امروز:
سه شنبه 28 شهريور 1396
بازدید :
849
ترجمه الميزان: سوره محمد آيات 38 - 1


ترجمة الميزان ج : 18ص : 336


( 47 )سوره محمد مدني است و سي و هشت آيه دارد ( 38)


سورة محمد


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صدُّوا عَن سبِيلِ اللَّهِ أَضلَّ أَعْمَلَهُمْ‏(1) وَ الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصلِحَتِ وَ ءَامَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلي محَمَّدٍ وَ هُوَ الحَْقُّ مِن رَّبهِمْكَفَّرَ عَنهُمْ سيِّئَاتهِمْ وَ أَصلَحَ بَالهَُمْ‏(2) ذَلِك بِأَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا اتَّبَعُوا الْبَطِلَ وَ أَنَّ الَّذِينَ ءَامَنُوا اتَّبَعُوا الحَْقَّ مِن رَّبهِمْكَذَلِك يَضرِب اللَّهُ لِلنَّاسِ أَمْثَلَهُمْ‏(3) فَإِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضرْب الرِّقَابِ حَتي إِذَا أَثخَنتُمُوهُمْ فَشدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنَّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِدَاءً حَتي تَضعَ الحَْرْب أَوْزَارَهَاذَلِك وَ لَوْ يَشاءُ اللَّهُ لانتَصرَ مِنهُمْ وَ لَكِن لِّيَبْلُوَا بَعْضكم بِبَعْضٍوَ الَّذِينَ قُتِلُوا في سبِيلِ اللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَلَهُمْ‏(4) سيهْدِيهِمْ وَ يُصلِحُ بَالهَُمْ‏(5) وَ يُدْخِلُهُمُ الجَْنَّةَ عَرَّفَهَا لهَُمْ‏(6)


ترجمه آيات


به نام خداوند رحمان و رحيم .


كساني كه كفر ورزيدند و جلوگيري از راه خدا كردند اعمالشان را نابود مي‏كند ( 1 ) .


و كساني كه ايمان آورده ، اعمال صالح انجام مي‏دهند و به آنچه بر محمد نازل شده كه حق است و به راستي از ناحيه پروردگارشان است ايمان مي‏آورند خداوند گناهانشان را با مغفرت خود محو مي‏كند و دلهايشان را اصلاح مي‏فرمايد ( 2) .



ترجمة الميزان ج : 18ص :337


و اين بدان جهت است كه آنها كه كافر شدند باطل را پيروي كردند و آنان كه ايمان آوردند حق را كه از ناحيه پروردگارشان است پيروي نمودند .


خداوند براي مردم اين چنين مثل مي‏زند ( 3) .


وقتي به كفار برخورديد بايد با ايشان بجنگيد تا وقتي كه كشتگانتان زياد شود آن وقت است كه مي‏توانيد دست از كشتار كشيده اسير بگيريد و در باره اسيران يا اين است كه منت بر آنان نهاده آزادشان مي‏كنيد و يا اين است كه فديه مي‏گيريد و آزاد مي‏كنيد و به اين رفتار خود همچنان ادامه مي‏دهيد تا جنگ تمام شود و اين را بدان جهت گفتيم كه اگر خدا مي‏خواست مي‏توانست از كفار انتقام بگيرد ، و ليكن خواست تا بعضي از شما را به وسيله بعضي ديگر بيازمايد و كساني كه در راه خدا كشته شدند خداوند هرگز اعمالشان را نابود نمي‏كند ( 4 ) .


بلكه بزودي هدايتشان نموده دلهايشان را اصلاح مي‏فرمايد ( 5 ) .


و به بهشتي داخلشان مي‏سازد كه برايشان تعريف كرده ( 6) .


بيان آيات


اين سوره كفار را به اوصاف خبيثه و اعمال زشتي كه از خصائص ايشان است توصيف مي‏كند ، و مؤمنين را با صفات طيب و اعمال نيكي كه دارند مي‏ستايد ، آنگاه آثار صفات مؤمنين را كه نعمت و كرامت است ، و آثار صفات كفار را كه نقمت و خواري است ، بر مي‏شمارد .


و خلاصه در اين سوره بين دو طائفه مقايسه شده ، هم بين صفات و اعمالي كه در دنيا دارند و هم بين آثاري كه در آخرت مترتب بر اعمال آنان مي‏شود .


و در اين ميان بعضي از احكام جهاد و قتال را بيان مي‏كند .


و اين سوره به طوري كه از سياق آياتش استفاده مي‏شود در مدينه نازل شده .


الذين كفروا و صدوا عن سبيل الله اضل اعمالهم كلمه صد كه مصدر فعل صدوا است ، به اعراض از راه خدا يعني اسلام تفسير شده - از بعضي اين طور نقل شده .


بعضي ديگر آن را به منع و جلوگيري مردم از ايمان آوردن به آنچه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ايشان را بدان مي‏خواند يعني از ايمان به دين توحيد تفسير كرده‏اند .


و تفسير دومي با سياق آيات بعدي سازگارتر است ، مخصوصا با آياتي كه مؤمنين را به قتال و اسير گرفتن از جلوگيران و مانعين راه خدا و ساير كفار دستور مي‏دهد بهتر مي‏سازد .



ترجمة الميزان ج : 18ص :338


پس مراد از جمله الذين كفروا كفار مكه و ساير كفاري است كه از ايشان پيروي مي‏كنند ، و اين كفار بودند كه مردم را از ايمان آوردن به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) منع كرده ، و ايشان را وسوسه مي‏نمودند .


و نيز از زيارت مسجد الحرام جلوگيري مي‏كردند .


أضل اعمالهم - يعني خداوند اعمال ايشان را باطل كرد ، در نتيجه ، اعمالشان راه به مقصد نمي‏برد ، چون مقصد آنان از اعمالشان اين بود كه حق را باطل و باطل را زنده كنند ، و هرگز نمي‏توانند .


پس جمله مورد بحث نظير جمله‏اي است كه خداي تعالي مكرر خاطرنشان نموده مي‏فرمايد : و الله لا يهدي القوم الكافرين و خداي تعالي وعده داده كه حق را زنده كند ، و باطل را ميرانده و باطل كند ، همچنان كه فرموده : ليحق الحق و يبطل الباطل و لو كره المجرمون .


و مراد از ضلالت اعمال كفار ، باطل شدن و فساد آن است قبل از اينكه به نتيجه برسد ، و خداي تعالي اين معنا را به عنوان استعاره كنايي ضلالت خوانده است .


و الذين امنوا و عملوا الصالحات و امنوا بما نزل علي محمد و هو الحق من ربهم ... ظاهر اينكه صدر آيه مطلق آمده ، اين است كه مطلق دارندگان ايمان و عمل صالح منظورند ، در نتيجه جمله و امنوا بما نزل علي محمد كه ايمان آوردن را مختص به يك طائفه مي‏داند ، قيدي احترازي خواهد بود ، نه تاكيد كه صرفا به خاطر عنايتي كه به ايمان دارد قيد مزبور را آورده باشد .


و هو الحق من ربهم - اين قسمت ، جمله‏اي است معترضه .


و ضمير هو راجع به ما نزل ... است .


كفر عنهم سيئاتهم و اصلح بالهم - در مجمع البيان گفته : كلمه بال به معناي حال و شان است ، و بال به معناي قلب نيز مي‏آيد ، مثلا مي‏گويند : خطر ببالي كذا - بدلم چنين افتاد و اين كلمه جمع ندارد ، چون از آن دو كلمه ديگر يعني حال و شان ، مبهم‏تر و كلي‏تر است .



ترجمة الميزان ج : 18ص :339


در اين آيه شريفه ، اضلال اعمال كه در آيه قبلي بود با تكفير سيئات و اصلاح بال مقابله شده ، در نتيجه معنايش اين مي‏شود كه : ايمان و عمل صالحشان به سوي غايت سعادتشان هدايت كرد .


چيزي كه هست چون اين هدايت تمام نمي‏شود مگر با تكفير گناهان ، چون با بودن گناهان وصول به سعادت دست نمي‏دهد ، لذا تكفير سيئات را هم ضميمه اصلاح بال نمود .


و معناي آيه اين است كه : خداوند با عفو و مغفرت خود پرده‏اي بر روي گناهانشان مي‏كشد ، و هم در دنيا و هم در آخرت دلهايشان را اصلاح مي‏كند ، اما در دنيا براي اينكه دين حق ديني است كه با آنچه فطرت انساني اقتضايش را دارد موافق است ، و احكامش مطابق همان فطرتي است كه خداي تعالي بشر را بر آن فطرت آفريده ، و فطرت اقتضاء ندارد و نمي‏طلبد مگر چيزي را كه كمال و سعادت انسان در آنست ، و ايمان به آنچه خدا نازل كرده و عمل به آن وضع انسان را در مجتمع دنيايي‏اش اصلاح مي‏كند .


و اما در آخرت براي اينكه آخرت ، عاقبت همين زندگي دنيا است ، وقتي آغاز زندگي توأم با سعادت باشد ، انجامش نيز سعيد خواهد بود ، همچنان كه قرآن كريم هم فرموده : و العاقبة للتقوي .


ذلك بان الذين كفروا اتبعوا الباطل و ان الذين امنوا اتبعوا الحق من ربهم ... اين آيه مطالبي را كه در دو آيه قبل بود - يعني بي نتيجه كردن اعمال كفار ، و اصلاح حال مؤمنين و تكفير گناهانشان - تعليل مي‏كند .


و اگر كلمه حق را مقيد كرد به جمله من ربهم براي اين است كه اشاره كند به اينكه آنچه منسوب به خدا است حق است و هيچ باطلي با خدا نسبت ندارد ، و به همين جهت ، خودش متصدي اصلاح قلب مؤمنين شده ، چون طريق حقي كهمؤمنين مي‏پيمايند منتسب به خدا است .


و اما كفار با آن اعمالي كه دارند خداي تعالي كاري به كارشان ندارد ، چون كارشان منسوب به او نيست .


و اما اينكه بي‏نتيجه كردن كارهاي آنان را به خدا نسبت داده معنايش اين است كه خدا اعمال آنان را به سوي نتيجه خوب و سعيد هدايت نمي‏كند .


و در اين آيه اشاره‏اي است به اينكه تنها و تنها ملاك در سعادت و شقاوت انسان پيروي حق و پيروي باطل است ، علتش هم اين است كه حق به خدا انتساب دارد و باطل هيچ ارتباط و انتسابي به خدا ندارد .


كذلك يضرب الله للناس امثالهم - يعني خداوند اوصافآنان را عينا همان طور


ترجمة الميزان ج : 18ص :340


كه هست برايشان بيان مي‏كند .


و اگر اسم اشاره‏اي را به كار برده كه مخصوص دور است براي بزرگداشت مثلي است كه زده .


فاذا لقيتم الذين كفروا فضرب الرقاب ... اين آيه نتيجه‏گيري از سه آيه قبل است كه مؤمن و كافر را وصف مي‏كند ، گويا فرموده : وقتي مؤمنين اهل حق باشند ، و خدا آن انعامها را به ايشان بكند ، و كفار ، اهل باطل باشند ، و خدا اعمالشان را خنثي و گمراه كند ، پس مؤمنين بايد در هنگام برخورد با صف كفار با ايشان قتال كنند و اسير بگيرند تا حق كه هدف مؤمنين است زنده شود و زمين از لوث باطلي كه مسير كفار است پاك گردد .


پس مراد از لقاء در جمله فاذا لقيتم الذين كفروا فضرب الرقاب برخورد با كفار است در جنگ .


و كلمه ضرب الرقاب مفعول مطلق است كه در جاي فعل خود نشسته و عاملش در تقدير است ، و تقدير جمله فاضربوا ضرب الرقاب است ، يعني گردنهايشان را بزنيد زدني كشنده ، چون آسانترين و سريع‏ترين راه كشتن دشمن ، زدن گردن آنها است .


حتي اذا أثخنتموهم فشدوا الوثاق - در مجمع البيان گفته : كلمه اثخان به معناي بسيار كشتن ، و غلبه و قهر بر دشمن است ، و از همين جهت گفته مي‏شود : اثخنه المرض ، يعني مرضش شديد شد و اثخنه الجراح يعني زخمهاي كاري او بسيار است .


و در مفردات گفته : وثقت به ، أثق ، ثقة به معناي اين است كه من دل به او دادم ، و به او اعتماد و اطمينان دارم .


اوثقته به معناي اين است كه او را بستم وثاق به فتحه واو ، همچنين وثاق به كسره واو ، دو اسمند براي وسيله‏هايي كه با آنها چيزي را مي‏بندند .


و كلمه حتي غايت گردن زدن را معين مي‏كند .


و معناي جمله چنين است : با كفار آنقدر قتال بكنيد تا قتل در آنان زياد شود ، آن وقت مشغول به اسير گرفتن و بستن دست و پاي اسراء شويد .


پس مراد از شد وثاق اسير گرفتن و محكم بستن آنان است ، در نتيجه آيه شريفه در اينكه اسير گرفتن را بعد از اثخان قرار داده ، در معناي آيه ما كان لنبي أن يكون له أسري حتي يثخن في الأرض است كه مي‏فرمايد هيچ پيغمبري حق ندارد اسير بگيرد ، مگر وقتي كه در زمين غالب شود .



ترجمة الميزان ج : 18ص :341


فاما منا بعد و اما فداء - يعني بعد از آنكه اسيرشان كرديد يا بر آنان منت نهاده آزادشان مي‏كنيد يا فديه مي‏گيريد ، يعني با گرفتن مال و يا آزادي اسيراني كه در دست آنان داريد ، ايشان را آزاد مي‏كنيد .


حتي تضع الحرب اوزارها - اوزار حرب به معناي سنگيني‏هاي جنگي يعني اسلحه‏اي است كه جنگجويان با خود حمل مي‏كنند ، و مراد از وضع آن ، بطور كنايه تمام شدن جنگ است .


پس ، از آنچه در معناي آيه گذشت خواننده عزيز به اشكالي كه متوجه گفتار بعضي از مفسرين هست متوجه مي‏شود ، و آن گفتار اين است كه : آيه مورد بحث ناسخ آيه شريفه ما كان لنبي أن يكون له أسري حتي يثخن في الأرض است چون سوره مورد بحث بعد از سوره انفال نازل شده پس ناسخ آن است .


و اشكال اين است كه : بين دو آيه منافاتي نيست ، براي اينكه آيه سوره انفال از اسير گرفتن قبلاز اثخان نهي مي‏كند ، و آيه مورد بحث به اسير گرفتن بعد از اثخان امر مي‏نمايد .


و همچنين اشكالي كه متوجه گفتار بعضي ديگر است كه گفته‏اند : جمله فشدوا الوثاق ... به وسيله آيه شريفه فاقتلوا المشركين حيث وجدتموهم نسخ شده ، گويا پنداشته‏اند هر جا عامي بعد از خاصي وارد شود ناسخ آن خاص خواهد بود ، نه مخصص ، در حالي كه حق مطلب خلاف آن است كه اگر كسي بخواهد دليلش را ببيند بايد به علم اصول مراجعه كند ، و در آيه شريفه مباحثي مربوط به علم فقه هست كه جايش در همانجا است .


كلمه ذلك به معناي مطلب چنين است مي‏باشد ، يعني حكم خدا همان است كه در آيه گفته شد .


و لو يشاء الله لانتصر منهم - ضمير جمع به كفار برمي‏گردد ، يعني اگر خدا بخواهد از كفار انتقام مي‏گيرد ، هلاكشان مي‏كند ، شكنجه‏شان مي‏دهد ، بدون اينكه دستور به قتال با ايشان را بدهد .


و لكن ليبلوا بعضكم ببعض - اين جمله استدراك و استثناء مانندي است از مشيت انتقام ، مي‏فرمايد اگر خدا بخواهد از ايشان انتقام مي‏گيرد ، الا اينكه هنوز نخواسته بگيرد،


ترجمة الميزان ج : 18ص :342


بلكه دستورتان داده كه كارزار كنيد تا شما را به وسيله يكديگر امتحان كند ، مؤمنين را به وسيله كفار بيازمايد و به جنگ با آنان وادار سازد ، تا معلوم شود چه كسي اطاعت كرده و رنج جنگ را به خاطر امر خدا تحمل مي‏كند ، و چه كسي عصيان مي‏ورزد .


و كفار را هم به وسيله مؤمنين امتحان كند تا معلوم شود اهل شقاوت كيست ، و موفق به توبه و بازگشت از باطل بسوي حق كيست ؟ با اين بيان روشن شد كه جمله ليبلوا بعضكم ببعض تعليل حكم در آيه است .


و خطاب در بعضكم به مجموع مؤمنين و كفار است ، ولي روي سخن با مؤمنين است .


و الذين قتلوا في سبيل الله فلن يضل اعمالهم - اين گفتار در سياق شرط و حكم در آن عمومي است ، مي‏فرمايد : كساني كه در راه خدا و در جهاد و قتال با دشمنان دين كشته مي‏شوند ، اعمال صالحشان كه در راه خدا انجام داده‏اند هرگز باطل نمي‏شود .


بعضي گفته‏اند : مراد از جمله و الذين قتلوا في سبيل الله ، شهيدان در جنگ احد است .


ليكن اين سخن تخصيصي است بدون دليل و سياق آيه همانطور كه گفتيم عمومي است .


سيهديهم و يصلح بالهم ضمير جمع به الذين قتلوا في سبيل الله ... برمي‏گردد ، در نتيجه آيه شريفه و آيه بعدش در مقام بيان حال شهداء بعد از شهادتشان مي‏باشد كه مي‏فرمايد : به زودي خداي تعالي ايشان را بسوي منازل سعادت و كرامت هدايت نموده ، با مغفرت و عفو از گناهانشان ، حالشان را اصلاح مي‏كند و شايسته دخول در بهشت مي‏شوند .


و وقتي اين آيه را با آيه و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم ضميمه كنيم ، معلوم مي‏شود مراد از اصلاح بال كشته شدگان راه خدا ، زنده كردن ايشان است به حياتي طيب كه شايسته‏شان كند براي حضور در نزد پروردگارشان ، حياتي كه با كنار رفتن پرده‏ها حاصل مي‏شود .


در مجمع البيان گفته : علت اين كه در اين چند آيه دو بار از اصلاح بال سخن به ميان آمده اين است كه مراد از اولي اصلاح دل آنان در دينو دنيا و در دومي اصلاح حالشان در نعيم آخرت است ، پس در حقيقت اولي سبب نعيم است ، و دومي خود نعيم .



ترجمة الميزان ج : 18ص :343


فرق بين وجه مرحوم طبرسي و وجهي كه ما بيان كرديم اين است كه : بنا به گفته ما ، اصلاح بال دومي ، نظير عطف تفسيري است براي جمله سيهديهم ، نه اصلاح در نعيم آخرت ، و جمله و يدخلهم الجنة بنا به گفته او به منزله عطف تفسيري است براي جمله و يصلح بالهم نه آنكه ما گفتيم كه اصلاح حال آنان قبل از دخول جنت است .


و يدخلهم الجنة عرفها لهم اين جمله منتهي اليه هدايت ايشان است .


و جمله عرفها لهم حال از يدخلهم است ، يعني به زودي ايشان را داخل بهشت مي‏كند در حالي كه بهشت را يا در دنيا و به وسيله وحي انبياء و يا به وسيله بشارت در هنگام قبض روح ، يا در قبر ، و يا در قيامت ، و يا در همه اين مواقف به ايشان شناسانده باشد .


اين آن معنائي است كه از سياق استفاده مي‏شود .


بحث روايتي


در الدر المنثور است كه ابن مردويه از علي (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه گفت : سوره محمد آيه‏اي است در ما و آيه‏اي است در بني اميه .


مؤلف : قمي هم در تفسير خود از پدرش از بعضي اصحاب اماميه از امام صادق (عليه‏السلام‏) مثل آن را روايت كرده .


و در مجمع البيان در ذيل جمله فاذا لقيتم الذين كفروا فضرب الرقاب ... گفته : از ائمه هدي (عليهم‏السلام‏) روايت شده كه اسيران جنگي دو جورند : گروهي قبل از تمام شدن جنگ دستگير مي‏شوند با اينكه هنوز تنور جنگ داغ است ، امام مسلمين در باره آنان اختيار دارد ، اگر خواست به قتل مي‏رساند و اگر خواست يك دست و يك پايشان را به طور عكس قطع نموده رهايشان مي‏كند ، تا در اثر خونريزي بميرند ولي نمي‏تواند بدون عوضي و يا با گرفتن عوض رهايشان كند .


قسم دوم از اسيران آنهايند كه بعد از تمام شدن جنگ اسير مي‏شوند كه امام مسلمين در باره آنان اختيار بيشتري دارد ، هم مي‏تواند بدون گرفتن فداء آزادشان كند و هم مي‏تواند فداء پولي و يا انساني بگيرد ، و هم مي‏تواند آنها را برده كند ، و هم مي‏تواند گردن بزند .


و در


ترجمة الميزان ج : 18ص :344


هر دو حال اگر مسلمان شدند تمامي آن شكنجه‏ها ساقط شده ، حكمشان حكم مسلمين خواهد بود .


مؤلف : كافي هم حديثي به اين معنا از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت كرده .


و در الدر المنثور است كه ابن منذر از ابن جريح روايت كرده كه در ذيل آيه و الذين قتلوا في سبيل الله فلن يضل اعمالهم گفته اين آيه در باره كساني از اصحاب رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نازل شده كه در جنگ احد كشته شدند .


مؤلف : خواننده گرامي به ياد دارد كه گفتيم آيه عام است ، اينك باز مي‏گوييم سياق استقبال در سيهديهم و يصلح بالهم ، تنها با عموميت سازگار است ، نه با شهدائي خاص .


پس ، از آيه شريفه برمي‏آيد كه در صدد بيان يك قاعده كلي است .


اين نيز روايت شده كه آيه حتي اذا اثخنتموهم فشدوا الوثاق ... ناسخ آيه و ما كان لنبي ان يكون له أسري حتي يثخن ... است .


و نيز روايت شده كه جمله فاقتلوا المشركين حيث وجدتموهم ناسخ آيه فشدوا الوثاق فاما منا بعد و اما فداء است .


و خواننده محترم در سابق توجه فرموده كه اصلا نسخي در كار نيست .



ترجمة الميزان ج : 18ص :345


يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا إِن تَنصرُوا اللَّهَ يَنصرْكُمْ وَ يُثَبِّت أَقْدَامَكمْ‏(7) وَ الَّذِينَ كَفَرُوا فَتَعْساً لهَُّمْ وَ أَضلَّ أَعْمَلَهُمْ‏(8) ذَلِك بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا مَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأَحْبَط أَعْمَلَهُمْ‏(9) × أَ فَلَمْ يَسِيرُوا في الأَرْضِ فَيَنظرُوا كَيْف كانَ عَقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْدَمَّرَ اللَّهُ عَلَيهِمْوَ لِلْكَفِرِينَ أَمْثَلُهَا(10) ذَلِك بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلي الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ أَنَّ الْكَفِرِينَ لا مَوْلي لهَُمْ‏(11) إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصلِحَتِ جَنَّتٍ تجْرِي مِن تحْتهَا الأَنهَرُوَ الَّذِينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَ يَأْكلُونَ كَمَا تَأْكلُ الأَنْعَمُ وَ النَّارُ مَثْوًي لهَُّمْ‏(12) وَ كَأَيِّن مِّن قَرْيَةٍ هِي أَشدُّ قُوَّةً مِّن قَرْيَتِك الَّتي أَخْرَجَتْك أَهْلَكْنَهُمْ فَلا نَاصِرَ لهَُمْ‏(13) أَ فَمَن كانَ عَلي بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ كَمَن زُيِّنَ لَهُ سوءُ عَمَلِهِ وَ اتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُم‏(14) مَّثَلُ الجَْنَّةِ الَّتي وُعِدَ الْمُتَّقُونَفِيهَا أَنهَرٌ مِّن مَّاءٍ غَيرِ ءَاسِنٍ وَ أَنهَرٌ مِّن لَّبنٍ لَّمْ يَتَغَيرْ طعْمُهُ وَ أَنهَرٌ مِّنْ خَمْرٍ لَّذَّةٍ لِّلشرِبِينَ وَ أَنهَرٌ مِّنْ عَسلٍ مُّصفًّيوَ لهَُمْ فِيهَا مِن كلّ‏ِ الثَّمَرَتِ وَ مَغْفِرَةٌ مِّن رَّبهِمْكَمَنْ هُوَ خَلِدٌ في النَّارِ وَ سقُوا مَاءً حَمِيماً فَقَطعَ أَمْعَاءَهُمْ‏(15)


ترجمه آيات


اي كساني كه ايمان آورده‏ايد اگر دين خدا را ياري كنيد خداوند شما را ياري كرده، قدمهايتان را ثابت مي‏كند ( 7) .



ترجمة الميزان ج : 18ص :346


و كساني كه كفر ورزيدند سقوطي برنخاستني نصيبشان است و اعمال خود را نابود مي‏كنند ( 8) .


و اين بدان جهت است كه ايشان از آنچه خدا نازل كرده كراهت دارند خدا هم اعمالشان را بي‏نتيجه مي‏كند ( 9) .


آيا نمي‏شد سيري در زمين كنند و ببينند عاقبت آنهايي كه قبل از ايشان بودند چگونه بود ، خداي تعالي آنچه داشتند بر سرشان خراب كرد و كافران در طول تاريخ همين سرنوشت را دارند ( 10) .


و اين بدان جهت است كه خدا تنها سرپرست مردم با ايمان است و كافران هيچ سرپرستي ندارند ( 11 ) .


خدا كساني را كه ايمان آورده اعمال صالح كردند به جنت‏هايي داخل مي‏سازد كه از زير آن نهرها روان است و اما كساني كه كافر شدند سرگرم عيش و نوش دنيايند و مي‏خورند آنطور كه چارپايان مي‏خورند و در آخرت جايشان آتش است ( 12) .


و چه بسيار اهالي قريه‏ها كه از مردم قريه تو كه تو را بيرون كردند نيرومندتر بودند ولي در هنگام نزول عذاب ياوري نداشتند ( 13) .


آيا كسي كه با برهاني روشن پروردگار خود را يافته مثل كسي است كه اعمال زشتش به وسيله شيطان در نظرش جلوه كرده و يكسره هواي نفس خود را پيروي مي‏كنند ؟ ( 14 ) .


مثل و صفت آن بهشتي كه به مردم با تقوي وعده‏اش را داده‏اند اين است كه در آن نهرهايي از آب تازه و نمانده و نهرهايي از شير هست ، شيري كه طعمش تغيير نمي‏كند .


و نهرهايي از شراب است كه براي نوشندگان لذت بخش است و نهرهايي از عسل خالص است و ايشان در بهشت از هر گونه ثمره برخوردارند و مغفرتي از پروردگارشان دارند آيا چنين كساني مثل آن كس است كه جاودانه در آتش قرار داشته آبي جوشيده مي‏نوشند كه اندرونشان را پاره پاره مي‏كند ؟ ( 15) .


بيان آيات


سياق اين آيات همان سياقي است كه آيات قبل داشتند .


يا ايها الذين امنوا ان تنصروا الله ينصركم و يثبت اقدامكم اين آيه مؤمنين را تحريك مي‏كند به جهاد ، و وعده نصرتشان مي‏دهد ، در صورتي كه خدا را نصرت دهند .


و منظور از نصرت دادن به خدا جهاد در راه خدا و تنها به منظور تاييد دين او و اعلاي كلمه حق است ، نه اينكه جهاد كنند تا در زمين سروري نمايند ، و يا غنيمت به


ترجمة الميزان ج : 18ص :347


چنگ آرند ، و يا شجاعت و هنر خود را نشان دهند .


و مراد از اينكه فرمود : خدا هم شما را ياري مي‏كند اين است كه اسباب غلبه بر دشمن را برايتان فراهم مي‏سازد، مثلا ترسي از شما در دل كفار مي‏اندازد ، و امور را عليه كفار و به نفع شما جاري مي‏كند و دلهاي شما را محكم و شجاع مي‏سازد .


بنا بر اين ، عطف يثبت اقدامكم بر نصرت ، عطف خاص بر عام مي‏شود .


و اگر تثبيت را اختصاص به اقدام داد و در بين انواع نصرت ، فقط ثبات قدم را كه كنايه‏اي است از تشجيع و تقويت دلها ذكر كرد براي اين است كه تقويت دلها روشن‏ترين مصاديق نصرت است .


و الذين كفروا فتعسا لهم و اضل اعمالهم اينكه دنبال ذكر حال مؤمنين و نصرت ايشان ، حال كفار را ذكر مي‏كند ، براي مقايسه بين حال دو طايفه است .


وكلمه تعس به معناي سقوط انسان و افتادن با صورت و به همين حال ماندن است .


در مقابل آن انتعاش است كه به معناي سر پا ايستادن و بدين وجه نيفتادن است .


پس معناي تعسا لهم اين است كه كفار بيفتند اين قسم افتادن .


و اين جمله و جمله بعدش نفرين بر كفار است ، نظير جمله قاتلهم الله اني يؤفكون و آيه قتل الانسان ما اكفره ، و ممكن است نفرين نباشد ، بلكه بطور كنايه خبري باشد از آينده كفار ، و اينكه اثر اعمالشان خنثي خواهد شد ، چون انسان عاجزترين هنگامش هنگامي است كه با صورت به زمين افتاده باشد .


ذلك بانهم كرهوا ما انزل الله فاحبط اعمالهم مراد از ما انزل الله قرآن شريف و شرايع و احكامي است كه خداي تعالي بر پيغمبرش نازل و خلق را مامور به اطاعت و انقياد از آن كرده ، و كفار نسبت به آن كراهت داشته و از پيرويش استكبار ورزيدند .


و اين آيه كه معنايش روشن است مضمون آيه قبلي را تعليل مي‏كند .


أ فلم يسيروا في الأرض فينظروا كيف كان عاقبة الذين من قبلهم دمر الله عليهم و للكافرين امثالها كلمه دمر ماضي از مصدر تدمير است كه به معناي هلاك كردن است .



ترجمة الميزان ج : 18ص :348


مي‏گويند دمره الله يعني خدا او را هلاك كرد، و يا دمر الله عليه يعني خدا هر چه او داشت بر سرش خراب كرد ، حتي خودش و خانواده و خانه و ملكش را .


و بنابر اين ، عبارت دمر عليه به طوري كه ديگران هم گفته‏اند بليغ‏تر از عبارت دمر است .


و ضمير در امثالها به كلمه عاقبت و يا عقوبتي كه از مفاد كلام استفاده مي‏شود برمي‏گردد .


و مراد از كافرين كفار عهد رسول خدا هستند ، و معناي آيه اين است كه : اي محمد آنها كه به تو كفر مي‏ورزند امثال اين عقوبت‏ها و يا عاقبت‏ها را دارند .


و اگر به امثال آنها تهديد كرده ، با اينكه اگر عقوبتي نازل شود يكي است و مثل است نه امثال ، براي اين بوده كه كفار در معرض عقوبتهاي بسياري هستند ، - دنيوي و اخروي - هر چند كه براي نابودي آنان به بيش از يكي نيازي نيست .


ممكن هم هست مراد از كافرين مطلق كفار باشد و جمله مورد بحث از باب تاسيس قاعده باشد .


ذلك بان الله مولي الذين امنوا و ان الكافرين لا مولي لهم كلمه ذلك اشاره به مطالب قبل يعني نصرت مؤمنين و هلاكت و سوء عاقبت كفار است .


و نبايد به اين سخن گوش داد كه بعضي گفته‏اند اشاره است به ثبوت عاقبت و يا عقوبت امت‏هاي گذشته براي كفار اين زمان .


و نه به اين قول كه گفته‏اند تنها اشاره استبه نصرت مؤمنين .


براي اينكه آيه شريفه متعرض حال مؤمنين و كفار هر دو است .


و كلمه مولي ، گويا مصدر ميمي باشد و معناي وصفي از آن اراده شده باشد كه در نتيجه به معناي ولي مي‏شود ، چون مولي بر مالك برده اطلاق مي‏شود ، زيرا در امور برده ولايت دارد ، و بر ناصر هم اطلاق مي‏شود ، چون در امور منصور دخل و تصرف مي‏كند ، و به آن امور قوت و جان مي‏دهد .


و خداي سبحان هم از اين جهت مولي است كه مالك بندگان و امور آنان در صراط تكوين است و هم مدبر آن امور است و هر جور بخواهد تدبير مي‏كند ، مي‏فرمايد : ما لكم من دونه منولي و لا شفيع و نيز مي‏فرمايد : و ردوا الي الله موليهم الحق و هم از اين جهت كه مدبر امور بندگان در صراط سعادت است ، ايشان را به سوي سعادتشان و به سوي بهشت هدايت مي‏نمايد و به اعمال صالح موفقشان مي‏كند و بر دشمنان ياريشان مي‏دهد .


و مولويت به معناي دومي مختص به مؤمنين است ، چون تنها ايشانند كه در


ترجمة الميزان ج : 18ص :349


راه عبوديت و پيروي خواسته‏هاي خدا قرار دارند ، نه كفار .


مؤمنين ، ولي و مولائي دارند كه خداي سبحان است ، همچنان كه فرموده : ذلك بان الله مولي الذين امنوا و نيز فرموده : الله ولي الذين امنوا و اما كفار بت‏ها و يا ارباب را مولاي خود گرفتند ، در نتيجه همانها مولاي ايشانند ، البته مولاي خيالي ، همچنان كه قرآن بر اساس اين خيال باطل آنان ، به نوعي تهكم و تمسخر فرموده : و الذين كفروا اولياءهم الطاغوت و بر اساس واقع و حقيقت امر ، اين ولايت خيالي را نفي نموده مي‏فرمايد : و ان الكافرين لا مولي لهم آنگاه ولايت آنها را بطور مطلق ، يعني هم در تكوين و هم در تشريع نفي نموده مي‏فرمايد : ام اتخذوا من دونه اولياء فالله هو الولي و نيز فرموده : ان هي الا اسماء سميتموها انتم و اباؤكم .


پس معناي آيه اين است كه : ياري خدا از مؤمنين و تثبيت اقدام آنان و خذلان كفار و اضلال اعمال آنان و عقوبتشان همه به اين علت بود كه خدا مولاي مؤمنين و ولي ايشان است ، و كفار مولائي كه ياريشان كند و اعمالشان را بسوي هدف هدايت كند و از عقوبت خدا نجاتشان دهد ندارند .


از آنچه گفتيم ضعف اين نظريه روشن شد كه بعضي گفته‏اند : كلمه مولي در آيه تنها به معناي ناصر است نه مالك ، چون اگر به معناي مالك هم باشد ، با آيه : و ردوا الي الله موليهم الحق منافات خواهد داشت ، و دليل ضعف آن روشن است .


ان الله يدخل الذين امنوا و عملوا الصالحات جنات تجري من تحتها الانهار و الذين كفروا يتمتعون و ياكلون كما تاكل الانعام و النار مثوي لهم در اين آيه بين دو طائفه مقايسه شده .


و اثر ولايت خدا براي مؤمنين و نيز عدم ولايتش براي كفار از حيث عاقبت و آخرت بيان شده است ، مي‏فرمايد مؤمنين داخل بهشت شده ، كفار مقيم در آتش خواهند گشت .



ترجمة الميزان ج : 18ص :350


و در اين كلام به منشا آثاري كه ذكر كرده بود اشاره فرموده ، چون هر يك از دو طائفه را به بياني كه مناسب حالش باشد توصيف كرده .


در اشاره به صفت مؤمنين فرموده : الذين امنوا و عملوا الصالحات و در وصف كفار فرموده : يتمتعون و ياكلون كما تاكل الانعام و با اين دو وصف متقابل هم فهمانده مؤمنين در زندگي دنيايي خود رشد مي‏يابند ، و چون به خدا ايمان دارند و اعمال صالح مي‏كنند ، هر چه مي‏كنند درست و حق است ، پس راه رشد را طي كرده ، به وظائف انسانيت عمل كرده‏اند .


و اما كفار عنايتي به اين كه به حق برسند ندارند و دلهايشان هيچ اعتنايي به وظائف انسانيت ندارد ، بلكه تمام همشان شكم و شهوتشان است و سرگرم لذت‏گيري از زندگي دنياي كوتاه مدت‏اند و مانند چارپايان مي‏خورند و غير از اين آرزو و هدفي ندارند .


پس اين مؤمنين در تحت ولايت خدا هستند ، چون راهي را پيش گرفته‏اند كه خدايشان خواسته و به سوي آن هدايتشان كرده ، و به همين جهت در آخرت داخل بهشتي مي‏شوند كه از دامنه آن نهرها جاري است .


و اما آن دسته ديگر - يعني كفار - هيچ وليي ندارند و به خودشان واگذار شده‏اند و به همين جهت جايگاه و منزلشان آتش است .


و اگر خداي تعالي داخل شدن مؤمنين در بهشت را به خود نسبت داده ، اما منزل كردن كفار در آتش را به خود نسبت نداده ، براي اين است كه حق ولايت مذكور چنين اقتضاء مي‏كرده .


آري خداي تعالي عنايت خاصي به اولياء خود دارد .


اما آنهايي كه از تحت ولايت او بيرون شده‏اند كاري به كارشان ندارد ، در هر وادي هلاك مي‏شوند بشوند .


و كاين من قرية هي اشد قوة من قريتك التي اخرجتك اهلكناهم فلا ناصر لهم مراد از قريه اهل قريه است ، چون مي‏فرمايد ايشان را هلاك كرديم و مراد از قريه‏اي كه پيغمبر را بيرون كرد مكه است .


اين آيه شريفه قلب رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را تقويت و اهل مكه را تهديد و تحقير مي‏كند ، مي‏فرمايد خداي تعالي قريه‏هاي بسياري را هلاك كرده كه مردمش بسيار از مردم مكه نيرومندتر بودند ، با اين حال ياوري پيدا نشد كه ياريشان كند .


أ فمن كان علي بينة من ربه كمن زين له سوء عمله و اتبعوا اهواءهم سياقي كه گفتيم حال مؤمنين را با حال كفار مقايسه مي‏كند ، دلالت دارد بر اينكه مراد از آنهايي كه بينه‏اي از پروردگار خود دارند ، مؤمنين هستند .


پس مراد از اينكه بر بينه‏اي از پروردگار خود هستند ، اين است كه دليلي روشن از پروردگار خود دارند كه عقائدشان را


ترجمة الميزان ج : 18ص :351


يقيني كرده ، و آن عبارت است از حجت برهاني .


پس مؤمنين همواره پيرو حجت قطعي هستند ، حجتي كه راه و روش صحيح را براي انسان بيان مي‏كند ، انساني كه بايد عقل را به كار بسته و حق را پيروي كند .


و اما آنها كه كافر شدند ، دلداده اعمال زشت خود شدند ، چون شيطان آن اعمال را در نظرشان جلوه داده و دلهايشان را ربوده .


و چقدر فرق است بين آنان و بين مؤمنين .


مثل الجنة التي وعد المتقون ... در اين جمله بين دو فريق از نظر مال كارشان فرق گذاشته و در حقيقت همان بيان گذشته ان الله يدخل الذين امنوا ... را توضيح مي‏دهد .


پس در حقيقت اين آيه توضيح و تفصيل آن آيه است .


مثل الجنة التي وعد المتقون - كلمه مثل بطوري كه گفته‏اند به معناي صفت است ، يعني صفت بهشتيكه خدا به متقين وعده داده كه در آن داخلشان كند چنين و چنان است .


و چه بسا از مفسرين كلمه مذكور را حمل بر همان معناي معروفش كرده و از آن استفاده كرده‏اند كه بهشت رفيع‏تر و درجه‏اش اعلاي از آن است كه بتوان با زبان و توصيف برايش حد معين كرد .


و لفظ ، تنها مي‏تواند با آوردن مثل ، ذهن را به نوعي به آن نزديك كند ، همچنان كه آيه فلا تعلم نفس ما اخفي لهم من قرة اعين ، به اين معنا اشاره كرده است .


در آيه مورد بحث عبارت آنها كه ايمان آورده و اعمال صالح كردند كه در آيه قبلي بود ، به عبارت متقون تبديل شده ، تبديل لازم از ملزوم ، چون تقوي و پرهيز از خدا مستلزم ايمان و اعمال صالح است .


فيها انهار من ماء غير آسن - يعني آبي كه با زياد ماندنش بو و طعم خود را از دست نمي‏دهد .


و انهار من لبن لم يتغير طعمه نهرهايي از شير كه مانند شير دنيا طعمش تغيير نمي‏كند .


و أنهار من خمر لذة للشاربين يعني نهرهايي از خمر كه براي نوشندگان لذت بخش است .


و كلمه لذة يا صفت مشبهه مؤنث و وصف خمر است و يا مصدري است كه به وسيله آن ، خمر با مبالغه توصيف شده است و يا مضافي از آن در تقدير است ، كه تقدير آن من خمر ذات لذة مي‏باشد .


و انهار من عسل مصفي ، يعني عسل خالص و بدون موم و لرد و خاشاك و ساير چيزهايي كه در عسل دنيا هست و آن را فاسد و معيوب مي‏كند ، و


ترجمة الميزان ج : 18ص :352


لهم فيها من كل الثمرات در اين جمله مطلب را عموميت مي‏دهد .


و مغفرة من ربهم - آمرزشي كه تمامي گناهان و بديها را محو مي‏كند و ديگر عيش آنها به هيچ كدورتي مكدر و به هيچ نقصي منقص نيست .


و در تعبير از خدا به كلمه ربهم اشاره است به اينكه رحمت خدا و رأفت الهيه‏اش سراپاي آنان را فرا گرفته .


كمن هو خالد في النار - در اين جمله يكي از دو طرف قياس حذف شده ، تقديرش اين است كه : آيا كسي كه داخل چنين بهشتي مي‏شود ، مثل كسي است كه او جاودانه در آتش است .


و نوشيدنيشان آبي است بسيار بسيار داغ كه روده‏هايشان را تكه تكه مي‏كند و اندرونشان را بعد از نوشيدن مي‏سوزاند ؟ و نوشيدنشان هم به كراهت و جبر است ، همچنان كه فرموده : و سقوا ماء حميما فقطع أمعاءهم .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : جمله كمن هو خالد ... بياني است براي جمله قبلي كه مي‏فرمود : كمن زين ... ولي اين نظريه درست نيست .


بحث روايتي


در مجمع البيان در ذيل آيه ذلك بانهم كرهوا ما انزل الله مي‏گويد : امام ابي جعفر فرمود : يعني از آنچه كه خدا در حق علي (عليه‏السلام‏) نازل كرده كراهت دارند .


و نيز در همان تفسير است كه در ذيل جمله كمن زين له سوء عمله از بعضي نقل كرده كه گفته‏اند : منظور منافقين هستند .


و اين مطلب از امام ابي جعفر (عليه‏السلام‏) روايت شده .


مؤلف : احتمال دارد هر دو روايت از باب تطبيق مصداق بر كلي باشد .


و در تفسير قمي در ذيل جمله كمن هو خالد في النار و سقوا ماء حميما فقطع امعاءهم گفته : كسي كه در چنين بهشتي قرار دارد ، مثل كسي نيست كه در چنين آتشي هست ، همچنان كه دشمن خدا مثل ولي خدا نيست .



ترجمة الميزان ج : 18ص :353


وَ مِنهُم مَّن يَستَمِعُ إِلَيْك حَتي إِذَا خَرَجُوا مِنْ عِندِك قَالُوا لِلَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ مَا ذَا قَالَ ءَانِفاًأُولَئك الَّذِينَ طبَعَ اللَّهُ عَلي قُلُوبهِمْ وَ اتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْ‏(16) وَ الَّذِينَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًي وَ ءَاتَاهُمْ تَقْوَاهُمْ‏(17) فَهَلْ يَنظرُونَ إِلا الساعَةَ أَن تَأْتِيهُم بَغْتَةًفَقَدْ جَاءَ أَشرَاطهَافَأَني لهَُمْ إِذَا جَاءَتهُمْ ذِكْرَاهُمْ‏(18) فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَ استَغْفِرْ لِذَنبِك وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مُتَقَلَّبَكُمْ وَمَثْوَاكُمْ (19) وَ يَقُولُ الَّذِينَ ءَامَنُوا لَوْ لا نُزِّلَت سورَةٌفَإِذَا أُنزِلَت سورَةٌ محْكَمَةٌ وَ ذُكِرَ فِيهَا الْقِتَالُرَأَيْت الَّذِينَ في قُلُوبهِم مَّرَضٌ يَنظرُونَ إِلَيْك نَظرَ الْمَغْشي‏ِ عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِفَأَوْلي لَهُمْ‏(20) طاعَةٌ وَ قَوْلٌ مَّعْرُوفٌفَإِذَا عَزَمَ الأَمْرُ فَلَوْ صدَقُوا اللَّهَ لَكانَ خَيراً لَّهُمْ‏(21) فَهَلْ عَسيْتُمْ إِن تَوَلَّيْتُمْ أَن تُفْسِدُوا في الأَرْضِ وَ تُقَطعُوا أَرْحَامَكُمْ‏(22) أُولَئك الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصمَّهُمْ وَ أَعْمَي أَبْصرَهُمْ‏(23) أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْءَانَ أَمْ عَلي قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا(24) إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلي أَدْبَرِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَينَ لَهُمُ الْهُدَيالشيْطنُ سوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلي لَهُمْ‏(25) ذَلِك بِأَنَّهُمْ قَالُوا لِلَّذِينَ كَرِهُوا مَا نَزَّلَ اللَّهُ سنُطِيعُكمْ في بَعْضِ الأَمْرِوَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِسرَارَهُمْ‏(26) فَكَيْف إِذَا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلَئكَةُ يَضرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبَرَهُمْ‏(27) ذَلِك بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا مَا أَسخَط اللَّهَ وَ كرِهُوا رِضوَنَهُ فَأَحْبَط أَعْمَلَهُمْ‏(28) أَمْ حَسِب الَّذِينَ في قُلُوبِهِم مَّرَضٌ أَن لَّن يخْرِجَ اللَّهُ أَضغَنهُمْ‏(29) وَ لَوْ نَشاءُ لأَرَيْنَكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُم بِسِيمَهُمْوَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ في لَحْنِ الْقَوْلِوَ اللَّهُ يَعْلَمُ أَعْمَلَكمْ‏(30) وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتي نَعْلَمَ الْمُجَهِدِينَ مِنكمْ وَ الصبرِينَ وَ نَبْلُوَا أَخْبَارَكمْ‏(31) إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صدُّوا عَن سبِيلِ اللَّهِ وَ شاقُّوا الرَّسولَ مِن بَعْدِ مَا تَبَينَ لهَُمُ الهُْدَي لَن يَضرُّوا اللَّهَ شيْئاً وَ سيُحْبِط أَعْمَلَهُمْ‏(32)



ترجمة الميزان ج : 18ص :354


ترجمه آيات


و بعضي از آن كفار به تلاوت قرآنت گوش مي‏دهند ولي همين كه بيرون مي‏شوند از آنانكه خداوند آگاهيشان داده مي‏پرسند همين چند لحظه قبل چه گفت ؟ اينان كساني هستند كه خدا بر دلهايشان مهر نهاده و در نتيجه هواهاي نفساني خود را پيروي مي‏كنند ( 16) .


و كساني را كه راه يافته‏اند هدايتشان را بيشتر مي‏كند و از مراحل تقوي آنچه را كه اهليت آن را دارند به ايشان مي‏دهد ( 17) .


آيا اين كفارمنتظر آنند كه قيامت ناگهاني بيايد آن وقت ايمان آورند اينك علامت‏هاي آن آمده ، ايمان بياورند و اما خود قيامت اگر بيايد ديگر كجا مي‏توانند به خود آيند و از تذكر خود بهره‏مند شوند ( 18) .


پس بدان كه هيچ معبودي جز او نيست و براي گناه خود و مؤمنين و مؤمنات استغفار كن كه خدا به سكونت و انتقال شما آگاه است ( 19) .


و آنهايي كه ايمان آوردند مي‏گويند چرا سوره‏اي جديد نازل نمي‏شود ولي همين كه سوره‏اي محكم نازل شد و در آن دستور قتال آمد ، آنهايي كه در دل بيماري دارند آنچنان به تو نگاه مي‏كنند و خيره مي‏شوند كه محتضر دم مرگ به اطرافيان خود خيره مي‏شود و بايد هم چنين نظر كنند ( 20 ) .


(چون دروغ مي‏گفتند كه ما ايمان آورديم ) و گر نه معناي اينكه گفتند سمعا و طاعتا كه در جاي خود سخني درست بود اين بود كه بر ما اعتماد كنند و وقتي فرماني ( از ناحيه خدا ) داده مي‏شود خدا را تصديق كنند كه اگر چنين مي‏كردند برايشان بهتر بود ( 21) .


بايد به ايشان گفت اگر تصديق نكنيد انتظار جز اين از شما نمي‏رود كه در زمين فساد راه انداخته رحم خود را قطع كنيد ( 22) .


اينان كساني هستند كه خدا لعنتشان كرده و كر و كورشان ساخته است ( 23) .


چرا در قرآن تدبر نمي‏كنند ، آيا بر دلهايشان قفل زده شده است ؟ ( 24) .


كساني كه بعد از روشن شدن راه هدايت به كفر قبلي خود برمي‏گردند شيطان اين عمل زشت را در نظرشان زينت داده و به آمالي كاذب آرزومندشان كرده است ( 25) .


و اين را بدان جهت گفتيم كه اين بيماردلان به كفاري كه از آيات خدا كراهت دارند گفتند : ما در


ترجمة الميزان ج : 18ص :355


پاره‏اي امور شما را اطاعت خواهيم كرد و خدا بر اسرار نهانشان آگاه است ( 26) .


چطور است حالشان وقتي كه ملائكه جانشان را مي‏گيرند و به صورت و پشتشان مي‏كوبند( 27 ) .


و براي اين مي‏كوبند كه همواره دنبال چيزي هستند كه خدا را به خشم مي‏آورد و از هر چه مايه خشنودي خدا است كراهت دارند ، خدا هم اعمالشان را بي نتيجه و اجر كرد ( 28) .


بلكه اين بيماردلان پنداشته‏اند كه خدا كينه‏هاي دروني‏شان را بيرون نمي‏كند ( 29) .


و ما اگر بخواهيم تك تك آنان را به تو نشان مي‏دهيم ولي تو خودت ايشان را هم به علامت‏هايشان خواهي شناخت و هم به لحن سخنانشان مي‏شناسي و خدا از اعمال شما اطلاع دارد ( 30) .


و ما به طور قطع همه شما را مي‏آزماييم تا معلوم كنيم مجاهدين و خويشتن‏داران چه كساني هستند و اعمالتان خبر دهد كه در باطن چه داريد ( 31 ) .


به درستي كساني كه كافر شدند و از راه خدا جلوگيري نموده با رسول دشمني ورزيدند با اينكه هدايت برايشان روشن گرديد ، هرگز ضرري به خدا نمي‏زنند و به زودي اعمالشان بي‏نتيجه و بي‏اجر مي‏شود ( 32) .


بيان آيات


سياق اين آيات طبق سياق آيات قبلي جريان يافته و در آن متعرض حال كساني شده كه منافق و بيمار دلند ، و بعد از ايمان به كفر برمي‏گردند .


و منهم من يستمع اليك حتي اذا خرجوا من عندك قالوا للذين اوتوا العلم ما ذا قال انفا ... كلمه آنفا اسم فاعل است كه بنا بر ظرفيت منصوب شده .


ممكن هم هست نصب آن از اين جهت باشد كه مفعول فيه قرار گرفته و معناي آن لحظه‏اي قبل از اين لحظه است .


بعضي گفته‏اند : معناي آنفا همين ساعت است .


به هر حال اين كلمه از واژه انف - بيني گرفته شده .


و ضمير در جمله و منهم من يستمع اليك به كفار برمي‏گردد .


و مراد از گوش دادنشان به رسول خدا گوش دادن به قرآن خواندن آن جناب و بياناتي است كه در اصول معارف و احكام دين داشته .



ترجمة الميزان ج : 18ص :356


حتي اذا خرجوا من عندك - ضمير در خرجوا به كلمه من - كسي كه بر مي‏گردد و اگر آن را جمع آورده ، به اعتبار معناي آن است ، همچنان كه اگر يستمع را مفرد آورده به اعتبار لفظ آن است .


و استفهام در جمله ما ذا قال انفا به قول بعضي براي به دست آوردن حقيقت مطلب است ، چون آنها غرق در كبر و غرور و پيروي هواهاي خود بودند و اين هواها نمي‏گذاشت سخن حق را بفهمند ، همچنان كه در جاي ديگر فرموده : فمال هؤلاء القوم لا يكادون يفقهون حديثا .


بعضي هم گفته‏اند : استفهام به منظور استهزاء است .


بعضي گفته‏اند : براي تحقير است ، تو گويي سخن حق در نظرشان پر از اباطيل بوده و اصلا معناي درستي نداشته .


و براي هر يك از اين سه قول وجهي است .


اولئك الذين طبع الله علي قلوبهم - اين جمله در مقام معرفي كفار است ، و جمله و اتبعوا اهواءهم تعريفي ديگر و به منزله عطف تفسير است براي تعريف اول و از آن بر مي‏آيد كه در حقيقت معناي پيروي هواها ، إمارت و فرماندهي طبع بر قلب و عقل است ، پس قلبي كه محكوم طبع نبوده و بر طهارت فطري و اصلي خود باقي مانده باشد ، در فهم معارف ديني و حقائق الهي درنگي ندارد .


و الذين اهتدوا زادهم هدي و اتيهم تقويهم مقابله‏اي كه بين اين آيه و آيه قبلي به چشم مي‏خورد ، اين نكته را مي‏فهماند كه مراد از اهتداء معنايي است مقابل ضلالتي كه طبع در قلب ايجاد مي‏كند .


پس اهتداء عبارتست از تسليم شدن و پيروي كردن هر حقي كه فطرت سالم به سوي آن هدايت مي‏كند ، و زيادي هدايت در جمله و هدايتشان را زياد كرد عبارت است از اينكه خداي سبحان درجه ايمان او را بالا ببرد .


در سابق هم گفتيم كه ايمان و هدايت مراتب مختلفي دارد و مراد از تقوي معنايي است مقابل پيروي هواها ، كه به صورت پرهيز از محارم الهي و اجتناب از ارتكاب گناهان جلوه مي‏كند .


با اين بيان روشن شد كه زياد شدن هدايت مربوط به تكميل در ناحيه علم است ، ودادن تقوي مربوط به ناحيه عمل است .


و نيز با مقابله مذكور روشن مي‏شود كه اثر طبع بر دلها نتيجه نداشتن كمال علم و پيروي هواي نفس ، و نتيجه فقدان عمل صالح و محروميت از آن است .


و اين با بيان گذشته ما كه گفتيم جمله و اتبعوا اهوائهم به منزله عطف تفسيري


ترجمة الميزان ج : 18ص :357


است براي جمله طبع الله ... منافاتي ندارد .


فهل ينظرون الا الساعة أن تاتيهم بغتة فقد جاء أشراطها ... نظر كه مصدر ينظرون است به معناي انتظار است .


و كلمه أشراط جمع شرط به معناي علامت است .


و اصل در معناي شرط همان توقف است ، چيزي كه هست از آنجايي كه وجود شرط علامت وجود مشروط است ، كلمه مزبور را در معناي علامت نيز استعمال مي‏كنند ، پس اشراط قيامت به معناي علامتهاي آنست .


و چون سياق آيه سياق تهكم است ، بايد گفت كانه مردم در موقفي ايستاده‏اند كه يا از حق پيروي مي‏كنند و عاقبت به خير مي‏گردند ، و يا منتظر قيامت هستند و به هيچ وظيفه‏اي عمل نمي‏كنند تا اين كه مشرف بر آن مي‏شوند آنگاه يقين به وقوعش پيدا نموده و متذكر مي‏شوند و ايمان آورده پيرو حق مي‏گردند .


اما امروز گوششان بدهكار پيروي حق نيست و با هيچ محبت و موعظه و يا عبرتي خاضع نمي‏شوند .


اما تذكري كه بعد از وقوع قيامت برايشان دست مي‏دهد ، هيچ سودي به حالشان ندارد ، چون قيامت بدون اطلاع قبلي مي‏آيد .


وقتي علامت‏هاي آن پيدا مي‏شود ديگر مهلتشان نمي‏دهد كه به دنبال آن تذكر و خضوع و ايمان ، دست به عملي صالح زنند تا تذكرشان مايه سعادتشان شود .


و وقتي قيامت برپا شود ديگر وقت عمل باقي نمانده ، چون آن روز ، روز جزاء است ، نه روز عمل ، همچنان كه قرآن فرموده : يومئذ يتذكر الانسان و اني له الذكري يقول يا ليتني قدمت لحياتي .


علاوه بر اين ، اشراط و علامتهاي قيامت آمده و محقق شده .


و شايد مراد از علامتهاي آن ، خلقت انسان و دو نوع بودن آن - نوعي صلحاء و نوعي مفسدين ، نوعي متقيان و نوعي فجار - باشد كه خود همين ، قيامتي مي‏خواهد تا بين اين دو نوع جدايي بيندازد .


يكي هم مرگ است كه آن نيز از اشراط وقوع قيامت است .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : منظور از اينكه فرموده علامتهاي قيامت آمده ظهور رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است كه آخرين انبياء است و در عهد او ، شق القمر كه يكي از علامتها است صورت گرفت ، و يكي نزول قرآن است كه آخرين كتب آسماني است .


اين آن معنايي است كه تدبر در آيهبه دست مي‏دهد و به طوري كه ملاحظه مي‏كنيد در عين اينكه جنبه اتمام حجت دارد حجتي برهاني نيز هست .



ترجمة الميزان ج : 18ص :358


و بنابر اين ، كلمه بغتة حال از آمدن قيامت است كه آن را به منظور بيان واقع آورد ، تا جمله فاني لهم اذا جاءتهم ذكريهم را بر آن متفرع كند و از آن نتيجه بگيرد ، نه اينكه قيد انتظار باشد تا معنا چنين شود : كفار منتظر آنند كه قيامت ناگهان بيايد .


و به خاطر دفع همين توهم بود كه فرمود : الا الساعة أن تاتيهم بغتة و گر نه مي‏فرمود : هل ينظرون الا أن تاتيهم الساعة بغتة .


فاني لهم اذا جاءتهم ذكريهم - كلمه اني خبري است كه قبل از مبتداء آمده و كلمه ذكريهم مبتدائي است كه مؤخر آمده .


و جمله اذا جاءتهم جمله‏اي است معترضه كه بين مبتداء و خبر فاصله شده .


و معناي جمله اين است كه : چگونه مي‏توانند متذكر شوند بعد از آمدن قيامت ؟ يعني چگونه از تذكر خود در آن روز انتفاع مي‏برند ، روزي كه عمل سودي ندارد و فقط روز جزاء است .


مفسرين در معناي جمله‏هاي آيه و معناي مجموع آن جملات اقوالي مختلف دارند كه از نقل آن صرف نظر كرديم ، اگر كسي بخواهد مي‏تواند به تفاسير مفصل مراجعه كند .


فاعلم انه لا اله الا الله و استغفر لذنبك و للمؤمنين و المؤمنات ... بعضي از مفسرين گفته‏اند : اين آيه نتيجه‏اي است كه از همه آيات قبلي گرفته مي‏شود ، يعني از سعادت مؤمنين و شقاوت كفار .


گويا فرموده : حال كه معلوم شد سعادت آن طائفه و شقاوت اين دسته چه دليلي دارد ، پس نسبت به علمي كه به وحدانيت خداي سبحان داري ثابت قدم باش .


در نتيجه معناي فاعلم ، ثابت در علم باش است .


ممكن هم هست آيه شريفه تفريع بر دو آيه قبل باشد ، يعني آيه و منهم من يستمع اليك ... و اتاهم تقواهم كه مي‏فرمايد خداي تعالي مهر مي‏زند بر دلهاي مشركين و به حال خود رهايشان مي‏كند تا هر گناهي خواستند بكنند ، و نسبت به كساني كه به راه توحيد و ايمان به او هدايت يافته‏اند ، عكس اين عمل را رفتار مي‏كند ، پس گويا گفته شده : حال كه جريان بدين قرار است ، پس توبه علمي كه به وحدانيت اله داري تمسك بجوي و از گناهت و گناه زنان و مردان مؤمن امتت طلب مغفرت كن ، تا از آنهايي نباشي كه خدا بر دلهايشان مهر زده و آنها را به سبب اين كه رهايشان كرده از نعمت تقوي محرومشان ساخته .


مؤيد اين وجه ذيل آيه است كه مي‏فرمايد : و الله يعلم متقلبكم و مثويكم .


پس معناي جمله فاعلم انه لا اله الا الله به طوري كه سياق هم تاييدش مي‏كند ،


ترجمة الميزان ج : 18ص :359


اين است كه : تو به علمي كه نسبت به لا اله الا الله داري تمسك بجوي و آن را رها نكن و براي گناهت طلب مغفرت كن .


در سابق در معناي نسبت گناه به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) توضيحي گذشت ، و نيز به زودي در تفسير اول سوره فتح توضيحي در اين زمينه خواهد آمد .


و للمؤمنين و المؤمنات - اين جمله دستور مي‏دهد به رسول خدا كه براي مؤمنين و مؤمنات از امتش طلب مغفرت كند .


و حاشا بر خداي تعالي كه دستور استغفار بدهد و آن استغفار را با مغفرت مواجه نسازد ، دستور دعا بدهد و اجابت نكند .


و الله يعلم متقلبكم و مثويكم - اين جمله ، مطلب اول آيه كه مي‏فرمود : فاعلم انه را تعليل مي‏كند و ظاهرا كلمه متقلب مصدر ميمي به معناي انتقال از حالي به حالي باشد ، و همچنين كلمه مثوي به معناي مصدري يعني استقرار و سكونت باشد و مراد اين باشد كه خداي تعالي همه احوال شما را مي‏داند ، هم حال دگرگونگي شما را ، و هم ثباتتان را ، هم حركتتان را ، هم سكونتان را ، پس چه بهتر كه بر دين توحيد ثابت باشيد و از او طلب مغفرت كنيد و بترسيد از اينكه مهر بر دلهايتان زده، مهارتان را به دست هواهايتان بسپارد .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : مراد از متقلب و مثوي تصرف در زندگي و دنيا و استقرار در آخرت است .


بعضي ديگر گفته‏اند : تقلب به معناي تصرف در بيداري ، و مثوي به معناي محل خواب است .


بعضي ديگر گفته‏اند : تقلب ، تصرف در معايش و كار و كسب ، و مثوي استقرار در منازل است .


ولي آنچه ما اختيار كرديم ظاهرتر و عمومي‏تر است .


و يقول الذين امنوا لولا نزلت سورة ... كلمه لولا به معناي كلمه هلا - چرا است ، مي‏پرسند : چرا سوره‏اي نازل نشد و به اين وسيله اظهار رغبت مي‏كنند به اينكه سوره‏اي جديد نازل شود و تكاليفي جديد بياورد ، تا امتثالش كنند .


و مراد از سوره محكمه سوره‏اي است كه بيانش روشن و بدون تشابه باشد .


و مراد از اينكه فرمود : در آن قتال ذكر شود ، اين است كه در آن به قتال امر شود .


و مراد از الذين في قلوبهم مرض مؤمنيني است كه ايمانشان ضعيف است ، نه منافقين ، چون آيه صريح است در اينكه اظهار كنندگان مذكور كه آن حرفها را زدند مؤمنين بوده‏اند ، نه منافقين و نه اعم از مؤمنين و منافقين ، چون عبارت الذين امنوا منافقين را شامل


ترجمة الميزان ج : 18ص :360


نمي‏شود ، مگر با نوعي مسامحه كه آن هم لايق به كلام خداي تعالي نيست .


پس آيه مورد بحث نظير آيه أ لم تر الي الذين قيل لهم كفوا ايديكم و اقيموا الصلوة و اتوا الزكوة فلما كتب عليهم القتال اذا فريق منهم يخشون الناس كخشية الله أو اشد خشية است كه در باره طائفه‏اي از مؤمنين مي‏فرمايد وقتي جهاد بر آنان واجب شد ، مانند ساير مردم يا بيشتر بترس افتادند .


و معناي جمله المغشي عليه من الموت محتضري است كه در سكرات مرگ قرار گرفته .


و كلمه غشيه و غشاوة به معناي پوشاندن و پيچيدن چيزي در لفافه است ، و چون با صيغه مجهول گفته مي‏شود غشي عليفلان ، معنايش اين است كه فلاني در اثر عارضه‏اي فهمش از كار افتاد .


و نظر المغشي عليه من الموت نگاهي است كه محتضر به تو مي‏افكند بدون اينكه پلك را بهم زند .


در جمله فاولي لهم احتمال دارد خبري باشد از مبتدائي محذوف كه تقدير آن اولي لهم ذلك است ، يعني سزاوارشان اين است كه اينطور نظر كنند ، يعني به حالت احتضار درآمده بميرند .


و از اصمعي نقل شده كه گفته : اولي لك كلمه تهديد است ، و معنايش به فارسي شر ، يقه‏ات را گرفت مي‏باشد و اين آيه نظير آيه شريفه اولي لك فاولي ثم اولي لك فاولي است .


و معناي آيه اين است كه : آنهايي كه ايمان آوردند ، مي‏گويند : چرا سوره‏اي نازل نشد ، ليكن وقتي سوره‏اي محكم و بدون شبهه نازل شد و در آن مامور به قتال و جهاد شدند ، مي‏بيني افراد ضعيف الايمان از ايشان را كه از شدت ترس به تو نظري مي‏افكنند كه محتضر به اطرافيان خود مي‏افكند و سزاوارشان هم همين است .


طاعة و قول معروف فاذا عزم الامر فلو صدقوا الله لكان خيرا لهم جمله عزم الامر به اين معنا است كه مساله جدي و منجز شد و جمله طاعة و قول معروف گويا خبري است براي مبتدائي محذوف ، كه تقدير آن أمرنا طاعة ... و يا امرهم طاعة ... و يا شانهم طاعة ... و يا ايمانهم بنا طاعة ... است ، يعني ايمان آنان به ما ، طاعتي است كه بر آن با ما پيمان بستند و قولي معروف و غير منكر است كه گفتند ، و آن اين بود كه اظهار سمع و طاعت كردند .


همچنان كه خداي تعالي در جاي ديگر از ايشان


ترجمة الميزان ج : 18ص :361


حكايت كرده ، مي‏فرمايد : امن الرسول بما أنزل اليه من ربه و المؤمنون ... و قالوا سمعنا و اطعنا .


و بنابر اين جمله فاذا عزم الامر فلو صدقوا الله لكان خيرا لهم كمال اتصال را به ما قبل خود دارد و معنايش اين است كه : امر همان است كه به خدا بر سر آن امر اعتماد كرده و گفتند : سمعنا و اطعنا ، پس اگر اينان در هنگامي كه تكليف منجز مي‏شود خدا را در آنچه خود گفتند تصديق نموده و در آنچه دستور داده - كه از آن جمله امر به قتال است - اطاعت كنند ، برايشان بهتر است .


احتمال هم دارد كلمه طاعة ... خبري باشد براي ضميري كه به قتال مذكور بر مي‏گردد و تقدير چنين باشد : آن قتال كه در اين سوره نامش برده شد طاعتي است از مؤمنين و قولي است معروف ، پس اگر ايشان در هنگامي كه تكليف منجز مي‏شود خدا را در ايمانشان تصديق كنند و او را اطاعت نمايند برايشان بهتر است .


اما اينكه رفتن به قتال اطاعتي است از ايشان ، روشن است .


و اما اينكه قولي است معروف ، دليلش اين است كه واجب شدن قتال و امر به دفاع از مجتمع صالح اسلامي به منظور ابطال و خنثي كردن نقشه دشمن نيز قولي است پسنديده كه همه عقلا آن را مي‏پسندند .


بعضي هم گفته‏اند : كلمه طاعة ... مبتدائي است كه خبرش حذف شده و تقدير آن طاعة و قول معروف خير لهم است ، يعني اطاعت خدا و قول معروف براي آنان بهتر است .


بعضي ديگر گفته‏اند : مبتدائي است كه خبرش فاولي لهم در آيه قبلي است ، پس اين آيه تتمه آيه قبلي است .


ولي اين تفسير بسيار ناپسند است و از آن بدتر اين تفسير است كه بعضي گفته‏اند : كلمه طاعة ... صفت براي سوره است ، آنجا كه فرموده : فاذا انزلت سورة .


و وجوهي ديگر نيز گفته‏اند .


فهل عسيتم ان توليتم أن تفسدوا في الأرض و تقطعوا أرحامكم خطاب در اين آيه به همان كساني است كه فرمود : در دلهايشان مرض هست ، و از رفتن به جهاد در راه خدا بهانه‏جويي مي‏كردند ، و به همين جهت خطاب را به ايشان كرد تا توبيخ و سرزنش شديدتر كند ، و استفهام در آيه استفهام تقريري است ، مي‏خواهد بفرمايد شما اين طوريد .


و كلمه تولي به معناي اعراض است و مراد از آن اعراضاز كتاب خدا و


ترجمة الميزان ج : 18ص :362


معارف آن و برگشتن به شرك و ترك كردن دين است .


و معناي آيه اين است كه : آيا از شما توقع مي‏رفت كه از كتاب خدا و عمل به آنچه در آن است كه يكي از آنها جهاد در راه خدا است اعراض نموده و در نتيجه دست به فساد در زمين بزنيد و با قتل و غارت و هتك عرض و به علت تكالب بر سر جيفه دنيا قطع رحم كنيد ؟ مي‏خواهد بفرمايد : در صورتي كه اعراض كنيد توقع همه اين انحرافها از شما مي‏رود .


با اين بيان روشن گرديد كه آيه شريفه مي‏خواهد جمله لكان خيرا لهم را كه در آيه قبل بود تعليل كند و به همين جهت در اول آن حرف فاء را آورد .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : مراد از تولي تصدي حكم و ولايت است و معنايش اين است كه آيا از شما انتظار مي‏رفت كه اگر به مقام ولايت رسيديد در زمين فساد كنيد و با ريختن خونهاي حرام و گرفتن رشوه ، و جور در حكم قطع رحم نماييد .


ولي اين معنا از سياق آيه بعيد است .


اولئك الذين لعنهم الله فاصمهم و أعمي ابصارهم اشاره اولئك - اينان به مفسدين در زمين و قطع كنندگان رحم است .


ايشان را چنين توصيف كرده كه خدا لعنتشان كرده و كرشان ساخته ديگر سخن حق را نمي‏شنوند و چشمشان را كور كرده ديگر حق را نمي‏بينند ، چون در واقع ديده آدمي كور نمي‏شود ، بلكه دلهايي كه در سينه‏ها است كور مي‏گردد .


أ فلا يتدبرون القران ام علي قلوب اقفالها استفهام در اين جمله توبيخي است .


و ضمير جمع در يتدبرون به همان نامبردگان در آيه قبل برمي‏گردد .


و اگر كلمه قلوب را نكره آورد براي اين است كه - به قول بعضي - دلالت كند بر اينكه مراد ، قلوب آنان و امثال ايشان است .


در مجمع البيان گفته : اين آيه دلالت دارد بر بطلان اين سخن كه بعضي گفته‏اند : جائز نيست كسي ظاهر قرآن را تفسير كند ، مگر به وسيله خبري كه از ائمه رسيده باشد و يا انسان خودش از امام چيزي شنيده باشد .


ان الذين ارتدوا علي أدبارهم من بعد ما تبين لهم الهدي الشيطان سول لهم و املي لهم كلمه ارتداد علي الادبار به معناي برگشتن به عقب بعد از رو آوردن است ، و اين


ترجمة الميزان ج : 18ص :363


استعاره‏اي است كه منظور از آن ترك كردن بعد از گرفتن است .


و كلمه تسويل كه مصدر سول است ، به معناي جلوه دادن چيزي است كه نفس آدمي حريص بر آن است ، به طوري كه زشتي‏هايش هم در نظر زيبا شود .


و مراد از املاء امداد و يا طولاني كردن آرزو است .


ذلك بانهم قالوا للذين كرهوا ما نزل الله سنطيعكم في بعض الامر و الله يعلم اسرارهم اشاره ذلك به تسويل شيطان و املاء او است كه آيه قبل آن را بيان مي‏داشت .


و خلاصه اشاره به تسلط شيطان بر مرتدين است .


و مراد از الذين كرهوا همان كفارند كه در جمله و الذين كفروا فتعسا لهم و اضل اعمالهم در اوائل سوره نامشان برده شد و در آنجا هم مي‏فرمود : ذلك بانهم كرهوا ما أنزل الله .


جمله سنطيعكم في بعض الامر حكايت گفتاري است كه مرتدين با كفار دارند و به ايشان وعده اطاعت مي‏دهند .


و از اينكه اطاعت خود را مقيد مي‏كنند به بعضي از امور، پيداست كه مردمي بوده‏اند كه نمي‏توانسته‏اند صريح حرف بزنند ، چون خود را در تظاهر به اطاعت مطلق از كفار در خطر مي‏ديدند ، لذا به طور سري به كفار قول مي‏دهند كه در پاره‏اي از امور يعني تا آن حدي كه خطر نداشته باشد ، از آنها اطاعت مي‏كنند ، آنگاه اين سر خود را مكتوم داشته ، در انتظار فرصت بيشتري مي‏نشينند .


و از اين زمينه گفتار استفاده مي‏شود كه مرتدين مذكور قومي از منافقين بوده‏اند كه با كفار سر و سري داشته‏اند ، و قرآن آن اسرار را در اينجا حكايت كرده .


مؤيد اين احتمال جمله و الله يعلم اسرارهم است .


واما اينكه اينان چه كساني بوده‏اند كه مرتدين به آنان وعده اطاعت مي‏دادند ، مفسرين در آن اختلاف كرده‏اند : بعضي گفته‏اند : يهوديان بودند كه به منافقين از مسلمانان وعده مي‏دادند و مي‏گفتند اگر كفر خود را علني كنيد ما ياريتان مي‏كنيم .


بعضي ديگر گفته‏اند : منافقين و يهوديان بوده‏اند كه به مشركين وعده مي‏دادند .


اشكالي كه متوجه اين دو قول است اين است كه گفتار در آيه راجع به مرتدين است كه بعد از ايمان به كفر برگشتند و يهوديان اصلا ايمان نياوردند تا مرتد شوند .


بعضي ديگر گفته‏اند : منافقين بوده‏اند كه به يهوديان وعده نصرت مي‏دادند ، همچنان كه خداي تعالي در جاي ديگر فرموده : ا لم تر الي الذين نافقوا يقولون لاخوانهم


ترجمة الميزان ج : 18ص :364


الذين كفروا من اهل الكتاب لئن اخرجتم لنخرجن معكم و لا نطيع فيكم احدا ابدا و ان قوتلتم لننصرنكم .


ولي آيه مورد بحث قابل انطباق با اين آيه نيست ، ليكن مي‏شود آن را با يهود كه به مشركين وعده نصرت مي‏دادند ، تطبيق كرد ، آنهم به زحمت و با اين توجيه كه در حقيقت يهوديان هم كه علم به صدق رسالت رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) داشتند مرتد از دين خود بودند ، ولي از ناحيه لفظ آيه دليلي بر اين تطبيق نيست ، لذا بايد بگوييم شايد قومي از منافقين بوده‏اند ، نه يهود .


فكيف اذا توفتهم الملائكة يضربون وجوههم و أدبارهم اين آيه تفريع و نتيجه‏گيري از مطالب قبل است و معنايش چنين است : اين است وضع آنان امروز كه بعد از روشن شدن هدايت باز هر چه مي‏خواهند مي‏كنند ، حال ببين در هنگامي كه ملائكه جانشان را مي‏گيرند و به صورت و پشتشان مي‏كوبند چه حالي دارند .


ذلك بانهم اتبعوا ما اسخط الله و كرهوا رضوانه فاحبط اعمالهم ظاهرا مراد از ما أسخط الله ، هواهاي نفس و تسويلات شيطان است كه گناهان كشنده را در پي دارد ، همچنان كه فرموده : و اتبعوا اهواءهم و نيز فرموده : الشيطان سول لهم و املي لهم .


كلمه سخط و رضا نام دو صفت از صفات فعلي خدا است .


و مراد از اولي ، عقاب و از دومي ، ثواب او است .


و اشاره ذلك به مطالب در آيه قبل است كه از عذاب ملائكه در هنگام گرفتن جان آنان سخن مي‏گفت .


مي‏فرمايد : سبب عقاب آنان اين است كه اعمالشان به خاطر پيروي از آنچه كه مايه خشم خدا است ، و به خاطر كراهتشان از خشنودي خدا ، حبط مي‏شود و چون ديگر عمل صالحي برايشان نمانده قهرا با عذاب خدا بد بخت و شقي مي‏شوند .


أم حسب الذين في قلوبهم مرض ان لن يخرج الله اضغانهم راغب مي‏گويد : كلمه ضغن به كسره و به ضمه ضاد به معناي كينه شديد است ، كه جمعش اضغان مي‏آيد .


و مراد از جمله الذين في قلوبهم مرض اشخاص ضعيف


ترجمة الميزان ج : 18ص :365


الايمان هستند و شايد كساني باشند كه از اول با ايماني ضعيف ايمان آوردند ، سپس به سوي نفاق متمايل شده و در آخر بعد از ايمان به سوي كفر برگشته‏اند .


دقت در تاريخ صدر اسلام اين معنا را روشن مي‏كند كه مردمي از مسلمانان كه به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ايمان آوردند ، چنين وصفي داشته‏اند ، همچنان كه قومي ديگر از ايشان از همان روز اول تا آخر عمرشان منافق بودند .


و بنابر اين ، تعبير از منافقين دسته اول به مؤمنين ، به ملاحظه اوائل امرشان بوده است .


و معناي آيه اين است كه : نه ، بلكه اين منافقين كه در دل بيمارند گمان كرده‏اند كه خدا كينه‏هاي شديدشان را نسبت به دين و اهل دين بيرون نمي‏ريزد .


و لو نشاء لاريناكهم فلعرفتهم بسيماهم و لتعرفنهم في لحن القول و الله يعلم اعمالكم كلمه سيما به معناي علامت است و معناي آيه چنين است : ما اگر بخواهيم اين افراد بيمار دل را به تو معرفي مي‏كنيم وعلامتهايشان را مي‏گوييم تا آنان را بشناسي .


و لتعرفنهم في لحن القول - راغب مي‏گويد : كلمه لحن بيشتر به معناي آن است كه كلام را از سنتهاي جاري‏اش برگرداني ، يا اعراب آن را نگويي و يا نقطه‏ها و كلمات آن را جابجا كني ، و اين عمل ناپسندي است ، و گاهي هم در سربسته حرف زدن و بطور فحوي و كنايه سخن گفتن استعمال مي‏شود ، كه اين قسم استعمال در بازار شعرا و ادباء بيشتر رواج دارد و در نظر آنان پسنديده و جزء بلاغت است .


در نتيجه معناي آن اين مي‏شود : تو به زودي آنان را از طرز سخن گفتنشان خواهي شناخت ، چون سخن ايشانكنايه‏دار و تعريض گونه است .


و اگر لحن القول را ظرف براي شناختن قرار داد به نوعي عنايت مجازي بوده است .


و الله يعلم اعمالكم - يعني خدا حقايق اعمال شما را مي‏داند و اطلاع دارد كه مقصود و نيت شما از آن اعمال چيست و به چه منظوري آن را انجام مي‏دهيد ، و بر طبق آن نيات ، مؤمنين را پاداش و غير مؤمنين را كيفر مي‏دهد ، پس اين جمله ، هم وعده به مؤمنين است و هم تهديد به كفار .


و لنبلونكم حتي نعلم المجاهدين منكم و الصابرين و نبلوا اخباركم كلمه بلاء و ابتلاء به معناي امتحان و آزمايش است .


و آيه شريفه علت واجب


ترجمة الميزان ج : 18ص :366


كردن قتال بر مؤمنين را بيان مي‏كند ، مي‏فرمايد : علتش اين است كه خدا مي‏خواهد شما را بيازمايد ، تا برايتان معلوم شود مجاهدين در راه خدا و صابران بر مشقت تكاليف الهي چه كساني هستند .


و نبلوا اخباركم - گويا مراد از اخبار ، اعمال باشد ، از اين جهت كه از صاحب عمل سر مي‏زند و از او خبر مي‏دهد .


و اختبار اعمال آزمودن آنها است تا صالح آنها از طالحش متمايز شود ، همچنان كه اختبار نفوس باعث مي‏شود نفوس صالح خير از ديگر نفوس متمايز شود .


در بحث‏هاي گذشته گفتيم كه مراد از دانستن خداي تعالي اين نيست كه چيزي را كه نمي‏داند بداند ، بلكه منظور ، بر ملا شدن باطن بندگان و به نظري دقيق‏تر علم فعلي خداست كه ربطي به ذات او ندارد .


ان الذين كفروا و صدوا عن سبيل الله و شاقوا الرسول من بعد ما تبين لهم الهدي لن يضروا الله شيئا و سيحبط اعمالهم مراد از الذين كفروا در اينجا رؤساي كفر و ضلالت در مكه است .


البته ساير رؤساي كفر نيز به آنها ملحقند و آيه شريفه شامل همه كساني است كه مانع راه خدا مي‏شوند و با رسول او دشمني مي‏ورزند ، چيزي كه هست كفار مكه فعلا مورد بحثند ، چون آنها با رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به شديدترين وجهي آن هم بعد از آنكه حق و هدايت برايشان روشن گرديد دشمني ورزيدند .


مي‏فرمايد : اين كفار هيچ ضرري به خدا نمي‏زنند ، چون كيد ايشان و نقشه‏هايي كه عليه خدا مي‏كشند ضررش به خودشان برمي‏گردد ، و سيحبط اعمالهم و به زودي اعمالشان را بي نتيجه مي‏كند و نيرويي كه براي هدم اساس دين مصرف مي‏كنند و آنچه براي خاموش كردن نور خدا به كار مي‏بندند هدر مي‏رود .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : مراد اين است كه اعمال نيكشان حبط گشته ، در آخرت اجر نمي‏برند .


ولي معناي اول با سياق آيه سازگارتر است ، چون بنابر معناي اول آيه شريفه در صدد تحريك و تشويق مؤمنين به قتال با مشركين نيز هست .


و نيز آنان را دلخوش مي‏كند به اينكه سرانجام ، پيروزي نصيبشان مي‏شود ، همچنان كه آيات بعد اين نكته را خاطرنشان مي‏سازند .



ترجمة الميزان ج : 18ص :367


بحث روايتي


در مجمع البيان در ذيل آيه شريفه و منهم من يستمع اليك ... از اصبغ بن نباته از علي (عليه‏السلام‏) روايت آورده كه فرمود : ما نزد رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مي‏نشستيم و آن جناب از آنچه وحي شده بود به ما خبر مي‏داد .


من و بعضي ديگر از صحابه آيات وحي شده را حفظ مي‏كرديم و همين كه از مجلس آن جناب برمي‏خاستيم ، صحابه يادشان مي‏رفت و مي‏پرسيدند : ما ذا قال آنفا ، همين چند لحظه قبل چه گفت ؟ و در الدر المنثور است كه احمد ، بخاري ، مسلم و ترمذي از انس روايت كرده‏اند كه گفت : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : من و قيامت مثل اين دو با هم مبعوث شده‏ايم .


و اشاره كرد به انگشت سبابه و وسطي .


مؤلف : اين عبارت از آن جناب به چند طريق ديگر از ابو هريره و سهل بن مسعود نيز روايت شده .


و نيز در همان كتابست كه ابن ابي شيبه ، بخاري ، مسلم ، ابن ماجه و ابن مردويه از ابو هريره روايت كرده‏اند كه گفت : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) روزي در برابر مردم آشكار شد ، مردي به حضورش آمده عرضه داشت : يا رسول الله ! قيامت چه وقت است ؟ فرمود : مسؤول كه منم داناتر از سائل كه تو باشي نيست ، ليكن از علامتهايش برايت مي‏گويم : قيامت وقتي بپا مي‏شود كه كنيز ، خانم خود را بزايد ، اين يكي از علامتهايش است .


و وقتي كه بي‏سروپاها و گوسفندچرانها رؤساي مردم شوند ، اين هم يك علامتش .


و وقتي كه گوسفندچرانها بر سر بنيان طغيان كنند ، اين هم يكي ديگر .


و در علل الشرايع به سندي كه به انس بن مالك دارد از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) روايت كرده كه در حديثي طولاني كه در آن به پرسشهاي عبد الله بن سلام پاسخ مي‏داده ، در پاسخ از اينكه علامتهاي قيامت چيست فرمود : اما علامتهاي قيامت آتشي است


ترجمة الميزان ج : 18ص :368


كه مردم را از طرف مشرق به سوي مغرب جمع مي‏كند .


مؤلف : شايد مراد آن جناب ظاهر اين عبارت نبوده و خواسته است چيز ديگري بفهماند .


و روايات در علامتهاي قيامت از طريق شيعه و اهل سنت ، بيش از حد شمار است ، كه در آخر جلد پنجم اين كتاب روايت سلمان ازرسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و روايت حمران از امام صادق (عليه‏السلام‏) كه دو روايت جامعي است در باب علامتهاي قيامت گذشت .


و در مجمع البيان گفته : از حذيفة بن يمان به سندي صحيح روايت شده كه گفت : من مردي بودم كه نسبت به اهل خود بد زبان بودم ، به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) عرضه داشتم : مي‏ترسم اين زبانم مرا داخل آتش كند .


فرمود : تو چرا از استغفار استفاده نمي‏كني ؟ من همه روزه حتما صد بار استغفار مي‏كنم .


و در الدر المنثور است كه : احمد ، ابن ابي شيبه ، مسلم ، ابو داوود ، نسائي ، ابن حبان و ابن مردويه از اعز مزني روايت كرده‏اند كه گفت رسول خدا فرمود : به درستي كه پرده اميال بر قلبم كشيده مي‏شود و من هر روز صد مرتبه استغفار مي‏كنم .


و نيز در همان كتاب در ذيل جمله فهل عسيتم ان توليتم ... از بيهقي از جابر بن عبد الله روايت آورده كه گفت : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : رحم آدمي با زباني گويا دست به دامن عرش خدا است ، مي‏گويد خدايا هر كس مرا پيوند كند تو با او پيوند كن و هر كس مرا قطع كند ، تو او را از رحمت خود قطع كن .


مؤلف : روايات در باب صله رحم و قطع رحم بسيار زياد است، در سابق يعني در اول سوره نساء هم چند روايتي از آن نقل كرديم .


و در مجمع البيان در ذيل جمله أ فلا يتدبرون القران ... مي‏گويد : از امام صادق و موسي بن جعفر (عليه‏السلام‏) روايت شده كه در معناي آن فرموده‏اند : چرا در قرآن تدبر نمي‏كنند تا حقي كه به گردن دارند اداء كنند .



ترجمة الميزان ج : 18ص :369


و در كتاب توحيد به سندي كه به محمد بن عماره دارد از وي نقل كرده كه گفت : از امام صادق جعفر بن محمد (عليهماالسلام‏) پرسيدم : يا بن رسول الله ! مرا خبر ده بدانم آيا خدا هم راضي و خشمگين مي‏شود ؟ فرمود : بله ، ليكن نه آن طور كه مخلوقين مي‏شوند ، بلكه غضب خدا عقاب او و رضايتش ثواب او است .


و در مجمع البيان در ذيل جمله و لتعرفنهم في لحن القول ... از ابي سعيد خدري روايت كرده كه گفته است : لحن القول عبارت است از عداوتي كه با علي بن ابي طالب داشتند .


مي‏گويد : ما در زمان رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) براي شناختن مؤمنين واقعي و منافقين اين محك را در دست داشتيم كه هر كس علي را دوست مي‏داشت او را مؤمن مي‏دانستيم و هر كس دشمنش مي‏داشت مي‏فهميديم كه منافق است .


صاحب مجمع البيان سپس مي‏گويد : نظير اين سخناز جابر بن عبد الله انصاري نيز روايت شده .


و باز مي‏گويد : از عبادة بن صامت روايت شده كه گفت : رسم ما اين بود كه فرزندان خود را با محبت به علي بن ابي طالب مي‏آزموديم ، اگر يكي از بچه‏ها او را دوست نمي‏داشت ، مي‏فهميديم رشد فكري ندارد و واقع بين نيست .


و در الدر المنثور است كه ابن مردويه از ابن مسعود روايت كرده كه گفت : ما منافقين را در عهد رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) جز با محك دشمني با علي بن ابي طالب نمي‏شناختيم .


و در امالي طوسي به سندي كه به علي بن ابي طالب دارد از آن جناب روايت كرده كه : من چهار كلمه گفته‏ام كه خداي تعالي هم در كتابش گفته مرا تصديق فرموده : يكي اينكه من گفته‏ام : المرء مخبوء تحت لسانه فاذا تكلم ظهر - شخصيت انسان در زير زبانش پنهان است ، و همين كه سخن بگويد ظاهر مي‏شود خداي تعالي هم در كلامش فرموده : و لتعرفنهم في لحن القول .



ترجمة الميزان ج : 18ص :370


× يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسولَ وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمَلَكمْ‏(33) إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صدُّوا عَن سبِيلِ اللَّهِ ثمَّ مَاتُوا وَ هُمْ كُفَّارٌ فَلَن يَغْفِرَ اللَّهُ لهَُمْ‏(34) فَلا تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلي السلْمِ وَ أَنتُمُ الأَعْلَوْنَ وَ اللَّهُ مَعَكُمْ وَ لَن يَترَكمْ أَعْمَلَكُمْ‏(35) إِنَّمَا الحَْيَوةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَ لَهْوٌوَ إِن تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا يُؤْتِكمْ أُجُورَكُمْ وَ لا يَسئَلْكُمْ أَمْوَلَكُمْ‏(36) إِن يَسئَلْكُمُوهَا فَيُحْفِكمْ تَبْخَلُوا وَ يخْرِجْ أَضغَنَكمْ‏(37) هَأَنتُمْ هَؤُلاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنفِقُوا في سبِيلِ اللَّهِ فَمِنكم مَّن يَبْخَلُوَ مَن يَبْخَلْ فَإِنَّمَا يَبْخَلُ عَن نَّفْسِهِوَ اللَّهُ الْغَني وَ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُوَ إِن تَتَوَلَّوْا يَستَبْدِلْ قَوْماً غَيرَكُمْ ثُمَّ لا يَكُونُوا أَمْثَلَكم‏(38)


ترجمه آيات


اي كساني كه ايمان آورده‏ايد ! خدا و رسول را اطاعت كنيد و اعمال خود را باطل مسازيد ( 33) .


به درستي آنان كه كفر ورزيدند و از راه خدا جلوگيري كرده ، در حال كفر مردند ، هرگز خدا ايشان را نمي‏آمرزد ( 34) .


پس شما مسلمانان سست نشويد ، و مشركين را به صلح و صفا دعوت مكنيد در حالي كه شما پيروز و دست بالائيد و خدا با شما است و هرگز پاداش اعمالتان را كم نمي‏كند ( 35) .


زندگي دنيا چيزي بجز بازيچه و بيهوده نيست ( و اما اگر در همين زندگي ) ايمان آوريد و تقوي پيشه كنيد خداوند پاداشهايتان را به شما مي‏دهد و از اموالتان هم نمي‏خواهد ( 36 ) .



ترجمة الميزان ج : 18ص :371


چون اگر به اموال شما طمع كند و از شما بخواهد كه در اختيار او قرار دهيد و خود تهي دست شويد بخل مي‏ورزيد و كينه‏هاي درونيتان به بيرون زبانه مي‏كشد ( 37) .


همين شما وقتي دعوت مي‏شويد كه در راه خدا انفاق كنيد بعضي از شما بخل مي‏ورزد و هر كس بخل بورزد از سود بردن خودش بخل ورزيده و خدا احتياجي به شما ندارد ، اين شماييد كه سراپا فقيريد و اگر از دعوت اسلام سر برتابيد ، خداوند به جاي شما قومي ديگر قرار مي‏دهد كه اصلا از شما اعراب نباشند و مثل شما هم رفتار نكنند ( 38 ) .


بيان آيات


خداي تعالي بعد از آنكه حال كفار را بيان كرد ، و بيان حال بيماردلان و تثاقل آنان در امر قتال و حال مرتدين ايشان را بر آن بيان اضافه كرد ، اينك در اين آيات روي سخن را به مؤمنين برگردانده و بر حذرشان مي‏دارد از اينكه مثل آن كفار و آن منافقين و آن مرتدين باشند و با مشركين سازش نموده به سوي آنان متمايل شوند ، در نتيجه تابع روشي شوند كه خدا را به خشم مي‏آورد ، و يا همانندمنافقان از خوشنودي خدا كراهت داشته باشند ، و در نتيجه عملشان حبط گردد .


البته در اين آيات ايشان را با ترغيب و ترهيب و تطميع و تخويف ، موعظه هم مي‏كند ، و با اين بيانات سوره خاتمه مي‏يابد .


يا ايها الذين امنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و لا تبطلوا اعمالكم اين آيه اگر چه در مدلول خود مستقل ، و از نظر معنا مطلق است ، و حتي فقهاء با اين قسمت از آيه كه مي‏فرمايد و لا تبطلوا اعمالكم استدلال كرده‏اند كه بعد از شروع به نماز جايز نيست آن را باطل كرد ، و ليكن اگر آن را با در نظر گرفتن سياقي كه با آيات قبل دارد، مورد دقت قرار دهيم ، آياتي كه متعرض مساله قتال بود ، و همچنين آيات بعد كه آنها نيز در يك سياق قرار دارند ، و مخصوصا با ظاهر تعليلي كه در آيه ان الذين كفروا ... است ، و با ظاهر تفريعي كه در جمله فلا تهنوا و تدعوا الي السلم ... به كار رفته ، و خلاصه آيه مورد بحث را با سياقش در نظر بگيريم ، آن وقت مي‏فهميم منظورش از اطاعت خدا اطاعت او در احكامي است كه در قرآن نازل كرده ، و منظورش از اطاعت رسول ، اطاعت او است در همه آن دستوراتي كه از ناحيه خدا نازل كرده ، و آن دستوراتي كه خودش از باب اينكه ولي مسلمين و زمامدار جامعه ديني ايشان است صادر فرموده .


و در آخر ايشان را هشدار مي‏دهد از اينكه از اطاعت اين دو جور دستور سرباز زنند ، كه اگر چنين كنند اعمالشان حبط مي‏شود ، همچنان


ترجمة الميزان ج : 18ص :372


كه عاقبت مخالفت بعضي از نامبردگان در آيات قبل اين شد كه بعد از روشن شدن هدايت كارشان به ارتداد كشيده شد .


پس مراد از اطاعت خدا به حسب مورد اطاعت او در احكام مربوط به قتال است ، و مراد از اطاعت رسول اطاعت او است در هر دستوري كه آن جناب مامور به آن و به ابلاغ آن شده ، و نيز هر دستوريست كه آن جناب به عنوان مقدمه قتال و به ولايتي كه در آن داشته داده ، و مراد از ابطال اعمال تخلف از حكم قتال است ، آن طور كه منافقان و مرتدين تخلف كردند .


ولي بعضي از مفسرين گفته‏اند : مراد از ابطال اعمال و حبط شدن آن منت نهادن بر خدا و رسول است كه ما ايمان آورديم ، و چنين و چنان كرديم ، به شهادت اينكه در جاي ديگر فرموده : يمنون عليك أن اسلموا - بر تو منت مي‏گذارند كه اسلام آوردند .


بعضي ديگر گفته‏اند : منظور از اين ابطال ، ابطال به رياء و خودنمايي است .


بعضي ديگر گفته‏اند : ابطال به وسيله عجب و خودپسندي است .


بعضي گفته‏اند : به وسيله كفر و نفاق است .


و بعضي گفته‏اند : مراد تنها ابطال صدقات به وسيله منت و اذيت است همچنان كه فرموده : لا تبطلوا صدقاتكم بالمن و الاذي .


و بعضي گفته‏اند : ابطال به وسيله گناهان است .


و بعضي ديگر گفته‏اند : به وسيله گناهان كبيره است .


و اشكالي كه متوجه همه اين گفته‏ها مي‏شود - به فرض اينكه هر يك در جاي خود درست باشد - اين است كه هر كدام از آنها يكي از مصاديق آيه است ، نه اينكه آيه در خصوص آن نازل شده .


تازه اين در صورتي است كه ما از سياق آيه صرف نظر .


كنيم و گر نه گفتيم كه سياق تنها با اين معنا سازگار است كه منظور تخلف از جهاد باشد .


ان الذين كفروا و صدوا عن سبيل الله ثم ماتوا و هم كفار فلن يغفر الله لهم از ظاهر سياق برمي‏آيد كه اين آيه تعليل آيه قبل باشد ، در نتيجه چنين مي‏فهماند كه : اگر شما خدا و رسول را اطاعت نكنيد ، و اعمال خود را با پيروي از روشي كه خدا را به خشم مي‏آورد باطل كنيد ، و از رضوان خدا كراهت داشته باشيد ، نتيجه‏اش اين مي‏شود كه به كفار خواهيد پيوست ، كفاري كه سد راه خدايند ، و بعد از مردن اين چنيني تا ابد مغفرت ندارند .


و مراد از صد عن سبيل الله اعراض از ايمان ، و يا جلوگيري مردم است از اينكه ايمان آورند .



ترجمة الميزان ج : 18ص :373


فلا تهنوا و تدعوا الي السلم و انتم الاعلون و الله معكم و لن يتركم اعمالكم اين آيه تفريع بر ما قبل است .


و جمله فلا تهنوا به اين معنا است كه سستي و ضعف به خرج ندهيد .


و جمله و تدعوا الي السلم عطف است بر تهنوا كه چون در زمينه نهي واقع شده ، معناي لا تدعوا الي السلم را مي‏دهد .


و كلمه سلم - به فتحه سين - به معناي صلح است .


و جمله و أنتم الأعلون جمله‏اي است حاليه .


مي‏فرمايد : تن به صلح ندهيد ، در حالي كه شما غالب هستيد .


و مراد از علو همان غلبه است .


و اين خود استفاده‏اي است معروف .


و جمله و الله معكم عطف است بر جمله و أنتم الاعلون كه سبب علو و غلبه مؤمنين را بيان و تعليل مي‏كند .


پس مراد از معيت ( همراهي ) خداي تعالي با مؤمنين ، معيت نصرت است ، نه معيت قيوميت كه آيه و هو معكم اين ما كنتم بدان اشاره كرده است .


و لن يتركم اعمالكم - در مجمع البيان مي‏گويد ماده وتر به معناي ناقص كردن چيزي است ، و در حديث هم آمده كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : كسي كه نماز عصرش فوت شود ، مثل اين مي‏ماند كه اهل و مال خود را وتر ( ناقص ) كرده باشد .


و معناي اصلي اين كلمه قطع است و از مشتقات آن يكي تره است كه به معناي قطع به وسيله كشتن است ، و يكي هم وتر است .


و وتر به كسي و چيزي مي‏گويند كه با جدايي از ديگران منقطع شده باشد .


پس معنايش اين مي‏شود كه : خداوند اعمال شما را ناقص نمي‏كند ، يعني اجرش را تمام و كمال به شما مي‏دهد .


بعضي هم گفته‏اند : معنايش اين است كه : خدا اعمال شما را ضايع نمي‏كند .


و بعضي گفته‏اند : خدا به شما ظلم نمي‏كند .


ولي همه اين معاني نزديك بهم‏اند .


و معناي آيه اين است كه : وقتي راه اطاعت نكردن خدا و رسول او و ابطال اعمال شما چنين راهي است ، و كار شما را به محروميت ابدي از آمرزش خدا مي‏كشاند ، پس زنهار كه در امر قتال سستي و فتور مكنيد ، و هرگز مشركين را به صلح و متاركه جنگ دعوت مكنيد در حالي كه شما غالبيد و خدا ناصر شما عليه ايشان است ، و چيزي از اجر شما را كم نمي‏كند ،


ترجمة الميزان ج : 18ص :374


بلكه اجرتان را بطور كامل به شما مي‏دهد .


و در آيه شريفه ، مؤمنين را به غلبه و پيروزي وعده مي‏دهد ، البته به شرطي كه مؤمنين خدا و رسول را اطاعت كنند ، پس آيه شريفه از نظر معنا نظير آيه و لا تهنوا و لا تحزنوا و أنتم الأعلون ان كنتم مؤمنين مي‏باشد .


انما الحيوة الدنيا لعب و لهو و ان تؤمنوا و تتقوا يؤتكم اجوركم و لا يسالكم اموالكم در اين آيه با بيان حقيقت زندگي دنيا و آخرت ، مؤمنين را ترغيب مي‏كند به زندگي آخرت ، و نسبت به زندگي دنيا بي رغبت و بي ميلي مي‏كند به اين كه مي‏فرمايد : زندگي دنيا بازيچه و لهو است ، كه بيان آن در سابق گذشت .


و ان تؤمنوا ... - يعني اگر ايمان آوريد ، و با اطاعت خدا و رسول تقوي گزينيد ، خدا پاداشهايتان را مي‏دهد ، و به ازاي آنچه به شما مي‏دهد مالي از شما نمي‏خواهد .


و ظاهر سياق اين است كه مراد از اموال همه اموال باشد ، و آيه بعدي هم مؤيد اين معنا است .


ان يسالكموها فيحفكم تبخلوا و يخرج اضغانكم كلمه احفاء كه مصدر يحفكم است ، به معناي اجهاد و تحميل مشقت است .


و مراد از بخل به طوري كه گفته‏اند خودداري از اعطاء است .


و أضغان به معناي كينه‏ها است .


مي‏فرمايد : مالهايتان را از شما نمي‏خواهد ، چون اگر همه اموال شما را طلب كند مشقت بزرگي به شما تحميل كرده ، و آن وقت ديگر حاضر نمي‏شويد چيزي بدهيد چون اموالتان را دوست داريد ، و اين باعث مي‏شود كه كينه‏هاي درونيتان بيرون بريزد و گمراه شويد .


ها أنتم هؤلاء تدعون لتنفقوا في سبيل الله فمنكم من يبخل ... اين آيه به منزله استشهادي است براي بيان آيه قبلي ، گويا فرموده : اگر خدا همه اموال شما را طلب كند ، شما دچار بخل خواهيد شد ، به شهادت اينكه خود شما وقتي دعوت مي‏شويد كه در راه خدا انفاق كنيد - با اينكه انفاق پاره‏اي از مال است - بعضي از شما بخل مي‏ورزد ، پس از اين وضع روشن مي‏شود كه اگر خدا همه اموال شما را طلب كند بخل


ترجمة الميزان ج : 18ص :375


خواهيد ورزيد .


و من يبخل فانما يبخل عن نفسه - يعني هر كس بخل بورزد در حقيقت خير را از خودش بريده ، چون اگر خدا از ايشان مالي طلب مي‏كند براي اين نيست كه از آن بهره‏مند شود ، بلكه براي اين است كه خود صاحب مال بهره‏مند شود ، چون در انفاق خير دنيا و آخرت ايشان است پس اگر از انفاق خودداري كنند از خير خود مضايقه كرده‏اند .


جمله و الله الغني و انتم الفقراء نيز به اين معنا اشاره مي‏كند ، و هر دو انحصار در و الله الغني و انتم الفقراء قصر قلب است ، و معنايش اين است كه الله هو الغني دونكم - بي نياز واقعي تنها خداست نه شما ، و انتم الفقراء دون الله - و نيازمند تنها شماييد نه خدا .


و انتتولوا يستبدل قوما غيركم ثم لا يكونوا أمثالكم - بعضي از مفسرين گفته‏اند : اين جمله عطف است بر جمله و ان تؤمنوا و تتقوا .


و معناي مجموع دو جمله اين است كه : اگر ايمان بياوريد و تقوي پيشه كنيد ، پاداشهايتان را مي‏دهد ، و اگر اعراض نموده و پشت كنيد ، خداوند به جاي شما قومي ديگر قرار مي‏دهد ، و آنان را موفق به ايمان مي‏كند و مثل شما نمي‏باشند ، بلكه ايمان مي‏آورند و تقوي دارند و در راه او انفاق مي‏كنند .


بحث روايتي


در كتاب ثواب الاعمال از ابي جعفر (عليه‏السلام‏) روايت آورده كه فرمود : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : هر كس بگويد سبحان الله خداوند با آن برايش درختي در بهشت مي‏نشاند .


و هر كس بگويد الحمد لله خداوند با آن برايش درختي در بهشت غرس مي‏كند .


و هر كس بگويد : لا اله الا الله خداي تعالي با آن برايش درختي در بهشت مي‏نشاند ، و هر كس بگويد الله اكبر خداوند با آن درختي در بهشت برايش مي‏كارد .


مردي از قريش گفت : يا رسول الله (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) پس در بهشت درختان بسياري داريم ، فرمود : بله ، و ليكن بپرهيزيد از اينكه آتشي بفرستيد و همه را بسوزاند ، چون خداي عز و جل مي‏فرمايد : يا ايها الذين امنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و لا تبطلوا اعمالكم .



ترجمة الميزان ج : 18ص :376


و در تفسير قمي در ذيل جمله و ان جنحوا للسلم كافة فاجنح لها امام فرموده : اين آيه با آيه فلا تهنوا و تدعوا الي السلم و انتم الاعلون و الله معكم نسخ شده .


و در الدر المنثور آمده كه : عبد الرزاق ، عبد بن حميد ، ترمذي ، ابن جرير ، ابن ابي حاتم ، و طبراني - در كتاب اوسط - و بيهقي - در كتاب دلائل - همگي از ابو هريره روايت كرده‏اند كه گفت : روزي رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اين آيه را تلاوت كرد : و ان تتولوا يستبدل قوما غيركم ثم لا يكونوا امثالكم مردم پرسيدند : اي رسول خدا اين قوم چه كساني هستند كه اگر ما پشت به دين كنيم ، خداي تعالي آنان را به جاي ما مي‏گذارد ؟ رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) دست به شانه سلمان زد و فرمود : اين و قوم اين مرد است ، به خدايي كه جانم به دست او است ، اگر ايمان به خدا را در ثريا آويزان كرده باشند ، بالأخره مردمي از فارس آن را به دست مي‏آورند .


مؤلف : الدر المنثور اين روايت را به طرقي ديگر به همين عبارت از ابو هريره نقل كرده است ، و همچنين مثل آن را از ابن مردويه از جابر آورده .


و در مجمع البيان مي‏گويد : ابو بصير از امام ابي جعفر (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه در ذيل جمله ان تتولوا فرمود : اي گروه عرب اگر به دين خدا پشت كنيد يستبدل قوما غيركم خداوند به جاي شما قومي ديگر قرار مي‏دهد ، يعني موالي همين اقوامي كه امروز از آنان برده گيري مي‏كنيد .


و در همان كتاب از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه فرمود : به خدا سوگند خدا آن كار را كرد ، و به جاي عرب موالي را كه بهتر از ايشان بودند گذاشت.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :