امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
877
ترجمه الميزان: سوره قمر آيات 8 - 1


ترجمة الميزان ج : 19ص :87


( 54 )سوره قمر مكي است و پنجاه و پنج آيه دارد ( 55)


سورة القمر


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ اقْترَبَتِ الساعَةُ وَ انشقَّ الْقَمَرُ(1) وَ إِن يَرَوْا ءَايَةً يُعْرِضوا وَ يَقُولُوا سِحْرٌ مُّستَمِرٌّ(2) وَ كذَّبُوا وَ اتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْوَ كلُّ أَمْرٍ مُّستَقِرٌّ(3) وَ لَقَدْ جَاءَهُم مِّنَ الأَنبَاءِ مَا فِيهِ مُزْدَجَرٌ(4) حِكمَةُ بَلِغَةٌفَمَا تُغْنِ النُّذُرُ(5) فَتَوَلَّ عَنْهُمْيَوْمَ يَدْعُ الدَّاع إِلي شي‏ءٍ نُّكرٍ(6) خُشعاً أَبْصرُهُمْ يخْرُجُونَ مِنَ الأَجْدَاثِ كَأَنهُمْ جَرَادٌ مُّنتَشِرٌ(7) مُّهْطِعِينَ إِلي الدَّاعيَقُولُ الْكَفِرُونَ هَذَا يَوْمٌ عَسِرٌ(8)


ترجمه آيات


به نام خداي رحمان و رحيم .


قيامت بسيار نزديك شد ، و قرص ماه دو نيم گشت ( 1) .


ولي آنانكه كافر دلند هر آيتي ببينند روي مي‏گردانند و مي‏گويند سحري است پي‏درپي ( 2 ) .


پيامبر و آنچه او آورده است را تكذيب كردند ، و هواهاي نفساني خود را پيروي نمودند ، اما به زودي هر امري در مستقر خود قرار خواهد گرفت ( 3) .


با اينكه در كتاب او اخباري كه بقدر كافي هشدار مي‏داد آمده بود ( 4) .


اين آيات حكمت‏هاي بالغه الهي است اما اين هشدارها مؤثر نيفتاد ( 5) .


پس تو اي رسول ! روي از ايشان بگردان ، كه اينان منتظر روزي هستند كه داعيان مردم را به سوي داهيه و عذابي سخت مي‏خوانند ( 6) .


در حالي كه از شدت شرمساري و خشوع ديدگان خود پايين انداخته از گورها در آيند ، و همچون ملخ‏هاي پراكنده به هر سو مي‏دوند ( 7 ) .



ترجمة الميزان ج : 19ص :88


در حالي كه به سوي دعوت كننده به سرعت بدوند ، آن روز كافران بگويند اين روز چه روز سختي است ( 8) .


بيان آيات


اين سوره به جز دو آيه از آخرش كه متقين را وعده بهشت و حضور در نزد خداي تعالي مي‏دهد بقيه آياتش يكسره مربوط به انذار و تهديد است ، نخست در اين سوره به معجزه شق القمر اشاره مي‏كند ، كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آن را به خاطر مطالبه قومش آورد .


و سپس مي‏فرمايد كه : همان قوم او را ساحر خواندند ، و نبوتش را تكذيب نموده همچنان هواهاي نفساني را پيروي كردند ، با اينكه خبرهاي تكان دهنده‏اي از اخبار روز قيامت و از داستانهاي امم منقرضه در گذشته بگوششان خورد .


آنگاه دوباره به نقل پاره‏اي از آن داستانها بر مي‏گردد ، اما پيداست كه با خشم و عتاب آنها را نقل مي‏كند و بد حاليشان در روز قيامت هنگام بيرون شدن از قبرها و حضورشان را براي حساب خاطرنشان مي‏سازد .


و سپس به داستانهايي از قوم نوح ، عاد ، ثمود ، قوم لوط ، و دودمان فرعون ، و عذابهاي دردناكي كه به خاطر تكذيبشان پيامبران را بر سر آنان آمد ، پرداخته ، مي‏فرمايد : قوم پيامبر اسلام نزد خدا عزيزتر از آنان نيستند ، و ايشان هم مانند آنها نمي‏توانند خدا را عاجز سازند ، و در آخر همانطور كه گفتيم سوره را با بشارت به متقين ختم مي‏كند .


و اين سوره به شهادت سياق آياتش در مكه نازل شده ، و نبايد به گفته آنان كه گفته‏اند : در جنگ بدر نازل شده ، و يا آنها كه گفته‏اند : بعضي از آياتش در مدينه نازل شده ، اعتناء كرد .


و از جمله آيات برجسته‏اش آيات راجع به قدر است كه در آخر سوره قرار دارد .


اقتربت الساعة و انشق القمر كلمه اقتراب به معناي بسيار نزديك شدن است ، پس اينكه فرمود : اقتربت الساعة معنايش اين است كه : ساعت خيلي نزديك شده ، و ساعت عبارت است از ظرفي كه در آن ظرف قيامت بپا مي‏شود .



ترجمة الميزان ج : 19ص :89


و معناي اينكه فرمود : و انشق القمر اين است كه اجزاي قرص قمر از هم جدا شده ، دو قسمت گرديد ، و اين آيه به معجزه شق القمر كه خداي تعالي به دست رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در مكه و قبل از هجرت و به دنبال پيشنهاد مشركين مكه جاريش ساخت اشاره مي‏كند .


روايات اين داستان هم بسيار زياد است ، و به طوري كه مي‏گويند همه اهل حديث و مفسرين بر قبول آن أحاديث اتفاق دارند ، و كسي از ايشان مخالفت نكرده به جز حسن ، عطاء و بلخي كه گفته‏اند : معناي اينكه فرمود : انشق القمر اين است كه به زودي در هنگام قيام قيامت قمر دو نيم مي‏شود ، و اگر فرموده : دو نيم شده ، از باب اين است كه بفهماند حتما واقع مي‏شود .


ليكن اين معنا بسيار بي‏پايه است ، و دلالت آيه بعدي كه مي‏فرمايد : و ان يروا اية يعرضوا و يقولوا سحر مستمر آن را رد مي‏كند ، براي اينكه سياق آن آيه روشن‏ترين شاهد است بر اينكه منظور از آية معجزه به قول مطلق است ، كه شامل دو نيم كردن قمر هم مي‏شود، يعني حتي اگر دو نيم شدن قمر را هم ببينند مي‏گويند سحري است پشت سرهم ، و معلوم است كه روز قيامت روز پرده‏پوشي نيست ، روزي است كه همه حقايق ظهور مي‏كند ، و در آن روز همه در بدر دنبال معرفت مي‏گردند ، تا به آن پناهنده شوند ، و معنا ندارد در چنين روزي هم بعد از ديدن شق القمر باز بگويند اين سحري است مستمر ، پس هيچ چاره‏اي نيست جز اينكه بگوييم شق القمر آيت و معجزه‏اي بوده كه واقع شده تا مردم را به سوي حق و صدق دلالت كند ، و چنين چيزي را ممكن است انكار كنند و بگويند سحر است .


نظير تفسير بالا در بي‏پايگي گفتار بعضي ديگر است كه گفته‏اند : كلمه آية اشاره است به آن مطلبي كه رياضي‏دانان اين عصر به آن پي‏برده‏اند ، و آن اين است كه كره ماه از زمين جدا شده ، همانطور كه خود زمين هم از خورشيد جدا شده ، پس جمله و انشق القمر اشاره است به يك حقيقت علمي كه در عصر نزول آيه كشف نشده بود ، و بعد از ده‏ها قرن كشف شد .


وجه بي‏پايگي اين تفسير اين است كه : در صورتي كه گفتار رياضي‏دانان صحيح باشد آيه بعدي كه مي‏فرمايد : و ان يروا آية يعرضوا و يقولوا سحر مستمر با آن نمي‏سازد ، براي اينكه از احدي نقل نشده كه گفته باشد خود قمر سحري است مستمر .


علاوه بر اين جدا شدن قمر از زمين اشتقاق است ، و آنچه در آيه شريفه آمده انشقاق


ترجمة الميزان ج : 19ص :90


است ، و انشقاق را جز به پاره شدن چيزي و دو نيم شدن آن اطلاق نمي‏كنند ، و هرگز جدا شدن چيزي از چيز ديگر كه قبلا با آن يكي بوده را انشقاق نمي‏گويند .


نظير وجه بالا در بي‏پايگي اين وجه است كه بعضي اختيار كرده و گفته‏اند : انشقاق قمر به معناي برطرف شدن ظلمت شب ، هنگام طلوع قمر است .


و نيز اينكه بعضي ديگر گفته‏اند : انشقاق قمر كنايه است از ظهور امر و روشن شدن حق .


البته اين آيه خالي از اين اشاره نيست كه انشقاق قمر يكي از لوازم نزديكي ساعت است .


و ان يروا آية يعرضوا و يقولوا سحر مستمر استمرار از هر چيزي به معناي عبور از آن است ، البته عبوري پي در پي ، و به همين جهت بر دوام و عموميت هر چيزي هم اطلاق مي‏شود ، پس سحر مستمر به معناي سحرهايي پي‏درپي و دائمي است .


و كلمه آية نكره در سياق شرط است ، يعني كلمه مذكور بدون الف و لام و هم در جمله‏اي شرطيه قرار گرفته ، و بر حسب قواعد أدبي عموميت را مي‏فهماند ، و معنايش هر آيتي است ، پس مي‏فهماند مشركين هر آيتي كه ببينند در باره‏اش مي‏گويند : اينها همه سحرهايي است پشت سرهم .


و بعضي از مفسرين ، مستمر را به محكم و مورد وثوق تفسير كرده‏اند .


و بعضي ديگر آن را به از بين رفتني و زائل شدن ، و بعضي ديگر آن را به زشت و منفور معنا كرده‏اند .


ولي اين معاني بعيد است .


و كذبوا و اتبعوا اهواءهم و كل امر مستقر در اين جمله صريحا نفرموده چه چيز را تكذيب مي‏كنند ، ولي به قرينه ذيل آيه مي‏فهميم كه منظور تكذيب رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و آياتي است كه آورده .


و معناي آيه اين است كه : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و آياتي را كه آورده تكذيب كردند ، در حالي كه همه امور مستقر و در مجراي خود قرار مي‏گيرد ، آن وقت فهميده مي‏شود كه آن امر حق است يا باطل ، راست است يا دروغ ؟ پس به زودي خواهند دانست كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بر حق و صادق ، و يا بر باطل و كاذب است .


بنا بر اين جمله و كل امر مستقر در معناي آيه و لتعلمن نباه بعد حين مي‏باشد .



ترجمة الميزان ج : 19ص :91


بعضي از مفسرين گفته‏اند : تكذيب در آيه مورد بحث مربوط به انشقاق قمر است و معناي آيه اين است كه : مشركين انشقاق قمر را تكذيب نموده باز هم هواهاي نفساني خود را پيروي كردند ، ولي جمله و كل امر مستقر آنطور كه بايد با اين تفسير معنا نمي‏دهد و نمي‏سازد .


و لقد جاءهم من الانباء ما فيه مزدجر كلمه مزدجر مصدر ميمي و به معناي پندگيري است ، و جمله من الانباء بيان همان چيزي است كه در آن عبرت و پندگيري و مزدجر است ، و مراد از آن انباء ، اخبار امت‏هاي گذشته‏اي است كه هلاك شدند ، و يا مقصود اخبار روز قيامت است ، و هر دو وجه را احتمال داده‏اند ، و از ظاهر اينكه آيت را با بيان خبرهاي روز قيامت و سپس با خبرهاي عده‏اي از امت‏هاي هلاك شده تعقيب كرده ، بر مي‏آيد كه مراد از اخباري كه درآن عبرت و مزدجر هست ، همه اخبار مذكور است .


حكمة بالغة فما تغن النذر حكمت به معناي كلمه حقي است كه از آن بهره‏برداري شود ، و كلمه بالغه از ماده بلوغ است كه به معناي رسيدن هر رونده‏اي است به آخرين حد مسافت ، ولي به طور كنايه در تماميت و كمال هر چيزي هم استعمال مي‏شود ، پس حكمت بالغه آن حكمتي است كه كامل باشد ، و از ناحيه خودش نقصي و از جهت اثرش كمبودي نداشته باشد .


و حرف فاء در جمله فما تغن النذر فاي فصيحه است كه از حذف شدن جزئياتي خبر مي‏دهد ، جزئياتي كه گفتار متفرع بر آنها است ، و كلمه نذر جمع نذير و نذير يا به معناي منذر و بيم‏رسان است ، و يا به معناي انذار و بيم رساندن است ، و هر دو معنا صحيح است ، هر چند معناي اول به فهم نزديك‏تر است .


و معناي آيه اين است كه : اين قرآن و يا آنچه به سوي آن دعوت مي‏كند ، حكمتي است بالغ ، ولي آن را تكذيب كرده دنبال هواهاي نفساني خود را گرفتند ، و در نتيجه منذرين و يا انذارها سودي به حالشان نبخشيد .


فتول عنهم يوم يدع الداع الي شي‏ء نكر كلمه تولي كه مصدر فعل تول است به معناي اعراض است ، و حرف فاء كه بر سرش در آمده فاي تفريع است ، مي‏فهماند جمله فرع و نتيجه مطالب قبلي است كه حال كفار


ترجمة الميزان ج : 19ص :92


را توصيف مي‏كرد ، و مي‏فرمايد : وقتي مكذبين به تو ، پيرو هواهاي نفساني باشند ، و در نتيجه انذارها سودي به حالشان ندهد و عبرت‏ها و مواعظ به خرجشان نرود ، تو هم از ايشان روي بگردان و اصراري بر دعوتشان مورز .


راغب مي‏گويد : انكار ، ضد عرفان است ، و براي اظهار اينكه من فلاني را نمي‏شناسم ، هم گفته مي‏شود : أنكرت فلانا ، و هم گفته مي‏شود : نكرت فلانا ، و اصل معناي اين كلمه اين است كه چيزي وارد بر قلب شود كه قلب تصورش را نكرده باشد ، و اين خود نوعي جهل است ، و در قرآن كريم آمده : فلما رأي ايديهم لا تصل اليه نكرهم - وقتي ديد دستشان به غذا نمي‏رسد ناشناس تشخيصشان داد .


و نيز مي‏گويد : كلمه نكر هم به معناي زيركي است و هم به معناي امري دشوار است ، كه اذهان آن را نمي‏شناسد .


گفتار در بيان حال مكذبين در برابر حكمت بالغه‏اي كه به ايشان القاء مي‏شود ، و مواعظي كه به عنوان انذار گوشزدشان مي‏گردد در جمله فتول عنهم تمام مي‏شود ، و از جمله يوم يدع الداع مجددا به قسمتي ديگر از آن مواعظي كه قبلا داشت پرداخته حال و وضع مكذبين در قيامت و حال و روز امت‏هاي مكذب گذشته را در لحن عتاب و توبيخ شديد ذكر مي‏كند ، در لحني كه دلها را براي تنبه تكان مي‏دهد ، و ديگر عذري براي اعراض اعراض كنندگان باقي نمي‏گذارد .


پس بنا بر اين جمله يوم يدع الداع ... كلامي است جداي از ما قبل خود ، كلامي است كه مي‏خواهد دوباره آن مواعظي را كه قبلا ذكر كرده بود در مقام جواب از سؤالي تقديري از سر گيرد ، گويا بعد از آنكه فرمود : فتول عنهم شخصي پرسيده : خوب وقتي پيامبر از ايشان روي بگردانيد مال كار آنان چه بود ؟ فرمود : يوم يدع ... ، يعني حال عاقبت دنيايشان را كه گفتيم كه همان حال امثال آنان از قوم نوح و عاد و ثمود و ديگران بود ، چون اينها بهتر از آنها نيستند ، و اما حال آخرتشان در روزي كه دعوت كننده دعوت مي‏كند ... و بنا بر اين ظرف در جمله يوم يدع متعلق است به جمله‏اي كه به زودي مي‏آيد ، و مي‏فرمايد : يخرجون و معنايش اين است كه : روزي كه دعوت كننده به چيزي نديده و نشناخته دعوت مي‏كند ، همه از قبرها خارج مي‏شوند ... و ممكن هم هست متعلق به جمله‏اي تقديري باشد ، و تقدير كلام اذكر يوم يدع الداعي - بياد آر روزي را كه دعوت كننده دعوت مي‏كند و حاصل كلام اين باشد كه بياد آر آن روز را و حال ايشان را در آن


ترجمة الميزان ج : 19ص : 93


روز .


و اين آيه در معناي آيه شريفه هل ينظرون الا الساعة ان تاتيهم و آيه شريفه فهل ينتظرون الا مثل ايام الذين خلوا من قبلهم مي‏باشد .


در اين آيه شريفه نام دعوت كننده را نبرده كه كيست ، چيزي كه هست در جاي ديگر اين دعوت را به خود نسبت داده و فرموده : يوم يدعوكم فتستجيبون بحمده .


و اگر از ميان همه خبرهاي مربوط به قيامت مساله دعوت براي خروج از قبرها و حضور براي فصل قضا و خروجشان از قبر در حال خشوع و سرعت گرفتنشان به سوي داعي را يادآور شده ، براي اين بود كه اين دعوت مقابل دعوت آنان در دنيا قرار گيرد ، كه ايشان را به سوي ايمان به آيات دعوت مي‏كرد و ايشان اعراض نموده مي‏گفتند : اينها همه سحرهايي است مستمر .


و معناي آيه اين است كه : به ياد آر روزي را كه دعوت كننده ايشان را به امري بس دشوار دعوت مي‏كند ، و آن امر دشوار همان داوري و پاداش و كيفر است .


خشعا ابصارهم يخرجون من الاجداث كانهم جراد منتشر كلمه خشع جمع خاشع است كه مصدر آن خشوع به معناي نوعي ذلت است ، و اگر اين خشوع را به ديدگان نسبت داده ، از اين جهت است كه حالت خشوع و ذلت بيش از هر چيز در ديدگان ظهور مي‏كند .


و كلمه أجداث جمع جدث به معناي قبر است ، و جراد ( ملخ ) حيواني معروف است ، و اگر مردم را در بيرون شدن از قبر تشبيه كرده به ملخ‏هاي منتشر ، از اين جهت است كه ملخ وقتي منتشر مي‏شود هر دسته داخل در دسته ديگر مي‏شود و با هم مخلوط مي‏شوند ، با اينكه به ظاهر هر يك از آنها جهتي مخالف جهت ديگر دارد ، در روز قيامت هم مردم اينچنين درهم و برهم مي‏شوند ، قرآن كريم در جاي ديگر مي‏فرمايد : يوم يخرجون من الاجداث سراعا كانهم الي نصب يوفضون خاشعة ابصارهم .



ترجمة الميزان ج : 19ص :94


مهطعين الي الداع يقول الكافرون هذا يوم عسر .


يعني در حالي از گورها بيرون مي‏شوند كه به سرعت به سوي صاحب دعوت مي‏دوند و دعوتش را اجابت مي‏كنند ، آن روز كافران گويند امروز روزي بس دشوار است .


بحث روايتي


در تفسير قمي در معناي اقتربت الساعة آمده كه : يعني قيامت نزديك شد ، چون بعد از پيامبر اسلام ديگر پيامبري تا قيامت نخواهد آمد ، و طومار نبوت و رسالت برچيده شد .


و در معناي انشق القمر آمده كه قريش از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) خواست تا معجزه‏اي برايشان بياورد ، رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) دعا كرد ، و از خدا خواست قرص قمر را برايش دو نيم كند ، و خداي تعالي اين كار را كرد ، به طوري كه مشركين همه آن را ديدند ، و دوباره آن دو قسمت به هم چسبيدند ، با اين حال گفتند : سحري است مستمر يعني صحيح .


و در امالي شيخ به سند خود از عبيد الله بن علي از حضرت رضا از آباء گرامي‏اش از علي (عليه‏السلام‏) روايت آورده كه فرمود : در مكه قرص قمر دو نيم شد ، رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : شاهد باشيد ، شاهد باشيد .


مؤلف : مساله انشقاق قمر براي رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در روايات شيعه از ائمه اهل بيت (عليهم‏السلام‏) در رواياتي بسيار آمده ، و علما و محدثين ايشان آنها را بدون هيچ توقفي پذيرفته‏اند .


و در الدر المنثور است كه : عبد الرزاق ، احمد ، عبد بن حميد ، مسلم ، ابن جرير ، ابن منذر ، ترمذي ، ابن مردويه ، و بيهقي ( در دلائل ) ، از انس روايت كرده‏اند كه گفت : مردم مكه از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) معجزه‏اي خواستند ، خداي تعالي قرص ماه را دو نيم كرد ، و به دنبالش اين آيه نازل شد : اقتربت الساعة و انشق القمر ... سحر مستمر يعني سحري از بين رفتني .


و در همان كتاب است كه ابن جرير ، ابن منذر ، ابن مردويه ، ابو نعيم ، و بيهقي ، هر


ترجمة الميزان ج : 19ص :95


دو در كتاب دلائل خود از طريق مسروق از ابن مسعود روايت كرده‏اند كه گفت : در عهد رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) قرص قمر دو نيم شد ، و قريش گفتند : اين سحر ابن ابي كبشه بود ، آنگاه به يكديگر گفتند : منتظر باشيم تا مسافران از خارج بيايند ، ببينيم آيا آنها هم اين جريان را ديده‏اند يا نه ، چون محمد نمي‏تواند تمام مردم عالم را سحر كند ، مسافران يكي پس از ديگري از راه رسيدند ، و قريش جريان را از ايشان پرسيدند ، گفتند : آري ما هم ديديم كه ماه دو نيم شد ، راجع به اين جريان بود كه خداي تعالي اين آيه را نازل كرد اقتربت الساعة و انشق القمر .


و نيز در آن كتاب است كه مسلم ، ترمذي ، ابن جرير ، ابن منذر ، ابن مردويه ، حاكم ، بيهقي و ابو نعيم ، در دلائل از طريق مجاهد از ابن عمر روايت كرده‏اند كه : در تفسير آيه اقتربت الساعة و انشق القمر گفته : اين آيه مربوط به جرياني است كه در عهد رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) پيش آمد ، يعني قرص ماه دو نيم شد ، يك نيمه آن جلو كوه و نيم ديگرش پشت كوه قرار گرفت ، و رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) عرضه داشت : پروردگارا شاهد باش .


و باز در همان كتاب آمده كه احمد ، عبد بن حميد ، ترمذي ، ابن جرير ، حاكم ، ابو نعيم ، و بيهقي از جبير بن مطعم روايت كرده‏اند كه در شان نزول آيه و انشق القمر گفته : ما در عهد رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در مكه بوديم كه قرص ماه دو نيم شد ، نيمي بالاي اين كوه قرار گرفت ، و نيمي ديگر بر بالاي اين كوه ديگر ايستاد ، مردم گفتند : محمد ما را سحر كرد ، در آن ميان مردي گفت اگر سحر باشد تنها مي‏تواند براي ما سحر باشد ، و او نمي‏تواند تمام مردم را سحر كند .


و نيز در آن كتاب آمده كه ابن جرير و ابن مردويه و ابو نعيم(در كتاب دلائل ) از ابن عباس روايت كرده‏اند كه در تفسير آيه اقتربت الساعة و انشق القمر گفته : اين جريان قبل از هجرت اتفاق افتاده بود ، و آن از اين قرار بود كه ماه دو نيم شد ، به طوري كه همه هر دو نيمه آن را ديدند .


و نيز در آن كتاب است كه ابن ابي شيبه ، عبد بن حميد ، عبد الله بن احمد ، در كتاب زوائد الزهد ، و ابن جرير و ابن مردويه و ابو نعيم ، از ابي عبد الرحمان سلمي روايت كرده‏اند كه گفت : روزي در مدائن حذيفة بن يمان براي ما خطبه خواند ، بعد از حمد خدا و


ترجمة الميزان ج : 19ص :96


ثناي او گفت : اقتربت الساعة و انشق القمر ، آگاه باشيد كه ساعت قيامت نزديك شد ، آگاه باشيد كه قرص ماه در عهد رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) پاره شد ، آگاه باشيد كه دنيا فراق خود را اعلام نمود آگاه باشيد كه امروز مسابقه و فردا روز پيروزي است .


مؤلف : مساله انشقاق قمر به دعاي رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از اين چند نفر از صحابه يعني انس ، عبد الله بن مسعود ، ابن عمر ، جبير بن مطعم ، ابن عباس ، و حذيفة بن يمان ، به طرق بسيار مختلفي نقل شده .


و در روح المعاني از جمله صحابه‏اي كه اين جريان از ايشان نقل شده علي(عليه‏السلام‏) را شمرده ، و آنگاه از سيد شريف نقل كرده كه او در كتاب خود ( شرح المواقف ) از ابن سبكي نقل كرده كه او در كتاب خود ( شرح مختصر ) گفته : اين حديث متواتر است ، و نبايد در تواترش ترديد كرد .


خوب اين حال حديث بود از نظر اهل سنت ، وضع آن را از نظر شيعه نيز دانستي ، حال به بحث پيرامون اين جريان بپردازيم .


گفتاري اجمالي پيرامون مساله شق القمر


معجزه شق القمر به دست رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در مكه و قبل از هجرت و به پيشنهاد مشركين ، مساله‏اي است كه مورد قبول همه مسلمين است ، و كسي از ايشان در آن ترديد نكرده .


و از قرآن كريم آياتي كه به روشني بر آن دلالت دارد يكي آيه مورد بحث است كه فرموده : اقتربت الساعة و انشق القمر و ان يروا اية يعرضوا و يقولوا سحر مستمر ، چون همانطور كه قبلا اشاره كرديم كلمه آيت در آيه دوم جز اينكه همان باشد كه در جمله انشق القمر از آن خبر داده ، با هيچ آيتي ديگر منطبق نيست ، براي اينكه نزديك‏ترين معجزه با نزول اين آيه همان معجزه شق القمر بوده كه مشركين از آن مانند ساير آيات اعراض كردند و گفتند : سحري است مستمر .


و اما از حديث بايد دانست كه روايات بي‏شماري بر آن دلالت دارد كه شيعه و سني


ترجمة الميزان ج : 19ص :97


آنها را نقل كرده‏اند ، و محدثين هر دو طايفه آنها را پذيرفته‏اند ، كه در بحث روايتي گذشته چند روايت از آنها را نقل كرديم .


پس هم كتاب بر وقوع چنين معجزه‏اي دلالت دارد و هم سنت ، و اما اينكه يك كره آسماني دو نيم شود ، چنين چيزي في نفسه ممكن است و عقل دليلي بر محال بودن آن ندارد ، از سوي ديگر معجزه هم أمري است خارق العاده ، و وقوع حوادث خارق العاده نيز ممكن است ، عقل دليلي بر محال بودن آن ندارد ، و ما در جلد اول اين كتاب به طور مفصل در اين باره بحث نموده ، هم امكان معجزه را اثبات كرديم و هم وقوع آن را ، و يكي از روشن‏ترين شواهد بر وقوع شق القمر ، قرآن كريم است ، پس بايد آن را بپذيريم هر چند كه از ضروريات دين نباشد .


ولي بعضي‏ها به وقوع چنين معجزه‏اي اشكال كرده و گفته‏اند : اينكه معجزات پيامبر (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) با اقتراح و پيشنهاد مردم انجام شود ، با آيه و ما منعنا ان نرسل بالايات الا ان كذب بها الاولون و اتينا ثمود الناقة مبصرة فظلموا بها و ما نرسل بالايات الا تخويفا منافات دارد ، براي اينكه از اين آيه يا چنين استفاده مي‏شود كه ما ديگر براي اين امت معجزاتي نمي‏فرستيم براي اينكه هر چه معجزه براي امت‏هاي سابق فرستاديم همه را تكذيب كردند ، و اين امت هم مثل همان امت‏ها و داراي طبيعت همانها هستند ، و در نتيجه اينان نيز معجزات ما را تكذيب خواهند كرد ، و وقتي معجزه اثر نداشته باشد ، ديگر چه فايده‏اي در فرستادن آن است ؟ و يا استفاده مي‏كنيم كه مي‏خواهد بفرمايد : ما هيچ معجزه‏اي براي اين امت نمي‏فرستيم ، براي اينكه اگر بفرستيم اين امت نيز مانند ساير امت‏هاي گذشته آن را تكذيب مي‏كنند ، و در اثر تكذيب معذب و هلاك مي‏شوند ، و ما نمي‏خواهيم اين امت منقرض گشته به عذاب استيصال گرفتار آيد .


پس به هر حال آيه فوق دلالت دارد كه خداي تعالي هيچ معجزه‏اي به اقتراح و پيشنهاد اين امت نمي‏فرستد ، آنطور كه در امت‏هاي گذشته مي‏فرستاد .


البته اين اشكال همانطور كه اشاره شد در خصوص معجزاتي است كه با اقتراح و پيشنهاد مردم جاري شود ، نه آن معجزاتي كه خود خداي تعالي و بدون اقتراح مردم به منظور تاييد رسالت يك پيامبر جاري مي‏كند ، مانند معجزه قرآن براي پيامبر اسلام ، و دو معجزه عصا و يد ( بيضا ) براي موسي (عليه‏السلام‏) و معجزه زنده كردن مردگان و غيره براي عيسي


ترجمة الميزان ج : 19ص :98


(عليه‏السلام‏) و همچنين آيات نازله ديگر كه همه لطفي است از ناحيه خداي تعالي ، و نيز مانند معجزاتي كه از پيامبر اسلام سر زد بدون اينكه مردم از او خواسته باشند .


پس به حكم آيه 59 سوره اسري هيچ پيغمبري نمي‏تواند به پيشنهاد مردم معجزه بياورد ، پس ما هم نمي‏توانيم معجزه شق القمر را قبول كنيم چون هم به پيشنهاد مشركين بوده - البته اگر بوده - و هم اينكه مشركين به آن ايمان نياوردند .


و نظير آيه سوره اسري آيه شريفه زير است كه مي‏فرمايد : و قالوا لن نؤمن لك حتي تفجر لنا من الأرض ينبوعا ... قل سبحان ربي هل كنت الا بشرا رسولا و آياتي ديگر غير آن ، چون از آيه مذكور نيز به دست مي‏آيد وقتي از آن جناب خواستند تا به معجزه چشمه‏اي از زمين برايشان بجوشاند ، در پاسخ خداي را تسبيح كرد ، و فرمود : من كه به جز يك انسان فرستاده شده نيستم ( لابد معنايش اين است كه بشر رسول نمي‏تواند از پيش خود و به دلخواه مردم معجزه بياورد ؟ ) در پاسخ با ذكر مقدمه‏اي ثابت مي‏كنيم كه اولا هيچ فرقي ميان معجزات پيشنهادي و غير آن نيست ، و در صورت وجود دليل محكم نقلي هر دو قسم قابل قبول است ، و ثانيا نازل نشدن عذاب بر مشركين عربعلتي ديگر داشته ، كه با كنار رفتن آن علت عذاب هم بر آنان نازل شد .


توضيح مقدمه اين است كه : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بر مشركين عرب به تنهايي مبعوث نبود ، و امت او همه جهانيان تا روز قيامت هستند ، به دليل آيه شريفه قل يا ايها الناس اني رسول الله اليكم جميعا ، و آيه شريفه و اوحي الي هذا القران لانذركم به و من بلغ و آيه شريفه و لكن رسول الله و خاتم النبيين و آياتي ديگر .


چيزي كه هست آن جناب دعوت خود را از مكه و از ميان قوم خودش كه مردم مكه و اطراف آن بودند شروع كرد و جمعيت بسياري دعوتش را پذيرفتند ، ولي عامه مردم بر كفر خود باقي مانده تا آنجا كه توانستند دعوتش را با دشمني و اذيت و استهزاء مقابله نموده ، تصميم گرفتند يا او را به قتل برسانند و يا اينكه از آن شهر بيرون كنند كه خداي تعالي دستورش داد كه هجرت كند .


و آنهايي كه به آن جناب ايمان آوردند هر چند نسبت به مشركين كم بودند ، و در


ترجمة الميزان ج : 19 ص :99


تحت شكنجه آنان قرار داشتند ، اما براي خود جمعيتي بوده‏اند كه قرآن در باره‏شان فرموده : ا لم تر الي الذين قيل لهم كفوا ايديكم و اقيموا الصلوة حتي آنقدر زياد بودند كه از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اجازه مي‏خواستند تا با مشركين مبارزه و نبرد كنند ، ولي خداي تعالي اجازه نداد ، ( به روايات وارده در شان نزول آيه فوق مراجعه فرماييد ) .


پس معلوم مي‏شود مسلمانان مكه عده و عده‏اي داشته‏اند ، و روز به روز به جمعيتشان اضافه مي‏شده ، تا آنكه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به مدينه مهاجرت كرد و در آنجا دعوتش گسترش و اسلام نشر يافت ، مدينه و قبائل اطرافش را تا يمن و ساير اطراف شبه جزيره عربستان را گرفت ، و از اين سرزمين پهناور تنها مكه و اطراف آن باقي ماند ، و اين گستردگي همچنان ادامه يافت تا از مرز عربستان هم گذشت ، و رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در سال ششم هجرت نامه‏هايي به پادشاهان و بزرگان فارس و روم و مصر نوشت ، و در سال هشتم هجرت مكه را هم فتح كرد ، و در اين فاصله يعني فاصله هجرت تا فتح مكه عده زيادي از أهالي مكه و اطرافش به دين اسلام در آمدند .


تا آنكه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از دنيا رحلت نموده و انتشار اسلام به جايي رسيد كه همه مي‏دانيم ، و به طور مداوم جمعيتش بيشتر و آوازه‏اش گسترده‏تر شد ، تا امروز كه يك پنجم جمعيت دنيا را تشكيل داده‏اند .


حال كه اين مقدمه روشن شد مي‏گوييم : آيه مورد بحث يعني مساله دو نيم شدن قرص ماه ، معجزه‏اي بود پيشنهادي كه مشركين مكه آن را از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) خواسته بودند ، معجزه‏اي كه اگر تكذيبش مي‏كردند ، دنبالش عذاب بود ، و تكذيبش هم كردند ، براي اينكه گفتند سحري است مستمر و ليكن تكذيب مشركين باعث آن نمي‏شد كه خداي تعالي تمامي امت اسلام را كه پيامبر اسلام رسول ايشان است هلاك كند ، آري امت اسلام تمامي ساكنان روي زمين هستند ، و در آن ايامي كه مشركين شق القمر را تكذيب كردند حجت بر تمامي مردم روي زمين تمام نشده بود ، چون اين معجزه پنج سال قبل از هجرت اتفاق افتاد ، و خداي تعالي خودش فرموده : ليهلك من هلك عن بينة .


و حتي باعث اين هم نمي‏شد كه تمامي اهل مكه را هلاك كند ، چون در ميان آنان جمعي از مسلمين بودند ، و به همين جهت ديديم كه در صلح حديبيه خداي تعالي مقابله مسلمانان با مشركين را به صلح انجام داد ، و وقتي مسلمانان از اينكه نتوانستند داخل مكه شوند


ترجمة الميزان ج : 19ص :100


ناراحت شدند ، فرمود : و لو لا رجال مؤمنون و نساء مؤمنات لم تعلموهم ان تطؤهم فتصيبكم منهم معرة بغير علم ليدخل الله في رحمته من يشاء لو تزيلوا لعذبنا الذين كفروا منهم عذابا اليما .


علاوه بر اين اين فرض هم صحيح نبود كه خداي تعالي تنها كفار مكه را هلاك نموده مؤمنين ايشان را نجات دهد ، چون جمع بسياري از همان كفار نيز در فاصله پنج سال قبل از هجرت و هشت سال بعد از هجرت و تمامي آنان در فتح مكه مسلمان شدند ، هر چند كه اسلام بسياري از آنها ظاهري بود ، زيرا دين مبين اسلام در مسلماني اشخاص به اقرار به شهادتين هر چند به ظاهر باشد اكتفا مي‏كند .


از اين هم كه بگذريم عموم اهل مكه و حوالي آن اهل عناد و لجاج نبودند ، و تنها صناديد و بزرگان ايشان عناد داشتند ، و رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را استهزاء مي‏كردند و مسلمانان را شكنجه مي‏دادند و عليه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اقتراح ( پيشنهاد ) معجزه مي‏دادند .


و منظور از آيه ان الذين كفروا سواء عليهم انذرتهم ام لم تنذرهم لا يؤمنون همين طبقه بوده است و خداي تعالي همين لجبازان را كه اقتراح معجزه مي‏كردند در چند جا از كلام خود تهديد كرد به محروميت از ايمان و به هلاكت ، و به همين تهديد خود وفا هم نمود ، هيچ يك از آنان ايمان نياوردند ، و در واقعه جنگ بدر هلاكشان كرد ، و تمت كلمة ربك صدقاو عدلا .


و اما اينكه صاحب اشكال تمسك كرد به آيه 59 از سوره اسري براي اينكه خداي تعالي مطلقا معجزه نمي‏فرستد .


در پاسخش مي‏گوييم آيه شريفه همان طور كه خود او نيز اقرار كرد شامل آن معجزات كه رسالت يك پيامبر را تاييد مي‏كند نمي‏شود ، مانند قرآن براي تاييد رسالت رسول اسلام ، و نيز شامل آياتي كه جنبه لطف دارد نمي‏شود از قبيل خوارق عاداتي كه از آن جناب سر مي‏زد ، از غيب خبر مي‏داد و بيماراني كه به دعايش شفا مي‏يافتند و ( صدها ) مانند آن .



ترجمة الميزان ج : 19ص :101


بنا بر اين بر فرض هم كه آيه مذكور مطلق باشد ، تنها شامل معجزات اقتراحي مشركين مكه مي‏شود كه اقتراحاتشان نظير اقتراحات امت‏هاي گذشته بود ، براي اين نبود كه با ديدن معجزه ايمان بياورند ، بلكه براي اين بود كه آن را تكذيب كنند ، و خلاصه سر به سر پيغمبر خود بگذارند ، چون طبع مشركين مكه طبع همان مكذبين از امت‏هاي گذشته بود ، و لازمه آيه مزبور هم اين است كه مشركين مكه را معذب كند ، و خدا نخواست فوري آنان را عذاب كند .


البته اين را هم بگوييم كه در آيه مذكور دو احتمال هست .


يكي اينكه حرف باء در جمله و ما نرسل بالايات زايده باشد ، و كلمه آيات مفعول جمله نرسل باشد ، و معنا اين باشد كه ما آيات را نمي‏فرستيم مگر براي تخويف ، و احتمال دوم اينكه باي مصاحبه و به معناي باي فارسي باشد ، در اين صورت مفعول جمله نرسل رسول تقديري است ، و معناي آيه اين است كه : ما هيچ پيغمبري را با آيات نمي‏فرستيم مگر براي تخويف .


و اما اينكه گفتيم خدا نخواست فوري آنان را عذاب كند ، علت آن را خود خداي تعالي در جاي ديگر توضيح داده و فرموده : و ما كان الله ليعذبهم و انت فيهم و ما كان الله معذبهم و هم يستغفرون پس ، از اين آيه بر مي‏آيد كه علت نفرستادن آيت و به دنبال تكذيب آن عذاب اين نبوده كه خدا نخواسته آيت و معجزه‏اي بفرستد ، بلكه علت اين بوده كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در بين آنان مانع فرستادن آيت بوده ، همچنان كه از آيه شريفه و ان كادوا ليستفزونك من الأرض ليخرجوك منها و اذا لا يلبثون خلافك الا قليلا نيز همين معنا استفاده مي‏شود .


از سوي ديگر فرموده : و ما لهم الا يعذبهم الله و هم يصدون عن المسجد الحرام و ما كانوا اوليائه ان اولياؤه الا المتقون و لكن اكثرهم لا يعلمون و ما كان صلاتهم عند البيت الا مكاء و تصدية فذوقوا العذاب بما كنتم تكفرون .



ترجمة الميزان ج : 19ص :102


و اين آيات بعد از جنگ بدر نازل شد و اين آيات اين معنا را بيان مي‏كند كه از طرف كفار هيچ مانعي از نزول عذاب نيست ، تنها مانع آن وجود رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در بين ايشان است ، وقتي مانع بر طرف شود عذاب هم نازل مي‏شود ، همچنان كه بعد از خارج شدن آنجناب از بين مشركين قريش خداي تعالي ايشان را در جنگ بدر به آن وضع عجيب از بين برد .


و كوتاه سخن آنكه مانع از فرستادن آيات ، تكذيب بود ، هم در امت‏هاي گذشته و هم در اين امت ، چون مشركين در خصيصه تكذيب مثل امت‏هاي گذشته بودند ، و مانع از فرستادن عذاب ، وجود رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بود ، همينكه مقتضي عذاب از قبيل سوت زدن و كف زدن موجود شد ، و يكي از دو ركن مانع كه عبارت بود از وجود رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در بين آنان برطرف گرديد ، ديگر نه مانعي براي فرستادن آيت و معجزه باقي ماند ، و نه مانعي براي فرستادن عذاب ، چون بعد از تكذيب معجزه ، و به خاطر مقتضيات عذاب كه همان سوت و كف زدن و امثال آن بود حجت بر آنان تمام گرديد .


پس به طور خلاصه مي‏گوييم مفاد آيه شريفه و ما منعنا ان نرسل بالايات ... يكي از دو احتمال است ، يا اين است كه : مادامي كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در بين ايشان است خداي تعالي از فرستادن معجزه امتناع مي‏كند ، كه در اين فرض آيه شريفه با فرستادن آيت شق القمر و پيروزي بدر و تاخير عذاب تا آن جناب از ميان آنان بيرون شود منافاتي نداشته ، و دلالتي بر امتناع از آن ندارد ، و چگونه ممكن است بر آن دلالت كند با اينكه خداي سبحان تصريح كرده به اينكه داستان بدر خود آيتي بوده ، و كشته شدن كفار در آن واقعه هم عذابي بوده است .


و يا اين است كه فرستادن آيت وقتي است كه لغو نباشد ، و اگر لغو بود خداي تعالي از فرستادن آن امتناع مي‏نمود ، و چون كفار مكه مجبول و سرشته بر تكذيب بودند ، لذا براي آنان آيت و معجزه نخواهد فرستاد ، كه در اين هم آيه شريفه با فرستادن معجزه و تاخير عذاب كفار تا بعد از هجرت رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) منافاتي ندارد ، چون در اين فرض فرستادن آيت لغو نيست ، بلكه فايده احقاق حق و ابطال باطل دارد ، پس چه مانعي دارد كه آيت شق القمر هم از آيات و معجزاتي باشد كه خدا نازل كرده ، و فايده‏اش اين باشد كه كفار را به جرم تكذيبشان عذاب كند ، البته بعد از آنكه مانع عذاب بر طرف شده باشد ، يعني رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از ميان آنان بيرون رفته باشد ، آن وقت ايشان را در جنگ بدر نابود كند .



ترجمة الميزان ج : 19ص :103


و اما اينكه استدلال كردند به آيه قل سبحان ربي هل كنت الا بشرا رسولا بر اينكه هيچ معجزه‏اي به پيشنهاد مردم صورت نمي‏گيرد ، در پاسخ مي‏گوييم : مفاد آيه شريفه اين نيست كه خداي سبحان نبوت رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را به وسيله معجزه تاييد نمي‏كند ، چون مفاد آن اين است كه : بگو من از آنجا كه يك بشر هستم كه از ناحيه خدا فرستاده شده‏ام ، از ناحيه خود قدرتي بر آوردن معجزه ندارم .


چون اگر مفاد آن انكار معجزات از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) باشد انكار معجزه همه انبياء هم خواهد بود ، زيرا همه انبياي بشري رسول بودند ، و حال آنكه قرآن كريم در ضمن نقل داستانهاي انبياء معجزاتي بسيار براي آنان اثبات كرده ، و از همه آن معجزات روشن‏تر خود اين آيه خودش را رد مي‏كند ، براي اينكه آيه شريفه يكي از آيات قرآن است كه خود معجزه است ، و به بانگ بلند اعلام مي‏كند اگر قبول نداريد يك آيه به مثل آن بياوريد ، پس چگونه ممكن است اين آيه معجزه را انكار كند با اينكه خودش معجزه است ؟ بلكهمفاد آيه اين است كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بشري است فرستاده شده ، خودش از اين جهت كه بشر است قادر بر هيچ چيز نيست ، تا چه رسد به آوردن معجزه ، تنها امر به دست خداي سبحان است ، اگر بخواهد به دست او معجزه جاري مي‏كند ، و اگر نخواهد نمي‏كند همچنان كه در جاي ديگر فرموده : و اقسموا بالله جهد ايمانهم لئن جاءتهم اية ليؤمنن بها قل انما الايات عند الله و ما يشعركم انها اذا جاءت لا يؤمنون و نيز از قوم نوح حكايت كرده كه گفتند : قالوا يا نوح قد جادلتنا فاكثرت جدالنا فاتنا بما تعدنا ان كنت من الصادقين قالانما ياتيكم به الله ان شاء و نيز فرموده : و ما كان لرسول ان ياتي باية الا باذن الله و آيات در اين معنا بسيار است .


يكي ديگر از اعتراضاتي كه به آيت شق القمر شده - به طوري كه نقل شده - اين


ترجمة الميزان ج : 19ص :104


است كه اگر اينطور كه مي‏گويند قرص ماه دو نيم شده باشد بايد تمام مردم دنيا ديده باشند ، و رصدبندان شرق و غرب عالم اين حادثه را در رصدخانه خود ضبط كرده باشند ، چون اين از عجيب‏ترين آيات آسماني است ، و تاريخ تا آنجا كه در دست است و همچنين كتب علمي هيئت و نجوم كه از اوضاع آسماني بحث مي‏كندنظيري براي آن سراغ نمي‏دهد ، و قطعا اگر چنين حادثه‏اي رخ داده بود اهل بحث كمال دقت و اعتنا را در شنيدن و نقل آن بكار مي‏زدند ، و مي‏بينيم كه نه در تاريخ از آن خبري هست و نه در كتب علمي اثري .


بعضي هم پاسخي از اين اعتراض داده‏اند كه خلاصه‏اش از نظر خواننده مي‏گذرد ، گفته‏اند : اولا ممكن است مردم آن شب از اين حادثه غفلت كرده باشند ، چه بسيار حوادث جوي و زميني رخ مي‏دهد كه مردم از آن غافلند ، اينطور نيست كه هر حادثه‏اي رخ دهد مردم بفهمند و آن را نزد خود محفوظ نگهداشته ، و سينه به سينه تا عصر ما باقي بماند .


و ثانيا سرزمين حجاز و اطراف آن از شهرهاي عرب‏نشين و غيره رصد خانه‏اي نداشتند تا حوادث جوي را ضبط كنند ، رصدخانه‏هايي كه در آن ايام بر فرض كه بوده باشد در شرق در هند ، و در مغرب در روم و يونان و غيره بوده ، در حالي كه تاريخ از وجود چنين رصدخانه‏هايي در اين نواحي و در ايام وقوع حادثه هم خبر نداده و اين جريان به طوري كه در بعضي از روايات آمده در اوائل شب چهاردهم ذي الحجة سال ششم بعثت يعني پنج سال قبل از هجرت اتفاق افتاده .


علاوه بر اين بلاد مغرب كه اعتنايي به اينگونه مسائل داشته‏اند ( البته اگر در آن تاريخ چنين اعتنايي داشته بودند ) با مكه اختلاف افق داشته‏اند ، اختلاف زماني زيادي كه باعث مي‏شد آن بلاد جريان را نبينند ، چون به طوري كه در بعضي از روايات آمده قرص ماه در آن شب بدر بوده ، و در حوالي غروب خورشيد و اوائل طلوع ماه اتفاق افتاده ، و ميان انشقاق ماه و دوباره متصل شدن آن زماني اندك فاصله شده است ، ممكن است مردم آن بلاد وقتي متوجه ماه شده‏اند كه اتصال يافته بوده .


از اين هم كه بگذريم ، ملت‏هاي غير مسلمان يعني اهل كليسا و بت خانه را در امور ديني و مخصوصا حوادثي كه به نفع اسلام باشد متهم و مغرض مي‏دانيم .


اعتراض سومي كه به مساله شق القمر شده اين است كه بعضي گفته‏اند : دو نيم


ترجمة الميزان ج : 19ص :105


شدن ماه به هيچ وجه ممكن نيست ، مگر وقتي كه جاذبه ميان دو نيمه آن از بين برود ، و اگر از بين برود ديگر ممكن نيست دوباره به هم بچسبند ، پس اگر انشقاقي اتفاق افتاده باشد بايد تا أبد به همان صورت باقي بماند .


جواب از اين اشكال اين است كه : قبول نداريم كه چنين چيزي محال عقلي باشد ، بله ممكن است محال عادي يعني خارق عادت باشد ، و اين محال بودن عادي اگر مانع از التيام بعد از انشقاق باشد مانع از انشقاق بعد از التيام هم خواهد بود ، به اين معنا كه از همان اول انشقاق صورت نمي‏گرفت ، و حال آنكه انشقاق به حسب فرض صورت گرفته ، و در حقيقت اساس اين اعتراض انكار هر امر خارق العاده است ، و گرنه كسي كه خرق عادت را جايز و ممكن بداند ، چنين اعتراضي نمي‏كند .

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :