امروز:
جمعه 31 شهريور 1396
بازدید :
495
چه چيزي باعث شد كه مسيحيان به مسائلي چون به صليب كشيده شدن حضرت مسيح ـ عليه السلام ـ و زنده بودن ايشان معتقد شوند؟

دوره رسولان
عيسي مسيح ـ عليه السلام ـ در مدت سه سال رسالت خويش شاگرداني را به گرد خود جمع كرد كه بالغ بر 70 نفر مي شدند، در اين ميان 12 نفر از جايگاه ويژه اي برخوردار بودند. بزرگترين رسول شمعون نام دارد كه عيسي او را پطرس (صخره) ناميد و او را سنگ زير بناي كليسا يعني جامعه مسيحيت قرار داد و به عنوان جانشين خود برگزيد.
پس از عروج عيسي مسيح ـ عليه السلام ـ ، مسيحيان قريب به دو دهه گروهي از يهوديان محسوب مي شدند و كتابي به جز عهد عتيق نداشتند، تنها چيزي كه آنان را از يهوديان متمايز مي كرد اين بود كه اعتقاد داشتند كه عيسيـ عليه السلام ـ  همان مسيح موعود است كه در كتب انبياي بني اسرائيل به ظهور او به عنوان منجي قوم يهود بشارت داده است، پس از عيسي ـ عليه السلام ـ ، پطرس رهبر برجسته يهوديان مسيحي و اورشليم مركز كليسا بود.
قريب به 15 سال پس از عيسي ـ عليه السلام ـ فردي به نام پولس به جاي پطرس قرار مي گيرد، او از شاگردان عيسي ـ عليه السلام ـ نبود و آن چه درباره عيسي مي دانست، از مردم فرا گرفته بود، با اين همه، موثرترين چهره اي است كه در عهد جديد از او ياد شده است. آيين مسيحيت در سايه فعاليت هاي پولس و پيروان وي دچار تحولات گسترده اي گرديد به قدري كه مي توان گفت جوهره اصلي مسيحيت كنوني در همين دوره كه به دوره رسولان شناخته مي شود، بنيان نهاده شد و تحولات فكري مسيحيت، در دوره هاي بعد در واقع بازخواني و تفسير همان آموزه هايي بود كه پولس پديد آورد. به همين جهت شناخت آيين مسيحيت در فهم درست تحولات دوره رسولان نهفته است.
با تلاش رسولان دراين دوره (يعني از سال 30 تا 100 ميلادي) آيين كنوني مسيحيت شكل مي گيرد و آموزه هايي پديد مي آيد كه به ندرت مي توان آنها را در كلمات پيام آور اين دين جديد يافت. رسولان در بند اين نبودند كه اقوال عيسي ـ عليه السلام ـ را نقل كنند آنان كه خود را مورد تأييد عيسي ـ عليه السلام ـ مي دانستند با اطمينان، تعاليم وي را تفسير مي كردند و به واقع مي توان گفت ايمان مسيحي در قرون نخستين بيشتر بر تلقي رسولان از مسيح استوار بود تا اقوال وي، بنابراين مسيحيت آييني است كه بر پايه تفسير رسولان بنا شده و بر ايمان آنان استوار است و كتاب هاي مقدس زاييده و بيان كننده ايمان آنان است و نه تعاليم صريح عيسي ـ عليه السلام ـ ، به همين جهت ياسپرس عيسي را بنيانگذار مسيحيت نمي داند معتقداست در زمان حيات عيسي ـ عليه السلام ـ اساسا چيزي به نام دين مسيح مطرح نيست و بنيان گذاران واقعي مسيحيت، رسولان و كليسا هستند. اين نكته بسيار حايز اهميت است كه بدانيم نقش رسولان و در دوره هاي بعد كليسا، در توليد و شكل دهي آموزه هاي مسيحيت بسيار اساسي است.
نقش پولس در پي ريزي آيين مسيحيت كه يكي از مهم ترين آنها چگونگي اعتقاد مسيحيت به مطلوب شدن حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ مي باشد: همان گونه كه قبلا اشاره شد مهم ترين شخصيت اين دوره كه نقش غير قابل انكاري در تنسيق آموزه هاي كنوني مسيحيت داشته فردي يهودي به اسم شائول مي باشد كه به پولس مشهور است، او كه عيسي ـ عليه السلام ـ را نديده و از نفس مسيحايي و موهبت شاگردي مستقيم او محروم بود و حتي از تعقيب كنندگان و آزار دهندگان مسيحيان به شمار مي رفت، تقريباً پس از ده سال از عروج مسيح ـ عليه السلام ـ مدعي مي شود هنگامي كه براي دستگيري برخي از مسيحيان از شهر اورشليم به دمشق مي رفته است، نور عيسي ـ عليه السلام ـ را در راه ديده و مأموريت يافته است كه نام مسيح را به ملت ها و پادشاهان آنان و قوم بني اسرائيل اعلام نمايد.
پولس قريب به دو دهه با شور و نشاط فراوان به تبليغ مسيحيت پرداخت و مدعي رسالت از جانب مسيح بود، سهم وي در بسط و گسترش آيين مسيحيت كنوني از ديگر رسولان به مراتب بيشتر بوده است و حجم قابل ملاحظه از كتاب مقدس به نوشته هاي وي اختصاص دارد و بخش ديگر نيز غالبا توسط شاگردان و پيروان وي نوشته شده است. در رساله هاي پولس به تعاليم عيسي ـ عليه السلام ـ اشاره اي نمي شود و عيسايي كه او معرفي مي كند حاصل تجربه شخص اوست و با عيساي تاريخي چندان مطابقت ندارد. انديشه هاي پولس بسيار تنش آفرين بود. درگيري هاي وي با ساير رسولان به ويژه پطرس در انجيل هاي كنوني نيز منعكس است. او قائل به الوهيت مسيح شد و منكر شريعت و دستورات و اعمال ديني گرديد و اين اعمال را براي رسيدن به سعادت ضروري ندانست. و به طور كلي پولس بود كه پيام عيسي مسيح را كه در ذيل آيين يهود قرار داشت، از اين آيين جدا كرده و به عنوان يك دين جديد معرفي نمود. در اين آيين عيساي نبي و منجي قوم يهود به مسيح الوهي و منجي بشر از گناه ذاتي بدل مي شود و پولس، خود پيامبر اين دين جديد است. پيروان اوليه مسيح تمام آداب و رسوم شريعت يهود را رعايت مي كردند و هر كس كه به دين مسيح در مي آيد ابتدا لازم بود كه شريعت يهود را بپذيرد. اما پولس بر خلاف پطرس، يهودي شدن تازه مسيحي را ضروري نمي دانست به گفته منابع مسيحي ديدگاه پولس در سال 50 ميلادي در شوراي كليساي اورشليم به تصويب رسيد.
ويل دورانت مي گويد: پولس به انديشه هاي اديان شرك آلود لباس مسيحيت پوشاند و بنابراين مسيحيت در واقع شرك را از بين نبرد بلكه آن را در خود پذيرفت.
گفته اند پولس براي جذب اقوام بيگانه آموزه هاي مسيحيت را متناسب با فكر و انديشه آنان ارايه كرد. اما انديشه هاي او نشان مي دهد كه به گفته هاي خود باور داشته است. درهر حال، نتيجه چيزي جز تحريف تعاليم آسماني مسيح ـ عليه السلام ـ نبود.
تعاليم پولس به مردم كه مهم ترين آنها اعتقاد به صليب كشيده شدن مسيح بوده است:
1. عيسي پسر خداست كه به زمين نزول كرده و تجسد يافته است تا خودش را قرباني كند و به صليب رود تا كفاره گناه انسان شود.
2. قرباني شدن عيسي ـ عليه السلام ـ مثل قرباني شدن خدايان براي نجات بشر در اديان ابتدائي بود، پولس براي تقريب به عقول شاگردانش، با بهره گيري از اساطير مصر اين انديشه را آورد كه شأن عيسي مانند شأن اوزيرس ـ يكي از خدايان مصر ـ است كه خدايي بود كه مُرد تا زنده شود و حيات جاوداني به بشر عطا كند.
3. در الهيات پولسي مسيح خداي مجسم است كه با به صليب كشيده شدنش انسان ها را از آلودگي گناهي كه آدم ـ عليه السلام ـ  مرتكب شد و دامن همه را گرفت، پاك كرد و شريعت را از دوش آنان برداشت.
بنابراين مي توان گفت مسيحيت چيزهاي زيادي از اين انديشه ها و اديان پيش از خود به عاريه گرفت و در حقيقت پولس به انديشه شرك آلود، لباس مسيحي پوشاند و مسيحيت به جاي از بين بردن شرك آن را در خود پذيرفت.
انديشه هاي پولس گرچه پذيرش ساير رسولان و در رأس آن پطرس كه طبق نقل كتاب مقدس مسيح او را جانشين خود ساخته است، نبود. به تدريج انديشه هاي رقيب را از ميدان بدر كرد و مبنايي براي مسيحيت كنوني گرديد، مسيحيتي كه پولس تبليغ مي كرد به دليل حذف شريعت و احكام علمي از آيين مسيحيت و نيز هماهنگي نظام اعتقادي آن با انديشه هاي مورد قبول و رايج زمانه به تدريج قالب شد و انديشه مقابل كه عيسي ـ عليه السلام ـ را بنده و پيامبر خدا مي دانست از سال 70 ميلادي كم اهميت گرديد و در قرن چهارم از بين رفت.
نقش پولس در اين مورد آن قدر اساسي و تأثيرگذار بوده است كه نيچه او را بنيان گذار واقعي مسيحيت و در عين حال بزرگترين تحريف كننده آن توصيف كرده و مي گويد: اساسا تنها يك مسيحي وجود داشت و او بر روي صليب مرد.
بر اين اساس پولس آنقدر مطالب جديد و انحرافي وارد آيين مسيحيت كرد كه اكثر نوشته هاي كتاب مقدس از آن اوست.
پولس انسان را داراي گناه ذاتي مي داند كه از آدم ـ عليه السلام ـ  به ارث برده است چنان كه در انجيل آمده است: وقتي آدم ـ عليه السلام ـ گناه كرد گناه او تمام نسل انسان را آلوده ساخت، اين باور براي مسيحيان بسيار اساسي است چنان كه در اعتقاد نامه شوراي ترنت آمده است: اگر كسي ادعا كند كه گناه آدم ـ عليه السلام ـ فقط به خودش صدمه رساند به فرزندانش آسيبي نرساند، يا عدالت و تقدسي كه از طرف خداوند داشت فقط از دست خودش رفت نه از دست ما چنين كسي ملعون است.
و بر همين اساس حضرت عيسي به صليب رفت تا گناه اوليه انسان شسته شود.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ آشتياني، جلال الدين، تحقيقي در دين مسيح، نشر نگارش، 1368.
2ـ زيبايي نژاد، محمد رضا، مسيحيت شناسي مقايسه اي، تهران، سروش، 1382.
3ـ سليماني، عبدالرحيم، عهد جديد، هفت آسمان، شماره 4، پاييز و زمستان، ص73 ـ 122.
4ـ دورانت، ويل، تاريخ و تمدن (قيصر و مسيح)، ترجمه توفيقي، حسين، قم، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب.
5ـ كتاب مقدس.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :