امروز:
شنبه 28 مرداد 1396
بازدید :
783
ترجمه الميزان: سوره طور آيات 49 - 1


ترجمة الميزان ج : 19ص :3


( 52 )سوره طور مكي است و چهل و نه آيه دارد ( 49)


سورة الطور


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَ الطورِ(1) وَ كِتَبٍ مَّسطورٍ(2) في رَقّ‏ٍ مَّنشورٍ(3) وَ الْبَيْتِ الْمَعْمُورِ(4) وَ السقْفِ الْمَرْفُوع‏(5) وَ الْبَحْرِ المَْسجُورِ(6) إِنَّ عَذَاب رَبِّك لَوَقِعٌ‏(7) مَّا لَهُ مِن دَافِعٍ‏(8) يَوْمَ تَمُورُ السمَاءُ مَوْراً(9) وَ تَسِيرُ الْجِبَالُ سيراً(10)


ترجمه آيات


به نام خداي رحمان و رحيم .


سوگند به كوه طور ( 1) .


و كتاب نوشته شده ( اي كه در اين كوه نازل شد ) ( 2) .


كتابي كه در اوراق استنساخ و منتشر مي‏شود ( 3) .


و سوگند به خانه‏اي ( كه همواره ) آباد است ( 4) .


و سوگند به ( آسمان كه ) سقف بلند است ( 5) .


و به دريايي كه مالامال از آتش افروخته است ( 6) .


كه محققا عذاب پروردگارت واقع خواهد شد ( 7) .


و هيچ چيز جلوگيرش نمي‏تواند باشد ( 8) .


(و اين عذاب در ) روزي واقع مي‏شود كه آسمان ( چون دود ) به حركت در مي‏آيد ( 9) .


و كوهها در اثر زلزله‏هاي شديد به راه خواهند افتاد ( 10) .



ترجمة الميزان ج : 19ص :4


بيان آيات


غرض اين سوره تهديد و انذار كساني است كه هر آيتي را تكذيب نموده و همواره با حق عناد مي‏ورزند .


مي‏خواهد اينگونه كفار را به عذابي كه براي روز قيامتشان آماده كرده بيم دهد و به همين منظور با سوگندهايي غليظ ، از وقوع چنين عذابي و تحقق آن در قيامت خبر مي‏دهد و مي‏فرمايد : عذاب آن روز ، ايشان را رها نخواهد كرد تا بر آنان واقع شود ، و هيچ گريزي از آن ندارند .


سپس پاره‏اي از صفات آن عذاب و آن ويل را كه عذابي است عمومي و جدا ناشدني بيان مي‏كند ، و در مقابل ، قسمتي از نعمتهاي اهل نعيم آن روز را كه همان متقين هستند شرح مي‏دهد ، همانهايي كه در دنيا در ميان اهل خود به شفقت رفتار مي‏كردند ، و خدا را به ايمان مي‏خواندند ، و به يكتايي مي‏ستودند .


و آنگاه شروع مي‏كند به توبيخ مكذبين ، كه نسبت‏هاي ناروايي به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و به قرآن و دين حقي كه بر آن جناب نازل شده مي‏دادند .


و در پايان ، سوره را با تكرار همان تهديدها ختم نموده ، رسول گرامي خود را دستور مي‏دهد به اينكه پروردگار خود را تسبيح گويد .


و اين سوره به شهادت سياق آياتش ، در مكه نازل شده است .


و الطور بعضي از مفسرين گفته‏اند : طور به معناي مطلق كوه است ، و هر كوهي را طور مي‏گويند ، و ليكن استعمالش در آن كوهي كه موسي (عليه‏السلام‏) با خداي تعالي سخن گفت غلبه يافته ، و در آيه مورد بحث هم مناسبتر آن است كه همان كوه منظور باشد ، چون سوگند همواره به چيزي مي‏خورند كه نوعي قداست داشته باشد ، و از ميان كوهها اين كوه است كه خداي تعالي مقدسش دانسته ، و پر بركتش ساخته است ، همچنان كه در آيه و طور سينين نيز به آن سوگند ياد كرده و در آيه و ناديناه من جانب الطور الايمن از آن نام


ترجمة الميزان ج : 19ص :5


برده ، و در آيه فاخلع نعليك انك بالواد المقدس طوي آن را وادي مقدس خوانده ، و در آيه نودي من شاطي‏ء الواد الايمن في البقعة المباركة من الشجرة آن را بقعه‏اي مبارك دانسته كه در كرانه دست راست وادي ، قرار دارد .


بعضي هم گفته‏اند : مراد مطلق كوهها است و خدا به همه كوهها سوگند ياد كرده از اين جهت كه در كوهها انواع نعمت‏ها را قرار داده و در باره آنها فرموده : و جعل فيها رواسي من فوقها و بارك فيها - خداوند در زمين و بر بالاي آن كوههايي پا بر جا قرار داده و بركت‏ها در آن نهاده .


و كتاب مسطور في رق منشور بعضي گفته‏اند : كلمه رق به معناي مطلق چيزهايي است كه در آن چيزي نوشته شود ، مانند كاغذ .


بعضي ديگر گفته‏اند : به معناي ورق است .


و بعضي گفته‏اند : به معناي خصوص ورقهايي است كه از پوست حيوانات درست مي‏كردند .


و كلمه نشر كه مصدر كلمه منشور است به معناي گستردن و متفرق كردن است .


و مراد از كتابي كه مسطور و در رقي منشور است به گفته بعضي لوح محفوظ است كه خدا تمامي حوادث عالم را آنچه بوده و هست و خواهد بود در آن نوشته ، و ملائكه آسمان ، آن را مي‏خوانند ( و اجراء مي‏كنند ) .


بعضي هم گفته‏اند : مراد از آن قرآن كريم است كه خدا آن را در لوح محفوظ نوشته .


و بعضي گفته‏اند : تورات است كه در سابق در كاغذهاي پوستي نوشته مي‏شد ، و هر وقت مي‏خواستند آن را بخوانند لوله كاغذ را باز مي‏كردند و مي‏خواندند .


و به نظر ما مناسب‏تر با آيه قبلي آن است كه بگوييم : منظور از آن همان قول اخير


ترجمة الميزان ج : 19ص :6


است .


و البيت المعمور بعضي گفته‏اند : مراد از بيت معمور كعبه مشرفه است ، چون كعبه اولين خانه‏اي بود كه براي عبادت مردم بنا شد ، و همواره از اولين روز بنايش تاكنون آباد و معمور بوده است ، همچنان كه قرآن كريم در باره‏اش مي‏فرمايد : ان اول بيت وضع للناس للذي ببكة مباركا و هدي للعالمين .


ولي ، در روايات وارده ، آمده كه بيت معمور خانه‏اي است در آسمان ، برابر كعبه كه محل زيارت ملائكه است .


و اگر كلمه كتاب در اين آيه نكره و بدون الف و لام آمده براي اين است كه اشاره كند به اينكه چنين كتابي بي‏نياز از تعريف است ، و اين قسم نكره آوردن ، خود نوعي تعريف و مستلزم آن است .


و السقف المرفوع منظور از سقف برافراشته ، آسمان است .


و البحر المسجور راغب در مفردات مي‏گويد : كلمه سجر كه مسجور از آن گرفته شده به معناي شعله‏ور كردن و تيز كردن آتش است .


ولي صاحب مجمع البيان گفته : مسجور به معناي مملو است ، مثلا وقتي گفته مي‏شود : سجرت التنور ، معنايش اين است كه من تنور را پر از آتش كردم .


و آيه شريفه به هر دو معنا تفسير شده ، مؤيد معناي اول آيه و اذا البحار سجرت است ، و در حديث آمده كه در روز قيامت درياها آتشي افروخته مي‏شوند .


بعضي هم گفته‏اند : مراد از بحر مسجور دريايي است كه آبش خشك شده و در


ترجمة الميزان ج : 19ص :7


بسترش آتش افروخته مي‏شود .


ان عذاب ربك لواقع ما له من دافع اين آيه ، جواب سوگند سابق است ، و مراد از عذابي كه از واقع شدنش خبر مي‏دهد عذاب روز قيامت است ، همان عذابي كه كفار تكذيب كننده آيات خداي را ، به آن تهديد مي‏كرد ، همچنان كه آيه بعدي هم به آن اشاره مي‏كند و مي‏فرمايد : روزي كه آسمان به سرعت به حركت در مي‏آيد ، و جمله ما له من دافع دلالت دارد بر اينكه اين عذاب از اموري است كه قضايش رانده شده و گريزي از وقوعش نيست ، همچنان كه در جاي ديگر ، همين معنا آمده مي‏فرمايد : و ان الساعة اتية لا ريب فيها و ان الله يبعث من في القبور .


عذاب ربك - اگر عذاب را به رب رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نسبت داده و فرموده است عذاب پروردگارت ، با اينكه مي‏توانست بفرمايد : عذاب الله - عذاب خدا براي اين است كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را عليه آنهايي كه دعوتش را تكذيب كردند تاييد نمايد و آن جناب را دلگرم كند كه پروردگارش در چنين روزي خوارش نمي‏سازد ، و بي‏ياورش نمي‏گذارد .


همچنان كه همين مضمون را در جاي ديگر آورده مي‏فرمايد : يوم لا يخزي الله النبي و الذين امنوا معه .


يوم تمور السماء مورا و تسير الجبال سيرا كلمه يوم ظرف است براي جمله ان عذاب ربك لواقع ، مي‏فرمايد عذاب مذكور در چنين روزي و در چنين ظرفي محقق مي‏شود .


و كلمه مور - به طوري كه در مجمع البيان آمده - به معناي تردد و آمد و رفت چيزي چون دود است ، همچنان كه دود در فضا مي‏پيچد و آمد و شد مي‏كند تا از بين برود .


راغب هم قريب به اين معني را بيان كرده و گفته : به معناي جريان سريع است .


به هر حال در اين آيه شريفه ، اشاره‏اي است به درهم پيچيده شدن عالم آسمانها كه در آيه شريفه اذا السماء انفطرت و اذا الكواكب انتثرت و آيه شريفه يوم نطوي السماء كطي


ترجمة الميزان ج : 19ص :8


السجل للكتب و آيه و السموات مطويات بيمينه نيز آمده .


همچنان كه جمله و تسير الجبال سيرا اشاره است به آن زلزله عظيمي كه قبل از قيام قيامت در زمين رخ مي‏دهد ، و قرآن كريم در چند جا از آن ياد كرده ، مانند آيه شريفه اذا رجت الارض رجا و بست الجبال بسا فكانت هباء منبثا و آيه و سيرت الجبال فكانت سرابا .


بحث روايتي


در تفسير قمي در ذيل آيه و الطور و كتاب مسطور مي‏گويد : طور كوهي است در طور سيناء .


(و به گفته وي معلوم مي‏شود در سيناء سرزميني است به نام طور كه كوه طور در آن واقع شده) .


و در مجمع البيان درذيل آيه و البيت المعمور به نقل از ابن عباس و مجاهد مي‏گويد : بيت معمور خانه‏اي است در آسمان چهارم ، و درست مقابل كعبه ، و از بس ملائكه براي عبادت در آن آمد و شد دارند هميشه معمور و آباد است .


و از امير المؤمنين (عليه‏السلام‏) هم روايت شده كه فرموده : در هر روز هفتاد هزار فرشته داخل آن مي‏شوند ، و چون بر مي‏گردند ديگر تا ابد آنجا را زيارت نمي‏كنند .


مؤلف : اين مطلب را كه بيت معمور خانه‏اي است در آسمان كه ملائكه پيرامون آن طواف مي‏كنند ، در روايات شيعه و سني هر دو آمده ، اما اين روايات در تعيين محل خانه مذكور اختلاف دارند ، در بيشتر آنها آمده كه در آسمان چهارم واقع است .


و در بعضي آمده كه در آسمان اول است .


و بعضي ديگر محل آن را آسمان هفتم دانسته.


و نيز صاحب مجمع البيان از علي (عليه‏السلام‏) نقل كرده كه در تفسير آيه و السقف


ترجمة الميزان ج : 19ص :9


المرفوع فرموده : سقف مرفوع ، همان آسمان است .


و در تفسير قمي از امام (عليه‏السلام‏) نقل كرده كه فرمود : سقف مرفوع ، آسمان ، و بحر مسجور ، درياها است ، كه در روز قيامت افروخته مي‏شود .


و در مجمع البيان در معناي بحر مسجور گفته : يعني دريايي مملو - نقل از قتاده .


و بعضي گفته‏اند : يعني افروخته و سرخ شده مانند تنور - نقل از مجاهد و ضحاك و اخفش و ابن زيد .


بعضي هم گفته‏اند : درياها در روز قيامت آتش مي‏شود و چون آهن سرخ مي‏گردد ، آنگاه همه را به هم راه داده و به آتش دوزخ راه مي‏دهند .



ترجمة الميزان ج : 19ص :10


فَوَيْلٌ يَوْمَئذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ‏(11) الَّذِينَ هُمْ في خَوْضٍ يَلْعَبُونَ‏(12) يَوْمَ يُدَعُّونَ إِلي نَارِ جَهَنَّمَ دَعاًّ(13) هَذِهِ النَّارُ الَّتي كُنتُم بِهَا تُكَذِّبُونَ‏(14) أَ فَسِحْرٌ هَذَا أَمْ أَنتُمْ لا تُبْصِرُونَ‏(15) اصلَوْهَا فَاصبرُوا أَوْ لا تَصبرُوا سوَاءٌ عَلَيْكُمْإِنَّمَا تجْزَوْنَ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ‏(16) إِنَّ الْمُتَّقِينَ في جَنَّتٍ وَ نَعِيمٍ‏(17) فَكِهِينَ بِمَا ءَاتَاهُمْ رَبُّهُمْ وَ وَقَاهُمْ رَبهُمْ عَذَاب الجَْحِيمِ‏(18) كلُوا وَ اشرَبُوا هَنِيئَا بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ‏(19) مُتَّكِئِينَ عَلي سرُرٍ مَّصفُوفَةٍوَ زَوَّجْنَهُم بحُورٍ عِينٍ‏(20) وَ الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ اتَّبَعَتهُمْ ذُرِّيَّتهُم بِإِيمَنٍ أَلحَْقْنَا بهِمْ ذُرِّيَّتهُمْ وَ مَا أَلَتْنَهُم مِّنْ عَمَلِهِم مِّن شي‏ءٍكلُّ امْرِي بمَا كَسب رَهِينٌ‏(21) وَ أَمْدَدْنَهُم بِفَكِهَةٍ وَ لَحْمٍ مِّمَّا يَشتهُونَ‏(22) يَتَنَزَعُونَ فِيهَا كَأْساً لا لَغْوٌ فِيهَا وَ لا تَأْثِيمٌ‏(23) × وَ يَطوف عَلَيهِمْ غِلْمَانٌ لَّهُمْ كَأَنهُمْ لُؤْلُؤٌ مَّكْنُونٌ‏(24) وَ أَقْبَلَ بَعْضهُمْ عَلي بَعْضٍ يَتَساءَلُونَ‏(25) قَالُوا إِنَّا كنَّا قَبْلُ في أَهْلِنَا مُشفِقِينَ‏(26) فَمَنَّ اللَّهُ عَلَيْنَا وَ وَقَانَا عَذَاب السمُومِ‏(27) إِنَّا كنَّا مِن قَبْلُ نَدْعُوهُإِنَّهُ هُوَ الْبرُّ الرَّحِيمُ‏(28)


ترجمه آيات


پس در آن روز واي به حال تكذيب كنندگان ( 11 ) .


كه هر آيتي روشن را بازيچه و مورد بگو مگو قرار مي‏دهند ( 12) .



ترجمة الميزان ج : 19ص :11


روزي كه آنان به شدتي وصف ناپذير ، به سوي جهنم رانده مي‏شوند ( 13) .


و به ايشان گفته مي‏شود اين همان آتشي است كه در دنيا همواره آن را تكذيب مي‏كرديد ( 14) .


حال آيا باز هم اين آتش سحر است ؟ ( همچنان كه در دنيا سحرش مي‏خواندند ) يا امري است ديدني ولي شما بينايي نداريد ؟ ( 15) .


بچشيد سوزش آن را چه صبر بكنيد و چه نكنيد برايتان يكسان است ، چون جزايي كه به شما داده مي‏شود همان اعمالي است كه مي‏كرديد ( 16 ) .


به درستي كه مردم با تقوا در بهشت‏ها و در نعيمند ( 17) .


در حالي كه با يكديگر در باره آنچه پروردگارشان به آنان داده گفتگو مي‏كنند و لذت مي‏برند ، و پروردگارشان از عذاب دوزخ محفوظشان داشت ( 18) .


و به ايشان گفته مي‏شود بخوريد و بنوشيد ، گوارايتان باد به خاطر آن اعمال خيري كه مي‏كرديد ( 19) .


بهشتيان در حالي مي‏خورند و مي‏نوشند كه بر كرسي‏هاي بهم پيوسته تكيه داده‏اند ، و ما ايشان را با حور العين تزويج كرده‏ايم ( 20) .


و كساني كه ايمان آوردند و ذريه‏شان هم با ايمان خود - هر چند ضعيف‏تر از ايمان پدرانشان باشد - ملحق به ايشان شدند ، ما نيز ذريه‏شان را به ايشان ملحق نموده ، چيزي از پاداش آنان كم نمي‏كنيم ، براي اينكه هر كس در گرو عملي است كه كرده ( 21 ) .


در بهشت آنچه از ميوه و گوشت كه هوس كنند پي‏درپي در اختيارشان قرار مي‏دهيم ( 22) .


قدح شراب در بينشان دست به دست مي‏گردد ، شرابي كه نه مانند شراب دنيا لغوي در آن است و نه گناه ( 23) .


و غلامان بهشتي كه در حسن و صفا چون لؤلؤ دست نخورده‏اند پيرامون ايشان و در خدمتگزاريشان آمد و شد دارند ( 24) .


و بهشتيان به يكديگر روي آورده احوال هم را مي‏پرسند ( 25 ) .


مي‏گويند : ما قبل از اين كه در دنيا بوديم نسبت به خويشاوندان خود خيرخواه بوديم ، و از خطر هلاكت زنهارشان مي‏داديم ( 26) .


(و به خاطر همين خيرخواهي ) خداي تعالي بر ما منت نهاد ، و از عذاب درون سوز جهنم ، حفظمان فرمود ( 27) .


آري روش ما قبل از اين چنين بود كه همواره او را مي‏خوانديم ، چون مي‏دانستيم كه او نيكوكار مهربان است ( 28) .



ترجمة الميزان ج : 19ص :12


بيان آيات


اين آيات نشانه كساني را كه اين عذاب بر سرشان مي‏آيد بيان مي‏كند ، عذابي كهدر آن و در وقوعش هيچ شكي نمي‏توان كرد ، و حال آن اشخاص را در آن روز بيان مي‏كند ، و غرض اصلي اين سوره همين است - همچنان كه قبلا هم خاطر نشان كرديم - اما اينكه در اين ميان نامي هم از متقين مي‏برد و شرح حالي از آنان بيان مي‏كند از باب تطفل است ، و مي‏خواهد انذار و تهديد كفار را تاكيد كند .


فويل يومئذ للمكذبين اين جمله تفريع و نتيجه‏گيري از آيات قبل است كه از وقوع حتمي عذاب قيامت سخن مي‏گفت ، مي‏فرمايد : وقتي مطلب از اين قرار بود ، و هيچ مفري از وقوع عذاب نبود ، پس واي به حال كسي كه اين عذاب بر سرش آيد كه مسلم آنها دروغگويانند يعني واي به حال كسي كه آيات خداي را تكذيب مي‏كند ، كه قدر متيقن از جهنميان ، همين‏ها هستند .


پس ، اين جمله به دلالت التزامي دلالت دارد بر اينكه معذب‏هاي روز قيامت مكذبين در دنيا هستند ، و به دلالت مطابقي دلالت دارد بر اينكه حال آن روزشان واويلاست .


(به عبارت ساده‏تر اينكه آيه شريفه صريحا نمي‏فرمايد مكذبين داخل آتش مي‏شوند ، ليكن چيزي در باره آنان مي‏گويد كه لازمه‏اش دخول در آتش است ، و آن اين است كه واي به حال مكذبين) .


ممكن هم هست تقدير كلام را اينطور بگيريم كه وقتي مسلم شد كه اين عذاب واقع شدني است ، و مسلم نخست شامل حال مكذبين مي‏شود ، چون آنها هستند كه به خدا كفر مي‏ورزند و روز قيامت را تكذيب مي‏كنند ، پس واي به حال ايشان از آن روز ، در نتيجه جمله‏اي كه دلالت مي‏كند بر عذاب مكذبين جمله عذاب ربك است ، براي اينكه عذاب خدا كسي را مي‏گيرد كه خدا او را دعوت كند ، و او اجابت ننمايد و دعوتش را تكذيب كند .


الذين هم في خوض يلعبون كلمه خوض به معناي دخول در سخن باطل است .


راغب مي‏گويد : خوض عبارت است از ورود در آب و عبور كردن در آن ، ولي به طور استعاره در ورود در امور و كارها نيز


ترجمة الميزان ج : 19ص :13


استعمال مي‏شود ، و بيشتر مواردي كه در قرآن استعمال شده در مورد اموري است كه شروع در آن مذموم است .


و اگر كلمه مذكور را در آيه شريفه بدون الف و لام و با تنوين تنكير خوض آورده ، براي اين است كه بفهماند اين كلمه صفتي دارد كه حذف شده و تقدير آن خوضي عجيب است .


و از آنجايي كه اشتغال به سخن باطل نتيجه حق نمي‏دهد ، و به جز نتايج خيالي كه قوه وهم آن را براي خوض كننده زينت مي‏دهد و مي‏آرايد فايده‏اي ندارد .


لذا چنين خوضي را لعب و بازيچه خواند ، چون عملي كه بازيچه باشد آن عملي است كه غير از آثار خيالي اثري ندارد .


و معناي جمله اين است كه : آنهايي كه به طور مستمر در خوضي عجيب بازي مي‏كنند ، و سرگرم مجادله در آيات خدا و انكار آن و استهزاي به آن هستند ، ويل بر آنان باد .


يوم يدعون الي نار جهنم دعا كلمه دع - با تشديد عين - به معناي دفع و پرت كردن به شدت است ، و ظاهرا كلمه يوم بيان باشد براي كلمه يومئذ .


هذه النار التي كنتم بها تكذبون يعني به ايشان گفته مي‏شود : اين همان آتشي است كه به آن تكذيب مي‏كرديد ، كه البته منظور از تكذيب آتش ، تكذيب خبرهايي است كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به وحي الهي از وجود آن خبر مي‏داده و مي‏فرموده : به زودي مجرمين با آن آتش معذب مي‏شوند .


و خلاصه ، معناي آيه اين است كه : مي‏بينيد مصداق همان آتشي است كه انبياء از وجودش خبر مي‏دادند ، و شما تكذيبشان مي‏كرديد ، ( و يا آن آتش را تكذيب مي‏كرديد) .


ا فسحر هذا ام انتم لا تبصرون اين جمله ، تفريع و نتيجه‏گيري از آيه قبل است ، و استفهام در آن استفهام انكاري است ، استفهامي است به منظور تفريع و سرزنش آنان ، و معنايش اين است كه : وقتي اين آتش همان آتش است كه تكذيبش مي‏كرديد ، پس ديگر اين خبري كه قرآنمي‏دهد نمي‏تواند سحر باشد ، همچنان كه شما پنداشته‏ايد و اخبار انبيا را سحر خوانديد .


و نيز نمي‏تواند امري موهوم و خرافي باشد ، آنطور كه شما بدان تفوه مي‏كرديد و به زبان مي‏آورديد،


ترجمة الميزان ج : 19ص :14


بلكه امري است روشن و عيان ، پس آيه شريفه در معناي آيه و يوم يعرض الذين كفروا علي النار ا ليس هذا بالحق خواهد بود .


و به بياني كه گذشت و معنايي كه براي آيه كرديم روشن شد كه كلمه أم در جمله ام انتم لا تبصرون أم متصله است و اينكه بعضي گفته‏اند : ام منقطعه و به معناي لكن است خالي از بعد نيست .


اصلوها فاصبروا او لا تصبروا سواء عليكم انما تجزون ما كنتم تعملون ماده صلي - به فتحه صاد و سكون لام - كه مصدر اصلوا و اين امر از آن است ، به معناي چشيدن و تحمل كردن حرارت آتش است ، و در نتيجه معناي جمله اصلوها اين است كه : بچشيد آن را يعني بچشيد و تحمل كنيد حرارت آتش دوزخ را .


و جمله فاصبروا أو لا تصبروا به خاطر اينكه فاي تفريع بر سرش در آمده نتيجه‏اي است كه از دستور بچشيد حرارت آتش را گرفته ، و اگر اين نتيجه را با ترديد بين امر و نهي بيان كرده ، و فرموده : صبر بكنيد و يا نكنيد خواسته است به طور كنايه بفهماند صبر كردن و نكردن شما يكسان است .


و به همين جهت دنبال اين جمله به طور صريح فرموده : سواء عليكم ، يعني اين چشيدن آتش برايتان حتمي است و از شما جدا شدني نيست ، چه صبر بكنيد و چه نكنيد ، نه اينكه صبر كردن ، عذاب را از شما بر مي‏دارد و يا حداقل آن را تخفيف مي‏دهد ، و نه اينكه بي‏صبري و جزع و فزع سودي به حالتان دارد .


و جمله سواء عليكم خبري است براي مبتدايي تقديري ، و تقدير كلام هما سواء عليكم - آن دو بر شما يكسانند مي‏باشد ، و اگر كلمه سواء را مفرد آورد ، با اينكه در كلام دو چيز بودند كه با هم يكسان بودند ، يكي صبر و يكي بي‏صبري ، از اين جهت است كه كلمه سواء در اصل مصدر است ، و مصدر همه جا مفرد مي‏آيد .


و جمله انما تجزون ما كنتم تعملون ، در مقام تعليل براي لازم بودن عذاب مذكور ، و يكسان بودن صبر و جزع است ، و معنايش اين است كه : اينكه گفتيم اين عذاب برايتان حتمي است ، و از شما جدا شدني نيست ، براي اين بود كه ما اين عذاب را از جاي ديگر نياورده‏ايم ، بلكه عين عمل خود شما است ، همان كارهايي است كه مي‏كرديد ، و معقول نيست ميان عمل و صاحب عمل سلب نسبت شود ، و همواره اين نسبت برقرار است ، يعني الي


ترجمة الميزان ج : 19ص :15


الابد اين عمل ، عمل آن عامل است ، پس به همين جهت اگر در ظرف قيامت عمل به صورت آتش جلوه كند ، تا أبد به جان عامل خود مي‏افتد ، و اگر هم بگوييم تقدير كلام انما تجزون جزاء ما كنتم تعملون است ، باز هم اين ملازمه صحيح است ، و معنايش اين است كه ما از جايي ديگر آتش نياورده‏ايم ، و اين آتش جزاي اعمال شما و آثار همان كارهايي است كه مي‏كرديد .


ان المتقين في جنات و نعيم كلمه جنت به معناي بستاني است كه درختان ، آن را پوشانده باشد ، ( چون از ماده جن گرفته شده كه به معناي ستر است ) ، و كلمه نعيم به معناي نعمت بسيار است .


و معناي آيه اين است كه : مردم با تقوا و آنها كه در زندگي از خدا پروا دارند در روز قيامت در بستانها سكونت مي‏كنند ، و نعمتي فراوان بر آنان احاطه دارد .


فاكهين بما اتيهم ربهم و وقيهم ربهم عذاب الجحيم كلمه فاكهه كه فاكهين از آن گرفته شده ، به معناي مطلق ميوه است .


و بعضي گفته‏اند : به معناي همه ميوه‏ها ، به جز انگور و انار است ، وقتي گفته مي‏شود فلان تفكه و يا فلان فكه هم معنايش اين است كه ميوه را به يكديگر دادند ، و هم اين است كه آن را تناول كرد ، و در آيه شريفه به هر دو معناتفسير شده .


بعضي گفته‏اند : يعني اهل بهشت با يكديگر در باره نعمت‏هايي كه خداي تعالي به ايشان داده با هم گفتگو مي‏كنند .


و بعضي ديگر معنا كرده‏اند به اينكه : ميوه و فاكهه‏هايي را كه خدا به ايشان داده مي‏گيرند .


بعضي هم گفته‏اند : معنايش اين است كه : از آن احسانها كه پروردگارشان به ايشان مي‏كند لذت مي‏برند .


و برگشت اين معنا به همان معناي اول است .


بعضي هم گفته‏اند : معنايش اين است كه : از آن چه خدا به ايشان داده شگفتي مي‏كنند .


كه شايد برگشت اين هم به معناي دوم باشد .


و اگر كلمه ربهم را در جمله‏اي كوتاه دوباره آورد ، براي اين است كه بفهماند پروردگارشان به ايشان عنايتي دارد .



ترجمة الميزان ج : 19ص :16


كلوا و اشربوا هنيئا بما كنتم تعملون يعني به ايشان گفته مي‏شود بخوريد و بنوشيد ، خوردني و نوشيدني گوارا ، كه در حقيقت كلمه هنيئا صفت است كه در جاي مفعول مطلق نشسته ، و يا مفعول به است .


و جمله بما كنتم تعملون يا متعلق است به جمله كلوا و اشربوا ، و يا به كلمه هنيئا .


متكئين علي سرر مصفوفة و زوجناهم بحور عين كلمه متكئين جمع اسم فاعل از باب افتعال است كه مصدر آن إتكاء مي‏باشد ، و اتكاء بهمعناي تكيه دادن به پشتي و يا مثل آن است .


و كلمه سرر جمع سرير است ، ( كه به معناي تخت و به اصطلاح امروز مبل است) .


و كلمه مصفوفة از ماده صف است ، كه به معناي رديف قرار گرفتن چند نفر در يك خط است ، ( مانند صف لشكر و يا صف نماز ) ، پس معناي مصفوفه اين است كه : اهل بهشت به يكديگر وصلند و اتصال دارند .


و معناي آيه اين است كه : ايشان بر پشتي‏ها و بالش‏ها تكيه دارند ، در حالي كه بر روي مبلهاي رديف هم ، قرار گرفته باشند .


و زوجناهم بحور عين - منظور از تزويج قرين شدن دو نفر با همند.


و معناي جمله اين است كه : ما ايشان را قرين حور العين كرديم ، نه اينكه ميان آنان عقد زناشويي برقرار ساختيم ، به دليل اينكه فرموده : بحور عين و تزويج را با حرف باء متعدي كرده و اگر منظور از تزويج نكاح به عقد بود احتياج به حرف باء نبود ، همچنان كه در جاي ديگر قرآن بدون حرف مذكور مفعول خود را گرفته از آن جمله آيه زوجناكها است ، كه - به طوري كه گفته‏اند - معنايش اين است كه ما زينب را به ازدواج تو در آورديم .


و الذين امنوا و اتبعتهم ذريتهم بايمان الحقنا بهم ذريتهم و ما التناهم من عملهم من شي‏ء ... بعضي گفته‏اند : فرق ميان اتباع ولحوق با اينكه در هر دو تقدم و تاخر هست ، - اين است كه در إتباع بايد تابع و متبوع هر دو در مورد اتباع مشترك باشند ، هر جا كه متبوع مي‏رود و هر كاري كه او مي‏كند تابع هم برود و بكند ، آن وقت است كه مي‏گوييم فلاني از فلان كس تبعيت كرد ، به خلاف لحوق كه لازم نيست در كار و راه ملحوق ، شركت داشته باشد .



ترجمة الميزان ج : 19ص :17


كلمه ألتناهم از ماده لوت است كه به معناي نقص است ، ماضي ثلاثي مجردش لات و باب افعالش ألات مي‏شود ، پس معناي ما التناهم اين است كه ما با الحاق ذريه مؤمنين به مؤمنين ، چيزي از عمل خود آنان ناقص نمي‏كنيم .


و از ظاهر آيه شريفه بر مي‏آيد كه در مقام منت نهادن است ، خداي سبحان بر مؤمنين منت مي‏گذارد كه به زودي ذريه ايشان را - البته آنهايي را كه در ايمان از پدران خود پيروي كردند - به خود آنان ملحق مي‏كند .


و بدين وسيله چشم پدران را روشن مي‏سازد ، و همين معنا خود قرينه‏اي است بر اينكه تنوين در كلمه بايمان براي اين است كه بر نوعي غير مشخص از ايمان دلالت كند ، نه براي تعظيم ايمان .


در نتيجه معناي آيه اين مي‏شود كه : ما از ميان ذريه‏هاي مؤمنين ، آنهايي را كه در ايمان به خدا به نوعي ازپدران پيروي كنند به پدرانشان ملحق مي‏كنيم ، هر چند كه ايمانشان به درجه ايمان پدرانشان نرسد .


چون اگر تنها آن ذريه‏اي را به پدران مؤمن ملحق كند كه ايمانشان يا مساوي و يا كاملتر از ايمان پدران باشد ، ديگر منت نهادن معنا ندارد .


از سوي ديگر ، از اينكه اتباع در ايمان را مطلق و بي‏قيد آورد ، و همواره كلام مطلق منصرف به فرد روشنش مي‏شود ، ناگزير بايد بگوييم منظور از اين اتباع ، اتباع فرزندان بالغ است ، چون خردسالاني كه هنوز به حد تكليف نرسيده‏اند ، ايمانشان هنوز ايمان صحيح نشده ، پس قهرا مراد از ذريه ، فرزندان كبيرند كه مكلف به ايمان هستند .


بنا بر اين ، آيه شريفه ، شامل صغار از اولاد كه قبل از بلوغ از دنيا مي‏روند نمي‏شود ، و اين منافات ندارد با اينكه اولاد صغار مؤمنين هم شرعا محكوم به ايمان باشند .


مگر اينكه بگوييم : نكره آمدن ايمان عموميت را مي‏رساند ، و معنا چنين مي‏شود : ذريه ايشان در ايمان ، كه از پدران خود پيروي كرده‏اند ، حال چه اينكه آن ايمان ، ايمان واقعي باشد ، يا ايمان به حسب حكم شرع باشد .


مطلب ديگر اينكه سياق امتنان ، قرينه است بر اينكه ضمير جمع در جمله ما التناهم و در من عملهم به الذين امنوا بر مي‏گردد ، همچنان كه دو ضمير در اتبعتهم و در ذريتهم به ايشان بر مي‏گردد ، چون وقتي فرمود : ما اينان را به آنان ملحق مي‏كنيم ، جاي اين توهم بود كه نكند خدا مي‏خواهد از پاداش پدران كم نموده به فرزندان بدهد ، لذا با جمله و ما التناهم من عملهم من شي‏ء خواست اين توهم را دفع كند و بفرمايد : كم كردن از پاداش پدران با امتنان منافات دارد ، و معلوم است كه آنچه با امتنان منافات دارد اين است كه از ثواب پدران كم كند نه از ثواب فرزندان .


پس اين بهترين دليل است كه دو


ترجمة الميزان ج : 19ص :18


ضمير ما التناهم و من عملهم هم به همان پدران مؤمن بر مي‏گردد .


پس حاصل كلام اين شد كه : جمله و الذين امنوا ... جمله‏اي است استينافي كه خداي تعالي در آن بر مؤمنين منت مي‏گذارد كه به زودي اولادشان را كه به نوعي از ايمان ، پدران خود را پيروي كرده‏اند به پدران ملحق مي‏كند ، هر چند كه ايمان فرزندان به درجه ايمان پدران نرسيده باشد .


و اين كار را بدان جهت مي‏كند كه پدران خشنود گشته چشمشان روشن شود ، و در عين حال از پاداش پدران چيزي كم نمي‏كند ، و از ثواب پدران چيزي به فرزندان نمي‏دهد ، كه مزاحم حق پدران نباشد ، و خدا خودش بهتر مي‏داند كه چه جور بدهد .


و در معناي آيه مورد بحث ، اقوال ديگري هست كه هيچ يك خالي از سخافت و سستي نيست .


مثل اين قول كه بعضي گفته‏اند : جمله و الذين امنوا عطف است بر كلمه حور عين ، و معنايش اين است كه : ما مؤمنين را با دو طايفه تزويج مي‏كنيم يكي با حور العين تا از عروسي با آنان لذت ببرند ، و دوم با الذين امنوا تا از رفاقت و همنشيني با آنان بهره‏مند شوند .


بعضي ديگر گفته‏اند : مراد از كلمه ذريه تنها اولاد صغار است .


و بعضي گفته‏اند : ضمير در جمله ما ألتناهم و در من عملهم به ذريه بر مي‏گردد ، و معنايش اين است كه : ما با ملحق كردن ذريه به پدران چيزي از عمل ذريه كم نمي‏كنيم ، بلكه اعمال ذريه را تمام و كامل به او مي‏دهيم ، چه خير باشد و چه شر ، آنگاه ملحق به پدرش مي‏كنيم .


كل امري‏ء بما كسب رهين - اين جمله به طوري كه از سياق بر مي‏آيد تعليل است براي جمله و ما التناهم من عملهم من شي‏ء ، و كلمه رهن و رهين و مرهون به طوري كه راغب گفته هر سه به معناي آن چيزي است كه به عنوان وثيقه و گرو به كسي مي‏دهي و از او چيزي قرض مي‏كني .


راغب مي‏گويد : و چون هر جا اين كلمه به چشم بخورد تصوري از معناي حبس و نگهداري به ذهن مي‏رسد ، لذا اين كلمه را در حبس هر چيزي نيز استعمال كردند ، هر چند كه ربطي به وثيقه نداشته باشد .



ترجمة الميزان ج : 19ص :19


و چه بسا همين معناي استعاري در آيه مورد بحث ، منظور باشد ، و خود انسان رهني باشد محفوظ و حبس شده نزد خداي سبحان در مقابل عملي كه از نيك و بد كرده ، تا جزاي آن را كه يا ثواب است و يا عقاب به او بدهد ، و اگر از عمل او چيزي كم كرده باشد و تمامي اعمالش را جزا نداده باشد ، قهرا خود انسان وثيقه و گرو همه اعمالش نمي‏شود ، بلكه گرو بعضي از اعمالش مي‏شود ، و بعضي ديگر از اعمالش را ديگران ، يعني همان ذريه‏اي كه به او ملحق شده تملك كرده است .


و اينكه در جاي ديگر فرموده : كل نفس بما كسبت رهينة الا اصحاب اليمين به طوري كه از سياق بر مي‏آيد و به شهادت دو آيه بعدش كه مي‏فرمايد : في جنات يتسائلون عن المجرمين مراد اين است كه هر كس در گرو عذاب روز قيامت است .


بعضي هم گفته‏اند : مراد از اينكه فرمود هر كس بدانچه كرده رهين است ، اين است كه : در گرو عمل زشت خويش است ، همچنان كه آيه سوره مدثر هم به همين دلالت مي‏كرد ، چون اصحاب يمين را استثناء مي‏نمود ، و آيه مورد بحث ، جمله معترضه‏اي استاز صفات اهل عذاب كه در بين صفات اهل بهشت قرار گرفته .


زمخشري - صاحب تفسير كشاف - آيه مورد بحث را حمل بر نوعي استعاره و مجاز گويي كرده ، و به اين وسيله تنافي بين آيه مورد بحث كه مي‏فرمايد : هر كس در گرو اعمال خويش است ، چه نيك باشد و چه بد .


و آيه سوره مدثر كه مي‏فرمايد : هر كس در گرو اعمال بد خويش است برداشته و گفته : گويا نفس عبد نزد خدا در گرو اعمال صالحي است كه از او خواسته ، همچنان كه يك انسان ، كارگر خود را گرو مي‏گيرد تا عملي كه از او خواسته تمام كند ، اگر تمام كرد رهايش مي‏كند ، خدا هم تمامي بندگان را چه نيكان و چه بدان را گرو مي‏گيرد ، اگر آنچه از ايشان خواسته بود انجام داده بودند ، رهاشان مي‏كند ، و گر نه ، شكنجه‏اش مي‏دهد .


ولي خواننده محترم توجه دارد صرف اين بيان نمي‏تواند اتصال جمله كل امري‏ء بما كسب رهين را به ما قبلش توجيه كند .



ترجمة الميزان ج : 19ص :20


و امددناهم بفاكهة و لحم مما يشتهون اين آيه پاره‏اي از لذات و نعمت‏هاي اهل بهشت را كه به طور اجمال در آيه قبلي نام آنها را برد و فرمود : كلوا و اشربوا هنيئا ... بطور تفصيل بيان مي‏كند .


و كلمه امداد به معناي آوردن چيزي است به طور دائم و پشت سر هم ، كه البته هم در خير استعمال مي‏شود ، مانند آيه مورد بحث كه مي‏فرمايد : پشت سر هم و لا ينقطع ميوه و گوشت از هر نوعش كه بخواهند برايشان مي‏فرستيم ، و هم در شر و عذاب استعمال مي‏شود ، مانند آيه شريفه و نمد له من العذاب مدا .


و معناي آيه اين است كه : ما اهل بهشت را به ميوه و هر گوشتي كه ميل داشته باشند روزي مي‏دهيم ، يك روزي پشت سر هم و ساعت به ساعت و لا ينقطع .


يتنازعون فيها كاسا لا لغو فيها و لا تاثيم تنازع در كاس به معناي به يكديگر تعارف نمودن و اجتماع كردن بر تناول آن است ، و كاس به معناي قدح است ، كه البته وقتي به قدح كاس گفته مي‏شود كه در آن شراب باشد .


و مراد از لغو ، سخن لغوي است كه از شرابخواران دنيا سر مي‏زند .


و تاثيم به معناي آن است كه شخصي را گناهكار كني ، كه اين نيز از آثار شرابهاي دنيا است كه شرابخوار را گناهكار مي‏كند .


و همين كه فرمود : در آن قدحها لغو و تاثيم نيست ، قرينه است بر اينكه منظور از كاس كه بر سر آن تنازع مي‏كنند قدح شراب است ، اما شرابي كه آثار زشت شراب دنيا را ندارد .


و يطوف عليهم غلمان لهم كانهم لؤلؤ مكنون مراد از طواف كردن غلمان در پيرامون بهشتيان آمد و شد آنان براي خدمت است .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : اينكه بطور نكره فرمود : غلمان لهم - غلماني كه دارند و نفرمود : غلمانهم - غلمانشان ، براي اين است كه شنونده توهم نكند مراد از آن غلمان همان خدمتكاراني هستند كه در دنيا داشتند ، و بفهماند كه غلمان نيز مانند حور از مخلوقات بهشتيند ، كه از شدت زيبايي و صفا و حسن مانند لؤلؤاي هستند كه از ترس دستبرد اجانب در گنجينه‏اش جاي مي‏دهند .



ترجمة الميزان ج : 19ص :21


و اقبل بعضهم علي بعض يتسائلون يعني به يكديگر روي مي‏آورند و هر يك از ديگري مي‏پرسند در دنيا چه حالي داشته و چه عملي او را به سوي بهشت و نعيم الهي كشانيده ؟ قالوا انا كنا قبل في اهلنا مشفقين راغب مي‏گويد : اشفاق به معناي عنايتي آميخته با ترس است ، چون مشفق نسبت به كسي كه به او اشفاق دارد هم محبت دارد و هم مي‏ترسد كه مبادا بلايي متوجه او گردد ، و اين كلمه در قرآن آمده ، مي‏فرمايد : و هم من الساعة مشفقون - ايشان از قيامت بيمناكند پس اين كلمه هر وقت با حرف من متعدي شود معناي ترس در آن روشنتر از محبت است ، و اگر با حرف في متعدي گردد معناي عنايت و محبت در آن روشنتر از ترس به ذهن مي‏رسد ، همچنان كه در قرآن فرموده : انا كنا قبل في اهلنا مشفقين .


پس معناي آيه چنين مي‏شود كه : ما در دنيا نسبت به خانواده خود اشفاق داشتيم ، هم آنان را دوست مي‏داشتيم و به سعادت و نجاتشان از مهالك و ضلالت‏ها عنايت داشتيم ، و هم از اينكه مبادا گرفتار مهالك شوند مي‏ترسيديم ، و به همين منظور به بهترين وجهي با آنان معاشرت مي‏كرديم ، و نصيحت و دعوت به سوي حق را از ايشان دريغ نمي‏داشتيم .


فمن الله علينا و وقينا عذاب السموم كلمه من به طوري كه راغب گفته : به معناي انعام كردن به نعمت پر ارج و گرانمايه است .


و اين منت اگر با عمل انجام گيرد از كارهاي نيك است ، و اگر با زبان انجام شود از كارهاي زشت خواهد بود ، مگر از خداي تعالي كه منت نهادن قولي او هم نيكو است ، كه در آيه شريفه يمنون عليك ان اسلموا قل لا تمنوا علي اسلامكم بل الله يمن عليكم ان هديكم للايمان ان كنتم صادقين هم از منت نهادن مردم سخن رفته ، و هم از منت نهادن خدا .


و منت نهادن خدا بر اهل بهشت اين است كه ايشان را با داخل شدن در بهشت سعادتمند كرد ، و با نگهداري از عذاب سموم مشمول رحمت خود قرار داد .


و كلمه سموم به طوري كه طبرسي در مجمع البيان گفته به معناي حرارتي است كه تا داخل سوراخهاي رگ


ترجمة الميزان ج : 19ص :22


بدن فرو مي‏رود ، و بدن از آن متالم مي‏گردد ، و ريح سموم را هم از همين جهت سموم گفته‏اند .


انا كنا من قبل ندعوه انه هو البر الرحيم اين آيه شريفه ، جمله فمن الله علينا را تعليل مي‏كند ، و در آن اهل بهشت به يكديگر مي‏گويند : اينكه خداوند بر ما منت نهاد ، براي اين بود كه ما در دنيا همواره او را مي‏خوانديم ، و جمله انه هو البر الرحيم هم اين تعليل را تعليل مي‏كند كه مي‏گويند : و اگر همواره او را مي‏خوانديم بدين جهت بود كه او پروردگاري نيكوكار و مهربان بود .


اين آيه با دو آيه قبلش ، اين معنا را مي‏فهماند كه اهل بهشت در دنيا خداي را به يكتايي مي‏خواندند ، يعني تنها او را مي‏پرستيدند و تسليم امر او بودند ، و نسبت به خانواده خود دلسوز بودند و آنها را به حق نزديك و از باطل دور مي‏كردند ، و همين علت شد كه خدا بر آنان منت نهد و از عذاب سموم حفظشان كند ، و علت اينكه چنين مي‏كردند اين بود كه خداي تعالي نيكوكار و مهربان بود و به هر كس كه او را مي‏خواند احسان و رحم مي‏كرد .


پس آيات سه‏گانه در معناي آيات شريفه ان الانسان لفي خسر الا الذين امنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر است چون اين آيات نيز اهل بهشت را منحصرا كساني مي‏داند كه به خدا ايمان دارند و اعمال نيك مي‏كنند ، و ديگران را به حق و به خويشتن‏داري در انجام فرامين حق سفارش مي‏كنند .


و كلمه بر - به فتحه باء - يكي از اسماي حسناي خداي تعالي است ، و از بر - به كسره باء - گرفته شده ، كه به معناي احسان است .


و بعضي از مفسرين آن را به لطف تفسير كرده‏اند .


بحث روايتي


در كافي به سند خود از ابن بكير از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه در تفسير آيه و الذين امنوا و اتبعتهم ذريتهم بايمان الحقنا بهم ذريتهم فرمود : مربوط به آن


ترجمة الميزان ج : 19ص :23


فرزنداني است كه در عمل صالح نتوانستند به پايه پدران برسند ، خداي تعالي براي اينكه چشم پدران روشن شود آن فرزندان را به پدران ملحق مي‏سازد .


مؤلف : اين روايت را صاحب كتاب توحيد هم به سند خود از ابو بكر حضرمي از آن جناب نقل كرده .


و در تفسير قمي است كه پدرم از سليمان ديلمي از ابو بصير از امام صادق (عليه‏السلام‏) برايم حديث كرد كه آن جناب فرمود : اطفال شيعيان ما نيز از مؤمنين هستند ، فاطمه (عليهاالسلام‏) آنان را تربيت مي‏كند ، و اينكه خداي تعالي فرمود : الحقنا بهم ذريتهم معنايش اين است كه : روز قيامت آن اطفال را به سوي پدران خود هدايت مي‏كند .


مؤلف : و در مجمع البيان ذيل اين حديث را - البته بدون ذكر سند - از آن جناب نقل كرده و در كتاب توحيد به سند خود از ابو بصير روايت آورده كه گفت : امام صادق (عليه‏السلام‏) فرمود : وقتي طفلي از اطفال مؤمنين از دنيا مي‏رود ، يك منادي در ملكوت آسمانها و زمين ندا در مي‏دهد كه : آگاه باشيد فلاني پسر فلان شخص از دنيا رفت ، آنگاه وارسي مي‏كنند ، اگر قبل از آن طفل پدر و مادرش و يا يكي از آن دو و يا بعضي از خويشاوندان طفل قبلا مرده بودند ، طفل را به او مي‏سپارند تا تغذيه‏اش كند ، و گرنه ، او را به دست فاطمه ( سلام الله عليها ) مي‏دهند تا او غذايش دهد ، تا پدر و مادرش و يا يكي از آن دو و يا يكي ديگر از بستگانش كه از مؤمنين باشد از راه برسد ، آن وقت فاطمه ( سلام الله عليها ) طفل را به او مي‏سپارد .


و در فقيه است كه در روايت حسن بن محبوب ، از علي ، از حلبي ، از امام صادق (عليه‏السلام‏) آمده كه فرمود : خداي تبارك و تعالي ابراهيم و ساره را به كفالت اطفال مؤمنين مامور كرده تا ايشان را در قصري از در نگهداري نموده و از درختي كه در بهشت است و لوله‏هايي مانند سر پستان گاو دارد غذا دهند ، و چون روز قيامت شود لباس نو در تن ايشان كنند ، و به بوي خوش معطر ساخته به عنوان هديه نزد پدرانشان بفرستند ، پس اين اطفال با پدرانشان در بهشت پادشاهانند ، و اين همان معنايي است كه آيه شريفه و الذين امنوا و


ترجمة الميزان ج : 19ص :24


اتبعتهم ذريتهم بايمان الحقنا بهم ذريتهم در صدد بيان آن است .


و در مجمع البيان است كه زاذان از علي (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه فرمود : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : مؤمنين با فرزندانشان در بهشتند ، آنگاه اين آيه را تلاوت فرمود .


و در الدر المنثور است كه بزاز و ابن مردويه از ابن عباس روايت كرده‏اند كه او بدون ذكر واسطه از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) روايت كرده كه فرمود : خداي تعالي ذريه مؤمن را آن قدر بالا مي‏برد تا به درجه پدرش برسد ، هر چند كه در عمل به پايه پدر نباشد ، آنگاه اين آيه را تلاوت فرمود : و الذين امنوا و اتبعتهم ذريتهم بايمان الحقنا بهم ذريتهم و ما التناهم من عملهم من شي‏ء ، آنگاه فرمود : يعني و هر چه به فرزندان بدهيم از سهم پدران كم نمي‏كنيم .


و نيز در آن كتاب است كه طبراني و ابن مردويه از ابن عباس روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : وقتي آدمي داخل بهشت مي‏شود از پدر و مادر خود سراغ مي‏گيرد ، و از ذريه و فرزندان خود پرسش مي‏كند .


به او مي‏گويند : آنها به درجه تو نرسيدند ، و عمل تو را نداشتند .


مي‏گويد : پروردگارا من اگر عمل كردم به نيت خودم و آنان عمل كردم ، آن وقت دستور مي‏رسد : ايشان را هم به وي ملحق كنند ، آن وقت ابن عباس اين آيه را تلاوت كرد : و الذين امنوا و اتبعتهم ذريتهم بايمان ... .


مؤلف : اين آيه پدراني را كه در حديث نامشان برده شده شامل نمي‏شود ، چون تنها مي‏فرمايد : ذريه مؤمنين را به ايشان ملحق مي‏كنيم ، و براي شامل شدن پدران مناسب‏تر آن بود كه ابن عباس دعاي ملائكه را بخواند كه گفتند : ربنا و ادخلهم جنات عدن التي وعدتهم و من صلح من ابائهم و ازواجهم و ذرياتهم .


و در تفسير قمي در ذيل جمله لا لغو فيها و لا تاثيم ، مي‏گويد : امام (عليه‏السلام‏) فرمود : در بهشت غناء و فحش نيست ، مؤمن شراب مي‏نوشد ولي گناه نمي‏كند .


و در ذيل جمله و اقبل بعضهم علي بعض يتسائلون فرمود : يعني در بهشت اين سؤال را مي‏كنند .



ترجمة الميزان ج : 19ص :25


فَذَكرْ فَمَا أَنت بِنِعْمَتِ رَبِّك بِكاهِنٍ وَ لا مجْنُونٍ‏(29) أَمْ يَقُولُونَ شاعِرٌ نَّترَبَّص بِهِ رَيْب الْمَنُونِ‏(30) قُلْ تَرَبَّصوا فَإِني مَعَكُم مِّنَ الْمُترَبِّصِينَ‏(31) أَمْ تَأْمُرُهُمْ أَحْلَمُهُم بهَذَاأَمْ هُمْ قَوْمٌ طاغُونَ‏(32) أَمْ يَقُولُونَ تَقَوَّلَهُبَل لا يُؤْمِنُونَ‏(33) فَلْيَأْتُوا بحَدِيثٍ مِّثْلِهِ إِن كانُوا صدِقِينَ‏(34) أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيرِ شي‏ءٍ أَمْ هُمُ الْخَلِقُونَ‏(35) أَمْ خَلَقُوا السمَوَتِ وَ الأَرْضبَل لا يُوقِنُونَ‏(36) أَمْ عِندَهُمْ خَزَائنُ رَبِّك أَمْ هُمُ الْمُصيْطِرُونَ‏(37) أَمْ لهَُمْ سلَّمٌ يَستَمِعُونَ فِيهِفَلْيَأْتِ مُستَمِعُهُم بِسلْطنٍ مُّبِينٍ‏(38) أَمْ لَهُ الْبَنَت وَ لَكُمُ الْبَنُونَ‏(39) أَمْ تَسئَلُهُمْ أَجْراً فَهُم مِّن مَّغْرَمٍ مُّثْقَلُونَ‏(40) أَمْ عِندَهُمُ الْغَيْب فَهُمْ يَكْتُبُونَ‏(41) أَمْ يُرِيدُونَ كَيْداًفَالَّذِينَ كَفَرُوا هُمُ الْمَكِيدُونَ‏(42) أَمْ لهَُمْ إِلَهٌ غَيرُ اللَّهِسبْحَنَ اللَّهِ عَمَّا يُشرِكُونَ‏(43) وَ إِن يَرَوْا كِسفاً مِّنَ السمَاءِ ساقِطاً يَقُولُوا سحَابٌ مَّرْكُومٌ‏(44)


ترجمه آيات


پس ( حال كه جهنمي و بهشتي چنين در پي دارند ) تو به دعوت خود ادامه بده ، چون تو هر تذكري مي‏دهي به حق است ، و آنطور كه تكذيب گران به تو نسبت مي‏دهند و كاهن و مجنونت مي‏خوانند نيستي ( 29) .


و يا مي‏گويند شاعري است كه اميدواريم و منتظريم مرگش برسد ، و از مزاحمتش آسوده گرديم ( 30)


ترجمة الميزان ج : 19 ص :26


بگو : منتظر باشيد ، كه من هم با شما از منتظرانم ( 31) .


(با اين تهمت‏ها كه نمي‏توانند حق را باطل سازند ، پس مدركشان چيست ) آيا عقلشان اينطور حكم مي‏كند ؟ ( كه عقل هم هرگز حق را بااين اباطيل باطل نمي‏كند ) يا اينها مردمي سركش و ياغي هستند ( 32) .


و يا مي‏گويند : اين قرآن را به دروغ به خدايش نسبت مي‏دهد ( همه اينها بهانه است ، علت اصلي اين است كه ) اينان ايمان ندارند ( 33) .


خوب ، اگر به اين قرآن ايمان نمي‏آورند در صورتي كه درست مي‏گويند خودشان سخني نظير آن را بياورند ( 34) .


(نه ، اينطور سؤال مي‏كنيم كه ) آيا اين تكذيب‏گران از چيز ديگري خلق شده‏اند غير آن چيزي كه ساير افراد بشر از آن پديد آمده‏اند ؟ و يا آنكه اصلا خودشان خالقند ؟ ( 35) .


(باز هم طور ديگر سؤال مي‏كنيم)آيا بر فرض كه خود خالق خويشند ، آيا آسمانها و زمين را هم ايشان آفريده‏اند ؟ نه ، منشا تكذيبشان اينها نيست ، بلكه منشا اين است كه داراي يقين نمي‏شوند ( 36) .


(اين بار اينطور مي‏پرسيم كه ) آيا خزانه‏هاي رحمت پروردگارت نزد ايشان است ؟ كه به هر كس خواستند نبوت بدهند و يا نه ، بلكه اصلا غالب بر خدا و خدا مغلوب ايشان است ؟ ( 37) .


يا آنها را نردباني است ( به سوي آسمان ) كه بدان مي‏شنوند ؟ ( اگر چنين است ) پس شنونده ايشان دليلي روشن بياورد ( 38) .


و يا نه ، بلكه از شدت بي‏عقلي پسران را از خود و دختران را از آن خدا مي‏دانند ؟ ( 39 ) .


و يا نه ، بلكه تو از ايشان مزدي خواسته‏اي ، و سنگيني پرداخت آن وادار به تكذيبشان كرده ؟ ( 40) .


و يا نه ، بلكه لوح محفوظ نزد ايشان است و از روي آن مي‏نويسند ؟ ( 41) .


و يا نه ، بلكه نقشه‏اي دارند ؟ اگر اين است كفار بدانند كه نقشه‏هايشان عليه خودشان نتيجه خواهد داد ( 42) .


و يا نه ، بلكه معبودي بغير خدا دارند خدا منزه از شركي است كه مي‏ورزند ( 43) .


خوي تكذيبشان آن قدر قوي است كه حتي اگر قطعه‏اي از آسمان كه نشانه عذاب است ببينند مي‏گويند : چيزي نيست ، ابري متراكماست ( 44) .


بيان آيات


بعد از آنكه از عذاب روز قيامت خبر داد كه به زودي تكذيب كنندگان آيات خداي را


ترجمة الميزان ج : 19ص :27


خواهد گرفت ، در حالي كه مردم متقي در بهشتها با چشمي روشن و دلي خرسند قرار دارند ، اينك در اين آيات به رسول گراميش دستور مي‏دهد دعوت خود را همچنان ادامه دهد و تذكر خود را متوقف نسازد ، و اشاره مي‏كند به اينكه آن جناب صلاحيت اقامه دعوت حقه را دارد ، و اين تكذيب كنندگان در تكذيب او و رد دعوتش هيچ عذري ندارند .


و آنچه را كه عذر براي آنان تصور مي‏شود همه را نفي كرده .


وآن عذرها ، شانزده عذر است كه بعضي از آنها مربوط به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است ، كه اگر موجه باشد معنايش اين است كه : آن جناب صلاحيت براي پيروي ندارد ، عذرهايي است كه از قبول سخن او جلوگيري مي‏كند ، مانند اينكه آن جناب كاهن ، يا جن زده يا شاعر و يا دروغ‏پرداز بر خدا باشد ، و يا خواسته باشد با دعوتش مردم را سرگرم كند .


و قسمتي ديگر از آنها مربوط به خود تكذيب‏كنندگان است ، مثل اينكه ايشان بدون خالق به وجود آمده باشند ، و يا خود ، خالق خويشتن باشند ، و يا عقلشان حكم كند به اينكه بايد دعوت آن جناب را تكذيب كنند ، و از اين قبيل عذرهايي ديگر ، و آيات مورد بحث علاوه بر رد اين اعذار ، كفار را بر تكذيبشان شديدا توبيخ مي‏كند .


فذكر فما انت بنعمة ربك بكاهن و لا مجنون اين آيه نتيجه‏اي است كه از اخبار مؤكد به وقوع عذاب الهي در روز قيامت ، و از اينكه فرموده بود متقين از آن عذاب محفوظ و در جنات نعيم كاميابند ، گرفته مي‏شود .


پس اين آيه شريفه در معناي اين است كه گفته شود : حال كه آن اخبار حق است ، پس تو به كار تذكر دادن خود بپرداز و بدان كه تو به حق تذكر مي‏دهي و انذار مي‏كني ، و آنطور كه به تو نسبت مي‏دهند كاهن و مجنون نيستي .


و اينكه كاهن نبودنش را مقيد كرد به قيد بنعمة ربك ، خواست تا بر خصوص آن جناب منت گذارد .


و خلاصه ، خواست بفرمايد كاهن نبودن و مجنون نبودن ، اختصاص به تو ندارد ، بيشتر مردم همينطورند ، ولي در تو نعمت خاصي است كه نمي‏گذارد در معرض چنين صفاتي قرار بگيري .


و كوتاه سخن اينكه : كهانت و ديوانگي و امثال آن از تو محال است ، بخلاف ساير مردم كه در معرض آن هستند .


ام يقولون شاعر نتربص به ريب المنون كلمه أم منقطعه و به معناي بلكه است ، نه متصله و به معناي و يا .


و كلمه تربص به معناي انتظار است .


در مجمع البيان مي‏گويد : تربص به معناي انتظار مخصوص است ، و آن اينكه فلان


ترجمة الميزان ج : 19ص :28


چيزي كه مورد تربص ما است دچار انقلاب و دگرگوني شده ، حالش به حالي مخالف ، برگردد ، و كلمه منون و نيز كلمه منية ، هر دو به معناي مرگ است ، و كلمه ريب به معناي قلق و اضطراب است ، و در نتيجه ريب المنون به معناي اضطراب مرگ است .


و حاصل معنا اين است كه : بلكه مي‏گويند او يعني رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) شاعر است و ما منتظر مرگ او هستيم ، تا بعد از مردنش يادش از دلها برود و اسم و رسمشفراموش شود ، و ما از دست او راحت شويم .


قل تربصوا فاني معكم من المتربصين در اين آيه ، رسول گرامي خود را دستور مي‏دهد كه به ايشان بگو : همانطور كه خود براي خود پسنديده‏ايد ، منتظر باشيد .


و اين امري است تهديدي و مي‏رساند كه در اين ميان آينده‏اي هست كه جا دارد منتظر وقوعش باشند .


و من نيز مثل شما منتظر آن هستم ، اما آنكه مي‏آيد ، عليه شما و به نفع من است ، و آن عبارت است از هلاكت شما و وقوع عذاب بر شما .


ام تامرهم احلامهم بهذا كلمه أحلام جمع حلم است كه به معناي عقل است ، و كلمه أم در اينجا منقطعه است، و استفهامي در تقدير است ، و اشاره هذا به سخناني است كه به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مي‏گفتند و منتظرش بودند .


و معنايش اين است كه : بلكه آيا عقول خود آنان به ايشان دستور مي‏دهد چنين چيزي را بگويند و منتظر مرگ خود باشند ؟ كدام عقلي حق را رد مي‏كند و به اينگونه أباطيل اجازه مي‏دهد آن را دفع كند ؟ ! أم هم قوم طاغون يعني ، نه ، عقل ايشان چنين دستوري نمي‏دهد ، بلكه داعي آنان در اين سخنان اين است كه ايشان مردمي طاغي هستند .


ام يقولون تقوله بل لا يؤمنون در مجمع البيان مي‏گويد : كلمه تقول به معناياين است كه آدمي بخواهد چيزي را به زحمت بگويد ، و تنها در مورد دروغگويي استعمال مي‏شود ، چون دروغگو مي‏خواهد به زحمت ، باطل را به صورت حق جلوه دهد ، و به اين منظور خود را به زحمت مي‏اندازد .


و معناي آيه اين است كه بلكه مي‏گويند : قرآن ، ساخته و پرداخته خود او است ، كه


ترجمة الميزان ج : 19ص :29


به دروغ به خدا نسبت مي‏دهد ، و به او افتراء مي‏بندد ، نه ، بلكه از آنجا كه ايمان ندارند قرآن را با چنين سخناني منسوب مي‏دارند .


فلياتوا بحديث مثله ان كانوا صادقين اين جمله ، پاسخ از سخن ايشان است كه مي‏گفتند : تقوله ، مي‏فرمايد : اگر اين قرآن ، كلام رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بود ، بايد كلامي بشري و نظير ساير كلامها مي‏بود ، و ساير كلامها مثل آن بودند ، در نتيجه بايد ساير مردم هم بتوانند سخني مثل آن بياورند ، و ما در سابق - در تفسير آيه 23 سوره بقره - بحثي پيرامون اعجاز قرآن گذرانديم ، و در آنجا مفصل صحبت كرديم .


ممكن هم هست آيه شريفه را رد همه مطالب گذشته كفار بگيريم كه مي‏گفتند رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مجنون يا شاعر است ، يا مي‏گفتند : اين سخنان را خود او درست كرده و به خدا نسبت مي‏دهد ، و آن وقت بگوييم آيه شريفه در رد اين سخنان مي‏گويد ، عجز بشر از آوردن مثل آن اجازه نمي‏دهد كه قرآن كلام غير خدا باشد .


ولي ظهور آيه در آنچه به نظر ما رسيد بيشتر است .


ام خلقوا من غير شي‏ء ام هم الخالقون اينكه در اين آيه كلمه شي‏ء بدون الف و لام و به اصطلاح ، نكره آمده ، به تقدير صفتي است كه مناسب با مقام باشد ، مثلا بگوييم تقدير كلام اينطور است : و يا ايشان از غير آن چيزي كه ديگران از آن خلق شده‏اند ، خلق شده‏اند .


و معناي آيه چنين است : بلكه مي‏پرسيم : آيا اين تكذيب كنندگان از غير آن چيزي كه ساير افراد بشر از آن آفريده شده‏اند ، خلق شده‏اند ؟ و در نتيجه ساير افراد بشر صلاحيت دارند كه خدا رسولاني به سويشان بفرستد و آن رسولان به سوي حق دعوتشان بكنند و ايشان با عبوديت خدا به كمال مطلوب خود برسند ، و اما اين تكذيب كنندگان به خاطر اينكه خلقتشان از چيزي ديگر است اصلا تكليفي ندارند ، و امر و نهيي متوجهشان نمي‏شود و ثواب و عقابي در كارشان نيست ؟ مفسرين در معناي آيه ، أقوالي ديگر دارند ، كه ذيلا از نظر خواننده مي‏گذرد :


1 - آيا اين مكذبين ، بدون خالقي خلق شده‏اند و بدون مقدري اين چنين تقديري بديع و محيرالعقول به خود گرفته‏اند تا احتياجي به خالق و مدبري كه امورشان را تدبير كند نداشته باشند ؟ .



ترجمة الميزان ج : 19ص :30


2- آيا اين تكذيب كنندگان ، بدون مبدأ حياتي و مثل جمادات خلق شده‏اند تا امر و نهي و تكليفي متوجهشان نباشد ؟ .


3- آيا اينان بدون علت و پديد آورنده‏اي ، و بدون غرض و هدفي ، و بدون ثواب و عقابي خلق شده‏اند كه به سخنان قرآن گوش نمي‏دهند ؟ .


4- آيا اينان به باطل خلق شده‏اند تا حساب و كتاب و امر و نهيي در كارشان نباشد ؟ .


اين وجوهي بود كه در معناي آيه ذكر كرده‏اند ، ولي وجهي كهما آورديم هم به لفظ آيه نزديكتر است ، و هم عمومي‏تر است ، چون تكذيب كنندگان ، نسبت به عموم بشر بافته‏اي جدا تافته ، فرض مي‏شوند .


ام هم الخالقون - و يا اينكه خودشان خود را آفريده‏اند ؟ و در نتيجه مخلوق خداي سبحان نيستند تا خدا به تربيت آنان پرداخته با اوامر و نواهي خود ، امورشان را تدبير كند ؟ أم خلقوا السموات و الارض بل لا يوقنون يعني نه ، بلكه اينطور مي‏پرسيم كه : مگر اين آقايان همه عالم را آفريده‏اند ؟ و در نتيجه خودشان ارباب و آلهه عالم هستند ، و در نتيجه شانشان أجل از اين شده كه كس ديگري را بندگي كنند و زير بار تكاليف عبوديت بروند ، نه ، هيچ يك از اينها نيست ، بلكه تنها مرضشان اين است كه مردمي بي‏يقين هستند .


ام عندهم خزائن ربك ام هم المصيطرون يعني نه ، باز هم طور ديگر مي‏پرسيم ، و آن اين است كه مي‏گوييم : نكند خزانه‏هاي پروردگار تو نزد ايشان است كه هر كسي را كه ايشان پيغمبر كنند پيغمبر است ، و چون تو را پيغمبر نمي‏دانند تو پيغمبر نيستي ؟ ! ام هم المصيطرون - اصل كلمه مصيطرون از سيطره - با سين - است ، چيزي كه هست گاهي سين آن را به صاد قلب مي‏كنند و سيطره به معناي غلبه و قهر است ، و معناي جمله اين استكه : نه ، اين بار مي‏گوييم نكند كه اين تكذيب كنندگان بر خدا هم غالبند ، و آن چنان بر او سيطره دارند كه اگر او نبوت و رسالت به تو روزي كرده مي‏توانند آن را از تو سلب كنند ؟


ترجمة الميزان ج : 19ص :31


أم لهم سلم يستمعون فيه فليات مستمعهم بسلطان مبين كلمه سلم به معناي نردبان چند پله است كه به وسيله آن به بام و يا هر نقطه‏اي بلند ، بالا مي‏روند .


و كلمه استماع در اينجا متضمن معناي صعود هم هست ، و كلمه سلطان به معناي حجت و برهان است .


و معناي آيه اين است كه : نه ، بلكه مي‏گوييم نكند اينان نزد خود نردباني دارند كه با آن به آسمان صعود مي‏كنند ، و با صعود خود ، وحي آسمان را مي‏شنوند ، آنچه به خودشان وحي مي‏شود مي‏گيرند و آنچه به تو و به ديگران وحي شده رد مي‏كنند و نمي‏پذيرند ، پس اگر چنين نردباني دارند ، بگو آن شخصي كه با آن نردبان بالا آمده و مدعي شنيدن وحي است ، دليل خود را بياورد .


أم له البنات و لكم البنون بعضي گفته‏اند : منظور از اين جمله اثبات بي‏عقلي ايشان است كه همان چيزي را كه از خدا نفي مي‏كردند به او نسبت مي‏دهند .


ام تسئلهم اجرا فهم من مغرم مثقلون راغب مي‏گويد : كلمه غرم - به ضمه غين و سكون راء - ضرر و خسارتي است كه انسان بدون اينكه جنايت و يا خيانتي مرتكب شده باشد ، از مال خود بپردازد ( در نتيجه كلمه مغرم به معناي چنين كسي خواهد بود ) .


و كلمه اثقال - به كسر همزه - مصدر باب افعال است كه اسم مفعول آن مثقل و جمع اين كلمه مثقلون مي‏آيد و اثقال به معناي تحميل ثقل ، و كنايه است از مشقت .


و معناي آيه اين است كه : نه ، بلكه مي‏پرسيم نكند تو از ايشان دستمزدي در مقابل تبليغ رسالتت مطالبه كرده‏اي ، و ايشان براي تحمل اين خسارتي كه بدون جرم بايد بپردازند به زحمت افتاده‏اند ؟ ام عندهم الغيب فهم يكتبون بعضي از مفسرين گفته‏اند : مراد از غيب ، لوح محفوظ است ، كه همه غيبها در - آن نوشته شده ، و معنايش اين است كه : نه ، بلكه مي‏گوييم نكند لوح محفوظ نزد ايشان باشد ، و از آن نسخه‏برداري نموده به مردم خبر مي‏دهند ، و از آن جمله اين حرفهايي است كه به تو


ترجمة الميزان ج : 19ص :32


مي‏زنند ؟ و خلاصه شاعر و يا مجنون بودن تو هم از غيب‏هايي است كه هيچ ترديدي در آن نيست .


بعضي ديگر گفته‏اند : مراد از غيب ، علم غيب ، و مراد از كتابت ، اثبات است ، و معناي جمله اين است كه : نه ، بلكه مي‏گوييم نكند علم غيب نزد ايشان باشد ، و آنچه را مي‏دانند به عنوان شرع براي مردم اثبات مي‏كنند ، و بر مردم واجب است كه ايشان را در آنچه اثبات كرده‏اند اطاعت كنند .


و بعضي ديگر گفته‏اند : معناي جمله يكتبون يحكمون است ، يعني بدانچه از غيب مي‏دانند حكم مي‏كنند .


ام يريدون كيدا فالذين كفروا هم المكيدون كلمه كيد به طوري كه راغب مي‏گويد : به معناي نوعي حيله‏گري است .


ولي صاحب مجمع البيان آن را به مكر معنا كرده .


بعضي ديگر گفته‏اند : كيد به معناي هر عملي است كه مايه خشم پنهاني گردد .


از ظاهر سياق بر مي‏آيد كه مراد از كيد مكذبين، مكري است كه با رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مي‏كردند ، و نسبت‏هايي است كه به آن جناب مي‏دادند ، از قبيل : كهانت ، جنون ، شاعر بودن ، و تقول ، تا به اين وسيله مردم را از روي آوردن به وي روگردان كنند ، و از او دور سازند ، و به اين وسيله دعوتش باطل و بي‏اثر و نورش خاموش شود ، و اين كيد ( با همه ماهرانه بودنش ) كيد به خودشان بود ، چون در مرحله اول خود را از سعادت ابدي و از افتادن به راه حق محروم مي‏سازند ، بلكه مي‏توان گفت : ( هر چند پيش خود خيال مي‏كنند كه عليه آن جناب نقشه مي‏ريزند ولي خبر ندارند كه ) اين خداست كه به دست خودشان توفيق را از ايشان سلب نموده ، دارد مهر بر دلهايشان مي‏زند .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : مراد از كيدي كه در اين آيه آمده ، خصوص آن عملي است كه در دار الندوه انجام دادند ، و مراد از الذين كفروا هم كه از آنان به مكذبين تعبير فرموده ، همان افراد دار الندوه‏اند كه خدا كيدشان را درست عليه خود آنان به جريان انداخت ، و در جنگ بدر به كشتنشان داد .


و بنا به گفته اين مفسر ، آيه شريفه يكي از پيشگوييهاي قرآن مي‏شود ، چون سوره طور


ترجمة الميزان ج : 19ص :33


خيلي قبل از جنگ بدر نازل شده ، ولي چه كنيم كه از سياق آيات دور است .


ام لهم اله غير الله سبحان الله عما يشركون نه ، بلكه مي‏گوييم : نكند معبودي به غير از خدا سراغ دارند - سبحان الله - خدا منزه است از آنچه مشركين برايش درست مي‏كنند ، چون اگر غير از خدا معبودي ديگر مي‏داشتند بايد همان معبود ، خالق و مدبر ايشان باشد ، و ديگر احتياجي به خداي سبحان نداشته باشند ، تا چه رسد به اينكه محتاج به پذيرفتن دعوت رسول او باشند ، و بايد آلهه آنان عذابي را كه خدا مكذبين را با آن تهديد كرده و رسولش بدان انذار كرده از ايشان دفع كنند .


و جمله سبحان الله عما يشركون ، تنزيه خداي تعالي است از اينكه شريكي برايش باشد ، آن چنان كه مشركين ادعا مي‏كنند ، و كلمه ما در جمله ما يشركون ، مصدريه است ، و به جمله چنين معنا مي‏دهد : خداي تعالي منزه از شرك ايشان است .


و ان يروا كسفا من السماء ساقطا يقولوا سحاب مركوم كلمه كسف - به كسره كاف و سكون سين - به معناي قطعه است ، و كلمه مركوم به معناي غليظ و متراكم است كه روي هم افتاده باشد .


و معناي آيه اين است كه : كفري كه دارند و اصراري كه بر تكذيب دعوت حقه مي‏ورزند ، به حدي رسيده كه اگر قطعه‏اي از آسمان را ببينند كه دارد بر سرشان فرود مي‏آيد مي‏گويند : نه ، اين آسمان نيست ، بلكه ابري است غليظ و روي هم افتاده ، به هيچ وجه نشانه عذاب نيست .


بنا بر اين ، آيه مورد بحث نظير آيه و لو فتحنا عليهم بابا من السماء فظلوا فيه يعرجون لقالوا انما سكرت ابصارنا خواهد بود .



ترجمة الميزان ج : 19ص :34


فَذَرْهُمْ حَتي يُلَقُوا يَوْمَهُمُ الَّذِي فِيهِ يُصعَقُونَ‏(45) يَوْمَ لا يُغْني عَنهُمْ كَيْدُهُمْ شيْئاً وَ لا هُمْ يُنصرُونَ‏(46) وَ إِنَّ لِلَّذِينَ ظلَمُوا عَذَاباً دُونَ ذَلِك وَ لَكِنَّ أَكْثرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ‏(47)وَ اصبرْ لِحُكمِ رَبِّك فَإِنَّك بِأَعْيُنِنَاوَ سبِّحْ بحَمْدِ رَبِّك حِينَ تَقُومُ‏(48) وَ مِنَ الَّيْلِ فَسبِّحْهُ وَ إِدْبَرَ النُّجُومِ‏(49)


ترجمه آيات


حال كه با هيچ برهاني به راه نمي‏آيند رهايشان كن ، تا روز خود را ديدار كنند ، روزي كه در آن هلاك مي‏شوند ( 45) .


روزي كه نقشه آنان دردي از ايشان را دوا نخواهد كرد ، و نه كسي را دارند كه ياريشان كند ( 46) .


و به درستي براي كساني كه ظلم كردند عذابي جلوتر از عذاب قيامت هست ، و ليكن بيشترشان نمي‏دانند ( 47) .


و تو در برابر حكم پروردگارت صبر كن ، كه تو در تحت نظر مايي و پروردگارت را هنگامي كه بر مي‏خيزي با حمدش تسبيح گوي ( 48 ) .


و ( همچنين ) پاره‏اي از شب و هنگام صبح كه ستارگان پنهان مي‏شوند ( 49) .


بيان آيات


اين آيات ، سوره را ختم مي‏كند ، و در آن رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را


ترجمة الميزان ج : 19ص :35


دستور مي‏دهد كه مكذبين را به حال خودشان واگذارد و متعرض ايشان نشود ، و در برابر حكم پروردگار خود صبر كند و او را با حمد تسبيح گويد .


و در عين حال در بين اين مطالب مكذبين را تهديد مي‏كند به همان عذابي كه در آغاز سوره با آن تهديد مي‏كرد ، و آن عبارت بود از عذابي واقع كه دافعي برايش نيست ، و در اين آيات ، يك تهديد ديگر هم بر آن تهديد اضافه كرده براي ستمكاران .


فذرهم حتي يلاقوا يومهم الذي فيه يصعقون كلمه ذرهم امر است ، و معناي اتركهم را مي‏دهد ، يعني رهايشان كن ، و فعل مذكور فعلي است كه از ميان همه مشتقاتي كه يك ماده دارد - يعني ماضي و مضارع و امر و نهي و جحد و نفي و استفهام و اسم فاعل و اسم مفعول - تنها مضارع و امر دارد ، و بقيه را ندارد ، و كلمه يصعقون ، مجهول مضارع از مصدر اصعاق به معناي ميراندن است .


بعضي هم گفته‏اند : ثلاثي مجرد آن يعني صعق نيز معناي ميراندن را مي‏دهد ، و كلمه مورد بحث از همين ثلاثي مجرد است .


خداي سبحان بعد از آنكه مكذبين دعوتش را به عذابي واقع و بدون شك انذار كرد ، و تمامي عذرهايي كه مي‏آورند و يا ممكن بود آنها را بهانه قرار دهند رد نمود ، و نيز بعد از آنكه به رسول گراميش فرمود : اينان در اصرار بر باطل به حدي رسيده‏اند كه اگر آيت حق را به چشم ببينند باز هم تاويل مي‏كنند ، اينك در اين آيه به آن جناب دستور مي‏دهد رهايشان كند و به حال خودشان وابگذارد ، و اين خود به طور كنايه تهديدي است به اينكه اگر به همين حال بمانند عذاب شاملشان خواهد شد .


و مراد از يومي كه در آن يوم هلاك مي‏شوند ، روز نفخه صور است كه تمامي موجودات زنده در آسمانها و زمين مي‏ميرند ، و خود يكي از علامتهاي قيامت است ، همچنان كه در جايي ديگر فرموده : و نفخ في الصور فصعق من في السموات و من في الأرض .


مؤيد اين معنا آيه بعدي است كه مي‏فرمايد : يوم لا يغني عنهم كيدهم شيئا و لا هم ينصرون - روزي كه كيدشان كاري برايشان نمي‏سازد و هيچ كس هم ندارند كه ياريشان كند چون به درد نخوردن كيد ، و نيز ياور نداشتن از خواص روز قيامت است كه در آن روز تمامي سببها از كار مي‏افتند ، و امر در آن روز تنها به دست خدا است .



ترجمة الميزان ج : 19ص :36


بعضي از مفسرين به اين آيه اشكال كرده‏اند كه در روز نفخه صور كساني مي‏ميرند كه زنده باشند ، و مكذبين معاصر رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آن روز زنده نيستند تا بميرند .


جواب اين اشكال اين است كه در آن روز همه زندگان در زمين و در عالم برزخ مي‏ميرند ، و اين مكذبين در آن روز اگر روي زمين زنده نيستند در عالم برزخ زنده هستند .


علاوه بر اين ممكن است ضمير در يصعقون را به زندگان آن روز برگردانيم و تهديدرا عبارت بدانيم از عذابي كه در همين دنيا بر سرشان آمد .


بعضي هم گفته‏اند : مراد از اين روز ، روز بدر است ، ولي اين احتمال بعيد است .


بعضي ديگر گفته‏اند : مراد از آن ، روز مرگ است .


اين نيز درست نيست ، زيرا با سياق آيه كه ظاهر است در تهديد به همان عذابي كه در اول سوره تهديد كرده بود كه همان عذاب روز قيامت باشد نمي‏سازد ، و نمي‏توانيم بگوييم مراد از آن عذاب روز مرگ است .


و ان للذين ظلموا عذابا دون ذلك و لكن اكثرهم لا يعلمون بعيد نيست كه مراد از عذاب غير از آن عذاب ، عذاب قبر باشد و جمله و لكن اكثرهم لا يعلمون اشعاري دارد به اينكه در بين كفار و مكذبين كساني بوده‏اند كه به حقانيت دعوت اسلام و به اينكه ستمكاران عذاب دارند ، آگاه بودند ، و ليكن در عين آگاهي ، بر كفر و تكذيب خود اصرار مي‏ورزيدند ، اين بود نظر ما در باره عذاب ديگر .


بعضي هم گفته‏اند : مراد از آن عذاب روز بدر است ، و ليكن ذيل آيه كه مي‏فرمايد : بيشترشان نمي‏دانند آنطور كه بايد با اين تفسير سازگار نيست ، ( براي اينكه از كفار هيچ كس نمي‏دانست جنگ بدري پيش مي‏آيد و فلاني و فلاني كشته مي‏شوند) .


و اصبر لحكم ربك فانك باعيننا اين آيه عطف است به جمله فذرهم و از ظاهر سياق بر مي‏آيد كه مراد از حكم ، حكم خداي تعالي در باره مكذبين است كه ايشان را مهلت داد و بر دلهايشان مهر نهاد ، و حكم خداي تعالي در باره رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كه مامورش كرده مردم را به سوي حق دعوت كند ، دعوتي كه مستلزم تحمل اذيت‏ها و آزارها است در راه خدا ، پس مراد از


ترجمة الميزان ج : 19ص :37


اينكه فرمود : فانك باعيننا اين است كه : تو زير نظر ما هستي ، ما تو را مي‏بينيم به طوري كه هيچ چيزي از حالت بر ما پوشيده نيست و ما از تو غافل نيستيم .


پس اينكه دستور به صبر را با چنين بياني تعليل كرده ، در حقيقت آن دستور را تاكيد و آن خطاب را تشديد مي‏كند .


بعضي هم گفته‏اند : مراد از جمله فانك باعيننا اين است كه تو در حفظ و حراست مايي ، چون كلمه عين - چشم به طور مجاز و كنايه در حفظ استعمال مي‏شود .


ولي بعيد نيست كه معناي قبلي با سياق مناسب‏تر باشد ( چون از زمينه كلام بر مي‏آيد كه اذيت و آزار حتمي و قهري است ، و به همين جهت فرموده : صبر كن و اگر خداي تعالي او را از اذيت دشمن حفظ مي‏كرد ، ديگر امر به صبر آنطور كه بايد معنا نمي‏داشت) .


و سبح بحمد ربك حين تقوم و من الليل فسبحه و ادبار النجوم حرف باء در جمله بحمد ربك باء مصاحبت است ، و آيه را چنين معنا مي‏دهد : و پروردگارت را تسبيح گوي ، و او را منزه بدار ، اما در حالي كه تسبيحت مقارن با حمد خدا باشد .


و مراد از جمله حين تقوم - به قول بعضي - هنگام برخاستن از خوابست .


و بعضي ديگر گفته‏اند : منظور برخاستن از خواب قيلوله ، يعني خواب قبل از ظهر است ، و در نتيجه منظور از تسبيح در هنگامي كه از خواب برمي‏خيزي ، نماز ظهر خواهد بود .


بعضي ديگر گفته‏اند : مراد از قيام در آيه ، برخاستن از مجلس است ، بعضي گفته‏اند : مراد مطلق برخاستن است .


و بعضي ديگر گفته‏اند : مراد برخاستن براي نماز واجب است .


بعضي هم گفته‏اند : مراد از آن برخاستن براي هر نماز است .


بعضي ديگر گفته‏اند : مراد از آن ، دو ركعت نافله نماز صبح است كه قبل از نماز آن را مي‏خوانند .


و اين هفت قول است كه مرحوم طبرسي آن را نقل كرده .


و من الليل فسبحه - يعني در پاره‏اي از شب ، پروردگار خود را تسبيح گوي .


و مراد از اين تسبيح نماز شب است .


و بعضي هم گفته‏اند : مراد از آن نماز مغرب و عشاء است .


و ادبار النجوم - بعضي گفته‏اند : مراد از اين جمله ، وقت إدبار نجوماست ، و آن هنگامي است كه ستارگان در اثر روشني صبح از نظر ناپديد مي‏شوند ، و مراد از تسبيح در اين هنگام دو ركعت نماز مستحبي است كه قبل از نماز صبح خوانده مي‏شود .


بعضي گفته‏اند : مراد از آن ، خود نماز صبح است .


بعضي ديگر گفته‏اند : مراد اين است كه صبح و شام و


ترجمة الميزان ج : 19ص :38


بدون غفلت خداي تعالي را تسبيح گويد .


بحث روايتي


در تفسير قمي در ذيل جمله و سبح بحمد ربك حين تقوم آمده كه امام فرمود : منظور از آن ، تسبيح در نماز شب ، و منظور از جمله فسبحه خود نماز شب است .


مؤلف : اين معنا در مجمع البيان از زرارة و حمران و محمد بن مسلم از امام باقر و از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت شده .


و نيز در همان كتاب به سند خود از حضرت رضا (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه فرمود : منظور از ادبار سجود ، چهار ركعت نافله‏اي است كه بعد از نماز مغرب خوانده مي‏شود ، و منظور از ادبار نجوم دو ركعت نافله‏اي است كه قبل از نماز صبح خوانده مي‏شود .


مؤلف : ذيل اين روايت در مجمع البيان از امام باقر و امام صادق (عليه‏السلام‏) آمده و قمي هم آن را به سند خود از زراره از امام باقر (عليه‏السلام‏) آورده است .


و از طرقاهل سنت هم در عده‏اي از روايات آمده كه : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) هر وقت از جاي خود برمي‏خاست خدا را حمد و تسبيح مي‏كرد و مي‏فرمود : اين كفاره مجلس است ، ليكن تفسير بودن اين معنا براي آيه خيلي روشن نيست.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :