امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
518
آيا دستاورد حضرت عيسي عليه السلامصرفاً نجات بشر از گناه اوليه بود؟

مسيحيان در باورهاي خود معتقدند كه دستاورد حضرت عيسي عليه السلام تنها نجات بشر از گناه اوليه بود در حالي كه اعتقاد به چنين مطلبي، انحراف آشكاري است كه مسيحيان بدان گرفتار هستند. زيرا اولين پرسشي كه در مواجهه با اين نظريه به ذهن مي رسد اين است كه انسان هاي قبل از حضرت عيسي ـ عليه‎ السلام ـ چه مي شوند؟ آيا خداوند براي آنها كاري نكرده است؟ و...
در ادامه براي آنكه نظم و چهارچوب بيان پاسخ رعايت شود، ابتدا به بيان چيسي اين نظريه مي پردازيم و بعد به شرح ماجراي گناه اوليه ودر آخر به بيان اشكالات وارد بر آن و نتيجه گيري.
نصارا معتقدند كه مسيحعليه السلام با خون پرب هاي خود جرائم ايشان را عوض داده و به همين جهت لقب «فادي» به آن جناب داده اند.
آنها مي گويند بعد از آنكه آدم ـ عليه‎ السلام ـ نافرماني خدا كرد و از شجرة ممنوعه[1] در بهشت خورد، خطاكار شد و اين خطاكاري او به ارث در همة فرزندانش بماند، درنتيجه ذرية او مادام كه توالد و تناسل كنند، خطاكار مي زايند و جزاي خطا هم عقاب در آخرت و هلاك ابدي است كه خلاصي و فرار از آن ممكن نيست.[2]
بنابراين در اثر گناه آدم، معصوميت از بين رفت و صورت خدا كه در انسان بود، بد شكل و ضعيف  شد و انسان بردة گناه گشت و بي نظمي و مرگ وارد جهان شد.[3]
تا اينكه خداوند به بركت مسيحعليه السلام اين گناه را از دامن بشريت پاك كرد بدين نحو كه مسيح عليه السلامكه فرزند خدا و خود خدا بود، در رحم يكي از ذريه هاي آدم عليه السلام يعنی حضرت مريم بتول سلام الله عليها حلول  كرد و از او متولد شد.[4]
عيسي عليه السلام دار و زجر و اذيتي را كه داشت، تحمل كرد و خود را فدا ساخت تا بندگانش از عقاب آخرت نجات يابند و دچار هلاكت سرمدي نگردند.[5]
در نتيجه، عيسيعليه السلام كفارة خطاهاي مؤمنين و گروندگان به خودش شد، نه تنها گروندگان خودش بلكه كفارة گناهان همه عالم شد.[6] و به عبارت ديگر مسيحعليه السلام شباني است كه جان خود را فداي گوسفندانش مي كند.[7] فلذا نصارا مسألة صليب و فداء را اساس دعوت خود قرار داده اند و هيچ بهانه و آغازگري جز آن ندارند و هيچ كلامي را جز با آن خاتمه نمي دهند.
اما بر اين نظريه اشكالاتي وارد است كه درزير به برخي از آنها اشاره مي شود:
1. اين مسأله كه نصارا آنرا اساس دعوت خود قرار داده اند، با اولين وصاياي مسيح به طوري كه انجيل ها بدان تصريح دارند در تعارض و تناقض است. زيرا مسيح در وصاياي اوليه اش مردم را به توحيد و محبت ورزيدن به خداي سبحان (و عمل به شريعت موسي) دعوت مي كند.[8]
2. اينكه نصارا مي گويند: حضرت آدمعليه السلام با خوردن از آن درخت خدا را معصيت كرده مردود است زيرا
اولاً: آن نهي خداوند متعال، نهي ارشادي بود نه مولوي كه تخلف از آن معصيت شمرده شود؛
 ثانياً : حضرت آدم ـ عليه‎ السلام ـ پيغمبر خداوند عزوجل بود و ساحت پيامبران از هرگونه ارتكاب گناه و فسقي مبرا است.[9]
3. اينكه نصارا مي گويند: به خاطر گناهي كه آدمعليه السلام كرد، گنه كاري لازمه اي او و ذرية او شد، باطل است. زيرا
اولاً: امر به تكليف و مولويت پا نمي گيرد مگر آنكه عقوبت متخلف و پاداش دادن به مطيع در كار باشد.
ثانياً : بر فرض هم كه چنين چيزي مي بود ديگر در بشر هيچ موردي براي اصل عفو و مغفرت وجود نمي داشت چون مغفرت و عفو براي محو خطا و باطل نمودن اثر گناه است و با اين فرض كه خطا لازم لاينفك بشر باشد، ديگر موضوعي براي عفو و مغفرت باقي نمي ماند.[10]
ثالثاً : اين گفتار مستلزم آن است كه خطا و گناه هر انساني گناه ديگران هم شمرده شود و آثار سوء هر گناهي گريبان افراد ديگر را كه آن گناه را نكرده اند، بگيرد و اين از نظر عقل مردود و باطل است.[11]
نتيجه آنكه نظرية فداء را تنها دستاورد مسيح دانستن، عقيده اي باطل و منحرف است و مسيحيان در اين نوع عقايد ديني از رؤساي خود تقليد كرده و هنوز هم مي كنند و بطورتعبد و كوركورانه تسليم دستورات ايشانند و رؤسا هم اين عقايد را از بت پرستان قديم گرفته اند. زيرا در قديم مذهب بت پرستي در روم ، يونان ، مصر و سوريه وجود داشته و اين نقاط به مراكز يهودي نشين و مسيحي نشين فلسطين نزديك بودند فلذا انتقال عقايد و احكام ديني بت پرستان به ميان اهل كتاب آسان بود.[12]

معرفی منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. ترجمة الميزان، محمدحسين طباطبائي، ج 3، ذيل آيات 79 و 80 آل عمران.
2. گناه نخستين، اسماعيل زراع پور.
3. دايرة المعارف كتاب مقدس.

پي نوشت ها:
[1] . كتاب مقدس، سفر پيدايش، باب 3، آيات 1 تا 15.
[2] . ترجمة الميزان، علامه طباطبائي، ج 3، ص 459، ذيل آيات 79 تا 80 سورة آل عمران.
[3] . عهد جديد، عبرانيان، باب 9، آية 27.
[4] . ترجمه الميزان، محمدحسين طباطبائي، ج 3. ص 459، ذيل آيات 79 و 80، سوره آل عمران.
[5] . همان، ص 460.
[6] . عهد جديد، رسالة‌اول، يوحنا، باب 2، آيات 1 تا 3.
[7] . عهد جديد، انجيل يوحنا، باب 7، آيه 11.
[8] . ترجمه الميزان، محمدحسين طباطبائي، ج 3، ص 460، ذيل آيات 79 و 80، سوره آل عمران.
[9] . همان، ص 461.
[10] . همان، ص 462.
[11] . همان، ص 463.
[12] . همان، ص 479.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :