امروز:
پنج شنبه 2 شهريور 1396
بازدید :
801
ترجمه الميزان: سوره ذاريات آيات 60 - 1


ترجمة الميزان ج : 18ص :544


( 51 )سوره ذاريات مكي است و شصت آيه دارد ( 60)


سورة الذاريات‏


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَ الذَّرِيَتِ ذَرْواً(1) فَالحَْمِلَتِ وِقْراً(2) فَالجَْرِيَتِ يُسراً(3) فَالْمُقَسمَتِ أَمْراً(4) إِنمَا تُوعَدُونَ لَصادِقٌ‏(5) وَ إِنَّ الدِّينَ لَوَقِعٌ‏(6) وَ السمَاءِ ذَاتِ الحُْبُكِ‏(7) إِنَّكمْ لَفِي قَوْلٍ مخْتَلِفٍ‏(8) يُؤْفَك عَنْهُ مَنْ أُفِك‏(9) قُتِلَ الخَْرَّصونَ‏(10) الَّذِينَ هُمْ في غَمْرَةٍ ساهُونَ‏(11) يَسئَلُونَ أَيَّانَ يَوْمُ الدِّينِ‏(12) يَوْمَ هُمْ عَلي النَّارِ يُفْتَنُونَ‏(13) ذُوقُوا فِتْنَتَكمْ هَذَا الَّذِي كُنتُم بِهِ تَستَعْجِلُونَ‏(14) إِنَّ الْمُتَّقِينَ في جَنَّتٍ وَ عُيُونٍ‏(15) ءَاخِذِينَ مَا ءَاتَاهُمْ رَبهُمْإِنهُمْ كانُوا قَبْلَ ذَلِك محْسِنِينَ‏(16) كانُوا قَلِيلاً مِّنَ الَّيْلِ مَا يهْجَعُونَ‏(17) وَ بِالأَسحَارِ هُمْ يَستَغْفِرُونَ‏(18) وَ في أَمْوَلِهِمْ حَقٌّ لِّلسائلِ وَ المَْحْرُومِ‏(19)


ترجمه آيات


به نام خدا كه هم رحمان است و هم رحيم .


سوگند به بادهايي كه ذرات سر راه خود را به اطراف مي‏پراكند ( 1) .


و پس از آن سوگند به ابرهاي سنگين بار از آب ( 2) .


و سپس سوگند به كشتي‏هايي كه به آساني در درياها در حركتند ( 3) .


و آنگاه به فرشتگاني سوگند كه امر خدا را در بين خود تقسيم مي‏كنند ( 4 ) .


كه آنچه بدان تهديد شده‏ايد صادق و آمدني است ( 5) .



ترجمة الميزان ج : 18ص :545


و محققا روز جزا واقع شدني است ( 6) .


به آسمان آراسته سوگند ( 7) .


كه شما در سخناني مختلف سرگردانيد ( 8) .


سخناني كه هر كس از كتاب خدا منحرف مي‏شود به وسيله آن منحرف مي‏شود ( 9) .


خدا بكشد كساني را كه بي دليل و برهان در باره روز جزاء سخن مي‏گويند ( و مردم را منحرف مي‏كند ) ( 10) .


آنهايي كه در جهلي عميق غرق در غفلتند ( 11) .


و در چنين ظلمت و غفلتي مي‏پرسند روز جزاء كي است ( 12 ) .


روزي است كه همين خراصان در آتش گداخته مي‏شوند ( 13) .


و به ايشان گفته مي‏شود بچشيد ان عذابي را كه مي‏خواستيد در آمدنش عجله شود ( 14) .


محققا مردم با تقوي در بهشت‏ها و چشمه‏سارهايي وصف‏ناپذيرند ( 15) .


در حالي كه به آنچه پروردگارشان به ايشان مي‏دهد راضي‏اند ، چون در دنيا از نيكوكاران بودند ( 16) .


آري ، اندكي از شب‏ها را مي‏خوابيدند ( 17) .


و در سحرها استغفار مي‏كردند ( 18) .


و در اموال خود براي سائل و محروم حقي قائل بودند ( 19) .


بيانآيات


دعوت پيامبر اسلام همواره لبه تيزش به طرف وثنيت بود ، كه ايشان را به توحيد در ربوبيت مي‏خواند ، و مي‏خواست به آنها بفهماند كه خداي تعالي تنها رب آنان و رب تمامي عالم است .


و اين دعوتش از دو طريق بود ، يكي از راه بشارت و نويد ، و يكي از راه انذار و تهديد كه مخصوصا بر اين انذار بيشتر تكيه داشت .


و انذارش به دو چيز بود : يكي عذاب دنيا كه اقوام و ملل گذشته را به جرم تكذيب منقرض ساخت .


و يكي هم عذاب آخرت كه عذابي است جاودانه .


و در پيشبرد دعوت همين انذار مؤثر و عمده بود ، چون اگر حساب و جزاي روز قيامت نباشد ، ايمان به وحدانيت خدا و نبوت انبياء لغو و بي اثر است .


همچنان كه مشركين به همين منظور خداي آسمان و زمين را با خدايان دروغين معاوضه كردند ، و شديدا با اصول سه‏گانه توحيد و نبوت و معاد مخالفت و انكار مي‏ورزيدند .



ترجمة الميزان ج : 18ص :546


آري مي‏خواستند با انكار معاد و اصرار در اينكه چنين چيزي نيست و مسخره كردن آن به هر راهي كه ممكن باشد خود را از قيد و بند آزاد كنند ، چون آنها هم اين قدر مي‏فهميدند كه اگر بتوانند اصل سوم يعني معاد را باطل كنند آن دو اصل ديگر خود به خود باطل مي‏شود .


و اين سوره متعرض مساله معاد و انكار مشركين نسبت به آن است .


و با اين مساله ختم مي‏شود .


اما نه از اين جهت كه خود معاد را اثبات كند ، همچنان كه در مواردي از كلام مجيدش ، معاد بدان جهت كه معاد است مورد نظر قرار گرفته ، بلكه از اين جهت متعرض آن شده كه روز جزاء است ، و كسي كه وعده آن را داده خداي تعالي است ، و خداي تعالي هم يگانه رب ايشان است ، و وعده او صدق است ، و در آن شكي نيست .


و به همين منظور وقتي رشته كلام به احتجاج بر مساله معاد مي‏كشد ، بر مساله توحيد احتجاج مي‏كند ، و آيات بيروني - از زميني وآسماني - و آيات دروني را به رخ مي‏كشد .


و عذابهايي كه با آن عذابها امت‏هاي گذشته را به دنبال دعوت به توحيد عقوبت كرد - وقتي دعوت انبيا را نپذيرفتند ، و نبوتشان را تكذيب كردند - ذكر مي‏كند ، و اين نيست مگر براي همين منظور كه با اثبات توحيد ، روز جزاء را كه خداي واحد وعده داده اثبات كند ، خدايي كه هرگز خلف وعده نمي‏كند ، از سوي ديگر روز جزاء را اثبات كند كه دعوت نبويه از آن خبر داده ، ( دعوتي كه هرگز دروغ و فريب در آن وجود ندارد ) ، تا در نتيجه راهي براي انكار معاد برايشان باقي نماند ، و نتوانند از راه انكار معاد مساله توحيد و نبوت را هم لغو جلوه دهند ، كه بيانش گذشت .


اين سوره به شهادت سياق آياتش ، در مكه نازل شده ، و احدي هم در اين معنا اختلاف ندارد .


و هر چند همه آياتش برجسته است ، اما يكي از برجسته‏ترين آياتش آيه شريفه و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون است .


و اين نوزده آيه‏اي كه از اول سوره در اينجا آورديم ، در حقيقت آغاز گفتار است ، و در آن خاطرنشان مي‏سازد اين وعده‏اي كه داده شده‏اند وعده‏اي است حق و صدق ، و انكارشان نسبت به آن و لجبازيشان در انكار آن به جز تخمين و احتمال دليلي ندارد ، آنگاه بهتوصيف روز جزاء مي‏پردازد كه متقين در آن روز چه وصفي دارند ، و منكرين چه حالي .


و الذاريات ذروا فالحاملات وقرا فالجاريات يسرا فالمقسمات أمرا كلمه ذاريات جمع ذاريه است ، و ذاريه از ذرو گرفته شده .


وقتي مي‏گويند ذرت الريح التراب و يا مي‏گويند تذور الريح التراب ذروا معنايش اين است كه باد ، خاكها را پراكنده كرد ، و به پرواز درآورد .


و كلمه وقر - به كسره واو و سكون قاف -


ترجمة الميزان ج : 18ص :547


به معناي سنگيني بار در پشت و يا شكم است .


و اينكه در اين آيات پشت سر هم سوگند خورده ، براي اين بودهكه مطلبي را كه بر سر آن سوگند مي‏خورد تاكيد كند ، و آن مطلب عبارت است از آمدن روزي كه در آن روز جزاي اعمال داده مي‏شود .


در جمله و الذاريات ذروا سوگند مي‏خورد به نسيم‏هايي كه خاك را بلند مي‏كند و به هوا مي‏برد ، و جمله فالحاملات وقرا با فائي كه در آغازش دارد و تاخير و ترتيب را مي‏فهماند ، جمله‏اي است كه عطف بر جمله الذاريات شده ، و سوگندي است به ابرهاي حامله و باردار از باران ، و جمله فالجاريات يسرا كه باز عطف به جمله قبلي است ، سوگندي است به كشتي‏هايي كه به سهولت در دريا روانند .


و جمله فالمقسمات امراكه عطف بر جمله قبلي است سوگندي است به ملائكه‏اي كه كارشان اين است كه به امر پروردگار عمل مي‏كنند ، و اوامر خدا را در بين خود به اختلاف مقامهايي كه دارند تقسيم مي‏كنند .


آري ، امر پروردگار صاحب عرش ، در خلقت و تدبير ، امري است واحد ، ولي وقتي اين امر واحد را ملائكه‏اي حمل مي‏كنند كه پست‏هاي مختلف و ماموريت‏هاي گوناگون دارند ، قهرا همان امر واحد بر طبق اختلاف مقامات ايشان تقسيم و تكه تكه مي‏شود ، و همچنين اين تقسيم ادامه دارد تا به دست فرشتگاني برسد كه مامور پديد آوردن حوادث جزئي عالمند ، در آنجا ديگر بيشتر تكه تكه مي‏شود و تكثير مي‏پذيرد .


و اين آيات چهارگانه به طوري كه ملاحظه مي‏فرماييد تمامي تدابير عالم را در زير پوشش خود مي‏گيرد ، و به همه اشاره دارد ، چون هم نمونه‏اي از تدبير امور خشكيها را كه همان و الذاريات ذروا باشد آورده و هم نمونه‏اي از تدابير امور درياها را در جمله فالجاريات يسرا ذكر كرده ، و هم نمونه‏اي از تدابير مربوط به فضا را در عبارت فالحاملات وقرا خاطرنشان ساخته ، و هم تدابير مربوط به تمامي باقي ماندگان زواياي عالم ، و بالاخره مجموع عالم را در عبارت فالمقسمات امرا اشاره كرده كه گفتيم منظوراز آن ملائكه است كه واسطه‏هاي تدبير هستند ، و اوامر خداي تعالي را تقسيم مي‏كنند .


پس اين آيات چهارگانه در اين معنا است كه فرموده باشد : سوگند مي‏خورم به تمامي اسبابي كه در تدبير سراسر جهان مؤثرند كه مطلب چنين و چنان است .


در رواياتي كه از طرق شيعه و سني از علي ( عليه افضل الصلوات و السلام ) نقل شده آيات مزبور به همان معنايي


ترجمة الميزان ج : 18ص :548


كه گذشت تفسير شده .


ولي از فخر رازي حكايت مي‏كنند كه در تفسير كبير خود گفته : اين به ذهن نزديكتر است كه هر چهار آيه را حمل كنيم بر همان بادها، چون بادها ، هم ذارياتند ، و خاك را بالا مي‏برند ، و هم حاملاتند ، چون به بارانها آبستنند ، و هم جارياتند كه به سهولت در فضا جريان دارند ، و هم مقسماتند براي اينكه ابرها را در بين اقطار مختلف زمين تقسيم مي‏كنند .


ولي حق مطلب اين است كه آنچه كه وي آن را نزديك به ذهن خوانده از ذهن دور است ، و آنچه ما گفتيم منيع‏تر از توجيه او است .


انما توعدون لصادق و ان الدين لواقع كلمه ما موصوله است و ضمير در توعدون به آن برمي‏گردد ، چيزي كه هست ضمير حذف شده ، و تقدير آن ان الذي توعدونه است .


البته ممكن است ما مصدريه، و جمله توعدون از وعده باشد ، نه از وعيد ، همچنان كه وقوع جمله ان الدين لواقع اين معنا را تاييد مي‏كند ، چون كلمه دين به معناي مطلق جزأ است ، چه وعده باشد و چه وعيد.


بعضي هم گفته‏اند : جمله توعدون از ايعاد مصدر وعيد است ، و تنها شامل عذاب مي‏شود ، نه مطلق جزاء همچنان كه آيه فذكر بالقران من يخاف وعيد نيز مؤيد آن است .


و اگر وعده و يا وعيد را صادق خوانده ، با اينكه در حقيقت صادق ، وعده و وعيد دهنده است ، از باب مجاز در نسبت است ، همان طور كه اين مجاز در جمله في عيشة راضية نيز به كار رفته ، چون در حقيقت صاحب عيش راضي است نه خود عيش .


و يا از باب اين است كه مضافي از آن حذف شده و تقديرش وعدة ذو صدق است ، يعني وعده كسي كه داراي صدق مي‏باشد ، همچنان كه نظير اين را در جمله في عيشة راضية گفته‏اند ، و كلمه دين به معناي جزاء است .


و به هر حال جمله انما توعدون لصادق جواب قسم است ، يعني همان مطلبي است كه براي اثبات و تاكيد ثبوتش آن سوگندها را خورد .


و جمله و ان الدين لواقع عطف است بر آن ، و به منزله تفسير آن است .


و معناي مجموع كلام اين است كه : به چه و چه سوگند مي‏خورم كه آنچه وعده داده شده‏ايد ( يعني آن وعده‏هايي كه در قرآن هست و يا رسول خدا


ترجمة الميزان ج : 18ص :549


(صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ، به وسيله وحي به شما وعده مي‏دهد كه روز جزايي هست و به زودي در آن روز به سزاي اعمالتان مي‏رسيد ، اگر اعمالتان خير است ، به جزاي خيرش و اگر شر است به سزاي شرش مي‏رسيد ) صادق است ، و روز جزاء آمدني است .


و السماء ذات الحبك كلمه حبك به معناي حسن و زينت است ، و به معناي خلقت عادلانه نيز هست ، و وقتي به حبيكه يا حباك جمع بسته مي‏شود معنايش طريقه يا طرايق است ، يعني آن خطها و راههايي كه در هنگام وزش باد به روي آب پيدا مي‏شود .


و معناي آيه بنا بر معناي اول چنين مي‏شود : به آسمان داراي حسن و زينت سوگند مي‏خورم .


در اين صورت اين آيه به آيه انا زينا السماء الدنيا بزينة الكواكب شباهت خواهد داشت .


و بنا بر معناي دوم چنين مي‏شود : به آسمان كه خلقتي معتدل دارد سوگند .


و در اين صورت به آيه و السماء بنيناها بايد شباهت دارد .


و بنا بر معناي سوم چنين مي‏شود : به آسماني كه داراي خطوط است سوگند .


در اين صورت به آيه و لقد خلقنا فوقكم سبع طرائق نظر دارد .


و بعيد نيست كه ظهورش در معناي سوم بيشتر باشد ، براي اينكه آنوقت سوگند با جوابش مناسب‏تر خواهد بود ، چون جواب قسم عبارت است از اختلاف مردم و تشتت آنان در طريقه‏هايي كه دارند .


همچنان كه ظهور قسم‏هاي سه‏گانه قبل ، يعني ذاريات و حاملات و جاريات ، در معناي جري و سير با جوابش كه جمله انما توعدون ... است ، در معناي جري مشترك است ، چون جواب قسم نيز متضمن معناي رجوع و سير به سوي خدا مي‏باشد .


انكم لفي قول مختلف يؤفك عنه من افك قول مختلف سخن متناقضي را گويند كه ابعاضش با يكديگر نسازد ، و يكديگر را تكذيب كنند .


و از آنجايي كه زمينه كلام اثبات صدق قرآن و يا دعوت و يا صدق گفتار آن جناب در وعده‏هايي است كه از مساله بعث و جزاء مي‏دهد ، ناگزير مراد از قول مختلف - البته اين كه مي‏گوييم قطعي نيست ليكن از احتمالات ديگر به ذهن نزديك‏تر است - سخنان مختلفي است كه كفار به منظور انكار آنچه قرآن اثبات مي‏كند مي‏زدند ، اينك فهرستي از سخنان ايشان :


ترجمة الميزان ج : 18ص :550


1- مي‏گفتند : اين كتاب سحر است ، و آورنده‏اش ساحر .


2- مي‏گفتند : جن به او صدمه زده و ديوانه‏اش كرده .


3- مي‏گفتند : القاءهاي شيطانهاي جني است و خود او مردي كاهن و رمال است .


4- اين كتاب شعر و آورنده‏اش شاعر است .


5- مي‏گفتند : دروغهايي است كه به خدا مي‏بندد .


6- مي‏گفتند : فردي از بشر او را درس مي‏دهد .


7- همه اينها كه مي‏گويد خرافات كهنه‏اي است كه از جايي پيدا كرده ، و از روي آن نوشته است .


يؤفك عنه من افك - كلمه افك به معناي صرف و منحرف كردن است .


و ضمير عنه به كتاب برمي‏گردد ، اما از اين جهت كه مشتمل بر وعده به آمدن قيامت ، و اثبات جزاء است .


و معنايش اين است كه : منحرف مي‏شود از قرآن هر كس كه منحرف مي‏شود .


و بعضي ضمير عنه را به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) برگردانيده، گفته‏اند : معناي جمله اين است كه منحرف مي‏شود از ايمان به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) هر كس كه مي‏شود .


ولي خواننده محترم توجه دارد كه معناي قبلي با سياق موافقتر است ، هر چند كه برگشت هر دو به يك معنا است .


و از بعضي از مفسرين حكايت شده كه گفته‏اند : ضمير عنه به كلمه ما توعدون و يا به دين برمي‏گردد زيرا خداي تعالي اول سوگند خورد به ذاريات و آن چند چيز ديگر كه بعث و جزاء حق است ، سپس سوگند خورد به آسمان كه كفار در باره وقوع بعث در قولي مختلف هستند ، بعضي شك دارند و بعضي منكرند ، آنگاه مي‏فرمايدمنحرف مي‏شوند از اقرار به امر قيامت و جزاء ، اشخاصي كه به دست ديگران منحرف شده‏اند .


و اين وجه هم قريب به همان وجه سابق است .


و از بعضي ديگر حكايت شده كه گفته‏اند : ضمير در عنه به قول مختلف بر مي‏گردد ، و كلمه عن تعليل را مي‏رساند ، همچنان كه در آيه و ما نحن بتاركي الهتنا عن قولك علت را افاده مي‏كند ، و در نتيجه جمله مورد بحث صفتي مي‏شود براي قول ، و معنايش اين است كه : شما در قولي مختلف هستيد ، قولي انحرافي كه به سبب اشخاص


ترجمة الميزان ج : 18ص :551


منحرف كننده ، انحرافي شده است .


و اين وجهخوبي است .


بعضي ديگر گفته‏اند : ضمير در انكم به مسلمان و كافر ، هر دو برمي‏گردد ، و در نتيجه منظور از قول مختلف قول مسلمين است كه مي‏گويند بعث و جزاء واقع شدني است ، و قول كفار اين است كه مي‏گويند : واقع شدني نيست .


و شايد سياق آيه با اين وجه خيلي سازگار نباشد .


و بعضي ديگر وجوهي ديگر ذكر كرده‏اند ، كه خيلي بي اساس است و فايده‏اي در نقل آنها نيست .


قتل الخراصون الذين هم في غمرة ساهون يسئلون ايان يوم الدين اصل كلمه خرص عبارت است از سخني كه با گمان و تخمين و بدون علم زده شود ، و چون چنين سخني در خطر اين هست كه دروغ در آن رخنه كرده باشد ، لذا كذاب دروغپرداز را هم خراص گفته‏اند .


و اما اينكه منظور از خراصان چه كساني هستند ، از هر احتمالي به ذهن نزديك‏تر اين احتمال است كه بگوييم مراد همان كساني هستند كه بدون علم و بدون دليل علمي در باره بعث و جزاء داوري مي‏كردند ، و در آن از روي مظنه و تخمين شك و ترديد نموده ، منكر آن مي‏شدند .


و جمله قتل الخراصون نفريني است بر آنان كه كشته شوند .


و اين كنايه‏اي است از نوعي طرد و محروم كردن كسي از رستگاري .


و آن مفسري هم كه كلمه قتل را به معناي لعن گرفته برگشت سخنش به همين معنا است .


الذين هم في غمرة ساهون - كلمه غمرة به طوري كه راغب مي‏گويد : آب بسيار زيادي است كه بستر خود را پوشانده باشد ، يعني ته آب پيدا نباشد .


و اين كلمه مثلي شده است براي جهاتي كه صاحبش را پوشانده باشد .


و مراد از سهو - به طوري كه گفته‏اند - مطلق غفلت است .


و معناي آيه با در نظر داشتن اينكه در وصف خراصون است ، اين است كه : اين خراصان در جهالتي عميق قرار دارند ، آنچنان جهل بر آنان احاطه دارد كه از حقيقت آنچه به ايشان خبر مي‏دهند غافلند .


يسئلون ايان يوم الدين - ضمير جمع در جمله يسالون - مي‏پرسند به همان


ترجمة الميزان ج : 18ص :552


خراصان برمي‏گردد .


آنها بودند كه به عنوان استهزاء عجله مي‏كردند كه بايد بگويي روز جزاء چه وقت است ، همچنان كه در جاي ديگر از ايشان حكايت كرده كه پرسيدند متي هذا الوعد ان كنتم صادقين .


كلمه ايان وضع شده براي پرسش از زمان وقوع چيزي كه اين كلمه بر سر آن در آمده ، و پرسش كفار با اين كلمه از يوم الدين - كه ظاهر در زمان است - بدين عنايت بوده كه بر آن وعده داده شده و ملحق به زمانيات است و لذا با اين كلمه سؤال شده ، زيرا قيامت شؤوني دارد كه آن شؤون ملحق به زمانيات است .


همان طور كه از زمانيات با كلمه ايان و متي سؤال مي‏شود .


مثلا گفته مي‏شود : متي يوم العيد - روز عيد چه زماني است - برخي از مفسرين چنين گفته‏اند .


ممكن هم هست استعمال اين گونه كلمات از باب مجاز و توسعه دادن در معناي ظرفيت و زمان باشد ، به اينكه اوصاف مخصوص ظرف زمان را هم مجازا زمان بخوانند آن وقت بپرسند زمان اين زمان ، يعني زمان رخ دادن اين اوصاف كي است ، بعد از چه زماني واقع مي‏شود ، و يا قبل از چه زماني بوده ، مثل اينكه مي‏پرسند : روز عيد كي است ؟ و جواب مي‏دهند : ده روز ديگر .


و يا مي‏پرسند : روز عيد كي بود ؟ مي‏گويند ده روز جلوتر بود ، در حالي كه اصل اين سؤال مجازي است ، چون روز عيد خودش روز و زمان است زمان كه در زمان قرار نمي‏گيرد ، بلكه اوصاف مختص به آن است كه در زمان واقع مي‏شود ، و اين گونه سؤالات مختص به كلام عرب نيست .


و در قرآن كريم نيز بسيار آمده .


يوم هم علي النار يفتنون ضمير جمع به خراصان برمي‏گردد ، و كلمه فتن در اصل به معناي اين عمل بوده كه طلا را در آتش كنند تا خوبي و بديش معلوم شود ، آن وقت استعمالش را توسعه داده داخل كردن هر چيز در آتش و يا سوزاندنش را فتنه خوانده‏اند .


و ظرف يوم متعلق به فعلي است كه در كلام نيامده .


و يا متعلق است به مبتدائي كه در كلام نيامده ، و تقديرش اين است كه : يوم الدين در روزي واقع مي‏شود كه خراصان در آتش معذبند و يا مي‏سوزند .


و اين آيه جواب از سؤال آنان بود كه مي‏پرسيدند ايان يوم الدين ، چيزي كه هست به جاي اينكه تاريخ آن را در پاسخ معين كند صفت آن را بيان كرد ، و اشاره كرد به اينكه كفار در آن روز چه حالي دارند ، و اين بدان جهت بود كه وقت قيامت جزء مسائل غيبي


ترجمة الميزان ج : 18ص :553


است ، آن غيب‏هايي كه احدي از آن اطلاع ندارد، و جز خدا كسي را بدان آگاهي نيست ، چون خداي تعالي بعضي از مسائل غيبي را به بعضي از انبيائش اطلاع مي‏دهد ، ولي قيامت از آن حوادثي است كه علمش مخصوص به خود اوست ، همچنان كه فرموده : لا يجليها لوقتها الا هو .


ذوقوا فتنتكم هذا الذي كنتم به تستعجلون اين آيه حكايت مي‏كند آن خطابي را كه خداي تعالي و يا ملائكه‏اش به امر او در روز قيامت به خراصان مي‏كنند ، در حالي كه در آتش افتاده مي‏سوزند .


و معناي آن اين است كه : به ايشان گفته مي‏شود بچشيد عذابي را كه مخصوص شما است ، اين عذاب همان بود كه عجله مي‏كرديد ، و بهعنوان استهزاء مي‏گفتيد : چه وقت مي‏رسد .


ان المتقين في جنات و عيون اين جمله حال متقين را بيان مي‏كند ، آن حالي را كه در قيامت دارند .


و اگر جنات و عيون را نكره ( بدون الف و لام ) آورده براي اين است كه به عظمت مقام و منزلت آن اشاره نموده ، بفهماند وضع بهشت طوري نيست كه اشخاص بتوانند با زبان ، توصيف كنند .


در اينجا اين سؤال پيش مي‏آيد كه قرار گرفتن متقيان در بهشت درست است ، چون بالاخره بهشت منزلگاهي است ، ولي چشمه‏ها كه قرارگاه نيستند ، چرا فرموده : متقيان در چشمه‏ها هستند ؟ جواب اين است كه اين تعبير از باب توسعه و مجاز است ، و معناي تحت اللفظي منظور نيست .


اخذين ما اتيهم ربهم انهم كانوا قبل ذلك محسنين يعني آنها قابليت آنچه را كه پروردگار مهربان به آنها اعطاء كرده دارند در حالي كه از خداوند و از آنچه به آنها داده راضي‏اند .


اين معنا از تعبير به آخذين و ايتاء و از نسبت ايتاء به پروردگارشان فهميده مي‏شود .


اين آيه مطالب قبل خود را تعليل كرده مي‏فرمايد : اگر متقين چنين وضعي دارند به خاطر اين است كه قبلا يعني در دنيا در اعمالشان نيكوكار بودند ، و اعمال نيكي داشتند .


كانوا قليلا من الليل ما يهجعون اينآيه و آيات بعدش توضيح مي‏دهد كه چگونه نيكوكار بودند ، مگر چه مي‏كردند .


كلمه هجوع كه مصدر فعل يهجعون است ، به معناي خواب در شب است .


بعضي هم گفته‏اند اصلا به معناي خواب اندك است .


ممكن است كلمه ما زائده باشد و كلمه يهجعون خبر باشد براي كلمه كانوا ، و كلمه قليلا ظرفي باشد متعلق به يهجعون و ممكن هم هست كلمه قليلا صفت باشد براي مفعول مطلقي كه در كلام نيامده ، كه تقدير آن يهجعون هجوعا قليلا


ترجمة الميزان ج : 18ص :554


باشد .


و كلمه من الليل در هر حال متعلق است به كلمه قليلا ، و معناي آيه اين است كه : متقين در دنيا زمان اندكي از شب را مي‏خوابيدند .


و يا : مي‏خوابيدند خوابيدني اندك .


همه اينها در صورتي بود كه : كلمه ما زائده باشد ، ممكن هم هست آن را موصوله گرفت ، و ضميري كه بايد به آن برگردد حذف شده باشد ، و كلمه قليلا خبر كلمه كانوا و موصول ، فاعل آن باشد ، كه بنابر اين معنايش چنين مي‏شود : كم بود از شب كه در آن مي‏خوابيدند .


و باز احتمال دارد ما مصدريه باشد ، و مصدري كه اين كلمه از آن و از مدخولش به دست مي‏آيد فاعل قليلا و خود كلمه قليلا خبر باشد ، براي كانوا .


و به هر حال بايد ديد اندكي از شب چه معنا دارد ، اگر آن را با مجموع زمان همه شبها قياس كنيم ، آن وقت معنايش اين مي‏شود كه متقين از هر شب زمان اندكي را مي‏خوابند ، و بيشترش را به عبادت مي‏پردازند و اگر با مجموع شبها مقايسه كنيم ، آن وقت معنايش اين مي‏شود كه : ايشان در كمترين شبي مي‏خوابند ، بلكه بيشتر شبها تا به صبح بيدارند .


و بالاسحار هم يستغفرون يعني در سحرها از خداي تعالي آمرزش گناهان خود را مي‏طلبند .


بعضي هم گفته‏اند : مراد از استغفار ، نماز است ولي اين قول بي اشكال نيست .


و في اموالهم حق للسائل و المحروم آن دو آيه كه گذشت سيره متقين نسبت به درگاه خداي سبحان را بيان مي‏كرد و مي‏فرمود شب زنده دارند و در سحرها استغفار مي‏كنند ، ولي اين آيه سيره آنان را در برابر مردم بيان مي‏كند ، و آن اين است كه به سائل و محروم كمك مالي مي‏كنند .


و اما اينكه فرمود : در اموال آنان حقي است براي سائل و محروم ، با اينكه حق مذكور تنها در اموال آنان نيست ، در اموال همه هست ، براي اين بوده كه بفهماند متقين با صفايي كه در فطرتشان هست اين معنا را درك مي‏كنند ، و خودشان مي‏فهمند كه سائل و محروم حقي در اموال آنان دارد ، و به همين جهت عمل هم مي‏كنند ، تارحمت را انتشار داده ، نيكوكاري را بر اميال نفساني خود مقدم بدارند .


سائل عبارت است از كسي كه از انسان چيزي بخواهد و نزد انسان اظهار فقر كند .


ولي محروم به معناي كسي است كه از رزق محروم است ، و كوشش او به جايي نمي‏رسد ، هر چند كه از شدت عفتي كه دارد سؤال نمي‏كند .



ترجمة الميزان ج : 18ص :555


بحث روايتي


در تفسير قمي است كه پدرم از ابن ابي عمير از جميل از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت كرد كه در معناي آيه و الذاريات ذروا فرمود : ابن الكواء از امير المؤمنين (عليه‏السلام‏) پرسيد : اين آيه چه معنا دارد ؟ حضرت فرمود : منظور از ذاريات باد است .


و از حاملات وقرا پرسيد .


فرمود : ابر است .


و از فالجاريات يسرا پرسيد .


فرمود : كشتيها است .


از مقسمات امرا پرسيد .


فرمود : ملائكه است .


مؤلف : اين حديث از طرق اهل سنت هم روايت شده ، و روح المعاني آن را آورده .


و در الدر المنثور است كه عبد الرزاق ، فاريابي ، سعيد بن منصور ، حارث ابن ابي اسامه ، ابن جرير ، ابن منذر ، ابن ابي حاتم و ابن انباري - در كتاب المصاحف - و حاكم ( وي حديث را صحيح دانسته ) و بيهقي - در شعب الايمان - از چند طريق از علي ابن ابي طالب روايت كرده‏اند كه فرمود : و الذاريات ذروا بادها است ، فالحاملات وقرا ابرها است ، فالجاريات يسرا كشتيها است ، فالمقسمات امرا ملائكه است .


و در مجمع البيان مي‏گويد : امام باقر و امام صادق (عليه‏السلام‏) فرمودند : براي احدي جايز نيست سوگند بخورد مگر به خدا .


و خدا به هر يك از مخلوقاتش بخواهد مي‏تواند سوگند بخورد .


و در الدر المنثور است كه ابن منيع از علي بن ابي طالب روايت كرده كه شخصي از آن جناب از آيه و السماء ذات الحبك سؤال كرد ، فرمود : يعني داراي خلقتي زيبا است .


مؤلف : نظير اين روايت را صاحب مجمع البيان نيز آورده ، به اين عبارت كه بعضي گفته‏اند : يعني داراي حسن و زينت است - نقل از علي (عليه‏السلام‏) - و در جوامع الجامع اينطور آورده : و از علي (عليه‏السلام‏) نقل شده كه فرمود : منظور حسن و زينت آسمان است .


و در بعضي از اخبار ، آيه انكم لفي قول مختلف يؤفك عنه من افك بر مساله ولايت تطبيق شده .



ترجمة الميزان ج : 18ص :556


و در مجمع البيان در ذيل آيه كانوا قليلا من الليل ما يهجعون مي‏گويد : بعضي گفته‏اند معنايش اين است كه : كمترين شبي است كه بر آنان بگذرد ، مگر آنكه مشغول نمازند - اين معنا از امام صادق (عليه‏السلام‏) نقل شده .


و در همان كتاب در ذيل كلام خداي تعالي كه مي‏فرمايد : و في الاسحار هم يستغفرون ، مي‏گويد : امام صادق (عليه‏السلام‏) فرموده : منظور اين است كه در نماز وتر ، كه آخرين نماز شب است ، و در نزديكهاي صبح انجام مي‏شود ، هفتاد بار استغفار مي‏كنند .


و در الدر المنثور است كه ابن مردويه از انس روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : براي شب‏زنده‏داري و نماز شب ، آخر شب را بيشتر از اول شب دوست دارم چون خداي تعالي فرموده : و بالاسحار هم يستغفرون .


ودر همان كتابست كه ابن مردويه از ابن عمر از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) روايت كرده كه در پاسخ كسي كه از معناي جمله و بالاسحار هم يستغفرون پرسيد ، فرمود : يعني نماز مي‏خوانند .


مؤلف : شايد تفسير استغفار به نماز از اين جهت است كه استغفار جزئي از نماز شب ، يعني نماز وتر است ، همچنان كه در آيه و قران الفجر ان قران الفجر كان مشهودا منظور از قرآن فجر همان نماز است .


و در تفسير قمي در ذيل آيه و في أموالهم حق للسائل و المحروم فرموده : سائل كسي است كه سؤال مي‏كند ، و محروم كسي است كه از تلاشش جلوگيري شده است .


و در تهذيب به سند خود از صفوان جمال از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه در معناي همان آيه فرموده : محروم ، آن اهل حرفه‏اي است كه مزد روزانه‏اش كفاف خريد و فروشش را نمي‏دهد .


و نيز مي‏گويد : در روايتي ديگر آمده كه امام باقر و امام صادق (عليه‏السلام‏) فرمودند : محروم مردي است كه در عقلش كمبودي نيست ، و اهل حرفه هم هست ، ولي تنگ روزي است .



ترجمة الميزان ج : 18ص :557


وَ في الأَرْضِ ءَايَتٌ لِّلْمُوقِنِينَ‏(20) وَ في أَنفُسِكمْأَ فَلا تُبْصِرُونَ‏(21) وَ في السمَاءِ رِزْقُكمْ وَ مَا تُوعَدُونَ‏(22) فَوَ رَب السمَاءِ وَ الأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِّثْلَ مَا أَنَّكُمْ تَنطِقُونَ‏(23) هَلْ أَتَاك حَدِيث ضيْفِ إِبْرَهِيمَ الْمُكْرَمِينَ‏(24) إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقَالُوا سلَماًقَالَ سلَمٌ قَوْمٌ مُّنكَرُونَ‏(25) فَرَاغَ إِلي أَهْلِهِ فَجَاءَ بِعِجْلٍ سمِينٍ‏(26) فَقَرَّبَهُ إِلَيهِمْ قَالَ أَ لا تَأْكلُونَ‏(27) فَأَوْجَس مِنهُمْ خِيفَةًقَالُوا لا تخَفوَ بَشرُوهُ بِغُلَمٍ عَلِيمٍ‏(28) فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ في صرَّةٍ فَصكَّت وَجْهَهَا وَ قَالَت عجُوزٌ عَقِيمٌ‏(29) قَالُوا كَذَلِكِ قَالَ رَبُّكِإِنَّهُ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ‏(30) × قَالَ فَمَا خَطبُكمْ أَيهَا الْمُرْسلُونَ‏(31) قَالُوا إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلي قَوْمٍ مجْرِمِينَ‏(32) لِنرْسِلَ عَلَيهِمْ حِجَارَةً مِّن طِينٍ‏(33) مُّسوَّمَةً عِندَ رَبِّك لِلْمُسرِفِينَ‏(34) فَأَخْرَجْنَا مَن كانَ فِيهَا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ‏(35) فَمَا وَجَدْنَا فِيهَا غَيرَ بَيْتٍ مِّنَ الْمُسلِمِينَ‏(36) وَ تَرَكْنَا فِيهَا ءَايَةً لِّلَّذِينَ يخَافُونَ الْعَذَاب الأَلِيمَ‏(37) وَ في مُوسي إِذْ أَرْسلْنَهُ إِلي فِرْعَوْنَ بِسلْطنٍ مُّبِينٍ‏(38) فَتَوَلي بِرُكْنِهِ وَ قَالَ سحِرٌ أَوْ مجْنُونٌ‏(39) فَأَخَذْنَهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْنَهُمْ في الْيَمّ‏ِ وَ هُوَ مُلِيمٌ‏(40) وَ في عَادٍ إِذْ أَرْسلْنَا عَلَيهِمُ الرِّيحَ الْعَقِيمَ‏(41) مَا تَذَرُ مِن شي‏ءٍ أَتَت عَلَيْهِ إِلا جَعَلَتْهُ كالرَّمِيمِ‏(42) وَ في ثَمُودَ إِذْ قِيلَ لهَُمْ تَمَتَّعُوا حَتي حِينٍ‏(43) فَعَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبهِمْ فَأَخَذَتْهُمُ الصعِقَةُ وَ هُمْ يَنظرُونَ‏(44) فَمَا استَطعُوا مِن قِيَامٍ وَ مَا كانُوا مُنتَصِرِينَ‏(45) وَ قَوْمَ نُوحٍ مِّن قَبْلُإِنهُمْ كانُوا قَوْماً فَسِقِينَ‏(46) وَ السمَاءَ بَنَيْنَهَا بِأَيْيدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ‏(47) وَ الأَرْض فَرَشنَهَا فَنِعْمَ الْمَهِدُونَ‏(48) وَ مِن كلّ‏ِ شي‏ءٍ خَلَقْنَا زَوْجَينِ لَعَلَّكمْ تَذَكَّرُونَ‏(49) فَفِرُّوا إِلي اللَّهِإِني لَكم مِّنْهُ نَذِيرٌ مُّبِينٌ‏(50) وَ لا تجْعَلُوا مَعَ اللَّهِ إِلَهاً ءَاخَرَإِني لَكم مِّنْهُ نَذِيرٌ مُّبِينٌ‏(51)



ترجمة الميزان ج : 18ص :558


ترجمه آيات


هم در زمين آياتي هست براي اهل يقين ( 20) .


و هم در درون وجود خودتان چرا آن آيات را نمي‏بينيد ( 21) .


و در آسمان ، هم رزق شما هست و هم آنچه كه وعده داده شده‏ايد ( 22 ) .


پس به رب آسمانها و زمين سوگند كه آنچه وعده داده شده‏ايد عينا مثل اينكه شما سخن مي‏گوييد حق است ( 23) .


آيا هيچ داستان ميهمانان محترم ابراهيم را شنيده‏اي ؟ ( 24) .


آنگاه كه بر او وارد شده سلام كردند و او هم سلام گفت در حالي كه زير لب مي‏گفت : ناشناسند ( 25) .


و سپس محرمانه نزد اهل خود شده گوساله‏اي چاق و بريان حاضر كرد ( 26) .


گوساله را نزديك آنان گذاشت و وقتي ديد نمي‏خورند پرسيد چرا نمي‏خوريد ( 27) .


در اينجا بود كه در باطن احساس ترس كرد .


گفتند مترس ، و او را به فرزندي دانا بشارت دادند ( 28) .


همسرش در حالي كه جمعي با او بودند نزديك آمد و به روي خود مي‏زد و مي‏گفت : آيا من بچه‏دار مي‏شوم در حالي كه عجوزي نازا هستم ( 29) .


گفتند : آري ، پروردگارت اين چنين خواسته و او حكيم و عليم است ( 30) .


ابراهيم پرسيد براي چه مهمي آمده‏ايد اي فرستاده شدگان ؟ ( 31) .


گفتند ما به سوي قومي مجرم فرستاده شده‏ايم ( 32) .


تا سنگي از گل بر سر آنان رها كنيم ( 33) .


سنگهايي كه همه نزد پروردگارت براي اسرافگران نشان شده ( 34) .


پس ما از مؤمنين هر كه در آنجا بود بيرون كرديم ( 35 ) .


و به غير از يك خانوار مسلمان كسي در آنجا نيافتيم ( 36) .



ترجمة الميزان ج : 18ص :559


و از آن قريه چيزي باقي نگذاشتيم مگر نشانه‏اي ، تا آنها كه از عذاب اليم مي‏ترسند از آن عبرت گيرند ( 37) .


و در موسي هم آيتي است آن وقت كه با برهاني محكم او را به سوي فرعون فرستاديم ( 38) .


فرعون كه همه اعتمادش به لشكرش بود گفت وي يا ساحر است يا جن زده ( 39) .


پس او و لشكريانش را گرفتيم و در دريا پرت كرديم در حالي كه خود را ملامت مي‏كرد ( 40) .


و در عاد نيز آيتي است آن وقت كه بادي خشك و بي فايده به سويشان روانه كرديم ( 41 ) .


هيچ چيزي سر راه خود نيافت مگر آنكه چون جسمي پوسيده به صورت پودر درآورد ( 42) .


و در ثمود هم آيتي است آن زمان كه به ايشان گفته شد تنها چند روز ديگر مهلت خوشگذراني داريد ( 43) .


در آن چند روز هم به سوي پروردگار خود برنگشتند و همچنان از امر پروردگارشان طغيان ورزيدند پس صاعقه ايشان را گرفت در حالي كه خود تماشا مي‏كردند ( 44) .


حتي نتوانستند از آنجا كه نشسته بودند برخيزند و كسي را هم نيافتند كه به ياري خويش بطلبند ( 45) .


و در قوم نوح هم كه قبل از همه نامبردگان بودند آيتي است و آنان مردمي فاسق بودند ( 46 ) .


در آسمان هم آيتي است كه ما با قدرت خود بنايش كرديم و روز بروز وسعتش مي‏دهيم ( 47) .


و در زمين آيتي است كه آن را گسترده و قابل زيست كرديم ( 48) .


و از هر چيزي جفت خلق كرديم باشد كه شما متذكر شويد ( 49) .


پس به سوي خدا بگريزيد كه من شما را بيم‏رساني روشنگرم ( 50) .


و با الله هيچ اله ديگري مگيريد كه من براي شما نذيري آشكارم ( 51) .


بيان آيات


اين آيات به تعدادي از نشانه‏هاي دلالت كننده بر وحدانيت خداي تعالي در ربوبيت ، و نيز برگشت امر تدبير در آسمان و زمين و مردم و ارزاق آنان به خداي سبحان ، اشاره مي‏كند كه لازمه آن اين است كه چنين خدايي مي‏تواند از طريق رسالت ، ديني را بفرستد ، و نه تنها مي‏تواند بلكه واجب است كه بفرستد .


و لازمه اين وجوب آن است كه بر خلايق هم لازم است كه دعوت نبوي را در آنچه كه دين او متضمن آن است از وعده بعث و جزا تصديق كنند ، و قبول كنند كه آنچه آن حضرات وعده مي‏دهند صدق است .


و دين كه همان روز جزا است


ترجمة الميزان ج : 18ص :560


واقع شدني است .


در سابق هم گفتيم كه خصوصيت اين سوره همين است كه در سلوك احتجاج بر اثبات معاد ، به توحيد نيز مي‏پردازد .


و في الارض ايات للموقنين از نتيجه‏اي كه در آخر اين آيات يعني در آيه ففروا الي الله ... و لا تجعلوا مع الله الها اخر گرفته ، فهميده مي‏شود كه اصلا سياق اين آيات و دلائلي كه در آنها براي اثبات وحدانيت خداي تعالي آمده ، همه براي اثبات يكتائي او در ربوبيت است ، نه اينكه بخواهد با آن ادله اصل وجود خداي تعالي را اثبات نموده و يا خلقت عالم را منتهي به او بداند ، و يا چيزي نظير اين از مسائل توحيد را اثبات كند .


و در آيه مورد بحث اشاره‏اي است به آن عجائب و نشانه‏هاي روشني كه در زمين هست ، و بر يكتائي تدبير دلالت مي‏كند ، و معلوم است كه يكتائي تدبير ، قائم به يكتائي مدبر است .


پس مدبر در خشكي و دريا و كوهها و تلها و چشمه‏ها و نهرها و معادن و منافعي كه دارند يكي است ، منافعي كه به يكديگر متصل و به نحوي با هم سازگارند ، كه منافعي كه موجودات جاندار ، از نبات و حيوان گرفته ( تا انسان ) از آن بهره‏مند مي‏شوند ، نظامي كه همچنان ادامه دارد و به صرف تصادف و اتفاق پديد نيامده ، و آثار قدرت و علم و حكمت از سراپايش هويداست ، و مي‏فهماند كه خلقت و تدبيرامرش منتهي به خالقي است مدبر و قادر و عليم و حكيم .


پس به هر سو از جوانب عالم كه توجه كنيم ، و به هر حيث از جهات تدبير عام جاري در آن روي آوريم ، مي‏بينيم آيتي است روشن و برهاني است قاطع بر وحدانيت رب آن ، و اينكه رب عالم شريكي ندارد .


برهاني كه در آن حق و حقيقت براي اهل يقين جلوه مي‏كند ، پس در اين عالم آياتي است براي اهل يقين .


و في انفسكم ا فلا تبصرون اين جمله عطف است بر جمله في الارض مي‏فرمايد : و در انفس خود شما آيات روشني است براي كسي كه آن را ببيند و به نظر دقت در آن بنگرد ، آيا نمي‏بينيد ؟ ! و آيات و نشانه‏هايي كه در نفوس خود بشر هست چند جور است .


يك عده آيات موجود در خلقت انسان مربوط به طرز تركيب‏بندي اعضاي بدن ، و قسمتهاي مختلف اجزاي آن اعضا و اجزاي اجزا است ، تا برسد به عناصر بسيط آن .


و نيز آياتي در افعال و آثار آن اعضا است كه در همه آن اجزا با همه كثرتش اتحاد دارد ، و در عين اتحادش احوال مختلفي در بدن پديد مي‏آورد .


بدن انسان يك روز جنين است ، روز ديگر طفل ، يك روز نورس ، و روزي ديگر


ترجمة الميزان ج : 18ص :561


جوان ، و روز آخر پير مي‏شود .


آياتي ديگر در تعلق نفس ، يعني تعلق روح به بدن است كه يكي از آن آيات پديد آمدن حواس پنجگانه بينائي و شنوائي و چشائي و لامسه و بويائي است كه اولين رابطه‏اي است كه انسان را به محيط خارج خود آگاه مي‏سازد ، و به وسيله اين حواس خير را از شر و نافع را از مضر تميز مي‏دهد ، تا پس از تميز به سوي آنچه كه كمالش در آن است به حركت افتاده آن كمال خود را به دست آورد ، و از آنچه شر و مضر است دور شود .


تازه در هر يك از اين حواس پنجگانه نظامي حيرت انگيز و وسيع است ، نظامي كه ذاتا هيچ ربطي به نظام ديگري ندارد .


چشم ، هيچ خبري از نظام گوش و طرز عمل او ندارد ، و گوش هيچ اطلاعي از نظام موجود در چشائي و عمل كرد او ندارد ، و همچنين ساير حواس ، با اينكه اين حواس پنجگانه بيگانه از هم در عين اينكه جداي از همند ، در تحت يك تدبير اداره مي‏شوند ، و مدبر همه آنها يكي است ، آنهم نفس آدمي است ، و خداي تعالي در وراي نفس محيط به آن و به عملكرد آن است .


و بعضي ديگر از آيات نفوس ، كه آن نيز از قبيل آيات قبلي است ، ساير قوائي است كه از نفوس منبعث مي‏شوند ، و در بدنها خود را نشان مي‏دهند ، مانند قوه غضب و نيروي شهوت و لواحق و فروع اين دو نيرو ، كه اين قوا و فروع آنها هم هر يك با ديگري از نظر نظامي كه دارد جدا است ، در عين اينكه هر دو قوا در تحت يك تدبير اداره مي‏شوند ، و فروع هر يك دست به دست هم مي‏دهند ، تا خدمتگزاران آن نيرو باشند .


و اين نظام تدبير كه براي هر يك از اين قوا هست از همان اولين روزي كه وجود يافت موجود بود ، بدون حتي يك لحظه فاصله ، و چنين نبود كه در آغاز وجودش آن نظام را نداشته و بعدا بر حسب سليقه خودش براي خود ايجاد كرده باشد ، يا خودش به تنهايي نشسته و فكر كرده باشد كه چگونه خودم را اداره كنم ، و يا با كمك ديگري اين كار را كرده باشد .


پس ، از اينجا مي‏فهميم و يقين مي‏كنيم كه نظام تدبير هر يك از اين قوا ، همانند خود آن قوا ، از صنع صانع او است ، و نظام عام او و تدبيرش اقتضاء مي‏كرده كه چنين نظامي به اين قوا بدهد .


و يك دسته آيات نفوس ، آيات روحي است كه كساني به آن اطلاع مي‏يابند كه به نفوس مراجعه نموده ، آياتي را كه خداي سبحان در آنها قرار داده آياتي كه هيچ زباني نمي‏تواند آن را وصف كند ، ببينند ، آن وقت است كه باب يقين برايشان گشوده مي‏شود ، و چنين كساني در زمره اهل يقين قرار مي‏گيرند ، آنانكه ملكوت آسمانها و زمين را خواهند ديد ، و خداي تعالي


ترجمة الميزان ج : 18ص :562


در باره يكي از آنان ، يعني ابراهيم (عليه‏السلام‏) مي‏فرمايد : و كذلك نري ابراهيم ملكوت السموات و الارض و ليكون من الموقنين .


و في السماء رزقكم و ما توعدون بعضي از مفسرين گفته‏اند : مراد از كلمه سماء جهت بالا است ، چون هر چيزي كه بالاي سر ما باشد و ما را در زير پوشش خود قرار داده چنين چيزي را در لغت عرب سماء مي‏گويند .


و مراد از رزق ، باران است كه خداي تعالي آن را از آسمان يعني از جهت بالاي سر ما بر زمين نازل مي‏كند ، و به وسيله آن انواع گياهاني كه در مصرف غذا و لباس و ساير انتفاعات ما صرف مي‏شود بيرون مي‏آورد .


همچنان كه فرموده : و ما أنزل الله من السماء من رزق فاحيا به الارض بعد موتها به طوري كه ملاحظه مي‏فرماييد همان باران را نيز رزق خوانده .


پس مراد از رزق در اين آيه هم كه مي‏فرمايد رزق شما از آسمان است سبب رزق است ، البته ممكن است همين كلمه سبب را در تقدير گرفته گفت مضاف رزق از آيه حذف شده ، و تقدير آن و في السماء سبب رزقكم است .


بعضي هم گفته‏اند : منظور از رزق مذكور در آسمان ، باران نيست بلكه ساير اسباب رزق است ، يعني خورشيد و ماه و ستارگان و اختلافي كه در طول سال در نقطه‏هاي طلوع و غروب آنها هست ، كه همين اختلاف باعث پديد آمدن فصول چهارگانه و پشت سر هم قرار گرفتن شب و روز است ، و همه اينها اسباب رزقند .


پس در آيه شريفه يا مضاف كلمه رزق حذف شده كه تقدير آن و في السماء اسباب رزقكم است و يا مجاز گوئي شده ، بدين معني كه وجود سبب رزق در آسمان را وجود خود رزق خوانده .


بعضي ديگر گفته‏اند : منظور از اينكه فرمود رزق شما در آسمانست اين است كه اندازه‏گيري رزق شما در آسمان مي‏شود ، در آنجا است كه معين مي‏كنند هر كسي چقدر رزق دارد .


و يا منظور اين است كه ارزاق شما در آسمان يعني در لوح محفوظ كه در آسمان است نوشته شده .


ممكن هم هست بگوييم اصلا منظور از آسمان معناي لغوي كلمه - كه جهت بالا


ترجمة الميزان ج : 18ص :563


باشد - نيست ، بلكه منظور از آن ، عالم غيب باشد ، چون همه اشياء از عالم غيب به عالم شهود مي‏آيند ، كه يكي از آنها رزق است كه از ناحيه خداي سبحان نازل مي‏شود .


مؤيد اين معنا آيات زير است كه همه موجودات را نازل شده از ناحيه خدا مي‏داند : و أنزل لكم من الانعام ثمانية أزواج و و أنزلنا الحديد فيه باس شديد ، و آيه و ان من شي‏ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم كه به طور كلي همه موجودات را نازل شده از ناحيه خدا مي‏داند .


و مراد از رزق هم تمامي موجوداتي است كه انسان در بقائش بدانها محتاج و از آنها بهره‏مند است ، از خوردنيها و نوشيدنيها و پوشيدنيها و مصالح ساختماني و همسران و فرزندان و علم و قوت و ساير اينها از فضائل نفساني .


و ما توعدون - اين جمله عطف است به كلمه رزقكم ، يعني : آنچه كه وعده داده شده‏ايد نيز در آسمان است .


حال ببينيم منظور از آن چيست ؟ ظاهرا مراد از آن ، بهشتي است كه به انسانها وعده‏اش را داده ، و فرموده عندها جنة الماوي و اينكه بعضي گفته‏اند كه مراد از آن ، بهشت و دوزخ و ثواب و عقاب هر دو است ، با آيه شريفه ان الذين كذبوا باياتنا و استكبروا عنها لا تفتح لهم ابواب السماء و لا يدخلون الجنة حتي يلج الجمل في سم الخياط نمي‏سازد ، ( چون مي‏فرمايد : چنين كساني درهاي آسماني برويشان گشوده نمي‏شود ، پس معلوم مي‏شود جهنم در آسمانها نيست ) .


بله ، در قرآن كريم مكرر نازل شدن عذاب دنيوي را ، به آسمان نسبت داده و مثلا فرموده : فانزلنا علي الذين ظلموا رجزا من السماء و آياتي ديگر نيز اين معنا را مي‏رساند .


و از بعضي از مفسرين نقل شده كه در تركيب جمله و ما توعدون گفته‏اند : عطف


ترجمة الميزان ج : 18ص :564


به رزقكم نيست ، بلكه مبتدايي است كه خبرش جمله فو رب السماء و الارض انه لحق است ، و واو در اول جمله مورد بحث اصلا عاطفه نيست ، بلكه استينافيه است كه در آغاز جمله مي‏آورند ، هر چند جمله مربوط به ما قبل نباشد ، و در نتيجه معناي جمله مورد بحث اين مي‏شود : و آنچه شما وعده داده شده‏ايد ، به پروردگار آسمان و زمين سوگند كه آن حق است .


ليكن اين توجيه دور از فهم است .


فو رب السماء و الارض انه لحق مثل ما انكم تنطقون كلمه نطق به معناي تكلم و سخن گفتن است .


و ضمير در انه به مطالب قبل بر مي‏گردد كه مي‏فرمود رزق شما و آنچه وعده داده شده‏ايد در آسمان است .


و كلمه حق به معناي ثابت و نيز به معناي قضائي است كه خداي تعالي رانده ، و آن را حتمي كرده باشد ، نه اينكه امري تبعي و يا اتفاقي باشد .


و معناي آيه اين است كه : پس به پروردگار آسمان و زمين سوگند كه آنچه ما گفتيم كه رزقتان است و آنچه كه وعده داده شده‏ايد كه همان بهشت باشد - كه خود رزقي ديگر است - در آسمان است .


و اين مطلبي است ثابت ، و قضائي است حتمي ، مثل حق بودن سخن گفتن خودتان ، همان طور كه در سخن گفتنخود شكي نداريد ، در اين گفته ما هم شك نداشته باشيد .


و اما اينكه گفتيم بهشت هم رزقي است ، دليلش قرآن كريم است كه در آيه شريفه لهم مغفرة و رزق كريم بهشت را رزقي كريم خوانده .


بعضي از مفسرين احتمال داده‏اند كه ضمير در ايه به جمله ما توعدون به تنهايي ، و يا به كلمه رزق به تنهايي ، و يا به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ، و يا به قرآن ، و يا به دين در جمله و ان الدين لواقع ، و يا به كلمه يوم در جمله ايان يوم الدين ، و يا به همه آنهايي كه از اول سوره تا اينجا ذكر شده برمي‏گردد .


و به نظر ما همانطور كه قبلا گفتيم بعيد نيست كه برگرداندن آن ، به آنچه در جمله و في السماء رزقكم و ما توعدون ذكر شده از ساير وجوه موجه‏تر باشد ، و معنايش اين است كه : آنچه وعده داده شده‏ايد حق است .


گفتاري در كافي بودن رزق براي روزي‏خواران


كلمه رزق ( به معناي مصدري‏اش عبارت است از روزي دادن و به معناي اسم


ترجمة الميزان ج : 18ص :565


مصدريش ) عبارت است از هر چيزي كه موجودي ديگر را در بقاي حياتش كمك نمايد ، و در صورتي كه آن رزق ضميمه آن موجود و يا به هر صورتي ملحق به آن شود ، بقائش امتداد مي‏يابد ، مانند غذايي كه حيات بشر و بقائش به وسيله آن امتداد پيدا مي‏كند كه غذا داخل بدن آدمي شده و جزء بدن او مي‏گردد .


و نيز مانند همسر كه در ارضاء غريزه جنسي آدمي او را كمك نموده و مايه بقاء نسل او مي‏گردد .


و به همين قياس هر چيزي كه دخالتي در بقاء موجودي داشته باشد رزق آن موجود شمرده مي‏شود .


و اين معنا واضح است كه موجودات مادي بعضي از بعضي ديگر ارتزاق مي‏كنند ، مثلا انسان با گوشت ( و شير حيوانات ) و نيز با گياهان ارتزاق مي‏كند ( و نيز حيوانات با گياهان ، و گياهان با آب و هوا) .


پس آنچه از رزق كه منتقل به مرزوق و ضميمه آن مي‏شود ، و آن مقداري كه در بقاي آن دخالت دارد ، و به صورت احوال و اشكال گوناگون آن موجود درمي‏آيد ، همانطور كه اشكالي است از عالم كون كه ملحق به مرزوق شده ، و فعلا به او نسبت مي‏دهيم ، همچنين خود آن مرزوق نيز اشكالي از عالم كون است كه لاحق به رزق و منسوب به آن مي‏شود ، هر چند كه چه بسا اسماء تغيير كند .


پس همان طور كه انسان از راه خوردن غذا داراي اجزائي جديد در بدن خود مي‏شود ، همچنين آن غذا هم جزء جديدي از بدن او مي‏شود كه نامش مثلا فلان چيز است .


اين نيز روشن است كه قضائي كه خداي تعالي در جهان رانده، محيط به عالم است و تمامي ذرات را فرا گرفته ، و آنچه در هر موجودي جريان دارد ، چه در خودش و چه در اشكال وجودش همه از آن قضاء است .


و به عبارتي ديگر : سلسله حوادث عالم با نظام جاري در آن تاليف شده از علتهاي تامه و معلولهايي است كه از علل خود تخلف نمي‏كند .


از اينجا روشن مي‏شود كه رزق و مرزوق دو امر متلازمند ، كه به هيچ وجه از هم جدا شدني نيستند ، پس معنا ندارد موجودي با انضمام و لاحق شدنش به وجود چيزي ديگر در وجودش شكلي جديد به خود بگيرد ، و آن چيز منضم و لاحق در اين شكل با او شركت نداشته باشد .


پس نه اين فرض معنا دارد كه مرزوقي باشد كه در بقاء خود از رزقي استمداد جويد ، ولي رزقي با آن مرزوق نباشد .


و نه اين فرض ممكن است كه رزقي وجود داشته باشد ولي مرزوقي نباشد .


و نه اين فرض ممكن است كه رزق مرزوقي از آنچه مورد حاجت او است زيادتر باشد ، و نه اين فرض ممكن است كه مرزوقي بدون رزق بماند .


پس رزق داخل در قضاء الهي است ، و دخولش هم اولي و اصلي است ، نه بالعرض و تبعي ، و اين معناي همين عبارت است كه مي‏گوييم رزق حق است .


ترجمة الميزان ج : 18ص :566


هل أتيك حديث ضيف ابراهيم المكرمين اين آيه شريفه به داستان وارد شدن ملائكه بر ابراهيم اشاره مي‏كند كه بر آن جناب در آمدند ، و او و همسرش را بشارتي داده گفتند : آمده‏ايم تا قوم لوط را هلاك كنيم .


و در اين داستان آيتي است بر وحدانيت خداي تعالي در ربوبيت ، همچنان كه قبلا نيز اشاره‏اي به آن شد .


و در جمله هل أتيك حديث تعظيمي از امر اين قصه شده است .


و منظور از كلمه مكرمين ملائكه‏اي است كه بر ابراهيم وارد شدند ، و اين كلمه ، وصف است براي كلمه ضيف .


و اگر اين كلمه را مفرد آورده ، با اينكه ميهمانان ابراهيم چند نفر بودند ، ( به شهادت اينكه در وصف آنان فرمود مكرمين يعني محترمين ) براي اين است كه در اصل كلمه ضيف مصدر است ، و مصدر تثنيه و جمع ندارد .


اذ دخلوا عليه فقالوا سلاما قال سلام قوم منكرون ظرف اذ متعلق به كلمه حديث - داستان در آيه قبلي است .


و كلمه سلاما مقول قول ( حكايت سخن ) ملائكه است ، و عامل آن حذف شده و تقديرش قالوا نسلم عليك سلاما مي‏باشد .


قال سلام - اين كلام ابراهيم حكايت پاسخي است كه وي به فرشتگان داد .


و كلمه سلام مبتدايي است كه خبرش حذف شده ، تقدير آن سلام عليكم است .


و اگر ابراهيم پاسخ خود را در قالب جمله‏اي اسميه آورد ، براي اين بود كه پاسخ بهتري به آنان داده باشد ، چون ملائكه سلام خود را در قالب جمله فعليه آورده و گفتند نسلم عليك سلاما ، و جمله فعليه تنها بر حدوث فعل دلالت دارد ، و ديگر دوام و ثبوت آن را نمي‏رساند ، به خلاف جمله اسميه كه دوام را مي‏رساند .


در حقيقت آنان گفته‏اند يك سلام بر تو ، و وي فرموده هميشه سلام بر شما .


قوم منكرون - از ظاهر كلام برمي‏آيد كه اين جمله نيز حكايت كلام ابراهيم (عليه‏السلام‏) باشد ، اما نه كلامي كه به گوش ميهمانان هم رسانده باشد ، بلكه كلامي است كه خودش با خود گفته ، و معنايش اين است كه : وقتي ايشان را ديد ، به نظرش ناشناس آمد ، در دل با خود گفت اينها چه كساني هستند من اينها را نمي‏شناسم .


و اين با آيه هفتاد سوره هود كه مي‏فرمايد فلما رأي أيديهم لا تصل اليه نكرهم - و چون ديد دست به سوي طعام دراز نمي‏كنند ، فهميد غريبه و ناشناسند منافات ندارد تا بگويي در آيه مورد بحث فرموده : به محض ديدن ، فهميد غريبه‏اند .


و در آيه هود فرموده : در سر سفره فهميد غريبه‏اند و بدش آمد،


ترجمة الميزان ج : 18ص :567


براي اينكه در آيه مورد بحث سخن دل او را حكايت مي‏كند ، و در آيه سوره هود آثار دلخوريش از ايشان را كه در رخساره‏اش هويدا شده بود نقل مي‏كند .


و اين توجيه ما بهتر از توجيهي است كه جمعي از مفسرين كرده‏اند كه جمله قوم منكرون سخن زباني ابراهيم بوده ، و تقدير آيه چنين است : انتم قوم منكرون ( براي اينكه ميزبان كريم و بزرگواري چون ابراهيم هرگز به ميهمان تازه وارد خود نمي‏گويد : عليكم السلام شما مردمي ناشناخته هستيد) .


فراغ الي اهله فجاء بعجل سمين كلمه روغ كه مصدر فعل ماضي راغ است - به طوري كه راغب گفته - به معناي اين است كه انسان طوري از حضور حاضران برود كه نفهمند براي چه مي‏رود ، و خلاصه با نوعي حيله برود .


ديگران گفته‏اند به معناي رفتن پنهاني است .


ولي برگشت معناي اولي هم به همان معناي دوم است .


و مراد از عجل سمين گوساله چاقي است كه بريان كرده باشند ، هر چند ظاهر - لفظ همان گوساله چاق است ، چون دنبالش آمده فقربه اليهم بعد از آنكه آن را نزد ميهمانان آوردند ، ابراهيم آن را نزديك ايشان برد .


ممكن هم هست حرف فاء را فصيحه بگيريم و بگوييم تقدير كلام فجاء بعجل سمين فذبحه و شواه و قربه اليهم است ، يعني پس گوساله‏اي چاق آورد ، و آن را ذبح كرد ، و سپس كباب نموده نزديك ميهمانان گذاشت .


فقربه اليهم قال الا تاكلون طعام را نزديك ايشان برد ، و گفت چرا نمي‏خوريد .


چون ميهمانان را بشر پنداشته بود .


فاوجس منهم خيفة قالوا لا تخف ... در اين جمله كلمه فاء فصيحه است ، و از حذف جزئياتي از كلام خبر مي‏دهد و تقدير كلام چنين است : فلم يمدوا اليه أيديهم ، فلما رأي ذلك نكرهم ، و أوجس منهم خيفة - ميهمانان دست به سوي آن طعام دراز نكردند ، و ابراهيم چون اين را بديد بدش آمد و از ايشان احساس ترس كرد و كلمه ايجاس كه مصدر فعل ماضي اوجس است به معناي احساس در باطن قلب مي‏باشد .


و كلمه خيفة به معناي نوعي ترس است ، و معناي جمله اين است


ترجمة الميزان ج : 18ص :568


كه : ابراهيم در باطن خود احساس نوعي ترس كرد ، ( كه با ترسهاي ديگر فرق داشت) .


قالوا لا تخف - اين جمله بدون واو عاطفه آمده ، و به اصطلاح ادبيات به فصل آمده نه وصل ، و اين بدان جهت است كه در حقيقت در معناي جواب از سؤالي است تقديري ، گويا كسي پرسيده : خوب ، بعد از آنكه احساس ترس كرد چه شد ؟ در پاسخ مي‏گويد : فرشتگان گفتند مترس ، و او را به فرزندي دانا مژده دادند ، و ترسش را مبدل به امنيت و سرور كردند .


و مراد از غلام عليم اسماعيل و يا اسحاق است كه اختلاف در آن در جلدهاي ديگر اين كتاب نقل شد .


فاقبلت امرأته في صرة فصكت وجهها و قالت عجوز عقيم در مجمع البيان مي‏گويد : كلمه صرة به معناي فرياد شديد است ، و از صرير دروازه گرفته شده ، كه هنگام باز و بسته شدن صدا مي‏كند ، و اين كلمه در مورد جماعت هم به همين شكل استعمال مي‏شود .


و كلمه صك زدن با اعتماد شديد است .


و معناي آيه اين است كه : ( در اين ميان ) همسر ابراهيم - كه بشارت را شنيده بود - با فرياد و زاري آمد در حالي كه سيلي به صورت خود مي‏زد ، و مي‏گفت : آخر من پيرزني هستم كه در جواني‏ام نازا بودم چگونه حالا كه پير شده‏ام بچه مي‏آورم ؟ و يا معنايش اين است كه : آيا هيچ سابقه دارد كه زني عجوز و عقيم بچه بزايد .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : مراد از كلمه صرة جماعت است ، و همسر ابراهيم با جماعتي نزد فرشتگان آمد ، و به صورت خود زده و گفته است آنچه را كه گفته .


ولي معناي اول باسياق موافقتر است .


قالوا كذلك قال ربك انه هو الحكيم العليم اشاره با كلمه كذلك اشاره است به بشارتي كه ملائكه به اين زن و شوهر با اين وضعي كه دارند دادند .


به زن و شوهري بشارت فرزنددار شدن دادند كه زن آن وقتي كه جوان بود زني نازا بود ، تا چه رسد به امروز كه پير هم شده .


و مرد ، پيرمردي است كه كهولت و پيري بر او مسلط شده است .


و پروردگار ابراهيم حكيم است ، يعني هيچ اراده‏اي نمي‏كند مگر بر طبق حكمت ، و عليم است يعني هيچ امري نيست كه علت و يا جهتي از جهاتش بر او پوشيده باشد .


قال فما خطبكم ايها المرسلون ... للمسرفين كلمه خطب به معناي امري عظيم و مهم است .


و كلمه حجارة من طين به


ترجمة الميزان ج : 18ص :569


معناي كلوخي كه چون سنگ محكم شده باشد .


و كلمه تسويم به معناي علامت نهادن بر هر چيز است ، چون از مصدر سومة اشتقاق يافته ، كه به معناي علامت است .


و معناي آيه اين است كه : قال ابراهيم گفت فما خطبكم پس بدنبال چه كار مهمي آمده‏ايد ايها المرسلون اي فرستاده شدگان خدا .


قالوا ملائكه به ابراهيم گفتند : انا ارسلنا الي قوم مجرمين ، ما را به سوي مردمي مجرم فرستاده ، كه همان قوم لوط باشند ، لنرسل عليهم حجارة من طين تا رها كنيم بر سرشان سنگي از گل ، گلي كه چون سنگ سفت باشد .


و خداي سبحان در كتاب مجيدش اين گل را سجيل هم خوانده .


مسومة در حالي كه آن سنگها ، نزد پروردگارت نشان دارند ، و براي نابود كردن همان قوم نشان‏گذاري شده‏اند .


و ظاهرا الف و لام در كلمه المرسلون الف و لام عهد باشد ، و چنين معنا دهد پس براي چه كاري آمده‏ايد ، اي كساني كه قبلا گفتيد ما فرستاده شده‏ايم .


فاخرجنا من كان فيها من المؤمنين ... العذاب الاليم حرف فاء كه بر سر آيه آمده ، فصيحه است ، يعني مي‏فهماند جزئياتي از داستان در اينجا حذف شده ، تا با اتكاء به فهم خواننده رعايت كوتاه گويي شده باشد ، و آن جزئيات اين است كه : ملائكه بعد از بيرون شدن از محضر ابراهيم به سوي قوم لوط رفتند ، و به خانه خود او درآمده .


مردم لوط كه جواناني زيباروي ديده بودند ، به خانه لوط حمله‏ور شدند ، تا آنجا كه فرشتگان ، اهل خانه را از قريه بيرون بردند - تفصيل اين داستان در چند جاي قرآن آمده - فاخرجنا - ملائكه در اين جمله مقدمات كار را شرح مي‏دهند .


و ضمير در كلمه فيها به قريه برمي‏گردد ، هر چند كه كلمه قريه قبلا در آيه نيامده بود ، و ليكن از مفهوم سياق فهميده مي‏شود .


و منظور از جمله بيت من المسلمين خانه لوط است كه در آن قريه تنها اين خانه مسلمان بودند .


و تركنا فيها آية بعد از بيرون كردن اهل آن يك خانه ، يك آيت در آن قريه به جاي گذاشتيم .


و اين جمله اشاره است به هلاكت همه اهل قريه و زير و رو شدن سرزمينشان و مراد از جمله تركنا بطور كنايه اين است كه آثاري از اين عذاب را در آن قريه باقي گذاشتيم .


و معناي آيه اين است كه : وقتي فرشتگان به قريه لوط رسيدند ، و آن حوادث در آنجا پيش آمد أخرجنا من كان فيها من المؤمنين .


خواستيم هر چند نفري كه داراي ايمان بودند از قريه بيرون كنيم ، و غير از يك خانوار من المسلمين از مسلمانان در آنجا نيافتيم ، و آن خانواده لوط پيغمبر بودند ، و تركنا فيها و ما در سرزمين ايشان با زير و رو كردن آن سرزمين ، و نابود كردن مردم آية يك آيت و نشانه‏اي از ربوبيت خود و از بطلان شركاء ، در آنجا باقي گذاشتيم ، يك آيت للذين يخافون العذاب الاليم براي مردمي كه از عذاب اليم


ترجمة الميزان ج : 18ص :570


بيمناكند ، و ايشان را به ربوبيت ما رهنمون مي‏شود .


و في موسي اذ أرسلناه الي فرعون بسلطان مبين اين جمله عطف است بر جمله و تركنا فيها آية و تقدير كلام چنين است و در داستان موسي هم آيتي است ( كه ما او را از نظر ظاهر با دست خالي به سراغ فرعون فرستاديم ) اما با سلطاني آشكار و برهاني قاطع ، و معجزات خيره كننده .


فتولي بركنه و قال ساحر او مجنون كلمه تولي از مصدر تولي است ، كهبه معناي اعراض است .


و حرف باء در جمله بركنه باي مصاحبت است .


و منظور از ركن فرعون جنود او است ، همچنان كه آيه بعدي نيز اين معنا را تاييد مي‏كند .


و معناي آيه اين است كه : فرعون با لشكريانش از موسي روي گردانده دعوتش را نپذيرفتند .


بعضي هم گفته‏اند : حرف باء در اينجا معنا نمي‏دهد ، و تنها به منظور متعدي كردن فعل لازم آمده ، چون تولي فعل لازم است ، حرف باء را آورده تا معناي واداري به اعراض را برساند ، و در نتيجه معناي آيه چنين شود : فرعون لشكر خود را وادار كرد به اينكه از موسي اعراض كنند .


و قال ساحر او مجنون - يعني فرعون يك بار گفت كه موسي مجنون است ، كه حكايت اين گفتارش در آيه ان رسولكم الذي أرسل اليكم لمجنون آمده ، و يك بار ديگر گفت كه وي ساحر است ، و حكايت اين تهمتش در آيه ان هذا لساحر عليم آمده است .


فاخذناه و جنوده فنبذناهم في اليم و هو مليم كلمه نبذ كه فعل نبذناهم از آن گرفته شده ، به معناي پرت كردن و دور انداختن چيزي است به طوري كه از بي‏اعتنايي به آن حكايت كند .


و كلمه يم به معناي دريا است .


و كلمه مليم به معناي ننگ‏آور ، و يا به عبارت ديگر كسي است كه كاري كند كه مستحق ملامت شود ، و اين كلمه از كلمه ألام گرفته شده ، مانند كلمه أغرب كه به معناي كسي است كه أمري غريب انجام دهد .


و معناي آيه شريفه اين است كه : ما او و لشكريانش را كه ركن و مايه اعتماد او بودند ، گرفتيم و به دريا ريختيم ، و اين بعد از آن بود كه وي از كفر و لجبازي و طغيان ، به مرحله‏اي رسيده بود كه مستحق ملامت بود .


و اگر تنها فرعون را ملامت كرده با اينكه تمامي


ترجمة الميزان ج : 18ص :571


لشكريانش شريك با او بودند ، بدين جهت است كه فرعون امام و رهبر آنان به سوي هلاكت بود ، همچنان كه در باره او صريحا فرموده : يقدم قومه يوم القيامة فاوردهم النار .


و در اين آيه اشاره‏اي به عظمت قدرت و هول‏انگيزي عذاب خدا نيز شده ، مي‏فهماند كه خدا چگونه فرعون و لشكريانش را خوار كرد ، و اين اشاره بر كسي پوشيده نيست .


و في عاد اذ أرسلنا عليهم الريح العقيم اين آيه شريفه عطف است بر ما قبل كه مي‏فرمود و في موسي و معنايش اين است كه : در داستان قوم عاد هم آيتي است كه ما بادي عقيم به سوي آنان رها كرديم ، ( توجه داشته باشيد كه كلمه أرسلنا در اين آيه به معناي رها كردن است) .


و باد عقيم - به طوري كه مي‏گويند - آن بادي است كه از آوردن فايده‏اي كه در بادها مطلوبست ، مانند حركت دادن ابرها ، تلقيح درختان ، باد دادن خرمنها ، پرورش حيوانات و تصفيه هوا امتناع دارد و از آن عقيم است ، و چنين بادي تنها اثرش هلاك كردن مردم است ، همچنان كه آيه بعدي بدان اشاره دارد .


ما تذر من شي‏ء أتت عليه الا جعلته كالرميم ما تذر - يعني هيچ چيز را رها نمي‏كند ، مگر آنكه چون استخوان پوسيده آردش مي‏سازد .


و كلمه رميم به معناي هر چيزي است كه هلاك و پوسيده شده باشد ، مانند استخوان پوسيده پودر شده .


و معناي آيه روشن است .


و في ثمود اذ قيل لهم تمتعوا حتي حين ... منتصرين اين آيه شريفه نيز عطف است بر ما قبلش كه مي‏فرمود و في عاد يعني و در داستان قوم ثمود هم آيتي است كه به ايشان گفته شد : تا چند روزي خوش باشيد و گوينده اين تهديد پيغمبرشان صالح (عليه‏السلام‏) بود كه به ايشان فرمود : تا سه روز ديگر در خانه‏هايتان خوش باشيد كه اين وعده‏اي است تكذيب ناشدني و اين تهديد را وقتي به ايشان گفت كه ماده شتري را كه به معجزه از شكم كوه بيرون شد كشتند .


صالح (عليه‏السلام‏) سه روز مهلتشان داد ، تا در اين سه روز از كفر و طغيان خود برگردند ، ولي اين مهلت سودشان نبخشيد ، و كلمه عذاب بر آنان حتمي شد .


فعتوا عن امر ربهم فاخذتهم الصاعقة و هم ينظرون - كلمه عتو - به طوري كه راغب گفته - به معناي امتناع ورزيدن و شانه خالي كردن


ترجمة الميزان ج : 18ص :572


از اطاعت است كه قهرا با تمرد منطبق مي‏شود .


و مراد از اين تمرد و عتو ، تمرد از امر خدا و رجوع به سوي خدا در آن سه روزه مهلت است ، پس اشكال نشود كه تمردشان از امر خدا ( به طوري كه از تفصيل داستان برمي‏آيد ) مقدمه‏اي بود براي خوشگذراني در ايام مهلت ، و حال آنكه آيه شريفه بر عكس اين دلالت دارد ( تاريخ مي‏گويد : تمرد قوم ثمود باعث آن تهديد شد كه بيش از سه روز مهلت ندارند و آيه شريفه مي‏فرمايد در همان سه روز از بازگشت به سوي خدا تمرد كردند ) .


فاخذتهم الصاعقة و هم ينظرون - اينكه در اينجا عذاب قوم صالح را صاعقه خوانده ، منافات با آيه شريفه و أخذ الذين ظلموا الصيحة ندارد ، كه عذاب آن قوم را صيحه دانسته ، براي اينكه ممكن است در عذاب آنان هم صاعقه دخالت داشته باشد و هم صيحه .


فما استطاعوا من قيام و ما كانوا منتصرين - بعيد نيست كه كلمه استطاعوا در اينجا متضمن معناي تمكن باشد ، چون كلمه استطاعت براي گرفتن مفعول من نمي‏خواهد ، و در اينجا با من مفعول گرفته ، فرموده من قيام پس معنايش اين مي‏شود كه : متمكن از برخاستن از آنجا كه نشسته بودند نشدند ، و خلاصه مهلت نبود كه از عذاب خدا فرار كنند .


و اين تعبير كنايه است از اينكه خداوند اين قدر به ايشان مهلت نداد كه از جاي خود برخيزند .


و ما كانوا منتصرين - اين جمله عطف است بر جمله ما استطاعوا و معناي دو جمله اين است كه : نه خودشان توانستند برخيزند ، و نه كسي ديگر ياريشان كرد و عذاب را از ايشان برگردانيد .


و قوم نوح من قبل انهم كانوا قوما فاسقين اين جمله عطف است بر داستانهاي سابق ، و اگر كلمه قوم منصوب شده به خاطر اين است كه مفعول فعلي تقديري است ، كه تقديرش و أهلكنا قوم نوح است .


مي‏فرمايد ما قبل از قوم عاد و ثمود ، قوم نوح را هلاك كرديم كه مردمي فاسق و روي‏گردان از امر خدا بودند .


پس معلوم مي‏شود كه در زمان نوح هم امر و نهي از ناحيه خداي سبحان به مردم مي‏شده ، و مردم مكلف بودند دستورات خدا را كه پروردگار ايشان و پروردگار هر موجودي است اطاعت كنند .


خداوند مردم هر عصري را به زبان پيامبر آن عصر به سوي اين حق دعوت مي‏كرده ، پس آنچه انبياء گفته‏اند ، حق و از ناحيه خداست ، و يكي از گفته‏هاي آنان مساله وعده و وعيد و پاداش و كيفر قيامت ، و اصل قيامت است ( و همين خود برهاني است بر مساله معاد ، و حاجت به برهاني ديگر نيست ) .


و السماء بنيناها بايد و انا لموسعون از اين آيه به بعد ، به سياق سابق سوره كه مي‏فرمود : و في الارض ايات للموقنين ...


ترجمة الميزان ج : 18ص :573


برگشته .


و كلمه ايد ، هم به معناي قدرت مي‏آيد و هم به معناي نعمت ، ولي اگر به معناي قدرت باشد كلمه موسعون يك معنا مي‏دهد و اگر به معناي نعمت باشد معنايي ديگر مي‏دهد .


بنا بر معناي اول آيه چنين مي‏شود كه : ما آسمان را با قدرتي بنا كرديم كه با هيچ مقياسي توصيف و اندازه‏گيري نمي‏شود ، و ما داراي وسعتي در قدرت هستيم ، كه هيچ چيز آن قدرت را مبدل به عجز نمي‏كند .


و بنا بر معناي دوم آيه چنين مي‏شود كه : ما آسمان را بنا كرديم در حالي كه بنا كردنش مقارن با نعمتي بود كه آن نعمت را با هيچ مقياسي نمي‏توان تقدير كرد ، و ما داراي نعمتي واسع هستيم ، و داراي غنائي مطلق مي‏باشيم ، و خزانه‏هاي ما با اعطاء و رزق دادن پايان نمي‏پذيرد ، و از آسمان هر كه را بخواهيم و به هر جور بخواهيم رزق مي‏دهيم .


احتمال هم دارد كه كلمه موسعون از اين اصطلاح گرفته شده باشد كه مي‏گويند : فلان اوسع في النفقة - فلاني در نفقه توسعه داد يعني خيلي خرج كرد ، در نتيجه منظور توسعه دادن به خلقت آسمان خواهد بود ، كه بحث‏هاي رياضي امروز هم آن را تاييد مي‏كند .


و الارض فرشناها فنعم الماهدون كلمه فرش به معناي گستردن است ، و همچنين كلمه مهد .


و معناي آيه اين است كه : ما زمين را گسترديم و مسطحش كرديم تا شما بتوانيد روي آن قرار گيريد ، و در آن ساكن شويد ، پس ما چه خوب گسترنده‏اي هستيم .


البته بايد دانست كه اين مسطح كردن زمين با كروي بودن آن منافات ندارد .


و من كل شي‏ء خلقنا زوجينلعلكم تذكرون كلمه زوجين به معناي هر دو چيزي است كه مقابل هم باشند ، يكي فاعل و مؤثر باشد ، ديگري منفعل و متاثر ، از آنكه فاعل است عملي سر زند ، و بر آنكه منفعل است واقع شود ، مانند زن و شوهر .


بعضي گفته‏اند : اين كلمه به معناي مطلق هر دو چيز متقابل است ، مانند زن و شوهر ، زمين و آسمان ، شب و روز ، خشكي و دريا ، و انس و جن .


و بعضي گفته‏اند : اصلا اين كلمه به معناي زن و شوهر است نه به معناي دو چيز متقابل .


لعلكم تذكرون - يعني اگر از هر چيزي جفت خلق كرديم براي اين است كه شايد شما متذكر شويد و بفهميد كهخالق آن ، خودش زوج ندارد و منزه از داشتن زوج و شريك است ، بلكه واحدي است كه سراسر جهان شاهد بر يكتائي او است .


ففروا الي الله اني لكم منه نذير مبين و لا تجعلوا مع الله الها اخر اني لكم


ترجمة الميزان ج : 18ص :574


منه نذير مبين در اين دو آيه تفريعي شده است بر حجتهايي كه قبلا بر وحدانيت خدا در ربوبيت و الوهيت اقامه شده بود ، و داستانهاي متعددي از امت‏هاي گذشته كه به خدا و رسولان او كفر مي‏ورزيدند ، و سرانجام كارشان به انقراض انجاميد ، در آن آمده بود .


در اين دو آيه نتيجه مي‏گيرد : حال كه چنين استپس به سوي خدا فرار كنيد .


و مراد از فرار كردن به سوي خدا ، انقطاع به سوي او است به دست برداشتن از كفر ، و گريزان بودن از عقابي كه كفر به دنبال دارد ، و متوسل شدن به ايمان به خداي تعالي به تنهايي ، و اينكه او را يگانه معبودي بي شريك براي خود بگيرند .


جمله و لا تجعلوا مع الله الها اخر به منزله تفسيري است براي جمله ففروا الي الله و معنايش اين است : اين كه گفتيم به سوي خدا بگريزيد ، و دست از غير او برداريد ، مرادمان اين است كه به خداي يكتا برگرديد ، به خدايي كه شريكي در الوهيت و معبوديت ندارد .


و خداي تعالي جمله اني لكم منه نذير مبين را مكرر آورده تا انذار را تاكيد كند .


و اين دو جمله از زبان رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) حكايت شده است .


بحث روايتي


در تفسير قمي در ذيل آيه و في أنفسكم أ فلا تبصرون مي‏گويد : امام فرمود : آيتي كه خدا در خود تو دارد ، اين است كه تو را شنوا و بينا كرده ، يك بار خشم مي‏كني و يك بار راضي مي‏شوي ، گاهي گرسنه مي‏شوي و گاهي سير ، و همه اينها آيتهاي خدا است .


مؤلف : در مجمع البيان اين تفسير را به امام صادق (عليه‏السلام‏) نسبت داده .


و در كتاب توحيد به سند خود از هشام بن سالم روايت كرده كه گفت : اشخاص از امام صادق سؤالاتي مي‏كردند ، از آن جمله شخصي پرسيد : پروردگار خود را با چه چيزي شناختي ؟ فرمود : به اينكه تصميم قطعي بر عملي مي‏گيرم ، ولي چيزي نمي‏گذرد كه تصميم سست مي‏شود ، و بر كاري همت مي‏گمارم ولي آن كار نمي‏شود ، پس معلومم شد كه من تصميم مي‏گيرم و او آن را فسخ مي‏كند ، من همت مي‏گمارم و او آن را نقض مي‏كند .


مؤلف : اين روايت را صاحب خصال از آن جناب از پدر و جد بزرگوارش از امير


ترجمة الميزان ج : 18ص :575


المؤمنين (عليه‏السلام‏) نقل كرده .


و در الدر المنثور است كه خرائطي - در كتاب مساوي الاخلاق - از علي بن ابي طالب روايت آورده كه در تفسير جمله و في أنفسكم أ فلا تبصرون فرموده : آيتي كه خدا در خود انسان قرار داده مجراي بول و غائط است .


مؤلف : اين روايت مانند دو روايت قبلي در مقام بيان مصداقي از راه‏هاي معرفت است ، نه اينكه آيت نفسي تنها اينها باشند .


و نيز در آن كتاب آمده كه ابن نقور و ديلمي از علي (عليه‏السلام‏) از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) روايت آورده كه در ذيل آيه و في السماء رزقكم و ما توعدون فرموده : منظور از اين رزق كه در آسمان است ، باران مي‏باشد .


مؤلف : نظير اين روايت را قمي هم در تفسير خود بدون ذكر سند و بدون ذكر نام امام نقل كرده و در ارشاد مفيد از علي (عليه‏السلام‏) روايت آمده ، كه در ضمن حديثي فرمود : به طلب رزق برخيزيد ، كه رزق تنها براي طالب رزق ضمانت شده .


و در كتاب توحيد به سند خود از ابي البختري روايت كرده كه گفت : جعفر بن محمد از پدرش از جدش از علي بن ابي طالب (عليه‏السلام‏) برايم حديث كرد كه فرمود : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : يا علي به درستي كه يقين اين است كه احدي را با خشم خدا خشنود نسازي ، و احدي را به سبب آنچه خدا به تو داده نستايي ، و أحدي را به سبب آنچه كه خدا به تو نداده مذمت نكني ، كه رزق نه با حرص حريص به دست مي‏آيد ، و نه كراهت اكراه كننده مي‏تواند آن را برگرداند ... .


و در مجمع البيان در ذيل جمله فاقبلت امراته في صرة گفته : بعضي گفته‏اند : يعني با جماعتي آمد نقل از امام صادق (عليه‏السلام‏) .


و در الدر المنثور است كه فاريابي و ابن منذر از علي بن ابي طالب (عليه‏السلام‏) روايت كرده‏اند كه فرمود ريح عقيم عبارت است از نكباء .



ترجمة الميزان ج : 18ص :576


و در كتاب توحيد به سند خود از محمد بن مسلم روايت كرده كه گفت : من از امام باقر (عليه‏السلام‏) پرسيدم : معناي اينكه خداي عز و جل فرموده : يا ابليس ما منعك أن تسجد لما خلقت بيدي چيست ؟ فرمود : منظور از كلمه يد در كلام عرب نيرو و نعمت است ، مثلا در آيه و اذكر عبدنا داود ذا الايد و آيه و السماء بنيناها بايد و آيه شريفه و ايدهم بروح منه به معناي قوت است .


و در اينكه عرب مي‏گويد : لفلان عندي يد بيضاء - فلاني نزد من دستي سفيد دارد به معناي نعمت است .


و در توحيد به سند خود از ابي الحسن ، حضرت رضا (عليهماالسلام‏) روايت كرده كه در خطبه‏اي طولاني فرمود : خداي تعالي با اين كه شعور را شعور كرد به اين معنا شناخته شد كه كسي او را داراي شعور نكرده ، و با اينكه جوهرها را جوهر كرده شناخته شده به اينكه خودش جوهر ندارد ، و با اينكه بين موجودات ضديت برقرار كرد ، شناخته شده به اينكه خودش ضد ندارد ، و با اينكه بين بسياري از موجودات مقارنه قرار داده شناخته شده به اينكه خود قرين ندارد .


او بود كه بين نور و ظلمت ، خشكي و تري ، خشونت و نرمي و سرد و گرم ضديت برقرار كرد ، و باز او بود كه بين دو چيز ناسازگار الفت و بين دو چيز نزديك به هم جدايي انداخت ، و با همينجدايي انداختنها فهماند كه جدا كننده‏اي در كار است ، و با اين الفت اندازيها فهماند كه الفت دهنده‏اي در بين است ، و در همين مقام فرموده : و من كل شي‏ء خلقنا زوجين لعلكم تذكرون .


بين قبل و بعد جدايي انداخت تا معلوم شود خودش قبل و بعدي ندارد ، غريزه‏هايي كه در موجودات هست شهادت مي‏دهد به اينكه پديد آورنده و سازنده غريزه‏ها ، خود غريزه ندارد .


و با اينكه وقت را وقت كرد فهمانيد كه وقت كننده وقت ، خود وقت ندارد ، و با اينكه بعضي از موجودات حجاب بعضي ديگر شد ، فهماند بين خود او و خلقش حجابي نيست .


و در مجمع البيان در ذيل جمله ففروا الي الله مي‏گويد : بعضي گفته‏اند معنايش اين است كه : براي فرار از گناهان به حج برويد - نقل از امام صادق (عليه‏السلام‏) .


مؤلف : اين روايت را كافي و معاني الاخبار هم به سند خود از ابي الجارود از امام باقر (عليه‏السلام‏) نقل كرده‏اند ، و بعيد نيست كه از باب تطبيق باشد .



ترجمة الميزان ج : 18ص :577


كَذَلِك مَا أَتي الَّذِينَ مِن قَبْلِهِم مِّن رَّسولٍ إِلا قَالُوا ساحِرٌ أَوْ مجْنُونٌ‏(52) أَ تَوَاصوْا بِهِبَلْ هُمْ قَوْمٌ طاغُونَ‏(53) فَتَوَلَّ عَنهُمْ فَمَا أَنت بِمَلُومٍ‏(54) وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَي تَنفَعُ الْمُؤْمِنِينَ‏(55) وَ مَا خَلَقْت الجِْنَّ وَ الانس إِلا لِيَعْبُدُونِ‏(56) مَا أُرِيدُ مِنهُم مِّن رِّزْقٍ وَ مَا أُرِيدُ أَن يُطعِمُونِ‏(57) إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ‏(58) فَإِنَّ لِلَّذِينَ ظلَمُوا ذَنُوباً مِّثْلَ ذَنُوبِ أَصحَبهِمْ فَلا يَستَعْجِلُونِ‏(59) فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ كفَرُوا مِن يَوْمِهِمُ الَّذِي يُوعَدُونَ‏(60)


ترجمه آيات


اين چنين بود كه هيچ رسولي به سراغ كفار قبل از اين كفار نيامد مگر اينكه گفتند يا ساحر است و يا جن‏زده ( 52 ) .


آيا يكديگر را به آن سفارش مي‏كردند ، نه ، مساله سفارش نيست بلكه همه طاغي‏اند ( 53) .


پس تو هم از آنان روي بگردان كه هيچ سرزنشي بر تو نيست ( 54) .


و تذكر بده كه تذكر به حال مؤمنين نافع است ( 55) .


و من جن و انس را نيافريدم مگر براي اينكه عبادتم كنند ( 56) .


و من از آنان نه رزقي مي‏خواهم و نه مي‏خواهم چيزي به من بچشانند ( 57) .


بدرستي يگانه رزاق و داراي قوت و متانت خداست ( 58) .


پس به درستي آنهايي كه در اين امت ستم كردند همان نصيبي را دارند كه هم مسلكانشان در


ترجمة الميزان ج : 18ص :578


امت‏هاي گذشته داشتند پس خيلي به عجله وادار مكنيد ( 59) .


پس واي بر كساني كه كفر ورزيدند از آن روزي كه وعده‏اش به ايشان داده شده ( 60) .


بيان آيات


اين آيات خاتمه سوره است ، و در آن به همان مطالبي كه سوره با آن آغاز شده بود برگشت شده ، كه همان انكار معاد مشركين و معارضه با مقام رسالت با سخناني مختلف بود ، و سپس ايشان را به روز موعود تهديد مي‏كرد .


كذلك ما اتي الذين من قبلهم من رسول الا قالوا ساحر أو مجنون يعني : مطلب از اين قرار است كه قبل از اين قوم هم هيچ رسولي به سوي مردم نيامد ، مگر آنكه يا گفتند ساحر است ، و يا گفتند مجنون است .


و بنا بر اين ، كلمه كذلك نظير خلاصه‏گيري از مطالب قبل است كه گفتيم معاد را انكار مي‏كردند ، و با رسالت رسولان با سخناني مختلف مقابله مي‏نمودند .


و جمله ما اتي الذين من قبلهم بيان است براي كلمه كذلك .


ا تواصوا به بل هم قوم طاغون كلمه تواصي به معناي اين است كه مردمي يكديگر را به امري سفارش كنند .


و ضمير به به قول برمي‏گردد و استفهام تعجبي است و معناي آيه چنين است كه : آيا اين امت‏ها به يكديگر سفرش كرده بودند ، و هر امتي كه قبلا بوده به امت بعدي خود ياد داده و سفارش كرده كه او هم همين حرفها را بزند ؟ نه ، و ليكن همه اين اقوام طاغي بودند ، و اين حرفها زائيده طغيان است .


فتول عنهم فما انت بملوم اين جمله تفريع بر طغيان و استكبار و اصرار آنان بر عناد و لجاجت و نتيجه‏گيري از آن است .


و معناي آيه چنين است .


حال كه وضع چنين است ، و مردم دعوت تو را اجابت نمي‏كنند مگر به مثل همان اجابتي كه امت‏هاي گذشته كردند ، و پيغمبر خود را ساحر و يا مجنون خواندند و اگر دعوت تو بيش از عناد در آنان اثر نگذاشت روي از آنان بگردان ، و مجادله مكن كه حق را به آنان بقبولاني ، كه اگر چنين كني سرزنش نمي‏شوي ، براي اينكه تو معجزه را به ايشان نشان دادي و حجت را بر آنان تمام كردي .



ترجمة الميزان ج : 18ص :579


و ذكر فان الذكري تنفع المؤمنين اين جمله تفريع و نتيجه‏گيري از دستوري است كه قبلا داد و فرمود : از كفار روي بگردان .


پس در حقيقت امري است به تذكر بعد از نهي از جدال با آنان ، و معنايش اين مي‏شود كه : تو دست از تذكر دادن خود بر مدار ، و همچنان كه تاكنون ايشان را با مواعظت تذكر مي‏دادي تذكر ده ، چون تذكر ، مفيد به حال مؤمنين است ، و ربطي به استدلال و جدال با آن طاغيان ندارد .


استدلال و جدال به جز زيادتر شدن طغيان و كفر اثر ديگري در آنان ندارد .


و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون در اين آيه ، سياق كلام از تكلم با غير به متكلم وحده تغيير يافته .


و اين تغيير سياق براي آن بوده كه كارهايي كه در سابق ذكر مي‏شد و به خدا نسبت مي‏داد ، مانند خلقت و ارسال رسل و انزال عذاب ، كارهايي بود كه واسطه برمي‏داشت ، و مثلا ملائكه و ساير اسباب در آن واسطه بودند ، بخلاف غرض از خلقت و ايجاد - كه همان عبادت باشد - كه امري است مختص به خداي سبحان و احدي در آن شركت ندارد .


و جمله الا ليعبدون استثنائي است از نفي ، و شكي نيست كه اين استثناء ظهور در اين دارد كه خلقت بدون غرض نبوده ، و غرض از آن منحصرا عبادت بوده ، يعني غرض اين بوده كه خلق ، عابد خدا باشند ، نه اينكه او معبود خلق باشد ، چون فرموده الا ليعبدون يعني : تا آنكه مرا بپرستند ، و نفرموده : تا من پرستش شوم يا تا من معبودشان باشم .


علاوه بر اين ، غرض هر چه باشد پيداست امري است كه صاحب غرض به وسيله آن استكمال مي‏كند ، و حاجتش را برمي‏آورد ، در حالي كه خداي سبحان از هيچ جهت نقص و حاجتي ندارد .


تا به وسيله آن غرض نقص خود را جبران نمايد و حاجت خود را تامين كند .


و نيز از جهتي ديگر فعلي كه بالاخره منتهي به غرضي كه عايد فاعلش نشود لغو و سفيهانه است ، لذا نتيجه مي‏گيريم كه خداي سبحان در كارهايي كه مي‏كند غرضي دارد ، اما غرضش ذات خودش است ، نه چيزي كه خارج از ذاتش باشد ، و كاري كه مي‏كند از آن كار سود و غرضي در نظر دارد ، ولي نه سودي كه عايد خودش گردد ، بلكه سودي كه عايد فعلش شود .


اينجاست كه مي‏گوييم خداي تعالي انسان را آفريد تا پاداش دهد ، و معلوم است كه ثواب و پاداش عايد انسان مي‏شود ، و اين انسان است كه از آن پاداش منتفع و بهره‏مند مي‏گردد ، نه خود خدا ، زيرا خداي عز و جل بي نياز از آن است .


و اما غرضش از ثواب دادن خود ذات متعاليش مي‏باشد ، انسان را بدين جهت خلق كرد تا پاداش دهد ، و بدين جهت


ترجمة الميزان ج : 18ص :580


پاداش دهد كه الله است .


پس پاداش كمالي است براي فعل خدا ، نه براي فاعل فعل كه خود خدا است ، پس عبادت غرض از خلقت انسان است ، و كمالي است كه عايد انسان مي‏شود ، هم عبادت غرض است و هم توابع آن - كه رحمت و مغفرت و غيره باشد .


و اگر براي عبادت غرضي از قبيل معرفت در كار باشد ، معرفتي كه از راه عبادت و خلوص در آن حاصل مي‏شود در حقيقت غرض أقصي و بالاتر است ، و عبادت غرض متوسط است .


حال خواهي گفت : حمل كردن لام در جمله ليعبدون بر لام غرض معارض است با آيه شريفه و لا يزالون مختلفين الا من رحم ربك و لذلك خلقهم و با آيه شريفه و لقد ذرأنا لجهنم كثيرا من الجن و الانس براي اينكه ظاهر آيه اول اين است كه غرض از خلقت اختلاف است ، و ظاهر آيه دوم اين است كه غرض از خلقت رفتن بسياري از افراد جن و انس به جهنم است ناگزير ما بايد از حمل لام بر لام غرض صرف نظر نموده بگوييم لام غايت است ( در اين صورت معناي هر سه آيه اين مي‏شود كه : خداي تعالي انسان را نه براي عبادت و نه براي اختلاف و نه براي جهنم آفريد بلكه انساني آفريده كه بعضي او را عبادت مي‏كنند و بعضي از خلقت خود اختلاف را نتيجه مي‏گيرند و بعضي جهنمي شدن را ) .


در پاسخ مي‏گوييم : اما آيه اول كه اشاره و لذلك - و براي همين هم خلقشان كرده‏ايم اشاره به رحمت است ، نه به اختلاف .


و اما آيه دوم هر چند لام در آن لام غرض است ، مي‏فرمايد به منظور ريختن در دوزخ و يا اختلاف خلقشان كرده‏ايم ، و ليكن اين غرض ، غرض اصلي نيست ، بلكه تبعي و به قصد ثانوي است ، كه گفتار مفصل ما در تفسيراين دو آيه گذشت .


حال اگر بگويي در صورتي كه لام در جمله ليعبدون لام غرض باشد اين اشكال متوجه مي‏شود كه اگر غرض از خلقت ، عبادت بندگان باشد ، با در نظر داشتن اينكه تخلف مراد او از اراده‏اش امري محال است ، بايد تمامي بندگان او را عبادت مي‏كردند و حال آنكه مي‏بينيم كه بسياري از آنان او را نمي‏پرستند ، و اين خود بهترين دليل است بر اينكه لام در آيه ، لام غرض نيست ، و اگر هم لام غرض باشد مراد از عبادت ، عبادت تشريعي و ديني نيست ، بلكه عبادت تكويني است ، كه در آيه و ان من شي‏ء الا يسبح بحمده از آن خبر


ترجمة الميزان ج : 18ص :581


مي‏دهد .


و يا مراد از خلقت بندگان براي عبادت ، اين باشد كه : ما آنان را طوري آفريده‏ايم كه صلاحيت براي عبادت داشته باشند ، و هر كس بخواهد او را عبادت كند بتواند ، چون آنان را داراي اعتبار و عقل و استطاعت كرديم .


و اين توجيه خيلي هم دور نيست چون استعمال كلمه و نام يك عمل در صلاحيت و استعداد براي انجام فعلي كه معناي آن كلمه است ، استعمالي مجازي و شايع است ، مثلا مي‏گوييم گاو براي شخم زدن خلق شده و معنايش اين است كه صلاحيت و استعداد شخم را دارد ، و يا مي‏گوييم خانه براي سكني ساخته شده كه باز معنايش اين است كه استعداد براي سكني دارد .


در پاسخ مي‏گوييم : مبنا و اساس اين اشكال اين است كه الف و لام در دو كلمه الجن و الانس الف و لام استغراق باشد ، و معناي آيه اين باشد كه ما تمامي افراد جن و تمامي افراد انس را تنها به غرض عبادت آفريديم آن وقت تخلف اين غرض در بعضي افراد منافي با اين غرض مي‏شود ، و اشكال مي‏شود كه تخلف مراد از اراده خداي تعالي محال است .


و اما اگر ما اين دو الف و لام را الف و لام جنس بدانيم ، نه استغراق در آن صورت وجود عبادت در دو نوع جن و انس و لو در بعضي از افراد آن دو كافي است ، كه اين تخلف محال پيش نيايد ، چون وجود افرادي كه خدا را عبادت نمي‏كنند ضرري نمي‏زند ، بله ، اگر به طور كلي در جنس جن و بشر عبادت ورمي‏افتاد ، و حتي يك نفر هم خدا را عبادت نمي‏كرد ، با غرض خداي سبحان منافات داشت ، و آن وقت مي‏شد بگوييم غرض خداي سبحان تخلف شده ، و همان طور كه خداي تعالي در خلقت افراد غرض دارد ، در خلقت نوع هم غرض دارد ، و ممكن است غرضش از خلقت اين دو نوع وجود افرادي عابد در اين دو نوع باشد .


و اما اين احتمال كه مراد از عبادت ، عبادت تكويني باشد نه ديني ، احتمالي است ضعيف ، براياينكه در اين صورت مطلب منحصر به جن و انس نمي‏شود ، بلكه خلقت تمامي عالم براي عبادت تكويني است .


علاوه بر اين ، سياق آيه سياق توبيخ كفار است ، كه چرا عبادت تشريعي ندارند .


و مي‏خواهد كفار را به خاطر اينكه قيامت و حساب و جزاء را منكر شده‏اند تهديد كند ، و معلوم است كه حساب و جزاء مربوط به عبادت تشريعي است ، نه تكويني .


و نيز اينكه عبادت را حمل كردند بر استعداد و صلاحيت عبادت ، و گفته‏اند : غرض


ترجمة الميزان ج : 18ص :582


از خلقت جن و انس اين است كه صلاحيت و استعداد عبادت را داشته باشند ، و يا مورد امر و نهي عبادي قرار بگيرند ، احتمالي است ضعيف ، براي اينكه اين معنا بسيار واضح است كه اگر كسي از چيزي استعداد و صلاحيت فعلي را مي‏خواهد ، براي اين مي‏خواهد كه آن فعل را انجام دهد ، و به فرضي هم كه به گفته شما غرض از خلقت صلاحيت عبادت باشد ، باز غرض اصلي و اولي عبادت است ، و صلاحيت و استعداد مقدمه آن است .


پس نمي‏توانيم عبادت در آيه را حمل كنيم بر صلاحيت و استعداد عبادت ، و اگر حمل كنيم در حقيقت اعتراف كرده‏ايم به اينكه غرض اولي و بالذات ، خود عبادت است ، و اينجاست كه دوباره اشكال - البته اگر اشكالي باشد - برمي‏گردد .


پس حق همين است كه بگوييم الف و لام در دو كلمه الجن و الانس الف و لام جنس است ، نه استغراق ، و مراد از عبادت ، خود عبادت است نه صلاحيت و استعداد آن .


و اگر غرض به استعداد هم تعلق گرفته باشد غرض ثانوي و جزئي است تا مقدمه باشد براي غرض اولي و اعلا كه همان عبادتست ، همچنان كه خود عبادت يعني اعمالي كه عبد با اعضاء و جوارح خود انجام مي‏دهد ، برمي‏خيزد ، مي‏ايستد ، ركوع مي‏كند ، به سجده مي‏افتد ، غرض به همه اينها تعلق گرفته ، و لذا مي‏بينيم به آنها امر فرموده ، اما اين غرض براي مطلوب ديگر و غرض بالاتر است ، و آن اين است كه بندگي و ذلت عبوديت بنده را در برابر رب العالمين نشان دهد ، ذلت عبوديت و فقر مملوكيت محض خود را در قبال عزت مطلق و غناي محض مجسم و ممثل سازد ، همچنان كه چه بسا اين معنا از آيه شريفه قل ما يعبؤا بكم ربي لو لا دعاؤكم نيز استفاده شود ، چون در اين آيه عبادت را به دعاء مبدل كرده است .


پس معلوم مي‏شود كه حقيقت عبادت اين است كه بنده ، خود را در مقام ذلت و عبوديت واداشته ، رو به سوي مقام رب خود آورد .


و همين ، منظور آن مفسريست كه عبادت را به معرفت تفسير كرده ، مي‏خواهد بگويد : حقيقتش آن معرفتي است كه از عبادت ظاهري به دست مي‏آيد .


پس غرض نهايي از خلقت همان حقيقت عبادت است ، يعني اين است كه بنده از خود و از هر چيز ديگر بريده ، به ياد پروردگار خود باشد ، و او را ذكر گويد .


اين بود آنچه با تدبر در آيه مورد بحث استفاده مي‏شود ، و اگر جن را در آن جلوتر از


ترجمة الميزان ج : 18ص :583


انس آورده ، براي اين است كه سخن از خلقت است و خلقت جن قبل از خلقت انس بوده ، به شهادت اينكه مي‏فرمايد : و الجان خلقناه من قبل من نار السموم .


و عبادت غرض و نتيجه‏اي است كه عايد فعل خدا مي‏شود ، نه عايد فاعل كه خود خدا باشد ، به همان بياني كه گذشت .


و از اينكه در آيه شريفه به وسيله نفي و استثناء ، غرض را منحصر در عبادت كرده فهميده مي‏شود كه خداي تعالي هيچ عنايتي به آنان كه عبادتش نمي‏كنند ندارد ، همچنانكه گفتيم آيه شريفه قل ما يعبؤا ربكم ربي دعاؤكم به آن تصريح مي‏كند .


ما أريد منهم من رزق و ما اريد أن يطعمون كلمه اطعام به معناي دادن طعام به كسي است كه آن را بچشد و بخورد ، در قرآن كريم فرموده : و الذي هو يطعمني و يسقين و نيز فرموده : الذي اطعمهم من جوع و بنا بر اين ، ذكر اطعام بعد از رزق ، از قبيل ذكر خاص بعد از عام است كه معمولا در جايي به كار مي‏رود كه گوينده نسبت به خاص عنايتي بيشتر دارد .


و در اينجا خداي تعالي خواسته است در بين همه انحاء رزق عنايت بيشتر خود را نسبت به طعام بفهماند و اين بدان جهت است كه احتياج به طعام خوردن و سوخت بدن را تامين كردن ، از ساير حوائج انسان وسيع‏تر است ، و ساير حوائجش به آن اهميت نيست ، زيرا بدن همواره سوخت و سوز دارد ، هر طعامي كه مي‏خورد وقتي مي‏خورد كه گرسنه است ، و بعد از خوردن هم آن را دفع نموده ، دوباره گرسنه مي‏شود .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : منظور از رزق ، روزي دادن بندگان به بندگان است ، مي‏خواهد بفرمايد : من از بندگانم نه مي‏خواهم كه بندگان را روزي دهند ، و نه اينكه به خود من چيزي اطعام كنند .


بعضي ديگر گفته‏اند : مراد از اطعام تقديم طعام به درگاه خدا است ، آن طور كه يك برده طعامي را نزد مولايش ، و يك خدمتكار طعامي را نزد مخدوم خود مي‏برد ، مي‏خواهد بفرمايد : من نمي‏خواهم بندگانم براي من رزقي تحصيل كنند ، و نيز از ايشان نمي‏خواهم كه


ترجمة الميزان ج : 18ص :584


طعامي برايم درست كنند و به من پيشكش كنند تا من با آن رزق ارتزاق كنم ، و آن طعام را بخورم .


ان الله هو الرزاق ذو القوة المتين اين جمله آيه قبلي را كه مي‏فرمود ما اريد منهم من رزق ... تعليل مي‏كند .


و در اين آيه التفاتي به كار رفته ، چون در آيه قبلي سياق ، سياق تكلم وحده بود ، مي‏فرمود من نمي‏خواهم چنين و چنان كنند و در آيه مورد بحث خداي تعالي غايب فرض شده مي‏فرمايد خدا چنين و چنان است و اين بدان منظور است كه تعليل مذكور مستقيما مستند به اسم جلاله شود كه هر موجودي آغازش از آن اسم ، و انجامش نيز به سوي آنست ، گويا فرموده : من از ايشان رزقي نمي‏خواهم ، چون رزاق منم ، زيرا من الله هستم .


و اگر از رازق بودن خود با صيغه مبالغه رزاق - بسيار روزي دهنده تعبير كرد ، با اينكه ظاهر سياق اقتضاء داشت كه اكتفاء كند به اين كه بفرمايد : خدا خودش رازق همه است ، براي اين است كه وقتي تنها خداي تعالي رازق باشد ، رزاق هم خواهد بود .


براي اينكه روزي‏خوارانش بي حساب و بسيارند ، پس اين آيه نظير آيه شريفه و ما أنا بظلام للعبيد است كه نظير اين بيان در تفسير آن نيز گذشت .


و كلمه ذو القوة يكي از اسماء خداي تعالي و به معناي قوي است ، با اين تفاوت كه اين كلمه از كلمه قوي رساتر است .


و كلمه متين نيز يكي از اسماءخداي تعالي است كه به معناي نيرومندي است كه هيچ كاري ناتوانش نمي‏كند .


و تعبير به اين سه اسم براي اين است كه بر انحصار روزي دادن در خداي تعالي دلالت كند ، و بفهماند كه خدا در رساندن رزق به روزي‏خواران - با همه كثرتي كه دارند - ناتوان و ضعيف نمي‏شود .


فان للذين ظلموا ذنوبا مثل ذنوب أصحابهم فلا يستعجلون كلمه ذنوب به معناي سهم و نصيب است ، و كلمه استعجال به معناي اين است كه از ديگري بخواهي عجله كند ، و او را بر انجام خواسته‏ات تحريك كني .


اين آيه شريفه متفرع بر لازمه معنايي است كه جمله و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون آن را افاده مي‏كند ، چون اين جمله غرض از خلقت جن و انس را عبادت معرفي كرده و لازمه اين معنا آن است كه هر كس او را عبادت نكند ستمكار باشد ، آيه مورد بحث هم مي‏فرمايد : ستمكاران اين امت نيز نصيبي از عذاب دارند ، مثل نصيب هم مسلكانشان در امت‏هاي ديگر .


و معناي آيه چنين مي‏شود : حال كه اين ستمكاران خدا را عبادت نمي‏كنند ، و خدا


ترجمة الميزان ج : 18ص :585


عنايتي به هدايت آنان ندارد ، و در نتيجه از ناحيه خدا سعادتي ندارند ، و هيچ سعادتي شامل ايشان نمي‏شود ، قهرا نصيبي از عذاب دارند ، مثل نصيب هم مسلكانشان در امت‏هاي گذشته كه هلاك شدند ، پس با اين حال اين چه عجله‏اي است كه دارند ، و به تو مي‏گويند كه زودتر عذاب ما را بياور ، و مي‏گويند : متي هذا الوعد ان كنتم صادقين - پس وعده چه وقت مي‏رسد اگر راست مي‏گوييد و ايان يوم الدين - روز قيامت چه وقت است ؟ .


در اين آيه شريفه التفاتي از غيبت به تكلم به كار رفته ، ( در آيه قبلي خدا را غايب فرض كرده بود ، و او را به اوصاف ذو القوة و رزاق و متين توصيف مي‏كرد ، و در آيه مورد بحث خود خداي تعالي گوينده به حساب آمده ، مي‏فرمايد آنهايي كه از اين امت ستمكارند ، چنين و چنان هستند ، و در حقيقت مي‏توان گفت اين التفات جديدي نيست ، بلكه بر گشتن به سياق قبلي است ، كه باز در آن خداي تعالي گوينده بود ، و مي‏فرمود : من جن و انس را خلق نكردم ( مگر براي ... ) ، چون سخن در آيه مورد بحث از شاخه‏هاي آن آيه است .


فويل للذين كفروا من يومهم الذي يوعدون اين آيه تفريع و نتيجه‏گيري از جمله فان للذين ظلموا ذنوبا ... ، و هم هشداري است به اينكه اين ذنوب و نصيب در روز قيامت براي آنان محقق و حتمي است ، هر چند كه زودرس شدن قسمتي از آن در همين دنيا ممكن باشد ، و قيامت روزي است كه براي آنان به غير از ويل و هلاكت چيزي نيست ، و آن همان روزي است كه وعده‏اش داده شده .


و اگر تعبير للذين ظلموا كه در آيه قبلي بود ، در اين آيه به للذين كفروا تبديل شده ، براي اين بود كه توجه دهد ، به اينكه مراد از ظلم در آنجا ظلم كفر است نه ظلم به مردم .


بحث روايتي


در مجمع البيان مي‏گويد : با اسنادي از مجاهد روايت شده كه گفت : روزي علي بن ابي طالب (عليه‏السلام‏) با عمامه بيرون آمد ، در حالي كه پيراهنش را به خود پيچيده بود ، پس فرمود : وقتي جمله فتول عنهم فما انت بملوم نازل شد ، احدي از ما نماند مگر آنكه يقين كرد كه عذاب خواهد آمد ، چون رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مامور شده بود از بين امت بيرون شود ، ولي همين كه اين جمله نازل شد : و ذكر فان الذكري تنفع المؤمنين دلهايمان آرام گرفت ، چون معناي اين جمله اين است كه : با قرآن ، كساني را كه از بين قومت به تو ايمان آورده‏اند موعظه كن ، كه موعظه به حال مؤمنين سود مي‏دهد - نقل از


ترجمة الميزان ج : 18ص :586


كلبي .


مؤلف : اين روايت را الدر المنثور از كلبي و نيز نظير آن را از ابن راهويه و همچنين ابن مردويه ، از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نقل كرده .


و در توحيد به سند خود از ابن ابي عمير روايت كرده كه گفت : به حضرت ابي الحسن موسي بن جعفر (عليه‏السلام‏) عرضه داشتم : معناي اين حديث رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كه فرموده : اعملوا فكل ميسر لما خلق له - عمل كنيد كه هر كس براي هر چه خلق شده ، رسيدن به آن غرض را برايش آسان كرده‏اند چيست ؟ فرمود : خداي عز و جل جن و انس را آفريد براي اينكه بندگي‏اش كنند ، و نيافريده كه نافرماني‏اش كنند ، چون خودش فرموده : و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون پس وقتي خداي تعالي همه را براي اين غرض مقدس خلق كرده ، قطعا هر كس مي‏تواند به آن هدف برسد ، پس واي بر كسي كه كوري را بر هدايت ترجيح داده ، آن را انتخاب كند .


و در علل الشرايع به سند خود از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت آورده كه فرمود : روزي حسين بن علي (عليهماالسلام‏) بين اصحابش آمد و فرمود : خداي عز و جل خلق را نيافريد مگر براي اينكه او را بشناسند ، چون اگر او را بشناسند ، عبادتش هم مي‏كنند ، و اگر عبادتش كنند ، به وسيله عبادت او از پرستش غير او بي نياز مي‏شوند .


و نيز در همان كتاب به سند خود از ابي بصير روايت كرده كه گفت : من از امام صادق (عليه‏السلام‏) از كلام خداي عز و جل پرسيدم كه مي‏فرمايد و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون ، فرمود : آنان را آفريد تا امر به عبادتشان كند .


مؤلف : قمي هم در تفسير خود اين حديث را آورده ، اما نه سندش را ذكر كرده و نه نام مبارك امام را .


و در تفسير آيه شريفه ، بياني گذشت كه معناي اين روايات را روشن مي‏سازد ، زيرا در آنجا گفتيم غرضهايي كه در خلقت است - يعني تكليف و عبادت و معرفت - اغراضي است كه هر يك از ديگري حاصل مي‏شود .



ترجمة الميزان ج : 18ص :587


و در تفسير عياشي از يعقوب بن سعيد از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت آورده كه گفت : از آن جناب از معناي اين كلام خدا پرسيدم كه مي‏فرمايد و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون فرمود : بندگان را براي عبادت آفريد .


پرسيدم آخر در آيه و لا يزالون مختلفين الا من رحم ربك و لذلك خلقهم مي‏فرمايد آنان را براي رحمت آفريدم فرمود اين كه تو خواندي بعد از آن آيه نازل شد .


مؤلف : يعني آيه و لا يزالون ... ، بعد از آيه و ما خلقت ... نازل شده ، و امام خواسته است بفرمايد آيه و ما خلقت ... نسخ شده .


و در تفسير قمي ، در حديثي ديگر نيز آمده كه آيه مذكور با آيه و لا يزالون ... نسخ شده .


و مراد از اين نسخ ، بيان و رفع ابهام است ، نه نسخ اصطلاحي ، چون نسخ در كلام ائمه (عليهم‏السلام‏) به معناي بيان و رفع ابهام بسيار آمده ، همچنان كه در تفسير آيه ما ننسخ من اية او ننسها ... به اين معنا اشاره كرديم .


و مراد امام (عليه‏السلام‏) اين بوده كه غرض اعلاي از خلقت ، رحمت خاص الهي است كه تنها به وسيله عبادت حاصل مي‏شود ، و سعادتي است خاص كه از راه معرفت بدست مي‏آيد .


و در تهذيب به سند خود از سدير روايت كرده كه گفت : به امام صادق (عليه‏السلام‏) عرضه داشتم : انسان در طلب رزق چه مقدار وظيفه دارد؟ فرمود : همين كه در مغازه‏ات را باز كني ، و بساطت را پهن نمائي وظيفه‏ات را انجام داده‏اي .


الحمد لله رب العالمين

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :