امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
495
آيا عنوان پدر براي خدا عنوان شايسته اي است؟

اطلاق عنوان «پدر» بر خداوند در مسيحيت به صورت گسترده رائج است و كتب مقدس آنها مملو از ترويج و تثبيت نسبت پدر و فرزندي بين خداوند و مردم خصوصاً حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ مي باشد. قبل از مسيحيان بعضي از يهوديان و نيز بت پرستان قديم نيز اين عنوان را در رابطه با خداوند به كار مي برده اند. لكن بايد توجه داشت كه از ميان كتاب هاي مقدس تنها (عهد جديد) چهرة خاصي در اين خصوص به نمايش گذاشته است.
رابرت هيوم در اين زمينه چنين مي گويد: آنچه كه در ادراك مفهوم خداوند در مسيحيت منحصر به فرد به نظر مي رسد، اين ايدة است كه خداوند پدر روح هاي ما مي باشد[1] و در توضيح اين جمله سخني دارد كه خلاصه آن اين است در كتاب «تورات» تسميه خدا به «يهوه» مي باشد و در «28» مورد تورات اين تعليم صريح يا ضمني كه خداوند همچون يك پدر مي باشد، به چشم مي خورد.
با وجود اين او تنها پدر يك گروه نظير بني اسرائيل و يا پدر كساني كه از او مي ترسند ، مي باشد.[2] در كتاب تورات حتي يك مورد هم به چشم نمي خورد كه گفته شده باشد خداوند پدر همگاني تمامي افراد بشر است. تنها در دو مورد از آن به عنوان «پدر ما» ياد شده است.[3] هرگز در سراسر تورات ديده نمي شود كه فردي از بندگان خدا در مقام نيايش او را با عبارت «پدر من» بخواند.
از آن طرف حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ و يا نويسندگان عهد جديد حتي يك بار هم خداوند را به نام خاص يهودي «يهوه» نخوانده اند. نام گذاري ويژه خداوند توسط عيسي مسيح ـ عليه السّلام ـ كه در بيش از يك صد و پنجاه جاي اناجيل تكرار گرديده است، همان كلمة «پدر» مي باشد كه به اشكال گوناگون استعمال شده است به اين معني كه اصطلاح «پدر» در (61) آيه و اصطلاح «اي پدر»‌ در هنگام دعا در هفده آيه و اصطلاح «پدر من» در پنجاه آيه و اصطلاح «پدر شما» و گاهي هم پدر آسماني شما در هيجده آيه و اصطلاح «پدر ما»[4] در هنگام دعا بكار رفته است. و روي هم رفته واژة «پدر» در مقام اشاره به حضرت ربوبي در حدود سيصدبار در اناجيل تكرار شده است. آن قدر كه واژة ساده ی حياتي، صميمي، پراحساس و شخصي «پدر» در كنار واژة مجردتر «خداوند» توسط نويسندگان متون مقدس دين مسيح به كار گرفته شده است . در ميان كتب مقدس هيچ يك از اديان ديگر عالم حتي واژة قريب به آن ديده نمي شود.[5]
از مطالب فوق به دست مي آيد كه به عقيدة مسيحيان اين نام گذاري توسط حضرت مسيح ـ عليه السّلام ـ انجام گرفته است و هيچ جاي ترديدي باقي نمي ماند كه اين عنوان از براي خداوند اختصاص به دين مسيحيت دارد و كتاب هاي شان پر از اين عنوان و اصطلاحات است.
از طرف ديگر بعضي از مسيحيان در مقام توجيه اين نام گذاري و وجه تسميه آن تلاش كرده و آنرا به صورت هاي مختلف بيان نموده اند.
در يكي از نشريه هاي مجلس اسقف هاي كنيسه مانيه چنين آمده است كه از اركان اعتقادات مسيحيت اين است كه خداوند واحد و اوحد است و نيز او پدر است و اين يك ضابطه كلي در اعتقاد مسيحيت مي باشد.[6] و در مقام توجيه آن مي گويد: در بيشتر اديان لقب «أب» بر خداي بزرگ اطلاق مي شود. يوناني ها ادعا مي كنند كه اله زئوس، پدر همة الهه ها و بشر است و فلاسفه دربارة خدا به نحوي سخن مي گويند كه گويا خداوند پدر همة مردمان است و مرادشان از اين تعبير اين است كه در طبيعت از هر چيزي الهي از خداوند وجود دارد. اما به نظر كتاب مقدس خدا به خاطر طبيعت مشتركي كه در بين انسان ها است، پدر ما نيست بلكه به سبب اختيار او ما را و به سبب اينكه يسوع مسيح به ما آموخته است كه خدا را به نحوي از الفت پدر بخوانيم.[7]
در قسمت ديگري از اين كتاب گفته شده است كه خداوند پدر همة مردم است و همة انسان ها با هم برادر و خواهرند و به همين علت ما انسان ها بايد همديگر را دوست داشته باشيم و اين اصل ايمان مسيحيت را تشكيل مي دهد.[8]
فلذا درستي و نادرستي اين عنوان از براي خدا از جهات مختلف قابل بررسي است.
اوّلاً : وجود تناقضات در متون مقدس مسيحيان، خود دليلي كافي بر بطلان و عدم صحت اين نامگذاري مي باشد.
ثانياً: توجيهات مطرح از طرف مسيحيان در اين رابطه نيز دليل ديگري بر نامأنوس بودن و غير معروف بودن اين نام گذاري است و اينكه مسيحيان ادعا دارند كه اين نام گذاري توسط شخص حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ صورت گرفته است با توجه به اينكه اناجيل آنان هيچ ربطي به حضرت عيسي ندارد، پس هيچ نوع دليلي بر اين مدعاي شان نمي توانند داشته باشند. بكله اين نام گذاري ساخته و پرداختة خود نويسندگان اناجيل مي باشد.
علاوه بر اينها قرآن كريم در موارد متعددي بطلان و عدم مشروعيت آن را بيان كرده است . آنجا كه مي گويد: و گفتند خداوند فرزندي را براي خود اختيار كرده ، او منزه است بلكه هر چه در آسمان ها و زمين است از آن اوست و همه فرمان پذير اويند.[9] البته اين كلام را يهود و نصاري براي اولين بار بخاطر تشريف انبياء شان گفته اند چنانچه كه نسبت به خودشان هم گفته اند ولي بعداً لباس جدّ و حقيقت را به خود گرفته و خداوند با اين آية شريفه سخن آنان را ردّ مي كند.[10] قرآن حتي اين اصطلاح را نسبت به خداوند موجب كفر دانسته و مي گويد: وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَقَالَتِ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ ذَلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِئُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ ؛يهود و نصاري آن را از بت پرستان گرفته و مثل آنان عمل نموده اند.[11]
عقل نيز بطلان و استحاله اين نوع رابطه بين خدا و مردم را به اثبات مي رساند چون استيلاد به معناي معروفش در نزد مردم اين است كه موجود زنده اي بعضي از اجزاء مادي خود را از خود يا به شكل حمل و يا به شكل تخم جدا كند تا به صورت تدريجي رشد و نمو نموده و در نهايت موجود مماثل خودش گردد. پس ولادت ملازم با مماثلت است و مماثلت در رابطه با خدا محال است و در خصوص انسان هدف ديگري از قبيل كمك كردن پدر در هنگام نياز و ادامة نسل و... وجود دارد ولي تمام اين معاني در مورد خداوند محال است.[12] به هر صورت ابوّت، بنوّت به هر شكلي مي خواهد باشد شراكت بين پدر و پسر را اقتضاء مي كند؛ اگر ابوّت و بنوّت حقيقي مراد باشد بايد پدر و فرزند در حقيقت داراي ذات مشترك باشند و اگر اعتباري باشد اشتراك در شؤونات اجتماعي را اقتضاء مي كند و اين مطلب اتخاذ فرزندي از براي خدا را محال مي گرداند . پس پدري خداوند به هر دو معناي فرزند داشتن محال است.[13] و بالاخره هيچ عرفي و نيز هيچ ادبيات شعري و غير شعري چنين عنواني را براي خداوند نمي پذيرد.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. اديان زنده جهان قسمت مسيحيت، تأليف رابرت هيوم.
2. المسيحية في عقائدها، نشريه مجلس اسقوف هاي كنيسه مانيه.
3. التوحيد والتثليث، تأليف علامه محمد جواد بلاغي.
4. تفسير الميزان، ج 3، (ماهِيَ قصة عيسي)، تأليف علامه طباطبايي.

پي نوشت ها:
[1] . رسالة پولس به عبرانيان، 12/19.
[2] . مزامير، مزمور (103 /13).
[3] . اشعياي نبي، ‌63، (17 ـ 6) و 64 (9 ـ 8).
[4] . انجيل متي 6/9. و لوقا 11 / 12.
[5] . رابرت هيوم، اديان زنده جهان (عبدالكريم گواهي) دفتر نشر فرهنگي، اول، 1369ش، ص 353 و 354.
[6] . المسيحية في عقائدها، نشرية مجلس اسقوف هاي كنيسه مانيه، مترجم به عربي سليم بسترس، منشورات المكتبة البوسيه، اول 1998 م.
[7] . همان، ص77.
[8] . همان، ص87.
[9] . بقره/116.
[10] . طباطبايي، محمد حسين، تفسير الميزان، قم، مؤسسة نشر اسلامي، ج1، ص261.
[11] . توبه/30.
[12] . الميزان، ج10، ص95 و ج1، ص261.
[13] . همان ج17، ص235.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :