امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
525
مسيحيان مي‎گويند تثليثي را كه قرآن رد مي‎كند ما هم آن را رد مي‎كنيم ، آيا درست است؟

مقدمه: مسيحيت از اديان توحيدي است و ليكن پس از عروج حضرت عيسي عليه السلام ،‌ توسط شخصي به نام پولوس كه نام اصلي وي شائول و يهودي الاصل بوده و از دشمنان سرسخت مسيحيان بوده، به انحراف كشيده شد. وي دو عقيده منحرف را در دين ايجاد كرد:  يكي پسر خدا بودن حضرت عيسي و ديگر بحث فداء.
با عقيده اول اصل توحيد و نبوت را هدف گرفت و با عقيده دوم اصل عقاب و جزاء‌ اخروي را،‌ به اين صورت كه حضرت عيسي به صليب كشيده شد تا كفاره گناهان انسان باشد پس هر كس كه به فرزند خدا بودن عيسي و فداء شدن ايشان معتقد باشد رستگار و بهشتي شده است.
يوحنا يكي از حواريون، وي را وجود ملكوتي نشان مي‎دهد و حاضر نيست اعتراف كند كه عيسي انساني بوده كه وي با او همراه بوده است. اين وجود خيالي يا روحاني و ملكوتي ريشه در عهد عتيق دارد. در كتاب رسالت انبياء و اشعيا با اشارات عرفاني به اين موضوع پرداخته شده است. مارسون، عيسي عليه السلام را وجودي روحاني نشان داده و معرفي كرده كه از آسمان به زمين آمده  و مدتي زندگي كرده و سپس در زمان حكومت پيلاطس به دار آويخته شده است. بيوگرافي متافيزيكي عيسي عليه السلام در قرن دوم ميلادي توسط نويسندگان اناجيل سر هم بندي شد. اين داستان از كتاب اشعياء نبي باب 7/14 + 5/1 و كتاب ميكاء نبي و سفر داوران 13/ 15 و ديگر كتب انبياء بني اسرائيل بر گرفته شده است. در اين داستان عيسي عليه السلام مردي نيست كه به تدريج مقام خدائي يافته، بلكه خدائي است كه به تدريج شكل بشري بخود گرفته است.[1]
به گفته فليسين شاله دانشمند مسيحي: پدر و  پسر و روح القدس سه شخصيت در يك وجود مجرد است كه در ازليت متساوي و برابرند و تشكيل تثليث دين عيسي را مي‎دهند.[2]
طبق تصويب شوراي واتيكان هر كس غير از اين فكر كند كافر است. هر چند در اين باب عقايد مختلفي وجود دارد كه به شرح ذيل توضيح داده مي‎شود:
1. ابيون: اين گروه كه به عنوان قديمي‎ترين گروه در بين مسيحيان است و به يهودي مسيحي اوليه شناخته شده‎اند قائل به توحيد خالص الهي بوده‎اند، خداي واحد احد را پرستش نموده و براي عيسي هيچ گونه جهت الوهيت در نظر نمي‎گرفتند بلكه او را رسول الهي مي‎دانستند.
نهضت توحيدي در چند قرن اخير احيا شده و در كشورهاي غربي پيروان زيادي يافته است. احياگر اين فرقه سوسينوس (socinus) بود وي تأكيد كرد كه هر چه مطابق عقل و منطق نيست و يا از نظر اخلاقي فايده محسوب نمي‎شود نمي‎تواند الهام الهي باشد. او اعتقاد به تثليث را نتيجة تأثير عقايد ناقص فلاسفه يوانان در توشته شدن اعتقاد نامه دانسته، اولوهيت عيسي را مردود مي‎شمرد اگر چه او را به عنوان انسان برتر مي‎شناسد. پيروان توحيدي  در زمره متالهان ليبرال محسوب شده‎اند.[3]
2. نظريه تبني (فرزند  خواندگي): اين نظريه به پولس سميساطي پاترياك قسطنطنيه در سال 260 ميلادي منسوب است وي منكر جهت لاهوت در مسيح عليه السلام بوده و معتقد است كه عيسي عليه السلام انساني عادي است از امتزاج روح القدس و مريم متولد شده و در روز تعميد (30 سالگي) از ناحيه خداوند قدرتي الهي يافته و به فرزندي او خوانده شده و لفظ خدا بودن مجازي است نه حقيقي اين نظريه به عنوان موناركيانيزم يا فرزند خواندگي مشتهر است.[4]
3. نظريه آريوس (آريانيسم): با اينكه تمام نوشته‎ها پس از محكوميت اريوس در شوراي نيقييه از بين رفته است اما از كلمات مخالفين او در مردود ساختن او چنين بر مي‎آيد: خداوند حقيقتاً واحد ـ احد و غير مولود است هيچ چيز در ذات او شراكتي نداشته و هر چه خارج از خداست، از عدم به مرحله هستي پاي نهاده است.[5]
4. نظريه سابليوس (سابليانيسم): در قرن سوم توسط سابليوس مطرح شد و به موناركينيزم كيفي يا مقامي شهرت يافت. بنابراين نظر خداوند هم در ذات و هم در اقنوم، واحد است. پدر و پسر و روح القدس اسماء مختلف براي يك حقيقت واحد (اقنوم) هستند.
اين اقنوم واحد‌،‌ نسبت به خلق عالم، پدر خوانده شده و جهت اتحاد با طبيعت بشري پسر خوانده شده؛ همين اقنوم به جهت ارتباطي كه از ناحيه نعمت رساني و ايصال نعمت با بشر برقرار مي‎كند روح القدس ناميده مي‎شود. تعداد نام ها واحد   و تعدد وهمي است نه حقيقي كه اين نظريه مطابق كليساي ارتدوكسي است يعني اين خداي پدر است كه بشر شده نه خداي ابن و همين خداي پدر بود كه بالاي صليب درد را تحمل كرد. مثل نگاه كردن شخص به منظره‎اي در سه مرتبه با سه عينك: سياه، زرد، سفيد كه واقعيت خارجي يكي است اما سه تصوير با سه رنگ ديده مي‎شود.[6]
5. سه خدايي: اين گروه پدر، پسر، و روح القدس را سه خداي مجزا و غير مرتبط با همديگر مي‎داند.[7] با توجه به اين نظريات مسيحيتي كه درجهان رايج مي باشد آثاري از سه نظر اول كه رنگ توحيدي دارد در آن ديده نمي‎شود بلكه آئين مسيحيت در تمام فرقه‎هاي آن مبتني بر تثليث و شرك مي‎باشد.

نظريه دين مقدس اسلام و قرآن
در آيات 17 ـ 73 ـ 75 سوره مباركه مائده و آيات 171 سوره نساء و 30 سوره  توبه، خداوند متعال با رد الوهيت عيسي عليه السلام ، حضرت عيسي عليه السلام را پيامبري مي‎داند كه از جانب خداوند براي راهنمايي و هدايت بشر فرستاده شده است.[8]
در اين آيات شديداً به ادعاي الوهيت مسيح ـ عليه السّلام ـ حمله شده و آن را يك كفر آشكار شمرده و مي‎گويد: «بطور مسلم كساني كه گفتند:‌ مسيح بن مريم خدا است كافر شدند و در حقيقت خدا را انكار كرده‎اند»[9]
براي روشن شدن مفهوم اين جمله بايد بدانيم كه مسيحيان چند ادعاي بي اساس در مورد خدا دارند؛ نخست اين كه: عقيده به خدايان سه گانه دارند. آيه 170 سوره نسا به آن اشاره كرده و آن را ابطال مي‎كند.
قرآن مي‎فرمايد: «آنها خداي آفريننده عالم هستي را يكي از خدايان سه گانه مي‎شمرند و به او خداي پدر مي‎گويند.» قرآن اين عقيده را نيز در آيه 73 همين سوره ابطال مي‎كند يعني اعتقاد به اينكه خدايان سه گانه درعين تعدد حقيقي، يكي هستند كه گاهي از آن تعبير به وحدت در تثليث مي‎شود، اين همان چيزي است كه در آيه فوق به آن اشاره شده كه آنها مي‎گويند خدا همان مسيح بن مريم و مسيح بن مريم همان خدا است! و اين دو با روح القدس يك واحد حقيقي و در عين حال سه ذات متعدد را تشكيل مي‎دهند!. سپس قرآن به دنبال اين بيان مي‎گويد: «اكنون كه چنين است به خداي يگانه و پيامبران او ايمان بياوريد و نگوييد خدايان سه‎گانه‎اند و اگر از اين سخن بپرهيزيد، به سود شماست».
بار ديگر تأكيد مي‎كند كه: «تنها خداوند معبود يگانه است» يعني شما قبول داريد كه در عين تثليث، خدا يگانه است در حالي كه اگر فرزندي داشته باشد، شبيه او خواهد بود و با اين حال يگانگي معني ندارد لذا مي‎فرمايد: «چگونه ممكن است خداوند فرزندي داشته باشد در حالي كه او از نقيصه احتياج به همسر و فرزند و نقيصه جسمانيت و عوارض جسم بودن مبراست».
به گفته قرآن «او مالك آنچه در آسمان ها و زمين است مي‎باشد. همگي مخلوق اويند و او خالق آن هاست، و مسيح نيز يكي از اين مخلوقات اوست»
از مطالبي كه بيان گرديد به دست آمد كه مسيحيان همان تثليثي را پذيرفته‎اند كه قرآن، آن را مردود دانسته است بنابراين عقايد مسيحيت فعلي دربارة خدا هيچ شباهتي با مباني دين مقدس اسلام ندارد.

معرفی منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. شهرستاني ؛ ملل و نحل.
2. عبد الله مبلغي آباداني؛ تاريخ اديان و مذاهب جهان، ج 2.
3. حسين توفيقي؛  آشنايي با اديان بزرگ.
4. رضا زيبايي نژاد، در آمدي بر تاريخ و كلام مسيحيت.

پي نوشت ها:
[1] . فليسين شاله، تاريخ مختصر اديان بزرگ، 425، 426 و 427.
[2] . همان، ص 433 ـ‌435.
[3] . راهنماي الهيات پروتستان، ص 34، و عيسي ـ عليه السّلام ـ پيام آور اسلام، ص 163.
[4] . سرگذشت مسيحيت، ص 77.
[5] . جهان بيني مذهبي، ص 732، همچنين ر.ك: فلسفه الفكر الديني، ج 2، ص 288.
[6] . ر.ك: فلسفه الفكر الديني، ج 2، ص 683 ـ بستاني، ج 9، ص 362، سرگذشت مسيحيت، ص 77 و فلسفه علم كلام، ص 356.
[7] . راهنماي الهيات پروتستان، ص 18.
[8] . گزيده تفسير نمونه، جلد 1 و 2 تفسير ‌آيات سوره نساء 171 و 73 ـ 75، سوره مائده.
[9]  . مائده / 17 .

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :