امروز:
پنج شنبه 27 مهر 1396
بازدید :
896
ترجمه الميزان: سوره حديد آيات 29 - 16


ترجمة الميزان ج : 19ص :281


× أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ ءَامَنُوا أَن تخْشعَ قُلُوبهُمْ لِذِكرِ اللَّهِ وَ مَا نَزَلَ مِنَ الحَْقّ‏ِ وَ لا يَكُونُوا كالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَب مِن قَبْلُ فَطالَ عَلَيهِمُ الأَمَدُ فَقَست قُلُوبهُمْوَ كَثِيرٌ مِّنهُمْ فَسِقُونَ‏(16) اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يحْي الأَرْض بَعْدَ مَوْتهَاقَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الاَيَتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ‏(17) إِنَّ الْمُصدِّقِينَ وَ الْمُصدِّقَتِ وَ أَقْرَضوا اللَّهَ قَرْضاً حَسناً يُضعَف لَهُمْ وَ لَهُمْ أَجْرٌ كَرِيمٌ‏(18) وَ الَّذِينَ ءَامَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسلِهِ أُولَئك هُمُ الصدِّيقُونَوَ الشهَدَاءُ عِندَ رَبهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْوَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ كذَّبُوا بِئَايَتِنَا أُولَئك أَصحَب الجَْحِيمِ‏(19) اعْلَمُوا أَنَّمَا الحَْيَوةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَ لهَْوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفَاخُرُ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ في الأَمْوَلِ وَ الأَوْلَدِكَمَثَلِ غَيْثٍ أَعجَب الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثمَّ يهِيجُ فَترَاهُ مُصفَرًّا ثمَّ يَكُونُ حُطماًوَ في الاَخِرَةِ عَذَابٌ شدِيدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَ رِضوَنٌوَ مَا الحَْيَوةُ الدُّنْيَا إِلا مَتَعُ الْغُرُورِ(20) سابِقُوا إِلي مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضهَا كَعَرْضِ السمَاءِ وَ الأَرْضِ أُعِدَّت لِلَّذِينَ ءَامَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسلِهِذَلِك فَضلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشاءُوَ اللَّهُ ذُو الْفَضلِ الْعَظِيمِ‏(21) مَا أَصاب مِن مُّصِيبَةٍ في الأَرْضِ وَ لا في أَنفُسِكُمْ إِلا في كتَبٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبرَأَهَاإِنَّ ذَلِك عَلي اللَّهِ يَسِيرٌ(22) لِّكَيْلا تَأْسوْا عَلي مَا فَاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِمَا ءَاتَامْوَ اللَّهُ لا يحِب كلَّ مخْتَالٍ فَخُورٍ(23) الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَ يَأْمُرُونَ النَّاس بِالْبُخْلِوَ مَن يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَني الحَْمِيدُ(24)



ترجمة الميزان ج : 19ص :282


ترجمه آيات


آيا وقت آن نشده آنانكه ايمان آورده‏اند دلهايشان به ذكر خدا و معارف حقي كه نازل كرده نرم شود ؟ و مانند اهل كتاب كه پيش از اين مي‏زيستند نباشند ، ايشان در اثر مهلت زياد دچار قساوت قلب شده بيشترشان فاسق شدند ( 16) .


بدانيد كه خدا است كه زمين را بعد از مردنش زنده مي‏كند ، ما آيات را برايتان بيان كرديم تا شايد تعقل كنيد ( 17) .


به درستي مردان و زناني كه صدقه مي‏دهند و به خدا قرضي نيكو مي‏دهند پاداششان مضاعف خواهد شد ، و اجري ارجمند دارند ( 18 ) .


و كساني كه به خدا و رسولان او ايمان آوردند ايشان نزد پروردگارشان همان صديقين و شهدا هستند ، و اجر و نور آنان را دارند ، و كساني كه كافر شده آيات ما را تكذيب كردند ، ايشان اصحاب دوزخند ( 19) .


بدانيد كه زندگي دنيا بازيچه و لهو و زينت و تفاخر بين شما و تكاثر در اموال و اولاد است مثل آن باراني است كه كفار از روييدن گياهانش به شگفت درآيند ، و گياهان به منتها درجه رشد برسند ، در آن هنگام به زردي گراييدهخشك مي‏شوند ، دنياي كفار نيز چنين است ، البته در آخرت عذاب شديدي است ، و هم مغفرت و رضواني از ناحيه خداست ، و زندگي دنيا جز متاعي فريبنده نمي‏باشد ( 20) .


به سوي مغفرتي از پروردگارتان و بهشتي كه عرض آن چون عرض آسمان و زمين است بشتابيد ، كه براي كساني آماده شده كه به خدا و رسولان او ايمان آوردند ، و اين فضلي است از خدا كه به هر كس بخواهد مي‏دهد ، و خدا داراي فضلي عظيم است ( 21) .


هيچ مصيبتي در زمين و نه در نفس خود شما به شما نمي‏رسد مگر آنكه قبل از اينكه آن را حتمي و عملي كنيم در كتابي نوشته شده بود، اين براي خدا آسان است ( 22) .


اين را بدان جهت خاطر نشان ساختيم تا ديگر از آنچه از دستتان مي‏رود غمگين نشويد ، و به آنچه به شما عايد مي‏گردد خوشحالي مكنيد ، كه خدا هيچ متكبر و فخرفروش را دوست نمي‏دارد ( 23) .


همانهايي كه بخل مي‏ورزند ، و مردم را هم به بخل وا مي‏دارند ، و كسي كه از انفاق اعراض كند بايد بداند كه خداي تعالي بي‏نيازي است كه تمامي اعمالش ستوده است ( 24) .



ترجمة الميزان ج : 19ص :283


بيان آيات


اين قسمت از آيات سوره همان هدف و غرضي را دنبال مي‏كند كه قسمت قبلي دنبال مي‏كرد ، و آن تشويق و ترغيب به ايمان به خدا و رسول او و انفاق در راه خدا بود ، البته در ضمن ، مؤمنين را عتاب مي‏كند كه چرا بايد علائم و نشانه‏هايي از قساوت قلب از ايشان بروز كند ، و به منظور تاكيد در تحريك و تشويق به انفاق درجه انفاقگران نزد خدا را بيان نموده ، و با اين لحن دستور به انفاق مي‏دهد .


كه : هان ! بشتابيد به مغفرت و جنت .


و نيز دنيا و اهل دنيا را كه بخل مي‏ورزند ، و مردم را هم به بخل مي‏خوانند مذمت مي‏كند .


و در خلال آيات ، ناگهان سياق را كه مخصوص مسلمانان بود به سياقي تغيير داده كه شامل مسلمين و اهل كتاب هر دو بشود ، و به زودي توضيحش خواهد آمد .


ا لم يان للذين امنوا ان تخشع قلوبهم لذكر الله و ما نزل من الحق ... كلمه يان در اصل ياني ( مضارع أني ) بوده ، به خاطر حرف لم كه كارش جزم دادن است حرف ياء از آن افتاده ، و اين ماده به معناي رسيدن وقت هر چيز است ، و خشوع قلب آن تاثيري است كه قلب آدمي در قبال مشاهده عظمت و كبريايي عظيمي به خود مي‏گيرد ، و منظور از ذكر خدا هر چيزي است كه خدا را به ياد آدمي بيندازد ، و منظور از ما نزل من الحق قرآن است ، كه از ناحيه خداي تعالي نازل شد ، و كلمه من الحق براي بيان آن نازل شده است ، و آيه شريفه مي‏خواهد بفرمايد : شان ياد خدا چنين شاني است ، كه هر گاه نزد مؤمن به ميان آيد بلادرنگ دنبالش خشوعي در دل مؤمن مي‏آيد ، همچنان كه حق نازل از ناحيه خدا هم ، چنين شاني دارد ، كه در دل كساني كه به خدا و رسولان او ايمان دارند ايجاد خشوع مي‏كند .


بعضي گفته‏اند : مراد از ذكر خدا و آن حقي كه نازل شده قرآن است ، و بنا به گفته وي بردن نام قرآن با وصف حق بودنش و ذكر خدا بودنش اشاره به اين است كه هر يك از اين دو وصف قرآن كافي است كه مؤمن را به خشوع وادارد ، پس قرآن بدين جهت كه ذكر خداست مقتضيخشوع است ، همچنان كه بدين جهت كه حق است و از ناحيه خدا نازل شده مقتضي خشوع است .



ترجمة الميزان ج : 19ص :284


و در اين آيه شريفه عتابي است به مؤمنين به خاطر قساوتي كه دلهايشان را گرفته ، و در مقابل ذكر خدا خاشع نمي‏شود ، حقي هم كه از ناحيه او نازل شده آن را نرم نمي‏كند ، و در آخر حال ايشان را به حال اهل كتاب تشبيه مي‏كند ، كه كتاب خدا بر آنان نازل شد ، و در اثر آرزوهاي طولاني دلهايشان دچار قساوت گرديد .


و لا يكونوا كالذين اوتوا الكتاب من قبل فطال عليهم الامد فقست قلوبهم - اين قسمت از آيه عطف استبر جمله ان تخشع ... و معناي آيه اين است كه : آيا وقت آن نرسيده كه تخشع قلوبهم دلهايشان خاشع شود و لا يكونوا و مانند اهل كتاب نباشند ... ، و كلمه أمد به معناي زمان است .


راغب مي‏گويد : فرق بين زمان و أمد اين است كه زمان عام است ولي أمد به معناي زمان خاصي است ، أمد عبارت است از لحظه‏اي كه عمر و مهلت چيزي به سر مي‏رسد ، ولي زمان به معناي از آغاز تا انجام عمر آن است .


و لذا بعضي گفته‏اند : كه دو كلمه مدي و أمد معنايي نزديك بهم دارند .


خداي تعالي با اين كلام خود به اين حقيقت اشاره نموده كه دلهاي مسلمانان مانند دلهاي اهل كتاب دچار قساوت شده ، و قلب قاسي از آنجا كه در مقابل حق خشوع و تاثر و انعطاف ندارد ، از زي عبوديت خارج است ، و در نتيجه از مناهي الهي متاثر نمي‏شود ، و با بي‏باكي مرتكب گناه و فسق مي‏شود ، و به همين مناسبت در آيه شريفه در رديف جمله فقست قلوبهم جمله و كثير منهم فاسقون را آورد .


اعلموا ان الله يحيي الأرض بعد موتها ... در اينكه دنبال آن عتاب كه به مؤمنين كرد ، و بر قساوت قلب ملامتشان نمود اين تمثيل را آورده كه خدا زمين مرده را زنده مي‏كند ، تقويتي است از حس اميد مؤمنين و ترغيبي است به خشوع .


ممكن هم هست اين جمله را تتمه همان عتاب سابق گرفت ، و گفت : اين جمله مي‏خواهد مؤمنين را متوجه كند به اينكه خداي تعالي اين دين را به حال خود وا نمي‏گذارد ، كه مردم هر عكس العملي نشان دادند خداي تعالي عكس العملي نشان ندهد ، بلكه همواره مراقب آن است اگر ببيند جمعي از مؤمنين دچار قساوت قلب شده‏اند ، و ديگر در برابر اوامر او خاشع و تسليم نيستند ، دلهايي زنده و خاشع پديد مي‏آورد تا او را آنطور كه خودش مي‏خواهد


ترجمة الميزان ج : 19ص :285


بپرستند ( و در برابر اوامرش خاشع باشند ، آري اين همان خدايي است كه زمين مرده را زنده مي‏كند ، براي او آوردن دلهايي زنده كاري ندارد ) .


در نتيجه آيه شريفه در معناي آيه زير مي‏باشد : ها انتم هؤلاء تدعون لتنفقوا في سبيل الله فمنكم من يبخل و من يبخل فانما يبخل عن نفسه و الله الغني و انتم الفقراء و ان تتولوا يستبدل قوما غيركم ثم لا يكونوا امثالكم .


و باز به همين مناسبت كه قبلا چنين آيه‏اي نازل شده بود در ذيل آيه فرمود : قد بينا لكم الايات لعلكم تعقلون - ما آيات را برايتان بيان كرديم تا شايد تعقل كنيد .


ان المصدقين و المصدقات و اقرضوا الله قرضا حسنا يضاعف لهم و لهم اجر كريم اين آيه شريفه داستان اجر كريم و مضاعف را دوباره خاطر نشان كرد ، تا به اين وسيله نيز ترغيب در انفاق در راه خدا كرده باشد ، در سابق انفاقگران را قرض دهندگان به خدا مي‏خواند ، و در اين آيه صدقه دهندگان را نيز ( قرض دهندگان به خدا ) خوانده ، و اصل دو كلمه مصدقين و مصدقات كه هم حرف صاد در آنها تشديد دارد ، و هم حرف دال ، در اصل متصدقين و متصدقات ، و از باب تفعل هستند ، و بر حسب يك قاعده صرفي حرف تاء مبدل به صاد شده .


و جمله و اقرضوا الله عطف است بر مدخول الف و لام در المصدقين ، و اينكه گفتيم مدخول الف و لام براي اين بود كه الف و لامي كه بر سر اسم فاعل در مي‏آيد معناي الذي را مي‏دهد .


پس معناي آيه چنين است : آن كساني كه صدقه مي‏دهند و به خدا قرضي نيكو مي‏پردازند ، خداوند آنچه را كه داده‏اند چند برابر نموده أجري كريم هم دارند .


و الذين امنوا بالله و رسله اولئك هم الصديقون و الشهداء عند ربهم ... در اين آيه شريفه نفرمود : امنوا بالله و رسوله همانطور كه در اول سوره مي‏فرمود : امنوا بالله و رسوله و انفقوا ، و همان طور كه در آخر سوره مي‏فرمايد : يا ايها الذين امنوا اتقوا الله و امنوا برسوله ، بلكه كلمه رسول را جمع آورده ، فرمود : و رسله ، و اين به خاطر


ترجمة الميزان ج : 19ص :286


آن بود كه قبل از آيه مورد بحث پاي اهل كتاب هم به ميان آمده بود ، و مي‏فرمود : و لا تكونوا كالذين اوتوا الكتاب من قبل ناگزير به سياق سابق كه سياقي عمومي بود ، هم مسلمين مورد گفتگو بودند و هم اهل كتاب برگشته ، در آيه مورد بحث فرمود امنوا بالله و رسله ، و در آيات بعد از آن نيز همه جا سخن از رسولان مي‏گويد ، ( يكجا مي‏فرمايد : اعدت للذين امنوا بالله و رسله و جاي ديگر يعني در اولين آيه فصل بعدي ) مي‏فرمايد : لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و من ينصره و رسله ، و اما دو آيه اول و آخر سوره كه كلمه رسول را مفرد آورده بدين جهت بوده كه خطاب در آن دو به خصوص مؤمنين اين امت بود .


و مراد از ايمان به خدا و پيامبران خدا ايمان خالص است كه طبيعتا جداي از اطاعت و پيروي نيست ، همانطور كه در آيه امنوا بالله و رسوله نيز اشاره كرديم ، و مراد از جمله اولئك هم الصديقون و الشهداء اين است كه مؤمنين را به صديقين و شهداء ملحق سازد ، و بفرمايد : اينان نيز به آنان مي‏پيوندند ، به قرينه اينكه فرمود : عند ربهم يعني اينان نزد پروردگارشان صديق و شهيدند ، و نيز فرمود : لهماجرهم و نورهم يعني اينان نيز اجر و نور آنان را دارند ، پس معلوم مي‏شود هر چند در ظاهر آيه مؤمنين را صديق و شهيد خواند ، ولي به قرينه دو جمله مذكور مي‏فهميم كه منظور اين است كه ملحق به صديقان و شهداء هستند ، و با ايشان معامله آنان را مي‏كنند ، و نور و اجري كه به آنان مي‏دهند به اينان نيز مي‏دهند .


و ظاهرا مراد از صديقين و شهدا همانهايي باشند كه در آيه شريفه و من يطع الله و الرسول فاولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصديقين و الشهداء و الصالحين و حسن اولئك رفيقا ذكر شده‏اند ، و ما در تفسير آن گفتيم : مراد از صديقين كساني هستند كه ملكه صدق در گفتار و كردارشان سرايت كرده ، در نتيجه آنچه مي‏گويند انجام هم مي‏دهند ، و آنچه مي‏كنند مي‏گويند ، و شهدا عبارتند از كساني كه گواهان اعمال مردم در روز قيامتند ، نه كشته شدگان در راه خدا .


در نتيجه مي‏فهميم كساني كه ايمان به خدا و رسولان خدا دارند به صديقان و شهدا مي‏پيوندند ، و نزد خدا منزلتي چون منزلت آنان به ايشان مي‏دهند ، و به حكم خدا ( نه اينكه خودشان از نظر مقام با آنان برابر باشند ، بلكه به حكم خدا ) پاداش و نوري نظير پاداش و نور آنان خواهند داشت .



ترجمة الميزان ج : 19ص :287


لهم اجرهم و نورهم - ضمير در لهم به مؤمنين و دو ضمير اجرهم و نورهم به صديقين و شهدا برمي‏گردد ، و معناي جمله اين است : براي مؤمنين است اجر و نوري از نوع اجر و نور صديقين و شهداء و همين معنا منظور كسي است كه آيه را معنا كرده به اينكه مؤمنين اجر و نوري دارند نظير اجر و نور آنان .


و چه بسا گفته باشند كه : آيه شريفه مي‏خواهد اين معنا را بيان كند كه مؤمنين ، همان صديقين و شهداي حقيقي هستند ، نه اينكه ملحق به آنان باشند ، و معامله آنان را با ايشان بكنند ، پس مؤمنين ، خود صديقين و شهدايند ، و اجر و نور خودشان را دارند ، ولي بعيد نيست بگوييم سياق با اين معنا مساعدت ندارد .


و چه بسا بعضي ديگر گفته باشند : كلمه شهدا عطف بر كلمه صديقون نيست ، بلكه مطلبي نو را مي‏فهماند ، مبتدايي است كه يك خبرش جمله عند الله و خبر ديگرش لهم اجرهم است ، پس در جمله و الذين امنوا بالله و رسله اولئك هم الصديقون مطلب تمام مي‏شود ، و مطلبي از نو از كلمه شهدا آغاز كرده مي‏فرمايد : و الشهداء عند ربهم لهم اجرهم و نورهم - شهدا نزد پروردگارشان هستند ... همانطور كه در جاي ديگر فرموده : بل احياء عند ربهم و در نتيجه منظور از شهدا همان كشتگان در راه خدا خواهند بود ، و آنگاه كلام را با جمله لهم اجرهم و نورهم تمام كرده است .


و الذين كفروا و كذبوا باياتنا اولئك اصحاب الجحيم - يعني و آنهايي كه كفر ورزيدند و آيات ما را تكذيب كردند اصحاب دوزخ مي‏باشند ، و منظور از اصحاب دوزخ بودن اين است كه از آن جدا نخواهند شد ، و دائما در آن هستند .


خداي سبحان در آيه مورد بحث متعرض حال دو طايفه از مردم شده ، يكي آنانكه ملحق به صديقين و شهدا هستند ، يعني برجستگان از مردم ، و به طور قطع اهل نجاتند ، و يكي ديگر كفاري كه آيات او را تكذيب كرده ، و به طور قطع اهل هلاكتند ، و آنان عبارتند از شرار مردم كه به هيچ وجه به راه خدا نمي‏آيند ، باقي مي‏ماند طايفه سومي كه نه نجاتشان قطعي است و نه هلاكتشان ، و آن طايفه عبارتند از : مردمي كه ايمان دارند ، و در عين حال مرتكب گناهاني هم مي‏شوند ، كه البته اينان هم در بين خود طبقاتي هستند و درجه گناهكاري و تمردشان از اطاعت خدا و رسول او مختلف است .


و اين كه دو طايفه را نام برد و وضع آنان را


ترجمة الميزان ج : 19ص :288


بيان كرد ، و طايفه سوم را نام نبرد ، دأب قرآن و رسم آن است ، كه در بسياري از مواردي كه متعرض بيان حال مردم در قيامت مي‏شود طبقه سوم را نام نمي‏برد و بيان نمي‏كند ، كه اين طبقه چه وضعي دارند .


چون مي‏خواهد اين طايفه را در ميان خوف و رجاء نگه دارد ، و خوف و رجاي آنان را تحريك كند ، تا به اين وسيله تشويق و تحريك شوند به اطاعت از خدا و رسول و به دست آوردن سعادت خود ، و اجتناب بورزند از تمرد ، و در نتيجه از هلاكت .


و به همين جهت دنبال آيه مورد بحث به مذمت زندگي دنيا پرداخته ، دنيايي كه عده‏اي را وادار كرد از انفاق در راه خدا امتناع بورزند ، و بعد از مذمت دنيا دعوتشان كرده به اينكه به سوي مغفرت و جنت سبقت گيرند ، و سپس اشاره كرده به اينكه آنچه مصيبت بر سرشان مي‏آيد چه مصيبت‏هاي مالي و چه جاني همه در كتابي از سابق نوشته شده ، و قضايش رانده شده بود ، پس جا دارد كه هيچگاه از فقر نترسند ، و ترس از فقر ايشان را از انفاق در راه خدا باز ندارد ، و به بخل و امساك واندارد ، و نيز از مرگ و كشته شدن در راه خدا نهراسند ، و ترس از آن ، ايشان را به تخلف از جنگ و تقاعد ورزيدن از پيكار واندارد .


اعلموا انما الحيوة الدنيا لعب و لهو و زينة و تفاخر بينكم و تكاثر في الاموال و الاولاد ... كلمه لعب به معناي بازي نظامداري است ( كه دو طرف بازي به نظام آن آشنايي دارند ، مانند الك‏دولك و نظاير آن ) كه اطفال به منظور رسيدن به غرضي خيالي آن را انجام مي‏دهند .


و كلمه لهو به معناي هر عمل سرگرم كننده‏اي است كه انسان را از كاري مهم و حياتي و وظيفه‏اي واجب باز بدارد .


و كلمه زينت به اصطلاح علم صرف بناي نوع است ، يعني مي‏فهماند كه مثلا فلاني به نوعي مخصوص خود را آراسته ، و چه بسا منظور از آن وسيله آرايش باشد ، و به اين منظورش استعمال كنند و آرايش ، عبارت از آن است كه چيز مرغوبي را ضميمه چيز ديگري كني تا مردم به خاطر جمالي كه از اين ضميمه حاصل شده مجذوب آن چيز شوند ، ( مثلا آرايش زنان عبارت از اين است كه زن با طلا و جواهرات و يا رنگهاي سرخ و سفيدي خود را جلوه دهد ، و از ضميمه كردن آنها به خود جمالي كسب كند ، به طوري كه بيننده مجذوب جمال او شود ) .


و تفاخر به معناي مباهات كردن به حسب و نسب است .


و تكاثر در اموال و اولاد به اين معنا است كه شخصي به ديگري فخر بفروشد كه من مال و فرزند بيشتري دارم .


و زندگي دنيا عرضي است زائل ، و سرابي است باطل كه از يكي از خصال پنجگانه


ترجمة الميزان ج : 19ص :289


زير خالي نيست : يا لعب و بازي است ، يا لهو و سرگرم كننده ، يا زينت است ، ( كه حقيقتش جبران نواقص دروني خود با تجمل و مشاطه‏گري است ) ، يا تفاخر است ، و يا تكاثر ، و همه اينها همان موهوماتي است كه نفس آدمي بدان و يا به بعضي از آنها علاقه مي‏بندد ، اموري خيالي و زائل است كه براي انسان باقي نمي‏ماند ، و هيچ يك از آنها براي انسان كمالي نفساني و خيري حقيقي جلب نمي‏كند .


و از شيخ بهايي ( رحمه الله ) نقل شده كه گفته است : اين پنج خصلتي كه در آيه شريفه ذكر شده ، از نظر سنين عمر آدمي و مراحل حياتش مترتب بر يكديگرند ، چون تا كودك است حريص در لعب و بازي است ، و همين كه به حد بلوغ مي‏رسد و استخوان‏بنديش محكم مي‏شود علاقه‏مند به لهو و سرگرمي‏ها مي‏شود ، و پس از آنكه بلوغش به حد نهايت رسيد ، به آرايش خود و زندگيش مي‏پردازد و همواره به فكر اين است كه لباس فاخري تهيه كند ، مركب جالب توجهي سوار شود ، منزل زيبايي بسازد ، و همواره به زيبايي و آرايش خود بپردازد ، و بعد از اين سنين به حد كهولت مي‏رسد آن وقت است كه ( ديگر به اينگونه امور توجهي نمي‏كند ، و برايش قانع كننده نيست ، بلكه ) بيشتر به فكر تفاخر به حسب و نسب مي‏افتد ، و چون سالخورده شد همه كوشش و تلاشش در بيشتر كردن مال و اولاد صرف مي‏شود .


كمثل غيث أعجب الكفار نباته ثم يهيج فتريه مصفرا ثم يكون حطاما - اين قسمت از آيه ، زندگي دنيا را كه انسان فريب خورده دل به آن مي‏بندد ، و چيزي نمي‏گذرد كه به حكم اجبار همه را از كف مي‏دهد ، با مثالي تشريح و بيان مي‏كند .


كلمه غيث به معناي باران است ، و كلمه كفار جمع كافر به معناي زراعت كار است و كلمه يهيج از هيجان است ، كه به معناي حركت است ، و كلمه حطام به معناي گياهي است كه از شدت خشكيدگي مي‏شكند .


و معناي آيه اين است كه : مثل زندگي دنيا در بهجت و فريبندگيش و سپس در زوال و از دست رفتنش ، مانند باراني است كه به موقع مي‏بارد ، و باعث روييدن گياهان و زراعت‏ها مي‏شود و زراعت‏كاران از روييدن آنها خوشحال مي‏شوند ، و آن زراعت و گياه همچنان رشد مي‏كند تا به حد نهايي نموش برسد ، و رفته رفته رو به زردي بگذارد ، و سپس گياهي خشكيده و شكسته شود ، و بادها از هر سو به سوي ديگرش ببرند .



ترجمة الميزان ج : 19ص :290


و في الاخرة عذاب شديد و مغفرة من الله و رضوان - در اين قسمت از آيه مغفرت قبل از رضوان آمده ، براي اينكه كسي كه مي‏خواهد به رضوان خدا درآيد ، بايد قبلا به وسيله مغفرت خدا شستشو و تطهير شده باشد .


و نيز در اين جمله مغفرت را توصيف كرد به اينكه از ناحيه خداست ، ولي عذاب را چنين توصيفي نكرد ، تا به قول بعضي‏ها اشاره كرده باشد به اينكه مطلوب اصلي و آن غرضي كه خلقت به خاطر آن بوده مغفرت است نه عذاب ، و اين خود انسان است كه باعث عذاب مي‏شود ، و با خروجش از زي بندگي و عبوديت آن را پديد مي‏آورد .


و ما الحيوة الدنيا الا متاع الغرور - يعني دنيا جز متاعي نيست كه با آن تمتع مي‏شود و از آن بهره‏مند مي‏گردند ، و بهره‏مندي از آن همان فريب خوردن با آن است ، البته اين فريب خوردن مخصوص كساني است كه به دنيا دل بسته باشند .


و اين كلام يعني جمله و في الاخرة عذاب شديد و مغفرة من الله و رضوان به دو روي زندگي آخرت اشاره مي‏كند ، تا شنونده بر حذر شود ، و از مغفرت و رضوان كه يك روي آخرت است ، و عذاب كه روي ديگرش است ، مغفرت و رضوان را اختيار كند .


و جمله و ما الحيوة الدنيا الا متاع الغرور مي‏خواهد شنونده را بيدار و هوشيار كند ، تا مبادا زندگي دنيا با آن غرور خاص به خود مغرورش سازد .


سابقوا الي مغفرة من ربكم و جنة عرضها كعرض السماء و الأرض ... كلمه مسابقه كه مصدر فعلامر سابقوا است به معناي غلبه‏جويي در رسيدن به هدف است ، به اينكه هر يك از دو طرف مسابقه حركت خود را سريع‏تر از حركت حريفش كند ، پس در معناي مسابقه چيزي زيادتر از معناي مسارعت هست ، چون مسارعت تنها به معناي كوشش در سرعت دادن به حركت است ، ولي مسابقه هم اين معنا را مي‏رساند و هم اين را مي‏فهماند كه سرعت دادن بايد طوري باشد كه زيادتر از سرعت حريف شود .


و بنا بر اين ، جمله سابقوا الي مغفرة ... تكليفي را مي‏رساند كه زايد بر تكليفي است كه آيه شريفه و سارعوا الي مغفرة من ربكم و جنة عرضها السموات و الأرض اعدت للمتقين افاده مي‏كند .



ترجمة الميزان ج : 19ص :291


و با اين بيان ، نادرستي اين قول روشن مي‏شود كه بعضي گفته‏اند : آيه آل عمران در باره سابقين مقربين است ، ( كه در سوره واقعه در باره آنان مي‏فرمود : و السابقون السابقون اولئك المقربون ) و آيه مورد بحث در باره عموم مؤمنين است .


و استدلال كرده‏اند به دو دليل : اول به اينكه : در آيه مورد بحث تنها ايمان به خدا و رسولان او ذكر شده ، به خلاف آيه آل عمران كه آيات بعدش نشانه‏هاي ايمان را كه همان اعمال صالح است بيان مي‏كند .


و دوم به اينكه : در آنجا بهشت موعود را به اين وصف توصيف مي‏كند كه عرضها السموات و الأرض ولي در آيه مورد بحث مي‏فرمايد : عرضها كعرض السماء و الأرض آنجا پهناي بهشت را به پهناي همه آسمانها و زمين تشبيه مي‏كند ، و اينجا به پهناي يك آسمان و زمين ، پس معلوم مي‏شود بهشت سابقين مقربين پهناورتر از بهشت عموم مؤمنين است .


وجه نادرستي اين استدلال همان است كه گفتيم ، و توجه كرديد كه ( درست مطلب به عكس است ، يعني مشمولين آيه مورد بحث از نظر رتبه و مقام بلندترند از مشمولين آيه آل عمران براي اينكه ) سبقت معنايي زايد بر معناي سرعت را افاده مي‏كند ، و كلمه سماء در اين آيه به معناي يك آسمان نيست ، تا بگويي پس بهشت مشمولين آيه آل عمران پهناورتر از بهشت مشمولين اين آيه است ، بلكه به معناي تمامي آسمانها است ، چون الف و لام آن الف و لام جنس است ، پس سماء در اين آيه با سماوات در آن آيه منطبق است .


و اگر در اين آيه مغفرت را جلوتر از جنت ذكر كرده به خاطر ( همان وجهي است كه در جمله و في الاخرة عذاب شديد و مغفرة من الله و رضوان ، خاطرنشان كرديم ، و گفتيم جلوتر آوردن مغفرت از رضوان براي ) اين است كه زندگي در بهشت يك زندگي طيب و طاهر در عالمي طاهر است ، و كسي موفق به آن مي‏شود كه قبلا آلودگي‏ها و قذارتهاي گناهانش ريخته شده باشد .


و مراد از كلمه عرض گشادي و وسعت بهشت است ، نه عرض در مقابل طول و اين استعمال استعمالي شايع است ، و گويا خواسته است نهايت درجه وسعت را بفهماند .


ولي بعضي گفته‏اند : مراد از عرض همان عرض مقابل طول است و اگر تنها عرض بهشت را ذكر كرد ، و نامي از طول آن نبرد براي اين بود كه اين كلمه به معناي خط كوتاهتر از دو خط امتداد است ، و معلوم است كه وقتي عرض بهشت مانند عرض آسمان و زمين باشد قهرا


ترجمة الميزان ج : 19ص :292


طول آن بيشتر از طول آسمان و زمين خواهد بود .


ليكن اين وجه خالي از تحكم و بدون دليل سخن گفتن نيست ، براي اينكه هيچ دليلي نداريم كه طول و عرض آسمان و زمين برابرند ، و طول بهشت از عرض آن زيادتر است ، تا لازمه‏اش اين باشد كه وقتي عرض بهشت برابر عرض آسمان و زمين بود طولش از طول آن دو بيشتر باشد ، چون ممكن است گاهي طول و عرض برابر هم باشند ، مانند طول و عرض در مربع و دائره و در سطح كره و غيره ، گاهي هم مي‏شود كه طول بيشتر از عرض باشد .


اعدت للذين امنوا بالله و رسله - در ذيل آيه امنوا بالله و رسله و آيه و الذين امنوا بالله و رسله گفتيم كه مراد از ايمان به خدا و رسولان او مرتبه عالي از ايمان است ، كه همواره آثارش بر آن مترتب است ، يعني كسي كه داراي چنين مرتبه‏اي از ايمان باشد ، همواره اعمال صالح مي‏كند ، و از فسوق و گناه اجتناب مي‏ورزد .


و با همين بيان فساد گفتار بعضي روشن مي‏شود كه گفته‏اند : در اين آيه بشارتي است براي عموم مؤمنين ، ( هر چند كه بعضي از ايشان فسق و فجور هم مرتكب بشوند ) ، براي اينكه فرموده : چنين بهشتي آماده شده براي كساني كه به خدا و رسولان او ايمان داشته باشند ، و اين ايمان را مقيد به عمل صالح و يا ترك گناه نكرده .


و وجه فساد اين گفتار آن است كه : هر چند ظاهر آيه خطاب به عموم كافران و مؤمنين صالح و طالح است ، ليكن روي سخن در آن به مؤمنين است ، و ايشان را دعوت مي‏كند كه به آن مقدار از ايمان كه دارند اكتفا نكنند ، بلكه ايماني كسب كنند كه ملازم با عمل صالح باشد ، و اگر منظور از ايمان به خدا و رسولان او صرف ايمان باشد هر چند كه توأم با عمل صالح نبوده باشد ، و بهشت آماده شده نيز براي عموم مؤمنين ، حتي مؤمنين نامبرده باشد ، با در نظر داشتن اينكه آيه شريفه ايشان را دعوت مي‏كند به اينكه به مغفرت و جنت سبقت گيرند ، بايد خطاب سابقوا متوجه كفار باشد ، چون مؤمنين از همان روز اولي كه ايمان آوردند چنين سبقتي را گرفتند ، ديگر معنا ندارد باز هم به ايشان گفته شود كه سبقت بجوييد ، و حال آنكه مي‏دانيم سياق آيه با اين وجه سازگار نيست .


ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء - و خدا خواسته است اين فضل خود را به كساني بدهد كه به خدا و رسولانش ايمان آورده باشند ، و اينكه چرا پاداش خدا به مؤمنين را فضلي از ناحيه خدا دانسته ؟ بيانش در سابق گذشت ، و در آنجا گفتيم كه بندگان مستحق و طلبكار


ترجمة الميزان ج : 19ص :293


هيچ پاداشي از خداي تعالي نيستند .


و الله ذو الفضل العظيم - اين جمله اشاره است به عظمت فضل او ، و اينكه مغفرت و جنتي كه خدا به عنوان پاداش به ايشان مي‏دهد فضل عظيمي است از او .


ما اصاب من مصيبة في الأرض و لا في انفسكم الا في كتاب من قبل ان نبرأها ... كلمه مصيبت به معناي واقعه و حادثه‏اي است كه به انسان يا هر چيز اصابت كند ، و اسم فاعل از مصدر اصابت است ، و از اصابه تير به هدف منشا گرفته ، و هر چند اصابه حادثه از نظر مفهوم اعم است ، هم شامل اصابه حوادث خير مي‏شود و هم اصابه حوادث شر ، و ليكن استعمال آن در شر غلبه دارد ، در نتيجه هر وقت كلمه مصيبت اطلاق شود بلاء و گرفتاري به ذهن تبادر مي‏كند ، و در آيه مورد بحث هم به همين معنا است ، و مراد از مصيبتي كه در زمين و از ناحيه آن به انسانها مي‏رسد قحطي و آفت ميوه‏ها و زلزله‏هاي ويرانگر و امثال آن است ، و مراد از مصيبتي كه به جان آدمي روي مي‏آورد بيماري و جراحت و شكستن استخوان و مردن و كشته شدن و امثال آن است ، و مراد از برء كه مصدر فعل نبرأها است خلقت از عدم است ، و ضمير در فعل مذكور به مصيبت بر مي‏گردد .


ولي بعضي از مفسرين گفته‏اند : ضمير مذكور به انفس برمي‏گردد .


و بعضي ديگر گفته‏اند : به كلمه ارض .


و بعضي ديگر گفته‏اند : به همه اين سه كلمه ، يعني ارض و انفس و مصيبت برمي‏گردد .


مؤيد احتمال اول كه همان برگشتن ضمير به مصيبت باشد اين است كه مقام آيه مقام بيان مصائبي است كه در دنيا واقع مي‏شود ، و باعث نقصي در اموال و انفس مي‏گردد ، و اين نيز باعث مي‏شود كه مردم از انفاق دست برداشته از شركت در جهاد تخلف كنند .


و مراد از كتاب لوحي است كه در آن همه آنچه بوده و هست و تا قيامت خواهد بود نوشته شده ، همچنان كه آيات و روايات هم بر آن دلالت دارد ، و اگر از ميان مصائب تنها به آنچه از زمين و از وجود خود انسانها ناشي مي‏شود اكتفا كرد براي اين بود كه گفتگو در باره آنها بود .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : اگر مصيبتي را مقيد كرد به قيد در زمين و در انفس،


ترجمة الميزان ج : 19ص :294


براي اين بود كه مطلق مصائب در لوح محفوظ نوشته نشده ، چون لوح متناهي است ، ولي حوادث نامتناهي است ، و معلوم است كه متناهي گنجايش آن را ندارد كه ظرف غير متناهي شود .


و از اين گفتار پيداست كه صاحب گفتار لوح را يك لوحي فلزي و امثال آن گرفته ، كه در ناحيه‏اي از نواحي جو آويزان است ، حوادث را با يكي از لغات ( يا فارسي ياعربي يا غير آن ) در آن نوشته‏اند ، و با خطي نوشته‏اند كه ما مقاصد خودمان را با آن مي‏نويسيم ، ولي ما در سابق لوح و قلم را معنا كرديم و به زودي تتمه‏اي نيز از نظر خواننده خواهد گذشت .


بعضي هم در باره كتاب گفته‏اند كه : مراد از آن علم خداي تعالي است ، ولي اين معنا خلاف ظاهر است ، مگر اينكه منظورشان از علم همان كتابي باشد كه حوادث كه مراتبي از علم فعلي خداست در آن نوشته شده است .


آيه شريفه با جمله ان ذلك علي الله يسير ختم شده ، تا دلالت كند بر اينكه تقدير حوادث قبل از وقوع آن ، و راندن قضاي حتمي آن براي خداي تعالي صعوبتي ندارد .


لكيلا تاسوا علي ما فاتكم و لا تفرحوا بما اتيكم ... اين جمله بيانگر علت مطلبي است كه در آيه قبل بود البته اشتباه نشود كه در آيه قبل دو چيز بود يكي خبري كه خدا مي‏داد از نوشتن حوادث قبل از وقوع آن ، و يكي هم خود حوادث ، و آيه مورد بحث بيانگر خبر دادن خدا است ، نه خود حوادث ، و كلمه أسي كه مبدأ فعل تاسوا است به معناي اندوه است ، و منظور از مافات و نيز از ما اتي نعمت فوت شده ، و نعمت داده شده است .


و معنايش اين است كه : اينكه ما به شما خبر مي‏دهيم كه حوادث را قبل از اينكه حادث شود نوشته‏ايم ، براي اين خبر مي‏دهيم كه از اين به بعد ديگر به خاطر نعمتي كه از دستتان مي‏رود اندوه مخوريد ، و به خاطر نعمتي كه خدا به شما مي‏دهد خوشحالي مكنيد ، براي اينكه انسان اگر يقين كند كه آنچه فوت شده بايد مي‏شد ، و ممكن نبود كه فوت نشود ، و آنچه عايدش گشت بايد مي‏شد و ممكن نبود كه نشود ، وديعه‏اي است كه خدا به او سپرده چنين كسي نه در هنگام فوت نعمت خيلي غصه مي‏خورد ، و نه در هنگام فرج و آمدن نعمت ، ( مثل كارمندي مي‏ماند كه سر برج حقوقي دارد و بدهي‏هايي هم بايد بپردازد نه از گرفتن حقوق شادمان مي‏شود و نه از دادن بدهي غمناك مي‏گردد ) .



ترجمة الميزان ج : 19ص :295


بعضي از مفسرين در پاسخ اين سؤال كه چرا فوت شدن را به خود فوت شدني‏ها نسبت داد و فرمود : ما فاتكم - آنچه از شما فوت مي‏شود ولي نعمت‏هاي تازه رسيده را به خدا نسبت داده ، و فرمود : ما اتيكم - آنچه خدا به شما مي‏دهد ؟ گفته‏اند : علتش اين است كه آمدن نعمت احتياج به علت دارد ، ولي فوت آن احتياجي به مفوت ( كسي كه آن را فوت كند ) ندارد ، چون فوت و فنا ، ذاتي هر چيز است ، اگر به طبع خودش واگذار شود فوت مي‏شود و باقي نمي‏ماند ، به خلاف حاصل شدن نعمت و بقاي آن كه علت مي‏خواهد ، و آن خداست ، پس بايد بقاي نعمت و خود نعمت را به خدا نسبت داد .


و الله لا يحب كل مختال فخور - مختال به كسي مي‏گويند كه دچار خيلاء و تكبر شده باشد ، و تكبر را از اين جهت خيلاء مي‏گويند كه متكبر چيزي را كه در خود سراغ دارد فضيلتي براي خود خيال مي‏كند - راغب چنين گفته .


و فخور به معناي كسي است كه زياد افتخار و مباهات مي‏كند ، و اختيال ( كه مصدر است براي كلمه مختال ) ، و نيز افتخار ناشي از اين مي‏شود كه انسان توهم كند كه آنچه نعمت دارد به خاطر استحقاق خودش است ، و اين بر خلاف حق است ، چون او فعلي را كه بايد مستند به تقدير خدا كند به استقلال نفس خود كرده ، و اين اختيال و افتخار هر دو از رذائل نفسند ، كه خدا آن را دوست نمي‏دارد .


الذين يبخلون و يامرون الناس بالبخل ... اين جمله صفت و نشاني كل مختال فخور را مي‏دهد ، و مي‏فهماند كه اگر خدا آن دو را دوست نمي‏دارد ، چرا نمي‏دارد ، براي اينكه اگر بخل مي‏ورزند انگيزه‏شان اين است كه مال خود را كه تكيه‏گاه آنان در اين اختيال و افتخار است از دست ندهند ، و اگر به مردم هم سفارش مي‏كنند كه آنها هم بخل بورزند براي اين است كه هر چه را براي خود مي‏خواهند براي ديگران نيز مي‏خواهند ، و نيز مي‏خواهند كه سخاوت و بذل و بخشش در مردم شايع نشود ، چون اگر شايع شود بخل آنان بيشتر نمود مي‏كند ، و مردم بيشتري مي‏فهمند كه فلاني بخيل است .


و من يتول فان الله هو الغني الحميد - يعني كساني از انفاق در راه خدا رو گردانند ، و از مواعظ او پند نمي‏گيرند كه اطمينان قلبي برايشان حاصل نمي‏شود ، كه صفت دنيا و نعمت بهشت همان است كه خدا بيان كرده ، و همچنين باور ندارند كه تقدير امور به دست او


ترجمة الميزان ج : 19ص :296


است ، چون او غني است و احتياجي به انفاق آنان ندارد ، و حميد هم هست ، در آنچه مي‏كند محمود و ستوده است .


اين آيات سه‏گانه كه از جمله و ما اصاب من مصيبة شروع مي‏شود ، و در جمله الغني الحميد ختم مي‏گردد ، به طوري كه ملاحظه مي‏فرماييد مردم را به انفاق و مبارزه با بخل و امساك دعوت و تشويق مي‏كند ، و مي‏خواهد تا مردم از اندوه بر آنچه از ايشان فوت مي‏شود و شادي به آنچه به ايشان مي‏رسد زهد بورزند ، براي اينكه امور از ناحيه خدا مقدر است ، و قضايش از ناحيه او رانده شده ، و در كتابي نوشته شده ، كتابي كه هر چيزي را قبل از قطعي شدنش نوشته است .


بحث روايتي


درالدر المنثور در ذيل آيه ا لم يان آمده كه : ابن مبارك ، عبد الرزاق و ابن منذر از اعمش روايتي آورده‏اند كه گفت : وقتي اصحاب رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به مدينه آمدند ، و از زندگي مرفهي كه در مكه داشتند به يك زندگي فلاكت‏باري دچار گشته ، در نتيجه نسبت به پاره‏اي وظايف سست شدند ، در اين آيه مورد عتاب قرار گرفتند ، كه مگر وقت آن نشده كساني كه ايمان آورده‏اند دلهايشان براي ذكر خدا نرم شود .


مؤلف : اين روايت معتدل‏ترين روايات وارده در شان نزول سوره است ، و گرنه روايتي ديگر از ابن مسعود نقل شده كه گفت : بين اسلام ما و بين عتابي كه خدا با آيه ا لم يان للذين امنوا ان تخشع قلوبهم لذكر الله به ما كرد بيش از چهار سال فاصله نشد .


از ظاهر اين روايت برمي‏آيد كه اين سوره در مكه نازل شده .


و باز در معناي آن روايتي است كه نقل شده مشعر بر اينكه عمر بعد از نزول اين سوره مسلمان شد .


كه اين نيز دلالت دارد بر اينكه سوره در مكه نازل شده ، چون اسلام عمر در مكه بود ، ليكن خواننده توجه فرمود كه سياق آيات سوره به هيچ وجه با نزول آن در مكه سازگار نيست ، و ممكن است روايت ابن مسعود را حمل كرد بر اينكه خصوص آيه ا لم يان ... ، و يا آن آيه و آيه بعدش در مكه نازل شده ، و بقيه در مدينه .



ترجمة الميزان ج : 19ص :297


و در روايتي كه از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نقل شده آمده كه مهاجرين بعد از نزول قرآن هفده سال در انتظار بودند ، و خداوند دلهايشان را همچنان منتظر نگهداشت ، تا آنكه آيه ا لم يان ... نازل شد .


و لازمه اين روايت اين است كه سوره مورد بحث سال چهارم و يا پنجم از هجرت نازل شده باشد .


و در روايتي ديگر از ابن عباس آمده كه خداي تعالي دلهاي مهاجرين را به انتظار گذاشت ، تا بعد از سيزده سال از نزول قرآن فرمود : ا لم يان ... .


و لازمه اين روايت اين است كه سوره مورد بحث در ايام هجرت نازل شده باشد ، و اين دو روايت نيز با سياق آيات سوره نمي‏سازد .


و نيز در الدر المنثور است كه : ابن جرير از براء بن عازب روايت كرده كه گفت : از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) شنيدم مي‏فرمود : مؤمنين امت من شهيدانند ، آنگاه اين آيه را تلاوت فرمود : و الذين امنوا بالله و رسله اولئك هم الصديقون و الشهداء عند ربهم .


و در تفسير عياشي به سند خود از منهال قصاب روايت كرده كه گفت : به امام صادق (عليه‏السلام‏) عرضه داشتم : دعا بفرما خدا شهادت را روزيم كند .


فرمود : مؤمن خود شهيد است ، و آنگاه اين آيه را خواند .


مؤلف : در اين معنا روايتي ديگر است ، و ظاهر بعضي از آنها مانند همين روايت اين است كه مي‏خواهد شهادت را به كشته شدن در راه خدا تفسير كند .


و در تفسير قمي به سند خود از حفص به غياث روايت آورده كه گفت : به امام صادق (عليه‏السلام‏) عرضه داشتم : فدايت شوم حد زهد در دنيا چيست ؟ فرمود : حد آن را خداي تعالي در كتابش بيان كرده ، فرموده : لكيلا تاسوا علي ما فاتكم و لا تفرحوا بما اتيكم .


و در نهج البلاغه امام (عليه‏السلام‏) فرموده : زهد تماميش بين دو كلمه از قرآن خلاصه شده ، آنجا كه مي‏فرمايد : لكيلا تاسوا علي ما فاتكم و لا تفرحوا بما اتيكم ، و كسي كه


ترجمة الميزان ج : 19ص :298


بر گذشته تاسف نخورد ، و به آينده نيز خوشحال نباشد ، هر دو طرف زهد را گرفته است .


مؤلف : آن اساسي كه دو طرف زهد بر آن اساس بنا شده ، دل نبستن به دنيا است ، همچنان كه در حديثي معروف آمده : حب الدنيا رأس كل خطيئة


ترجمة الميزان ج : 19ص :299


لَقَدْ أَرْسلْنَا رُسلَنَا بِالْبَيِّنَتِ وَ أَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَب وَ الْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاس بِالْقِسطِوَ أَنزَلْنَا الحَْدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شدِيدٌ وَ مَنَفِعُ لِلنَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَن يَنصرُهُ وَ رُسلَهُ بِالْغَيْبِإِنَّ اللَّهَ قَوِي عَزِيزٌ(25) وَ لَقَدْ أَرْسلْنَا نُوحاً وَ إِبْرَهِيمَ وَ جَعَلْنَا في ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَ الْكتَبفَمِنهُم مُّهْتَدٍوَ كثِيرٌ مِّنهُمْ فَسِقُونَ‏(26) ثمَّ قَفَّيْنَا عَلي ءَاثَرِهِم بِرُسلِنَا وَ قَفَّيْنَا بِعِيسي ابْنِ مَرْيَمَ وَ ءَاتَيْنَهُ الانجِيلَ وَ جَعَلْنَا في قُلُوبِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَ رَحْمَةً وَ رَهْبَانِيَّةً ابْتَدَعُوهَا مَا كَتَبْنَهَا عَلَيْهِمْ إِلا ابْتِغَاءَ رِضوَنِ اللَّهِ فَمَا رَعَوْهَا حَقَّ رِعَايَتِهَافَئَاتَيْنَا الَّذِينَ ءَامَنُوا مِنهُمْ أَجْرَهُمْوَ كَثِيرٌ مِّنهُمْ فَسِقُونَ‏(27) يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ءَامِنُوا بِرَسولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَينِ مِن رَّحْمَتِهِ وَ يجْعَل لَّكمْ نُوراً تَمْشونَ بِهِ وَ يَغْفِرْ لَكُمْوَ اللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ‏(28) لِّئَلا يَعْلَمَ أَهْلُ الْكتَبِ أَلا يَقْدِرُونَ عَلي شي‏ءٍ مِّن فَضلِ اللَّهِوَ أَنَّ الْفَضلَ بِيَدِ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشاءُوَ اللَّهُ ذُو الْفَضلِ الْعَظِيمِ‏(29)


ترجمه آيات


(و چگونه از انفاق شانه خالي مي‏كنيد ؟ ) با اينكه ما رسولان خود را همراه با معجزات روشن گسيل داشتيم ، و با ايشان كتاب و ميزان نازل كرديم تا مردم را به عدالت خوي دهند ، و آهن را كه نيروي شديد در آن است و منافع بسياري ديگر براي مردم دارد نازل كرديم ، تا با سلاحهاي آهنين از عدالت دفاع كنند ، و تا


ترجمة الميزان ج : 19ص :300


خدا معلوم كند چه كسي خدا و فرستادگان او را نديده ياري مي‏كند ، آري خدا خودش هم نيرومند و عزيز است( 25 ) .


و با اينكه نوح و ابراهيم را فرستاديم ، و نبوت و كتاب را در ذريه او قرار داديم ، در عين حال بعضي از آنان راه يافته و بسياري از ايشان فاسق شدند ( 26) .


به دنبال آن رسولان خود را گسيل داشتيم ، و عيسي بن مريم را فرستاديم ، و به او انجيل داديم ، و در دل پيروانش رأفت و رحمت و رهبانيتي قرار داديم كه خود آنان بدعتش را نهاده بودند ، و ما بر آنان واجب نكرده بوديم ، اما منظور آنان هم جز رضاي خدا نبود ، اما آنطور كه بايد رعايت آن رهبانيت را نكردند ، و در نتيجه به كساني كه از ايشان ايمان آورده بودند ، اجرشان را داديم و بسياري از ايشان فاسق شدند ( 27 ) .


اي كساني كه ايمان آورده‏ايد ، به اين پايه از ايمان اكتفا نكنيد ، تقوا پيشه كنيد ، و به رسول او ايمان بياوريد ، تا دوباره رحمت خود را به شما بدهد ، و برايتان نوري قرار دهد كه با آن زندگي كنيد ، و شما را بيامرزد و خدا آمرزگار و رحيم است ( 28) .


اين بدان جهت بود كه اهل كتاب نپندارند كه مؤمنين به اسلام ، راهي به فضل خدا ندارند ، و اينكه بدانند كه فضل به دست خداست ، آن را به هر كس بخواهد مي‏دهد ، و خدا داراي فضلي عظيم است ( 29) .


بيان آيات


خداي تعالي پس از اشاره به قساوتي كه دلهاي مؤمنين را فرا گرفته ، و در نتيجه در امتثال تكاليف ديني و مخصوصا انفاق در راه خدا كه مايه قوام امر جهاد است تثاقل ورزيدند ، و آنگاه ايشان را به اهل كتاب تشبيه كرد كه در اثر طولاني شدن مهلت خدا به آنان دلهايشان دچار قساوت گرديد ، اينك در اين آيات غرض الهي از فرستادن رسولان و نازل كردن كتاب و ميزان همراه ايشان را بيان كرده ، مي‏فرمايد : غرض از اين ارسال رسل و انزال كتب اين بود كه انبيا مردم را به عدالت عادت دهند ، تا در مجتمعي عادل زندگي كنند ، و آهن را نازل كرد تا بندگان خود را در دفاع از مجتمع صالح خود و بسط كلمه حق در زمين بيازمايد ، علاوه بر منافع ديگري كه آهن دارد ، و مردم از آن بهره‏مند مي‏شوند .


آنگاه فرمود كه نوح و ابراهيم (عليه‏السلام‏) را فرستاد ، و نبوت و كتاب را در ذريه آن دو بزرگوار قرار داد ، و يكي پس از ديگري رسولاني گسيل داشت ، و اين سنت همچنان در تمامي امت‏ها استمرار يافت ، و نتيجه كار همواره اين بود كه عده‏اي از مردم راه حق را يافته ، اكثريتي از ايشان فاسق شدند ، و سپس سوره را با دعوت مردم به اين معنا ختم مي‏كند كه


ترجمة الميزان ج : 19ص :301


ايمان خود را تكميل كنند ، تا از رحمت خدا دو چندان عايدشان گردد .


لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط ... اين آيه مطلب تازه‏اي از سر گرفته ، و با آن معناي تشريع دين از راه ارسال رسل و انزال كتاب و ميزان را بيان مي‏كند و مي‏فرمايد كه : غرض از اين كار اين است كه مردم به قسط و عدالت عادت كرده و خوي بگيرند ، و نيز به اين وسيله و با انزال حديد امتحان شوند ، و برايشان معلوم شود كه چه كسي خداي ناديده را ياري مي‏كند ، و چه كسي از ياري او مضايقه مي‏نمايد ، و نيز بيان كند كه امر رسالت ازآغاز خلقت مستمرا در بشر جريان داشته ، و به طور مداوم از هر امتي جمعي هدايت يافته ، و بسياري فاسق شده‏اند .


پس منظور از كلمه بينات در جمله لقد ارسلنا رسلنا بالبينات آيات بينات است ، آياتي كه به وسيله آن بيان مي‏كند كه رسولان ، فرستاده از جانب اويند ، و آن آيات يا عبارت است از معجزات باهره ، و يا بشارت واضح ، و يا حجت‏هاي قاطع .


و انزلنا معهم الكتاب - منظور از كتاب وحيي است كه صلاحيت آن را دارد كه نوشته شود و به صورت كتاب در آيد ، ( نه اينكه كتاب جلد شده از آسمان بفرستد ) بلكه دستوراتي است كه مي‏شود آن را نوشت ، دستوراتي كه مشتمل است بر معارفي ديني ، از قبيل عقايد حق و اعمال صالح ، و اين كتابهاي آسماني كه معنايش معلوم شد ، عبارتند از پنج كتاب


1 - كتاب نوح ، 2 - كتاب ابراهيم ، 3 - كتاب تورات ، 4 - كتاب انجيل ، 5 - كتاب قرآن .


و الميزان ليقوم الناس بالقسط - مفسرين ، ميزان را به همان ترازو كه داراي دو كفه است و سنگيني‏ها را با آن مي‏سنجند تفسير كرده‏اند ، و جمله ليقوم الناس بالقسط را غايت و غرض انزال ميزان گرفته ، گفته‏اند : معناي جمله اين است كه : ما ترازو را نازل كرديم تا مردم را به عدالت در معاملات خودعادت دهيم ، و در نتيجه ديگر خسارت و ضرري نبينند ، و اختلالي در وزن‏ها پديد نيايد ، و نسبت ميان اشياء مضبوط شود ، چون قوام زندگي بشر به اجتماع است ، و قوام اجتماع هم به معاملاتي است كه در بين آنان دائر است ، و يا مبادلاتي كه با دادن اين كالا و گرفتن آن كالا صورت مي‏گيرد ، و معلوم است كه قوام اين معاملات و مبادلات در خصوص كالاهايي كه بايد وزن شود به اين است كه نسبت ميان آنها محفوظ شود ، و اين كار را ترازو انجام مي‏دهد .


تفسير ديگري كه احتمالا مي‏شود براي ميزان كرد - و خدا داناتر است - اين است كه : منظور ازميزان ، دين باشد ، چون دين عبارت است از چيزي كه عقايد و اعمال اشخاص با آن


ترجمة الميزان ج : 19ص :302


سنجيده مي‏شود ، و اين سنجش هم مايه قوام زندگي سعيده انسان اجتماعي و انفرادي است ، و اين احتمال با سياق كلام كه متعرض حال مردم از حيث خشوع و قساوت قلب و جديت و سهل‏انگاريشان در امر دين است سازگارتر است .


بعضي هم گفته‏اند : مرادا ز ميزان ، عقل است .


و انزلنا الحديد - ظاهرا اين انزال نظير انزال در آيه و انزل لكم من الانعام ثمانية ازواج باشد ، و ما در تفسير سوره زمر گفتيم : اگر خلقت مخلوقات زميني را انزال ناميده ، به اين اعتبار است كه خداي تعالي ظهور اشيا در عالم هستي را بعد از عدم انزال خوانده ، به اين اعتبار كه هر موجودي از موجودات نزد خدا و در عالم غيب خزينه‏ها دارد ، و آن موجود پس از آنكه اندازه‏گيري شده ، و در خور عالم شهادت شده به ظهور پيوسته است ، و اين خود نوعي نزول است ، همچنان كه فرموده : و ان من شي‏ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم .


فيه باس شديد و منافع للناس - كلمه باس به معناي تاثير شديد است ، ليكن غالبا در شدت در دفاع و جنگ استعمال مي‏شود ، و بدين جهت فرموده در آهن باسي شديد است ، كه بطور مدام جنگ‏ها و مقاتلات و انواع دفاعها نياز به آهن داشته ، چون اقسام سلاحهايي كه درست مي‏كرده‏اند از آهن بوده ، و بشر از دير باز به اين فلز دست يافته ، و متوجه منافعش شده ، و آن را استخراج كرده است .


و اما منافع ديگري كه اين فلز براي مردم دارد احتياج به بيان ندارد ، چون مي‏بينيم كه آهن در تمامي شعب زندگي و صنايع مربوط به آنها و دخالت دارد .


و ليعلم الله من ينصره و رسله بالغيب - اين جمله غايتي است عطف بر غايتي كه حذف شده ، و تقدير كلام چنين است و انزلنا الحديد لكذا و ليعلم الله من ينصره ... ، يعني ما آهن را براي اين و ... نازل كرديم ، و نيز براي اينكه خدا معلوم كند چه كسي او و رسولان - او را ياري مي‏كند ... و مراد از ياري كردن پيامبران خدا جهاد در راه او است ، تا از مجتمع ديني دفاع نموده ، كلمه حق را بسط دهند ، و منظور از اينكه فرمود : اين نصرت را به غيب مي‏كنند ، اين است كه در حال غيبت رسول او را ياري مي‏كنند ، حال يا غيبت رسول از ايشان ، و يا غيبت ايشان از رسول ، و مراد از اينكه فرمود : تا خدا بداند ... اين است كه خدا ياوران خود و


ترجمة الميزان ج : 19ص :303


فرستادگان خود را از آنهايي كه ياري نمي‏كنند ، متمايز و جدا سازد .


ان الله قوي عزيز - اين جمله خاتمه آيه است ، و ختم كردن آيه با اين جمله گويا اشاره باشد به اينكه دستور خداي تعالي به جهاد براي همين بوده كه امتثال كنندگان را از ديگران جدا كند ، نه اينكه خداي تعالي احتياجي به نصرت ناصري داشته باشد ، چون خدا قوي‏اي است كه به هيچ وجه ضعف در او راه ندارد ، و عزيزي است كه ذلت به سويش راه نمي‏يابد .


و لقد ارسلنا نوحا و ابراهيم و جعلنا في ذريتهما النبوة و الكتاب فمنهم مهتد و كثير منهم فاسقون از اينجا به بيان اين نكته شروع شده كه اهتداو فسق در امت‏هاي گذشته نيز همواره جريان داشته ، و تا امروز جريان دارد ، پس اينطور نيست كه اين امت و يا امتي از امت‏ها با تمامي افرادش به صلاح گراييده باشند و يا بگروند ، بلكه همواره چنين بوده و چنين خواهد بود ، كه عده بسياري از افراد امت به فسق گراييده‏اند .


و ضمير در فمنهم و نيز در منهم به ذريه بر مي‏گردد ، و بقيه الفاظ آيه روشن است .


ثم قفينا علي اثارهم برسلنا و قفينا بعيسي بن مريم و اتيناه الانجيل ... در مجمع البيان مي‏گويد : كلمه تقفيه كه مصدر فعل قفينا است ، به معناي اين است كه چيزي را به طور مستمر دنبال چيزي ديگر قرار دهي ، و به همين جهت آخرهاي شعر را قافيه شعر مي‏گويند ، چون همه شعرها به دنبال شعر اول و از نظر قيافه و وزن تابع آن هستند .


و ضمير در جمله علي اثارهم به نوح و ابراهيم و سابقين از ذريه آن دو بزرگوار بر مي‏گردد ، به دليل اينكه بعد از نوح هيچ پيامبري مبعوث نشد مگر آنكه از ذريه آن جناب بود ، چون نسل بعد از نوح نسل خود آن جناب بود ، به شهادت اينكه عيسي بن مريم با اينكه از ذريه ابراهيم (عليه‏السلام‏) است مع ذلك خداي تعالي در باره نوح (عليه‏السلام‏) فرموده : و جعلنا ذريته هم الباقين و باز فرموده : و من ذريته داود و سليمان ... و عيسي ، پس معلوم مي‏شود منظور از جمله ثم قفينا علي اثارهم برسلنا ... در پي آوردن لاحقين از ذريه آن دو


ترجمة الميزان ج : 19ص :304


بزرگوار است بعد از آن دو ، كه سابقين ذريه آن دو بودند ، و در جمله علي اثارهم اشاره‏اي است به اينكه طريقه‏اي كه بشر بايد در پيش بگيرد يك طريقه است ، كه آيندگان بايد آن را به دنبال گذشتگان پيش بگيرند .


و قفينا بعيسي بن مريم و اتيناه الانجيل و جعلنا في قلوب الذين اتبعوه رأفة و رحمة - واژه رأفت - به طوري كه گفته‏اند - با واژه رحمت مترادفند .


ولي از بعضي ديگر نقل شده كه ميان آن دو فرق گذاشته و گفته‏اند : رأفت در مورد دفع شر ، و رحمت در مورد جلب خير استعمال مي‏شود .


و ظاهرا مراد از قرار دادن رأفت و رحمت در دلهاي پيروان عيسي (عليه‏السلام‏) اين باشد كه خدا آنان را موفق به رأفت و رحمت در بين خود كرده ، در نتيجه بر پايه كمك به يكديگر و مسالمت زندگي مي‏كردند ، همچنان كه ياران پيامبر اسلام را نيز به اين خصلت ستوده و فرموده : رحماء بينهم .


بعضي هم گفته‏اند : مراد از قرار دادن رأفت و رحمت در دلهاي آنان اين است كه ايشان را امر بدان نموده ، و تشويق در آن فرموده ، و وعده ثواب در مقابل آن داده است .


و رهبانية ابتدعوها ما كتبناها عليهم - كلمه رهبانيت از ماده رهبت به معناي خشيت و ترس است ، و عرفا اطلاق بر ترك دنيا مي‏شود ، به اينكه كسي رابطه خود را از مردم قطع كند و يكسره به عبادت خدا بپردازد ، و انگيزه‏اش از اين كار خشيت از خدا باشد .


و كلمه ابتداع به معناي اين است كه انسان چيزي را جزو دين كند كه جزو دين نباشد ، سنت و عملي را باب كند كه در هيچ ديني نبوده باشد ، و جمله ما كتبناها عليهم در معناي پاسخ از سؤالي تقديري است .


گويا كسي پرسيده : معنايبدعت‏گذاري آنان چيست ؟ فرموده : اينكه چيزي را جزو دين كنند كه ما بر آنان ننوشته‏ايم .


و معناي آيه اين است كه : پيروان مسيح (عليه‏السلام‏) از پيش خود رهبانيتي بدعت نهادند كه ما آن را براي آنان تشريع نكرده بوديم .


الا ابتغاء رضوان الله فما رعوها حق رعايتها - اين استثنا به اصطلاح استثنايي است منقطع ، و معنايش با جمله قبل اين است كه ما آن رهبانيت را بر آنان واجب نكرده بوديم،


ترجمة الميزان ج : 19ص :305


ليكن خود آنان براي خوشنودي خدا و به دست آوردن رضوان او آن را بر خود واجب كردند ، ولي آنطور كه بايد همان رهبانيت خود ساخته را حفظ نكردند ، و از حدود آن تجاوز كردند .


و در اين گفتار اشاره‏اي است به اينكه آن رهبانيتي كه ياران مسيح از پيش خود ساختند ، هر چند خداي تعالي تشريعش نكرده بود ، ولي مورد رضايت خداي تعالي بوده .


فاتينا الذين امنوا منهم اجرهم و كثير منهم فاسقون - اين آيه اشاره است به اين كه آنها مانند امت‏هاي رسولان سابق هستند ، برخي مؤمنند و بر اساس ايمان خودشان ماجورند و بيشتر آنها فاسقند ، و غلبه با فسق است .


يا ايها الذين امنوا اتقوا الله و امنوا برسوله يؤتكم كفلين من رحمته ... در اين آيهكساني را كه ايمان آورده‏اند امر مي‏كند به تقوا و به ايمان به رسول ، با اينكه اين اشخاص دعوت ديني را پذيرفته‏اند ، و قهرا به خدا و نيز به رسول ايمان آورده‏اند ، پس همين امر مجدد به ايمان به رسول دليل بر اين است كه مراد از اين ايمان ، پيروي كامل و اطاعت تام از رسول است ، چه اينكه امر و نهي رسول مربوط به حكمي از احكام شرع باشد ، و چه اعمال ولايتي باشد كه آن جناب بر امور امت دارد ، همچنان كه در جاي ديگر فرمود : فلا و ربك لا يؤمنون حتي يحكموك فيما شجر بينهم ثم لا يجدوا في انفسهم حرجا مما قضيت و يسلموا تسليما .


پس ايماني كه در آيه مورد بحث بدان امر شده ايماني است بعد از ايمان ، و مرتبه‏اي است از ايمان ، بالاتر از مرتبه‏اي كه قبلا داشتند ، و تخلف از آثارش ممكن بود ، مرتبه‏اي است كه به خاطر اينكه قوي است اثرش از آن تخلف نمي‏كند ، و به همين مناسبت فرمود : يؤتكم كفلين من رحمته ، و كفل به معناي حظ و نصيب است پس كسي كه داراي اين مرتبه بالاي از ايمان باشد ثوابي روي ثواب دارد ، همچنان كه ايماني روي ايمان دارد .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : مراد از دادن دو كفل از رحمت ، دادن دو أجري است كه به اهل كتاب هم وعده‏اش داده ، گويا فرموده به شما هم دو اجر مي‏دهد ، همان دو اجري كه به مؤمنين اهل كتاب وعده داده بود ، چون شما هم در ايمان آوردن به رسولان گذشته خدا و


ترجمة الميزان ج : 19ص :306


به آخرين رسول او مثل ايشانيد ، شما هم ميان احدي از رسولان او فرق نمي‏گذاريد .


و يجعل لكم نورا تمشون به - بعضي از مفسرين گفته‏اند : منظور اين است كه در روز قيامت نوري به آنان مي‏دهد كه با آن در بين مردم آمد و شد مي‏كنند .


و اين همان نوري است كه در آيه يسعي نورهم بين ايديهم و بايمانهم به آن تصريح مي‏كرد .


ليكن اين حرف درست نيست ، چون مقيد كردن آيه است به قيدي كه هيچ دليلي بر آن نيست ، و اطلاق آيه دلالت دارد كه اين مؤمنين ، هم در دنيا نور دارند و هم در آخرت ، همچنان كه در باره نور دنيايي آنان آيه شريفه زير بر آن دلالت دارد : او من كان ميتا فاحييناه و جعلنا له نورا يمشي به في الناس كمن مثله في الظلمات ليس بخارج منها و در باره نور آخرتشان آيه شريفه زير دلالت مي‏كند : يوم تري المؤمنين و المؤمنات يسعي نورهم بين ايديهم و بايمانهم .


و يغفر لكم و الله غفور رحيم - در اين جمله وعده‏اي را كه از رحمت خود و نور دادن به آنان داده تكميل كرده است .


لئلا يعلم اهل الكتاب الا يقدرون علي شي‏ء من فضل الله ... از ظاهر سياق برمي‏آيد كه در آيه شريفه التفاتي از خطاب به مؤمنين كه در يجعل لكم بود به خطاب به شخص رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به كار رفته باشد ، و خطاب در آيه و روي سخن در آن متوجه شخص شخيص آن جناب باشد .


و مراد از علم مطلق اعتقاد است همچنان كه كلمه زعم هم به همين معنا است و كلمه ان مخفف أن است ، و ضمير يقدرون به مؤمنين بر مي‏گردد ، و در اين كلام تعليلي است براي مضمون آيه قبلي .


و معناي آيه اين است كه : اگر ما ايشان را با اينكه مرتبه‏اي از ايمان داشتند امر به ايمان كرديم ، و وعده‏شان داديم كه دو كفل از رحمت به آنان مي‏دهيم و نور و مغفرتشان ارزاني مي‏داريم ، همه براي اين بود كه اهل كتاب خيال نكنند مؤمنين هيچ قدرتي ندارند ، و


ترجمة الميزان ج : 19ص :307


به هيچ وجه دستشان به فضل خدا نمي‏رسد ، و تنها مؤمنين اهل كتابند كه اگر ايمان داشته باشند أجرشان دو چندان داده مي‏شود .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : لا در لئلا زايده است ، و ضمير در جمله يقدرون به اهل كتاب بر مي‏گردد ، و معناي آيه چنين است كه : اگر ما به مؤمنين آن وعده‏ها را داديم ، براياين بود كه اهل كتاب كه معتقدند و مي‏گويند : اگر مؤمنين ما به كتاب اسلام ايمان بياورند دو اجر دارند ، و اگر نياورند يك اجر ( پس واجب نيست ايمان بياورند ) ، بدانند كه در اشتباهند ، و اگر به كتاب اسلام ايمان نياورند دستشان به هيچ جا بند نيست ، و به هيچ فضلي از خدا دست نمي‏يابند ، اين گفته آن مفسر است ، ليكن اينطور معنا كردن ، لقمه را از پس گردن به دهان بردن است .


و ان الفضل بيد الله يؤتيه من يشاء و الله ذو الفضل العظيم - اين قسمت از آيه عطف است بر جمله ان لا يعلم ، و معنايش اين است كه : اگر ما آن وعده‏ها راداديم ، براي اين بود كه چنين و چنان شود ، و نيز براي اين بود كه فضل به دست خدا است و خدا داراي فضلي عظيم است .


البته در آيه شريفه أقوال و احتمالات ديگري نيز هست ، كه در نقل و بحث پيرامون آنها فايده‏اي نيست .


بحث روايتي


از جوامع الجامع نقل كرده‏اند كه گفته است : جبرئيل ميزان را نازل كرد و آن را به نوح (عليه‏السلام‏) داده گفت : به قوم خود دستور بده اجناس خود را با اين وزن كنند .


و در احتجاج از علي (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه در حديثي فرمود : معناي انزال در جمله و انزلنا الحديد فيه باس شديد خلقت است ، پس معناي جمله اين است كه : ما آهن را خلق كرديم ، ( نه اينكه از آسمان نازل كرده باشيم ) .


و در مجمع البيان از ابن مسعود روايت كرده كه گفت : من در پشت سر رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) سوار بر الاغ بودم ، به من فرمود : اي ابن ام عبد ! هيچ مي‏داني بني


ترجمة الميزان ج : 19ص :308


اسرائيل مساله رهبانيت را از كجا بدعت كردند ؟ عرضه داشتم : خدا و رسولش بهتر مي‏دانند .


فرمود : سلاطين جور بعد از عيسي (عليه‏السلام‏) بر آنان مسلط شدند ، و معصيت‏ها را رواج دادند ، اهل ايمان به خشم آمده با آنان به جنگ برخاستند ، و در آخر شكست خوردند و اين كار سه نوبت صورت گرفت ، و در هر سه نوبت شكست نصيب آنان شد ، و در نتيجه از مؤمنين به جز عده‏اي اندك نماند .


اين بار گفتند : اگر دشمنان ، ما را بشناسند و ما خود را به آنان نشان دهيم تا آخرين نفر ما را نابود خواهند كرد ، و ديگر احدي باقي نمي‏ماند كه به سوي دين دعوت كند ، پس بياييد در روي زمين پراكنده و پنهان شويم ، تا خداي تعالي پيغمبري را كه عيسي وعده‏اش را داده مبعوث كند ، و منظورشان از آن پيغمبر ، من ( محمد ) بودم ، ناگزير متفرق شده به غارهاي كوه پناه برده ، از آن موقع رهبانيت را پي نهادند .


بعضي از آنان متمسك به دين خود شده ، و بعضي ديگر به كلي كافر شدند ، آنگاه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اين آيه را خواند : و رهبانية ابتدعوها ما كتبناها عليهم ... .


آنگاه فرمود : اي ابن ام عبد ! آيا مي‏داني رهبانيت امت من چيست ؟ عرضه داشتم : خدا و رسولش داناترند ، فرمود : رهبانيت امت من هجرت و جهاد و نماز و روزه و حج و عمره است .


و در كافي به سند خود از ابي الجارود روايت كرده كه گفت : به امام ابي جعفر (عليه‏السلام‏) عرضه داشتم : ( من فكر مي‏كنم ) خداي تعالي به اهل كتاب خير بسياري داده .


پرسيد : چه خيري ؟ عرضه داشتم : همين كه در باره آنان فرموده : الذين اتيناهم الكتاب من قبله هم به يؤمنون ... اولئك يؤتون اجرهم مرتين بما صبروا .


مي‏گويد : امام در پاسخ فرمود : خداي تعالي به شما مسلمانان نيز همان را داده كه به ايشان داده بود ، و اين آيه را تلاوت كرد : يا ايها الذين امنوا اتقوا الله و امنوا برسوله يؤتكم كفلين من رحمته و يجعل لكم نورا تمشون به ، كه منظور از نوري كه با آن آمد و شد كنيد امامي است كه به وي اقتدا كنيد .


و در مجمع البيان از سعيد بن جبير روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) جعفر ( طيار ) را با هفتاد سوار به سوي نجاشي روانه كرد تا او را دعوت كند ، جعفر به نجاشي وارد شد و دعوتش كرد ، و او دعوت وي را پذيرفت ، و به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏)


ترجمة الميزان ج : 19ص :309


ايمان آورد ، همين كه جعفر خواست برگردد جمعي از افرادي كه به دعوت اسلام ايمان آورده بودند و از اهل مملكت نجاشي بودند و عده‏شان به چهل نفر مي‏رسيد به نجاشي گفتند : به ما اجازه بده به ديدن اين پيامبر برويم و به دست وي اسلام آوريم .


اين جمع به اتفاق جعفر آمدند ، و از نزديك ، شدت فقر و تنگدستي مسلمين را ديدند ، و از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اجازه ديدار خواسته به شرف حضورش نايل شده گفتند : يا نبي الله ما داراي ثروت بسياري هستيم ، و ما شدت فقر مسلمانان را ديديم ، اگر اجازه دهي به وطن خود برگرديم و اموال خود را با خود آورده با مسلمانان در آن اموال مواسات كنيم ، رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اجازه داده نامبردگان برگشته أموال خود را با خود آوردند ، و در بين مسلمانان تقسيم كردند ، و خداي تعالي اين آيه را در باره عمل آنان نازل كرد : الذين اتيناهم الكتاب من قبله هم به يؤمنون ... و مما رزقناهم ينفقون كه منظور از انفاق همان مواساتي است كه با مسلمانان كردند .


اين آيه و مخصوصا جمله اولئك يؤتون اجرهم مرتين بما صبروا بگوش بقيه اهل كتاب كه به اسلام ايمان نياورده بودند رسيد ، به اصطلاح سوژه‏اي به دست آورده به مسلمانان روي آوردند كه به حكم اين آيه هر كس از ما به كتاب شما ايمان بياورد دو تا اجر دارد ، يكي اجر ايمان به قرآن ، و يكي هم اجر ايمان به كتابهاي آسماني قبل از قرآن ، و هر كس ايمان نياورد تنها يك اجر دارد ، پس ما كه اسلام نياورده‏ايم يك اجر داريم ، و شما هم كهقبلا اهل كتاب نبوديد و تنها اسلام را قبول كرده‏ايد يك اجر داريد ، پس ديگر چه مزيتي بر ما داريد ؟ در پاسخ اين گفتار اهل كتاب آيه زير نازل شد كه مي‏فرمايد : يا ايها الذين امنوا اتقوا الله و امنوا برسوله ... ، و به حكم آن براي مسلمانان نيز دو اجر قرار داد ، به اضافه نور و مغفرت ، و در آخر فرمود : لئلا يعلم اهل الكتاب تا اهل كتاب بدانند كه اشتباه كرده‏اند.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :