امروز:
چهار شنبه 26 مهر 1396
بازدید :
964
ترجمه الميزان: سوره ملك آيات 30 - 1


ترجمة الميزان ج : 19ص :582


( 67 )سوره ملك مكي است و سي آيه دارد ( 30)


سورة الملك‏


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ تَبَرَك الَّذِي بِيَدِهِ الْمُلْك وَ هُوَ عَلي كلّ‏ِ شي‏ءٍ قَدِيرٌ(1) الَّذِي خَلَقَ الْمَوْت وَ الحَْيَوةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكمْ أَحْسنُ عَمَلاًوَ هُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ(2) الَّذِي خَلَقَ سبْعَ سمَوَتٍ طِبَاقاًمَّا تَرَي في خَلْقِ الرَّحْمَنِ مِن تَفَوُتٍفَارْجِع الْبَصرَ هَلْ تَرَي مِن فُطورٍ(3) ثمَّ ارْجِع الْبَصرَ كَرَّتَينِ يَنقَلِب إِلَيْك الْبَصرُ خَاسِئاً وَ هُوَ حَسِيرٌ(4) وَ لَقَدْ زَيَّنَّا السمَاءَ الدُّنْيَا بِمَصبِيحَ وَ جَعَلْنَهَا رُجُوماً لِّلشيَطِينِوَ أَعْتَدْنَا لهَُمْ عَذَاب السعِيرِ(5) وَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبهِمْ عَذَاب جَهَنَّمَوَ بِئْس الْمَصِيرُ(6) إِذَا أُلْقُوا فِيهَا سمِعُوا لهََا شهِيقاً وَ هِي تَفُورُ(7) تَكادُ تَمَيزُ مِنَ الْغَيْظِكلَّمَا أُلْقِي فِيهَا فَوْجٌ سأَلهَُمْ خَزَنَتهَا أَ لَمْ يَأْتِكمْ نَذِيرٌ(8) قَالُوا بَلي قَدْ جَاءَنَا نَذِيرٌ فَكَذَّبْنَا وَ قُلْنَا مَا نَزَّلَ اللَّهُ مِن شي‏ءٍ إِنْ أَنتُمْ إِلا في ضلَلٍ كَبِيرٍ(9) وَ قَالُوا لَوْ كُنَّا نَسمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا في أَصحَبِ السعِيرِ(10) فَاعْترَفُوا بِذَنبهِمْ فَسحْقاً لأَصحَبِ السعِيرِ(11) إِنَّ الَّذِينَ يخْشوْنَ رَبَّهُم بِالْغَيْبِ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ كَبِيرٌ(12) وَ أَسِرُّوا قَوْلَكُمْ أَوِ اجْهَرُوا بِهِإِنَّهُ عَلِيمُ بِذَاتِ الصدُورِ(13) أَ لا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِيف الخَْبِيرُ(14)


ترجمه آيات


به نام خداوند بخشنده بخشايشگر ، پر بركت است خدايي كه ملك به دست اوست و او بر هر چيزي توانا است ( 1) .



ترجمة الميزان ج : 19ص :583


كسي كه موت و حيات را آفريده تا شما را بيازمايد كه كدامتان خوش‏رفتارتريد و او عزيزي آمرزنده است ( 2) .


آن خدايي كه هفت طبقه آسمان راآفريد تو در خلق رحمان هيچ تفاوتي نمي‏بيني به دقت نظر كن آيا هيچ فطور و اختلالي در نظام عالم به چشمت مي‏خورد ؟ ( 3) .


نه ، مسلما اگر دوباره هم نظر بيندازي پلك چشمت از خستگي مي‏افتد و اختلالي نخواهي يافت ( 4) .


ما آسمان دنيا را با چراغهايي زينت داديم و آنها را وسيله رجم شيطانها قرار داديم ( تا براي شنيدن اخبار غيبي به آسمان نزديك نشوند ) و براي آن شيطانها عذابي دردناك تهيه كرده‏ايم ( 5) .


و كساني هم كه به پروردگار خود كافر شدند عذاب جهنم دارند و چه بد بازگشت گاهي است ( 6) .


زماني كه در آتش افكندهمي‏شوند از آتش صداي نفسي مي‏شنوند كه با همان نفس ايشان را چون هوا به داخل خود مي‏كشد در حالي كه فوران مي‏كند ( 7) .


گويي از شدت غضب مي‏خواهد متلاشي شود هر فوجي كه داخل آن مي‏شود خازنان آتش مي‏پرسند مگر پيامبري بيم‏رسان برايتان نيامد ؟ ( 8) .


مي‏گويند چرا آمد ولي ما تكذيب كرديم و گفتيم خدا هيچ پيامي نازل نكرده و شما با سايرين هيچ فرقي نداريد جز اينكه در ضلالتي بزرگ هستيد ( 9) .


و نيز مي‏گويند ( وا حسرتا ) اگر گوش داده بوديم و تعقل مي‏كرديم از دوزخيان نمي‏بوديم ( 10) .


و در آخر به گناه خود اعترافمي‏كنند ، پس خرد و نابود باد ياران دوزخ ( 11) .


محققا كساني كه از پروردگار خود با اينكه او را نديده‏اند حساب مي‏برند و نگراني دارند آمرزش و اجري كبير دارند ( 12) .


و شما سخن خود را چه فاش بگوييد و چه پنهان بداريد ، او داناي به اسرار نهفته در سينه‏ها است ( 13) .


آيا كسي كه موجودات را آفريده از حال آنها آگاه نيست ؟ در حالي كه او از اسرار دقيق با خبر و نسبت به همه چيز عالم است ( 14) .


بيان آيات


غرض اين سوره بيان عموميت ربوبيت خداي تعالي براي تمامي عالم است ، در مقابل


ترجمة الميزان ج : 19ص :584


مسلك وثني‏ها كه معتقدند براي هر يك از نواحي عالم ربي جداگانه است كه يا از خيل فرشتگان است ، و يا از مخلوقات ديگر ، و خداي عز و جل رب همه عالم نيست ، بلكه تنها رب آن ارباب است و بس .


و به همين جهت در اين سوره بسياري از نعمت‏هاي الهي از خلقت و تدبير را نام مي‏برد ، چون در حقيقت ذكر اين نعمت‏ها استدلالي است بر ربوبيت عامه الهي .


و نيز به همين مناسبت است كه سخن را با كلمه تبارك آغاز كرده ، چون اين كلمه به معناي كثرت صدور بركات از ناحيه خداي عز و جل است ، و نيز مكرر جناب ربوبي را به صفت رحمان كه مبالغه در رحمت است مي‏ستايد ، چون رحمت ، همان عطيه در قبال استدعاي حاجتمند است ، و در اين سوره سخني هم از انذار و تهديد آمده ، و در آخر به مساله حشر و قيامت منتهي مي‏گردد .


و مضامين آيات آن به دو مساله خلاصه مي‏شود : يكي دعوت به اينكه يگانگي او در ربوبيت را بپذيرند ، و دوم اينكه به معاد معتقد شوند و اين سوره به شهادت سياق آياتش در مكه نازل شده است .


تبارك الذي بيده الملك و هو علي كل شي‏ء قدير كلمه تبارك در باره هر چيزي استعمال شود از كثرت صدور خيرات و بركات از آن چيز خبر مي‏دهد .


و جمله الذي بيده الملك از آنجا كه مطلق است شامل تمامي ملك‏ها مي‏گردد ، و اين تعبير يعني خدايي كه ملك به دست اوست استعاره به كنايه است ، مي‏خواهد به طور كنايه از كمال تسلط خدا بر ملك خبر دهد ، و بفهماند آن چنان ملك در مشت او است كه به هر نحو بخواهد در آن تصرف مي‏كند ، همانطور كه يك انسان نيرومند موم را در دست خود به هر شكل بخواهد در مي‏آورد و مي‏چرخاند ، پس خداي تعالي به نفس خود مالك هر چيز و از هر جهت است ، و نيز مالك ملك هر مالك ديگر است .


پس توصيف خداي عز و جل به اينكه ملك به دست اوست ، توصيفي است وسيع‏تر از توصيف او به مليك در جمله عند مليك مقتدر ، و صريح‏تر و مؤكدتر است از توصيف او در جمله له الملك .


و جمله و هو علي كل شي‏ء قدير اشاره است به اينكه قدرت خداي تعالي محدود


ترجمة الميزان ج : 19ص :585


به هيچ حدي و منتهي به هيچ نهايتي نيست ، و لازمه اطلاق ملك هم به حسب سياق همين است ، هر چند كه صرف نظر از سياق ، مطلق آوردن ملك ( كه از صفات فعل است ) از لوازم اطلاق قدرت است كه از صفات ذات است .


در اين آيه شريفه علاوه بر آنچه افاده نمود ، اشاره‏اي هم به حجتي دارد كه با آن حجت بر امكان معاد استدلال مي‏شود ، و توضيحش به زودي مي‏آيد .


الذي خلق الموت و الحيوة ليبلوكم ايكم أحسن عملا و هو العزيز الغفور كلمه حيات در مورد چيزي بكار مي‏رود كه آن چيز حالتي دارد كه به خاطر داشتن آن حالت داراي شعور و اراده شده است .


و كلمه موت به معناي نداشتن آن حالت است ، چيزي كه هست به طوري كه از تعليم قرآن برمي‏آيد معناي ديگري به خود گرفته ، و آن عبارت از اين است كه همان موجود داراي شعور و اراده از يكي از مراحل زندگي به مرحله‏اي ديگر منتقل شود ، قرآن كريم صرف اين انتقال را موت خوانده با اينكه منتقل شونده شعور و اراده خود را از دست نداده ، همچنانكه از آيه نحن قدرنا بينكم الموت ... فيما لا تعلمون اين معنا استفاده مي‏شد ، بنا بر اين ديگر نبايد پرسيد : چرا در آيه مورد بحث فرموده : خدا موت و حيات را آفريده مگر مرگ هم آفريدني است ؟ چون گفتيم : از تعليم قرآن برمي‏آيد كه مرگ به معناي عدم حيات نيست ، بلكه به معناي انتقال است .


امري است وجودي كه مانند حيات خلقت‏پذير است .


علاوه بر اين اگر مرگ را امر عدمي بگيريم ، همانطور كه عامه مردم هم چنين مي‏پندارند ، باز خلقت پذير هست ، چون اين عدم با عدمهاي صرف فرق دارد و مانند كوري و تاريكي ، عدم ملكه است ، كه حظي از وجود دارد .


جمله ليبلوكم ايكم احسن عملا بيانگر هدف از خلقت موت و حيات است ، و با در نظر گرفتن اينكه كلمه بلاء ( كه مصدر ليبلوكم است ) به معناي امتحان است ، معناي آيه چنين مي‏شود : خداي تعالي شما را اينطور آفريده كه نخست موجودي زنده باشيد ، و سپس بميريد ، و اين نوع از خلقت مقدمي و امتحاني است ، و براي اين است كه به اين وسيله خوب شما از بدتان متمايز شود ، معلوم شود كدامتان از ديگران بهتر عمل مي‏كنيد ، و معلوم است كه اين امتحان و اين تمايز براي هدفي ديگر است ، براي پاداش و كيفري است كه بشر با آن مواجه خواهد شد .



ترجمة الميزان ج : 19ص :586


آيه مورد بحث علاوه بر مفادي كه گفتيم افاده مي‏كند ، اشاره‏اي هم به اين نكته دارد كه مقصود بالذات از خلقت رساندن جزاي خير به بندگان بوده ، چون در اين آيه سخني از گناه و كار زشت و كيفر نيامده ، تنها عمل خوب را ذكر كرده و فرموده خلقت حيات و موت براي اين است كه معلوم شود كداميك عملش بهتر است .


پس صاحبان عمل نيك مقصود اصلي از خلقتند ، و اما ديگران به خاطر آنان خلق شده‏اند .


ذيل آيه هم كه مي‏فرمايد : و هو العزيز الغفور مطالب صدر را تاييد نموده مي‏فهماند او عزيز است ، چون ملك مطلق و قدرت مطلقه خاص او است ، پس هيچ كس نيست كه بر او غالب شود ، و اگر مخالفين و عاصيان خود را قدرت مخالفت و عصيان داده به منظور آزمايش بوده ، و به زودي از آنان انتقام مي‏گيرد .


و نيز مي‏فهماند او غفور است ، چون از بسياري گناهان در دنيا عفو مي‏كند ، و بسياري از آنها را به طوري كه وعده داده در آخرت مي‏آمرزد .


و در عين حال با آوردن اين دو نام ، هم عاصيان را تخويف كرد و هم تطميع نمود ، چون وقتي اين دو نام در سياق دعوت ذكر شوند ، تخويف و تطميع را مي‏رساند .


اين را هم بايد دانست كه مضمون آيهشريفه صرف ادعاي بدون دليل نيست ، و آنطور كه بعضي پنداشته‏اند نمي‏خواهد مساله خلقت مرگ و زندگي را براي آزمايش ، در دلها تلقين كند .


بلكه مقدمه‏اي بديهي و يا نزديك به بديهي است كه به لزوم و ضرورت بعث براي جزا حكم مي‏كند .


براي اينكه انساني كه به زندگي دنيا قدم نهاده ، دنيايي كه دنبال آن مرگ است ، ناچار عملي و يا به عبارتي اعمالي دارد كه آن اعمال هم يا خوب است يا بد ممكن نيست عمل او يكي از اين دو صفت را نداشته باشد ، و از سوي ديگر به حسب فطرت مجهز به جهازي معنوي و عقلائي است ، كه اگر عوارض سوئي در كار نباشد او را به سوي عمل نيك سوق مي‏دهد ، و بسيار اندكند افرادي كه اعمالشان متصف به يكي از دو صفت نيك و بد نباشد و اگر باشد در بين اطفال و ديوانگان و ساير مهجورين است .


و آن صفتي كه بر وجود هر چيزي مترتب مي‏شود ، و در غالب افراد سريان دارد ، غايت و هدف آن موجود به شمار مي‏رود ، هدفي كه منظور آفريننده آن از پديد آوردن آن همان صفت است ، مثل حيات نباتي فلان درخت كه غالبا منتهي مي‏شود به بار دادن درخت ، پس فلان ميوه كه بار آن درخت است هدف و غايت هستي آن درخت محسوب مي‏شود ، و معلوم مي‏شود منظور از خلقت آن درخت همانميوه بوده ، و همچنين حسن عمل و صلاح آن ، غايت و هدف از خلقت انسان است ، و اين نيز معلوم است كه صلاح و حسن عمل اگر مطلوب است براي خودش مطلوب نيست ، بلكه بدين جهت مطلوب است كه در به هدف رسيدن موجودي ديگر


ترجمة الميزان ج : 19ص :587


دخالت دارد .


آنچه مطلوب بالذات است حيات طيبه‏اي است كه با هيچ نقصي آميخته نيست ، و در معرض لغو و تاثيم قرار نمي‏گيرد ، بنا بر اين بيان ، آيه شريفه در معناي آيه زير است كه مي‏فرمايد : كل نفس ذائقة الموت و نبلوكم بالشر و الخير فتنة .


الذي خلق سبع سموات طباقا ... آن خداييكه هفت آسمان را آفريد ، در حالي كه طباق هستند ، يعني مطابق و مثل همند .


البته مفسرين اينطور احتمال داده‏اند .


و ما در تفسير سوره حم سجده مطالبي كه مي‏توانستيم در اين باره ايراد كنيم ايراد نموديم .


ما تري في خلق الرحمن من تفاوت - راغب مي‏گويد : كلمه فوت به معناي دور شدن چيزي است از انسان ، به طوري كه دست يافتن به آن دشوار باشد .


و در قرآن كريم آمده كه : و ان فاتكم شي‏ء من ازواجكم الي الكفار - اگر از زنان شما چيزي نزد كفار مانده باشد آنگاه مي‏گويد : كلمه تفاوت كه مصدر باب تفاعل از ماده فوت است ، به معناي اختلاف دو چيز در اوصاف و خصوصيات است ، گويا اين از آن دور و آن از اين دور است ، خصوصيات اين در آن نيست و خصوصيات آن در اين نيست ، اين كلمه هم در قرآن آمده مي‏فرمايد : ما تري في خلق الرحمن من تفاوت - در خلقت خدا چيزي كه از مقتضاي حكمت خارج باشد وجود ندارد .


پس منظور از نبودن تفاوت در خلق ، اين است كه تدبير الهي در سراسر جهان زنجيروار متصل به هم است ، و موجودات بعضي به بعض ديگر مرتبطند ، به اين معنا كه نتايج حاصله از هر موجودي عايد موجود ديگر مي‏شود ، و در نتيجه دادنش به موجوداتي ديگر وابسته و نيازمند است .


در نتيجه اصطكاك اسباب مختلف در عالم خلقت ، و برخوردشان نظير برخورد دو كفه ترازو است كه در سبكي و سنگيني دائما در حال مقابله مي‏باشند ، اين مي‏خواهد سبكي كند او نمي‏گذارد ، او مي‏خواهد سنگيني كند اين نمي‏گذارد ، اين مي‏خواهد بلند شود او نمي‏گذارد ، او مي‏خواهد بلند شود اين مانع مي‏شود ، و نتيجه اين كشمكش آن است كه ترازودار بهره‏مند مي‏شود .


پس دو كفه ترازو در عين اختلافشان در به دست آمدن غرض ترازودار اتفاق دارند ، و يا به عبارتي ديگر اختلاف آنها است كه باعث مي‏شود ترازودار جنس كشيدني خود را بكشد و وزن آن را معلوم كند .


پس منظور از نبودن تفاوت در خلق اين شد كه خداي عز و جل اجزاي عالم خلقت را


ترجمة الميزان ج : 19ص :588


طوري آفريده كه هر موجودي بتواند به آن هدف و غرضي كه براي آن خلق شده برسد ، و اين از به مقصد رسيدن آن ديگري مانع نشود ، و يا باعث فوت آن صفتي كه براي رسيدنش به هدف نيازمند است نگردد .


خطاب در جمله ما تري - نخواهي ديد خطاب به شخص رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نيست ، بلكه خطاب به هر كسي است كه مي‏تواند ببيند ، و اگر كلمه خلق را به كلمه رحمان اضافه كرد ، و به نام مقدس رحمان نسبت داد ، براي اين است كه اشاره كند به اينكه غايت و هدف از خلقت ، رحمت عام او است ، و اگر كلمه تفاوت را نكره - بدون الف و لام - آورد ، با در نظر گرفتن اين كه اين نكره در سياق نفي قرار دارد و نكره در سياق نفي عموميت را مي‏رساند ، در نتيجه معنا چنين مي‏شود كه : در سراسر جهان هيچ تفاوتي نمي‏بيني .


فارجع البصر هل تري من فطور - كلمه فطور به معناي اختلال و بي‏نظمي است .


و مراد از ارجاع بصر ، تكرار نظر است ، و اين كنايه است از اينكه اگر بخواهي يقين كني كه در سراسر خلقت تفاوتي نيست بايد با دقت نظر كني .


ثم ارجع البصر كرتين ينقلب اليك البصر خاسئا و هو حسير كلمه خاسي‏ء اسم فاعل از ماده خسا است ، و اين ماده به معناي نارسايي در ديد چشم ، و يا به قول راغب سرسري ديدن و گذشتن است .


راغب در معناي كلمه حاسر گفته : اين ماده به معناي خستگي در اثر تمام شدن نيرو است ، به چنين كسي ، هم حاسر مي‏گويند و هم محسور ، اما حاسر به اين تصور كه خود او خودش را خسته كرده ، و اما محسور به اين تصور كه تمام شدن نيرو خسته‏اش كرده .


و اينكه فرمود : ينقلب اليك البصر خاسئا و هو حسير هم ممكن است به معناي حاسر باشد ، و هم به معناي محسور .


و كلمه كرتين تثنيه كرة است كه به معناي رجعت و برگشتن است ، و اگر به صيغه تثنيه آورده صرفا براي اين بوده كه تكثير و تكرار را برساند ، و چنين معنا دهد كه در خلقت آسمانها و زمين بنگر ، آيا هيچ تفاوت و ناسازگاري در بين موجودات آن مي‏بيني ؟ و دوباره و سه باره و چند باره برگرد و نظر بيفكن ، كه اگر چنين كني نظرت خسته مي‏شود و از كار مي‏افتد ، و هيچ تفاوتي نخواهي ديد .


پس در اين دو آيه به اين نكته اشاره شده كه نظام جاري در عالم نظامي است واحد و


ترجمة الميزان ج : 19ص :589


متصل الاجزاء و مرتبط الابعاض .


و لقد زينا السماء الدنيا بمصابيح ... كلمه مصابيح جمع مصباح ( چراغ ) است ، و اگر ستارگان را چراغ ناميده به خاطر نوري است كه از آنها تلألؤ مي‏كند ، و ما قبلا - در سوره حم سجده - در اين باره بحث كرديم .


و جعلناها رجوما للشياطين - يعني ما ستارگان را كه آسمان را با آنها زينت داديم رجم‏هايي - تيرها - قرار داديم ، و با آنها شياطيني را كه به آسمان نزديك مي‏شوند تا خبرهاي آسماني را استراق سمع كنند ، تيرباران مي‏كنيم ، همچنان كه در جاي ديگر فرمود : الا من استرق السمع فاتبعه شهاب مبين ، و نيز فرموده : الا من خطف الخطفة فاتبعه شهاب ثاقب .


بعضي از مفسرين گفته‏اند جمله مورد بحث دلالت دارد بر اينكه مراد از كواكب كه آسمان را زينت داده تمامي ستارگان آسمان است ، چه ثوابت و سيارات ، و چه شهاب‏ها ، چون ثوابت و سيارات هر يك در جاي خود ، و در مدار خود قرار دارد ، و نمي‏تواند منظور از رجوم باشد ، و دو كلمه كواكب و نجم ، همانطور كه بر ستارگان فعلي اطلاق مي‏شود ، بر شهابها نيز اطلاق مي‏شود .


بعضي ديگر گفته‏اند : شهابها تكه‏هايي هستند كه از كواكب جدا مي‏شوند ، و به وسيله آنها شيطانها رجم مي‏شوند ، و اما خود كواكب به هيچ وجهفرو نمي‏ريزند ، مگر وقتي كه خدا بخواهد همه را فاني سازد .


اين وجه با نظريه‏هاي علمي امروز موافق‏تر است ، و اما اينكه رجم شيطانها به وسيله شهابها چه معنا دارد ، قبلا مختصري در باره‏اش بحث كرده‏ايم .


و اعتدنا لهم عذاب السعير - يعني ما براي شيطانها كه همانا اشرار از جنيان هستند عذاب دوزخ را تهيه كرده‏ايم كه آتشي است مشتعل .


و للذين كفروا بربهم عذاب جهنم و بئس المصير بعد از آنكه پاره‏اي از نشانيهاي ربوبيت خداي تعالي را ذكر كرد ، به دنبالش تهديد كافران و منكران به ربوبيت او را آورد ، و قرار اين سوره بر همين منوال است كه حجت‏ها را آميخته با تهديد و انذار بياورد .



ترجمة الميزان ج : 19ص :590


و مراد از الذين كفروا عموم كساني هستند كه به ربوبيت خدا كافر باشند ، چه وثني‏هاي بت‏پرست ، كه به كلي ربوبيت خدا را براي عالم منكرند ، و مي‏گويند خداي تعالي تنها رب اربابهاي ايشانست ، و چه آنهايي كه اصلا منكر ربوبيت هستند ، و چه آنهايي كه مثل يهود و نصاري بين خدا و پيامبرانش جدايي انداخته ، يكي آن خدايي را قبول دارد كه موسي را فرستاده ، و آن ديگري خدايي را مي‏پرستد كه عيسي را فرستاده ، و هر يك به خدا و پيغمبر ديگري كافر شدند .


آيه شريفه در عين اينكه جنبه تداخل را دارد ، چنان هم نيست كه نسبت به ماقبل خود مربوط و متصل نباشد بلكه هم به آيه الذي خلق الموت و الحيوة ليبلوكم أيكم أحسن عملا و هو العزيز الغفور اتصال دارد ( چون در آن سخن از مرگ و مغفرت رفته ، و در اين سخن از عذاب جهنم رفته است ) و هم به آيه قبليش اتصال دارد .


چيزي كه هست نسبت به آيه قبليش جنبه تعميم بعد از تخصيص را دارد ، در آيه قبلي عذاب سعير را در خصوص شيطانها ذكر مي‏كرد ، و در اين آيه عذاب جهنم را شامل عموم كافران مي‏داند .


اذا القوا فيها سمعوا لها شهيقا و هي تفور تكاد تميز من الغيظ راغب مي‏گويد : كلمه شهيق به معناي طولاني شدن زفير است ، و زفير به معناي رد نفس ، و به عبارت ديگر بازدم است ، البته بازدمي كشيده .


و فوران كه مصدر فعل تفور است ، بنا به گفته صاحب مجمع البيان به معناي ارتفاع جوشش است .


و كلمه تميز به معناي تقطع و تفرق است ، و كلمه غيظ به معناي شدت خشم است .


و معناي آيه اين است كه : وقتي كفار در جهنم ريخته مي‏شوند ، صداي شهيقي از آن مي‏شنوند ، شهيقي كه چون مغناطيس آنان را به داخل خود مي‏كشاند ، همانطور كه با شهيق هوا داخل سينه كشيده مي‏شود ، در حالي كه جهنم جوشان است ، و ايشان را مانند نخودي كه در ديك جوشان بالا و پائين مي‏شود بالا و پائين مي‏كند ، به طوري كه گويي از شدت غضب مي‏خواهد متلاشي شود .


كلما القي فيها فوج سالهم خزنتها ا لم ياتكم نذير هر دسته‏اي كه داخل جهنم مي‏شوند خازنان جهنم از ايشان مي‏پرسند : مگر براي شما


ترجمة الميزان ج : 19ص :591


پيامبري نيامد ، و شما را از چنين عذابي انذار نكرد ؟ كلمه فوج - به طوري كه راغب مي‏گويد - به معناي جماعتي است كه به سرعت از جايي عبور كنند ، و در اين جمله اشاره است به اينكه كفار دسته دسته داخل دوزخ مي‏شوند ، همچنان كه آيه زير هم به اين معنا اشاره نموده ، مي‏فرمايد : و سيق الذين كفروا الي جهنم زمرا ، و اين به خاطر آن است كه هر متبوعي با تابعين گمراه خود داخل مي‏شوند ، همچنان كه در آيه زير فرموده : و يجعل الخبيث بعضه علي بعض فيركمه جميعا فيجعله في جهنم ، كه در ذيل آيه‏اي از سوره انفال توضيح اين معنا گذشت .


كلمه خزنة جمع خازن است ، كه به معناي نگهبان چيزي است كه ذخيره‏اش كرده باشند ، و منظور از خزنه ملائكه‏اي است كه موكل بر آتشند ، و انواع عذابهاي جهنم را تدبير مي‏كنند و در باره همانها استكه مي‏فرمايد : عليها ملئكة غلاظ شداد ، و نيز مي‏فرمايد : و ما ادريك ما سقر ... عليها تسعة عشر و ما جعلنا أصحاب النار الا ملئكة .


و معناي آيه اين است كه : هر دسته‏اي كه در جهنم ريخته مي‏شوند و يا به سوي آن سوق داده مي‏شوند ، ملائكه موكل بر دوزخ و نگهبانان آن از در توبيخ مي‏پرسند : مگر براي شما نذير ، يعني پيامبري كه شما را از چنين عذابي بترساند نيامده ؟ ! قالوا بلي قد جائنا نذير فكذبنا ... اين جمله حكايت پاسخي است كه دوزخيان به فرشتگان خازن دوزخ مي‏دهند ، و در آن اعتراف مي‏كنند به اينكه نذير برايشان آمد، و از آتش دوزخ انذارشان كرد ، ولي تكذيبش كردند و افترا به او بستند .


و قلنا ما نزل الله من شي‏ء - اين جمله بيان تكذيب ايشان است ، و همچنين جمله ان أنتم الا في ضلال كبير .


ولي بعضي گفته‏اند : جمله دومي كلام فرشتگان نامبرده است ، كه به دوزخيان - بعد


ترجمة الميزان ج : 19ص :592


از آنكه اعتراف كردند - مي‏گويند : شما در ضلالتي روشن بوده‏ايد .


ولي اين احتمال و همچنين احتمال ديگري كه بعضي داده‏اند كه : جمله مذكور كلام ملائكه نامبرده از زبان پيامبران آن كفار باشد ، از سياق آيه بعيد است .


و قالوا لو كنا نسمع او نعقل ما كنا في اصحاب السعير كلمه سمع گاهي در معناي شنيدن صدا و سخن اطلاق مي‏شود ، و گاهي در غرضي كه عقلا از شنيدن سخن دارند ، و غرض عقلا از شنيدن سخن اين است كه به مقتضاي آن ملتزم شوند ، اگر مقتضاي آن اين است كه كاري را انجام دهند يا ترك كنند انجام داده و يا ترك كنند ، و اما ماده عقل بيشتر در نيروي تشخيص خير از شر و نافع از مضر استعمال مي‏شود ، البته گاهي هم در غايت و غرض از اين تشخيص به كار مي‏رود ، و غرض از تشخيص خير و شر اين است كه آدمي به مقتضاي آن عمل كند ، و به آن ملتزم و معتقد باشد ، در مقام به دست آوردن خير و نافع برآيد ، و شر و مضر را ترك كند .


آيه شريفه زير ، عقل و سمع را در غرض از عقل و سمع استعمال كرده ، مي‏فرمايد : لهم قلوب لا يفقهون بها و لهم أعين لا يبصرون بها و لهم اذان لا يسمعون بها اولئك كالانعام بل هم أضل ، چون معناي اين كلام اين است كه با اين وسائل درك ، مطالب را درك مي‏كنند ، ولي به مقتضاي آن ملتزم نيستند ، و عمل نمي‏كنند .


و چون بيشتر مردم تنها از نيروي سمع استفاده مي‏كنند ، نه از نيروي عقل ، چون از درك دقائق امور و ادراك حقيقت آن و راه‏يابي به مصالح و مفاسد واقعي عاجزند، و از نيروي عقل تنها خواص از مردم بهره‏مند مي‏شوند ، لذا در آيه اول كلمه نسمع را و سپس نعقل را آورد .


لو كنا نسمع او نعقل - منظور از سمع ، استجابت دعوت رسولان ، و التزام به مقتضاي سخن ايشان است ، كه خيرخواهان امينند ، و منظور از عقل ، التزام به مقتضاي دعوت به حق ايشان است ، تا آن را تعقل كنند و با راهنمايي عقل بفهمند كه دعوت ايشان حق است ، و بايد انسان در برابر حق خاضع شود .


و معناي آيه اين است كه : دوزخيان در پاسخ فرشتگان مي‏گويند : اگر ما در دنيا رسولان را در نصايح و مواعظشان اطاعت كرده بوديم ، و يا حجت حق آنان را تعقل مي‏كرديم ،


ترجمة الميزان ج : 19ص :593


امروز در زمره اهل جهنم نبوديم ، و همانند ايشان در آتش جاودانه ، معذب نمي‏شديم .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : اگر در آيه ، هم سمع را آورد و هم عقل را ، براي اين بود كه تكاليف ديني دائر مدار ادله سمعي و عقلي است .


فاعترفوا بذنبهم فسحقا لاصحاب السعير جمله قبلي را از روي ندامت گفتند ، ندامت از اينكه چرا در برابر خداي تعالي كوتاهي نموده و خيري را كه خدا برايشان در نظر گرفته بود از دست دادند و در اين جمله اعتراف مي‏كنند به اينكه آنچه كرده‏اند اثرش همين است كه امروز داخل آتش شوند ، و جا داشت كه آنطور عمل نكنند ، و آن گناه و ذنبي كه به آن اعتراف مي‏كنند همين است .


و اگر كلمه ذنب را مفرد آورد ، از اين بابت است كه منظور از آن معناي مصدري است ، هر چند كه در اصل مصدر است و كلمه سحق در جمله فسحقا لاصحاب السعير - به طوري كه راغب گفته - به معناي آن است كه چيزي را با دست تكه تكه و خرد كني ، و اين جمله نفريني است به آنان .


ان الذين يخشون ربهم بالغيب لهم مغفرة و اجر كبير بعد از آنكه حال كفار و جزايي كه در برابر كفر دارند بيان كرد ، در مقابل آن حال مؤمنين به غيب را بيان كرد تا تقسيم را تمام كرده باشد ، و از اوصاف مؤمنين خصوص خشيت و ترس از خدا را آورد ، چون مقام ، مقام انذار و وعيد بود ، و اگر خشيت آنان را خشيت به غيب خواند ، براي اين است كه آن عذابي كه به آن ايمان آورده‏اند و از آن مي‏ترسند عذابي است در پرده غيب ، نه عذابي كه امروز با حواس خود آن را احساس كنند .


و اسروا قولكم او اجهروا به انه عليم بذات الصدور در اين جمله شبهه‏اي را كه ممكن بود در دلها خلجان كند برطرف نموده و آن شبهه به غير از استبعاد ، اساسي ندارد .


توضيح اينكه : بعد از آنكه رشته سخن به بيان ربوبيت براي تمامي موجودات كشيده شد ، و معلوم شد كه همين معنا مستلزم بعث قيامت براي كيفر و پاداش است ، و نيز بعد از آنكه سخن از ملك مطلق و قدرت مطلقه خدا و خلقت و تدبير او به ميان آمد ، و سخني از آگاهي خدا و احاطه به احوال و اعمال موجودات نرفت ، با اينكه مساله بعث و جزا بدون علم خدا تصور ندارد ، لذا جا داشت كسي توهم كند كه اعمال موجودات با كثرت بيرون از شماري كه دارد چگونه براي خدا ممكن است همه آنها را ضبط كند ،


ترجمة الميزان ج : 19ص :594


مخصوصا نيات دروني انسانها كه راهي براي به دست آوردن آن نيست ، چگونه به حساب مي‏آيد ؟ و اين توهم ناشي از اين است كه انسان هر چيزي را با وضع خودش مقايسه مي‏كند ، و با سنگ و ترازوي خودش مي‏سنجد ، و چون خودش قادر به چنين آمارگيري و ضبط گسترده‏اي نيست ، تا چه رسد به ضبط نيات دروني كه اعمال قلب و پنهان در زواياي دل است ، لذا از خود مي‏پرسد خدا چطور اين‏ها را ضبط مي‏كند ؟ ! .


آيه شريفه اين شبهه را دفع نموده ، مي‏فرمايد : سخن چه آهسته باشد و چه با صوت بلند ، نسبت به خداي تعالي يكسان است ، چون او داناي به نيات است .


سياق آيه شهادت مي‏دهد به اينكه منظور از اين يكساني، يكساني همه اعمال ظاهري و پنهاني نسبت به خداي تعالي است چه سخنان و چه اعمال ديگر نه تنها سخنان آهسته و بلند .


و اگر آن را در خصوص سخنان ذكر كرد از اين جهت بود كه معناي پنهان و آشكار در سخنان روشن‏تر بود ، ( يك عمل را اگر بخواهيم پنهاني انجام دهيم بايد مكاني خلوت پيدا كنيم ، و به زحمت بيفتيم ، ليكن يك سخن را به آساني مي‏توان پنهان و آشكار كرد ، و بيش از اين هزينه‏اي ندارد كه آن را با صداي بلند و يا آهسته و بيخ گوش طرف بگويد) .


الا يعلم من خلق و هو اللطيف الخبير استفهامي است انكاري ، كه حجتي را بر علم خدا به اعمال ظاهري و باطني ، و سري و علني خلق در بر دارد .


بيان آن حجت اين است كه اعمال خلق - كه يكي از آنها اعمال اختياري خود او است - ، هر چند كه نسبتي به خود او دارد ، و ليكن در حقيقت اين خداي سبحان است كه آن عمل را اراده و از طريق اختيار بنده‏اش و اقتضاي ساير اسباب ايجاد مي‏كند ، پس در حقيقت خالق آن اعمال هم خدا است ، چون او است كه صاحب عمل را آفريده ، و صاحب عمل با همه آثار و اعمالش و روابطي كه بين او و بين آثارش موجود است ، و او را به آثارش مي‏رساند و آثارش را از او ظاهر مي‏كند ، همه و همه مخلوق خدايند ، الله خالق كل شي‏ء و هو علي كل شي‏ء وكيل ، الذي خلق فسوي و الذي قدر فهدي ، پس خداي سبحان محيط به خلايق است ، هم به عين و جسم آنها ، و هم به آثار و اعمالشان ، چه ظاهرش و چه باطنش ، چه اينكه پنهان بدارند ، و چه آشكار كنند ، و چگونه تصور دارد كه محيط باشد ولي آگاه نباشد ؟ !


ترجمة الميزان ج : 19ص :595


در ضمن در اين آيه اشاره‏اي است به اينكه خلقت خدا تنها شامل جرم موجودات نيست ، بلكه آثار و اعمال آنها هم مخلوق او است ، براي اينكه در اين آيه براي اثبات علم خدا به آثار و احوال و اعمال يك مخلوق استدلال كرده است به اينكه به خود آن مخلوق علم دارد ، و اگر آثار و احوال و اعمال يك موجود از وجود خود آن موجود خارج بود ، اين استدلال تمام نبود .


علاوه بر اين ، احوال و اعمال يك موجود از مقتضيات خود آن موجود است ، ( و معناي فلان موجود همين است كه داراي فلان احوال و اعمال باشد ، و گر نه موجودي ديگر مي‏بود ) و بنا بر اين ، وقتي خود موجود منسوب به خداست ، قهرا احوال و اعمالش هم منسوب به اوست .


و هو اللطيف الخبير - يعني خداي تعالي در باطن اشيا هم نفوذ دارد ، ( حتي از نور هم لطيف‏تر است ) ، و به جزئيات وجود اشيا و آثارش آگاه است ، جمله مورد بحث جمله‏اي است حاليه كه مطالب قبل خود را تعليل مي‏كند و دو اسم لطيف و خبير از اسماي حسناي خدا است ، كه در آخر آيه آمده ، تا مضمون آن را تاكيد كند .


بحث روايتي


در كافي به سند خود از سفيان بن عيينه از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه در ذيل آيه ليبلوكم ايكم أحسن عملا فرموده منظور اين نيست كه معلوم كند كداميك بيشتر عمل مي‏كنيد ، بلكه منظور اين است كه معلوم كند عمل شما كدامش صواب‏تر و درست‏تر است ، و درستي عمل به خشيت از خدا و نيت صادقه است ، ( خلاصه منظور مقدار نيست بلكه كيفيت است ) .


آنگاه فرمود : و مهم هم همان كيفيت است ، انجام خود عمل خيلي دشوار نيست ، اين دشوار است كه انسان آن را خالص انجام دهد ، و همچنان خالص باقيش بدارد ، و آگاه باشيد كه عمل خالص آن عملي است كه نخواهي مردم تو را در برابر آن بستايند ، و جز خدا كسي را منظور نداشته باشي .


آري نيت مهم‏تر از عمل است ، آگاه و هوشيار باشيد كه ارزش عمل به همان نيت است .


و در پايان اين آيه را تلاوت كردند : كل يعمل علي شاكلته يعني هر كسي بر نيت خود عمل مي‏كند .


و در مجمع البيان آمده كه ابو قتاده گفت : من از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از جمله أيكم احسن عملا پرسيدم ، كه منظور از آن چيست ؟ فرمود : منظور اين است


ترجمة الميزان ج : 19ص :596


كه كدام يك از شما عقل بهتري داريد .


آنگاه فرمود : عقل آن كس از شما كاملتر است كه خوفش از خدا بيشتر باشد ، و بهتر در اوامر و نواهي او نظر كند ، هر چند كه عمل مستحبي او كمتر باشد .


و نيز در همان كتاب از ابن عمر نقل كرده كه گفت : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آيه تبارك الذي بيده الملك ... ايكم أحسن عملا را تلاوت كرد ، و در معناي جمله آخر فرمود : يعني كدامتان از حرامهاي خدا بيشتر مي‏پرهيزد ، و واجبات خدا را سريع‏تر انجام مي‏دهد .


و در تفسير قمي در ذيل آيه شريفه الذي خلق سبع سموات طباقا آمده كه يعني روي هم قرار گرفته‏اند .


و در همان كتاب در باره جمله من تفاوت فرموده : يعني از فساد .


و نيز در همان كتاب در ذيل جمله ثم ارجع البصر آمده كه : در ملكوت آسمانها و زمين نظر بيفكن .


و در همان كتاب در باره جمله بمصابيح آمده كه : يعني به ستارگان .


و در همان كتاب در باره جمله سمعوا لها شهيقا آمده : يعني صداي افتادن در آتش را مي‏شنوند .


و در همان كتاب در رابطه با جمله تكادتميز من الغيظ آمده : يعني غيظ بر دشمنان خدا .


و در همان كتاب در باره جمله و قالوا لو كنا نسمع او نعقل ما كنا في أصحاب السعير آمده كه فرمود : منظور اين نيست كه گوشها نشنيدند ، و فهم‏ها درك نكردند ، نه ، هم شنيدند و هم درك كردند ، ولي اطاعت نكردند و نپذيرفتند ، دليل بر اينكه هم شنيدند و هم فهميدند اين است كه مي‏فرمايد : فاعترفوا بذنبهم فسحقا لاصحاب السعير .


مؤلف : معني اين آيه دلالت دارد بر اينكه منظور از نشنيدن و تعقل نكردن همان اطاعت نكردن و نپذيرفتن بعد از شنيدن و فهميدن است ، و خداي تعالي همين جمله اگر مي‏شنيديم و مي‏فهميديم را اعتراف به گناه خواند ، و معلوم است كه وقتي عملي گناه مي‏شود كه فاعلش به بدي آن عمل علم داشته باشد ، يا علم سمعي يعني دليل نقلي ، و يا علم عقلي يعني دليل عقلي .



ترجمة الميزان ج : 19ص :597


هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الأَرْض ذَلُولاً فَامْشوا في مَنَاكِبهَا وَ كلُوا مِن رِّزْقِهِوَ إِلَيْهِ النُّشورُ(15) ءَ أَمِنتُم مَّن في السمَاءِ أَن يخْسِف بِكُمُ الأَرْض فَإِذَا هِي تَمُورُ(16) أَمْ أَمِنتُم مَّن في السمَاءِ أَن يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حَاصِباًفَستَعْلَمُونَ كَيْف نَذِيرِ(17) وَ لَقَدْ كَذَّب الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَكَيْف كانَ نَكِيرِ(18) أَ وَ لَمْ يَرَوْا إِلي الطيرِ فَوْقَهُمْ صفَّتٍ وَ يَقْبِضنَمَا يُمْسِكُهُنَّ إِلا الرَّحْمَنُإِنَّهُ بِكلّ‏ِ شي‏ءِ بَصِيرٌ(19) أَمَّنْ هَذَا الَّذِي هُوَ جُندٌ لَّكمْ يَنصرُكم مِّن دُونِ الرَّحْمَنِإِنِ الْكَفِرُونَ إِلا في غُرُورٍ(20) أَمَّنْ هَذَا الَّذِي يَرْزُقُكمْ إِنْ أَمْسك رِزْقَهُبَل لَّجُّوا في عُتُوٍّ وَ نُفُورٍ(21) أَ فَمَن يَمْشي مُكِباًّ عَلي وَجْهِهِ أَهْدَي أَمَّن يَمْشي سوِياًّ عَلي صِرَطٍ مُّستَقِيمٍ‏(22)


ترجمه آيات


او است آن كسي كه زمين را براي شما رام كرده پس در اقطار آن آمد و شد كنيد و از رزق آن بخوريد و بدانيد كه زنده شدن بار ديگر شما به سوي او است ( 15) .


چگونه خاطرتان جمع و ايمن از اين است كه فرشتگان آسمان ، زمين را در زير پايتان بشكافند يا اينكه اگر چنين كنند زمين چون گهواره درمي‏آيد ؟ ( 16) .


و آيا ايمن هستيد از اينكه آنان كه در آسمانند سنگ پاره‏ها را بر سرتان ببارند اگر اينطور است پس به زودي خواهيد فهميد كه تهديد چيست ( 17) .



ترجمة الميزان ج : 19ص :598


اين غفلت تنها از شما نيست كساني هم كه قبل از شما بودند پيامبران را تكذيب كردند و نمي‏دانند كه به چه عقوبتي گرفتار شدند ( 18 ) .


مگر پرواز مرغان بر بالاي سر خود را نديدند كه چگونه پر و بال خود را باز و بسته مي‏كنند و جز رحمان كسي آنها را در فضا نگه نمي‏دارد .


آري او به هر چيزي بينا است ( 19) .


آيا چه كسي است آن كسي كه شما او را به جاي رحمان ياور و لشكر خود مي‏پنداريد تا شما را ياري كند ؟ نه ، كافران هيچ يك از آنچه گفتيم ندارند تنها سرمايه آنان غرور است و بس ( 20) .


و يا كسي را كه خدا مي‏دانيد اگر الله به شما رزق ندهد او مي‏دهد ؟ نه ، هرگز ، بلكه اين كفار با روشن شدن حق از آن دوري مي‏كنند و در گريز از آن لجاجت مي‏ورزند ( 21 ) .


پس آيا كسي كه با صورت روي زمين مي‏خزد هدايت يافته‏تر است و يا آن كس كه استوار و راست قامت در صراط مستقيم گام برمي‏دارد ؟ ( 22) .


بيان آيات


در اين آيات پشت سر هم ، نشانه‏هاي تدبير الهي را ذكر مي‏كند ، تدبيري كه ربوبيت آن جناب را اثبات مي‏نمايد ، و اين نشانه‏ها را با انذار و تخويف ذكر نموده ، مي‏فرمايد : هو الذي جعل لكم الأرض ذلولا ، دنبالش مي‏فرمايد : أ و لم يروا الي الطير ، كه بعد از انذاردر آيه الذي خلق الموت و الحيوة و آيه الذي خلق سبع سموات ... و آيه و لقد زينا ... قرار گرفته .


هو الذي جعل لكم الأرض ذلولا فامشوا في مناكبها و كلوا من رزقه و اليه النشور كلمه ذلول در مركب‏ها به معناي مركب رام و راهوار است ، مركبي كه به آساني مي‏توان سوارش شد ، و اضطراب و چموشي ندارد .


و كلمه مناكب جمع منكب است ، كه نام محل برخورد استخوان بازو با شانه است ، و اگر نقاط مختلف زمين را منكب‏ها خوانده ، استعاره است .


راغب مي‏گويد استعاره آوردن منكب براي زمين ، مثل استعاره آوردن ظهر - پشت براي زمين در آيه 45سوره فاطر است : ما ترك علي ظهرها من دابة - هيچ جنبنده‏اي بر پشت زمين زنده و باقي نمي‏گذاشت .


و اگر زمين را - چون اسبي - رام خواند ، و قطعات آن را پشت ، ( گرده ) و منكب ( شانه ) ناميد ، به اين اعتبار بود كه زمين براي انواع تصرفات


ترجمة الميزان ج : 19ص :599


انسان رام است ، نه چموشي - زلزله - دارد ، و نه از تصرفات بشر امتناع مي‏ورزد .


مفسرين ديگر در توجيه ذلول بودن و منكب داشتن زمين توجيهات مختلفي دارند كه تمام آنها به همين توجيه ما برمي‏گردد .


امر در جمله بخوريد از رزق آن امر وجوبي نيست ، بلكهتنها جواز و اباحه را مي‏رساند .


و كلمه نشور و همچنين كلمه نشر به معناي احياي مردگان بعد از مردن است ، و اصل اين كلمه به معناي نشر طومار و جامه ، يعني گشودن آن بعد از جمع كردن و پيچيدن آن است .


و معناي آيه اين است كه خداي تعالي آن كسي است كه زمين را منقاد و رام شما كرد ، تا بتوانيد بر پشت آن قرار بگيريد ، و از اين قطعه به آن قطعه‏اش برويد ، و از رزقش كه او برايتان مقدر فرموده بخوريد ، و به انواع مختلفي براي به دست آوردن آن رزق در زمين تصرف كنيد .


و اليه النشور - يعني طومار زندگي مردگان كه با مرگ پيچيده شده ، دوباره در قيامت در محضر او باز مي‏شود ، مردگان را از زمين درمي‏آورد ، و براي حساب و سپس جزا زنده مي‏كند ، پس به همين دليل رب و مدبر امر زندگي دنيايتان او است ، كه در زمين جايگزينتان نموده ، به راه و روش زندگي در آن هدايتتان كرد ، و نيز حكومت بر شما در ميراندن و زنده كردن و حساب و جزاء براي او است .


و در ناميدن زمين به نام ذلول ، و تعبير اينكه بشر روي شانه‏هاي آن قرار دارد ، اشاره‏اي است روشن به اينكه زمين نيز يكي از سيارات است ، و اين همان حقيقتي است كه علم هيئت و آسمان‏شناسي بعد از قرنها بگو مگو و بحث به آن دست يافته .


ء امنتم من في السماء أن يخسف بكم الأرض فاذا هي تمور بعد از آنكه در آيه قبل اقامه حجت كرد بر ربوبيت خداي سبحان ، اينك در اين آيه بشر را تهديد مي‏كند ، و نيز در برابر بي‏اعتنايي و سهل‏انگاريش در مساله ربوبيت ، او را توبيخ مي‏نمايد كه تا كي از خدا بي‏خبريد ، و شكر نعمت‏هايش را به جا نمي‏آوريد ؟ يعني در برابر ربوبيتش خاضع نمي‏شويد و شريك‏هاي خود تراشيده را دور نمي‏ريزيد ؟ و مراد از كلمه من في السماء - آن كس كه در آسمان است فرشتگاني هستند كه موكل بر آسمان و حوادث عالمند ، و اگر ضمير مفرد - يخسف - به كلمه من برگردانده ، با اينكه اين كلمه در معنا جمع است ، به اين جهت است كه كلمه مذكور در لفظ مفرد است .


و وقتي گفته مي‏شود : خسف الارض بقوم كذا معنايش اين است كه زمين زير پاي فلان قوم


ترجمة الميزان ج : 19ص :600


شكافته شد ، و همه را در شكم خود فرو برد .


و كلمه مور كه مصدر فعل تمور است ، به طوري كه صاحب مجمع گفته به معناي تردد درآمد و شد است ، نظير كلمه موج كه آن نيز به همين معنا است .


و معناي آيه اين است كه چگونه با خاطر جمع و دل آسوده به ربوبيت خداي تعالي كفر ورزيده‏ايد ، و چه ايمني از ملائكه ساكن آسمان و موكل بر امور عالم داريد از اينكه زمين را زير پايتان بشكافند ، و به امر خدا شما را در شكم زمين پنهان سازند ، در حالي كه زمين همچنان متزلزل و مضطرب باشد و چون گهواره آمد و شد داشته باشد ؟ .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : مراد از كسي كه در آسمان است خداي سبحان ، و منظور از در آسمان بودن خدا اين است كه سلطنت و تدبير امور خدا در آسمان است ، و گر نه معنا ندارد خدا در مكان بگنجد ، و آسمان و عالمي از عوالم او را در خود جاي دهد .


ولي از نظر ما هر چند معناي بي‏اشكالي است ليكن خلاف ظاهر آيه است .


أم امنتم من في السماء أن يرسل عليكم حاصبا فستعلمون كيف نذير كلمه حاصب به معناي باد تندي است كه ريگ و شن و سنگ با خود بياورد .


و معناي آيه اين است كه : آيا از ملائكه آسمان ايمن شده‏ايد ، كه باد سنگ و ريگ‏دار بر شما بفرستند همانطور كه بر قوم لوط فرستادند ، و قرآن جريانشان را چنين حكايت كرده : انا أرسلنا عليهم حاصبا الا ال لوط .


فستعلمون كيف نذير - كلمه نذير مصدر به معناي انذار است ، و اين جمله به خاطر اينكه حرف فاء بر سر دارد ، متفرع بر مطلبي است كه از آيات قبل استفاده مي‏شود ، و آن عبارت است از اينكه مشركين به ربوبيت خداي تعالي كافر شدند ، و از عذاب او ايمن گشتند ، لذا در جمله مورد بحث مي‏فرمايد : پس به زودي خواهند فهميد معناي انذار چيست ، و معناي آيه روشن است .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : كلمه نذير صفت مشبهه و به معناي بيم‏رسان است .


كه منظور از آن رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است ، ليكن اين سخن بي‏پايه است .


و لقد كذب الذين من قبلهم فكيف كان نكير مراد از كلمه نكير عقوبت و دگرگون شدن نعمت است ، ممكن هم هست به


ترجمة الميزان ج : 19ص :601


معناي انكار باشد ، و اين آيه نظير شاهدي است كه بر صدق جمله فستعلمون كيف نذير شهادت داده ، وعيد و تهديد آن را تصديق مي‏كند .


و معناي آيه اين است كه امت‏هاي منقرض گذشته آيات مرا تكذيب كردند ، پس چگونه بود عقوبت من و دگرگون ساختن نعمتم ؟ و يا چگونه بود انكار من بر آنان كه هلاك و منقرضشان كردم ؟ در اين آيه التفاتي از خطاب به غيبت به كار رفته ، در آيات جلوتر مردم كافر مورد خطاب قرار گرفته بودند ، و در اين آيه غايب به حساب آمده‏اند من قبلهم - قبل از ايشان ، و نكته اين التفات براي آن است كه اشاره كند به اينكه كفار به خاطر جهالت و اهمالشان در تدبر در آيات ربوبيت خدا ، و بي‏باكيشان نسبت به خشم پروردگارشان كوچكتر از آنند كه خدا با آنان سخن بگويد ، و آنان را به چنين شرافتي مشرف سازد ، بدين جهت از آنان روي گردانيده معارفي را كه مي‏خواست بيان كند ، به پيامبرش خطاب كرد .


أ و لم يروا الي الطير فوقهم صافات و يقبضن ما يمسكهن الا الرحمن انه بكل شي‏ء بصير منظور از اينكه طير فوق انسانها باشند اين است كه بالاي سر انسان در هوا پرواز مي‏كنند ، و منظور از كلمه صافات و كلمه يقبضن اين است كه مرغان در هوا بال خود را باز مي‏كنند ، و سپس مي‏بندند ، و اگر اين دو كلمه را به صيغه جمع آورد ، با اينكه سخن از طير - مفرد - داشت نه طيور ، بدان جهت بود كه مراد از كلمه طير جنس مرغان است ، نه يك مرغ .


و جمله ما يمسكهن الا الرحمن به منزله جواب است از سؤالي تقديري و فرضي ، گويا شخصي پرسيده : منظور قرآن از اينكه توجه مردم را به سوي پرواز طيور و باز و بسته شدن بالهاي آنها در هوا جلب كرده چيست ؟ در اين جمله پاسخ داده كه منظور اين است كه بفهمند جز خدا كسي طيور را در فضا نگه نمي‏دارد .


گو اينكه ماندن طيور در فضا و ساقط نشدن آنها مستند به اسبابي طبيعي است ، همچنان كه ماندن انسان در زمين هم همينطور است ، و ماندن و شنا كردن ماهي‏هاي سنگين وزن در روي آب نيز اينطور است ، و همه امور طبيعي همينطور مستند به اسباب و علل طبيعي است ، و ليكن همه اين علل طبيعي به خداي تعالي منتهي مي‏شود ، و به همين جهت صحيح است كه ماندن مرغان در هوا را به خدا نسبت دهيم .


خواهي گفت : اين اختصاص به مرغان ندارد ، چرا در آيه خصوص مرغان را نام برد ؟ جوابش اين است كه بعضي از اسباب طبيعي


ترجمة الميزان ج : 19ص :602


براي همه شناخته شده نيست ، مثل ماندن مرغان در فضا و آمد و شد كردن در هوا ، كه در بدو نظر سؤال انگيز است، و به محض مشاهده آن انسان را منتقل به خداي سبحان مي‏كند ، و مي‏فهماند سبب حقيقي و اعلاي پيدايش مرغان ، خداست ، و پروازشان هم مستند به او است .


و بعضي ديگر اينطور نيستند ، نظير ايستادن و زندگي كردن انسان در روي زمين ، كه انسان معمولي را منتقل به اين معني نمي‏كند ، و لذا مي‏بينيم خداي سبحان در كلامش نظر بندگان خود را به آن گونه امور جلب مي‏كند ، تا زودتر و بهتر به وحدانيت خداي تعالي در ربوبيت پي ببرند .


و در كلام الهي نمونه‏هاي بسياري از اين قبيل امور آمده ، نظير نگهداشتن آسمانها بدون ستون ، و نگه داشتن زمين از متلاشي شدن ، و نگه داري كشتي‏ها بر روي آب ، و اختلاف ميوه‏ها و رنگها و زبانها و امثال آن ، كه سبب طبيعي نزديك آنها از نظرها پنهان است ، و در نگاه اول ذهن از توجه به آن امور به آساني منتقل مي‏شود به اينكه خدا آنها را ايجاد كرده ، و اگر بعدها در اثر دقت و تحقيق متوجه سبب طبيعي و نزديك آن گردد ، آن وقت در پديد آورنده سبب طبيعيش فكر مي‏كند ، تا در آخر باز به خداي تعالي منتهي شود ، و بفهمد كه الي ربك المنتهي .


در تفسير كشاف در پاسخ اينكه چرا در مقابل كلمه صافات نفرمود : قابضات ، و به جاي آن فعل يقبضن راآورد ؟ مي‏گويد : علتش اين است كه اصل در طيران و پرواز ، گشودن بالها است نه جمع كردن آنها ، چون طيور در فضا مانند ماهيان در دريا شناورند ، و اصل در شناوري باز كردن و گشودن بال است ، و اما جمع كردن و بستن آن براي اين است كه به اين وسيله جلو برود ، و از بالي كه زده بود نتيجه بگيرد ، پس اصل در پرواز و شنا همان بال زدن است ، و بدين جهت عمل اصلي را به صيغه اسم فاعل ( صافات ) آورد ، و عمل غير اصلي را به صيغه فعل مضارع ( يقبضن ) تا بفهماند عمل طيور مانند ماهيان همان بال زدن است ، و اما بال جمع كردن براي نتيجه‏گيرياز بال زدن است ، و خودش مقصود اصلي نيست .


و اين سخن وقتي درست است كه آيه شريفه بخواهد يكي از آيات الهي را خاطرنشان سازد ، آيتي كه از مجموع جمله صافات و يقبضن استفاده مي‏شود ، و آن مساله طيران است ، ولي احتمال دارد آيه شريفه بخواهد دو آيت را ارائه دهد ، يكي نيفتادن مرغان در حال بال زدن،


ترجمة الميزان ج : 19ص :603


و يكي نيفتادنشان در حال بال جمع كردن .


و در اينكه بعد از يادآوري ذلول بودن زمين ، و سوار بودن انسان بر منكب‏هاي زمين ، مساله پرواز طيور در هوا را آورد ، لطفي نهفته است كه بر كسي پوشيده نيست .


أمن هذا الذي هو جند لكم ينصركم من دون الرحمن ان الكافرون الا في غرور اين آيه توبيخ و سركوبي كفار است ، كه به جاي خداي تعالي معبودهايي ديگر گرفتند تا ياريشان كنند ، و به همين جهت سياق آيه قبلي را كه سياق غيبت بود به سياق خطاب برگردانيد تا توبيخ و سركوبي رخ به رخ انجام گيرد ، و سرزنش دردناك‏تر شود .


و معناي جمله أمن هذا الذي ... ، اين است كه : نه ، بلكه مي‏پرسم .


آن چه كسي است كه به آن اشاره مي‏شود ، كه اين ياور شما و لشكر شما است غير از رحمان ، اگر خداي رحمان سرنوشت شومي و يا عذابي براي شما مقدر كرده باشد آيا آن ياور ، شما را ياري مي‏كند ؟ نه ، پس غير از خدا كسي نيست كه شما را ياري كند .


و اين بيان اشاره است به اينكه پندار مشركين خطا است ، مشركين بت‏ها را نمي‏پرستند ، مگر به خاطر همين كه آنان را در شدائد ياري كنند ، با اينكه اين مشركين و خدايانشان هر دو ملك خدايند ، و بت‏ها نه براي خود ، مالك نفع و ضرري هستند ، و نه براي ديگران .


و چون مشركين از اين توبيخ و سركوبي خدا پاسخي نداشتند بدهند ، لذا خود خداي تعالي از آن سؤال ملامت‏آميز جواب داد ، كه : ان الكافرون الا في غرور يعني غرور آنچنان به آنان حمله‏ور شده كه از هر طرف احاطه‏شان كرده ، خيال كرده‏اند اعتقادشان به الوهيت آلهه اعتقاد درستي است .


أمن هذا الذي يرزقكم ان امسك رزقه بل لجوا في عتو و نفور كلمه أم در اينجا نيز به معناي بلكه است ، مي‏فرمايد : بلكه مي‏پرسم آن چه كسي است كه به آن اشاره مي‏شود ، و گفته مي‏شود : اين است آنكه شما را روزي مي‏دهد ، و آيا اگر خدا روزي خود را از شما دريغ بدارد ، آن كس به جاي خدا شما را روزي مي‏دهد ؟ آنگاه خود خداي سبحان پاسخ مي‏دهد به اينكه : بل لجوا في عتو و نفور ، يعني حق براي آنان روشن شده ولي در برابر آن خاضع نمي‏شوند تا تصديقش كنند ، و آنگاه پيرويش نمايند ، بلكه در دور شدن از حق و نفرت از آن همچنان ادامه داده ، و بيشتر جلو مي‏روند .


أ فمن يمشي مكبا علي وجهه اهدي أمن يمشي سويا علي صراط مستقيم كلمه مكب اسم فاعل از إكباب ( باب افعال ) است ، و إكباب الشي‏ء علي وجهه به


ترجمة الميزان ج : 19ص :604


معناي آن است كه كسي را به رو به زمين بيندازي ، در كشاف گفته معناي عبارت أكب اين است كه داخل شد در كب و داراي كب شد .


آيه مورد بحث استفهامي است انكاري از يكسان بودن دو حالت سر پا راه رفتن و با صورت روي زمين خزيدن ، و اين تعريض و توبيخي است از كفار ، كه در ضمن روي سخن را هم از آنان برگردانيد ، و از شرافت حضور و خطاب محرومشان كرد ، ساده‏تر بگويم در آيه قبلي كفار را مخاطب قرار داده بود ، ولي بعد از آنكه در آخر آن آيه سخن از لجاجت ايشان رفت ، در آيه مورد بحث ديگر خطاب را ادامه نداد ، بلكه آنان را غايب فرض كرد ، و اين خود مزيد بر تعريض است ، و منظور آيه اين است كه كفار در لجاجت و سركشي عجيبي كه دارند ، و در نفرتشان از حق مثل كسي مي‏مانند كه راهي را كه مي‏خواهد طي كند با خزيدن روي زمين ، آنهم به صورت ، طي كند ، و معلوم است كه چنين كسي نه بلنديهاي مسير خود را مي‏بيند نه پستي‏ها را ، و نه نقاط پرتگاه و سراشيبي‏ها را ، پس چنين كسي هرگز نظير آن كس ديگر كه سر پا و مستقيم راه مي‏رود نمي‏تواند باشد ، چون او جاي هر قدم از قدمهاي خود را مي‏بيند ، و احيانا اگر موانعي هم سر راهش باشد مشاهده مي‏كند ، و علاوه بر اين مي‏داند كه اين راه به كجا منتهي مي‏شود ، و اين كفار راه زندگي خود را مثل آن شخص خزنده طي مي‏كنند ، اينها با اينكه مي‏توانند مستقيم راه بروند ، خوابيده روي زمين مي‏خزند ، يعني با اينكه حق را تشخيص مي‏دهند متعمدا چشم خود را از شناختن آنچه كه بايد بشناسند مي‏بندند ، و خود را به نديدن مي‏زنند و با اينكه مي‏توانند طبق وظيفه‏اي كه بايد عمل كنند از عمل كردن به وظيفه چشم مي‏پوشند در برابر حق خاضع نمي‏شوند ، و در نتيجه بصيرتي به امور ندارند ، به خلاف مؤمنين كه راه زندگي را تشخيص مي‏دهند ، و بر صراط مستقيم پايدار و استوارند ، و در نتيجه از هلاكت ايمنند .


از آنچه گذشت روشن گرديد كه مثل آورده شده در آيه ، مثلي است براي عموم ، حال هر كافر جاهل و لجوج را كه به جهل خود ادامه مي‏دهد ، و حال هر مؤمن طالب بصيرت و جوياي حق را ممثل مي‏سازد .


بحث روايتي


در كافي به سند خود از سعد از ابي جعفر (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه فرمود : قلب


ترجمة الميزان ج : 19ص :605


چهار قسم است ، قلبي است كه در آن هم نفاق است و هم ايمان ، و قلبي است به كلي منكوس و زير و رو شده ، و قلبي است مطبوع و مهر شده ، و قلبي است أزهر ، پرسيدم قلب أزهر كدام است ؟ فرمود قلبي است كه در آن نوري چون چراغ هست .


و اما قلب مطبوع قلب منافق است ، و قلب أزهر قلب مؤمن است ، اگر خدا به او نعمتي دهد شكر مي‏گزارد ، و اگر مبتلايش كند صبر مي‏كند .


و اما قلب منكوس قلب مشرك است، آنگاه اين آيه را در معناي قلب منكوس تلاوت كرد : أ فمن يمشي مكبا علي وجهه أهدي امن يمشي سويا علي صراط مستقيم ، و اما قلبي كه هم نفاق در آن هست و هم ايمان قلب مردمي است كه در طايف بودند ، اگر أجل يكي از آنها در حال نفاق مي‏رسيد ، هلاك شده بود ، و اگر در حال ايمان مي‏مرد نجات مي‏يافت .


مؤلف : اين روايت را تفسير برهان هم از ابن بابويه و او به سند خود از فضيل از سعد خفاف از ابي جعفر (عليه‏السلام‏) نقل كرده ، در نقل وي آمده : قلب چهار قسم است تا آخر اين حديث نقل كرده و ليكن در قلب ازهر كلمه انور را زيادي دارد، (قلب ازهر انور) .


و اما اينكه امام فرمود : قلب مردمي است كه در طائف بودند منظور از طائف چند فرسنگي مكه معظمه نيست بلكه منظور از طائف شيطاني است كه بسيار به سراغ دل آدمي مي‏آيد ، و پيرامون دل طواف مي‏كند ، همچنان كه فرمود : ان الذين اتقوا اذا مسهم طائف من الشيطان تذكروا فاذا هم مبصرون ، پس معناي روايت چنين است كه قومي با طائف شيطاني زندگي مي‏كنند ، و شيطان لحظه به لحظه پيرامون دلشان طواف مي‏كند تا بميرند ، اگر در حالي كه همان شيطان طوافگر با ايشان باشد بميرند ، هلاك شده‏اند ، و اگر در حال ايمان بميرند نجات يافته‏اند .


اين را هم بايد دانست كه در اينجا رواياتي است كه جمله شريفه أ فمن يمشي مكبا علي وجهه ... را بر منحرفين از ولايت علي (عليه‏السلام‏) و پيروان ولايت او ، و دوستانش تطبيق مي‏كند ، كه البته جنبه تفسير ندارد ، بلكه از باب تطبيق كلي بر مصداق است .



ترجمة الميزان ج : 19ص :606


قُلْ هُوَ الَّذِي أَنشأَكمْ وَ جَعَلَ لَكمُ السمْعَ وَ الأَبْصرَ وَ الأَفْئِدَةَقَلِيلاً مَّا تَشكُرُونَ‏(23) قُلْ هُوَ الَّذِي ذَرَأَكُمْ في الأَرْضِ وَ إِلَيْهِ تحْشرُونَ‏(24) وَ يَقُولُونَ مَتي هَذَا الْوَعْدُ إِن كُنتُمْ صدِقِينَ‏(25) قُلْ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِندَ اللَّهِ وَ إِنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُّبِينٌ‏(26) فَلَمَّا رَأَوْهُ زُلْفَةً سِيئَت وُجُوهُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ قِيلَ هَذَا الَّذِي كُنتُم بِهِ تَدَّعُونَ‏(27) قُلْ أَ رَءَيْتُمْ إِنْ أَهْلَكَني اللَّهُ وَ مَن مَّعِي أَوْ رَحِمَنَا فَمَن يجِيرُ الْكَفِرِينَ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ‏(28) قُلْ هُوَ الرَّحْمَنُ ءَامَنَّا بِهِ وَ عَلَيْهِ تَوَكلْنَافَستَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ في ضلَلٍ مُّبِينٍ‏(29) قُلْ أَ رَءَيْتُمْ إِنْ أَصبَحَ مَاؤُكمْ غَوْراً فَمَن يَأْتِيكم بِمَاءٍ مَّعِينِ‏(30)


ترجمه آيات


بگو او همان كسي است كه شما را هستي داد و برايتان گوش و چشم و دل قرار داد ولي شكر شما اندك است ( 23) .


بگو او همان كسي است كه شما خاكيان را در زمين خلق كرد و به سوي او محشور مي‏شويد ( 24) .


و ( به خاطر همان عتو و نفور و ناسپاسيشان ) مي‏گويند اين وعده‏اي كه مي‏دهيد چه وقت انجام مي‏شود اگر راست مي‏گوييد ؟ ( 25) .


بگو علم آن تنها و تنها نزد خداست و اما من فقط بيم‏رساني روشنگرم ( 26) .



ترجمة الميزان ج : 19ص :607


همينكه آن وعده را نزديك ببينند اثر نوميدي و خسران در چهره كفار نمايان مي‏شود و به ايشان گفته مي‏شود اين است آنچه قبلا وعده‏اش را به شما دادند ( و شما مي‏پرسيديد پس كي مي‏رسد ) ( 27 ) .


بگو به من خبر دهيد اگر ( فرضا ) خدا ، من و پيروان مرا هلاك كند و يا بر ما رحم كند ( چه دخالتي در سرنوشت شما كفار دارد و ) كافران را چه كسي از عذاب دردناك پناه مي‏دهد ( 28) .


بگو آن كس همان رحمان است كه ما به وي ايمان آورديم و بر او توكل كرديم پس به زودي خواهيد دانست چه كسي در ضلالت آشكار است ( 29) .


بگو اگر آبي كه شما به وسيله آن زنده‏ايد در طبقات زمين فروبرود چه كسي است كه آبي گوارا برايتان بياورد ؟ ( 30) .


بيان آيات


اين آيات نشانه‏هاي ديگري از ربوبيت خداي تعالي را به مشركين تذكر مي‏دهد تا به وسيله آن به وحدانيت خدا در خلقت و تدبير رهنمونشان شود ، و در آن مطالب را توأم با تخويف و تهديد بيان مي‏كند ، همچنان كه گفتيم همه سوره اينطور است ، چيزي كه هست بايد اين را در نظر بگيريم كه خداي تعالي بعد از آنكه در جمله بل لجوا في عتو و نفور به لجاجت و عناد آنان در باره حق اشاره كرد ، سياق را از خطاب به آنان برگردانيد ، و روي سخن از ايشان برتافته خطاب را متوجه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كرد ، و فرمود : حالا تو با آنان سخن بگو ، و بگوششان بخوان ، و آيات و نشانه‏هاي ربوبيت من در خلقت و تدبير را كه همه بر يگانگي من در ربوبيت دلالت دارند به يادشان بياور ، و از عذاب من انذارشان كن قل هو الذي ... ، قل هو الذي ذرأكم ... ، قل انما العلم ... ، قل أ رأيتم ان اهلكني الله ... ، قل هو الرحمن ... ، قل ا رأيتم ان أصبح ماؤكم غورا ... كه در همه اين آيات مي‏فرمايد : تو بگو چنين و چنان .


قل هو الذي أنشأكم و جعل لكم السمع و الأبصار و الأفئدة قليلا ما تشكرون كلمه انشاء به معناي ايجاد ابتدايي چيزي و تربيت آن است ، و در اينكه در آخر اين آيه بشر را عتاب كرده به اينكه قليلا ما تشكرون - چه كم است شكرگزاريتان و همچنين در آخر نظير اين آيه مانند آيه 78 سوره مؤمنون و آيه 9 سوره الم سجده دلالت دارد بر اينكه انشاي بشر و ايجاد او و مجهز كردنش به جهاز حس و فكر ، از اعظم نعمت‏هاي الهي


ترجمة الميزان ج : 19ص :608


است ، كه با هيچ مقياسي نمي‏توان عظمت آن را اندازه‏گيري كرد .


و منظور از انشاي بشر صرف خلقت او نيست ، بلكه منظور خلقت بدون سابقه او است ، يعني حتي در ماده هم سابقه نداشت، و در ماده چيزي به نام انسان نبود ، همچنان كه در آيه زير خلقت جسم و ماده بشر را سابقه‏دار مي‏داند ، و از پديد آوردن جسمش تعبير به خلقت مي‏كند ، ولي وقتي به خود او مي‏رسد از ايجادش تعبير به انشاء نموده ، مي‏فرمايد : و لقد خلقنا الانسان من سلالة من طين ثم جعلناه نطفة في قرار مكين ثم خلقنا النطفة علقة فخلقنا العلقة مضغة ... ثم انشاناه خلقا اخر .


كه از آن فهميده مي‏شود انسان سميع و بصير ، و متفكر شدن مضغه به وسيله تركيب شدن نفس بشر با آن مضغه ، خلقتي ديگر است ، و سنخيتي با خلقت انواع صورتهاي مادي قبل ، يعني صورت خاكي و گلي و نطفه‏اي و علقه‏اي و مضغه‏اي ندارد ، اينها همه اطواري است كه ماده انسان به خود گرفته ، و اما خود انسان داراي شعور در هيچ يك از اين اطوار وجود نداشته ، و شبيه به هيچ يك از آنها نيست ، و اين همان انشا است .


و نظير آيه سوره مؤمنون و من اياته أن خلقكم من تراب ثم اذا أنتم بشر تنتشرون است ، ( كلمه اذا - ناگهان را از نظر دور نداريد) .


پس اينكه فرمود : هو الذي أنشأكم اشاره است به خلقت انسان ، و جمله و جعل لكم السمع و الابصار و الافئدة اشاره است به مجهز شدن انسان به جهاز حس و فكر ، و منظور از جعل ، جعل انشائي سمع و بصر و افئده است ، همچنان كه جعل نفس آدمي انشائي است ، و در جاي ديگر در باره انشائي بودن آنها فرموده و هو الذي أنشا لكم السمع و الابصار و الافئدة قليلا ما تشكرون .



ترجمة الميزان ج : 19ص :609


پس انسان هر چند كه به صفات بسياري از قبيل حواس پنجگانه ظاهري و باطني از ساير موجودات ، يعني جمادات و نباتات ممتاز است ، ولي در آيه به دو صفت سمع و بصر اكتفا كرده ، و اين يا به خاطر اين بوده كه اين دو مهم‏تر از ساير امتيازات است ، و يا احتمالا براي اين بوده كه اصلا منظور از آن دو همه صفات و حواس ظاهري است ، و در آيه بر جزء اطلاق شده و كل اراده شده است ، و منظور از كلمه افئدة كه جمع فؤاد - قلب است ، نفس متفكر آدمي است كه انسان با اين امتياز از ساير حيوانات ممتاز مي‏شود .


قليلا ما تشكرون - يعني كم شكر مي‏گزاريد ، شكري كه شايسته اين نعمت و يا همه نعمت‏هاي عظماي الهي باشد ، بنا بر اين كلمه ما زايده و كلمه قليلا مفعول مطلق است ، و تقدير كلام تشكرون شكرا قليلا مي‏باشد .


و بعضي از مفسرين كلمه ما را مصدريه گرفته‏اند ، كه بنا بر اين ، معناي جمله قليلا شكركم مي‏شود .


قل هو الذي ذرأكم في الأرض و اليه تحشرون مصدر ذرء كه فعل ذرأكم از آن مشتق است ، به معناي خلقت است ، و منظور از خلق كردن ايشان در زمين اين است كه خلقتشان وابسته به زمين است ، و كمال آنان جز به اعمالي وابسته به ماده زميني تمام نمي‏شود ، آري خداي تعالي مواد زميني را در دل بشر زينت داده ، به طوري كه دلها به سوي آن مجذوب شود ، و به اين وسيله افراد صالح از طالح ممتاز گردند ، همچنان كه فرمود : انا جعلنا ما علي الارض زينة لها لنبلوهم أيهم أحسن عملا و انا لجاعلون ما عليها صعيدا جرزا .


و جمله و اليه تحشرون اشاره است به مساله بعث و جزا و قيامت و وعده‏اي است قطعي .


و يقولون متي هذا الوعد ان كنتم صادقين منظور از اين وعده همان قيامت موعود است .


در اين جمله سخن كفار و منكرين معاد را حكايت مي‏كند كه در آمدن آن عجله كردند ، البته استعجالشان به منظور استهزا بوده .


قل انما العلم عند الله و انما انا نذير مبين اين جمله ، جواب از استعجال ايشان است كه مي‏گفتند پس اين وعده كي


ترجمة الميزان ج : 19ص :610


مي‏رسد ... ، و حاصل جواب اين است كه علم به اينكه قيامت چه وقت مي‏رسد نزد خدا است ، و غير از خداي تعالي كسي را از آن آگاهي نيست همچنان كه خودش درجاي ديگر قرآن فرموده : لا يجليها لوقتها الا هو و من بجز اينكه نذيري آشكار هستم مسؤوليت و اختياري ندارم ، من تنها مامورم به شما خبر دهم كه به زودي به سوي خدا محشور مي‏شويد ، و اما اينكه چه وقت محشور مي‏شويد ، نمي‏دانم .


اين معاني از آيه و سياقي كه آيه در آن قرار دارد يعني سياق سؤال و جواب استفاده مي‏شود ، و بنا بر اين ، لام در كلمه العلم لام عهد است و مراد ، علم به وقت حشر است ، و اما اگر الف و لام را براي جنس بدانيم ، همچنان كه از جمله انما العلم عند الله با قطع نظر از چيز ديگري همين جنس استفاده مي‏شود، در نتيجه معنايش اين مي‏شود كه به طور كلي حقيقت علم نزد خداست ، و احدي به هيچ مقدار از آن علم احاطه نمي‏يابد ، مگر به اذن خداي تعالي ، همچنان كه فرمود : و لا يحيطون بشي‏ء من علمه الا بما شاء و خدا نخواسته كه من از آن علم بي‏كرانش جز اين را بدانم كه شما به زودي محشور مي‏شويد ، و شما را از آن روز انذار كنم ، و اما اينكه وقت رسيدن آن روز چه زماني است علمي بدان ندارم .


فلما رأوه زلفة سيئت وجوه الذين كفروا ... كلمه زلفة به معناي قرب - نزديكي است .


و مراد از آن قريب - نزديك است ، و ممكن هم هست از باب زيد عدل باشد ، و ضمير در جمله رأوه به وعد ، و به قول بعضي به عذاب برمي‏گردد .


و معناي آيه اين است كه : وقتي آن وعده و يا عذاب را نزديك ببينند آن وقت روي كساني كه كفر ورزيدند ترش مي‏شود ، و در سيمايشان اثر خسران و نوميدي هويدا مي‏گردد .


و قيل هذا الذي كنتم به تدعون - بعضي از علماي لغت گفته‏اند : تدعون بدون تشديد دال و تدعون با تشديد ، هر دو به يك معنا است ، مثل دو كلمه تدخرون بي‏تشديد و تدخرون با تشديد .


و معناي جمله اين است كه به ايشان گفته مي‏شود : اين عذاب كه مي‏بينيد همان وعده‏اي است كه به شما دادند ، و شما همواره مي‏پرسيديد پس آن قيامت و عذاب چه وقت است ، و با گفتن متي هذا الوعد در آمدنش عجله مي‏كرديد ، و از ظاهر


ترجمة الميزان ج : 19ص :611


سياق برمي‏آيد كه گوينده اين كلام ملائكه‏اند ، كه به امر خدا به اهل دوزخ خطاب مي‏كنند .


بعضي از مفسرين گفته‏اند گوينده آن خود كفارند كه به يكديگر مي‏گويند .


قل أ رأيتم ان اهلكني الله و من معي او رحمنا فمن يجير الكافرين من عذاب اليم حرف ان شرطيه است ، كه شرط و جزا مي‏خواهد ، شرط آن جمله اهلكني الله و جزايش جمله فمن يجير الكافرين ... است ، مي‏فرمايد به ايشان بگو : به من خبر دهيد ببينم اگر خدا مرا و مؤمنين را كه با منند هلاك كند ، و يا به ما رحم نموده ، هلاكمان نكند ، چه كسي كافران را - كه همين شماييد و به خدا كفر مي‏ورزيد ، و مستحق عذاب دردناك اوييد ، - از عذاب دردناك او پناه مي‏دهد ؟ و در اين جمله به طور قاطع كفار را تهديد مي‏كند به اينكه هلاك شدن ما و هلاك نشدنمان هيچ سودي به حال شما ندارد ، و عذابي را كه به طور قطع و به خاطر كفرتان به شما خواهد رسيد از شما برطرف نمي‏سازد .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : كفار مكه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و مؤمنين را به مردن نفرين مي‏كردند ، لذا خداي تعالي مامورش كرد به ايشان بگويد : چه خدا ما را هلاك كند و چه باقي بدارد ، به هر حال سرنوشت ما به دست اوست ، و ما از زحمت او اميد خير داريم ، و اما شما چه مي‏كنيد ، چه كسي را داريد كه از عذاب اليم خدا كه به خاطر كفرتان به خدا مستحق آن شده‏ايد ، پناهتان دهد ؟ قل هو الرحمن امنا به و عليه توكلنا فستعلمون من هو في ضلال مبين ضمير به خدايي برمي‏گردد كه رسول الله مامور شده بشر را به توحيد او دعوت كند ، و كفار همان خدا را مي‏خوانند تا او را هلاك سازد .


و معناي آيه اين است كه بگو آن خدايي كه من شما را به توحيد او مي‏خوانم ، و شما او را به نفرين من و عليه مؤمنين مي‏خوانيد ، همان رحماني است كه نعمتش هر چيزي را فرا گرفته ، و ما به او ايمان آورده بر او توكل كرده‏ايم ، بدون اينكه به چيزي غير او متمايل شويم ، و يا اعتماد كنيم ، پس اي مردم كافر ! به زودي خواهيد فهميد چه كسي در ضلالت آشكار است ؟ ما و يا شما ؟ در كشاف گفته : اگر بپرسي چرا مفعول فعل امنا را كه ضمير در به باشد ، بعد از فعل آورد ، و مفعول فعل توكلنا را كه ضمير در عليه باشد جلوتر از فعل آورد ، و خلاصه


ترجمة الميزان ج : 19ص :612


چرا نفرمود : امنا به و توكلنا عليه ؟ در پاسخ مي‏گويم : علتش اين بود كه كلمه آمنا در مقام تعربض به كافران بود ، كه قبلا ذكرشان به ميان آمده بود ، پس گويا فرموده : ايمان آورديم به رحمان ، و مثل شما به او كفر نورزيديم ، آنگاه فرمود : و بر خصوص او توكل كرديم - چون مقدم شدن كلمه ( بر او ) انحصار را مي‏رساند - و توكل نكرديم بر آنچه شما بر آن توكل نموديد ، شما بر رجال و اموالتان توكل كرديد ، و ما بر خداي رحمان و بس .


قل ا رأيتم ان أصبح ماؤكم غورا فمن ياتيكم بماء معين كلمه غور به معناي فرو رفتن آب در زمين است ، و منظور از اين مصدر اسم فاعل - غائر - است ، و كلمه معين به معناي آب جاري در روي زمين است .


و معناي آيه اين است كه : مرا خبر دهيد اگر آب شما به زمين فرو رود ، و روي زمين آبي نماند ، چه كسي است كه در روي زمين برايتان آب جاري سازد ؟ در اين باره رواياتي است كه آيه شريفه را بر ولايت علي (عليه‏السلام‏) و دشمني آن جناب تطبيق مي‏كند ، كه البته منظور از آنها تفسير نيست بلكه تطبيق كلي بر مصداق است.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :