امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
880
ترجمه الميزان: سوره طلاق آيات 12 - 1


ترجمة الميزان ج : 19ص :522


( 65 )سوره طلاق مدني است و دوازده آيه دارد( 12 )


سورة الطلاق‏


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ يَأَيهَا النَّبي إِذَا طلَّقْتُمُ النِّساءَ فَطلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتهِنَّ وَ أَحْصوا الْعِدَّةَوَ اتَّقُوا اللَّهَ رَبَّكمْلا تخْرِجُوهُنَّ مِن بُيُوتِهِنَّ وَ لا يخْرُجْنَ إِلا أَن يَأْتِينَ بِفَحِشةٍ مُّبَيِّنَةٍوَ تِلْك حُدُودُ اللَّهِوَ مَن يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظلَمَ نَفْسهُلا تَدْرِي لَعَلَّ اللَّهَ يحْدِث بَعْدَ ذَلِك أَمْراً(1) فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَ أَشهِدُوا ذَوَي عَدْلٍ مِّنكمْ وَ أَقِيمُوا الشهَدَةَ للَّهِذَلِكمْ يُوعَظ بِهِ مَن كانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الاَخِرِوَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يجْعَل لَّهُ مخْرَجاً(2) وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْث لا يحْتَسِبوَ مَن يَتَوَكلْ عَلي اللَّهِ فَهُوَ حَسبُهُإِنَّ اللَّهَ بَلِغُ أَمْرِهِقَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكلّ‏ِ شي‏ءٍ قَدْراً(3) وَ الَّئِي يَئسنَ مِنَ الْمَحِيضِ مِن نِّسائكمْ إِنِ ارْتَبْتُمْ فَعِدَّتهُنَّ ثَلَثَةُ أَشهُرٍ وَ الَّئِي لَمْ يحِضنَوَ أُولَت الأَحْمَالِ أَجَلُهُنَّ أَن يَضعْنَ حَمْلَهُنَّوَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يجْعَل لَّهُ مِنْ أَمْرِهِ يُسراً(4) ذَلِك أَمْرُ اللَّهِ أَنزَلَهُ إِلَيْكمْوَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يُكَفِّرْ عَنْهُ سيِّئَاتِهِ وَ يُعْظِمْ لَهُ أَجْراً(5) أَسكِنُوهُنَّ مِنْ حَيْث سكَنتُم مِّن وُجْدِكُمْ وَ لا تُضارُّوهُنَّ لِتُضيِّقُوا عَلَيهِنَّوَ إِن كُنَّ أُولَتِ حَمْلٍ فَأَنفِقُوا عَلَيهِنَّ حَتي يَضعْنَ حَمْلَهُنَّفَإِنْ أَرْضعْنَ لَكمْ فَئَاتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّوَ أْتَمِرُوا بَيْنَكم بمَعْرُوفٍوَ إِن تَعَاسرْتمْ فَسترْضِعُ لَهُ أُخْرَي‏(6) لِيُنفِقْ ذُو سعَةٍ مِّن سعَتِهِوَ مَن قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنفِقْ مِمَّا ءَاتَاهُ اللَّهُلا يُكلِّف اللَّهُ نَفْساً إِلا مَا ءَاتَاهَاسيَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسرٍ يُسراً(7)



ترجمة الميزان ج : 19ص :523


ترجمه آيات


به نام خداوند بخشنده بخشايشگر .


اي نبي اسلام ! تو و امتت وقتي زنان را طلاق مي‏دهيد در زمان عده طلاق دهيد ( زماني كه از عادت ماهانه پاك شده و با همسرشان نزديكي نكرده باشند ) و حساب عده را نگه داريد و از خدا ، پروردگارتان بترسيد ، آنان را از خانه‏هايشان بيرون مكنيد خودشان هم بيرون نشوند مگر اينكه گناهي علني مرتكب شوند كه در اين صورت مي‏توانيد بيرونشان كنيد .


و اينها همه حدود خدا است و كسي كه از حدود خدا تجاوز كند به نفس خود ستم كرده تو چه مي‏داني شايد خدا بعد از طلاق و قبل از سر آمدن عده حادثه‏اي پديد آورد و شوهر به همسرش برگردد ( 1) .


پس وقتي به اواخر عده رسيدند يا اين است كه به خوبي و خوشي آنان را نگاه مي‏داريد و يا به خوبي و خوشي از آنان جدا مي‏شويد و در هر حال دو نفر از مردم خود را كه معروف به عدالت باشند شاهد بگيريد و شاهد هم براي خدا اقامه شهادت كند ، اينها كه به شما گفته شد اندرزهايي است كه افرادي از آن موعظه مي‏شوند كه به خدا و روز جزا ايمان دارند و كسي كه از خدا بترسد خدا برايش راه نجاتي از گرفتاريها قرار مي‏دهد ( 2 ) .


و از مسيري كه خود او هم احتمالش را ندهد رزقش مي‏دهد و كسي كه بر خدا توكل كند خدا همه كاره‏اش مي‏شود كه خدا دستور خود را به انجام مي‏رساند و خدا براي هر چيزي اندازه‏اي قرار داده ( 3) .


و از زنان شما آن زناني كه حيض نمي‏بينند اگر به شك افتاديد كه از پيري است و يا به خاطر عارضه‏اي است كه عده طلاقشان سه ماه است .


و همچنين آنهايي كه از اول حيض نديدند .


و اما زنان آبستن عده طلاقشان اين است كه فرزند خود را بزايند .


و هر كس از خدا بترسد خدا امور دنيا و آخرتش را آسان مي‏سازد ( 4) .


اين امر خدا است كه خدا آن را به سويتان نازل كرده و كسي كه از خدا بترسد خدا گناهانش را تكفير و اجرش را عظيم مي‏كند ( 5) .


زنان طلاقي خود را در همان منزلي كه بر حسب توانايي خود مي‏نشينيد سكني دهيد و به ايشان به منظور تنگنا نهادن ضرر نرسانيد و اگر داراي حملند نفقه‏شان را بدهيد تا حمل خود را بزايند حال اگر بچه شما را شير دادند اجرتشان را بدهيد و با يكديگر به خوبي و خوشي مشورت كنيد و اگر در باره اجرت سخت گيري كرديد زني ديگر آن كودك را شير دهد ( 6 ) .


و بايد مرد توانگر بقدر توانگريش و مرد فقير بقدر توانائيش و خلاصه هر كس از آنچه خدايش داده انفاق كند كه خدا هيچ كس را تكليف نمي‏كند مگر به مقدار قدرتي كه به او داده و خدا بعد از هر سختي


ترجمة الميزان ج : 19ص :524


گشايشي قرار مي‏دهد ( 7) .


بيان آيات


اين سوره مشتمل بر بيان كلياتي از احكام طلاق است ، و به دنبال آن مقداري اندرز و تهديد و بشارت ، و اين سوره به شهادت سياقش در مدينه نازل شده .


يا ايها النبي اذا طلقتم النساء فطلقوهن لعدتهن و احصوا العدة ... در آغاز سوره نخست خطاب را متوجه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مي‏كند ، چون او است كه به سوي امت فرستاده شده و پيشواي امت است ، پس مي‏شود مطالب مربوط به همه امت را به شخص او خطاب كرد ، و اين گونه خطابها در استعمال شايع است ، خطابي است مخصوص بزرگ قوم ، و مقدم بر همه آنان ، ولي منظور عموم پيروان و زيردستان او است ، پس ديگر وجه و دليلي ندارد كه مثل بعضي از مفسرين بگوييم تقدير آيه يا ايها النبي قل لامتك اذا طلقتم النساء است ، يعني اي پيامبر به امتت بگو كه وقتي زنان را طلاق داديد چنين و چنان كنيد .


و معناي اينكه فرموده : و چون زنان را طلاق داديد با عده طلاق دهيد اين است كه چون خواستيد طلاق بدهيد و نزديك شد اين كار را انجام دهيد چنين و چنان كنيد ، چون معنا ندارد كه بعد از طلاق دادن دوباره طلاق دهند ، پس در حقيقت اين تعبير نظير تعبير در آيه زير است كه مي‏فرمايد : اذا قمتم الي الصلوة فاغسلوا ، يعني چون خواستيد به نماز بايستيد چنين كنيد .


و عده عبارت از اين است كه زن در آن مدت از ازدواج جديد ، خودداري كند ، تا آن مدت كه شرع معين كرده تمام شود ، و مراد از طلاق دادن براي عده طلاق دادن براي زمان عده است ، به طوري كه زمان عده را از روز وقوع طلاق حساب كنند ، و اين بدين صورت مي‏شود كه طلاق در طهري واقع شود كه در آن طهر عمل جنسي انجام نشده باشد ، از آن تاريخ حساب عده را نگه مي‏دارد تا سه بار حيض ديدن و پاك شدن ، كه بعد از آن مي‏تواند شوهر كند .


و احصوا العدة - يعني عدد حيض‏ها و پاك شدنها را كه معيار عده است بشماريد و


ترجمة الميزان ج : 19ص :525


حسابش را داشته باشيد .


و منظور از اين دستور نگه داري زن است ، چون زن در اين مدت حق نفقه و سكني را دارد ، و همسرش بايد مخارجش را بدهد ، و نمي‏تواند از خانه بيرونش كند ، البته حقي هم شوهر به او دارد ، و آن اين است كه مي‏تواند به طلاق خود رجوع نموده ، زندگي با او را از سر گيرد .


و اتقوا الله ربكم لا تخرجوهن من بيوتهن - ظاهر سياق اين است كه جمله بيرونشان نكنيد ، بدل باشد از جمله از خدا پروردگارتان بترسيد و خاصيت اين بدل آوردن تاكيد نهي در جمله بيرونشان نكنيد است ، و منظور از من بيوتهن - از خانه‏هايشان همان خانه‏هايي است كه زنان قبل از طلاق در آن سكني داشتند ، و به همين جهت فرموده : خانه‏هايشان با اينكه خانه مال شوهر است .


و جمله و لا يخرجن نهي از بيرون رفتن خود زنان از خانه است ، همچنان كه جمله قبلي نهي شوهران بود از بيرون كردن آنان .


الا ان ياتين بفاحشة مبينة - يعني مگر آنكه گناهي ظاهر و فاش از قبيل زنا و يا ناسزا و يا اذيت اهل خانه مرتكب شوند ، همچنان كه در روايات وارده از ائمه اهل بيت (عليهم‏السلام‏) وارد شده كه فاحشه عبارت از گناهان مذكور است .


و تلك حدود الله و من يتعد حدود الله فقد ظلم نفسه - يعني هر كس از احكامي كه براي طلاق ذكر شده كه حدود خدا است تجاوز كند ، چنين و چنان مي‏شود ، آري تمامي احكام الهي حدود اعمال بندگان است ، و كسي كه از آن احكام تجاوز كند در حقيقت از حدود خدا تجاوز كرده و آن را رعايت ننموده ، و كسي كه چنين كند يعني نافرماني پروردگار خود كند ، به خود ستم كرده است .


لا تدري لعل الله يحدث بعد ذلك امرا - يعني تو نمي‏داني ، چه بسا خداي تعالي بعد از اين امري پديد آورد ، يعني امري كه وضع اين زن و شوهر را عوض كند ، و رأي شوهر در طلاق همسرش عوض شده ، به آشتي با وي متمايل گردد ، چون زمام دلها به دست خداست ، ممكن است محبت همسرش در دلش پيدا شود ، و به زندگي قبلي خود برگردد .


فاذا بلغن اجلهن فامسكوهن بمعروف او فارقوهن بمعروف ... و اليوم الاخر مراد از بلوغ أجل زنان اين است كه به آخر زمان عده نزديك و مشرف شوند ، نه اينكه به كلي عده‏شان سر آيد ، چون اگر عده سر بيايد ديگر جمله فامسكوهن معنا نخواهد داشت ، زيرا منظور از اين جمله همان رجوع است كه بعد از عده ديگر رجوعي نيست و منظور از جمله فارقوهن اين است كه در اين چند روزه آخر عده رجوع نكند ، تا عده سر آيد و جدايي به


ترجمة الميزان ج : 19ص :526


كلي حاصل گردد .


و مراد از اينكه فرمود : امساك و نگهداري زن به طور معروف باشد ، اين است كه اگر شوهر خواست برگردد ، و از جدايي با زن صرفنظر كند ، بايد كه از آن به بعد با او نيكوكاري نموده ، حقوقي را كه خدا براي زن بر مرد واجب كرده رعايت نمايد .


و مراد از مفارقت به نحو معروف هم اين است كه حقوق شرعيه زن را احترام بگذارد .


پس تقدير كلام چنين مي‏شود فامسكوهن بمعروف من الشرع او فارقوهن بمعروف من الشرع .


و اشهدوا ذوي عدل منكم - يعني دو نفر مرد عادل از خودتان شاهد بر طلاق بگيريد .


و توضيح معناي عدالت در تفسير سوره بقره گذشت .


و اقيموا الشهادة لله - توضيح اين جمله نيز در سوره بقره بيان شد .


ذلكم يوعظ به من كان يؤمن بالله و اليومالاخر - كلمه ذلك اشاره به مطالب قبل است ، مي‏فرمايد : اين امر به تقوا و پرهيز از خدا ، و اقامه شهادت براي خدا ، و اين نهي از تعدي در باره حدود الهي كه گفتيم چنين و چنان است .


ممكن هم هست بگوييم اشاره است به همه مطالب گذشته ، چه احكامي كه بيان شد ، و چه امر به تقوي و به اخلاص در شهادت و نهي از تعدي در حدود خدا ، مي‏فرمايد : همه اينها مطالبي است كه مؤمنين به وسيله آنها موعظه مي‏شوند ، به حق ركون نموده از باطل دل كنده مي‏شوند ، و اين تعبير در عين حال اشاره‏اي هم به اين معنا دارد كه اعراض از اين احكام ، و ياتغيير دادن آن خارج شدن از ايمان است .


و من يتق الله يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لا يحتسب ... قدرا مي‏فرمايد : و من يتق الله و هر كس از محرمات الهي به خاطر خدا و ترس از او بپرهيزد ، و حدود او را نشكند ، و حرمت شرايعش را هتك ننموده ، به آن عمل كند يجعل له مخرجا خداي تعالي برايش راه نجاتي از تنگناي مشكلات زندگي فراهم مي‏كند ، چون شريعت او فطري است ، و خداي تعالي بشر را به وسيله آن شرايع به چيزي دعوت مي‏كند كه فطرت خود او اقتضاي آن را دارد ، و حاجت فطرتش را بر مي‏آورد ، و سعادت دنيايي و آخرتيش را تامين مي‏كند ، و از همسر و مال و هر چيز ديگري كه مايه خوشي زندگي او و پاكي حياتش باشد ، از راهي كه خود او احتمالش را هم ندهد و توقعش را نداشته باشد روزي مي‏فرمايد ، پس مؤمن اين ترس را به خود راه ندهد كه اگر از خدا بترسد و حدود او را محترم بشمارد و به اين جهت از آن محرمات كام نگيرد ، خوشي زندگيش تامين نشود ، و به تنگي معيشت دچار گردد ، نه ، اينطور نيست ، براي اينكه رزق از ناحيه خداي تعالي ضمانت شده و خدا قادر است كه از عهده ضمانت خود بر آيد .



ترجمة الميزان ج : 19ص :527


و من يتوكل علي الله - و كسي كه بر خدا توكل كند ، از نفس و هواهاي آن ، و فرمانهايي كه مي‏دهد ، خود را كنار بكشد و اراده خداي سبحان را بر اراده خود مقدم بدارد ، و عملي را كه خدا از او مي‏خواهد بر عملي كه خودش دوست دارد ترجيح بدهد ، و به عبارتي ديگر به دين خدا متدين شود و به احكام او عمل كند .


فهو حسبه - چنين كسي خدا كافي و كفيل او خواهد بود ، و آن وقت آنچه را كه او آرزو كند ، خداي تعالي هم همان را برايش مي‏خواهد ، البته آنچه را كه او به مقتضاي فطرتش مايه خوشي زندگي و سعادت خود تشخيص مي‏دهد ، نه آنچه را كه واهمه كاذبش سعادت و خوشي مي‏داند .


و اينكه فرمود : خدا كافي و كفيل او است ، علتش اين است كه خداي تعالي آخرين سبب است ، كه تمامي سبب‏ها بدو منتهي مي‏شود ، در نتيجه وقتي او چيزي را اراده كند بجا مي‏آورد و به خواسته خود مي‏رسد ، بدون اينكه اراده‏اش دگرگوني پذيرد ، او است كه مي‏گويد : ما يبدل القول لدي ، و چيزي بين او و خواسته‏اش حائل نمي‏گردد ، چون او است كه مي‏گويد : و الله يحكم لا معقب لحكمه ، و اما ساير اسباب كه انسانها در رفع حوائج خود متوسل بدانها مي‏شوند ، سببيت خود را از ناحيه خدا مالكند ، و آن مقدار را مالكند كه او به آنها داده ، و هر صاحب قدرتي آن مقدار قدرت دارد كه به آن داده ، در نتيجه در مقام فعل آن مقدار مي‏تواند عمل كند كه او اجازه‏اش داده باشد .


پس تنها خدا براي هر كس كه بر او توكل كند كافي است ، و هيچ سبب ديگر چنين نيست ، ان الله بالغ امره خدا به هر چه بخواهد مي‏رسد ، او است كه فرموده : انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون ، و نيز فرموده : قد جعل الله لكل شي‏ء قدرا پس هيچ چيز نيست مگر آنكه قدري معين و حدي محدود دارد ، و خداي سبحان موجودي است كه هيچ حدي او را تحديد نمي‏كند ، و هيچ چيزي به او احاطه نمي‏يابد ، و او خودش محيط به هر چيز است .


اين معناي آيه بود ، از نظر اينكه در بين آيات طلاق واقع شده و با مورد طلاق منطبق مي‏شود ، و اما اگر از سياق و مورد صرفنظر كنيم ، و اطلاق خود آيه را در نظر بگيريم ، جمله و


ترجمة الميزان ج : 19ص :528


من يتق الله يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لا يحتسب اين مفاد را به دست مي‏دهد كه هر كس از خدا بترسد و به حقيقت معناي كلمه پروا داشته باشد - كه البته چنين تقوايي حاصل نمي‏شود مگر با معرفت نسبت به خدا و اسما و صفات او - و سپس به خاطر رعايت جانب او از محرمات و ترك واجبات - كه لازمه آن اين است كه اراده نكند مگر فعل و تركي را كه او اراده كرده باشد ، و لازمه اين هم آن است كه اراده‏اش در اراده خداي تعالي مستهلك شده باشد - چنين كسي هيچ عملي انجام نمي‏دهد مگر از اراده‏اي از خدا .


لازمه اين نيز آن است كه خود را و متعلقات خود از مشخصات و افعالش را ملك خداي تعالي بداند ، آن هم ملك طلق او ، و او را مالك علي الاطلاق خود بداند ، مالكي كه به هر نحو بخواهد مي‏تواند در ملكش تصرف كند ، و اين ملكيت همان ولايت خدايي است كه خدا با آن ولايت متولي أمر بنده‏اش مي‏باشد ، پس براي بنده از ملك حقيقي چيزي باقي نمي‏ماند مگر آنچه كه خداي سبحان تمليكش كرده باشد ، تازه همان را هم كه او دارد باز به ملكيت خدا باقي است ، و ملك همه‏اش از خداي عز و جل است .


اينجاست كه خداي تعالي چنين بنده‏اي را به حكم و يجعل له مخرجا از تنگناي وهم و زندان شرك نجات مي‏دهد ، ديگر به اسباب ظاهري دلبسته نيست و به حكم و يرزقه من حيث لا يحتسب از جايي كه او احتمالش را هم ندهد رزق مادي و معنويش را فراهم مي‏كند ، اما رزق ماديش را بدون پيش بيني خود او مي‏رساند ، براي اينكه او قبل از رسيدن به چنين توكلي رزق خود را حاصل دسترنج خود و اثر اسباب ظاهري مي‏دانست، همان اسبابي كه دل به آن بسته بود ، و از آن اسباب هم كه بسيار زيادند جز به اندكي اطلاع نداشت ، و مثلش مثل كسي بود كه در شبي بس ظلماني نور بسيار ضعيفي پيش پايش را روشن كرده باشد ، و از ماوراي آن فضاي اندك بي‏خبر باشد ، و ليكن خداي سبحان از همه اسباب خبر دارد ، و او است كه اسباب و مسببات را پشت سر هم مي‏چيند ، و هر طوري كه بخواهد نظام مي‏بخشد ، و به هر يك از آن اسباب بخواهد اجازه تاثير مي‏دهد تاثيري كه خود بنده چنان تاثيري براي آن سراغ نداشته .


و اما رزق معنويش را - كه رزق حقيقي هم همانست ، چون مايه حيات جان انساني است ، و رزقي است فنا ناپذير - بدون پيش بيني خود او مي‏رساند ، دليلش اين است كه انسان نه از چنين رزقي آگهي دارد و نه مي‏داند كه از چه راهي به وي مي‏رسد .


و كوتاه سخن اينكه : خداي سبحان كه ولي و عهده‏دار سرپرستي بنده متوكل خويش است ، او را از پرتگاه هلاكت بيرون مي‏كشد ، و از طريقي كه خود او پيش‏بيني آن را


ترجمة الميزان ج : 19ص :529


نمي‏كند ، روزي مي‏دهد ، و چنين بنده‏اي به خاطر اينكه بر خداي تعالي توكل كرده ، و همه امور خود را به او واگذار نموده ، هيچ چيز از كمال و از نعمت‏هايي را كه قدرت به دست آوردن آن را در خود مي‏بيند از دست نمي‏دهد ، خلاصه آنچه را كه اميدوار بود به وسيله سعي و كوشش خود به دست آورد همان را خداي تعالي برايش فراهم مي‏كند ، براي اينكه او به وي توكل كرد ، و كسي كه بر خدا توكل كند ، خدا همه‏كاره او مي‏شود ، و هيچ سبب از اسباب ظاهري اينطور نيست ، براي اينكه هر سببي را كه در نظر بگيري يكبار كارگر مي‏افتد بار ديگر نمي‏افتد ، ولي خداي تعالي اين طور نيست ، ان الله بالغ امره ، چون خدا به كار خود مي‏رسد و تمامي امور در حيطه قدرت خداي تعالي است قد جعل الله لكل شي‏ء قدرا و وقتي حدود و اندازه هر موجودي را خداي تعالي معين مي‏كند ، بنده متوكل هم يكي از موجودات است ، او نيز از تحت قدرت خدا خارج نيست ، پس اندازه‏ها و حدود او نيز به دست خدا است .


و چنين مقامي تنها نصيب صالحين از اولياي اين امت مي‏شود ، و اما افراد پايين‏تر يعني افراد متوسط از اهل تقوي كه درجات پايين‏تري از حيث معرفت و عمل دارند ، از موهبت ولايت خدايي هم آن مقداري برخوردارند كه با اخلاص ايمان و اعمال صالحشان مطابقت دارد ، و چنان نيست كه هيچ بهره‏اي از اين موهبت نداشته باشند ، چگونه محروم باشند با اينكه خداي عز و جل فرموده : و الله ولي المؤمنين و جاي ديگر به طور مطلق فرموده : و الله ولي المتقين .


آري همين كه به دين حق متدين هستند ، و اين سنت حيات را پذيرفته ، ورود و خروجشان در امور ناشي از اراده خداي تعالي است ، خود تقوي الله و توكل بر او است ، براي اينكه اين گونه افراد مؤمن و متقي اراده خداي تعالي را در جاي اراده خودشان قرار داده‏اند ، در نتيجه به همان مقدار از سعادت زندگي برخوردار مي‏شوند ، و خداي تعالي برايشان از هر ناملايمي مخرجي قرار مي‏دهد ، و از جايي كه خود آنان به فكرشان نرسد روزيشان مي‏دهد ، و پروردگارشان كافي ايشان است ، و او به كار خود مي‏رسد و اراده خود را به كرسي مي‏نشاند ، و چگونه چنين نباشد با اينكه او است كه براي هر چيزي قدر و مقداري معين كرده است .


و اين مؤمنين از محروميت از سعادت هم آن مقدار سهم دارند كه شرك در ايمان و


ترجمة الميزان ج : 19ص :530


عملشان رخنه كرده باشد ، و رخنه هم مي‏كند ، چون همانطور كه در بالا گفتيم غير از صالحان از اولياي خدا ، آنها كه از رتبه پايين‏ترند از شرك خالي نيستند ، همچنان كه فرمود : و ما يؤمن اكثرهم بالله الا و هم مشركون و از سوي ديگر به طور مطلق فرموده : ان الله لا يغفر ان يشرك به .


و نيز فرموده : و اني لغفار لمن تاب و امن و عمل صالحا ، يعني هر كسي كه از شرك توبه كند ، و باز به طور مطلق فرموده : و استغفروا الله ان الله غفور رحيم .


پس مؤمن به هيچ درجه از درجات ولايت الله بالا نمي‏رود مگر با توبه از شرك خفي كه هر مرحله از آن پايين‏تر از درجه ولايت آن مرحله است .


آيه مورد بحث از آيات برجسته قرآن است ، و مفسرين در باره جمله جمله آن سخناني پراكنده دارند ، كه از نقلش صرفنظر مي‏كنيم .


و اللائي يئسن من المحيض من نسائكم ان ارتبتم فعدتهن ثلثة أشهر ... كلمه ارتياب كه مصدر فعل ارتبتم است به معناي شك و ترديد ، و در خصوص آيه منظور شك در يائسه شدن است ، چون ممكن است زني حيض نبيند ، ولي شك داشته باشد كه حيض نديدنش به خاطر كبر سن است ، يا به خاطر عارضه‏اي مزاجي است .


پس معناي آيه اين است كه آن زناني كه از حيض يائسه مي‏شوند ، اگر در علت يائسه شدنشان شك داشتيد كه آيا به خاطر رسيدن به حد يائسگي است ، يا به خاطر عارضه مزاجي است در صورتي كه طلاقشان داديد بايد سه ماه عده نگه بدارند .


و اللائي لم يحضن - اين جمله عطف است بر جمله و اللائي يئسن ... ، و معنايش اين است كه زناني كه در سن حيض ديدن حيض نديدند نيز عده طلاقشان سه ماه است .


و اولات الاحمال اجلهن ان يضعن حملهن - يعني منتهاي زمان عده زناني كه آبستن هستند و طلاق گرفته‏اند ، روزي است كه وضع حمل كرده باشند .


و من يتق الله يجعل له من امره يسرا - يعني كسي كه از خدا بترسد ، خداي تعالي


ترجمة الميزان ج : 19ص :531


برايش آساني قرار مي‏دهد ، يعني شدايد و مشقت‏هايي را كه برايش پيش مي‏آيد آسان مي‏سازد .


و بعضي گفته‏اند : معنايش اين است كه امور دنيا و آخرت را برايش آسان نموده ، يا فرجي دنيايي برايش مي‏فرستد ، و يا عوضي آخرتي به او مي‏دهد .


ذلك أمر الله انزله اليكم ... يعني آنچه خداي تعالي در آيات قبلي بيان كرد احكامي است كه او به سوي شما نازل كرد ، و در اينكه فرمود : و من يتق الله يكفر عنه سيئاته و يعظم له اجرا دلالتي هست بر اينكه پيروي اوامر خدا خود مرحله‏اي است از تقوي ، مانند اجتناب از محرمات كه آن هم مرحله‏اي ديگر از تقوي است ، و شايد اين دلالت براي آن باشد كه امتثال اوامر هم ملازم با اجتناب از حرام است ، و آن حرام عبارت است از ترك امتثال .


و معناي تكفير سيئات پوشاندن آن به وسيله مغفرت است ، و مراد از سيئات گناهان صغيره است، در نتيجه تقوي تنها براي گناهان كبيره باقي مي‏ماند ، و مجموع جمله و من يتق الله يكفر عنه سيئاته و يعظم له اجرا در معناي آيه شريفه زير مي‏باشد كه فرموده : ان تجتنبوا كبائر ما تنهون عنه نكفر عنكم سيئاتكم و ندخلكم مدخلا كريما ، و از اين دو آيه شريفه بر مي‏آيد كه مراد معصوم (عليه‏السلام‏) هم كه در تعريف تقوي فرمود : عبارت است از ورع از محارم خدا همان گناهان كبيره است .


و نيز بر مي‏آيد كه مخالفت با احكامي كه خداي تعالي در باره طلاق و عده نازل فرموده از گناهان كبيره است چون تقوايي كه در آيه شريفه ذكر شده مشتمل بر مسائل مذكور نيز مي‏شود ، و ممكن نيست كه مسائل خود آيه را شامل نگردد ، پس مخالفت مذكور جزو سيئات قابل تكفير نيست ، و گرنه نظم و معناي آيه مختل مي‏شود .


اسكنوهن من حيث سكنتم من وجدكم ... راغب در مفردات مي‏گويد : كلمه من وجدكم به معناي تمكن و مقدار توانگريتان است ، چون غني را وجدان و جدة مي‏خوانند ، و بعضي قرائت كلمه وجد را هم به فتحه واو حكايت كرده‏اند هم به ضمه و هم به كسره .


ضمير هن به مطلقات ، يعني زنان طلاقي بر مي‏گردد ، و اين معنا را سياق تاييد


ترجمة الميزان ج : 19ص :532


مي‏كند .


و معناي آيه اين است كه زناني را كه طلاق داده‏ايد بايد در همان مسكن كه خودتان ساكنيد سكني بدهيد ، البته هر كس به مقدار وجدش ، آن كس كه توانگر است به قدر توانگريش ، و آنكه فقير است باز به مقدار توانائيش .


و لا تضاروهن لتضيقوا عليهن - يعني حق نداريد ضرري متوجه آنان كنيد تا ماندن در آن سكني برايشان دشوار شود ، و از نظر لباس و نفقه در مضيقه‏شان قرار دهيد .


و ان كن اولات حمل فانفقوا عليهن حتي يضعن حملهن - معناي اين قسمت از آيه روشن است ، مي‏فرمايد : اگر زنان طلاقي حامله باشند ، بايد نفقه آنان را بدهيد تا فرزند خود را بزايند .


فان ارضعن لكم فاتوهن اجورهن - يعني اگر حاضر شدند نوزاد خود را شير دهند ، بر شما است كه أجرت شير دادنشان را بدهيد ، چون أجرت رضاعت در حقيقت نفقه فرزند است ، كه به گردن پدر است .


و أتمروا بينكم بمعروف - ائتمار كه فعل ائتمروا از آن مشتق است ، وقتي در مورد چيزي استعمال مي‏شود ، معناي مشورت كردن در باره آن چيز را مي‏دهد ، به طوري كه طرفهاي مشورت به يكديگر امر كنند ، و در آيه مورد بحث كه ائتمار به صيغه امر آمده و فرموده ائتمار بكنيد ، خطابش به زن و مرد است ، مي‏فرمايد : در باره فرزند خود مشورت كنيد تا به نحوي پسنديده و عادي به توافق برسيد ، به طوري كه هيچ يك از شما و فرزندتان متضرر نشويد ، نه مرد با دادن اجرت زيادتر از حد معمول متضرر شود ، و نه زن با كمتر گرفتن ، و نه فرزند با كمتر از دو سال شير خوردن متضرر گردد ، و همچنين ضررهاي ديگري كه ممكن است پيش آيد به هيچ يك از شما متوجه نشود .


و ان تعاسرتم فسترضع له اخري - هر چند معناي تحت اللفظي اين جمله اين است كه اگر يكي از شما خواست به طرف ديگر ضرر برساند ، و اختلافتان برطرف نگرديد ، به زودي زني ديگر غير از مادر طفل او را شير خواهد داد ، ولي منظور اين است كه بايد به زودي و قبل از آنكه كودك گرسنه شود ، زني ديگر آن كودك را شير دهد .


لينفق ذو سعة من سعته بايد صاحب سعه از سعه خود انفاق كند .


و انفاق از سعه به معناي توسعه دادن در انفاق است ، و امر در اين جمله متوجه توانگران است ، مي‏فرمايد مردان توانگر وقتي همسر بچه‏دار خود را طلاق مي‏دهند ، بايد در ايام عده و ايام شيرخواري كودكشان ، به زندگي مطلقه و كودك خود توسعه دهند .



ترجمة الميزان ج : 19ص :533


و من قدر عليه رزقه فلينفق مما اتيه الله - قدر رزق به معناي تنگي روزي است ، و كلمه ايتاء به معناي عطا كردن است ، مي‏فرمايد : و كسي كه فقير و در تنگناي معيشت است ، و نمي‏تواند به زندگي همسر طلاقي و كودك شيرخوارش توسعه دهد ، هر قدر كه مي‏تواند از مالي كه خداي تعالي به او عطا كرده به ايشان انفاق كند .


لا يكلف الله نفسا الا ما اتيها - يعني خداي تعالي هيچ كسي را تكليف ما لا يطاق نمي‏كند ، هر كسي را به قدر توانائيش تكليف مي‏فرمايد ، در مساله مورد بحث هم به مرد تهي دست تكليف توسعه نكرده است ، بنا بر اين ، جمله مورد بحث مي‏خواهد حرج را از تكاليف الهي كه يكي از آنها انفاق همسر مطلقه است نفي كند .


سيجعل الله بعد عسر يسرا - در اين جمله به اشخاص تهي دست تسليت و دلداري داده ، مژده مي‏دهد كه به زودي خداي عز و جل بعد از تنگدستي و سختي ، گشايش و رفاه مي‏دهد .


بحث روايتي


در الدر المنثور است كه : ابن مردويه از ابي سعيد خدري روايت كرده كه گفت : سوره نساء كوتاه ، هفت سال بعد از سوره نسائي كه جنب سوره بقره است نازل گرديد .


مؤلف : منظور از سوره نساء كوتاه ، همين سوره طلاق است .


و در همان كتاب آمده كه مالك ، شافعي ، عبد الرزاق ، ( در كتاب المصنف ) ، احمد ، عبد بن حميد ، بخاري ، مسلم ، ابو داوود ، ترمذي ، نسائي ، ابن ماجه ، ابن جرير ، ابن منذر ، ابو يعلي ، ابن مردويه ، و بيهقي ، ( در كتاب سنن خود ) همگي از پسر عمر روايت كرده‏اند كه خود او گفت : همسر خود را در حال حيض طلاق دادم ، و جريان را براي رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) گفتم ، حضرت در خشم شد و فرمود : بايد برگردي و او را نگه بداري تا از حيض پاك شود ، و دوباره حيض ببيند و باز پاك شود ، آن وقت اگر خواستي طلاقش دهي ، يعني در حال طهارتش و قبل از آنكه با او عمل زناشويي انجام دهي طلاق بدهي ، اين است آن عده‏اي كه خداي تعالي در باره‏اش فرمود : فطلقوهن لعدتهن ، آنگاه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آيه را اينطور خواند كه : يا ايها النبي اذا طلقتم النساء فطلقوهن في قبل


ترجمة الميزان ج : 19ص :534


عدتهن .


مؤلف : اينكه آيه را في قبل عدتهن نقل كرده ، قرائت خود ابن عمر است ، و در قرآن كريم لعدتهن آمده .


و در همان كتاب آمده كه ابن منذر ، از ابن سيرين نقل كرده كه در باره جمله لعل الله يحدث بعد ذلك امرا گفته : اين جمله در باره حفصه دختر عمر نازل شد كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) او را يكبار طلاق داد ، و آيه شريفه يا ايها النبي اذا طلقتم النساء ... يحدث بعد ذلك امرا نازل شد ، و به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) دستور داد كه به طلاق خود رجوع كند .


و در كافي به سند خود از زراره از امام باقر (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه فرمود : هر طلاقي كه بر طبق سنت و يا بر عده نباشد اعتبار ندارد .


زراره اضافه كرده كه به امام باقر عرض كردم طلاق سنت و طلاق عده را برايم تفسير كن ، فرمود : اما طلاق سنت اين است كه مردي كه مي‏خواهد همسرش را طلاق دهد ، او را زير نظر بگيرد تا حيض شود ، و سپس از حيض پاك گردد ، آنگاه بدون اينكه با او جماع كرده باشد يك بار طلاق دهد ، و دو نفر را هم بر طلاق دادن خود شاهد بگيرد ، و سپس زير نظرش داشته باشد تا دو بار خون حيض ببيند و پاك شود ، كه اگر براي بار سوم خون ببيند ، عده‏اش تمام شده ، و رابطه زوجيت بين آن دو به كلي قطع گرديده ، به طوري كه اگر بخواهد دوباره با او ازدواج كند ، مثل ساير مردان اجنبي خواستگاري است از خواستگاران ، اگر خواست مي‏تواند با او ازدواج كند ، و اگر نخواست نمي‏كند ، و در آن مدت كه او را زير نظر داشت تا از عده در آيد ، نفقه و سكنايش را بايد بدهد ، و نيز در آن مدت اگر مرد بميرد ، زن ( مطلقه در عده‏اش ) از او ارث مي‏برد ، و اگر زن بميرد ، مرد از او ارث مي‏برد ، ولي بعد از تمام شدن عده نه ديگر نفقه‏اي هست ، و نه ارثي .


سپس فرمود : و اما طلاق عده كه خداي تعالي در باره‏اش فرمود : فطلقوهن لعدتهن و احصوا العدة ، چنين است كه اگر مردي از شما خواست همسرش را طلاق عده دهد ، بايد او را زير نظر بگيرد تا حيض شود ، و سپس از حيض در آيد ، آنگاه يكبار طلاقش دهد ، بدون اينكه بعد از پاك شدن با او جماع كرده باشد ، و دو نفر شاهد عادل هم گواه بر طلاق بگيرد ، و اگر خواست همان روز يا بعد از چند روز البته قبل از آنكه همسرش حيض ببيند ، به او رجوعكند ، و بر رجوع خود شاهد هم بگيرد ، و با او جماع كند ، و نزد خود نگه بدارد ، تا حيض ببيند ، و بعد


ترجمة الميزان ج : 19ص :535


از حيض ديدن و از حيض خارج شدن ، يكبار ديگر طلاقش دهد ، بدون اينكه با او جماع كرده باشد ، و شاهد هم بر طلاق دادنش بگيرد ، و باز هر وقت خواست البته تا قبل از حيض ديدن به او رجوع كند ، و بر رجوع خود شاهد هم بگيرد ، و بعد از رجوع با او جماع كند ، و نزد خود نگه‏داري كند ، تا براي بار سوم حيض ببيند ، و چون از حيض خارج شد ، قبل از آنكه با او جماع كرده باشد طلاقش دهد ، و بر طلاق دادنش گواه هم بگيرد ، در اين صورت ديگر رابطه زناشويي بين او و همسرش به كلي قطع شده ، و ديگر نمي‏تواند در عده به او رجوع كند ، ( و يا در خارج عده او را عقد كند ) ، مگر بعد از آنكه آن زن با مردي ديگر ازدواج بكند ، اگر او طلاقش داد آن وقت مي‏تواند دوباره عقدش كند .


زراره مي‏گويد : شخصي پرسيد : اگر زن از كساني باشد كه هيچ خون نمي‏بيند چه بايد كرد ؟ فرمود مثل چنين زني را بايد به طلاق سنت طلاق داد .


و صاحب قرب الاسناد به سند خود از صفوان روايت كرده كه گفت : من شنيدم از امام صادق (عليه‏السلام‏) كه مردي به خدمتش آمد ، و اين مساله را پرسيد كه من همسرم را در يك مجلس سه بار طلاق دادم ، فرمود اعتبار ندارد ، آنگاه فرمود مگر كتاب خدا را نمي‏خواني كه مي‏فرمايد يا ايها النبي اذا طلقتم النساء فطلقوهن لعدتهن و أحصوا العدة و اتقوا الله ربكم لا تخرجوهن من بيوتهن و لا يخرجن الا ان ياتين بفاحشة مبينة .


آنگاه فرمود : آيا نمي‏بيني كه مي‏فرمايد : لعل الله يحدث بعد ذلك امرا و سپس فرمود : هر چيزي كه مخالف كتاب خدا و سنت باشد ، بايد به كتاب خدا و سنت برگردانده شود .


و در تفسير قمي در معناي جمله لا تخرجوهن من بيوتهن و لا يخرجن الا ان ياتين بفاحشة مبينة ، فرموده : اين عمل براي مرد حلال نيست ، كه زنش را بعد از آنكه طلاق داد - و در مدتي كه مي‏تواند به او رجوع كند - از خانه خود خارج سازد ، و بر خود زن نيز حلال نيست كه از خانه شوهرش بيرون رود ، مگر آنكه زن گناهي آشكار مرتكب شود كه در آن صورت مرد مي‏تواند او را بيرون كند .


و كلمه فاحشة به معناي آن است كه زن نامبرده يا زناكار باشد و يا از خانه شوهر سرقت كند ، و يكي هم از مصاديق فاحشه سليطه شدن بر شوهر است ، كه اگر زن طلاقي يكي


ترجمة الميزان ج : 19ص :536


از اين اعمال را مرتكب شود، مرد مي‏تواند او را از خانه خود خارج سازد .


و در كافي به سند خود از وهب بن حفص ، از يكي از دو امام صادق و باقر (عليهماالسلام‏) روايت آورده كه در باره زن طلاقي كه در عده است فرموده : عده‏اش را در خانه‏اش نگه مي‏دارد ، و در آن ايام زينت خود را براي شوهرش ظاهر مي‏سازد ، لعل الله يحدث بعد ذلك امرا تا شايد خداي تعالي دوباره محبت وي را در دل شوهرش بيفكند ، و نفرت و كينه او را از دل شوهرش بيرون سازد .


مؤلف : در اين معاني و معاني جمله جمله دو آيه مورد بحث روايات ديگري از ائمه اهل بيت (عليهم‏السلام‏) رسيده است .


و باز در آن كتاب به سند خود از معاوية بن وهب ، از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت آورده كه فرمود : كسي كه خداي تعالي سه چيز به او داده باشد ، از سه چيز ديگرش دريغ نمي‏دارد : كسي كه توفيق دعايش داده باشند از اجابت دعايش دريغ نمي‏دارند ، و كسي كه توفيق شكرش دادند از زيادتر كردن نعمتش دريغ نمي‏دارند ، و كسي كه نعمت توكلش دادند از موهبت كفايتش مضايقه نمي‏كنند .


آنگاه فرمود : آيا كتاب خداي عز و جل را خوانده‏اي كه مي‏فرمايد : و من يتوكل علي الله فهو حسبه - كسي كه بر خدا توكل كند او وي را كافي خواهد بود ، لئن شكرتم لازيدنكم - به طور قطع اگر شكرگزاري كنيد نعمتتان را زياد مي‏كنم ، و ادعوني استجب لكم - بخوانيد مرا تا اجابت كنم شما را .


و نيز در همان كتاب به سند خود از محمد بن مسلم روايت آورده كه گفت : از امام صادق (عليه‏السلام‏) از كلام خداي عز و جل پرسيدم كه مي‏فرمايد : و من يتق الله يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لا يحتسب ، فرمود : يعني در دنيايش به او اين چنين رزق مي‏دهد .


و در الدر المنثور است كه : عبد بن حميد و ابن جرير و ابن ابي حاتم ، از سالم بن ابي الجعد ، روايت كرده‏اند كه گفت : اين آيه ، يعني آيه و من يتق الله ... در باره مردي از قبيله اشجع نازل شد كه دچار فقر و بلايي شده بود ، دشمن پسرش را اسير گرفته بود ، نزد رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) شد ، حضرت فرمود : اتق الله و اصبر - از خدا بترس و صبر كن و


ترجمة الميزان ج : 19ص :537


پس از چندي پسرش كه اسير شده بود برگشت ، خداي تعالي آزادش كرد ، به خانواده‏اش ملحق شد ، در بين راه به چند رأس بز دست يافته بود ، آنها را هم آورده بود ، و جريان را به حضور رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) عرضه داشت ، در همين بين خداي تعالي اين آيه را نازل كرد ، حضرت فرمود : آن بزها مال خودت باشد .


و باز در همان كتاب است كه ابو يعلي و ابو نعيم و ديلمي ، از طريق عطاء بن يسار ، از ابن عباس روايت كرده‏اند كه گفت : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در تفسير آيه و من يتق الله يجعل له مخرجا فرمود : يعني از شبهه‏هاي دنيا و از سكرات مرگ و از شدائد روز قيامت برايش مخرجي قرار مي‏دهد .


و نيز در همان كتاب است كه حاكم ( وي حديث را صحيح دانسته ) ، و ابن مردويه و بيهقي ، از ابوذر روايت كرده‏اند كه گفت : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آيه و من يتق الله يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لا يحتسب را تلاوت كرد ، و آن قدر تكرار كرد تا چرتش گرفت ، و آنگاه فرمود : اي ابوذر اگر تمامي مردم به اين آيه تمسك مي‏كردند ، خدا همه‏شان را كفايت مي‏كرد .


و نيز در همان كتاب آمده كه ابن ابي حاتم و طبراني و خطيب ، از عمران بن حصين ، روايت كرده‏اند كه گفت : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : كسي كه اميد خود را از خلق بريد ، و همه اميدش را به خدا بست ، خدا هر مؤنه از مؤنه‏هايش را كفايت مي‏كند ، و از جايي كه خود او احتمالش را هم ندهد روزي مي‏دهد ، و كسي كه همه اميدش به دنيا باشد ، خدا او رابه همان دنيا واگذار مي‏نمايد .


و نيز آمده كه : ابن ابي حاتم ، از ابن عباس ، و او بدون واسطه از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) روايت كرده كه فرمود : هر كس دوست مي‏دارد نيرومندترين مردم باشد ، بر خدا توكل كند ، و هر كس ميل دارد بي‏نيازترين مردم باشد ، بايد به آنچه در دست خدا دارد ، اعتمادش بيشتر از آنچه در دست خود دارد بوده باشد ، و كسي كه ميل دارد محترم‏ترين مردم باشد از خدا بترسد .


مؤلف : در سابق در ذيل بحث پيرامون همين آيات مورد بحث معنايي براي اين گونه روايات كرديم .



ترجمة الميزان ج : 19ص :538


و در كافي به سند خود از حلبي ، از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه فرمود : عده زني كه حيض نمي‏بيند ، و مستحاضه‏اي كه خونش قطع نمي‏شود ، سه ماه است ، و عده زني كه حيض مي‏بيند ، ولي حيضش منظم نيست ، سه نوبت حيض ديدن و پاك شدن است .


حلبي مي‏گويد : از آن جناب معناي جمله ان ارتبتم را پرسيدم ، و عرضه داشتم : منظور از اين شك و ريبه چيست ؟ فرمود : حيضي كه بيشتر از يك ماه طول بكشد ريبه است ، و صاحبش بايد سه ماه عده نگه دارد ، نه اينكه معيار را حيض ديدن قرار دهد ( تا آخر حديث) .


و نيز در همان كتاب به سند خود از محمد بن قيس از امام ابي جعفر (عليه‏السلام‏) روايت آورده كه فرمود : عده زن حامله‏اي كه مطلقه شده وضع حملش است ، و بر همسر او است كه در اين مدت نفقه او را به طور معروف و معمول بدهد تا فرزندش را بزايد .


و نيز در آن كتاب به سند خود از ابي الصباح كناني از ابي عبد الله امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه گفت : هر گاه مردي همسرش را كه آبستن است طلاق دهد ، بايد نفقه او را بپردازد ، تا فرزند به دنيا آيد ، همين كه فرزندش را زائيد مزد شير دادنش را مي‏دهد ، و نبايد به او ضرر بزند ، مگر آنكه زن شيردهي پيدا شود كه مزد كمتري بگيرد ، اگر مادر طفل حاضر شد به آن مزد كمتر فرزندش را شير دهد البته او مقدم بر بيگانه است ، چون مادر كودك است ، لذا تا روزي كه بچه از شير گرفته مي‏شود مزد مي‏گيرد و شير مي‏دهد .


و صاحب كتاب فقيه به سند خود از ربعي بن عبد الله و فضيل بن يسار ، از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه در تفسير جمله و من قدر عليه رزقه فلينفق مما اتيه الله فرمود : اگر به مقداري كه از گرسنگي نميرد به او داد ، و جامه‏اش را هم تامين كرد ، كه هيچ ، و گرنه بايد ( حاكم شرع ) بين شوهر و زن طلاقي‏اش جدايي بيندازد .


مؤلف : اين روايت را صاحب كافي هم به سند خود از ابي بصير از آن جناب روايت كرده .


و در تفسير قمي در ذيل جمله و اولات الاحمال اجلهن ان يضعن حملهن ، آمده كه : زن حامله اگر مطلقه شد ، سرآمد عده‏اش همان وقتي است كه بزايد ، و آنچه در شكم دارد بگذارد ، حتي اگر بين طلاق و زائيدنش يك روز فاصله شود ، پس بعد از زائيدن و پاك شدن


ترجمة الميزان ج : 19ص :539


مي‏تواند شوهر كند ، و همچنين به عكس ، اگر بين طلاق و زائيدن نه ماه طول بكشد ، عده‏اش نه ماه است ، و نمي‏تواند شوهر كند ، مگر بعد از وضع حمل .


ودر كافي به سند خود از عبد الرحمان بن حجاج از ابي الحسن (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه گفت : من از آن جناب از زن آبستني سؤال كردم كه شوهرش طلاقش داده ، و او بچه‏اش را سقط كرده ، آيا عده‏اش با سقط جنين تمام شده يا نه ؟ و اگر سقط به صورت مضغه باشد چطور ؟ فرمود : هر چه را كه انداخته باشد ، در صورتي كه مشخص باشد كه همان حمل است كه انداخته ، چه تمام باشد و چه ناقص ، عده طلاقش همان سقط است ، و در عده طلاق لازم نيست خلقت بچه‏اي كه مي‏آورد تمام شده باشد .


و در الدر المنثور است كه ابن منذر از مغيره روايت كرده كه گفتمن به شعبي گفتم نمي‏توانم گفتار علي بن ابي طالب را بپذيرم ، كه گفته است : عده زن شوهر مرده آخر دو أجل است .


شعبي گفت : اتفاقا نه تنها بايد آن را بپذيري ، بلكه مانند روشن‏ترين مطالبي كه پذيرفته‏اي ، بايد بپذيري ، براي اينكه همين علي بن ابي طالب بارها فرمود : آيه شريفه و اولات الاحمال اجلهن ان يضعن حملهن ، تنها مربوط به زنان مطلقه است .


و نيز در الدر المنثور است كه عبد الرزاق ، از عبيد الله بن عبد الله بن عتبة ، روايت كرده كه گفت : ابو عمرو بن حفص ابن مغيره با علي بن ابي طالب به سفر يمن رفت ، از يمن نامه‏اي به همسرش فاطمه دختر قيس نوشت ، كه من تو را طلاق داده‏ام ( و اين سومين بار بود كه او را طلاق داد ) و به هشام و عباس بن ابي ربيعه نوشت كه نفقه او را بدهند ، فاطمه آن نفقه را اندك شمرد و اعتراض كرد ، نام‏بردگان به او گفتند : به خدا سوگند تو اصلا نفقه نداري مگر اين كه حامله باشي ، كه نيستي ، فاطمه نزد رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) رفت ، و مساله خود را با آن جناب در ميان نهاد ، رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : تو نفقه نمي‏بري .


از آن جناب اجازه خواست تا از منزل شوهرش منتقل شود ، و حضرت اجازه‏اش داد .



ترجمة الميزان ج : 19ص :540


مروان نزد فاطمه فرستاد ، و جريان او را پرسش نمود ، فاطمه جريان را براي مروان شرح داد ، مروان گفت : من تاكنون چنين چيزي نشنيده‏ام ، مگر از يك زن ، و ما با اين حرفها حاضر نيستيم ناموس خود را رها كنيم ، اين مطلبي است كه هيچ يك از مردم حاضر به آن نيستند ، و خلاصه تو بايد همچنان در خانه شوهرت بماني ، فاطمه گفت : حاكم بين من و شما كتاب خداست ، و خداي تعالي فرموده : و لا يخرجن الا ان ياتين بفاحشة مبينة ، تا رسيد به اينجا كه مي‏فرمايد : لا تدري لعل الله يحدث بعد ذلك امرا ، آنگاه فاطمه گفت : اين حكم براي زناني است كه ممكن است شوهرانشان در ايام عده پشيمان شده ، دو باره به زنان خود برگشته ، بخواهند با آنان زندگي كنند ، و اين بار سوم است كه همسر من مرا طلاق داده ، ديگر منتظري چه حادثه‏اي حادث شود چطور وقتي سخن از نفقه مي‏شود مي‏گوييد : چون حامله نيست نفقه نمي‏برد ، و وقتي سخن از آزادي مي‏شود مي‏گوييد : نه بايد در خانه حبس باشد ، براي چه حبسش مي‏كنيد .


حكم خدا اين است كه وقتي كسي بخواهد همسر خود را طلاق دهد ، او را زير نظر بگيرد ، تا حيض شود ، و از حيض پاك گردد ، آنگاهيك بار طلاق دهد ، در صورتي كه حيض مي‏بيند سه بار بايد حيض ببيند ، و اگر حيض نمي‏بيند عده‏اش سه ماه است ، و اگر حامله باشد عده‏اش وضع حمل او است ، و اگر شوهر در ايام عده خواست رجوع كند مي‏تواند رجوع كند ، و دو شاهد هم بر رجوع خود بگيرد ، همچنان كه خداي تعالي فرمود : و اشهدوا ذوي عدل منكم ، و اين دو شاهد را هم در هنگام طلاق دادن بگيرد ، و هم هنگام رجوع كردن .


حال اگر در ايام عده رجوع كرد كه همسر او است ، و شوهرش دو بار ديگر مي‏تواند او را طلاق دهد ، و اگر رجوع نكرد ، تا عده‏اش سر آمد ، ديگر نمي‏تواند رجوع كند ، بلكه با همان يك طلاق رابطه‏اش به كلي قطع شده ، و زن اختيار خود را دارد كه با چه كسي ازدواج بكند ، با شوهر سابقش و يا با غير او .



ترجمة الميزان ج : 19ص :541


وَ كَأَيِّن مِّن قَرْيَةٍ عَتَت عَنْ أَمْرِ رَبهَا وَ رُسلِهِ فَحَاسبْنَهَا حِساباً شدِيداً وَ عَذَّبْنَهَا عَذَاباً نُّكْراً(8) فَذَاقَت وَبَالَ أَمْرِهَا وَ كانَ عَقِبَةُ أَمْرِهَا خُسراً(9) أَعَدَّ اللَّهُ لهَُمْ عَذَاباً شدِيداًفَاتَّقُوا اللَّهَ يَأُولي الأَلْبَبِ الَّذِينَ ءَامَنُواقَدْ أَنزَلَ اللَّهُ إِلَيْكمْ ذِكْراً(10) رَّسولاً يَتْلُوا عَلَيْكمْ ءَايَتِ اللَّهِ مُبَيِّنَتٍ لِّيُخْرِجَ الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصلِحَتِ مِنَ الظلُمَتِ إِلي النُّورِوَ مَن يُؤْمِن بِاللَّهِ وَ يَعْمَلْ صلِحاً يُدْخِلْهُ جَنَّتٍ تجْرِي مِن تحْتِهَا الأَنهَرُ خَلِدِينَ فِيهَا أَبَداًقَدْ أَحْسنَ اللَّهُ لَهُ رِزْقاً(11) اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سبْعَ سمَوَتٍ وَ مِنَ الأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنزَّلُ الأَمْرُ بَيْنهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلي كلّ‏ِ شي‏ءٍ قَدِيرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاط بِكلّ‏ِ شي‏ءٍ عِلْمَا(12)


ترجمه آيات


و چه بسيار قريه‏ها كه مردمش از دستورات پروردگارشان سرپيچي كردند و فرمان پيامبران او را گردن ننهادند در نتيجه ما آنها را به حساب سختي محاسبه نموده به عذابي عجيب گرفتار كرديم ( 8) .


آن مردم وبال سرپيچي‏هاي خود را چشيدند و عاقبت امرشان خسران شد ( 9) .


تازه اين عذاب و خسران دنياي آنان بود و خداي تعالي براي آخرت آنان عذابي سخت تهيه ديده ، پس اي خردمندان از مؤمنين از خدا بترسيد ، چون خداوند چيزي كه مايه تذكر شما است بر شما نازل كرده ( 10) .


رسولي فرستاده تا آيات خدا را براي شما بخواند ، آياتي كه روشن است ، تا خدا آنهايي را كه ايمان


ترجمة الميزان ج : 19ص :542


آورده و اعمال صالح مي‏كنند از ظلمت‏ها به سوي نور بيرون كند .


و كسي كه به خدا ايمان مي‏آورد و عمل صالح مي‏كند خدا او را به بهشت‏هايي داخل مي‏كند كه نهرها از زير درختانش جاري است بهشت‏هاي جاودانه كه ايشان تا ابد در آن خواهند بود و خدا چه نيكو كرده است رزق چنين كسان را ( 11) .


خدايي كه هفت آسمان و از زمين هم مثل آن را بيافريد و امر او در بين آنها پيوسته نازل مي‏شود تا معلوم گردد كه خدا بر هر چيزي توانا است و اينكه خداي تعالي به هر چيزي احاطه علمي دارد ( 12 ) .


بيان آيات


اين آيات موعظه و تهديد و بشارت است ، و با اين اندرزها توصيه به تمسك به احكام خدا را تاكيد مي‏كند ، و يكي از آن احكام همان احكام طلاق و عده است ، و در قرآن كريم هيچ توصيه‏اي در باره هيچ حكمي به قدر احكام راجعه به زنان تاكيد نشده ، و اين نيست مگر به خاطر اينكه دنبال اين احكام و اين توصيه‏ها خبري هست .


و كاين من قرية عتت عن امر ربها و رسله فحاسبناها حسابا شديدا و عذبناها عذابا نكرا راغب مي‏گويد : مصدر عتو كه فعل عتت از آن مشتق است ، به معناي سرباز زدن از اطاعت است .


وبنا به گفته راغب كلمه عتو قريب المعناي با استكبار است .


و نيز در باره كلمه نكر گفته : اين كلمه به معناي زيركي و تيزهوشي و سياستمداري است ، و نيز به معناي پيشامد بسيار دشواري است كه در انظار غير معروف و غير معمولي باشد .


و مراد از آن در خصوص آيه شريفه معناي دوم است .


و در مجمع البيان گفته : نكر به معناي منكر و كار بسيار زشتي است كه نظيرش از كسي ديده نشده باشد .


و مراد از قريه ، اهل قريه است ، كه به نحو مجاز از اهل قريه به قريه تعبير مي‏كنند ، نظير آيه و اسئل القرية ، كه منظور سؤال از اهل قريه است ، و جمله عتت عن امر ربها و رسله اشاره است به اينكه اهل قريه به خدا كفر ورزيدند و مرتكب شرك شدند ، و كفر


ترجمة الميزان ج : 19ص :543


ديگري به رسولان خدا ورزيدند ، و دعوت آنان را تكذيب كردند ، علاوه بر اين ، به خدا كفر ورزيدند و شرايع او را ترك كردند ، و به رسولان او كفر ورزيدند و ولايت آنان را نپذيرفتند ، با اينكه مامور به ولايت آنان بودند ، همچنان كه نظير اين معنا در آيه و اطيعوا الله و اطيعوا الرسول فان توليتم فانما علي رسولنا البلاغ المبين گذشت و شدت حساب در جمله فحاسبناها حسابا شديدا عبارت است از سخت‏گيري در حساب ، و به اصطلاح مته به خشخاش گذاشتن ، به منظور پاداش يا كيفر تمام و دقيق دادن ، كيفر و پاداشي كه مو به مو با وضع صاحب عمل تطبيق كند .


و مراد از اين حساب ، حساب دنيا است ، نه حساب آخرت ، به دليل اينكه در جاي ديگر مي‏فرمايد : و ما اصابكم من مصيبة فبما كسبت ايديكم و يعفوا عن كثير ، و نيز مي‏فرمايد : و لو ان اهل القري امنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء و الأرض و لكن كذبوا فاخذناهم بما كانوا يكسبون .


پس آنچه مصيبت به انسان مي‏رسد - البته آنچه كه در نظر دين مصيبت است - معدل و نتيجه محاسبه اعمال آدمي است ، و خداي تعالي از بسياري از اعمال عفو نموده ، مسامحه و سهل‏انگاري مي‏كند ، و مته به خشخاش نمي‏گذارد ، بلكه از اين سخت‏گيري در مورد مستكبرين صرفنظر ننموده ، آنهايي كه عارشان مي‏آيد امر خدا و رسولان خدا را اطاعت كنند ، حسابشان را سخت مي‏گيرد ، و هيچ يك از گناهانشان را از قلم نمي‏اندازد ، در نتيجه عذابي مي‏كند كه بي‏سابقه و ناشناخته باشد .


و معناي آيه اين است كه : چه بسيار قريه‏ها كه اهلش از امر پروردگارشان گردنكشي نموده ، از اطاعت پيامبر خود استكبار ورزيدند ، و در نتيجه ما حساب شديدي از آنها كشيديم ، و در محاسبه اعمالشان به سختي مناقشه كرديم ، و در آخر به عذابي سخت مبتلاشان نموديم ، عذابي كه معهود نبود و سابقه نداشت ، و آن عبارت بود از انقراض نسلشان در دنيا .


و اينكه بعضي از مفسرين گفته‏اند : مراد عذاب آخرت است ، و اگر با فعل ماضي


ترجمة الميزان ج : 19ص :544


عذبنا تعبير كرده ، از نظر تحقق و حتميت وقوع بوده ، سخن درستي نيست .


اين را هم بگوييم كه در جمله فحاسبناها حسابا شديدا و عذبناها التفاتي از غيبت ( عتت عن امر ربها ) به تكلم بكار رفته ، در اول آيه ، خداي تعالي غايب فرض شده ، و در آخر خود خدا گوينده شده است ، و نكته اين التفات اين است كه بر عظمت عذاب دلالت كند .


فذاقت وبال امرها و كان عاقبة امرها خسرا مراد از اينكه فرمود : اهل قريه وبال امر خود را چشيدند ، اين است كه وبال همان عتو و استكبار خود را چشيدند ، و معناي آيه اين است كه عقوبت عتو و استكبارشان به ايشان رسيد ، و عاقبت عتو خسارت است ، پس در حقيقت اطاعت را فروخته و عتو را در عوض گرفتند ، و سود اين معامله‏شان همان خسران گرديد .


اعد الله لهم عذابا شديدا اين جمله از كيفر آخرت آنان خبر مي‏دهد ، همچنان كه جمله فحاسبناها حسابا شديدا و عذبناها عذابا نكرا فذاقت وبال امرها ، از كيفر دنيايي آنان خبر مي‏داد ، و اگر جمله مورد بحث را با واو عاطفه عطف به ما قبل ننموده ، آن را از ما قبل جدا ساخت ، براي اين بود كه اين جمله در مقام پاسخ از سؤالي بود كه ممكن است به ذهن كسي در آيد ، و گويا شنونده بعد از شنيدن جمله و كان عاقبة امرها خسرا ، پرسيده منظور از خسران چيست ؟ فرموده : اين است كه خدا برايشان عذابي سخت فراهم كرده است .


فاتقوا الله يا اولي الالباب الذين امنوا قد انزل الله اليكم ذكرا اين قسمت از آيه مورد بحث نتيجه‏گيري از خطاب قبلي است، به مؤمنين مي‏فرمايد : بايد بر حذر باشيد و نفستان را از اينكه در مقابل امر پروردگارتان عتو و استكبار كند ، و از اطاعت او شانه خالي نمايد ، جلوگيري كنيد ، تا وبال عتو و خسران عاقبت كه به اهل آن قريه‏ها رسيد به شما نرسد .


و در اين جمله مؤمنين را اولي الالباب ( خردمندان ) خوانده ، فرموده : فاتقوا الله يا اولي الالباب الذين امنوا يعني حال كه وضع اهل قريه‏ها چنين شد ، پس شما از خدا بترسيد ، اي خردمنداني كه ايمان آورده‏ايد .


و منظور از اين تعبير اين بود كه از عقل مؤمنين كمك بگيرد تا تقوايي كه از آنان خواسته محقق شود ، چون وقتي مؤمنين بشنوند كه مردمي از امر پروردگارشان استكبار ورزيدند و به حساب سختي محاسبه ، و به عذاب نكري و بي‏سابقه‏اي گرفتار شدند ، و وقتي بفهمند كه عاقبت استكبار خسران است ، بعد بشنوند كه اين سرنوشت مخصوص يك قوم و دو قوم نبوده ، بلكه هر قومي كه آنچنان بوده‏اند ، به اين چنين


ترجمة الميزان ج : 19ص :545


سرنوشتي دچار شده‏اند ، عقلشان حكم مي‏كند به اينكه عتو و استكبار از امر خدا ، در حقيقت به استقبال عذاب شديد خدا رفتن است ، و به همين جهت ايشان را هشدار مي‏دهد ، و عقلشان را بيدارتر مي‏سازد تا به حكم عقلشان به تقوي گرايند ، مخصوصا مؤمنيني كه خداي تعالي برايشان كتابي تذكرآور فرستاده ، آنچه نفعشان هست معين و آنچه به ضررشان هست تذكر داد ، و به سوي حق و طريق مستقيم هدايتشان كرده ، ديگر عقل آنان به هيچ وجه اجازه نمي‏دهد از چنين هدايتي منحرف گشته ، راه آن قوم را بروند ، و به سرنوشت آنان دچار گردند .


رسولا يتلوا عليكم ايات الله مبينات ... اين آيه عطف بيان است براي كلمه ذكرا ، و ممكن هم هست بدل از آن كلمه باشد .


پس مراد از ذكري كه خدا نازلش كرده ، همان رسول است و اگر رسول را ذكر ناميده ، به خاطر آن است كه رسول وسيله تذكر است ، خدا و آيات او و راه دعوت به سوي دين حق را يادآوري مي‏كند ، منظور از رسول شخص خاتم الانبياء محمد (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است ، و ظاهر جمله يتلوا عليكم ايات الله مبينات ، اين معنا را تاييد مي‏كند ، و بنا بر اين ، مراد از انزال رسول ، بعثت او از ناحيه عالم غيب ، و ظهور او براي بشر به عنوان رسالت از ناحيه خداست ، بعد از سالها كه از چنين نعمتي بي‏بهره بودند ، و احتمال رسيدن به آن را هم نمي‏دادند ، همچنان كه در باره خلقت آهن هم اين تعبير را آورده و فرموده : و انزلنا الحديد ، و معلوم است كه نمي‏خواهد بفرمايد آهن را از آسمان انداختيم ، بلكه مي‏خواهد بفرمايد : اين نعمت از ناحيه ما است .


و اين تعبير كه در آيه شريفه در باره رسول آمده ، صاحب كشاف را بر آن داشته كه كلمه رسولا را به جبرئيل تفسير كند ، آنگاه منظور از جمله يتلوا عليكم ... - تا آيات روشن خداي را به روشني برايتان تلاوت كند ، اين مي‏شود كه جبرئيل آيات خدا را بر پيغمبر بدان جهت كه رهبر و متبوع شما است تلاوت مي‏كند .


ولي ظاهر جمله يتلوا عليكم ... غير اين معنايي است كه صاحب كشاف گفته .


اين احتمال هم هست كه كلمه رسولا با فعلي تقديري منصوب شده باشد ، و تقدير كلام ارسل رسولا يتلوا عليكم ايات الله باشد ، و مراد از ذكري كه بر امت نازل شده قرآن


ترجمة الميزان ج : 19ص :546


كريم ، و يا أحكام و معارف آن باشد .


ليخرج الذين امنوا و عملوا الصالحات من الظلمات الي النور - تفسير اين آيه در آيات نظير آن گذشت .


و من يؤمن بالله و يعمل صالحا يدخله جنات تجري من تحتها الانهار خالدين فيها ابدا - اين قسمت از آيه كساني را كه به خدا ايمان آورده عمل صالح انجام دهند ، وعده جميل و بشارت به بهشت مي‏دهد .


قد احسن الله له رزقا - در اين جمله احسان خدا را در آنچه به ايشان روزي كرده مي‏ستايد ، و مراد از رزق ايماني است كه به ايشان روزي كرده ، و همچنين عمل صالحي كه توفيقش را به ايشان داده ، و بهشتي كه در آخرت به ايشان مي‏دهد .


ولي بعضي از مفسرين گفته‏اند : مراد از رزق تنها بهشت است .


الله الذي خلق سبع سموات و من الأرض مثلهن يتنزل الامر بينهن ... بياني است كه مضمون آيات قبل را كه همانا مساله ربوبيت خداي تعالي و بعثت رسول بود تاكيد مي‏كند ، مي‏فرمايد خدايي براي شما رسول فرستاده ، و ذكر نازل كرده ، تا او را اطاعت كنيد و به احكام ذكرش عمل كنيد ، و نيز خدايي شما را تهديد كرده به اينكه اگر تمرد كنيد و مخالفتش نماييد ، حسابي شديد از شما خواهد كشيد و به عذابي اليم دچار خواهد ساخت ، و باز خدايي شما را بشارت داده كه اگر اطاعتش كنيد ، به بهشت جاودانتان خواهد برد ، كه هفت آسمان و هفت زمين را آفريده ، خدايي است قدير و عليم .


مطالبي كه مي‏توان در تفسير جمله الله الذي خلق سبع سموات گفت ، در تفسير سوره حم سجده گذشت .


و از ظاهر جمله و من الأرض مثلهن بر مي‏آيد كه مراد از مثل مثليت عددي است ، يعني همانطور كه آسمان هفت تا است ، زمين هم مثل آن هفت تا است ، حال بايد ديد منظور از هفت تا زمين چيست ؟ در اين باب چند احتمال هست : اول اينكه بگوييم منظور از هفت تا زمين هفت عدد از كرات آسماني است ، كه ساختمانش از نوع ساختمان زميني است كه ما در آن زندگي مي‏كنيم .


دوم اينكه بگوييم منظور از آن تنها زمين خود ما است ، كه داراي هفت طبقه است ، كه ( چون طبقات پياز ) رويهم قرار دارند ، و به تمام كره احاطه دارند ، و ساده‏ترين طبقاتش همين طبقه اولي است كه ما روي آن قرار داريم .


سوم اينكه


ترجمة الميزان ج : 19ص :547


بگوييم منظور از زمين‏هاي هفتگانه اقليم‏ها و قسمت‏هاي هفتگانه روي زمين است ، كه ( علماي جغرافي قديم ) بسيط زمين را به هفت قسمت ( و يا قاره ) تقسيم كرده‏اند اين چند وجه وجوهي است كه هر يك طرفداراني دارد ، و چه بسا با مراجعه به مطالبي كه در تفسير سوره حم سجده گذشت ، بتوان به احتمال چهارم دست يافت .


و چه بسا گفته باشند كه مراد از جمله و من الأرض مثلهن ، اين است كه خداي تعالي از زمين چيزي خلق كرده ، مثل آسمانهاي هفتگانه ، و آن عبارت است از انسان كه موجودي است مركب از ماده زميني ، و روحي آسماني ، كه در آن روح نمونه‏هايي از ملكوت آسماني است .


و از ظاهر جمله يتنزل الامر بينهن ، بر مي‏آيد كه ضمير در آن به كلمه سموات و ارض هر دو بر مي‏گردد ، و منظور از كلمه امر همان امر الهي است كه آيه شريفه انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون تفسيرش كرده ، مي‏فرمايد امر خدا همان كلمه ايجاد است ، و آن وقت منظور از تنزل امر بين آسمانها و زمين ، شروع كردن به نزول از مصدر امر به طرف آسمانها است كه از يكي به سوي ديگري نازل مي‏شود تا به عالم ارضي برسد ، تا آنچه خداي عز و جل اراده كرده تكون يابد ، چه اعيان موجودات و چه آثار و چه ارزاق و چه مرگ و زندگي و چه عزت و ذلت و چه غير اينها ، همچنان كه در جاي ديگر قرآن آمده : و أوحي في كل سماء أمرها ، و نيز فرموده : يدبر الامر من السماء الي الأرض ثم يعرج اليه في يوم كان مقداره الف سنة مما تعدون .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : مراد از امر دستورات شرعي است ، كه ملائكه وحي آنها را از آسمان به سوي رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) وحي مي‏كنند ، چون رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در زمين قرار داشت ، ليكن اين مفسرين آيه را بدون هيچ دليلي تخصيص زده‏اند و كلمه امر را منحصر در أوامر تشريعي نموده‏اند ، علاوه بر اين ، ذيل آيه شريفه كه مي‏فرمايد : لتعلموا ان الله ... با اين تخصيص نمي‏سازد .



ترجمة الميزان ج : 19ص :548


ان الله علي كل شي‏ء قدير و ان الله قد احاط بكل شي‏ء علما - اين قسمت از آيه يكي از نتائج مترتب بر خلقت آسمانهاي هفتگانه و از زمين مثل آن را ذكر مي‏كند ، و در آن خلقت و امر به خداي تعالي نسبت داده شده و مخصوص آن جناب شده است ، و همينطور هم هست ، چون هيچ متفكري كه در مساله خلقت غور كند ، در اين معنا شكي برايش باقي نمي‏ماند كه قدرت خداي تعالي شامل هر چيز و علمش محيط به هر چيز است ، پس بر چنين كسي يعني بر همه خردمندان مؤمن واجب است كه ازمخالفت امر او بپرهيزند ، چون سنت اين خداي قدير عليم بر اين جاري شده كه مطيعان اوامرش را پاداش ، و اهل عتو و استكبار را مجازات فرمايد ، همچنان كه خودش در باره اين سنت فرموده : و كذلك اخذ ربك اذا اخذ القري و هي ظالمة ان اخذه اليم شديد .


بحث روايتي


در تفسير قمي در ذيل آيه شريفه و كاين من قرية ، آمده كه : منظور از قريه اهل قريه است .


و در تفسير برهان از ابن بابويه نقل شده كه وي به سند خود از ريان بن صلت از حضرت رضا (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه در گفتگويش با مامون فرموده : منظور از ذكر ، رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ، و ما اهل آن جناب هستيم ، و اين معنا در كتاب خدا هم آمده ، آنجا كه در سوره طلاق فرموده : فاتقوا الله يا اولي الالباب الذين امنوا قد انزل الله اليكم ذكرا رسولا يتلوا عليكم ايات الله مبينات كه در آن منظور از ذكر را رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) دانسته ، پس ذكر ، رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و ما اهل بيت او هستيم .


و در تفسير قمي است كه پدرم از حسين بن خالد از ابي الحسن رضا (عليه‏السلام‏) برايم حديث كرد كه وي گفت : من به آن جناب عرضه داشتم : مرا از معناي كلام خداي عز و جل آنجا كه مي‏فرمايد : و السماء ذات الحبك خبر بده ، فرمود : آسمان محبوك به زمين


ترجمة الميزان ج : 19ص :549


است ، آنگاه امام انگشتان خود را در هم كرد و فرمود : اينطور محبوك به زمين است ، عرضه داشتم : چطور آسمان محبوك به زمين است ، با اينكه خداي تعالي مي‏فرمايد : رفع السماء بغير عمد ترونها - خدا آسمان را بدون ستونهايي كه به چشم شما بيايد بر افراشته ، ( و معلوم است كه از اين آيه بر مي‏آيد آسمان به زمين تكيه ندارد ، پس چگونه شما مي‏گوييد آسمان و زمين به هم فرو رفته‏اند ؟ ) فرمود : سبحان الله مگر اين خداي سبحان نيست كه مي‏فرمايد : بدون ستونهايي كه به چشم شما بيايد ؟ عرضه داشتم : بله .


فرمود : پس معلوم مي‏شود ستونهايي هست ، ولي به چشم شما نمي‏آيد .


عرضه داشتم : خدا مرا فدايت كند ، آن ستونها چگونه است ؟ حسين بن خالد مي‏گويد : امام (عليه‏السلام‏) كف دست چپ خود را باز كرد و دست راست خود را در آن قرار داد و فرمود : اين زمين دنيا است ، و آسمان دنيا بر بالاي زمين قبه‏اي است ، و زمين دوم بالاي آسمان دنيا ، و آسمان دوم قبه‏اي است بر بالاي آن ، و زمين سوم بالاي آسمان دوم قرار گرفته ، و آسمان سوم قبه‏اي است بر بالاي آن ، و زمين چهارم بالاي آسمان سوم است ، و آسمان چهارم بر بالاي آن قبه است ، و زمين پنجم بالاي آسمان چهارم است ، و آسمان پنجم قبه‏اي است روي آن ، و زمين ششم بر بالاي آسمان پنجم است ، و آسمان ششم قبه‏اي است روي آن ، و زمين هفتم بالاي آسمان ششم واقع است ، و آسمان هفتم قبه‏اي است بالاي آن ، و عرش رحمان تبارك و تعالي بر بالاي آسمان هفتم قرار دارد ، و اين كلام خداي تعالي است كه مي‏فرمايد : الذي خلق سبع سموات و من الأرض مثلهن يتنزل الامر بينهن .


و اما منظور از صاحب امر ، رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و وصي بعد از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است ، كه قائم بر وجه زمين است ، كه امر الهي تنها به سوي او نازل مي‏شود ، يعني از آسمانهاي هفتگانه و زمين‏هاي هفتگانه فرود مي‏آيد .


عرضه داشتم : ما كه بيش از يك زمين زير پاي خود نمي‏بينيم ، فرمود : آري زير پاي ما تنها يك زمين است ، و آن شش زمين ديگر فوق ما قرار دارند .


مؤلف : و از طبرسي از عياشي از حسين بن خالد از حضرت رضا (عليه‏السلام‏) نظير اين روايت حكايت شده .


و اين حديث در باب خودش حديثي نادر است ، و با در نظر گرفتن ذيل آن كه سخن از تنزل امر دارد، اين معنا به ذهن نزديكتر مي‏رسد كه امام خواسته‏اند از باطن عالم خبر دهند نه از ظاهر آن و خلقت ماديش ، و خدا داناتر است.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :