امين .


و اگر عيون - چشمه‏ها را هم منزلگاهي براي اهل بهشت معرفي نموده ، به اعتبار اين است كه اهل بهشت در مجاورت چشمه‏ها قرار دارند ، و نيز بدين جهت است كه چشمه‏ها هم در همان بهشت‏ها واقعند ، و اگر جنات را جمع آورده ، با اينكه ظرف و محل زندگي هر كس يك جنت است ، به اين اعتبار است كه بهشت‏ها داراي انواعي هستند .


و يا براي اين بوده كه براي هر فرد از متقين به تنهايي يك بهشت و يا چند بهشت است .



ترجمة الميزان ج : 18ص :228


يلبسون من سندس و استبرق متقابلين كلمه سندس به معناي پارچه نازكي است كه از ابريشم بافته شده باشد ، و كلمه استبرق پارچه ضخيم ابريشمي است ، و هر دو كلمه در اصل فارسي بوده ، و به زبان عرب داخل شده است .


متقابلين - يعني روبروي همند تا با هم انس داشته باشند ، چون نزد اهل بهشت هيچ ناملايمي نيست ، زيرا فرمود : در مقامي امين قرار دارند .


كذلك و زوجناهم بحور عين يعني به همين منوال است كه وصف كرديم ، و مراد از تزويج اهل بهشت با حوريان اين است كه قرين حوريان هستند ، چون اين تزويج به معناي ازدواج اصطلاحي نيست ، بلكه از زوج به معناي قرين است ، كه معناي اصلي لغوي آن است .


و كلمه حور جمع حوراء است ، كه به معناي زني است كه سفيدي چشمش بسيار سفيد ، و سياهي آن نيز بسيار سياه باشد ، و يا به معناي زني است كه داراي چشماني سياه چون چشم آهو باشد .


و كلمه عين جمع كلمه عيناء يعني درشت چشم است و از ظاهر كلام خداي تعالي برمي‏آيد ، كه حور العين غير زنان دنيايند ، كه آنان نيز داخل بهشت مي‏شوند .


يدعون فيها بكل فاكهة آمنين يعني تمام اقسام ميوه‏ها را مي‏طلبند ، و مي‏خورند ، در حالي كه از ضرر آنها ايمنند .


لا يذوقون فيها الموت الا الموتة الاولي و وقيهم عذاب الجحيم يعني غير از مرگ اول ديگر مرگي نمي‏چشند ، و در بهشت خلد به حياتي ابدي كه ديگر دستخوش مرگ نمي‏شود زنده‏اند .


بعضي از مفسرين در اين آيه اشكال كرده‏اند ، به اينكه استثناء مرگ اول از جمله در بهشت مرگي نمي‏چشند مگر مرگ اول را ، چنين مي‏رساند كه در بهشت يك مرگ مي‏چشند ، در حالي كه قطعا خلاف اين معنا منظور است .


و به بياني روشن‏تر اينكه : منظور از مرگ اول مسلما مرگ در دنيا است كه نسبت به اهل بهشت پيشامد گذشته‏اي است ، و محال است كه انسان در آينده‏اش يعني در بهشت متصف و متلبس به چيزي باشد كه در گذشته واقع شده ، و گذشته است ، و با اين حال چه معنا دارد كه در آيه بفرمايد : در آينده يعني در بهشت نمي‏چشند مگر مرگ در گذشته را ؟ .


البته در اينجا اشكال ديگري نيز هست كه مفسرين متعرض آن نشده‏اند ، و آن اين


ترجمة الميزان ج : 18ص :229


است كه در سابق در تفسير آيه : ربنا امتنا اثنتين و احييتنا اثنتين گفتيم كه بين زندگي دنيا و قيامت ، دو بار مرگ اتفاق مي‏افتد ، يكي مرگ در دنيا براي انتقال از دنيا به برزخ و يكي هم مرگ در برزخ براي انتقال از آن به زندگي آخرت .


و ظاهرا مراد از مرگ اول در آيه مورد بحث ، مرگ دنيا است كه آدمي را به برزخ منتقل مي‏كند ، حال اشكال اين است كه بر فرض كه استثناء موتة الاولي را به وجهي اصلاح كرديم ، مرگ دومي چرا استثناء نشده ؟ و چه فرقي است بين آن دو كه بفرمايد داخل بهشت نمي‏شوند ، مگر بعد از چشيدن مرگ اول ، و حال آنكه بايد بفرمايد مگربعد از چشيدن دو مرگ .


بعضي از مفسرين از اشكال اول پاسخ داده‏اند به اينكه استثناء الا الموتة الاولي استثناء منقطع ، و بي ربط به ما قبل است ، و معناي لكن را مي‏دهد ، و معناي آيه چنين است كه : در بهشت مرگي نمي‏چشند ، ليكن مرگ همان بود كه در دنيا چشيدند و از دنيا به عالم برزخ منتقل شدند پس عموم جمله در بهشت مرگي نمي‏چشند به حال خود باقي است .


و به فرضي هم كه استثناء منقطع نباشد مي‏توان كلمه الا را به معناي سواي و جمله : الا الموتة الاولي را بدل از كلمه الموت دانست ، آن وقت اصلا استثنايي در بين نمي‏آيد ، و معناي آيه اين مي‏شود : در بهشت سواي مرگ اول چيزي از مرگ نمي‏چشند ، و اما مرگ اول را چشيدند ، و ديگر محال است همان را بچشند .


بعضي ديگر جوابهاي ديگري داده‏اند كه قابل اعتناء نيست .


و خواننده گرامي خود توجه دارد كه اين دو پاسخي هم كه نقل كرديم اين اشكال را كه چرا كلمه اولي را به ميان آورد جواب نمي‏دهد ، و ما در تفسير آيه شريفه ان هي الا موتتنا الاولي وجوهي در پاسخ اين سؤال آورديم .


و اما از اشكال دوم ممكن است همان جواب دوم از اشكال قبلي را داد ، و گفت كه كلمه الا به معناي سواي است ، چون گفتيم آدمي دارايدو مرگ است ، يكي مرگ اول كه آدمي را از دنيا به برزخ نقل مي‏دهد ، و دوم مرگي كه آدمي را از برزخ به آخرت مي‏برد .


و وقتي كلمه الا به معناي سواي باشد ، و مجموعا جمله الا الموتة الاولي بدل از كلمه الموت باشد ، آيه شريفه در اين سياق و اين مقام خواهد بود كه غير از مرگ اول را - يعني مرگ دوم را كه همان مرگ برزخي است - نفي كند ، و بفرمايد در بهشت آخرت اصلا


ترجمة الميزان ج : 18ص :230


مرگي نيست ، نه مرگ اول و دنياي ، براي اينكه آن را چشيدند ، و نه غير آن كه مرگ برزخ باشد .


با اين بيان علت تقييد موت به اولي روشن مي‏شود .


و وقيهم عذاب الجحيم - كلمه وقيهم مفرد ماضي از مصدر وقايت است ، كه به معناي حفظ هر چيز است از اينكه چيز ديگري آن را اذيت كند و به آن ضرر بزند .


پس معناي جمله اين است كه : خداوند ايشان را از عذاب دوزخ حفظ مي‏كند .


در اين آيه شريفه بعد از آنكه مردن را از بهشتيان نفي كرد ، و به عبارتي ديگر فرمود كه بهشتيان به وسيله مرگ از آن عالم به عالمي ديگر منتقل نمي‏شوند اينك در آخر آيه مي‏فرمايد : از حالت تنعم و سعادت در بهشت ، به حالت شقاوت و عذاب در جهنم نيز منتقل نمي‏گردند تا هر دو قسم انتقال را تكميل كرده باشد ، هم انتقال مكاني را و هم انتقال حالي را .


فضلا من ربك ذلك هو الفوز العظيم اين جمله ، جمله‏اي است حاليه از كرامت و نعمتي كه قبلا ذكر شده بود .


ممكن هم هست مفعول مطلق و يا مفعول له باشد .


در هر صورت چه حال باشد و چه مفعول مطلق ، و چه مفعول له اين معنا را افاده مي‏كند كه آن كرامت و نعمت كه گفته شد فضلي است از ناحيه خدا ، نه اينكه بندگان خدا از او چنين چيزي را طلب‏كار باشند ، و آنچنان مستحق آن باشند كه خدا بر خود لازم و واجب بداند كه آن بهشت را به عنوان پاداش به ايشان بدهد ، براي اينكه خدامالك است ، مالكي غير مملوك ، و هيچ چيزي و هيچ موجودي مالك حقي كه آن را از خدا طلب كند نيست تا خدا را محكوم به دادن آن حق كند ، بلكه داستان نعمت بهشت تنها وعده‏اي است كه خدا به بندگان صالحش داده ، و اين خود او است كه فرموده خدا خلف وعده نمي‏كند .


و ما در بحث‏هاي گذشته بحث مفصل اين معنا را گذرانديم .


كلمه فوز به معناي ظفر يافتن به مقصود است ، و اگر بهشت را پيروزي و فوزي عظيم خوانده ، بدين جهت است كه آخرين سعادتي است كه آدمي بدان نائل مي‏شود .


فانما يسرناه بلسانك لعلهم يتذكرون مضمون اين آيه به خاطر حرف فاء كه در اول آن درآمده ، نتيجه و فرع همه مطالب گذشته - از اول سوره تا اينجا - مي‏باشد ، و در حقيقت اين مضمون خلاصه و نتيجه‏گيري از همه آن مطالب است .


كلمه يسرنا صيغه متكلم مع الغير ، از فعل ماضي از مصدر تيسير است ، و تيسير كه مصدر باب تفعيل است به معناي آسان كردن است ، و ضمير در يسرناه به كتاب برمي‏گردد .


و خطاب در بلسانك به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است ، كه لسانش عربي است .



ترجمة الميزان ج : 18ص :231


مي‏فرمايد : ما فهم قرآن را با زبان و بيان خود تو كه زباني عربي است آسان كرديم تا شايد ايشان - يعني قوم تو - متذكر شوند .


در نتيجه آيه مورد بحث قريب المعني با آيه انا جعلناه قرانا عربيا لعلكم تعقلون مي‏باشد .


ولي بعضي از مفسرين گفته‏اند : مراد از تيسير كتاب به لسان رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ، اين است كه با اينكه آن جناب امي و درس ناخوانده بود ، قرآن را بر زبانش جاري ساخت تا آيت و معجزه‏اي بر صدق نبوتش باشد .


ولي اين معنا از سياق قبلي كه گفتيم خلاصه مطالب سوره است بعيد است .


فارتقب انهم مرتقبون گويا اين جمله نيز - بخاطر حرف فايي كه با آن ابتداء شده - متفرع بر همان چيزي است كه آيه قبلي متفرع بر آن بود .


و حاصل معنا چنين است : ما قرآن را به وسيله عربيت آسان كرديم به اين اميد كه مردم متذكر شوند ، ولي متذكر نشدند ، بلكه همچنان در شك خود سرگرم بازي هستند ، و منتظر عذابي هستند كه براي تكذيب كنندگان مفري از آن نيست ، پس منتظر آن عذاب باش ، همچنان كه خود آنان منتظرش هستند .


و اينكه آنان را منتظر خوانده ، از باب استهزاء به ايشان است .


يكي از حرف‏هاي بي ربطي كه در تفسير اين آيه گفته‏اند اين است كه : اين آيه نسخ شده ، چون دستور متباركه با كفار را مي‏دهد ، و آيه جهاد آن را نسخ كرده است .


بحث روايتي


در مجمع البيان در ذيل آيه ا هم خير ام قوم تبع مي‏گويد : سهل بن ساعد از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) روايت كرده كه فرموده : تبع را ناسزا مگوييد ، چون او اسلام آورده بود .


مؤلف : اين معنا در الدر المنثور هم از ابن عباس ، و نيز از ابن عساكر ، از عطاء بن ابي رباح ، از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) روايت شده .



ترجمة الميزان ج : 18ص :232


و نيز در همان كتاب آمده كه : وليد بن صبيح از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه فرمود : تبع به اوس و خزرج گفت شما دراين سرزمين منزل كنيد تا شايد ظهور اين پيامبر را درك كنيد ، من نيز اگر درك كنم به خدمتش درمي‏آيم و با او خروج مي‏كنم .


و در الدر المنثور است كه ابو نعيم - در كتاب دلائل - از عبد الله بن سلام روايت كرده كه گفت : تبع از دنيا نرفت تا آنكه نبوت رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را تصديق كرد ، چون يهوديان ( كه از شام به مدينه آمده بودند ، و بدانجا مهاجرت كرده بودند ، تا ظهور آن جناب را درك كنند ) جريان نبوت آن جناب را به وي گفته بودند .


مؤلف : اخبار در داستان تبع بسيار زياد است ، و در بعضي از آنها آمده : او اولين كسي بود كه براي كعبه پوششي درست كرد .


و در كافي به سند خود از زيد شحام روايت كرده كه گفت : امام صادق (عليه‏السلام‏) در شب جمعه‏اي كه در خدمتش به راهي مي‏رفتيم به من فرمود : امشب شب جمعه است ، قرآني بخوان .


من اين آيه را خواندم : ان يوم الفصل ميقاتهم اجمعين يوم لا يغني مولي عن مولي شيئا و لا هم ينصرون الا من رحم الله .


حضرت صادق (عليه‏السلام‏) فرمود : به خدا سوگند استثناء شدگان ماييم كه به درد مردم مي‏خوريم .


مؤلف : اين روايت به مساله شفاعت اشاره مي‏كند و معلوم است كه مستثنا منه را مولاي اولي گرفته است .


و در تفسير قمي آمده كه : قرآن سپس فرموده ان شجرة الزقوم طعام الاثيم و اين آيه در باره ابو جهل بن هشام نازل شده .


و امام در باره جمله كالمهل فرموده : يعني مس ذوب شده .


يغلي في البطون كغلي الحميم يعني مانند آبي كه در نهايت درجه جوشش و غليان است .


مؤلف : از طرق اهل سنت نيز رواياتي رسيده كه مؤيد اين معنا است كه آيه شريفه در باره ابو جهل نازل شده است

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :