امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
576
تثليث چه معنايي دارد؟ آيا اعتقاد به تثليث نوعي شرک است؟

يکي از آموزه هايي که همواره کليساها به جوامع مسيحي تعليم مي دهند، مسئله اعتقاد به تثليث است؛ و کلمات مسيحيان در کتاب هاي کلامي حکايت از اين دارد که اعتقاد به تثليث از مسائلي است که شالوده و بنيان مسيحيت بر آن نهاده شده است و مسيحيان چاره اي جز اعتقاد به آن ندارد.[1] اين جاست که درک نظريه ارتدوکسي کليسا درباره ثالوث اقدس (تثليث) در نهايت پيچيدگي و ابهام است؛ چرا که از طرفي خود را پيرو خداي واحد، قادر متعال و خالق زمين و آسمان مي دانند و دين خود را در زمره اديان توحيدي قرار مي دهند و از طرفي هم معتقدند که اولوهيت از سه شخصيت کاملاً متمايز و مشخص تشکيل شده است و اين سه در ازليّت، قدرت و جلال برابرند و هر يک از آنها از تمام صفات خدايي برخوردارند، ولي در عين حال، هر کدام از آنها خصايصي دارند که آنها را از درون وحدت، تثليث و از هم متمايز مي کند.[2]
به هر حال، نويسندگان مسيحي عرب زبان براي رساندن مفهوم تثليث از واژه يوناني الاصل «اقنوم» استفاده مي کنند که معادل آن در زبان لاتيني، Persona، به معناي نقاب است[3] و اين لفظ (اقنوم) که در آموزه تثليث زياد به کار گرفته مي شود، داراي معاني گوناگون و اختلافي است، به گونه اي که برخي گفته اند:
1. مراد از اُقنوم راه وجود است. بر اين اساس، اقانيم ثلاثه (أب، ابن، روح القدس) سه راه يا سه حالت براي وجود خدا و عمل اوست.[4]
به نظر مي رسد که اين ديدگاه بيشتر درصدد رفع اتهامِ شرک بودن از آموزه تثليث است تا بگويد اقانيم ثلاثه به معناي مظهر يا مظاهر وجود خدا و عمل اوست.
2. گروهي پنداشته اند که مراد از اقانيم ثلاثه همان خواص، يعني اعراض لازم ذات خداوند است، به اين معنا که ذات خدا داراي سه عرض خاصه است. اين در حالي است که
·        اولا: عرض خاصه قائم به ذات نيست؛
·        و ثانياً : لازم مي آيد که ذات خداي متعال چند چيز باشد[5] و اين محال است.
3. عده اي هم گفته اند که اقنوم کلمه اي سرياني و به معناي شخص يا اصل است. چنان اتفاق افتاده که در مسيحيت اصطلاح چيزها يا پراگماتا، به جاي اقانيم و اشخاص و براي توصيف سه شخص به کار رفته است تا بر واقعيات آنها تأکيد گردد. بنابر نظر مسيحيان، پدر، پسر و روح القدس هر يک، شخص (اقنوم) است.[6]
بنابراين، قانون ايمان مسيحي هم مؤيد اين ديدگاه است و در تعريفي که از تثليث و به عبارتي ثالوث اقدس (أب، ابن و روح القدس) ارائه مي کند، مي گويد:
ما به خداي يگانه ي پدر، پسر و روح القدس که خداي واحد و جوهر واحد و متساوي در قدرت، جلال و مجد و شکوه اند، ايمان داريم.[7]
و قاموس کتاب مقدس مي گويد:
 معرفت مسيحيت به اين سه شخصيت، يک حقيقت آسماني است که عهد قديم به صورت غير واضح اعلان نموده، ولي کتاب عهد جديد آن را به صورت آشکار بيان داشته است.
اين عقيده را در چند نکته مي توان بيان داشت:
 1. کتاب مقدس سه شخصيت را مطرح مي کند که هر کدام شخص الله است؛
 2. اين سه شخصيت کاملاً از هم متمايزند؛
 3. اين سه گانگي در جامعيت خدا موقتي يا ظاهري نيست، بلکه ابدي و حقيقي است؛
 4. مقصود از اين تثليث، سه خدا نيست، بلکه اين شخصيات ثلاثه جوهر واحدي دارند!
 5. اين سه شخصيت (پدر، پسر، روح القدس) متساوي هستند؛
 6. هيچ گونه تناقضي در اين عقيده وجود ندارد![8] به اين معنا که خدا هم يکي است و هم سه تاست. مضافاً اين که لابد هيچ گونه اجتماع نقيضيني هم در آن راه ندارد!
به هر ترتيب، مراد از تثليث و اقانيم ثلاثه مسيحيت با توجه به آنچه در قانون ايمان گذشت و با عنايت به آنچه در قاموس کتاب مقدس بيان شد، اين است که هر کدام از سه شخصيت مطرح (پدر، پسر، روح القدس) شخص الله و کاملاً از هم متمايزند و در جلال و شکوه و مجد برابرند!
در نقد اين نظريه بايد گفت:
 1. عقيده تثليث با تفسيري که گذشت، مشتمل بر تناقض آشکار است؛ از طرفي معتقدند که هر يک از شخصيت هاي اقانيم ثلاثه خداست که متمايز از بقيّه است و در عين حال، هر سه اقنوم را يک چيز مي دانند.[9]
2. لازمه اعتقاد به تثليث اين است که ذات خدا مرکب از سه ذات باشد و اين در حالي است که ترکيب، با ذات واجب الوجود که بسيط است و از هيچ اجزاي عقلي و خارجي اي مرکب نشده است ، ناسازگار است.[10]
با گذشت زمان و در طول تاريخ کليسا مسيحيان مدعي شده اند که طبيعت سه گانه خدا يک راز است و نمي توان آن را با تعابير بشري بيان کرد و همگي به نافرجامي کوشش هاي خود براي توجيه تثليث اعتراف دارند.[11]
البته بايد اين نکته را نيز يادآور شد که کلمه تثليث هرگز در کتاب مقدس مسيحيان وارد نشده و نخستين کاربرد شناخته شده آن در تاريخ مسيحيت، به سال 180م باز مي گردد، هر چند به تصور مسيحيان ريشه هاي مفهوم سه گانه در عهد جديد احساس مي شود و عبارت اعطاي حق تعميد در پايان انجيل متي آن را صريحاً بيان کرده است: «ايشان را به اسم پدر، پسر و روح القدس تعميد دهيد».[12]
و گمان مي رود اولين کسي که اين اصطلاح را درست کرد و استعمال نمود، شخصي به نام ترتوليان در قرن دوم ميلادي است[13] و در اين ميان، برخي از بزرگان آزادانديش مسيحيت منکر الوهيت عيسي شدند؛ اما بنا به رأي صادره در نيقيّه آسياي صغير در سال 325م. قول به الوهيت عيسي با اکثريت قاطع 300 اسقف پذيرفته شد و نظر اسقف آريوس که بر ضدّ اعتقاد به الوهيت عيسي قيام کرده بود، مردود اعلام گرديد.[14] به دنبال اين مجادلات، شخصي به نام سوسينوس اعتقاد به تثليث را نتيجه تأثير عقايد ناقص فلاسفه يونان در نوشته شدن اعتقادنامه ها دانست و الوهيت حضرت عيسي عليه السلام را مردود شمرد که اين نظر، به نظر «أبيون» معروف گشت.[15]
همچنان که گوستاولوبون در گزارش خويش مي گويد: مسيحيت در پنج قرن اول حيات خويش با اخذ مفاهيم فلسفي و ديني يوناني و شرعي، مخلوطي از معتقدات مصري و ايراني شد که حوالي قرن اول ميلادي در مناطق اروپايي انتشار يافت و در نتيجه، مردم به يک تثليث جديد که عبارت بود از پدر، پسر و روح القدس، به جاي تثليث قديم که از «نروبي تر» و «زنون» و «نرو» به وجود آمده بود، گردن نهادند.[16]
و اعتقاد مسيحيان به الوهيت اقانيم ثلاثه، حکايت از سرايت خرافات تثليث به نصاري دارد. تاريخ بشري نشان داده است که بعضي از پيروان انبيا بعد از وفات پيغمبرشان، يا در خلال غيبت او تحت تأثير گمراهان، به شرک و دوگانه پرستي روي آوردند[17] و مسيحيت نيز از اين قاعده مستثنا نيست.
حاصل سخن اين شد که مسيحيت با اعتقاد به الوهيت عيسي علیه السلام  و روح القدس در کنار خدا نه تنها گامي به سوي تکامل و قله توحيد برنداشتند، بلکه با شريک قرار دادن براي خداي متعال و گاهي فراتر از اين، يعني شريک را خود خدا دانستن، بستر خويش را در دامن شرک و کفر پهن نمودند و در توجيه عقايد شرک آلود خويش به مسئله راز که يک امر قليل المؤونه است پناه بردند.
ممکن است گفته شود که مراد از تثليث در قالب يک مثال اين است که: زيد فرزند عمرو و انسان است، و مقصود ما از تثليث هم همين است. در اين جا نيز يک چيز سه چيز است؛ زيرا در مثال بيش از يک حقيقت نيست و در عين حال هم زيد است و هم پسر عمرو و هم انسان.
علامه طباطبائي در پاسخ مي فرمايند: اگر اين کثرت و تعددي که در وصف است، حقيقي و واقعي باشد، لابد موصوف هم متعدد خواهد بود، همان گونه که اگر موصوف حقيقتاً واحد باشد، قهراً کثرت و تعدد اعتباري خواهد بود و محال است يک چيز، در عين اين که يکي است، سه چيز باشد.[18]

تبعات اعتقادي تثليث از ديدگاه عقل و نقل
با توجه به اين که توحيد داراي جايگاه رفيعي در تمام شرايع آسماني است و داراي مراحلي از قبيل توحيد در ذات، صفات، خالقيت، ربوبيت و عبادت است و هر کدام داراي براهين مختلف عقلي و حکمي است، امکان ندارد که ذات خداي متعال که واجب الوجود بالذات است داراي شريک باشد و از طرف ديگر هم، اولين کلمه در تبليغ رسولان الهي دعوت به توحيد و دوري از دوگانه پرستي و شرک بوده است[19] که مع الأسف اين شعار بعد از حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ تحت تأثيرات سوء گمراهان به فراموشي سپرده شد و مسيحيت در کنار الوهيت خدا قايل به الوهيت عيسي ـ عليه السلام ـ نيز شدند.
چنان که قرآن مي فرمايد: لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ ...؛ آنها که گفتند خداوند همان مسيح فرزند مريم است به يقين کافر شدند.[20]
و در ادامه مي فرمايد: إِنَّهُ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصَارٍ.[21]
که اين آيه دلالت دارد بر اين که شريک گرفتن براي خدا در الوهيت، شرک و مرتکب آن کافر است.[22]
يکي از مراحل توحيد، آن گونه که گذشت، عبارت بود از توحيد در عبادت؛ اما مسيحيان در کنار عبادت خدا به عبادت عيسي عليه السلام نيز اهتمام دارند که همين مسئله باز بيانگر شرک در عبادت آنان است و مراد از عبادت، آن خضوعي است که ناشي از اين است که مخضوع له، اله العالم يا الله است.[23]
و قرآن مي فرمايد: و آن گاه که خداوند به عيسي بن مريم مي فرمايد: «إِنَّهُ مَن يُشْرِک بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَوَإِذْ قَالَ اللَّهُ يَـعِيسَي ابْنَ مَرْيَمَ ءَأَنتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّي إِلَهَيْنِ مِن دُونِ اللَّهِ؛ آيا تو به مردم گفتي که من و مادرم را به عنوان دو معبود غير از خدا انتخاب کنيد».[24]
که عبارت « مِن دُونِ اللَّهِ » در قرآن کريم به معناي شريک و انباز گرفتن استعمال شده است[25] و تثليث، علاوه بر کفر، شرک هم خواهد بود.
حاصل سخن اين که مراد مسيحيت از اقانيم ثلاثه (أب، ابن، روح القدس) الوهيتِ يکايک آنهاست که گذشته از اشکالات عقلي فراواني که بر اين اعتقاد وارد است، قرآن کريم نيز پذيرفتن چنين عقايدي را کفر و شرک به خدا مي داند.

پي نوشت ها:
[1]. ر.ک: سبحاني، جعفر، محاظرات في الالهيات، تلخيص علي رباني گلپايگاني، قم، چاپ جامعه مدرسين، 1417ق، ص54.
[2]. ر.ک: زيبائي نژاد، محمدرضا، درآمدي بر تاريخ و کلام مسيحيت، با اندکي تلخيص، انتشارات اشراق، 1375ش، ص131.
[3]. ر.ک: توفيقي، حسين، آشنايي با اديان بزرگ، تهران، انتشارات سمت، چاپ اول، 1379ش، ص150.
[4]. درآمدي بر تاريخ و کلام مسيحيت، همان، ص131.
[5]. ر.ک: علامه شيخ سديدالدين محمود، حمضي رازي، المنقذ من التقليد، قم، انتشارات جامعه مدرسين، 1412ق، ج1، ص145.
[6]. ر.ک: درآمدي بر تاريخ و کلام مسيحيت، همان، ص131.
[7]. ر.ک: متي اخترع المسيحيون التثليث، (مرکز المصطفي) ص2.
[8]. ر.ک: قاموس کتاب مقدس، ص232، ذيل کلمه ثالوث، مؤلف جمع الکنائس الشرفيه، جامع 6، 1981م. منشورات مکتبة المشعل.
[9]. محاظرات في الالهيات، همان، ص55.
[10]. همان.
[11]. آشنايي با اديان بزرگ، همان، ص149.
[12]. همان.
[13]. ر.ک: شبلي، احمد، مقارنة الاديان، مکتبة النهضة المصريه، چاپ چهارم، 1973م، ص173.
[14]. آشنايي با اديان بزرگ، همان، ص147.
[15]. درآمدي بر تاريخ و کلام مسيحيت، همان، ص150.
[16]. محاظرات في الالهيات، همان، به نقل از تاريخ تمدن ويل دورانت، ص57.
[17]. همان، ص55.
[18]. ر.ک: ترجمه تفسير الميزان، ج6، ص101.
[19]. محاظرات في الالهيات، همان، ص47.
[20]. مائده / 72.
[21]. همان.
[22]. ر.ک: طباطبائي، سيد محمد حسين، ترجمه تفسير الميزان، ج3، ص403.
[23]. ر.ک: محاظرات في الالهيات، همان، ص91.
[24]. مائده / 116.
[25]. تفسير الميزان، همان، ج9، ص326.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :